جامعه نو - قلم به دست سابق
پرچمت ر ا در باد تکان بده

پرچمت را 

 در باد تکان بده

بگذار حجم بیشتری 

 از هوا 

 به پرچم سبزت

متبرک شود 

 تا باد 

 به هر کجا که می رود

عطر پرچم تو را 

 به سوغات ببرد 

 پرچمی

که نام امام رضا بر آن نقش بسته است 

 پرچمت را

در باد تکان بده 

 پرچمی سبز 

 که بر شانه ات

از غیرت سرخ 

 از عاشورا 

 تا معرفت سبز رضوی

را روایت می کند 

 و تو 

 تو که با پای پیاده

به میهمانی عشق می آیی 

 انتخاب شده ای

تا با پرچمت 

 این عطر را 

 در شامه ها بنوازی

تو انتخاب شده ای 

 برای سفر عشق

اگر آن روز 

 مرغ های فراوانی

سفر عشق را 

 آغاز کردند 

 تا سرانجام

سیمرغ 

 به قاف برسد 

 امروز

تو و همه همراهانت 

 انتخاب شده اید

که با هم به قاف برسید 

 هم به قاف قبله هفتم

و هم به قاف قلب های عاشق 

 نگاه کن مردم

مردم میان راه 

 که به استقبالت می آیند

به صلوات و شربت 

 و بدرقه ات می کنند

به صلوات و دعا 

 و مردم مشهد 

 که به سلام تو می آیند 

 با صلوات خاصه رضوی 

 و شربت و چای صلواتی

 و همپای تو به حرم 

 مشرف می شوند

عاشقانه نگاهت می کنند...

پرچمت را 

 در باد تکان بده 

 تو و پرچمت

شعرید 

 شورید 

 عشقید

 حقیقتید 

 ما در قامت افراشته شما

 اهتزاز پرچم رضوی 

 را به نماز تماشا می ایستیم...

ا...اکبر 

 و بسم ا... الرحمن الرحیم...

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/11/05 شماره انتشار 18038 /صفحه۴/مشهد عاشقان
چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

وقتی تلفن همراه قاصد سلام به امام رضا(ع) می شود
 
 
...سلام آقا! ببخشید، شما مشهدی هستید؟ مرد پاسخ می دهد: بله، شما؟... من یک هموطن شما هستم از کرمان. شما مرا نمی شناسید من هم شما را نمی شناسم. اگر ممکن است بفرمایید الان نزدیکی های حرم آقا هستید یا نه؟ مرد -که تازه متوجه شده است قضیه چیست- پاسخ می دهد: الان سعادت حضور در حرم مطهر آقامان را دارم، امرتان را بفرمایید؟

از آن سو، هموطن کرمانی می گوید: اگر ممکن است گوشی تان را به سمت ضریح بگیرید، می خواهم به آقا سلام بدهم. مرد می گوید: بسم ا... و گوشی را رو به ضریح می گیرد... لحظاتی می گذرد، مرد گوشی را جلوی گوشش می گیرد که ببیند تماس قطع شده یا نه که صدای هق هق هموطن کرمانی از آن سوی کشور به گوش می رسد، مرد باز گوشی را به سمت ضریح می گیرد، تا آن آقا بتواند -بی آن که کسی رازهای مگویش با آقا را بشنود- هر چه می خواهد به رازدارترین مرد این حوالی بگوید... لحظات به دقیقه و دقیقه به دقایق تبدیل می شود باز مرد گوشی را به گوش نزدیک می کند و باز به سوی ضریح می گیرد... دقایقی بعد تماس قطع می شود. مرد می خواهد گوشی اش را داخل جیب بگذارد، باز صدای زنگ گوشی -که صدای اثرگذار کریم خانی، آمدم ای شاه، پناهم بده... است- دوباره دست مرد را با گوشی بالا می آورد. «الو» را که می گوید صدای همان مرد کرمانی است: اگر زحمتی نیست، اجازه بدهید، همسرم هم به آقا سلام دهد، و باز دست مرد با گوشی به سوی ضریح به پرواز درمی آید و مطمئنم از آن سو، باز سلام است و بغض است و اشک و رازهایی که فقط آقا باید بشنود.... در حرم چشم می گردانم، آدم هایی که گوشی هاشان به سمت ضریح است، کم نیستند. هم چشمان صاحب گوشی بارانی است و هم می توان حدس زد، از آن سوی ارتباط، حالا هر کجا که هستند، آن قدر باران باریده است که خشکسالی از دل ها رخت بربندد. راستی این را هم از چند نفر شنیده ام که از کشورهای دیگر هم افرادی با آن ها تماس گرفته اند که اگر حرم هستید، گوشی خود را به سمت ضریح امام مهربان بگیرید، تا ما هم غم غربت سبک کنیم با آقایی که هم غریب است و هم ضامن غریبان... آری، در حرم غوغا بود به ویژه دیروز، عشق بود که شکوفا می شد، شیدایی بود که می بارید و مردمان بودند که عهد عشق را با امام خویش تازه می کردند....

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/11/05 شماره انتشار 18038 /صفحه۷/مشهدعاشقان
چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

تشنه یک جرعه نگاه آمدم
زمین و زمان به سوگت نشسته، ای خورشید هشتمین
 
 
من پرچم نام شما را

بر چکاد قله قلب خویش

به اهتزاز در می آورم

اگر توان

افراشتن پرچم

بر قله جهان نباشد

من جانم را

به یاد شما

جهانی روشن می کنم

تا اگر جهان از مامون پر شد

من همچنان

رضاگویان

اذان نمازی را

آواز کنم

که به امامت شما

اقامه می شود

آقای من

ای پنجره فولادتان

لطیف تر از حریر

ای سقاخانه تان

تجسم کوثر در زمین

ای مشبک های

ضریحتان

چشمه های آسمان

دست هایم را

به دخیل خویش بپذیر

که من از همه دنیا

حتی از خویش

بریده ام

و به حضور آمده ام

تا مرا برای ظهور

حاضر کنید

آقای من!

خسته ام

خسته و آبله پای حیرت

اما غیرت

همه حیرت را

به حرمت شکوفا می کند

تا وقتی به حضورتان

شرف یابم

مرا به شرافت نگاه خویش

از همه دام ها و فتنه ها برهانید

که جز شما ما را

نه امامی است

و نه پناهی

و شرح حالم

این است؛

بر درت ای شه به پناه آمدم

تشنه یک جرعه نگاه آمدم

یوسف چشم تو مرا صید کرد

من نه به خود این همه راه آمدم...

آری آقای من

یوسف چشمان شما

ما را به حرم می کشاند

تا به فصل باران

در سوگ شهادت شما

هم ناله با

اباصلت های عاشق

نه غروب

که غربت خورشید را

به سوگ بنشینیم....

خراسان - مورخ دوشنبه 1390/11/03 شماره انتشار 18037 /صفحه۲

سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

اباصلت جانم مرا به حرم می کشاند آقا جان
 
 

غیرت ایمانم و اباصلت جانم

مرا به حرم می کشاند

تا وقتی می آیید

-عبا بر سر کشیده-

چنگ در دامن تان زنم

و از غربت فغان برآرم

غربتی که شما را

چونان خورشید

یکه و تنها در برابر

شب های پرافسون مامون

- آن قدرت طلب بی ایمان-

قرار می دهد

شما نور مطلق اید

و روشنی می افشانید

آن ها اما شب را، امتداد شب را

راز حکومت خود می دانند

پس ابرهای فتنه

باید چنان حجیم شود

که آفتاب از زمین دریغ شود

آخر وقتی نور هست

آدم ها می توانند

از دام ها، از چاله ها و چاه ها

جان و ایمان به سلامت برند

سلامت ایمان مردم

یعنی ابطال خلافت عباسی

یعنی در این عالم

حق همان است

که علی بن موسی الرضا(ع) می گوید

حق همان جاست

که او نماز می خواند

و هر چه غیر اوست، باطل است

حتی اگر در جامعه خلافت اسلامی باشد...

شما خط تمیز حق از باطل اید

همان گونه که حسین- علیه السلام-

در عاشورا به خون این خط را

بر پهنه تاریخ کشید

همان گونه که پدران شما

هر کدام این خط را روشن کردند

و...

باطل اما حق را تاب نمی آورد

پس بازکینه ها متراکم می شود

و دنیاخواهی ها انباشته

و زهر می شود

به جان روشن ترین مرد زمان...

انگور بود،یا انار

فرقی نمی کند

مهم این بود که زهر شد

تا قلبی را هزار شرحه کند

که آشنای قبله و امام قبیله بود

... و غریبانه چشمانشان

جواد(ع) را به انتظار نشسته بود

تا بیاید و پرچم امامت را برافرازد...

خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1390/11/03 شماره انتشار 18037 /صفحه اول

سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

رضوی زندگی کنیم
 

ما برای لباس، مدل و الگو داریم، معماری خانه هایمان هم از یک هندسه خاص و مدل مشخص پیروی می کند، امکاناتی که در زندگی به کار می گیریم هم تحت برندهای خاصی است، همواره هم حواسمان هست که در خرید کالاها، به برندها توجه داشته باشیم، خیلی ها هم لباس مارک دار را نشانه اعتبار می دانند و... اما زندگی ما که مهم تر از هر چیز دیگری است، اگر نگوییم الگو ندارد لااقل الگویی که باید ندارد. نه این که الگو نیست، هست بزرگ و خوب هم هست، آدرس او را هم داریم، اما ما را نه مراجعه ای است و گاه نه حتی یادی. البته به ظاهر می رویم، اظهار ارادت هم می کنیم، اما اراده ای که باید ما را و زندگی ما را بر اساس آن مدل تعریف کنند، وجود ندارد. خداوند جل و علا، با آیات نورانی خویش، کوچه های باور را روشن می کند که «لقد کان لکم فی رسول ا... اسوه حسنه» اما ما راه را عوضی می رویم، خیلی هایمان هم پا از پا حرکت نمی دهیم. آموزه های دینی می خواهد زندگی ما را با زندگی ائمه معصومین علیهم السلام گره بزند اما ما، خود را دور می کنیم و ماجرا می شود این که، زنده ایم اما زندگی مومنانه نداریم. چشم هامان حالت گریز از مرکز پیدا کرده به هر سو می نگرد راه را گم می کند حال آن که ما اسوه و مرکز داریم و نباید راه را گم کنیم. زندگی ما، مثل مشهد باید باشد که حرم مرکز آن است و کسی در آن گم نمی شود، چون از هرکس آدرس حرم را بپرسد نشانش می دهند و او می تواند در حرم خود را و موقعیت خود را پیدا کند. اما... زندگی ما امام محور نیست -متاسفانه- که اگر بود، قصه این نبود. رابطه ما با امام رضا(ع) نیز در حد تماشاست و یک سلامی پی خواهشی و دیگر هیچ! حال آن که امام رضا(ع) باید الگوی زندگی ما باشد، باید هم بیماری های روحی خود را با کلام ایشان مداوا کنیم و هم حتی وقتی حس بیماری نداریم خود را چکاپ کنیم تا مبادا بیماری ایمان سوز بر جانمان افتاده باشد اما بی خبر باشیم. مثلا در استفاده از زبان وقتی خود را با این کلام معیار بسنجیم به راز عزت هم پی خواهیم برد که می فرماید: «زبان خود را نگهدار، عزیز می شوی» پس ما اگر شاهد کاهش عزت و محبت هستیم با این کلام امام(ع) در خواهیم یافت باید زبان خود را مدیریت کنیم و هر چیز را نگوییم که بسیاری از گفتنی ها به نوعی با گناه و عزت سوزی همراه است پس وقتی در کلام امام(ع) می خوانیم «هر که کار زشت دیگران را برملا کند، خوار می شود و هر که آن را بپوشاند، خدایش می آمرزد» به این نتیجه خواهیم رسید که بسیاری از گفتارها که برخی افشاگری می دانند، به نوعی رفتاری غیر دینی است که گاه به تشییع فاحشه هم می انجامد، حال آن که اگر «فاحشه ای» هم اتفاق افتاده باشد، ما وظیفه داریم جلوی نشر و شیوع آن را بگیریم نه این که آن را بر سر هر کوی و برزن جار بزنیم.وقتی خداوند جل و علا ستارالعیوب است، مگر می شود بنده او بود و از پوشاندن عیب ها روی برگرداند و با افشای زشتی ها، فضای جامعه را آلوده کرد؟... بیاییم زندگی خود را و شیوه رفتار خویش را بر اساس احادیث رضوی شکل دهیم تا بیش از همیشه به امام رضا(ع) شبیه شویم....

خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1390/11/03 شماره انتشار 18037 /صفحه۷/فرهنگی

سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

چشمان بی تاب فاطمه(س)
جهان در ماتم پیامبر خاتم
چشمان بی تاب فاطمه(س)
 
فاطمه - سلام ا... علیها -

بی تاب است

بی تاب لبخندی

که بر لبان شما نشسته است

و او خوب می داند

این لبخند

- با همه شکوهش -

جز خداحافظی

معنایی ندارد

چشم که می گردانید

به هر سو

چشم فاطمه(س) هم

به همان سو است

بی تاب است فاطمه(س)

بی تاب

بی تاب چشمان شما

- که میان زمین و آسمان -

در پرواز است

به انتظار لحظه موعود

اما انگار لحظه موعود را

فاطمه - سلام ا... علیها -

باید تعیین کند

با اجازه ای که می دهد

تا جناب عزرائیل

به حضور آید

... و سرانجام

لبخند شما

که فاطمه(س) را

به خویش می خواند

و نجوایی که

در جان فاطمه(س) دارید

اجازه را از فاطمه(س) می گیرد

... و پرواز

اسم رمزی می شود

از لبیک به ارجعی الی ربک

اما ...

اما شما می روید

و فاطمه می ماند

هفتاد و پنج روز

نود و پنج روز

فرقی نمی کند

هر روزش

تلخی هزار سال را با خویش داشت

فاطمه

-همو که عزیزترین بود برای شما -

کتک خورد

و علی...حالا آدم می فهمد

راز بی تابی فاطمه را

بی تابی فاطمه را

در مدینه

که گریه هایش را هم تاب نمی آورد

چقدر غریب بود فاطمه

چقدر غریب بود علی

... و چقدر غریب بودید شما

و این غربت

ادامه یافت

از فاطمه تا علی

از علی تا حسن

و چقدر غریب بود

امام مجتبی

غربت و تنهایی

و کوزه ای پر از زهر

و کینه های بدریه

زهر شد

و قلب مهربان حسن را

هزار شرحه کرد

حسین -علیه السلام-

گریست

زینب - سلام ا... علیها -

مویه کرد

و عباس

دست به قبضه شمشیر برد

وقتی در مدینه

پیکر حسن را هم

تاب نمی آوردند

و اگر نبود

صبر حسین

عباس

- آن دلاور هاشمی -

جواب تیرها را

با ذوالفقار علی می داد

اما...

اما تا کربلا هنوز

خیلی راه مانده بود...

خراسان - مورخ شنبه 1390/11/01 شماره انتشار 18036 /صفحه اول و ۲

یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

آقای استاندار از این واقعیت تلخ به سادگی نباید گذشت
 

سیستم چاپار را دوباره، مثل قرن های گذشته، راه بیندازید، وقتی وضعیت مخابرات شما این است! چه معنا دارد تا یک اتفاق می افتد، سیستم مخابرات منطقه به هزار بلا مبتلا شود؟ یک نفر جواب بدهد! بعدازظهر پنج شنبه پس از وقوع زمین لرزه من ۳۶ بار تلاش کردم با نیشابور تماس بگیرم و خبرنگاران خراسان را برای پوشش خبری حادثه بسیج کنم اما مگر می شد ارتباط برقرار کرد؟ تازه امکان برقراری ارتباط در خود مشهد هم مختل شده بود آن چنان که امکان تماس با همکاران مشهد را هم از طریق تلفن همراه نیافتیم. حالا فکر کنید یک حادثه کوچک اتفاق افتاده این مشکل بزرگ در سیستم مخابرات پیدا شده است فردا اگر خدای نکرده مسئله بزرگ تری اتفاق بیفتد چه خواهد شد؟ مگر فلسفه وجودی مخابرات چیست؟ جز برقراری ارتباطات! به ویژه در شرایط حاد، مگر وظیفه این بخش مضاعف نمی شود؟ پس چرا چنین می شود که در حوادث اول از همه ارتباط تلفنی مختل می شود در حالی که مردم به آن بیش از هر چیز دیگر و اول از همه احتیاج دارند؟ آیا مسئولان نباید تدبیر کنند؟ آیا کارشناسان نباید سیستم ها را تجهیز کنند؟ انتظار ندارید، با این همه هزینه که برای مخابرات شده است، هنگام حادثه، مردم دگر باره چاپار و کبوتر نامه رسان و... راه بیندازند؟ انتظار ندارید، مردم هر کدام خود دست به کار و پا به راه جاده شوند و بروند به محل. تازه مگر جاده ها چقدر ظرفیت دارد که قرار باشد همه راهی شوند؟ بگذریم، زلزله نیشابور هم گذشت. اما از این واقعیت تلخ نمی توان گذشت که با قطع شدن ارتباط مخابراتی، همه چیز فلج می شود، حتی امدادرسانی، من همه مسئولان کشور و استان و به ویژه جناب دکتر صلاحی، استاندار پرتلاش استان را ارجاع می دهم به سخنان دبیر شورای پدافند غیرعامل خراسان رضوی که هوانیروز همان لحظه های اولیه برای امداد هوایی و پرواز بالگرد اعلام آمادگی کرد اما برقراری ارتباط با فرماندار نیشابور ممکن نشد... حتی با کارگزار، مسئول مخابرات هم نتوانستیم تماس بگیریم. بگذریم! مخابرات اینترنت نیست که لنگر کشتی و... باعث قطعی آن شود.مخابرات امروزه با جان مردم ارتباط دارد، پس باید کاری کرد که در سخت ترین شرایط هم ارتباطات آسان باشد، در سخت ترین شرایط!

خراسان رضوی - مورخ شنبه 1390/11/01 شماره انتشار 18036 /صفحه۶/جامعه
یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

برای غربت فاطمه (س) می‌گریم یا رسول ا...
 

نگاه شما به قبله است 

 و نگاه من به شما 

 که راه قبله را نشانمان دادید 

 نگاه شما به آسمان است 

 و نگاه من به شما که 

 درهای آسمان را به روی ما گشودید 

 شما منتظر فرشته مرگید 

 و من همه خویش را می گریم 

 هیچ جامه ای 

 نمی تواند داغ یتیمی مرا نشان دهد 

 هیچ شاعری نمی تواند 

 ماتم را 

 بسراید 

 آخر می دانم 

 پیکر شما بر زمین 

 دیگران به تقسیم زمان خواهند پرداخت 

 می دانم از این کوچه که بروید 

 آتش به در خانه خواهد آمد 

 چقدر بی حافظه اند این مردم 

 از غدیر تا امروز راه درازی نیست 

 از سفارش شما برای فاطمه(س) 

 تا امروز نیز هم 

 اما از یاد برده اند همه چیز را 

 متاسفم آقای من 

 در کوچه ای که شما 

 - به احترام و مهر- 

 گام می نهادید 

 آتش خواهند ریخت 

 و فاطمه(س) 

 و علی(ع)... 

 و همه تاریخ 

 و همه انسانیت 

 چه ها که نخواهند کشید 

 بگذار بگریم آقای من 

 ابر باران زا 

 چشمانم را به باران می کشاند 

 من دیری است بر غربت شما 

 و غربت فاطمه(س) و علی(ع) گریسته ام 

 من وجدان تاریخم 

 دیدم بعد از آنکه پیکر شما را بردند 

 با شمشیر آخته برگشتند 

 دیدم همه چیز را 

 و سال های بعد 

 دیدم 

 حسن را- علیه السلام- 

 و لب هایی را 

 که عطر بوسه شما از آن تراواست 

 اما به روزه سکوت رفته بود 

 - غریبانه- 

 و باطل بود 

 که جامه حق می پوشید 

 و حق را باطل می خواند 

 ... و عطش بود 

 و لب های خشکیده مجتبی(ع) 

 و کوزه ای 

 که از زهر پر شده بود-گویی زهرش را 

 همان روز رحلت شما 

 در سبو کرده بودند- 

 نه

 شاید از کینه غدیر

 نه، پیشتر 

 - حتی پیشتر از بدر- 

 وقتی شما حشمت جاهلیت را 

 شکستید 

 و علی-علیه السلام- 

 بر شانه شما 

 خاطره ابراهیم را زنده کرد 

 به بت شکستن 

 آن ها انتقام 

 لات و عزی و هبل می گرفتند 

 از لبان شیرین حسن 

 که حلاوت بوسه شما از آن جاری بود 

 گریستم آن روز 

 اما گویا 

 باران اصلی در راه بود 

 وقتی شمشیر شکسته های 

 بدر و احد و خندق و خیبر 

 به هم گره خورده بودند 

 تا در کربلا 

 به فصل عاشورا 

 تورا 

 - هفتاد و دوبار- 

 به تیغ کشند 

 یا رسول ا... 

 که قرآن خواندن بر سر نی 

 عجب شکوهی دارد...

خراسان رضوی - مورخ شنبه 1390/11/01 شماره انتشار 18036 /صفحه۷/فرهنگی+اول جنوبی و شمالی
یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

زندگی خوب، نیازمند هوای پاک
 

آیا می خواهید زندگی خوشی داشته باشید؟ این سوال را از هر کس بپرسید، بی تردید، پاسخ مثبت خواهد داد. اصلا خواهند گفت: همه تلاش ما برای این است که به «زندگی خوب و خوش» دست پیدا کنیم. برای این هم هر هزینه ای را می پردازیم. حالا آخر سوال را این گونه تغییر دهیم «باشیم» و بپرسیم «آیا می خواهیم زندگی خوش داشته باشیم؟» یعنی همه با هم زندگی مان خوش باشد؟ باز پاسخ اکثریت مثبت خواهد بود، چون بسیاری از مردم حاضرند برای خوشی دیگران از خوشی خود و گاه حتی حق خود چشم بپوشند تا لبخند خوشی بر لبان دیگران بنشیند. اینان «ایثارگر» نامیده می شوند که یکی از مولفه های شهروند ایرانی وفق سند چشم انداز نیز هست بسیاری از مردم هم می خواهند اگر فرصت خنده فراهم شد، به هم نخندند بلکه با هم بخندند پس باز پاسخ شان مثبت خواهد بود. «می خواهیم زندگی خوشی داشته باشیم» دیگران هم-حداقل- خواهند گفت تا جایی که به خوشی خود ما آسیب نرسد حاضریم با دیگران خوش باشیم. پس پاسخ اینان هم مثبت است فقط اندک افرادی که دچار بیماری حاد بخل باشند شاید شادی و خوشی دیگران را برنتابند که اینان در شمار خیل مردم به حساب نمی آیند، پس همه خواهان زندگی خوش هستند اما مسئله این است که برای دست یافتن به این زندگی خوش، باید تلاش کنیم. گاه این تلاش برای این که به نتیجه برسد، باید سبک زندگی ما را تغییر دهد. مثل دست یافتن به «هوای پاک» - که به فرموده امام صادق(ع) در کنار آب فراوان و گوارا و زمین  مهیای کشت و کار، از مولفه های زندگی خوش است- برای دست یافتن به آن، در کنار برخی کارها که باید انجام داد بسیاری از کارها را نباید انجام داد از جمله در شهرها، نباید با خودروی تک سرنشین و دودزا و ناسالم تردد کرد. تا جایی که می شود با ناوگان حمل و نقل عمومی رفت و آمد کرد نباید خودروی شخصی را برای یک نفر استارت زد. نباید موتورها را به شکار سلامت هوا فرستاد. نباید در ساخت کار خانه ها و صنایع آلاینده  از نظرات کارشناسان محیط زیست چشم پوشید. نباید بدون برنامه به سفرهای درون شهری رفت. نباید محیط زیست را آلوده و خیلی از نبایدهای دیگر که می تواند هوا را سالم نگه دارد برای خود ما. به ویژه در شهرهایی مثل مشهد که می گویند عامل ۷۰درصد از آلودگی هوای شهر، خودروها هستند و آن قدر این وسایل نقلیه که در خیلی از موارد می شد اصلا روشن نشوند، آلودگی وارد فضای شهر می کنند که گاه به مرز هشدار و حتی بحران می رسیم. حال آن که اگر فقط سفرهای درون شهری خود را مدیریت کنیم، تا حد قابل توجهی از آلودگی هوا کاسته خواهد شد. اگر رفت و آمدهای ضروری را توسط ناوگان حمل و نقل عمومی انجام دهیم باز از حجم آلودگی کاسته خواهد شد و خواهیم توانست در شهری نفس ، تازه کنیم که هوایش، ریه ها را سرب باران نکند پس اگر می خواهیم زندگی خوشی داشته باشیم باید هوای خوبی داشته باشیم...

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1390/10/29 شماره انتشار 18035 /صفحه۶/جامعه
جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

لهجه مردی که دارد بوی دوست ...
 
نصیحت می کنیم، اما کسی از کلام ما رایحه خیرخواهی، استشمام نمی کند. پند می دهیم اما کسی، حس نمی کند ما می خواهیم گرهی از کار او بگشاییم، بل می پندارد، می خواهیم با کلمات شخصیت او را به ویرانه تبدیل کنیم. گاه حتی حدیث هم می خوانیم اما کارگر نمی افتد. راستی چرا؟ آیا فقط جامعه مخاطب، مشکل دارد؟ آیا ضعف و لجاجت در دیگران است یا ما هم باید در نوع نصیحت و ادبیات خویش تجدیدنظر کنیم؟ راحت و روشن عرض کنم، نصیحت ها و پند دادن ها و اندرز خواندن های برخی از ماها، مثل همان مرد خشن چهره ابرو درهم کشیده است که کودک را به آغوش می کشد و گریه کودک بلندتر می شود. او کودک را می بوسد و نوازش می کند، اما گریه ها هر لحظه اوج می گیرد. او چون قصد محبت و خیر دارد، نمی فهمد، بهترین لطف او در حق کودک این است که او را زمین بگذارد، چرا که کودک از خود او بیش از همه می ترسد. این ماجرا را به هزار زبان شنیده ایم، اما همه مان آن را مثلی برای دیگران پنداشته ایم و به این نیندیشیده ایم خیلی از وقت ها هنگام نصیحت و خیرخواهی، کلاممان از چنان زمختی و سختی برخوردار است که نتیجه عکس می دهد حال آن که کودک هراسان، به چهره مهربان پناه می برد، آدم از شنیدن قول لین و مهربانانه استقبال می کند، اصلا راز فراگیر شدن اسلام، همین قول لین و خوی نرم و کلام مهربان رسول ا... بود و پس از آن حضرت چه در دوران ائمه(ع) و چه حتی پس از آن دوران شاهد این حقیقت هستیم که اولیاءا... همواره با قول لین و خوی نبوی توانسته اند مردم را به حقیقت رهنمون شوند. آری کسی که می خواهد مردم را به سوی خوبی دعوت کند، خود نیز باید از زیبایی های گفتاری و رفتاری برخوردار باشد. باید کلامش و نگاهش بوی خیر بدهد. کسی که می خواهد از دوست و دوستی بگوید باید خود اهل دوستی باشد و به قول شاعر؛

لهجه مردی که دارد بوی دوست

امتی را می کشد تا کوی دوست ...

آنانی که قافله ها را سالاری می کنند و کشتی ها را ناخدایی، باید کلام و رفتار و نگاهشان شوق انگیز باشد، تا بتوانند، مردم را با خود همراه و هم مقصد کنند و تا به مقصد موعود نیز بروند. والا اگر قرار باشد، فقط حرف های خوب بزنیم و خود بهره ای نداشته باشیم، کاری از پیش نخواهیم برد، چنان که نمی بریم هم. کم زبان به نصیحت نداریم، کم پند و اندرز نمی دهیم، کم اما و اگر نمی کنیم، اما آن چه در جامعه می بینم، از جنسی که باید نیست دلیل عمده اش را من نه در جامعه مخاطب که در خود ما می دانم و در زبان و خط مان که بوی دوست نمی دهد و الا بذر دوستی می افشاند و الا کوچه ها را بهار می کرد و الا دنیا را به عطر دوست سرمست بندگی می کرد اما ...

کاش زبان مان زبان دوستی شود ...

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1390/10/29 شماره انتشار 18035 /صفحه۹/اجتماعی

جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
gholamreza baniasadi


تماس با ما

مطالب پیشین
صفحه نخست
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت