دانشجو؛ آرمانخواهی تا شهادت
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

 تاریخ مبارزات آزادی خواهانه ملت ایران کم شهید نداده است اما 16 آذر 32 بیش از همه در تاریخ ایران ماند چون گلوله های استبداد مستظهر به استعمار، حرمت دانشجو و دانشگاه و علم و عالم را یکجا به گلوله بستند و گمان می کردند که با گلوله می شود دهان ملتی را بست اما...
سه قطره خون افتاد بر پیشانی تاریخ. سه قطره خون پاک، سه قطره خون اعتراض، سه قطره خون حق خواهی و استبدادستیزی، سه قطره خون و... دریا شد، این خون پس از آن که به خون های پاک دیگر پیوست دریایی شکل گرفت که استبداد را، استعمار را، باطل را و بیداد را در هم کوبید.
 آنچنان که نه از شمشیرها، که از تفنگ ها و تانک ها هم کاری برنیامد. آری سه قطره خون، دریا شد و این خاک را شست از هرچه غبار بود و روشن شد زمین، چنان که ایران شد جمهوری اسلامی از پس انهدام ستم شاهی...
سه قطره خون، نماد ۳ دانشجو بود، دانشجویانی که همواره بر مدار حق، مطالبه گر بودند و باید باشند.
دیروز برای شکستن باطل و امروز برای پاسداری از حق. این ویژگی جوان دانشجو است، که نه بر جای نشیند بلکه بر پای خیزد و نگذارد، روحیه محافظه کاری، روح عدالت خواهی و آزاداندیشی و آزادگی را به محاق برد.
نگذارد، سیمرغ حق خواهی زمین گیر شود. نگذارد غیرت علوی در رگ های جامعه بخشکد و نگذارد شتاب ایران در جاده توسعه، نوآوری، عقلانیت، معنویت و اندیشه کند شود. نگذارد، این زلال جاری و حیات بخش، به کوچه های مردابی برسد.
دانشجو  همواره پرتحرک ، پویا ، عدالتخواه  ، آزادی طلب و اهل صلاح  و اصلاح است.
غیرت دارد و همین چنان قدرتی به او می دهد که کارهای ناممکن را، ممکن می کند.
یک روز در انقلاب، یک روز در دفاع مقدس، یک روز در نوآوری و ساختن، یک روز در اصلاح و یک روز در دفاع از دستاوردهایی که حاصل آن سه قطره خون و هزاران قطره خون پس از ۱۶ آذر  و... همه و همه روزها گواه صادق توانایی دانشجو است.
 آری، دانشجو هم صاحب ۱۶ آذر است و هم نگهبان این یوم ا... است که باید بر مدار ا... همواره پاسدار خوبی برای آن باشد.
پاسداری بیدار، بینا و خبیر و بصیر که نه تنها به سربازی این گروه و آن جناح نرود، که سردار نگهبان جمهوری اسلامی باشد.
سه قطره خون، دریا شد و دریا می ماند تا ایران سرفرازی جاودانه خویش را هر روز بیش از پیش به رخ جهان بکشد هرچند دیوانه ای به نام ترامپ، دیوآسا تنوره بکشد...

خراسان جنوبی/ شماره : 2311 / سه شنبه ۱۶ آذر-۱۳۹۵/ صفحه 5/ فرهنگ

 

 
روز دانشجو، حرف دانشجو
ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

دانشجو، قلب تپنده ملت است. دانشجو نبض حساس ملت است. دانشجو چشم بیدار ملت است. دانشجو نماد آرمانخواهی ملت است. دانشجو زبان گویا و منتقد ملت است. دانشجو روح عدالت طلبی ملت است. دانشجو ذهن خلاق ملت است....، بله دانشجو همه این ها هست لذاست که  بی قرار برقراری عدالت است و در گذر زمان همواره بیشترین هزینه را برای تحقق این میراث علوی پرداخته است. مثل قلب در کالبد اجتماع تپیده است و با خون رسانی و آگاهی بخشی در رگ های جامعه، زنده بودن ملت را استمرار بخشیده است. نبض جامعه را در هر کجای جهان می شود از مچ دست دانشجویانش فهمید که چون بسته و مشت می شود ، گره های فراوانی را باز می کند. او آزاد اندیشانه و در شکوه ایمان چشم منصف و داور عدالتخواه ملت است که دیده ها را هم صادقانه باز می گوید. بی چشم داشت به دست این و آن ، دست ها را باز می کند. زندگی خود و دیگران را بر اساس معیار ها می سنجد و آنجا که از این تراز خارج می شود را ناراستی می یابد که باید راست شود و برای این نیز برمی خیزد. او غیرت استبداد سوز و استعمار کش ملت است لذا در 16 آذر با سه ستاره، با سه آذر، با سه شهید بر خرمن بیداد و ستم و استعمار می زند و با شهادت خویش یک ملت را ، یک تاریخ را به شهود می رساند.تا اگر چه همزادان این حادثه همواره حدیث پیر شده باشند اما این شهادت ها و شهیدان جوان مانده اند و همچنان دستغیرت دفاع از ایرانند و ایستاده در برابر آمریکا. آنان اگر چه در اعتراض به سفر ریچارد نیکسون معاون آیزنهاور رئیس جمهور وقت آمریکا ، در سال 1332 دانشگاه را سنگر مبارزه کردند اما نشان دادند این خون پاک در رگ نهضت دانشجویی ایران همواره تازه و جاری است تا در تاریخ مبارزه همواره از انقلاب اسلامی و ایران سربلند دفاع کنند. مصطفی بزرگ نیا، مهدی شریعت رضوی و احمد قند چی از دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران بودند که آن روز، مهندس حرکت شدند و مهندسی دستگاه ستم شاهی را برهم ریختند اما امروز بقیه السیف آنان در برابر خلف  قدرت استکباری ، ایستاده اند . آن خون ها ، خون خواهانی عزتمند دارد که به روزگاران منتقم آن "ثار" ساری در تاریخند و به طلب آن در حرکت. این خون زمانی آرام می شود که ظلمی نماند و بیدادی، حق ملت ها را زیر چکمه نگیرد. مطالبه آن خون امروز هم بر ذمه ماست تا از آمریکا طلب کنیم که خون همه شهدا به خون سید الشهدا می پیوندد و هر روز باید به خون خواهی شهید برخاست و در آخر نیز در رکاب امام عدالت، مهدی موعود باید آن را طلب کرد.باری 16 آذر، 16 دی و... همه روزهایی هستند که نهضت دانشجویی خود را با عاشورا تعریف کرده است و باید همه این روز ها را عاشورایی پاس داشت. ان شاالله چنین شود.

ب / شماره 3223 / سه شنبه 16 آذر 1395/ صفحه اول و 3


 
معلول باید استعداد هایش را کشف کند
ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

معلول، در یک بعد به علتی ، بخشی از توان خود را نمی یابد یا از دست می دهد اما به ازای آن توانی دیگر در او شکوفا می شود که می تواند جای نداشته هایش را پر کند. منتهی باید معلول و مربیانش، معلول و خانواده اش تلاش کنند تا آن استعداد نهفته در وجود او را کشف و شکوفا کنند. با این کشف و  شکوفه هایی که بر درخت توانایی اش می نشیند، فرد معلول خواهد توانست نه تنها خود را مدیریت کند که برای مدیریت جامعه هم حرف های فراوان خواهد داشت. من خود پزشک متخصصی را دیدم که به زحمت و با دو عصا می توانست گام بر دارد این فرد اگر می خواست به پاهایش نگاه کند مطمئن باشید نه تنها پزشک نمی شد که تمام عمر باری می شد بر دوش پزشک و پرستار و نظام درمان. اما او نگاهش را از کاستی هایش گرفت و به توانایی هایش انداخت و به استعدادی که در او مثل چشمه به جوشش در آمده بود و رسیده بود به این جا که نه تنها سر بار این و آن نیست که بار های فراوانی را از دوش این و آن بر می دارد و افراد سالم فراوانی ساعت ها در مطبش می نشستند تا نوبت ویزیت شان بشود. من خواننده ای را می شناسم که با لکنت سخن می گوید. تعجب نکنید، بله با لکنت صحبت می کند اما هنگام که در فضای خواندن قرار می گیرد و موسیقی آغاز می شود، شاهکار خلق می کند. حتی دوست خطیبی  داریم که دچار لکنت زبان است و می گفت : پیشتر ها همیشه دغدغه داشتم که با این زبان الکن چگونه باید صحبت کنم و چطور قرآن که عشق من است را تلاوت کنم اما حالا این دوست، چنان قرآن می خواند که آدم را به تامل وا می دارد و چنان سخن می گوید که گویی هرگز لکنت نداشته است. بله معلولیت هست اما برای کسانی محدودیت معنا می شود که به توان های دیگر خود اعتماد نداشته باشند و الا آنان را که همت بلند است ، معلولیت، عاملی می شود برای شکوفایی استعداد ها تا آرزوهای بلند شان را هم محقق کند اما اگر همت نباشد و بر زمین بنشیند، کسی نمی تواند او را به معنای واقعی کلمه به حرکت در آورد. برای حرکت هم خود معلول باید دست به زانو بگیرد و به یا علی برخیزد و هم خانواده و معلمان و مربیان برای توانمند سازی او با برنامه و هدف گذاری  دقیق برخیزند. اگر خیزشی چنین شکل گیرد، شاهد تحقق این حقیقت خواهیم بود که معلولیت، محدودیت آنچنانیی نمی تواند باشد که بر اراده انسان فائق آید. معلول اگر چه جسم ناقصی دارد اما اراده کامل و اندیشه کاملی دارد که می تواند او را به مقصد برساند.

 ب / شماره 3222 / دوشنبه 15 آذر 1395/ صفحه اول و 3


 
جریمه های فراموش شده
ساعت ٥:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

شهروند باید به آداب شهروندی هم مودب و به اخلاق اجتماعی هم متخلق باشد. نمی شود چشم بست بر بایستگی های اخلاقی و "شهروند" بود. نمی شود پشت پزهای اجتماعی ایستاد اما به قانون بی حرمتی کرد. بی حرمتی به قانون که فقط اختلاس و دعوا و یقه گرفتن نیست، پرت کردن زباله به خیابان هم پا گذاشتن روی قانون است و انداختن آب دهان در معبر و منظر عموم هم اهانت به مقررات شهروندی است که قانون در کشور های مختلف برای آن، جریمه های سنگین در نظر گرفته است تا به هر شکل شده مردم را پایبند قانون کند و همه از داشتن جامعه زیبا لذت ببرند. مثلا؛ در ایران عزیز خودمان  ریختن هرگونه زباله، مایعات و اشیا از درون خودرو به معابر ممنوع است و طبق قانون 30 هزار تومان جریمه دارد. همین کار اما در سنگاپور هزار دلار (سه میلیون و 200 هزار تومان) جریمه دارد و در بار چهارم فرد متخلف باید با پیشبندی که روی آن نوشته شده است «من شهر را کثیف کرده ام» خیابان ها را جارو کند. همچنین جریمه ریختن زباله در خیابان های کره برابر با 11 تا 13 درصد پایه حقوق یک کارمند است و در ژاپن نیز هرکس کوچک ترین زباله یا آب دهان در معابر عمومی بریزد، 80 تا 160 یورو (بین 270 تا 550 هزار تومان) جریمه می شود.همچنین جریمه انداختن آب دهان از خودرو به معابر در ایران 30 هزار تومان است در حالی که در کانادا جریمه آن بین هزار تا دو هزار دلار (حدود سه میلیون و 200 هزار تومان تا 6 میلیون و 400 هزار تومان) تعیین شده است. اما در ایران این قانون آن گونه که باید رعایت نمی شود که اگر می شد، نیشی در نگاه نمی نشست و نوش می شد لحظات.

خراسان / شماره : 19415 / دوشنبه ۱۵ آذر-۱۳۹۵/ صفحه 9/ اجتماعی/نیش و نوش

 

 
این مسئولان وحدت شکن
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

 مسئولان با وحدت جامعه چه می کنند؟

فراموش کاریم ما، از همه ما انگار فراموش کار تر مسئولان هستند. همین حضراتی که این روز ها دست جلوی دهان هم می گیرند و قلم علیه هم بر کاغذ می رانند و کلمات را بر می آشوبند تا بر سر هم بکوبند. یکی دم از آزادی بیان می زند و دیگری از قانون اما... من عامی عادی می دانم قانون مرز بان و هم حریم بان آزادی است و آزادی حرمت نگهدار قانون. این دو نقیض و ضد هم نیستند که گروهی این ، گروهی آن پسندند بلکه هر دو در کنار هم هستند و مکمل هم و همان چیزی است که جانان می پسندد که ملت فهیم و فرهیخته ایران هستند. ملتی که عیار همه را خوب می دانند و حافظه خدادادی شان هم آنان را از فراموشکاری می رهاند و خوب در یاد دارند که چندی پیش رهبر فرزانه انقلاب برای حفظ اتحاد ملی و پرهیز از افتراق اجتماعی، جلوی ورود یک فرد را به انتخابات ریاست جمهوری گرفتند وتا ظرفیت افتراق اصلا به وجود نیاید و فضا دوقطبی نشود که در اتحاد مردم تیغ بگذارد اما حالا متولیان امر که بیش و پیش از همه باید مراقبت کنند که فظا دو قطبی نشود دارند چنان تیغ می زنند که دو قطبی شدن فضا، حد اقل نتایج هملکرد شان است. کار هایی می کنند که به نیروی گریز از مرکز و کانون اتحاد منجر می شود. متاسفانه کسی هم از میانه بر نمی خیزد و به نهیب آنان را دوباره سر جای اول نمی آورد بلکه مثل زمان های قدیم که جنگ حیدری نعمتی باب بود تا اتفاقی می افتد طرفداران آن ها بدون اینکه بررسی کنند و حرف طرف مخالف را هم بشنوند می شورند و برمی آشوبند. با عرض معذرت این منطق آدم را یاد باور های جاهلیت حجاز پیش از اسلام می انئدازد که می گفتند برادر تو ، برادر توست چه حق با او باشد و چه نباشد تو باید کنار او باشی و چه خون هایی که به ناحق پای این پندار باطل نریخت. از آن زمان حداقل بیش از 14 قرن می گذرد و قرار بود "الاسلام یجب ما قبله" در حوزه فکری هم نمود پیدا کند و ما را از آن فضای به ننگ آلوده رها کند تا حق و حقیقت معیار باشد نه خویشاوندی جناحی. نه اینکه تا فردی از جناح ما هر حرفی زد ولو نا به جا به طرفداری اش برخیزیم و فردی از جناح ما هر کاری باطلی کرد پشتش صف بکشیم. این منطق اسلام نیست منطق جوامع توسعه یافته هم نیست. باید ببینیم هر فرد چه می گوید نه اینکه که می گوید. راهبرد را هم امام علی (ع) تعلیم مان فرموده اند: "انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال" اما... راستی کلام امیر المومنین چقدر برای ما حجت است؟ در عملکرد ها، چقدر به دغدغه های رهبر انقلاب و امت انقلاب توجه داریم؟ با همین شیوه می خواهیم همه ملت را در یک قطب نگهداریم و وحدت را ارتقا بخشیم؟ این روش اگر درمان نشود مطمئن باشید ره به کعبه نخواهیم برد . حرکت ها هم ما را از ترکستان هم آن سوتر خواهد برد و باید مان گفت و باید شان خواند؛ قرآن اگر بدین نمط خوانی / ببری رونق از مسلمانی...

راشد نیوز/یکشنبه - ۱۳۹۵/۰۹/۱۴ - ۱۲:۴۷:۱۷

http://rashednews.com/news/52963/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%AD%D8%AF%D8%AA-%D8%B4%DA%A9%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%D8%AD%D8%AF%D8%AA-%D8%AC%D8%A7


 
افراد مثل خودتان را هم دوست دارید ؟
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

 خود تان را دوست دارید؟ خب حتما جواب مثبت است. کیست که خود را دوست نداشته باشد؟ حتی برخی ها آنقدر خودشان را دوست دارند که قسم صد در صد صادقشان "به مرگ خودم" است. خود دوستی را چیز بدی نمی دانم اگر چه "خودخواهی" صفتی مذموم است. این جا البته قصد بحث اخلاقی نداریم تا به واشکافی واژه ها بپردازیم بلکه دعوتی است برای تامل در خود. برای بررسی بیشتر راه پیش رو. حرفم این است ؛ ما که خودمان را دوست داریم   آیا مثل خودمان را هم دوست داریم؟ یعنی افراد دیگر را با ویژگی هایی که خودمان داریم را هم می پسندیم؟ هر کس می تواند در رفتار و کردار و گفتار و حتی پندار خود تامل کند و جوابش را هم به خودش بدهد که آیا افرادی " مثل خود" را هم دوست دارد و فکر می کند اگر دیگر افراد جامعه هم مثل او بودند چه اتفاقی می افتاد؟ آیا وضعیت از این که هست بهتر بود یا عقب تر از این جایی بودیم که هستیم؟ این تامل می تواند به محاسبه نفس و حساب کشی از خود هم ما را برساند اگر منصفانه نگاه کنیم ما را روی کرسی "حاسبوا قبل ان تحاسبوا" هم می تواند بنشاند. در نگاه اجتماعی هم می تواند این نتیجه را برای ما داشته باشد که یا خود را در ترازی بازسازی کنیم که بتوانیم جامعه را بهتر بسازیم یا بپذیریم تکثرگرایی اجتماعی را و باور کنیم به معنای صحیح کلمه؛
جهان چون خط و خال و چشم و ابروست
که هر چیزی به جای خویش نیکوست...
 یعنی همه باید باشند تا "بودن" معنا پیدا کند. باید همدیگر را بپذیریم و بدانیم هر انسانی که کنار ما قرار می گیرد نه دشمن، نه رقیب ، نه کسی که سفره ما را کوچک می کند که اتفاقا وقتی در کنار هم قرار می گیریم هم سفره بزرگتر می شود ، هم رفاقت ها شکل می گیرد و هم چنان قدرتی متراکم می شود که دشمن از نگاه کردن به آن هم برخود می لرزد. اگر نگاه ما به آحاد جامعه این شد دیگر دست در یقه دیگری مشت نخواهیم کرد و بر سر هم آوار نخواهیم شد چنانکه بنده خدایی می گفت در کوچه ما ، روزی نیست که بر سر جای پارک ، دعوایی صورت نگیرد و دیگری می گفت همین چند روز پیش سر یک مسئله مستحب فعل حرام هتک و ضرب و جرح اتفاق افتاد و دیگری از فلان خیابان می نالید که یک نگاه می تواند آتش یک دعوای خونین را برافروزد.
بگذریم به اول بحث برگردیم با این سوال که؛ جناب شما که سر پارکینگ دعوا می کنید، جناب شما که سر نگاه دست به چاقو می شوید، جناب شما که.... خود را چقدر دوست دارید؟ آدم هایی که   کپی برابر اصل شما باشند را چطور؟ فکر می کنید اگر همه مثل شما باشند ، فردای جامعه چه خواهد شد؟ من  خود که چند روزی است به این موضوع فکر می کنم ، بر خود می لرزم و شما را نمی دانم وقتی به این فکر می کنید که در برابر امثال خودتان قرار بگیرید چه حالی خواهید داشت؟ تامل کنید ، لطفا.

خراسان/ شماره : 19414 / یکشنبه ۱۴ آذر-۱۳۹۵/ صفحه 16/ بدون موضوع

 

 
تعبیر شیرین یک رویا
ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

روایت یک حال و هوای متفاوت؛/زیارت اولی های که به بهشت آمدند/خدایا نمیرم دوباره حرم را ببینم/یک شب در بهشت/تجربه یک شب بهشتی در حرم امام رضا/سخت است از بهشت بروم

نمیرم، دوباره بیام زیارتت آقاجان.... این دعایی است که بانوی زیارت اولی مراغه ای می گوید با دستانی که راهی آسمان کرده است. او سواد ندارد. فارسی نمی تواند صحبت کند و خانم قازانچائی  زحمت ترجه را می کشد اما حرف دل او را در زیارتنامه ها هم بسیار خوانده ایم ؛ ولا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم...و حالا این مفهوم بلند را از زبان ساده و زلال فاطمه نریمان می شنویم. او که از "چمان سفلی" آمده است تا اولین زیارت را در حرم تجربه کند و الا کم با امام رضا سخن نگفته و سفر مشهد را هم از خود آقا طلب کرده است. او حرف می زند من زبان آذری نمی دانم اما می توانم حرف هایش را از احساسش بخوانم. وقتی هم مترجم بازگو می کند می بینم زبان دل به هر لهجه و گویش که باشد برای همه قابل درک است.او به حسرت می گوید: کاش اینجا می ماندم و... خدایا نمیرم و دوباره حرم را ببینم. او زیارتش را نذر می کند برای امام خمینی که به نامش صلوات در فضا می پیچد چنانکه وقتی بانو "خدیجه لطفی" از امام می گوید فضا حرمت صلوات می گیرد.او البته با افتخار خود را خواهر شهید معرفی می کند. سجل معتبری که آبروی ایران است. خدیجه، حرف می زند و می گرید. می مانم اشک هایش برای ترجمه حرف هایش می آیند یا حرف هایش ترجمان اشک هایند؟ فرقی نمی کند هم هردو از یک جنسند از زلال معرفت. او از مشکلاتش می گوید اما نوبت دعا که می شود برای همه دعا می کند انگار یادش رفته است خودش کوه درد است و پشت سد مشکلات مانده است. وقتی مترجم حرف هایم را برایش بازگو می کند که در درگاه کریمانه امام رضا چه خواستی و چه می خواهی  گفت : شفای همه، رفع گرفتاری های همه، سعادت همه و... او می گوید و من در شکوه این دعا می نشینم که از لبان رسول الله (ص) نازل می شود؛

اللَّهُمَّ أَغْنِ کُلَّ فَقِیرٍ اللَّهُمَّ أَشْبِعْ کُلَّ جَائِعٍ‏

اللَّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیَانٍ اللَّهُمَّ اقْضِ دَیْنَ کُلِّ مَدِینٍ‏

اللَّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ کُلِّ مَکْرُوبٍ اللَّهُمَّ رُدَّ کُلَّ غَرِیبٍ اللَّهُمَّ فُکَّ کُلَّ أَسِیرٍ

اللَّهُمَّ أَصْلِحْ کُلَّ فَاسِدٍ مِنْ أُمُورِ الْمُسْلِمِینَ‏

اللَّهُمَّ اشْفِ کُلَّ مَرِیضٍ اللَّهُمَّ سُدَّ فَقْرَنَا بِغِنَاکَ اللَّهُمَّ غَیِّرْ سُوءَ حَالِنَا بِحُسْنِ حَالِکَ‏…

خانم لطفی که دعایی این گونه عام دارد می گوید: شب آخر است، می خواهم تا صبح در حرم بمانم برای شهدا دعا کنم برای رهبر دعا کنم برای ایران دعا کنم....او می رود تا آماده رفتن به حرم شود و من می مانم و یک دریافت؛ جمهوری اسلامی که در قلب مردم چنین جا گرفته است را دشمن نمی تواند کاری بکند حتی اگر آمریکا باشد باز هم "هیچ غلطی نمی تواند بکند" که این نظام را جایگاه قلب مومن مردم است چنانکه در قلب "علم اکبری" بانوی 70 ساله آذری هم نشسته است تا این بانوی زیارت اولی هم از نام بلند امام بگوید و گستره مهر رهبر و زحمات آستان قدس رضوی و کمیته امداد امام خمینی که او را حاجت روا کرده اند. او می گوید: من از امام رضا می خواهم ایران را سرفراز بدارد. او که چون دیگران چهره ای پر چین و شکن دارد انگار یادگاری های رنج را از یاد برده است و نفسش در حرم تازه شده است که می گوید اینجا در حرم همه درد ها را فراموش می کنم. "بهار عباسی " هم بانوی سالخورده دیگری است که مدام دستانش در کار آسمان است و نگاهش هم. زبانش اما به دعاست و چنان صادقانه می خواند که می توانی به استجابت دعا هایش امید ببندی؛ برای همه مسلمان ها دعا کردم... برای خیران و کارکنان حرم و کمیته امداد که مارا سر سفره امام رضا نشاندند دعا کردم. برای شهدا نماز خواندم. سر سفره غذای حضرت هم دعا کردم همه گرسنه های عالم سیر شوند. او حرف هایی دارد که از عمق جانش برمی خیزند و مثل بذر های بارور بر دل ها می نشینند و شکوفا می شوند. وقتی حرف رفتن پیش می آید و از احوالش می پرسم می گوید و مترجم ترجمه می کند: دلم نمی خواهد بروم. دلم نمی خواهد از این بهشت بروم. حرف رفتن که پیش می آید انگار جانم می رود. او تکرار می کند: جدایی سخت است، سخت تر از سخت. این را می شود از زبان بانو "اضافه محمودی " هم شنید که شانه به شانه هم اند. او نیز دعاهایش از جنس دعاهای همه است و سرسلسله دعا هایش باز نام بلند خمینی است و شهدا . او از رهبر انقلاب هم صمیمانه تشکر می کند که کشور را در امن و امنیت مدیریت می کنند و برای همه دعا می کند تا سرباز سرفرازی ایران اسلامی باشند. او در برابر این سئوال که از امام رضا چه طلب کردی؟ می گوید: همه چیز... همه چیز های خوب و برای همه. می بینم این بانوی بی سواد چه خط های روشن را خوب می خواند و نیک می داند از بزرگان باید بزرگی ها را خواست و او هم می خواهد و خوب هم می خواهد چنانکه بانو"قازنچائی" معلم همراه کاروان که مترجم این گفتگوها بود هم همین را می گوید و اضافه می کند زائران خود را کمتر دیدند و چنان محو فضای ملکوتی حرم شدند که خود را از یاد بردند اما همه را به یاد آوردند وقت دعا . او می گوید من کم به مشهد نیامده ام . کم هم کاروان نیاورده ام اما این بار با همیشه فرق دارد. این بار زلالمردمانی را آوردیم که خود قطعه ای از ملکوت بودند. او می گوید کاش بودید و می دیدید که وقتی از قطار پیاده شدند چه حالی داشتند. آنان اولین دیوار راه آهن که به آن رسیدند را بوسیدند که دیوار خانه دوست است. او می گوید 14 سال است که این کاروان می آید و زائر می آورد اما این بار با این کاوان همه جا را بیت الله می بینم. او از چاوشی می گوید که سر راه کاروان خوانده است از سخنرانان و مداحان همراه . از دعا ها و نیایش ها می گوید. از راز ها و نیاز ها و نماز ها و اینکه زائران در این حرم انگار جوان شده اند. درد و سن و سال یادشان رفته است تا صبح می مانند و می خوانند و اشک می ریزند. بانو "قازانچائی" می گوید : بی قرار بی قرار بودند در طول مسیر، هی می پرسیدند کی می رسیم اما اینجا به قرار آمده اند و غرق آرامشند او اضافه کرد: بانویی از این میان انگار حرم را خواب دیده بود و می گفت من این مکان ها را در رویا دیده ام. می گفت انگار جا ها را بلد بود با اینکه زیارت اولی بود. می گفت بی قراری هایش هم به آرامش رسید وقتی به حرم رسید. این "معلم- راهنما" می گفت از آستان قدس رضوی تشکر کنید که حق میزبانی را در حق این عاشقان رضوی تمام کردند و کار خوب کمیته امداد را حسن ختام شدند. او می گفت: من هم صواب این سفر را نذر سلامت امام زمان(عج) و سرفرازی رهبر و سعادت ملتم می کنم که در کنار امام و شهدا بر گردن ما حق حیات و هدایت دارند...

خراسان/شماره : 19412 / سه شنبه ۹ آذر-۱۳۹۵/ صفحه 10/ نگاه نو


 
آستان قدس؛ خبرهای خوبی در راه است
ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

 اصلاح نگاه، تغییر راهبرد، انتخاب مسیر از میان مردم و... هر چه اسمش را می خواهید بگذارید، فرقی نمی کند این نگاه یا مسیر یا راهبرد، دارد راه خود را به سوی قلب مردم باز می کند. دارد تعامل مردم با آستان قدس را زیباتر از پیش می نویسد. مردم هم حس می کنند و این حس را کلمه می کنند و به زبان می آورند که " انگار دارد کارهایی می شود" کارهایی که هم در نگاه آفتاب نشینان امام رضا می نشیند و هم در نظر زائرانی که می آیند. باز گو کردن این اتفاقات خوشایند ، مجالی درخور می خواهد اما اینجا از میان آن همه به موضوع "زیارت اولی ها" می پردازیم که تا با واژه "اولی ها" برخورد می کنیم ،چهره های معصوم کودکان و نوجوانان خندان به ذهن می آید اما در این "اولی ها" ما جرا به کلی متفاوت می شود و به جای کودکان شاد و خندان زنان و مردانی را می بینیم که دست روزگار روی صورت شان به خط درد حرف هایی نوشته است که خواندنش برای همه میسر نیست اما اهل معرفت که باشی می توانی بخوانی چنانکه خادمان حضرت رضا در جای جای کشور می خوانند و با "دعوت زیارت حضرت رضا" آن را مهر اجابت می زنند. در این اولی ها ،  مردان و زنان 60-70 ساله ای را می بینیم که برای اولین بار به مشهد مشرف می شوند و میهمان سفره کرامت رضوی می شوند. آنان حرف ها دارند از این دعوت. حرف هایی بسیار شنیدنی و دعا هایی که می توان مطمئن بود هم سلامت خدمتگذاران را تضمین می کند و هم حتی امنیت کشور را پشتوانه ای عظیم است. من در میان این زیارت اولی ها، معرفت های دست اول دیدم و اشارت های دست اول خواندم و از مردم دیده به اشک پاک شده آنان حرم را دیدم و تلاش ها را ستودم و باور کردم دارد اتفاقی می افتد. یک اتفاق مبارک که بیش از پیش مردمان را دلتنگ خانه پدری می کند. کاری که غبار غربت را از دل ها و دیده ها برمی دارد و آدمی را در یک آغاز دیگر قرار می دهد. بله این یعنی باید نفس به جوانی برکشید و پیران را هم امید داد که کارهای خوب در راهند تا حق نور و نمک، حق " زائر و مزار و مزور" را رعایت کنند. زیارت اولی ها، فقط یک اشاره است از اتفاقات خوبی که در راهند و خبر های خوشی که برای خوشبختی مردم ، حرف به حرف ، تحریر خواهد شد. من منتظرم، شما هم منتظر باشید، زیاد طولی نخواهد کشید که به شکرانه، دست ها را به دعا بالا بریم آنگونه که پیرزن و پیرمرد زیارت اولی مراغه ای بالا می بردند...

خراسان/شماره : 19412 / سه شنبه ۹ آذر-۱۳۹۵/ صفحه 10/ نگاه نو
 

 
زیارت امام رضا(ع) و معجزه عشق
ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

وقتی همه عالم محضر خداست و حرم رب الارباب، پس آستان مقدس حجج بالغه الهی هم هست. این درست که هر نبی و هر وصی و امامی را حرمی است مشخص و با شناسنامه که در جای خود، سجل معرفتی بشریت نیز هست. این درست که هر امام شهیدی را مشهدی است نور افشان که هم تجلی بهشت است و هم راه بهشت را نشان می دهد اما از راه دور هم می شود "اویس وار" دیار خویش را " قرن" کرد و عاشقانه عطر وجود اولیای خدا را از فرسنگ ها استشمام کرد. می شود در دورترین نقطه نشست و نزدیک ترین حریم را تجربه کرد. می شود غربت را به قربت گره زد چنانکه اهل معرفت می زنند. باری ، می شود از همین جا یا هر کجایی که ایستاده ایم دست بر سینه بگذاریم و کلمات را به دعا بخوانیم و به زیارت مشرف شویم با حرف به حرفی که وقتی کنار هم می نشینند یک خط سبز برمی خیزد که ملک و ملکوت را به شور می آورد؛ السلام علیک یا ابالحسن یا علی بن موسی الرضا... و این واژه ها چون به معرفت و شناخت ولایت جان می گیرند آدمی هم جانی عارفانه می یابد و حیات طیبه. این را امام باقر(ع) فرموده اند: «فمن زاره عارفاً بحقه.» کسی که حضرت را زیارت کند و حق او را بشناسد به مقام عالی می رسد. اصلا فلسفه زیارت ، معرفت است والا خواندن چند کلمه ، معجزه ای را رقم نخواهد زد. معجزه در روح کلمات است که با معرفت شکل می گیرد. معجزه در سلامی است که از فرسنگ ها دور ادا می شود و به علیک مستجاب.
معجزه در رابطه عاشقانه ای است که هر کجا باشی تو را حرم نشین امام رضا (ع) می کند . معجزه در این است که اگر پای آمدنت نیست دلی را فرستاده باشی. در این است که حرم به سویت بیاید. این معجزه هم زمانی رخ می دهد که  از محضرامام صادق(ع) بیاموزی که:«یکی از فرزندان من درشهر طوس در سرزمین خراسان کشته خواهد شد، هر کس او را زیارت کند و حق او را بشناسد، روز قیامت خودم دست او را خواهم گرفت و روانه بهشت خواهم کرد؛ گر چه از اهل گناه کبیره باشد.» و توجه کنی که؛از امام صادق پرسیدند: شناخت حق آن حضرت یعنی چه؟ حضرت فرمود:«یعنی بداند که او امام و حجت خداست و اطاعت از او واجب و غریب و شهید است.» این شناخت، این معرفت، مثل اسلام است که هم پیش از خود را می پوشاند و هم راه آینده را باز می کند و آدمی را به جایی می رساند که نه تنها از گناه کبیره دل و دیده و دست بشوید که به هیچ صغیره ای هم فکر نکند. ولایت که باور آدمی شد، رفتارش هم مثل مولا می شود.  نتیجه رفتاری چنین هم ، قدم نهادن در حوالی عصمت را به دنبال دارد پس باید امام رضا(ع) را بشناسیم و هر کجا که هستیم خود را با او تعریف کنیم و جز در صراط مستقیم قدم نگذاریم، آن وقت معجزه زیارت ما را در کنار امام قرار خواهد داد حتی اگر هزاران فرسنگ دورتر باشیم...

خراسان جنوبی/ شماره : 2307 / سه شنبه ۹ آذر-۱۳۹۵/ صفحه 2/ اخبار

 

 
صادقانه رضوی باشیم
ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

همیشه ولادت و شهادت امام را فرصتی می دانم که باید آدمی با بهره بردن از آن خود را به ساحت معرفتی امام نزدیک کند. اشکی هم که در شهادت ها از دیده جاری می شود باید دل را چنان بشوید که به معنای تام و تمام کلمه" حرم الله" شود. اصلا این ماموریت انبیا و اولیا ست تا دل مردمان را برای خدا از شیطان پس بگیرند. با این نگاه هرکس باید حضور ولی خدا را در خویش از کارنامه عملی خود بسنجد چه حس تعلق و احساس دوست داشتن اگر به شناخت نرسد چندان که باید راه را باز نمی کند. آدمی باید با معرفت ، در کنار ولی خدا قرار بگیرد و همه شئون زندگی را با حضرتش هماهنگ کند. این سخن روشن حضرت امام رضا (علیه اسلام) است که:«شیعیان ما کسانی هستند که تسلیم امر و نهی ما باشند گفتار ما را سر لوحه زندگی خود قرار دهندمخالف دشمنان ما باشند و هر که چنین نباشد از ما نیست.»(1)  

پس در هنسه کلام عالم آل محمد نیز شیعگی و ولایت، بارها فراتر از احساس، عین عمل است. یعنی باید همه باید ها و نباید های زندگی همانی باشد که امام می فرمایند. دشمنی ها و دوستی ها هم با معیار امامت سنجیده شود و رنگ تبری و تولی بگیرد و در کل، زندگی جوری باشد که همگان شاخص های کلام و رفتار امام را در آن ببینند و بتوان برای فرد شناسنامه رضوی صادر کرد والا اگر رفتار و گفتار و پندار رضوی نباشد، هزار بار هم که بگرییم دردی که باید درمان نخواهد کرد. این را خود امام با مرزبندی شفاف تعریف کرده اند که ؛ هر که چنین نباشد از ما نیست. لذا ما که خواهان بودن "از" امام و در شمار موالیان حضرت هستیم باید نو به نو اعمال خود را با احادیث و سیره زندگی ایشان بسنجیم و اصلاح کنیم تا به آنچه می خواهیم که همانا زیارت و معرفت است برسیم. برای این رسیدن هم باید با به سازی رفتار با مردم شروع کنیم و ادامه دهیم و صداقت را در برنامه کاری هر روزه مان عمل کنیم چرا که امام رضا (علیه السلام) می فرماید:«لَیسَ مِنّا مَن غَشَّ مُسلِماً أو ضَرَّهُ أو ماکَرَهُ.»

«از ما نیست کسی که با مسلمانی دغل‌کاری کند، یا به او زیان رساند، یا به او نیرنگ زند.»(2) پس باید زندگی از دغل باز پس بستانیم و با مردم به همان ترازویی معامله کنیم که دوست داریم مردم و خدای مردم با ما معامله کنند. این یعنی ولایت پذیری عملی که می تواند آدمی را به بهشت ببرد. فکر می کنم ما در شهادت امام رضا باید تجدید بیعت کنیم با امام بر این که صداقت را سرلوحه کار بگیریم و خود را به صف یاران امام برسانیم...

پینوشت:

1 - جامع احادیث الشیعه، جلد 1، صفحه 171

2 - عیون أخبار الرضا، ج 2، ص 29

ب / شماره 3219/ سه شنبه 9 آذر 1395/ صفحه اول و 3


 
← صفحه بعد