جامعه نو

از دیوار "آرامش" مردم بالا نروید!
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٦
 

گفتم: مراقب حق مردم باشیم چون خدا هم از آن نمی گذرد حتی اگر هزار بار توبه کنیم! می گوید: من که از دیوار خانه کسی بالا نمی روم و دست در جیب مردم ندارم که از "حق مردم"، حرف می زنی! گفتم: ...«حق مردم» فقط «پول » نیست که « بخوریم»‌یا «نخوریم» تنها با اینکه از دیوار خانه مردم بالا نمی‌رویم نمی‌توان گفت به حقوق مردم تعدی نمی‌کنیم. اگر به روی کسی دشنه نمی‌کشیم و تازیانه ستم نمی‌زنیم نمی‌توانیم مدعی بشویم بیدادی روا نداشته‌ایم. روابط اجتماعی در زندگی شهری و حقوق شهروندی، بسیاری اوقات مورد تعدی قرار می‌گیرد و مورد تعدی قرار می دهیم. حال آنکه فرد متجاوز شاید چنین قصد و نیتی و حتی احساسی نداشته باشد اما کنش‌ها و واکنش‌ها مثل آتش هستند که «با نیت»‌یا «بی‌نیت»‌و حتی با" قصد خیر" هم که افروخته شوند، خاصیت سوزندگی خود را دارند و «می‌سوزانند»‌هم، پس باید مواظب بود آتشی افروخته نشود باید مواظب بود،
به کوچه و خیابان که نگاه می‌کنیم اغلب اوقات شاهد نادیده گرفتن حقوق مردم توسط افراد گوناگون هستیم. گاه حقوق جامعه به شکل‌های متفاوت زیرپا می‌رود. مثلا دقت کرده‌اید که وقتی می‌خواهید از پیاده‌رو عبور کنید اما یک خودرو، موتورسیکلت توقف کرده است یا مغازه‌داری وسایلش را بیرون گذاشته و یا جناب مغازه دار علاوه بر پیاده رو، در حاشیه خیابان ، به موازات مغازه اش، مانع ایجاد کرده و حق پارکینگ شهروندان را غصب کرده است و بدین شکل، حق شما را مبنی بر عبور سهل و آسان از پیاده‌رو و پارک در جای قانونی را نادیده گرفته بدون اینکه احساس کند پا روی حق شما گذاشته است؟
حال آن که ما وفق آموزه‌های اسلامی، حق نداریم در معبر عمومی، حتی نماز اقامه کنیم چه رسد به کار دیگر، پیاده‌رو، حق همه عابران پیاده است و همه باید بتوانند از این حق به صورت سالم استفاده کنند. فضای پارک حاشیه خیابان، حق عام است و یا داشتن فضای بهداشتی حق همه است. اما بعضی راننده‌ها، با بوق‌های بیابانی در خیابان به این حق احترام می‌گذارند، بعضی موتورسوارها، با تک‌چرخ به روح و روان جامعه می‌تازند و بعضی‌ها با دزدگیر و رهزن باعث سلب آرامش مردم می‌شوند... آنها که این وسایل را ندارند با صدای بلند، این هم نباشد با داد و بیداد و خنده‌های آنچنانی به جنگ اعصاب و روان مردم می روند. تعجب نکنید. این مسائل را هم کوچک نپندارید از همین مسائل کوچک مشکلات بزرگ شکل می‌گیرد. مگر یک بذر چقدر است که به بوته‌های بزرگ وحتی درخت تبدیل می‌شود ؟ کنش‌ها و واکنش‌های اجتماعی هم به مثل ، حکم بذر را دارند برای استرس، فشارهای عصبی، بیماری‌های روحی و روانی و حتی جسمی،
بازهم عرض می‌کنم، تعجب نکنید، اما آیا تاکنون از خود پرسیده‌اید چرا جامعه، از سلامت کمتر برخوردار است و چرا به رغم توسعه رفاه، نشاط ، روی منحنی فقر حرکت می‌کند؟ آیا دقت کرده‌اید چرا روزگار بسیاری از مردم ما خوش نیست؟ همه این مسائل را وقتی واکاوی می‌کنیم جای پدیده نادیده گرفتن «حق» را به وضوح می‌بینیم. حقی که اگر امروز از ما مطالبه نشود، فردایی هست که ما را در محکمه بنشانند و از ما طلب کنند، آن هم روزی که دست ها خالی است، خیلی خالی! بیایید با احترام به قانون، حق دیگران را چنان رعایت کنیم که در امروز و فردا، بتوانیم پاسخ محکمه پسند داشته باشیم. راه و رسم مسلمانی این است. اخلاق انسانی هم بر کرامت همگانی تاکید می کند. پس حواس مان جمع کارهایی باشد که انجام می دهیم، مبادا – ندانسته و نخواسته- پا روی حق کسی بگذاریم.

 ب / شماره 3466/ سه شنبه 25 مهر 1396/ صفحه اول و 3/


 
 
معیار بخشش و برخورد در کلام امام سجاد(ع)
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٦
 

 

این روزها که فضا در ایام شهادت حضرت زین العابدین (ع)، برتقویم افکار و رفتار مومنان، ورقی تازه می خورد، وقت است تا با بازخوانی رفتار خویش، رابطه خود را با امام خویش بسنجیم چه،  ما زندگی را باید بر هندسه ای بنا کنیم که مهندسان معصوم خدا آن را ملهم از وحی و الهام الهی، طراحی کرده اند. به زندگی ها و سرگذشت گذشتگان هم که نگاه مطالعاتی داشته باشیم، درخواهیم یافت که زندگی های زیبا، با آن هندسه تراز شده است و زندگی های درهم ریخته و سرنوشت های به دیگران آویخته هم سهم کسانی است که بی توجه به آن طراحی، باری به هر جهت، به این سو و آن سو می روند.
نه دوستی شان منطق دارد و نه دشمنی شان را می توان به قاعده تعریف کرد. حال آن که همه فراز و فرودهای زندگی باید تحت یک قاعده درست عملی شود. مثلا باید یاد بگیریم گذشت قاعده مند را، بیاموزیم عفو را و در نظر داشته باشیم جایگاه های عفو و گاه مقابله را. این را اول باید مد نظر داشت و در کلاس کلام امام سجاد(ع) آموخت که؛ «إِنْ شَتَمَکَ رَجُلٌ عَنْ یَمینِکَ ثُمَّ تَحَوَّلَ إِلی یَسارِکَ وَ اعْتَذَرَ إِلَیْکَ فَاقْبَلْ عُذْرَهُ.» اگر مردی از طرف راستت به تو دشنام داد و سپس به سوی چپت گردید و از تو عذرخواهی نمود، عذرش را بپذیر. 
این یک کلام انسان ساز است که تعلیم مان می کند، گذشت را در اوج ،عملی کنیم. بپذیریم که مردمان در شرایط گوناگون، تحت تاثیر فشار و استرس، گاه رفتارها و گفتارهایی دارند که با «خود» حقیقی شان فرسنگ ها فاصله دارد. اگر بدان طرف افتادند، زود باز می گردند و عذر می خواهند. این جایی است که باید پذیرفت و به کرامت غمض عین و کظم غیظ کرد. 
اما این قاعده را استثنایی هم هست که باز در کلام زندگی ساز امام سجاد(ع) می خوانیم که؛ «حق کسی که به تو بدی کند این است که بر او ببخشی و اگر دانستی که بخشیدن او بد است، داد خود را از او بگیری. 
خدای تبارک و تعالی می فرماید: «بر کسی که بدو ستم رسیده باشد و دادخواهی کند گناهی نیست». در این طراحی دو سوی ماجرا، دیده شده است و باز البته اولویت با گذشت است. 
با عفو و بخشش است تا نهاد ناآرام جان آدمیان به قرار آید اما اگر این گذشت باعث جسارت فرد متعدی شود لازم است که با او به مقابله برخاست و داد ستاند از اویی که بیداد روا می دارد. این راهی است برای بستن جاده تعدی و گشایش طریق عدل و انصاف که می تواند شهروندان را به سلامت فکری و رفتاری برساند. 
فکر می کنم همین دو حدیث می تواند ما را به فهمی تازه از زندگی ذیل انوار هدایت شهید امروز برساند. فهمی که چون به عمل درآید، افق های تازه و امن را فراراه ما خواهد گشود.
 
خراسان جنوبی / شماره : 2553/دوشنبه ۲۴ مهر-۱۳۹۶ / صفحه اول و 5/ فرهنگ
 
 http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19659&pid=5&type=0

 
 
اعجوبه های حق خور!
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٦
 

اعجوبه هایی هستیم برخی از ماها. همه چیز را برای خود می خواهیم و برای رسیدن آن هر کاری می کنیم چه شکستن دل پدر و مادری پیر باشد یا حرز آبروی برادر و خواهر. حق و ناحق را در هم می آمیزیم و در انبان خویش می کنیم. غافل از اینکه فردایی در پیش است که "فمن یعمل" را با مثقل ذره" می سنجند چه خیر باشد و چه شر. حالا بگذار در امروز و این دنیا به هر دلیلی کسی جلوی مان را نگیرد که البته در همین دنیا هم فراوان ، جلوی آدم را می گیرند و به محکمه می کشانند. هم محکمه قضایی و هم محکمه افکار عمومی مردم. یعنی اگر محکمه وجدان آدمی هم به تعطیلی همیشگی رسیده باشد، باز هم محکمه قاضی باز است و ترازو برقرار و هم محکمه افکار عمومی که هرچه ناحق بالا رفته باشی، باز به زیرت می کشد چنانکه استخوان های آبرویت هم در هم بشکند و صدایش تا همه جا بکشد اما تا به آنجا نرسیده، برخی هامان بعد حق و ناحقی که می کنیم، سرمان را کبک وار زیر برف می کنیم و می پنداریم، کسی هم ما را نمی بیند حال آنکه از زانوی ما پیداست، راهی که رفته ایم و به کجا که پا نهاده ایم.کم ندیده ایم متاسفانه از این افراد که اهل مناسک هستند ولی انگار از معارف چیزی نمی فهمند! نمی دانند که روح و جان عبادت، حلال اندیشی و حق مداری است والا اگر کسی حقی بر ذمه داشته باشد، به کربلا هم که برسد بیرونش می کنند چنانکه معروف است شب عاشورا امام(ع) فرمودند هر کس حقی برگردن اوست، برود. خب وقتی در روز عاشورا برای کسی که حقی برگردن داشته باشد، جایی نباشد آیا امروز، کربلا چنین افرادی را خواهد پذیرفت؟ یاد سخن یک مادر افتادم که فرزند جفاکارش آمده بود و می گفت می خواهم به کربلا بروم و مادر که نماد مهربانی و گذشت است اما اینجا کوتاه نیامد و گفتش اول ذمه ات را از حق خواهر و برادرت و از حق دیگران بری کن و بعد برو! راست می گفت این مادر. کسی که حق الاس بر ذمه دارد ، حتی بر فرض محال اگر شهید هم بشود باید پاسخگو باشد چه خدایی که همه گناهان او را می بخشد بر روی این یک قلم گناه، قلم عفو نمی کشد. فکر می کنم ما برخی ها که به اعجوبه هایی خود محور تبدیل شده ایم باید هر جور شده به محور حق برگردیم وحق الناس را ادا کنیم والا اگر مدام هم بر سجاده بنشینیم هیچ دردی دوا نخواهد شد که حق الناس را حرمتی سنگین است که خدای عبادت شده هم نمی بخشد....

 ب / شماره 3465/ دوشنبه 24 مهر 1396/ صفحه اول و 3/


 
 
حضرت سجاد(ع) ، امامی که باید از نو شناخت
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ٥:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٦
 

از کربلا تا شام؛

 امامت یک جریان است. با شهادت یک امام، به امام بعد منتقل می شود بدون آنکه خللی در فرایند به وجود آید. هارمونی بین مدل امامت به گونه ای است که می توان آن را یک قطعه دانست چنانکه در ادبیات دینی از همه آنان به "نور واحد" تعبیر شده است و رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه ای نیز از با عنوان زیبای "انسان 250 ساله" کل تاریخ امامت را یک خط واحد دانستند. بله، هر امامی که به شهادت برسد، امامت به یک نقطه سرخط، خواهد رسید حتی اگر عاشورا باشد. چنانکه پرچم ولایت امام سجاد(ع) درست از غروب عاشورا به اهتزاز درمی آید و همه پرچم های حق ذیل این لوای مقدس قابل تعریف اند و نقش آفرینان نهضت بسط و نشر عاشورا نیز برای خود جز انجام اوامر امام حاضر، وظیفه ای نمی شناسند. اگر نگاهی دوباره داشته باشیم به عاشورا پس از امام حسین (ع) در خواهیم یافت همانجا بی بی زینب، سلام ا... علیها، به محضر امام عصر خویش، حضرت سجاد (ع) مشرف می شود و از محضر ایشان کسب تکلیف می کند وقتی که آتش به خیام حرم می افتد، بی بی می پرسد چه کنیم و امام می فرماید بگویید از آتش فرار کنند و این یعنی، تبعیت محض از امام زمان خویش که در رفتار بی بی  زینب (س) موج می زند و یقین بدانید اگر «امر» امام حتی ماندن و سوختن در آتش بود، یک نفر هم نه تنها «نه» نمی گفت که به چون و چرا هم لب نمی گشود. بعد از این هم قافله اسرا، به سالاری امام زین العابدین (ع) ایمان وثیق دارد و این که بی بی زینب و بی بی ام کلثوم سلام ا... علیهما، در منازل مختلف به خصوص کوفه، علی وار لب به سخن می گشایند و با ذوالفقار کلام، سپر و زره نفاق را در هم می درند باز به اشارت نگاه «علی زمان» خویش است و آنان در حقیقت سخنگوی امام علی بن الحسین علیه السلام هستند. پس بدانیم که زین العابدین (ع) نه «امام بیمار»، که «امام بیداری آفرین» هستند و شفای بیماران در کلام و نگاه ایشان است، چنانکه پس از عاشورا، فراوان بودند بیماردلانی که به مدد کلمات ایشان شفا گرفتند. در همین «سفر سخت» نیز آن که «شام» را به «صبح» رساند و هزیمت یزید را پی نهاد، باز امام سجاد (ع) است و در همان بدو ورود وقتی پیرمرد شامی، شادمانه خدا رابرای پیروزی یزید بر حسین (ع) شکر کرد، امام سجاد (ع) در محاجه با او ، مفسر «جادلهم بالتی هی احسن» شدند و همانطور که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا با استنادهای قرآنی، باطل یزیدی را رسوا کردند و او را در جایگاه فرعون نشاندند، امام سجاد (ع) نیز بااستناد به آیات قرآن ثابت کردند، نه خارج از دین، که لب الالباب دین هستند و طهارت شان را حضرت خداوند گواهی فرموده و محبت آنان را از مردم خواسته است. ایشان در مجلس یزید هم چنان سخن می گویند، که یزید- با همه دنائت و رذالتی که داشت -  در هم می ریزد و از واقعه عاشورا - حداقل در ظاهر- ابراز پشیمانی می کند و گناه را به گردن ابن مرجانه می اندازد و زبان به لعنش می گشاید. و می گوید اگر من با حسین رو به رو می شدم ، ماجرا به این جا نمی کشید.گزارش تاریخ از مجلس یزید و آن سخنرانیی که یزید به آذان ناهنگام، می خواست ناتمام بگذارد خود نشان دهنده شکوه هدایت و امامت حضرت زین العابدین(ع) است که مسلمانان اموی را هم از یقین به حقانیت یزید به تردید و تامل و حتی سئوال می رساند. انا ابن مکه  و منی ... انا ابن زمزم و صفا و ... «فراز»هایی از سخنان امام است که پرچم باطل را، باور مردم به یزید را «فرود» می آورد که یزید نا به هنگام موذن را فرمان فراز شدن و اذان گفتن می دهد اما امام به هر فراز اذان، از یزید اعتراف می گیرند بر حقانیت خویش که همان حقانیت جریان امامت است.

باری، این روز ها، به ویژه روز شهادت حضرت علی بن الحسین(ع) امام نهضت حسینی،باید فرصت بازخوانی عاشورا را به بازخوانی نقش امام پس از مولاحسین(ع)، یعنی امام سجاد پرداخت و با معرفی دقیق ایشان، پندار ناصوابی که ایشان را امام بیمار می خواند، در هم شکست و در یک کلام، باید ایمان نو کرد به امام سجاد(ع) تا به فهم تازه از ولایت و امامت رسید، که معرفت به امامت نیاز مومن در همیشه زمان است و هرکس امام زمان خود را نشناسد، نه فقط  مرگ که حیات او هم ترجمان جاهلیت خواهد بود. روشن است که حیاتی چنین چه مرگی را در پی خواهد داشت و آشکار است که همین دنیا و دنیای بعد مرگ برای او چگونه خواهد بود.امام را باید شناخت، فراتر از مراثی و مداحی، با صحیفه سجادیه باید شناخت ایشان را که به زیباترین و ماندگار ترین زبان، نقشه راه همیشه را طراحی می فرمایند...

خبرگزاری رضوی / یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶/ ساعت ۱۷:۵۲/چ2

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/19443/


 
 
رسم قبیله ما را برای ترامپ تعریف کنید
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٦
 

یک قبیله ای داریم که گاه میان شان اختلاف می افتد و می‌شوند کارد و پنیر با یکدیگر. به قهر می نشینند و گاه حتی به دعوا هم بر می خیزند و این ماجرا گاه چنان داغ می شود که فکر می کنی بیگانه هم می تواند در این تنور برای خود نان دو رو برشته و خشخاشی بپزد اما... اما همه مردم منطقه می دانند و به تجربه هم دریافته اند این طایفه، اگر از یکدیگر یقه هم بدرانند، اگر چوب هم در سر همدیگر، خرد کنند،   همین که پای یک غریبه به میان آید، همین که بیگانه ای بخواهد به احدی از افراد این قبیله، چپ نگاه کند، یک دفعه همه، قهر ها را از یاد می برند . رقابت ها را فراموش می کنند و پشت به پشت هم می دهند و برای دعوا، آستین های خود را بالا می زنند. حتی زن ها هم چادر به کمر بسته، چوب به دست می آیند برای مقابله با بیگانه. اصلا انگار نه انگار که تا ساعتی قبل، قهر بودند!...من گاهی ماجراهای ملی را که نگاه می کنم، یاد آن قبیله محترم می افتم. یاد آنان را که مرور می کنم، خود را در جمع مردم ایران، همه مردم ایران می بینم چه به هر دلیل سنجیده یا نسنجیده، درست یا غلط، گاه بر روی هم پنجه می کشیم. مشت می شویم بر یقه هم. زخم می زنیم به یکدیگر اما اگر بیگانه ای به هر کداممان چپ نگاه کند، چشمش را درمی آوریم. این جناح و آن جناح هم ندارد. اتفاقا اولین سیلی را کسی می زند که بیگانه حواسش به او نیست. حتی کسی که اجنبی فکر می کند با او سمپاتی دارد! این را یک نفر برای ترامپ، برای تازه به دوران رسیده های سیاست آمریکا، مطابق فهم‌شان تشریح و تفسیر کند که ایرانی جماعت حتی اگر میان خود هزار شقه هم باشد- که نیست الحمدلله- نام نحس شیطان بزرگ که به میان آید، همه نه ، صف واحد، که فراتر از آن، « ید واحد» می شویم و بر گونه بد خواه  بد اندیش می نشینیم. زن های مان هم کمر همت می بندند و در کنار مردان، حتی جلوتر از آن ها، استخوان می شکنند از قلم پایی که بخواهد از خط، بچرخد.  ما « با هم » هستیم. برای هم جان می دهیم حتی وقتی با هم اختلاف داشته باشیم.  این ها برش هایی است از مردم شناسی ایرانی که معلوم نیست امثال ترامپ و نوکیسه های سیاست آمریکا چقدر از آن را می فهمند؟! مهم هم نیست، مهم یاد آوری این خصلت درس آموز است برای خودما تا حواس مان جمع یکدیگر باشد والا، سبک مغزان دلال آمریکایی، به فصل پشیمانی خواهند فهمید که اوضاع از چه قرار است. خواهند فهمید، سپاه یعنی همه ایران و همه ایران یعنی سپاهی که سبز می پوشد و ریشه هایی سرخ دارد که در زمین کربلا ، استوار شده است. خواهند فهمید خلق و خوی طایفه ما، خصلت ماندگار همه وطن ماست....

 خراسان / شماره : 19658 / یکشنبه ۲۳ مهر-۱۳۹۶/ صفحه 16/ بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=19658&pid=16&type=0

 
 
من یک پاسدارم
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٦
 

از دیشب که یانکی سوداگر، ترامپ، در سخنانی که وزن معرفتی و آگاهی های تاریخی، جغرافیایی و ادب سیاستمداری اش را نشان داد، آرزوی امام که فرمود: کاش من هم یک پاسدار بودم، به آرزوی قاطبه ملت ما بدل شده است به کوری چشم آنانی که نمی توانند سرو های سبز را تاب بیاورند. 

 به کوری چشم آنانی که از عظمت نام ایران می ترسند. مطمئن باشند دشمنان و دل گرم باشند دوستان که امروز، اگر می شد خیل عظیمی از ما ایرانی ها ، زن و مرد مان ، لباس سبز می پوشیدیم، آرم سپاه روی قلب مان نصب می کردیم و به همه زبان های زنده دنیا ، فریاد بر می آوردیم، هرکداممان که "من یک پاسدارم". می گفتیم : من یک پاسدار می مانم! می گفتیم: پاسدار می مانیم و هم از سرحدات جغرافیایی، تاریخی، معرفتی، اقتصادی و... جمهوری اسلامی پاسداری می کنیم و هم مثل خار، ، مثل تیغ، در چشم و گلوی شیطان می نشینیم و امکان  بر آورده شدن آرزو هایش را به صفر می رسانیم. 

 می گفتیم : پاسداریم و به آمادگی و تقویت و انباشت توان و تدبیر و نیرو و امید، ترجمان "واعدوا لهم مااستطعتم من قوه" می شدیم برای ؛ "ترحبون به عدوالله" تا بداند که ما بر سر پیمان مان تا آخر ایستاده ایم. اما لباس سبز نداریم. هر کداممان به کاری مشغولیم و به شغلی متفاوت برای آبادانی ایران تلاش می کنیم. شاید هیچگاه تفنگ به دست نگرفته باشیم و نگیریم هم اما، اما، اما بداند آمریکا که ما همه "پاسداریم" این را در دفاع مقدس هم به عمل ثابت کردیم گه همه پاسداریم، کشاورز مان ، بیل را به  برادرش و حتی زنش سپرد و تفنگ بر داشت. دانشجوی ما از سنگر دانشگاه خود را به سنگر جهاد و جبهه رساند. صنعتگر ما، کار را به همکارش سپرد و تفنگ برداشت. 

 رسانه ای ما، قلم و دوربین را زمین نگذاشت بلکه در کنار آن، تفنگ را هم بر داشت. معلم ما قلم داشت، تفنگ هم برداشت و... همه "پاسدار" شدیم و تیر در گلوی دشمن نشاندیم که آمده بود تا ما را به حضیض بکشاند. این را دنیا دید و تجربه کرد که ایرانی ها ، همه شان، پاسدارند حتی اگر یک روز هم عضو "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" نبوده باشند. پاسدارند حتی اگر در کنش های سیاسی در احزاب مختلف باشند و در فصل رقابت، گاه رو در هم نیز ترش کنند. پاسدارند حتی اگر در "ارتش جمهوری اسلامی" مشغول باشند. بله، ما پاسدار بودیم و امروز که نوکیسگان سیاست در دیار یانکی ها، سپاه را هدف گرفته اند، همه ما پاسدار می شویم و به پاسداری خود افتخار می کنیم. این را بداند ترامپ که اگر هم بتواند دو باره ما را "تحریم " کند، ما خواب خوش و آرامش را بر او حرام خواهیم کرد، آنگونه که بر صدام و قدرت های حامیش حرام کردیم. همان طور که بر اسلاف این "جاهل دنیای سیاست" و "دلال بازار اقتصاد" حرام کردیم. بعد از این هم قصه همین است؛ ما پاسدار می مانیم و تروریسم و پدیدآورندگانش را در هم می شکنیم و آمریکا، باز هم "هیچ غلطی نمی تواند بکند که اگر می توانست تا الان می کرد! حرف ما، اما با آمریکا  و رئیس جمهور عربده کشش ، همان است که "سیف فرغانی" هفت قرن ، قبل سروده است؛

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد....

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد...

در این جهان چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد...

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

 حیات / تاریخ انتشار: یکشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 136022

 http://hayat.ir/fa/136022/


 
 
"آمریکا" باز هم "هیچ غلطی نمی تواند بکند"
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٦
 

اگر می شد همه ما ایرانی ها ، زن و مرد مان ، لباس سبز می پوشیدیم، آرم سپاه روی قلب مان نصب می کردیم و به همه زبان های زنده دنیا ، فریاد بر می آوردیم هرکداممان که "من یک پاسدارم". می گفتیم : من یک پاسدار می مانم! می گفتیم: پاسدار می مانیم و هم از سرحدات جغرافیایی، تاریخی، معرفتی، اقتصادی و... جمهوری اسلامی پاسداری می کنیم و هم مثل خار، ، مثل تیغ، در چشم و گلوی شیطان می نشینیم و امکان بر آورده شدن آرزو هایش را به صفر می رسانیم. می گفتیم : پاسداریم و به آمادگی و تقویت و انباشت توان و تدبیر و نیرو و امید، ترجمان "واعدوا لهم مااستطعتم من قوه" می شدیم برای ؛ "ترحبون به عدوالله" تا بداند که ما بر سر پیمان مان تا آخر ایستاده ایم. اما لباس سبز نداریم. هر کداممان به کاری مشغولیم و به شغلی متفاوت برای آبادانی ایران تلاش می کنیم. شاید هیچگاه تفنگ به دست نگرفته باشیم و نگیریم هم اما، اما، اما بداند آمریکا که ما همه "پاسداریم" این را در دفاع مقدس هم به عمل ثابت کردیم گه همه پاسداریم، کشاورز مان ، بیل را به برادرش و حتی زنش سپرد و تفنگ بر داشت. دانشجوی ما از سنگر دانشگاه خود را به سنگر جهاد و جبهه رساند. صنعتگر ما، کار را به همکارش سپرد و تفنگ برداشت. رسانه ای ما، قلم و دوربین را زمین نگذاشت بلکه در کنار آن، تفنگ را هم بر داشت. معلم ما قلم داشت، تفنگ هم برداشت و... همه "پاسدار" شدیم و تیر در گلوی دشمن نشاندیم که آمده بود تا ما را به حضیض بکشاند. این را دنیا دید و تجربه کرد که ایرانی ها ، همه شان، پاسدارند حتی اگر یک روز هم عضو "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" نبوده باشند. پاسدارند حتی اگر در کنش های سیاسی در احزاب مختلف باشند و در فصل رقابت، گاه رو در هم نیز ترش کنند. پاسدارند حتی اگر در "ارتش جمهوری اسلامی" مشغول باشند. بله، ما پاسدار بودیم و امروز که نوکیسگان سیاست در دیار یانکی ها، سپاه را هدف گرفته اند، همه ما پاسدار می شویم و به پاسداری خود افتخار می کنیم. این را بداند ترامپ که اگر هم بتواند دو باره ما را "تحریم " کند، ما خواب خوش و آرامش را بر او حرام خواهیم کرد، آنگونه که بر صدام و قدرت های حامیش حرام کردیم. همان طور که بر اسلاف این "جاهل دنیای سیاست" و "دلال بازار اقتصاد" حرام کردیم. بعد از این هم قصه همین است؛ ما پاسدار می مانیم و تروریسم و پدیدآورندگانش را در هم می شکنیم و آمریکا، باز هم "هیچ غلطی نمی تواند بکند.

 ب / شماره 3464/ یکشنبه 23 مهر 1396/ صفحه اول و 3/


 
 
به رسم شهیدان
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩٦
 

فقط این نفس نیست که ما را سر پا نگه می دارد. فقط آب و غذا نیست که جریان حیات را تضمین می کند، ما قومی هستیم که با حماسه حسینی زنده ایم، کلام نورانی حضرت روح الله که می فرمود: این محرم و صفر است که اسلام را زنده نکه داشته است، بیان همین حقیقت به واقعیت درآمده بود. ما با حسین علیه السلام، زندگی خود را در همه شئون مدیریت می کنیم لذاست که بدی و پلشتی را در همه حوزه ها چون یزید می پنداریم و علیه اش می خروشیم.

ما مرز های خود را مستظهر به دعای امام سجاد ( ع) مستحکم و مقتدر می خواهیم و حضور مرزبانان ما در وجب به وجب این خاک، مبین این نگاه است. ما شهر و روستای خود را امن و مهیا برای عبودیت می خواهیم لذاست که پلیس خود را در همه حوزه های ماموریتی و شئون عملیاتی اش، در شمار یاران سید الشهدا می بینیم.

 این هم دقیقا در راستای یاری حسین، است، علیه السلام، که می گویند، حضرت را دشمنان، سه گروهند و به قاعده، یاران هم سه گروه خواهند بود. اگر دشمنان را بنا به تحلیل امام موسی صدر، کشندگان و سپس آنانی که با نام امام در افتادند و آنگاه پر خطر ترین گروه را کسانی بدانیم که با اهداف امام به مقابله برمی خیزند، یاران امام را هم در سه جلوه خواهیم دید؛ آنانی که در کربلا به یاری برخاستند امام را و گروه دوم ، آنان که از جان گذشتند تا در سال های بعد نام امام زنده و حرم پر زائر بماند و سومین گروه را هم باید مردمان همیشه دانست که برای تحقق اهداف امام که ساختن جامعه ایمانی است تلاش می کنند. جامعه ای که بدی ، شرارت ،رذالت ، حق کشی، قاچاق، گروگان گیری، سرقت، زورگیری و.... همه تصاویز تلخ و زننده در آن فرصت وجود نیابد.

این را باید با تامل مورد مطالعه، برسی و عمل قرار داد که اعتقاد به حسین یعنی باور عملی همه خوبی ها و برائت از یزید نیز معنایی جز پرهیز از همه زشتی ها ندارد. حسین، خط تمیز حق از باطل است و هرکس برمدار حق و سعادت و سلامت حرکت کند، حسینی است و هرکه خود را محور بپندارد و پای منافع شخصی خود، خق دیگران را لگد کوب کند، در مسیر یزید و در لشکر او به حساب می آید حالا اگر به ظاهر هم یزید را لعن کند. یزید ، فرد نیست که محبت و نفرت نسبت به شخص او ، شاخص باشد. شخصیت و روش زندگی است که در دایره عمل می توان دید که چه کسانی حسینی هستند و چه کسانی یزیدی.

 بر این اساس، پلیس و نیرو های امنیت آفرین و نگهبانان آرامش و سلامت مردم را باید در شمار یاران امام دانست و آنانی که به هر شکل، امنیت جامعه اسلامی را زخم می زنند و به هر شیوه امکان زندگی سالم را از مردم دریغ می کنند و حرز و حریم مردم را می شکنند، را در سیاهه یاران سیاه کردار یزید باید شمرد. حقیقت این است که حماسه حسینی در قالب نبرد همیشگی حق و باطل جریان دارد و هرکه می خواهد هل من ناصر ینصرنی امام را لبیک گوید باید به رفتار نیک برخیزد. باید از سلامت جامعه، حراست کند باید جلوی شرارت ها را بگیرد. من شان شهدای ناجا را بسیار ارجمند می دانم که با جان خود به یاری اهداف امام برخواستند و می ستایم سبز پوشان پلیس جمهوری اسلامی را که در دایره یاران اهداف امام مقامی شایسته دارند و با بستر سازی برای اخلاقی ترشدن جامعه، برای تحقق جامعه آرمانی تلاش می کنند.میان این شهدا که هر روز، می آیند و شهدای دفاع مقدس نه تنها تفاوتی نیست که عینیت هم فراوان است و همان طور که مبدا حرکت هر دو، معرفت و تلاش برای سعادت بشر است ، مقصد هر دو نیز شهادت است که به انسان ، شکوه جاودانه می بخشد. پس باید همان طور که آن حماسه سازان را تجلیل می کنیم در تکریم این قهرمانان هم تمام قد برخیزیم که ایستادگی ایران امروز رهین به خون نشستن شهدای ناجاست....

تاریخ انتشار: شنبه 22 مهر 1396 | شناسه مطلب: 136002/ چ2

http://hayat.ir/fa/136002/


 
 
آغازی دوباره با پلیس!
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩٦
 

به پایان اعتقاد نداریم، در دفتر خدمت، هر نقطه، نه به معنای پایان که به معنای نقطه، سر خط است و شروعی دیگر . هر آغاز نیز، پیامی دارد؛ نو و تازه شو و دوباره در ابتدای راه قرار بگیر که کتاب خدمت را، دیوان خدمت عاشقانه را هر روز باید صفحه ای نو، زد و حرفی تازه نگاشت. از این منظر، ماجرای هفته نیروی انتظامی، همان حکایت به ضرب المثل درآمده است که؛ به پایان آمد این دفتر، حکایت، همچنان باقی است... باید هم باقی باشد که تا جامعه هست و آدم هست و زندکی هست، این حکایت هم هست. دفتر ها چون سال ها به پایان نی رسند و ما در آغازی دیگر قرار می کیریم با این امتیاز که یک سال، بزرگ شده ایم و یک دفتر به تجربیات مان اضافه شده است پس باید رفتار خویش را، گفتار خویش را و حتی افکار و پندار خویش را باید در ترازی بالاتر تعریف کنیم چه همانگونه که - به حق- توقع داریم، فرزندان مان با یک سال بزرگ شدن و دانش آموزان مان با یک سال درس خواندن، رفتاری پخته تر داشته باشند، ما هم باید پخته تر و علمی تر و حرفه ای تر و مجرب تر از سال پار، عمل کنیم. این قاعده پیشرفت است و قانون تعالی نیز هم. پلیس هم در راس این قاعده است چون در صف اول دیده شدن است. این نیز می طلبد که با نگاهی به گذشته و راه رفته و پرونده های به سامان رسیده، درس بگیریم برای اینکه در سال پیش رو، گره ها را زودتر و کم هزینه تر بگشاییم و راه پیش رو را امن تر و ارزان تر به مقصد برسانیم. توقعی که جامعه اعم از نخبگان و آحاد مردم دارند این است که پلیس را مقتدرتر، کاراتر، اثر گزارتر از قبل ببینند . این البته بدان معنی نیست که جامعه را پلیسی کنیم بلکه این پلیس است که باید اجتماعی تر باشد و با رویکردی چنین به جای امنیتی مردن فض، فضای امن را برای مردم فراهم کند. در فضای امن است که استعداد ها می شکفد، جوانه می زند و به نهال تازه و درخت تناور و پر ثمر تبدیل می شود تا جامعه را به موفقیت برساند. در فضای امن است که حرمت ها حفظ می شود تا جایی که یک بانوی تنها، یک پسر خردسال، یک دختر بچه، یک پیر زن و پیرمرد و....بتوانند بدون لحظه ای هراس، به کوچه و خیابان آیند و با اطمینان کامل، کار خود را انجام دهند و در آرامش تام و تمام به خانه برگردند. این حق مردم است و حق ایران عزیز که فضایی چنین داشته باشد. با وجود پلیس مقتدر، با حضور کارآگاهان و جان برکفان ناجا، این شدنی است چه مردم پلیس را باور دارند و می دانند هرجا پلیس هست و حتی آنجا که نیست هم وجودش احساس می شود، امنیت هم هست. فزون خواهان و دراز دستان هم این را می دانند هرجا دست آنان به تعدی، بر یقه کسی بنشیند، دست بند قانون هم بر دست او قفل خواهد شد و او را به پشت میله های سرد محبس خواهد کشاند تا درس عبرتی شود برای آنانکه در سر ، هوای عبور از چراغ قرمز های جامعه و تعدی به مال و حان و ناموس مردم دارند. اینکه پلیس هر از گاه، متجاسران را چوب در آستین در کوچه و خیابان می چرخاند برای همین است که بدانند بدخیالان که چوب هست و اقتدار هست پس هوای آستین خود را داشته باشند تا هوا برندارد آن را و راه برای چوب قانون ، باز نشود. بگذریم، مردم هم پلیس را باور دارند، هم در سایه بیداری و اقتدارش، به راحتی می آرامند و هم آن را قپی تر از دیروز و کارامد تر از ایام قبل می خواهند. پلیس هم برای تحقق این خواست مردمی باید برخیزد و تصمیم سازان و تصمیم گیران هم باید برای محقق شدن این خواسته همه بستر های مادی و معنوی را فراهم کنند. همه ابزار و امکانات را به خدمت آورند تا پلیس، این نماد اقتدار جمهوری اسلامی، قدرت خدا را محقق کند.

 خراسان رضوی / شماره3687/ ویژه پلیس شماره 7/ شنبه 22 مهر 1396/ صفحه اول و 2


 
 
ضرورت ایجابی سازی ادبیات پلیس و مردم
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩٦
 

هفته نیروی انتظامی به پایان رسید اما اندیشیدن در رابطه تعاملی مردم و پلیس باید همیشه مدام بازخوانی و به روز رسانی شود. ارتقای ادبیات به حسن تعامل می انحامد لذا باید به ظرافت های گفت و گو بیشتر توجه کرد. مثلا،امروزه باید دانست که؛ «باید» در عرصه تعاملات اجتماعی جواب نمی دهد. جامعه «بایدها»ی خود را صرفا در چارچوب قانون می پذیرد. آن هم قانونی که «باید»های آنها را در نظر آورده باشد و الا قانون هم به خیابانی مانند خواهد شد که کارشناسی نشده و بی توجه به موقعیت ورود ممنوع شده باشد و یا به حاشیه خیابانی که بی جهت و بدون این که در ترافیک شهری نقش داشته باشد به تابلوی پارک ممنوع مزین! شده باشد! خوب می بینیم که در برابر ماجرایی از این دست مردم چه می کنند، در برابر قانون هم همان واکنش را برخواهند گزید. دقیقا مطابق کنشی که کنشمندان برگزیده اند.

پلیس هم به عنوان نظم بان جامعه و مامور قانون هم لاجرم باید راههای تعامل با جامعه را در پیش گیرد و در این فرایند، اولین قدم بازپیرایی ادبیات گفتاری با مردم است. وقتی می شود با ادبیاتی نجیب، بر نجابت مردم انگشت گذاشت و از آن ابزاری برای خودکنترلی افرد و جامعه ساخت، شکستن این جام بلور عقلانی نیست که بماند، بسیار هم هزینه بر است بی کمترین فایده عایدی. می شود مثلا به جای به کار بردن «کاهش میزان تخلف» از عبارت زیباتر «افزایش قانونمندی» شهروندان استفاده کرد. یا به جای عبارت «با متخلفین به شدت برخورد می شود» از عبارت جایگزین «با مرتکبین برابر قانون رفتار خواهد شد». به جای «اعلان میزان کاهش جرایم» از «افزایش توجه مردم به قانون و مقررات شهروندی» استفاده کنیم. به هر روی برای کاهش جرم و بزه و تبدیل آحاد مردم به «شهروند» لزوما باید با زبان شهروندی با آنها سخن گفت. زبانی که حریم آنها را پاس بدارد و کرامت انسانی شان را به یاد بیاورد.

روشن است که تغییر گفتمان پلیس با جامعه، تغییر گفتمان جامعه با پلیس را در پی خواهد داشت و این تغییر گفتمان به تغییر در تعامل هم تبدیل خواهد شد. شایسته آن که پلیس با بازخوانی و پیرایش ادبیات خود با حفظ اقتدار قانون و مامور قانون احترام افراد را برانگیزد. و از فاصله موجود مردم و پلیس بکاهد. ختم کلام این که برخورد سلبی را تجربه کرده ایم و دیدیم ثمرش را. در بستری تازه رفتار ایجابی را به محک تجربه بگذاریم و ثمره و میوه اش را بچینیم. به یاد داشته باشیم که این نکات هرچند کوچک اما کلیدی است. در مواجهه با کلید هم  به کوچکی آن نباید نگریست بلکه به درهای بزرگی که با آن باز می شود چشم باید دوخت که به فردا های بهتر باز می شود. فردایی امن و آرام که آرزوی توامان پلیس و مردم است...

ب / شماره 3463/ شنبه 22مهر 1396/ صفحه اول و 3/


 
 
← صفحه بعد