امام رضا(ع) و تبیین زندگی غدیری
ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:


غدیر یک حقیقت بزرگ است که بزرگی انسان با آن گره خورده است و ائمه معصومین(ع) که رسالت متعالی سازی انسان و جامعه انسانی را بر عهده داشتند همواره تکلیف خود را به تبیین این حقیقت انسان ساز به انجام می رساندند از جمله در کلام روشنی بخش حضرت شمس الشموس(ع) می خوانیم: «ِلَوْ عَرَفَ النَّاسُ فَضْلَ هَذَا الْیَوْمِ بِحَقِیقَتِهِ لَصَافَحَتْهُمُ الْمَلَائِکَةُ فِی کُلِّ یَوْمٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ لَوْ لَا أَنِّی أَکْرَهُ التَّطْوِیلَ لَذَکَرْتُ مِنْ فَضْلِ هَذَا الْیَوْمِ وَ مَا أَعْطَى اللَّهُ فِیهِ مَنْ عَرَفَهُ مَا لَا یُحْصَى بِعَدَدٍ؛ به خدا قسم! اگر مردم فضیلت این روز (غدیر) را واقعاً می شناختند، هر روز ملائکه با آنها ده نوبت مصافحه می کردند، و اگر من از طولانی شدن (سخن) اکراه نداشتم، فضایل این روز را و آنچه که در این روز برای کسانی که آن را شناختند، عطا می شود و به حساب نمی آید، بیان می کردم(1).»
البته گویا حضرت در اینجا زمینه را مساعد ندیدند که به طور مفصّل، فضایل غدیر را بیان فرمایند اما همین اشاره بسان "الف" است که دیگر نیاز به هیچ حرفی ندارد و در خانه معرفت اگر کسی حاضر باشد، همین یک حرف ف بس است. اما غدیر آن قدر در منظر امامت مهم است که بارها و بارها، فرصت ها را به تبیین غدیر ، جاودانگی بخشیده اند وآنجا که وقت و زمینه اقتضا کرده، حق غیر که حق حقیقت و انسانیت است را ادا می فرمایند. از جمله در سخنانی بلند به تبیین زوایای آن می پردازند ؛

إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ زُفَّتْ أَرْبَعَةُ أَیَّامٍ إِلَی اللَّهِ کَمَا تُزَفُّ الْعَرُوسُ إِلَی خِدْرِهَا قیلَ ما هذِهِ الاْیّامُ قالَ: یَوْمُ الاْءَضْحَی وَ یَوْمُ الْفِطْرِ وَ یَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ یَوْمُ الْغَدِیرِ وَ إِنَّ یَوْمَ الْغَدِیرِ بَیْنَ الاَْضْحی وَ الْفِطْرِ وَ الْجُمُعَةِ کَالْقَمَرِ بَیْنَ الْکَوَاکِبِ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی نَجَافِیهِ اِبْرَاهِیمُ الْخَلِیلُ مِنَ النَّارِ فَصَامَهُ شُکْرا للَّهِ وَ هُوَ الْیَومُ الَّذِی اَکْمَلَ اللَّهُ بِهِ الدِّینَ فِی اِقَامَةِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله عَلِیّا اَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ عَلَما وَ اَبَانَ فَضِیلَتَهُ وَ وَصَاءَتَهُ فَصَامَ ذَلِکَ الْیَوْمَ وَ اِنَّهُ لَیَوْمُ الْکَمَالِ وَ یَوْمُ مَرغَمَةِ الشَّیْطَانِ وَ یَوْمُ تَقَبُّلِ اَعْمَالِ الشِّیعَةِ وَ مُحِبِّی آلِ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الیَومُ الَّذِی اَکمَلَ الله الدّین یَعمَد الله فِیهِ اِلَی مَا عَمِلَه المُخَالِفُونَ فَیَجعَلُه هَبَاءً مَنثُوراً(2)

از امام رضا علیه السلام نقل شده است که آن حضرت فرمود: در روز قیامت، چهار روز به سمت خداوند همراهی می شود، همچون عروس که به سمت حجله همراهی می شود. گفته شد: کدام روزهاست؟ فرمود: روز عید قربان، روز فطر، روز جمعه و روز (عید) غدیر که به راستی روز (عید) غدیر بین آنها مثل ماه بین ستاره هاست؛ و این روزی است که ابراهیم علیه السلام در آن از آتش (نمرود) نجات یافت، پس به شکرانۀ آن، روزه گرفت و این روزی است که خداوند، دینش را با نصب پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را به عنوان (پیشوا و) راهنما کامل نمود، و فضیلت و وصی بودن او را آشکار فرمود، پس آن حضرت آن روز را روزه گرفت، و آن روزی است که [دین] کامل شده است، روزی است که دماغ شیطان به خاک مالیده شد، و روزی است که (اعمال شیعیان علی) و دوستان آل محمد علیهم السلام پذیرفته می شود، و آن روزی است که خدا دینش را کامل نمود، در آن روز خداوند متوجه اعمال مخالفان (علی علیه السلام) می شود و آن را چون غبار پراکنده قرار می دهد ..... در ادامه نیز با واژه های" هوالیوم.... به تفصیل غدیر را معرفی می کنند تا بدانیم ؛

و آن روزی است که خداوند به جبرئیل دستور می دهد که کرسی کرامت الهی را در مقابل بیت المعمور نصب نماید و جبرئیل بر آن بالا رود، و تمام ملائک از تمام آسمانها به سوی او گرد می آیند، مدح و ثنای آل محمد صلی الله علیه و آله را می گویند و برای شیعیان علی و امامان علیهم السلام و محبین آنها از فرزندان آدم استغفار می کنند....

و آن روز برطرف شدن سختی، و پاک شدن وبال (گناهان) و روز بخشش و عطا و روز نشر علم و روز بشارت و روز عید اکبر است، روزی که در آن دعا مستجاب می شود ...،

و آن روزی است که باید (به سمت خوبیها و ولایت) سبقت گرفت و روز صلوات فرستادن بر محمد و آل او است، و روز خشنودی و روز عید اهل بیت و محمد صلی الله علیه و آله و روز قبولی اعمال و روز درخواست زیاد شدن (پاداشها) است، و روز راحتی مؤمنین و روز تجارت و روز دوستی و روز رسیدن به رحمت الهی است.....

امام رضا علیه السلام همچنان به ظرفیت های این روز می پردازند تا توجه دهند همه این ظرفیت ها با ولایت و امامت، فعال می شود و اگر می خواهیم به سعادتی چنین برسیم باید به نعمت امامت ، خود را توانمند سازیم و با حرکت در مدار ولایت، برای خویش امنیت حرکت فراهم کنیم. در ادامه این شرح بلند می خوانیم؛

....آن روزی است که باید به همدیگر تهنیت گویند، وقتی مؤمنان همدیگر را ملاقات کردند، بگویند: حمد خدای را که ما را جزء تمسک جویان به ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام و امامان علیهم السلام قرار داد. و روز تبسم به چهرۀ مردم با ایمان است، پس هر کسی که در روز غدیر به چهرۀ برادر (مؤمن)ش تبسّم کند، خداوند به او در روز قیامت نظر رحمت افکند، ....

امام رضا (ع) ذیل فضایل غدیر، به بیان بایستگی های انسانی و راه های اعتلای جامعه دینی هم می پردازند چه تحقق غیر، تحول انسان را در پی دارد و این تحول هم مقصود همه انبیاست که بزرگ ترین شان، فلسفه بعثت خویش را اکمال مکارم اخلاق بر شمرده است. باری جامعه غدیری اخلاق محور، زیبایی آفرین و سعادت ساز است. در چنین جامعه ای می توان  جوری زندگی کرد که فرد همان طور که امام می فرمایند؛

... اگر از دنیا رفت، پاداش شهید را دارد و اگر زنده ماند، زندگی با سعادت خواهد داشت... امام رضا (ع) چون دیگر امامان، همواره غدیر را بزرگ می داشتند و بزرگداشت آن را هم به مومنان توصیه می کردند. ما نیز مخاطب این توصیه موکد حضرت ارباب هستیم و باید در زمان خویش، تکلیف غدیر شناسی و زندگی غدیری خود را به انجام رسانیم که شکر هر نعمت بهتر است  از جنس همان نعمت باشد و شکرانه غدیر، تمسک به ولایت و زندگی بر مدار علوی است. زندگیی مسئولانه و مومنانه که خط تکلیف را در سکوت و فریاد و نشست و بر خاست همواره در نظر دارد.... 

1-التهذیب، شیخ طوسی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1365ش، ص‏26.

2- اقبال الاعمال، سید بن طاووس، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1367ش، ص‏464

 (چاپ نشده)

 


 
جایزه رجائی، برای مردی که یک سازمان مرده را احیا کرد
ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

زنده سازی یک سازمان مرده، هنری که سلطانی فر دارد

هنر مدیریت، دمیدن روح است به کالبد های مرده یک سازمان. قدرت تدبیر این است که از میانه ویرانسرا، بنایی رفیع قد بکشد که نه تنها آبروی ملک باشد که آبروی رفته را هم  به جوی برگرداند. مدبر کسی است که  تدبیر را با امید چنان بیامیزد که همگان، یک سازمان نا بسامان را ، سامان یافته ببینند و بخواهند بخشی از بار توسعه ملی و اقتصاد مقاومتی را روی دوش آن بگذارند و رسانه های خارجی هم به شهادت بیایند توفیق این سازمان را در احیا و اصلاح نقشه راه تا جایی که  اخیرا رادیو فرانسه در گزارشی ، اعلام کرد: طی دو سال گذشته، صنعت گردشگری ایران جان تازه ای گرفته و دنیا شاهد افزایش چشم گیر گردشگران خارجی در ایران است. این رسانه در ادامه به زبان آمار سخن گفته است؛

بر اساس این گزارش که در وب سایت رادیو فرانسه به آدرس http://fa.rfi.fr  نیز قابل دسترسی است طی سال ۲۰١۵ میلادی تعداد گردشگران خارجی در ایران ١۰ درصد رشد داشته و ایران در این سال، پذیرای در حدود ۵‚۵ میلیون گردشگر خارجی بوده است.... و این یعنی یک گام بلند. یعنی "سپده سحر" گردشگری. یعنی "صبح دولت" گردشگری که "بدمد" نورش  کوچه های صنعت و فرهنگ و اجتماع را روشن خواهد کرد و "اقتصاد مقاومتی" را رونقی بایسته خواهد بخشید. این همان چیزی است که همه از حوزه "میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری،" انتظار دارند. این همان چیزی است که دکتر سلطانی فر نیز در نظر داشت و قتی در سال 1392 یک سازمان ورشکسته را تحویل گرفت. سازمانی که گرفتار بازی های سیاسی با ظاهر ملی ذیل "مکتب ایرانی" به دلیل انتقال بخش های اصلی آن به شیراز در سال 89 و بازگشت آن به تهران در سال 91 دچار مشکلات متعدد و زلزله گونه شده و در مرز فرو پاشی پای می کوفت. البته این هم طبیعی بود. وقتی همه چیز رنگ سیاست بگیرد و نابلدان در "متن " امور باشند و کار های بزرگ را آدم های کوچک مصدر امور باشند و کاربلدان و توانمندان به "حاشیه" رانده شوند نتیجه باید هم این باشد که "متن" به ویرانسرا تبدیل شود و "حاشیه" هم آباد نشود. نمی خواهم پرونده قطور فرصت سوزی ها و تهدید سازی های دولت گذشته را در این حوزه ورق بزنم که هم قلم خسته می شود و هم نگاه و هم کلمات شرمگین می شوند. آنچه اتفاق افتاد را تا حدودی مردم می دانند پس به احترام مردم از گذشته در می گذریم و به امروز می پردازیم که بر اساس سیاست های دولت تدبیر و امید و با مدیریت دکتر سلطانی فر، سازمان از "حیاط خلوت" دولت و "جیب جریان خاص" به حیاط عمومی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد و دست های تطاول که در جیب ملت می شد نیز به تیغ تدبیر قطع شد  و با بازگشت سازمان به حوزه تخصصی خویش ، اینک شاهد رشد و بالندگی" میراث فرهنگی" و "صنایع دستی "و" گردشگری "در سپهر سیاست های تنظیمی نظام هستیم. آمار گردشگران به ویژه در پسا برجام در حال افزایش است. صنایع دستی، سفیر قدرتمند فرهنگ ایرانی در خانه مردم دیگر جهان می شود و میراث فرهنگی ، چشم هوش گردشگران کنجکاو را به روی فرهنگ ایرانی می گشاید و بدین ترتیب، حوزه ای که با فروغلطیدن در سیاست بازی، به حیاط خلوت جریان خاص و باری برای فرهنگ و اقتصاد شده بود امروز به بالی نیرومند تبدیل شده است که می تواند در باری از دوش اقتصاد و حتی فرهنگ ایران عزیز بردارد. همین جایگاه است که داوران جشنواره شهید رجائی را بر آن می دارد که این سازمان را به حق بر جایگاه اول ، بنشانند تا همه ببینند وقتی تدبیر و هنر مدیریت و بازگشت یک سازمان به ماموریت اصلی خود ، رقم خورد ، می شود از دل آتش هم گلستان خلق کرد و از میان ویرانه، بنای رفیعی خلق کرد که نگاه همه را به تحسین وادارد. امید که تجربه این سازمان، درسی شود برای همیشه تا دگر باره کار به نابلدان سپرده نشود که یک مرد کار بلد،  بسان "یک مرد جنگی به از صدهزار" سیاهی لشکر خواهد بود که فقط سیاهه حقوق دریافتی و البته خراب کاری شان برای سیه رویی یک جریان کافی است.

(چاپ نشده)


 
وقتی خراسانی ها به صدام سیلی زدند
ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

«حصر آبادان باید شکسته شود» این فرمان تاریخی خمینی روح خدا بود که چونان نفس قدسی در کالبد غیرت مردمان و به ویژه نیروهای مسلح، جاری شد و آنچه خیلی از تحلیل گران شرقی و غربی ناممکن می دانستند را چنان ممکن کرد که خود آغازی شد بر پایان رویاهای کسی که خواب های وارونه می دید و آمده بود تا تهران را به هفته ای زیر پا بگذارد و سالاری عرب و عجم را توامان به دست آورد اما نمی دانست رویا های خوش، می تواند چنان پایان ناخوشی داشته باشد که کام او و اربابان و شیخک های حاشیه خلیج فارس را که در خزانه خود را به روی او گشودند توامان تلخ کند و به خزان بکشاند آرزوی صاحب خزانه ها و صاحب زرادخانه ها را.
آن ها چون کتاب بد داشتند حساب شان هم معکوس جواب داد و خرمشهر، تنها و با دست خالی،در 34روز هیمنه قدرت شان را به بازی گرفت و بر طرح های ژنرال های شرقی و غربی، خندید و آبادان، تمام قد ایستاد، زخم خورد و ایستاد، به حصر افتاد اما قلم پای سرباز عراقی را شکست تا نتواند پا به این «غیرت خاک»بگذارد.
آبادان ایستاد و نماز جمعه خود را هم ترک نکرد تا سر انجام، تقدیر خدای نماز اول از کلام روح ا... و سپس با بازوی جندالله رقم خورد و حماسه ای خلق شد در اندازه پیروزی های بزرگ و تاریخ ساز و ماجرا چنین ثبت تاریخ شد که؛ «پس از برکناری بنی صدر از فرماندهی کل قوا، امکان همکاری مشترک سپاه و ارتش میسر شد.
با صدور فرمان تاریخی حضرت امام مبنی بر اینکه حصر آبادان باید شکسته شود نیروی زمینی ارتش با طراحی عملیات و محول کردن آن به لشکر 77 سرانجام در ساعت یک بامداد ۵/۷/۱۳۶۰   عملیات ثامن الائمه (ع) را با رمز «نصر من الله و فتح قریب» در سه محور دارخوین، فیاضیه و جاده آبادان - ماهشهر به اجرا درآورد.
در این عملیات چند گردان از سپاه، لشکر 77خراسان و تیپ 37 زرهی شیراز از ارتش و یک گردان از ژاندارمری به مصاف حدود ۳۰ گردان دشمن رفتند که تا ساعت ۱۴ ضمن شکستن محاصره آبادان، دو جاده مهم آبادان - اهواز و آبادان - ماهشهر را آزاد کردند.محوریت  اصلی عملیات با لشکر 77 خراسان بوده و پس از آن با نام لشکر77  ثامن الائمه شناخته می شود» .
در این عملیات رزمندگان خوش درخشیدند و رعنا قامتان لشکر امام رضا(ع) نیز نقشی ماندگار زدند در کتاب حماسه. در این عملیات بود که یک فرمانده، در قامت یک قهرمان ملی، جاودانه شد، مردی به نام امیر سرتیپ منوچهر کهتری، او که تا آستانه شهادت رفت و حتی رد سرنیزه جنگجوی بعثی را هم زیر گردن خود حس کرد، نامی شد که آبادانیان به عشق بر فرزندان خود نهادند که پس از آن عملیات زاده می شدند و چنین بود که اراده خدا، کلمه شد و از زبان روح ا... جاری شد.  قدرت شد و در بازوان سربازان جندا... نشست و پیروزی شد و با شکستن حصر آبادان، نسیم موفقیت را در پرچم به اهتزاز در آمده ایران وزاند تا تاریخ یک برگ دیگر بخورد و زلزله در ارکان ستم و تجاوز بنشیند.
 آن روز اگر چه گذشت اما میراث گذشتگان شد برای آیندگان تا سرمه چشم بیگانگان کنند قدرت رزم ایرانی را و بگویند اگر خصمی پا به این خاک بگذارد ، این بار نه فقط پا که جان ناقابلش راهم خواهد گذاشت، پس هشدار ...

خراسان جنوبی/ شماره : 2257 / دوشنبه ۵ مهر-۱۳۹۵/ صفحه 2/ اخبار

 


 
داد و ستد گردشگری و جنگ
ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

 ما در جنگ یک طلب کاری مهم از متجاوزان عراقی داریم که قطعا در سیاهه مطالبات مان باید ثبت شود. هم برای پیگیری های حقوقی و هم برای ثبت در تاریخ. ما در جنگ بناهای رفیع باستانی و مواریث ارزشمند میراث فرهنگی خود را زیر بمب و موشک متجاوزان دیدیم و مشاهده کردیم که جنون صدامی ، صفحات فیزیکی و تجسمی تاریخ ما را به آتش کشید. آسیبی که تاریخ فیزیکی ما دید، کمتر از اقتصاد و صنعت ما نبود که بیشتر هم بود چون اقتصاد را و صنعت را می شود دوباره سازی کرد اما آثار باستانی را نمی شود از نو ساخت. ما در جنگ، فرصت عظیم گردشگری را هم ار دست دادیم و فرصتی که می توانست چهره نو و پیام تازه ایران انقلابی را به جهان معرفی کند زیر بمباران نابود شد. ما این طلبکاری را ثبت تاریخ می کنیم تا آیندگان بدانند در جنگی که شعله اش را دیوانه ای به نام صدام افروخت، چه بر سر تاریخ فرهنگی و باستانی این دیار آورد که در شمار غنی ترین کشور ها به لحاظ برخورداری از آثار کهن و مواریث دیر پاست. اما با همه تلخی ها، ما از جنگ تحمیلی دشمن، عبور کردیم و مفهوم متعالی «دفاع مقدس»را خلق کردیم . ساحتی نو گشودیم که به واقع، واژه جنگ را برای ما بر عکس نوشت تا خدا، اجر رزم و صبوری ما را چنان بدهد که از ویرانه «جنگ»به « گنج» برسیم.گنجی که همه حوزه های کشور را می تواند تغذیه کند و همه حوزه ها «باید»سهم خود را از این گنج بر گیرند منتهی با استخراج در حوزه خود. ما در حوزه گردشگری، به فرصت بی بدیل گردشگری جنگ و دفاع دست یافته ایم کهدر نوع خود می تواند اگر نه بی نظیر، لا اقل کم نظیر باشد. ما اگر چه مواریث فیزیکی و بناهای فراوانی را از دست دادیم اما منازل و بناهای معمولی شهر های ما، خود در اثر جنگ به آثاری با قدرت فوق العاده تولید پیام، تبدیل شد. دیوار های گلوله خورده، سقف های فرو افتاده، پل های مجروح و.... صدها اثر بکر دیگر می تواند جاذبه گردشگری شود و حتی جای آثار باستانی را پر کند. ما اگر بتوانیم راه گردشگران جستجوگر و منصف را به مناطق آسیب دیده از جنگ باز کنیم، بخش اعظم راه را پیموده ایم و آنان خود خواهند دید آنچه را که باید و خواهند گفت آنچه را که دیده اند و پیام ما که عزت در عین مظلومیت است و مظلومیت در اوج تنهایی است به جهان خواهد رسید و مردم جهان از زبان گردشگران خود خواهند شنید ملتی که می خواست آزادانه و مستقل زندگی کند با انواع جنگ افزار های شرقی و غربی آماج بمب و موشک های مرگ آفرین قرار گرفت و خانه هایی که مردم به هزار زحمت ساختند تا آشیانه مهر و سقف زندگی شان باشد، در جنون مرگباران صدام به گورستان شان تبدیل شد. دنیا خواهد شنید و شنیده ها را سئوال خواهد کرد و پیش روی دولتمردان خود خواهد گذاشت که سهم شما در این مرگباران و در نابودی آثار فرهنگی و تاریخی بشریت چقدر است؟ مگر نه اینکه امروز وقتی خبر از ویرانی یک اثر باستانی توسط داعش منتشر می شود همه به حق، به فریاد برمی خیزند اما این فریاد ها کجا بود وقتی خشت، خشت بناهای باستانی و آثار فرهنگی ما زیر بمباران صدامی به فغان در آمده بود؟ باری، ما در جنگ، فرصت های زیادی برای توسعه را از دست دادیم اما فرصت های بی بدیلی در همه حوزه ها را خدا به ما عنایت کرد تا بتوانیم با بهره گیری از آن ها ، گام هایی چنان بلند برداریم که عقب ماندگی ها هم جبران شود. حوزه گردشگری و میراث فرهنگی و حتی صنایع دستی از آن جمله است که با اغتنام فرصت تازه، می تواند نگاه تازه جهانیان را به این سو بکشاند و مدیریت کند تا پیام تاریخ این ملک به نسل های امروز و فردا برسد. گردشگری جنگ که شمای داخلی آن را در اعزام راهیان نور تجربه می کنیم و بستر سازی برای ورود گردشگران خارجی، می تواند ادای دین این حوزه باشد به حماسه سازانی که ایستادند تا اگر بناها هم فروریخت، زمینی باشد و نگاهی باشد و دستی باشد که دگر باره تاریخ را بسازد و از ویرانه های جنگ، آبادانی های چشم نواز بسازد....

میراث آریا/ کد خبر: 117012/ تاریخ 04 مهر 1395/ 15:33/ ( گروه: گردشگری )



 
جای زخم صدام را نمک سود نکنید لطفا
ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

می خواهم از شما، بله، از شما یک خواهشی بکنم. باور کنید اگر هفته دفاع مقدس نبود این خواهش را نمی کردم اما حالا خیلی خواهش می کنم چند دقیقه وقت تان را به من بدهید.نه، کاری قرار نیست برای من انجام بدهید، من خودم هم در خدمت شما هستم. می خواهم لطف کنید و یکی دوروز، فقط یکی دو روز خود را بگذارید جای خانواده رزمنده ای که «مفقود الاثر»شده. می دانید یعنی چه؟ یعنی رفته عملیات و حالا همه بر گشته اند و او نیامده، نه فقط نیامده که از او خبری هم نیست. شهید شده، اسیر شده؟ معلوم نیست. خانواده اش باید چه کار کنند؟ به هر دری که می زنند هم جوابی برنمی خیزد. هیچ خبری نیست. شاید این ماجرا برای همسایه ها بعد از چند هفته عادی شود، برای فامیل هم بعد از چند ماه و برای خواهر و برادر بعد از یکی دو سال، اما آیا عادی می شود برای مادر و پدر رزمنده مفقود الاثر؟ مادری که بین نگاهش و در منزل یک خط ممتد کشیده شده و بین گوشش و زنگ در هم. پدر شاید مثل مادر ، به رو نیاورد اما بین چشم و گوش او و در همین قصه هست. پیر تر هم که می شوند، شاید صدا های دیگر را نشنوند اما صدای در را حتما زودتر از دیگران می شنوند. چشم به راهی است و گوش به پیغامی، چشم به راهی است و قصه کنعان و مصر و یوسف. حالا لطفا خود را بگذارید جای همسر رزمنده مفقود الاثر، چه حالی دارید وقتی قرار است به بچه ای کلمه«بابا» را یاد بدهید که هرگز او را ندیده است؟ نمی خواهم کلام تلخ شود و کام تان را تلخ کند اما شما می توانید این تصور را به ذهن خود بیاورید که همسر این رزمنده اگر طبق حق شرعی و قانونی خود ازدواج کند و بعد از سال ها، آن رزمنده برگردد چه اتفاقی می افتد؟ آیا کم از فاجعه است برای رزمنده و برای زنی که به این مسئله مبتلا شده است؟ خب، رزمنده مفقود الاثر هم کم نداشتیم که صدام دیوانه به خاطر فرونشاندن خوی شیطانی خود، خبری از آن ها به صلیب سرخ هم نمی داد. کم نبودند از اینان که زن و زندگی داشتند   و کم اتفاق تلخ نیفتاد اما قرار نیست این قلم تلخ کامی کند. فقط می خواهم خواهش کنم، کمی خود را جای این بانو و آن رزمنده بگذارید و بچه هایی که فقط از مادر با هم خواهر و برادرند! اجازه دهید همین جا تمام کنیم، اما برای آن ها تمام نمی شود. نه برای زن و نه مرد. البته برای پدر و مادر چشم انتظار، به خوشی پایان می پذیرد اما زن، اما مرد اما تاریخ را یک بستانکاری بزرگ می ماند که از دیوانه بغدادی و لشکریان حرام کردارش ، که خدا ، وصول خواهد کرد اما ما آیا ذمه مان بری است در برابر این مردان بزرگ و زنان رنج کشیده؟ خدا اجر هر دو را تمام و کمال می پردازد، یقین داشته باشیم. اما ما چه؟ آیا جای زخم زبان ها مان التیام می یابد که همیشه از خانواده شهدا و شاهد و ایثارگر و جانباز و آزاده، طلبکار می مانیم و کوتاهی همت خود و ناتوانی دست خود را با تیر و طعنه زدن به آنان می خواهیم جبران کنیم؟ آن چه خواهش کردم فقط تصور کنید، ماجرای تصدیق شده زندگی دردمندانه گروهی از هموطنان ماست که در جنگ با عنوان مفقودالاثر تعریف می شدند، دیگر خانواده های شهید و جانباز و آزاده و ایثارگر، مصائب خاص خود را تجربه می کنند که شرح آن را مثنوی با هفتاد من کاغذ هم جواب نمی دهد و کتاب فضل صبوری و ایمانشان را آب بحر کافی نیست که سر کنیم سر انگشت و صفحه بشماریم. آن ها هم با بزرگواری خود از کوچکی های ما در می گذرند اما ما مراقب حرف ها و سخنان مان باشیم تا جای زخم صدام را تازه و نمک سود نکنیم...

خراسان/ شماره : 19361 /  یکشنبه ۴ مهر-۱۳۹۵/ صفحه 16/ بدون موضوع

 

 
مرد ها و نامرد های روز جنگ
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

ناقوس جنگ را انگار فقط «مردها» می‌شنوند. نه به جنسیت که بسیاری از زنان، مردانگی را معنایی پر شکوهند که قلم از شرح بزرگی شان در می‌ماند. به معنای اهل رزم بودن. متضاد این «مرد»، زن، نیست بلکه «نامرد» قرار دارد. همان‌هایی که در زمان جنگ، پشت دیوار هزار توجیه، خودشان را مخفی می‌کردند اما امروز، مفسر جنگ و جهاد هم شده اند! همان‌ها که دیروز، غایب بودند اما امروز برای میراث خواری حاضرند. همان‌هایی که امروز «مدعی» شده‌اند و بر فرماندهان عالی جنگ هم عرصه تنگ می‌کنند. بله، سال‌های جنگ بود و مردان مرد، دست از جان شسته راهی جهاد می‌شدند اما همان زمان هم مرد رزم، «شیر جبهه بود و مظلوم شهر»، در جبهه از صدام تیر می‌خورد و در پشت جبهه از برخی ناآگاهان زخم طعنه. یادم هست آن روز، یکی از همین قماش که زبان به طعنه داشتند، رزمنده‌ای را می‌نواخت که شما دست فوق، «جهاد اصغر» می‌کنید ولی ما «جهاد اکبر»! این حرف او از زخم صدامیان، مرد افکن‌تر بود، اما دوست رزمنده ما به نجابت لبخند زد و گذشت، من اما نمی‌توانستم بگذرم، گفتم، تا در جهاد اکبر به پیروزی نرسی، نمی‌توانی به جهاد اصغر بروی. تو که از یک سرباز عراقی چنان می‌ترسی که وجودت خیس عرق می‌شود، کجا می‌توانی با شیطان دست و پنجه نرم کنی؟ گفتم همین حرف هایت نشانگر تسلیم در برابر شیطان است و الا وقتی «وظیفه» جبهه است، جهاد اصغر و اکبر توامان آنجاست و پشت به جبهه، هیچ بهره‌ای از جهاد ندارد برای کسی که می‌تواند برود و نمی‌رود.او به روایت پیامبر بزرگوار (ص) استناد کرد و من هم به همان و گفتم آن حضرت در جمع رزمندگان از غزوه و جهاد برگشته فرمود «الان رجعتم من الجهاد الاصغر و بقی علیکم الجهاد الاکبر، قیل: یا رسول ا...! و ما الجهاد الاکبر؟ قال: جهاد النفس» نه در میان در شهر ماندگان گریزان از جنگ، با این حال فکر نمی‌کنی میان جهاد اصغر و اکبر یک خویشاوندی وثیق و جدایی ناپذیر است؟ فکر نمی‌کنی پیامبر بزرگوار، ظرفیت «جهاد اکبر» و مبارزه با نفس را در میان مجاهدان جبهه یافته است که پشت به جبهه کنندگان از آن بی‌بهره اند؟ اگر خودسازی و مبارزه با نفس و شیطان جهاد اکبر نام گرفته است - که صد البته چنین است- برای حفظ ارزش‌های جهاد است، برای این است که نسل جهاد، به شمشیرهاشان غره نشوند و جبهه و جهاد را سنگی نکنند که جز در ترازوی الهی ننشیند، که اگر مطاع جهاد را به بازار غیرخدا بریم، باخته‌ایم. جهاد اکبر این است، نه آنچه توی گریزان از جبهه پشت کتاب‌ها خودت را قایم کنی و تازه مدعی هم بشوی. گفتم نمی‌شود اهل جهاد اکبر بود اما سنگر را خالی کرد نمی‌شود از جهاد اکبر گفت و از مقابل دشمن گریخت. نه نمی‌شود.
جهاد اکبر، شاگردان خویش را جامه رزم می‌پوشاند و به جبهه می‌فرستد، چنان که شهدا و جانبازان و آزادگان و رزمندگان شاگرد اول‌های کلاس جهاد اکبر بودند که بر نفس خودخواه مسلط شدند و خداخواهی را در پیش گرفتند و... آن روز گذشت و سال‌هایی چند بر آن روز هم و امروز رسید که باز بدهکاران طلبکار نمایی می‌کنند که فلان امتیاز به ایثارگران چرا؟ حال آن که خود هم می‌دانند خیلی از شنیده هاشان به آلاف و الوف رسیده عدد یک است و نه بیشتر. روزهای جهاد و جنگ گذشت اماحالا دوست دارم از اینان دعوت کنم، اگر شده فقط یک بار همسفرراهیان نور شوند و به مناطق عملیاتی بروند، گرمای طاقت سوز جنوب و سرمای استخوان سوز غرب را حس کنند،آن وقت شاید بفهمند، در دمای بیش از چهل و چند درجه جنوب، زیر آتش با رزم جامه و کلاه آهنین و سلاح و...، پنجه در پنجه دشمن سر تا پا مسلح شدن یعنی چه. شاید بفهمند در کوه‌های کردستان که سر به آسمان می‌ساید نه برف که ابر برکوه می‌نشیند، زمستان چگونه زیر رگبار و بمب و گلوله سپری می‌شد و... بگذریم، آن روز گذشت، برخی‌ها هم فکر می‌کنند مردم دیروز شان را فراموش کردند که امروز به هزار حرف باطل می‌خواهند حقانیت تصمیم‌های امام را از روز اول تا روز آخر، تا پذیرش قطعنامه زیر سئوال ببرند و اسم رمز این باطل کاری هم حمله به جانشین آن روز فرمانده کل قوا، یعنی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و فرماندهان ترازاول دفاع است که در پایان جنگ هم نقش ستودنی داشتند. بگذریم، فراموش نکرده‌ایم اما دیروز گذشت، این روزها هم می‌گذرد، اما یک روز هست که نمی‌گذرد تا همه حساب‌ها، حتی اگر به اندازه یک «ذره» باشد، پاک نشود، نمی‌گذرد و آن روز ما با خیلی‌ها گفت وگو خواهیم داشت، با خیلی‌ها، خیلی هم گفت وگو خواهیم داشت...

جمهوری اسلامی / شماره 10697/ یکشنبه 4 مهر 1395/ صفحه 2/ خبر/ چ2


 
وحدت خوانی در هفته دفاع مقدس
ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
مناسبت هایی که زندگی را در شئون مختلف ، مناسب سازی می کند، فرصت های ارجمندی است که باید قدر دانست، مثل غدیر، که شکوه برادری اهل ایمان را در آن جشن می گیریم، یا فاصله دوازدهم تا هفدهم ربیع الاول که به حق هفته وحدت نام گرفته است تا شاهد شکوه وحدت پیروان مذاهب اسلامی باشیم و هرکس به لااله الاا... و محمدرسول ا... باور دارد، در این مبارک هنگامه، به شوق و شادی شکوفا شود و همچنان که دهه فجر را می شود فصل وحدت انقلابیون دانست، باید هفته دفاع مقدس را هم هفته «وحدت ملی» نامید که افراد با هر سلیقه و گرایش سیاسی، حول محور دفاع مقدس، به میهن  و اعتلای آن، به میهن و سربلندی مردم آن ، به میهن و تاریخ آن، به میهن و فردای آن می اندیشند. 
اصولا مقوله دفاع و عاشورای ۸ساله از جنس وحدت آفرین است، نمی شود از آن یک خط کش ساخت برای جداکردن این سلیقه از آن نگرش سیاسی،   این جناح از  آن جناح ، نمی شود میان باورمندان به دفاع تمام قد از کشور خط کشید. 
در این ساحت، خطی اگر کشیده شود دایره ای خواهد بود که همگان را در آغوش خویش جای خواهد داد. دایره ای که شعاعش ولایت است و محورش، دفاع مقدس، دایره ای که از رزمنده سنگر کمین آن سوتر از خط مقدم، تا پیرزنی روستایی که دست های خالی اش را پی دعا به آسمان می فرستد،همه را دربرمی گیرد و حتی برای نسل های بعد که اگر چه در دفاع مقدس نبودند اما امروز دلشان با حماسه آفرینان آن فصل سرخ است هم جا دارد. 
بله. دفاع مقدس، آن روز هم محور وحدت ملی بود. امروز هم هست و باید با این عنوان درنگاه کنش گران حوزه های مختلف سیاست گذاری، برنامه ریزی و اجرا قرار داشته باشد و همه به یاد بیاورند که «وحدت ملی» دفاع مقدس بود که «امنیت ملی» را هم محقق کرد. امنیتی رنگین کمانی که مردم ایران را با هر زبان و قومیت و مذهب و گرایش سیاسی و حزب و جناح در لباس رزمنده به خط مقدم کشاند تا از ایران از جمهوری اسلامی ، تحت زعامت امام عالیقدر انقلاب دفاع کنند. امنیتی که امروز نیز، همچون رنگین کمانی با هدایت رهبر معظم انقلاب، با نقش آفرینی باورمندان به سربلندی ایران از همه قومیت ها، زبان ها، مذاهب و گرایش ها و جناح های سیاسی ایران اسلامی را برمدار سربلندی به پیش می برد.آری دفاع مقدس فصل همدلی و هفته دفاع مقدس، هفته وحدت ملی فرزندان ایران است وحدتی، که سرمه می شود و در چشم جهان و تاریخ می نشیند، تا بدانند ما همه "هشتاد و چند میلیون  نفر هستیم "با یک روح. بر گرفته از روح القدس، قامت کشیده در کنار حضرت روح ا.... ایستاده در کنار خامنه ای آیت ا...، در رزم جامه جند ا...
خراسان جنوبی/ شماره : 2256 / یکشنبه ۴ مهر-۱۳۹۵/ صفحه 2/ اخبار/ چ2
 

 
مزرعه آخرت را ویران نکنیم
ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

زندگی به سبک امام رضا علیه السلام (5)

زندگی در برخی سبک‌ها، را که مطالعه می‌کنیم می‌بینیم، این سبک به معنای وانهادن این و پرداختن به آن است. یا ترک دنیاست و رهبانیت، یا غرق شدن در دنیاست و از دست دادن آخرت. گاه دیدن برخی چیزهاست و چشم بستن بر برخی دیگر و خب ناقص است این سبک زندگی و ناقص می‌شود زندگی در این تعریف، اما سبک زندگی رضوی، که می‌توان آن را همان سیره کامله رسول‌الله(ص) نامید، شیوه‌ای کامل است که زندگی کننده به آن سبک به رستگاری در دو دنیا می‌رسد. چه باورمند این مدرسه فکری، هرگز برای برداشتن آن مجبور به وانهادن این نیست و دین‌داری‌اش مستلزم ترک دنیا نیست و تلاش برای دنیایش او را از دین و آخرت دور نمی‌کند، بلکه دنیاداری‌اش عین دین‌داری است و دین‌داری‌اش نیز به دنیایش رنگ خدا می‌زند. اصلاً این دو باهم کامل می‌شوند، باهم دو بال هستند که صاحب خویش را تا اعلا درجه عبودیت می‌رسانند.
بر اساس آموزه‌های این سبک زندگی کسی حق ندارد به نام آخرت خواهی، دست از تلاش برای امور دنیایی بردارد و باز نمی‌تواند به نام تلاش برای عمران دنیا جان در غبار غفلت، بپوشاند. این سخن روشن مولا علی بن موسی‌الرضا (ع) است که لَیسَ مِنّا مَن تَرَکَ دُنیاهُ لِدِینِه وَ دینَهُ لِدُنیاه؛ از ما نیست آن که دنیای خود را برای دینش و دین خود را برای دنیایش ترک گوید. [1] چه دنیا در باور دینی، یک فرصت سعد است برای آخرت سعید، و افراد در قیامت، دقیقاً همانی را درو خواهند کرد که در این «دنیا» کاشته‌اند، کلام تبیین‌کننده حضرت رسول اعظم (ص) مبنی بر «الدنیا مزرعة الآخره»[2]نیز دقیقاً به این موضوع توجه دارد، پس باید دنیای خویش را بر مدار دین تعریف کنیم تا آخرت نیز بر همین اساس نتیجه دهد و الا غفلت از دنیا، غفلت از آیات خدا و فرصتی است که حضرتش در اختیار آنان قرار می‌دهد.
آنچه البته مذموم است، برده دنیا شدن است و دل به زخارف آن سپردن و به غفلت دچار شدن،  و الا خداوند رسالت آبادانی زمین را برای انسان نوشته است تا او در عین پرهیزکاری، بر این مشی، بندگی و آبادانی کند و به خوشبختی هم برسد. این سخن راه گشای امام رضا (ع) است که "جف القلم بحقیقة الکتاب من الله بالسعادة لمن آمن و اتقی و الشقاوة من الله تبارک و تعالی لمن کذب و عصی. / قلم تقدیر خداوند بر خوشبختی کسی رقم خورَد که ایمان آورد و تقوا پیشه کند. و بر بدبختی کسی رقم خورَد که ایمان نیاورد و نافرمانی کند.[3] بله، دنیا، نه‌تنها مذموم نیست که پسندیده هم هست. مگر می‌توان بر مزرعه خشم گرفت و سنگ بارید اما از ثمره آن بهره برد؟ نه، باغ و مزرعه و... خوب است. منتهی باید مراقب کشت و کار بود که چه می‌کاریم؛ و الا قصه درو می‌شود آنچه به ضرب‌المثل می‌گویند" هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت".[4] باید مراقب باشیم که گرفتار حالت مذموم دنیا سالاری و تن دادن به مادیات و امیری دنیا بر خود نشویم و الا اگر دنیا، مرکب راهوار دین و مزرعه پر محصول آخرت باشد شایسته هزار بار ستایش است و پرهیز از دنیایی چنین به ضد خود تبدیل می‌شود و به‌مثابه آتش نهادن در فرصت ناب زندگی ایمانی است حال‌آنکه با نگاهی به آخرت باید دنیا را ساخت و به نیکی در آن پرداخت. چنانکه امام رضا (ع) ما را به تلاش برای توسعه رزق تشویق می‌فرمایند که "به‌راستی کسی که در پی افزایش رزق و روزی است تا با آن خانواده خود را اداره کند، پاداشش از مجاهد درراه خدا بیشتر است".[5] پس دیده را باید شست و از دریچه تکلیف و تعبد به زندگی نگاه باید کرد و حرف آخر اینکه؛ مؤمنانه به دنیا سلام کنیم تا سلامت آخرت ما نیز تضمین شود.

پی‌نوشت:
 [1] بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۴۶

[2] شرح الکافی _الأصول و الروضة_، (للمولی صالح المازندرانی)، ج ‌7، ص 120، الحدیث الثانی و التسعون
[3] قرب الإسناد، ص 355، ح 1270
[4] دیوان حافظ - غزل 80
[5] بحار الانوار، ج 78، ص 339
خبرگزاری فرهنگ رضوی/ شنبه ۳ مهر ۱۳۹۵/ ساعت ۱۲:۴۱/ چ2
http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/2131/

 
مادرانی قوی تر از بمب اتم
ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

دفاع مقدس، فقط یک جنگ نبود که با شلیک گلوله ای آغاز شود و با آتش بس، مثل یک خط، به نقطه پایان برسد و تمام. نه این ماجرا، این حقیقت سبز و سرخ، هزاران زاویه دارد و هزاران حرف و حدیث. حدیث هایی که از هر زبان، حتی اگر از هزار هم افزون باشد، بشنوی باز نامکرر است و تجربه های شخصی هم شکل گرفته است که اگر چه شخصی است اما هم به عموم تعلق دارد و هم درسی است برای همگان. درسی که می تواند همه نسل ها را در همه عصر ها در کلاس بنشاند و به شناخت برانگیزاند و از افراد تنها و پرشمار که انرژی های پراکنده دارند، امتی متحد با انرژی متراکم و هزار بار قوی تر از «قوی ترین» بمب های اتمی بسازد. قدرتی که هیچ آژانس و سازمانی نمی تواند برای آن، حد و مرز تعریف کند. هیچ شورای امنیتی نمی تواند آن را وتو کند. هیچ قدرتی نمی تواند برای تحریم آن، دیگران را با خود همداستان کند و هیچ 1+5 نمی تواند سر آن چانه بزند. قدرت درون زایی که محدود ناشدنی است مثل غیرتی که در بازوان مادر شهید، جاری می شود تا پیکر فرزند خونین قبای خود را در قبر بگذارد و از همانجا، رزم جامه را برتن پسر دیگر بپوشاند و او را راهی رزمگاه کند. او هم که شهید شد، بعدی را بفرستد و در ادامه او، همسرش را به جبهه بفرستد تا سلاح دست به دست شده پسران شهیدش، بر زمین نماند. بله، درس اینجاست و قدرت متراکم هم همین جاست. هزاران کیلومتر پشت جبهه، در دستان پیر و فرتوت پیرزنی که به اذن خدا با پرورش یاران خدا، یدا... را معنا می شود. همو که وقتی به محضر خمینی بسیجی ها می رود و عکس پسرانش را یکی یکی نشان می دهد و از شهادت شان سخن می گوید و امام را به گریه می اندازد اما بر امام می خروشد که همه پسرانم را دادم تا دلت نلرزد حالا داری گریه می کنی؟ بله قدرت متجلی شده در دفاع مقدس این است امام هم مستظهر به این قدرت به ظهور رسیده بود که می فرمود:جنگ ما پیروزی های فراوانی در پی خواهد داشت و با اطمینان می گفت: اسلام سنگر های کلیدی جهان را فتح خواهد کرد. ما هم به یقین امام مومنیم و با اطمینان می گوییم سنگر های کلیدی جهان را فتح خواهیم کرد و دست خدا خواهیم شد برای ساختن جهانی که «یکون الدین کله لله» باشد. ما قدرت های باطل را در هم خواهیم شکست. نه با بمب اتم، بلکه با قدرت متراکم توده های حق طلب که با باور شهادت به قدرتی بی همانند تبدیل می شوند که یک جلوه اش در مادران شهدا تجلی پیدا کرد و هزاران جلوه دیگر آن، چراغ راه می شود در ساحت های دیگر تا شئون زندگی ما را برمدار عبودیت، جهت دهد. باری، ما در جنگ به تعریفی متفاوت از «قدرت» رسیدیم. قدرتی که هنوز هم جهان، از فهم آن عاجز است. قدرتی که با حساب دو دو تا چهارتای عقل حسابگر دنیایی، در کتاب نمی گنجد اما حقیقتی است که در شرح آن باید هزاران کتاب نوشت.

خراسان/ شماره : 19360 / شنبه ۳ مهر-۱۳۹۵/ صفحه 10/ پلاک عزت

 

 
درد نوشته ای در گلایه از زخم گفته ها
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ مهر ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

دیروز که جنگ بود، مردانه می جنگیدیم. بی حفاظ می جنگیدیم و اقتدار نظامی دشمن را به بازی می گرفتیم. در میدان مین، به دنبال شهادت می دویدیم. خیلی چیز ها برای ما معنا نداشت اما امروز باید سنگر و حفاظ و رزم جامه پولادین را جدی بگیریم از بس بر ما "کمان ملامت می بارند" اما از این هم باکی نیست؛ حسبنا الله و نعم الوکیل. پس باز به میدان می آییم و خود را برای فحش شنیدن آماده کرده ایم، برای هزار جور زخم زبان نیز هم. این درست که زخم زبان برخی ها از زخم تیرو ترکش صدامیان کاری تر است اما ما آن روزها خود را برای فراتر از تیر و ترکش هم آماده کرده بودیم این را همین اول به صدای بلند فریاد می کنم و به تاکید می گویم، من و ما، خاک پای بچه های جنگ و آرزومند «دربانی» خانواده شهدا و دست بوس جانبازان سرافراز و آزادگان قهرمان خود را برای فحش شنیدن، برای تیرهای زهرآلود طعنه و برای دشنه های پنهان آماده کرده ایم و باور داریم اگر دیروز شهدا، با تمام قامت ایستادند تا ما «ذلیل» نشویم امروز وظیفه داریم تمام قد بایستیم تا «عزت» شهدا و ایثارگران و خانواده هاشان خراشی هم حتی برندارد. من نمی توانم بشنوم که برخی هر چند معدود بی آن که توجه کنند که واقعیت چیست هرچه دلشان می خواهد بگویند و به ساحت قدسی مردان و زنانی، بی مروتی روا دارند که عین جوانمردی بودند. آتش می گیریم وقتی می شنویم از برخی قدر ناشناسان که تا سخن از مردان دفاع مقدس به میان می آید بادی به غبغب می اندازند و طلبکارانه می گویند: آیا واقعا خبر ندارید که بیشتر مسئولان و کارمندان دولتی ما از جانبازان هستند؟! آیا واقعا نمی دانید بیشتر سهمیه دانشگاه، استخدام دولتی، مجوز شغل های پردرآمد، وام های چندصد میلیونی و ... متعلق به خانواده جانبازان و شهداست. این حرف ها را نمی توانم تحمل کنم.  فریادم بلند می شود مثل کسی که در آتش سوزد. آخر انصاف هم خوب چیزی است و اگر کسی با دانشگاه آشنا باشد خود می داند بیشتر سهمیه دانشگاه دست کیست و «بیشتر» مسئولان و کارمندان، چه کسانی هستند این افراد، احتمالا معنای «بیشتر» را درست درنیافته اندو ماجرای وام های چند صد میلیونی هم از آن جمله اکاذیبی است که نیاز به پاسخ ندارد. من فقط می خواهم همگان را حتی همین گویندگان  را به محکمه وجدانشان حواله دهم و آن وقت انصاف خواهند داد که اگر چیزی که جانبازان و خانواده شهدا و ایثارگران دادند در یک پله ترازو بگذارید و خدماتی که هرازگاه قبل از آن که برای ایثارگران انجام شود در بوق و کرنا می شود را در پله دیگر ترازو، در خواهند یافت کفه آنانی که جان و سلامت و جوانی خود را برای این ملک گذاشتند هزاران هزار بار سنگین تر است. کاش آن عده معدودی که چنین ناعادلانه داوری می کنند، به خود زحمت می دادند، سری به خانه جانبازان و شهدا بزنند تا به چشم خود ببینند واقعیت ها را نه بی تحقیق، بلندگوی شنیده های دروغ شوند. من رزمنده ای را می شناسم که با درجه سرهنگی و سابقه طولانی در دفاع مقدس، پس از سال ها در «منزل آباد» (نقطه ای در یکی از حاشیه های شهر مشهد) صاحب خانه شد و ۴ فرزند تحصیل کرده اش الان در به در به دنبال کار می گردند و همه مسئولان باید شرمنده شان باشند که کاری برایشان انجام ندادند.من روحانی جانبازی را می شناسم که اگر دارویش را مصرف کند به خواب می رود و اگر دارویش نرسد تشنج او را فرا می گیرد و کم است زمانی که او بتواند مثل یک انسان معمولی برای فرزندانش پدری کند. من جانبازی را می شناسم که «باید» به پشت روی تخت بخوابد و به کمک کپسول اکسیژن نفس بکشد و اگر کسی مراقب نباشد و در خواب گردنش کج شود، به خیل یاران شهیدش می پیوندد. من جانبازی را می شناسم که به ۲۲ سالگی نرسیده همه موهای سر و صورتش سفید شد. بگذریم، از جانبازان اعصاب و روان چیزی نمی گویم که مظلوم ترین جانبازان ما هستند که حتی در خانه هم نمی شود آنان را نگه  داشت. از آزادگان هم نمی گویم که شکنجه های قرون وسطایی صدامیان را تحمل کردند. از جانبازان قطع نخاع و دیگر جانبازان هم چیزی نمی گویم فقط این را می گویم که رزمندگان ما وقتی می رفتند، قصد بازآمدن نداشتند، با نیت شهادت می رفتند، چه رسد به این که به بازگشت و دست یافتن به فلان امتیاز فکر کنند. ایثارگران اگر اهل حساب و کتاب بودند، طرفشان خدا بود نه این امتیازاتی که برخی به دروغ می گویند و ... ببخشید، حرف فراوان است و درد فراوان تر، خیلی دوست داشتم «اتل متل های» خدا بیامرز «ابوالفضل سپهر» را می نوشتم تا برخی ها لحظه ای درک کنند که جانباز چه می کشد، همسر شهید و فرزندش با چه حسرت ها و دشواری هایی روزگار می گذرانند.
فقط یک خواهش دارم؛ قبل از این که زبان به این قبیل گفته ها بگشایند، خود را برای یک لحظه جای ایثارگران بگذارید، آنانی که دست دادند، چشم دادند و سلامت خویش را نذر سلامت ایران و دین و میهن کردند، آن وقت به خود اجازه نخواهند داد چنین بی پروا کسانی را به شلاق طعنه بنوازند، که خط شلاق صدامیان در بدنشان به یادگار مانده است. بگذریم، ما قبیله «گذشت» هستیم، حتی از آنانی که به تیر و طعنه هر روز زخم مان می زنند هم می گذریم و دعا می کنیم حضرت خداوند چشم همه ما  را به واقع بینی و زبان مان را به انصاف و جوانمردی باز فرماید. آن وقت همه در خواهیم یافت که ایثارگران را جایگاه هزار بار باید فزون تر از این باشد که هست و ما همچنان مدیون آنان هستیم و باید حرمت بگذاریم مردانی که به ایران ، آبرو دادند. باید حرمت بگذاریم فرماندهانی که مثل درخت تناور در هر روز جنگ با تحمل بلاها ، یک قرن بزرگ شدند. باید قدر بدانیم اینان را که به معنای کامل کلمه ، سرمایه های ماندگار ملی هستند. باید قدر بدانیم خانواده شهدا و ایثارگران را که در تحریر تقدیر این مرز و بوم، قلم خدا بودند و به عزت بر کاغذ نشستند و سند ماندگار و سجل معتبر میهن شدند....

نیوزفا/ کد خبر: ۲۲۷/تاریخ انتشار: ۲ مهر ۱۳۹۵ -/ 05:03 ب.ظ/چ2

لینک کوتاه: http://newsfa.ir/special-news/227

 

 
← صفحه بعد