با محرومان عکس تبلیغاتی نگیرید لطفا!
ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

با اعلام اسامی نامزد‌های احراز صلاحیت شده ریاست جمهوری، وارد مرحله بعد شدیم. مرحله‌ای که بعد از آزمون شورای نگهبان، به آزمون عملی اخلاقی نامزد‌ها تبدیل می‌شود. این چند هفته، زمانی است که هر کس باید بگوید کیست و برنامه‌هایش چیست. باید نشان دهد که به بایستگی‌های اخلاقی چقدر آراسته است. از خلال برنامه‌ها و نحوه عرضه است که ما مردمان عادی، که جامعه هدف حضرات هستیم می‌توانیم بفهمیم که در عرصه اخلاق، چه نمره‌ای می‌گیرند. چقدر حاضرند برای مرزبانی از این گوهر گرانسنگ انسانی، هزینه کنند. آیا می‌توانند از منافع خود به احترام حریم‌ها بگذرند یا اصل را بر منافع خود می‌گذارند و همه ارزش‌ها را هم در این عرصه مورد بهره‌برداری قرار می‌دهند؟
برای من رای دهنده این خیلی مهم است که نامزد‌های محترم، ایران و انقلاب را برای خود می‌خواهند یا خود را برای خدمت به این دو، برای خدمت بی‌منت به مردم، برای بسترسازی رشد جامعه. مهم است که بدانم برای محرومان جامعه و بهتر شدن اوضاع شان، برنامه و همت دارند یا فقط آنان را برای عکس انداختن و فقط هم در این حد می‌خواهند. البته هرکس اختیار خود را دارد و اختیار کار تبلیغاتی شان هم با کارشناسان همراه شان است اما اگر کسی از من می‌شنود بداند که عکس انداختن با فقرا و کمک به آن‌ها با این سبک وسیاق نه تنها کرامت‌ها را زیر پا له می‌کند که گرهی هم باز نمی‌کند، نه از نامزد‌های نیازمند رای و نه از رای دهنده نیازمند کمک. اولین بازخورد این قبیل عکس‌ها هم همانی است که در فضای مجازی می‌پیچد که اگر قصد یاری داریم باید علی وار باشد که اگر دست راست، خیری کرد، دست چپ خبر نشود نه اینکه قبل از ما جناب عکاس و فیلمبردار آن سوی میدان ایستاده باشد و گاه دست مزد او از میزان کمک‌ها هم پیشی بگیرد.
دیگر اینکه واقعیت‌های عریان موجود و فقری که هست و محرومیتی که در چشم می‌نشیند، کارنامه عملی همه ماست. از من قلم به دست کوچک که صدای کلماتش را خیلی‌ها نمی‌شنوند تا همه بزرگان و محترمینی که در این چهاردهه بر کرسی‌هایی در حاکمیت جلوس کرده‌اند اما فی المجلس به دنبال عکس با محرومین هستند.
حرف دیگر اینکه آیا حاضرند در کنار عکسی که می‌اندازند از سهم خود در به وجود آمدن شرایط زندگی همان فرد محروم بگویند و از او عذر بخواهند؟ آیا حاضرند سهم همه را احصا کنند؟ به هر حال این محرومیتی و این محرومی که با آن و او عکس می‌گیریم، مولود همین چهار سال نیست که باید ریشه‌های آن را حتی فراتر از چهل سال هم کاوید و سهم همه را مشخص کرد، اما آیا حاضریم ما؟ بله، محروم هست، محرومیت هم هست متاسفانه اما آیا خود ما هرجا که بوده‌ایم برای رفع محرومیت کاری کرده ایم؟ آیا مدیرانی که گرد خود جمع کرده‌ایم و سرپنجه‌هایی که برگزیده‌ایم آیا همانی نیستند که تخصص ویژه در گره افکنی دارند و آنچه هست بیشتر کارنامه عملی آنان است؟
 بگذریم، دوره تبلیغات، فصل گفتن است و معرفی ظرفیت‌ها اما مباد که تعریف خویش را با تخریب دیگران همراه کنیم بلکه نقد را هم منصفانه باید بیان کرد و خشت حکومت خود را بر پایه انصاف و اخلاق و آموزه‌های دینی بنا باید کرد که این به نفع همه است. با مدیریت اخلاق و عدل و انصاف است که می‌توانیم رقابت‌ها را هم در محور فاستبقوا الخیرات به پیش بریم و فضایی بسازیم که همه احساس پیروزی کنند و هیچ کس حس باخت نداشته باشد. توقع مردم هم همین است که با هر انتخاباتی که پیش می‌آید، گامی به جلو برداریم نه اینکه به عقب برگردیم. انتخاب پیش رو هم ان شاالله فرصتی باشد برای رقابتی در تراز مدنیت ایرانی و اخلاق و انصاف و حق محوری انقلابی. این به خیر و صواب نزدیک‌تر است.

جمهوری اسلامی / شماره 10854/ دوشنبه 4 اردیبهشت 1396/ صفحه 3/ خبر

http://www.jomhourieslami.com/index.php?year=1396&month=02&day=04&category=3&#


 
بعثت و معجزه های آن در جبهه
ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

بعثت، آغازی است بر انجامی که همه شئون زندگی را در همیشه زمان در بر می گیرد.

این آغاز مبارک را چنین فلسفه ای نوشته اند که در کلام نورانی رسول الله به "لاتمم مکارم الاخلاق" تعریف شده است.این یعنی فلسفه بعثت و آخرین فصل نبوت، کمال اخلاق است و به تعالی رساندن انسان. اگر بخواهیم برای انسان تراز نبوت در زمان حاضر ، نمونه عرضه کنیم لاجرم کمال یافته ترین این انسان ها را در میان باورمندان جهاد و شهادت خواهیم یافت که "محمدی خصال" و نبوی رفتار بودند. 

به جرات می توان گفت اهالی دانشگاه جبهه از همه به این تراز نزدیک تر بودند تا جایی که بزرگانی از علمای اسلام – بی مداهنه و تعارف- می فرمودند حاضرند همه اعمال خود را با ساعاتی چند از جهاد رزمنده ای ساده ، عوض کنند. 
حضرت آیت الله مشکینی(ره) از جمله بزرگانی بود که چنین چیزی را به آرزو نشسته بود. حضرت آیت الله جوادی آملی ، نیز از اکابر مراجع و مفسرین در شکوه ایمان و معرفت سربازان آخر الزمانی پیامبر و تولد یافتگان جغرافیای بعثت سخن ها گفته اند و معروف است که این ماجرا که رزمنده ای نورسته اصرار دارد خود را به آب برساند و وضو بگیرد و فرمانده تاکید دارد به دلیل خطرناک بودن منطقه نباید برود. 
برای توجیه رزمنده هم از حضرت جوادی آملی کمک می گیرد و آیت الله، به رزمنده می فرماید تکلیف شما در شرایطی چنین، تیمم است اما جواب رزمنده نوجوان برای آیت الله حیرت انگیز است؛ آقا بگذارید این آخرین نماز مان را با حال بخوانیم و رفت وضو گرفت و یک نماز باحالی خواند و برگشت.... 

دقایقی بعد معرکه بر پا شد، کربلا شد آن زمین و آن زمان. عده ای از بسیجیان رفتند جلو تا با عراقی ها درگیر شوند. 
اتفاقا یکی از آنها همین نوجوان ۱۴ ساله بود. یکی دو ساعت بعد آیت الله جوادی را صدا کردند و گفتند حاج آقا بیاید پایین ارتفاع. دیدند جنازه ی آوردند. آیت الله جوادی آملی نشستند و دیدند همان نوجوان با همان لبخند زیبا پرکشیده و رفته. 

آیت الله جوادی آملی کنار جنازه اش روی خاک نشستند، عمامه از سر برداشتند و خاک بر سر مبارکشان ریختند و گفتند: 

جوادی! فلسفه بخوان. جوادی! عرفان بخوان. امام به اینها چه یاد داد که به ما یاد نداد؟! 

من به او می گویم نرو و او می گوید بگذار نماز آخرم را با حال بخوانم. تو از کجا می دانستی که این نماز، نماز آخر توست؟ ! 

باری، شکوه بعثت را در همه شئون آن در جبهه می شد دید و هنوز در میان آن نسل دیدنی است. ببینید باورمندان شهادت را که مدام در خویش مبعوث می شوند و زیبایی و اخلاق را چنان زندگی می کنند که شایسته امت پیامبر سلام است. 
آنان به خواندن راز های مگو رسیده اند و مدام خود را در محضر خدا می بینند و چنان زندگی می کنند که هندسه اش را پیامبر اکرم طراحی کرده است.پیامبری که فلسفه بعثت را اکمال مکارم اخلاق بیان فرموده است....
حیات/ گروه خبر/ دوشنبه 4 اردیبهشت /1396 ساعت 7:35/ شماره: 134046
http://hayat.ir/0fa134046idcontent.htm

 
... و قرا ئت بندگی آغاز می شود
ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:
...و شکوفا می شود انسان
وقتی حرف به حرف را
از زبان جبرائیل برمی داری
او به اقرأ می خواند
و تو از سرالاسرار می گویی؛
خواندن نمی دانم
نباید هم بدانی
این راز نبوت است
باید امی باشی
تا جهان را برآشوبی
هیچ حرفی نباید بر زبان جاری شود
الا وحی یوحی
مگر آن چه خدا فرموده است
و تو رسول خدایی
به سوی خلق خدا
تا به کمال برسانی انسان را
با اکمال اخلاق
و زیبایی را چنان بپراکنی
که شمشیر هم برای پاسداری آن
بر همه جغرافیا بدود
و خون، این ثار خدا
از رگ هایش حجج خدا
بر زمین لاله نقش کند
تو مبعوث به عشقی
و همه انسان ها را
به این ماندگار تربت جوهر هستی
بر می انگیزد
با توست که بهار
تقدیر همه فصل ها می شود
حتی اگر تابستان و پاییز و زمستان نام داشته باشند
روح بهار و رویش دارند
حتی در برگریز باد
پوشیده می ایستند درختان
حتی در فصل عریانی زمستان
بعثت شما
شرح سلام مدام خداست
که هبوط را به عروج
گره می زند
در بعثت شما
زمین و زمان
در عطر ملکوت جوان می شود
و اقرأ ... قرائت بندگی را
آغاز می شود
اقرأ باسم ربک الذی خلق
و قرآن آیه به آیه نازل می شود
برای عروج انسان
...و بعثت عید می شود
در بلندای خلقت
که خلق را
دوباره به بهشت می خوانند
خراسان رضوی/ شماره : 3548/  دوشنبه ۴ اردیبهشت-۱۳۹۶/ صفحه5/ فرهنگ
 http://khorasanrazavi.khorasannews.com/?nid=19518&pid=5&type=0

 
زندگی براساس فلسفه بعثت
ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

ابطه ما با بعثت اگر یک رابطه تاریخی باشد، ما را به مقصد نخواهد رساند.
این رابطه را باید به رابطه ای معرفتی ارتقا دادتا جایی که خویش را در دایره  هدف بعثت ببینیم ، اینکه پیامبر بزرگوار مبعوث شد برای برانگیختن همه هستی در صراط مستقیم بود و ماموریتی جهانی و همیشگی که باید "انسان" را به مقصد برساند لذا با یقین می توان گفت؛ بعثت، فقط یک مناسبت نیست در گذر زمان که به یک روز و یک جشن، حقش ادا شود.
شکرانه این نعمت، جریان بعثت در همه شئون زندگی است. جریانی که چون آب زلال است و جان بخش. مثل نور، روشنی بخش است و زندگی ساز.
جریانی که می تواند آدمی را در همین فصل هبوط  و غربت، بهشت نشین خاک کند. می تواند چنان در کوچه های زندگی پرتو افشاند که جهل و ظلمت، بار خویش بربندد و به پشت شیطان بگذارد و از شهر ما، محله ما، خانه ما برود تا کانون خانوادگی ما گرم شود و شوق انگیز، که نه تنها افراد از خانه گریزان نباشند و از همنشینی با اهل خویش کراهت نداشته باشند که دلشان برای خانه و همنفسی با اهل آن چنان تنگ شود که کسی حتی فکر پیچیدن به کوچه های فرعی را به ذهن نیاورد.
خانواده ای که به فهم درست از بعثت، رسیده باشد، در همین دنیا، با همه مسائل و حتی مشکلاتش، می تواند، جلوه ای از بهشت را هم تجربه کند و هم به مردمان نشان دهد. جایی که صداقت، دروغ و دو رنگی و دوگانگی را تارانده است و مِهر بر هرچه کینه و قهر و کدورت است، قلم قرمز کشیده است.
در خانه ای که دل اعضایش برای هم تنگ می شود و در هر پلک زدنشان، عشق تولدی تازه را جشن می گیرند، جایی که... جایی چنین، فضایی بهشتی دارد؛ یعنی همانی که خداوند در فلسفه بعثت قرار داده و از زبان مطهر رسول خویش گویا کرده است که «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» مکارم و زیبایی های اخلاقی که به اتمام برسد، فصل نازل شدن نعمت و حتی «اتمام نعمت» هم می رسد که «امامت» و نبوت ادامه هم هستند برای شکوفا کردن زندگی انسان بر مدار الهی.
پس باید خود را در این محور قرار داد و این نشاید جز با «به رفتار در آوردن» سخنان برخاسته از بعثت در همه حوزه ها به ویژه خانواده و این سخن مبعوث شده آخرین است که هر کس خانواده اش را شاد کند، خداوند از آن شادی موجودی می آفریند که تا روز قیامت برای او آمرزش بخواهد. و این یعنی بر خلاف پندار برخی ها، خانه و خانواده مومن باید شاد باشد و باز هم اوست که می فرماید: مؤمن همواره خانواده خود را از دانش و ادب شایسته بهره مند می سازد تا همه آنان را وارد بهشت کند.
بله خانواده مدل بعثت، فلسفه آن را می آموزد و براساس آن زندگی می کند و راه ها را برای بازگشت به بهشت هموار می کند. ما هم چنین باشیم...

خراسان جنوبی / شماره : 2412/  دوشنبه ۴ اردیبهشت-۱۳۹۶/صفحه5/ فرهنگ/چ2

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19518&pid=5&type=0
 

 
در سوگ امام آزادگی، حضرت کاظم(ع)
ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

کسی که اسوه ندارد، سرگردان می شود. کسی که امام ندارد در فراز و فرود زندگی با هزار مشکل مواجه می شود. اما امام که باشد، اسوه که باشد، در دل دشمن هم راه باز می شود چنانکه از دل معبر های مین گذاری شده نیز هم، الگو که باشد، همه چیز به سامان می شود. این را از سال های دور و دراز تجربه کرده ایم اگر چه برخی را فراموشی گرفته باشد اما واقعیت این است که سخت بود، مرد افکن بود، اسارت بود و یک دنیا مشکلات. هم تفنگ دست دشمن بود و هم همه چیز. تو فقط ایمانت را داشتی و اراده ای که آبشخورش ایمان بود. همین کافی بود تا کاری کنی کارستان که تاریخ هزاران برگ خویش را به نام تو سبز بنویسد و تمام قد برخیزد به احترام شمایانی که از دالان تنگ و جهنمی اسارت به بهشت آزادگی رسیدید و براساس الگوهای موفق اهل بیت(ع) از کاروان اسرای کربلا تا حبس امام کاظم(ع) _ که از قضا همه در همین عراق اتفاق افتاد_ یک جبهه هم تراز جبهه جنگ در قلب کشور دشمن گشودید. شما اسیر نبودید، مبارز بودید، رزمنده بودید، پیروان امام موسی بودید که فقط سنگرتان عوض شده بود اما رسم تان هم چنان پابرجا بود؛ ایستادگی تا پای جان و پنجه در پنجه شدن با خصم کافر کیش حتی به قیمت جان! و چه جان های تابناکی که در آن دوران سخت با شهادت بهشت نشین شدند و پیکر پاک شان در غربت اردوگاه ستاره زمین شد. چه سرهایی که سرفرازی را معنایی نو بخشیدند تا نسیم به عزت در یاد پرچم ایران بوزد که اگر آن جا پرچم نبود اما یاد پرچم بود و می شد پرچم را تصور کرد و گاه حتی نقاشی کرد و به احترامش ایستاد و سرود ملی خواند. چنان که بسیارتان خواندید...اسارت بود، اما شما اسیر نبودید، آزاده بودید و دوزخ صدامی هارونی، اسارت را هم به بهشت حریت تبدیل کردید و تسلیم سبک زندگی که دشمن برایتان نوشته بود نشدید و خود مهندس سبک زندگی شدید که دشمن شکن بود. خصم می خواست آتش به فرصت زمان شما بزند تا به بطالت بگذرانید، اما شما از لحظه به لحظه این دوران فرصتی برای آموختن ساختید تا جایی که به جرات می شود گفت در میان ایثارگران، آزادگان از جمله باسوادترین ها هستند. دشمن می خواست شما را از خدا دور کند، اما شما دل دادید به کلام خدا و چه بسیارند آزادگانی که در حفظ قرآن نیز موفق بودند. چنان که در محافظت از قرآن. دشمن می خواست یک جمع متفرق باشید و علیه هم، اما شما امت واحد بودید علیه دشمن. دشمن می خواست شما را بشکند اما شما سروهای قوی و محکمی بودید که دشمن را شکستید و از هر فرصت برای این مبارزه مقدس استفاده کردید. شما اسیر نبودید، اسیر، دشمن بود و شما آزادگانی بودید که معلم تاریخ شدید و باز آمدن تان به وطن نیز آن چنان شکوهی داشت که به یادآوری خاطره اش هم جان را دوباره بهاری می کند. یادش بخیر آن نوروزهایی که با دیدار شما شکل می گرفت و بهار آغاز می شد، در خانه ها و کوچه هایی که آذین بندی شده بود... 

حیات/ گروه خبر/ یکشنبه 3 اردیبهشت 1396/  ساعت 14:53/ شماره: 134045/چ2

http://hayat.ir/0fa134045idcontent.htm


 
این دیواره نازک میان زندگی و مرگ!
ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

میان سلامت و بیماری، حتی میان زندگی و مرگ، دیواری است به قطر یک مو، اما عجیب اینکه ما مردمان گرفتار غربت تکیه به این دیوار داده ایم و چه ها که نمی کنیم! غرور به  فراموشی می کشاندمان و چه ها که این فراموشی بر سرمان نمی آورد. این بلا هم بسته به وسعت مسئولیت مان ، سنگین تر و سهمگین تر می شود. گاه از این ماجرا فقط خود آسیب می بینیم و به چند همسایه آسیب می زنیم اما گاهی یک شهر و یک جامعه، در دایره آسیب ما قرار می گیرد. با بررسی این قبیل ماجراها ایمان مان به عظمت پیامبر اعظم ( ص)  و مسئولیت بسی بزرگ ایشان بیشتر می شود که آمدند و در زمانه ای که به "جاهلیت" معروف بود و بعد نیز اشکال متنوع و به روز شده اش را دیدیم و می بینیم، از مکارم اخلاق، سخن گفتند، از ضرورت اخلاقی شدن افراد و جامعه، از بایستگی زیبا بینی و زیبا گویی و زیبا کرداری. از ایمن سازی مردم و نهاد جامعه در برابر بیماری های فردی و اجتماعی، از گسترش سلامت در همه حوزه ها به ویژه جسم و جان، از ضرورت عدالت خواهی و دادگری، از تمکین به قانون حق،و.... از همه این ها سخن گفتند و خود عمل کردند تا نسخه ای مجرب را فرا راه خویش داشته باشیم. این که خداوند ما را به حقیقت وجودی پیامبر اکرم(ص) توجه می دهد که ؛ ولکم فی رسول ا... اسوة حسنه، از این روست تا ما را به نقشه راه تعالی انسانی ، راه بنماید و در این راه، گام ها و اراده مان را توان بخشد. با این نگاه، ما همه باید در جغرافیای درونی خویش، بعثت را در تأسی به نبی مکرم، جشن بگیریم و در این جشن، به بلوغ معرفت برسیم. چنین که شد ، عظمت ولایت  حضرت کاظم(ع) و سبک امامت ایشان را بهتر درخواهیم یافت که پای حق باید تا کجا ایستاد .دیگر به دیواره ای به باریکی مو، تکیه نخواهیم داد و بر سر مسائل سیاسی و دنیایی، دست به یقه یکدیگر نخواهیم شد. اتفاقاً دست ها باز خواهد شد تا موانع را از سر راه هم و در نتیجه همه مردم برداریم. این را که فهمیدیم و نازکی و شکنندگی دیوار که برای مان آشکار شد، در خواهیم یافت که در فاصله سلامت و بیماری، در میانه راه زندگی و مرگ، چه کار های مهمی است که باید انجام دهیم. دیگر به زنده باد و مرده باد های بی دلیل، زبان نخواهیم گشود. بلکه جانبداری های مان را هم معنا دار خواهیم کرد. این را به اشاره گفتیم و شما به عمق معنایش پی ببرید که در این باریکه راه میان زندگی و مرگ، بین سلامت و بیماری   باید به سلامت جامعه و کشور فکر کرد و برای ارتقای این سلامت هم با همه توان کوشید. حق ها را هم باید بر اساس ترازوی حقیقت سنجید ، نه اینکه قامت افراد را تراز حق دانست. 

خراسان / شماره : 19517 / یکشنبه ۳ اردیبهشت-۱۳۹۶/صفحه16/ بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=19517&pid=16&type=0
 

 
در عزای مردی که همه تاریخ را عمودی پیمود
ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:
لباس سیاهم را بیاورید
می‌خواهم به حرم بروم
می‌خواهم جان سبک کنم
در باران اشکی که
از آسمان چشم‌ها فرومی‌بارد
در عزای مردی که
همه تاریخ را عمودی پیمود
و عمود بر آسمان
راز شهادت خواند
و زمین را به گواهی گرفت
که زندان هم نمی‌تواند
درهای آسمان را ببندد
که به روی آزاده
حتی درهای زندان هارون هم باز می‌شود
لباس سیاهم را بیاورید
می‌خواهم به حرم بروم
و در سوگ امامی بنشینم که
به کظم غیظ ایستاده است
تا همه ما را به مقام کاظم برساند
تا جهان پر شود
از گل‌های مهربانی
و بهار شود جغرافیا
در چهارفصل زمین
لباس سیاهم را بیاورید
می‌خواهم به حرم بروم
و صحن به صحن را
رواق به رواق را
مویه‌کنان بگردم
و سرسلامتی بگویم به اربابی که
کنار در
به سوگواران پدر خوش‌آمد می‌گوید
مردی که
در چشمان بارانی خود
قسط خشک‌سالی‌های زمین را
یکجا می‌پردازد
و در نگاه مهربان
اما بارانی‌اش
هزاران آهو
به امن‌وامان
سیراب می‌شوند
و آدم‌ها به‌قرار می‌رسند
لباس سیاهم را بیاورید
می‌خواهم به حرم بروم
و تسلیت بگویم
به امام رضا (ع)
که ترجمان مدام سلام خداوندی است....
 
خبرگزاری فرهنگ رضوی/ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۶/ ساعت ۱۳:۵۷
http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/10644/
تابناک/ کد خبر:۴۱۲۲۶۶/تاریخ انتشار:۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۶ /- ۰۸:۱۷23 
http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/412266/
 

 
برای بهشت رفتن باید مشی کاظمی داشت
ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

ما امت عقلانیت و تدبر هستیم. آیات قرآن، بارها ما را به تفقه و تعقل ترغیب فرموده اند و این همه تاکید برای این است که باید ایمان را از مرحله احساس، فرسنگ ها فراتر برد. ماندن در این مرحله، حق ایمان و امامت و ولایت را ادا  نمی کند حتی اگر به اندازه اقیانوس ها بگرییم در شهادت ها و به اندازه دره ها بخندیم در ولادت ها. همه تلاش ما باید این باشد که احساس، این گام های کودکانه را به رفتار رشد یافته و عقلانیت محور و بزرگ منشی ایمان عملی ارتقا دهیم لذا "بصر" به اشک نشسته در سوگ امام کاظم(ع)، باید به بصیرت هم باز شود و به نگاه نو برسد و ایمان خویش را براساس هندسه کلام امام نوسازی کند و الا غلیان احساس اگر به ارتقای معرفت نینجامد با همه زلالی اش راه را به سوی فردای بهتر باز نخواهد کرد، حال آن که تفاوت گریستن در عزای امام معصوم(ع) تا گریستن بر عزای خویشاوند آن است که اولی انسان را از مرحله احساس تا رفعت معرفت برمی کشد و دومی فقط بار غم هایش را سبک می کند.
 امام موسی بن جعفر(ع) حریم بان آبروی مردم نیز هستند و می فرمایند «هر که خود [زبان] را از ریختن آبروی مردم نگه دارد، خداوند در روز قیامت از لغزشش می گذرد و هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در قیامت خشمش را از او باز دارد» و این یعنی باید با مردم به مدارا زندگی کرد، یعنی زبان های تندی که تیزتر از تیغ در آبروی مردم می نشیند، با ایمان نه تنها خویشاوندی ندارد که حرکتی ضد ایمانی و ضد دینی است.
به دیگر عبارت آن که آبروی مردم را در رهگذار بادها می گذارد و سعی می کند «بی آبرویی» دیگران را جار بزند، مطمئن باشد هم در این دنیا، توفان در  آبرویش خواهد پیچید و هم در قیامت باید کردار و گفتارش را در ترازویی بگذارد، که حساب ها را به ذره هم از یاد نمی برد، پس این حدیث را هشداری باید دانست، که جاده اعمال، دو سویه است و هر طور که با مردم رفتار کردی خداوند با تو برخورد خواهد کرد. اگر بر مردم- به ناحق- خشم گرفتی، آماده باش، حاصل این بذر را که افشاندی در دو دنیا «باید» درو کنی. پس هشدار مکرر باید داد که چه می کنیم ما در پهنه زندگی. امام(ع) در فرازی دیگر از سخنان آفتابی خود، ما را از افتادن در حضیض پرگویی های گناه آلود پرهیز می دهند و می فرمایند «خداوند بهشت را بر هرزه گویی کم حیا که باکی ندارد چه می گوید و یا به او چه می گویند، حرام کرده است» مفهوم موافق این کلام این است که هر کس می خواهد بهشت نشین شود، «باید» مراقب زبان خویش باشد و آن را از گفته های ناپالوده، باز دارد.
چشمی که به باران می نشیند در سوگ امام کاظم(ع) با عمل کردن به فرمایش آن امام باید به بهار برسد در زندگی خویش و باید بهار را به تماشا بگذارد برای کسانی که به زندگی او نگاه می کنند...

خراسان جنوبی / شماره : 2411/  یکشنبه ۳ اردیبهشت-۱۳۹۶/ صفحه 2/ اخبار/ چ2

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19517&pid=2&type=0
 

 
حسن ظن ، سلامت آفرین است
ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

 حسن ظن، کلید سلامت جامعه و توسعه سلام است. هرکس گمان نیک داشته باشد، پندار نیک، جغرافیای اندیشه و زندگی اش را چنان مهندسی خواهد کرد که ایمان و زیبایی، قاعده زندگی شود. این قاعده از زبان و نگاهش هم چنان جاری شود که پندار نا زیبا و گمان بد به ذهنش راه نیابد. در میان مردمانی چنین است که جامعه هم شکلی چنان می یابد. گمان که نیک شد، جز زیبایی متصور نخواهد شد و تصویر که نیکو باشد، حظ و بهره ای بهشتی چنان روزی خواهد شد که جهنم از لغت نامه رفتاری اش پاک شود. این نیک گمانی به خدا، دایره عنایت خداوندی را توسعه می دهد و آنگاه که به ترجمه زمینی در تراز اجتماعی ، تبدیل شود شاهد یک تحول عمیق در جامعه خواهیم شد که روزگار مان را بهشتی خواهد کرد. با مردمانی که با اخلاق نیکو به زراعت مهربانی مشغولند و زبان شان، ابزار رابطه عارفانه است. این را در کلام امام کاظم (علیه الشلام) چنین می خوانیم که؛ وَاللّه‏ِ ما اُعطِىَ مُومِنُ قَطَّ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَةِ، اِلاّ بِحُسنِ ظَنِّهِ بِاللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ وَ رَجائِهِ لَهُ وَ حُسنِ خُلقِهِ وَالکفِّ عَنِ اغتیاب المُؤمِنینَ به خدا قسم خیر دنیا و آخرت را به مؤمنى ندهند مگر به سبب حسن ظن و امیدوارى او به خدا و خوش اخلاقى اش و خوددارى از غیبت مؤمنان.(1) بحارالأنوار، ج 6، ص 28، ح29. باری، امام کاظم(ع) در این کلام روشن، به طراحی زندگی همه مردمان می پردازد و فراتر از امروز، برای زندگی بهتر در فردا ها هم نقشه راه می دهد. راهی که سالکان خود را با مفهوم متعالی بهشت باوری در زندگی ، آشنا می کند. در این ساحت، غیبت گویی و عیب جویی راه ندارد بلکه پشت سر مردمان همان را به صداقت و خیر خواهی می گویند که در برابر شان می توان گفت و سپاس را هم از زبان طرف شنید. حالا توجه فرمایید که  رفتار ما چقدر به این مهندسی نزدیک است و خانه رفتاری ما با کدامین طرح ساخته می شود؟ آیا میان زندگی ما با نگاه امام رابطه ای هست؟ آیا می توانیم خود را کاظمی بدانیم؟ پاسخ من برای این قبیل پرسش ها این است که  ما فقط به اندازه ای که در عمل به آموزه های امامت و مکتب رفتاری ولایت نزدیک هستیم می توانیم داعیه ولایتمداری داشته باشیم والا حتی اگر در شهادت امام، به اندازه اقیانوس کبیر هم بگرییم ، باز نسبت عملی برای ما نخواهند نوشت که رابطه احساسی امام – امت، به رغم زیبایی، اگر به رابطه عملی ارتقا نیابد، موانع بندگی را از سر راه برنخواهد داشت. اگر ما بتوانیم با خود تعهد کنیم که  هر سال، در چند رفتار به امام نزدیک شویم خواهیم توانست روی عنایت امام حساب کنیم والا دلخوش بودن به عنایت آن بزرگ، بی آنکه برای مشابهت بکوشیم، خوش کامی به بار نخواغهد آورد پس به عمل باید برخاست که ولایت به سخنرانی و سخندانی نیست....

ب / شماره 3323/ یکشنبه 3 اردیبهشت 1396/ صفحه اول و 3


 
سیاستمردان از شهدا بیاموزند رسم رقابت را
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

با اعلام احراز صلاحیت ها، وارد فاز تازه ای شده ایم به نام تبلیغات. حالا دیگر هرکس باید خود را و برنامه های خود را معرفی کند. اما نمی دانم چرا بعضی ها چرا به جای بیان برنامه ها و قوت های خویش، کلنگ بر می دارند برای تخریب رقیب که گاه رفیق روز های پیشین شان نیز هست. چرا عوض جستجوی فرداهای روشن، به دیروز برمی گردند و به واگویه اختلاف ها؟ خب اختلاف هست، مگر می شود نباشد؟ به هر حال آدم هستیم و متفاوت با یکدیگر. مهم این است که اختلاف رویه و سلیقه و... ما را از اصل دور نکند. مهم این است که اختلاف ها را هم مثل شهدا مدیریت کنیم. مثل مجاهدانی که از دل جنگ فرسایشی تحمیلی، با دفاع مقدس سرفراز و همیشه جوان بیرون آمدند. مثل آن ها که خدا، آن ها را برای خود انتخاب کرد. شاید یاد خیلی ها رفته باشد اما ما شنیده ایم و خوانده ایم که گاه میان فرماندهان جنگ اختلاف به وجود می آمد، مثلاً میان فلان شهید و فلان برادر اختلاف افتاد، اما این اختلاف، هرگز و هرگز، آنان را از جبهه و دفاع غافل نکرد. آدم بودیم همه ما، بحث پیش می آمد، حرف و حدیث می شد و به همین دلیل برخی از فرماندهان و رزمندگان، یگان رزم خویش را عوض می کردند، اما دست از رزم نمی کشیدند، فلان شهید به دلیل اختلاف با فرمانده ارشدش از جایگاه فرماندهی خود دست کشید اما هرگز از جبهه و دفاع قهر نکرد و سرانجام هم در لباس بسیجی به شهادت رسید. 

فلان سردار و فلان شهید والا مقام، یک روز فرمانده بودند و به اقتضای فرماندهی، برخورد هم می کردند اما فردا روز که فلان نیرویشان - که از قضا با او برخورد کرده بودند - به فرماندهی می رسید، آنان هرگز و هرگز و هرگز جز از در اطاعت نمی آمدند. 
رقابت اگر بود، از بابت «فاستبقوا الخیرات» بود. برای زدن ضربه محکم تر به دشمن، نه مثل امروز، که برخی ها همه تلاششان این می شود که با «تخریب» دیگران خود را «آباد» جلوه دهند، با زدن زیرآب دیگران، خود را برکشند و... بگذریم. 

شهدا، اگر در شیوه اختلاف داشتند، در هدف یک سر سوزن هم میانشان اختلاف نبود، که اختلاف های ایمان سوز از سر منیت هاست اصلاً آنان اهل ما و من و منیت نبودند، خود را نمی دیدند تا اختلافی پیش بیاید لذا پای کار می ایستادند... 

کاش امروز هم کسانی که از شهدا می گویند، کسانی که از انقلاب می گویند، از شهدا یاد بگیرند و اختلاف در روش، آنان را از انقلاب جدا نکند. 
کاش بفهمیم این سخنانی که امروز از برخی زبان ها و قلم ها بیان می شود پر از منیت و خودپرستی و قدرت پرستی و شیطان خوشحال کن است. 

کاش بفهمیم اینان که امروز تبر برمی دارند برای شکستن هم نه که به انقلاب و نظام خدمت نمی کنند بلکه سرمایه های معنوی این ملک را به تاراج می گذارند. 

کاش اگر نمی توانیم سربازی به جبهه انقلاب اضافه کنیم، چنین پرهیاهو و پرهزینه سربازان را و حتی فرماندهان را از جبهه انقلاب نرانیم 

و حرف آخر؛ شهدا اگر اختلاف هم داشتند اما این اختلاف آن ها را از هدف دور نمی کرد. اما ما چه؟ اما کسانی که برای بالاترین منصب ها تلاش می کنند چه؟ 

آیا حاضرند برای موفقیت انقلاب و سرفرازی ایران که آرزوی همیشگی شهدا بود کنار هم بایستند و به هم کمک کنند؟ حاضرند فردای 29 اردیبهشت سلام هم را علیک گویند؟ 
بگذریم. امیدواریم این دوره، آن سرمشقی که به رفتار می آید خط شهدا باشد . آن وقت نه تنها برنده و بازنده مطرح نخواهد بود که همه برنده خواهیم بود و پیروز، حتی کسی که کمترین رای را آورده باشد که ما را تکلیف حساب رسی می کند و نه نتیجه. این نگاه که شکل گرفت، حرف خدا که به میان آمد دیگر قهر و دوری و درویی فرصت بروز نخواهد یافت و همه باز هم سرباز انقلاب خواهند بود. ان شاالله چنین باد. 

حیات/ گروه خبر/ شنبه 2 اردیبهشت 1396/ ساعت 13:30/ شماره: 134011/ چ2

http://hayat.ir/0fa134011idcontent.htm


 
← صفحه بعد