خط خون بر تن خیابان
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ فروردین ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:
خطی از خون بر تن خیابان نقش بسته است، اگر کسی آن را پی بگیرد می تواند از آغاز تا محلی که زخم خورده سوار خودرو شده است را ببیند، خدا خدا می کنم به مرگ ختم نشده باشد و این خط سرخ، در حقیقت خط سیاه، نوشتن سیاهنامه جوانی نباشد! این خط سرخ، ناخوشم کرده است و با همان حال به خانه می رسم که پسرم، پسر کوچکم، با همان زبان کودکانه، از جوانی می گوید که خون از «دستش» بر زمین می ریخت و همسایه ها را به شهادت می گرفت که این آقا - و به جوانی که در یک قدمی اش بود اشاره می کرد - من را با چاقو زد... بیشتر که پرس و جو کردم، دریافتم، زخم خورده می گفت یک نفر به ۱۱۰ زنگ بزند، اما همان جوانی که در یک قدمی او بوده، از او خواهش می کرده است پای پلیس را به میان نکشد، چنان که از جوانب برمی آمد، گویا میان زخم خورده و زخم زننده آشنایی و حتی رفاقتی، از آن نوع که در میان برخی جوانان است هم بوده که به خواهش طرف، انگار از تماس با پلیس پشیمان می شود و... شاید هم بعد با همان زخم زننده، به درمانگاهی، جایی رفته باشند، نمی دانم، شاید هم... اما این را خوب می دانم، چاقو، دست جوانان ناشی، اگر در دعوا، شاهرگ طرف را نبرد، در کل های دوستانه دست رفیق را چنان عمیق می برد که خطی از خون بر تن خیابان نقش شود و چنان صحنه ای شکل می گیرد که زن و بچه مردم را به هراس اندازد و خبری شود که آنان برای دیگر اعضای خانواده تعریف کنند. این را خوب می دانم اگر حریم خانه، حریم رفاقت، حریم سخن، حریم رفتار، حریم شوخی رعایت نشود، باید خودمان را برای دیدن وقایعی چنین آماده کنیم. این را خوب می دانم که اگر تعلیم دهندگان جامعه و فرهنگ سازان و متولیان اصلاح زیست اجتماعی کم بگذارند، باید سنگ های بزرگ را به قوه قهریه از سر راه برداریم. اگر کوتاه بیایند سیاهه ناهنجاری ها بلند و بلندتر خواهد شد. خوب می دانم، اگر خانواده تا حد یک جانشین تنزل کند، شیب رفتارهای پرخطر تند و تندتر خواهد شد و خیلی ها را به چاه و چاله خواهد انداخت. اگر آحاد خانواده به «نهاد» ارتقا نیابند شرمندگی های فراوانی برای مان خواهد ماند.

آن دو جوان، هر که بودند، از هر کجا آمده بودند، رفتند. اما خط خون ماند و بدتر از آن خط سیاهی در ذهن زنان وکودکانی که بر حسب اتفاق شاهد آن ماجرای زشت بودند نقش بست که معلوم نیست کی پاک شود و اصلاً پاک می شود یا نه؟ بگذریم، کاش چشم مان به رفتارهای خودمان، خانواده مان به ویژه جوانانمان چنان باز شود که هرگز شاهد بسته شدن چشمی به ضرب چاقو، در دعوا یا کل انداختن های جاهلی نباشیم. ان شاءا...

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1394/01/27 شماره انتشار 18948 /صفحه13/حوادث


 
عرب ها و اهل سنت را دوست دارم!
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ فروردین ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:
فردای حجاز پس از آل سقوط ...
 تعرض بی‌شرمانه به دو نوجوان ایرانی در عربستان و حمله وحشیانه این کشور به یمن در روزهای اخیر باعث ایجاد موجی از نفرت و اوج گرفتن پیامهای غیرتمندانه در شبکه های اجتماعی شده که گاهی به اشتباه تعارض عرب و عجم یا شیعه و سنی را می‌نمایاند.لذا باید کاری کرد تا جنگ حق و باطل سعودی جنگ عجم و عرب و شیعه و سنی تلقی نشود....
من عرب نیستم
اما عرب ها را دوست دارم

 

که در سپهر رنگین کمانی ایران

مرا هموطنانی غیورند

و در کهکشان ایمان

در دین مرا برادرانند

من عرب ها را دوست دارم

 

در ایران برای من عرب یعنی غیرت

یعنی علی هاشمی

یعنی خرمشهر

یعنی آبادان

یعنی خوزستان

من عرب را دوست دارم

 

عرب یعنی سید حسن نصرالله

یعنی خاکی پوش خدا باور لشگر بدر

یعنی حزب الله

جنگ سی و سه روزه

شکستن غرور اسراییل

در هم کوبیدن همیشه شیطان

یعنی حماس

جنگ بیست و دو روزه و ...

عرب برای من یک اشاره است

اشارتی نورانی

که آدمی را به منبع نور می کشاند

به محمد رسول الله

من عرب نیستم

اما بر سبیل ایمان

در طریق ایرانی پندار نیک

گفتار نیک

کردار نیک

عرب ها را به نیکی دوست دارم

 

 من سنی نیستم

اما سنی ها را دوست دارم

فراتر از برادر

چون جان خویش عزیز می دارم

برای من سنی یعنی

غیرت مرزبانی

از بلوچستان تا کردستان

از شرق تا غرب

یعنی هم‌سنگر

درحماسه دفاع مقدس

که خون هامان

شهر می‌شد

به هم می‌پیوست

رود می‌شد

به دریا می‌رسید

تا خاک را

از لوث دشمن پاک کند

 

من سنی ها را دوست دارم

در یک صف

و بر یک قبله با آنان نماز خوانده ام

به زبان یک قرآن سخن گفته ام

و به یک جای زندگی کرده ام

 

من عرب نیستم

اما عرب ها را دوست دارم

من سنی نیستم

اما سنی ها را به جان دوست دارم

 

برای من

آل سعود

آل سقوط است

که با سنی

هزار در هزار کیلومتر

فاصله دارد

چنانکه با شیعه

داعش

تولد توحش

در دامن صهیونیزم است

و نه با عرب

و نه با سنی ارتباط ندارد

جز تیغ کین

که فقط در عراق

بر گلوی زندگی

بیست و پنج هزار سنی کشیده است

 

 

من عرب نیستم

سنی نیستم

اما خوب می دانم

صهیونیزم

استکبار

داعش

و آل سقوط

به جنگ عجم و عرب

شیعه و سنی

چشم دوخته اند

اما کور خواهند شد

در این آرزوی شیطان

و خواهند مرد

در حسرت سفیانی

که ایران را

برج و بارو بلند است

و ایمان را

حضرت خداوند نگهدار ...

 

 

من عرب نیستم

سنی نیستم

اما عرب را

سنی را

به جان دوست دارم

و فردای حجاز را

پس از آل سقوط

روشن می بینیم

وقتی اذان از کعبه برخیزد

 
منبع: تابناک/رضوی/25 فروردین94

 
خانم کفش باف ، بانوی نمونه
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

 

برای زن نمونه بودن که لزوما نباید دانشمند بود و هسته ها را شکافت. نباید پزشک بود و به جراحی ، قلب را مداوا کرد. نباید حتما استاد دانشگاه و وزیر و وکیل و معلم و ... بود. برای زن نمونه بودن، می توان هیچ یک از عناوین بزرگ را نداشت، اما بزرگ بود، اما نمونه بود. حتی برای عارف بودن و به مقام شکر و رضا رسیدن لازم نیست همه کتب عرفانی را خواند و از کتاب ها رازگشایی کرد. می شود از سواد، چندان بهره ای نداشت، اما از روشنای دل حظ وافر برد چنان که بانوی کفش دوز می برد، و می شود او را در شمار بانوان نمونه دید.

او، اهل همت است. اهل کار و تلاش، در خانه کفش می بافد و می دوزد تا شوهرش به بازار ببرد و بفروشد او که هنوز ته مانده زیبایی جوانی را در چهره دارد، اما دستان زحمت کشش، چند سالی از خود او بزرگ تر می نماید، برای فرزندانش ، یک مادر پرتلاش است و حتی برای فرزند شوهرش هم یک مادر تام و تمام. او با همین کفش بافی، برای دختر خوانده اش جهیزیه ای – در حد خود- آبرومند تهیه کرد و او را – که فقط 13سال با هم اختلاف سنی داشتند- پرشکوه راهی خانه بخت کرد و امروز هم برای فرزند دختر خوانده اش، یک مادربزرگ مهربان است حتی اگر شناسنامه اش او را 35ساله معرفی کند. او برای همسایه ها و آشنایان هم یک همراه دل سوز و فداکار است و حتی می توان گفت به شکوه یک خواهر است برای دیگران، او دستمزدش به 700هزار تومان هم نمی رسد.

یعنی دستمزد خودش وشوهرش، اما همواره زبان به شکر دارد و به زبان و عمل، به "مقام رضا" رسیده است و این رضایت، چنان آرامشی به او داده است که بسیاری از میلیاردرها در حسرت یک لحظه اش هم باید له له بزنند. او با چنان حلاوتی از خدا و کرمش، از خدا و لطفش، از خدا و رحمتش، از خدا و نعمتش سخن می گوید و از حضور خدا در زندگی ، که گویی به عینه حضرت خداوند را می بیند. وقتی زلالی نگاه، شکوه توکل و زیبایی ایمانش را می بینم باور می کنم، می شود، مدرسه نرفت اما به معرفت رسید، می شود، دکتر و مهندس و استاد و ... نبود، اما نمونه شد، چنانکه او ، بانوی مهربان محله ما ، به این مقام رسید. مقامی که با آلاف و الوف و با عناوین دهان پرکن هرگز به دست نمی آید، حتی اگر بر سبیل درست به دست آمده باشد و الا اختلاس گران هرچه رقم اختلاس شان درشت تر نمره انسانیت شان پایین تر ، ویژه خواران و رانت بازان هرچه عناوین شان گنده تر، شان شان حقیرتر است و چقدر بیچاره اند، آنانی که با اختلاس و با سوء استفاده از بیت المال می خواهند برای خود جاه و مقام بسازند، نمی دانند که عزت زندگی، در شکوه بندگی است نه در حساب های بانکی و تابلوی عناوین. آری. بانوی کفش باف در نگاه من یک بانوی نمونه است. یک انسان موفق، یک مومن قابل احترام و ... خداوند نسل اینان را زیاد کند و نسل اختلاس گران و مفسدان را از زمین بردارد...

خراسان - مورخ دوشنبه 1394/01/24 شماره انتشار 18945/صفحه16/بدون موضوع


 
روز مادر باید فاطمی باشد
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:
قرار بود، با نام گذاری عید میلاد بی بی فاطمه زهرا، سلام ا... علیها، به نام روز زن و مادر، شاهد ترویج سبک زندگی و کرامت نگاه بی بی در زندگی امروزین خودمان باشیم. قرار بود، این نام گذاری، اشارتی باشد تا نگاهمان را به شیوه سلوک و منش حضرت فاطمه (س) روشن کند اما گاهی در مواجهه با برخی عملکردها و خواندن و شنیدن برخی ماجراها ، آدم حس می کند، با این نام گذاری عید را در سایه روز زن و مادر فراموش کرده ایم و در نام گذاری ثانویه نیز، راه را گم کرده ایم. چه سبک بسیار زیبای هدیه را نیز مثلا به سمت چشم و هم چشمی کشانده ایم. خدا نیاورد که مثلا یک آقایی برای خانمش یک سرویس طلا بخرد، آن وقت جاری محترم، روز را در چشم شوی گرامی اش ، شب خواهد کرد.تا هر طور شده او هم اگر نه بهتر از سرویس برادرش ، لااقل مثل آن را برای او بخرد و الا... گاه شنیده می شود، برخی مادران هم عیار علاقه مندی فرزندان به خود را از کادوی روز مادر می سنجند، یعنی هرکس کادویی گران قیمت تر بیاورد مادر را بیشتر دوست داشته و احترام کرده است پس ... حال آن که از اول قرار بود و هنوز هم یک قرار عمل نشده است که باید در این روز مقدس که پهنه ای هفت روزه یافته است، شاخص های زندگی فاطمی را بشناسیم و در زندگی خود ترویج دهیم تا از این رهگذر روشن، هم در همین دنیا، زندگی مان را عطر بهشت بزنیم و هم در آن جهان راهی بهشت باشیم، اما ... فکر می کنم، باید مسئله را یک بار دیگر برای خودمان باز تعریف کنیم؛ قرار بود در این روز هم با سبک زندگی زهرایی آشنا شویم و هم درس بگیریم تا این سبک را به زندگی بیاوریم و عملا شکرگزار عیدی چنین بزرگ باشیم ولی در عمل ، برخی ها، این روز خوب را با عملکرد ناصواب، به غبار می برند حال آن که باید از همه تاریخ غبارزدایی کرد تا جلوه های شفاف زندگی فاطمی را دید، و فهمید و به عمل درآورد، اما ...البته من هدیه دادن در این روز را یک سنت حسنه می دانم، یک رسم خوب که قدردانی از زحمات مادر و همسر را ترویج می کند، اما باید یادمان بماند، این رسم خوب با شیوه های نازیبا آسیب نبیند، بله، هرکسی به اندازه وسعش کادو بخرد و گیرنده نیز به وسعت قلب خویش، به اندازه مهربانی خویش برای هدیه، حتی اگر ارزان قیمت باشد، ارزش معنوی قائل باشد، هدیه فلسفه ای به نام یادبود دارد. عیاری برای داد و ستد نیست. امیدواریم ، این روزها، در پرتوی تبیین زندگی فاطمی شان و منزلت مادر و زن مسلمان نیز گرامی داشته شود و کسی بسترساز ناهنجاری هایی چون چشم و هم چشمی نشود.

خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1394/01/23 شماره انتشار 18944/صفحه3-جامعه


 
صیاد مرد معرکه های مردافکن
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:
دلنوشته برای امیر شهید ارتش توحید، سپهبد صیادشیرازی

همه کفن های جهان

برای قامت شهید معرکه کوتاه است

و تو- سرو بلند-

اگر نه شهید معرکه

مرد معرکه بودی

مرد معرکه های مردافکن

حیف بود بمیری

تویی که از شهادت سرشار بودی

و نام بلندت

معنای شهادت بود

آی مرد آفتاب پیشانی

میرلشکر غیرت

مرگ با هزار جامه هم که می آمد

باز جامه ای اندازه قامت تو نداشت

که مردان «رزم جامه» را

مرگی رزم گونه سزاست

سرخ سرخ

به نام جاودانه شهادت

که زندگانی جاوید است

و تو حیف بود بمیری

نه زمین مرگ تو را تاب می آورد نه زمان

تو باید شهید می شدی

تا آغاز نام سبز تو را

به خط سرخ بنویسند

شهید سپهبد علی صیادشیرازی

آفتابی که مرگ

- به اندازه کسوف هم حتی-

خاموشش نمی کند

حیف بود بمیری

تویی که هزاران مرد

به فرمان تو

تا شکوه شهادت پرکشیدند

حق تو شهادت بود

سرخ سرخ

زیبا و پرشکوه

زیبا و پرصدا

همچون اذان

تا به عالم خبر کند

شکوه شهادت را

که عشق هست

ایمان هست

جهاد هست

و شهادت هم هست...

همه کفن های جهان برای شهید معرکه کوتاه است

و همه آب های جهان برای غسل شهید معرکه «قلیل»

و تو اگرنه شهید معرکه

مرد معرکه های مردافکن بودی

ای سپهبد ارتش توحید

ای صیاد شیرازی...

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1394/01/20 شماره انتشار 18942 /صفحه4-5/پلاک عزت


 
کجا به شادمانه می نشینی آقاجان...
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:

تا سلام خورشید

به چشمان پرشکوه فاطمه (س)

یک صبح فاصله است

کجا به شادمانه می نشینی

عید تولد مادر را

ای امید برخاستن

من فردا را

- در قلبم-

به جشن نشسته ام

به محفل کوچک من هم نگاه کن

ای امید ایستادن

یا قائم آل محمد (عج)

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1394/01/20 شماره انتشار 18942/صفحه4/همشهری سلام/اندکی صبر 


 
این عشق از خُم نگاه مادر است
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:
قدت به همسایگی خورشید هم که برسد، عمر از هزار هم که افزون کنی، برای مادر، باز بچه ای. مادر اگر پیر هم بشود، قامتش در هم فشرده و کوچک هم بشود، باز مادر است، بزرگ است، باز نگاه تو در ساحت او از پایین به بالاست و نگاه پر مهر او از بالا به پایین، نه، از آسمان به زمین، اصلاً نگاه مادر آسمانی است و یک اصلاً دیگر؛وقتی بهشت زیر پای او احساس افتخار می کند، مادر، از آسمان هم آسمانی تر است حتی می شود گفت آسمان هم تشنه زمینی است که زیر پای مادر عطر بهشت می گیرد. خوش به حال شامه هایی که از سرِ ایمان، معرفت و قدردانی، عطر بهشت را حس می کنند. خوش به حال چشم هایی که در زیارت این چشمه های روشنی، سلام را با لهجه صمیمی لبخند ادا می کنند. خوش به حال آنانی که در برابر این عظمت مجسم سعادت، سر خم کردن دارند و همواره یادشان می ماند، شکوه مستی عاشقی، زلالی نگاه مومنانه، حلاوت خداپرستی و همه زیبایی های زندگی، اثر باده هایی است که از خم دستان مادر، نوش کرده اند. پس این نعمت را شکری باید گذاشت. از جنس خود نعمت، باید مهربانی مادر را با مهربانی، زیبایی، دعا، خواهش، سلامت و زیارت، دیدار و دست بوسی، قدر دانست باید همواره، قلب را برای حضور نام و یاد مادر، آب و جارو کرد. باید دفتر یادهای ناب را با نام او نوشت و باید... باید کاری کرد که «و بالوالدین احساناً» در رفتارمان پرشکوه و پرشکوفه شود و به بار بنشیند. باید فرزندان ما هم از این میوه های شیرین یاد مادر کام شیرین کنند و در تعریف نسبت خود با مادر خویش و مادر بزرگ خود، نسبت ماه به خورشید را بیابند حتی اگر امروز، بر جایگاه بزرگ تکیه زده باشند. ما باید بتوانیم در این زمان که سبک زندگی گرفتار تندبادهای بیگانه است، جایگاه مادر را به عنوان محور مهربانی، مدار زندگی سالم، اساس خانواده، سنگ بنای خویشاوندی، پیوند دهنده قوی خواهر و برادری، تحکیم کنیم تا در سلامت سازی زندگی هم گامی فراتر بگذاریم زیرا کسانی می توانند به خانواده قوام یافته و بالطبع زندگی ساختارمند برسند که جایگاه مادر را بفهمند و به عنوان عمود خیمه خانواده به رسمیت بشناسند. یادمان باشد، اگر نهاد خانواده در جامعه از بنای محکمی برخوردار باشد، جامعه و کشور هم در برابر تندبادهای اجتماعی، اخلاقی و حتی سیاسی و اقتصادی مصون تر خواهد ماند، اما اگر جایگاه مادر تقلیل پیدا کند و تضعیف شود، آغاز اضمحلال اخلاقی خانواده و به تبع آن جامعه را باید باور کنیم و... مباد این و بادا که با نگاه مادر باز هم روزهای خوش، سهم ما شود...

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1394/01/20 شماره انتشار 18942/صفحه اول /زندگی سلام


 
تفاخر به جای قبر مرده!
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:
 تفاخر به خانه و کارخانه و شرکت و درآمد و خودرو بود، پیشترها. بعضی ها هم مدرک بالا و جایگاه بالا را در ترازوی تفاخر می گذاشتند و فخر می فروختند، حالا در این فروش چه می خریدند و چه به دست می آوردند، بماند گاه به حسب و نسب و فامیل و سابقه فامیلی خود هم مباهات و تفاخر می کردند. یعنی به هر چه می شد و می شود فخر کرد، دست می یازند و ... این را من مشاهده کرده ام، حتما شما هم تجربه کرده اید، اصلا هر کس در جامعه زندگی می کند با این قبیل تفاخر و متفاخران مواجه می شود. خب این اگر چه سخت، اما تا حدودی جامعه آن را می پذیرد، یعنی فخر به یک ویژگی موجود.

اما گاه آدم چیزهایی می شنود که اگر از سرش به جای شاخ، چهار شاخ هم به درآید، حق دارد، آن هم تفاخر به قبر مرده! نگویید به حق چیزهای نشنیده، که انگار در مسابقه تفاخر داریم به جایی می رسیم که در هزاره های پیش بودیم. در جاهلیت، گاه به تعداد مرده هاشان هم افتخار می کردند، چه رسد به خود مرده ها. حالا، اما، گاه شنیده می شود، تفاخر، به قبر جای مرده ها هم رسیده است و بدتر این که جایگاه افراد را هم به این قبیل مسائل می سنجند. من خود اخیرا از زبان دو نفر در دو ماجرای متفاوت شنیده ام که خواستگاران عروس خانم در صحبت هاشان از خانواده عروس می پرسند، شما مرده ها تان را کجا دفن می کنید؟ وقتی می شنوند در مثلا بهشت رضا(ع) یا فلان آرامستان عمومی می گویند ما به هم نمی آییم!؟!

تعجب نکنید، لطفا، قبلا درباره «هم کفو» بودن در عرصه زندگی دغدغه داشتیم، حالا، دغدغه بعضی هاشان قبر جای مرده ها؟! این دو عروسی سر نگرفت، انگار فاصله قبرستانی مرده های فامیل داماد و عروس آن قدر بود که نمی توانستند خود را به عروسی نوه هاشان برسانند، پس عروسی سر نگرفت! نخندید لطفا، این ماجراها گریه آور است، اگر می خندید از آن رو باشد که کار برخی ها از گریه گذشته است که بدان باید خندید والا جای خنده ندارد.

آن هم آدم هایی که نه مرده ها، زنده هاشان را هم فراموش کرده اند. اما به جای قبر مردگان تفاخر می کنند! بگذریم، وقتی این ماجراها را شنیدم گفتم، باید به خانواده دامادها می گفتند، ما پیکر اموات را به خاک، اما نام و مرامشان را به یاد می سپاریم، پس جایگاه حقیقی اموات ما، در دل ماست. شما یاد مرده هاتان را در همان قبر، جا نگذاشته اید؟

کاش به جای تفاخر به جای قبر، در زمان زندگی جوری با آنان رفتار می کردید که افتخار کنند کاش همین الان با فاتحه ای با داد و دهشی، با بخششی یادشان را زنده نگه می داشتید نه این که جای قبرشان را سرمه چشم مردم کنید. اما کاش برخی ها که انسانیت را چنین سبک می گیرند، کمی تامل می کردند و به ارزش هایی توجه می کردند که عیار واقعی انسان را مشخص می کند نه قبر جای مردگان. کاش برای ایمان، اندیشه، دانش، توانمندی، سلامت، صداقت، نجابت، پاکی و ... ارزش قائل می شدند تا زندگی ها هم ارزشمند شود. اما...

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1394/01/20 شماره انتشار 18942/صفحه اجتماعی


 
مادر یعنی مهربانی
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:
 

"میم " را که بنویسی

می شود "مادر"

می خوانند "مهربانی"

بنویسی مهربانی

می خوانند مادر

فرقی نمی کند

تو "میم" را بنویس

به خط عشق

همه می خوانند مادر...

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1394/01/20 شماره انتشار 18942 /صفحه اول/زندگی سلام


 
همدلی و همزبانی در عرصه تولید و مصرف کالاهای داخلی
ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٤   کلمات کلیدی:
جسم ما، بله، فقط جسم ما این جاست والا نگاه ما به بیرون است و از دریچه همین نگاه، دل مان هم یاد بیرون می کند و این بیرونی ها و با عرض معذرت «اجانب» هستند که زندگی ماها را مدیریت می کنند. کار هم به گونه ای است که رگ غیرت کسی نمی جنبد و اگر کسی بانگ به فریاد بردارد هم چنان نگاهش می کنند که مجبور شود لب فرو بندد... این ها را به یکی از دغدغه مندان جامعه گفتم که گلایه داشت در برخی از تبلیغات، از چهره های «موبور» و به اصطلاح اروپایی استفاده می شود، در معرفی کالاها، این چهره ها هستند که مطرح می شوند. نگاه ها را با خود می برند و دل ها را هم، پول هم که می دهی، هزینه هم که می کنی، نتیجه اش این می شود که جیب خارجی ها پرپول می شود و ... و البته کارگر ایرانی بیکار، کارخانه ایرانی راکد و ... این ها را من اضافه کردم و گفتم، تا وقتی هندسه فکری ما، راس قاعده را در بیرون ببیند، ماجرا همین خواهد بود، او که عضو هیئت علمی دانشگاه است و صاحب مدرک دکترا می گفت: آدم عذاب می کشد، وقتی کوچک های آن سوی مرز بزرگ نمایی می شود، وقتی هر چه ساخته دیگران است برای برخی از مردم جامعه ما، «بهترین» تلقی می شود و هرچه ساخته دست ایرانی است به خانه برخی ها راه ندارد. واقعا تلخ است، شیرینی هزینه کرد و خرید ایرانی در کام بیگانه می نشیند و تلخ کامی برای صنعتگر، برای کارخانه دار، برای کارگر ایرانی می ماند و... او حرف داشت، فراوان هم حرف داشت، حرف هایش هم از جنس درد بود، دردی که اگر فرهنگ سازان جامعه به درمان برنخیزند، بسیار پرخطرتر از این خواهد شد که هست. اگر خط سیر شعارهای سال را که در حقیقت بیان سیاست های سال از سوی رهبر فرزانه انقلاب است مرور کنیم، درمی یابیم، باید سویه نگاه خیلی ها اصلاح شود، باید فرهنگ سازان چنان به کمک تولید ملی بیایند، که خرید کالای مشابه حتی با ۲۰ درصد کیفیت بالاتر هم ناهنجاری تلقی شود و اقبال به کالای ایرانی، یک هنجار و بالاتر، یک ضرورت در ذهن ها بنشیند و هزار البته تولیدکنندگان ما هم باید «همه» توان، تجربه، تدبیر و تلاش خود را به کار گیرند که محصول کیفی تر عرضه کنند تا مصرف کننده کالا هم به ازای هزینه ای که می کند، فایده ای ببرد، حق هم همین است همدلی و همزبانی، در عرصه تولید به تولید کیفی و خرید محصول ملی تعبیر می شود، این هم باید وجهه همت همگان قرار گیرد تا نگاه از بیرون به درون برگردد و این گونه نباشد که ما فقط جسم مان در ایران باشد و اسم مان ایرانی، اما نگاهمان و لوازمی که استفاده می کنیم، خارجی باشد تا حتی برای تبلیغ کالا هم، شاهد حضور چهره های موبور و چشم آبی باشیم که ولع خرید کالای خارجی را در جان جامعه افزون کنند و ... بگذریم چرا که برای گذر از گردنه های صعب العبور پیش رو به نگاه ملی، اندیشه ملی، فرهنگ ملی و تولید ملی محتاجیم.
خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1394/01/19 شماره انتشار 18941 /صفحه2/اخبار

 
← صفحه بعد