رزمندگان همه کربلایی بودند
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:
در تلاقی هفته دفاع مقدس و محرم؛

زمین و زمان، ملک و ملکوت، به قیام بر خاسته است اقامه عزای حجت خدا را و دل ها نیت می کنند عبادت روضه خوانی را، قربه الی الله و دست ها ، پی تکبیر الاحرام دل، پیراهن های سیاه را از گنجه ها بیرون می کشند تا چونان زره و جوشن بر تن کنند در حراست از گنج دل.  گنجی به نام ارادت به ارباب بی کفن که در کربلا « اربا، اربا» شد تا دین خدا، خراش هم برندارد.آری محرم از راه رسیده است و من آن را در ادامه رمضان« شهرالله» می دانم که با برکت و رحمت و مغفرت و عزت و حکمت و معرفت به سوی ما می آید. اگر هلال رمضان را باید به خنده استقبال کرد، در استقبال از هلال محرم باید با چشم اشکبار و دل خون فشان رفت که محرم، چشم های بارانی را می پسندد.  در باران است که می شود غسل کرد و طهارت را ظاهری و باطنی، ترجمه وطاهر شد و حتی در شمار مطهرات هم درآمد و پاک کرد جان را و جهان را از آلودگی. آری محرم از راه رسیده است و زمین و زمان هم به عزا برخاسته اند و وقت است که دگر باره، سبوی خود را از آبی پر کنیم که با معرفت نام و مرام سید الشهدا از همه دریا ها هم رفع عطش می کند. 

 محرم را و به ویژه این محرم را قدر باید دانست که در ساحتی دیگر، با آغاز هفته دفاع مقدس هم  زمان شده است و کیست که نداند در این فصل، چه حماسه ها که به نام "حسین"  رقم خورد و چه مردانی که غیبت خود در عاشورای ۶۱ هجری را در ۱۴ قرن بعد در کربلا های ایران، جبران کردند ؟ اگر آن زمان نبودند- و حتی از اصلاب اجدادشان هم گذر نکرده بودند- اما این زمان بودند و صدای هل من ناصر ینصرنی اباعبدالله را به گوش هوش شنیدند و به جان اجابت کردند و این همه شهید، نشانه بلوغ معرفت یک ملت بود که خود را در کربلای تکلیف می دیدند و هنوز در همان جغرافیای معرفت سیر می کنند. با این ماموریت که همیشه باید حسینی ماند حتی اگر همه جهان از یزید لبریز شود. شرط عشق و معنای ایمان هم همین است که خودت را با امام زمانت تعریف کنی نه مردم زمانت که هر روز شاید ماموم هر امامی باشند، چه آنان را به خدا برساند یا از خدا دور کند. تکلیف انسان همراهی مدام با امام و گام نهادن پشت سر حجت خداست نه همراهی باری به هر جهت با همه خلق خدا. این را شهدای ما به خوبی تعریف کردند و با امام خویش همراه شدند حتی اگر همه دشمنان از روبه رو تیر اندازند و برخی غافلان از پشت ، تیغ کشند. 

 رزمنده را از همین رو شیر جبهه و مظلوم شهر می خواندند که هم باید سینه سپر می کرد در برابر تیر خصم و هم پشت و بازو، روئین می کرد برای عبور از کوچه های تیغ و طعنه که گاه مردافکن تر از تیرباران دشمن بود. آنان معلم ما هم شدند در درس ولایت که خود را همواره با امام خویش تعریف کنیم حتی اگر در خانه هم غریب باشیم. 

 اجازه دهید از ارباب منبر و صاحبان تریبون ها ، به نام مردم و معرفت بخواهم در این دهه، که همزمان با آغاز هفته دفاع مقدس است، روضه شهدای ما را هم بخوانند ذیل روضه خوانی ارباب. خانواده شهدا هم به برگزاری مجالس عزا کمک کنند تا بداند دنیا که اینان که به فرموده امام روح الله، چشم و چراغ مردمند، چراغی افروخته و خاموشی ناپذیر هستند که تا همیشه، کوچه ها را روشن نگه خواهند داشت. روحانیان هم همت کنند و از دفاع مقدس، سخن بگویند و آن هم نه در حوزه شور و به نفع این جناح و علیه آن گروه ، بلکه دفاع مقدس را ذیل عاشورا تعریف کنند تا بداند نسل نو که مردان کهن این دیار چه حماسه ها آفریده اند. این دقیقا می تواند معنای زنده نگهداشتن نام و یاد شهدا باشد که به بیان راه گشای رهبر انقلاب کمتر از شهادت نیست. 

 ان شاءالله بتوانیم با تبیین معارف شهادت در افزایش اقتدار ملی، گامی بلند برداریم و به جهان استکبار که امروزه در ترامپ نماد سازی می شود بگوئیم اقتدار ما نه در شکافت هسته اتم که در نیروی متراکم شده در عاشوراست. این عاشورا بود که همه 8 سال دفاع ما را ذیل انوار خود جهت داد و باز این عاشوراست که امروز مان را هم به حکمت و عزت و مصلحت، شکوهی دشمن کش می دهد. این را باید تبیین کنیم برای همه که ما را با دفاع مقدس در پرتو عاشورا، عهدی است نا گسستنی و این بیش از همه اتم های دنیا، باطل کرداران را می ترساند.

حیات / تاریخ انتشار: شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 135807 /چ2

http://hayat.ir/fa/135807


دفاع مقدس؛ میراث خواران و میراث داران!
ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

ما دفاع مقدس مان را ذیل فرهنگ متعالی عاشورا تعریف کردیم و با تاسی به مولا سید الشهدا(ع) و یاران خدایی اش، نقش های خود را یافتیم در کربلایی که به وسعت جبهه دامن گسترده بود. مانایی ما هم به عاشورا گره خورد و به جرات نی توان گفت هرجا روضه کربلا بخوانند ، نام و یاد شهدای ما- که ادامه عاشورا بودند و هستند- احیا می شود و هرگاه سخن به دفاع مقدس و شهدا رسد، کربلا « اقامه» می شود. رابطه دفاع و حماسه نینوا برای ما رابطه« ابوت» است و ۸ سال حماسه خود را فرزند بلافصل عاشورا می دانیم. درهم تنیدگی ای چنین در شئون مختلف ، نتایج و البته مسائل مشترک هم دارد. آسب های مشترکی هم آن را تهدید می کند چون غلو و تحریف که سربازان نا پیدا و بی نشان اما مخرب دشمن هستند. چونان عملکردی که نه با حسین که با « صدام حسین» خویشاوندی می آورد که نمونه به روز شده یزید بود. چونان رفتاری که امام با آن در افتاد و... این مواقف درست گرانیگاه ماجراست، به حرف که باشد همه حسینی هستیم و سخن از دفاع مقدس را با افتخار بر زبان جاری می کنیم اما پای عمل که به میان می آید ، خیلی از کارنامه ها مهر قبولی نمی خورد! من با این تحلیل امام موسی صدر خیلی موافقم که می فرماید: امام حسین (ع) سه گروه دشمن داشت که کم خطر ترین هایشان همانانی بودند که جسم او را کشتند و گروه دوم که خطرشان افزون تر بود کسانی بودند که قبر امام را- به روزگاران چندین بار- تخریب کردند تا جلوی نقش آفرینی امام را بگیرند اما سومین گروهی که امام صدر خطر آنان را از همه بیشتر می داند نه در دل تاریخ و کوچه های کینه که در میان خودما و حتی درون ما هستند؛ آنانی که اهداف امام حسین(ع) و ابعاد انقلاب حسینی را تحریف می کنند و آن را ابزار کسب و درآمد قرار دهند و بهره برداری‌های بی‌ارزش از آن می کنند و یا آن را مورد سوء استفاده برای منافع شخصی قرارمی دهند... روشن است که امام حسین(ع) الان نیست تا کسی او را بکشد، ولی چیزی گرانبهاتر و مهم‌تر از خود امام حسین(ع) در دستان ماست: کرامت امت حسین، مقدسات حسین. اگر ما گریه کنیم ولی در عین حال برای تضعیف اهداف امام حسین(ع) تلاش کنیم؛ اگر گریه کنیم و در صف باطل باشیم؛ اگر گریه کنیم ولی گواهی دروغ بدهیم؛ اگر گریه کنیم ولی به دشمنان کمک کنیم و به اختلاف و تفرقه در جامعه خود دامن بزنیم؛ اگر گریه کنیم ولی گناهانمان بیشتر شود، در این صورت ما گریه می‌کنیم ولی در عین حال حسین را نیز می‌کشیم زیرا تلاش می‌کنیم هدف حسین را از بین ببریم که گرانبهاتر از خود اوست....این سخن هشدار برانگیز امام صدر در حوزه دفاع مقدس هم قابل بازتعریف است و باید همواره مد نظر باشد چه، گروه اول یعنی لشکر صدام در هم شکست، صدام به جهنم رفت و گروه دوم شامل حامیان هزار رنگش هم از رنگ و رو رفتند اما تهدید اصلی این میراث گران بها همچنان هست و این کانون نور را تهدید می کند؛ « میراث خوارانی» که میراث داران را به حاشیه می رانند و برادری ثابت نکرده چنان گشاد و پهن سر سفره آماده می نشینند که صاحب سفره جایی برای نشستن نمی یابد. آنانی که دیروز با جبهه صدها کیلومتر فاصله داشتند اما امروز چنان می نمایانند که انگار فتح خرمشهر و خیبر و والفجر و کربلا را آنان فرماندهی کرده اند! میراثرخواری می کنند بدون آنکه حراسی از حساب و کتاب داشته باشند که اگرصفحه اول کتاب هم گشوده شود. کتاب ادعا هاشان باطل خواهد شد. بگذریم، دفاع مقدس مثل عاشورا در معرض تهدید تحریف و میراث خواری است، خدا کند روشن اندیشان و عالمان و فرهیختگان مهر از لب و از قلم بردارند و به میدان آیند که امروز حفظ حقیقت ها و مقابله با تحریف مثل خود حماسه، واجب است....

 (مطلب کامل)


دفاع مقدس؛میراث‌خواران و میراث‌داران!
ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

ما دفاع مقدسمان را ذیل فرهنگ متعالی عاشورا تعریف کردیم و با تأسی به مولا سید‌الشهدا (ع) و یاران خدایی‌اش نقش‌های خود را یافتیم، در کربلایی که به‌وسعت جبهه دامن گسترده بود. مانایی ما هم به عاشورا گره خورد و به جرئت می‌توان گفت که هرجا روضۀ کربلا بخوانند نام و یاد شهدای ما که ادامۀ عاشورا بودند و هستند احیا می‌شود و هرگاه سخن به دفاع مقدس و شهدا رسد کربلا اقامه می‌شود. برای ما رابطۀ دفاع و حماسۀ نینوا رابطۀ «ابوت» است؛ ما ۸ سال حماسۀ خود را فرزند بلافصل عاشورا می‌دانیم. درهم‌تنیدگی‌ای چنین در شئون مختلف نتایج و البته مسائل مشترک هم دارد؛ آسیب‌های مشترکی هم آن را تهدید می‌کند، چون غلو و تحریف، که سربازان نا‌پیدا و بی‌نشان، اما مخرب دشمن هستند، چونان عملکردی که نه با حسین، که با صدام حسین خویشاوندی می‌آورد که نمونۀ به‌روز‌شدۀ یزید بود، چونان رفتاری که امام با آن در‌افتاد و ... .

این مواقف درست گرانیگاه ماجراست. به حرف که باشد همه حسینی هستیم و سخن از دفاع مقدس را با افتخار بر زبان جاری می‌کنیم، اما پای عمل که به‌میان می‌آید خیلی از کارنامه‌ها مهر قبولی نمی‌خورد. من با این تحلیل امام موسی صدر خیلی موافقم که می‌فرمود امام حسین (ع) سه گروه دشمن داشت که کم‌خطر‌ترین‌هایشان همان‌هایی بودند که جسم او را کشتند و گروه دوم که خطرشان افزون‌تر بود کسانی بودند که قبر امام را -به روزگاران چندین‌بار- تخریب کردند تا جلوی نقش‌آفرینی امام را بگیرند،

اما سومین گروهی که امام صدر خطر آن‌ها را از همه بیشتر می‌داند نه در دل تاریخ و کوچه‌های کینه، که در‌میان خود ما و حتی درون ما هستند.

آن‌هایی که اهداف امام حسین(ع) و ابعاد انقلاب حسینی را تحریف می‌کنند و آن را ابزار کسب درآمد قرار می‌دهند روشن است که امام حسین(ع) الآن نیست که کسی او را بکشد، ولی چیزی گران‌بهاتر و مهم‌تر از خود امام حسین (ع) در دستان ماست: کرامت امت حسین، مقدسات حسین. اگر ما گریه کنیم، ولی در‌عین‌حال برای تضعیف اهداف امام حسین (ع) تلاش کنیم، اگر گریه کنیم و در صف باطل باشیم، اگر گریه کنیم، ولی گواهی دروغ بدهیم، اگر گریه کنیم، ولی به دشمنان کمک کنیم و به اختلاف و تفرقه در جامعۀ خود دامن بزنیم، اگر گریه کنیم، ولی گناهانمان بیشتر شود، در‌این‌صورت ما گریه می‌کنیم، ولی در‌عین‌حال حسین را نیز می‌کشیم، زیرا تلاش می‌کنیم هدف او را از‌بین ببریم که گران‌بهاتر از خود اوست.

این سخن هشدار برانگیز امام صدر در حوزۀ دفاع مقدس هم قابل بازتعریف است و باید همواره مد‌نظر باشد، چه اینکه گروه اول، یعنی لشکر صدام، درهم شکست و صدام به جهنم رفت و گروه دوم، شامل حامیان هزاررنگش، هم از رنگ‌و‌رو افتادند، اما تهدید اصلی این میراث گران‌بها همچنان هست و این کانون نور را تهدید می‌کند: میراث‌خوارانی که میراث‌داران را به حاشیه می‌رانند و برادری‌ثابت‌نکرده چنان گشاد و پهن سر سفرۀ آماده می‌نشینند که صاحب سفره جایی برای نشستن نمی‌یابد، کسانی که دیروز با جبهه صدها کیلومتر فاصله داشتند،

اما امروز چنان می‌نمایند که انگار فتح خرمشهر و «خیبر» و «والفجر» و «کربلا» را آن‌ها فرماندهی کرده‌اند! میراث‌خواری می‌کنند، بدون آنکه هراسی از حساب و کتاب داشته باشند که، اگر صفحۀ اول کتاب هم گشوده شود، ادعا‌هایشان باطل خواهد شد. بگذریم. دفاع مقدس مثل عاشورا در‌معرض تهدید تحریف و میراث‌خواری است. خدا کند روشن‌اندیشان و عالمان و فرهیختگان مهر از لب و از قلم بردارند و به میدان آیند که امروز حفظ حقیقت‌ها و مقابله با تحریف مثل خود حماسه واجب است!

  شهرآرا / شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶/ صفحه اول و 2/

 https://t.me/mashhad_salam/8131


بی بی رقیه، سردار فاتح بی شمشیر می جنگد!
ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:
 
 دیروز، مادران شیرخواران خود را بسان پرچم همراهی با سیدالشهدا(ع) بر سر دست بلند کردند تا بگویند کربلا را می شناسند. بگویند شکوه شهادت علی اصغر، این حجت اکبر حقیقت را درک می کنند. بگویند نسل علی اصغر تکثیر شده است. قلم به احترام آنان برمی خیزد و در روزنگار روضه در شب سوم ماه اشک و غیرت، به محضر سردار بی شمشیر دیگر کربلا می نشیند که اگر چه کوچک است اما شکوه بزرگی دارد. پس محبت یافته از حضرت برادر، علی اصغر (ع) به آستان حضرت خواهر ، رقیه بنت الحسین (ع) می رویم و باورمان را به آواز جلی، روضه می کنیم که؛ به کوچکی جسمت نگاه نمی کنیم بی بی، بل دیده می شوییم در تماشای جانت که جهانی را به بعثت می کشاند. تو نه یک دختر سه ساله که سیده ای بودی در قامت یک سردار. یک سردار بزرگ! بی بی! سردار فقط آن نیست که تیغ می کشد در سپاه کفر و حسین (ع) را  به تیغ و نیزه و تیر، یاری می کند. مگر نه این که پیروزی سیدالشهدا (ع) ، فراتر از تیغ و تیر بود بلکه بر «تیغ و تیر» بود. تیرها و تیغ ها در دست دشمن کافر کیش فراوان تر بودند، آن چه در میان سپاه کوچک اما بزرگ، کم شمار اما پرشعور امام چشم را در تماشای خود بالغ می کرد نه تیغ و تیر که قیام علیه تیر و تیغ بود. قیامی که جسم و جان را با هم به معرکه می آورد. در چنین «بشکوه قیامی»، می شود کودک بود اما بزرگی کرد، نجنگید اما دشمن را شکست داد. چنان که تو «بی بی بزرگ همیشه تاریخ»، شکست را به نام یزید نوشتی در حالی که او می خواست سند پیروزی را به نام خود ثبت کند و بر تارک تاریخ هم بدرخشد! اما آن که برای همیشه «طاهره باهره» ماند شما بودید «بی بی رقیه» که در کربلا، با مظلومیت و معصومیت خویش ددمنشی کوفیان را نشان دادید که به کودکی هم رحم نمی آورند و به راستی بر چنین مردمی خداوند چگونه رحم آورد؟ شما داعیه های دین خواهی آنان را باطل کردید وقتی بر کودکی چنین ظلم روا می دارند، شما برای همیشه کوفیان را مردود کردید. از کربلا هم علم ناپیدای سرداری در دستان کوچک شما بر چشم فرشتگان خدا می نشست. شما سخن نگفته افشا می کردید ماهیت یزیدیان را.
آن گریه های شما در فراق پدر، آن قصه سر بریده و تشت،  و تشت رسوایی باطل که از بلندترین بام افتاد ،قرن هاست که طنینش در گوش جان مانده است و  سر الاسرار عاشقی است و راز بطلان یزیدهای همیشه را عیان می کند به هر نام که باشند و در هر شام که بر  صبح راه ببندند. شما بی بی حق را به آواز جلی بیان کردید به بین المللی ترین زبان و همیشگی ترین بیان ؛ به گریه! و اینک ما در سومین شب ماه عزا روضه شما را می خوانیم برای عزت در افزایش مسلمانان...
 
خراسان جنوبی / شماره : 2535/   شنبه 01 مهر-۱۳۹۶/ صفحه5/ فرهنگ/چ2
 
http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19641&pid=5&type=0

دفاع مقدس و زنانی در قامت حضرت زینب(س)
ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

هر کلمه یک ما به ازای اول دارد که با شنیدن آن در ذهن تصویر می شود اما لایه های دیگری هم دارند کلمات که آدمی را به زوایای دیگر هم می برند مثل کلمه "جنگ" اسم جنگ که به میان می آید، همه یاد تیر و تفنگ می افتند و مردانی با لباس خاکی و کلاه آهنی، نام دفاع مقدس که جانشین جنگ می شود، همین مردان، عزت صد چندان می یابند. خلق معنوی و خوی روحانی شان، رفتار مومنانه و کردار عارفانه شان، قول صادقشان و ... در چشم ها به حق عزیز می نشیند. دل ها هم از پی چشم ها می روند و چون دیده، آنان را زیبا دیده است، دل هم نیکو یادشان می کند و دست ها به التماس دعا برای سلامتشان راهی آسمان می شود. اما جبهه فقط خط مقدم نبود و نیست. دفاع مقدس هم در یک خط طولی شکل نگرفت. اتفاقا جبهه ما پرعمق ترین جبهه بود در قرن های اخیر که تا خانه آخرین شهروند ایرانی در دورترین نقطه به جبهه هم امتداد می یافت و بلکه بالاتر، تا اعماق دل مردمان کشیده می شد و همین بود که دفاع مقدس را جاودانگی می بخشید. چه این دفاع با آن مکتب و مردانش، ترجمه امروزین عاشورا بودند و ماندگاریشان هم با عاشورا گره خورد و در این باره سخن فراوان گفته شده است و هنوز هم سخن فراوان است در این ساحت اما این قلم را سر آن است تا نکته ای دیگر را باز گوید و آن این که خلاصه کردن دفاع مقدس به یک خط طولی جفا به دفاع مقدس است و نادیده گرفتن دیگران به جز رزمندگان خط ناسپاسی تلاش زنان و مردانی است که بی نام و نشان بزرگ ترین نقش آفرینی ها را داشتند. از جمله خانواده همین رزمندگان و بالاخص همسرانشان که من آنان را افسران ناپیدای جبهه دفاع مقدس می دانم و از زبان بسیاری از فرماندهان و رزمندگان شنیده ام که اگر نبود صبر، درایت، تدبیر منزل و مدیریت زندگی از سوی همسرانشان معلوم نبود میزان ماندگاری شان در جبهه چقدر باشد و میزان موفقیت شان نیز هم. حتی برخی از فرماندهان به نگارنده تاکید داشتند که از این افسران گمنام اما سربلند که توامان درگیر جهاد اصغر از طریق کمک به جبهه و بسترسازی برای حضور همسرانشان و جهاد اکبر تحمل دشواری های پیامد آن بودند، بیشتر بنویسم و من به آنان گفته ام به شما هم می گویم که از شرح این بزرگ زنان عاجزم. من نمی توانم برای خواننده ام تصویر و با فضاسازی ذهن او را نسبت به این موضوع عارف کنم که زن فرمانده به جبهه رفته هم خانه خود را مدیریت می کرد و هم خانواده همسرش را و گاه حتی خودش هم حامله بود که باید در یک زمان هم چند خانواده را مدیریت می کرد، هم کارش را تمشیت می داد و هم برای ارتقای روحیه همسرش می کوشید.راستی چگونه می شود از جنگ نوشت، از دفاع مقدس گفت اما اینان را نادیده انگاشت. همان طور که نمی توان از عاشورا گفت و زینب و کلثوم و رقیه و رباب و...(سلام الله علیهما) را ندید. کاش هنرمندان و رمان نویسان و فیلم سازان، نگاهشان را به این سو هم می انداختند، تا قلمشان با قوت قلب بنویسد و فیلم هاشان زوایای ناپیدا و ناب دفاع مقدس را بیابد، ببیند و فرادید بینندگان هم بگذارد. واقعیت این است که جامعه هنری ما مثل صاحبان دیگر حرفه ها و تخصص ها، نتوانسته است چندان که باید دین خود را به دفاع مقدس ادا کند و نسبت به افسران ناپیدای جنگ اصلا کاری نکرده است و شاید به ذهن خیلی ها هم نرسیده باشد که رزمنده قاطع، پرتلاش و مجاهد خط مقدم چون از پشت جبهه و خانواده خود مطمئن است چنین همه همت خود را به پای کار می کشاند تا سرفرازی به نام جبهه حق نوشته شود. شاید اگر به ذهن کسی می رسید تاکنون شاهد ساخت فیلم ها و سریال های متعدد درباره همسران فرماندهان و رزمندگان می بودیم اما ...

 ب / شماره 34476 / شنبه  01 مهر 1396/ صفحه اول و 3/چ2


ممکن لاشریک له حسین است!
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

کربلا را باید فهمید؛

مومن مراقب گفتار و رفتار و فراتر از آن مراقب پندار خود هم هست. اجازه نمی دهد ابلیس اعمالش را، عزاداری هایش را، مناسک و مراسم عاشورایی را، برایش تزیین کند و او را به تیر غرور و حتی نیزه عجب، شکار کند. او به این فهم و درک عظیم رسیده است که نباید برای حسینی شدن، به عبادت های انجام داده غره نشویم. شیطان هزاران سال «عبادت» کرد، اما به «عبودیت» نرسید. اصلا همین غرور به عبادت، انسان را از بندگی بازمی دارد و اجازه نمی دهد در کنار امام حسین قرار بگیریم ، چنان که برخی قرار نگرفتند در محرم ۶۱ . بیاییم عبادت هایمان را با عبودیت گره بزنیم تا جامعه ما نیز بتواند به فهم حسین در همه زوایا دست پیدا کند. دنبال تک لحظه هایی باشیم که می تواند ما را، «حروار» از سالاری سپاه یزید تا سربازی در سپاه مولاحسین (ع) برساند و «زهیرگونه» فاصله را با پسر فاطمه (س) به صفر برساند. دنبال لحظه هایی باشیم که یک عمر نجاتمان بدهد و در بازآمدن محرم، تکلیف ما را نورانی و روحانی بنویسد. دنبال آن تک لحظه های طلوع باشیم تا همه جانمان را و جهانمان را روشن کند تا بتوانیم به حقیقت برسیم. آن وقت است که در گذر از احساس، به فهمیدن می رسیم و با گذر از  «بصر» به بصیرت راه می یابیم. آن وقت است که یک قطره اشک بر مولاحسین(ع) معجزه می کند، هم ما را هدایت می کند و هم توان هدایتگری مان می دهد و هم هدایتگری مان را موفق می کند. اجازه بدهید با فرازهایی از زاویه نگاه عارف یک عالم فرهیخته به خود و به کربلا بنگریم، این  نگاه می تواند ما را از خواب تا اوج بیداری رهنمون بشود؛ یک قطره اشک بر امام حسین جهنم را خاموش می کند. مسلمانی که براساس مکتب اسلام زندگی می کند نباید بر هیچ مصیبتی گریه کند به جز مصیبت اهل بیت (ع). باید به گریه جهت داد. باید مصیبت ها را بهانه کرد و برای امام حسین (ع) گریه کرد! نه این که امام حسین (ع) را بهانه کرد و برای مصیبت های دیگر گریست! چرا در همه مصیبت ها برای اهل بیت گریه نکنیم؟! در حالی که یک قطره اشک بر حسین(ع) جهنم را خاموش می کند!... این امتیازات حاصل مصیبت های عظیمی است که هیچ کس جز اباعبدا... در راه خدا آن ها را تحمل نکرد. هدف او هم یاری دین خدا بود و می خواست تا بقیه هم در این راه، او را یاری کنند. وقتی که حسین (ع) یکه و تنها صدا می زد هل من ناصر ینصرنی همه موجودات از جن و ملائکه و ... اعلام آمادگی کردند اما او نپذیرفت، چون هدفش نابودی دشمن نبود، هدفش هدایت بود و فقط با کشته شدن او این هدف محقق می شد. او تا آخرین لحظه قبل از شهادت تلاش کرد تا دشمنانی را که به قصد ریختن خون او آمده بودند هدایت کند. همه اتفاقاتی که برای ایشان و اصحاب و اهل بیت و حضرت زینب (س) اتفاق افتاد برای هدایت بود و واضح است که این برنامه ای از پیش تعیین شده است تا انسان ها هدایت شوند. بعد از گذشت سال ها از این حادثه، هر انسانی می تواند از این ماجرا راه درست را پیدا کند و این مسئله مختص به شیعیان یا مسلمانان نیست.

هیچ کس همانند حسین (ع) نیست ... حسین (ع) فرزند زهرا(س) و فرزند علی (ع) امیرالمومنین است... و بزرگان گفته اند که: واجب لاشریک له خدا است و ممکن لاشریک له حسین است!
نباید نسبت به بندگان خدا حتی اگر گناهان آشکار دارند بدبین بود. ممکن است این افراد متحول شوند و از اولیای خدا شوند! همه قابل احترامند. حضرت حر مگر این چنین نبود؟! حضرت زهیر چطور؟! ... در دستگاه حسین بن علی (ع)، در یک لحظه، با یک جذبه می شود از قعر جهنم به اوج آسمان رسید و از این صحنه های زیبا در کربلا بسیار است! و مارایت الا جمیلا ... خدایا چقدر زیبا است!...
در کربلا همه چیز در اوج است! فضائل و رذائل! در این جا می توان صحنه هایی بی نظیر رامشاهده کرد! گاهی به خاطر یک انگشتری، انگشت را قطع می کنند و ... از آن طرف پیرمردی مانند عابس در اوج عشق و شور از همه چیز خود گذشته است... و عرفان این است ... نمایشگاه بزرگی از زیبایی های بی نظیر... جایی که مرگ در راه خدا در کام جوانان آن شیرین تر از عسل است... و حسین در همه لحظات در مسیر رسیدن به کربلا در همه منازل، راه حق را از باطل نشان می داد و یاران خود را بر سر دوراهی انتخاب مرگ با عزت مخیر گذاشته بود و این مسئله فقط در شب عاشورا اتفاق نیفتاد. حسین رحمت واسعه الهی است! السلام علیک یا رحمة الله‌ الواسعه... حسین بی نظیر است. لذا برای همیشه مصباح هدایت و کشتی نجات است با یک ماموریت همیشگی و جهانی؛ هدایت انسان! امام برای هدایت هم رحمت واسعه است و دشمن هم اگر "ذات" قابل هدایت داشت در این دریای رحمت، طهارت می یافت چنانکه "حر"  سردار اولیه سپاه یزید " حربن شهید ریاحی" شد و این راه را نشان داد و راه باز است هنوز و ما خود باید خویش را به این دریا برسانیم و طاهر شویم و به حسین(ع) برسیم....

خبرگزاری رضوی / جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶/ ساعت ۱۰:۲۳/ چ2

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/18315/


همزمانی و همزبانی دفاع مقدس و محرم
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:
 
داریم وارد یک محرم متفاوت می شویم؛ محرمی که با هفته دفاع مقدس، آغاز می شود.
 گویی اول تاریخ و آخر آن در هم تنیده شده است. گویی کاروان ۷۲ شهید، هزار در هزار شهید مصطفی شده در آخر الزمان را در کنار خویش دارند. 
گویی عاشورا، همه زمان را در بر گرفته و کربلا بر پهنه جغرافیا نشسته است. من در کربلا ، دفاع مقدس را می بینم و در دفاع مقدس، رشحات عاشورا را به وضوح رویت می کنم. برای من و ما و نسلی که دفاع مقدس را زندگی کرده اند این همزمانی، همزبانی مخصوص خود را دارد و همدلی را نیز هم. 
لذا روضه خوانی عاشورا، بیان دفاع مقدس است و گفتن از این حماسه آخرین، تبیین تجلیات آن حماسه بزرگ است. من حماسه دفاع را درس گرفته از کربلا می دانم و این را بارها به هر زبان گفته و نوشته ام که هرکس می خواهد عاشورا را و کربلا را به درکی ملموس برسد، دفاع مقدس ما را ببیند و هر که می خواهد ما را بشناسد و آرمان ها مان را بفهمد به کربلا برود. برای این نگاه هم برهان قاطع دارم در رفتار رزمندگان خودمان؛ در عملیات خیبر، نیروهای ما تعدادی عراقی را به اسارت گرفتند اما امکان انتقال آنان به پشت جبهه فراهم نشد. 
فرمانده ما پس از یک سخنرانی برای آنان و این که بروید و پیام انقلاب را برای مردم خود ببرید، همه آنان را آزاد کرد تا به کشور خود باز گردند اما این ماجرا در عملیات بعدی هم تکرار شد و این بار عراقی ها از ما اسیر گرفتند و انگار آن ها هم نمی توانستند یا نمی خواستند اسرا رابه پشت جبهه بفرستند اما فکر می کنید چه کردند؟ آیا آزادشان کردند؟ نه، کربلا شد آنجا و با تانک از روی بچه های ما رد شدند. 
انگار می خواستند ثابت کنند از نسل همان هایی هستند که اسب ها شان را برای تاختن بر پیکر یاران حسین علیه السلام ، نعل تازه بستند. کربلا تکرار شد با اسب های آهنین با همان روحیه یزیدی، تاختن بر پیکر بچه های آخر الزمانی سید الشهدا. 
گفته ام و نوشته ام هر کس می خواهد حقانیت حسین علیه السلام را با همه وجود حس کند به تفاوت رفتاری خلبانان ما و عراقی ها نگاه کند، آنجا که شهید سرلشکر خلعتبری، وقتی می بیند یک خودرو از روی پل می گذرد، در انبوه آتش پدافند خطر را به جان می خرد و دوری اضافی می زند تا بعد از عبور خودرو ، پل را منهدم کند اما خلبانان عراقی وقتی بمب های خود را روی سر مردم بی دفاع خالی می کردند در بازگشت به کشاورزان و مزرعه و رمه آنان هم رحم نمی کردند و با مسلسل آنان را به رگبار آتش زا می کشیدند انگار شناسه های رفتاری لشکر ابن زیاد را به زبان امروز بیان می کردند.
آری، هر کس می خواهد کربلا را بفهمد، ما را بخواند و هرکه می خواهد ما را بشناسد، به کربلا برود...این صراط مستقیم شناخت است، راهی که آدمی را به حقیقت می رساند. تلاقی زمانی هفته دفاع مقدس با آغازین روز های محرم ما را در فرازی تازه قرار می دهد که به خودشناسی و امام شناسی بپردازیم و خود را به خدا برسانیم. آنانی که تریبونی دارند و منبری و صدایشان به مردم می رسد، ذیل مفاهیم عاشورا، به تبیین دفاع مقدس هم بپردازند که این خود نیز ذکر حسین علیه السلام و احیای امر امامت است....
خراسان جنوبی / شماره : 2534/  پنج شنبه ۳۰ شهریور-۱۳۹۶/ صفحه2/ اخبار
 
http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19640&pid=2&type=0

این محرم، بوی جبهه می دهد
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

دل ها نیت می کنند عبادت روضه خوانی را، قربه الی الله و دست ها ، پی تکبیر الاحرام دل، پیراهن های سیاه را از گنجه ها بیرون می کشند تا چونان زره و جوشن بر تن کنند در حراست از گنج دل . گنجی به نام ارادت به ارباب بی کفن که در کربلا « اربا، اربا» شد تا دین خدا، خراش هم برندارد.آری محرم از راه رسیده است و من آن را در ادامه رمضان« شهرالله» می دانم که با برکت و رحمت و مغفرت و عزت و حکمت و معرفت به سوی ما می آید. اگر هلال رمضان را باید به خنده استقبال کرد، در استقبال از هلال محرم باید با چشم اشکبار و دل خون فشان رفت که محرم، چشم های بارانی را می پسندد. در باران است که می شود غسل کرد و طهارت را ظاهری و باطنی، ترجمه وطاهر شد و حتی در شمار مطهرات هم درآمد و پاک کرد جان را و جهان را از آلودگی. آری محرم از راه رسیده است و زمین و زمان هم به عزا برخاسته اند و وقت است که دگر باره، سبوی خود را از آبی پر کنیم که با معرفت نام ومرام سید الشهدا از همه دریا ها هم رفع عطش می کند. محرم را و به ویژه این محرم را قدر باید دانست که در ساحتی دیگر، با آغاز هفته دفاع مقدس هم زمان شده است و کیست که نداند در این فصل، چه حماسه ها که به نام حسین رقم خورد و چه مردانی که غیبت خود در عاشورای ۶۱ هجری را در ۱۴ قرن بعد در کربلا های ایران، جبران کردند . اگر آن زمان نبودند- و حتی از اصلاب هم اجدادشان گذر نکرده بودند- اما این زمان بودند و صدای هل من ناصر ینصرنی اباعبدالله را به گوش هوش شنیدند و به جان اجابت کردند و این همه شهید، نشانه بلوغ معرفت یک ملت بود که خود را در کربلای تکلیف می دیدند و هنوز در همان جغرافیای معرفت سیر می کنند با این ماموریت که همیشه باید حسینی ماند حتی اگر همه جهان از یزید لبریز شود. شرط عشق و معنای ایمان هم همین است که خودت را با امام زمانت تعریف کنی نه مردم زمانت که هر روز شاید ماموم هر امامی باشند چه آنان را به خدا برساند یا از خدا دور کند. تکلیف انسان همراهی مدام با امام و گام نهادن پشت سر حجت خداست نه همراهی باری به هر جهت با همه خلق خدا. این را شهدای ما به خوبی تعریف کردند و با امام خویش همراه شدند حتی اگر همه دشمنان از روبه رو تیر اندازند و برخی غافلان از پشت ، تیغ کشند. رزمنده را از همین رو شیر جبهه و مظلوم شهر می خواندند که هم باید سینه سپر می کرد در برابر تیر خصم و هم پشت و بازو، روئین می کرد برای عبور از کوچه های تیغ و طعنه که گاه مردافکن تر از تیرباران دشمن بود. آنان معلم ما هم شدند در درس ولایت که خود را همواره با امام خویش تعریف کنیم حتی اگر در خانه هم غریب باشیم. اجازه دهید از ارباب منبر و صاحبان تریبون ها ، به نام مردم و معرفت بخواهم در این دهه، که همزمان با آغاز هفته دفاع مقدس است، روضه شهدای ما را هم بخوانند ذیل روضه خوانی ارباب. خانواده شهدا هم به برگزاری مجالس عزا کمک کنند تا بداند دنیا که اینان که به فرموده امام روح الله، چشم و چراغ مردمند، چراغی افروخته و خاموشی ناپذیر هستند که تا همیشه، کوچه ها را روشن نگه خواهند داشت. روحانیان هم همت کنند و از دفاع مقدس، سخن بگویند و آن هم نه در حوزه شعغر و به نفع این جناح و علیه آن گروه بلکه دفاع مقدس را ذیل عاشورا تعریف کنند تا بداند نسل نو که مردان کهن این دیار چه حماسه ها آفریده اند. این دقیقا می تواند معنای زنده نگهداشتن نام و یاد شهدا باشد که به بیان راه گشای رهبر انقلاب کمتر از شهادت نیست. ان شاالله بتوانیم با تبیین معارف شهادت در افزایش اقتدار ملی، گامی بلند برداریم.

 ب / شماره 3446 /پنج شنبه  30 شهریور 1396/ صفحه اول و 3/


صدای اذان محرم می آید!
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:
عقربه های ساعت هم آهنگ عزا گرفته اند در حوالی محرم. زمین را هم اگر گوش شنوایی باشد، شیونش تا آسمان می رود. حکایت غریبی است این زمان که پسر رسول خدا در امت پیامبر چنان غریب می افتد که غربت معنایی بسیار گسترده می یابد و زمان به زمان هم می رود این غربت چنانکه فرات می رود در عطش. ائمه (ع) ، این پیشوایان هدایت نیز نگاه ما را به محرم برمی گرداندند تا بدانیم که مرکز، عاشوراست. کانون معرفت حسین است و باید با او همراه شد که همه راه ها به کربلا می رسد و از کربلا آغاز می شود. بگذارید در بازگشت دوباره تاریخ به محرم و کربلا گزارشی بخوانیم از نگاه امام رضا(ع) به کربلا؛
ریان بن شبیب روایت شده که گوید در روز اول محرم به محضر امام رضا (ع) رفتم..... آن حضرت درباره ی محرم و روز عاشورا و مصیبت جانگداز امام حسین (ع) سخنانی فرمود که از آن جمله بود: ای پسر شبیب براستی که ماه محرم ماهی است که مردم زمان جاهلیت در گذشته به خاطر حرمت آن ماه، ستم و جنگ را در آن حرام می دانستند ولی این امت نه حرمت ماه را نگه داشتند و نه حرمت پیامبر را، که فرزندان او را کشته و زنانش را اسیر کرده و اموالش را به غارت بردند. خدایشان هیچ گاه نیامرزد.
ای فرزند شبیب اگر خواستی بر چیزی گریه کنی، بر حسین بن علی بن ابیطالب گریه کن که براستی او را همانند گوسفند کشتند، و به همراهش هیجده مرد از خاندانش را نیز کشتند که در زمین همانندی نداشتند، و در شهادت آنها آسمان های هفتگانه و زمین ها گریستند، و ....
ای پسر شبیب براستی که پدرم روایت کرد از پدرش از جدش که چون جدم حسین (ع) کشته شد آسمان خون و خاک قرمز گریست، ای پسر شبیب اگر بر حسین گریه کنی تا اشکانت بر گونه ات بریزد خداوند هر گناهی که داشته باشی کوچک یا بزرگ کم یا زیاد همه را بیامرزد.
ای پسر شبیب اگر خوش داری که خدای عزوجل را در حالی دیدار کنی که گناهی نداشته باشی حسین (ع) را زیارت کن،
ای پسر شبیب اگر دوست داری در آن غرفه های ساخته در بهشت با پیامبر خدا (ص) سکونت گزینی پس لعنت فرست بر کشندگان حسین.
ای پسر شبیب اگر خوش داری ثواب و پاداش کسانی را داشته باشی که با حسین (ع) به شهادت رسیدند، هر گاه به یاد آن حضرت افتادی بگو «یا لیتنی کنت معهم فأفوز فوزا عظیما.»
ای پسر شبیب اگر خوش داری که در درجات والای بهشت با ما باشی پس محزون و اندوهگین باش در حزن و اندوه ما، و خوشحال و فرحناک باش در فرح و خوشحالی ما، و ولایت (و دوستی) ما را از دست مده که براستی اگر مردی سنگی را دوست بدارد خداوند در روز قیامت او را با همان سنگ محشور فرماید!.
آری، زمان دوباره به محرم می رسد و اینک نوبت ماست تا فاصله خود را با کربلا بسنجیم و گام تند کنیم تا خود را به کربلا برسانیم. برای این هم باید خود را با امام چنان تعریف کنیم که امکان جدایی نباشد چه اگر بشود ما را از امام جدا کنند، هم ما ره به بیراهه خواهیم برد و هم باز اگر نه امام را، امامت را به مسلخ خواهند برد. خود را به کربلا برسانیم و با حسین ایمان خود بمانیم تا حقیقت چون پرچم در اهتزاز، نگاه ها را به سوی هدف بکشاند....

 ب / شماره 3445 /چهار شنبه  29 شهریور 1396/ صفحه اول و 3/


ما و کوفه ای که تکرار می شود؟
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

نگاهی به دیروز و عبرتی برای فردا؛

 
تقویم ها را تحسین می کنم، بالاتر از اینکه قسمتی از زمان هستند،  از آن رو که در هر ورق خویش برای ما اشارت ها و بشارت های پر شمار دارند و در یک فراز بلند ما را به یک فصل می رسانند که سرخ را سبز می نویسد از آن رو که در پیشتر های دور، سبز را سرخ نوشتند تا محرمان راز در محرم، در کربلا احرام خون ببندند. محرم را به سبک استاد صفائی حائری(ره) بسیار دوست می دارم که ما را سر خط عاشورا می آورد. عاشورا را بزرگ می دارم که راز بزرگی انسان در آن شکوفا شد و می شود هنوز. اکنون را عزیز می دارم که گویی هاتف عشق به آواز جلی، یا علی می گوید  استقبال از محرم را، آری ، محرم رسید و این بار گویی کربلا را هم با خود آورد تا بیش از همیشه مارا به عاشورا نزدیک کند.آمد تا مارا در کلاسی بنشاند که معلمش سید الشهداست و هر کس در این کلاس می‌نشیند باید در قامت یاران حسین(ع) برخیزد. باید برای خود نقش یاران حجت خدا را قائل باشد.... وچنین است که باید کربلا را و فراز‌های بی‌فرود پیرامون آن را خواند و من در اولین خوانش کتاب عاشورا به کوفه می‌روم. شما هم بیایید؛

اول:همه شهر ها و وادی ها ساکتند در تقابل حسین(ع) و یزید فقط کوفه حرف از همراهی حجت خدا می زند و سیاهه می کند نام ها را بر پوست هایی که کاغذ نامه می شوند اما هزار در هزارنامه هم که نوشته باشند،، باز کوفه، کوفه است و کوفی هم کوفی. به بیعت مکتوبشان نمی‌شود اعتماد کرد، باید عیار ایمانشان را از نزدیک به ترازوی ، از میان یارانش کدام قامت کشیده را مبعوث به رسالت محک زدن صداقت کوفیان خواهد کرد؟ چشم ها- شاید- در تماشای لبان حسین(ع) انتظار کلامی رسالت انگیز می‌کشید که امام نام «مسلم» را بر زبان آورد و «مسلم بن عقیل» جوان ماه نشان هاشمی، با رسالتی سنگین بر دوش راهی کوفه می‌شود. در سفری که تا بهشت امتداد می‌یابد...
دوم: این جا کوفه ؛ نام حسین(ع) دل‌ها را از غبار گرفته است و مسلم در میان چشم‌هایی رخ می‌نماید که می‌خواهند در نگاه پسر فاطمه، بهشت خدا را تجربه کنند، یا لااقل چنین نشان می‌دهند، هلهله می‌شود وقتی مسلم سخن می‌گوید. مسجد کوفه علی را، سلام‌الله علیه، به یاد می‌آورد از کلماتی که از لبان برادر زاده‌اش شکوفا می‌شود. تا چشم کار می‌کند مردمی هستند که حسین(ع) را فریاد می‌زنند و مسلم همه شهر را چنین می‌بیند و «خواص» را هم همراه می‌یابد و به امام نامه می‌نویسد که کوفه، امضاهای خود پای نامه‌های هزار در هزار شده را به رسمیت می‌شناسد، پس‌ای پسر پیامبر، بر این خاک تفتیده فرمان بعثت بخوان!...
سوم: ابن زیاد، این شیطان مجسم در پی فریبی عجیب به کوفه می‌آید. بسیاری حسینش می‌پندارند و آرزوهای خود را می‌جویند اما او به دارالاماره که می‌رسد، هم نقاب از چهره بر می‌دارد و هم دست به کار لشکر زر و زور و تزویر می‌شود. یکی را به وعده‌ای می‌فریبد و دیگری را به باده‌ای می‌خرد و سومی را به تازیانه‌ای درهم می‌شکند وچهارمی را به تهدیدی از میدان به در می کند. و باز این کوفه است که مردود می‌شود و کوفیان هستند که صفر هم برای کارنامه شان زیاد است.ابن زیاد همه شیطان‌ها را به خدمت می‌گیرد، شیطنت می‌کند از هیچ باطلی روی گردان نیست اما از آن سو مسلم است که جز در مسیر حق گام بر نمی‌دارد، چه خوب می‌داند جز از راه حق نمی‌توان به حق رسید. او سفیر حسین(ع) است و پرورده مکتب علی(ع) که جوانمردان عالم به شاگردیش افتخار می کنند، پس باید چنان رفتار کند که نه تنها مردم کوفه که تاریخ در قرن‌های بعد هم در او و گفتار و رفتارش ،امام حسین(ع) را ببیند و شکوه علی را...
چهارم: ماجراها دیده است کوفه در همین چند روز. "شیطان بن زیاد" به کار توطئه است و شهر در  آخرین نماز مسلم ئ می نشیند و نمازگزارانی که مثل یخ آب شده‌اند و ساعتی بعد نه که «رجلی» نمانده است که از «اشباه الرجال» هم خبری نیست. مسلم است و کوچه‌های غریبی کوفه و از آن هزاردرهزار صاحب نامه بیعت کرده، هیچ کس نمی‌ماند و او شب را غریبانه در خانه «طوعه» می‌گذراند. بانویی که از همه مردان کوفه مردتر بود و مردتر ماند.حتی وقتی دژخیمان ابن زیاد آتش به خانه‌اش افکندند باز او کاسه آب به لبان مسلم می‌رساند تا قامت کشیده هاشمی در مشق شهادت تیغ بر فرق لشکریان کفر بکشد. مگر می‌شود با این «شبه علی» جنگید؟ پس باز هم خدعه در کار می‌شود تا تیغ از کف مسلم برباید و او را با تضمین امان به دارالاماره بکشاند تا با شهادتش هزار در هزار سند باطل شود، سند مسلمانی کوفیان، سند وفای به عهد حاکمان، سند مردی و مردانگی مدعیان و... مسلم، شهید شد در شهری که تا همیشه مردود شد در زمانی که جز 72 سرخ جامه و آنانی که در کاروان اسارت، آزادگی را به دشمن و صبح را به شام تحمیل کردند، همه رفوزه شدند و تاریخ تا امروز، هر روز پای کارنامه شان نمره صفر می گذارد.
پنجم: امروز مائیم و کوفه ای در جان، به کربلا و حسین میل می کند یا شام و یزید؟ مائیم و یک امتحان بزرگ؛ پاسخ در برابر "هل من ناصر ینصرنی؟" راستی جواب ما چیست؟ سکوت و چشم بستن یا چشم گشودند و لبیک برکشیدن؟

خبرگزاری رضوی / سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶ /ساعت ۰۹:۱۸/چ3

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/18169/


← صفحه بعد