امیر شهید و سیب های باغ زیارت
ساعت ٦:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ امرداد ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

تقدیر ما را به عشق نوشته اند، همه ما آدم هایی که خود را با امام رضا(ع) تعریف می کنیم. یک عشق مضاعف هم داریم ما مشهدی ها که به خانه زاد بودن امام رضا(ع) یا آفتاب نشین بودن حضرت شمس الشموس خود را معرفی می کنیم و بدان افتخار می کنیم. به هر جا هم که می رویم، یک سوغات داریم که دل ها را به نور و کام ها را به شهد و جان ها را به شهود می نوازد. سوغاتی از جنس نام مشهدالرضا و یاد امام رضا(ع) و دعایی که از حرم به آسمان می رود. سوغاتی بهارآفرین چونان سلام امام رضا(ع) و این مبارک سوغاتی است چنان که تنفس در هوای بهشتی این حریم پاک نیز سعادتی است که آغازنام ما و نوری است در پهنه زندگی ما.
زندگی که به معنا، مشهدی شود، جغرافیا هم کرامت می یابد تا بچه کوچه های مشهد که نماز صبح در حرم اقامه می کرد، به برکت مجاورت با خورشید چراغ می شودو کوچه های جان را چنان روشن می کند که آدمی هرگز راه را گم نکند. همسایه خورشید می تواند به مرتبتی برسد که دیگران در دامن او دست التجا زنند چنانکه برخی شهدای کمال یافته در این آستان مقدس به مرتبتی چنین رسیدند که امروز بسیاری از خویشاوندان و آشنایان، گره مشکلات خود را به مدد لطف آنان باز شده می بینند و آرزوهای خود را برآورده. این را مادر شهید جواد می گفت که کربلا رفتن را از پسر شهیدش دارد، او که شب قبل از ماجرا به خواب مادر آمد و گفت آماده کربلا باش و صبح آن روز، خبر آمد که کربلا تو را می خواند....
برخی از مردم، که ساکن سرزمین های دور هم هستند نیز ، چنان خود را با امام رضا(علیه السلام) تعریف می کنند که رفتارشان رنگ و بوی رضوی می گیرد، به حرم بیایند یا از دور دست ارادت بر سینه بگذارند به السلام علیک یا اباالحسن(ع)، جواب می گیرند. بخوانند، یا بخواهند، اجابت می شوند، چنان که بسیاری از شهدای ما، شهادت را پس از توسل به امام و توکل بر خدا، به دست آوردند، چنان که امیرشهید ارتش اسلام مسعود منفردنیاکی، سفره نشین کرامت رضوی بود، بی آن که ادعایی داشته باشد، دعاهایش به حرم می رسید و به اجابت نیز. ما جرای حماسه آفرینی های او را برای خیلی ها گفته ام و در همین گفتم- گفت ها ، به همکلامی مردی افتخار یافتم از عاشورائیان آخر الزمان،
یک جانباز پژوهشگر، که از قضا رگه زن لحظه های ناب  و گنج های این معدن بزرگ است می گفت: امیر شهید، یک عشق ویژه به خورشید خراسان داشت و سعی می کرد در بازگشت از جبهه اول یه خانه دل و زیارت حضرت دلدار مشرف شود ، سپس به خانه خود در شمال برود.
رضا محمودی، اما از یک جلوه دیگر زندگی اعتقادی شهید هم پرده برداری کرد. روایت یکی از همرزمان شهید، که یک روز با شهید از راهی عبور می کردیم، تعدادی سیب نزدیک یکی از مقرها ریخته بود. او از خودرو پیاده شد، سیب ها را برداشت، بویید و با حالی خاص پرسید چرا این سیب ها این جا افتاده است؟ پی جوی پاسخ، به مقری در آن حوالی رسید که گفتند، یگانی از لشکر ۷۷ پیروز ثامن الائمه است. لشکر پیروز خراسان. امیرنیاکی - که آن روزها سرهنگ بود و فرمانده لشکر۹۲ زرهی اهواز - سراغ مسئولان مقر را گرفت و از ماجرای سیب ها پرسید و پاسخ شنید، این سیب ها از باغ های آستان قدس آمده است، از باغ های امام رضا(ع) و...
امیر انگار به راز آن سیب ها رسیده بود! چندی بعد که طبق روال به مشهد مشرف شدیم و با شهید به حرم رفتیم، حال خوشی داشت به گاه مناجات و دعا. زیارت هم که تمام شد بدون این که با شخص دیگری ملاقات داشته باشیم، برگشتیم، چند روز بعد ۳کامیون آمدند جلوی مقر ما و گفتند با فرمانده کار داریم. گفتیم، حرف تان، گفتند فقط با فرمانده تان صحبت می کنیم، شهیدمنفرد نیاکی آمد و... معلوم شد بار آن ۳ کامیون سیب است، سیب هایی از باغ های امام رضا(ع) یاد حالت شهید افتادم در حرم و گویی، نگفته، امام رئوف اجابتش کرده بود، به سیب، که نشانه ای است میان عاشقان. اشارتی است که طعم خوش بشارت دارد. آیتی است که "زیارتنامه" را برای ما معنایی نو می بخشد و شهادت ها را متجلی می کند؛ اشهد انک تسمع کلامی و ترد سلامی...آقا صدای ما را می شنود و سلام مان را پاسخ می دهد و حتی نگفته ها مان را هم اجابت می فرماید. باری، ما خود را با "شهر" امام رضا تعریف می کنیم و برخی افراد چون امیرمسعود منفردنیاکی خود را با "خود" امام رضا تعریف می کنند،  و ببین که تفاوت ره از کجا تا به کجاست. ببین که  حکایت عاشقی، چه شکوهی دارد. کاش ما را هم سعادتی چنین نصیب شود.این آرزو را نه به قوت دستان و سلوک خویش که به کرامت حضرت رئوف، طلب می کنیم وگرنه حد خویش می دانیم. ما به لطف بی پایان حق و مهربانی حضرت ارباب دل بسته ایم.

 خبرگزاری رضوی / پنجشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۶/ ساعت ۱۶:۱۳/ چ2

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/14896/


 
توکل، آرامش آفرین است
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

توکل داریم آیا؟ به حرف که باشد، توکلت علی الله، ورد زبان ماست، اما این، امری ظاهری و کلامی نیست که به جاری شدن "توکلت علی الله" بر زبان، همه چیز تمام شود. این "شریعه نورانی" باید بر جان، جاری شود تا جریان امور به سامان آید و الا اگر در مرحله زبان بماند، زمان هم همین خواهد بود که هست و روزگار هم با ما همین خواهد که می کند. اما اگر به حقیقت توکل  آنگونه که در کلام هشتمین امام به حق، حضرت رضا(ع)، آمده است ،برسیم، دروازه های آرامش هم به روی ما گشوده خواهد شد. ایشان به این موضوع نگاهی فراتر از فرد که به ایمان همگانی دارند لذا در کلامی که مخاطبش همه مردم در همه اعصار هستند، می فرمایند:   ایمان‌ { را} چهار رکن‌ است‌ ؛ توکل‌ بر خدا ، رضا به‌ قضاى‌ خدا ، تسلیم‌ به‌ امرخدا ، واگذاشتن‌ کار به‌ خدا(1) کسی که به خدا توکل می کند ، از غیر بی نیاز می شود. این استغنا هم از او انسانی در تراز عبودیت و خلیفه الهی می سازد که هم بر نفس خویش امیر می شود و هم بر کردارش لذا جز برای خدا کاری نمی کند و جز بر صراط حق گام بر نمی دارد و هیچ قلدر و ستمکاری نمی تواند او را به استخدام خود درآورد و از او ابزار بیداد بسازد چه او خوانده و شضنیده است که وقتی  از امام‌ رضا ( ع‌ ) از حقیقت‌ توکل‌ سؤال‌ شد . فرمود : این‌ که‌ جز خدا ازکسى‌ نترسى‌ (2) کسی هم که جز از خدا نترسد، جز برای انجام فرایضی که خدا فرموده است اقدام نمی کند. کسی که جز از خدا، خوف و خشیت به دل راه ندهد ، دل را سراچه اقتدار الهی هم می کند و در برابر باطل چنان می ایستد که تا آن را از پا نیندازد خود از پا نمی نشیند چنانکه امام خمینی(ره) به زیبایی توکل را برای ما تعریفی عملی کرد. او به تصریح می فرمود که برای لحظه ای ، حتی در سخت ترین شرایط هم نترسیدم. این را او از توکل بر خدا داشت لذا می فرمود که اگر همه دنیا در برابر دین ما بایستند، ما در برابر همه دنیا شان خواهیم ایستاد. همین توکل بود که به او چنان جراتی داد که می گفت ، اگر خمینی، یکه و تنها هم بماند به راه خود ادامه می دهد. همین توکل بود که در او به کمال رسیده بود و از نگاه و کلام او به ملت رسیده بود که با توکل به خدا نه تنها از کسی نمی ترسیدند بلکه جنگ جهانی تحمیلی را هم با اقتدار به دفاع مقدس تبدیل کردند و از آن پیروز بیرون آمدند. همین توکل است که امروز ما را برمدار مقاومت، پرچمدار دفاع از مظلوم و مبارزه با ستمکار ، می کند. همین توکل است که در حوزه فردی و اجتماعی و ملی، ما را به جایی می رساند که اول، " رضا به‌ قضاى‌ خدا " می شویم و در گام بعد " تسلیم‌ به‌ امرخدا " را در عمل نشان می دهیم و در مرحله سوم،  "واگذاشتن‌ کار به‌ خدا " را به عنوان  مرحله نهایی سلوک، به انجام می رسانیم. همین است که ما را به آرامش می رساند. آرامشی که شق کمال یافته آن را در حیات بزرگان علم و عمل می بینیم که در نهایت آرامش هم خود از تنگناها می گذرند و هم مردم را به سلامت عبور می دهند. این را در زندگی مراجع عظام تقلید می توان به عینه دید و شکوه توکل را ، با قرائت رضوی آن، به تماشا نشست. ان شاالله این بتواند درسی باشد که ما را هم به عمل ، مبعوث کند....

پینوشت:

1 – تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 469

2 - همان

 ب/ شماره 3399/ پنجشنبه 5مرداد 1396/ صفحه اول و 3


 
ازدحام حرم عجب صفایی دارد
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

من ازدحام حرم را دوست دارم. به شوق می آیم وقتی جمعیت از هر سو به حرم می روند و می آیند. جانم بهشت می شود در تماشای این همه عاشق. در شکوه نفس دادن به انفاس قدسیه ای که می تواند از جان اولیای خدا بر آید.
هرچه جمعیت افزون باشد، تعداد اولیا هم بیشتر خواهند بود چه سعادتی از این بهتر که بهشت حضورشان را احساس کنیم هرچند آنان را نشناسیم. آنان را گرمای جانی است که جهان را گرما می بخشد. آنان را خنکای نفسی است که آرامش بهشت را هدیه می دهد. من وقتی در دیاری دور از حرم نیز هستم، چشم هایم را می بندم و دلم را به تماشای حرم می فرستم که باز شاهد ازدحام پرشکوه زائران باشد. من خلوتی حرم را نمی خواهم. می خواهم خانه ارباب ، همیشه پر زائر باشد. می خواهم حضور اولیای خدا را در زیارت حجت خدا، به چشم ببینم.
می خواهم طواف دور ضریح تا دور دست ها برسد چه، می دانم دست های دور هم گرمای دست اجابت آقا را فراتر از حس، تجربه خواهند کرد. تجربه ای سرشار از شهود که پر از شهد می کند کام جان را آن سان که هرگز به تلخی دچار نشود. من ازدحام حرم را دوست دارم، در این فضا، نفسم باز می شود و روحم تازه. به خود می بالم که امامی دارم که عاشقانش بی شمارند. آقایی دارم که برای خدمت به او، همه کمر بسته و دست به سینه می آیند . کیست که این صحنه ها را ببیند و به ضعف برنخیزد؟ مگر نه این که وقتی کسی، پدر ما را به بزرگی یاد کند، ما هم بزرگ می شویم؟ خب آقا، پدر همه ماست بر اساس همان حدیث نورانی که حضرت رسول(ص) در باره امام علی (ع) می فرمایند: من و علی، پدران این امتیم. پس چه همایون فالیم که پدرانی چنین داریم.
امام رضا (ع) هم بر همین اساس، نسبت پدری دارد به امت و هرکه پدر را به ستایش برخیزد، پسر او را به تقدیر خواهد نشست و من و ما و شما و همه آنانی که این نسبت را باور دارند، از این ازدحام، شادکام خواهند شد. باری من ازدحام عاشقان را دوست دارم چه خود را به حرم رسانده باشند و یا در هر کجای خاک، به جان، زائر حضرت دوست شوند.  دوست که می شنود صدایشان را و می داند ارادت قد کشیده در نهان شاه را و می بیند جان و جهان شاه را، پس چه باک که اگر پای رفتن نباشد، دل رفتن هست و یار هم نیک می پسندد و می پذیرد دل را و اینک در مبارک هنگامه دهه کرامت، وقت آن است که از دور و نزدیک به زیارت برخیزید امام مهربانی را و اگر دست مان به ضریح مطهر نمی رسد، اگر امکان پنجه زدن در پنجره فولاد را نداریم،به نام صاحب حرم، به حرمت داری یاد امام، حضور حرم را در خویش جشن بگیریم و زندگی را چنان سامان دهیم که شایسته نام عشق و مقام عشق باشد...

 خراسان جنوبی/ شماره : 2486 / چهارشنبه ۴ مرداد-۱۳۹۶/ صفحه 5/ فرهنگ/ بر آستان خورشید

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19592&pid=5&type=0

 
آرام در آغوش خدا
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

واژه هایم به غیرت برمی خیزند وقتی نام تو به میان می آید، ملک و ملکوت به احترام برمی خیزند وقتی قرار باشد کلمات مفتخر به شرح تو شوند، تو دختر شهیدی، دختر خدا، نگوید کسی که خدا دختر ندارد و پسر هم که خود فرموده است ، جانشین شهید در خانه اوست. خودش به آواز جای فرموده است دیه قتیل خویشمی شود. 

هرکس می خواهد، آدرس این سخن را بیابد، حدیث قدسی را بخواند که آغازش، من طلبنی، وجدنی است و آخرش ، اما دیه. خدا دیه شهید است و در جای دیگر جانشین شهید. از این روست که فاش می گویم ؛ دختر شهید، دختر خداست و اینک با تو سخن می گویم، دختر خدا، عصاره فضیلت های شهید، تویی که چنین ساده و صمیمی بر امن ترین جای جهان، در پر درامد ترین خاک خدا، بر مزار شهید. میان تو و پدر لایه ای از خاک، فاصله است اما میان تو و خدا، هیچ فاصله ای نیست. من تو را در آغوش خدا می بینم، در دستانی که هیچ وقت بسته نیست بلکه مبسوط است و راه گشا نیز هم. نفهمیده است حقیقت را آنکه تو را تنها ببیند، تو ملک و ملت را از تنهایی نجات می دهی. 

تو با همین دستان کوچکت، با همین پیکر کودکانه ات ، پشتوانه یک ملتی و امید تاریخ. آنقدر قدرتمند که قدرت داران عالم در برابرش کم می آورند با همه بمب های مرگبار اتمی که دارند. با همه مرگ افزارهاشان کم می آورند در برابر تو که قوی تر از بمب اتم،  اقتدار ایرانی را به چشم جهان می کشی. این همه عظمت را خدا به تو داده است که دختر اویی، خواب زلال و پر آرامشت ، خواب دشمن را برمی آشوبد و به ما پیغام امان می دهد، دختر شهید، دختر خدا، من تو را کوچک نمی دانم اگر چه در زلالی کودکی نفس می کشی، تو را بزرگ می بینم در اندازه پرچمی که در سایت قله عزت ایران در اهتزاز است.

حیات/ تاریخ انتشار: 4 مرداد 1396 | شناسه مطلب: 135227

http://hayat.ir/fa/135227/


 
تعامل با مردم، در کلام امام هشتم(ع)
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

ما زنده ایم، زنده هم باید زندگی کند. زندگی، اما مفاهیم متعدد و معانی گوناگون می تواند داشته باشد چنانکه از هر آدمی بپرسی در باره زندگی، نظر خود را خواهد گفت و زوایای جهان بینی خود را نمایان خواهد کرد. آن هم بر اساس فلسفه ای که باور دارد. اهل معرفت اما زندگی را عرصه بندگی می دانند و این را هم از کلام حق برداشته اند که می فرماید" ما جن و انسان را نیافریدیم "الا لیعبدون" و این برای عبودیت و نه تنها عبادت که از قضا، عبادت، اولویت دوم است و زمانی پذیرفته می شود که در اولویت نخست به شان عبودیت رسیده باشیم. برای این مقام هم باید در کلام معصومان، به دنبال راه بود. کلامی که مثل خطی از روشنی ما را به مقصد می رساند. در این باور، زندگی، عرصه تعامل با مردم نیز هست. رهبران الهی هم همه فراز و فرود و نحوه مواجهه با مردم را برای ما طراحی کرده اند چنانکه در کلام امام رضا (ع) نیز برای فضا های مختلف ، راهکار نشان مان داده اند و فراتر از راهکار، نقشه راه را برای ما تعریف کرده اند تا چشم انداز، در دسترس باشد. امام در برخورد با مردم به تواضع، کم توقعی، خوبی مدام ، کظم غیظ و احسان فرامی خوانند به این حدیث که؛ تواضع‌ و فروتنى‌ مراتبى‌ دارد ، مرتبه‌اى‌ از آن‌ این‌ است‌ که‌ انسان‌ موقعیت‌ خود را بشناسد و بیش‌ از آنچه‌ شایستگى‌ آن‌ را دارد از کسى‌ متوقع‌ نباشد و با مردم‌ به‌ گونه‌اى‌ معاشرت‌ و رفتار نماید که‌ دوست‌ دارد با او آنگونه‌ رفتار شود و اگر کسى‌ به‌ او بدى‌ نمود در مقابل‌ خوبى‌ کند ، خشم‌ خود را فرو خورد و گذشت‌ پیشه‌ کند و اهل‌ احسان‌ و نیکى‌ باشد (1) باز خوانی حدیث هم ما را با راه می نماید تا به زندگی در ساحت جهان بینی امامت برسیم. امام که عالم را عرصه تواضع و پرهیز از خوی شیطانی غرور و رسیدن به "اخبات " و انکسار می دانند مارا بدان رهنمون می شوند تا شان خویش و جایگاه خود را بدانیم و توقعات مان را از دیگران به خوبی مدیریت کنیم چه اگر آگاهانه با مسئله توقع مواجه نشویم ما را در جایگاه طلبکار می نشاند که همه را بدهکار می داند و چون دیگران چنین طلبی را برای ما قائل نیستند و ادا نمی کنند ما دچار آسیب های فراوانی می شویم که ما را می فرساید.اگر بتوانیم معاشرت خود با دیگران را جوری سامان دهیم که می پسندیم دیگران با ما چنان رفتاری داشته باشند و از آنجا که طالب رفتار خوب دیگران هستیم پس به خوب رفتاری خواهیم رسید و همین کلمه برای اصلاح رفتار همه ما کافی است تا جامعه نیز طعم اصلاح را بچشد. تکلیف دیگری که امام برای مان می نویسند این است که در برابر بدی دیگران هم خوبی کنیم پس مجاز نیستیم بدی را با بدی ، تلافی کنیم چه در دایره عدل، بدی، بدی است و اول و دوم ندارد ما باید به آب مدارا و خوبی ، آتش بدی را فرو بنشانیم. و حرف آخر که بگذریم و ببخشیم که راز سلامت جامعه و آرامش انسان همین است که در کلام امام رضا (ع) به ایجاز اعجاز آور بیان شد....
پینوشت:
1 - (بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 355)

 ب/ شماره 3398/ چهار شنبه 4مرداد 1396/ صفحه اول و 3


 
مهر خواهری و "مادر ترین دختر" دنیا
ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

این یک آغاز است، آغازی شکوهمند، آغاز شکوهمندی برای رشد و شکوفایی مفهومی متعالی و انسان ساز به نام زیارت. فرصتی تازه برای سلوک رضوی، برای مشی فاطمی، برای سیر انسان کمال جو در آفاق معرفت و انفس فطرت. این سلوک معنوی هم از قم، از حرم فاطمه معصومه(س)  فرمان حرکت می یابد و آغاز می شود بهاری 10روزه در دل تابستان به نام دهه کرامت. دهه ای که بسان فصل باران است برای یک سال عاشقی بر مدار امام رضا(ع).
برای یک سال بزرگ تر شدن. برای «رضا» شدن همه پسران و مردان و برای «فاطمه» شدن همه دختران و زنان. برای راضی به رضای خدا شدن و عزیز خدا ماندن. به باور این قلم اگر دختر را بخواهیم در یک تعریف کامل و جامع به تجسم بکشانیم به یقین خواهد شد «فاطمه معصومه(س)»، خواهد شد الگویی که در جایگاه خود ترجمان بی بی زینب سلام ا...علیهاست.
خواهد شد اسوه ای که نامش و مشی و مرامش آدمی را به یاد بی بی فاطمه زهرا(س) می اندازد.خواهد شد نمادی برای زندگی مومنانه. خواهد شد الگویی که بتوانیم به دختران خویش بگوییم «اینگونه باید بود...»، آری بی بی فاطمه معصومه(س) درس این گونه بودن است برای دختران همیشه تاریخ، دخترانی که می خواهند با بهره مندی از عصمت، خوب زندگی کردن را تجربه و در راستای اصلاح فرد و جامعه نیز تلاش کنند. می خواهند بهتر بودن را به عنوان درسی برگزینند که هر روز در آن درس افزون تر بخوانند تا ظهور بیشتری در رفتارشان داشته باشد.
دختر امروز «باید» دختر دیروز را بشناسد و اوج عاطفه را در او و رفتارش ببیند که «مهر خواهری» او را از مدینه به سوی خراسان می کشاند و در این راه هزاران مشکل را به جان می خرد اما گام به گام به برادر نزدیک می شود. دختر امروز باید بداند مهربانی با برادر و احترام متقابل آنان درس پذیری عملی از ساحت حضرت معصومه(س) و برادر ارجمندش امام رضا(ع)است. دختر امروز باید از رابطه زینب(س) و امام حسین(ع) و رابطه فاطمه معصومه(س) و امام رضا(ع) برای رفتار خود الگو بگیرد و حیف است که اسوه هایی چنین بزرگ داشته باشیم اما در وادی هویت یابی راه به برهوت بریم.
دختر امروز باید از کوچه های رابطه عاطفی خواهر و برادری که میان بی بی معصومه و امام رضا(ع) است به فهم رابطه ظریف «امت- امامت» هم برسد که این خواهر سوای عشق خواهری، تعهد فردی از آحاد امت به امام خویش هم دارد و با جان و دل و با ایمان و یقین ولایت امام را پذیرفته و در این ولایت پذیری تمام قد ایستاده است.
دختر امروز باید گل باشد ، فراتر از گل و رفتار خود را تا می تواند به الگویی چنین عزیز نزدیک کند و زندگی را رنگ خدایی بزند و در همه شئون به «بهزیستن» برسد.دختر امروز باید علاوه بر درس های زندگی خانوادگی، درس ولایت پذیری را هم از بی بی بیاموزد. دختر امروز دختری که پشتوانه شهود و شهادت دارد باید در اندازه خود یک فاطمه باشد، یک فاطمه معصومه ،  باید پرچم معرفت را، علم دانش را، بیرق زندگی مومنانه را چنان برافرازد که نگاه جهان را به این سو بخواند.
دختر امروز باید نقش ملی و دینی خود را چنان ایفا کند که ایران، هر روز بهتر از دیروز شود و جامعه، به سلام و صلوات به سلامت رسد و صلاه را چنان اقامه کند که بازدارنده همه نازیبایی ها باشد و بستر ساز همه خوبی ها. چنانکه مردم به سعادت رسند و دست یک دیگر را برای هم افزایی سعادت به گرمی بفشارند....

 خبرگزاری فرهنگ رضوی/ دوشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۶ /ساعت ۱۹:۲۱/چ2

/http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/14683


 
دختران ایران، خواهر شهیدند
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

نمی دانم به نام دختر آغاز کنم این نوشته را یا به نام شهید، به نام دخترانی که از شهود سرشارند یا شهیدانی که حرمت دختران ایران را به قیمت جان، پاس داشتند. 

من این را اما خوب می دانم که دختر ایران هم به احترام شهید برمی خیزد چنان که شهید برای حفظ حرمت او از پا افتاد. این را که می گویم یاد آن ۷ تفنگدار دریایی می افتم که در فصل دفاع از خرمشهر، در فوران خون مطهرشان، پیکر دختر وطن را از دار عراقی ها پایین آوردند و نماد غیرت ایران شدند. من مدافعان خرمشهر را گواه احترام شهید به دختر می آورم که غیرت را چنان معنا کردند که صدای سیلی اش بر گونه متجاوزان عراقی، هنوز به گوش می رسد. 

من نمی دانم به نام شهید آغاز کنم یا به نام دختر اما خوب می دانم این دو حرمت دار حریم یکدیگر هستند، می دانم که دختران، جان می دهند تا حرمت برادران شهیدشان حفظ شود چه می دانن فرداها هیچ گنجی بالاتر از آبروی شهیدان وجود نخواهد داشت. دختران ما شهیدان را برادران خود می دانند، حتی اگر در شهر هم نیز زاده نشده باشند چه رسد به یک خانواده. آنان این رابطه اعتقادی را عمیقا باور دارند، لذا وقتی به سفر راهیان نور می روند یا به مزار شهدا مشرف می شوند، چنان رفتاری دارند که گویی خواهری بر مزار برادرش نشسته است. گویی همه دختر های ایران برادر از دست داده اند. 

چنان گاه به ضجه می افتند که ناله از ملک و ملکوت برمی خیزد. عزیزی که به زیارت راهیان نور رفته بود روایت می کرد حضور دختران دانشجو را در طلائیه، فکه، شلمچه و...‌ ومی گفت: آنجا روضه نخوانده، چشم ها به باران می نشست. او از « برادر باخرد» می گفت، راویی عاشق مسلک که راز اخوت دختران و شهدا را نه بیان که « عیان» می کرد. 

 حرفش هم این بود؛ داداش سعید شما... داداش محمد شما..‌‌ داداش سیاوش شما.... و سپس به بیان ویژگی های اخلاقی شان می پرداخت که بر دل دختران، این خواهران شهدا می نشست. او می گفت: در قتلگاه شهدا، وقتی گاه باز گشت رسید، مسئولان کاروان را گفت، آرام و آهسته دختران را با احترام مضاعف صدا بزنند چون این ها خواهران شهدایند که در قتلگاه برادران خود به مویه نشسته اند، مبادا کسی صدا بلند کند برای آنان، صدای او به دختر ها هم می رسید و خود روضه ای بود بر غریبی زینب(س) بر غریبی شهدای کربلا که با تازیانه آنان را از پیکر شهدا جدا کردند اما این جا دختران ایران که خواهران عقیدتی شهدا بودند را به هزار احترام می بردند و حرمت شهدا را هم در تکریم آنان می دانستند و چنین هم هست. امروز هم هرکس می خواهد به شهدا احتراتم بگذارد حرمت دختران وطن که ناموس غیرت شهدایند را حفظ کند. 

 مطلب به پایان رسید و من هنوز نمی دانم به نام دختر باید سندزنم این نوشته را یا به نام شهید؟ اما..‌ فرقی نمی کند، هر دو عزیز خدایند. شهدا که بر این مدار ماندند ان شا الله دخترها هم همراه شهدا بمانن تا دنیا بداند ایران شکست نا پذیر است. بداند وطن ما را پسر هایی چون شهدا است و دخترانی فراتر از گل که خالقان بهارند پس مباد که نسیم خزان بپزد در این سرای...چنین هم نخواهد شد به برکت دعای شهدا و آمین دختران

 حیات / تاریخ انتشار: سه شنبه 3 مرداد 1396| شناسه مطلب: 135208

http://hayat.ir/fa/135208


 
به شکوه دختر ایرانی
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

تو دختر ایرانی، دختر اسلام و این دو بال است که باید تو را در آسمان موفقیت به پرواز در آورد چنان بلند که نه پرنده های شکاری به تو دست یابند و نه تیر صیادان به تو برسد و نه کاستی در حرکات پیش آید و نه شکست بتواند پیش راهت مانع ایجاد کند. تو دختر ایرانی،دختر اسلام پس حق نداری بشکنی، حق نداری جز به موفقیت و سربلندی فکر کنی. حق نداری هیچ فرازی را به فرود گره بزنی بلکه هر فراز باید مقدمه ای باشد برای فرازمند شدن تو. زندگی تو باید حیات طیبه باشد با همه ویژگی های بلندی که دارد. زیستن تو باید زیباترین باشد . پا به مدرسه که می گذاری، بهترین بودن و بهترین ماندن از تو توقع است و فتح قله های بلند علم و دانش. تو هموطن سلمان فارسی هستی و مستظهر به کلام رسول خدا که وعده موفقیت تو را قرن ها پیش داده است که اگر علم در ثریا هم باشد مردمانی
( دخترانی و پسرانی) از فارس آن را به دست می آورند و این یعنی باید همیشه دست تو بالا باشد در هرکار و مسابقه ای که حاضر می شوی. یعنی باید پرچم تو بالا باشد آنقدر که جهان را به تحسین و تکریم وادارد. تو دختر ایرانی، دختر اسلام ، باید جوری خود را مدیریت کنی که فردا بر جهان هم امیر باشی. باید از خانه تا دانشگاه تا هر جایی که می روی، شکوه وهیمنه ات همه را به احترام وادارد. تو بزرگی چون ایران بزرگ است، اسلام بزرگ است و تو اگر به مصداق، قطره هم باشی، به مفهوم، خود دریایی چون واقعیت این است که؛ قطره ، دریاست اگر با دریاست و تو بادریایی که « دریایی» ماموریت دریا هم روشن است؛ هم کام زمین را از عطش می گیرد و هم نان می دهد به دست های ساعی که به تکاپوی زندگی برخاسته اند و هم ابرها را به کرامت می نوازد. تو دختر ایرانی، دختر اسلام، بهترین زندگی، حق توست و تو باید این حق را بر مدار عبودیت به دست آوری. گفتم عبودیت، بگذار این را هم بگویم که ما در عرصه حیات، دو راه در پیش داریم و راه سومی وجود ندارد، یا باید به مقام اعظم « بندگی» برسیم، و یا گردن به یوغ « بردگی» بدهیم. این هم تکلیف مکتوم کسانی است که به مقام اول نرسند اما تو را خداوند برای خود می خواهد، لذاست که این همه آیات روشن و آفتاب های تابان را می فرستد تا تو گرفتار تاریکی ها نشوی. تو را مدام صدا می زند و به خویش می خواند تا به حضیض بردگی نیفتی. اذان هر نماز ، صدای دعوت خداست تا با اقامه صلاة، صلاح افزون کنی و در شمار مصلحین هم بایستی. تو دختر ایرانی، دختر اسلام. با تو از حجاب و عفاف گفتن، شمع روشن کردن پیش آفتاب است. تو ملکه حیا و عفتی، بانوی بلند همت و شکوهمند که عفت را از روی تو می نویسند و حیا را از نگاه پوشیده ات می گیرند و بر بوم نقاشی، می گذارند. هرکس می خواهد از تو بگوید، باید زبانی به زیبایی تغزل حافظ داشته باشد و معرفت مولوی. نمی شود به هر زبان از تو گفت و به هر کلام از تو نوشت. کلمات باید طاهر باشند تا از شخصیت طیب تو بگویند. تو دختر ایرانی، دختر اسلام . می دانم دست بسته و مشق نانوشته فردا را همین امروز می توانی بخوانی پس به فردا، بسیار امید می بندیم که پرچم دست توست. تویی که نماد ایرانی و نشان از اسلام در جان داری... 

خراسان / شماره : 19591 / سه شنبه ۳ مرداد-۱۳۹۶/ صفحه 16/ بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=19591&pid=16&type=0


 
دختر ایران، دست در دامان حضرت معصومه(س) دارد
ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

خداوند علیم و حکیم که انسان را آفرید و فرصت زندگی بخشید، برای این فرصت ویژه، طراحی ویژه هم انجام داد. این طرح های ویژه را هم در قالب کارویژه و رفتارویژه و به دیگر عنوان، در قالب الگو تعریف کرد تا انسان با نگاه به الگو، تراز خود را بسنجد و کارنامه اش را روز به روز با رفتار نیک به الگو نزدیک کند. یعنی ما آدم ها، هر کداممان، دارای الگوهای تام و تمامی هستیم که هیچ نقطه خاکستری هم _ حتی_ ندارند و می شود همه رفتارشان را در زندگی خویش_ به قول امروزی ها_ کپی پیست کرد بدون آنکه به ویرایش احتیاج داشته باشد.
ویرایش را ما باید در زندگی خود انجام دهیم و هرچه مطابق الگو نیست را خط بزنیم و بر اساس آن، اصلاح کنیم. حالا از این زاویه، تقویم را بگشاییم تا با یک روز به عنوان « یک حرف از هزاران کاندر عبارت آمد» مواجه شویم و آن« روز دختر» است .
روزی که به پهنه همه زندگی، دامنه دارد. روزی که دست دختر ما را می گیرد و به دامن بلند کسی گره می زند که نشان از « فاطمه» دارد و همه او را به صفت برتر « معصومه» می شناسند.
دختری که رابطه خواهر برادری خود را با امام رضا(ع) تا رفعت رابطه نهادواره امام و ماموم و رهبر و رهرو، ارتقا داد. رابطه ای که هنوز و همیشه برقرار است و چنان وثیق است که اگر بخواهیم برای آن مشابهی بیابیم، ناخودآگاه به کربلا خواهیم رسید و برادری به نام جاودانه حسین(ع) و خواهری که تا همیشه زین اب و « زینب » است.
آن دو، حماسه عاشورا را آفریدند و پاس داشتند و به امروز رساندند و به قیامت هم خواهند رساند و این دو نیز نهضت امامت را متناسب با شرایط زمان، چنان تدبیر کردند که اسلام را از کمینگاه پر خطر مأمون عباسی، نجات داد. حالا دختران ما چنین نجات دهنده ای را به عنوان الگو پیش رو دارند و باید که رفتار و کردار  خویش را با او بسنجند و جوری کار کنند که هر « ویراست» شان به این مدل ، نزدیک تر باشد. دختر ایران، دختر اسلام هم هست.
او انسانی صاحب شخصیت و دارای گرامی رفتاری است که شئون ایمانی را چنان رعایت می کند که ایران هم به او افتخار می کند.
دختر ایران، دختر آرمان های بلند است، فاتح قله های بلند موفقیت، او سرپنجه حق است در دفاع از حقیقت. او استعداد به فعلیت رسیده یک ملت را نمایندگی می کند. او علم را اگر در « ثریا» هم باشد، به دست می آورد و از همه آوردگاه ها سربلند بیرون می آید.
او را دست در دامان بلند کریمه ای است که هرگز خالی باز نمی گردد و دست پر دختر امروز، فرزندان برخوردار و عالم فردا را می سازد، کسانی که ماموریت ساختن ایران را بر عهده خواهند داشت. دختر امروز ایران باید به خلق و رفتار، به علم آموزی و مجاهدت، راه خود را در پرتو چراغ نورانی حضرت معصومه(س) بیابد و بپیماید تا به حق خویش برسد.... 

خراسان جنوبی / شماره : 2485 / سه شنبه ۳ مرداد-۱۳۹۶/ صفحه 2/ اخبار

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19591&pid=2&type=0


 
تمام حجت مسلمانی من، امام رضا است
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٦   کلمات کلیدی:

ما مسلمانان خود را با امام رضا(ع) تعریف می کنیم. ما شیعیان خود را با امام رضا تعریف می کنیم. ما ایرانی ها خود را با امام رضا تعریف می کنیم. ما خراسانی ها خود را با امام رضا تعریف می کنیم و سعادت و لطف حق ما را در جغرافیایی زاده است که وقتی آدرس خانه مان را می دهیم، مردم ما را با نشان دوست می شناسند و به کرامت می نوازند. ما خراسانی ها هر کجا که می رویم، به حرمت صاحب خراسان و حجت بالغه الهی حضرت علی بن موسی(ع) ، ما را هم حرمت می گذارند. این را البته خوب می دانیم که گاه این حرمت نهادن ها و به خدمت برخاستن ها ، نه برای شخصیت حقیقی و یا حتی حقوقی، که به دلیل « شخصیت جغرافیایی» ماست . جغرافیایی که به ما شخصیت تاریخی هم می بخشد و جایگاه اجتماعی نیز هم و ما مفتخر به این شأن و شوکت، همه جا خود را خراسانی معرفی می کنیم. حق هم داریم، همیشه چنین بوده و تا هست نیز چنین خواهد بود که مردمان خود را با نسبتی که به بزرگ قوم دارند معرفی می کنند. به فامیلی و اصطلاح ، نام خانوادگی افراد که نگاه کنیم، در می یابیم که خیلی ها با نام عالمی، فرهیخته ای، بزرگی که در نیاکان خویش داشته اند، خود را معرفی می کنند تا در حرمت آن نام نزد مردم، خود نیز صاحب حرمت شوند. کار پسندیده ای هم هست چون خود فرد را هم وامی دارد تا به احترام نام بزرگ قبیله خود، بسیاری از جاها، کوچکی نکند بلکه در اندازه فامیلی خویش رفتار کند. اینکه ما خود را خراسانی می دانیم هم از این روست که خود را به بلند تمرین نام، نام بردار کنیم و با صاحب حرمت تمرین اسامی، برای خویش نیز حرمت بخریم. البته باید بدانیم که این سکه، روی دیگری هم دارد و شایسته است که ما خود نیز حرمت خراسانی بودن خویش را حفظ کنیم و به حرمت امام رضا(ع) ، مراقب حدود حلال و حرام باشیم و کمتر دست به گناه بیفزاییم و یا به سرعت برای شستن آلودگی ها، از دست، خود را به آب، این مطهر زلال، برسانیم و بشوییم دست را که لیاقت و طهارت پنجه شدن در دامان دوست را داشته باشد. اینکه ما خراسانی هستیم، حالا جنوبی و شمالی و رضوی بودند آن روی نقشه تقسیمات کشوری می نشیند و الا در حوزه معرفتی، خراسان، یک کل بزرگ و یک جغرافیای یک دست است که فراتر از سه استان را هم در بر می گیرد و به سعادت همین ماجرای که خود را خراسانی و اهل حرم دوست می دانیم. این را هم البته خوب است در خاطر داشته باشیم که باید چنان زندگی کنیم که فرشته ها هم از ما دلخوش و صاحب خاطراتی خوش،شوند ، آن سان که در فردای موعود، گزارشگر آن خاطرات باشند در معرکه مردافکن قیامت و ما را به اعمال مان، تعریف و از بدی ها، بپیراید . ما خراسانی هستیم و باید جوری سلوک داشته باشیم که از معاش هم _ حتی-بالاتر، رویم و خود را به مقام والای باورمندی به حقیقت حضرت رضا، برسانیم. به این جا که رسیدیم، در خواهیم یافت که خدا هم ما را به حرم گره می زند. خوش به حال آنانی که خویش را به دامن پر مهر ولایت گره زنیم. این شاالله

 ب/ شماره 3397/ سه شنبه 3مرداد 1396/ صفحه اول و 3


 
← صفحه بعد