راه رفتن روی اعصاب!
ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

روی اعصاب هم راه نروید لطفا! این تیتر زمانی حرف به حرف در ذهنم نقش می بندد که می بینم گاهی برخی افراد مته به خشخاش می گذارند و با سوهان های آج بلند روی اعصاب همدیگر می کشند. از جمله ساعت 6:30 دقیقه صبح شاهد ماجراهایی از این قبیل بودم که بنده خدایی می خواست مسافر خود را به اتوبوس واحد برساند. بنابراین به سرعت جلو تر از ایستگاه توقف کرد به گونه ای که مقدار کمی از سر خودرو در فضای خط سفید عابر پیاده قرار گرفت. در آن ساعت که کسی در خیابان نبود بنده خدایی که گویا  از پیاده رو برمی گشت و می خواست از عرض خیابان عبور کند انگار شاهد منکری در حد کفر بود.وی با حرکات دست به خط عابر اشاره می کرد و می گفت چرا روی خط عابر ایستادی؟ راننده هم حرف هایی می زد که نشنیدم اما می شد حدس زد که  می گفت در این ساعت عابر پیاده ای نیست! مگر حق کسی را ضایع کردم؟... نمی دانم راننده چه گفت و بعد عابر پیاده معترض چه گفت اما از نحوه حرکات دست و سر می شد فهمید که آج های سوهان بر جایی که نباید نشسته است و دو شهروند صبح خود را با اعصاب و روان زخم خورده آغاز کردند و خدا به خیر بگذراند تا شب چگونه خواهند بود. کاش حواس مان باشد که حرف های خوب را هم زیبا ادا کنیم و دوست هم باشیم نه سوهان روح هم. روی خط خود و راه خود قدم برداریم نه روی اعصاب هم. زندگی شهروندی و زیست جمعی حکم می‌کند گذشت روز افزون را. پس بزرگ و کریم شویم...

خراسان / شماره : 19451/ چهارشنبه ۲۹ دی-۱۳۹۵ / صفحه 9/ اجتماعی/ نیش و نوش

 

 
روز غزه و درس امام رضا (ع)
ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
من تقویم‌ها را دوست دارم و برای برگ به برگشان احترام ویژه قائلم. این دفترچه‌های کوچک که گاه در کوچک‌ترین جیب هم جا می‌گیرد، کارهای بزرگی می‌کند. دیوار غفلت را حتی اگر همه شیاطین پشت آن ایستاده باشند را در هم می‌ریزد. تقویم‌ها، کتاب یادآورند. هر برگشان، پیشانی‌نوشتی دارد که یاد انسان را از غبار فراموشی می‌شوید و آدم‌ها را پای خط می‌آورد. تقویم‌ها، کتاب هوش بشرند در روزگارانی که یادها برای ذخیره ماجراها، حجم کم می‌آورند. تقویم‌ها کتاب ستودنی هستند که غفلت را با خط قرمز از محدوده یادها و خاطرات حذف می‌کنند. تقویم‌ها، کتاب ماندگاری هستند به بلندای قامت تاریخ. امربه‌معروف می‌کنند با یادآوری آنچه باید و نهی از منکر غفلت و تغافل.
فریضه‌ای که اگر «ادا» نشود همان می‌شود که حضرت امام رضا (ع) می‌فرمایند: لَتَأمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکرِ، اَوْلَیَسْتَعْمِلَنَّ عَلَیْکمْ شِرارُکمْ، فَیَدْعُو خِیارُکمْ فَلا یُسْتَجابُ لَهُمْ./ باید هر یک از شماها امربه‌معروف و نهی از منکر کنید، وگرنه شرورترین افراد بر شما تسلّط یافته و آنچه خوبانِ شما، دعا و نفرین کنند مستجاب نخواهد شد. (1) چنانکه در فلسطین و خیلی از جاهای دیگر شاهدیم و به قیمت شهادت هم که شده باید "قضا" کنیم امربه‌معروف را و نهی از منکر را تا غزه و غزه‌های دیگر به هر نام به ‌حق خود برسند و اشرار نیز در مجازات خود بنشینند.
باری، تقویم‌ها خواندنی‌اند و هرروز باید خواند و ما اصحاب رسانه قبل از آنکه آن روز برسد باید آن را بخوانیم مثل همین برگی که ما را به فلسطین می‌برد، به 29 دی، روزی که بانام «غزه» گره‌خورده است تا به یادمان آورد غزه را و شهدای غزه را و حماسه‌ای به بزرگی شکست صهیونیزم را در جنگ 22 روزه. چه آنان آمده بودند تا غیرت فلسطینی را نقطه پایان بگذارند و با از پا انداختن مردمانش، خاک را از زادن مردان جنگ سترون کنند اما خدای غزه در اندیشه و بازوان غزه نشینان قدرتی نهاد که دشمن را ناکام کردند و این ناکامی برای هیمنه صهیونیست‌های اشغالگر که در 6 روز پرونده ارتش‌های پرهیاهوی عرب را درهم‌پیچیده بودند، به‌یقین جز شکست نامی نداشت و برای فلسطین جز پیروزی معنا نمی‌شد.
باری روز غزه، روز فلسطین است و روز همه‌کسانی که در هرکجای جهان از ستم بیدادگران به فریاد می‌آیند. روز غزه، امروز، روز یمن هم هست، روز مردمانی که زیر بمب‌ها و موشک‌های صهیونیستی که با لهجه مخلوط عربی- عبری، فرمان آتش می‌دهد. روز نیجریه هم هست که خون پاک مردمانش، رنگشان را از سیاهی به سرخی تغییر داده است تا «روسیاهی» برای مثلث شوم صهیونیزم و امپریالیسم و ارتجاع تکفیری عربی، بماند.
روز غزه، روز مردم مظلوم عراق و سوریه نیز هست که به دست جلادان داعشی تکفیری، قربانی می‌شوند. روز غزه، روز ایران است که در برابر کفر جهانی و تکفیری منطقه‌ای و جهالت و بی‌منطقی خرده‌پاهای سبک‌سر خاورمیانه تمام‌قد می‌ایستد. روز غزه، روز همه شهدایی است که جان دادند تا جهان به اهتزاز پرچم بیداد و استعمار و استبداد تن ندهد.
روز غزه، روز مظلومیت ملت‌هایی است که نمی‌خواهند زیر بار ظلم بمانند بلکه به جان برخاسته‌اند تا خواسته به‌حق خود را، آزادی را، محقق کنند. پس گرامیداشت روز غزه، نه‌فقط گرامی داشت یک روز و یک ملت و یک کشور، که روز تجلیل و تکریم همه حق‌خواهانی است که به هر نام و نشان در هرکجای عالم در برابر ظلم و ستم می‌ایستند و از حق خود دفاع می‌کنند.
روز غزه را می‌توان در شمار «ایام االله» دانست که بشر در گذر زمان به تجربه آن، از ظلمت می‌رهد و به نور می‌رسد. پس باید این روز را گرامی داشت، باید به یادآوری آن خود را به سرخط ایستادگی رساند که این سخن قرآن است؛ «وذکرهم بایام الله» یادآوری این روزها نیز باید ما را به‌جایی برساند که زمان و زمین را مثل فرشی قیمتی از زیر گام‌های آلوده اصحاب شیطان بیرون بکشیم. باید ما را به‌قرار مردانگی برساند که با شهدا بستیم که تا آخر پای حق بمانیم و می‌مانیم نیز، این وعده صادق ما با شهداست، نفس مجروح اما خستگی‌ناپذیر جانبازان شاهد است که ما کلام حضرت رضا (ع) را به عمل حرمت خواهیم گذاشت که فرمودند: شیعَتُنا المُسَّلِمُونَ لاِمْرِنا، الْآخِذُونَ بِقَوْلِنا، الْمُخالِفُونَ لاِعْدائِنا، فَمَنْ لَمْ یَکنْ کذلِک فَلَیْسَ مِنّا/ امام رضا- علیه‌السلام - فرمود: شیعیان ما کسانی هستند که تسلیم امرونهی ما باشند، گفتار ما را سرلوحه زندگی ـ در عمل و گفتار ـ خود قرار دهند، مخالف دشمنان ما باشند و هر که چنین نباشد از ما نیست. (2) پس آموزه‌های رضوی را به عمل درمی‌آوریم و با دشمنان اهل‌بیت که دشمنان حق و حقیقت هستند پنجه در پنجه می‌اندازیم.
 
پی‌نوشت:
1 - الدّرّه الباهره، ص 38
2 - جامع أحادیث الشّیعه، ج 1، ص 171، ح 234
 
خبرگزاری فرهنگ رضوی/ چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵ /ساعت ۱۷:۱۵
http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/6820

 
روز غزه؛ فریاد علیه ستم جهانی
ساعت ٢:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
روز غزه ، نه نامیدن یک روز از تقویم رسمی به نام یک شهر از دیار دور که تکریم یک روز است به نام حق خواهی. 
یک روز برای تظلم خواهی دیاری نزدیک و مردمانی نزدیک و چه نسبتی نزدیک تر از برادر و خواهر که پیامبر اسلام در مسیر زیستن بر مدار آیات الهی ما را ، همه مومنان را ، برادر و خواهر قرار داده است حالا هر کجای عالم که می خواهیم باشیم. جغرافیا نه آنقدر بزرگ است که از آدم قدش بالا بزند و نه آنقدر قطور که از تاریخ ، پر شمارتر شود . روز غزه،یک تفسیر به زمان در آمده است از این کلام راهبردی و همیشه شمول و همه جاگیر رسول ا...(ص) که : «مَنْ اَصْبَحَ و لم یَهْتَمُّ باُمورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادی یا للْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بمُسْلِمٍ؛ هر کس صبح کند و به امور مسلمانان همت نورزد، از آنان نیست و هر کس فریاد کمک خواهی کسی را بشنود و به کمکش نشتابد، مسلمان نیست.» (کافی، ج 2، ص 164، ح 5.) روز غزه یعنی  ما با مسلمانانیم و نمی توانیم به جنایت هایی که در این باریکه غریب اما عزتمند صورت می گیرد بی توجه بمانیم. 
نه تنها به آنچه در غزه رفت و می رود که نسبت به ظلم در همه دنیا ما موضع داریم. اصلا تا هر وقت و هر جا ظلم و بیداد ، بر گرده مظلوم می کوبد و پا بر گلوی مردم می گذارد و نفس ها شان را به شماره می اندازد ما تا آخرین نفس با آن مقابله می کنیم. امروز هم که سفره ستمکاران بین المللی علاوه بر غزه و فلسطین در عراق و سوریه و یمن و ...   پهن شده است و دارند از خون مردم مظلوم، جام در جام می نوشند هر کس سخن رسول ا... (ص) را باور دارد، حتی اگر دین ندارد اما از آزادگی و آزادی خواهی بهره مند است نمی تواند چشم ببندد و نبیند. گوش بگیرد و نشنود.
 بلکه باید بشنود و بشنویم .ببیند و ببینیم و این تکلیف را بر ذمه خویش بار کنیم که به مواجهه برخیزیم بیداد را. برخیزیم و به هر شکل که می توانیم به هر اندازه ای که از ما ساخته است از میزان ستم بکاهیم. ما نمی توانیم غزه را ، دمشق را، یمن را و....را دیار دور بنامیم و راحت بنشینیم وحتی یک بار هم به شهدا نگوییم که "راهتان ادامه دارد" . اگر در آن سنگرها ، به دفاع برنخیزیم باید در شهر و دیار خود ، حضور دشمن را ذلیلانه تحمل کنیم. آنانکه نگاه راهبردی دارند و به امنیت ملی می اندیشند حتی بدون نگاه دینی هم درمی یابند که باید اژدهای صهیونیزم را در خاکریز اول، سرکوفت و مار غاشیه تکفیریسم و داعشیسم را در همان نقطه اول، سرو دم برید.باری، روز غزه را باید در تراز روز قدس دید و اگر راهپیمایی ندارد اما راهنمایی دارد که ما را سر خط تکلیف آورد تا هوشیار تر از همیشه به ادای تکلیف بپردازیم.پس تقویم را زود کنار نگذاریم بلکه با تامل بیشتر بدان توجه کنیم و روز غزه را یک روز در شمار روزها و ایام ا... دفاع از وطن اسلامی و ایران عزیز بدانیم.
خراسان جنوبی / شماره : 2346 /چهارشنبه ۲۹ دی-۱۳۹۵ / صفحه اول و 2/اخبار
 

 
جانبازی که راه بنیاد را هم بلد نیست
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

چهارشنبه، 29 دی ماه جاری که برسد می شود 4 ماه و 7 روز که حتی یک لقمه غذا از گلویش پایین نرفته است.همین هفته پیش بود ، دقیقا چهارشنبه ساعت 9 صبح که می گفت: ظهر که برسد می شود چهار ماه!

ماجرای او را با خود مقایسه می کنم که وقتی چند دقیقه از وقت غذا می گذرد با زمین و زمان سر جنگ برمی دارم و از عالم و آدم طلبکار می شوم اما او نه که طلبکار نیست که خود را بدهکار انقلاب و مردم و شهدا و خانواده و حتی تک به تک مردم هم می ماند و به رغم شرایط جسمی اش می خواهد کاری کند که گرهی از مشکل کسی باز شود. او را که می بینم با خود می گویم: " او روزی، یک جاایی شهید شده است" والا از آدم هایی مثل ما این روحیه و رفتار برنمی آید. همین هم کارم را سخت می کند برای نوشتن. مگر می شود خورشید را در دست گرفت؟ شما که غریبه نیستید، سخت است نوشتن در این حوزه حتی برای من که سه دهه در این ساحت نورانی قلم می زنم، سخت است نوشتن در باره مردانی که سختی را به جان خریدند تا من و شما راحت زندگی کنیم و خیلی از ماها با تغییر یک حرف، یک شعار را "آپدیت" کردیم. پیشتر به شهدا می گفتیم؛ راهت ادامه دارد اما امروز عملکردمان می گوید:"راحت، ادامه دارد!"والا اگر قرار بود راه شان را ادامه دهیم ، قصه این نبود که هست. بگذریم می خواستم برایتان از جانبازی بنویسم که راه بنیاد را هم بلد نیست. از مردی که خداوند دارد با بلا و ابتلا ، بزرگش می کند. مردی که گاهی تا 17 روز، حتی یک قطره آب از گلویش پایین نمی رود اما هیچ کس هم خبر نشد چه رسد که بیاید و برایش "هشتگ" راه بیندازد و به عالم خبر کند که بر اثر جنایات صدام و حامیانش مردانی داریم که به بیماری هایی چنین گرفتار آمده اند. "هشتگ" پیشکش ، نمی خواهد و نمی خواهیم اما مردان هشت سال دفاع مقدس را مهربان تر ببینید لطفا. باور کنید کم نیستند در میان این بزرگان که نه دنبال سهمیه هستند و نه در پی امتیاز. گفتم حتی راه بنیاد شهید را هم بلد نیستند. حتی وقتی به این بزرگمرد گفتم با بنیاد صحبت کنیم برای ادامه درمانت، گفت دوستان اذیت می شوند. او تعارف نمی کرد. شعار نمی داد. واقعا حاضر نبود به خاطر بیماری اش کسی به زحمت بیفتد. اجازه بدهید این را از زبان همسرش بگویم که ترجمان صبوری بی بی زینب(س) است و خودش هم در این فشار مشکلات، به بستر بیماری افتاده است. او می گفت: حاجی در این روز ها که نمی تواند چیزی بخورد یا 5 روز و 6 روز و همین 17 روز که نمی توانست حتی یک قطره آب بنوشد، نمی توانست قرص های آرامبخش را بخورد و بی خواب و پر درد هم بود حتی لحظه ای لبخند از لبانش دور نشد. حتی یک بار هم گلایه نکرد. درست می گفت این بانوی قهرمان. من در نگاه و کلام این بزرگمرد شکوه ایمان و مقام رضا را دیدم. او تلخی های درد را هم با رضا، شیرین کرده بود چنانکه من از محضر او درس امید گرفتم. این درس را هم برای هرکس که توانستم تکرار کردم حالا هم به شمایان که مومنانه دوست تان دارم می گویم که این جانباز بزرگ که آثار شیمیایی دارد گلویش را می فشارد، به پسند جانانه رضاست. سخن به شیمیایی رسید و یاد ماجرایی افتادم؛ در زمان جنگ ، وقتی جانبازان مان را به آلمان و دیگر کشور های اروپایی اعزام می کردیم و تلویزیون نشان می داد می گویند صدام گفته، به هر کجا می خواهید ببریدشان، ما کاری کردیم که راه درمانی نداشته باشد. این خاطره که یادم آمد و آن جانباز و نگاه مهربانش را که دیدم با خودم این بیت شعر را چنین بازسازی کردم که ؛ بهشت ارزانی خوبان عالم/ من در جهنم با تو صدام، کار دارم... بله با صدام و همه حامیانش کار داریم. اگر دادگاه های دنیا گنجایش اش را نداشته باشد "یوم الحساب" هم هست که به حساب همه رسیدگی می کنند. حساب و کتاب ما با صدامیان باشد برای فردا اما شما خوبان از این حقیر بپذیرید و با جانبازان مهربان تر باشید. نمی خواهد هشتگ بسازید و "فر جانباز" بزنید فقط حرمت هشت سال دفاع مقدس را بیشتر نگه داریم. یادمان باشد ما پی جنگ نرفتیم. دشمن که آمد به دفاع برخاستیم و در این راه نه تنها خواسته ای نداشتیم که از همه خواسته ها مان هم گذشتیم پس به تیر سهمیه و طعنه امتیاز زخم نزنید این شهیدان زنده را، این عشق های زمینی حضرت خداوندگار را. یا علی! 
 

حیات / گروه خبر/ سه شنبه 28 دی 1395/ شماره: 132429/چ2

http://hayat.ir/0fa132429idcontent.htm


 
...و مادر، کلمه مقدس است
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
مادر را به هر خطی که بنویسی ، سوسو می زند مثل چراغی که به عشق روشن است. فرق نمی کند با چه زبان و نژاد و مذهب. مادر همیشه مادر است. عطر خاص خودش را دارد آنقدر که بچه های کوچولو می توانند با چشم بسته او را پیدا کنند. یادم هست پیشتر ها کلیپی در فضای مجازی منتشر شد که چند زن ایستاده بودند و بچه های سه، چهار ساله می آمدند و با چشم بسته، از میان چند زن، که خصوصیت های جسمی همانند داشتند، پیدا می کردند. انگار هرم مهربانی مادر ، کودک را به سوی او می کشید. گفتم: مادر است دیگر. گفتم: فرزند است دیگر اما..... اما نمی دانم چرا وقتی این بچه ، قد می کشد و بزرگ می شود چرا – گاهی – مادر را نمی شناسد؟ آن هم نه با چشم بسته که با چشم باز. نه در میان چند زن که تک و تنها. تنهایش هم می گذارد در میان بلایا و مشکلات. من دلم به درد آمد وقتی بانوی تنها در مطب دکتر ، نه از درد که از فراق پنج فرزندش می نالید که سراغی هم از او نمی گیرند، آن هم فرزندانی که پزشک و صاحب عنوان و آمریکا نشین بودند.بگذریم، کامتان تلخ نشود، آدم های مهربان هم کم نداریم ، یکی اش همین دوست ما که چندی پیش به سوگ مادر نشست، به معنی واقعی کلمه نشست. انگار دست نوازش یاد مادر فقط می توانست بلندش کند! این کلمات را برایش تلگرام کردم؛
درسومین روز غروب مادر  زمستان را در چشمانت دیدم و سرما را خط به خط در چهره ات خواندم. بله مادر که هست نه سرمای زمستان را می فهمی و نه گرمای تابستان را. در سرما، پتوی خودش را هم رویت می اندازد که مبادا سردی به پایت بنشیند و تابستان، هم ، مثل باد بزن های قدیمی دورت می گردد تا عرق بر پیشانی ات ننشیند...
 دوست عزیز! این اولین شب جمعه ای بود که نمی توانستی به خانه مادر بروی. چراغ خاموش است و در بسته. دیگر بوی نان تازه و ریحان در فضا نمی پیچد و غلغل سماور تو را انتظار نمی کشد حتی اگر کلید بیندازی و در را باز کنی....
مهربان در سوگ نشسته! سجاده مادر اما شاید هنوز گوشه خانه، رو به قبله باز باشد.بایست به نماز صبر و رضا که مادر خود صاحب شان صبوری خداست. نماز بخوان به یاد یادگار مهربان خدا و به زندگی دوباره سلام کن....
 عزیر دل برادر! مادر به بهشت می رود. تو او را نمی بینی اما در گوشه بهشتی قلبت همیشه می توانی با او بنشینی به صحبت. می توانی با او درد دل کنی. حتی می توانی مثل بچگی ها سر بر دامنش بگذاری و او نازت کند. مادر است دیگر، ترجمه زهرای پیامبر است ، مظهر شان مهربانی خداوند.   گفتم که مهربانی هست و زنان و مردانی که قدر مادر و پدر را می دانند. این مختصر را نوشتم تا تلنگری باشد برای آنانی که مادر شان زنده است و این فرصت را دارند که با بوسه بر دستانش،جان شان از رایحه  بهشت پر شود. نگذارند که این "فرصت" به "حسرت " تبدیل شود . نگذارند این حسرت ، تیغ شود و بر جانشان بنشیند، همین!
خراسان / شماره : 19449/ دوشنبه ۲۷ دی-۱۳۹۵ / صفحه 16 / بدون موضوع
 

 
حرف های جانباز و فریاد های قلم من!
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

شاید یکی از دلایل سختی کار خبرنگاری همحین ذهن خود ما باشد که جغرافیایش تا همه جا را فرامی گیرد و همه جیز را در خویش جا می دهد.

 شاید زیان آوری کار هم از همین مدیریت ناپذیری ذهن روزنامه نگاری باشد که قلم و صاحب قلم را هم آواره می کند. بله، ذهن خبرنگار جماعت و روزنامه نگار، سیال است و بی قرار. یک دفعه از این کوچه به آن کوچه می پرد و از این تاریخ به آن تاریخ و حتی از این جهان به جهان دیگر. 
 اذیت می شود آدم. بارها خواسته ام مهارش کنم این ذهن سرکش را اما مثل آهو می گریزد و مرا هم با خود می کشاند مثل همین دیروز که به محضر دوست و فرمانده جانبازم مشرف شدم تا برنامه ای برای تلویزون استان ضبط کنیم اما مگر این ذهن گذاشت متمرکز بشویم روی صحبت ها؟ 
 رزمنده سابق و جانباز و شهید زنده امروز، ضمن بیان خاطرات آن روز ها به قصه سیگار اشاره کرد که می کشید اما در جبهه فقط به افراد بالای 25 سال ، سیگار می دادند و زیر این سال سهمی نداشتند و برخی جوانان که به هر دلیلی لبی به سیگار می زدند ، حاضر نبودند به سیگار جبهه نا خونکی بزنند.... سخن که به این جا می رسد ذهنم دقیق مرا به وقت حال می رساند که برخی ها خیلی "ندار" شده اند آنقدر که "بیت المال" برای شان با "مال البیت" فرق نمی کند که بماند ، بیت المال را مال خود و حق خود می دانند و نتیجه می شود این فیش های نجومی و املاک نجومی و اختلاس هایی که تیر خلاص می زند به مغز اعتماد مردم. 
 او در ادامه ماجرای سیگار می گوید : در موقعیت شهید شاکری، فرمانده گفت سیگار کشیدن این جا حرام است و اگر کسی کشید به من اطلاع دهید. بعد از سخنرانی ، نزد فرمانده رفتم و گفتم باید گزارش سیگار را به که بدهیم؟ گفت به من، کی سیگار میکشه؟ گفتم خودم! با تعجب گفت: شما؟ گفتم بله، چه کار بکنم حالا؟.... باز ذهنم مرا بغل کرد و از دیروز به امروز رساند که حاضریم برای رسیدن به هدف مان، هر دروغی بگوئیم و پنهان کاری را به اوج برسانیم و گنجشک را رنگ کنیم و جای قناری بفروشیم. 
 خیلی راحت هم زیر آب این و آن را می زنیم و...او از شهید شریفی می گوید که در عملیات خیبر وقتی برادرش مجروح شد و می خواستند ماشین را دنبالش بفرستند اجازه نداد چون تک ماشین را برای عملیات لازم داشت و گفت: خودش را هر طور می تواند به بهداری برساند، ماشین را لازم داریم برای عملیات.... باز به امروز می رسم، امروز که برخی بند" پ " را چنان اجرا می کنند که هیچ کس سر جای خود ش نباشد! 
بگذریم، می ترسم این ذهن کار دستم بدهد پس دست از کیبورد برمی دارم تا حروف نفسی بکشند به آرامش، خودم اما همچنان نا آرامم. اما مهم نیست، فدای سرتان. شما که آرامش داشته باشید برای من بس است همان طور که آن جانباز و هزاران رزمنده به کانون خطر زدند و زخم بی قراری خوردند تا شما سر قرار زندگی، سرشار آرامش باشید. فقط یادتان باشد این ماجرا...

حیات / گروه خبر/ یکشنبه 26 دی 1395/ ساعت 14:27/ شماره 132404

http://hayat.ir/0fa132404idcontent.htm


 
شاه را بیرون کردیم، راستی چرا؟
ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
وقتی یک ملت علیه حکومت قیام می کنند و در این راه هزاران شهید می دهند و در "مرگباران " دژخیمان هم از پا نمی نشینند می توان یقین کرد به باطل بودن و ظالم بودن آن نظام حاکمیت. وقتی زندان ها لبریز می شود از وجود متفکران و فرهیختگان و سرمایه های انسانی یک کشور باید باور کرد حق ستیزی و حقیقت سوزی حاکمان و حکومت را. وقتی هول و هراس همزاد سخن و نگاه مردم است باید خط قرمز کشید از صدر تا ذیل ساختار حکومتی را. این ها را بگذارید جای پاسخ به سوال مقدر و گاه بر زبان آمده برخی از افراد به ویژه نسل امروز که می پرسند چرا انقلاب شد و چرا شاه را در 26 دی ماه برای همیشه بیرون کردید و نظام پادشاهی را در این دیار نقطه پایان گذاشتید؟ برخی ها هم انگار حافظه شان کوتاه مدت است که از یاد برده اند که چه بود روزگار که چنین کردند مردم. به یاد بیاورند بعضی ها و بدانند مردم که ظلم گلوگیر شده بود و اختناق چون خناقی در حلقوم مردم نشسته بود. زندگی، مشی ایمانی که مردم می خواستند نداشت. کشور به تیول آمریکا رفته بود و قانون کاپیتولاسیون، اجازه محاکمه یک آمریکایی که مرتکب بزه آشکار و جنایت خونبار هم می شد را به نظام قضایی ایران نمی داد. فاصله طبقاتی به مسافت حلبی آباد تا کاخ طولانی بود. ساواک، نفس های مردم را می شمرد و دهان شان را می بویید مبادا کلمه ای گفته باشند که به مذاق حاکمان خوش نمی آید و... در چنین روزگاری بود که مردم برخاستند تا خواسته خود را محقق کنند. نمی خواهم مثل سریال معمای شاه بگویم همه چیز سیاه سیاه بود بی هیچ نقطه روشنی اما این را به جرات می گویم که آنقدر روزگار سیاه بود که مردم به قیمت جان خود هم که شده به دنبال چراغ می گشتند. نمی خواهم بگویم هیچ کار مثبتی انجام نشده بود که شده بود اما در شان مردم ایران و تا اندازه ای که باید نبود. نمی خواهم بگویم هرچه می نوشتند غلط بود اما به گواه تاریخ می گویم که غلط ها شان آنقدر بود که آنان را از قبولی در پیشگاه ملت انداخت تا مردم دست به کار برانداختن نظام شوند. رفتن محمد رضا پهلوی، آخرین نفر از سلسله شاهان از ایران، نتیجه "نه" سرخ ایران بود و نقطه پایانی همیشگی بر حکومت فرد محور و خودکامه که خویش را مالک الرقاب کشور و صاحب سرنوشت مردم می دانست. چنین بود که ملت برخاست تا سرنوشت از سر بنویسد و سر به سرفرازی برآورد که ایران را چنین شانی سزاست. حرف آخر همان نگاه نخست است؛ ظلم ، نمی تواند همه خانه های جدول تاریخ را پر کند، پیمانه که پر شد لبریز می شود آن هم در حد دریا و فرو می شوید همه چیز را. چنین هم شد و حق است همه به ویژه کسانی که سوال در ذهن دارند با مطالعه چند بعدی تاریخ انقلاب، خود به پاسخ برسند که چرا شاه را بیرون کردیم.
خراسان جنوبی / شماره : 2343 / یکشنبه ۲۶ دی-۱۳۹۵/ صفحه 2 / اخبار
  

 
ما و عاشورای کربلای 4 و 5
ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

این ایام که تقویم ها به راحتی و امنیت ورق می خورد، همزاد هایی دارد در سال 1365 که ورق خوردن هر برگ تقویم با سرخ شدن شناسنامه هایی همراه بود که هرکدام امضای خدا بودند در کتاب هستی.

 انگار هزاران نفر باید نه دست به دست که بالاتر، جان به جان هم می دادند تا یک ورق را جا به جاکنند از منطقه عملیاتی کربلای 4 تا کربلای 5. جان دادیم تا آن روز ها به قراری بگذرد که امروز و فردای مان را هیچ دشمنی نتواند نتواند بی قرار کند. 

پس اجازه دهید این را به یاد آورم که امروز، مرهون دیروز است. درخت استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی ، ریشه در دشت شهادت دارد. 
من معتقدم باید از کربلای 4 و 5 بسیار سخن گفت. حد اقل در اندازه ای که دنیا را وادار کردیم قطعنامه 598 را بنویسد که این قطعنامه که حقوق اساسی ما را تامین و تضمین می کرد را فرزند عملیات کربلای 5 می دانند اما من معتقدم نقش کربلای 4 در تولد این نوزاد را نباید نادیده گرفت.
 این را همین امسال در سالگرد غواص های شهید در یک هیئت رزمندگان به تاکید گفتم که کربلای 4 و 5 دو روی یک سکه هستند که هر دو سوی آن نیز شیر پیروزی است یا خط پیروزی، فرقی هم نمی کند. 
آنجا عملیات غریب کربلای 4 را با عبارت "عملیات پیروز کربلای 4" ذکر کردم که انگار حرف دیگران هم بود که صدا به تحسین بلند شد.
 مستند این نگاهم نه نظامی که معرفتی بود. گفتم بررسی نظامی فراز و فرود های هر عملیات باید در دانشگاه های جنگ به دقت و عبرت آموزانه و درس گیرانه، بررسی شود اما در سطح جامعه ما نیازمند بازشکافی معرفتی دفاع مقدسیم. 
آنچه نیاز جامعه امروز و فردای ماست این است که باور شهادت و اعتقاد به پیروزی مدام در فرایند " احدی الحسنیین" روز به روز پر رنگ تر شود.
 باور به شکست ناپذیری است که دست ما را در معادلات سیاسی هم بالا می برد. 
در تحلیل این گونه ای ماجرا، ذهن دوستان را به این نکته توجه دادم که ما در عصر صدر اسلام، از زمان رسول الله (ص) تا عاشورا، ده ها غزوه و سریه و جهاد پشت سر گذاشته ایم که مشخصا شخص رسول الله فرماندهی غزوات را به عهده داشته اند و پیروزی های بزرگی خلق کرده اند از بدر تا خیبر تا فتح مکه و...اما ما تغذیه کننده معرفتی اسلام و امت اسلامی را در گذر زمان، عاشورا می دانیم که در نگاه ظاهر، همه مردانش به شهدت رسیدند و زنانش همراه حجت خدا، حضرت سجاد به اسارت رفتند.
 آنچه نگاه ما را به کربلا و ریشه های ما را به عاشورا رسانده است آنچیزی است که تاریخ از زبان بی بی زینب(س) شنید؛ ومارئیت الا جمیلا. بله، عاشورای خون، مشق زیبای حضرت خداوند بود و سرمشق همه آزادی خواهان و آزادی خواهی.
 کربلای 4 ما نیز رشحه ای از عاشورا در آن افتاد که به عملیات پیروزی تبدیل شد که یک مرحله اش را سال پیش در شکوه بازگشت غواصان شهید دیدیم.
 مردانی با دستان بسته که در های آسمان را گشودند و نهضتی به راه انداختند که بیش از همه عملیات ها ، ندای مظلومیت و حقانیت ما را به جهان رساند.باری، از کربلای 4 فراوان باید گفت و از کربلای 5 کتاب ها باید نوشت و این بای بسم الله این قلم خواهد بود تا ادای تکلیف کند در همراهی شما خوبان. یا علی! 
حیات / گروه مقاله / شنبه 25 دی 1395 /ساعت 13:32/ شماره: 132375
http://hayat.ir/0fa132375idcontent.htm

 
آیت ا...، مردی برای فصل های سخت
ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

هاشمی رفسنجانی را هر طور بخوانیم یک نام بزرگ است. آیت اللهی که همه تلاشش برای  رستگاری عبادا... بود. با همین هدف نیز پنجه در پنجه استبداد و استعمار و انحراف گذاشت و در این رهگذار سخت، بارها تا مرز شهادت رفت. شکنجه های هولناک ساواک را چنان پشت سر نهاد که معلم دیگر انقلابیون شد. چنان که حسین شریعتمداری، منتقد این سال های آیت ا... از استقامت او در برابر شکنجه های ازغندی می گوید و پیشتر ها، جلال رفیع، صاحب قلم مبارز نوشته بود که من سختی های زندان را با دست خط آیت ا... برخویش هموار کردم . او می گفت وقتی مرا به سلول انداختند ، پشت آن دیوار های سیمانی حالی داشتم سخت تا اینکه چشمم به خطی افتاد که بر دیوار همان سلول نوشته بود" شب سمور گذشت و لب تنور گذشت..." انگار مثل آبی بر آتش بود برایم. از هم سلولی ام پرسیدم این را که نوشته؟ گفت: دوست خودت، همانی که در ساعت هواخوری با او قدم می زدی. فهمیدم قبل از من، آقای هاشمی در این سلول بوده است. هم زندانی های آیت ا... از بزرگواری های او فراوان می گویند و از کرامت و بخشندگی اش نیز. او پناه مبارزان بود و حامی کسانی که می خواستند طاغوت را بشکنند. آیت ا... در عصر پیروزی انقلاب هم روز های سخت و شب های هولناک فراوان داشت. او را تیر در پهلو نشاندند قبل از اینکه حتی منافقین دست به اسلحه شوند. گروهک فرقان، انگار گوهر شناس تر و البته گوهرشکن تر از دیگران بود که به سراغ مطهری و مفتح و قرنی و هاشمی  و...رفت  اما خدا او را برای فرداهای انقلاب نگه داشت. در دوران دفاع مقدس که عملا فرماندهی جنگ با ایشان بود نیز همسفر خطر بود و همزاد حادثه ها. آیت ا... کشور هزار زخم خورده از یک جنگ جهانی را در کوران تحریم های سخت، به سختی چنان ساخت که امروزه ما به راحتی در آن زندگی می کنیم بی آنکه یادمان بیاید دیروز های دشوار کمبودها را. بی آنکه نورستگانی که آیت ا... را به تیر طعنه و گاه توهین می نوازند بدانند هاشمی برای انقلاب و ایران و نظام چه کرده است. اگر حواس مان باشد که هاشمی از ذوابعاد ترین مردان سیاسی معاصر است چنین صفر یا صدی با او مواجه نمی شویم که او را باید "صفر تا صد" دید نه "صفر یا صد". به دیگر عبارت آیت ا... را باید "کارنامه ای" مطالعه و داوری کرد و نسبت به فراز و فرود هایی که داشته است ، سخن گفت. او یک صفحه نبود که به یک نگاه خواند و داوری کرد. او کتابی قطور و چندین و چند جلدی بود که عالمانه باید خواند و منصفانه باید قضاوت کرد آن وقت به بزرگی او بیشتر پی خواهیم برد که مردان بزرگ را اگر گاهی غباری بر دامن می نشیند، در سر تدبیر و در دل دریایی دارند که پهنه تاریخ را روشنی می بخشد. بگذریم و به نیکی یاد کنیم از مرد بزرگی که از همه بدخواهان و بدگویان خود گذشت و نیک روزی را برای ایران بلکه جهان می خواست. این سنت پسندیده ای است که باید درگذشتگان را به نیکی یاد کرد و زیبایی ها شان را به چشم آورد و گاه نقد رفتار و اندیشه ها نه این هنگام است پس به تجلیل باید برخاست مردی را که جلال و جمال را توامان برای همه ما می خواست.

خراسان / شماره : 19447 / شنبه ۲۵ دی-۱۳۹۵/ صفحه 10/ سیاست/چ2

 

 
آیت الله تاریخ ساز
ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ دی ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:
هاشمی را باید "صفر تا صد" دید نه "صفر یا صد"!
تاریخ را مردان بزرگ می سازند حتی اگر خود بسوزند. حتی اگر به تیر تهمت و توهین ، هزار زخم خورند و به حسد، شمع آجین شوند اما بزرگی شان همچنان مسیر تاریخ را باز می کند. ایران ما نیز از این مردان تاریخ ساز در اعصار گوناگون کم نداشته است اما از این میان باز مردانی بزرگ ممتاز شده اند.هاشمی رفسنجانی را هر طور بخوانیم یک نام بزرگ  و ممتاز است. آیت اللهی که همه تلاشش برای  رستگاری عبادالله بود. با همین هدف نیز پنجه در پنجه استبداد و استعمار و انحراف گذاشت و در این رهگذار سخت، بارها تا مرز شهادت رفت.
شکنجه های هولناک ساواک را چنان پشت سر نهاد که معلم دیگر انقلابیون شد. چنانکه حسین شریعتمداری، منتقد این سال های آیت الله از استقامت او در برابر شکنجه های ازغندی می گوید و پیشتر ها، جلال رفیع، صاحب قلم مبارز نوشته بود که من سختی های زندان را با دست خط آیت الله برخویش هموار کردم .
او می گفت وقتی مرا به سلول انداختند ، پشت آن دیوار های سیمانی حال داشتم سخت تا اینکه چشمم به خطی افتاد که بر دیوار همان سلول نوشته بود" شب سمور گذشت و لب تنور گذشت..." انگار مثل آبی بر آتش بود برایم.
از هم سلولی ام پرسیدم این را که نوشته؟ گفت: دوست خودت، همانی که در ساعت هواخوری با او قدم می زدی. فهمیدم قبل از من، آقای هاشمی در این سلول بوده است. هم زندانی های آیت الله از بزرگواری های او فراوان می گویند و از کرامت و بخشندگی اش نیز.
او پناه مبارزان بود و حامی کسانی که می خواستند طاغوت را بشکنند.
آیت الله در عصر پیروزی انقلاب هم روز های سخت و شب های هولناک فراوان داشت. او را تیر در پهلو نشاندند قبل از اینکه حتی منافقین دست به اسلحه شوند. گروهک فرقان ، انگار گوهر شناس تر و البته گوهرشکن تر از دیگران بود که به سراغ مطهری و مفتح و قرنی و هاشمی  و...رفت تا خزانه انقلاب را از این سرمایه های بزرگ و گنج های مانا، تهی کند اما خدا او را برای فرداهای انقلاب نگهداشت.
در دوران دفاع مقدس که عملا فرماندهی جنگ با ایشان بود نیز همسفر خطر بود و همزاد حادثه ها. فرماندهان از حضور و تدبیر و قدرت فرماندهی ایشان حرف ها دارند خواندنی و شنیدنی که در جای خود باید به مطالعه نشست.
آیت الله کشور هزار زخم خورده از یک جنگ جهانی را در کوران تحریم های سخت، به سختی چنان ساخت که امروزه ما به راحتی در آن زندگی می کنیم بی آنکه یادمان بیاید دیروز های دشوار کمبودها را. بی آنکه نورستگانی که آیت الله را به تیر طعنه و گاه توهین می نوازند بدانند هاشمی برای انقلاب و ایران و نظام چه کرده است.
اگر حواس مان باشد که هاشمی از ذوابعاد ترین مردان سیاسی معاصر است چنین صفر یا صدی با او موجه نمی شویم که او را باید "صفر تا صد" دید نه "صفر یا صد".
به دیگر عبارت آیت الله را باید "کارنامه ای" مطالعه و داوری کرد و نسبت به فراز و فرود هایی که داشته است ، سخن گفت.
او یک صفحه نبود که به یک نگاه خواند و داوری کرد. او کتابی قطور و چندین و چند جلدی بود که عالمانه باید خواند و منصفانه باید قضاوت کرد آن وقت به بزرگی او بیشتر پی خواهیم برد که مردان بزرگ را اگر گاهی غباری بر دامن می نشیند، در سر، تدبیر و در دل، دریایی دارند که پهنه تاریخ را روشنی می بخشد.
بگذریم و به نیکی یاد کنیم از مرد بزرگی که از همه بدخواهان و بدگویان خود گذشت و نیک‌روزی را برای ایران بلکه جهان می خواست.
به تجلیل باید برخاست مردی را که جلال و جمال را توامان برای همه ما می خواست. این تکریم و تجلیل، کرامت خود ما و جلال انقلاب و ایران را در پی دارد.
در تکریم مردم و جلال جمهوری اسلامی و هیمنه نهضت روح الله است که آیت الله هاشمی رفسنجانی هم به جاودانگی می رسد.
تابناک رضوی/ کد خبر:۳۵۹۴۳۱ / تاریخ انتشار:۲۳ دی ۱۳۹۵/ - ۱۴:۱۶
http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/359431/

 
← صفحه بعد