جامعه نو - قلم به دست سابق
شما رنگ ديگری می شناسيد؟

سياه، سفيد، خاكستري! 

سال دارد به پايان مي رسد، اما سال غم و سنه اندوه هموطنان مرا پاياني خواهد بود؟ آيا عيد در همه خانه ها را خواهد زد؟ آيا شادي همه كوچه ها را پرخواهد كرد؟ نوروز چه كساني «نو» خواهد بود و روز چه گروهي «نوتر»؟!
دوستي،مهرباني، ديد وبازديد، اين كهن ميراث ايرانيان، دگرباره آنقدر پرحرارت خواهد شد كه لااقل براي چند روزي، يخ هاي نابايستگي را آب كند؟ نمي دانم، اما آرزو مي كنم لااقل در روزهاي آغازين سال نو، بهانه اي براي شادي همه فراهم شود و غم آدرس همه خانه ها را گم كند. آرزو مي كنم آرزوي همه آرزومندان برآورده شود. آرزو مي كنم... بگذاريد دراين واپسين روزهاي سال 82 كمي با شما درد دل كنم، من نه، بگذاريد گفته هاي هموطنان را با هم بخوانيم. شايد دراين ميان دستي از آستين مهر، «مهربانترين» مردم دنيا بدر آيد و كاري بكند. شايد لبي به خنده گشوده شود و غم از دل ها ببرد. شايد خيلي «شايد»هاي خوب، «بايد» شود...
* من يك پزشك هستم، اكثر بيماران كه نزدم مي آيند قبل از آنكه بيمار جسمي باشند، دردمند روحي هستند. باور كنيد اگر ما ياد بگيريم مهرباني را، مردم دوستي را، عشق را، عاطفه را بسياري از اين بيماري ها از جسم مردم هم بدر خواهد آمد. از مردم بخواهيد سال نورا سال عاطفه و مهر اعلام كنند و با هم مهربان باشند، اين بهترين درمان است و هم بهترين عبادت يكديگر را دوست بداريم، خدا هم همه ما را دوست دارد.
* فقط تا پايان محرم وصفر وقت داري جهيزيه ات را آماده كني والا اول ربيع آماده باش به دفتر طلاق برويم! سه سال صبر كردم، ديگر طاقتم طاق شده است.
اين حرف داماد و خانواده داماد است به عروسي كه سه سال در عقد مانده است.
و اگر تا پايان صفر، نتواند جهيزيه اي در حد دويست، سيصد هزار تومان فراهم كند، به شمار زنان مطلقه، يك نفر اضافه خواهد شد و به نااميدان عالم هم. اما آيا مهربان مردم ايران اجازه خواهند داد؟ آيا جوانمردان بزرگ زنان، خاموشي يك چراغ زندگي و به فصل رسيدن يك وصل را تاب خواهند آورد؟
* من فرزند شهيد هستم، يك دندانپزشك، با درجه علمي A اما پارتي ندارم، دانشگاه هم مرا به عنوان هيئت علمي استخدام نمي كند؟! هروقت مي خواهند شعار بدهند، شهدا نور چشم مي شوند و خانواده شان هم، وقت عمل كه مي رسد، فرزند شهيد با درجه علمي A، بايد هزار حرف بشنود، زخم طعنه بخورد، و صدايش هم درنيايد و ... راستي چه احترامي مي گذارند به شهدا، حضرات....
* خانواده هاي محترم! مواظب فرزندان خود باشيد، به آنها احترام بگذاريد و اسلامي تربيتشان كنيد تا فردا، آبروي شما و كشور باشند. اگر دقت نكنيد، اگر به آنها احترام نگذاريد، اگر مراقب آنها نباشيد، خود بر زندگي فرزند خويش و آبروي خود كبريت كشيده ايد، اين را يك قاضي با تجربه مي گفت كه بسياري از پرونده ها را بازخوانده و در همه جا ردپاي نوع تربيت خانواده را در گرايش به بزهكاري يافته بود.
* جانباز هستم، چند بار عمل كرده ام، ديگر چيزي در بدن ندارم كه جدا مي كنند.
اما مسئولان امور جانبازان كمترين توجهي به ما ندارند.. ما را كه صدام و سپاه كفر و حاميانش نتوانست از پا درآورد. حالا دوستان دارند بر زمين مي زنند... ما چيزي نمي خواهيم فقط به مردم بگوئيد، بسياري وعده ها و سخن ها، تن پوشي از واقعيت به بر نمي كند. سر آقايان سلامت، اگر سلامتي ما فدا شد و فدا مي شود و فردا هم فدا خواهد شد! ...
* حرف زياد است و درد زيادتر، اما... در خانه اگر كس است يك فرد بس است.
اما نه، بگذاريد اين را هم بگويم كه يك سيد با زن و دو فرزند، در آستانه نوروز بي كار شده و از پرداخت كرايه خانه هم عاجز مانده است. او كارگر خوبي است، صادق، امين، اما بي پارتي، بي كار ...
* راستي چند تشكر و قدرداني هم به شما خوبان بدهكارم. سپاس از شمايي كه براي به خانه بخت فرستادن يك دختر، روسفيدمان كرديد. شمايي كه در پي يادداشت «كفش هايش نيست» به اندازه توانتان كمك كرديد. شمايي كه دست همنوعان خود را بارها و بارها گرفتيد. از آن زن شوي مرده تا مردي كه با هفت سرعائله، زنش فلج شده است، تا حماسه جوانمرديتان در حادثه بم. همه جا بوديد. همه جا كاري خدايي كرديد.
و مطمئنم باز هم دست مهر شما بسياري از گرهها را خواهد گشود. اين را بارها به دوستان و نيازمنداني كه ديده ام گفته ام كه اين مردم هرگز تنهايمان نمي گذارند، اين مردم دستشان بوسيدني است. پس از راه دور دست همه شما خوبان را مي بوسم و برايتان عيدي سراسر سعادت آرزو مي كنم.

سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٢ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

مهربان باشيم با هم مثل بهار....

اولين درس نوروز مهر است و اولين مشق عيد مهرباني، و بايد هم كه چنين باشد،اين عادت ايرانيان است و توصيه اسلام كه شريعت مهرباني است. ديگر سنت عيد احترام است، كوچكترها براي حرمت نهادن به خانه بزرگترها مي روند و بزرگترها براي مضاعف كردن احترام به خانه كوچكترها. و اين نيكو خصالي است براي ما و بايد كه در همه سال بدان همت گماشت. اين را از آن جهت مي گويم كه در بازخواني بسياري از پرونده هاي بزهكاري اجتماعي، جاي خالي محبت واحترام به وضوح به چشم مي آيد. به عنوان مثال در بازخواني پرونده كركس سياه، اين ماجرا را از زبان خود او مي شنويم كه عامل انزواي او بي حرمتي خانواده و مخصوصا پدر به او بوده است و ماندگارترين خاطره اي كه در ذهن او مانده، اين ماجرا است«... در يك جمع خانوادگي، در دوران كودكي، موز سوغاتي يكي از خواهرانم را بين اعضاي خانواده تقسيم كردند و شاخه انتهايي آن- بدون موز- را پدرم به سمت من پرت كرد و به شوخي يا تحقير گفت اين هم سهم تو؟!» اين براي من از زمانهايي كه مرا به درخت مي بست به خاطر يك كار كوچك چون شكستن شيشه و زدن همكلاسي و با زنجير مي زد، تلخ تر و دردناكتر بود...» اين رفتار، احساس حقارت، ترس از نشستن درجمع، هراس از برقراري ارتباط با بزرگترها و... را در ضمير او نهادينه كرد به گونه اي كه ديگر هرگز نتوانست با ديگران ارتباط منطقي برقرار كند، حتي در زندگي خانوادگي خودش. او از آدم بزرگ ها هراس داشت و اين او را به سوي جنايت درباره كوچولوها سوق داد و شد آنچه نبايد مي شد. شايد اگر او هم احترام مي ديد، جدي گرفته مي شد و با همه ضعف هايش، به چشم انسان نگاه مي شد مي توانست نقش خود را به عنوان يك انسان خوب در جامعه ايفا كند. اماحيف....
از او كه گذشت، روي صحبت من با خانواده هاست كه به هم احترام بگذاريد، مخصوصا به كوچكترها. نگذاريد احساس حقارت در جان آنها چنان ريشه بدواند كه براي انتقام در بزرگي از مردم جان بستانند. يك خانواده خوب، فرزندان خوب تحويل جامعه مي دهد و افراد خوب يك جامعه خوب را مي سازند.اگر درجامعه كاستي هايي مي بينيم اول بايد به سراغ خانواده ها برويم اين سنگ هاي زيرين اجتماع ،تا جامعه بر اساس زيرساختي محكم بنا شود....
عيد، فرصت سبزي است براي سبز انديشيدن، مهرباني كردن، احترام گذاشتن و شخصيت دادن و شخصيت ساختن. اين فرصت را از دست ندهيم

یکشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٢ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

به احترام ژنرال خرم خبردار!

 اول وصيت كنيد، بعد سفر! 

* جان چقدر ارزان است اينجا؟!
امان از اين جاده، فغان از اين جنون، واي از اين مرگ كه به راحتي «آب نخورده»، جان مي ستاند. باز هم فاجعه، باز هم فوجي در آغوش مرگ. باز هم پرسش هاي بي پاسخ، باز هم ژست هاي آنچناني و با ذره بين به دنبال كوه گشتن. باز هم عزا و سيه پوشي و سوگواري...
خير سر حضرات و به سر سلامتي مسئولان امر، يك اتوبوس ديگر هم، تابوت مسافرانش شد. «دهها كشته و مجروح در حادثه سقوط اتوبوس در پيچ دلبران» تيتر خراسان يكشنبه بود. يك تيتر و هزاران معنا اما اين نه اولي بود و نه آخري بلكه فقط اين واقعيت را باز گفت و يك حقيقت را قابل بازپرسي كرد.
يك جبهه به وسعت همه راههاي كشور گشوده شده و تلفات مي گيرد. هر از گاه در آسمان هم جبهه اي گشوده مي شود و مسافراني را شراب مرگ مي چشاند فقط مانده بود كه از ميان ريلهاي راه آهن جبهه اي گشوده شود كه آنهم گشوده شد با صدها كشته و زخمي! «قطار فاجعه» هم به حركت درآمد تا بگويد از ناوگان حمل و نقل هوايي و زميني چيزي كم ندارد! اصلا وقتي جاده مي كشد و كسي پاسخگو نيست، هواپيما مسافران را به آسمان مي برد و بازنمي گرداند و باز هم كسي پاسخي نمي گويد، چرا ناوگان ريلي هوس نكند؟ مگر اين از آن دو چه كم دارد؟ تازه خيلي هم بزرگتر است! و مي تواند چند روستا را هم درهم بكوبد و از نيشابور به سبزوار و كاشمر ومشهد و ... هم پيغام مرگ بدهد. ماجراي اين فاجعه را كه از ياد نبرده ايم؟ تازه هنوز به چهلم جان باختگان حادثه «قطار مرگ» نرسيده ايم شهروندي به سوگ نشسته در ماتم هموطنانش در تماسي با نگارنده مي گفت اگر حادثه اي چنين در كشورهاي ديگر روي مي داد مسئولي كه حادثه در زير مجموعه اش اتفاق افتاده استعفا مي داد و يا كنار گذاشته مي شد تازه در ژاپن شهامت خودكشي هم داشتند اما در كشور ما كه قرار است «ژاپن اسلامي» باشد، انگار نه كسي را سر پرسيدن است و نه كسي را سر پاسخ گويي لااقل به پرسش هاي نقش بسته در ذهن جامعه! شهروندان ديگري هم كه به اين قلم اعتماد دارند فراوان گفته اند كه: بنويسيد اين ناوگان حمل و نقل كالا و مسافر لااقل در خور ايران نيست. اگر در خور مسئولان سهل انگار باشد ديگر هموطني مردم را انذار مي داد كه مواظب باشند و با رعايت قانون به مرگ نه بگوييد، مي گفت رسانه ها فرهنگ سازي كنند ديگري مي گفت بايد برسر در وزارت فخيمه راه و ترابري نوشت «وزارت جنگ!» و بر قامت وزير رعناقامتش هم لباس ژنرالان را پوشيد. باور كنيد جاني كه جاده مي ستاند را هيچ جنگي نستانده است و خساراتي كه به بيت المال و آحاد جامعه وارد مي آورد را هم هيچ جنگي سوغات نداشته است. خوب وقتي چنين جان مي ستاند و چنين ماتم توزيع مي كند، پس يكدفعه نامش را وزارت جنگ بگذاريد تا مردم حساب كار دستشان بيايد و بدانند هركس پا به جاده مي گذارد قبلا بايد وصيت نامه اش را نوشته باشد.
نماينده بيجار هم گفت دلخراش ترين سوانح جهان در زمان وزارت خرم روي داده است نماينده بيرجند هم خواهان استعفاي اين وزير شد. سردبير خراسان نيز صريح و شفاف برآيند نظر مردم را نوشت: استعفا بدهيد! من اما جرات ندارم از اين حرفها بزنم بلكه به مردم هوشيار باش مي دهم كه در جاده، خطر در كمين است و به جاده ها مي گويم به احترام ژنرال خرم، خبر دار!

دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٢ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

ما و غرامت از آمريکا!

هوشياري، نياز اول جهان اسلام 

فاجعه عاشوراي خونين عراق بار ديگر حقانيت عاشورا و عاشورائيان را به بلندترين فرياد گواهي داد. و بر اين نكته انگشت گذاشت كه دشمنان آل ا...از عقلانيت مومنانه اي بي بهره، براي دفاع از باطل خود، باطل ترين راه را برمي گزينند. روشن است كه سيه بيني و سيه انديشي نتيجه روشني نخواهد داد و چراغ هاي افروخته شده ازخون هاي ناب و جان هاي تابناك، سپاه سياهي و تباهي را در هم خواهد شكست و همانگونه كه «عاشورا» آغاز حسين بود و پايان يزيد، اين عاشورا هم آغاز حسينيان و پايان يزيد مسلكان خواهد بود. دنيا نيز ديگر تاب تحمل جاهل منشان خود حق مطلق انديش را از دست داده است و هيچ كجاي اين دنياي گسترده براي تروريست هاي جزم انديش سراي امني نيست. تروريست ها را هيچ كس دوست ندارد. آنچه همه دوست دارند، پايان تروريسم و مرگ تروريست هاي بدنهاد است. آنچه اما درباره عاشوراي سرخ بايد بر آن تاكيد ورزيد، حفظ و بسط هوشياري مومنانه در ميان جامعه اسلامي است. بايد عرصه را بدانان واگذاشت كه پيامبر مبعوث شده درون آنها به عقل و خود مومنانه بر آنها اميري مي كند و اينان بايد بر جهان امارات كنند و اجازه ندهند كژانديشان «كژ راهه» خود را «صراط مستقيم» بپندارند و راهيان صراط مستقيم را «گمراه» بخوانند و بر آنها «حرامي وار»، تيغ مرگ كشند. بزرگان قوم و ائمه مذاهب و مراجع ديني بايد چنان چراغ انديشه نبوي و اسلام ناب محمدي را برافروخته نگاهدارند كه هيچ كوچه اي تاريك نماند تا فرزند خوانده هاي القاعده، چه عامل انفجارهاي كربلا باشند چه نباشند، چه با چراغ سبز آمريكا و چه جاهلانه در جهت منافع آمريكا عمل كنند قاعده ديانت را باطل كشانه بر هم زنند. آنچه نياز امروز جهان اسلام است، «اصول گرايي» مومنانه است نه «بنياد گرايي» افراط گرايانه، روشن است كه ساختمان فكري افراطيون از «بنياد»، «سست» است و از فراز بناي سست نمي توان صلاي رهايي سرداد. خانه عنكبوتي بنيادگرايان افراطي به حتم به سرانگشت تدبير بزرگان جهان اسلام فرو خواهد ريخت و با جاروي منطق، شكيبايي و هوشياري مسلمانان و همه جهانيان، به زباله داني تاريخ راهي خواهد شد. آنچه خواهد ماند «لب الالباب» آئين محمدي است و بس آينده نيز از آن كيش محمد امين است. اما آنچه امروز توجه به آن ضروري مي نمايد اين است كه مسلمانان اعم از شيعه و سني نبايد اجازه دهند، چنگان عنكبوتي افراطيون، «زخم تفرقه» و «دمل تنفر» ميان مسلمانان ايجاد كند.
شيعه و سني، بايد سر به تدبير بچرخانند تا طوفان فتنه بگذرد و روسياهي براي سياه باوران تفرقه انديش بماند و سربلندي براي مسلمانان، نياز امروز و استراتژيك جهان اسلام، رويكرد به وحدت است، با همان قرائتي كه امام خميني(ره) در ترجمان انديشه محمدي ارائه كرد. همه حول محورتوحيد و نبوت و معاد و قرآن، يد واحده شوند تا منافع راهبردي جهان اسلام محفوظ بماند. اين حقيقت را بايد به همه زبانها به مسلمانان باز گفت كه بر درخت تفرقه ميوه اي باب طبع هيچكدام نخواهد رست بلكه بر هر شاخه اين  «شجره ملعونه» منافع ملي، ملتي ازملل اسلامي را بر دار خواهند كرد. پس هشدار كه خود در فاجعه اي چنين بزرگ رقص كنان به پاي مرگ منافع جهان اسلام نرويم.
آنچه البته نبايد مورد غفلت قرار بگيرد مسئوليت آمريكا و انگليس در برابر حوادثي از اين دست است و شايد آسيب ديدگان از اين فاجعه و خانواده هاي شهداي عاشوراي سرخ كاظمين و كربلا بتوانند درمحاكم صالحه عليه آمريكا و انگليس به عنوان متولي امور عراق اعلام جرم كنند و از همان ابزاري كه اتباع آمريكايي عليه كشورهاي مستقل استفاده مي كنند ، بهره ببرند. آمريكا طبق معاهده ژنو بعنوان اشغالگر موظف بود امنيت همگان را درعراق حفظ كند و حالا براي اين ناتواني بايد هزينه هاي لازم را بپردازد.
شايسته است مقامات قضايي و حقوقي كشورمان نيز راهكارهاي اقامه دعواي زيان ديدگان در حادثه عاشوراي سرخ، عليه آمريكا و موتلفانش را ارائه دهند و در احقاق حق زيان ديدگان آنها را ياور باشند. باشد كه اين خون هاي پاك، پرده در كفر و نفاق شود.

شنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٢ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

ما و نهضت حسيني


عاشورا را نه روز مرگ كه روز زندگي مي دانم و بر اين باورم كه نه تنها بايد براي چگونه مردن نسخه عاشورايي نوشت كه همه زندگي بايد پر از تجلي هاي عاشورا باشد. از ياد نبريم كه حسين(ع) امام زندگي است، پيش از آنكه امام شهادت باشد. زندگي را آنگونه كه امام تعليم كرد به عمل درآوريم، همه لحظه هامان پر از عطر شهود خواهد شد. آنها كه تنها و تنها بخواهند چگونه مردن را در كربلا بياموزند نه زندگي شان حسيني خواهد شد و نه مرگشان شهادت، چرا كه شهادت، سرانجام زندگاني است كه حسيني رقم خورده باشد و نه جور ديگر. پيشترها هم تاكيد كرده بودم كه ما امروز محتاج فهم عاشورا هستيم. چنانكه ديروز بوديم و چنانكه فردا هستيم. «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» را بر سربرگ همه روزهاي تقويم «حيات» ما نوشته اند كه بايد «طيبه» هم باشد. قطعا مفهوم اين درس آن نخواهد بود كه حتما هر روز بايد صحنه جنگي آراست، آنگونه كه آن روز آراسته شده بود، بلكه اين خواهد بود كه همه انسانها در همه زمانها و در همه زمين ها مي بايست بهره روزآمد خود را از عاشورا و حسين(ع) بگيرند. امام در مثل خورشيد است، ديروزي ها صرفا از روشنايي آن در روز به اندازه راه جستن بهره مي گرفتند و امروزي ها از انرژي خورشيد دهها بهره مي گيرند و فردا هزاران بهره خواهند گرفت. حالا بهره گرفتن ما از محضر امام هم همين گونه است بايد با بهره گيري در ساحت هاي مختلف در عرصه كمال انساني گام هايي بزرگ برگيريم و در اين راه شايسته آنكه اهل انديشه و خرد و صاحبان منبر و محراب ما را در اين راه يار باشند و جلودار بيايند و امام حسين را و عاشورا را براي ما بازتعريف كنند، پيرايه ها و ميراث گذر زمان را بپيرايند و حقيقت عاشورا را به ما بنمايانند. گفتمان عاشورايي را از درياي احساس تا بلنداي قلل رفيع منطق ادامه دهند، زواياي ناشكفته را بشكافند و بسترهاي تازه را فراراه نهند، باور كنيد عاشورا هنوز آنقدر جلوه كشف ناشده دارد و حسين(ع) راه نرفته كه آنچه كشف كرده ايم و راهي كه رفته ايم در قياس با آنچه بايد، چيز درخوري نيست. دور از منطق نيست اگر مدعي شويم آنچه تاكنون گفته ايم و شنيده ايم و بدان عاشق شده ايم بيشتر وجهه احساسي و عاطفي و تا حدودي حماسي عاشورا بوده است اما گفتمان منطقي، فلسفي و حكمت اين فراز بي فرود تاريخ هنوز آنگونه كه بايد در ميان مردم جا باز نكرده است. بياييم و اين بار عاشورا را از اين زاويه مورد مطالعه قرار دهيم، باور كنيد چراغ هاي تازه، هزار، هزار در كوچه باغ باورمان روشن خواهد شد.

شنبه ٩ اسفند ۱۳۸٢ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
gholamreza baniasadi


تماس با ما

مطالب پیشین
صفحه نخست
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت