جامعه نو - قلم به دست سابق
25 ميليون مسافر نوروزي در خط


25 ميليون مسافر نوروزي ، اين رقمي است که گفته مي شود در ايام نوروز پاي به راه خواهند شد تا سفر شکل بگيرد و آنها مسافر نام بگيرند، از اين ميان فقط 5/3 ميليون نفر به مشهد خواهند آمد و صدها هزار، بلکه ميليونها نفر هم براي سفر از جاده‌هاي استانهاي خراسان استفاده خواهند کرد، جاده‌هايي که طبق اعلام مسئولان بارها پرخطرتر از جبهه جنگ است، قربانيان «جاده‌هاي مرگ» در خراسان اين مسئله را به خوبي گواهي مي‌دهند و صحت گفته‌هايشان را هم با مرگ امضاء کرده‌اند. اين واقعيت است که ما در بحث «جاده» انصافا" «فقير» هستيم، فقيرتر از جاهاي ديگر و حتي فقيرتر از سرفصل‌هاي ديگر، حال آنکه يکي از موءلفه‌هاي اصلي توسعه، جاده است اما...
واقعيت اين است که ما در بحث برخورداري از جاده فقيريم، واقعيت ديگر هم آنکه وضعيت خودرويي‌ما، اين است که مي بينيم، پس تکليف عامل جاده و خودرو مشخص است، اما آنچه مي‌ماند، خود ما هستيم که چه مي خواهيم بکنيم، به نظر، ماداميکه واقعيت‌هاي «موجود» را نپذيريم و قبل از رسيدن به وضع «مطلوب» در خيال آن باشيم، روزهاي تلخ و سرخي پيش‌رو خواهيم داشت و عيد نازيبايي که صفحات خاطرات راتلخ، پر خواهد کرد.
اما اگر بپذيريم که فعلا" وضع اين است و اوضاع آن و ما همين امکانات را در اختيار داريم که بايد به بهترين شکل از آن بهره ببريم، آن وقت، ماجرا شکل ديگري خواهد گرفت که صفحه را به نفع ما بر مي‌گرداند. جاده را با جبهه مقايسه کرديم و حال وقت آن است که «فرهنگ جاده» را تذکر بدهيم به «فرهنگ جبهه»، آنجا با کمترين امکانات جنگيديم، داشته‌هاي ما قابل مقايسه با دشمن نبود، اما ازهمين امکانات «غيرقابل توجه»، استفاده‌هاي «قابل توجه» مي‌کرديم به گونه‌اي که همه را انگشت به دهان کرده بوديم. آنجا مقدم شمردن ديگران برخود، اصلي بود که در باور و گفتار کردار ما نهادينه شده بود و راه دادن به ديگران ارزش شمرده مي‌شد، حالا اگر ما در عرصه رانندگي هم، از همين جاده موجود درست استفاه کنيم آيا آمار قربانيان کاهش نمي‌يابد؟ کيلومترهاي اضافي سرعت را بکاهيم آيا فراواني حوادث فرو کاسته نمي‌شود؟ در رانندگي گذشت داشته باشيم و به هم راه بدهيم آيا تصادفات کم نمي‌شود؟ درجبهه، رزمندگان «آرامش» داشتند، آستانه تحمل آنها را انفجار صدها گلوله هم پايين نمي‌آورد، حالا اگر رانندگان ما با چند بوق دچار روان‌پريشي نشوند و با بوق‌هاي مکرر، بهداشت رواني هم را هدف قرار ندهند، آيا اين به صلاح همه ما نيست؟ باور کنيم از افسوس و اشک و آه پس از حوادث کاري ساخت نيست. اندکي احتياط، مقداري منطق و گذشت، جلوي خيلي از مصيبت‌ها را مي‌گيرد. از داشته‌هامان در بحث جاده منطقي استفاده کنيم. مسئولان را به تلاش در افزايش جاده وابداريم و مطالبات به حقمان را منطقي پي بگيريم و منطقي بخواهيم، اين به نفع همه است

یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۳ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

با لباس کهنه، سال را نو کنيم؟


هفته احسان و نيکوکاري، فرصتي است نيکو تا احساس انسان بودن خود را به کمال در دست‌گيري از دست به زانو ماندگان نشان دهيم و مهرباني ايراني را جلوه‌اي ديگر ببخشيم و جانمان را در زلال نوع دوستي جلا دهيم، حيف است اين آينه‌هاي خداوندي در گذر زمان، غبار زمين بگيرد. حيف است اين گوهرهاي شب‌چراغ مردمي و مهرباني ومردي و مردانگي، در پس لايه‌هاي غفلت، از تماشاي فرشتگان دور بماند. حيف است، اين زيباترين خلق خداوند، زيباترين خلق خدادادي خويش را به تماشاي فرشتگان نگذارد. حيف است اين همه قشنگي شکوفا نشود. آنهم از مردمي که ديري است با ائمه خود با بصيرت زمزمه مي‌کنند«... و عادتکم‌الاحسان و سجيتکم‌الکرم»، آن وقت خود، دست در آستين بدارند. «لن تنالو البرحتي تنفقو مماتحبون» را بخوانند و بر جاي باشند و برپاي نخيزند. امت از احساس گذشته، به بصيرت رسيده خوب مي‌داند که دعا و قرآن همه قرار است ما راتوسعه بدهند و بزرگمان نمايند و اين همه درس و آيه و حديث دقيقا" از همين روست که اگر به مرحله بزرگي نرسيم، همه آيات خداوند کفران خواهد شد و حاشا که چنين شود. ما بايد کمک به همنوع را در رفتارمان نهادينه کنيم، چنانکه در باور و گفتارمان هم بايد به آن مرحله‌اي برسيم که حتي طمع ثواب و بهشت يا ترس از عذاب و دوزخ هم حتي- با همه مقبوليت‌هايش- ما را به کار خيرنکشاند، بلکه سليقه‌مان به گونه‌اي باشد که فقط از نيکي کردن، خير ورزيدن، نيک انديشيدن و... لذت ببريم و ذائقه‌مان به نيکويي‌ورزي چنان عادت کند که به خاطر خود خوبي، کار خوب کند، آنگونه که در درس ديگري از امام علي(ع) به ياد مي‌آوريم که در نيايش ناز، با حضرت بي‌نياز، مي‌فرمايد من تو را نه از ترس دوزخت عبادت مي‌کنم و نه در طمع بهشت، بلکه از آن رو به عبادت وعبوديت تو همت مي‌گمارم که شايسته عبادتت يافته‌ام. اين همان درسي است که مي‌خواهد ما را بزرگ کند آن گونه که جز به بزرگي نينديشيم و جز به مهر در هم ننگريم و حال در کوچه‌هاي هزارتوي مشکلات همت شما ياران را، هزار در هزار چشم‌به راهانند، از تحصيل‌ماندگان از زندگي مانده، استعدادهاي درخشاني که اگر دست شما مدد کند، فرداي ايران را درخشان رقم خواهند زد، کودکاني که با لباس کهنه، سال را نو مي‌کنند. نوجواناني با دلي پر از داغ بي‌پدري، رنج بي‌مادري و درد بدسرپرستي. هم‌وطن، کم نيستند، آناني که در حسرت يک لباس مناسب، سالهاست که مانده‌اند، کم نيستند، چشماني که ثانيه‌هاي چشم‌بدري‌شان يک سال طول مي‌کشد.
کم نيستند، عشيره خدا در زمين که خداوند برايشان آبرو گروگذاشته تا ديگر بندگانش وعده او را باور کنند و به ياري محرومان بشتابند تا او خود ده چندان پاسخ دهد. اگر هنوز ذائقه‌مان از کمک به هم‌نوع لذت نمي‌برد، لااقل وعده خدا را باور کنيم و دستي به ياري، برآوريم.
اين درست که رسيدگي به امور محرومان وظيفه حکومت اسلامي است، اما هم در اموال ما حقي براي«سائل»و «محروم» قرار داده شده و خداوند آن را به عنوان امانت به ما سپرده است تا به اهلش بسپاريم و هم به عنوان يک انسان، در برابر آنچه اطرافمان مي‌گذرد مسئوليم و بايد پاسخگو باشيم.
...مردم ايران، اما، ذائقه‌شان با کمک همسوست، مهربانترين مردم دنيا، هموطنان نيازمند خود را با درد کهنه و لباس کهنه و دست‌هاي خالي و سينه‌هايي پر از گدازه، تنها نخواهند گذاشت و عيد را زودتر از نوروز به خانه نيازمندان خواهند برد، من مطمئنم،

جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۳ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

مراقب دزدهاي نوروزي باشيم

در آستانه نوروز قرار داريم و همانطور که شهروندان، سفر يا ماندن را برنامه‌ريزي مي‌کنند و براي به مهماني رفتن يا مهماني دادن برنامه‌هاي خود را مي‌نويسند، گروهي هم برنامه‌ريزي مي‌کنند که همه ما آرزو مي‌کنيم هيچ برنامه‌اي از آنها قرين موفقيت نباشد، آنها سارقاني هستند که فرصت نوروز و رفت و آمدها را بهترين زمان براي رسيدن به اميال خود مي‌دانند و اندکي غفلت کافي است تا آنها بتوانند تلخ‌ترين نوروز عمر کسي را رقم بزنند، مخصوصا در مشهد که به علت ورود حجم گسترده‌اي از مسافران نوروزي، عملا بار پليس هم سنگين‌تر مي‌شود و آنها مجبورند به رغم آنکه تعدادي از همکاران‌شان به مسافرت مي‌روند و عملا از ظرفيت عملياتي آنها کاسته مي‌شود، به جمعيتي بيش از دو برابر حالت عادي مشهد سرويس بدهند لذا سارقان هم مي‌کوشند از اين زمان استفاده کنند، اينجا درست زماني است که آحاد جامعه، هرکدام مثل يک پليس بايد با حساسيت نسبت به اموال خود و حتي ديگران بنگرد و ما بايد با افزايش هوشياري مردمي، آن نقشه‌هاي شوم را خنثي کنيم تا نوروزي خوب و عيدي شاد داشته باشيم.اول در اين راستا مي‌توانيم با همسايه‌هاي مورداطمينان به گونه‌اي برنامه‌ريزي کنيم که کمتر خانه خالي بماند تا بستر براي ورود بيگاه آماده شود. مثلا امروز آقاي الف به ديد و بازديد برود و فردا آقاي ب و پس فردا آقاي جيم و بدينوسيله هميشه در چند خانه، يک خانواده مراقب هست، دوم به هيچ عنوان در ورودي منزل را در هيچ ساعتي از شبانه‌روز باز نگذاريم.
تا امکان ورود و جاسازي يا حتي شناسايي به وجود نيايد. سوم از نگهداري اشياء‌ گرانقيمت در منزل حتي‌الامکان خودداري کنيم تا باعث وسوسه سارقان نشود. چهارم پيش از شناسايي کامل، از ورود افرادي که با عناوين گوناگون و منتسب کردن خود به نهادها و سازمانهاي گوناگون قصد ورود به منزل شما را دارند، جلوگيري کنيد. پنجم نسبت به زنگ‌هاي تلفن و منزل که وقت و بي‌وقت به صدا در مي‌آيد حساس باشيم. ششم، هنگام خروج از منزل در صورت مشاهده اتومبيل يا موتورسيکلت يا افراد مشکوک، ضمن حساس کردن افراد مطمئن محل با پليس هم تماس بگيريم. هفتم، خوب است که پليس هم با افزودن برگشتي‌هايش عملا فضا را براي ناامني‌آفرينان ناامن کند. هشتم، پليس نسبت به تماس‌هاي شهروندان پيش از گذشته توجه کند و حساسيت نشان دهد تا انشاءا... روزهاي خوش نوروز بر مردم ناخوش نشود...
در اين باره بازهم با هم صحبت خواهيم کرد.

جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۳ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

اين مردم عصبانی!

چند شب پيش بود، يک دفعه داد و قال چند نفر، همه همسايه‌ها را از خانه به بيرون کشيد، «فحش» بود که مثل «رگبار» از دهان چند نفر بيرون مي‌آمد. «آتشبار» شده بود انگار دهانشان به واقع هم چنين است و الا شعله‌هاي گناه چه بود که زبانه مي‌کشيد؟ و سياهي جانها از چيست به قول آن شاعر عارف «آتشي گرنامده است، اين دود چيست؟/ جاده سيه گشته روان مردود چيست؟» واقعيت درست هماني است که چندي پيش يک بانوي شهروند خطاب به نگارنده مي‌گفت: آستانه تحمل مردم بدجوري پايين آمده است، آنقدر که حتي پدر و مادر نمي‌توانند با فرزند خود صحبت کنند. او سخني مي‌گفت که صاحب اين قلم سالها پيش انذار داده بود که بداخلاقي‌هاي کلامي بزرگان در جامعه به بداخلاقي‌هاي رفتاري و فيزيکي تبديل مي‌شود اما کسي سخن ما را جدي نگرفت تا امروز جديتش خيلي «جدي‌تر» اثبات شود. آن مادر شهروند گفت وقتي بعضي از مسئولان چنين به هم پرخاش مي‌کنند از جامعه‌اي که خيلي از فشارها را، نابساماني‌ها را، کمبودها را و نبودها را تحمل مي‌کند چه انتظاري مي‌توان داشت؟ کاش تصميم‌سازان و تصميم‌گيران سوي به کلانتري‌ها، دادگاه‌ها، زندانها و...را مي‌زدند و مي‌فهميدند آستانه پايين تحمل چند هزار نفر را به اين جاها کشانده است؟ حتي نياز به رفتن اينطور جاها هم نيست، مي‌خواهيد آستانه تحمل مردم را ببينيد، به خيابان‌هاي همين مشهد خودمان سري بزنيد، مشاجره‌ها، زيرلب صحبت کردنها، بدگفتاري‌ها، و... حساب کنيد و بگذاريد کنار وضعيت رانندگي و نابردباري رانندگان، آن وقت شماري واقعي از شهر جلوي چشم شما خواهد بود. باور کنيد اينها اصلا مومنانه نيست. کاش در کنار پرداختن به ظواهر افراد، اندکي هم به رفتارها و کردارها توجه مي‌شد. بله، به هزار دليل نوع پوشش بعضي از جوانان خوب نيست، بماند که بد هم هست، اما بعضي از رفتارها و گفتارها بدتر است. براي همه اينها بايد فکري کرد، نظارت فراگير مردم و نخبگان و همت مسئولان بايد از کاريکاتوري شدن وضعيت جامعه جلوگيري کند.
به هر روي، آن دعوا، آن شب که من به هزار دليل ترجيح مي‌دهم نبينم و چرايي‌اش را هم نمي‌پرسم با حضور ماموران پليس 110 به پايان رسيد، اما تا آغاز آن، يک نقطه جوش بيشتر فاصله نيست، چقدر نقطه جوش پايين آمده است، کبريت نکشيده ديگ «غضب» مردم غلغل مي‌کند، از چهار قوه وجودي انسان، و هم، خانه برابر و آب مي‌سازد، شهوت، نسخه هوس مي‌پيچد، عقل را کسي فرصت ميدانداري نمي‌دهد، غضب هم به کار ديگران است، چه مي‌شود وضعيت جان و هويت ما... زمان دارد به نوروز مي‌رسد، آيا وقت آن نرسيده است که ما هم براي نو شدن خود تلاش کنيم؟

چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۳ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

رمزگشايي از يک «پديده»


مردم همين‌ها هستند که امام جمعه خود را چون نگيني در آغوش گرفتند و پس از تشييع به خدا سپردند. مردم همين‌ها بودند که صادقانه اشک مي‌ريختند. مردم همين اهالي کوچه و بازارند، کسي نگويد، مردم ...مردم... نگويد کسي اين مردم با انقلاب و نظام و روحانيت قهرند، نگويد اين حرف‌ها را. مردم انتقاد دارند، درست. از دست بعضي‌ها عصباني هستند، درست، حتي از بعضي روحانيان دلگيرند، اين هم درست، اما حضور مردم يک درس بود و خيابان کلاس اين درس که مردم با روحانيان و مديران نظام و سرداران انقلاب که از جنس «عبادي» باشند، جور ديگري رفتار مي‌کنند. يک جور خوب که آدم را بر سر شوق مي‌آورد و اين واقعيت را نمايان مي‌کند که هنوز روحانيت، سلطان قلب‌هاست. منتها روحانياني که سلطان نفس خود باشند و فرمانده سرنوشت خود که از اين جنس روحاني کم نيستند. باور کنيم که اگر روحانيت با مردم، عبادي‌وار رفتار کنند، مردم هم به آنها، اينگونه حرمت خواهند گذاشت. حرمتي که رابطه عاطفي، روحاني و منطقي نهاد روحانيت با مردم را بازتوليد کرد.
يادمان هست، پيشتر حضرت آيت‌ا... خامنه‌اي خطاب به روحانيون عقيدتي-سياسي ناجا، با اشاره به لزوم ساده‌زيستي، پرهيز از ظواهر و مقاصد دنيوي، گشاده‌رويي و برخورد طبيبانه روحانيون با مشکلات و دردهاي مردم فرمودند «روحاني براي ايفاي نقش اساسي خود، حقيقتا بايد روحاني باشد» و امام جمعه مشهد حقيقتا روحاني بود و طبيب‌وار به حل مشکلات مردم مي‌پرداخت، خداي او شاهد است ومردم نيز هم. حضور مردم در مراسم وداع، تشييع و بزرگداشت آيت‌ا... عبادي قدرت‌نمايي مردان مردمدار انقلاب بود در زمانه‌اي که بعضي‌ها خيال مي‌کنند مردم را با روحانيان کاري نيست، حال آنکه اگر برخي از مردم، «کاسه» آنها را مي‌شکنند به انتقاد، از اين روست که «ميلي» در آن ميان وجود دارد. و الا مرگ چه کسي جز عبادي‌ها مي‌تواند مردم را چنين به خيابانها بکشاند، نکته‌اي که بايد بدان صريح اشاره کرد اينکه در اين شهر، خيلي‌ها مرده‌اند، اما مرگ کسي، زندگان را اينگونه آسيمه‌سر به صحنه نياورده است، اگر بوده است بگويند کدام است؟ ديگر گفتني اينکه مديران نظام و... بياموزند که اگر مي‌خواهند مردم به آنها هم مثل آيت‌ا... عبادي احترام بگذارند، بايد آنها هم مثل آن فقيه راحل به مردم احترام بگذارند.
حقيقت هماني است که رهبر فرزانه انقلاب فرمودند که «در هر عرصه‌اي که روحانيون، با هويت معنوي و مردمي خود حاضر بوده‌ند، برکات فراواني نصيب جامعه شده است» و آيت‌ا... عبادي اين را در عمل ثابت کرد.
بيايند و از رابطه مردم و عبادي، رمزگشايي کنند و به عمل درآورند، رفتار عبادي را، تا رابطه منطقي مردم و نظام، جامعه و روحانيت، ظهوري روحاني ونوراني داشته باشند. نگوييم مگر مي‌شود؟ بله، مي‌شود، اين را عبادي ثابت کرد که مردمي بودن و با آنها بودن حرمت مي‌گذارد، حرمت نمي‌کاهد.«عبادي» بشويد، «عبد» شويد خداوند هم بندگان خود را بر شما مهربان مي‌کند.

سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۳ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

امروز هم حسين(ع) را ياري کنيم

عشق بار عام داد و سطان عشق، حسين(ع) جان‌هاي شيدا را شوري دوباره بخشيد. در واقعه‌اي مبارک قطراتي از باده عاشورا در جان‌ها افتاد تا جهان عطر حسين بگيرد و با نام او بزرگ شود که بارها گفته‌ايم در باور ما کوچک کسي است که يا حسين نگفته و در فهم بزرگي حسين بالغ نشده باشد. اما مردم خوب ما از هر گروه و طبقه، فهم خود را نشان دادند و يا حسين گفتند و هر کدام به زبان و بياني به وصف حسين، همت گماشتند چنين بود که صدها خيمه افراشته شد و حسينيه و مسجد و حتي منزل آراسته گشت تا جريان عاشورا در زندگي مردم را شتاب دهد. صدها جايگاه به پذيرايي از عزاداران آقا پرداختند و در يک اقدامي تازه، هزاران خودرو از انواع و مدل‌هاي گوناگون به زيور شعارهاي عاشورايي آراسته شد تا در حرکتي سيال، پيغامبر نهضت کربلا باشند. در اين اقدام قشنگ، شعارهاي زيبا، نهايت عشق به کربلا را به تماشا گذاشتند و گروهي، به يادآوري «حماسه» عشق همت کردند. بعضي هم کوشيدند، پنجره دل‌ها را به سوي کوچولوهاي بزرگ عاشورا باز کنند و کبوترها را به پرواز درآورند. بعضي‌ها هم عمق اعتقاد خود را به کربلا نشان داده بودند و اينها شکوه محرم امسال را مضاعف کرد. اين شکوه، زماني هم مي‌تواند به «فر» جاودانه تبديل شود که در کنار نوشتن بر «خودرو»، بر جان خود هم نام حسين را نقش کنيم و در کنار به اهتزاز درآمدن «علم»ها، «عمل» ها را هم بپيرايم... از اينکه بگذريم، گاه در ميان اين خودرو نوشته‌ها، شعارهايي چشم را مي‌آزرد و جان را زخم مي‌زد که دقيقا برخلاف تعاليم حسين بود. حسين آمده بود تا در امتداد رسول‌ا...اخلاق ما را به کمال و خودمان را به کرامت برساند و از ما انسانهايي بسازد، در قواره خليفة‌ا...، اما اين شعارها، هر چند نسبت به خيل ابراز ارادت‌هاي عاشقانه و منطقي اندک است اما در هر حال چيز ديگري بود، سست و سخيف و زشت که اگر نگوئيم عامدانه نوشته شده بود تا اين حرکت قشنگ را تحت‌الشعاع قرار دهد، لااقل مي‌توانيم بگوئيم، ناآگاهانه، کساني ابزار خناسان شده بودند، به اين شعار دقت کنيد «هر که مي‌خواد هر چه بگه/ من سگ کوي زينبم» آيا اين کلام در تعارض و تضاد با آموزه‌هاي انسان‌ساز عاشورا نيست؟ باور کنيد و باور کنيم زينب وحسين، سگ نمي‌خواهند، بلکه مردمي مي‌خواهند در اوج انسانيت، کربلا، سرداراني مي‌خواهد، بزرگ مردماني که آبروي زينب و حسين باشند و عاشورا، انسان، که فخر عالم گردند. پس جمع کنيد اين شعارهاي مسخره بازي را که آبروي دين و مذهب و ملک و ملت را مي‌برد. ما پيرو آن امام بزرگي هستيم که وقتي در مدائن گروهي به دنبال موکبش دويدند و در پاسخ چرايي او گفتند ما به پادشاهانمان چنين احترام مي‌گذاريم، فرمود، من پادشاه نيستم و کرامت انساني شما هم بالاتر از اين حرف‌ها و کارهاست. ما مدعي هستيم که شيعه هستيم، پيرو ائمه‌اي که ما را «انسان» مي‌خواستند و نه چيز ديگر. از ما مي‌خواستند به گونه‌اي عمل کنيم که «زينت»آنها باشيم نه مايه «شرمساري»شان. اما حالا عده‌اي چنين هوس‌هايي مي‌کنند، که آقايان، حضرت زينب، نه «گله‌اي» دارد که «سگ» بخواهد و نه «گلايه‌اي». بي‌بي دو عالم، «ياور» مي‌خواهد تا حسينش را «ياري» دهند. «سرباز» مي‌خواهد تا حرمت «سرهاي برنيزه» رفته را نگاهدارند. «مرد ميدان» مي‌خواهد تا در هميشه زمان، ميدان «خالي» از مردان نباشد. حضرت زينب «شهيد» مي‌خواهد تا هر روز بر مدار «عاشورا» بچرخد و هر زمين عطر «کربلا» داشته باشد. امام حسين انسان مي‌خواهد، «خليفة‌ا...» که «ثارا...» ياور باشد. «هل من ناصر ينصرني» حسين را فقط انسانها مي‌توانند «لبيک‌گو» باشند، حالا کنار اين خبر بگذاريد که يک طلبه جوان مي‌گفت: هيئت «چهارپايان عزادار» در فلان شهر هست و «سي‌دي»هاي رفتارهاي خلاف شرع و عرف و قانون گروه‌هايي با عنوان عزادار در شهر پخش مي‌شود که موجب وهن اسلام و تشيع و عزاداري است و هنگامي که خبر مي‌رسد در گوشه‌اي ديگر از اين ملک، باز «قمه‌زني» انجام شده است، نمي‌توانم ردپاي «شيطان» و دست توطئه‌گران عليه «مذهب ناب ائمه» را نبينم. حالا سي‌دي‌هاي آنچناني موجب وهن عزاداري شده است و فرداست که تصاوير نوشته‌هايي از جنس که حرفش رفت هم روي شبکه‌هاي اينترنت برود و دشمنان اهل بيت صدا در دهند که ببينيد اينها چه جور موجوداتي هستند؟ آن وقت ما چه جوابي داريم؟ برويد اگر عاشق حسين هستيد راه و رسم امام را بايد بگيريد. برويد و برويم و وظيفه خود را در عاشوراي امروز بازآموزيم و به عمل در آوريم و حداقل مشابه انبوه شيعيان ديگر عشق خود را با وهن آلوده نکنيم. برويم و انسان باشيم، سرداري براي سپاه حسين، نه سگي براي قافله ... و در يک کلام حسين(ع) و زينب(س) و سجاد(ع) و کربلا و عاشورا و حضرت مهدي)عج) ياور مي‌خواهد، نه چيز ديگر. پس بياييم و کار زيباي عاشقان حسين را خراب نکنيم و حرفي خلاف آموزه‌هاي دين نزنيم و چهره منور شيعه را در منظر ديگران مشوش نکنيم.

دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۳ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

قصه آن ديدار

بزرگ بود و از اهالي امروز/ و با تمام افق‌هاي باز نسبت داشت/... خدا بيامرزد سپهري را، سهراب شعر ايران، نمي‌دانم اين را در وصف چه کسي سروده بود اما انگار اين شعر امروز در رساي مردي سروده شده است که ديروز بر شانه‌هاي شهر تا خدا تشييع شد. «جمعه‌نشين مردي» که آخرين نمازش را هم در جمعه خواند،
او اهل امروز بود، به ديروز هم اگر سري مي‌زد از آن رو بود که به تجربه، همسان آنان شود. به فردا هم اگر سفر مي‌کرد مي‌خواست چراغي فراراه بيفروزد. او اهل امروز بود. و امروز را هم چراغي روشن. آيت‌ا...، «مردمداري» را به نهايت رسانده بود. «نه» نمي‌گفت به دعوت مردم. همه را عزيز مي‌داشت. او حتي به بسياري از روستاهاي خراسان هم سفر کرده بود. بنده خدايي از روستاي«ارکان» بجنورد مي‌گفت آقا براي افتتاح خانه عالم آنجا آمده بود، راستي چند نفر از مديران ما، اينگونه پاسخگوي مردم هستند؟ مي‌شناسيد، شما، آيا؟ سلام ما را هم برسانيد، آن عزيز روايت مي‌کرد که هر هفته، لااقل يک بار آيت‌ا... را مي‌ديدم که براي صله‌رحم و ديدار با مادرخانمشان به خانه پيرزن مي‌آمدند.
او مي‌گفت من فقط هفته‌اي يک بار مي‌ديدم شايد هم بيشتر مي‌آمدند آقا.
ما، اما، چند وقت است پدر و مادر خود را نديده‌ايم؟ يادمان هست هنوز؟،
آقا سيدمهدي عبادي، «بهانه» انقلابي بودن نمي‌گرفت، «اداي» مردمداري را درنمي‌آورد، حقيقتا" مردمدار بود و «بهاي» انقلابي بودن را هم با مبارزات ساليان دراز و حضور در جبهه و شهادت دو«سرو» برومندش پرداخت.
او سروهايش را به خاک سپرد، اما قد خم نکرد. نگاهش با همه درختان باغ مهربان بود،
اهل«رضا» بود سيد «بلا» را«ابتلا» را از سر«ولا» مي‌دانست و بدان خشنود بود. هنوز صداي گرمش- که قنديل‌هاي يخي باور بعضي‌ها را آب مي‌کرد- در گوش جانم، تکرار مي‌شود که حديث شهادت و نهراسيدن از مرگ مي‌خواند. راست مي‌گفت آقا، او از مرگ نمي‌ترسيد، خطبه آتشناکش در هفته بعد از ترور مرحوم آيت‌ا...عبايي، يادتان هست؟
آيت‌ا...عبادي، با مردم چنان مهربان بود که بايد، از همين رو بود که مردم هم با او چنان مهربان بودند که دانيم. و من هميشه دوست داشتم از اين خصلت آقا بنويسم، اما شرم حضور مانع شد، اما امروز شايد اين چند خط، آغازي باشد براي از او گفتن که مورد علاقه خيلي‌هاست.
يادم هست، سال شصت، بحبوحه ترورهاي ناجوانمردانه. من و يکي از طلاب آن روز و قاضي امروز- که در شهر دور خدايش به سلامت دارد- در بازار بيرجند، آيت‌ا... را ديديم که در ميان مردم است. البته محافظان ايشان هم بودند. اما آيت‌ا...درميان مردم بود. جلو رفتيم. ما، دو کودک- که تازه يازده سال را پرکرده بوديم- و آقا را به خانه‌اي در مدرسه دعوت کرديم. او هم آمد، با همه مهربانيش، ظهر مهمان ما شد، با غذاي«کوکو سيب‌زميني» و«چاي»، چقدر صميمي بود، مرد،
حالا نگاه مي‌کنم، به اطراف و به افراد، ايمانم به بزرگي او کاملتر مي‌شود.
خيلي‌هامان، بچه را آدم حساب نمي‌کنيم، چه رسد که بخواهيم دعوتش را هم بپذيريم،
بعضي‌ها، اصلا" آدم را آدم حساب نمي‌کنند، ساده نيست، در طبقه فوقاني قدرت باشي و مردم را حرمت بگذاري. اما آيت‌ا...عبادي، کريمانه به مردم حرمت مي‌گذاشت و نجيبانه گره‌گشايي مي‌کرد. آيت‌ا...عبادي بزرگ بود از اهالي امروز و با تمام افق‌هاي باز نسبت داشت/ و زبان و زمان و زمين را چه خوب مي‌فهميد/ او مرد زمان خود بود.

دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۳ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

عالم مرد مدار شهر رفت!


آن مرد رفت...زيبا، نجيب، باشکوه رفت. رفتني شبيه آمدن، آن مرد، مهربان بود. آشنا با زبان آب و زمين و زمان او مرد زمانه خود بود. اهل مردي و مردمداري. در دسترس همه مردم، آنگونه که يک عالم ديني بايد باشد. کسي مي‌گفت وقتي قرآن را خداوند در دسترس مردم قرار داده است تا راه را بيابند، علماي ديني به عنوان مفسران قرآن هم بايد در دسترس باشند تا راه رابه رهروان بنمايانند و آيت‌ا...عبادي از اين جنس بود، در ميان مردم،
نمي‌دانم چرا، اما هر گاه که او را مي‌ديدم، ناخودآگاه ياد عارف شهير و عالم آسماني اين ديار «ميرزا جواد آقا تهراني» مي‌افتادم که به حق «آيت‌ا...» بود و نشانه او در زمين. اما وقتي پاي صحبت آيت‌ا...نشستم دريافتم که به برکت تلمذ در محضر «ميرزا» نشان از او دارد اين نيک‌پي و مثل همو اهل جهاد و اجتهاد بود. اهل جبهه و سنگر و خاکريز، از اهالي شهد و شهود وشهيد. «آقاي سيدمهدي» پيشتر دو پسر رعنايش را رخت شهادت پوشانده بود تا به سيدالشهدا اقتدا کرده باشد.
آيت‌ا...اهل عاشورا بود روح کلام هميشه سيالش، همان«هل من ناصر ينصرني» ابا عبدا... و لذا هميشه خود را در کربلا احساس مي‌کرد. او اهل تکليف و تعقل و خردورزي بود، اهل تدبير و تدبر.
امام‌جمعه مشهد، از قبيله تواضع و فروتني بود. دعوت کسي را رد نمي‌کرد.
هميشه با مردم بود، به آنها احترام مي‌گذاشت و آنها را دوست داشت، چنانکه مردم هم ايشان را صميمانه دوست داشتند.
آيت‌ا...عبادي، در دفتر، روي زمين مي‌نشست، دور تا دور اتاق دفتر پتو انداخته بود، تاهر کسي مي‌آيد راحت بنشيند و با امام جمعه خود صحبت کند و آقا صحبت‌هايش را مي‌شنيد و بدان توجه نشان مي‌داد و در حد توان براي گره‌گشايي از کار مردم مي‌کوشيد. اهل بردباري بود، مرد باراني قبيله توحيد، او حتي پاسخ سوىالات تند ما را هم با سعه صدر مي‌داد و جواب اعتراض‌هاي ما را با لبخند برگزار مي‌کرد.
مشهد بار ديگر، ميرزا جواد آقاي خود را از دست داد. پير عارفي که دعاي نيمه شبانش، اعتلاي کلمه توحيد و حل شدن مشکلات مردم و سرفرازي ايران بود.
آيت‌ا...سيدمهدي عبادي به پسران شهيدش پيوست اما جاي او براي هميشه خالي است و ياد او در خاطره خوش اين شهر جاودان. مي‌گويم جاي او خالي است از اين رو که فرموده‌اند مرگ عالم، شلمه در اسلام است و به حق چنين است و هيچ عالمي جاي عالم ديگر را نمي‌گيرد حتي اگر به جاي او بنشيند چرا که علما مثل چراغند، که اگر خاموش شدند نورشان دريغ مي‌شود و هيچ چراغ ديگري نور آن را ندارد. ‌آن چراغ نور خود را دارد و حق داريم بر نور از دست رفته دريغ بخوانيم و افسوس بخوريم. افسوس، افسوس...افسوس،

یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۳ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
gholamreza baniasadi


تماس با ما

مطالب پیشین
صفحه نخست
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت