| 25 ميليون مسافر نوروزي در خط |
|
|
یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۳ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| با لباس کهنه، سال را نو کنيم؟ |
|
|
جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۳ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| مراقب دزدهاي نوروزي باشيم |
در آستانه نوروز قرار داريم و همانطور که شهروندان، سفر يا ماندن را برنامهريزي ميکنند و براي به مهماني رفتن يا مهماني دادن برنامههاي خود را مينويسند، گروهي هم برنامهريزي ميکنند که همه ما آرزو ميکنيم هيچ برنامهاي از آنها قرين موفقيت نباشد، آنها سارقاني هستند که فرصت نوروز و رفت و آمدها را بهترين زمان براي رسيدن به اميال خود ميدانند و اندکي غفلت کافي است تا آنها بتوانند تلخترين نوروز عمر کسي را رقم بزنند، مخصوصا در مشهد که به علت ورود حجم گستردهاي از مسافران نوروزي، عملا بار پليس هم سنگينتر ميشود و آنها مجبورند به رغم آنکه تعدادي از همکارانشان به مسافرت ميروند و عملا از ظرفيت عملياتي آنها کاسته ميشود، به جمعيتي بيش از دو برابر حالت عادي مشهد سرويس بدهند لذا سارقان هم ميکوشند از اين زمان استفاده کنند، اينجا درست زماني است که آحاد جامعه، هرکدام مثل يک پليس بايد با حساسيت نسبت به اموال خود و حتي ديگران بنگرد و ما بايد با افزايش هوشياري مردمي، آن نقشههاي شوم را خنثي کنيم تا نوروزي خوب و عيدي شاد داشته باشيم.اول در اين راستا ميتوانيم با همسايههاي مورداطمينان به گونهاي برنامهريزي کنيم که کمتر خانه خالي بماند تا بستر براي ورود بيگاه آماده شود. مثلا امروز آقاي الف به ديد و بازديد برود و فردا آقاي ب و پس فردا آقاي جيم و بدينوسيله هميشه در چند خانه، يک خانواده مراقب هست، دوم به هيچ عنوان در ورودي منزل را در هيچ ساعتي از شبانهروز باز نگذاريم. |
|
جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۳ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| اين مردم عصبانی! |
چند شب پيش بود، يک دفعه داد و قال چند نفر، همه همسايهها را از خانه به بيرون کشيد، «فحش» بود که مثل «رگبار» از دهان چند نفر بيرون ميآمد. «آتشبار» شده بود انگار دهانشان به واقع هم چنين است و الا شعلههاي گناه چه بود که زبانه ميکشيد؟ و سياهي جانها از چيست به قول آن شاعر عارف «آتشي گرنامده است، اين دود چيست؟/ جاده سيه گشته روان مردود چيست؟» واقعيت درست هماني است که چندي پيش يک بانوي شهروند خطاب به نگارنده ميگفت: آستانه تحمل مردم بدجوري پايين آمده است، آنقدر که حتي پدر و مادر نميتوانند با فرزند خود صحبت کنند. او سخني ميگفت که صاحب اين قلم سالها پيش انذار داده بود که بداخلاقيهاي کلامي بزرگان در جامعه به بداخلاقيهاي رفتاري و فيزيکي تبديل ميشود اما کسي سخن ما را جدي نگرفت تا امروز جديتش خيلي «جديتر» اثبات شود. آن مادر شهروند گفت وقتي بعضي از مسئولان چنين به هم پرخاش ميکنند از جامعهاي که خيلي از فشارها را، نابسامانيها را، کمبودها را و نبودها را تحمل ميکند چه انتظاري ميتوان داشت؟ کاش تصميمسازان و تصميمگيران سوي به کلانتريها، دادگاهها، زندانها و...را ميزدند و ميفهميدند آستانه پايين تحمل چند هزار نفر را به اين جاها کشانده است؟ حتي نياز به رفتن اينطور جاها هم نيست، ميخواهيد آستانه تحمل مردم را ببينيد، به خيابانهاي همين مشهد خودمان سري بزنيد، مشاجرهها، زيرلب صحبت کردنها، بدگفتاريها، و... حساب کنيد و بگذاريد کنار وضعيت رانندگي و نابردباري رانندگان، آن وقت شماري واقعي از شهر جلوي چشم شما خواهد بود. باور کنيد اينها اصلا مومنانه نيست. کاش در کنار پرداختن به ظواهر افراد، اندکي هم به رفتارها و کردارها توجه ميشد. بله، به هزار دليل نوع پوشش بعضي از جوانان خوب نيست، بماند که بد هم هست، اما بعضي از رفتارها و گفتارها بدتر است. براي همه اينها بايد فکري کرد، نظارت فراگير مردم و نخبگان و همت مسئولان بايد از کاريکاتوري شدن وضعيت جامعه جلوگيري کند. |
|
چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۳ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| رمزگشايي از يک «پديده» |
|
|
سهشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۳ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| امروز هم حسين(ع) را ياري کنيم |
عشق بار عام داد و سطان عشق، حسين(ع) جانهاي شيدا را شوري دوباره بخشيد. در واقعهاي مبارک قطراتي از باده عاشورا در جانها افتاد تا جهان عطر حسين بگيرد و با نام او بزرگ شود که بارها گفتهايم در باور ما کوچک کسي است که يا حسين نگفته و در فهم بزرگي حسين بالغ نشده باشد. اما مردم خوب ما از هر گروه و طبقه، فهم خود را نشان دادند و يا حسين گفتند و هر کدام به زبان و بياني به وصف حسين، همت گماشتند چنين بود که صدها خيمه افراشته شد و حسينيه و مسجد و حتي منزل آراسته گشت تا جريان عاشورا در زندگي مردم را شتاب دهد. صدها جايگاه به پذيرايي از عزاداران آقا پرداختند و در يک اقدامي تازه، هزاران خودرو از انواع و مدلهاي گوناگون به زيور شعارهاي عاشورايي آراسته شد تا در حرکتي سيال، پيغامبر نهضت کربلا باشند. در اين اقدام قشنگ، شعارهاي زيبا، نهايت عشق به کربلا را به تماشا گذاشتند و گروهي، به يادآوري «حماسه» عشق همت کردند. بعضي هم کوشيدند، پنجره دلها را به سوي کوچولوهاي بزرگ عاشورا باز کنند و کبوترها را به پرواز درآورند. بعضيها هم عمق اعتقاد خود را به کربلا نشان داده بودند و اينها شکوه محرم امسال را مضاعف کرد. اين شکوه، زماني هم ميتواند به «فر» جاودانه تبديل شود که در کنار نوشتن بر «خودرو»، بر جان خود هم نام حسين را نقش کنيم و در کنار به اهتزاز درآمدن «علم»ها، «عمل» ها را هم بپيرايم... از اينکه بگذريم، گاه در ميان اين خودرو نوشتهها، شعارهايي چشم را ميآزرد و جان را زخم ميزد که دقيقا برخلاف تعاليم حسين بود. حسين آمده بود تا در امتداد رسولا...اخلاق ما را به کمال و خودمان را به کرامت برساند و از ما انسانهايي بسازد، در قواره خليفةا...، اما اين شعارها، هر چند نسبت به خيل ابراز ارادتهاي عاشقانه و منطقي اندک است اما در هر حال چيز ديگري بود، سست و سخيف و زشت که اگر نگوئيم عامدانه نوشته شده بود تا اين حرکت قشنگ را تحتالشعاع قرار دهد، لااقل ميتوانيم بگوئيم، ناآگاهانه، کساني ابزار خناسان شده بودند، به اين شعار دقت کنيد «هر که ميخواد هر چه بگه/ من سگ کوي زينبم» آيا اين کلام در تعارض و تضاد با آموزههاي انسانساز عاشورا نيست؟ باور کنيد و باور کنيم زينب وحسين، سگ نميخواهند، بلکه مردمي ميخواهند در اوج انسانيت، کربلا، سرداراني ميخواهد، بزرگ مردماني که آبروي زينب و حسين باشند و عاشورا، انسان، که فخر عالم گردند. پس جمع کنيد اين شعارهاي مسخره بازي را که آبروي دين و مذهب و ملک و ملت را ميبرد. ما پيرو آن امام بزرگي هستيم که وقتي در مدائن گروهي به دنبال موکبش دويدند و در پاسخ چرايي او گفتند ما به پادشاهانمان چنين احترام ميگذاريم، فرمود، من پادشاه نيستم و کرامت انساني شما هم بالاتر از اين حرفها و کارهاست. ما مدعي هستيم که شيعه هستيم، پيرو ائمهاي که ما را «انسان» ميخواستند و نه چيز ديگر. از ما ميخواستند به گونهاي عمل کنيم که «زينت»آنها باشيم نه مايه «شرمساري»شان. اما حالا عدهاي چنين هوسهايي ميکنند، که آقايان، حضرت زينب، نه «گلهاي» دارد که «سگ» بخواهد و نه «گلايهاي». بيبي دو عالم، «ياور» ميخواهد تا حسينش را «ياري» دهند. «سرباز» ميخواهد تا حرمت «سرهاي برنيزه» رفته را نگاهدارند. «مرد ميدان» ميخواهد تا در هميشه زمان، ميدان «خالي» از مردان نباشد. حضرت زينب «شهيد» ميخواهد تا هر روز بر مدار «عاشورا» بچرخد و هر زمين عطر «کربلا» داشته باشد. امام حسين انسان ميخواهد، «خليفةا...» که «ثارا...» ياور باشد. «هل من ناصر ينصرني» حسين را فقط انسانها ميتوانند «لبيکگو» باشند، حالا کنار اين خبر بگذاريد که يک طلبه جوان ميگفت: هيئت «چهارپايان عزادار» در فلان شهر هست و «سيدي»هاي رفتارهاي خلاف شرع و عرف و قانون گروههايي با عنوان عزادار در شهر پخش ميشود که موجب وهن اسلام و تشيع و عزاداري است و هنگامي که خبر ميرسد در گوشهاي ديگر از اين ملک، باز «قمهزني» انجام شده است، نميتوانم ردپاي «شيطان» و دست توطئهگران عليه «مذهب ناب ائمه» را نبينم. حالا سيديهاي آنچناني موجب وهن عزاداري شده است و فرداست که تصاوير نوشتههايي از جنس که حرفش رفت هم روي شبکههاي اينترنت برود و دشمنان اهل بيت صدا در دهند که ببينيد اينها چه جور موجوداتي هستند؟ آن وقت ما چه جوابي داريم؟ برويد اگر عاشق حسين هستيد راه و رسم امام را بايد بگيريد. برويد و برويم و وظيفه خود را در عاشوراي امروز بازآموزيم و به عمل در آوريم و حداقل مشابه انبوه شيعيان ديگر عشق خود را با وهن آلوده نکنيم. برويم و انسان باشيم، سرداري براي سپاه حسين، نه سگي براي قافله ... و در يک کلام حسين(ع) و زينب(س) و سجاد(ع) و کربلا و عاشورا و حضرت مهدي)عج) ياور ميخواهد، نه چيز ديگر. پس بياييم و کار زيباي عاشقان حسين را خراب نکنيم و حرفي خلاف آموزههاي دين نزنيم و چهره منور شيعه را در منظر ديگران مشوش نکنيم. |
|
دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۳ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| قصه آن ديدار |
بزرگ بود و از اهالي امروز/ و با تمام افقهاي باز نسبت داشت/... خدا بيامرزد سپهري را، سهراب شعر ايران، نميدانم اين را در وصف چه کسي سروده بود اما انگار اين شعر امروز در رساي مردي سروده شده است که ديروز بر شانههاي شهر تا خدا تشييع شد. «جمعهنشين مردي» که آخرين نمازش را هم در جمعه خواند، |
|
دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۳ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| عالم مرد مدار شهر رفت! |
|
|
یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۳ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خوش آمدید |
|
تماس با ما |
| RSS Feed |
| اخبار هک و امنیت |







