| بيجه هاي مرودشتي! |
| اين روزها، نام كثيف «بيجه» يك بار ديگر در اذهان تداعي مي شود. نامي كه با جنايت و درنده خويي مترادف شده است. نامي كه از اين پس نام يك فرد نيست، بلكه هويت بيماراني است كه چون او دست به جنايت مي زنند. حالا در جامعه، بيجه يكم و بيجه دوم و... داريم. چه قصه تلخي كه روزي در پاكدشت اتفاق افتاد و كشور را تكان داد، اين روزها، در «مرودشت» دارد پنجه در رخ انسانيت مي كشد. و باز قصه همان است و ماجرا نيز همان. باز مجرمان دارند پشت سپر، «فقر اقتصادي» پناه مي گيرند. اما كيست كه نداند، فقر اقتصادي دليل بر جنايت نيست. مگر هركسي فقير بود بايد تيغ در پهلوي انسانيت كند و اميدهاي يك خانواده را در رودخانه «كر» غرق كند؟ مگر هركس فقير است بانگ جناياتش گوش آدم و عالم را بايد كر كند؟ نه، خاستگاه ماجرا، جاي ديگري است و الا اكثريت گرفتاران در فقر اقتصادي از نجيب ترين افراد هستند و هرگز دست به گناه نمي آلايند. بگذريم از اين كه گرفتار آمده در فقر اقتصادي به گاه اضطرار و نداشتن قدرت مديريت خويشتن، ناخنكي به مال مردم مي زند و «دزد» نام مي گيرد، نه چنان كه جنايت پيشگان مرودشتي كه بر مرام و روش بيجه بودند به پسربچه ها تعدي كنند و از آنها، جان بستانند. بله، اينها فقير بودند، اما بيماري آنها، فقر انسانيت بود، فقر فرهنگ، فقر اخلاق و فقر معرفت است كه از انسان، اين اشرف مخلوقات، گرگ زاده اي مي سازد كه گرگ، به گرگي خويش هم چون او نمي كند و از چون اويي بيزاري مي جويد. اما چرا، بعضي آدم ها، بعضي كه نه، چند نفر در پوشش آدم كارشان به اينجا كشيده مي شود؟ فكر مي كنم اين را هم بايد عالمان علوم انساني-اجتماعي، مردم شناسي و ... پاسخ گويند و هم كساني كه مديريت جامعه و تدبير امور بر عهده آنهاست. اين درست كه آنها، مقصر اين ماجرا نيستند اما متصدي جامعه هستند و ملزم به بهسازي محيط زيست فرهنگ مردم و به هر اندازه كه دراين راه كوتاهي كنند بايد پاسخگو باشند، هم در برابر افكار عمومي و هم فرداي قيامت در محضر حضرت حق و از هيچ كدام اينها راه فراري نيست. اما خانواده ها، چه خانواده مجرمان و چه خانواده مقتولان؛ راستي چقدر مراقب آمد و شد فرزندان خود هستيم. چقدر با دغدغه هايشان آشناييم و چقدر از خطرهايي كه آنها را تهديد مي كند آگاهيم؟ آيا خانواده جانيان نسبت به رفتار عضو خانواده خويش حساس بودند و نسبت به كشش آنها به سوي گناه مراقبت مي كردند؟ و خانواده هاي قربانيان فرزندان خود را، گل هاي ناشكفته زندگي خود را نسبت به خطرهاي پيش رو آگاه كرده بودند؛ درست است كه وظيفه نهادهاي حكومتي است، سالم سازي محيط، و اين حق مسلم ماست در شهر و روستايي امن زندگي كنيم اما آيا نبايد نسبت به چاه و چاله اي كه در مسير فرزندانمان حفر مي شود، هوشيار باشيم و هوشيار سازيم فرزندان خود را... بگذريم. اين قصه هم با مرگ متجاوزان پايان خواهد يافت اما آيا قصه اي ديگر آغاز نخواهد شد؟ آيا كسي به فكر برانداختن زمينه هاي بروز جرم يا لااقل كاهش آن هست؟ آيا كسي عالمانه به نقد رفتار بيمارگونه اين جنايتكاران پرداخته است تا بتواند نسخه اي كارا بنويسد؟ آيا تا زماني كه در بر اين پاشنه مي چرخد، مي توانيم به فرداي سالم و امن اميد بنديم؟ اميدوارم كسي پاسخ بدهد. (۳۰/۱/۸۶-ص-۶) |
|
جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۸٦ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| غرور ملي، ارتش اسلامي |
| روز ارتش، اگرچه يك روز است در قامت ٩٢ فروردين؛ اما بازه زماني آن بايد از اول فروردين تا آخرين روز اسفند باشد و در اين بازه نيز بايد به بازنمايي دانش، توان نظامي و قدرت دفاعي ارتش در حدي كه مي شود پرداخت، به گونه اي كه «ترهبون به عدوا...» به معناي وسيع و صحيح كلمه، در عالم واقع نمود پيدا كند. براي اين هم در كنار توانمندسازي نظامي و مدرنيزه كردن ادوات و جنگ افزارها، بايد به غني سازي نيروي انساني نيز توجه ويژه كرد و اين راهبرد را تا جايي پيش برد كه هر نظامي و هر فرمانده به عنوان يك منبع انساني براي كشور مطرح باشد، ارتش جمهوري اسلامي هم از اين منابع كم ندارد و پيش از اين هم كم نداشته است و در دفاع مقدس شاهد ظهور اين منابع در قامت قهرمانان ملي و چهره هاي ماندگار بوده ايم. چهره هايي چون شهيد عباس دوران، احمد كشوري، علي اكبر شيرودي، حسن آبشناسان، عباس بابايي، صياد شيرازي، فلاحي، نامجو، فكوري و.. كه هر كدام به عنوان يك منبع انساني در ارتش مطرح بوده اند و امروز نيز بايد هر يك به عنوان يك « اسوه »فرا راه نسل هاي امروز و فردا قرار گيرند. مرداني كه در عين قهرماني نظامي، پهلوان اخلاق و معلم جوانمردي و ايثار و از خودگذشتگي هم بودند و اسوه دفاع از وطن نيز هم. مدل هايي كه اگر زندگي خود را بر اساس مهندسي زندگي آنها پيش ببريم به زندگي شرافتمندانه، سرشار از غرور ملي همراه با ارزش هاي اخلاقي و ديني دست خواهيم يافت. چنان كه در تدبير امور از فلاحي و آبشناسان بياموزيم و در از خودگذشتگي مثل شيرودي باشيم كه درجه تشويق و ترفيع را هم نمي پذيرد و مثل بابايي باشيم در ياري محرومان و مثل صياد شيرازي و كشوري باشيم در ايمان سلمان وار و چون عباس دوران باشيم؛ در به اوج رسانيدن شجاعت و عملگرايي به جاي شعارگرايي، آن وقت زندگي ما نيز نتايج ديگري خواهد داشت. پس شايسته است كه فرماندهان و قهرمانان ملي، در قامت اسوه زندگي تعريف شوند، تا نقش خود را در ساخت ذهني جامعه و مهندسي زندگي نيز نشان دهند. در كنار بازخواني اسوه هاي مردي و مردانگي و قهرمانان ارتش، شايسته است نسبت به تدوين هنرمندانه نقش ارتش در ايستادگي و دفاع مقدس ايران در برابر متجاوزان، برنامه ريزي شود و با ياري گرفتن از زبان هنر به مردم گفته شود، ارتش به عنوان فرزندان ايران چه حماسه ها خلق كردند. گفته شود، در هنگامه اي كه نيرويي براي جلوگيري از هجوم متجاوزان عراق نبود قهرمانان نيروي هوايي با هواپيما به جنگ تانك ها رفتند و با از خودگذشتگي، سرعت ورود متجاوزان را به ايران كند كردند و دلاوران هوانيروز نيز با هلي كوپتر به نبرد با تانك ها و نفرات پياده دشمن پرداختند. بايد گفته شود به پرواز درآوردن ده ها فروند جنگنده يك روز پس از بمباران پايگاه هاي هوايي كه تعداد آنها را تا ٠٨١ فروند هم گفته اند، اوج مردانگي خلبان ها بود تا ضربه صدام را با ضربه اي سنگين تر جواب دهند. و زماني كه دشمن مي خواست با ميزباني اجلاس سران غير متعهدها، ما را در حوزه سياسي هم خلع سلاح كند، باز اين شيران ارتش اسلام بودند كه غيرت ايراني را معنايي نو بخشيدند و با عبور از ديواره هاي آتش و پدافند بغداد كه با پدافند مسكو مقايسه مي شد، نشان دادند، تبليغات صدام مبني بر امن بودن بغداد، شعاري بيش نيست و با حمله به بغداد، فرصت ميزباني را از دشمن گرفتند و به فرصتي براي باز نمود توان رزمي خويش بدل كردند. ارتش در دفاع مقدس، با همه وجود وارد شد، اما اين حضور در عرصه تبليغات و خصوصاً حوزه هنر، به نحو شايسته بازتاب نيافته است و كمتر ديده ايم اميران و فرماندهان ارتش در تلويزيون به بازگويي آن نقش بپردازند و يا سينما، به تصوير قهرمانان ارتش بپردازد. حال آن كه ايران امروز نيازمند بازشناسي فرزندان قهرمان ديروز خويش است و شايسته است مسئولان به اين حوزه بيش از گذشته توجه كنند. اين به نفع ايران و باز توليد كننده غرور ملي است. (ص-۲) |
|
چهارشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٦ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| آرامش و مدارس غيرانتفاعي اصفهان |
| اصفهان را در شمار استان هاي برخوردار و شهرهاي برخوردارتر مي شمارند كه رسيدن به جايگاه آن براي بعضي استان ها و نيز شهرها، يك آرزو تلقي مي شود. اين به يك باور همگاني تبديل شده است كه اصفهان به نسبت ساير مناطق مشكلات كمتري دارد و مسئولان آن نيز با هر سليقه و گرايشي كه باشند براي منافع اصفهان در كنار هم قرار مي گيرند و توسعه استان هم مديون اين «اصفهاني نگري» آنها و تلاش مردم است،اما خبرگزاري فارس در خبري به شماره ٣٣٢٠٥٢١٠٦٨ به نقل از مديركل نوسازي مدارس استان اصفهان نوشت: «٨٩ درصد مدارس غيرانتفاعي اصفهان ايمن نيست». محمدحسين سجاد، در توضيح موضوع گفت فقط ٢ درصد از مدارس غيرانتفاعي به لحاظ ايستايي ايمن هستند و ٨٩ درصد از اين مدارس در خانه هاي قديمي تشكيل مي شوند و در صورت وقوع حوادث غيرمترقبه مانند زلزله، بيش از ٩٩ درصد مدارس آسيب جدي خواهند ديد... اين روزگار اصفهان است و مدارس غيرانتفاعي آن. حال جاي اين سوال است كه مسئولان چگونه اجازه مي دهند، بناهايي با اين درجه مقاومت به مدرسه تبديل شود؟ اگر خداي نكرده، حادثه اي اتفاق افتد، آيا امضاكنندگان مجوز اين گونه مدارس مي توانند پاسخگو باشند، آيا مي توانند به افكار عمومي پاسخ دهند؟ آيا... آيا قانون گذار فقط به داشتن حياط ٠٠٢ متري براي بناي مدارس غيرانتفاعي بسنده كرده است و نسبت به سلامت بنا و ميزان مقاومت آن سكوت كرده است؟ ... وقتي ماجرا در اصفهان اين است پس در مناطق محروم بايد به داشتن همان مدارس كپري هم افتخار كنيم انگار! اجازه بدهيد -با عرض معذرت- بپرسم وقتي براي تربيت نيروي انساني، چنين برنامه مي نويسيم و چنين سهل انگارانه عمل مي كنيم. چه توقع داريم كه فردا، قله هاي بلند دانش زير پاي ما باشد؟ گام هاي استوار فردا را، امروز بايد ساخت، آن هم در مدارس. مردان بزرگ فردا را امروز بايد پرورش داد آن هم در مدارس. اما در اين مدارس مي شود چنين كرد؟ وقتي احساس آرامش مي رود، چگونه مي شود مرداني را ساخت كه فردا، آرامش را بسازند و به مردم هديه كنند؟ پايه هاي آرامش فردا را، امروز بايد بنا نهاد و با پي ريزي پايه هاي لرزان آرامش به انتظار آرامش فردا نشستن منطقي نيست. پس بيشتر تامل كنيم. (ص-۶) |
|
سهشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٦ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| مردم مقايسه مي كنند |
| سفرهاي آغازين روزهاي سال، فرصتي بود تا مردم، به هر شهر و دياري كه مي روند آنجا را ظرفيت ها وتوانمندي ها و وضعيت موجود آن را با شهر و منطقه خود مقايسه كنند و در نتيجه ،مديريت ها نيز قياس شود مردم به مقياس كارهاي انجام شده، مديران خويش را ارزيابي كردند. اين درست كه معمولا ارزيابي مردم، ما به ازاي فوري ظاهري ندارد و اين كه مثلا در فلان حوزه، مردم مشهد در مقايسه با اصفهان به مديران خود نمره كم بدهند، تا به حال، براي مديري، مشكل ايجاد نكرده است و يا اين كه كساني فرهنگ ترافيكي مشهد را با شيراز بسنجند هم رانندگان را به فكر وانداشته است. قصه پروژه هاي شهري و جاده ها هم همين گونه است و سال هاست كه مردم در مقايسه با ديگركلان شهرها، خودرا موفق نمي بينند. شايد شيرازي هايي هم كه به مشهد مي آيند، در مورد شهر توس ما بگويند، با همه اما و اگرها، لااقل خطري چون سد سيوند، تهديدش نمي كند و يا قرار نيست چون اصفهان ، متروي مشهد از خط تهديد ميراث فرهنگي عبور كند و يا... به هر حال همه مقايسه مي كنند ولو از قياسشان به ظاهر گردي بر دامن مسئولان ننشيند. اما اگر كساني براي افكار عمومي ارزش قائل باشند مي توانند سيماي مديريتي خود را در آينه كلام آنها ببينند و آن وقت در پي اصلاح امور برآيند. نقاط قوت را تقويت ونقاط ضعف را برطرف كنند تا يكي از نتايج سير و سفر، مسئولان ومردم، آموختن قوت هاي مديريتي هم باشد تا در نتيجه نيز قوت ها، جاي ضعف ها را بگيرد. به هرروي سفر، تنها براي تفريح نيست بلكه براي تجربه آموزي و به پختگي رسيدن هم هست و ما در ادبيات تامل برانگيز خود هم داريم و در ضرب المثل هاي حكمت آموز خود نيز كه گفته اند: «بسيار سفر بايد، تا پخته شود خامي» پس، ژرف نگران عهد قديم در سفر به كمال رسيدند و ديدند و درس گرفتند و به كاربستن را هم درنظر داشته اند. در آموزه هاي ديني نيز وقتي به سفر مي خوانندمان به تاكيد مي خواهند كه در احوال پيشينيان به ديده دقت بنگريم و درس بگيريم. اين درست كه درس اصلي بايد معرفت آموزي باشد اما درس گرفتن مديريتي براي به رفاه رساندن مردم هم كاري بايسته و شايسته است و خوب است ، ما هر كداممان، به سفر در كنار تفريح و گردش، به عنوان يك فرصت مطالعاتي هم نگاه كنيم. حيف است وقتي چشم مي گردانيم، اين تماشا، تامل برانگيز و در پي يافتن نشانه هاي خداوند و آثار خلق هوشمند خدا نباشد. حيف است به سفر برويم اما چند گامي از خامي به سوي پختگي برنداريم.حيف است به ديدن«مو» قناعت كنيم و از «پيچش» آن غافل بمانيم حيف است... و شايسته اين كه سفر را كلاس بدانيم و درس گيريم و به عمل درآوريم و به داوري هاي مردم هم حرمت بگذاريم و براي رهيافت به جايگاه بالاتر درافكار عمومي هم تلاش كنيم. (ص-۶) |
|
یکشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٦ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| شهر ما، خانه ما |
| هرجا با اين جمله مواجه شده ايم كه؛ «شهر ما، خانه ما» اولين ذهنيت ما از آن اين بوده است كه در خيابان آشغال نريزيم، اگرچه باز هم ريخته ايم و مي ريزيم هنوز هم و خيابان ها گواه اين ماجراست. از سوي ديگر، درست است كه اين شعار با هدف زيباسازي محيط زيست شهري و تميزي شهر وضع شده است تا به ما تذكر بدهد، همچنان كه در خانه، زباله ها را هرجا نمي ريزيم، در خانه بزرگ تر كه شهرمان باشد هم نبايد همه جا آشغال بريزيم، مخصوصاً كه در خيابان در جاهاي متعدد سطل زباله هست و اخلاق شهروندي هم اقتضا مي كند زباله را در زباله دان بيندازيم نه در خيابان، اما اين يك سوي ماجراست. سوي ديگر آن اين است كه «شهر ما، خانه ما» را در حوزه رفتاري و گفتاري هم درنظر داشته باشيم. و رفتارمان در شهر هم مثل خانه، قانونمند، مداراگرا و اخلاقي باشد و نسبت به اموال عمومي و بيت المال در قالب وسايل نقليه عمومي، محيط كار و مجامع همگاني نيز همان قدر احساس مسئوليت كنيم كه در خانه نسبت به آن حساس هستيم و چنان كه مسائل خانه را مسئله خويش مي دانيم آنچه در شهر هم مي گذرد را مسئله خود بدانيم ... و باز همان گونه كه در خانه و در برابر اهل خانه مراقب زبانِ خود هستيم و سعي مان براين است كه كلمات مان كمترين تنش را ايجاد نكند و يا سخني نگوييم كه در ذهن كودكانمان، بوته هاي ناهنجاري بكارد، در جامعه هم اين گونه بگوييم. اين احساس را هم در خود تقويت كنيم كه همه ما را مي شناسند و انسان در محيطي كه معروف است و مردم رفتارش را معرف شخصيتش مي دانند و براين معيار، عيار او را مي سنجند به جد مراقب رفتار و كردار خويش است. خوب اگر اين احساس گسترده تر رو به پهنه شهر شود آن وقت معروفيت، عامل نگهدارنده رفتاري هم خواهد شد و زمينه ساز معرفت نيز هم، آن وقت اين قدر نخواهيم گفت، رفتارها در مشهد، اخلاقي نيست و نحوه رفتار بعضي از افراد هم قانوني نيست. آن وقت نيازي نخواهد بود كه از اختلاط قوميت ها و فرهنگ هاي مختلف در مشهد و ديگر شهرهاي مهاجرپذير با اكراه سخن بگوييم. چه اگر همه، شهر را، خانه خود بدانيم، به قطع آمار بسياري از ناهنجاري ها كاهش خواهد يافت و شكوه ها و شكايت ها نيز هم و همان طور كه اگر هر نفر، نه تنها در خيابان آشغال نريزد، آشغالي در خيابان نخواهد ماند اما اگر هم افرادي نابهنجار يافت شدند كه زباله هاشان را در خيابان گذاشتند ديگران احساس مسئوليت كنند و آن را بردارند، شهر تميز خواهد ماند. اگر ما، هر كداممان، يك گل بكاريم، بهار، به پهنه شهر دامن خواهد گسترد. اگر هر كداممان، قانون را حرمت بگذاريم، آن وقت ترافيك و شيوه رانندگي مشهد در كشور بنام نخواهد شد چنان كه رانندگي ايرانيان در جهان! مسئله اين است كه بعضي از ما، شهر خود را، خانه خود نمي دانيم. والا روزگار شهرمان اين نبود كه هست ...(ص-۶) |
|
شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٦ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| توليد امنيت و نقش شهروندي |
| اول: ناراحت بود و بر سر غيرت آمده. مي گفت در منطقه ما ،در شمال جغرافيايي شهر مشهد ايستگاه واحدي است كه افراد... مي ايستند و اين، همه را بدنام مي كنند. مسئله براي من و اهل محل خيلي دردناك است... اين كلمات از گلوي يك جوان ادا مي شد كه خواهان « برخورد قاطع» با پديده زنان خياباني و توزيع مواد مخدر و بزهكاري بود. و مي خواست كه افرادي چون او كه غيرت دارند در اين رهگذر به كار گرفته شوند. دوم: به تنگ آمده از ميدان داري افرادي كه اراذل و اوباش مي خواند در يكي از محلات شرقي مشهد، مي خواست كه مردان قانون چنان ميدان را به دست گيرند كه ناجوانمردان قداره بند، ميداني براي عرض اندام نيابند تا با اندام ناموزون خويش آهنگ موزون زندگي مردم را بر هم زنند. او مي گفت يك مغازه داراست و يكي دو باري شيشه مغازه اش پايين آمده است بر اثر حمله اوباش. حرف او هم اين بود؛ براي تقويت نظم جامعه، ما هم حاضر به همكاري هستيم. هرجوري كه قانون بخواهد و مردان قانون. " سوم: دخترك به والدينش اصرار مي كرد از آن محل بروند. چون آنجا جوانان كنار كوچه مي نشينند و گفتار زشت را جانشين كلمات نجيب مي كنند. او هراس داشت از كوچه اي بگذرد كه گروهي جوان در آن جولان مي دهند. والدينش اما، نمي دانستند چه بگويند هم به او وهم به خود. به او چه بگويند وقتي حضور پلشت بعضي ها در كوچه به شكل واقعيتي تلخ خودنمايي مي كند و به خود چه بگويند، وقتي دستشان خالي است و توان تهيه خانه در جاي ديگر را ندارند و باز آنها هم نمي دانند گاهي آسمان، همه جا، يك رنگ دارد، يك رنگ! " چهارم: در محله هاي پايين شهر زندگي مي كرد و مي پنداشت. سهم او و هم محلي هايش از امنيت رواني اين قدر ناچيز است و باز مي پنداشت در توزيع امنيت هم مثل توزيع ثروت، ترازو ناميزان است و... او مي گفت ما هم شهروند همين دياريم و ما هم حق داريم در محيطي امن زندگي كنيم اما... " پنجم: باز هم اتفاق افتاده است كه شهرونداني در تماس با نگارنده، اعلام آمادگي مي كنند براي توسعه امنيت نقش آفرين باشند و حرف هاي ديگري هم دارند كه اگر نمي شود... اگر نمي توانند... اگر نمي خواهند... ما هستيم. به آنها يادآور شدم كه هم مي شود، هم مي توانند و هم مي خواهند كاري بكنند، يعني عزم پليس و نهاد قضا، شكستن گردن گردن كشاني است كه گردن همه را خم مي خواهند، اما امنيت مقوله اي اجتماعي است نه صرفاً پليسي يا قضايي، بلكه نقش آفرينان ديگري هم دارد از جمله اهل فرهنگ، دانشمندان اجتماع، نهاد مدرسه، و... از همه مهم تر نهاد خانواده و نظارت جدي و مومنانه همگاني. پس هر كدام از اين نهادها اگر كم كار كنند، امنيت به همان اندازه از شكل گيري دور مي شود و هر كدام كه كار را فرو بگذارند، همه كارها فرو گذاشته مي شود. خوب اگر ما مي خواهيم امنيت در جامعه صد درصدي باشد. ما هم صددرصد بايد وظيفه خود را انجام دهيم و از ديگران خصوصاً پليس و دستگاه قضا هم بخواهيم با حضور صددرصدي خود، ايفاي نقش كنند. اما... اما مسئله اين است كه گاه، ما خودمان با وجود اين كه از وضع موجود ناراضي هستيم، حاضر نيستيم حداقل در بخش دادن اطلاعات به نيروهاي مسئول كمك كنيم، حاضر نيستم اگر خويشاوندمان در ميان هنجارشكنان و قانون ستيزان است پشت او را « خالي» كنيم، چگونه آن وقت انتظار داريم پيمانه امنيت، « پر» باشد؟ پيمانه زماني پر مي شود كه همه ما به سهم خود تلاش كنيم و با ياري مردان قانون، قانون را ياري كنيم و حتي با نظارت مومنانه و جدي خود آنها را هم به اعمال منطقي و عادلانه قانون بيش از گذشته وادار كنيم. زماني مي توانيم شهري امن داشته باشيم كه زمينه هاي بروز ناامني را از ميان برداريم و... به هر روي، نقش ما هم در ايجاد شهري امن و عاري از احساس ناامني، كم نيست كه زياد هم هست. پس هم از پليس اعمال قانون را بخواهيم، هم از قاضي و هم خود ما به گونه اي كار كنيم كه لااقل وجدانمان راضي شود. (۲۴/۱/۸۶-ص-۶) |
|
جمعه ٢٤ فروردین ۱۳۸٦ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| صياد شيرازي، مرد حماسه هاي جاودان |
| وقتي شخصيت هاي ملي را شمار مي كنيم، در رديف هاي اول، نام سپهبد شهيد علي صياد شيرازي به چشم مي خورد. مردي كه خودسازي از او اسوه اي در شمار بزرگان تاريخ اين ملك ساخته است. او در زمان حيات، تيغ اسلام و ايران بود عليه بي ديني و تجاوزگران به گونه اي كه تاريخ دفاع از ايران را هرجور كه بنويسند، ناگزير در برابر نام صياد بايد به احترام كلاه از سر برداشت يا دست راست را به همين دليل تا لبه كلاه بالا آورد.شخصيت صياد، شكل يافته از مولفه هايي بود كه او را در رديف ناميراترين افراد اين كشور قرار داد، مولفه هايي كه اگر مورد دقت و عمل قرار گيرد، باز هم مي تواند صيادها براي ايران بسازد، مخصوصا در هنگامه اي كه بيش از هميشه به «يل»هايي چون او محتاجيم و بايد كه با شخصيت شناسي او و بازشناسي توانمندي هايش، بر ابتداي صفحات زندگي جوانانمان نقش او را بنويسيم. تا به سان او پرورده شوند جوانان ايران تا فخر كند فرداي ايران به اين جوانان... مولفه هايي چون تقوا، صداقت، شجاعت، توانمندي،توكل و ... كه هندسه معرفتي و شخصيتي او را شكل مي دهد و از او شخصيتي فراديد مي گذارد كه هركسي در او زيبايي هايي براي دوست داشتن مي بيند. براي بازشناسي صياد بايد با افراد متفاوت از اقشار گوناگون گفتگو كرد تا هركدام زاويه اي از شخصيت او را بازشناسانند تا پس از در كنار هم چيدن آن سخنان، چهره سپهدار ارتش اسلام و اميرلشكر ايران را بشناسيم. شجاعت، خلوص و تواضع، مثلث رفتاري صياد است كه از او نزد حضرت آيت ا... مكارم شيرازي، مردي دوست داشتني مي سازد و من خود نيز، در نگاهش شجاعت را خوانده ام و خلوصش را نيز در «رب ادخلني مدخل صدق واخرجني مخرج صدق» كه ورد كلامش بود يافته ام، مخصوصا هنگامي كه در قنوت نمازش با همه خلوص خدايش را مي خواند و من مي توانستم عطر حضور ملايك كه به تماشايش آمده بودند را استشمام كنم. تواضع و فروتني امير مقتدر ارتش را هم پس از همان نمازها مي شد ديد كه با مردم، از هر طبقه كه بودند فروتنانه به گفت و شنيد مي پرداخت. براي نظامي ها، چنان كه سرلشكر شهبازي مي گويد، قاطعيت، انضباط، دانش حرفه اي، تصميم گيري به موقع و قانون گرايي، صياد را در چشم ها بزرگ مي كرد و براي ما بسيجي ها، آرامش صياد در اوج بحران ها، در چشم ها مي نشست كه از او مردي شبيه معجزه ساخته بود. خيلي ها، در چهره اين مرد، چراغ شهادت را روشن مي ديدند و نگران اين بودند كه طرحي شوم، طراح هوشمند و مومن عمليات هاي بزرگ را از ملت نجيب ايران بگيرد، چه خوب مي دانستند، كينه اي كه منافقان و دشمنان ملت از «حماسي ترين مرد» داشتند آنها را به هر جنايتي وا مي داشت و سرانجام هم «كينه مرصايه» منافقان، چونان «كينه هاي بدريه»، سرباز كرد و سرباز همنام مولاعلي را ناجوانمردانه به خون كشيد چنان كه حضرت آيت ا... فاضل لنكراني به تاكيد مي گفتند اين شهادت كه «به تمام معنا شهادت در راه اسلام و انقلاب بود» يك روز تاريخي را در تقويم ايران به خط خون بنويسد تا نقش آفرين تاريخي وحدت ارتش و سپاه و فرمانده هوشمند عمليات هاي دفاع مقدس در ادامه ياران شهيدش به آسمان پركشد و راه را باز نشان دهد كه اگر آه آدمي از جنس نياز باشد، در باغ شهادت باز هم باز است. تا «بنده برگزيده خدا» به گواه رهبر فرزانه انقلاب به خدا بپيوندد و در مراسم تشييع پيكر پاك اين امير خراساني ارتش توحيد، حماسه اي ملي رقم خورد كه همه از هر گروه و گرايش، با افتخار شانه به زير تابوتش بگذارند كه صياد افتخار ايران بود و هست هنوز، تا تاريخ، حماسه دفاع مقدس را به ياد دارد. (ص-۴) |
|
سهشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٦ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| شير تنگه مرصاد |
| يادش بخير، كرمانشاه... تنگه حسن آباد...عمليات مرصاد. يادش بخير، مرداني كه در اين عمليات، غيرت را، شجاعت را، مردانگي را چنان معنا كردند كه عمله منافق شيطان و فرزندخوانده هاي صدام، دريافتند نبايد گمان برند، بيشه را خالي، چه پلنگ ها و شيراني به كمين نشسته اند كه به هيچ شغالي اجازه عبور نمي دهند. آنها، پشت گرم به پوشش هوايي جنگنده هاي دشمن كينه جوي عراقي و براساس اطلاعات غلط مي آمدند تا به ياري صدام روياي باطل او را تعبيرگر باشند و در «فروغ جاويدان» خود دشمن كيشي خود را جاودانه كنند، اما... «و مكروا و مكرا... وا...خيرالماكرين» را نخوانده بودند و نمي توانستند بفهمند در«...به درستي كه خداي تو در كمين آنهاست» چه رازي نهفته است و نمي دانستند اين سو، «بنده برگزيده خدا» و فرمانده دلاور ارتش اسلام، صياد شيرازي «وا...خيرالماكرين» را براي آنها معنا خواهد كرد و آنها به پاي خود به«مرصاد» گرفتار خواهند آمد.تا بفهمند طراحي عمليات نه آن گونه است كه آنها را به كانون كشانده است بل، آن است كه از انديشه مطهر صياد شيرازي به روي كاغذ آمده و با توكل به خدا، هوشمندانه به اجرا درآمده است.يادش بخير كرمانشاه... يادش بخير، تنگه حسن آباد... يادش بخير عمليات مرصاد... يادش بخير، بمباران ها... يادش بخير، بالگردها... يادش بخير، هلي برن نيروها پشت لشكر منافقان... يادش بخير، فرمانده دلاور خراساني ارتش ايران... يادش بخير صياد شيرازي كه جبهه هاي جنوب و غرب كشور با افتخار ياد او را تا ابد با خويش خواهد داشت. ياد او را كه يادگار خوبان بود و خوبي هاي فراواني هم از خود به يادگار گذاشت تا از اين پس، بسياري وقتي با فرزندان از تاريخ اين ملك سخن بگويند، از او به عنوان اسوه انسانيت و قهرمان ملي و پهلوان مردانگي نام برند.يادش بخير ايران... يادش بخير خوزستان... يادش بخير كردستان... يادش بخير ايلام... يادش بخير آذربايجان غربي... يادش بخير كرمانشاه... يادش بخير هشت سال دفاع مقدس... يادش بخير صياد شيرازي. (ص-۶) |
|
سهشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٦ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خبرهاي خوش جاده |
| خبرها به نقل از فرماندهي انتظامي استان ها از كاهش حوادث رانندگي و پايين آمدن آ مار قربانيان اين گونه حوادث در روزهاي آغازين سال ٦٨ به نسبت ايام نوروز ٥٨ حكايت دارند. اين در حالي است كه باز خبرها از افزايش قابل توجه تعداد سفرها و مسافران روايت مي كنند و همين خبر كاهش حوادث را شيرين تر مي كند، چه با توجه به افزايش سفرها بايد باز هم شاهد افزايش حوادث مي بوديم اما كاهش تصادفات بسيار قابل توجه است، چنان كه جانشين فرماندهي انتظامي استان مازندران از «كاهش ١٣ درصدي آمار جان باختگان حوادث رانندگي در مازندران طي ايام نوروز » خبر مي دهد و فرمانده انتظامي خراسان شمالي هم كاهش آمار تصادفات را در اين استان ٠٣ درصد اعلام مي كند، از استان اردبيل هم خبرنگار ما به نقل از سردار يعقوب رضازاده، فرمانده انتظامي اين استان كاهش آمار تصادفات را ٠٤ درصد اعلام مي كند و اين كاهش در استان همدان نيز بنا به گفته فرمانده پليس راه استان نسبت به سال گذشته ٠٦ درصد است. فرمانده پليس راه سيستان و بلوچستان هم از كاهش ٧٥ درصدي مرگ بر اثر حوادث رانندگي خبر مي دهد و... از ديگر مناطق هم خبرهايي از اين دست مي رسد كه اميد به ايمن شدن راه ها در دل را زنده مي كند و چراغ آرزوي رانندگي قانونمند را نيز روشن نگه مي دارد. دلايل اين خبرهاي خوش را كه باز مي خوانيم به هوشياري پليس پي مي بريم و برنامه ريزي خاص اين نهاد، در كنار حساس شدن رانندگان و خانواده ها و بخصوص فرزندانشان كه با عنوان هميار پليس مامور ناظر نيروي انتظامي در هر خودرو بودند و مراقب تا نسبت به نحوه رانندگي رانندگان تذكر دهند، به رعايت احترام آميز مقررات از سوي رانندگان، نو شدن خودروهاي جاده ها و... برمي خوريم كه چونان حلقه هاي زنجير ايمني، امنيت و سلامت جاده و سفر را بهبود بخشيده اند به گونه اي كه در جاده هاي استان هاي خراسان از جمله جاده بيرجند به مشهد و بخصوص جاده گناباد به تربت كه به جاده مرگ مشهور شده بود نيز امسال، حادثه آنچناني نداشتيم و اين نشان دهنده اين است كه با همين ظرفيت جاده و همين استاندارد خودرو و همين رانندگان اگر اندكي حرمت قانون رعايت و احتياط از حرف به عمل تبديل شود، مي توان به كاهش آمار قربانيان تصادف خوش بين بود و اميد داشت كه از زشت ترين مقام اول جهان دست شست و از پله ها پايين آمد. حتي مي شود به روزي اميد بست كه با توسعه جاده، ارتقاي استاندارد خودروها و افزايش آگاهي رانندگان و بهسازي فرهنگ رانندگي، در برخورداري از جاده هاي سلامت، صاحب جايگاه خوبي در جهان بشويم. اين هم شدني است اگر ما بخواهيم و اين خواستن را به عمل درآوريم. (ص-۶) |
|
یکشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٦ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| اين زن نگران ايمان خويش است |
| آيا فقط بايد كسي از آن سوي دنيا و از ديگر كشورها، ما را به ياري بخواند تا مسلماني مان گل كند و بر سر غيرت بياييم و به ياري بشتابيم؟ آيا اگر از گوشه همين شهر، همين مشهد، «بانوي سيده اي» براي سلامت ماندن، مسلمانان را به ياري بخواند بايد ناشنيده بگيريم؟ چه مي كنيم ما؟ چه مي كنند بزرگان؟ چه به روز ما آمده است؟ براساس چه «كتابي» «حساب» مي كنيم كه اوضاع چنين مي شود؟ يك زن جوان، يك سيده، يك دختر فاطمه زهرا(س) ، در شهر امام رضا(ع) بايد بر «ايمان خويش» نگران باشد؟ بله برايمان خويش، مگر نه اين كه فرموده اند: كفر با فقر، شانه به شانه مي آيد و در خانه اي كه فقر بنشيند جايي براي ايمان نيست؟ حالا شده روزگار اين زن كه مي خواهد ايمانش را حفظ كند. مي خواهد خانه اي اجاره كند و براي دو فرزندش هم پدر باشد و هم مادر. او مي خواهد، حرمت يك بانوي ايراني را، يك ذريه زهرا (س) را حفظ كند. آيا جوانمردان و بزرگ زنان شهر من او را ياري خواهند كرد؟متاسفم، نمي توانم قصه پرغصه او را باز كنم. فقط به همين بسنده مي كنم كه يك زن جوان و سيده با دو كودك در شهر امام رضا(ع)، ياري مي خواهند و بيشتر هم نپرسيد. واژه ها آنقدر تلخ و برنده هستند كه مثل دشنه در وجدان آدم فرو مي روند.بيشتر از اين نپرسيد من را توان نوشتن نيست منتهي آنها كه هنوز موقع برخاستن يا علي مي گويند و مرام مولا را كه مردي و مردانگي است مي پسندند يا علي بگويند و برخيزند. تلفن تماس او در « روزنامه» موجود است. هر كس مي خواهد بي آنكه به مكه رود، حج به جا آورد آنكه مي خواهد، نجف نرفته، زائر كوي مولا شود. هر كس مي خواهد مدينه نرفته عطر رسول ا...(ص) و بي بي فاطمه (ع) را استشمام كند بسم ا... دختر فاطمه (س)، دختري كه مي خواهد به حرمت مادرش حرمت داري كند هم از خود، هم از فاطمه (س)، مي تواند براي من، براي تو، براي همه، كوچه بهشت را نشان دهد. پس هر كس مي خواهد با خدا هم معامله كند بسم ا... هر كس هم، مي خواهد، برگ برائت از جهنم بستاند مي تواند به خانه نيازمندان سري بزند پس بسم ا... هر كس هم نه طمع بهشت دارد و نه هراس از جهنم و خدا را چون شايسته پرستش مي يابد مي پرستد و عاشقانه قدم برمي دارد هم مي تواند به كوي عشق از اين كوچه راه بسپارد پس، بسم ا... و بسم ا....الرحمن الرحيم! (ص-۹-اجتماعی) |
|
شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٦ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| بن هاي غير نقدي و اما و اگرها |
| از خراسان جنوبي تماس مي گرفت و زبان به شكوه داشت كه در توزيع بن هاي غير نقدي عدالت نبود. برخي افراد كه سرمايه هايشان به آلاف و الوف مي رسيد و از قضا دارايي هايشان در قالب زمين و منزل و مغازه و... جلوي چشم همه هم بود، بن دريافت كردند، آن وقت به من كه همه داراي يام يك ميني بوس كهنه است و در خط بي رونق روستايي كار مي كنم بن ندادند حال آن كه حق من بود دريافت بن ها، نه آن آقاي برخوردار كه.... عصباني بود گفته هايش هم تلخ بود. به تلخي ناعدالتي، از ديگران هم شنيده بودم اين قصه را و اعتراض هايي كه به نحوه توزيع بن ها داشتند و بسياري هم حق بود. اما در كنار توجه به اين نكته كه عدالت در توزيع، كام ها را شيرين مي كند و در نبود اين دادگري، بي عدالتي چنان رخ مي نمايد كه چشم همه از نازيبايي پرمي شود، چنان كه زيبايي كار خوب انجام شده را نبينيد، حال آن كه به حقيقت كار خوبي انجام شده است. يك كار خوب كه خوبي را از چند زاويه نشان مي دهد؛ اول- توجه به مناطق محروم و برنامه ريزي براي كمك به مردم محروم ... دوم- هدفمند كردن يارانه ها از طريق تزريق رفاه به اين مناطق. سوم- پرداخت كالا به جاي پول نقد كه اثر ضد تورمي دارد. چهارم- پرداخت كالاي ايراني به مردم كه هم باعث رونق توليد مي شود و هم براي اشتغال فرصت سازي مي كند و هم ذائقه مردم را به استفاده از كالاي ايراني عادت مي دهد و ايراني را به استفاده از محصول ايراني خوش بين مي كند. پنجم- اميدوار كردن مردم محروم به ياري نظام. ششم- تعميق علاقه مشترك نظام و مردم و... پس نبايد اين همه را ناديده انگاشت و به صرف اين كه به من چيزي نرسيده است، زبان به انتقاد گشود اما از سوي ديگر، مسئولان محترم هم بايد عنايت داشته باشند كه صرف توزيع بن كالا در ميان مردم هدف نيست بلكه هدف، توزيع عادلانه است و دستگيري از اقشار فرو دست و اصلاً توجه به چرايي توزيع كالا در مناطق محروم، اين واقعيت را روشن مي كند كه در توزيع بايد محرومان را بر برخورداران مقدم شمرد، چه هدف طرح، نيازمندان هستند نه آن كه خود سرمايه اي چنانكه اين شهروند مي گفت آلاف و الوف دارد.پس توجه داشته باشيم گاهي، اجراي غير قابل قبول، يك كار پسنديده را هم ناپسند مي كند و يك طرح خوب را در اذهان با اما و اگر مواجه مي كند. پس براي اجراي مناسب تر يك طرح خوب بايد برنامه ريزي كرد، وحدت رويه داشت و از همه مهم تر، براي اجراي عدالت بايد عادلانه رفتار كرد تا شيريني امدادرساني براي زندگي بهتر در كام برخي ها تلخ نشود و نام هايي كه براي مردم صاحب حرمت هستند نيز در نگاه بعضي ها نشكند. شايد اگر يك سازماني يا نهادي متولي سنجش افكار مردم خراسان جنوبي بعد از توزيع بن ها مي شد و عصاره گفته هايشان را برمي گزيد به اين نتيجه مي رسيد كه مردم خرسند از توجه مسئولان و اميدوار به استمرار اين ياريگري، گاهي از نحوه توزيع ناخرسند هستند. هر چند بدون نياز به يك كار طولاني سنجش افكار هم مي شود در شب نشيني ها و جلسات خانوادگي فهميد كه در اين منطقه اتفاقي افتاده است كه براي مردم پر اهميت تلقي مي شود و در اين اتفاق مهم، انگار اندكي هم سهل انگاري شده است فقط كافي است به گفته هاي مردم گوش كنيم!به هر حال در طرح هاي آينده، عنايت به عدالت، مي تواند كام مردم را شيرين تر كند. (ص-۶) |
|
شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٦ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| ايران سربلند |
| امسال«عيد» در ايران طولاني تر شد، چه پس از ايام نوروز و ديد و بازديدها، به مهر گفتن ها و به لبخند شنيدن ها، عيدي دگر آمد تا اگر نوروز با نقش بهار در جهان رخ زيبا نمود، اين بار با تلاوت بهاري جان، جانانه، زيبايي را آفرين گويد. چه راز آفرينش و معلم آفرينش در فرخنده ايامي چنين زمين را و زمان را به طلوع خويش نور افشاند و اينك ما، شيعه باشيم يا سني، به هر زباني كه سخن بگوييم، همسايه خورشيد شرق ايران باشيم يا شانه به شانه كوه هاي غرب، همزاد دريا و جنگل شمال باشيم يا هم قامت نخل هاي جنوب، فرقي نمي كند، اين روزها، همه ميهمان سفره اي هستيم كه از ٢١ تا ٧١ ربيع الاول ما را به نان مهرباني و برادري و خورشت محبت و ايمان مي خواند. سفره اي كه به نام جاودانه محمد(ص) است، همو كه سكه عشق و معرفت هم به نام اوست و دينش برتر از همه اديان كه خداوند خود فرموده است«الاسلام يعلوا و لايعلي عليه» و اينك ما مسلمانان ايراني در مبارك روزهاي عيد ولادت نبي مكرم اسلام و فرزند بهارآفرين و دانش افزايش حضرت امام جعفر صادق(ع) در آستانه يك بيعت ديگر قرار گرفته ايم. تجديد پيمان با پيامبري كه ما را به حق و حقيقت خوانده و بر مدار اين حقانيت برادري را به ما تعليم كرده است تا در كنار هم باشيم تا دشمن نتواند از ميان ما رخنه اي براي نفوذ پيدا كند و ما خوب مي دانيم كه اگر رخنه اي در سدهاي بزرگ هم ايجاد شود، آن را درهم مي شكند، پس مباد كه رخنه افتد در صفوف ايرانيان. مباد كه كرد كردستاني حساب خود را از آذربايجاني جدا كند و جهت حركت عرب خوزستاني با بلوچ بلوچستاني متفاوت باشد و فارس خرج خود را ازديگر اقوام جدا كند و مباد كه لر فقط به همزباني بسنده كند مخصوصاً كه دشمن هم جدا مي خواهد مردم ما را و هم دور از همدلي و براي اين هم از هر كاري فروگذار نمي كند اما ما... ما ايراني ها در مكتب پيامبر آموخته ايم وحدت را و بايد اين آموخته را به عمل درآوريم. به عمل، نه به شعار كه گفته اند« به عمل كار برآيد» به «سخنراني» نيست! وحدت عملي هم قبل از گفتار، پندار و بعد رفتار و آن گاه نيازمند گفتار است و ما بايد با همدلي و همگامي به سوي قله هاي رفيع ايراني بودن و ايراني ماندن برويم به گونه اي كه اگر روزي در خوزستان شاخه اي از درخت افتاد، دل گيلك بلرزد و اگر باد در «شالي» پيچيد، نگاه كرد كردستان نگران شود و اگر كرد را خاري در پا خليد، شرقيان ايراني هم در پا زخمي به وضوح ببينند و با هم به قرار آيند و بي هم بي قرار شوند و اين نگاه مهربان همه را مي طلبد تا به هم، به مهر نگاه كنيم. همه جاي ايران را خانه خود بپنداريم و خانه خود را هم سراي معرفت براي همه...! هفته وحدت است. ايام ولادت پيامبر اكرم(ص) پس موحدانه و محمدي، پيمان برادري بنديم و به سربلندي ايران بينديشيم. سربلندي ايران كه سربلندي همه ما نيز هست، پس سربلند باشيم. (ص-۶-۱۶/۱/۸۶) |
|
جمعه ۱٧ فروردین ۱۳۸٦ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| از قلم افتادگان در خراسان جنوبي |
| روستايي كه من ديدم پس از حدود يك دهه خشكسالي هنوز نفس مي كشد و نبض روستاييان اميدوارانه مي زند و چشمان خسته آنان هنوز به دنبال دريافت مفهومي تازه از واژه شكفتن است و در دستان ترك خورده شان هنوز وصله هاي آرزو يافت مي شود و هنوز...اين همه نيز به خاطر تدبير امور از سوي نظام اسلامي است كه در روستاهاي خشك خراسان جنوبي اميد بودن را زنده نگه داشته است. مردم روستا هم مي دانند در شهر و در نهادها و سازمان هاي جمهوري اسلامي كساني هستند كه نه تنها آنها را از ياد نبرده اند بلكه براي فراموش كردن «فراموشي» برنامه مي نويسند و دراين راستا با چشم باز به روستا نگاه مي كنند و با دست مهر دست سرمازده روستايي را به گرمي مي فشارند و در اين رهگذر يك نام بيشتر براي روستاييان خوش آهنگ است: «كميته امداد امام خميني» كه با گسترش چتر حمايت خويش، روستاييان بيشتري را تحت پوشش گرفته و افراد زيادي را ياري رسانيده است. اين جاي قدرداني دارد و دست مريزاد. اما دراين ميان، ماجراي «از قلم افتادگان» هم شنيدني است، چه در روستاهاي خراسان جنوبي و مشخصا، روستاهاي بخش مركزي بيرجند، من افرادي را ديدم كه با وجود نياز شديد، از حمايت محروم مانده بودند و از ميان آنها، ماجراي مردي با هفت فرزند و زني عليل و از پاافتاده، تلخي را معناي ديگري مي بخشيد. او مجبور بود علاوه بر تمشيت زندگي خود و فرزندانش، هزينه كمرشكن آمپول هاي گران قيمت را هم بپردازد كه هر سه، چهار روز يك بار بايد به همسرش تزريق مي شد. مرد ديگري را هم ديدم كه بيشتر اعضاي خانواده يازده نفري اش، بيش از يك بار مورد عمل جراحي قرار گرفته بودند و خودش هم به تعداد انگشتان يك دست عمل هاي جراحي تجربه كرده بود و ... از اين افراد در روستاها كم نيستند اما يك مانع آنها را از پوشش حمايتي كميته امداد محروم نگه داشته است، مانعي كه به اين نهاد برنمي گردد، بلكه امري فرهنگي است و نيازمند اصلاح. چه در ميان همين روستاييان، باز افرادي پيدا مي شوند كه با ارائه گزارش هاي ناصواب، هم روستاييان خود را از حمايت محروم مي كنند و ... حال آن كه هر كس با روستا و روستايي آشنا باشد خوب مي داند پس از خشكسالي -قريب به ٠١ سال- از زمين چيزي نمي توان برداشت، چه زمين، زماني ثمر مي دهد كه آب باشد اما...فكر مي كنم براي اين كه نيازمندان حقيقي از امداد جمهوري اسلامي برخوردار شوند، كنكاش درباره گزارش ها و تامل در فهرست املاك ارائه شده به نام افراد و ميزان ثمردهي آن، خالي از لطف نباشد. چه آن كه ملك دارد، در فصل خشكسالي و قحطي آب، با آن كه ملك ندارد، تفاوتي ندارد. تفاوتي اگر باشد در اين است كه او براي نگهداري همين ملك كم ثمر يا بي ثمر، هزينه نگهداري هم بايد بپردازد به اضافه دغدغه هاي رواني و آن كه ملك ندارد، اين هزينه و اين دغدغه را هم ندارد. چه او اسبي نداشته كه بيفتد اما آن ديگري كه اصالتش را حفظ كرده است حتي در فصل افتادن از اسب، بايد با سيلي صورت سرخ كند و با قرضي، سفره بگسترد براي ميهماناني كه هنوز بزرگي و صاحب حرمتي او را در ياد دارند... بگذريم. از قلم افتادگان هم نيازمند امداد «كميته امداد» هستند! (ص-۶) |
|
چهارشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٦ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| نسيمي كه در برگ هاي تقويم پيچيد |
يك سال گذشت. به همين سادگي. گويي ، نسيمي آمد و در برگ هاي تقويم پيچيد و سال را به آخر رساند. البته مهربانانه. البته قشنگ. البته... در آخرين روزهاي سال ٥٨ حرف به حرف و كلمه به كلمه را با عشق به شما كنار هم چيديم، به اميد اين كه چيدمان ذهن و زندگي شما كامل باشد. كامل و زيبا. زيبا و مانا. مانا... مگر از مانايي و حس جاودانگي هم بالاتر هست؟ اصلا چه كسي گفته است. انسان نمي تواند مانا باشد؟ اگر نمي شود پس نام هاي ماندگار چيست؟ پس آوازه ها و آوازهاي خوش كه از هزاره هاي پيشين به جان طراوت مي بخشد چيست؟ من مي گويم، همين الان هم مي شود مانا شد. مي شود به ناميرايي رسيد.چنان كه همه خيرانديشان و زندگي باوران مي رسند و در طول سال. من خود كم نديدم كساني را كه به مانايي رسيدند و به ناميرايي. اصلا همين روزهاي آخر سال ازلحظه آغازين «شب آمد و شام نيامد» تا «اين غصه را با من ببين» وتا... شناسنامه هايي صادر شد به اسم شما، با تاريخ تولد اسفند ٥٨ كه در برگه پايانش ، قسمت مرگ را حذف كرده بودند. آري، شما به مانايي رسيديد. همان دم كه ، نفس به نفس مولا اميرمومنان (ع) داديد و براي ياري نيازمندان، به فراخور قول خود و نه كرم خود، ياعلي گفتيد. گفتم به اندازه توان، و الا كرم شما ، دريايي است ، هرچند دستان ما توان كوزه اي را داشته باشد. مهم هم اين ايستادن و آن خواستن است و... ران ملخي هم به بركت بسم ا... سپاه سليمان را كفايت مي كند.يك سال گذشت. گويي نسيم آمد و به مهر، ورق هاي تقويم را به آخرين برگ رساند تا برگ هاي زريني در زندگي شما رقم خورد و رقم خورد هم! من مطمئنم، مطمئن!حالا كه دارم اين آخرين نوشته سال را تحرير مي كنم مطمئنم، نوروز احرار قشنگ خواهد بود و عيد، قامت كشيده خواهد آمد براي بركشيدن نام كساني كه در گلدان هاي خدا، شاخه اي كاشتند و به سهم خود، در بازآوردن بهار به خانه هايي كه در اجاره پاييز بود، كوشيدند تا نشان دهند اگر يك دست صدا ندارد و با يك گل بهار نمي شود، اما از كنار هم قرار گرفتن دست ها و گل ها، هم زيباترين سمفوني شكل مي گيرد و هم قشنگ ترين بهار و پرشكوه ترين هارموني و چشم مي خواهد كه ببيند و ايمان بياورد به وجود عشق ، به بودن شقايق و... تا شقايق هست، زندگي بايد كرد!سال ٥٨ به پايان آمد و كلام هم. اما ما هنوز در آغاز گفتنيم كه سيب هست، شقايق هست، بهارهست، گل هست. پس ، زندگي بايد كرد و در سال ٦٨، از اين نوع زندگي بيشتر خواهيم گفت. از بهار هم، از مهرباني نيز هم. (ص۹-اجتماعی-۲۶/۱۲/۸۵) |
|
دوشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٦ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| زميني كه اصلا وجود نداشت! |
بعضي وقت ها ،افراد كلاهبرداري پيدا مي شوند و يك زمين را به چند نفر مي فروشند اما كلاهبردارترهايي هم پيدا مي شوند كه زمين نبوده را به چند نفر مي فروشند. مثل ماجرايي كه يك شهروند بيرجندي تعريف مي كرد.اين كه پولش را داده بود براي زمين، اما آنچه دست او را گرفته بود ، يك ورقه كاغذ بود. بله يك ورقه كاغذ و ديگر هيچ! اجازه بدهيد «برگ معاملات نيم برگي » كه در دفتر اسناد رسمي شماره ... حوزه ثبتي بيرجند ، ثبت شده است را بخوانيم ، ... انتقال قطعي فقط ٠٠٣ سهم مشاع از ٠٠٦٣ سهم مشاع از ٠٥/١٤٠٥٢٢ سهم ششدانگ پلاك ٥٤٨١ اصلي وصل به ٥٤٢ اصلي بخش دو بيرجند ، به... تفويض و واگذار نمود ، مفاد اين وكالت ازهر جهت و بابت تابع وكالتنامه فوق الذكر مي باشد و موكل اقرار نمود كه وكالت وي مشمول موارد عزل وابطال نمي باشد و در صورت اثبات خلاف اقرار،كليه عواقب و خسارات ناشي از آن به عهده وي مي باشد و ... اينها فقط روي كاغذ نوشته شده چون زمين مورد اشاره ، در روي كره خاكي نبود ، در آسمان شايد باشد! بنده خدا مي گفت: ماكه سرمان كلاه رفت اما اميدواريم مسئولان امر ، كاري بكنند كه ديگر كلاه سر كسي نرود. يعني كلاه گذاري پيدا نشود و زمين نداشته خودرا به چندين نفر بفروشد ، و بنگاه هايي پيدا نشوند كه واسطه فروش زمين نبوده شوند. او مي گفت: بعدا گفته شد كه اين زمين فقط ٢ هكتار بوده است اما ٢٢ هكتار سند شده است و مسئولان قضايي ،انتظامي و امنيتي پس ازفهميدن موضوع وارد عمل شدند و گفته مي شود دست اندركاران اين كلاهبرداري دستگير شده اند . او مي گفت: نمي دانم كسي از بنگاه هاي فروشنده هم سوالي كرد يا نه؟ اما .... حرف او تمام شد . اما فكر مي كنم بايد از مسئولان خواست ، در اين زمينه ها مو را از ماست بكشند و نسبت به حق مورد اجحاف قرارگرفته ، احقاق حق كنند و مردم را بايد هشدار داد ، حتي به سند زمين ها هم اعتماد نكنند و پس از مشاوره با افراد خبره و نهادهاي مسئول نسبت به خريد اقدام كنند و در دامي كه برخي افراد با زبان بازي پهن مي كنند نيفتند و خود هم مراقب مال خود باشند. هرچند ، انتظار مي رود باتوجه به شرايط زمين در بيرجند ، مسئولان هم بيش از گذشته مراقب اوضاع باشند چرا كه «گرگ هاي آز» و «خرس هاي طمع» در وجود افراد بي تقوا ، حريص تر مي شود. اميدواريم اين آخرين مورد باشد كه زمين نبوده در بيرجند به فروش مي رسد. (۲۶/۱۲/۸۵-ص۴-خراسان جنوبی) |
|
دوشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٦ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خوش آمدید |
|
تماس با ما |
| RSS Feed |
| اخبار هک و امنیت |







