جامعه نو - قلم به دست سابق
لباس موفقیت


 

 «یک دانگ آدم است و نه دانگ و نیم لباس» این یک ضرب المثل فارسی است که نشانگر اهمیت دادن مردمان این دیار به لباس و  آراستگی است، چه این پوشش است که فرد را در چشمان افراد بزرگ و عزیز می نشاند یا خرد و حقیر.

اگر اندازه لباس بزرگ تر باشد، بر تن آدمی زار می زند و اگر کوچکتر باشد، دربر آدم پاره می شود. پس لباس باید به اندازه باشد تا آدم را به نما آورد، بنمایاند و در چشم ها بنشاند.

آدم که به لباس تمیز و شایسته آراسته شد، دیگر روی خاک و خاشاک نمی نشیند، مراقب چگونه نشستن و ایستادن خود هم هست و پوشش مناسب او را از رفتار نامناسب هم دور می کند و به کردار مناسب فرامی خواند. این نکته ظریفی است که فردی دکمه ای مناسب یافت و به بهانه اش جامه ای مناسب هم دوخت ، ما هم باید یک رفتار خوب را بهانه رفتارهای خوب کنیم تا رفتار ما تابلوی زیبایی ها باشد.

شاید این که خداوند در قرآن، زن را لباس مرد و مرد را لباس زن می خواند هم اشارتی ملیح به این واقعیت باشد که آدم ها باید در انتخاب همسر، زوجی مناسب برگزینند، تا زندگی مناسب داشته باشند و همان گونه که جامه تنگ و گشاد، تناسب اندامی و رفتاری افراد را برهم می زند، همسر «ناهمسر» نیز نظم زندگی و سلامت رفتاری را تحت الشعاع قرار می دهد، آن چه در آموزه های دینی در بحث همسرگزینی «کفو» نامیده می شود، همان تناسبی است که به انسان می دهد مثل لباس مناسب و اگر زوجین هم کفو نباشند، تناسب ها برهم می خورد. زوجین باید «هم سر» یکدیگر باشند و برابر، تا بتوانند «همسر» شوند، همسری که لباس دیگری است، هم در زمستان نداری و دشواری گرماده زندگی است و پوشاننده کمبودها و مشکلات و هم در تابستان برخورداری، مدیری موفق و تدبیرگری کارآزموده برای زندگی.

اگر به زندگی ها نگاهی عمیق تر داشته باشیم و رفتارها را مطالعه کنیم درمی یابیم، توفیق در خانه هایی را می زند که زن و مرد در آن لباس مناسبی برای هم و همسری شایسته برای یکدیگر باشند و درست گفته اند که پشت سر هر مرد موفق یک زن بزرگ قرار دارد و بی شک پشت سر هر زن موفق نیز یک مرد بزرگ مثل کوه ایستاده است و این دو هستند که «موفقیت » رامی سازند و نگه می دارند.

جامه هایی که بر قامت یکدیگر سازمی آیند موجب می شوند تا ساز زندگی با عقلانیت و معنویت و مهربانی بنوازد و هارمونی موفقیت شکل بگیرد و بی توفیقی ها و ناهنجاری ها و نابسامانی ها از میان برخیزد، چه وقتی جامه مناسب بود، جان هم به تناسب می رسد و جان به تناسب رسیده هم زیباست.

صفحه 08 خانواده و سلامت ، شماره سریال 17182 ، تاریخ انتشار 871030
دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خراسان در حسرت برگزاری کنگره شهدا


غلامرضا بنی اسدی -پدر و مادر شهدا، یکی، یکی از دنیا می روند، هم رزمانشان نیز هم، اما امکان برگزاری اجلاسیه کنگره سرداران و ۲۳ هزار شهید استان های خراسان گویا هنوز محقق نمی شود. نمی دانم وقتی اجلاسیه برگزار خواهد شد، تعداد خانواده ها و هم رزمان به آرزو رسیده بیشتر خواهند بود یا آنانی که حسرت دیدن برگزاری کنگره را با خود به خاک بردند؟ نمی دانم به عمر من قد خواهد داد تا از آن بنویسم و یا قلمداری که بعد از من خواهد آمد از آن خبر خواهد نوشت؟! واقعا نمی دانم وقتی دفاع مقدس، ۸ سال طول کشید، برای برگزاری کنگره سرداران چقدر زمان لازم است، راستی چقدر؟ استان های دیگر کار را به پایان برده اند و ما سال هاست در همان آغاز مانده ایم!

*صدایش آشنا بود و گرم، به گرمی صدای بچه های پاک جبهه، سوزی در کلماتش بود که جز از سینه های سوخته بچه های جنگ بر نمی خاست، می گفت اگر هنوز ذره ای از غیرت بچه های الحدید در قلم داری، قلندری کن و فریاد بزن بر خاموشی نگاه ها، بر دسته گل هایی که گاه دسته، دسته می روند از یادها آن گونه که »قزوه« به فریاد سرود. می گفت، چرا کنگره شهدا در دیگر استان ها برگزار شد و ما خراسانی ها که لشکرها و تیپ های ۵ نصر، ۱۵۵ ویژه شهدا، ۲۱ امام رضا(ع)، جوادالائمه(ع) ۶۱ محرم... ما صدها هزار رزمنده در کنار لشکر ۷۷ پیروز ثامن الائمه را در جبهه داشتیم هنوز باید در حسرت برگزاری یاد شهدا بسوزیم؛ راست هم می گفت، می سوزیم، اما نمی سازند آن هایی که باید. می سوزیم اما صدای سوختگان را کسی نمی شنود. می سوزیم و... یادمان می رود هر روز، بیش از دیروز، از دیروزهای سرخ ؟

*یادش بخیر، جوان  بودم وقتی که خبرهای آغازین کنگره را می نوشتم جوان بودم و در آغاز راه، اما امروز که قلم به انتقاد می گردانم در تاخیر برگزاری اجلاسیه کنگره، موهایم هر روز سفیدتر می شود و سه چهار سالی بیشتر تا بازنشستگی فاصله ندارم! پس حق می دهید که نگران باشم، که آیا خواهم توانست از این کنگره بنویسم یا باید قلم به قلمداری دیگر وابگذارم؟!

*این رسمش نیست، به خدا این رسمش نیست، پدر و مادر شهدا، هر روز دارند می روند، از شمار هم قطاران شهدا، هر روز دارد کمتر می شود، اما... بگذریم، شما »آژانس شیشه ای« حاتمی کیا را دیده اید؟ ماجرای عباس، رزمنده جانباز و حاج کاظم، فرمانده گردان دیروز و راننده مسافربر امروز را به یاد دارید؟ آن جا، عباس، تکیه گاهی به نام حاج کاظم دارد من اما، روزگارم برعکس شد، وقتی که زنگ زد و از فرمانده گردان های زمان جنگ گفت و این که انگار  آن ها امروز عباس هستند، اما مرا تاب و تحمل حاج کاظم نیست، او بچه خیبری بود و حاجی، من اما... خیلی اوقاتم تلخ است. دستانم خیلی احساس ناتوانی می کند. حتی واژه ها هم از من فرمان نمی برند. چه کار باید بکنم من، چه کار؟ راستی کسی بگوید برای عباس ها، این گل های پاک باغ دفاع مقدس چه باید کرد؟...

* او حرف هایش را زد، بی آن که اسمش را بگوید. من اسمم را هم می گذارم اما حرف ها آن قدر تلخ است که شاید بهتر باشد در صفحه ها نقش نبندد. خدا کند، نامه آخری که احمد کوهی در آژانس شیشه ای آورد، به دست من هم برسد. خدا کند. روح شهدای گردان الحدید مدد کند تا کاری بکنیم، تا  آن ها راضی شوند از ما تا راهمان باز شود. خدا کند... .

خاک پای رزمندگان گردان الحدید.

صفحه R01 اخبار (رضوی) ، شماره سریال 17180 ، تاریخ انتشار 871028

 

شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

بالاتر از سیاهی رنگی هست!

 

کسی دیوار را از بالا به پایین نمی چیند، این نشدنی است. این را می توان به افرادی گفت که تا مجرمی، جنایت می کند سریع به سراغ آخرین حلقه های ساختارسازی انسانی و اجتماعی ماجرا که دستگاه پلیس و قضا باشد می روند و کم کاری دیگر حلقه های زنجیره را به حساب آن ها می نویسند، حال آن که دیوار را باید از پایین چید، آن هم روی فنداسیون و بر اساس طرح مهندسی شده و علمی نه روی هوا. ماجرای ساختمان فکری و تربیتی انسان هم همین گونه است، باید از لحظه نخست تولد، نظام تربیتی آغاز شود و نوزاد، لحظه به لحظه بر اساس هندسه تربیتی، پرورش پیدا کند تا بزرگ که شد دارای یک شخصیت قوام یافته باشد، نه چون افرادی که مثل دیواری که از بالا چیده شده، به سرانجام نمی رسند، بلکه آجر مرگ می شوند بر سر این و آن و گاه بر سر اهل خانه خود، چنان که روز شنبه در همین صفحه خبر از ٣ پرونده خواندیم که ٣ جنایت خانوادگی را روایت می کرد که یک عضو خانواده، سلاح گرم به دست گیرد یا تیغ برکشد به جان عزیزترین کسانش و قصه بشود «جنایت خانوادگی»، و این یعنی بالاتر از سیاهی هم رنگی هست که اگر نبود این ماجراها اتفاق نمی افتاد. بالاتر از سیاهی رنگی هست وقتی فلان جانی، چون خانواده را مانع رسیدن به هوس هایش می داند، شرنگ مرگ در کامشان می ریزد. بالاتر از سیاهی رنگی هست وقتی فلان «ناجوانمرد» به خاطر «رفاقت کثیف»، خانواده ای را در خواب به مرگ می رساند، وقتی یک جوان ٢۴ ساله، ٣ عضو خانواده اش را در اصفهان تیغ آجین می کند، وقتی مرد ۶٠ ساله ای در اهواز نیز ۶ عضو خانواده خود را می کشد و... باید بپذیریم، سنگ  بنای شخصیت افراد بر اساس منطق روی هم قرار نگرفته است باید بپذیریم «تربیت»، ناساز است که «ساز مرگ» پرصدا می نوازد. باید بپذیریم به جای نهاد خانواده، رو به «یک جانشین» اجباری یا بر حسب عادت آورده ایم والا اگر «خانواده» وجود می داشت، افراد چنین پرورش نمی یافتند که دست به کار مرگ این و آن شوند و مخصوصا کسانی که بر اساس طبیعت، عزیزترین کسان آدم شمرده می شوند! اگر مهارت پندار، مهارت گفتار، مهارت رفتار را فرا می گرفتیم، «بد پنداری» ها چنان ملکه ضمیر و ذهن ما نمی شد که جز به زشتی ها فکر نکنیم. «بد گفتاری ها» پندار نازیبا را به واژه تبدیل نمی کردند و واژه های زشت به تیغ و دشنه و تفنگ تبدیل نمی شد تا نفرت آلود به سمت زندگی انسان ها یورش برد و... متاسفانه ما در بحث فراگیری مهارت ها، جدیت نداریم، لذاست که هر روز شاهد خبرهای تلخ از این دست می باشیم. متاسفانه خانه کانون هم اندیشی، همدلی، حرمت، کرامت و مهربانی نیست والا جانیانی چنین پرورش نمی یافتند. اگر در خانواده، به مهر به هم نگاه می کردند، اگر واژه ها، حامل عاطفه بود، اگر میان فرزندان، تفاوت قائل نمی شدند اگر عدالت به نگاه درمی آمد و همه به یک چشم نگریسته می شدند، بسیاری از این ماجراها اتفاق نمی افتاد. اما... اجازه بدهید این اما را با خاطره ای از «کرکس سیاه» به پایان ببریم که درباره رابطه اش با خانواده گفته بود، پدرش، موزها را میان دیگر فرزندانش قسمت کرد و چوبه انتهایی خوشه موز را به سمت او پرت کرد که این هم سهم تو و او از آن روز هم اعتماد به نفس خود را از دست داد و هم به نفرت از خانواده رسید و هم بزرگ که شد، «قهرمان شوم» یک ماجرای تلخ شد.

پس به یاد داشته باشیم که در خانواده باید مهربانی و احترام حاکم باشد تا حکم به سلامت انسان ها شود.

صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17178 ، تاریخ انتشار 871025

 

چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

سرفرازی غزه پیروزی انسانیت


" این پرچم، نماد نفرت است. ستاره شش پری که خورشید را زخم می زند، پرنده را به مرگ می کشاند تا پرواز از یادها برود. آزادی خواهان دنیا، امروز این پرچم را نماد نفرت، نشان ظلم و علامت نژادپرستی می دانند و بر آن پای می کوبند.

" غزه پیروز است. حتی اگر همه اهل غزه به شهادت برسند. نگاه کنید به سرتاسر جهان. ببینید هرجا آزاده ای هست، قامت کشیده به حق خواهی، مظلومیت معصومانه کودکان غزه را فریاد می کند. هرجا روشن اندیشی هست قامت کشیده برای متجاوزان صهیونیست مرگ می خواهد و می خواند.

" محرم امسال، عاشورای امسال، نشان داد که درس عاشورا، یک درس شیعی تنها نیست بلکه مشق حق خواهی است، مگر نه این که امام حسین هل من ناصر ینصرنی را در آخرین لحظه حیات سرود و جبهه تازه ای را به روی یزید گشود؟ امروز هم هر شهیدی که به خاک می افتد، جبهه تازه ای به روی صهیونیست ها باز می شود و هر کودکی که «اصغروار» به شهادت می رسد، به «دلیل بزرگ» باطل بودن صهیونیزم بدل می شود.

" امروز، فریاد جنگ نه، زنده باد غزه ، مرگ بر اسرائیل، دیگر تنها به زبان عربی و فارسی نجوا نمی شود بلکه به هر زبان زنده جهان و از گلوی آزادگان فریاد می شود. امروز در آمریکا، انگلیس، فرانسه، ترکیه و در هر کجای دیگر، حتی خود رژیم صهیونیستی، به همه زبان های زنده، غزه با عزت فریاد می شود و جنگ و جنایت دژخیمان بانفرت.

" امروز غزه تنها نیست. فلسطین تنها نیست. هر روز یارانش بیشتر می شود. امروز این رژیم صهیونیستی است که تنهاتر می شود. حتی در خانه های پدری خود، در آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان، نروژ و... هر جای دیگر.

" مهم نیست اوباما، با ما نیست، باغزه نیست، با مظلومان نیست. بگذار او به کار سخت یافتن یک سگ برای دخترش باشد که از انتخاب وزیر برای ایالات متحده سخت تر شده است. بگذار اوباما، سگ های رها و هار صهیونیزم را نبیند و برای سنگ ها نقشه بکشد، آزادی خواهان آمریکا اما، برای یاری غزه فریاد می کشند.

" فرقی میان اوباما و بوش نیست. چنان که میان اولمرت و شارون، اما این بار مردم هستند که فریاد می زنند. مردمند که پرچم صهیونیزم را و هر که در جنگ با انسانیت در کنار اوست زیر پا له می کنند و به آتش می کشند.

" امروز، پرچم فلسطین، عزیزترین روزهایش را تجربه می کند، این پرچم تنها نشان فلسطین نیست، نشانه حق خواهی و بیدادستیزی است. علامت آزادگی است نسیم این روزها با کرامت به پرچم فلسطین می وزد.

صفحه 10 صفحه ویژه ، شماره سریال 17178 ، تاریخ انتشار 871025

 

چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

سالگرد کربلای ۵ یادمان هست؟

 


این روزها، سالگرد عملیات کربلای ۵ است، یادتان بود؟ یادتان است؟ یادمان خواهد ماند؟ مگر قرار نبود، خاطره  های حماسه سازان دفاع مقدس را به «یاد» بسپاریم، پس چه شد که رهگذر «باد» شده است آن یادها، ارزش ها، فرهنگ ها؟ چه شد که چندان به یاد نمی آوریم آن مردها را، آن شهادت ها را، آن تاریخ را، آن سرمشق ها را، آن مشق ها را، آن روزهای عاشورایی را، آن شب های قدر را. آن باران آیه ها را، آن رویش نشانه ها را، آن زیبایی ها را...؟ راستی چه شد و بر ما چه رفت که امروز بعضی هامان را نه با آن آیات قرابتی است و نه با آن نشانه ها کاری نه با آن روزها و شب ها خویشاوندی؟ تلخ است، تلخ وقتی که می خوانیم مردم فلان کشور حاضر نیستند به فلان قیمت یک تابلوی نقاشی خود را بفروشند ولی ما نقش های ماندگار حماسه تاریخی ملت ایران را که قرار است صندوق ذخیره معرفتی برای همیشه تاریخ این ملک باشد بی بها و بی بهانه در مسیر باد قرار می دهیم و فراموش می کنیم آن چه قرار بوده است برای همیشه به یاد بسپاریم. افسوس...افسوس... افسوس... افسوس که از کربلای ۵ چندان که باید به یاد نمی آوریم و یادمان می رود در این عملیات ٣۵ درصد ارتش عراق منهدم و نظریه های متخصصان شرقی و غربی جنگ که به دفاع از صدام برخاسته بودند، با رزم بی امان ما باطل شد در این عملیات جهان به قدرت رزمندگان ایرانی ایمان آورد و دریافت موازنه قوا چنان به هم خورده است که اگر بگذارند این جنگ یک پیروز قاطع خواهد داشت و آن ایران خواهد بود... .

این روزها سالگرد کربلای ۵ و شهدای این حماسه بزرگ است و باید بزرگ بداریم این حماسه را، باید یادمان باشد سلامت امروز جامعه رهین از جان و از سلامت گذشتن دلاوران دیروز است. اگر امنیت در کوچه ها و خیابان ها موج می زند، اگر سقف ها و دیوارها، حفاظ آرامش مردمند، اگر هر روز کارخانه ای قد می کشد و سدی ساخته می شود اگر مدرسه ای باز و دانشگاهی تاسیس می شود و اگر زیبایی ها چون گل، یک به یک در این دیار می شکفند، همه و همه به برکت مردانی است که ٨ سال با همه وجود خدا را فریاد کردند و به برکت دعای اجابت شده شهادت، سرفرازی ایران را از خدا خواستند. پس قدر باید دانست این شهادت ها را و مخصوصا عملیات کربلای ۵ را که یکی از فرازهای بی فرود دفاع مقدس بود و به قول کارشناسان، در این عملیات جنگ ما با عراق با پیروزی ما پایان یافت و از این پس، قدرت های شرقی و غربی مشخص تر به کمک صدام آمدند تا نگذارند ما پیروز نهایی و نظامی جنگ شویم هر چند نتوانستند جلوی سرفرازی پیروزمندانه ما را بگیرند. پیروزی در همین عملیات بود که جهان کفر را به صدور قطعنامه ۵٩٨ که بخش هایی را از حقوق ما به رسمیت شناخت وادار کرد. آری کربلای ۵ برای ما یک حماسه ماندگار است و برای کشور ما نیز هم و شایسته است تا با یادآوری این حماسه، دگر باره به تاریخ سازان این دیار احترام بگذاریم و با اجرایی کردن آرزوی شهدا در جامعه، ادای دین که همانا سرفرازی مومنانه مردمان و برخورداری شان از بهترین شرایط زندگی و تنفس در بستر کمال انسانی است، به این بزرگان ادای دین کنیم.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17176 ، تاریخ انتشار 871023
دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

حسین(ع) و هویت شیعه

 

ما ملت روضه ایم. باران چشمان ما، هزار بار از ابرها عطش زداتر است. ما کام نوزادان خود را با اشک بر حسین برمی داریم. ما را با عاشورا خویشاوندی عمیقی است؛ از نوع خویشاوندی سلمان فارسی با حضرت رسول ا... ما این خویشاوندی را در فرازهای بی فرود تاریخ هم چون دفاع مقدس ثابت کرده ایم. پای این سند، امضای خونین صدها هزار شهید است و راستی اگر خویشاوند نبودیم چرا در راه حسین سر می دادیم، چرا تمام قد در برابر گلوله مستقیم تانک های ارتش مدرن شده یزید دوران می ایستادیم. چرا روی مین های خیانت ابن زیادها می رفتیم . آری، ما خویشاوند و عاشق مولاییم ما در کودکی با اشک بر حسین آغاز کردیم و ایستادن را به همان یاعلی نخستین آموختیم. راز راست قامت ایستادن ما هم در عاشورا شکوفا شده است. هرکس می خواهد ما را بشناسد، عاشورا را مطالعه کند، هرکس می خواهد شاخص های هویتی شیعه را بشناسد، چشم به جمال بی مثال مولا حسین علیه السلام بگشاید، وفای پرشکوه عباس را ببیند، حماسه اکبر را بخواند، گلوی خونین حجت بزرگ حقیقت، علی اصغر را به نظر آورد. قاسم را ببیند که اگر چه هیچ زرهی اندازه قامت او نبود اما تن پوش شهادت، چنان بر قامتش راست می آمد که سروها را به تحسین وا می داشت. «حبیب بن مظاهر» را ببیند که چگونه جوان می شود در نهایت پیری، «زهیر» را نگاه کند که« زهره آسمان عشق» است و زهره از دشمن می ترکاند. «حر» را ببیند که تحریرگر آزادی است.«جون» را ببیند، روسفیدترین سیاه تاریخ را که هنگام رجزخواندن هم جز حسین بر زبان نیاورد و به گاه شهادت هم اشک امام جاری شد تا روسفید دو دنیا شود. هرکس می خواهد صبوری ما را بسنجد، برود و ماجرای حضرت زینب سلام ا... علیها را بخواند و بداند ما بر صراط مستقیم شهادت تا آخر ایستاده ایم. هرکس می خواهد نگاه ما را به جهان بداند، این کلام حضرت زینب را بازبخواند که «ما از خدا جز زیبایی ندیدیم» آری در منطق شهادت باوران، شهید شدن، اوج یک زندگی زیباست و هرگز و هرگز و هرگز فردی تا زیبایی زندگی را نچشد شایستگی چشیدن شهد شهادت را نمی یابد.پس به احترام چراغ هایی که به حرمت امام حسین علیه السلام در کوچه های شهر و در کوچه های جان ما روشن شده است و به حرمت زیبایی هایی که از امام گرفته ایم بیاییم و همه زندگی خود را غبارروبی کنیم و زشتی ها را از میان برداریم تا زیبایی ها جای آن را بگیرد. حیف است ملتی که امامی چون حسین (ع) دارد همه زندگی اش زیبا نباشد. حیف است ملتی که راز بزرگی چون علی اصغر دارد، در بن بست های زندگی اجتماعی و فردی گیر کند. حیف است در سرزمین دل که می تواند گل بروید بر اثر غفلت ما خارها قد بکشند. یادمان باشد هر چه زیبایی در چشم و باور و زندگی ماست به حرمت امام حسین و جریان امامت و ولایت است و همه نازیبایی ها، بدی ها، نامردمی ها و... در بستر غفلت از فهم عاشورا شکل می گیرد و ما را از شیعه مولا بودن دور می کند و از ملت عشق هم جدا. پس هوشیار باشیم و رابطه خود را با امام خوبی ها ، عمیق تر کنیم تا برای همیشه عاشورایی بمانیم چه دشمن هم از عاشورا می ترسد و از آدم های عاشورایی لذاست که با همه وجود سر راه آنان سد ایجاد می کند، بمب منفجر می کند والا با غیرحسینی ها و کسانی که با عاشورا نسبتی ندارند کاری ندارد. این حسینیان هستند که بی عدالتی را تاب نمی آورند و یزیدهای جدید را نیز هم وکاظمین دیروز، شاهد بود که حسینی اندیشان خویشاوندی خود را با امام حسین با خون امضا کردند تا به زیبایی ها آری و به زشتی ها نه بگویند.

صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17173 ، تاریخ انتشار 871016
جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

سنت عشق و سوگواری آفتاب

 

 

نگاهی به مراسم سنتی عزاداری در نوغاب و افضل آباد
عزاداری های سنتی در محرم، خود "سنت عشق" است و "رسم دلدادگی" ولی افسوس که گذر زمان و درگذشت بزرگان گاه آن سنت های نیک را به حاشیه می برد.ذکرهای پرمعنا و مفهومی که عاشقان اباعبدا... سینه به سینه منتقل کرده اند امروز کمتر سینه ای می یابد تا امانت را به او بسپارد چرا که امروز، شکل جدید عزاداری دارد جا را برای عزاداری سنتی تنگ می کند طبل ها و سازها و... راه روستاها را هم پیش گرفته است.

هر چند هنوز هستند روستاهایی که مراسم خاص خود را دارند و نه صدای طبل در آن شنیده میشود و نه چیز دیگر بلکه عشق در آن جا به روایت سنتی تلاوت می شود.

از جمله این روستاها، دو روستای نوغاب و افضل آباد است از توابع بخش مرکزی شهرستان بیرجند در استان خراسان جنوبی.

در این روستا با حلول ماه محرم جامه ها سیاه می شوند و چشم ها بارانی،مردم شب ها در مساجد به برپایی مراسم می پردازند و سخنرانان و مداحان به بیان فضایل اهل بیت می پردازند، ذکری که شب های اول بیشتر دل را هوایی می کند این ابیات است که با لحن خاص آن منطقه خوانده می شود:

محرم آمد و آمد محرم

تمام قدسیان بگرفته ماتم...

بگریید ای عزاداران بگریید

بر آن شاهنشاه و یاران بگریید...

و به نوایی دیگر:

کو حسینم کو حسینم

کو حسین نور دو عینم

کو حسین ماه مدینه

کو حسین باب سکینه

***

و با آوازهای دیگر؛

لعنت بر آن کسان که چنین روسیاه شدند

قوم یزید و دشمن آل عبا شدند

مردم خویشاوندی خود را با امام حسین(ع) با عزاداری نشان می دهند و چنان می گریند که یادآور ناله های زنان مدینه در خانه حمزه سیدالشهداست که چون حمزه گریه کننده نداشت زنان اول در خانه او اقامه عزا می کردند و بعد به سوگواری شهدای خویش می پرداختند.

 

روز پنجم و علم بندان
محرم در این دو روستا در روز پنجم اوج می گیرد آنجا که مراسم علم بندان برگزار می شود.در نوغاب دو علم وجود دارد که هر دو سبز پوشند مردم آن را نشان علم امام حسین و حضرت عباس می دانند و بدان دخیل می بندند در افضل آباد یک علم سبز می پوشد و یک علم قرمز، در این مراسم نیز اذکار پر معنایی خوانده می شود سپس علم ها به در خانه کسانی می رود که از محرم سال قبل تا آن روز کسی از آن ها در گذشته باشد.مردم با علم ها به در خانه فرد متوفی نزدیک می شوند، حسین حسین گویان گام بر می دارند و از آن سوی نیز خانواده متوفی از آن ها استقبال می کنند.

 

 

حسین حسین
شب ششم محرم، عزاداری در این روستاها حال و هوایی خاص تر می گیرد چرا که علم ها هم به هیئت عزاداران آورده می شود.

 

علم هایی که از چوب سفیدار ها ساخته شده؛ مراسم نیز بدین قرار است که شب پس از مراسم سخنرانی وسینه زنی، مردم به میدان وسط آبادی می آیند و مردم در دو دسته زنجیره انسانی تشکیل می دهند و با ریتم خاصی حرکت می کنند و لبان خود را به این اذکار متبرک می کنند به این شکل که دسته اول می گوید "حسن" و دسته دوم جواب می دهد "حسین" و سپس دم را عوض می کنند به این شکل که گروه اول می گوید "حیدر" و گروه دوم پاسخ می دهد "علی" و پس از دقایقی ذکر این گونه ادامه می یابد

گروه اول: عباس یاور من

گروه دوم: کشته سرور من

گروه اول: در کربلا غریب است

گروه دوم: ای خاک بر سر من

حرکت همچنان ادامه دارد تا ذکر عوض می شود

گروه اول: حسین شهید کربلا

گروه دوم: ما سر نخواهیم ای خدا...

و ذکر ادامه می یابد تا با ذکری تازه اوج بگیرد:

گروه اول: ای شاه بی یاور حسین

گروه دوم: ای کشته خنجر حسین ...

و سپس چاوش خوانان دل ها را به کربلا می برند و جوانی از آن میان علم را مثل پرچم برسر سوگواران عبور می دهد و شب این گونه در خاطر محرم ثبت می شود.

علم به روستای دیگر می رود
در نوغاب هر دو علم در روستا می مانند و همنفس مردم هستند اما در افضل آباد روز ششم محرم یک علم با علمداران و تعدادی از عزاداران راهی روستای شوشود می شود وتا روز هشتم محرم آنجا می ماند که مجالس پرشکوهی به احترام علم برگزار می شود و همراهان علم و هیئت عزاداری خود روستای شوشود هم میهمان امام حسین هستند.این علم غروب روز هشتم به روستای افضل آباد باز می گردد با علم دیگر با خواندن اذکار خاص و مراسم حسن حسین به استقبال علم می روند وقتی دو علم به نشان احوالپرسی به هم می رسند سوزناکترین قسمت ماجرا شکل می گیرد و سپس عزاداران هر دو علم را تا جلوی مسجد بدرقه می کنند و مهیای اقامه نماز مغرب و عشا می شوند.

 

 

علمگردانی
شب تاسوعا هر کس هر جا باشد به روستا باز می گردد و عزاداری شکوه افزون می یابدحتی افرادی که در شهرهای دور هستند هم می آیند گویا قرار آنجاست تا بی قراری  ها به قرار آید.صبح روز تاسوعا هم مراسم علم گردانی آغاز می شود از یک خانه مشخص و ظهر باز در خانه مشخص طبق رسوم پایان می یابد و در نوغاب بعد از ظهر نیز نیمه دیگر روستا به حضور علم و عزاداران تکریم می شود.

 

مردم روستا جلوی خانه خود اسفند و نمک می آورند و نام حسین با ذکر صلوات فضای روستا را معطر می کند علم جلوی هر خانه ای که قرار گیرد، فاتحه واخلاص درگذشتگان صاحب خانه و فاتحه سلامتی اهل خانه خوانده می شود و آنان هر نذر و نیازی که داشته باشند انجام می دهند و در این میان نوخانمان ها، که البته به علت مهاجرت جوانان به ندرت در روستا هستند، سال اول زندگی خود را با هدیه نذوراتی به علم متبرک می کنند.

علم خانه به خانه می رود عزاداران مخصوصا بزرگان روستا این اذکار را می خوانند.

روز عزاست امروز، جان در بلاست امروز

غوغای روز محشر در کربلاست امروز

و به در خانه بعدی که می رسند می گویند: بر متابعان یزید پلید هر دمی صد هزار لعنت باد و جمعیت پاسخ می دهد، بیش باد و کم مباد و بزرگترهای ذکر خوان بر محمد و آل او صلوات می فرستند و جمعیت همراهی می کند وسپس از فاتحه خوانی که گاه با پذیرایی از عزاداران همراه می شود علم به حرکت در می آید و ذاکران می خوانند:

آن دم که از سرزین افتاد سرور دین

گویند آل یاسین وا غربتاست امروز

و در فاصله های خانه ها اذکار ادامه می یابد که:

گریید ای عزیزان در ماتم شهیدان

خونین قبا حسین است واحسرتاست امروز

فرزند شاه مردان، افتاد در بیابان

غلتان به خاک میدان ،این کی رواست امروز

من بی کس و غریبم ،کز یار بی نصیبم

کو مونس و طبیبم، کز ما جداست امروز...

علم می رود عزاداران هم، و چشم هایند که با اشک لحظه به لحظه تازه و تازه تر می شوند این سال ها ،جوانان هم هیئت راه می اندازند و پشت سر علم به سینه زنی می پردازند...

در نوغاب علم گردانی در دو نوبت صبح و بعد از ظهر در روز تاسوعا به پایان می رسد اما در افضل آباد در صبح تاسوعا و صبح عاشورا مراسم برگزار می شود.

 

صبح روسیاه
مردم معتقدند باید شب را با عزاداری به صبح رساند، لااقل جمعی باید تا صبح بیدار باشند و هستند و کتابی به نام عاشورا می خوانند و نزدیکی های صبح ذکر به اینجا می رسد که

 

ای صبح روسیاه زچه رو می شوی سفید

امروز می شود خلف مرتضی شهید

ای صبح دم مزن ،کاین صبح، شام ماست

بر سینه سنگ کوب که قتل امام ماست

ای صبح دم مزن که زمان بی شکیب شد

هنگامه شهادت شاه غریب شد....

 

عاشورا...
روز عاشورا در هر دو روستا به همراه علم ها و با عزاداری و اجرای مراسم حسن ... حسین... مردم به قبرستان ها و به سراغ درگذشتگان می روند و خانواده ها به اندازه وسع خود نیازها و نذرهایی روی قبر هامی گذارند و به دفعات از عزاداران پذیرایی می کنند، اینجا نیز اول علم ها را سر قبرهای اموات تازه می برند با ذکر مقدس حسین... حسین... حسین...پس دایره وار می نشینند در یک مکان مشخص که در افضل آباد حوالی مزار شهیدان سرافراز، غلامرضا زنگویی ،سید محمد موسوی و غلامرضا زنگویی گرد هم می آیند، غلامرضا زنگویی، بسیجی شهید است که 17 سالگی به جبهه رفت و در عملیات خیبر به شهادت رسید و پس از 17 سال جنازه اش را به روستا باز آوردند و در حقیقت او هم شهید اول است و هم شهید آخر، چون در سال 65 ستوان دوم شهید غلامرضا زنگویی به شهادت رسید در سال 67 بسیجی دلاور سید محمد موسوی و جنازه هر دو پس از چند روزی به خاک سپرده شد، تا غلامرضا شهید اول و آخر باشد ... مردم که نشستند، نذر های هر یک از قبور را که می آورند فاتحه آنان خوانده می شود و مراسم یادبود اموات به پایان می رسد.

 

 

علم های سرنگون
تلخ ترین قسمت محرم در روستاهای نوغاب و افضل آباد شاید همین باشد که علم ها نه عمودی که افقی باز آورده می شود و در مکان مشخص همه دسته جمعی رو به قبله،زیارت عاشورا زمزمه می کنند و علمداران لباس از تن علم ها بدر می آورند، به یاد صحرای کربلا که علم حق و حقیقت بر زمین خونین نینوا افتاده است.

 

 

شام غریبان
شام غریبان مولا امام حسین هم در عاشورا شب برگزار می شود اما گویا حال و هوای روستاها هم مثل کربلاست شب .. تاریکی ... تنهایی... و چقدر انسان احساس غربت می کند شب یازدهم ،گویی همه را می خواهند به اسارت ببرند مگر الگوهای زینبی و سجادی را به اسارت نبردند هرچند آنان تا ابد آزاده اند...

صفحه S06 روستا (جنوبی) ، شماره سریال 17173 ، تاریخ انتشار 871016

جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

از «بصر» تا «بصیرت»


 


اهل «بصر» و ظاهربینان تا کربلا هم با امام حسین(ع) آمدند، اما نهایت زمان ماندگاری شان تا شب عاشورا بود؛ اما اهل «بصیرت» تا آخر ماندند، حتی زمانی که امام فرمود این سپاه با من کار دارد و من هم بیعت خود را از شما برداشتم تا هرجا که می خواهید بروید،  «به بصیرت رسیدگان» به این حقیقت رسیده بودند که حتی اگر امام بیعت خود را از آن ها بردارد؛ آن ها با بیعت خود که نمی توانند کاری بکنند، تازه جهانی که از زیبایی کمال یافته انسانی در قامت مولاحسین تهی شود مگر جای زندگی است؟ اصلا زندگی پس از امام، از مرگ تدریجی هم بدتر است برای آنانی که اهل بصیرت هستند، گویا صاحب دو چشم بینا را به دیاری تبعید کنند که از خورشید خبری نباشد، بر او چه می گذرد؟ خب بر اصحاب حسین هم این گونه می گذرد؛ اگر دور از مولا باشند. آن ها ذائقه شان به زیبایی عادت کرده بود و از زشتی ها نفرت داشتند و تنفس در هوای یزیدی را تاب نمی آوردند حال آن که امام نهایت زیبایی است. ایستادنش زیباست و نشستن او نیز هم. سخن گفتنش زیباست چنان که سکوتش. اصلا زیبایی ها در نگاه امام است که همه چیز را زیبا می بیند و در برابر دشمن که نهایت زشتی است هم حاضر نمی شود؛ جز به زیبایی اقدامی کند، چنان که امام علی پیمان با پیمان شکنان را هم نمی شکند و با معاویه شمشیر در شمشیر نمی اندازد. امام حسن با معاویه بر سر پیمان خود می ماند و خود امام حسین هم آن پیمان را محترم می شمارد، هرچند حریف به هیچ عهدی پایدار و به هیچ صراطی مستقیم نباشد. امام نمی تواند جز زیبایی، پنداری داشته باشد، چه رسد به گفتار و کردار، لذاست که در کلام هدایت گر امام سجاد هم می خوانیم که گویا برای یزید هم جز خوبی نمی خواهند و راه توبه را به او نشان می دهند. آری امام فقط زیبایی است چه آنگاه که در آغوش فاطمه(س) است چه زمانی که در دامان مولاعلی قد می کشد و چه به گاهی که گلو به بوسه پیامبر متبرک می کند چه آنگاه که در بازی کودکانه خود با امام حسن نحوه درست وضو گرفتن را به پیرمرد آموزش می دهند، چه زمانی که ولایت پذیری از امام حسن را به اوج می رساند و چه وقتی که با یزید بیعت نمی کند و چه زمانی که به مکه می رود و چه زمان حج ناتمام و چه به گاه قیام و جهاد و شهادت. اصلا فلسفه نهضت امام، توسعه زیبایی در جهان و جان آدمیان است، پس نمی شود زشتی ها را حتی به اندازه یک غبار تحمل کرد و امام هم تحمل نمی فرماید و یارانش نیز دچار همین امام عاشق و زیبااندیش هستند و چون او تاب تحمل نازیبایی ها را ندارد و خوب می داند اصولا نمی شود بیعت بایزید را پذیرفت و لحظه ای باطل را تحمل کرد و این هر قیمتی داشته باشد باید پرداخت. حتی عاشورا تجسم این واقعیت بود. همان عاشورایی که تقدیر هر روزه شیعه است، تقدیر هرروزه انسان در هر زمین که باشد، تقدیری که زیباست و انسان باید زندگی خود را برپایه زیبایی رفتاری طراحی کند. یعنی هرجا که هست، هر کاری که دارد خود را ملزم به انجام آن به بهترین شکل بداند و حتی بالاتر خود را در آن کار نماینده امام خویش بداند و کار را چنان انجام دهد که اگر امام بیاید آن را تایید کند. اگر ما به این فهم برسیم زندگی ما امام گونه خواهد شد. اگر به این فهم برسیم دیگر رفتارهای زشت از فهرست رفتارهامان حذف خواهد شد، کارها به نهایت خوبی خواهد رسید. پس «کل یوم عاشورا»، یعنی تکلیف هر روز ما زیبا زندگی کردن و پرهیز از نازیبایی هاست و کل ارض کربلا، یعنی همه زمین ها، باید تنفسگاه زیبایی ها و جایگاه تجلی رفتار امام گونه باشد. پس قرار نیست حتما جنگی درگیرد که ما حسینی «شویم» بلکه باید همیشه حسینی «باشیم». در همه شئون زندگی، در روابط اجتماعی، در کار، در خانه، در کوچه، در خیابان، در کوه و دشت و بیابان. آن وقت به نمازگزارانی تبدیل خواهیم شد که شایستگی اقامه نماز به امامت موعود منتظر را و نیز توان پاک سازی جهان از ظلم و بازسازی باورها براساس باور حق را خواهیم یافت...

صفحه 12 اندیشه ، شماره سریال 17173 ، تاریخ انتشار 871016
جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شما «بابارستمی» را می شناسید؟

 


تهور و بی باکی اگر با تدبیر همراه شود، می توان آن را شجاعت نامید والا برخی بی باکی ها، جز تولید خطر نتیجه ای ندارد. تدبیر بی شجاعت هم گاه به نقشه ای روی کاغذ تبدیل می شود که پا به عالم واقع نمی گذارد اما عمل موفق نتیجه شجاعت عملی و تدبیر نظری است. همان چیزی که در وجود سردار دلاور اسلام، بابارستمی موج می  زد. او قهرمانی پهلوان و پهلوانی با تدبیر بود که قهرمانی اش، نماد توانمندی بود و پهلوانی، از این نیرو در خدمت غیرت دینی و کمک به انسان ها بهره می گرفت و چه کمکی بالاتر از این که آنان را از شر امنیت سوزان و ددان آدمی خوار نجات دهد؟ چه کمکی بالاتر از تولید امنیت و سوغات آرامش که اوبه مردم هدیه می داد؟ اگر یاد من و تو و ما وخیلی های دیگر برود، از حافظه تاریخ شجاعت او و حماسه ای که در گنبد، خلق کرد پاک نمی شود.

حتی اگر مردم گنبد، خود «خاطره »هاشان را درگذر زمان از یاد ببرند، در و دیوار شهر آن را به یاد خواهد آورد. کردستان هم شاهد است که بابارستمی چه قهرمانانه برای نجات بانه و دیگر شهرهای کردستان از چنگ ضدانقلاب می جنگید. روح شهید چمران شاهد است که بابا هم در غرب و هم در جنوب مردانگی و وطن دوستی را عملا تدریس کرد. او فراست و تیزهوشی و موقعیت شناسی را به کمال در عمل می آورد و ازجمله، بارها، زاویه آتش دشمن را از روی نیروهای خودی به مناطق بی خطر تغییر داد به این شکل که با شلیک از منطقه دیگر و یا افروختن آتش در آن مناطق آتش دشمن را به آن سمت منحرف می کرد تا نیروهایش از گزند آتش دشمن مصون باشند. او به تصمیم گیری دقیق و به لحظه مشهور بود لذا متناسب با توان و نگاه دشمن عملیات خود را طراحی می کرد. گاه تغییر لباس می داد و گاه تغییر نشان. اما نشانه ها را هرگز اشتباه نمی گرفت و همین از او فرماندهی ساخته بود که توجه رهبر انقلاب، حضرت آیت ا...خامنه ای را متوجه خود کرده بود. او در عملیات سوسنگرد هم با طراحی های جالب خود، نقش خویش را با موفقیت به پایان برد. او کار را به گونه ای سامان می داد که کار در اوج به پایان می رسید و این باز برای یک آغاز دیگر قدم اول بود. آری او بزرگ بود، پهلوان بود، قهرمان بود، عزیز بود اما دریغا که مردم آن گونه که باید او را نمی شناسند هر چند غربت، سهم سرداران و فرماندهان دیار غریب الغرباست اما باز در میان این فرماندهان، باز بابارستمی و فرومندی، غریب ترند. همین چند روز پیش بود که جانباز صفایی از غربت دلاوران خراسانی سپاه عشق می گفت و از کم نشانی این صاحب نشانه ها و صاحب علم ها، راستی علیمردانی را می شناسی؟ حسینی محراب را چطور؟ از علی حسینی خبر دارید از حسن آزادی، از چراغچی  که نورافزای محفل های رزم بود از برونسی و کاوه و... چطور؟ آن ها دین خود را به دین و میهن ادا کردند، ما اما آیا گوشه ای را از دین خود به آنان ادا خواهیم کرد؟

راستی وقتی روزگار آشنایی با شهدا و فرهنگ شهادت در زمان ما این است آیا فرزندان ما از این بزرگان نامی- حتی- خواهند شنید؟ ... بگذریم. ما هنوز هم محتاج بابارستمی هستیم و محتاج بابارستمی ها. کاش این احتیاج را بفهمیم و چاره کنیم.

صفحه R07 فرهنگ (رضوی) ، شماره سریال 17173 ، تاریخ انتشار 871016
جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

دشمن در خانه دوست چه می کند؟

 


دوست دوست تو، دوست توست. دوست دشمن تو، دشمن توست. دشمن دوست تو، دشمن توست... این ها ضرب المثل هایی است با پشتوانه ای جامعه شناختی که بخشی از ساختار فکری ما ایرانیان را شکل می دهد و در زبان زیبای فارسی بیانگر نحوه تعامل افراد جامعه با یکدیگر و حتی کشورها با یکدیگر است.از این منظر کنش ها و واکنش های عراقی ها در معرض رصد مردم ما قرار دارد تا ببینند به راستی حاکمان تازه عراق که چون ما، زخم خورده صدامیان و یارانشان بودند و آن روزگاران دشمن ما مشترک بود و دوست دشمن ما نیز هم؛ حالا که جایگاه ها تغییر یافته است، با ما و با دشمنان ما- که دشمن خودشان نیز بودند- چه می کنند. آیا بازهم از دشمن ما میزبانی خواهند کرد و یا یادشان خواهد آمد که دوست ما هستند و شاید که دشمن در خانه دوست ما مسکن گزیند و دست در سفره کسانی برد و لقمه برگیرد که با ما دست دوستی داده اند. تازه چراغ برخی از این خانه ها با برق ما روشن می شود و خود عراقی ها و مسئولانشان می دانند به گاه دشواری و مشکلات اول دستی که به یاری شان دراز می شود، دست مردم بلندنظر ایران است، سوای این هم عراقی ها خیلی به ما بدهکارند، خیلی. یکی از قلم های آن، غرامت جنگی است که بر ما و کشور ما تحمیل شد و طبق قوانین بین المللی باید پی گیری شود.بگذریم از این که نقش ایران در بازسازی عراق و حتی ارتقای امنیت این کشور هم،  چنان چشم گیر است که در چشم  افراد منصف، بزرگ بنشیند؛ با این همه ما اکنون پس از اثبات برادری خود با عراقی ها، شاهد آن هستیم که دشمن ما را میزبانی می کنند.دشمنی که از روسیاه ترین تروریست های تاریخ است و دستانش تا مرفق به خون ایرانیان بی گناه، آغشته است و شاید اگر در میان عراقی ها چشمی حقیقت بین باشد بتواند سرخی خون های پاک را ببیند که از دستان ناپاک تروریست ها می چکد. تروریست هایی که با خود عراقی ها هم دشمنی را به نهایت رساندند و به عنوان سرپنجه های صدامیان در سرکوبی قیام عراقی ها نقش برجسته ای داشتند. تروریست هایی که در هیچ جای جهان و در قلب هیچ ملتی جایی ندارند، اما امروز در عراق زندگی توطئه آمیز خود را سپری می کنند. راستی عراقی ها برای این سوال چه پاسخی دارند که اگر دوست هستید، دشمن ما در خانه شما چه می کند؟ ما هنوز جنایت های این فرقه نفرین شده را از یاد نبرده ایم، جاسوسی ها و وطن فروشی هاشان را، ترورهای ناجوانمردانه شان را و... هرگز از یاد نبرده ایم و من هنوز لحظه ای را که در عملیات مرصاد به روی ما آتش گشودند و تنی چند از برادرانم را به شهادت رساندند از یاد نبرده ام. هنوز صدای نحسشان را در تنگه حسن آباد در یاد دارم. هنوز صدای انفجار گلوله ها و نارنجک ها و رگبارها را به یاد دارم. آنان آمدند و خانه ها خراب کردند و هنوز خرابی خانه آن ها ما را در آرزو مانده است، چنان که خون یارانمان نیز بر شانه هامان سنگینی می کند. هرچند آغوش ما همیشه به روی توبه کنندگان باز است و آن قدر بزرگ هستیم که پذیرای از نفاق دست شستگان باشیم و فریب خوردگان را کمک کنیم.اما تاراندن دشمن ما از خانه، مطالبه ما از عراقی هاست و خواهان اجرای مصوبه دولت عراق مبنی بر اخراج عناصر منافقین از عراق هستیم.امیدواریم این پیام و خواست ما ایرانیان، صریح و شفاف به مقامات عراقی منتقل و به جد پی گیری شود تا اگر در دوستی صادق اند، دشمن ما را در خانه میزبانی نکنند. چه هنوز خون شهدای ما تازه است و داغ دل ما نیز هم.

صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17172 ، تاریخ انتشار 871015
یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

امام خوبی ها


حسین خون خداست،سرآغاز خوبی ها.او خوبی را برای همه می خواست حتی برای دشمنانش،لذا سپاهیان تشنه حر را سیراب کرد،حتی پس از این که شنید کوفیان مسلم را،قاصد او را،شهید کرده اند.اما امام حسین(ع) امام خوبی هاست بگذار آن سوی میدان دشمن زشت اندیش باشد!

من با خود فکر می کنم،چگونه می شود که کوفه، مرکز خلافت امام علی(ع)،به اولاد او چنان ظلم کنند که حتی خون امام حسین(ع) را بریزند.

راستی اگر آن ها امام را دوست نداشتند چرا برایش نامه نوشتند؟

چرا دعوتش کردند؛ چرا او را کشتند. چرا به آن ها آب ندادند،راستی آدم بزرگ ها وقتی روزه می گیرند برای رسیدن به زمان افطار لحظه شماری می کنند و خداخدا که زودتر،اذان بگویند.

ولی کودکان امام حسین(ع) ٣ روز آب نداشتند و چقدر بد بودند کوفیان که گل های امام حسین(ع) را لب تشنه گذاشتند و خود امام و یارانش را تشنه شهید کردند.چقدر بد بودند آن ها که سر امام و یارانش را از بدن جدا کردند،چقدر بد بودند که خیمه های امام(ع) را آتش زدند.

چقدر بد بودند آن ها ...امام حسین(ع) که خوب ترین بود اما تا آخر با آن ها جنگید و تسلیم نشد و دین خدا را با خون خود و جان عزیزانش یاری کرد تا امروز به دست ما برسد.کاش ما هم با کارخوب،زحمات امام حسین(ع) را بی پاسخ نگذاریم.

محمدعلی (شاهد) بنی اسدی - کلاس چهارم

صفحه R05 فرهنگ (رضوی) ، شماره سریال 17172 ، تاریخ انتشار 871015

 

یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

حسین(ع) امام زندگی است


شهادت، یک انتخاب دوسویه است. هم باید انتخاب بشوی و هم انتخاب بکنی و تا این دو انتخاب توأمان شکل نگیرد، شهادت هم شکل نمی گیرد. پس باید کشش دوجانبه باشد و...

چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی/که یک سر مهربونی دردسر بی/اگر مجنون دل شوریده ای داشت/دل لیلی از او شوریده تر بی

و این کلام باباطاهر که حدیث دلدادگی است را شاید بتوان در بحث شهادت هم باز تعریف کرد که اگر عاشق شهادت شوریده سر به سوی آن می رود معشوق هم عاشقانه تر گام بردارد و این چیزی است که در کربلا در اوج به تماشا گذاشته شد و دلدادگی دوطرفه مخصوصا در شب عاشورا، پیران متهجد را هم به مزاح واداشت؛ چه آنان حقیقت ماجرا را دریافته بودند، ماجرایی که اگر آن را دریابیم، در فصل خشکسالی شهادت هم ما را تا شکوه یک شهید برخواهد کشید تا راوی قصه آینه و نور باشیم که بازتاب دهنده آیات روشنی هم هست. برای رسیدن به این مرتبت فاخر، هم باید به فهم تازه «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» برسیم و بفهمیم که هم حسین(ع) هست و هم عاشورا و هم شهادت، منتهی شکل مواجهه و زمان و زمینش فرق می کند، اما شهادت همچنان سرنوشت اهل عشق است و حسین علیه السلام، امام همیشه زمان ها و الگویی موفق برای کمال انسانی و جامعه انسانی و شاید از ذهن دور نباشد که بگوییم یکی از دلایل ماندگاری حضرت اسماعیل علیه السلام در ماجرای عید قربان این بود که در تقدیرش، رسول ا... را نوشته بودند و قرار بود انسان در عاشورا کمال عشق را به تماشا بگذارد. اگر در آن ماجرا اسماعیل جان می باخت، عشق کمال خود را به تمامه نشان نمی داد، اما در کربلا، اسماعیل عشق، حسین نام داشت، قربانی هم نه یک نفر، که هفتاد و دو عاشق بودند که گفته بودند اگر هزار بار هم جان ببازیم باز هم جانباز کوی حسین هستیم. این جا، اصغر، یک اسماعیل بزرگ است، بزرگ ترین دلیل عشق، «دلیل اکبر» بزرگی انسان است. این «اصغر» که بر دستان حسین، قهرمانی را معنا می کند. در کربلا، علی اکبر است که شهادت را معنا می کند و عباس که برای همیشه علمدار عشق است و شاید اسماعیل ماند تا انسان برای همیشه الگوی آزادگی خویش را در قامت حسین تماشا کند و برای همیشه با انتخاب راه او به همه باطل نه بگوید و شاید از همین رو باشدکه انسان های آزاداندیش با هر مرام و آیین به احترام نام حسین، برمی خیزند، «گاندی» راز نهضت و پیروزی خود را در فلسفه قیام امام حسین(ع) می داند، با این که او نه تیغ جنگ برکشیده، بلکه پرچم سفید صلح و مبارزه صلح آمیز برافراشته است اما راه را متناسب با زمان و زمینه هایش از امام حسین گرفته است. در فلسطین هم در اوج محاصره از زبان فرماندهانش کم نام حسین فریاد نشده است. حزب ا... و رزمندگان ما هم با نام حسین و کربلا، قامت کشیده اند، چه آنانی که در انتخابی دو سویه شهادت را شاهدانه در آغوش کشیدند و چه آنانی که ترجمان«... و منهم من ینتظر...» هستند. امروز هم اهل غزه اگر می خواهند عزت را با تمام وجود شاهد باشند باید کربلا را فراراه خویش قرار دهند و شهادت را چنان انتخاب کنند که شهادت هم آنان را انتخاب کند و ما نیز اگر خواهان زندگی سرشار از رستگاری و سعادت هستیم باید به امام حسین علیه السلام اقتدا کنیم که امام شهادت امام زندگی نیز هست.

صفحه 12 اندیشه ، شماره سریال 17171 ، تاریخ انتشار 871014

 

شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

هیاهوی خاموش مرگ!


 

«قاتل نامرئی»، می آید بی صدا، می کشد بی صدا و در هیچ محکمه ای هم پاسخ گو نیست و باز هم می ماند بی صدا هر چند غریو صدای عزاداران مقتول به آسمان برخیزد! قسمت تلخ ماجرا این جاست که اگر قرار باشد محکمه ای هم تشکیل شود، آن که باید در جای متهم بنشیند و دادنامه بشنود در بسیاری از مواقع خود مقتول است، گویا دو نقش توامان برعهده داشته است؛ هم قاتل و هم مقتول. حالا به قصور و تقصیر یا هر دلیلی، فرقی نمی کند، مهم فاجعه ای است که اتفاق افتاده است، مهم جانی است که ستانده و زندگی است که پرپر شده است مهم ابری است که بر باغ زندگی یک قبیله سایه سیاه گسترانده است. اما ... راستی فکر کرده اید چرا ما در برابر این دشمن جان، چنین بی تفاوت هستیم؟ به گمانم، فکر می کنیم، مرگ فقط برای دیگران است و قاتل نامرئی هم فقط به سرای دیگران راه دارد و او را از ما نشانی در دست نیست تا بجوید و به خانه ما در آید و ما خود که خبر خوانان حوادث هستیم، فردا روز خود به خبر حوادث تبدیل شویم تا باز دیگران بخوانند و فقط بخوانند و باز پند نگیرند! راستی شما هم این روزها صفحات حوادث روزنامه ها را خوانده اید؟ خبرهای قاتل نامرئی را چطور؟ هیچ به این فکر افتاده اید که لوازم گازسوز خود را کنترل کنید و لوله دودکش بخاری و آبگرمکن را وارسی کنید تا مسدود نباشد؟ یادتان هست در خبرها، علت حادثه، مسدود بودن لوله های دودکش بوده است، آیا این همه خبر کافی نیست برای این که قبل از وقوع فاجعه به علاج کار برخیزیم؟ بنابراین باید توصیه های ایمنی را جدی گرفت، باید مهارت های زندگی سلامت را در خانه به عمل درآورد. باید قبل از آن که قاتل نامرئی پا به خانه ما بگذارد، ما امکان آمدنش را به صفر برسانیم، یادمان باشد این قاتل با کسی شوخی ندارد. جدی نگرفتن توصیه های ایمنی، مساوی است با خطرات جدی که در بسیاری از مواقع به مرگ فرد سهل انگار منتهی شده است تا خود مقتول، در نقش قاتل هم ظاهر شده باشد. پس لطفا خبرها را که می خوانید، عبرت بگیرید تا مبادا خود به عبرت دیگران تبدیل نشوید. بیایید از آن هایی که به امتحان روزگار دچار شده اند تا درس بگیرند، تجربه بیندوزیم و بی آن که در امتحان مردافکن روزگار خرد شویم درس بگیریم و ... حرف آخر این که خطر قاتل نامرئی را جدی بگیریم، توصیه های ایمنی را نیز هم و از ابزار گازسوز استاندارد و سالم استفاده کنیم، اگر وسایل با مشکل مواجه است به افراد خبره مراجعه کنیم، یادمان باشد، ما همه کارها را نمی توانیم انجام دهیم و باز یادمان باشد اگر وسایل مشکل دارد، همین امروز اقدام کنیم و کار بهسازی آن را به فردا وانگذاریم که خبرها گواهی می دهد خیلی وقت ها، خیلی زود دیر می شود و فردایی در کار نیست پس اگر طالب فردا هستیم، همین امروز اقدام کنیم.

صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17170 ، تاریخ انتشار 871012
پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

فاجعه غزه و ضرورت انتفاضه رسانه ای

 


بنگاه های سخن پراکنی و غول های تبلیغاتی و رسانه ای جهان کفر، دارد افکار عمومی را بمباران می کند.

امروز، رسانه های صهیونیست برای جهان فکر، سلیقه، باور ، ذائقه و... تولید می کنند و با مدیریت افکار، حق خواهان جهان و به ویژه مظلومان غزه را که برای حق آب و خاک، حق پرچم و حتی حق زندگی خود، فریاد برمی آورند به «تهمت تروریزم» درهم می کوبد و جهانیان را، ساکنان بی خبر روی زمین را که تنها جهان را از دریچه تنگ تلویزیون یا از واژه های رسانه های مکتوب دریافت می کنند و می خوانند و می بینند با تصاویر مدیریت شده و غیرواقعی با خود همراه می کند و لذاست که صدای مظلومیت حق  خواهان فلسطینی آن گونه که باید به گوش مردم نمی رسد و دور از ذهن نیست که افکار عمومی جهان هم آن گونه که باید با مظلومان و خونین  جامگان غزه همراهی نداشته باشد که اگر داشت دژخیمان رژیم صهیونیستی این چنین ابتدایی ترین نیازهای مردم از قبیل آب و غذا و دارو را از مردم دریغ نمی کردند.

اگر افکار عمومی، حقیقت نسل کشی نژادپرستانه صهیونیزم را می فهمید، لااقل به تعداد حق خواهان و آزاداندیشان جهان، فریاد به گوش می رسید، پس این سکوت های طولانی و این فریادهای اندک، نشان این است که سکوت، سوغاتی جز مرگ برای ستمدیدگان به همراه ندارد پس کاری باید کرد.

باید«نهضت انتفاضه کلمات» راه انداخت، باید تصاویر واقعی فلسطین امروز را فرا دید جهان امروز گذاشت؛ باید پرده ها را کنار زد تاجهان ببیند که گرگان آدم خوار و غاصب صهیونیست چه بر سر مردم صاحب خانه می آورند، باید کلمات را قاصد این پیغام تلخ کرد که فلسطین امروز از ستم سیاه رو سیاه ترین قوم زخم می خورد، سرخ می پوشد و مرگ را زندگی می کند.

باید به مردم گفت حقیقت ماجرا را. باید به جهانیان، گفت، کودکان غزه، چگونه مظلومانه جان می بازند باید گفتشان در هیچ مرام و مکتبی، کودک، جرمی ندارد، نوزاد مجرم نیست پس چرا سرها بریده و تن ها دریده می بینیم از کودکان، بی جرم و بی جنایت؟

چرا هر روز فلسطین خون می گرید و هزاران چرای دیگر ...

پس باید برای یاری مظلومان فلسطین «نهضت انتفاضه کلمات» راه انداخت در سراسر جهان مخصوصا در جهان عرب که سکوت توام با تاییدشان تیغ صهیونیست ها را تیز می کند و در آغاز هم باید از همه ظرفیت رسانه ای ایران آغاز کرد و ما اهل رسانه، هرکداممان باید واژه های خود را به جهاد علیه صهیونیزم، این «کافران حربی» واداریم تا فردا در همگرایی رسانه های آزاداندیش و حقیقت طلب، چهره کثیف صهیونیزم را برای همه عریان کنیم تا حق خواهان جهان خود به تسویه حساب با این قدرت های شیطانی برخیزند و حق مظلومان بازستانند.

صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17169 ، تاریخ انتشار 871011
چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

سوره نور است حسین


 

" هر نمازی را اذانی است و نماز عشق را اذان، نام حسین (ع) است و عزای حسین و عاشق اند مردمانی که چشم به نام حسین (ع) می گشایند و پرشکوهند گونه هایی که در باران اشک جان می شویند.

" هر قومی را شناسه ای است و شناسنامه ای؛ شناسه ما هم عشق است و شناسنامه همه ما به نام حسین (ع) صادر شده است، فرقی نمی کند کوچک باشی یا بزرگ، حتی زن یا مرد، تمام مردم این حوالی با نام حسین (ع) هویت می یابند، همه با یاد حسین(ع) زندگی می کنند.

" هر کس حسین (ع) را نفهمد کافر است، او حقیقت رسول ا... (ص)  است و جان او نیز هم. «حسین منی و انا من حسین» را رسول ا... (ص)  به حدیث درآورد تا تازه بماند برای همیشه که هر کس حسینی نیست، محمدی هم نیست و هر کس محمدی است، حسینی هم هست پس حتی نسیم اگر به پرچم حسین (ع) نوزد، کافر است. اگر فرات، از لبان حسین، لب ببندد کافر است...

" پرشکوه ترین روضه برای من روضه دو برادری است که پشت به پشت هم داده بودند و جهاد می کردند، حسین، ا... اکبر می گفت و عباس، لااله الا ا... حسین انا ابن محمد المصطفی خواند و عباس با انا ابن علی المرتضی، پاسخ گفت، حسین انا ابن فاطمة الزهرا گفت، تا پاسخی از سوی عباس نیاید هر چند پاسخ این سکوت را بی بی فاطمه با آغوش گشوده به سوی «پسرش» عباس به گاه شهادت داد.

" خیابان های شهر، «شارع عشق» است، شریعه نگاه هایی که در حسرت نگاه عباس می سوزد، گویا به جای هزار فرات، لبان عباس، چشمان عباس و دستان عباس را صدا می کند.

این روزها اگر در خیابان ها قدم بردارید، بیش از همیشه ناله ذوالفقار را خواهید شنید، گویا زمین و زمان می نالد!

یاس می گوید حسین، احساس می گوید حسین

ذوالفقار در حسرت عباس می گوید حسین

" شهادت، یعنی توقف ممنوع؛ یعنی رفتن، یعنی زیبا رفتن و... راستی وقتی صدای حسین علیه السلام به گوش می رسد که هنوز «هل من ناصر ینصرنی» می خواند.

مگر می شود توقف کرد؟ پس در جاده عشق، توقف مطلقا ممنوع است.

" کربلا، یعنی زینب، یعنی شکوه زیبایی، یعنی نهایت زیبایی و چه کسی می تواند این زیبایی را، این شکوه را روایت کند، جز حضرت زینب (س)؟ این صدای اوست که در برابر باطل علی وار حق گویی می کند که «... و ما رایت الاجمیلا»...

" «امیری حسین و نعم الامیر» این رجزی است که یک عاشق در کربلا می خواند، او از خود، نه نامی دارد و نه نشانی، هر چه هست حسین است و آن عاشق خود را با او معرفی می کند، امیر من حسین است و چه نیکو امیری است...

صفحه 10 صفحه ویژه ، شماره سریال 17169 ، تاریخ انتشار 871011
چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

این فریضه اجتماعی مظلوم

 

امر به معروف و نهی از منکر اگر چه خود ٢ قانون صریح و کاربردی است، بیش و پیش از آن که ناظر به قانون باشد، ناظر به اخلاق و اخلاقیات فردی و اجتماعی است و هدف آن زشتی زدایی عملی از گفتار و کردار مردمان و زیبایی افزونی در اعمال آنان و جامعه آنان است.

برآیند جامعه ای که آحاد آن آمر به معروف و ناهی از منکر باشند جامعه ای زیبا، سرشار از آرامش، عدالت محور، حقیقت محور و پرشکوه و از رأس هرم تا قاعده جامعه، کمال یافتگان خواهند بود.

به عبارت دیگر آن چه انبیای عظام الهی و ائمه اطهار انجام دادند، جز امر به معروف و نیکی ها و فراخوان عمل به زیبایی ها و از سوی دیگر تقوای پرهیز از زشتی ها نبود.

اگر جهاد هم روی می داد، خود جلوه ای و شأنی از امر به معروف و نهی از منکر بود. چه پیامبر همگان را به کردار نیکو فرا می خواندند و نفس های پاک و فطرت های زلال، پذیرای کلام حق می شدند و جهاد با آنانی بود که می خواستند با مستضعف نگه داشتن مردمان، اجازه رسیدن پیام حق را به مردمان و یا لبیک آنان را به دعوت رسول خدا ندهند.

پس جهاد هم برای تحقق معروف ها و پرهیز دادن از منکرها بود. دیگر واجبات الهی هم از جمله معارف اند که اقامه آن ها در تعریف امر به معروف می گنجد، چنان که پرهیز از گناهان و محرمات هم همان نهی از منکر است.

در بازخوانی این واجب درمی یابیم که اجرایی شدن آن به حقیقت اصلاح همه امور را در پی خواهد داشت تا جامعه ای که پی ریزی می شود، بر پایه ای استوار امکان قد کشیدن و تشکیل بنایی رفیع را داشته باشد.

اگر در جامعه ای این واجب اقامه شود، نظم اجتماعی چنان اخلاقمند خواهد شد که دیگر کسی حتی پنهانی هم به جرم نزدیک نشود و دور از چشم قانون و مردانش، باز هم حدود را رعایت کند.

به باور من این که امر به معروف و نهی از منکر ناظر به اخلاق است به این خاطر است که قانون، اگر مثل دیوار چین هم محکم باشد، سرانجام پایانی دارد، اما این اخلاق است که دیوار بازدارندگی اش هرگز به پایان نمی رسد و زمانی که اخلاق آحاد جامعه اصلاح شود، لاجرم زیبایی همه گیر خواهد شد و زشتی امکانی برای ارائه و بستری برای رشد نخواهد یافت.

اما این واجب، با این کاربرد، بسیار مظلوم است. چه در سایر عبادات، فرد عابد عزیز می شود در چشم ها، مثلا به حج می رود تکریم می شود، در صف نماز در چشم ها می نشیند، ادای حقوق مالی او را به شکوه می رساند و... اما آمر به معروف و ناهی از منکر، متأسفانه در چشم ها عزیز نیست، «عیسی به دین خود، موسی به دین خود» چنان در باور ما نهادینه شده است که اجازه امر به معروف و نهی ازمنکر را نمی دهد و این سخن ماست که هرکسی صاحب اختیار خود است به دیگران چه مربوط که ما چه می کنیم و... حال آن که امر به معروف و نهی از منکر چنین چیزی را به رسمیت نمی شناسد، بلکه همه شئون اجتماعی را در بر می گیرد.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17169 ، تاریخ انتشار 871011
چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

پسر پیامبر


تبارشناسی عاشورا و کربلا به اسلام می رسد، چنان که تبارشناسی قهرمان کربلا، امام حسین علیه السلام نیز به رسول گرامی اسلام (ص) و روشن ترین شاخص این بحث را می توان همان روایت مشهور رسول اکرم دانست که می فرمایند «حسین منی و انا من حسین»، در نگاه به این حدیث، اگر «حسین منی» را به تبار خونی و نسبی تفسیر کنیم، شکرانه نعمت این حدیث را به جا نیاورده ایم، چه نسبت های خونی بر اساس آموزه های دینی به «تبت یدا» بریده می شود به گاهی که همخونی با همخوانی اعتقادی همراه نباشد اما این خویشاوندی اعتقادی و نسب معرفتی است که ماندگار می ماند، چنان که سلمان فارسی ایرانی را تا مقام «منا اهل البیت» بر می کشد و او برای همیشه از اهل بیت رسول ا...(ص) به شمار می رود، پس در بحث «حسین منی» این نسبت خونی با همخوانی عقیدتی همراه است و حسین چنان که به نسب از پیامبر است به نسبت هم از اوست نوری است از جنس نور رسول ا... و رفتار امام (ع) ترجمان رفتار پیامبر(ص) آن چه می گوید هم گفته های رسول ا... است حسین نیز چون جدش، نهایت زیبایی و تمامت خوبی هاست، و چنان «حسین منی» به رفتار درآمده است که هر کس امام حسین را ببیند و یا در سال های بعد به مطالعه امام بپردازد به یقین می رسد این تبار را و درمی یابد که حسین از پیامبر است با همه وجود و نه با نسب خونی تنها. قسمت دوم این حدیث که همواره تازه می ماند، «انا من حسین» است پیامبر هم خود را از حسین معرفی می کند و این تنها باز به اعتبار رابطه نسبی نیست که در جامعه ما متداول است که فرزند خوب، چونان نام نیک پدران خویش است بلکه منش پیامبر، آیین پیامبر، حقیقت دین او در رفتار امام حسین باز تولید می شود و اگر حسین نبود، از پیامبر اگر چیزی می ماند، نامی بود در غبار و نه آیینی بی غبار و آینه سان. حسین علیه السلام در همه زندگی اش و نه تنها در عاشورا با همه وجود خود برای غبارزدایی از آیین محمدی تلاش کرد و فلسفه قیام خود را هم عمل به سیره جدش رسول ا... دانست چنان که فلسفه زندگی خود را هم همین می دانست و هر کس حسینی است در هر نقطه ای از زمان و زمین برای زندگی و مرگ خود فلسفه ای جز این نمی شناسد و امام حسین علیه السلام در زندگی و قیام خود تلاش کردند تا پوستین وارونه ای را که «باطل کاران» به نام دین بر قامت ناساز خودساز آورده بودند افشا کنند تا مباد بی خبرانی آن را حقیقت دین بپندارند، لذاست که یزیدیان در مواجهه با سخنان ایشان همان کاری را می کنند که ابوسفیان ها با پیامبر اسلام کردند، آن روز، پنبه در گوش ها می گذاشتند تا صدای پیامبر را نشنوند و اجازه شنیدن این نوای حق را به دیگران هم نمی دادند و در عاشورا هم «پنبه ها»، در شکل طبل ها و هلهله ها باز تولید شد تا باز هم صدای پیامبر از حلقوم مطهر حسین به گوش مردم نرسد. چه اگر مردم صدای حق را بشنوند و برایشان از سلامت فطرت چیزی مانده باشد به حق رو می کنند اما در کربلا، نگذاشتند سخن امام به گوش برسد، چنان که نگذاشتند صدای پیامبر به گوش برسد، اما امام حسین با شهادت خود سخنان پیامبر را به زیباترین و ماندگارترین روش بیان کرد.

صفحه 12 اندیشه ، شماره سریال 17169 ، تاریخ انتشار 871011

 

چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

تکریم موی سفید

 


نهال های جوان را تاب ایستادن در برابر تندباد نیست، جنگل هم اگر شکل گرفته است از قامت کشیدن نهال ها در سایه درختان تناور است. این درست که درختان پیر جای خود را به درختان جوان می دهند، اما تا درختان تناور نباشند جنگل هم شکل نمی گیرد. قصه جامعه هم قصه درختان است اگر نباشند پیران روشن ضمیر که نادیدنی ها را می بینند و نانوشته ها را می خوانند و ناگفته ها را می شنوند، شاید بسیاری از توان نسل جوان به جای این که به ظرفیت تبدیل شود به ضدخود یعنی تهدید تبدیل می شد و آن وقت نه که به بنیان های جامعه کمکی نمی کرد، بلکه در تخریب آن هم نقش آفرین می شد. اما وجود اثرگذار افراد باتجربه، توان جوان را به ظرفیت تبدیل می کند تا ظرف ها به گاه ساختن و توسعه و ... پرشود. پس شایسته است که توان پیران و بزرگسالان در امر فعال سازی ظرفیت های جوان قدر داشته شود و خود پیران قدر بینند و بر صدر نشینند. از سوی دیگر نیز آموزه های دینی به ما تعلیم کرده است که به بزرگ ترها باید به دیده تکریم واحترام نگریست چه آنان فرصت بیشتری برای عبادت خدا و رهیافت به وادی عبودیت داشته اند. بیشتر با ذکر خدا همراه و با پاکان زمین هم نفس بوده اند و باز از سوی دیگر، پیران را باید حرمت گذاشت که آنان خود هرکدام سرمایه ای انسانی اند که تجربه خویش را به مدد درس ها و امتحانات روزگار به دست آورده اند و باید این نگاه و طرح در ذهن ما نهادینه شود تا همان گونه که افراد از سرمایه مادی و میراث بزرگان خویش بهره می برند و برایش طرح و برنامه دارند، برای استفاده از سرمایه های معنوی، اخلاقی و فرهنگی آنان هم برنامه داشته باشند، برای میراث خواهی پدر تنها نباید نگاهی اقتصادی داشت بلکه علم پدر و معارف او را هم باید آموخت و باز بایدمان به یاد آورد که بزرگان به گاه کودکی ما، بزرگواری کرده اند و دست ما بگرفتند و پا به پا بردند تا راه رفتن آموختیم. در این کار هم لذتی برای خود تعریف کردند که گاه حتی خستگی را هم از تن آنان می زدود. ما هم از همنفسی با بزرگان و مهربانی با آنان و تکریم شان برای خود لذتی تعریف کردیم که هم خستگی را از جسم بزداید هم از جان. غم ها را هم بتاراند تا خانه دل فقط سراچه شادی باشد. اگر از رفتار با بزرگسالان لذت ببریم، خود نیز به لذتی برای دیگران تبدیل خواهیم شد. حقیقت توام با واقعیت، این است که فطرت انسانی عاشق خوبی و زیبایی است، این خوبی خواهی و زیبایی طلبی هم ذاتی انسان است. زشتی ها عارضه است اگر ما این عارضه بیمارگونه را کنار بگذاریم آن وقت از احترام به بزرگان و بزرگسالان بیش از همیشه لذت خواهیم برد و طعم شیرین لذت را هم به آنان خواهیم چشاند. آن وقت امروز جامعه مهربان و فردای جامعه معطر به گل های شکوفاشده خواهد بود.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17163 ، تاریخ انتشار 871004
چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شکار نشویم!


 

رهگذر- چشم را باز باید کرد وقتی برخی ها، انسانیت فرو نهاده گرگی می کنند. مگر نشنیده ایم که گرگ ها روبه روی هم می خوابند آن هم با یک چشم بسته و یک چشم باز تا مبادا از آن میان کسی چشم برهم نهد و طعمه دیگر گرگان شود. پس برای این که زنده بمانند یک چشم به نگهبانی باز می  گذارند. نمی خواهم بگویم در جامعه گرگ زیاد است و «گرگ بازار» شده است شهره حرف من این است که در جامعه ما، یک گرگ هم زیاد است، خیلی زیاد هر چند دیگر یک گرگ نیست بلکه گرگ هایند که می آیند به شکار، گاه در شکل زورگیر، گاه سارق مسلح، گاه شکارچی عفت و گاه هم مثل این مورد اخیر؛ خام کردن ساده دلان و اخاذی از آن ها، فریب مردم و کلاه برداشتن از سرشان و یا کلاه گذاشتن سر مردم با وعده های طلایی که خواب ها را هم طلایی می کند!

دیروز در همین صفحه خواندیم که یک جوان معتاد که با سرقت مدارکی از امور مشترکان مخابرات به منازل شهروندان مراجعه و با ادعای این که شما در قرعه کشی همراه اول برنده جایزه سفر به سوریه شده اید از آن ها اخاذی می کرد، دستگیر شد. براساس همین خبر، جوان معتاد در شگرد دیگری، با مراجعه به منازل و این که کنتور برق شما خراب است و باید تعویض شود ۴٠ تا ۵٠ هزار تومان از آن ها می گرفت و رسید هم می داد خب، این شیاد، بشقاب خود را سر میز اعتماد مردم می گذاشت و از سفره صداقت آنان ناجوانمردانه لقمه برمی داشت. حال آن که اگر ما شهروندان با چشم باز مراقب بودیم و یادمان بود که گرگ هایی هار در کوچه ها رها شده اند و پی شکار آدم های مهربان و ساده دل می گردند، آیا یک معتاد می توانست از ده ها تن کلاه برداری کند؟ آیا اگر مراقب باشیم باز هم این همه آمار زورگیری هایی که گاه رنگ خون هم می گیرد روبه  فزونی می نهد؟ آیا... آیا... و هزار آیای دیگر که هر کدام یک سوال است که باید برایش جواب پیدا کرد، این صورت مسئله را نمی شود، پاک کرد فقط باید راه حل را یافت. راه حلی که بخش نخست آن را هوشیاری ما شکل می دهد، که اگر مراقب باشیم آمار جرائم پایین می آید و جرائم انجام شده را هم قانون چاره می کند. ما اما، باید چشم باز داشته باشیم و به هر کس هم اعتماد نکنیم. چه اگر فرد مراجعه کننده مامور باشد، باید کارت شناسایی معتبر داشته باشد. اگر مامور باشد، امروز جوابش را ندهیم، فردا مراجعه می کند. اگر مامور باشد، می توانیم هویت او را از اداره اش استعلام کنیم اما مسئله این است که ذوق زدگی ما و فزونخواهی مان گاه ما را به چاهی می اندازد که بیرون آمدن از آن دشوار است. اما اگر چشم ما باز باشد از میان هزار چاه هم می توانیم به سلامت عبور کنیم. پس چشم را باز باید کرد در هنگامه ای که نوادگان شیطان به شکار چشم های بسته می روند.

صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17163 ، تاریخ انتشار 871004
چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

«آینه های فردا» و احترام نسل «امروز»

 

 

" هر لحظه عمر، یک برگ درس، یک صفحه تجربه است و چقدر این صفحات ارزشمند است و چقدر بزرگ اند آدم هایی که به یک کتاب بزرگ تبدیل می شوند، یک کتاب گویا. یک دوست خوب که آن چه با یک عمر زحمت به دست آورده اند، به آسانی در اختیار جامعه می گذارند.

" پیرمرد می نشیند به تماشای کبوترها و... در چشمانش می توانی بخوانی، حسرت پرواز را، حسرت روزهای جوانی را و... من اما معتقدم، آن که حسرت دیروز را بخورد و یا در آرزوی فردا، هم آغوش تخیل شود، هرگز اکنون را در نخواهد یافت، آدم هایی موفق اند که امروز را دریابند، پیر باشند یا جوان فرقی نمی کند، مهم این است که از امروز درست و مومنانه استفاده کنند.

" پیران بزرگ سال، به بزرگ  اندیشی و کلان نگری هم می رسند، پخته تجربه اند، لذا آن چه جوان در آینه نبیند، با هزار چشم متوجه نشود، آنان در خشت خام می بینند و بی اشارتی هم حتی، آن را می فهمند.

" جامعه ای موفق است که از تجربه پیرانش آن چنان استفاده کند که دیگر نیاز به تجربه مجدد و هزینه های افزون نباشد. با استفاده از تجربه پیران مجرب، بدون این که در کلاس امتحان روزگار حاضر شویم، درس خواهیم گرفت. شنیده اید که می گویند ما درس می خوانیم که امتحان بدهیم، اما روزگار امتحان می گیرد تا درس بدهد، حالا با استفاده از تجربه دیگران می توانیم، بدون زحمت و هزینه امتحان، درس بگیریم.

" بهای این خدمت را باید با احترام به بزرگ سالان بپردازیم. باید به یاد نسل نو بیاوریم که گذشته این ملک، پر از احترام است به بزرگ ترها و کسی در نسل دیروز به یاد ندارد جوانی روی حرف بزرگ ترش حرفی بزند

" پیر باشی یا جوان، زندگی جاری است، مثل جویبار، مثل آب، چه کسی می تواند بگوید این آب روان پیر است یا برنا؟ آب را به لحظه اکنون به گاه عطش باید نوشید و از توان جوان و تجربه پیر، توامان باید بهره گرفت تا جامعه به توسعه بایسته برسد.

" پیر، آینه فردای من و توست. هیچ عاقلی به آینه سنگ نمی زند، پس به احترام اینان که مردان و زنان تجربه هستند از جای باید برخاست.

" مردان پیر، پدربزرگ اند و زنان، مادربزرگ، یعنی هر دو نماد مهربانی هستند و تجسم عاطفه، چشمانشان خدا نشان تر از همیشه است و دل شان نیز دریاتر. و ما را باید که عاشقانه به آنان احترام بگذاریم و به پدر و مادر جز به لبخند و شادی، جز به تکریم و احترام سخن نگوییم. این درس دین ماست.

صفحه 08 صفحه ویژه ، شماره سریال 17162 ، تاریخ انتشار 871003
سه‌شنبه ۳ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شهدای مظلوم کربلای ۴ را فراموش نکنیم


شاید بتوان گفت: بچه های کربلای ۴ از مظلوم ترین رزمندگان دوران دفاع مقدس اند و شهدایش هم مظلوم ترینند. اگرچه این عملیات در مقایسه با عملیات های بزرگی چون والفجر ٨ و کربلای ۵ و... چندان پیروزمندانه نبود اما پیروزی یک روی سکه عشق است. این سکه روی دیگری هم دارد و آن شهادت است و خونی که مثل بذر در زمین می رود تا فردا در قامت پیروزی جلوه کند و قصه کربلای ۴ و خون شهدایش، به خصوص غواصان دلاورش بذرهای سرفرازی بودند که خیلی زود به بار نشستند تا ما در کربلای ۵ شاهد نخل تناور و پرشکوفه پیروزی باشیم. آری پیروزی کربلای ۵ ثمره مجاهدت های غریبانه شهدای کربلای ۴ بود، نتیجه خون های پاک دلاوران از جان گذشته لشکر ۵ نصر، ١۵۵ ویژه شهدا، ٢١ امام رضا، ١٧ علی بن ابی طالب، ۴١ ثارا...، ١٠ سید الشهدا، ٢٧ محمد رسول ا...، ٨ نجف اشرف، لشکر ١٩ فجر... که عاشورا را به خون روایت کردند تا «هل من ناصر »حسینی یک بار دیگر مردان حماسه را به خویش بخواند و کربلای ۵ خلق شود. من اگرچه فیض هم نفسی و هم سنگری را با دلاوران کربلای ۴ نداشتم، شرح رزم آنان را شنیده ام و خوانده ام و خوب می دانم وقتی غواصان به خط می زدند، با توکل و یقین فقط به رفتن و انجام تکلیف فکر می کردند، نه به باز آمدن. آنان رفتند تا ایران سرفراز بماند و ماند هم این را می شد در چهره مغموم یاران به جا مانده از کاروان شهدای کربلای ۴ تماشا کرد.

یادم است آن روزها را در خرمشهر و آبادان و شلمچه چه خبر بود و خوب به یاد دارم قبل از عملیات کربلای ۵ بزرگانی که می آمدند و فرماندهانی که سخن می گفتند با یقین تأکید داشتند که این غم ها به زودی با پیروزی بزرگ تر از دل ها و دیده ها زدوده خواهد شد و خیلی زود تنها ١۶ روز پس از کربلای ۴، آن حماسه بزرگ خلق شد، یعنی ساعت ٢ بامداد ١٩ دی ماه ۶۵، و در این عملیات که شیوه های نوین جنگ در روز هم در آن به اجرا درآمد ٨٠ فروند هواپیمای دشمن توسط پدافند و تیزپروازان نیروی هوایی ارتش سرنگون، ٧٠٠ تانک و نفر بر منهدم و تجهیزات و ادوات دشمن نابود و ٨١ تیپ و گردان مستقل دشمن هم منهدم شد و برای یک بار دیگر قابلیت های نظامی دشمن که بسیار هم توانمند بود در برابر اراده معطوف به دعای شهدای ما سرتسلیم فرود آورد تا آبزرور چاپ پاریس بنویسد «برای اولین بار از آغاز جنگ، ناظران و کارشناسان غربی در مورد امکانات دفاعی عراق دچار تردید شده اند» و بی بی سی هم اذعان داشت که «موفقیت ایران در عبور از دریاچه ماهی، یک بار دیگر توانایی این کشور را نشان داد» و نیوزویک هم نوشت «تهاجم ایران، این احتمال را که یک طرف حقیقتا بر دیگری پیروز شود برای اولین بار مطرح ساخت».

آری در کربلای ۵ ما ماشین جنگی عراق و یارانش را در هم کوبیدیم و این موفقیت رهین خون های پاک شهدای کربلای ۴ بود.شهدایی که به جان، راه را برای پیروزی های بعدی آماده کردند.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17162 ، تاریخ انتشار 871003

 

سه‌شنبه ۳ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

بیماری مدرن!؟


وقتی زندگی ها راحت تر از «کیک عروسی» با چاقوی «طلاق توافقی» برش می خورد، وقتی چراغ یک زندگی با «دم » های ٢ آدم که «بازدم» نفرت دارد خاموش می شود، وقتی که در بستر فراق و افتراق شیطان جای می گیرد و بستر فساد پهن می شود، دیگر فراوان شدن جرم یک رویداد عادی خواهد شد که چون جلبک آب روان حیات جامعه را تسخیر می کند. و راستی از آب آلوده، جز بیماری چه زاید برای مردمی که می خواهند با آن رفع عطش کنند؟ و از فرزندانی که از ویرانه های یک زندگی قد می کشند چه انتظاری می توان داشت؟ هیچ فکر کرده ایم چند درصد مجرمان فرزندان طلاق اند؟ هیچ فکر کرده ایم چند درصد مجرمان از بستر خانواده  های نابه سامان برخاسته اند؟ حالا با این شتابی که طلاق گرفته  است، آیا حق نداریم بر سرنوشت فردای فراوانی جرم و مجرم نگران باشیم؟

آیا وقتی طلاق توافقی مثل یک بیماری واگیردار میان زنان و مردان و مخصوصا زوج های جوان شیوع پیدا می کند نمی توان سیاهی فردای جامعه را همین امروز دید؟ آیا این پدیده که از آن به «بیماری مدرن خانواده ایرانی» هم تعبیر شده است به فردا، بیماران فراوان را از پا در نخواهد آورد؟

راستی به این پدیده شوم تر «طلاق توافقی» که ظاهری آرام دارد فکر کرده ایم؟ هیچ اندیشیده  ایم که در دیگر طلاق ها حداقل یک طرف برای حفظ زندگی به هر دری می زند و به هر خار و خاشاکی چنگ می اندازد، اما در طلاق توافقی، ٢ طرف برای نابودی زندگی کلنگ برمی دارند، ٢ طرف ٢ لبه قیچی را مانند شده اند برای بریدن رگ حیات زندگی مشترک و روشن است این زندگی ها چقدر زود نابود می شود، ساده تر از شکل  گرفتن آن زندگی.چند روز پیش از «ازدواج های خیابانی» گفتیم که به «طلاق های میدانی» منجر می شود و حالا به هشدار می گوییم طلاق توافقی امروز، بسترانداز جرم های توافقی و غیرتوافقی فردا خواهد بود و زمانی که زنگ طلاق برای زندگی به صدا درآید زنگ خطر هم برای جامعه به صدا درخواهد آمد و حالا هم باید صدای زنگ ها را شنید، چرا که به روایت «برنا» افزایش طلاق در زندگی هزاره سوم در ایران مرز هشدار را رد کرده است چنانکه یک مقام قضایی می گوید و از سوی دیگر تحقیقات و مطالعات دفتر امور آسیب دیدگان سازمان بهزیستی نشان می دهد که آمار طلاق در ایران بین سال های ٧٩ تا ٩ ماهه سال ٨۶ فراز و نشیب های بسیاری را طی کرده است.براساس آمارهای به دست آمده از این تحقیق تا سال ٧٩ رشد طلاق در ایران سیری آرام و تقریبا ثابتی را طی می کرده است اما از سال ٨٠ طلاق با سیر صعودی چشمگیری در ایران مواجه شده است. به طوری که میزان طلاق در سال ٨٠، ۴/٩ درصد، سال ٨١، ١٠/٣ درصد، سال ٨٢، ۶/١٠درصد، سال ٨٣،۵/١٠ درصد، سال ٨۴،٧/١٠ درصد، سال ٨۵، ١/١٢ درصد و در ٩ ماهه سال ٨۶ به ٢/١١ درصد رسیده است.

به اعتقاد بسیاری از کارشناسان افزایش طلاق در ایران به خصوص طلاق توافقی که به گفته اسحاقی معاون مطالعات و تحقیقات سازمان ملی جوانان دو سوم از طلاق های موجود در کشور را تشکیل می دهد، یک هشدار جدی است برای جامعه، به خصوص که این نوع جدید از طلاق به آرامی به عنوان یک مد! در میان افراد جامعه جا افتاده است و ما هم چقدر تابع مدیم! بگذریم. طلاق توافقی زندگی ها را به مرگ می کشاند و زندگی های از هم پاشیده بذر جرم در جامعه می پاشند این مسئله ای است که اگر جدی گرفته نشود جامعه را با مسائل جدی مواجه خواهد کرد. با خطرهای جدی هم...

صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17161 ، تاریخ انتشار 871002

 

دوشنبه ٢ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

سوزن و جوال دوز یلدا


سوزن پیشکش، اگر هزار قداره در جانم نمی نشست، روز پس از یلدا این جوال دوز را به سوی جامعه هدف نمی گرفتم. پس اگر اندکی احساس درد کردید سر بی دردی ام نگذارید که ایرانیان گفته اند «اول یک سوزن به خودت بزن، یک جوال دوز به دیگران». حالا به سلامتی «دیگران» مرا هزار قداره در جان نشسته است وقتی می بینم مرد با همه شرمندگی، اول عذرخواهی می کند تا مرا به مراسم شب چله ای دخترش دعوت نکند، این هم از نجابت اوست. آخر، در خانه ای که همه اش یک اتاق شاید ٢٠ متری است، با وجود میهمانان عروس و داماد جایی برای ما نمی ماند. اما برای عروس های از ما بهتران در سالن های مجلل هتل ها مراسم چله ای می گیرند. دیگری آمده بود تا چاقو و پیش دستی بگیرد برای مراسم شب چله باز انگار هزار دشنه، دشمن کیشانه در جانم نشست، وقتی دیگران مدرن ترین امکانات را دارند. مردم و زنده شدم وقتی بنده خدا دنبال یک لباس مناسب بود و باز گروهی یک لباس را دو بار نمی پوشند در دو مجلس، و خیلی ها، چند فرزندشان با یک لباس بزرگ می شوند، تازه آن لباس هم دست دوم است. من هزار شمشیر را آخته دیدم، وقتی، مرد برای خریدن یک هندوانه دست و دلش می لرزید. وقتی هندوانه ها، قبل از آن که پاره شوند، شهر را به چند پاره تقسیم می کنند و بهترین هایش به محلات از ما بهتران می رود، در خنچه از ما بهتران می  نشینند و متوسط هایش، وسط جغرافیای برخورداری شهر را هدف می گیرند و زخم خورده هایش در کناره دیگر میوه های پلاسیده راهی مناطق محروم می شوند، تازه همان ها هم در چشم برخی مردم به حسرت می نشیند. آخر وقتی جیب  برخی ها خالی است، دل و چشم انگار جز از حسرت از چیز دیگری پر نمی شود!

می مانم با یلدا که باید نماد مهربانی باشد، باید دل ها را به مهر به هم نزدیک کند و صاحب دلان را شانه به شانه هم چنان گرم بنشاند که از سرمای زمستان، با همه سوزش هم کاری برنیاید. باید، دل ها را چنان با هم مهربان کند که دست ها هم به گرمای آن مهر در هم گره بخورد و گره از کار فروبسته مردم بگشاید. اما چنین برخی را حسرت به جان می گذارد، بگذریم، یلدا هم گذشت اما یادمان باشد که ما پیرو دینی هستیم که وقتی گرفتاری هست و گرفتاران هم، حق «خواب» نداریم و خوردن و آشامیدن هم به حلاوت ممکن نمی آید، چه خورندگان به حلاوت و خوابیدگان به راحت را مسلمان شاید گفت که این فرموده در گوش جانمان مثل اذان فریاد می شود «من اصبح و لم یهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم».

هر اذانی برای اقامه نمازی است و باید که در صف اول کمک به همنوعان خود بایستم برای این نماز اما... شاید فریاد به درد برآمده و شنیدنی غزه را کسانی نخواهند بشنوند و خیلی شاید های دیگر، اما مگر می شود غریو «فریادهای خاموش»، چشم های خسته را نشنید که در همین حوالی نیازمند مهر مردمان و تدبیر مدیران است؟ ما ایرانی هستیم، ایرانی. قومی که به مهربانی نام بردار است اگر ما نامهربانی را زمین بگذاریم. به مهربانی شهره جهان است اگر نازیبایی ها را بشوییم، پس نشاید که جز به مهر بنگریم و نشاید که خود را ببینیم وقتی خداوند چشم ها را به گونه ای در جسم ما تدبیر فرموده است که نه خود بلکه دیگران را باید ببینیم و من در عجبم از دست کاری ما در جهان که نه دیگران که خود را می بینیم و اگر دیگران را هم دیدیم به خاطر خود بود نه خدا و دریغا که ما هر جا در نظم آفرینش دست بردیم جز این که زیبایی ها را زخم زنیم حاصلی نداشت. دست های ما به گونه ای است که با دیگران باید دست بدهیم نه با خود، اما ما... نگوییم بهتر است! امیدوارم به مهربانی یلدا به دیگران مهربانی کرده باشیم، مخصوصا به بزرگ ترها حرمت گذاشته باشیم و نگاه پرعطش پدران و مادران را به لبخند مهربانی سیرابی بخشیده باشیم پس از این هم به مردم فکر کنیم و یادمان باشد که خداوند روزی نیازمندان را در اموال برخورداران قرار داده است و شاید دور از ذهن نباشد که تدبیر روزی مردم را هم در اندیشه مدیران. پس برخورداران به هر معنا در صف بدهکارانند شاید با پرداخت بدهی، حق خود را ادا کنند. شاید...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17160 ، تاریخ انتشار 871001

 

یکشنبه ۱ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

این زورگیرهای خیابانی

مراقب چاله و چوله  خیابان باشیم که در آن نیفتیم، یا مواظب موتورسوارهایی که یا کیف می قاپند و می گریزند یا زورگیرهایی که به مدد چاقو و قداره از مردم یقه می گیرند و داروندارشان را چون حرامیان و غارتیان به یغما می برند. راستی مراقب چه باید باشیم و مگر چند چشم داریم که همه چیز و همه کس را بپاییم تازه چشم هم باشد کسی به این فکر کرده است که آسیب های روانی پیامد چنین فضایی چه خواهد بود؟

آیا افزایش استرس های زندگی و کاهش آرامش روانی و احساس امنیت، جز افزایش بیماری های روحی و روانی و ... پیامدی خواهد داشت؟ آیا کسانی که به این فشارها و بیماری ها دچار شوند خواهند توانست قد بکشند و کاری درخور شان ایران و ایرانی انجام دهند؟ و ... این ها را مادری می گفت که هفته پیش زورگیران موتورسوار موبایل و کیف پسرش را به زور قداره گرفته و گریخته بودند، او می گفت: چندی پیش هم پسر دیگرش شکار این قبیل زورگیرها شده بود.

این مادر تاکید داشت باید برخورد با این قبیل جرائم مشهود به گونه ای باشد که دیگر کسی جرات ارتکاب آن را نداشته باشد والا با این اعمال قانون که از بازدارندگی بایسته برخوردار نیست نمی توان بیش از این انتظار داشت چه اگر این انتظار منطقی بود دیگر نباید شاهد این ماجراها بودیم که به گواه اخبار صفحات حوادث متاسفانه روبه فزونی دارد. این شهروند معتقد بود، حضور نیروهای آموزش دیده و سازماندهی شده بسیج و دیگر نیروهای امنیت آفرین در کنار پلیس می تواند اقتدار انتظامی و امنیت عمومی را در پی داشته باشد.

از سوی دیگر شاهد کاهش حساسیت مردم نسبت به جرائم می باشیم، یعنی مایی که اگر یک جا آتش ببینیم، بعضی هامان برای خاموش کردن آن با همه وجود وارد می شویم اما همین بعضی ها هم نسبت به آتشی که با زورگیری در خانه و خرمن امنیت جامعه می افتد، چندان که باید فعال برخورد نمی کنند و شاید از همین رو باشد که زورگیران هر روز وقیح تر از پیش پنجه در چهره امنیت عمومی می اندازند، حال آن که اگر مردم با پلیس همراه شوند و یا به یاری فرد در معرض آسیب  بشتابند، زورگیران ناموفق خواهند ماند و حضور مقتدرانه پلیس هم آن قدر برای امنیت سوزان هراس انگیز خواهد بود که برای مردم تولید هراس نکنند و نکته دیگر این که، شاید اگر ما نسبت به «جرائم خرد»، این قدر بی تفاوت عمل نمی کردیم، «جرائم کلان» هم امکان وقوع نمی یافت. جرم هم مثل گناه است، که معمولا از گناهان صغیره آغاز می شود و سپس به گناهان کبیره ختم می شود که اگر از گناهان صغیره زشتی زدایی شده بود، کسی نمی توانست تن به زشتی فراوان گناهان کبیره بدهد اما... گناهان کبیره متاسفانه عادی شده است و طبیعی است جرائم گوناگون هم دیگر کسی را شگفت زده نکند! کاش شگفت زده می شدیم وقتی خبر دزدیده شدن یک تخم مرغ را می شنیدیم تا الان شاهد شتردزدی های گوناگون نباشیم. کاش اولین زورگیری، چنان ما را بی قرار می کرد که دیگر جرم دومی اتفاق نمی افتاد اما... یادمان باشد، هم مراقب چاله ها باشیم و هم مواظب موتورسوارهای زورگیر و کیف قاپ. مراقب همه چیز باشیم!

صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17160 ، تاریخ انتشار 871001

 

یکشنبه ۱ دی ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
gholamreza baniasadi


تماس با ما

مطالب پیشین
صفحه نخست
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت