| به سوی زیبایی ها برویم |
حی علی خیرالعمل... طبیعت دارد به سوی بهترین عمل خویش با وضو گام برمی دارد و هر ذره خویش را آیه ای می کند از آیات خداوندی تا ما را به یاد آورد که پس از هر خوابی بیداری است و در هر بیداری باید به اندازه یک زندگی شکوفا شد و شکوفه داد و چشم ها را نواخت، میوه داد و کام ها را شیرین کرد... حی علی خیرالعمل...و اینک، در آستانه نوروز، که پرندگان قهر نکرده به آشتی درختان می آیند، آواز مهر می خوانند، بال می افشانند و پر می گشایند و بهترین عمل خویش را که پرواز است در افق دید ما نقش می کنند تا به یادمان بیاورند پرواز سهم ما هم است و مگر نه این که ما ز بالاییم، بالا می رویم ما ز دریاییم، دریا می رویم ما از این جا و از آن جا نیستیم ما ز بی جاییم، بی جا می رویم... پس باید برویم که ماندن اگر آب هم باشیم راکد و کدرمان می کند و مباد که آینه هایی که باید حق نما باشند، در غبار زنگارها گرفتار آیند. حی علی خیرالعمل... و بهترین عمل ما چیست جز فراوانی زیبایی ها در رفتار و گفتار و حتی پندارمان؟ آیا نباید زشتی ها را ز جان بشوییم؟ نباید قهر را از دل به در کنیم؟ نباید سوره نوروز را با همه آیات قشنگ آن به آواز جلی بخوانیم؟نباید لذت نوشیدن را به جان بچشیم، نباید هوشیار شویم و شهد این نوشیدن را در کام همگان بچکانیم؟ حی علی خیرالعمل... شاید در سال به هر دلیل موجه یا غیرموجه، از کسی دل گران شدیم. چهره درهم کشیدیم، قهر کردیم، دست اگر دادیم به سردی بود و...امروز اما باید دل ها را سبک کنیم از هم، تا در چهره هامان هم گل لبخند بروید، تا مهر به جای قهر بنشیند... تا زیبا شویم. حی علی خیرالعمل... حتی به کردار ناصواب این و آن هم نگاه نکنیم. به عهدشکنی دیگران نیندیشیم و حتی به ستمی که بر ما کرده اند هم فکر نکنیم، فراموش کنیم بدی های دیگران را در حق خودمان و خوبی های مان را در حق دیگران، چنان که درخت، تازیانه زمستان را ازیاد می برد و دسته گل هایی را که خودش هدیه کرده است هم، پس ، همه را حلال کنیم تا قشنگی ها جاودان بماند. حی علی خیرالعمل... بهترین عمل اجتماعی امروز ما، حلال کردن یکدیگر است و پاک کردن حرام ها، از جامعه. پس بیایید به سهم خود، همه را حلال کنیم، هم مدیر سخت گیر را ، هم کارمند وکارگر سهل انگار را، هم کاسب پرطمع را، هم راننده کم انصاف را و... حتی «ارحموا ترحموا » را در حق آن که زخمی بر ما وارد کرده است هم به عمل درآوریم و از دزد هم بگذریم. شاید به برکت گذشت ما هم خدا از ما بگذرد و هم او را به راه آورد... حی علی خیرالعمل... صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17226 ، تاریخ انتشار 871227
|
|
سهشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| چشم به راه شمایند |
"به سفر می روی، سفر به سلامت، اما یادت هست، قبل از رفتن چشم هایی گرم، تو را به انتظار نشسته اند؟ یادت هست، اولین سلام در کنار کدام سفره باید آغاز گر هفت سین باشد؟ یادت هست در کدام کوچه، صدای هر گام را چه کسانی به صلوات، سلامتی اش را از خدا می خواهند؟ می دانی، پدرت، مادرت چقدر چشم به راهند؟ یادمان هست کجا باید برویم؟...
"قبل از آن که سفر را آغاز کنیم یادمان باشد، اول گل به چمن صفا می دهد، بعد گلاب می شود و شاهد هزار بازار. گلاب می شود و عطر ناب به کوچه ها و خیابان ها و خانه های دیگران می برد. گلاب می شود، هر جا می رود، نشان چمن و گل را یک جا به همراه می برد. اما... قبل از این که برود، بر سرشاخه چمن می روید، و زیبا هم می روید. "سلام اول نوروز مشهدی ها در حرم آغاز می شود و سلام دل همه ایرانیان نیز هم اما دومین سلام، شایسته خانه ای است که ما را با حرم آشنا و محرم این «خورشید خانه» کردند. شایسته دستانی است که ما را دست گرفتند و پابه پا بردند و شیوه راه رفتن و عاشقانه رفتن آموختند. شایسته مادرانی است که بهشت را به زیر گام آوردند تا ما در این دنیا و در عصر پس از هبوط هم، حسرت بهشت نکشیم. شایسته پدرانی که به ما با یا علی برخواستن را آموختند. "بزرگیم یا کوچک، فرقی نمی کند، برای پدر و مادر، فرزند همیشه بچه است. حتی اگر در سر موی سیاه نداشته باشد و خود فرزندان زیادی داشته باشد. اما او را به مهر، پدر و مادر پیر یا هر کدام که پای برخاک دارند به انتظار می نشینند تا نوروز را با او آغاز کنند. "هیچ فکر کرده اید، نوروزی که بدون دعای پدر و مادر آغاز شود، نو نمی شود آن روز، هیچ فکر کرده اید، سالی که آغازی نو نداشته باشد و از کهنگی سرشار باشد، فرصت زیباشدن را از انسان می گیرد؟ هیچ فکر کرده اید، کهنه جانی هزار بار از کهنه جامگی سخت تر است. هیچ فکر کرده اید، می شود به سلامی به آفتاب چشمان پدر و مادر جان را چنان نو کرد که اگر جامه هم نو نشود، جامعه نو شود؟... "اگر امکان رفتن راه دور و دراز تا شهرهای دور و کسب فیض از محضر پدر و مادر نداریم و اگر غربت چنان دامن گیرمان شده است که مجال برخاستن نمی دهد، لااقل به تلفنی، صدای گرم و پرمهرشان را آیه آغاز سال نو کنیم. بگذاریم به هر زبان که می دانند یا مقلب القلوب و الابصار را بخوانند و به هر بیان که دارند، احسن الحال را از خدای زیبایی ها طلب کنند... "نمی توانم تصور کنم، بین پدر و مادر و فرزند، کدورتی می تواند وجود داشته باشد. نمی توانم بپذیرم، فرزندی به آنان بی حرمتی کرده باشد و نمی توانم باور کنم، که می شود پدر و مادر از فرزند خود کینه به دل گرفته باشند و درها را به قهر به روی هم بسته باشند، نمی توانم این ها را بفهمم، اما اگر خدای نکرده، این تصویر نازیبا در چشم برخی ها نشسته است به دعا از خدا می خواهم و می خواهیم و بخواهیم که، زیبایی مهر جای این تصاویر نازیبا را بگیرد و همه بهاری شویم و بدانیم، هیچ چمن گلی را از خود نمی راند و هیچ گلی امن تر و آرام تر از آغوش چمن، جایی ندارد... . صفحه 08 خانواده و سلامت ، شماره سریال 17226 ، تاریخ انتشار 871227
|
|
سهشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| نارنجک های پرصدا |
آدم های عجیبی هستیم. این همه حوادث از ما تلفات می گیرد. این همه کشته حادثه را بر دوش تشییع می کنیم اما کمتر می اندیشیم که از آن رویداد درس بگیریم. مثلا دیده ایم که جوانی بر اثر تک چرخ زدن با موتورسیکلت جان باخته است و بسیاری از جوانانی که زیر تابوت او را می گیرند، خود اهل تک چرخ زدن هستند، در این حادثه سیاه هم می پوشند اما فکر نمی کنند اگر درست رانندگی نکنند، شاید فردا دیگران برای آنان سیاه بپوشند و شانه به زیر تابوت بگذارند و یا بارها در خبرهای روزنامه ها می خوانیم که افرادی بر اثر انفجار ترقه های انباشته شده برای شب چهارشنبه سوری، مرده اند و یا سلامتی از دست داده اند، اما فکر می کنیم، حادثه، شتری است که فقط در خانه همسایه زانو می زند و اصلا هم قرار نیست گذرش به کوچه ما بیفتد. پس درس نگرفته از حادثه، خود درس حوادث می شویم و بازعجیب است که بسیاری از وضعیت ما درس نمی گیرند و ... روشن است آن که از تجربه دیگران درس نگیرد، روزگار خود او را سر جلسه امتحان خواهد نشاند و از او سخت امتحان خواهد گرفت. چنان که در اخبار صداوسیما و دیگر رسانه ها، شاهد قربانیانی هستیم که در انفجار نارنجک های صوتی سلامت می بازند. همان نارنجک هایی که می خواستند در شب چهارشنبه سوری منفجر کنند و ابزار شادمانی شان باشد اما...
راستی آیا صدای گوش خراش نارنجک و آلودگی صوتی پیامد آن، به اضافه مخاطرات نگهداری آن این ارزش را دارد که به سوی آن برویم؟ آیا واقعا انفجار نارنجک شادی آفرین است؟ البته شاید انفجار پرصدای نارنجک و ترساندن مردم برای کسانی که به بیماری خندیدن به دیگران مبتلا هستند قابل توجه باشد، اما برای افراد سالم و سالم اندیشی که دوست دارند با دیگران بخندند وجود نارنجک ها و ترقه های پرخطر فقط دردسرآفرین است و ... راستی خانواده فیروز، جوانی که در تبریز بر اثر حادثه انفجار نارنجک صوتی جان باخت چه می کشند این روزها؛ مگر آن ها صدای پای بهار را نشنیده بودند و خود را برای نوروز مهیا نکرده بودند که امروز باید سیه بپوشند در سوگ جوان خویش؟ به راستی چرا جوانان به فکر خانواده ها نیستند؛ چرا با رفتارهای پرخطر، آرامش خانواده خود را سلب می کنند. خدا برای هیچ خانواده ای نیاورد آن چه برای خانواده فیروز اتفاق افتاد، اما خانواده ها هم باید فیروزها را نصیحت کنند و نگذارند با رفتن به سوی نارنجک و ابزار پرخطر، خاطره هایی را که باید از یادهای نوروز شاد شود، به سیاهی عزا بیالایند. یادمان باشد، شادی برای افزایش سلامتی است پس آن چه سلامت خود فرد و یا دیگران را به خطر می اندازد، شادی نیست. بگذریم، فیروز، نوروز را ندید، خانواده اش سیاه پوشیدند. این باید برای همه ما عبرت آفرین باشد والا قرار نیست وقتی نارنجک در تبریز منفجر می شود، در مشهد و تهران و اصفهان منفجر نشود. حادثه خبر نمی کند، اما انسان عاقل، خود را از مواجهه با خطر هم حفظ می کند. پس عاقل باشیم. چهارشنبه سوری، صبحی هم دارد و باید آن صبح را ببینیم و برای نوروز آماده شویم. صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17225 ، تاریخ انتشار 871226
|
|
دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| جامعه زیبا |
من هنوز، بزرگ ترین معجزه اجتماعی پیامبر را وجود سرشار از مهر و زیبایی حضرت رسول، می دانم. او که حتی قبل از رسالت هم، «امین» بود و «جوانمرد». همه او را به صفت نیکوی امانت داری می شناسند و جایگاهش در «حلف الفضول» چشم ها را می نوازد و جوانمردی اش دل ها را روشن می کند. هنگامی که به مقام شامخ رسالت، برگزیده می شوند هم دایره زیبایی های رفتاری شان جامعه را دچار خویش می کند، مردی که در نهایت اقتدار، در سلام بر کودکان هم پیش دستی می کند، پای عرب بیابانگرد را به مهر می مالد تا خستگی از جانش بیرون شود. در برابر هتاکان زشت کردار، جز به زیبایی رفتاری نمی کند. چهره اش آن قدر آرام است که بی قراران را به قرار می آورد. عرفان او در دل جمع است و جمع ها براساس رفتار عملی او جامعه می شوند. او مثل مردم کار می کند و بار خود را بر دوش دیگران نمی گذارد که معمولا بار ناتوانان را به دوش می کشد. با مردمانش چنان دایره وار می نشیند که غریبه او را باز نمی شناسد. آن چه دشمنان را در مقابل او متزلزل کرد، نه قدرت شمشیر او بلکه رفعت ایمان و کلام و مهربانی اش بود. هیچ گاه به انتقام رفتار زشت کفار با آنان پنجه در پنجه نمی شد، بلکه زشتی های رفتارشان را با زیبایی پاسخ می داد و همین مهربانی اش بود و کرامتش، که مردم را فوج، فوج به سوی او می کشاند تا «یدخلون فی دین ا... افواجا» شکل بگیرد و رفتار حضرت رسول (ص) در کردار سایر ائمه هم به چشم می خورد و امام صادق(ع)، نیز چونان حضرت رسول رفتار می کرد چرا که از جنس او بود، «کلهم نور واحد» بودند و از نور جز نور نمی زاید و از زیبایی جز زیبایی تکثیر نمی شود. درس پیامبر رحمت و امام صداقت هم همین زیبایی رفتاری است، که از زیبایی پنداری و زیبایی گفتاری برمی خیزد. لذاست که می بینیم افراد هرچه به نبوت و امامت نزدیک ترند، زیباترند. از سلمان که به مقام «منا اهل البیت» بزرگی یافته است تا ابوذر، تا کمیل، تا مالک اشتر، تا هشام و زراره و ... که در مکتب حضرت جعفربن محمد(ع)، درس زندگی آموخته اند. رفتار اجتماعی این ستاره های پرورده شده در کنار خورشید نبوت و ولایت راه را، صراط را به ما هم نشان می دهد و باید که پا به این راه بگذاریم اگر به حقیقت مومنان به آیین محمدی و مکتب جعفری هستیم. چه نمی شود مومن بود و دروغ هم گفت، تهمت هم زد، اهل غیبت و حق را ناحق کردن هم بود، نمی شود مومن بود و کم کاری و بدکاری و بدکرداری داشت. نمی شود به محمد ایمان داشت و به مردم بدبین بود. نمی شود صداقت جعفربن محمد را فهمید و زبان به دروغ در کام گرداند. نمی شود مومن به نبوت و امامت بود آن وقت شاهد بروز رفتارهای خلاف در جامعه شد و برای اصلاح اقدام نکرد. به باور من، صدق گفته های ما را در ایمان به نبوت و ولایت باید رفتارمان گواهی دهد، و چنان زندگی کنیم که شایسته اهل ایمان است. جامعه مان را چنان بسازیم که ترجمه عملی «مدینة النبی» در آن شکل بگیرد و زیبایی را چنان به عمل درآوریم که زشتی فرصت بروز نیابد. این معنای ایمان است.
صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17224 ، تاریخ انتشار 871224
غلامرضا بنی اسدی
|
|
یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| نازنینا، نگارا، نبیا! |
نازنینا، نگارا، نبیا! چشم به تماشایتان عارف شد و دل به جمالتان عاشق! اشارت نگاهتان بزرگمان می کند ای بزرگ پیامبر خدا .در عید میلاد شما و فرزند صادقتان حضرت جعفر بن محمد، شادمانیم صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17224 ، تاریخ انتشار 871224
|
|
یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| حادثه خبر نمی کند! |
رهگذر-«حادثه خبر نمی کند»، این واقعیت از بس که حادثه بی خبر آمده و فاجعه آفریده شده و تلفات گرفته به باور همگانی تبدیل شده است و همگان هم به هشدار، هوشیار می کنند همدیگر را که حادثه خبر نمی کند؟ پس باید مراقب بود. نهادهای مسئول هم با ساختن پیام های متفاوت در پی نهادینه کردن این واقعیت هستند و بارها و بارها به تاکید چند هزار باره گفته اند حادثه خبر نمی کند پس باید مراقبت افزون کرد و هوشیاری نیز، تا به دام حادثه نیفتاد. این روزها از آن جا که سفرهای نوروزی در آستانه آغاز شدن است، باز این پیام ها در شکل های مختلف تولید می شود، فقط خدا کند آن قدر ما را برسر تامل بیاورد که بی تامل به جاده نزنیم، بلکه با رعایت دقیق همه نکات ایمنی و اطمینان از سلامت خودرو و سلامت جاده و از همه مهم تر سلامت روانی خویش، سفر را آغاز کرد. یادمان باشد در جاده های ما به هزار دلیل، مرگ خانه کرده است؛ از جمله مهم ترین آن دلایل هم رعایت نکردن قانون است از انحراف به چپ، تا سبقت غیرمجاز، تا سرعت غیرمطمئنه و ... که به عامل انسانی تعبیر می شود تا بالاترین نقش را در تولید تصادف داشته باشد. هر چند به باور من، صددرصد تقصیر وقوع تصادف ها را باید پای عامل انسانی نوشت، چه اگر جاده استاندارد نیست و اگر خودروها غیر ایمن است، باز به وجدان کاری و هوشیاری حرفه ای انسان برمی گردد، حالا چه همان فرد در جاده باشد و یا در خانه نشسته باشد، عامل رانندگی، عامل جاده و عامل خودرو هر سه انسان هستند ولو وقتی از عامل انسانی حرف به میان می آید به راننده باز می گردد، در اصل که همیشه عامل انسانی است که نقش آفرینی می کند. نکته ای که نباید از نظر دور داشت بلکه باید همواره در نظر آورد این است که واقعیت ظرفیت خودرو و جاده ما همین است اگرچه حق ما بهتر از این باشد. پس باید با واقعیت ها هم ساز شد و به بهترین شکل از ظرفیت موجود بهره برد. مطمئن باشید با استفاده درست از همین جاده ها و رعایت قانون، می توانیم از آمار وحشتناک تصادفات بکاهیم، چنان که دنیا کاسته است. با احترام به قانون و تلاش برای سالم رسیدن با همراهی پلیس می توانیم درصد سلامت جاده ها را افزایش دهیم. حیف است از این توانستن، بهره نگیریم و هزینه اش را به جان بپردازیم. باید رعایت قانون و رانندگی ایمن به عمل همگانی تبدیل شود تا نوروزی سلامت و سالی سلامت و سال هایی سلامت داشته باشیم. حیف است مایی که خود را از فرهنگی ترین ملت ها می دانیم در جایگاه های نخستین تلفات رانندگی باشیم. حیف است مایی که در آرزوی فتح قله های علم و دانش و اخلاق هستیم، خود را بر چکاد قله تلفات جاده ای ببینیم... نوروز در پیش است، زمین و زمان نو می شود، خاطرات تلخ کهنه را به دور می اندازد، ماهم، با نگاه نو به جاده، خاطرات تلخ حوادث را با رعایت قانون از «یاد» ببریم و یاد را برای به خاطرسپردن خاطرات زیباونوروزی،مهیا کنیم.
صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17223 ، تاریخ انتشار 871222
|
|
جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| حاجی می شوید شما؟ |
دست های خالی را دیده اید که هیچ گاه گرم نمی شود؟ می دانید زمستان برخی ها هرگز به بهار نمی رسد؟ می دانید سفره های خالی بعضی مردم، مثل دشت خشکسالی زده است. اصلا خشکسالی را دیده اید؟ تجربه کرده اید؟ دیده اید زمین در گذر از خشکسالی چقدر ترک بر می دارد انگار آن را شمشیر در شمشیر کرده اند و زخم در زخم. درخت ها را دیده اید هر چند ایستاده، اما می میرند؟دیده اید سنگ ها را که می شکنند... دیده اید این چیزها را؟ اگر ندیده اید نمی خواهد راه دور بروید و رنج رفتن را به بیابان بر خود هموار کنید، سر زدن به بعضی خانه ها در همین شهر، همه چیز را به شما می نمایاند. کم نیستند درخت های امیدی که می خشکند، دل هایی که با زخم فقر، ترک ترک می شوند. کودکانی که کودکی نکرده، نوجوانی نکرده، به جوانی نرسیده پیر می شوند، مثل نهال هایی که در خشکسالی از پا می افتند اما... اگر باران ببارد. اگر باران ببارد... اگر باران ببارد و آسمان به مهر زمین را بنوازد آن وقت از کنار همین درخت های خشکیده هم ترکه هایی می روید و به درخت تبدیل می شود، زخم زمین التیام می یابد و گل ها و سبزه ها ترک ها را می پوشانند. زمین دگرباره چشمه های شادی را از لبخند خویش عبور می دهد و بهار در بهار زیبایی سهم چشمانی می شود که برای تماشا، به سماع می پردازند. اگر آسمان مهر من و تو هم ببارد، اگر از باور و نگاه و دستان ما هم باران مهر ببارد، آن وقت، سفره های خالی چنان پر خواهد شد که دل ها از ناامیدی خالی شود. بچه ها بزرگوارانه، کودکی را هم تجربه خواهند کرد به نوجوانی، سلام خواهند داد و به سلامت از کوچه های جوانی خواهند گذشت اگر همت من و تو و ما و شما و ایشان و همه مسئولان امر با تدبیر همراه شود، دید نیازمندان به در نخواهد خشکید بلکه از محبت تر خواهد شد. دست های خالی، خیل محبت و گرمای مهر را خواهند فهمید و کوچه ها به عطر باور علوی هزار بهار را تجربه خواهد کرد حتی در دل زمستان. اگر من و تو یا علی بگوییم، از همه سو یا علی برخواهد خاست، تا فقر از میان برخیزد و عدالت جای آن بنشیند...جشن نیکوکاری فرصت مناسبی است تا چهل خانه آن سوتر از خانه خویش را به نظر آوریم و با کمک به نیازمندان به اندازه وسعمان، کاری کنیم که مولا امام علی علیه السلام از ما خشنود شود. با محبت به یاری نیازمندان برویم تا رسول مهر و کرامت و امام نور و صداقت که عید میلادشان در پیش است ما را با محبت نگاه کنند. جوری تلاش کنیم و رفتار که زینت پیشوایانمان باشیم و یک نکته دیگر؛ حج راه دوری نیست، مکه همین نزدیکی است اگر محرم درد و نیاز مردم باشیم و پاهامان به ایمان فرصت طواف را در کوچه خانه بندگان خدا داشته باشد می شود همین جا هم شیطان حسد و خودخواهی و بخل را رجم کرد و به صفای ایمان و جوانمردی، نیازمندان جامعه را دریافت. می شود همین جا زیارت ائمه و اولیاءا... را تجربه کرد به گاه رفع نیاز. می شود همه زیبایی ها را این جا تجربه کرد.
صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17223 ، تاریخ انتشار 871222
زنگویی
|
|
جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| لذت زیبایی |
از زیبایی لذت نمی بریم، حداقل بخشی از ما از بخشی از زیبایی ها لذت نمی برند که اگر لذت می بردیم وضعیت این نبود که ما را در چشم می نشیند، البته من کاری به مباحث فلسفی اصالت لذت و زوایا و چالش های آن ندارم. حرف من یک بحث اجتماعی است و معتقدم تا ما به فهم و درک «لذت زیبایی» نرسیم، نخواهیم توانست برای تولید زیبایی در خود انگیزه ایجاد کنیم. حال آن که اگر بتوانیم از زیبایی ها لذت ببریم چنان که بر اساس فطرت سالم، انسان از زیبایی لذت می برد روزگار به سامان می شد. مثلا اگر ما به درک لذت کمک به دیگران می رسیدیم، اگر از دستگیری افراد از پا افتاده لذت می بردیم آن وقت، انباشت ثروت و راحت طلبی ما را به وادی بی تفاوتی نمی کشاند. اگر انجام دادن درست کار درست، برای ما لذت آفرین می شد دیگر بحثی به نام کم کاری نداشتیم تا بخشی از نیروی کار به امر نظارت بر حسن اجرای کار بپردازد! اگر لذت تکریم انسان در جان ما بنشیند، این همه شاهد شکایت کارگر از کارفرما، کارفرما از کارگر، کاسب از مشتری، مشتری از فروشنده، کارکنان از مدیر و مدیر از کارکنان و همه از هم نبودیم. اگر لذت رعایت قانون را بچشیم، با همین وضعیت خیابان ها و فراوانی خودروها، هم تصادف کمتر اتفاق می افتد و هم ترافیک روان تر می شود. اگر لذت احترام را به قانون درک کنیم دیگر دور زدن قانون و حرام رفتاری هایی چون رشوه دهی و رشوه گیری و... از میان می رود. اگر لذت احترام به بزرگ ترها را بچشیم، از مهربانی افزون تر و چراغ روشن تجربه آنان هم حظ کامل تر خواهیم برد. اگر لذت حرمت گذاشتن را به هم بچشیم. دیگران هم به درک این لذت نایل خواهند شد و جامعه پر از کرامت و حرمت و زیبایی خواهد شد. اگر لذت لقمه حلال در کام ما بنشیند دیگر هرگز حاضر نخواهیم شد، لقمه های آتشناک حرام و حتی شبه ناک را از گلو پایین دهیم. اگر لذت پرواز را درک کنیم دیگر به خزیدن روی زمین دلخوش نخواهیم کرد. اگر لذت بزرگ شدن را بچشیم، برای گذر از کوچکی همه کوچه ها را زیر پا خواهیم گذاشت. اگر شکوه دوست داشتن و دوستی کردن را بفهمیم دیگر دشمنی نخواهیم کرد. حتی در پندار خود هم به این مفهوم نخواهیم اندیشید و دیگر به فکر تلافی کردن بدی دیگران هم نخواهیم بود چه بدی حتی در برابر بدی باز جان را تاریک می کند و ایمان را زخم می زند و آن که از زخم و تاریکی پرهیز دارد دیگر بدی را با بدی پاسخ نخواهد داد مخصوصا که اسوه حسنه انسانیت، رسول مکرم اسلام را به یاد خواهد آورد که پاسخ خاکرو به ریز را به گاه بیماری با عیادت و دلجویی می دهد و هموست که از سوی خداوند به عنوان اسوه حسنه و الگوی زیبایی مطرح می شود و ما فراخوانده می شویم تا از این اسوه، الگو برگیریم آن هم نه برای کتابت و نقاشی بلکه برای رفتار و عمل. همه عملکرد زندگانی رسول مکرم اسلام(ص) و امام صادق (ع) و همه پیشوایان الهی را که در نظر گیریم حتی یک ذره غیرزیبایی نخواهیم دید و زندگانی آنان هم برای خودشان و هم برای همه بشریت سرشار از لذت خواهد بود و راستی چه لذتی بالاتر از عفو و گذشت به گاه اقتدار...
عید میلاد حضرت رسول (ص) و امام صادق(ع) و نیز نوروز در پیش است. به لذت بردن از زیبایی ها بیشتر بیندیشیم.صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17222 ، تاریخ انتشار 871221 غلامرضا بنی اسدی
|
|
چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| بیا تا بهاری شویم |
بهار در راه است، یادت هست؟ گوش کن! صدای گام های مهربان یک عزیز را نمی شنوی؟ باید بشنوی، پس خوب گوش کن، این صدای پای بهار است که به گوش می رسد، حیف است وقتی زمین به تسبیح شکوفا می شود، وقتی درخت نماز صبح بیداری خود را خوانده است، من و تو در خواب باشیم. ماهی قرمز در دنیایی به اندازه یک تنگ، سماع می کند، بال می افشاند، می خندد آن وقت، من، تو، ما و... یادمان رفته است انگار که این لب ها با خنده زیباتر می شود، یادمان رفته است باید به نیاز، به ناز، دست افشاند. باید زیبایی ها را دید، باید زیبا شد. آجیل ها باید که همراه هم نشینی ها شوند و محفل آرایی کنند قرار است امسال عید دیدنی پرشکوه تر باشد از همیشه و مگر نه این که قبل از نوروز، قبل از بهار، خداوند به زادروز پیامبر مهربانی و امام صداقت انسان را تکریم کرده است. تا بذری در زمین نشود، گل نخواهد داد زمین، گل نخواهد دید زمان، پس چگونه دلمان باغ گل شود وقتی بذر گل نکاشته ایم؛ گل زمانی می روید که بذری بکاری در زمین و چشم بدوزی به آسمان تا ببارد باران، ما، اما چشم به راه باران نگاهمان را به آسمان فرستاده ایم آیا؟ دیگران گل می کارند تا ما نگاه کنیم و لذت ببریم. درخت ها شکوفه می دهند تا مسحور تماشا شویم، ما خود آیا گل خواهیم کاشت تا دیگران ببینند و لذت ببرند؟ شکوفه خواهیم زد تا چشم ها را به تماشای زیبایی ها شکوفا کنیم؟ سبز خواهیم شد چنان که سبزه زار، تابلوی زیبایی می شود ؟... رفتگران به کار نظافت شهرند، بلوکه های سیمانی هم رنگ می گیرند از هنردستان پرتلاش پاک می شوند خیابان ها از باران دست های زحمت کش، خط ها تازه می شوند در خیابان ها و... این یعنی نوروز در راه است، بهار می آید و... بلبل... گنجشک... زنبور و... به تماشای شکوه شکوفه زدن و گل دادن درختان می آیند، تا آیات خداوندی را به چشم ببینند، تا سبوح و قدوس برکشند ما اما آیا در تماشای این آیات و نشانه ها، به فکر صاحب نشانه خواهیم افتاد؟ بهار، عرصه رستاخیز طبیعت است، میدان به تماشا گذاشتن تلاش ها و زراعت ها و... در بهار است که هر زمین کارنامه تلاش صاحب خود می شود تا نشان دهد، چه کرده است، او و راستی این رستاخیز ما را به یاد رستاخیز بزرگ می اندازد؟ آن که یک کار خیر می کند، یک گل می دهد، آن که زندگی اش و نگاهش خیر است، یک باغ بی انتهای زیبایی است، پس از آن ها نباشیم که فقط بر یک دست گل می نشانند، بهار باشیم و در پهنه زمین گل برویانیم. صدای پای بهار می آید، صدای پای عید، صدای پای نوروز، ما هم نو شویم و نو کنیم جان و جامه را و... بهاری شویم، بیا تا بهاری شویم. دمی لب زنیم و قناری شویم...صفحه 10 صفحه ویژه ، شماره سریال 17222 ، تاریخ انتشار 871221
|
|
چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| جرم مردم آزاری |
رهگذر-مردم آزاری، هم جرم است و هم گناه، هم قانون برایش مجازات تعیین کرده است و هم در آموزه های دینی گناه شمرده و از آن نهی شده است، پس باید مواظب رفتارمان باشیم که به گناه و جرم آلوده نشویم. این را از آن رو به یاد آوردم که تا چهارشنبه سوری فقط یک هفته مانده است و ما باید همین حالا تکلیف خود را با کسانی که«چهارشنبه سوری» را با«چهارشنبه سوزی» اشتباه می گیرند و این شب را که به قاعده باید شب سرور باشد، به شب سوز تبدیل می کنند روشن کنیم و سنگ ها را چنین وابکنیم که با چهارشنبه سوزان و کسانی که فرصت همدلی را به تهدید سلامت بهداشت روان و حتی آرامش شهروندان و قانون شکنی تبدیل می کنند، هر که باشند و هر جا نامهربان خواهیم شد حتی اگر فرزند خود ما باشند و برادرمان.
یعنی اگر طالب آرامش و خواهان نشاط و سرور و سلامت روان برای همه ایم ، باید از حریم جشن و شادمانی و نشاط و آرامش مراقبت کنیم و دست انداز را به این حریم، هر که باشد، به دست بند قانون بسپاریم. قانون هم سخت نوشته شده است برای حفاظت از آرامش عمومی و مردان قانون هم باید در اجرای دقیق و قاطع قانون، سخت گیر باشند. البته فضا برای نشاط جوانان و همه آحاد هم باید فراهم باشد و می شود با اختصاص مکان های مشخص در مناطق گوناگون راه دوم را به کسانی که قصد برگزاری «چهارشنبه سوری» و تعویض زردی رخ خود با سرخی آتش دارند فراهم کرد تا آنان که صرفا در پی شادی اند و قصد آزار دیگران را ندارند برای خود محل امنی بیابند تا اطراف «مردم آزاران» خالی شود و حساب آنان با «کتاب قانون» باشد. در این میان خانواده ها نقش کلیدی دارند تا وضعیت قفل نکند. آنان باید فرزندان خود را از اقداماتی که به آزار و اذیت شهروندان منجر می شود برحذر دارند و حتی برای آنان توضیح دهند که اگر دیروزها، در روستاها و شهرهای کوچک امکان تهیه بی خطر و بی ضرر آتش فراهم بود و مردمان در شادی خود، غم دیگران را فراهم نمی کردند، هم خانه ها وسیع بود و هم میدان ها و هم کوچه ها و می شد با انباشت اندکی هیزم آتشی افروخت و از روی آن پرید اما زندگی در شهرها، آن هم شهرهای بزرگ و خانه های کوچک وخیابان های شلوغ و کوچه هایی پر از خودرو و همسایگانی نیازمند آرامش، فضایی برای آتش بازی و ترقه ترکانی ندارد. پس باید به اماکنی بروند که جشن و سرور آنان باعث مزاحمت برای مردم نباشد.صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17222 ، تاریخ انتشار 871221 |
|
چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| قاتل های اجاره ای و چند نگاه |
یادداشت «قاتل های اجاره ای» بازتاب های تامل برانگیزی داشت، از جمله شهروند محترمی از تهران که در تماس با نگارنده می خواست این قبیل مباحث ، بیشتر و برجسته تر کار شود. وی می گفت شاهد این پدیده زشت در میان آشنایان بوده است و تاسف می خورد که چرا آدم ها به این راه کشیده می شوند. خواننده گرامی دیگری هم می گفت، ماقبل از انقلاب شاهد بودیم که اراذل و اوباشی، پول می ستاندند تا به اندازه پول، فردی را کتک بزنند مثلا یک مشت پای چشم، یک نرخ داشت و شکستن دست یک نرخ و... اما گمان نمی کنم آن آدم های بی هویت هم حاضر می شدند مثل این«آدم کش های اجاره ای» چنین به ثمن بخس آدم بکشند. او می گفت، برای جلوگیری از توسعه پدیده ای با این درجه از زشتی باید همه بسیج شوند. نباید در جامعه ای که اخلاق و مهربانی شاخصه اصلی آن است جنایت هایی از این دست رخ دهد. دیگری هم معتقد بود که باید با فرهنگ سازی جلوی شکل گرفتن دشمنی در روابط اجتماعی گرفته شود، چه رسد به این زالوهایی که با خون ارتزاق می کنند.اگر زالوصفت کسی است که اموال مردم را به حرام می خورد اینان خود زالویند که به قیمت مرگ دیگری نان می خورند! شهروند دیگری هم، آن نوشته را «خیلی خوب» اما یک «طرفه» دانسته بود که گویا در آن مردان بدطینت و جنایتکار از قلم افتاده اند، حال آن که نه، مردان جانی هم در صدر فهرست روسیاهانند اما از آن جا که معمولا مردان در جنایت های خانوادگی خود نقش مباشر دارند، در بحث اجیر کردن آدم کش کمتر می توان آن ها را به تازیانه بیداری کشید. متاسفانه در قتل های خانوادگی که کم هم نیست، مردان به راحتی دست به چاقو می شوند ، دست به مرگ می شوند و همسر خود را که روزگاری با یک دنیا عشق با او پیمان زندگی بسته اند نامردانه می کشند. از نظر من آن ها هم روسیاه ترند ، روسیاهانی که قتل عشق را، قتل عاطفه را، قتل زندگی را، قتل همسری را، قتل زیبایی و... را هم باید در سیاهه جنایت سیاهشان نوشت، اما اجیر کردن آدم کش متاسفانه بیشتر از سوی زنان اتفاق می افتد که گویا خود توان از میان برداشتن شوی خود را ندارند لذا دست به دامان گرگ هایی می شوند که جنایت را هم شرمنده می کنند. پس اگر در آن نوشته سخن از زنان رفت نه برای تبرئه مردان که بیان یک واقعیت خبری بود. «قاتل های اجاره ای »، گیاه هرزی است که متاسفانه روییده است، هر چند بی حساب و کتاب اما برخورد با آن نیازمند کتاب وحساب است. کتاب قانون و حساب قاطع مردان قانون.کتاب اخلاق و جامعه و حساب اقدام منطقی آحاد جامعه.پس برای برکندن این علف های هرز،همه باید دست به دست هم دهیم...حیف است جامعه مهربان ما،با نفس های آلوده گرگ های کثیفی چون اینان آلوده شود.
صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17220 ، تاریخ انتشار 871219
رهگذر
|
|
دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| بهار وحدت در سیستان و بلوچستان |
زنگویی- خدا را... خدای واحدمان را... درنظر آوریم. پیامبر را... پیامبر واحدمان را الگو قرار دهیم و قرآن را... قرآن واحدمان را دستورالعمل رفتار و گفتارمان کنیم، در راهی که همه یک هدف داریم و باید به یک مقصد برسیم. ما اهل توحیدیم و به یک مبداء معتقد، اهل ایمان به قیامتیم و یک معاد را باور داریم.
پس باید زندگی و برنامه های خود را هم براساس محورهای مشترک مهندسی کنیم، چه آدم های عاقل وقتی این همه مشترکات داشته باشند به اختلافات جزئی چنگ نمی اندازند و در کنار عقیده واحد، به سلیقه غیرواحد متمسک نمی شوند. آن هم در سخت هنگامه ای که دشمن مشترک، با هزار خدعه و نیرنگ در پی جداکردن ما از هم است تا راحت تر از همیشه، سر از تن جدا کند. تا راحت تر، سرمایه های مادی و معنوی مان را به غارت ببرد، تا راحت تر ما را در فقر و فلاکت نگه دارد. تا راحت تر... ما، اما آیا تن خواهیم داد به خواست دشمن و گام خواهیم گذاشت در دامی که برای ما پهن کرده اند؟ من با شناختی که از شیعه و سنی در استان قهرمان پرور سیستان وبلوچستان دارم معتقدم این بار، «نه» به دشمن را چنان فریاد خواهند کرد که بندهای دشمن از هم بگسلد. معتقدم شیعیان و اهل سنت در جای جای ایران، نشان خواهند داد «یک پیکرند»، نه چند پیکر که کسی بتواند میانشان تیغ افتراق برکشد. باور دارم، مردم سیستان و بلوچستان، به هر زبانی که سخن بگویند و در هر لباسی که باشند، دل هایشان همراه است و نگاه هایشان به هم مهربان و ... چو عضوی بدرد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار... من معتقدم در هفته وحدت پیش رو، دل ها دگرباره حدیث وصل سر خواهند داد. دست ها در هم گره خواهد شد، آن وقت خواهیم دید که از دشمن، هیچ کاری ساخته نیست چه شاید کسی بتواند یک درخت را درهم شکند، اما درهم شکستن جنگل، کاری است درحد غیرممکن.ممکن است یک چشمه، یک استخر و ... را آلوده کنند اما آلوده کردن اقیانوس، ناممکن است و من سیستان وبلوچستان را، با مردم بزرگش، بزرگ تر از هر اقیانوسی می دانم و باور دارم، از این اقیانوس، می توان جام وحدت و برادری برگرفت و جان را جلا داد. باور دارم، همین روزهای نزدیک که شیعه و سنی، دست به دست هم دهند به مهر، ناامنی هم از میان خواهد رفت، وصله های ناجور از لباس زیبای بلوچ و سیستانی پاک خواهد شد و حتی امثال ریگی ها هم نخواهند توانست از رمی جمرات مردم موحد این دیار که شیعه و سنی در کنار هم قامت می کشند، جان به سلامت برند، آن ها که دشمن سلامتی جان مردم هستند... آری، هفته وحدت در پیش است و دگرباره، نسیم معرفت و هم دلی در کوچه به کوچه این دیار می پیچد، و بهار می آید و در ولادت حضرت رسول اکرم(ص)، دل ها مهربان تر از همیشه کنار هم قرار می گیرند،سنی و شیعه، تجسم «بنیان مرصوص» می شوند در دفاع از ایران اسلامی و سیستان وبلوچستان،پرشکوه تر از همیشه در این عرصه،ایفای نقش می کند.هفته وحدت در راه است،موحدان، دست های توحیدی را کنار هم قرار دهیم و شانه به شانه هم بایستیم برای نماز وحدت...صفحه 06 ایران ، شماره سریال 17220 ، تاریخ انتشار 871219 |
|
دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| قاتل های اجاره ای |
رهگذر-برخی خبرها سیاهند و برخی از سیاه هم سیاه ترند! من اصلا قبول ندارم که بالاتر از سیاهی، رنگی نیست. اتفاقا هست و بدش هم هست. بالاتر از سیاهی، «روسیاهی» است که آن هم مراتبی دارد و مدارجی.اگر «حوادث خوان» باشید، می بینید، گاه خبر از سرقت است، گاه مشروب و گاه اعمال خلاف شرع و اخلاق و روابط نامشروع و گاه قتل، این ها همه از جنس اخبار سیاه اند، اما به نظر من، سیاه تر از سیاهی، زمانی فرادید قرار می گیرد که ، زنی، بانوی خانه ای، که باید آرامش بخش خانه باشد و حتی بر زخم های اهل خانه مرهم باشد و مثل ساحلی بزرگ و مقتدر موج های توفان دریای وجود همسرش را هم آرامش بخشد، چشم و دل به آن سوی خانه داشته باشد و مهربانی نگاهش را از شویش دریغ و برای دیگری ذخیره کند. سیاه تر از سیاهی زمانی شکل می گیرد که پای بیگانه ای به خانه باز شود و پای آرامش بخش خانه به جاهای بیگانه! سیاه تر از سیاهی زمانی اتفاق می افتد که دل در جای دیگر باشد و در خانه، جسم تنها بماند و...دعوا... دعوا...دعوا... و آخر هم به جای این که از راه پرسنگلاخ طلاق بگذرند و زشت ترین حلال را برگزینند، زشت ترین حرام ها را انتخاب می کنند تا به جای گذر از راه پرسنگلاخ، مستقیم به چاه ویل سقوط کنند. سیاه تر از سیاهی زمانی شکل می گیرد که زن خانه، ناموس خانه را حفظ نکند و در به روی دیگری باز کند و خبرهای شومی که در این باره بارها خوانده ایم و متاسفانه بازهم خواهیم خواند شکل بگیرد. سیاه تر از سیاهی، زمانی شکل می گیرد، که پای «آدم کش های اجاره ای» به خانه ای باز شود، افراد بی هویت و تهی از انسانیتی که به شبی هوس، به مقداری پول، جان از انسانی به شقاوت می ستانند و قبل از آن هم جان از انسانیت خویش ستانده اند و در حقیقت ٢ قتل مرتکب شده اند، اول قتل خود و بعد قتل آن کسی که برای کشتن اش اجیر شده اند. راستی از خود پرسیده اید که آدم به چه درجه از درنده خویی باید برسد که دست به قتل کسی بیالاید که شاید برای اولین و آخرین بار، همان زمان قتل او را دیده باشد؟ چگونه می شود کسی را کشت که با او هیچ دشمنی در میان نیست؟ قدیم ها، دشمنی هم اگر شکل می گرفت، آداب و رسومی داشت، نه به این فضاحتی که در خبرها می خوانیم. گاه یک نفر، ٢ نفر و ... حاضر می شوند به بهایی اندک کسی را بکشند. همین چند روز پیش خواندیم که مرد و زنی به قیمت ٣٠٠ هزار تومان که از زن خانه گرفتند، خانه را از مرد تهی کردند و قومی را به عزا نشاندند. پیشتر هم خوانده بودیم از این دست خبرها ، که گاه النگوهایی که مرد با هزار شادمانی برای زنش خریده، بهای مرگ او شده است! من معتقدم اگر قاتلی را که از سر دشمنی کسی را می کشد، باید کشت، قاتلان اجاره ای را که بی هیچ پیشینه دشمنی دست به خون می آلایند هزار بار باید کشت، اگر با سرد شدن داغ دشمنی از قاتل دشمن کیش می شود گذشت، از قاتلان اجاره ای به هیچ عنوان نباید گذشت. چه این ها، قوانین دشمنی را هم برهم زده اند. اینان انسانیت را کشته اند. اینان آدم کشی را باب می کنند. اینان سلامت جامعه را بیش از هرچیز دیگر نابود می کنند. اینان آدم کشی را شغل می دانند. اینان سیه رویانی اند که رنگ بالاتر از سیاهی را فرادید عموم مردم می گذارند. آدم کش های اجاره ای، دشمن زندگی اند، پس برای آن که زندگی بماند و از وجود منحوس شان ایمن شود، باید قاطعانه با آن ها برخورد کرد، قاطع تر از قاطعانه چه اینان بالاتر از سیاهی رنگی به میان آورده اند...
صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17218 ، تاریخ انتشار 871217
|
|
شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| چشمه می جوشد، تو نمی جوشی؟ |
روز احسان و نیکو کاری
به چشم هایش نگاه کن! چه معصومانه به فردا نگاه می کند! غمگینی نگاه امروزش را به خاطر بسپار، او این غم را از چشم خویش و از چشم خیلی ها پاک خواهد کرد، او فرزند ایران است. وقتی سیر می شوی هیچ فکر می کنی شاید چند قدم آن سوتر، گرسنه ای حسرت یک لقمه نان را داشته باشد؟ وقتی لباس های نو می پوشی هیچ فکر می کنی در آستانه سال نو، چه بسیارند که در حسرت یک لباس دست دوم هم دلشان لک زده است؟ هیچ به هم نوعانت فکر می کنی؟ حاشیه برگ ها را دیده ای چقدر زیبا تزئین می کنند؟ چقدر گل می کارند بر حاشیه کاغذ و بلبل می نشانند در آن تا نوشته های متن هم زیباتر در چشم بنشیند، اما...اما...اما دیده ای حاشیه شهرها را؟ دیده ای ساکنان حاشیه شهرها را... دیده ای کودکان حاشیه شهرها را؟... شاید هم حاشیه شهر نباشند و شاید در متن شهر، حاشیه نشین باشند، به آن ها فکر کرده ایم؟ به آن ها فکر می کنند مسئولان؟ به آن ها فکر می کنند آنانی که باید فکر کنند؟... در آموزه های دینی خوانده ایم که فقرا عیال خداوند هستند و حضرت دوست در اموال اغنیا برایشان سهمی درنظر گرفته است تا برخورداران به داد و دهش دست و دل دریا کنند و فقرا، زیر چتر همراهی بندگان خوب خدا، به حق خود برسند. یادت باشد، یادم باشد، یادمان باشد از این پس وقتی کودکی محروم را، زن و مردی نیازمند را دیدیم، چشم بر هم نگذاریم، اگر می خواهیم خدا به گاه گرفتاری و به گاه همیشه ما را ببیند. «ارحموا ترحموا»، یک حقیقت است که باید در واقعیت رفتار مهربان ما متجلی شود... صدای پای بهار می آید... سبزه ها می رویند، درخت ها مهیا می شوند تا جامه نو بپوشند، جان زمین تازه می شود، حیف است ما تازه نشویم، نو نشویم، نو نبینیم، حیف است ، ما باشیم و نیازمندان، در کهنه جامه پرحسرت به استقبال سال نو بروند... حیف است وقتی درخت میوه می دهد و چشمه عطش از لب ها می زداید ما، غم نزداییم و شهد در کام نکنیم...صفحه 10 صفحه ویژه ، شماره سریال 17216 ، تاریخ انتشار 871214 |
|
چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| نفرت عمومی از موادمخدر |
اعتیاد، اگر جرم هم نباشد و تنها یک بیماری باشد، باز هم باید برای نابودی آن تلاش کرد قبل از آن که تلاش آن به نابودی سلول های زنده جامعه، بیش از گذشته منجر شود. برای معتاد حتی اگر مجرم نباشد و تنها یک بیمار باشد، باز باید چاره ای اندیشید، چه وقتی در یک سیکل معیوب، یک معتاد پس از گرفتار شدن در عمق لایه های اعتیاد، به طور میانگین ١٠ نفر دیگر را هم با خود به باتلاق می برد و باز هر معتاد دیگر، ١٠ نفر دیگر را شکار می کند و این سیکل همچنان ادامه می یابد، پس قبل از آن که چشم باز کنیم و در اطرافمان آدم های خمار را پرشمار ببینیم و قبل از آن که زلزله افتد در ارکان خانواده ها و قبل از آن که آمار زنان سرپرست خانوار باز هم افزایش یابد، باید کاری کرد، اول این که اصلا چشم را نباید بست که وقتی باز شود صحنه هایی چنین زشت ببیند بلکه همواره چشم باید بازداشت مگر کسی در عبور از سنگ لاخ، چشم می بندد؟ مگر با چشم بسته می گذرد از کوچه هایی که چاه و چاله دارد انسان؟ مگر چشم بسته می رود در راهی که گرگ ها پرشمارند؟ پس باید چشم را باز کرد و چشم دیگران را هم و بایدشان گفت: آن که چشم بر واقعیت ها بست، شد یک معتاد و هر کس چشم ببندد، معلوم نیست سرنوشت بهتری داشته باشد! گیریم، معتاد بیمار باشد، اما قاچاق فروش، خرد باشد یا کلان قطعا مجرم است.
مجرمی که ویروس مرگ و بی غیرتی در شهر و روستا می پراکند، مجرمی که پول خون و غیرت و سلامت جامعه را به جیب می زند و نانی که سر سفره خود و خانواده می گذارد، زشت ترین خوردنی روزگار است. پس دیگر با قاچاقچی باید قاطعانه برخورد و قانون را چنان اعمال کرد که همه بدانند هزینه آلودن دست به قاچاق شاید دست شستن از جان باشد. باید بدانند این قصه، هر چند روزی هم که فرازهایی داشته باشد، سرانجام فرودی مرگ بار خواهد داشت. باید... باید مقابله با قاچاق و توزیع مواد مخدر به یک هنجار فراگیر و نهضت خانوادگی تبدیل شود به گونه ای که پدر قاچاقچی یا مادر خرده فروش و... در خانه خود هم جا نداشته باشند و در خانه عاطفه فرزندان خود هم باید پسر و دختر قاچاقچی بدانند، مادر که نماد مهر است و مهربانی، برای آن ها تندیس قهر است و غضب، باید بدانند جامعه با همه بزرگی اش برای آن ها ننگ است و... باید افکار عمومی به یاری مردان قانون بیاید والا اگر نهضت مقابله با قاچاق موادمخدر شکل نگیرد، اگر قاچاقچی در خانه و خیابان با نفرت عمومی مواجه نشود، اگر احساس امنیت کند، از تلاش مجاهدان بی نام و سربازان بی نشان و پلیس و قانون، کاری آن چنان که باید ساخته نخواهد بود. اگر سرباز و پلیس ما سخت ترین شرایط را در مرزها تحمل کند و نه از راحتی که حتی از سلامت خود بگذرد برای مقابله با موادمخدر، آن وقت قاچاقچی، امکان آرامش داشته باشد، کار به سامان نخواهد شد. اگر قاضی و پلیس و مرزبان و... باید خطر کند ما هم باید خاطره هامان را از خویشاوندان قاچاقچی پاک کنیم و با معرفی آنان به مردان قانون و با طرد و لعن آنان، بستر را برای توفیق مبارزه با مواد مخدر بیش از پیش فراهم کنیم. باید پدران و مادران و فرزندان و... پیش از مردان قانون با قاچاقچی های سلامت ستیز برخورد کنند. این خیلی کارسازتر است.صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17213 ، تاریخ انتشار 871211 |
|
یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| حماسه معرفت |
حماسه معرفت در حرم ولایت قطره... قطره... دریا شد، دریا... دریا... اقیانوس و ... مکتب معرفت شکل گرفت، از حماسه آدم هایی که در حرم ولایت، درس عشق از سرمشق معرفت می گرفتند. چشم ها، ابر، ابر بارید بر دامن خورشیدی که هرگز غروب نمی کند، هشتمین خورشیدی که هرگز غروب نمی کند، در دامن مولا علی ابن موسی الرضا(ع) ... دامنی که آهوان زیباچشم و کبوتران را نه که ناامید نمی کند بلکه با اجابت آنان همه را هم امید وار می کند به مهر بانی خویش.ندیده اید که گنهکاران هم دخیل می بندند؟ندیده اید همه به امید روسفیدی روی به این درگاه می آورند؟....این جا خانه عشق است.......خانه امام عاشقان...خانه ابو العشاق....(ص-٢--٧/١٢/٨٧) |
|
چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| حماسه معرفت در حرم ولایت |
" مشهد خانه همه است. این روزها، همه صاحب خانه ها سیه پوشند و عزادار. اینجا کسی به کسی تسلیت نمی گوید، اینجا همه صاحب عزایند اگر تسلیتی باید گفت، از لبان همه است برای همه. ببین در خیابان ها چه خبر است؟
" حرم است و چهار شاهراه، مثل چهار شریعه، که به دریا می ریزند آیا دریایی از حرم بزرگتر دیده ای؟ آیا هیچ به یاد داری این گونه از زمین شور بجوشد و از آسمان شعور ببارد؟ هیچ دیده ای زمین این قدر بزرگی خود را به رخ آسمان بکشد؟ تاکنون آسمان را در برابر زمین این قدر کوچک دیده ای؟ " این جا همه اوراق دفتر شسته اند و هم درس عاشقان شده اند، این جا همه نام ها فرو هشته و یک نام برگزیده اند؛ عاشق! ببین چه شکوهی دارند این مردمان! نام همه این ها را می توانی محمد بگذاری، حسن بگذاری، رضا بگذاری، این باز یکی است، هر سه اسم، نام نامیرای عشق است. " خوب به هم نگاه کنید، بگذارید این روزها، چشمانتان نماز تماشا بخواند. این تصویرها، باید در خاطرها جاودانه شود تا فردا که منتقم عادل همه خون های به ناحق ریخته، شمشیر به اجرای عدالت برکشد، او را یاری کنیم. " درتماشای این صحنه ها، من مسحور کودکانی هستم که با پیشانی بندهای رنگارنگ و شعارهای شعورمند، به میدان می آیند، وقتی این چهره های معصوم را در آغوش والدین یا پیاده در میان عزاداران می بینمبه یقیین می رسم، عشق در این دیار همیشه جاری است و موسای ایمان مردم هم بر ساحران پیروز می شود و هم بر فرعون های مدرن معاصر " ... و باز به خیابان ها نگاه کنید، به خیابان های منتهی به حرم که آغاز عشقند، آیا با این حماسه، و با این حماسه آفرینان، نمی توان غبار شکست را بر پشت طراحان ناتوی فرهنگی دید؟ آیا این حضورهای نورانی، نشان پیروزی ما نیست؟ اگر نیست پس این حماسه نشانه چیست؟ " می شود در این خیابان ها در لابه لای این مردم، شهدا را دید، می شود با همه شرمندگی با آنان چشم در چشم شد و گفت: هنوز در این سرزمین باران می بارد، هنوز قطره ها به هم می پیوندند و هنوز بزرگترین اقیانوس عشق است که در حرم متجلی می شود و هنوز مردم با شما زندگی می کنند. می شود اطمینان خاطر شهدا را بر باز بودن راه شهادت در چشمانشان دید. " هنوز می توان هل من ناصر ینصرنی را شنید در کوچه ها و دل به لبیک هایی که از عمق جان بر می آید محکم داشت. می توان مطمئن بود این بار مردم به عهد بسته وفا می کنند. می توان به سرفرازی ایران ایمان داشت. " این روزها، مشهد، روایت ناب می خواند از حضور همه فرزندان خویش. از حماسه معرفت همه آنانی که هر جا باشند باز مشهد خانه پدری آنان است.فحه 10 صفحه ویژه ، شماره سریال 17211 ، تاریخ انتشار 871207
|
|
چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| سیستان و بلوچستان و پرچم های عزا |
سوگواری برای پیامبر رحمت و وحدت یک ارزش است و انسان را ارزشمند می کند، اما این ارزشمندی، زمانی مضاعف می شود که شیعه و سنی که در مجالس بزرگ داشت و سوگواری حضرت رحمة للعالمین می نشینند، توان ایستادن برای عمل به رهنمودهای حضرتشان را داشته باشند.
سوگواری، زمانی سفیدی راه فردا را فراراه ما قرار می دهد که درس های آن حضرت را به عمل درآوریم،آن گونه که خود ایشان بدان عمل می فرمود. ایشان میان یاران خود،عقد اخوت بست و هر کس را با دیگری برادر اعلام فرمود تا سنت حسنه برادری در جامعه اسلامی چنان گسترش پیدا کند که همه مسلمانان،برادر و خواهر هم باشند چه در اعتقاد اسلامی،خویشاوندی اعتقادی فراتر از خویشاوندی خونی است،رابطه قطع شده خویشاوندی حضرت رسول با ابولهب به «تبت یدا ابی لهب» چنان روشن است که نیاز به شرح ندارد اما در جامعه اسلامی عهد حضرت رسول (ص) مسلمانان بر اساس عقیده برادر شدند و سلمان فارسی به مقام شامخ «منا اهل البیت» رسید. امروز نیز باورمندان آیین محمد (ص) و مرام و روش و سیره زندگی حضرتشان باید عهد برادری تازه کنند و با مهندسی زندگی برادرانه، آموزه های دیگر دین مبین را هم به عمل درآورند، آن وقت به درجه ای خواهیم رسید که نه تنها در مجالس سوگواری رسول مکرم (ص) کنار هم خواهیم نشست که با هم، محمدی وار زندگی خواهیم کرد. سیستان و بلوچستان با مردمان فهیم و مومنش می تواند تابلویی زیبا از اخوت محمدی باشد و این روزها که مومنان در سوگ رسول رحمت، سیاه پوشیده اند و در ماتم سبط اکبرش امام مجتبی (ع) که به نقل صحیح از دانشمندان شیعه و سنی، به فرموده پیامبر اکرم (ص) یکی از دو سید جوانان اهل بهشت است، به سوگ نشسته اند، فصل مناسبی است برای تعمیق این برادری و تاکید بر مشترکاتی که برادری را عمقی افزون تر می بخشد. اگر ما در این استان بتوانیم اخوت اسلامی را به خوبی اجرا کنیم، برای جهان اسلام به اسوه و الگویی روشن بدل خواهیم شد،اسوه ای که در آن در پرتو برادری، امنیت، رفاه،آسایش،توسعه،کمال، دانش، بینش و... در حد بالا خواهد بود و هر کس رهگذارش به این دیارافتد، احساس تعلق خاطر و شوق ماندگاری در منطقه در وی افزایش خواهد یافت.این روزها در دیار آفتاب،در سیستان و بلوچستان،سوگواران رسول ا... (ص) و فرزندانش، پرچم های سیاه عزا را به اهتزاز درآورده اند و به یقین می گوییم با تحقق عملی آموزه های نبوی، پرچم عزت و افتخار نیز به اهتزاز درخواهد آمد. صفحه 06 ایران ، شماره سریال 17210 ، تاریخ انتشار 871205
|
|
دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| زندگی نو، جامعه نو |
ما بهره کلامی خود را هم به معنای علم کلام و هم به معنای کلمه و متن، از سخنان نبی مکرم اسلام و امام مجتبی (ع) برگرفته ایم و در این باره هزاران کتاب به نگارش درآمده است تا هرکدام بهره ما را از این کلام ها افزون کند اما در عمل چقدر توانسته ایم در متن رفتار نبوی و حسنی قرار بگیریم و یا کلام به عمل درآمده مقام رسالت و ولایت را به متن رفتاری تبدیل کنیم، این مسئله ای است که به جد جای واکاوی، تعمق و بازاندیشی دارد. ما اول باید شاخص های رفتاری را فهرست کنیم و به عنوان سنگ محک و عیارسنج در نظر بگیریم سپس رفتار و کردار خود را با آن بسنجیم. آن وقت این «میزان» خواهد بود که عادلانه به داوری گفتار و رفتار ما نسبت به سیره نبوی و مرام حسنی خواهد پرداخت. و ما یا سر برخواهیم افراشت و یا سرافکنده خواهیم شد. مثلا پیامبراکرم (ص) در حوزه رفتار اجتماعی، متواضع، مهربان، با چهره ای باز و بر همه دارای بالاترین درجه رافت بودند در سلام همیشه پیش دستی می فرمودند و حتی کودکان را به سلام خویش بزرگی می بخشیدند؛ مهربانیشان در اوج اقتدار ایشان را تا مالیدن پای اعرابی بادیه نشین می کشاند، هر چند این از سوی آن عرب بی احترامی تلقی شود، اما از سوی پیامبر (ص) که رحمة للعالمین است اوج احترام است. پیامبر آن قدر صفات رافت و رحمت الهی را در خویش توسعه داده است که حتی آن کافری که خاروخاشاک بر سرشان می ریخت و به بستر بیماری افتاد را نه این که از نظر دور نداشت بلکه به دیدار او رفت تا از این رفتار بفهمیم رسول خدا جز زیبایی نمی بیند و جز زیبایی رفتاری ندارد و یادمان باشد «و لکم فی رسول ا... اسوة حسنه» را و از او درس عملی گیریم نه درسی که باز در کتاب ها نگاشته شود؛ بل درسی که درهای سعادت را به روی ما بگشاید و ما را به کتاب مجسم تبدیل کند، چنان که حساب زندگی مان نیز کتابی سعادت بار باشد و یا تامل کنیم در زندگی امام مجتبی علیه السلام که در برابر هتاکان کف بر دهان آورده و دشنام گوی هم جز به مهر و بزرگواری سخن نمی گوید چنان که مرد از «شام» دشمنی آمده را تا سپیدی «صبح» دوستی برکشد؛ تا آن که تا آن لحظه امام و پدرش را دشمن ترین داشت از آن لحظه به بعد دوست تر از آنان را نشناسد. امام دقیقا برای همه همانی را می خواست که برای خویش طالب آن بود و برای خویش همان را طلب می کرد که برای همه مردم خواهان آن بود. این را گرچه در کلام فرمود، در متن زندگی هم نشان داد تا ما اسوه ای دیگر فرا راه خویش داشته باشیم و روشن است که اگر ما پیامبر اکرم را امام مجتبی را درس های رسالت و ولایت را وارد متن زندگی خود کنیم، زندگی زیبایی خواهیم داشت و از جمع درخت های زیبای زندگی، باغستانی شکل خواهد گرفت به نام جامعه که سرشار از زیبایی رفتاری خواهد شد. آن وقت مهربانی جای قهر را چنان خواهد گرفت که چشم ها و دل ها به هم مهربان و دست ها به هم صمیمی تر شوند، دست گرفتن از نیازمندان رویه ای زیبا خواهد شد که سنت و آیین جوانمردان را جلوه ای تازه خواهد داد. قصه همسایگی ۴٠ خانه چنان مهندسی خواهد شد که همه شهر را در بربگیرد تا همه نگران روزگار هم و در مشکلات کمک کار هم باشند و باز از شهرها فراتر خواهد رفت تا همه اهل کشور و حتی کشورها نسبت به سرنوشت هم حساس و کنش گر باشند؛ آن وقت فقر خواهد رفت، جرم خواهد رفت، گناه خواهد رفت، زشتی خواهد رفت و ما با فهم بعثت، نبوت، ولایت و امامت زندگی نو خواهیم کرد. صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17210 ، تاریخ انتشار 871205
|
|
دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| این جا، مشهد، «آخر عشق» است |
و این عاشقانند که پیاده می آیند تا پس از چهل و اندی روز عزاداری در شهر و دیار خویش، «آخر عشق» را در خانه پدری خود، در مشهد در سرای خورشید، عارفانه روایت کنند این روزها، مشهد خانه عاشقان است و میعادگاه دل دادگانی که پای به راه شده اند، راهی که به بهشت می رسد. بهشت دیدار آفتاب هشتم. در روزهای سوگواری رحلت رسول مکرم اسلام و شهادت امام مجتبی که آموزگار زندگی بودند و تا هنوز و تا همیشه ما را به سوی حق و حقیقت می خوانند و ... اینک اصحاب راه، نور نوشیده در خرمن معرفت محمدی و حسنی، جاده عشق را سجاده نماز حرکت خویش می کنند، به مقدمشان گلاب بپاشیم مشهدی ها!صفحه 01- اخبار ، شماره سریال 17210 ، تاریخ انتشار 871205 |
|
دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| معلمان توانگرترند |
" مردمی به سعادت می رسند که با چشم باز و اندیشه تدبیرمند راه فردا را همین امروز در پیش گیرند، وا نهادن کار امروز به فردا، فردا را از کار خویش هم باز می دارد. برای پا نهادن به راه هم، «راه بلدی» باید تا «رهرو» را از میان خار و خاشاک و سنگلاخ به سلامت بگذراند.
" جامعه ای به سعادت می رسد، که سعادت چشیدگانش مراحل اسفار اربعه را به رفتار درآورده باشند و چراغ باشند و بگردند در کوچه ها تا در فقر نور شیطان، مردمان را از راه به در نبرد و به بیراهه نکشاند. این وظیفه افرادی است که عالم شده اند تا در عمل، علم خود را به خدمت خلق درآورند و آنان را به سوی خالق رهنمون شوند و جامعه را به سمت صلاح و فلاح ببرند. " جامعه ای که چراغ داران فراوان دارد باید از پرتو انوار آنان چنان زندگی پر نور کند و جان خویش را نیز تا خود به چراغی برای دیگران بدل شود و راه را به نوبلدها نشان دهد. آن وقت ما صاحب جامعه ای خواهیم شد که همه زوایای آن از زیبایی سرشار خواهد بود. " معلمان و استادان برای جامعه نقش چراغ را دارند و بی توقع و عادلانه نور می افشانند و این ما مردمان عادی و عامی هستیم که باید به نور عادت کنیم و از قاعده عام بودن تا هرم عالم بودن در دامن معلمان طی طریق کنیم و دست در دست بزرگانی چون سیدی علوی، مدیر شانه چی، صانعی و... بگذاریم و کلاس به کلاس دانشگاه را به افقی روشن بدل کنیم و با کسب فیض در ساحت بزرگانی پرآوازه چون حضرات آیات آشتیانی، فلسفی، میرزا جواد آقای بزرگ مروارید، علم الهدی و... نور بنوشیم تا از جنس نور شویم. " قصه استاد فرزانه سیدی علوی نیز از این دست است، عالمی نامی و نامداری عالم که در دامن خود، هم شهید پرورش داده است و هم شاهد و کم نبودند، آنانی که در کلاس او معنای شهادت را فهمیدند و پرکشیدند و یا تفسیر «و من هم من ینتظر....» شدند و ماندند تا نگهبان شهادت و ارزش های اخلاقی جامعه باشند. کم نیستند کسانی که سویه نگاه خود را از دو چشمان پر نور سید جلیل القدر گرفتند پس تا آنان هستند و تکثیر می شوند، سیدی علوی هم زنده است هم از آن رو که مردان نکونام هرگز نمی میرند و هم از این رو که معلمان در قالب شاگردان خود هر روز قامت برمی کشند بسان خورشید و فراوانند کسانی که امروز، سیدی علوی را فرا دید دارند. " جامعه ای ره به سلامت و سعادت می برد که از فرهیختگان خویش چنان تجلیل کند و چنان جلال و شکوه شان را فرا دید بگذارد که راه فرهیختگی رونقی روزافزون بگیرد و باید که دانشمندان زنده را چنان در چشم عزیز دارد که دیگر کسی مرگ شان را هرگز باور نکند چه زارع نور را، تا نور هست و روشنی، او نیز جاودانه است. " معلمان را باید قدر داشت، هم به کلمه و کلام هم به روش و مرام، باید اطرافشان را چنان از دغدغه ها خالی کرد که کوه نور وجودشان بی مزاحم در چشم نشیند و هر کسی را بدان مقام مشتاق کند. باید حرمت معلم را در زندگی نگه داشت تا در مرگ نیز به یک هنجار بدل شده باشد، چنان که این روزها به حق سیدی علوی آن سیادت پیشه علوی کردار الگوی شاگردان خویش می شود و خدا کند، همیشه معلمان نورآفرین اسوه ما شوند، کاش عالمان و دانشمندان در ذهن ما و رفتار ما به الگو تبدیل شوند آن وقت جامعه ما از دانشمندان سرشار و به رفتار معلمانه و عالمانه مفتخر خواهد شد. صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17207 ، تاریخ انتشار 871201
|
|
جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خوش آمدید |
|
تماس با ما |
| RSS Feed |
| اخبار هک و امنیت |







