| ؛تاکسی |
|
|
دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| به نام پرستار |
می گویند، حادثه خبر نمی کند. درست هم می گویند که اگر حادثه خبر می کرد هیچ کس به دامش نمی افتاد. اگر حادثه خبر می کرد، همه مراقب بودند تا نه دستی بشکند و نه خونی بریزد و نه چشمی به اشک بنشیند.این ویژگی حادثه است که ناگهانی رخ می دهد و ناگهان زخم می زند، می شکند و... و حتی می کشد! حادثه خبر نمی کند اما کسانی باید باخبر باشند و همیشه به یاد داشته باشند که حادثه خبر نمی کند اما باخبر بودن آنان می تواند تلفات حادثه را کاهش دهد. می تواند ، زندگی را برای مردمانی در آستانه مرگ کادو کند می تواند نفس های به شمار افتاده را به پرشماری لحظه های از این پس پیوند دهد. می تواند، اشک های داغ و درد را در چشم ها بخشکاند تا اشک ها به شکرانه و رضا، چشم ها را بشویند و لب ها دوباره ترک بردارد به خنده و چاه زنخدان آدمیان باخنده زیباتر شود. کسانی هستند که زندگی رهین دستان مهربان و نگاه پرامید و اندیشه کارساز آنان است. کسانی که شاید نامشان فرشته نباشد اما خصال و منش شان فرشته گونه است. انسان هایی با دلی سفید در جامه ای سفید... برای شناخت اینان می توانید به بیمارستان سوانح و حوادث یا هر بیمارستان دیگر سری بزنید و اگر دست قضا گذر شما را به این مراکز کشاند با دیدن این فرشتگان، با خاطراتی شیرین از آنجا خواهید رفت و یادتان خواهد ماند، هستند انسان هایی که بیدار می مانند تا ما بخوابیم. از سلامت خود هزینه می کنند تا سلامتی ما را تامین کنند. درد خویش بر جان هموار می کنند تا مصدوم و بیمار دردی نداشته باشد.اینان نیکوخصالانی هستند که در مبارک زادروز حضرت زینب (س) نام خویش را بر صفحه تقویم نوشته اند.نامی به زیبایی و شکوه«پرستار» به سفیدی جامه ای که بر تن می کنند و نگاهی سفید که به جامعه دارند... و این نام جاودانه است چنان که فرهنگ پرستاری جاودانه است؛ چنانکه پرستاری ماندگار است و امروز هم روز این فرزانگان جاودان یاد و مانا نام است. کسانی که تحمل درد را بر بیمار آسان تر می کنند، هرچند، سختی بر زندگی آن ها چنگ انداخته باشد. خدا کند مسئولان به فکر اینان باشند و با ارتقاء شان و جایگاه اینان، نظام سلامت جامعه را هم ارتقا دهند و بهبود بخشند. خدا کند پرستار از این به بعد که بر بالین بیمار حاضر می شود هیچ دغدغه دیگری جز بهبودی بیمار نداشته باشد و خدا کند همه قدر بدانیم پرستار را و پرستاری را... (ص-۱۳) |
|
یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| چت، پیامک و دیگر هیچ |
کم نخوانده ایم در خبرها که چت کردن ها، چه ها به روز برخی جوانان آورده است و واژه های دنیای مجازی به رفتار در دنیای حقیقی بدل شده است و گاه فردی را از آن سوی دنیا به این سو کشانده و یا از این سو به آن سو و پایان کار هم چیزی نبوده است جز پشیمانی. جز آبروی بربادرفته و زندگی بر آب رفته و بیداری بر خواب رفته و آرامشی که بی تاب رفته است...کم نخوانده ایم خبرهایی که یک پیامک، به پیام ها منتهی شده است و آخر کار، اول بدبختی بوده است.از بلوتوث های شیطانی ، از پیامک های ابلیسی و... کم خبر نخوانده ایم و از آخر و عاقبت کار هم. اما انگار تا خودمان تجربه نکنیم دشواری ها را مزمزه نکنیم، تلخی ها را، و تا به عبرت دیگران بدل نشویم، عبرت نمی گیریم. این کلمات زمانی در ذهنم پررنگ شدند که دیدم نوجوان ١٣ساله یک خانواده مذهبی هم نیمه شب به دنبال گوشی بود تا به سراغ پیامک و بلوتوث برود، حال آنکه او دانش آموز بود و باید آن ساعت، یکی دوساعت هم از خوابش گذشته باشد؛ اما بیدار بود تا به پیامک هایش برسد که طبق تبلیغات از نیمه شب، ارزان تر است! پدرومادر آن نوجوان مانده بودند که چه باید بکنند با فرزندشان؟ راستی چه باید بکنند وقتی تبلیغات به آن ها بیدار باش می دهد؟ چه باید بکنند وقتی که ابزار مدرن، باز عوارض ناهنجار خود را تولید می کند. مگر نباید نظارتی دقیق و عالمانه در کار باشد تا کار به مشکل نخورد ام الله بگذریم. همین یکی دوروز پیش بود که مدیر یک دبیرستان دخترانه گلایه داشت که تبلیغات برخی شرکت ها، سلامت دانش آموزان را تهدید می کند و وقت استراحت آن ها را به بطالت پر می کند تا وقت درس، آن ها را با توان اندک و انرژی کاسته شده سرکلاس بنشاند تا نه از درس چیزی بفهمند و نه از بیداری. او روایتگر چرت زدن برخی دانش آموزان سرکلاس بود که نشانه شب بیداری آن ها بود. این مدیر یکی از دبیرستان های دخترانه می گفت وقتی وضعیت را به خانواده ها می گویم می بینم آن ها هم از دست بچه ها به امان آمده اند. از شب بیداری هایشان که پر از خواب است. از خواب های بامدادی شان که قدم به قدم به خماری نزدیک تر می شود. این مدیر که با حساسیت اوضاع دانش آموزانش را رصد می کند معتقد است هم باید استفاده صحیح از ابزار نوپدید چون رایانه و تلفن همراه و ... در جامعه نهادینه شود و هم باید تبلیغات مدیریت شده باشد نه این که بنگاه های اقتصادی با تبلیغات فقط به دنبال کسب درآمد باشند. او هشدار می داد اخلاق و فرهنگ نسل جوان در خطر است و اگر جدی گرفته نشود امکان تبدیل فرصت به تهدید خواهد بود و امکان تبدیل یک جوان که می تواند سرمایه فردای کشور باشد به یک مجرم دور از ذهن نیست؛ چه ذهنیت سازی های مدیریت نشده می تواند به مشکل تبدیل شود. درست هم می گفت و من به گواه اخبار صفحه حوادث می گویم که یک لحظه غفلت کافی است تا سرمایه ای آتش گیرد و جوانی محرم، به جوانی مجرم تبدیل شود اصلا وقتی میان محرم و مجرم یک نقطه تفاوت است، باید نظارت و فرهنگ سازی و مدیریت ماهم دقیق و نقطه ای باشد و نقطه به نقطه، سنگربه سنگر، فرزندانمان را راهنمایی، هدایت و حمایت کنیم تا فردا، کشوری توسعه یافته، با توسعه ای هدفمند و هدایت شده باشد.آرزوی ما این است که خبرهای خوش از دنیای فناوری و جهان مجازی بشنویم و بخوانیم که ایرانیان در استفاده صحیح از فناوری و کاوش علمی در اینترنت مقام اول را داشته باشند .(ص-۱۳) |
|
شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خبرهایی برای عبرت آموزی |
خبر و مطلبی که در صفحه حوادث چاپ می شود اگر عبرت آموز نباشد، اگر انتقال دهنده تجربه های تلخ برای درس های شیرین بعد نباشد، اگر هشدار دهنده و هوشیار کننده نباشد، همان بهتر که یک سطر آن هم به تحریر در نیاید چه رسد به چاپ. چه ما نه قصد تولید مطالب سرگرمی داریم و نه حاضریم به قیمت تیترهای سیاه به سبک ژورنالیسم زرد، مخاطب جذب کنیم. بلکه می خواهیم تجربه دیگران را فرادید بگذاریم تا مخاطب با خواندن آن پند گیرد و عبرت تا فردا روز، خود عبرت دیگران نشود. لذا حاضر نیستیم برخی خبرها را هر چند جذاب باشد، از آن رو که سلامت اخلاقی جامعه را تهدید می کند و عبرت آموزی هم ندارد، چاپ کنیم. ما خود را ملزم به رعایت بهداشت روانی و اخلاقی جامعه می دانیم و برای این هم با همه هوشیاری مان تلاش می کنیم. به فهم بالای مخاطبانمان که از فهیم ترین ها هستند هم ایمان داریم و می دانیم آ ن ها با عبرت آموزی از حوادث و انتقال پیام مطلب به دیگران از وقوع جرایمی که می تواند به خبرهای روز بعد تبدیل شود جلوگیری می کنند. ما می خواهیم کنش اجزای خبر، واکنش آحاد جامعه را در پی داشته باشد و از بی ادبی، بی سوادی، نابسامانی تولید کنندگان حوادث، آن گونه که جناب لقمان تعلیممان می کند، ادب، دانش، سامانمندی زندگی را فرا گیریم و آنچه در رفتار افراد ظالم، مجرم و دارای رفتار و گفتار نابهنجار می بینیم و زشت می یابیم هم از آن پرهیز کنیم و هم دیگران را پرهیز دهیم و به جای آن با درس آموزی از رفتار انسان های دانشمند و حکیم و ... به سمت کمال تعیین مسیر کنیم، تا به مقصد که همانا تبدیل هر انسان به انسان کمال یافته با بهترین رفتارهاست، برسیم. یادمان باشد اگر خبری درباره سرقت می خوانیم باید با ایمن سازی خانه مان امکان سرقت را کاهش دهیم، اگر ماجرای فرزندان فرار است، رفتاری در پیش گیریم که فرزندمان هیچ جا را امن تر، گرم تر، آرامش بخش تر از خانه نداند. اگر از رفیق ناباب می گوییم برای این است که در را به روی چنین رفیقی باز نکنیم و خانواده خود را هم از بازکردن باب رابطه با چنین ناباب هایی پرهیز دهیم. اگر حادثه رانندگی است، نتیجه اش باید افزایش احتیاط، رعایت دقیق تر قانون و نکات ایمنی باشد. اگر دعواست باید ما را به تقویت و ارتقای آستانه تحمل مان وادارد و از درگیر شدن با افرادی که همه حجت و منطق شان قداره و زور بازو و زور چاقوست بر حذر دارد و اگر ... به هر حال، هر خبر حادثه باید عبرت آموز باشد و درس آموز و ما هم تلاش مان این است که خبر و مطلبی را درج کنیم که بار عبرت آموزی آن بیشتر باشد. پس صفحه حوادث را کلاس درس باید دانست نه جایی برای خواندن رمان و ماجراهای سرگرمی و باورمان البته این است که مخاطبان ما معلمان اصلاح گر روابط اجتماعی برای خود، خانواده و دیگران خواهند بود.(ص-۱۳) |
|
چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| جامه سفید، دل سفیدتر |
| خاطرات خوش، در ذهن آدمی می ماند، چنان که خاطرات تلخ، همین الان هم اگر کتاب خاطرات خود را مرور کنیم، به هر دو دسته از این خاطرات خواهیم رسید و چه آدم های شریفی که به مهربانی چند دقیقه ای خود در قلب ما عکس خویش قاب کرده اند، هر چند رفتار بعضی ها، گاه، خطی سیاه بر سفیدی دل می کشد ام الله بگذریم می خواهم این بار از مهربانی بگویم و از کسانی که دلشان هم چون لباسشان سفید بود؛ از مردانی که به گاه حادثه ای که برایم پیش آمد، چنان همراهی کردند که دشواری حادثه برایم تحمل پذیر شد. ... ماجرا از این قرار بود که با خودروی خود در کمربندی مشهد، در حرکت بودم که به یک باره خودرو جلویی به اشتباه تغییر مسیر داد. من هم به دنبالش رفتم و همین که متوجه اشتباه شدم در صدد اصلاح مسیر برآمدم اما یک کامیون راه را بسته بود لذا با بلوکه هایی که وسط راه بود برخورد کردم؛ خودرو با صدماتی که دیده بود از حرکت ایستاد، روشن نمی شد و برای بازگرداندن آن از روی بلوکه ها به جاده، توان چند نفر لازم بود و در این حال گشت پلیس راه آمد و تا صحنه را دید آمدند به کمک با لباس سفید و ٢ مامور پاسگاه هم برای رسیدگی آمدند و من و دوستم هم بودیم و شش نفره خودرو را در مسیر قرار دادیم. در این میان لباس همه خاکی شد اما لباس های سبز و سفید چهار افسر پلیس خاکی تر. آن ها که نامشان را به خاطر ندارم و اما یادشان تا همیشه به خوبی با من خواهد بود، دلداریم دادند و با همان لباس کثیف شده، به راه خود رفتند. با خود گفتم از این پس هر جا صدایم برسد از خوبی آن ها - که نمی شناسم شان و آن ها هم مرا نمی شناسند- خواهم گفت و خواهم نوشت، تاسنت قدردانی رونق گیرد. تا دیگران هم بدانند اگر دست یاری پیش آورند، با دعا و قدردانی مواجه خواهند شد. ... از این پس هر جا بروم، خواهم گفت چهار افسر پلیس، با من جوانمردی کردند. باشد که سنت قدردانی در جامعه نهادینه شود.(ص-۱۳) |
|
چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| صحنه را به هم بزنیم! |
نگاه مرد راننده به جای این که به جلو باشد به باند مخالف بود، آنجا که دو خودرو با هم تصادف کرده بودند و جمعیت جمع بود، نمی دانم چه حادثه ای اتفاق افتاده بود اما هرچه بود باعث راه بندان در باند کنار شده بود و صدای بوق های ممتد رانندگان، خبر از کاهش صبوری شان و اعتراض به راه بندان می داد. راننده خودروی ما اما نگاهش به آن صحنه بود که متوجه ترمز کردن خودروی جلویی نشد و به آن کوبید، خودروی پشت سری هم به خودروی ما زد و... چند خودرو به هم خوردند و این باند هم بند آمد، حال آن که اگر رانندگان متوجه کار خود بودند این اتفاق نمی افتاد و شاید اگر رانندگان باند دیگر در صورت امکان، راه بندان ایجاد نمی کردند، تصادف های بعدی هم اتفاق نمی افتاد چه مشاهده کرده ایم بسیاری وقت ها که حادثه ای اتفاق افتاده است، تصادف های بعدی را هم به دلیل جلب توجه رانندگان درپی داشته است؛ حال آن که می شد و می شود لااقل جلوی حوادث بعدی را گرفت. یادم هست، چندی پیش حادثه ای اتفاق افتاده بود و مرد ناراحت بود، می گفت هم تصادف کردم، هم جریمه شدم. خب تصادف حادثه است اتفاق می افتد اما این که بعد از تصادف، آدم را جریمه هم بکنند از آن حرف هاست آن هم به خاطر «سدمعبر» و ایجاد راه بندان. گفتم خب راه بندان ایجاد نمی کردی. گفت: صحنه تصادف به هم می خورد، گفتم مگر خدای نکرده کسی فوت کرده بود، کسی مجروح شده بود، گفت نه. خسارت هم چندان نبود اما به هر حال صحنه را که نمی شود به هم زد قبل از آن که افسر بیاید، اما از شانس ما ... گفتم این بحث شانس نیست عزیز. افسر هم اعمال قانون کرده است. مگر نمی دانی وقتی تصادف صرفا خسارتی است نباید راه را به اسم حفظ صحنه بند آورد. گفت پس چکار کنیم. گفتم، در چنین مواقعی باید خودرو را به منتهی الیه سمت راست هدایت کرد تا افسر بیاید و نظر بدهد والا اگر هر طرف تصادف خودرو خود را منتقل نکند، جریمه می شود. گفت این دیگه غوز بالا غوزه، هم تصادف کنی و هم این جوری جریمه شوی. گفتم اول این که باید با رعایت قانون و مقررات، امکان تصادف را کاهش دهیم و دوم این که بعد از حادثه، با رعایت قانون امکان وقوع تصادف های دیگر را کاهش دهیم و نکته سوم هم این که همیشه و در همه جا هم بر خود باید مسلط باشیم و هم قانون را رعایت کنیم و هم به حق دیگران احترام بگذاریم...مرد سری تکان داد با این قول که سعی می کنم چنین باشم و این را هم یاد آور شد اگر ما به هم اعتماد کنیم و گناه را گردن هم نیندازیم و نظر کارشناس را بپذیریم، آن وقت صحنه را هم می شود برهم زد چون کسی دروغ نمی گوید و ناحق نمی کند و شرکت های بیمه هم حق افراد را می دهند و درست هم می گفت مرد، اگر به هم اعتماد کنیم زندگی هم راحت تر می شود.(ص-۱۳) |
|
سهشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| نامی همتای عشق |
| یکم: شان نگارش این نوشتار، دو مسئله است. اول؛ سالگرد شهادت استاد مطهری که از بزرگان اندیشه و مردم داری و از معلمان انقلاب بود. و دوم : نامی است که پس از شهادت استاد بر این روز گذاشته شد؛ روز معلم . پس شایسته است در این مختصر به هر دو اشارتی داشته باشیم. دوم: عالمان بزرگی آمده اند و جهان را به نور خویش روشن کرده اند و رفتنشان هم ثلمه ای برجهان اندیشه وارد کرده است. اما کمتر بوده اند کسانی که مثل شهید علامه مطهری نگاهی فراگیر، اثرگذاری گسترده، شناخت زمانه و زمینه ها و گسترش جامعه مخاطبان و... همه را یک جا داشته باشند، چه بزرگان معمولا جامعه مخاطبان خود را از میان فرهیختگان جامعه برمی گزینند و فرهیختگانند که حلقه واسط آنان با بدنه جامعه می باشند و شاید در طول تاریخ به ندرت می توان یافت عالمی را در اندازه مطهری که مستقیما کودکان و نوجوانان را هم به عنوان جامعه هدف برای پیام رسانی در نظر گرفته باشد. اما مطهری بزرگ برای بزرگی بخشیدن به همه آحاد جامعه، مطابق با فضای ذهنی و توان معرفتی آنان ، پیام تولید کرده است به گونه ای که هم آستانه فهم جامعه را بالا ببرد و هم آنانی که در سطح پایین ترند ، بی پیام نمانند. لذا شاهد تولید آثاری با زبان های مختلف اما با جوهره واحد از آن بزرگواریم، از داستان راستان گرفته تا اصول فلسفه و روش رئالیسم، از حجاب تا خدمات متقابل اسلام و ایران و... به هر حال گستره کار به گونه ای است که هر کس در آثار مطهری که به فرموده امام همه آن ها مفید است، برای خویش کتابی بیابد . علامه مطهری ، عالمی باوقار بود و جامعه را هم باوقار می خواست لذا از ظرفیت رسانه ای مکتوب زمان شاه نیز استفاده کرد تا از وقار و متانت زن ایرانی دفاع و از اعتقاد او حراست کند که کتاب حجاب استاد، شرح آن نوشته هاست و ... گفتن از بزرگی چون او ، هم قلمی بزرگ می خواهد و هم مجالی فراخ اما این قلم کمترین در این مجال مختصر به همین بسنده می کند و بقیه می ماند ذهن پرسشگر مخاطبان فهیم و امکاناتی که برای شناخت اندیشه استاد وجود دارد. سوم: شاید کسی را نشود یافت که در طول دوران تحصیلی خود انشایی درباره «علم بهتر است یا ثروت» ننوشته باشد و عجیب این که همگان بر رجحان علم بر ثروت تاکید می کنند، هرچند قدیم ترها علم و ثروت را متنوع و جدا از هم می انگاشتندو با وجود تاکید برعلم بیشتر به دنبال ثروت می رفتند و هر چند از منظر بعضی ها امروزه میان علم و ثروت از آن جا که برخی نگاه صنعت به علم دارند، رابطه خویشاوندی حاکم است، اگر قرار باشد دوباره و هزارباره در این زمینه انشاء بنویسیم باز هم برای هزارمین بار بر ارجحیت علم بر ثروت تاکید خواهم کرد و اگر روزگاری فرضا برایم دستیابی به یکی از این دو، میسر باشد، قطعا به سمت علم خواهم رفت که اهلش در چشمم چنان بزرگند که ثروت به غبار راهشان نمی ارزد. من بارها با افتخار دست اهل علم را و معلمان و استادان را بوسیده ام اما به یاد ندارم که به احترام ثروت یک نفر از جا برخاسته باشم. پس باز می گویم که طرفدار علم هستم، هرچند به تولید ثروت منتهی نشود. هرچند ثروت را اگر به عدالت و رفاه و آسایش مردم منتهی شود قابل تقدیر می دانم، در افق نگاهم عالمان و علم جایگاهی بی همانند دارند. چهارم: معلم، این نام، در خاطر همه با لحظه های شیرین همراه است و همگان با احترام به معلم، شیرینی آن لحظه ها را مرور می کنند... جامعه ای هم که به معلمانش قدر بگذارد، تقدیری پرشکوه خواهد داشت. جامعه ای که معلمانش بر صدر بنشینند، صدر نشین جهان خواهد شد. پس نگاه به معلم باید بهینه سازی شود و حتی کسانی که صرفا نگاه هزینه- فایده اقتصادی دارند هم باید بیش از همه به معلم احترام بگذارند چرا که معلمانند که با تبدیل افراد-از طریق دانش آموزی- به نیروی انسانی و منبع انسانی، امکانی زوال ناپذیر را در اختیار جامعه می گذارند که همه امکانات را پیامد دارد، چه اگر استعداد انسان کشف نشود، نه معدنی کشف می شود، نه کارخانه ای ساخته می شود و نه جهانی توسعه می یابد پس پیشرفت و توسعه جهان رهین شکوفایی استعداد انسان است و انسان هم این شکوفایی را از معلم دارد، معلمانی که با جان می کوشندو کاری پیامبرانه می کنند در تعلیم، پرورش و شکوفایی انسان. پس شایسته است جامعه نیز قدر این کاشفان بزرگ را بداند. حیف است وقتی فردی به خاطر کشف یک معدن، یک شیء، یک اختراع و ... مورد تقدیر قرار می گیرد که باید این گونه باشد، کاشفان استعدادهای انسانی، دغدغه ای جز این داشته باشند. باید کاری بکنیم که معلم جز دغدغه تعلیم بهتر و پرورش گسترده تر دغدغه ای نداشته باشد و این نیازمند عزمی برنامه مند و مستمر برای رفع دغدغه های معیشتی معلمان است.(ص-۲--۱۲/۲/۸۷) |
|
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| به خورشید می مانی معلم! |
| به خورشید می مانی معلم. شمع، نقش شاعرانه نفس های توست و تو در هر دقیقه هزار شمع روشن می کنی، هزار نقش شاعرانه. واژه های من کاش می توانستند تو را نقاشی کنند اما ... معترفم که دستانم کوتاه است و خرمای خدادادی عظمت شما بر چنان نخیلی است که دست فرشته ها هم گویا نمی رسد؛ والا می گفتم یک سبد، نه هزار سبد از آن خرما را برایمان سوغات بیاورند و من آن ها را میان آدمیان توزیع کنم تا همه ما اهل خاک، به باور تازه عهد الست رابه یاد آوریم و ایمان خویش استوار کنیم. ئ به خورشید می مانی معلم و مگر نه این که کار خورشید، توزیع عادلانه نور است برای همه و تو مگر چه می کنی معلم؛ توزیع واژه های نورانی برای همه کسانی که روشنای چشم از چشمه لبان تو می گیرند. گفتم چشمه و یادم از باران آمد. گفتم این رابه همه بگویم که حرف های معلم را مثل قطرات زلال باران باید به جان گرفت تا فردا روز به گاه بهار زندگی چونان چشمه از دل زمین بجوشد و از لب ها رفع عطش کند و چقدر عاشقانه است چشمه که رهگذران خسته را جانی دوباره می دهد و هزار بار دست ها را به وضو معطر کرده است و چه چوپان ها که در فهم یک چشمه در ساحت ایمان بالغ نشده اند... ئ به خورشید می مانی معلم، اما کلامت باران است، بارانی که به چشمه تبدیل می شود به کاریز و عطش می جوید از جان زمین و درخت و کبوتر و مردمانش و هر آنچه در زمین به تسبیح و تهلیل خدا، لب به سماع وا می دارند. کلام تو، باران برکت است و هرگز ندیدم که کلام معلمی به گاه بارش، سیل بنیان کن شود که کارمعلم، هنر معلم، اصلاح است، باران است، نور است، روشنی است و خدا چقدر شما را دوست داشته که ردای پیامبری بر شانه های شما افکنده است. ئ به خورشید می مانی معلم، هر کس به تو رو کند و با چشم باز نورت را بنوشد روزگارش روز جهان افروز است و اهل این قبیله را هرگز تاریکی نیست اما هر کس به تو و آموزه هایت پشت کند، لاجرم چشمانش به کوچه تاریکی باز خواهد شد. درست مثل زمین که هرگاه پشت به خورشید می کند، شب چادر خویش را بر سر نیمی از آن می کشد. اما خورشید هیچ وقت پشت به هیچ قطعه ای از زمین نمی کند. بلکه به همه نور می دهد و معلم هم این گونه است، خورشیدی که بی منت، نور می افشاند و می خواهد انسان ها روبه او بایستند نه این که به دورش بچرخند تا دچار نیمه تاریک شوند. ئ به خورشید می مانی معلم و کلامت زلال باران است. (ص-۹--۱۲/۲/۸۷) |
|
جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| ارزش کار ، حرمت کارگر |
کارگر باید قدر بیند به قدر کار خویش و بر صدر نشیند به میزانی که می تواند برای صدرنشینی کشور در تولید کالایی تلاش کند.کارگر باید حرمت بیند والا از شخص تحقیر شده،تو سری خور،خوار و... کار بزرگ نشاید که کار بزرگ را بزرگان انجام می دهند، پس اگر از کارگر کار بزرگ می خواهیم باید مطابق انتظار از او، به او احترام بگذاریم. این حرمت گذاشتن هاست که می تواند بستر نوآوری، ابتکار، پشتکار و تولید سامانمند شود. والا از آدم تحقیر شده، کار تحقیر شده برآید و چنانکه از برخاستن خاکسترنشین هم جز خاکستر در فضا برنمی خیزد پس زمانی که پیامبر گرانقدر اسلام(ص) بر دستان کارگر بوسه می زنند، به تکریم، همه کرامت های انسانی و استعداد خدادادی او را و همه جامعه کارگری را شکوفا می کنند که این شکوفایی فرهنگی، اقتصادی و اخلاقی و... جامعه را هم به دنبال دارد. باز رسول مکرم اسلام انسان را به کار بهینه هم تعلیم می فرمایند، چنانکه نقل شده است وقتی کسی قبر می ساخت، پیامبر با تاکید او را از سست چینی قبر پرهیز دادند و یا خود قبر را محکم کردند و فرمودند کار خود را محکم کنید. پس از این منظر دست کارگری شایسته بوسه پیامبر است که کار را شایسته انجام دهد و کار شایسته تقدیر است که کارگر را هم شایسته قدردانی می کند و کارگر شایسته با کار شایسته، جامعه شایسته را هم می سازد. پس یادمان باشد کارگر کسی است که هم کار می کند و هم کار را درست انجام می دهد والا هستند کسانی که کار می کنند اما حاصل کار آن ها، جز ویرانی، نتیجه ای ندارد هستند کسانی که کار می کنند اما نتیجه این کار مرگ مردم است. هستند کسانی که کار می کنند اما با معیوب کاری با غل و دغل و غش، ایمان خویش را هیزم آتش می کنند و اعتماد مردم را می سوزانند. هستند کسانی که کار می کنند اما کارشان، شادی دشمن و غمگینی دوست را در پی دارد. هستندکسانی که کار می کنند اما نتیجه آن برای کشور جز مشقت تولید نمی کند پس نه این کار حرمت دارد و نه کارگرش در خور قدردانی است که خط سیاهی است در کارنامه سفید کار و کارگر. پس وقتی از کارگر و کار سخن می گوییم و از تقدیری شایسته که باید بشوند و ببینند کارگر وکار صالح است، همان چیزی که باعث سرفرازی می شود برای جامعه و آحاد آن برای کشور و افراد آن . آری کار و کارگر را باید تکریم کرد. حق شان را داد قبل از آنکه عرق جبین شان خشک شود. نوآوری ها و خلاقیت های جامعه کارگری را باید چنان قدر دانست که به فناوری تبدیل شود و در خدمت به جامعه قرار گیرد. باید فضا را به گونه ای مهیا کرد که کارگر، بدون هراس، بدون استرس، بدون هیچ انگیزه بازدارنده ای ، به کار تولید و نوآوری، همت کند. به دیگر عبارت باید شرایط در محیط های کار چنان باشد که کارگر دغدغه ای جز کار نداشته باشد نه اینکه استرس های درون سازمانی و برون سازمانی و دغدغه معیشت و درمان و ... و بخشی از انرژی او را که می تواند در امر کار و تولید به کار رود به خویش مصروف دارد. ما اگر بخواهیم کار براساس فرهنگ اسلامی به بهترین نحو شکل گیرد باید محیط کار و روابط کاری را هم براساس فرهنگ اسلامی تعریف و مدیریت ها را هم کارا کنیم تا همه ظرفیت ها به فعلیت برسد و کار و کارگر نیز شان شایسته خویش را بیابند و قدر ببینند و برصدر نشینند تا ایران نیز در عرصه کار و تولید، صدرنشین باشد. (ص-۲) |
|
چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| نسیم مبارک ولایت در فارس |
می خواهم به حافظ تفأل بزنم، اما دلم جلوتر، این تفأل را زده است و برایم می خواند: رواق منظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست و چه مبارک فالی است این، این اتفاق سعد، این حضور، که دل را به تب و تاب ظهور می کشاند و گویا حضرت لسان الغیب هم همان شاهدی شده است که از غیب می رسد و می خواند، این چشم انتظاری را، انتظار کرامت را انتظار باران را که باید با حضور رهبر انقلاب بر دیار شیدا و شورانگیز شیراز ببارد. گویی حضرت حافظ، تمام قد به استقبال مردی، نماز تماشا را قامت می بندد که خود اهل تماشاست. اهل شعرهای عرشی و اشارت های لاهوتی.«امین» قبیله شعر، می آید تا در دیار حافظ و سعدی از شور انسانی بگوید و با اشارت های خویش، مرغان باغ ملکوت را از خاک تا حضور خدا برکشد.گویی، فصیح مرد قبیله عشق، سالار کلام به دیار سعدی می آید تا بگوید مردم اهل بوستان حق اند و گلستان روشنایی و چه خوش است حال شیراز که شکوه کلام و معرفت در آن بی زوال است و خوشا شیراز و وصف بی مثالش خداوندا نگهدار از زوالش و خداوند، نگه دارنده شیراز و فارس و همه ایران است و سربلند است، ایران، شیراز، فارس وقتی جلودار، بزرگی چون حضرت سید علی خامنه ای است میراث دار هدایت و امامت و شیراز این روزها شرح و وصف بی مثالی دارد و حتم دارم خداوند نه تنها از زوال نگهش می دارد که بدخواهانش را ذلیل می کند که وعده حق، پوشیدن جامه مبارک فال خلافت بر قامت اهل حق است و زمین و زمان به امامت صالحان تن در خواهند داد و آن روز دیر نیست و مبارک فالی اکنون، از نتایج سحری آن اتفاق مبارک است پس باش تا برآید آفتاب صبح امید دولت یار...شیراز، این روزها، پر از نفس شهید دستغیب است پر از حضور پرشکوه شهدا، پر از لحظه های ناب نیایش در وزش نسیم ولایت مردی که آستان ولایت دولت امید است و مبارک باد این حضور، فرخنده باد این نسیم و... مبارک تر باد. |
|
چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| صاعقه |
می آمد، مثل صاعقه، گفتم خدا کند این صاعقه باران نداشته باشد والا از چشمان چند خانواده خواهد بارید برگور خود صاعقه ... و این بار به خیر گذشت، راننده سواری خودرو را کنار کشید، وانت هم رد شده بود و الا معلوم نبود بر سر موتورسوار جوان و ترک نشینش چه می آمد؛ هر چه بود سرنوشتش را خونین رقم می زد؛ اما به خیر گذشت. ولی قرار نیست همیشه به خیر بگذرد. گاه که کم هم نیست، بدجوری «بد» می گذرد و بدی دامن گیر چند خانواده می شود ... از این خبرهای خونین در صفحات حوادث روزنامه ها و خبرهای نانوشته اما خواندنی روزنامه شفاهی زبان مردم فراوان می خوانیم و می شنویم، عکس های جوان با روبان مشکی هم کم ندیده ایم و غصه هم کم نخورده ایم و حتی قصه هم کم نگفته ایم برای عبرت از سرگذشت کسانی که عبرت دیگران شدند، هرچند خود عبرت نگرفتند. همین حالا هم به خیابان نگاه کنید، خبرهای روزهای آینده را می بینید و افرادی که به خبر تبدیل خواهند شد. همین حالا آن ها را می بینید که در خیابان های شلوغ شهر، بدون کلاه ایمنی، تک چرخ می زنند و گاه با چند سرنشین چراغ قرمز را رد می کنند، لایی می کشند، زن و بچه مردم را می ترسانند و ... اما این ها نمی دانند آن که قانون را رعایت نکند، مرد احتیاط نباشد و کلاه ایمنی را نپذیرد، باید هزینه درمان دردهایی را بپردازد که شاید درمان هم نداشته باشد و راستی مگر مرگ را چاره ای هست؛ وقتی افراد چنین بی احتیاطی، چنین قانون گریز و مقررات سوز رانندگی می کنند آن هم روی یک چرخ موتورسیکلتی که با دو چرخ هم گاه عصیان می کند. من هنوز دلم برای کودکی می سوزد که پدر بی احتیاطش ، جلوی چشمانش پرپر زد و مرد. دلم برای مادری می سوزد که ظهر هرچه منتظر جوانش می ماند ، از او خبری نمی شود، غذاهای سفره را که سرد شده و دست نخورده باقی مانده است، جمع می کند و پشت در می نشیند، اما از آن در هرگز پسرش نمی آید، آن که می آید ، خبر مرگ او را با خود می آورد. من دلم برای پدری می سوزد که سر بی احتیاطی پسر، کمرش می شکند. دلم می سوزد... این روزها که به خیابان ها نگاه می کنم و سیل موتورسیکلت سوارانی را می بینم که بدون کلاه، بدون رعایت قانون و بدون احتیاط می رانند، دلم بیشتر می سوزد، چرا که مطمئنم با این راهی که در پیش گرفته اند بعضی از جوانان، سرانجامی جز آن چه گفته آمد نخواهند داشت و افسوس باید خورد بر سرمایه های ملی که این گونه هدر می رود، بر فرصت جوانی که بیهوده می سوزد؛ حال آن که جوان، چراغ خانه، سرمایه کشور، یاور مردم و امید آینده است. کاش می شد این را به آن ها گفت، به آن ها فهماند، کاش می شد، بر حذرشان داشت از رانندگی پرخطر، رفتار پرخطر و گفتار پرخطر، کاش می شد ... اما خدا کند بشود، خدا کند پلیس قاطعانه ، شربت تلخ قانون را در کامشان بریزد. خدا کند خانواده، غرور جوانان را پاشویه کند، خدا کند ... تا شاهد صاعقه در خرمن زندگی هیچ کس نباشیم، تا چشم ها جز در اوج شادی نگریند، تا ...(ص-۱۳) |
|
دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| ایرانی! از هویت خلیج فارس دفاع کن! |
آی ایرانی! خط های جعلی می خواهند شناسنامه «خلیج فارس » را خط خطی کنند و در این راه گوگل ومایکروسافت و چند جای دیگر را هم به دلارهای نفتی خریده اند تا خلیج همیشه فارس ما را به اسم جعلی ،بی هویت، «خلیج عرب» سند بزنند اما مگر ایرانی می گذارد؟ مگر غیرت ایرانی اجازه می دهد، دست های آلوده، نام های آلوده برای این پهنه آبی که به خون سرخ، پاسش داشته ایم بگذارند و تاریخ را تحریف کنند؟ مگر ایرانی می گذارد روی پاره ای از هویتش نام دروغین دیگران بگذارند؟حاشا به غیرت ایرانی اگر بر جای نشیند وقتی بیگانه می خواهد بر هویت او پا بگذارد و برخیزد! حاشا ایرانی اگر از جای برنخیزی! آی ایرانی! می خواهند هویت فارس بودن «خلیج فارس» را رنگ عروبت و عربیت زنند. می خواهند روی خانه هویتی ما پرچم بیگانه برافرازند آیا اجازه می دهی؟ البته آن ها اجازه نمی خواهند، پول می پاشند تا بذر هویت بکارند و درخت تاریخ به بار بنشانند آن هم در خانه ما و بر روی هویت ما، آیا می گذاری، ایرانی!؟ می گذاری؟ آی ایرانی ! اهل هر مذهب و هر مرامی که هستی به هر زبان که سخن می گویی، در هر کجای جهان که هستی، اگر هنوز خود را ایرانی می دانی، همراه شو تا این بار هم با تو دهنی محکم به جاعلان تاریخ و سارقان هویت بگوییم، خلیج برای همیشه فارس خواهد ماند و هیچ کس نخواهد توانست سرنوشت آن را تغییر دهد. آی ایرانی! اینجا دیگر بحث راست و چپ و اصول گرا و اصلاح طلب نیست که بحث ایران است و هویت ایرانی . موضوع خلیج فارس است و تاریخ ما، پس همه با هم و در کنار هم باید با میلیون ها ایمیل به گوگل و هر کجای دیگر،سند «فارس» بودن «خلیج» را امضا کنیم. باید نشان شان دهیم ایرانی، هر کجا که باشد با هر گرایش و اندیشه، با هر زبان و نژاد، ایرانی است و تا حتی یک ایرانی در جهان وجود دارد، خلیج فارس، عرب نخواهد شد. تا یک ایرانی زنده است فارس بودن خلیج را فریاد خواهد زد. تا یک ایرانی زنده است نام ایران و خلیج فارس هم زنده است. آی ایرانی! برخیز به نام خدا برای یاری ایران، برخیز به یاد ایران برای تحکیم هویت فارسی خلیج . برخیز و با ارسال یک ایمیل به گوگل یکی از یک میلیون گل لازم را به منصفان جهان هدیه کن تا دنیا بداند هیچ خلیجی به نام عرب وجود ندارد و اگر عرب ها خواهان خلیج هستند باید آن را در بادیه ها و بیابان های خویش ایجاد کنند!! و بدانند عرب ها که پهنه آبی جنوب ایران فقط خلیج فارس است، خلیج همیشه فارس. آی ایرانی! بیگانه در جنگ نرم با کلیک روی صفحه کلید کامپیوتری می خواهد ما را به زانو درآورد پس هشدار وضو بگیریم و با کلیک های پرشمار، سند هویت خویش را نگهبانی کنیم و با یک میلیون گلوله مجازی ، پندار باطل آنانی را هدف بگیریم که خلیج را غیرفارس می خواهند. آی ایرانی! با ارسال ایمیل به آدرس www.petitiononlin. com/sos 02082/petition.htmlاز هویت خلیج فارس دفاع کن! آی ایرانی، فارس بودن خلیج،تشنه ایمیل های شماست. (ص-۲--۵/۲/۸۷) |
|
جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| کار عبث آمریکا در طبس |
فکر عبث کرده بودند آن ها که طبس را به عنوان پایگاه خود درنظر گرفتند تا علیه انقلابی که به نور خدا مانند بود و چراغ روشنایی حق بود در زمین، اقدامی شیطانی کنند. آن ها نمی دانستند، «مکروا ومکر الله والله خیرالماکرین» را و نمی دانستند در میان مردم این دیار ضرب المثلی است به این بیان که «چراغی را که ایزد برفروزد هر آن کس پف کند ریشش بسوزد» و نه تنها ریش که ریشه اش نیز هم و این بار الهام گرفته از قرآن است که «لیطفئوانورالله ولله متم نوره و لوکره المشرکون» و خدا نور خویش را کامل کرد با وجود خواست تاریکی طلبان، و طبس شاهد این حقیقت است هنگامی که شن های طبس به جنبش درآمد علیه ابرهه زمان و فیل های آهنینی که آمده بودند تا کعبه اعتقادی مردم را درهم شکنند و شن ها، این بار در دست ابابیل باد، نقش مرگ کشیدند برای نسل ابرهه که این بار از آمریکا می آمدند و چنین شد که پنجم اردیبهشت در تقویم انقلاب، عنوان یوم الله گرفت تا نماد سربلندی عباد الله و سرافکندگی جنود شیطان باشد. آن روز، خدا با شن ها، شیطان را تحقیر کرد و بندگان خویش را عزت بخشید و از آن پس نیز چنین خواهد بود که بود هم و ما در حماسه ٨ سال دفاع مقدس شاهد این سربلندی بودیم و در دیگر گذرگاه های بزرگ نیز گاه تمام قد ایستادیم و اکنون هم ایستاده ایم، هرچند در این راه «محمد منتظرقائم» فراوان داده ایم در قامت شهید. اما منتظران قائم، همچنان در انتظار آن جمعه موعود که قائم آل محمد برآید و ریشه ظلم و بیداد را از ریشه درآورد، درپی صلاح و اصلاح اند و گاه هزینه آن را با خون می دهند و دیگر روز با آبرو و باز گاه با تحمل دشواری ها، محاصره ها، دلتنگی ها، تنهایی ها، اما ایستاده اند اما ایستاده خواهند بود. اما ایستاده نماز خواهند خواند ولو، دشمن ابرهه سان بخواهد این نماز را درهم بشکند، اما ... این نماز را، این کعبه را، این انقلاب را این نظام را خدایی است که همه کیدها را می شکند، نقش های باطل را به آب حق می شوید و پاک می ماند زمین، پاک می ماند زمان به نام حق، و دیر نیست که مستضعفان امامت خویش را بر زمین مستقر کنند که این اراده خداوند هرچند شیطان باز به عبث دست به کاری می زند که نتیجه اش را در طبس دید ... آری امامت زمین از آن ماست..(ص-۶--۵/۲/۸۷) |
|
جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| به گرگ اعتماد نکن |
| ؛گاهی آدم می ماند چه بگوید و چه بنویسد. از یک طرف جامعه را نیازمند عنصر حیاتی زیست جمعی که همان اعتماد باشد، می داند و آن را مثل هوا برای تنفس لازم می شمارد و می داند اگر اعتماد در جامعه آسیب ببیند هزار جور آسیب دیگر هم خود را به زندگی مردم تحمیل خواهد کرد و سلامت جامعه و آحاد آن قربانی خواهد شد، از طرفی وقتی مردم را به اعتماد به هم می خوانی و تاکید داری تا بگویی همه باید خوبی های هم را باور کنند، گاه گرگ هایی پیدا می شوند که واژه بدی و پلشتی را هم روسفید می کنند و می مانی که چه بگویی به این موجودات آدم نما، که هم اعتماد را به آتش می کشند و هم آرامش را، هم نهال دوستی بر می کنند و هم درخت دشمنی می کارند و هم... و هم هزار جنایت دیگر و گناه دیگر... چنانکه درخبرها داشتیم ٢پسر١١و١٠ ساله، قربانی هوس شیطانی زایده های فرهنگی که اول نام انسان و بعد نام معلم خصوصی را آلوده کرده بودند، شدند و ماجرای سوم جنایت وحشیانه یک کارگر رستوران بود علیه یک دخترک ۶ساله. ماجراچنان تلخ بود که واژه ها از بازگویی آن شرم دارند. کلمات نمی توانند بار ننگ کردار آن ددان آدمی نما را بر شانه بکشند. پس از خبر بگذرید اما یادتان باشد و یاد همه ما نیز که باید هوشیار بود و در تلخ هنگامه ای که گرگ ها، دندان تیز می کنند برای شکار، باید مراقب کودکان معصوم بود. باید چشم ها را باز کرد چرا که به هرکس نشاید اعتماد کردن. در استخدام معلم خصوصی باید «خصوصیت های اخلاقی» و خانوادگی او را هم باز شناخت و باز هم مراقب بود تا کار به آنجا نکشد که ٢طفل معصوم قربانی شوند و یک عمر با یک خاطره پرخطر و پرهراس سر کنند و باز در مجامع عمومی مثل پارک و رستوران و سالن... مراقب بود که خطر باز هم می تواند، طفل های معصوم را شکار کند. پس هم باید آنان را آموزش داد که «پس به هر دستی نباید داد دست» چه بسا دست های آلوده ای که زندگی ها و حرمت ها و حیثیت ها را از هم می گسلد. وهم خود مراقب بود تا کودکان با غریبه ها تنها نشوند. و یک خبر دیگر، مستخدم یک خانه، کودک صاحب خانه را ربود و به گرو گرفت برای باج خواهی. این هم می تواند هشداری باشد برای آنان که غریبه ها را به عنوان کارگر به منزل می آورند و گاه مثل عضو خانواده آن ها را محرم اسرار و همراه بچه های خویش می شمارند اما عمل این زن مستخدم، باید هشداری باشد برای خانواده ها، که تا گرگ هست، چشم بر هم نهادن نه شرط عقل است و تا خائن هست، اعتماد بی حد و حصر جز به خطرانداختن سلامت فرزندان و زندگی، نتیجه ای ندارد. تازه بچه ها بزرگ تر هم که می شوند باید مهارت نه گفتن را به آن ها آموخت تا به هر آدم نمایی پاسخ مثبت ندهند و یادمان باشد اگر مهارت نه گفتن داشتیم، این همه معتاد و فریب خورده و ...نداشتیم و این همه کلاه برای سرها ساخته نمی شد. اگر توان نه گفتن داشتیم، ارزش بله گفتن در جای خود هم صدچندان می شد اما... برای حراست از اعتماد که لازمه زندگی جمعی است، هوشیار باشیم و به هرکس اعتماد نکنیم. برای این که پاسخ بله در جای خود صاحب حرمت باشد، نه گفتن را به عنوان یک مهارت زندگی بیاموزیم تا منحنی جنایت و خیانت و کلاه برداری و جدل و فریب رو به افول بگذارد. درست زندگی کنیم و راه های امکان تولید نادرستی را بیندیم تا سلامت جامعه روزافزون شود... پس هوشیار باشیم، تا زندگی مان به هشداری برای دیگران تبدیل نشود. از حوادث عبرت بگیریم تا فردای ما، عبرت دیگران نشود. تاریخ انتشار 03/02/87 شماره سریال 16963 (ص-13) |
|
چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| افزایش خشونت در نوجوانان |
«مسئولان،افزایش خشونت در نوجوانان را یک هشدار جدی بدانند».این تیتر خبری است که خبرگزاری مهر برای خبر دکتر هاشمی،رئیس مرکز مطالعات جوانان دانشگاه تهران،برگزیده است. اول قسمت هایی از این خبر را با هم بخوانیم؛ دکتر سیدضیا هاشمی افزایش خشونت در کودکان و نوجوانان را متاثر از افزایش معضلات اجتماعی عنوان کرد و افزود: تا زمانی که معضلات اجتماعی پابرجاست،نمی توان توقعی در ارتباط با کاهش خشونت در کودکان و نوجوانان داشت. وی تصریح کرد:بخشی از ناهنجاری های خشونت آمیز ناشی از نحوه تربیت است،به گونه ای که بررسی ها نشان می دهد اغلب نوجوانانی که به سمت اعمال خشونت آمیز سوق پیدا کرده اند،توجه چندانی به تربیت آنان در محیط خانواده نشده است.رئیس مرکز مطالعات جوانان دانشگاه تهران،افزایش خشونت در کودکان و نوجوانان را هشداری جدی تلقی کرد و افزود: باید این معضل را جدی گرفت و به دنبال برنامه های اساسی در راستای مهار آن بود. سیدضیا هاشمی تصریح کرد:بی توجهی والدین در کنترل روابط فرزندان با دوستانشان طی سال های اخیر افزایش یافته و بر معضل اعمال خشونت آمیز نوجوانان دامن زده است. خب حالا تیتر این خبر را این گونه هم می توانیم انتخاب کنیم ؛ «خانواده ها،افزایش خشونت در نوجوانان را یک هشدار جدی بدانند» .یک جور دیگر هم می شود این خبر را تیتر زد؛«جامعه،افزایش خشونت در نوجوانان را یک هشدار جدی بداند» و باز هم می شود نوشت:«متولیان آموزشی و پرورشی،افزایش خشونت در نوجوانان را یک هشدار جدی بدانند»، «تازه می توان گفت «نوجوانان،افزایش خشونت در نوجوانی را یک هشدار جدی بگیرند» و... باز هم می شود تیتر انتخاب کرد چرا که پرورش نوجوان در جاهای مختلف شکل می گیرد،یا در محیط مدرسه است که اولیای آموزشی باید مراقب باشند،یا در خانه است که خانواده باید هوشیار باشد،یا تحت تاثیر شرایط اجتماعی است که مسئولان باید جدی بگیرند هشدارها را. یا در میان گروه همسالان است که خود نوجوانان باید مراقب باشند؛به هر حال متولیان،وراثت،محیط و آموزش و ... که در شکل دهی به شخصیت نوجوان نقش آفرین هستند،باید نسبت به مسئله افزایش خشونت در نوجوانان هوشیار باشند و هشدارها را جدی بگیرند،چه اگر امروز مسئله جدی گرفته نشود فردا به جد گریبان همه را خواهد گرفت و آتشی بر خواهد افروخت که دودش به چشم همه خواهد رفت تازه اگر همه را نسوزاند! یادمان باشد شاید امروز با هزینه اندک با بهداشتی کردن محیط و شرایط برای پرورش نوجوانان بتوانیم آن ها را از گزند ویروس های خشونت زا و سلامت زدا،مصون بداریم و به فردای بهتر امیدوار باشیم اما مطمئن باشیم بهداشتی نکردن شرایط به آنجا خواهد انجامید که ویروس خشونت در رگ و پیه و فکر و رفتار فرد همه گیر شود و از طریق او در جامعه باز تولید شود؛آن وقت گاه با هزینه های چند برابر هم نمی شود او را به راه آورد چه او بیراهه را به عنوان راه برگزیده است و هیچ راهی را جز آنچه در پیش گرفته است،به رسمیت نمی شناسد. خوب است خبرهای حوادث را مرور کنیم تا دریابیم که همین امروز افزایش خشونت در نوجوانان که به مرگ یک انسان هم ختم شده است کم نیست ، بگذریم از اینکه انباشت خشونت در نوجوان فردا به گاه بزرگسالی مثل انبار باروت منفجر خواهد شد.چنان که در بازخوانی پرونده انبارهای منفجر شده و متهمانی که از هیچ جنایتی روی گردان نیستند شاهدیم که انباشت خشونت در نوجوانی از پیش زمینه های اصلی بروز جرم است و شاید به ندرت بتوان مجرمی را یافت که کودکی و نوجوانی آرامی داشته باشد.پس اکنون که «هشدار دهنده ها» نسبت به افزایش خشونت در نوجوانان فعال شده است و کارشناسان هشدار می دهند،خوب است،همگان آن را جدی بگیرند و قبل از آن که واقعه ای تلخ روی دهد،برای علاج افزایش خشونت در نوجوانان چاره اندیشی کنند.(ص-۱۳) |
|
یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خوش آمدید |
|
تماس با ما |
| RSS Feed |
| اخبار هک و امنیت |







