| قتل های عنکبوتی و یک نگاه تازه |
یادمان باشد ما در آموزه های دینی توصیه شده ایم که مراقب نگاه هایمان باشیم و مواظبت کنیم که نگاه آلوده، تیری از تیرهای شیطان است به گاهی که برای شکار انسان می آید پس مراقب نگاهمان باشیم و مراقب زبانمان نیز هم و هوشیار باشیم تا شکار شیطان و شیطانک هایی که به بوی خون و جنایت عادت می کنند نشویم و به خصوص بانوان این ناموس های عزتمند ایران مراقب باشند که شیطان، گرگ هایش را هار، رها می کند تا عنکبوت وار به شکار پردازند، پس هوشیاری مضاعف کنید. و مباد که باز بانگ بر شهر خورد که جنایت های زنجیره ای جدید شکل گرفته است. مباد که بازخودرویی، تابوت آرزوها و عفت وحیات یک زن ایرانی شود. مباد که زن ایرانی، به خانه ای پای بگذارد که هوایش به نفس شیطان آلوده است. مباد که ... من هیچ گاه اعتقاد ندارم که نقش زنان بیشتر از مردان باشد در جرم اما به این اعتقاد دارم که در برخی گناهان، همراهی زن نیمه دیگر شکل دهنده جرم است. بگذریم که گاه گرگ ها، به زور، به عفت بی گناهی، چنگ می اندازند و به جانش هم. بگذریم از این که کم نبوده اند زنانی که به «عنف» مورد حرمت شکنی قرار گرفته اند، اما در بسیاری از مواقع نیز رویه زنان بوی همراهی می دهد. ... بگذریم! یک شهروند، یک روزی می گفت، تا زنی کنار خیابان با «وضع مشخص» نایستد، مردی با خودرو جلوی پایش ترمز نمی کند. اما این قصه از سوی دیگر هم قابل بازخوانی است؛ تا مردی دارای «وضع مشخص» نباشد، جلوی زنی چنان ترمز نمی کند. باز بگذریم از این که مثل باند صدمتری هم پیدا می شوند که بانوان مسافر را می ربودند و از این دست حوادث کم اتفاق نیفتاده است که مسافران، شکارهوس مسافربران شده اند پس برای جلوگیری از وقوع جرم باید مومنانه هوشیاری کرد و متقیانه، مراقب چشم و زبان بود و عزتمندانه، تن به گناه نداد تا شایسته نام زن و مرد ایرانی بود.(ص-١٣) |
|
یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| وطن دوستی و علی باوری |
نه برای آن دنیا که برای همین دنیا به امام علی محتاجیم. نه برای بعد از مرگ بلکه برای همین زندگی به الگوی زندگی علوی نیازمندیم. اگر ما را نه ایمان به «مبداء» باشد و نه به «معاد» اما قصدمان زندگی باشد باز نیازمند مولاییم که اسوه بهترین شکل زندگی بودند و محتاج کلام هدایتگر شان که همواره انسان را به سوی بهترین ها هدایت می کردند. در این نوشتار هم به فرمایش هایی اشاره می کنیم که هر انسانی -با هر عقیده و مرام- بدان شایق است و اشتیاق او هم به اندازه بهره مندی اش از انسانیت است و هر که انسان تر، علوی تر و هر که علوی تر انسان تر است... امام علی «دوستی» را کلید زندگی خوب و «توانگری»را نه در برخورداری از مال و منال که در فراوانی دوستان می دانند و ناتوانی را نیز در فقر دوستی و به تاکید می فرمایند «ناتوان ترین مردم کسی است که توان به دست آوردن دوستان را ندارد و ناتوان تر از او کسی است که دوستی به دست آورد و او را از دست بدهد». ما نیز با دریافت این حقیقت اگر در برخورداری از دوستان توانگر شویم، آن وقت جامعه به توانگری خواهد رسید و از تعاون این توانگران، آرامش و کمال و آسایش و رفاه فراوان تولید خواهد شد و ما را به جامعه آرمانی نزدیک تر خواهد کرد. در فرازی دیگر از فرمایش های امام علی علیه السلام به نکته ظریف دیگری می رسیم که اگر بدان توجه عملی کنیم دیگر ایران، «جهان سومی» نخواهد بود. امام می فرمایند «شهرها به حب و دوستی وطن آباد می شود» و در شهرآباد و با مردمان آباداندیش و آبادگر، دیگرجهان سوم معنا نخواهد داشت. چه جهان سوم، چنان که پروفسور حسابی دانشمند بزرگ ایرانی وقتی در برابر سوال یک دانشجوی خارجی قرار می گیرد که می گوید استاد! می گویند شما از جهان سوم آمده اید. جهان سوم کجاست؟ و آن دانشمند پاسخ می دهد، «جایی که هرکس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود و هرکس بخواهد خانه اش را آباد کند ، باید در تخریب مملکتش بکوشد» این در صورتی است که اگر برای آبادانی وطن از آبادی خانه خود چشم بپوشند، خانه خودشان آباد می شود و به راستی اگر ملی اندیشی و وطن خواهی جای خودمحوری و خودخواهی را بگیرد و اگر همت ها در خدمت آبادانی وطن قرار گیرد، خانه همه آباد می شود چنان که مولا علی علیه السلام نیز، دوستی وطن را راه و دلیل آبادانی شهرها می دانند و شهرهای آباد از خانه های آباد تشکیل می شود. پس می توان گفت در جایی که شهرها و خانه ها ویران است، عشق به وطن هم جز توهمی بیش نیست که اگر افراد را عشق وطن در سر باشد، همت ساختن شهرها و خانه ها هم در بازوها فوران می کند. من معتقدم ما برای رهیافت به حق خود در مسیر توسعه و رسیدن به افق های ترسیم شده در سند چشم انداز و حتی فراتر از آن، نیازمند بازشناسی هویت خود براساس آموزه های علوی هستیم و باز بر این گمانم که همین یک کلام نیز کلید رسیدن به فردای بهتر است تا با وطن دوستی که باوری مومنانه است وطن خود را بسازیم تا زندگی و خانه خود ما هم ساخته و آباد شود.امام در جای دیگر هم به نکته ای اشاره می کنند که توجه به آن باز ما را به تلاش بیشتر وا می دارد و آن این که «فقر و تنگدستی و طول عمر را به خود تلقین مکن». چه آن که فقر را ملکه جان کند توان برخاستن نخواهد یافت و دست تکدی دراز خواهد کرد و آن که به طول عمر باور داشته باشد کار امروز را آن قدر به فردا واگذار خواهد کرد که هرگز انجام نشود. حال آن که جامعه برای ساخته شدن به باور توانستن و توانگر بودن محتاج است ... پس خوب است در عید میلاد امام علی که روز مرد هم هست کمر مردانه بربندیم برای رسیدن به فردای بهتر و افق های روشن سند چشم انداز ایران اسلامی که این مومنانه ترین راه پیروی از مولاست.(ص-۴--٢۵/۴/٨٧) |
|
چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| تو خود بهشتی پدر! |
" تو که هستی پدر، هم دلم گرم است و هم پشتم و مگر می شود پشت به کوه داشت و گرمای مهرش را احساس نکرد؟ مگر می شود در بهشت نگاه تو بود و دلگرم نبود. بهشت من تویی پدر که عشق را معرفت را، فتوت را و هرچه زیبایی است یک جا جمع کرده ای. " پدر، بارها به دنبال هدیه ای درخور تو بوده ام تا به مناسبت روز پدر پیشکش حضورت کنم اما باز به همان هدیه ای می رسم که باید برای مادر خرید؛ آینه! آری آینه و چه هدیه ای از این بهتر که برای زیباترین ها، هدیه ای ببریم که بازتاب دهنده زیبایی ها باشد؟ به راستی اگر معرفتی باشد و فهمی آیا می شود برای یوسف جز آینه هدیه برد؟ آن که جز این هدیه می برد نه یوسف را شناخته است و نه از زیبایی فهمی دارد و آن که برای پدر و برای مادر هم جز آینه برد قصه اش همین است. " یادم هست سال های پیش در همین روز نوشتم که «ایستاده ام به یاعلی که تو آموختی ام پدر!» و امروز هم حرفم همان است و ایستاده ام بر همان عهد و پیمان و قدردان تو که مرا با علی علیه السلام آشنا کردی. دهانت بوسیدنی است پدر که از همان کودکی راز برخاستن و ایستادن و ایستاده ماندن را در رمز «یاعلی» به من آموختی و من دانش آموز این مکتب هنوز ایستادن را بی ذکر یا علی بی معنا می دانم و راستی مگر می شد ایستاد بی یا علی! " پدر! تو راز حلال اندیشی مایی و مگر نه این که هرکس هر بذری بکارد همان را سبز شده خواهد دید و تو لقمه های حلالی که به زحمت به دست می آوردی به زحمت در دهان ما می گذاشتی و ما اگر بهشتی در خاطر داریم به برکت همان لقمه هاست. همان لقمه های بهشت آفرین والا از لقمه های حرام و آتش ناک که جهنم شکل می گیرد و برای دیدن جهنم نگاهی به اطراف کافی است تا ثمره لقمه های حرام را ببینیم و شعله هایش را تماشا کنیم و چه بسیار جهنم که در کوچه ها برپا است اما تو بهشت را به ما هدیه دادی. " پدر! هر وقت لحظه هایم از زیبایی سرشار می شود و لبانم در ترنم آیات وحی، زیبا و معطر می شود، اولین نامی که یادم را عبیرافشان می کند نام تو و مادر است که با زیبایی بزرگم کردید و با قرآن آشنایم. " من قدردان شمایم پدر و به تکرار می گویم قنوت شما، فاصله زمین و آسمان را به صفر می رساند و من می توانم پرواز در آسمان را تجربه کنم. می توانم با فرشته ها پرواز کنم. می توانم از فرشته ها بالاتر بپرم، می توانم آدم شوم، می توانم ... " پدر! همه بوسه هایم نذر دستانت، همه نگاه هایم پیشکش سیمایت و پیشانی ام به خاک گام هایت متبرک باد که سجده را به من تعلیم کردی و یادم دادی غیر از خدا، بنده هیچ کس نشوم. " پدر! با زیباترین شعرها و گل ها و آوازها، روزت مبارک.(ص-٩_--٢۵/۴/٨٧) |
|
چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| پدرانی که از جان مایه می گذارند |
از هر بچه ای که بپرسید، قوی ترین، مهربان ترین بزرگ ترین و صاحب همه ترین های خوب دنیا کیست پدر را نشان می دهد و پدر در ذهن آنان از همه قوی تر کاراتر، زیباتر است چنان که می خواهند وقتی بزرگ شوند چون او بشوند و پدر گاه بدون آن که بداند برای فرزندانش نقش مدل را دارد، خب اگر این مدل بداند جایگاه خود را و شرایط را هم بفهمد و بتواند «ترین های» خوب را در خویش به کمال برساند، فرزندی که براساس این مدل پرورش پیدا می کند هم خوب پرورش خواهد یافت اما اگر به هر دلیل پدر، راه را به بیراهه گره زند، فرزندانش هم در همان بیراهه پا خواهند گذاشت و در «ترین های بد» گوی سبقت را از او خواهند ربود. لذاست که در خانه ای که پدر اهل جرم است، پسر از او پیشی می گیرد و در جایی که پدر اهل صلاح است، خانواده هم بر مدار صلاح و سلامت می گردد و کم است که در مزبله، گلی بروید و یا در گلستان خاری قد بکشد. به هر روی، هر بذری که کاشت شود، به گاه «برداشت» همان محصول را خواهد داد. پس توجه باید داشت به نقش تربیتی پدر که به جد در پیش گیری از جرم موثر است و از دیگر سو، فرزندان نیز باید بدانند، آن که آنان را بیش از همه دوست دارد، بهترین دوست آنان هم است و پدر در این وادی اولین است فرزندان هم باید با دریافت این واقعیت در رهیافت به حقیقت رهنمود پدر را غنیمت شمارند و نشود، چنان که سرنوشت جوان خانواده کش دوباره تکرار شود. ماجرایی که در همین صفحه می خوانید و من خود، سال های پیش با تیتر«رفاقت های کثیف» درباره این ماجرا نوشتم و اکنون هم در آستانه روز پدر می گویم اگر این جوان و جوانان دیگر می دانستند که آن چه آنان در آینه نمی توانند دید، پدرشان در خشت خام می بیند و اگر درک کنند که پدر جز خیر و صلاح آنان را نمی خواهد، دست به این جنایت ها نمی زدند. به راستی اگر مشق زندگی پدرهای خوب سرمشق باشد، کسی کارنامه اعمال به گناه سیاه نخواهد کرد و باز ...بگذریم، پدر قوی ترین و اثرگذارترین است در وادی کاهش جرم و محدودسازی نازیبایی ها در زندگی فرزندان که گاه طبیبانه درمان فرزند را پر درد هم آغاز می کند و در همین صفحه بارها خبرهایی خوانده ایم از پدرانی که وقتی از اصلاح فرزند ناامید شده اند برای این که شر وجود فرزند شرور به جامعه نرسد، آنان را تحویل قانون داده اند. در همین صفحه از پدرانی گفته ایم که برای اصلاح رفتار فرزندان، از جان خویش دست شسته اند و گاه تیغ ناجوانمردی فرزند ناخلف را به جان پذیرفته اند تا نگذارند او راه به جهنم برد اما دریغ که بسیاری قدر گوهر پدر نمی دانند و بر سر هوس، روی جنایتکاران را سفید می کنند. بگذریم، پدر را قدر باید دانست، دوستی اش را، مهربانی اش را، راهنمایی اش را ارج باید نهاد.(ص-١٣--٢۵/۴/٨٧) |
|
چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| باز هم قتل های عنکبوتی! |
نمی دانم باز هم این سخن چقدر اثر خواهد کرد اما باز هم می گویم، این دو عنکبوت را به مطالعه کارشناسان بگذارید و کارشناسان هم با این مطالعه، دین خود را به جامعه ادا کنند تا دیگر، شاهد این همه یاغی گری نباشیم. در ماجرای قتل های عنکبوتی، یادم است در مطلبی با عنوان قتل های عنکبوتی ساندویچ های میلیاردی، سخن قاضی عادل عدلیه را گواه آوردم که از فقر شدید قربانیان حکایت داشت و گفتم تا وقتی کسانی لقمه های میلیاردی برمی دارند و سفره بسیاری تهی تر از پیش می شود، باید انتظار چنین زلزله هایی داشت. آن نوشته هنوز در ذهن خیلی ها مانده است که از قضا در نمایشگاه خراسان که در هفته گذشته برگزار شد، شهروندانی هنوز با آن نوشته به نویسنده آشنایی می دادند و متاسفم که امروز هم باید آن گفته ها را بازگو کنم، متاسفم که باز باید بگویم درکنار مطالعه قاتل به زندگی مقتولان هم نگاهی داشته باشید و چاره کنید کار را قبل از آن که به تکرار برای بعضی ها به عادت تبدیل شود! بترسیم از روزی چنین که خدا کند هرگز ما را پیش نیاید که عادی شدن گناه و جرم، بسترساز گناهان بزرگ تر است و جامعه ای که به گناه عادت کند سرانجام خوبی نخواهد داشت. پس لطفا به زندگی فکر کنید. برای تولید زندگی تلاش کنید مطمئن باشید اگر بذر زندگی بکاریم، زندگی خواهد رویید. به فکر مردم و سفره ها و جیب شان باشید تا فقر، راه ها را به بیراهه و زندگی ها را به نکبت گره نزند. این را گفتم تا پاسخی باشد برای شهروندانی که دیری است صاحب این قلم را به این پیغام می نوازند که «مرده ای؟ یا زنده ای؟ صدایت خفه شده است یا قلمت شکسته و...» می خواهم بگویم، من مردم، فدای سرتان، خفه شدم فدای فریادتان، قلمم شکست فدای قلم های نشکسته تان اما بیایید، همه به دنبال زندگی باشیم. من اگر مردم، یک نفر کم می شود زندگی اگر بمیرد، همه می میرند!..(ص-١٣)
|
|
دوشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| آن مرد با موتور آمد... |
"یکم: موتورسواران را دوست داشتم وقتی که آرپی جی بر دوش به شکار تانک هایی می رفتند که به شکار ما می آمدند. با همه وجود دعا می کردم از این هماوردی، موتورسواران به سلامت و همراه با سربلندی برگردند. در نگاه من، موتورسواران قهرمان غیرت و غیرتمندان جبهه حق بودند که دست از جان شسته، به دنبال مرگ می دویدند. "دوم: از موتورسواران بدم می آمد. وقتی می دیدم برای ترور یاران انقلاب موتور را روشن می کنند. با همه وجود دعا می کردم هرگز به مقصد نرسند. بلکه در اولین گام، مرگ آن ها را در آغوش کشد. "سوم: بدم می آید هنوز از موتورسوارانی که در خیابان به نقاشی جرم می پردازند، قداره می کشند، کیف می قاپند و می گریزند. دوست دارم همان اول، حادثه ای آن ها را از حرکت بازدارد. دوست دارم همان جا، زمین دهان باز کند و آن ها را ببلعد، دوست دارم... دوست دارم، هم پلیس با سرعت عمل کند و موتورسواران کیف قاپ را سرجایشان بنشاند. دوست دارم، مردم حساس شوند تا وقتی موتورسواری کیف مردی، زنی، پیری، جوانی را قاپید، همه او را تعقیب کنند تا آخر و بگیرندش و تحویل قانون بدهندش تا ادب شود، موتورسواری که به جنگ مردم آمده است. "چهارم: دوستش دارم. همان موتورسواری که دوست مردم است همو که در میدان شهدای مشهد- یکی دو شب پیش - وقتی دید موتورسواری کیف یک زن را قاپید، به تعقیبش پرداخت و با پذیرش خطر، به جلویش پیچید و راهش را بست و جوانمردانه، آن ناجوانمرد را گرفت تا پلیس برسد. حساسیت او را عزیز می دارم که با یادآوری آموزش های سربازی که در نیروی پلیس گذرانده بود به شکار موتورسوار سارق پرداخت. کاش من، کاش تو، کاش همه ما در برابر آن چه در اطرافمان روی می دهد حساس می بودیم. کاش با کمک به یکدیگر، آتش ناهنجاری های اجتماعی و اقدامات آرامش سوز و امنیت ستیز را فرو بنشانیم. کاش همان طور که در برابر آتشی که به خانه کسی می افتد همه احساس مسئولیت می کنیم، برای همکاری در برابر آتش که به روح و روان مردم می افتد بر اثر زورگیری و... هم همراه باشیم. مطمئن باشید اگر ما، هر کداممان مقابله را با دزد و سارق وظیفه خود بدانیم، هیچ کس جرات سرقت و زورگیری و کیف قاپی نخواهد کرد. "پنجم: من موتورسوارانی را که به آرامش و آسایش مردم می اندیشند و به گاه نیاز در کنار مردم اند، دوست دارم.(ص-١٣) |
|
یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| نمایشگاه و حدیث حاضر و غایب |
« گمان مبر که به پایان رسید کار مغاک هزار باده ناخورده در تن تاک است» و ما مشتاقیم، هزار در هزار روز توفیق خدمت داشته باشیم برای همنوشی هزار در هزار باده ای که ناخورده مانده است. بگذریم یک نکته دیگر هم هست که باید گفت و آن، این که برای ساخت یک فیلم، چه دست ها که به کار نمی شود و چه اندیشه ها نیز هم، اما آنچه ما بر پرده نقره ای سینما و تلویزیون می بینیم فقط هنرنمایی هنرپیشگان است و بس. انگار نه انگار این صحنه ها، پشت صحنه ای هم دارد از فیلم نوشت ها تا تدارکات، تا کارگردانی، تا فیلم برداری، تا عکاسی، تا لباس و دکور و تدوین و... تا تهیه کنندگی. ما فقط « بازیگران» را می بینیم و حتی « بازی گردانان» را هم نمی بینیم. حال آن که تا یک فیلم ساخته شود، چه دست ها به کار می شود و اندیشه ها هم. در ماجرای نمایشگاه ما نیز قصه همین بود و فقط اهل قلم به روی صحنه آمدند و حال آن که برای تولید یک روزنامه ده ها اندیشه و دست به کار است و هزاران تلاش می شود تا آنچه روزنامه اش می خوانیم به درخانه شما آید، از خبرنگاران دور دست گرفته تا تلاشگران بخش های اداری، تا پرتلاشان واحدهای فنی تایپ و صفحه آرایی و ... تا مردان پرهمت قسمت چاپ که عزم مومنانه به کار دارند. تا صبورمردان کم توقع ونجیبی که شب تا به صبح کوچه به کوچه را می گردند و خانه به خانه را هم تا روزنامه به موقع به دست شما برسد، موزعانی که هرگز دیده نمی شوند اما کارشان دیده می شود. از سازمان آگهی ها تا حسابداری و... تا معاونت کوشا و ساعی شهرستان ها و تا همه قسمت های روزنامه. این ها همه در تلاشی هماهنگ در کار تولید روزنامه می کوشند اما در نمایشگاه فقط روزنامه نویسان آمدند تا آن حکایت زیبا که حضرت حافظ می فرماید مکرر شود که؛ «... در کار گلاب و گل، حکم ازلی این بود کان شاهد بازاری، و این پرده نشین باشد...» و ما نیز- روزنامه نویسان - شاهد بازاری شدیم، تا همکاران مان پرده نشین شوند هرچند ماجرای دوستان ما، حدیث حاضر و غایب بود که؛ هرگزحدیث غایب حاضر شنیده ای من در میان جمع و دلم جای دیگر است و همکاران ما اگرچه به اقتضای کار، سرپست خود مشغول خدمت بودند اما دلشان با شما مردم بود در نمایشگاه. آن ها هم می خواستند صحبت های شما را از نزدیک بشنوند و عطر حضورتان را استشمام کنند ولی میسر نشد اما امیدواریم روزی در نمایشگاهی بزرگتر، شاهد حضور همه بخش ها و قسمت ها در کنار هم باشیم تا شما با خدمات این عزیزان هم بیشتر آشنا شوید. و می ماند حرف آخر؛ به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی است...(ص-١٢) |
|
شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| نمایشگاه روزنامه خراسان |
؛روایت ۶٠ سال در ٢٠ گام ؛می شود با چند گام که شاید به ٢٠ هم نرسد، ۶٠ سال را پیمود، می شود کوچک شد، کوچک و کوچک تر، موهای سفید را سیاه کرد، موی از صورت سترد و نوجوان شد و رفت به ۶٠ سال پیش به اولین روز تابستان ١٣٢٨ رفت و عمر را دوباره آغاز کرد و آمد تا امروز، شاید در کمتر از ٢٠ گام شاید کمتر از چند دقیقه و دوباره، موی سفید کرد، چین بر ابرو زد و حتی قامت خمیده داشت به سان ۶٠ سالگان... اینجا دالان تاریخ نیست، آغاز نمایشگاه روزنامه خراسان است که با عنوان «خراسان؛ صمیمی و قدیمی» در حوالی میدان دکتر شریعتی برپاست، همان شریعتی که روزگاری واژه هایش در همین روزنامه خراسان، روشنی آفرین و کلماتش جاری می شد. مثل چشمه، چشمه ای که امروز به تلاش گذشتگان و امروزیان به «کاریز» تبدیل شده است. تصاویر روزنامه های زمان های گوناگون کنار هم چیده شده است درست مثل آدم های نسل های گوناگون در کنار هم... و به زمان اکنون که می رسیم، تصاویر، گویای اوضاع مختلفند، از شرح فقر و استعدادهای زخمی تا نقش آفرینان وادی های مختلف تا چهره سیاستمردان در قاب هایند و هر تصویر، حرفی است گفتنی اما در سکوت، از این هم که بگذریم، قصه تازه آغاز می شود، در میدانی که هر گروه از تحریریه خراسان به تناوب پذیرای مهربان مردم هستند که می آیند به بزرگواری و سخن می گویند به تکریم، حرف می زنند به روشنایی نور و به زلالی مهتاب و ما چقدر خوشبختیم که مخاطبانی چنین فهیم داریم، مردمانی از جنس آب و آینه و آیات روشن خداوندی. راوی غرفه روابط عمومی که بروبچه های آگهی و اشتراک را هم در کنار خود دارد ابوالفضل واله است که با زهیر، جوان همکارش پاسخگوی مردمند و آنورتر رضا خدابنده لو... غرفه بعدی با مسئولیت عطش زدایی از لب های خسته و تشنه، حسین پورحسن را در خویش جای داده است که به کار توزیع شربت مشغول است و غرفه دیگر، که با غرفه روبرویش در روزهای گوناگون، گروه های گوناگون تحریریه را میزبان است و آنسوتر، غرفه مدیر مسئول و سردبیر است که آفتابی ترین غرفه هم هست، به روشنی دل مردمی که می آیند، کنار آن غرفه تماشاخانه است و تماشای فیلم آشنایی با روزنامه و عکاس های پرتلاشی که لحظه به لحظه را با حضور شما ثبت می کنند. بروبچه های پرجوش و خروش جیم به سر دستگی صادق ملکی، نشان می دهند جیم بی خود فراگیر نشده است و بعد از غرفه ٢ تحریریه، تلاقی سنت و مدرنیسم را در یک لنگه در چوبی با کوبه ای از جنس «موس» شاهدیم، اینجا غرفه بایت است که چیدمانی تخصصی دارد و با سعید طباطبایی و حسین اکبری، وزن خاصی یافته است و این همه که در طرح زیبای قندهاری و یارانش خانه های قدیمی حس نوستالژیک آدم را هم تحریک می کند با نمای کاهگلی، نشان از این دارد که همه اهل یک خانه ایم و یک خانواده به اسم خراسان. چه ما که قلمداران این قبیله ایم و چه شمایانی که ما را جان جانانند و من چقدر از این با شما بودن خوشحالم و منت دار شما که امانت خراسان را از خویش می دانید. درست مثل جوانی که با حرارت از طراحی اتاق فکر در روزنامه می گفت و می خواست روزنامه با دریافت مدرن ترین آموزه های جدید ژورنالیسم هرگز از نفس نیفتد تا آن جوان دیگر که می خواست باشگاه دوست داران خراسان راه اندازی شود تا آن ها هم به این روزنامه که میراث فرهنگی اش می دانند ادای دین کنند. از آن خانم ۵۶ ساله که به یادمان می آورد، زن ۵۶ ساله ایرانی هرگز «پیرزن» نیست تا آن اهل قلم قدیمی که به تکریم قدیمی ترها می خواند و تا آن خانواده ای که چند دهه روزنامه خراسان را صحافی کرده اند و تا مردمی که از روز اول تا امروز صبحش را با خراسان آغاز می کند، درست ۶٠ سال ب الله بگذریم در نمایشگاه علاوه بر مسئولان مختلف استان که پرامید می آیند و خستگی می زدایند از جان این قبیله، همکلامی مردم با صاحبان قلم به نام و نشان هم زیبایی خاصی دارد و گاه شاهد صنعت «آشنایی زدایی» هم می شویم، آنجا که مخاطبی، نویسنده موردنظرش را با آ نچه در ذهن تصور کرده است برابر نمی بیند و تعجب کنان می پرسد فلان کس شمائید؟ مثلا او نویسنده را مسن و جاافتاده و بلندقامت تصور کرده است اما با کسی روبرو می شود که سن چندانی ندارد و قد بلند هم نیست و این همه زیبایی های نمایشگاه را صد چندان می کند. کورش شجاعی، مدیر مسئول و محمد سعید احدیان، سردبیر هم بیش از همه ما، محل رجوع مردم و مسئولان هستند، بالاخره هر که بامش بیش، برفش بیشتر و اینان هم این برف ها را به امید تبدیل شدن به آب و جاری شدن برای مردم دوست دارند. اینجا نه مدیر و نه سردبیر و نه بروبچه های خراسان خسته نمی شوند هر چند، ساعت های زیادتری سرپایند اما سر از پا نمی شناسند و من حتم دارم با پایان نمایشگاه، ما چقدر افسوس خواهیم خورد و چقدر آرزو خواهیم کرد تا دوباره نمایشگاهی باشد تا بی واسطه و رودررو با شما خوبان سخن بگوییم و بیشتر سخن بشنویم و معلوم نیست دیگر چنین فرصتی باشد، پس تا همین پنجشنبه که وقت هست، غنیمت شمریم و... لحظه ها را با دیدار، جاودانه کنیم.ما هنوز شما را چشم در راهیم.اما آخرین بخش، یادنویسی است بر پرده ای بزرگ که ده ها خودکار از آن آویزان است برای یادهایی که می نویسید و این یادنویسی به در خروجی ختم می شود، دری که اگر می توانستم آن را می بستم تا همه با هم برای همیشه بمانیم.(_ص-١٢)
|
|
چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| بهشت را دوست داریم یا نه؟! |
به گمانم، حضرت حافظ در این بیت که می گوید« عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشتدر پی بازگویی این نیست که نسبت به خیر و شری که اطراف ما اتفاق می افتد، بی توجه باشیم.حافظ چون «زاهد مدعی» را «مدعی زهد» می داند، به طعنه اش می نوازد والا بخواهیم یا نخواهیم گناه دگران بر ما می نویسند حتی اگر خود از گناه دامن پاک داشته باشیم چنان که وقتی آتش شعله می کشد، هیچ ممیزی در کار نیست. خوب و بد را با هم می سوزاند چنان که خشک و تر را نیز هم؛ چه ما یکان، یکان در کنار هم بسان جزایر جدا از هم زندگی نمی کنیم تا کنش ما بی واکنش بماند و به خود ما مربوط بشود بلکه ما، در کنار هم یک جامعه را تشکیل می دهیم و در جامعه که زنجیروار به هم وصل است ، کنش یا واکنش هر حلقه به دیگر حلقه های زنجیر مربوط است و نمی توان گفت هرکس می تواند ساز خود را بنوازد چه جامعه دارای یک هارمونی خاص است و نظم ویژه و همگرایی همگانی را می طلبد. پس فقط یک راه می ماند برای کسی که می خواهد به کسی کاری نداشته باشد و دیگران هم به او کاری نداشته باشند و آن این که بار خویش بردارد و خانه جایی بنا کند که شانه به شانه خانه کسی نباشد و پشت به پشت خانه کسی هم ندهد و الا در جامعه کردار هرکس به دیگران هم مربوط می شود لذا باید همگان نسبت به آنچه روی می دهد حساس باشند.این حساسیت می تواند در کاهش رفتارهای مجرمانه و پرخطر، فراگیرترین و اثرگذارترین نقش را ایفا کند و در توسعه، تعمیق و گسترش رفتار سالم و آرامش اجتماعی نیز جایگاه اول را داشته باشد. این حساسیت تا بدانجا کارساز است که اسلام سلامت جامعه را رهین حساسیت و مسئولیت می داند که در قالب امر به معروف و نهی از منکر انجام می پذیرد و با امر به معروف و نهی از منکر آگاهانه و نقش آفرینی همگانی است که جامعه زنده و کشور پالایش شده از بدی ها و سرشار از زیبایی ها می شود و مجرمان عرصه را چنان بر خود تنگ می بینند که به حاشیه رانده و یا اصلاح شده وارد جامعه می شوند و صد البته این حساسیت نباید تنها در تار موی دختری و آستین کوتاه پسری خلاصه شود بلکه باید همه منکرها و اقدامات مجرمانه را دربرگیرد تا هیچ کسی در هیچ جا به خود اجازه هیچ نوع جرمی ندهد بلکه هرگاه شروع به اقدام مجرمانه کرد یک جامعه را در برابر خود ببیند که اگر چنین شود نه شاهد اختلاس فلان و نه شاهد سرقت فلان خواهیم بود نه خبر از جنایت خواهیم خواند و نه کسی جز به حرمت و کرامت به زن و مرد و دختر و پسر خواهد نگریست. اگر جامعه حساس باشد ، مرزهای عقیدتی، اخلاقی، معنوی و فرهنگی، چونان مرزهای جغرافیایی مشخص، محکم و دست نیافتنی خواهد شد.اگر حساسیت باشد، حسگرها، قبل از وقوع جرم، آن را کشف خواهند کرد وآن وقت زندگی در چنین جامعه ای گوشه ای از بهشت را به یاد خواهد آورد. آیا نمی خواهیم بهشتی باشیم.(ص-١٣) |
|
سهشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| برای چهره ماندگار افتخار شاهرودی |
اما امسال که پدرم مرد از هیچ کدام آن ها خبری نبود! گل آقا، جواب طنز داده بود که مثلا پدر شما باید پارسال می مرد اما تلخ نیشتر را زده بود روی دمل تملق و چاپلوسی بعضی افراد که تا طرف صاحب میز است، خاک کفشش را هم تمیز می کنند اما یک قدم که این سوتر آمد، جواب سلامش را هم نمی دهند و طرفه بازاری است بازار تملق! دوم: چندی پیش که یکی از بستگان یک مقام نه چندان مطرح استانی فوت کرده بود، چه آگهی ها که چاپ نشد و چه دسته گل ها که کنار هم چیده نشد به قیمت چندین میلیون تومان و چه فراوان آدم هایی که آمدند به تسلیت یا بهتر بگوییم به تملق و خودنمایی و شاید هم نانی بود که به قرض آورده بودند تا فردا چند برابرش را با امضای او بستانند. نان آورده بودند تا اگر آجر هم شد به قول شاعر، به قیمت افزون تر بفروشند. اما بازار تملق، چاپلوسی، ریا و تظاهر بیداد می کرد و از حضور برخی ها، چنان بوی تظاهر بلند بود که نفس کشیدن در فضا را سخت می کرد. اما... سوم: یک دانشمند عالم می میرد، اما چندان که باید نامش بر زبان ها نمی نشیند و کسی دسته گلی نمی آورد هر چند او خود باغبان باغ در باغ گل بوده و به برکت هر روز حیاتش، حیات بیماری را پر از نور سازندگی کرده و با هر دانشجو که پرورده، راهی به سوی فردا گشوده است. ام الله انگار نه کسی آمده است و نه کسی رفته است. انگار فقط صاحبان مقام و ثروتند که شایسته احترامند اما عالمان را که منابع انسانی هر کشورند، حرمتی نشاید! بگذریم، پروفسور فریدون افتخار شاهرودی پدر علم ژنتیک جانوری ایران و چهره ماندگار و عضو پیوسته فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی هم به رحمت خدا رفت. انگار فقط خدا این بندگان دانشمند خود را قدر می داند و ارج می گذارد و ما بندگانی که «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق» را بسیار بر زبان می آوریم، به گاه عمل نه سپاس گزار تلاش خلق علم اندیش هستیم و نه سپاس گزار خالقی که این بندگانش را چون چراغ فرارویمان قرار داد. بگذریم، این هم گذشت، افتخار شاهرودی هم به تاریخ اهل علم پیوست اما ما با این روش به جایی نخواهیم رسید و تا در بر این پاشنه می چرخد که فقط اهل مقام و ثروت در چشم عزیز بنشینند و عالم و دانشمند را کسی نبیند، روزگار ما هم این خواهد بود. به این مهم نمی پردازم که بسیاری از تبریک و تسلیت ها و تاج گل ها و... از کیسه من و شماست، باز هم بگذریم!(ص-٩) |
|
دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| منتظر شماییم امروز در نمایشگاه خراسان |
(ص-١٣)تاریخ انتشار : 5/04/87 شماره سریال 17023 |
|
شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| امامت و عملکرد ما |
"یکم: یکی از دلایل بروز و توسعه ناهنجاری ها، ناآرامی ها، ناشکیبایی ها و شکل گیری گناه و عصیان و... این است که ما، «امامت» را در زبان خلاصه کرده ایم ولی نه دلمان سرای ایمان به امامت است و نه در عمل بدان مومنیم حال آن که «امامت» عین ایمان است که باید نیت را روشن کند و دل را هم و آن گاه زبان را و بیان را مسیل بازگویی این ایمان کند و در آخر، این دونیکی را در رفتار خویش ملکه کند. و این درست ایمان به امامت است که ما -شیعیان- آن را از اصول دین می شماریم. "دوم: هر امام با ولادت خویش، پیغام آور این حقیقت است که انسان نباید گم شود بلکه خداوند با ارسال هر رسول و با ولادت هر امام، راه حقیقی را به انسان می نماید تا از بیراهه، بازگردد و به راه آید. راهی که به سوی حق و حقیقت است. و باز می توان گفت خداوند، نه از انسان ناامید نیست که با فضل خود با قرار دادن هادیان راه، امید را به انسان هم هدیه می کند. "سوم: امام باقر علیه السلام که بنا به قولی، فردا مبارک روز ولادت اوست، نیز چونان پدران و پسران معصوم خود چراغ هدایتی است برای بشریت. چرا که نه در مکانی خاص و نه در زمانی خاص خلاصه نمی شود بلکه در همیشه زمان و همه زمین دلیل راه و حجت ایمان به خداست و این ما هستیم که هر کدام به ظرفیت و جودی خود باید از این آفتاب، جام برگیریم و جان روشن داریم. به باور من امام به مثل عین خورشید است و هرکس به همان اندازه ای می تواند بهره گیرد که فرصت چشم گشودن داشته باشد. پس یادمان باشد در مطالعه عملی ائمه چشم بگشائیم، و پس از دیدن، پای به راه شویم و به مقصد برسیم والا از دیدن تنها، کار چاره نمی شود. باید دید، باید عاشق شد و با عاشقانه زندگی کردن، عشق آن خوبان را هم برانگیخت و ترجمان حدیث قدسی «من طلبنی و جدنی و...» شد. "چهارم: برای رهیافت به زندگی مومنانه با مهندسی عصمت که سرشار از آرامش، آسایش، عبادت و عبودیت و بستر کمال انسانی است باید آموزه های ائمه را به عمل درآورد و به حقیقت اگر ما هر روز، خود را به یک روایت متخلق کنیم در پایان سال، جامعه پر از انسان های اخلاقی خواهد شد و در جامعه اخلاقی و در جمع انسان های اخلاق گرا، بداخلاقی ها فرصت بروز نمی یابد و در جامعه ای که بداخلاقی نباشد و جایش را به خوش اخلاقی بدهد، بستر برای کمال انسانی فراهم است و مبارک جامعه ای است آن جامعه. "پنجم: از امام باقر علیه السلام، پنجگانه ای نقل شده است که اگر به عمل درآید، جامعه، رستگاری را با همه وجود شاهد خواهد بود. ایشان می فرمایند تو را به چند چیز سفارش می کنم: ١- اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن. ٢- اگر به تو خیانت کردند، خیانت مکن ٣- اگر تکذیبت کردند، خشمگین مشو ۴- اگر مدحت کردند، شاد مغرور مشو ۵- اگر نکوهشت کردند، بیتابی مکن. البته روشن است که در برابر ستم و خیانت باید ایستاد و آن چه امام می فرمایند این است که با ستم به جنگ ستم وبا خیانت به مبارزه با خیانت نمی توان رفت چه با هیچ زشتی نمی توان با زشتی درافتاد و امید صلاح و اصلاح داشت. بلکه در برابر ستم و خیانت و هر نازیبایی باید زیبا رفتار کرد. در برابر ستم، عدل ورزید، در برابر خیانت، حق را و امانت داری را احیا کرد و بدین گونه رفتارها را اصلاح کرد. " ششم: این فرموده امام باقرعلیه السلام همیشه در یادمان باشد که «خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش، به اندازه عقلی که در دنیا به آن ها داده است دقت و باریک بینی می کند »پس هرکس به اندازه عقل خود باید در اصلاح رفتار خود بکوشد و این که بگوییم، چون او بد کرد پس بدکرداری، سزاوار اوست و بد را با بد جواب دادن. منطق دینی ندارد، او به اندازه عقل خود بد کرد، تو به بزرگی عقل خود بزرگواری کن و نیکو پاسخ بده تا بدی از میان برخیزد. " هفتم: ائمه، امام زندگی هستند. پس زندگی خود را به قاعده امامت زیبا کنیم تا زینت آنان باشیم نه آن که زشتی کردار ما، آن بزرگان را شرمگین کند. " هشتم: در زندگی مومنانه گناه نیست، در جامعه مومنانه، زشتی نیست. در دل مومن هم غیر از خدا و جود ندارد. پس همه جا محضر خداست و نشاید که او را معصیت کنیم. (ص-٢)تاریخ انتشار : ١٣/04/87 شماره سریال 17022 |
|
جمعه ۱٤ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خورشید خراسان، روز خراسان |
" او که آمد، خراسان، خورشید خود را یافت و از آن پس خراسان شد خانه خورشید، شد کاشانه روشنی، شد کعبه ای که راز نماز را شکوفا می کرد. شد مظهر همه زیبایی ها که از هر گوشه اش چشمه ای می جوشید، پر از زیبایی بود. او که آمد، همه زیبایی ها شناسه خراسانی گرفتند و شناسنامه خراسانی نیز هم و از آن پس «هرچیز یا زیبا بود و یا خراسانی نبود» چه امام خراسان خط تمیز زیبایی از نازیبایی و حق از باطل بود. " او که آمد، زمین صدای گام های پراطمینان حضرت موسی را شنید، چنان که از دیگر سو فرعون تمام قد در قامت مردی از جنس حیله و هوشمندی، قد کشید تا زمان دگرباره مردی را ببیند که از معاویه هم «پیچیده اندیش تر» و زیرک تر بود و مثل فرعون مقتدر و چون همو، ساحر فراوان در اطراف خویش داشت، هرچند این سحره، طناب و بند نداشتند، کلامشان در قالب پند، بند بر باور مردم می افکند. اما او که آمد، کلامش حجت حق شد و چونان عصای موسی که بندها را فرو بلعید، گفتارهای باطل به مناظره آمده را درهم شکست، او که آمد، سخن که به حجت قوی بیان داشت و سحره در هم شکستند و بسیاری شان به خدای ابن موسی الرضا مومن شدند تا مامون فرعون شده این بار فتنه ای دیگر در چله کند. " او که آمد، خراسان شد، خانه خورشید و از آن پس طالبان روشنایی از هر سو به این سو می آمدند، آن گونه که مشتاقان حج به مکه می روند و شاید از همین روست که زیارت او را با حج مقایسه کرده اند که اگر حج از آن توانگران است، فقرای مالی که به توانگری معرفتی رسیده اند را هم حجی است در خراسان که انسان را به صاحب حج می رساند. " او که آمد، خاک خراسان، عبیرافشان شد و نفس کشیدن در هوایش رشک برانگیز فرشتگان و چشمه هایش، سراینده معرفت و چنین است که مکتب معرفتی خراسان شکل گرفت تا همیشه مردمان را به حریم مولاعلی بن موسی الرضا آورد و تا روز دهم تیر که هم زمان با ورود مولا امام رضا به خراسان است «روز خراسان» نام بگیرد و زینت تقویم ها شود. زینت همه زمان ها. "او که آمد، شد «روز خراسان»، اگرچه پس از چندین قرن تقویمی آن را ننوشته بود اما در دل هر عاشق تقویمی است که به خط عشق در آن به یادگار می نویسند روزهای خدا را و روز ورود امام رضا (ع) به خراسان هم روز خراسان بود هر چند حالا تقویم ها هم به گواهی روز خراسان خواهند آمد و روز دهم تیرماه شد «روز خراسان». "او که آمد، خراسان بزرگ شد و پهنه آن شد یک مدرسه، مدرسه رضوی، مکتب رضوی با آموزه های ناب آن ناب ترین مرد و حق است که با رسمیت یافتن «روز خراسان» در تقویم ها، منش و روش «خورشید خراسان» هم به رفتار همگانی تبدیل شود تا حظ ما از این روز، فیض و سعادت رضوی شدن باشد. نه دلخوش شدن به یک نام که اگر یک نام، نامه رهایی و برائت از آتش می بخشید، جد و جهد و جهاد و تلاش و عبادت و عبودیت فلسفه ای نمی یافت. پس باید روز خراسان بهانه ای باشد برای آغاز پرداخت بهای رضوی شدن که همانا گذشتن از خویش است و رسیدن به او. "او که آمد، خراسان از قطعه ای جغرافیایی در گوشه زمین به جغرافیای معرفت در همه زمان ها تبدیل شد و ما اهالی خراسان شدیم قبیله ای که از زادن تا مردن مکتب نشین خوبی هاییم و صد البته از این مکتب باید بهره ای مومنانه و عارفانه ببریم تا شایسته آفتاب نشینی دیار امام رضا(ع) شویم و شایسته است مسئولان و مردم همه در راه تثبیت «روز خراسان» و ترویج و توسعه فرهنگ خراسانی تلاش کنند تا بتوانیم دین خود را به مکتب رضوی ادا کنیم.(ص-٢) |
|
دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| امنیت تفرجگاه ها |
تفرج اگر به گشایش روحی نینجامد که تفرج نیست بلکه از حبس بدتر است. تفریح اگر به فرح نینجامد که عذاب است نه شادمانی و نه راهی برای آرامش اعصاب مردم که در طول ایام بیقرار و فرسوده می شود. پس باید برای تفریح و تفرج مردم برنامه داشت و برای به آرامش رسیدن آن ها تلاش کرد و از این منظر، سلامت فضای تفرجگاه ها و تفریحگاه ها یک ضرورت است که نهادهای مسئول باید بدان «توجه ویژه» داشته باشند نه این که وقتی مردم خسته از هزار گرفتاری، پی جوی آرامش، سری به این مناطق می زنند، مشکلات و گرفتاری های دیگری هم بر فهرست گرفتاری های قبلی شان افزوده شود و اعصاب آن ها با سوهان دوباره مواجه شود. وقتی خانواده ها به تفریح می روند باید به فرح، به شادمانی برسند، باید گره هایی که مشکلات هر روز بیشتر بر پیشانی شان می اندازد، باز شود. باید زن و دختر مردم بتوانند به راحتی نفس بکشند. باید بتوانند بی هراس از مزاحمت این و آن، فرش خود را پهن کنند اما ... آیا سری به تفریحگاه ها و تفرجگاه ها زده اید؟ حضور گروهی جوانان و موتورسواران را که به شکار آرامش مردم آمده اند، دیده اید؟ هراس از این حضورهای آرامش آشوب را در چهره خانواده ها چطور؟ آیا این چهره ها، دلیل موجه برای اقدام وفق قانون و اعمال قانون از سوی نهادهای مسئول علیه امنیت آشوبان نیست؟ ... بارها و بارها خانواده ها در تماس با گروه حوادث روزنامه خراسان با شرح آنچه بر آن ها رفته و آرامش آنان را قربانی کرده است، خواستار حضور نهان و آشکار پلیس برای حراست از حق آرامش مردم شده اند. آن ها می گویند، حضور برخی افراد که جز مزاحمت کار دیگری -گویا- ندارند، زحمت افزای خانواده ها می شود و گاه به درگیری میان آنان با مردم منجر می شود حال آن که حضور پلیس در این اماکن، زمینه ناپرهیزی افراد خاص را از بین می برد و با ارتقای آرامش و امنیت، احساس امنیت و آرامش را هم به مردم هدیه می دهد و عملا باعث پیش گیری از جرم می شود. هم جرم مزاحمت و هم جرایمی چون سرقت و ... که برخی اوقات خانواده ها را از آمدن به تفریح و تفرج پشیمان می کند. مردم معتقدند، تا وقتی که برخی افراد هنوز به کمال فهم و رعایت قانون نرسیده اند و برای خود حق انجام هرکاری را قائلند و به هر کاری هم دست می زنند، حضور پلیس می تواند برنامه آن ها را برهم بزند تا عموم مردم و به خصوص خانواده ها طبق برنامه خود تفریح کنند، بی آن که شاهد وقوع حادثه و جرمی باشند.(ص-١٣) |
|
شنبه ۸ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| غصه بهشتی و قصه های امروز |
هر فرد را تولدی است و مرگی اما بهشتی، دو مرگ داشت و یک «احیاء» اضافه بر تولد و مرگ معمول مردمان. افراد عادی متولد می شوند، زندگی می کنند و می میرند و نقطه، پایان! اما بهشتی دو مرگ دیگر را هم تجربه کرد. اول از سوی خود او که به باور مومنانه «موتواقبل ان تموتوا» رسیده بود و با فهم مرگ، زندگی می کرد آن گونه که هر لحظه برای لبیک گفتن به «ارجعی الی ربک» حاضر بود و مهندسی زندگی خود را این گونه تعریف، طراحی و اجرا کرده بود تا لحظه ای درنگ نکند لذا به «کمال نترسیدن از مرگ» رسیده بود و... اما دوم؛ ما، خود او را کشتیم. با تیرهای طعنه، بازخم های توهین با شمشیرهای تهمت! او را هر روز ترور می کردیم بر اساس طرحی که دشمنان مهندسی کرده بودند و چه فراوان بودیم ما که دانسته یا ندانسته پشت خاکریز دشمن و یا حتی چندگام جلوتر به سوی بهشتی تیر می انداختیم. یادمان که نرفته است سال های ۶٠-۵٩-۵٨ را. چقدر بهشتی در چشم ما مرد. چقدر شکست او که همه تلاشش «شکستن بت ها» بود؟... اما این پایان کار نبود. بلکه درست همان جایی که دشمن با انفجار بمب در حزب جمهوری اسلامی می خواست بر بهشتی و پرونده و زندگی اش، یک جا نقطه پایان بگذارد، ماجرا تبدیل شد به نقطه، سر خط! بله، نقطه، سرخط! سر خط را هم با عنوان شهید بهشتی شروع کردیم تا بزرگ مرد مقتدر اما مظلوم تاریخ ایران در خطی قرار گیرد که هرگز به نقطه نمی رسد، حتی اگر همه تیرهای طعنه و نامردی را در چله کنند، شاید به اندازه «ویرگولی» ما را از باز فهمی بهشتی باز دارد و نه بیشتر. چه «خط سرخ شهادت، خط آل محمد و علی است» و این راه روشن را هیچ شیطانی نمی تواند به نقطه پایان و بی بازگشت برساند. آیت ا...دکتر بهشتی در زندگی مجدد و احیاء شده خود جاودانه شده است. اما این نکته را به یاد می باید داشت که این تجربه با بالاترین هزینه ها به دست آمده است پس باید آن را قدر بدانیم تا دیگر دست های ناپاک به کمک افکار ناپاک و واژه های ناپاک، «بهشتی اندیشان» را هدف نگیرند. یادمان باشد که مومن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود و مباد که باز سرمایه های انقلاب به تیر تاراج دشمنان گرفتار آیند و باز ما هم «هوراکشان» در صف خدنگ باران بهشتی اندیشان باشیم. مباد که باز برای بزرگان، مرگی دیگر را رقم زنیم که این مرگ ها را جز شهادت، به احیاء پیوند نمی زند. پس هوشیار باشیم و سرباز بی جیره و مواجب یا با مزد جبهه دشمن نشویم. «غصه بهشتی» باید برای ما تجربه ای شود تا «قصه هایی» از آن دست در «امروز» این ملک شکل نگیرد که بعد با هزار غصه خوردن و اندوه کشیدن نتوان کار را چاره کرد و باز یادمان باشد، که اگر چه بهشتی با شهادت احیاء شد، ما برای همیشه از نعمت وجود او محروم ماندیم و جای خالی او را هنوز و تا همیشه احساس می کنیم که فقدان هر عالم، ثلمه ای بر اسلام است که نمی شود آن را چاره کرد. پس به دست خویش، «ثلمه افزای» اسلام و نظام و کشور نشویم و باز یادمان باشد حتی اگر به جای درخت تناور و پرثمر، نهالی هم بکاریم و از باد و باران گزند نبیند، سال ها باید صبر کرد تا به ثمر برسد حال آن که ما گاه درخت پرثمر را از ریشه در می آوریم، بی آن که حتی نهالی هم به جای آن بکاریم. گاه خانه خود را خراب می کنیم بی آن که توان بهتر ساختن یا حتی ضعیف تر ساختن را داشته باشیم و نتیجه می شود خرابه نشینی ما پس به آن چه می خوانیم، می شنویم و بازگو می کنیم بیندیشیم مبادا، زهر کلام ما، در کام برادرمان بچکد و تیر طعنه ما، قلب یاران انقلاب و بزرگان کشور را که بزرگ تر از هر سرمایه ملی برای کشورموثرند بدرد. خدا کند تامل در «غصه بهشتی» ما را از فرو غلتیدن در گره های قصه هایی از این دست وا رهاند..(ص-۲--۶/۴/۸۷) |
|
جمعه ٧ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| کو بهشتی؟ |
|
|
جمعه ٧ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| گوشواره های خون |
با دزد جماعت که نمی شود صحبت کرد که اگر صحبت ها کارساز می شد، او الان دزد نبود. چه برای صحبت های کلیدی که دروازه ها را به سوی روشنی باز می کند، جناب دزد گوش شنوایی ندارد! او دست ناپاکی دارد که پندارهای ذهن ناپاکش را به ناپاک ترین وجه اجرا می کند. به او نمی شود چیزی گفت ، حرفی زد، صحبتی کرد، او به فرزندی شیطان رفته است و از دیگر سو نمی شود برای هرفرد یک مامور مراقب گذاشت که حتی اگر می شد باز درست نبود چه تلاش ما باید ارتقای سطح فرهنگ و تبدیل جامعه به خانواده فرهنگی باشد. پس فقط می ماند یک راه و یک صدا و آن هم این که مادر عزیز و پدر گرامی لطفا برای حفظ امنیت و سلامت دخترکان خردسال خود، از آویختن طلا به سرودستشان پرهیز کنید. به خصوص که کودکان بدون اطلاع والدین تا در خانه می روند و آن جا هم گاه شکار دزدان می شوند و هم طلا می بازند و گاه زیبایی گوش خود را هم با طلا از دست می دهند و در کنار این، زخمی دردناک بر روحشان می خورد و در ذهنشان کابوسی شکل می گیرد که شاید هیچ گاه آن ها را رها نکند، پس لطفا شما رها کنید این چشم و هم چشمی را. رها کنید این خودنمایی را. حتی اگر خود بچه به گریه از شما طلا می خواهد، باز هم حرفش را نپذیرید، چه قدیمی ها می گفتند «بچه بگرید بهتر است که مادر و پدر بچه» چه گریه کودکانه را با یک بستنی می شود فرو نشاند و همچنان که دلیل گریه اش آسان است، خاموش کردنش هم آسان است اما مادر و پدر و به خصوص پدر همانطورکه دیر به گریه می افتند، از گریه افتادن چشمانشان هم دشوار است پس مراقب باشید و مراقب باشیم. به خصوص که خبرها از سرقت طلاهای خردسالان دارد افزون تر می شود یا لااقل اخبارش بیشتر به دست ما می رسد، از جمله همین باندی که تاکنون طلاهای ۶٠دختر خردسال را ربوده اند یا خبرهایی که پیشتر خوانده ایم که گاه به خاطر ربودن گوشواره، گوش دخترکان معصوم را هم می درند و برای همیشه آرامش ذهنی او و خانواده اش را بر می آشوبند. پس جدی بگیرید این هشدار را که دخترک خردسال را با طلا نباید به کوچه هایی فرستاد که دزدهایش بلایند و به خردسالان هم رحم نمی کنند بلکه آنان را طعمه هایی آسان می شمارند که به راحتی می شود طلایشان را ربود حالا یک بار با یک شکلات و پفک و یک بار هم با وعده بستنی و یک بار آرام ویک بار با خشونت و دریدن گوش و زخم زدن ... پس خانواده ها باید مراقبت افزون کنند تا امنیت و آرامش افزون شود. نگویید پس نقش امنیت سازان و امنیت بانان کجاست. آن ها هم نقش خود را دارند اما قبل از وقوع جرم که نمی شود کسی را به عنوان مجرم دستگیر کرد. نقش آن ها زمانی آغاز می شود که جرم و حادثه اتفاق افتاده باشد و آن ها از آن پس به شکار مجرم می پردازند اما مگر دستگیری مجرم، زخم جرم را التیام می بخشد؟ مگر آن لحظه ها از ذهن کودک پاک می شود؟ مگر... بله پلیس باید سارق را بگیرد که معمولا می گیرد اما بعد از آن که سرقت انجام شود، حال آن که مراقبت ما جلوی انجام سرقت را می گیرد. پس مراقب باشیم..(ص-۱۳--۶/۴/۸۷) |
|
جمعه ٧ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| پوشش حجاب و پیشگیری |
یادداشت
این روزها، مادر محور گفتن ها و شنیدن هاست این روزها، مادر، کانون دیدن ها و تجلیل هاست. این روزها، نقش مادر در خانه و زندگی، در جامعه و ... بیش از هر روز بازخوانی می شود و فرازهای بلند شخصیت مادر و زن چنان به چشم می آید و با کرامت در دیده می نشیند که از هشداردادن و یادآوری وظیفه مادری و همسری نوشتن، بسان نواختن خارج از نت است، خارج از دستگاه و خارج از قاعده، اما چه می شود کرد که صفحه حوادث خارج از دستگاه زندگی و بیرون از موسیقی حیات است؛ چنانکه خود حوادث هم اول پنجه در رخ زندگی می کشد. پس درباره موضوعی خارج از دستگاه و در صفحه ای خارج از دستگاه می شود خارج از دستگاه نواخت. می شود فریاد برآورد برای بیداری چشم ها می شود با مادرها، صحبت کرد، آن هم جور دیگر با این شرح که مادر! مراقب فرزندانت باش به خصوص مراقب دخترت باش، مراقب رفتار و حجابش. مراقبش باش و به یادش بیاور او دختر ایران است و باید مثل پرچم در اهتزاز سند غرور ایران و هویت ایرانی باشد. به یادش بیاور که دختر ایران باید قانونمندترین و متشرع ترین باشد. بگو که پوشش خود را براساس شرع و قانون و عرف ساز آورد و زندگی خود را هم تا از جمع این سازها، خوش آهنگ ترین آوازها، گوش ها را بنوازد. بگذار یک حرف دیگر هم بگویم، مادر و همسر ایرانی! لااقل از چند مجرم کودک آزار خوانده ام که دیدن دخترکان ١٠-٩ ساله که با پوشش نیمه برهنه به خیابان می آیند، آن ها را به سمت ارتکاب زشت ترین جنایت ها کشانده است. پیشتر در خبرهای حوادث کم نداشتیم که جوانکی ماهواره بین پس از دیدن برنامه های ضداخلاقی، به شکار دخترکان ١٠-٩ساله پرداخته است و شده آنچه همه از آن هراسانیم. حال آن که اگر پوشش مناسب اندام دخترک را از چشم هیز این قبیل جوانک ها می پوشاند، شاید آن فجایع رخ نمی داد وکودکی طعمه ددی نمی شد. آنانی که در امر پیش گیری از جرم مطالعه می کنند هم بر این باورند که یکی از راه های پیش گیری، تحریک نکردن است و در آموزه های اسلامی هم داریم که نگاه تیری است از تیرهای شیطان چه هنگامی که دختر و زنی جوان از حجاب خوب بی بهره باشد یا دخترکی ندانسته و معصومانه اندام او به تماشای بیماردلان گذاشته شود، بیمار چشم بیماردل به بیماری جرم هم مبتلا می شود و فاجعه شکل می گیرد. نمی خواهم بگویم همه عوامل جنایت های اخلاقی درهمین نهفته است اما مطمئن باشید بدحجابی و بدپوششی از عوامل موثر در تولید جرم است که اگر نبود این قدر در آموزه های دینی و اجتماعی و ... بر پرهیز از نگاه و حفظ حجاب تاکید نمی شد. پس آی مادر، آی زن، آی بانوی ایرانی، با حفظ حجاب با سلامت پوشش، برای ارتقای سلامت جامعه تلاش کن.(ص-١٣) |
|
چهارشنبه ٥ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| نام تو جاودانه است مادر! |
|
|
سهشنبه ٤ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| نامی به بزرگی کوثر |
قلمم شکسته است و واژه هایم ناتوان، من نمی توانم فاطمه را، سلام الله علیها، شرح کنم. فاطمه را خدایش می تواند شرح کند در واژه ای به عظمت «کوثر». و من چه می دانم کوثر چیست؟ راستی عظمت کوثر را مگر می توان بیان کرد. من خیلی توانا باشم، می توانم جامی برگیرم از این دریایی که راز خلقت جهان و سرالاسرار روشنایی است. فاطمه را باید رسول الله تعریف کند که «فداها ابوها» می خواند و بر دستان کوثر بوسه می زند. فاطمه را باید مولا علی شرح کند که مکتب خویش را رهین حضور پرشکوه فاطمه در کنار ولایت است. آری فاطمه خورشیدی است بی همانند که مرا تاب نگاه کردن به او هم نیست. من نمی توانم به تماشای خورشید بپردازم و شرح کنم «شرابه»های آن را، هر چند «مادح خورشید، مداح خود است» من نمی توانم . باور کنید! شرح خورشید، کلامی به شیوایی نهج البلاغه می خواهد و حتی بالاتر، که از زهرا گفتن کلام خدا می خواهد تا در «کوچک ترین» سوره قرآن، «بزرگ ترین» راز معرفت را بیان فرماید. من نمی توانم از فاطمه بگویم، ام الله اما از خود که می توانم بگویم. می توانم با صدای بلند به همه بگویم که من، این «من آشفته حال» این عاشق امی، این زخمی خسته دل، این خسته بی قرار خود را فرزند فاطمه می داند، بی آن که شجره نامه ای سیادت او را ثبت کرده باشد اما باور دارد که شجره طیبه ای هست که به اندازه همه عاشقان آل الله برگ دارد و بر هر برگ نام عاشق نوشته شده است و آن درخت فاطمه است و من و ما و هرکس حسین را سلام ا...علیه از سرخود «دوست تر» دارد می تواند خود را فرزند فاطمه بداند. هرکس خود را در کوچه های تاریخ در کنار زینب احساس می کند می تواند بی بی را مادر صدا کند، هرکس ساعت چشمانش به طلوع آن جمعه مقدس تنظیم شده است، می تواند خود را فرزند فاطمه بداند و برای این هم اول باید دیده دل از زشتی ها بپالاید و از روشنی ها سرشار کند والا هرکسی را که در کنار حسین و زینب و مهدی راه نمی دهند. همراه باید تاب پیمودن راه را داشته باشد. باید عشق همراهی داشته باشد و این عشق با هیچ عشقی در جان جمع نمی شود. این همان «عشق برتر» است و یاری نکوتر، که همه عشق ها را از دل به در می کند. این همان عشق الهی است و هرکسی عاشق است، فرزند فاطمه است. فاطمه ای که مادر زیبایی هاست و شایسته است تا در مبارک عید میلادش که روز مادر و زن هم نام گرفته است به یک شاخه گل و هدیه بسنده نکنیم بلکه کام جان را به معارف حضرت فاطمه هم شیرینی و حلاوت بخشیم و لااقل هرسال، در این روز، یک درسی از زندگی بی بی بیاموزیم و به عمل درآوریم تا یک گام به فاطمی شدن نزدیک تر شویم. لااقل هرسال یک خلق خوب به اخلاق خود اضافه کنیم و از جمع اخلاق نازیبابکاهیم تا فردا روزی آن قدر زیبایی در اخلاق ما باشد که باعث شرمساری ائمه نباشیم. آنقدر زیبایی ذخیره کنیم تا فردا بتوانیم به چشمان زیبای مهدی فاطمه، زیبا نگاه کنیم.... من از فاطمه نمی توانم گفت. فقیرم و حقیر. از آن بزرگ، خدای باید بگوید که گفت انا اعطیناک الکوثر...(ص-٢) |
|
سهشنبه ٤ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| مادر و پیش گیری از جرم |
در عرصه پیش گیری از جرم و در وادی اصلاح رفتار افراد، نهاد خانواده نقش اساسی دارد و اساسی ترین نقش در این نهاد را هم مادر برعهده دارد. پس می توان گفت مهم ترین عنصر پیش گیری از جرم و قوی ترین عامل حراست از سلامت اخلاقی جامعه، مادر است و در جامعه ای که مادران هوشیار باشند و خود را هم در قبال خانواده و جامعه مسئول بدانند، آمار جرم و به تبع آن مجرم رو به کاهش می گذارد. چه مادر هوشیار و بصیر و مومن فرزند مومن پرورش می دهد و صاحب تربیت صحیح نیز کار ناصحیح انجام نمی دهد. اگر مادر هوشیاری مضاعف کند، در فرآیند اصلاح جامعه هم خود می تواند نقش آفرینی بکند و هم فرزندانی که پرورش می دهد می توانند نقش آفرینان تاثیرگذار در فرآیند اصلاح امور باشند. از سوی دیگر، غفلت مادر نیز در تولید جرم و افزایش بزهکاری و فراوانی تبدیل انسان های عادی به مجرم بسیار موثر است. اگر زندگی مجرمان را بازخوانی کنیم، در خواهیم یافت مادر در زندگی آن ها، نقش کنترل کننده و پیش گیرانه نداشته است و اگر خود تسهیل کننده کار مجرمانه آن ها نباشد لااقل در وادی غفلت و پرده پوشانی جرم گرفتار بوده است و الا اگر هوشیاری پیشه می کرد و چشم مومنانه می گشود، فرزندانش به مجرم تبدیل نمی شدند. پس همان گونه که نقش مادر در پیش گیری از جرم برجسته است، درتولید جرم هم باید برایش نقش برجسته ای در نظر گرفت حالا به قصور یا تقصیر در نفس شکل گیری جرم فرقی نمی کند. مردان موفق زنان بزرگ دارند. یعنی پشت موفقیت هرمرد، دست ، دل وهمراهی یک زن هم هست. مردان سالم و صالح، زنانی اهل سلام و صلاح دارند لذا گرد خلاف نمی گردند، دستشان پاک است، مثل دلشان ،مثل نگاهشان لذا در خانواده ای که زن، به خوبی ایفای نقش می کند، نقشی که بر دفتر خاطره می خورد، زیباست. حال آن که اگر زن، خوب نباشد، زندگی هم خوب شکل نمی گیرد چه بسیارند زنانی که با هشدار و هوشیارباش های خود، مردان و فرزندان خویش را به راه می آورند و من خود زیاد شنیده ام و خوانده ام که در برخی خانواده ها، اگر مرد، لقمه ای شبهه ناک روی سفره گذاشت، زن برداشت و بیرون گذاشت و با پذیرش گرسنگی خود و فرزندانش نگذاشت لقمه ای که حق آن ها نیست آتش را به درون جانشان برد و مرد وقتی این رفتار زن را دید و نقش کنترل درونی را فهمید، دیگر هرگز گرد خلاف نگشت و باز شنیده ام زنانی بوده اند که در جاسازی موادمخدر، پنهان کردن کالای دزدی، فرار دادن مجرم و... در کنار شوهر خود بوده اند تا این فرضیه شکل بگیرد که «پشت سر هر مرد مجرم زن بی ایمانی است» .حال آن که اگر زن جان پاک می داشت، مرد هم جرات حرام جانی نمی یافت. بگذریم، این روزها روز مادر و هفته زن است و من نقش مادر و زن را در کنترل اجتماعی ، در پیش گیری از جرم در اصلاح روابط اجتماعی، بالاتر و اثرگذارتر از هر نهاد و نیرویی می دانم و باور دارم اگر ما خانواده ها را ، مادرها را، زن ها را احساس کنیم هزینه سلامت نگه داشتن جامعه بسیار کمتر و تعاملات هم منطقی تر خواهد شد. پس شایسته است با مبارک باد گفتن روز زن و مادر ، از آن ها بخواهیم هوشیارتر و مومنانه تر رفتار خانواده را زیرنظر داشته باشند و نقش خویش را در اصلاح امور به انجام رسانند.(ص-١٣) |
|
سهشنبه ٤ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| بلند ترین روز سال را چه میکنیم؟ |
امروز بلندترین روز سال است. یادتان هست. یادتان بود اصلا؟ یادمان هست و می ماند در یادمان آیا؟ مایی که برای بلندترین شب سال این همه برنامه ریزی می کنیم، هزینه می پردازیم، مراسم می گیریم و خیلی کارهای دیگر که بسیارشان چون صله رحم، چون دیدار با بزرگان، چون هم نشینی هایی که دل ها را به هم نزدیک می کند زیباست و گاه چشم وهم چشمی ها، اسراف ها و تبذیرها و دل هایی که ترک برمی دارد و ... از نازیبایی هایی به وجود می آید که رنج می دهد انسان را و همه در بلندترین شب سال اتفاق می افتد اما بلندترین روز سال یاد کسی نمی ماند. راستی چنددرصد مردم به این فکر می کنند و چقدر مسئولان خود توجه دارند تا توجه بدهند؟ رسانه های فرهنگ ساز کجای این ماجرا ایستاده اند؟ حال آن که اگرچه به همدلی و مهربانی سخت محتاجیم اما نیازمان به بیداری افزون تر است. اصلا کشوری که می خواهد گام های بلند بردارد، کشوری که نیاز به سازندگی و تلاش دارد، جامعه ای که راه نرفته فراوان درپیش دارد و طرح ها و پروژه های برزمین مانده و بر کاغذمانده و بر ذهن مانده زیاد دارد مگر می تواند، نسبت به بیداری به زمان سازندگی، به هنگامه تلاش بی توجه باشد؟مگر می توان چشم ها را روی هم گذاشت و راحت خوابید؟ مگر کارها به سامان می شود، وقتی ما خودبیداری سامانمند نداریم؟ باور کنید و باور کنیم و باور کنند همه که تا در برپاشنه خواب بچرخد امید به فردای بهتر، به توسعه فراگیرتر، به سامانمندی زندگی و ... امیدی عبث خواهد بود. اگر می خواهیم به قله ها صعود کنیم، اگر می خواهیم به فرازهای بی فرود برسیم، اگر می خواهیم با گام های بلند به آنجایی که حق ماست و شان ماست برسیم، باید بیدار باشیم. اگر نمی خواهیم که گرگ های هار قدرت های ستمگر پاره مان کنند باید بیدار باشیم. اگر می خواهیم دزد به خانه مان نزند، باید بیدار باشیم. اگر می خواهیم زندگی مان سلامت باشد باید بیدار باشیم اگر می خواهیم همه زیبایی ها را یک جا در این خاک جمع کنیم و خدا را بندگی کنیم، باید بیدار باشیم و این می طلبد حتی لحظه ها را قدر بدانیم و برایش برنامه داشته باشیم و برنامه ها را به اجرا درآوریم. باید بلندترین روز سال را پیش از بلندترین شب سال گرامی بداریم که ما سخت محتاج بیداری، فرصت و کار هستیم، نیازمند کار و بازهم کار. پس بیداری را پاس بداریم..(ص-۹---تاریخ انتشار : 1/04/87 شماره سریال 17011) |
|
شنبه ۱ تیر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خوش آمدید |
|
تماس با ما |
| RSS Feed |
| اخبار هک و امنیت |







