جامعه نو - قلم به دست سابق
الفبای گم شده!

 


قهر، قهر، تا روز قیامت. این را بچه ها می گویند اما قیامتشان تا دقایقی بعد است که چشمانشان آشتی را نقاشی می کند اما بعضی به اصطلاح آدم بزرگ ها گاه قهرشان تا قیامت هم ادامه می یابد و گاه اصلا فرصت آشتی هم پیدا نمی کنند، حال آن که جنس آدمی از آشتی  است. از زیبایی است و مگر نه این که جنس انسان را خدا انتخاب کرده و از روح خود در  آن دمیده است. خب، حضرت جمیل محب  جمال که به دنبال نازیبایی نمی رود. حضرت حق انسان را زیبا آفریده است پس هر چه زشتی است فقط از قامت ناساز بی اندام ماست و الا آن سازور جز به زیبایی سازمان نکرده است. درست مثل درخت که فلسفه وجودی اش سرسبزی است و ثمره دادن.

حالا گاه خشکسالی آن را از ریشه می خشکاند و یا سوز سرما، مثل سال پار که درخت های بسیاری خشکیدند و... بگذریم قهر، حشره موذی درخت انسانیت است و حیف است ملتی که رمضان دارد و فرهنگش براساس آیین محمدی است و باور ملی اش هم سه گانه روشن پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک، شاهد حضور نازیبایی ها در جامعه و جان خویش باشد. باور کنید من مردم و زنده شدم وقتی یک مادر از صاعقه نامهربانی فرزندانش چشمانش به باران نشست.

مردم و زنده شدم وقتی شنیدم خواهری، در گرفتاری خواهرش، ناهمدلی می کند، وقتی خویشاوندی پیغام می فرستد که اگر مرده خویشاوند دیگر خود را در خیابان ببیند به چوب حراج می کشد آن را، وقتی پدر پیری از فقر عاطفه فرزندانش می نالد و از قهر و غضب  آن ها که قهر و غضب خدا را از یاد برده اند روزی هزار بار می شکند، وقتی برادر، برادری نمی کند در حق برادر خویش و چقدر برادر یوسف زیاد شده است و چقدر یوسف کم. اگر در خانه یعقوب ١١ نامهربان بودند به نام برادر اما لااقل یک یوسف بود تا به بوی پیراهنش جهانی را سرمست کند اما گویی برخی از ما برادران یوسفیم، بی آن که یوسف داشته باشیم. و سخت روزگاری است این روزها. این مصرهای وجود که به جای یوسف، از بت پراست مایی که به ظاهر موحدیم. اما کاش برای خدا و اخلاق خدایی هم در دل جایی می گذاشتیم و عوض این که یگانه راهمان به همراهی شیطان برسد،جاده باریکه  ای هم برای رسیدن به خدا برای خود نگه می داشتیم.

کاش در این رمضان که فصل مهربانی و رحمت است، ما هم مهربانی می کردیم و از سر رحم و مروت برمی آمدیم تا روی مان بشود از خدا طلب مهربانی کنیم.

کاش یادمان می افتاد که خدا چقدر منتظر ماست و حتی مهدی فاطمه را هم به انتظار ظهور ما گذاشته است تا بفهمیم و ظهور کنیم تا آن وقت مهدی موعود را هم حاضر ببینیم.

کاش یادمان باشد رمضان تنها لب فروبستن از طعام و شراب، نیست بلکه بازگشایی شریعه مهربانی به لب های عطش زده هم از فلسفه های رمضان است و طعام بر سر سفره های خالی گذاشتن نیز هم یادمان باشد. زلف بچه های یتیم، دیری است در انتظار نسیم دستان مهربان من و توست و چشمان نازشان برای دیدن لبخند من و تو لحظه شماری می کند و سخت دل خواهیم بود اگر دست به نسیم و لب به خنده نسپاریم.

وقتی فرزندان مولاعلی چشم به راهند. یادمان باشد بیماران ملتمس دعا، آنانی که بیماری آنان را از فیض روزه داری محروم کرده است هم چشم به راه مایند و یادمان باشد دست های پدر و مادر هرمی دارد که سرمای قطب شمال عاطفه ما را هم می تواند ذوب کند. پس سری به «خانه پدری» بزنیم و به «زبان مادری» مهربان سخن بگوییم تا هم زبان و هم دل پیدا   کنیم.

تا از این برهوت سخن گفتن به «رومی» و پاسخ شنیدن به «زنگباری» نجات پیدا کنیم.

یادمان باشد همه این دشواری ها از این است که الفبای مهربانی را گم کرده ایم و تا آن را پیدا نکنیم، امکان ره یافتن به شهر مهربانی را نخواهیم داشت و این برای من و توی شهروند عادی تنها نیست برای مسئولان هم هست پس همه مهربان باشیم.

صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17084 ، تاریخ انتشار 870627
چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

مروت حسنی و پرخاشگری ما

کم نخوانده ایم و نشنیده ایم از رفتار امام حسن مجتبی علیه السلام که در برابر دشمن حتی چنان زیبا رفتار می کندکه «زشت پنداری» او را هم در معرض «پندار زیبا» قرار می دهد، مثل خورشید که حتی سنگ های تیره و کدر را هم به میهمانی نور می برد. کم نخوانده ایم و نشنیده ایم که گاه باطل باوری از «شام» می آمد و بر در خانه مولا امام حسن، هر چه زشتی آموخته بود و شنیده بود را به امام و پدر بزرگوارش مولا علی علیه السلام نسبت می داد و به قاعده این انتظار را داشت که از سوی امام مقابله ای همسان ببیند اما مگر از امامی که سرشار از زیبایی است و جامعه و جان آدمیان را زیبا می خواهد می شود چنین انتظاری داشت، او امام را نشناخته بود اما امام که هم خود را می شناخت و هم او را، با روی گشاده، در را هم بر او می گشود و می فرمود اگر بی پناهی، پناهت دهیم و اگر گرسنه ای سیرت کنیم و اگر نیازمندی، نیازت را برآوریم و...

این رفتار امام مرد شامی باور را به فهم «صبح» و ایمان به روشنی بر می کشید تا لب به قرآن خوانی بگشاید که خداوند خود بهتر می داند رسالت خود را در کدام خاندان قرار دهد و ایمان خویش را چنین نشان دهد که؛ پیش از این شما و پدرتان بدترین مردم نزد من بودید و اکنون بهترین مردم و... کم اتفاق نیفتاد از این ماجراها که کریم اهل بیت حتی «بدکرداری» برخی مردم را با کرامت باران گونه خود شست و هیچ گاه بدی را با بدی پاسخ نداد، چنان که این خاندان کرم هرگز خون را با خون نمی شستند و بد را با بد پاسخ نمی گفتند بلکه پاسخ بدی را با خوبی می دادند چرا که مبعوث به خیر و خوبی برای همه بودند. اینان امام همه بودند و هستند و امام بر دشمن خویش هم امام است و فلسفه امامت هم به راه آوردن همه آنانی است که پا از راه خیر بیرون گذاشته اند لذاست که در مواجهه امام سجاد با یزید هم شاهدیم که وقتی پسر معاویه از امام راه نجات می خواهد حضرت زین العابدین علی بن الحسین  علیه السلام او را به توبه فرا می خوانند و چگونگی توبه را هم برایش باز می گویند، هر چند او موفق به توبه نشود اما وظیفه و رسالت امام این است که همگان را به حق بخواهند و حتی دشمنان خود را هم به راه صلاح و سعادت رهنمون شوند. امام مجتبی علیه السلام هم با کرامت خویش فقر زدایی اقتصادی و فکری و فرهنگی و معرفتی می کردند و بی آن که رو ترش کنند در کام همه حق خواهان شیرینی و حلاوت سعادت می ریختند و من بر این باورم که ما، امروز، بیش از همیشه محتاج منش حضرت مجتبی هستیم و نیازمند ادبیات گفتاری و رفتاری حسن بن علی و این راه و تنها این راه است که پویندگان خویش را به سعادت می رساند. خوب است در این لحظه های نورانی رفتار خویش را بازخوانی کنیم تا ببینیم چقدر رفتار ما حسنی است تا روزگار ما هم حسنی باشد. آیا بزرگان ما، بزرگی از آن امام بزرگوار آموخته اند که کوچکی برخی را نبینند؟ آیا رجال سیاسی و «حزب مردان» روزگار ما حاضرند آن گونه که امام مجتبی با دشمنان خویش رفتار می کرد با هموطنان خویش رفتار کنند؟ آیا حاضرند از امام که بر عهد خویش با دشمن پایدار بود بیاموزند و بر عهد خود با دوستان و مردم خود وفادار بمانند؟ آیا اگر این گونه بود شاهد این همه وعده های به عمل درنیامده در ساحت های گوناگون بودیم؟ قصد ندارم در این عید مسعود، کامی را تلخ کنم اما معتقدم اگر ما رفتار امام را سرمشق زندگی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خود کنیم، به زندگی آرمانی در آرمانشهر اجتماعی دست خواهیم یافت اما زمانی که رفتارمان علوی نباشد به شعار نمی توان بر آن لباس حسنی پوشید. نمی شود بر «ننگ رفتاری های» بعضی هامان، رنگ مجتبوی زد. پس باید در زندگی، کردار و گفتار و پندار، نظر تازه کرد و نیکو هم تازه کرد نظرها را تا بتوان چنان سخن تازه ای گفت که هر دو جهان تازه و معرفت و ایمان و عشق بی اندازه شود چنان که در زندگی باورمندان منش امام حسن شده بود و شده است و خواهد شد. بگذریم، کامتان را شیرین و روزگار همه را حسنی به دعا از خداوند می خواهم اما معتقدم کلید این زندگی، رفتار امام حسن است که با دشمن هم به مروت چنان رفتار می کند که جوانمردی را به او می آموزد. پس شایسته است با درس آموزی از این مکتب، رفتار مردم با مسئولان و مسئولان با مردم به سمت بهتر شدن تعیین مسیر کند و هر روز هم بهتر شود تا دیگر در جامعه شاهد پرخاشگری، رقابت های نازیبا، ناجوانمردی و حذف و تهدید و بدخواهی برای دیگران نباشیم و نه جناح ها را رخ در رخ هم و پنجه در چهره هم ببینیم و نه مردمان را دست بر یقه و خانواده ها را گره بر پیشانی، بلکه رقابت ها را همراه با رفاقت و در قالب «فاستبقوا الخیرات» و دست ها را به مهر بر هم و چهره ها را به لبخند زیبا ببینیم و آن وقت جامعه هم حسنی خواهد شد...

صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17083 ، تاریخ انتشار 870626

 

سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

دوربرگردان حادثه

 


" گفته می شود ایران در مقام های نخست فراوانی تصادف است. مقام اولی که همه از آن فرار می کنند و به گوی آتش می ماند؛ این مقام اولی که هرکسی سعی می کند آن را به دست دیگری بدهد و خود را از شر آن وارهاند تا بتواند جان شهروندانش را از گزند تصادف محافظت کند.

" گفته می شود ایرانیان در مصرف سوخت هم رکوردشکن هستند، چنان که تصادف، آمار مرگ ومیر و میزان مصرف و هدررفت سوخت در ایران چندبرابر استاندارد خیلی از کشورهاست و گاه میزان مصرف ما با کشورهای پرجمعیت شانه به شانه می زند.

" گفته می شود آستانه تحمل مردم پایین است و در رانندگی پایین تر به گونه ای که همان مردمی که به گاه بیرون رفتن از در خود را عقب می کنند و تعارف می کنند تا دیگران زودتر بروند و دیگران را بر خود مقدم می شمارند، در رانندگی خود را بر همه مقدم می دانند و کمتر حق تقدم دیگران را رعایت می کنند و حتی بعضی ها سر چهارراه  هم اگر پلیس نباشد، چراغ قرمز را تاب نمی آورند و ... در کل کمتر قانون پذیر و عامل به آن هستند.

" گفته می شود مدت حضور مردم در خیابان زیاد است و انگار این حضور بیش از آن که بهره وری داشته باشد، باعث فرسودگی قوای جسمی و روحی می شود.

" گفته می شود این مسائل و از این دست مسائل؛ اما آن چنان که باید به چرایی این ماجرا پرداخته نمی شود و هنوز پرسش ها پاسخ نگرفته است که فضای ترافیکی شهر چرا به گونه ای است که به راحتی با حضور اندک خودرویی در خیابان قفل می شود و چرا روزگار دوربرگردان ها این است که هر روز از تعداد آن کاسته و راه مردم دورتر می شود تا در زمان افزون تر که در خیابان هستند،با فرسایش بیشتر قوای روحی و روانی مواجه شوند و آستانه تحملشان چنان پایین بیاید که یک بوق و ترمز به جنجالی مرگ آفرین تبدیل شود و حوادثی شکل بگیرد تلخ تر از تلخ و... آیا به راستی به ترافیک و فرهنگ ترافیک هم اندیشیده ایم.

"آیا نمی شود با ایجاد دوربرگردان های مهندسی شده از سوی متخصصان ترافیک هم راه ها را کوتاه تر کرد و هم به سلامت و افزایش ایمنی خیابان کمک کرد؟ شهروندی این را می پرسید و روزگار دوربرگردان ها را در بولوار وکیل آباد مشهد مثال می زد که راه را بسیار دور می کند و هم به افزایش مصرف سوخت می انجامد و هم روح و روان و جسم و توان رانندگان را فرسوده می کند و آستانه تحمل را چنان پایین می آورد که خبرهایش فقط در صفحات حوادث روزنامه ها قابل درج است؛ یا به عنوان مثال عرض ورودی و خروجی ها ی تقاطع غیرهمسطح خیام که هنوز افتتاح نشده است چنان ترافیکی دارد که رانندگان، ترافیک میدان امام حسین(ع) را از یاد برده اند!

"روزگار فضای ترافیکی خوش نیست و با افزایش تولید خودرو ناخوش تر هم می شود چه با توجه به افزایش خودرو، شاهد افزایش فضای ترافیکی نیستیم و این در کنار فرهنگ ترافیک که هر روز ، بدتر از دیروز می شود، می تواند خیابان های شهر را به جبهه جنگ تبدیل کند، جبهه ای که در آن سلامت جسم و روان مردم قربانی می شود، حال آن که می توان با مدیریت فرهنگ ترافیک و فراهم سازی فضای ترافیکی مردم را در رانندگی ایمن و توام با آرامش در شهرها و جاده ها یاری کرد.

"می شود خود مردم نیز با رعایت قانون و مقررات از ظرفیت موجود به گونه ای استفاده کنند که عوارض رانندگی در خیابان ها کاهش یابد...

صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17079 ، تاریخ انتشار 870621
جمعه ٢٢ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خویشتن داری

 

یک خط، یک خط روی ماشین، یک سنگ روی شیشه، یک بوق، یک ترمز، یک نگاه، به جنایت ختم می شود. تعجب نکنید.

کلید بعضی از قتل ها و ارتکاب جنایت ها گاهی همین مسائل پیش پا افتاده است که شاید خنده دار هم به نظر آید اما سرانجامی گریه آور دارد.

پیشتر در خبرها خواندیم چون طرف چپ، چپ به من نگاه می کرد درگیر شدیم و چاقو کشیدم و ... کشتمش چون بد نگاه می کرد ... بی هوا دنده عقب می آمد ... راننده ای که در مسیر مستقیم می رفت با این که می توانست ترمز کند، نکرد و با خودرویی که دنده عقب می آمد تصادف کرد، هر دو به اعتراض پایین آمدند و ... یکی با جک به دیگری حمله کرد و دیگری با چاقو و کار هر دو به بیمارستان کشید ... روی اتومبیلش خط انداخت این هم روی صورتش و باز در ماجرایی دیگر، خط  انداختن روی خودرو به خط انداختن روی زندگی یک فرد انجامید و ... این همه نشان از تحمل ناپذیری ما دارد و جامعه ای که آستانه تحمل مردمانش کم شود آمار وقوع جرایم و جنایت ها افزایش خواهد یافت.

حال آن که بسیاری از این اتفاقات با اعجاز کلمه «ببخشید» به خوشی ختم می شود اما گویا ببخشید گفتن به غرور برخی ها نمی سازد! گویا شیطان چنان در بعضی از ماها جا گرفته است که خود را برتر از همه بدانیم و ببخشید نگوییم، حال آن که ببخشید گفتن نشان مهارت زندگی است و اعجاز آن را بسیاری آموخته اند؛ شما هم می توانید این آموخته به تجربه رسیده را بیازمایید.

می توانید در مقابل اتفاقات با ببخشیدگفتن شاهد بخشیده شدن هم باشید. حتی می توان با تکان دست به نشان عذرخواهی و احترام به دیگری، احترام او را هم برانگیخت حتی به گاه عصبانیت و ... اگر ما به مهارت برقراری ارتباط و مهارت استفاده از کلمات آرامش آفرین برسیم، آن گاه شاهد کاهش جرم و مجرم خواهیم بود و در نتیجه آرامش و احساس آرامش در جامعه رونق خواهد گرفت.

اگر ما یاد بگیریم که در حال عصبانیت سخن نگوییم و تصمیم نگیریم آن وقت ضریب خطای تصمیم ها و گفته های ما پایین خواهد آمد و خطاهای پیامد هم روی نخواهد داد. اگر ما یاد بگیریم به خود و به هم احترام بگذاریم بسیاری از کلمات بر زبان ما جاری نخواهد شد.

کلمه ای که جاری نشود، رفتاری هم وقوع نخواهد یافت... خوب است در لحظه های نورانی ماه مبارک رمضان با تمرین خویشتن داری و بالابردن آستانه تحمل، در مسیر انسان شدن گامی فراتر بگذاریم، یادمان باشد که هدف از روزه و رمضان نخوردن و نیاشامیدن نیست بلکه نه گفتن به شیطان در همه اشکال آن است پس در مدیریت گفتار و رفتار خود هم باید به درجه ای برسیم که بتوانیم به دعوت شیطان نه بگوییم و گرد ناراستی و نادرستی نگردیم، تا جامعه نیز از زیبایی و درستی و آرامش سرشار شود.

صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17078 ، تاریخ انتشار 870620
چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

بومی گزینی و استعدادهای غریب

 

سال های پیش، در دهه هفتاد، گذارم به مناطق محروم و مرزی خراسان جنوبی افتاد؛ در منطقه بندان، نهبندان و ... کودکانی دیدم از استعداد سرشار که اگر می توانستند از کوچه های فقر و محرومیت به سلامت بگذرند، می شد به فردایشان امید بست که در قامت پزشک، مهندس، کارشناس، دانشمند و ...در خدمت توسعه کشور قرار گیرند. آن روز، آن ها در مدارس روستایی، شانه به شانه فقر امکانات، درس می خواندند و من امیدشان می دادم فردا که بزرگ تر شوند، خواهند توانست پا به دانشگاه های بزرگ کشور بگذارند و در پایتخت و دیگر دانشگاه های معتبر به تحصیل بپردازند و با شکوفایی استعداد خویش، گره از کار مردم بگشایند. گفته بودمشان که مانعی در راه نیست و آنان خواهند توانست به مدد پشتکار و تلاششان پشت صندلی های دانشگاه شریف بنشینند. در دانشگاه تهران و شهیدبهشتی و دیگر کانون های علم درس بخوانند. اما تصورش هم برایم غیرممکن بود که سال های بعد، با اجرای یک طرح، آن آرزوها را، نقش برآب و آن استعدادهای درخشان را به جرم تهرانی نبودن از ورود به دانشگاه های پایتخت محروم ببینم. چون با بومی گزینی دانشجویان که ٨٠درصد ظرفیت دانشگاه های هر منطقه را به بومیان آن مناطق اختصاص می دهد، عملا احتمال ورود به بهترین دانشگاه های کشور برای فرزندان مناطق محروم به آرزویی در اندازه محال تبدیل می شود و نتیجه این می شود که در تلاش برای درست کردن ابروی اسکان و خوابگاه و سفر نرفتن دانشجویان و جلوگیری از ناهنجاری  های احتمالی، چشم استعداد و عدالت تحصیلی را کور کرده اند.به راستی باید پرسید سطح علمی دانشگاه تهران و سیستان و بلوچستان و اصفهان و کردستان و مشهد و چهارمحال و بختیاری و ... در یک سطح است که همه بتوانند به یک اندازه از آن استفاده کنند تا بگوییم بومی گزینی، حقی را از دانشجویان ضایع نمی کند؟ آیا تا ارتقای سطح علمی دانشگاه ها و رسیدن به این آرمان حق داریم دانشجویان مستعد مناطق محروم را از تحصیل در دانشگاه های درجه اول محروم کنیم؟ آیا حق داریم دانشجویان را جز بر اساس استعداد و توانایی هایشان دسته بندی کنیم؛ آیا زاده شدن در مناطق محروم گناه است که فرد به عقاب محرومیت از تحصیل در دانشگاه های برخوردار گرفتار آید؟...

آیا بومی سازی ٨٠درصد ظرفیت ها، باعث افت تحصیل در میان دانشجویان و سرخوردگی در میان افرادی که با رتبه بالاتر علمی خود را پشت در دانشگاه و افرادی با رتبه پایین تر را روی نیمکت کلاس می بینند، نخواهد شد؟ آیا این افت و سرخوردگی، باعث مشکلات فردای کشور نخواهد بود؟ آیا ... و خیلی آیاهای دیگر... امیدوارم مسئولان محترم و تصمیم گیرندگان با بازنگری در این تصمیم و قانون، امکان تحصیل در دانشگاه های تراز اول را براساس توانایی علمی و استعداد ذاتی دانشجویان فراهم کنند تا مرزهای جغرافیایی و منطقه ای چونان سدی رسوخ ناپذیر در برابر جوانان این مرز و بوم قد علم نکند، بلکه کلیدهای علم و دانش، درها را باز کند. یادمان باشد مسائلی چون، اسکان و در نزدیکی خانواده بودن فرعی است که نباید اصل تحصیل را فدای آن کرد.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17077 ، تاریخ انتشار 870619
سه‌شنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

کاخ نشینی به چه قیمتی؟

" یکم: شان نگارش این یادداشت پاسخ به یک برداشت است از این قرار؛ «متاسفم برای بنی اسدی با این نوع نگاهش. تا این نگرش هست ما باید در جا بزنیم به امید روزی که هر ایرانی در کاخ زندگی کند» این محتوای پیام یک شهروند بود که پس از درج یادداشت «کاخ نشینی!» به تاریخ یازدهم شهریورماه جاری که درد دل گونه ای بود با شهید کاوه، دریافت شد. گفتم شاید درکنار فراوان مخاطبان گرانقدری که پیام آن نوشته را دریافته بودند و در تماس با صاحب قلم و روزنامه ابراز لطف کرده بودند، باشند کسانی که مثل این شهروند محترم برداشت متفاوتی داشته باشند. پس باید آن سخن را که حق می دانیم دوباره خوانی کنیم.

" دوم: صریح و روشن عرض می کنم. من با ثروت و با تولید ثروت مخالف نیستم بلکه آن را در راستای توسعه و به ظهوررسیدن شان خلاقیت خداوندی انسان می دانم و باور دارم کسی که با تولید ثروت مشروع به جامعه خدمت می کند با کسی که برای تولید علم و معرفت و فرهنگ می کوشد، هم ردیف اند چه وقتی نیت ها همسان و مومنانه شد، تلاش ها مقدس می شود دیگر این که تولید ثروت از راه درست و با به فعلیت رساندن استعدادهای خدادادی، ارزشی همپای ذوالفقار علی علیه السلام می یابد که درباره اموال حضرت خدیجه (س) گفته شده است...

" سوم: با تنبلی و خفتگی به شدت مخالفیم و باورمان همان باور مولوی است که حتی کوشش بیهوده هم به خفتگی و تنبلی و تن پروری ارجحیت دارد، چه اگر حتی همه رفتن ها هم به مقصد نرسد، بازهم باید رفت چون برای رسیدن راهی جز رفتن نیست. پس با برجای ماندن و درجازدن به شدت مخالفیم، همان طور که در جازدن و همانندشدن ٢ روز یک نفر را غبن و ضرر می دانیم، در جازدن هم عین خسران و زیان است.

" چهارم: من هم برای هر ایرانی و حتی برای هر انسان یک کاخ بلکه بالاتر آرزو می کنم اما نه کاخی که بر کوخ های دیگران بنا شده باشد. نه کاخی که خشت، خشت آن از حق این و آن روی هم انباشت شده باشد. من با داشتن کاخ برای هر ایرانی موافقم اما نه کاخی که از انباشت حق این و آن و آه و ناله و نفرین آن و این شکل گرفته باشد. من برای هر ایرانی کاخی آرزو می کنم که براساس حق و عدل بنا شده باشد، نه این که هزینه قدکشیدن کاخ فلان کس را خاکسترنشینی من و تو و ما بپردازد. من بالاتر از کاخ برای هر ایرانی آرزو دارم، منتهی کاخی که از راه باطل و فرصت خواری و ویژه خواری و باطل کرداری فراهم نیاید. خشت کاخ ایرانی باید از جنس تولید درست باشد و آهن آن از جنس استعداد آدمی و ... پس من با کاخ نشینی درست مشکل ندارم، مشکل من با این نوع کاخ نشینی است که برخی افراد به مدد رابطه و با استفاده از رانت های ویژه یک شبه به آلاف و الوف برسند. من با این مخالفم که «زبیریزاسیون» ریشه حق طلبی مردان مجاهد دیروز را بخشکاند. من با این مخالفم که اگر همه برابرند، برخی ها برابرتر باشند من با این مخالفم که میلیاردرشدن فلان فرد از ریال، ریال شهروندان فقیر شکل بگیرد.

" پنجم: من با برخوردارشدن و کاخ نشین شدن همگانی مخالف نیستم بلکه معتقدم هرکس باید در برخورداری از فرصت ها برابر با بهره گیری از استعداد خود به حق خویش برسد من با این که بگویند همه به یک اندازه باید بدوند و چوب جلوی شان باشد مخالفم بلکه معتقدم آن که توان بیشتر دارد باید زودتر بدود و زودتر به مقصد برسد و برنده شود.

اما آن چه مرا و نسل مرا آزار می دهد این است که تو با همه توانت و استعدادت می دوی اما به یک باره ، یک فرد مستظهر به قدرت های پشت پرده با بنز بیاید و با توی دونده مسابقه بگذارد و ببرد. من با ویژه خواری و کاخ نشین شدن از این راه مخالفم و نمی توانم بپذیرم که وقتی محمود کاوه، با بسیجی بی نام و نشانش از یک سفره نان می خورد، برخی ها سفره های آنچنانی داشته باشند درحالی که سفره برخی مردم خالی باشد.

" ششم: من فقر پیدا را در جامعه که شانه به شانه کفر می زند برنمی تابم و باور دارم باید با اعمال عدالت بیش از گذشته، فرصت ها را و ثروت ها رامیان مردم توزیع کرد و همگان را برای به ظهوررساندن استعدادشان تجهیز کرد، آن وقت براساس عدالت همه به حق شان می رسند، نه براساس فرصت های ویژه برای آدم های ویژه. من وقتی کوخ ها را می بینم نمی توانم کاخ ها را بپذیرم، وقتی پای خسته و زخمی هموطنم را می بینم با مسئله ای به اسم خودروهای چند صدمیلیونی مشکل پیدا می کنم. وقتی افرادی برای استحمام خود با مشکل مواجهند نمی توانم بپذیرم اشتراک کارواش خودروی فلان ابن الوقت ٧٠٠هزار تومان باشد. وقتی سوء تغذیه بسیاری از مردم را می بینم، سوء هاضمه و پرخوری برخی را عین بی عدالتی می دانم. وقتی ...

" هفتم: من با برخورداری و رفاه مردم مشکل ندارم، مشکل من این است که بعضی افراد، به قیمت فقر دیگران برخوردار و به قیمت خاکسترنشینی مردم کاخ نشین شوند و به قیمت همه عمر پیاده بودن مردمان، خودروهای چندصدمیلیونی سوار شوند.

" هشتم: من دست تولیدگر کارآفرین را می بوسم و جهاد برخورداران را به اموال مثل جهاد مجاهدان عزیز می شمارم و باور دارم تا کارآفرین تکریم نشود کار ارزش گذاری نمی شود و بی کاری مثل بختک در زندگی مردم خودنمایی می کند. پس کارآفرین صاحب حرمت است. تولیدکننده عزیز است، سرمایه ای که در راه رستگاری مردم به کار آید صاحب کرامت و من همه این ها را عزیز می دانم. چون براساس تلاش و کوشش و بدون استفاده از رانت های باطل به وجود آمده است.

" نهم: من باز هم آرزویم را باز می گویم و برای تحققش تلاش و دعا می کنم که روزی همه انسان ها از بهترین شرایط زندگی برخوردار باشند و هر ایرانی در کاخ زندگی کند، در شهری که حتی یک کوخ نباشد و همه از شرایط زندگی خوب، فراتر از حداقل ها برخوردار باشند.

صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17076 ، تاریخ انتشار 870618

 

دوشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

بذر و باران و روایت رمضان


آن که بذری نکاشته، چشم به راه باران نیست... بلکه چشم هایی به راه باران به سوی آسمان است و دست هایی به دعا، باران را طلب می کند که پیش از این بذری کاشته و دل به سبز شدن آن بسته است. این چشم ها اگر شده به باران خویش، باران را از آسمان می گیرند و این دست ها اگر شده با قنوت خویش زمین و آسمان را گره بزنند، چنین می کنند....

اگر بذری نکاشته ایم تاکنون، رمضان را فرصتی بدانیم برای افشاندن بذرهایی که چون سبز شود شاد شویم و چون به بار بنشیند احساس سربلندی، ما را تا آسمان ببرد. بیاییم و از این فرصت بهره  گیریم و بذر ایمان بکاریم و نهال مهربانی بکاریم تا وقتی به میوه نشست، کام همه را شیرین کند. نور بکاریم تا چشم همه را و همه کوچه ها را روشن کند. آبی از دیده بیفشانیم تا چشمه های فردا شود و در جاری زلال خود عطش از لب ها برگیرد و تبخال های تشنگی را به زلال مهربان خویش بشوید. دستی به نیکی دراز کنیم تا در کنار دیگر دست ها، تعاونی  جماعت مومنان را شکل دهد در اصلاح امور مسلمین و افکار خویش را در کنار هم سامان دهیم تا تعاونی افکار تشکیل شود و به رفتار ها و گفتار ها و حتی پندارها جهت مومنانه بدهد. یادمان باشد همان طور که دریا از قطره ، قطره باران تشکیل می شود و قرن ها از لحظه ، لحظه زمان، تشکیل هویت انسانی هم از قطعه های کوچک رفتاری ما تشکیل می شود و زمانی می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم که قطعات زیبای زمان را کنار هم بچینیم والا از مخلوط خوبی و بدی و یا چینش زشتی ها نمی توان به زیبایی رسید. از قهر و کینه و کدورت نمی توان به تابلوی مهربانی دست یافت. نمی توان در دریای آرامش غوطه خورد. نمی توان زیر باران لطف، قدم زد. نمی توان انتظار رحمت داشت وقتی رحمی در دل نمانده است، نمی توان از خدا خیر فراوان طلب کرد وقتی خود برای بندگان خدا، جز شر نمی خواهیم. نمی شود... نمی شود، بذری نکاشته، انتظار مزرعه داشت و حتی برای رویش یک گل تلاش نکرد و منتظر بهار ماند. نمی شود خار کاشت و رویش گل را به انتظار نشست چه زندگی هر فرد، شکل یافته از پندار و گفتار و کردار اوست و تا این خوب نشود، آن خوب نخواهد شد. پس برای خوب شدن، این رمضان را فرصتی نیکو بشماریم و اول از همه نگاه خود را به رمضان نیکو کنیم و یادمان باشد، «سخت افزار» پنداشتن رمضان، کار را بر ما سخت می کند و اگر رمضان را در همین نخوردن بدانیم، خوره جهالت همه جانمان را خواهد خورد حال آن که پشت این نخوردن، یک دنیا معناست. پشت پرده اعمال رمضان خبری هست راز آلود که اگر گره گشایی شود و رمز گشایی، خواهیم توانست به نرم افزار رمضان دست پیدا کنیم تا زندگی ما را متحول کند و آن که به رمضان نگاهی نرم افزارانه دارد، نگاهش هم لطیف است آن قدر که گرسنگی او را به خویش نمی کشاند بلکه چندگاهی از خویش بیرون می برد و به اندیشه در امور مردم می کشاند والا اگر قرار باشد این نخوردن اضطراب افزا شود و ما را به حرص خوردن افطار بکشاند که همان خوردن به. اگر قرار است روزه داری عوض این که ما را بسازد، ما را درهم بشکند پس چه حاصل از رمضان ؟ رمضان قرار است ما را بسازد قرار است ما چشم از خویش برگیریم و به خدا بیندازیم و در راه خدا، دست خلق را هم بگیریم و از پا افتادگان را با یاعلی گفتن همراه باشیم. قرار است چنان از روزه به فهم قیامت برسیم که حضور قیامت را در همین دنیایمان احساس کنیم. قرار است چنان با نخوردن و نیاشامیدن به مهارت «نه» گفتن به شیطان برسیم که در همه عمر بلندترین نه را، شیطان از ما بشنود. قرار است فقط به خدا بله بگوییم و جز زیبایی مرتکب نشویم، قرار است با فهم رمضان، رازهای عبودیت را بشکافیم و عبادت هامان را عابدانه ادا کنیم قرار است رابطه خود را با خدا چنان کنیم که شایسته خلیفة الهی است. قرار است ... اصلا قرار است هرچه زیبایی است در زندگی فراهم شود تا از غمزه سحر تا شکوه پرناز افطار را یک جا درک کنیم. قرار است عاشق شویم و کجا عاشق جز زیبایی می تواند دید که ما را در چشم آید؟ قرار است عاشق شویم و عاشق زیباست و عاشقی هم زیبا پس چنین مان تقدیر باد....

صفحه 14 اخبار ، شماره سریال 17075 ، تاریخ انتشار 870617

 

یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

هفده شهریور، شکوه زیبایی

 

بعضی روزها، در تاریخ ماندگار می شود. این ماندگاری هم دو سویه است به عنوان مثال اگر عاشورا برای امام حسین (ع) و یارانش ماندگار شد و زیباترین جلوه خویش را به تماشا گذاشت تا زینب سلام ا... علیها در کربلا جز زیبایی نبیند، برای یزید و یزیدیان هم جز خسارت و زشتی پیامدی نداشت و از آن پس زشتی معنایی معادل یزید یافت و خط تمیزی شکل گرفت که یک سویش حسین (ع) بود و همه زیبایی و سوی دیگرش هم یزید بود و همه زشتی و شق سومی هم وجود نداشت؛ چه در کربلا هر چیز یا حسینی بود یا یزیدی، یا زیبا بود یا زشت، یا سفید بود یا سیاه و نه رنگ دیگر و شکل دیگر و این از ویژگی های روزهای ماندگار است که قطب ها مثل دو کوه قد می کشند و دیگر هیچ چیز به چشم نمی آید یعنی همه رنگ ها رنگ می بازند و همه اعداد میان صفر و ١٠٠ از میان بر می خیزند تا تقابل این دو بیش از همیشه به چشم آید. با این تعریف در کربلا و در همه کربلاهای تاریخ، چیزی به نام «بی طرفی» وجود ندارد که وقتی حق مطلق هست، بی طرفی هم رفتاری باطل گونه است و اصلا خود باطل است چه هر چیز با حق نیست، باطل است...

ما در تاریخ انقلاب اسلامی نیز از این روزها کم نداشتیم و شاید کم هم نداشته باشیم در فرداهایی که پیش رو داریم و از آن جمله می توان به واقعه ١٧ شهریور اشاره کرد که با وجود تکرار ٣٠ ساله هنوز هم حدیثی تازه است؛ چنان که خون شهید هرگز از تازگی نمی افتد. در ١٧ شهریور هم که پس از هیاهوی دولت آشتی ملی در متن جامعه خطی رسم شد تا یک بار دیگر همه نقش آفرینان را به دو گروه تقسیم کند؛ حق و باطل و هیچ گروه دیگری به رسمیت نشناسد که وقتی یکی به باطل آتش می بارد و دیگری در پی حق جان می بازد، نمی توان نسبت به این مسئله و این دو طرف بی اعتنا بود. در ١٧ شهریور مردم در جبهه حق بودند و حق را فریاد می کردند و زیباترین جلوه های یک حضور دینی را به تماشا گذاشتند آن چنان که در سوی مردم در هفده شهریور، جز زیبایی نبود و اگر کسی از مردم می پرسید از آن واقعه، شاید پاسخی می یافت که ترجمه نگاه زیبا بین حضرت زینب سلام  الله علیها بود که جز زیبایی نمی دید چون جز زیبایی در وجود و نگاه و پندار نداشت و مردم حق بین نیز جز زیبایی در وجودشان نداشتند پس همه چیز را زیبا می دیدند اما از آن سو، دژخیمان حکومت خودکامه بودند که نقاب آشتی ملی را هم از چهره بر گرفتند و زشت ترین تابلو را جلوی چشم جهان گذاشتند تا همگان بفهمند از کسانی که جز زشتی در پندار و گفتار و کردار ندارند توقع زیبایی نمی توان داشت از کسانی که مرگ را دوست دارند، توقع زندگی حرف عبثی خواهد بود و آن ها، زشتی را شرمنده کردند، با گلوله هایی که بر سر مردم باریدند، با زندگی هایی که پرپر کردند، با خون هایی که بر زمین ریختند اما غافل بودند که این خون ها، مثل بذر در زمین باور مردم فرو می رود و به گاه بهار سر بر می آورد و جلوه هایی از حق و حقیقت و زیبایی که در جهان هست، ثمره همان بذرهای روشن است و امروز هم ما وام دار بذرهای روشن خون شهیدان هفده شهریوریم.باشد که این نور را قدر بدانیم و با زیبا زندگی کردن، دین خود را به زارعان زیبایی ادا کنیم.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17075 ، تاریخ انتشار 870617
یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

مامورنماها!

وقتی دزد با چراغ می آید باید بیشتر مراقب بود و شاید بهتر است بگوییم باید هوشیار بود که وقتی کسی با چراغ می آید بفهمیم دزد است یا خودی. امنیت سوز است یا امنیت ساز و این قصه« فیوج» هایی که با لباس پلیس و یا تحت عنوان ماموران آگاهی از مردم زورگیری، سرقت و... می کنند و آرامش یک شهر را بر هم می زنند از همین قبیل است؛ یعنی باید هوشیار باشیم که فرق مامور را از مامورنما باز بشناسیم.باید هوشیاری مضاعف کنیم تا دزدان نتوانند با سرقت عنوان مامور قانون،از ما سرقت کنند و بر قانون لگد بکوبند پس یادمان باشد گاه پشت چهره های مصمم و مطمئن با عنوان مامور قانون، گرگانی قانون شکن وجود دارند و؛

...ای بسا ابلیس آدم رو که هست

پس به هر دستی نباید داد دست...

پس نباید خواست آنان را گردن نهاد بلکه اول باید هویت خود آن ها را به محک کشید و دقیقا پس از اطمینان از هویتشان با آن ها همکاری کرد.

از طرف دیگر چنین رویکردی نیازمند تعامل پلیس نیز هست؛ یعنی ماموران واقعی و پلیس های امنیت ساز وقتی در برابر شهروندی قرار می گیرند که از آن ها اوراق هویت می خواهد با حفظ احترام او را به یقین برسانند تا این به رویه ای معمول تبدیل شود تا سارقان نتوانند با غصب عنوان پلیس امنیت مردم و مالشان را یک جا سرقت کنند.

اگر رابطه نهاد پلیس با مردم شفاف شود و پلیس اول با معرفی و احراز هویت خود برای شهروند ، به اعمال قانون بپردازد، دیگران نخواهند توانست پشت اقتدار پلیسی از نشان دادن ورقه ای که هویت آنان را مشخص کند پرهیز کنند پلیس باید به مردم حق بدهد که برای احراز هویت او، حتی با ١١٠ تماس بگیرند و این را بگذارد به پای هوشیاری و احتیاط مردم نه بی حرمتی به مجری قانون.

آن وقت با فهم و اعتماد متقابل خواهیم توانست هم اعمال قانون کنیم و هم جلوی اعمال غیرقانونی جاعلان نام مامور را بگیریم.

تا فیوج ها و مامورنماها نتوانند به نام قانون بی قانونی کنند و به نام مامور حرمت مامور و مردم را یک جا لگدکوب کنند.

خوب است مردم به این نکته ظریف که یک پلیس می گفت توجه داشته باشند که در صورت مواجهه با چنین افرادی از آن ها کارت شناسایی و اوراق هویت بخواهند در چنین زمانی ماموران حقیقی با خون سردی به پرسش شهروندان پاسخ می دهند ولی ماموران قلابی از آن جا که ترس لو رفتن دارند، بسیار عجول و ناشکیبا خواهند بود و با تامل در نوع رفتارشان می شود آن ها را شناسایی کرد و... به هر روی باید در شهری که گرگ ها رها شده اند و گاه در پوشش نام های معتبر و آدم های معتبر می روند باید هوشیاری افزون کرد و تنها با افزایش هوشیاری است که می شود از وقوع جرایم گوناگون جلوگیری کرد و یا حداقل عوارض آن را کاهش داد.در ماه مبارک رمضان که به قاعده آمار جرایم کاهش می یابد، اگر هوشیاری افزون کنیم، از آن چه هست هم باز با جرایم کمتری رو به رو خواهیم شد. اگر اخلاقیات و معنویات رمضان در جامعه بماند، بعد از ماه رمضان هم منحنی جرایم رو به کاهش خواهد داشت...صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17074 ، تاریخ انتشار 870616

شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

قشنگ مثل روزه، مثل رمضان

قصه قشنگی است، پلک ها را باز کردن و چشم را آب و جارو کردن به گاه سحر. قشنگ است خواب را پارو کردن و عاشقانه برخاستن و خواستن شیدایی و عشق را. قشنگ است به تکاپوی فراهم کردن زاد و توشه برای تقویت توان مومنانه برای یک روز پرچم ایمان شدن و به اهتزاز درآمدن. قشنگ است به بلندترین صدا به شیطان، به وسوسه های خناس زشت خو، «نه» گفتن و مهار سازندگی مومنانه را نشان دادن. قشنگ است به هر نفس، نفی شیطان کردن و به هر نگاه، عشق را باریدن و گل های عبودیت را جان بخشیدن و قشنگ است، همه خانواده بر سفره نشستن و سحر و سحوری را با هم نوش کردن و جان به شهدش شیرینی بخشیدن. قشنگ است با موذن هم نوا شدن و به اذان لب معطر کردن و در زمانی که امام زمان(عج) نماز می خواند، سجاده گستراندن و به سجده رفتن و قشنگ است این عبادت ها را عابدانه به جای آوردن. قشنگ است، روز با قامت و جانی روزه دار سر کار رفتن و به خدمت روزه داران کمر بستن.

قشنگ است نخوردن اما خواندن، ندیدن اما دیدن، نگفتن اما گفتن. نشنیدن اما شنیدن به جان و به ایمان و این همه شرح هر روز رمضان ماست که به روزه، جان را روضه رضوان می کنیم و به راز عبودیت و عبادت توأمان دست می یابیم. قشنگ است این روزها و شرح آن که ما را به بی نهایت می رساند.

قشنگ است روزه، زیباست رمضان و پرشکوه است رمضانی شدن و از روزها و شب ها، شیدایی برگرفتن و نور یافتن و جان روشن و تابناک کردن. قشنگ است در این لحظه ها، دم را غنیمت شمردن و از جنگ با شیطان به گنج عبودیت رسیدن و با خلق خدا مهربانی کردن و مهربانانه به دیدار خویشان رفتن و از دست بزرگان و صورت کودکان بوسه برگرفتن و لب معطر کردن.

قشنگ است بر سفره های افطاری میزبان میهمانان شدن و به محبت، آنان را پذیرایی کردن و قشنگ است به میهمانی رفتن و فرصت ابراهیمی شدن را برای میزبانان فراهم کردن و سعادت میزبانی از مومن روزه دار را به آنان بخشیدن.

قشنگ است، برای بچه ها از روزه و از رمضان گفتن و شوق روزه داری را در جانشان ریختن تا بی تاب، روزه کله گنجشکی بگیرند و برای بزرگ تر شدن و درک فیض رمضان لحظه ها را با عشق و در آرزوی روزه دار شدن بگذرانند و جان را برای جنون عشق مهیا کنند.

قشنگ است روزه داری و قشنگ است با روزه داران همنشینی کردن در جلسات قرآن، در مجالس خانوادگی، در میهمانی رفتن و میهمانی دادن و قشنگ است، سحرگاهان، بزرگان را به سلام بیدار کردن و کوچک ترها را با نوازش بر سر سفره آوردن و... قشنگ است همه لحظه های رمضان. پس قدر بدانیم این لحظه های قشنگ را.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17073 ، تاریخ انتشار 870614
جمعه ۱٥ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

بازار جرم را کساد کنیم

ماه رمضان، رکود بازار جرم است و کاهش تبدیل آدم های معمولی به مجرم و این از آن روست که بازار معنویت رونق می گیرد و خوبی ها آن قدر فراوان می شود که کسی به زشتی فکر نکند؛ زیبایی ها آن قدر در چشم می نشیند که کسی به بددیدن دیده نیالاید؛ هرچند بزرگان اهل ایمان در اوج بازار گناه و فراوانی زشتی ها هم دیده ای زیبابین دارند اما ما آدم های معمولی در فرصت سعد و سعادت بار رمضان می توانیم بیش از گذشته دیده از نازیبایی ها تهی کنیم و به زیبایی ها دل ببندیم و این یعنی کاهش زشتی، کاهش جرم، کاهش مجرم، و باز این یعنی کاهش خبر حوادث و یعنی دشواری تهیه صفحه حوادث که چقدر هم شیرین است برای ما این کسادی بازار خبر و بازار کساد جرم و حادثه و چقدر دوست داریم رمضان، این فرصت عید مانند را به سان آموزش و تمرین بگذاریم و بگذرانیم تا در بقیه سال با عمل کردن این آموزه ها و آموزش ها باز هم از قطر جرم و شمار مجرمان بکاهیم تا باز هم بازار خبر حادثه کساد شود و ... یادمان باشد، در آموزه های اسلامی خوانده ایم که هرکس دو روزش چون هم بگذرد، مغبون و زیان دیده است و آن که امروزش از دیروزش بدتر باشد، ملعون است و لعنت شده و تنها کسانی مومن هستند که امروزشان از دیروز و فردایشان از امروز بهتر باشد و می توان گفت آن که امروز مثل دیروز نسبت به جرم بیندیشد، مغبون است بلکه باید هر روز بیش از گذشته حتی از فکر جرم دوری جست و ذهن از آلودگی ها پاک کرد تا فردا را بهتر آغاز توانیم کرد. باید هر روز رمضان را به فردای بهتر گره بزنیم تا پس از رمضان هم روزهای خوب تری داشته باشیم و شاید یکی از فلسفه های تکرار هر ساله رمضان این باشد که ما را به زیباترشدن یادآوری کند و این که هر روزمان از روز پیش و هر سالمان از سال پیش باید بهتر باشد و باز یادمان باشد، فردای بهتر و روزهای خالی تر از جرم و خلاف و زشتی شکل نمی گیرد تا خود ما به خانه تکانی جان و آب و جاروکردن نازیبایی ها همت نکنیم. فردا بهار نمی شود تا خود ما بذر گل و سبزه و ریحان نکاریم، تا خود ما صداقت و مهربانی و جوانمردی را در پهنه جامعه نکاریم و نهال دوستی غرس نکنیم. فردای زیبا را همین امروز باید آغاز کرد چنان که بهار هم از پی زمستان می آید. چنان که ... رمضان را با خودسازی قدر بدانیم و حساس تر از همیشه در فرآیند امربه معروف و نهی از منکر مراقب آنچه در جامعه اتفاق می افتد، باشیم. البته این با تجسس و کاوش در امور خصوصی مردم فرق می کند که این حرام است و آن دیگری واجب؛ بلکه با آن واجب باید جلوی وقوع این حرام و همه حرام ها را گرفت. باید با آن واجب جلوی جرم و حتی ناهنجاری و خطا را هم گرفت، باید در رمضان به مرحله ای برسیم که از پس شیطان نفس و ابلیس خناس و شیطانک های آدمی نما برآییم و از دام رفیق بد که به بدی رهنمونمان می شود، به در آییم و با خدای خویش و قرآنش و بندگان پاکش مانوس شویم، این بهتر است پس بهترین باشیم. صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17072 ، تاریخ انتشار 870613

چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

کاخ نشینی!
همیشه از تو گفته ام، محمود! سردار رشید سپاه اسلام ، از تو گفته ام که «کاوه حق طلب» ایرانی و کوه های کردستان را به نفس های خود رفعت بخشیده ای. همیشه از تو گفته ام و از رزم بی امانت در برابر «مار بر دوشان ضدانقلاب » و «ضحاکان بعثی» . از تو گفته ام و از شجاعت و حق طلبی ات از تو نوشته ام و نقشی که در سرفرازی ایران داشتی، ام الله اما این بار می خواهم نه از تو که با تو سخن بگویم. می خواهم جلوی چشمانت سفره ای بگشایم که جز درددل در آن نیست. سفره ای که پر است از درد، از داغ از... و چه راست گفت مولوی که؛ ...مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است... و حالا ما سراسر دردیم و خدا کند این درد ما را از آتش دوزخ برهاند ، خدا کند... بله آقا محمود! گفته شهید حمید باکری را که به خاطر داری و تقسیم بندی اش را وقتی گفت دعا کنید شهید شوید والا روزگاری می آید که رزمندگان ٣ دسته می شوند، یک دسته به گذشته خود پشت می کنند و راه دیگر می روند و یک دسته سکوت می کنند و یک گروه هم می بینند ماجراها را و دق مرگ می شوند و سخت روزگاری است و چه خوب امروز را دیده بود، دیروز و حالا امروز ما چقدر حسرت می خوریم که دیروز از کاروان شمایان جا ماندیم. شما فرمانده بودید و پر کشیدید و ما نتوانستیم فرمانبرهای خوبی باشیم و جا ماندیم و چه تلخ است این جا ماندن. کاوه عزیز! دیروز تو الگوی بچه های بسیجی بودی. وقتی از یک بسیجی می پرسیدند دوست داری مثل چه کسی بشوی، نام تو را با افتخار می برد: مثل برادر محمود کاوه ، اما امروز رویم نمی شود از برخی جوان ها و نوجوان ها بپرسم اسوه والگویشان کیست. آخر ظاهرشان به هر که بماند به تو نمی ماند، به باکری و صیاد و شیرودی و خررازی و... هم نمی ماند. ما که ماهواره نداریم اما شنیده ام که می گویند این جوان ها تیپ ماهواره ای می زنند! تیپ هایی که کفار می تراشند برای ما و ما داریم شکل آن ها می شویم و از یاد می بریم این آموزه دین را که هرکسی خود را شبیه قومی بیاراید، از آن هاست ولی این نوجوانان، این جوانان ندانسته در صف آن ور آبی ها دیده می شوند. تو آقا محمود از بچه های نازنازی ، یک شیر می ساختی که کوه های کردستان در برابرشان سرخم کند اما امروز روزگار از ما بچه های کردستان هم آدم هایی ساخته است که کاه در برابر توان ما کوه می نماید. راستی چه بر سر ماآمده است؟ چقدر کوچک می شویم بعضی هامان. مایی که روزهایی سر بزرگی داشتیم و شانه به شانه کوه های کردستان می زدیم اما امروز در خیابان های فراموشی گم شده ایم.کاوه عزیز! یاد «سد مهاباد» به خیر اما حالا سونا وجکوزی های آنچنانی بعضی ها ، خنکای آب سد را از تن خیلی هامان شسته است. یادت است ما با «لندکروز» و گاه حتی با «کامیون» از این سو به آن سو می رفتیم و حالا بعضی ها در همین کشور اسلامی که بسیاری برای به دست آوردن یک لیوان آب، گاه باید از آبروی خود بگذرند، خودروهای چند صد میلیونی سوار می شوند. این را هم بگویم اگر اول انقلاب یک پاسدار فقط به اندازه هزینه غسل جمعه خود حاضر بود حقوق بگیرد یا به اندازه کرایه ایاب و ذهابش، حالا نسلی شکل گرفته است که ماهانه برای کارواش خودرویش ٧٠٠ هزار تومان می پردازد. بله ٧٠٠ هزار تومان یعنی حقوق یک ماه و نیم یک معلم، یک خبرنگار ، یک پاسدار.محمود بزرگوار! آن روزها کری خوانی بچه ها برای اجرای بهتر عملیات بود. گاهی هم در مسابقه تیراندازی کل می انداختند اما امروز افرادی برای خودروهای چند صد میلیونی خود کل می اندازند. راستی رینگ کدام یک بهتر است و فرمان کدام یک؟ نمی دانم بر سر ما چه آمده است؟ اما می دانم چرا. چرایی اش هم در چشم بستن بر راه شماست شمایی که عشق بودید. حقیقت عشق... آپارتمان های چند صد متری، بله صدها متر، مساحت آپارتمان بعضی هاست که کاخ شاهان را هم به بازی نمی گیرد. پیشتر می گفتند پای قد کشیدن هر کاخی، حق کوخ هایی پایمال شده است اما حالا پای این آپارتمان ها حق و آبرو و شخصیت خیلی ها دفن شده است اما آقا محمود! ناراحت نشو! برخی خودی ها هم کاخ های میلیاردی دارند! فرمانده بزرگوار! گفتنی ها کم نیست. تلخی ها کم نیست اما خوشحالی هم هست و ما را همین بس که پرچم در دستان پاک مردی است که تو قبل از انقلاب او را امام نماز خویش قرار دادی و امروز او فرمانده ماست و امید به فردا، حق ماست وقتی او جلودار است وچون او هست، می شود از دشت پرغبار هم گذشت و از طعنه خار مغیلان نیز هم. صفحه 14 اخبار ، شماره سریال 17070 ، تاریخ انتشار 870611
دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

هلال ماه نو
کجایی هلال ماه نو تا نو کنی جان را و جهان را ،کجایی هلال تا جلوه گر کنی عشق را و همه زیبایی ها را ، کجایی هلال تا به غمزه، آینه دل را غماز کنی ،کجایی هلال حلال مشکل ه الله و امشب صدها چشم عاشق به جستجوی هلال می پردازند در آسمان برای تماشای آیت خداوندی و صدها گروه استهلال در سراسر کشور چشم به راهند تا خبر خوش رویت هلال ماه رمضان را به اهل بیت روزه برسانند. ... و قشنگ است این چشم ها ...تاریخ انتشار : 1/06/87 شماره سریال 17070
دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

طرح تحول اقتصادی و یک نکته
طرح آمارگیری در راستای طرح تحول اقتصادی دارد به آخرین روزهایش می رسد و بر اساس اخباراعلامی بیشتر خانوارها در آن ثبت نام کرده اند. این که این طرح چیست و چقدر در گره گشایی از روزگار معیشتی مردم می تواند موفق باشد یا خود بر گره ها می افزاید مسئله ای است که اهل نظر باید بدان بپردازند و صاحب این قلم را در این ساحت نه توشی است و نه توانی تا قلمی بزند و سخنی بنگارد. مسئله اقتصادی است و اهل اقتصاد دانند و کار با خسروان است که صلاح مملکت خویش می دانند و باید خوب بدانند. آنچه در این میان توجه برانگیز بود برای من، میزان صداقت شهروندان در بیان نوشتاری میزان حقوق و ملک و درآمد و... بود که بسیاری، خیلی کمتر از آنچه دریافت می کنند به عنوان حقوق و یا درآمد اول، می نویسند و دریافتی های دیگر را هم اگر بنویسند بسیار کمتر از رقم واقعی آن می نویسند. قیمتی هم که برای ملک خود ذکر می کنند چنان است که اگر بفروشند و کسی بخرد خواهد توانست همان روز با دو برابر قیمت بفروشد. تازه بماند که بسیاری از املاک خود را اصلا نمی نویسند. به خصوص خانه های قولنامه ای و یا مغازه هایی که کار تجاری می کند اما پروانه تجاری ندارد و... در یک کلام؛ صادقانه نمی نویسیم و به صداقت پاسخ نمی گوییم. شاید این مسئله به بحث اعتماد متقابل «ملت-دولت» برگردد و شاید به خلق و خوی ایرانی که پشت پرده را دوست تر می دارد و شاید این که بسیاری فکر می کنند هر چه رقم را پایین تر حساب کنند، یارانه بالاتری دریافت خواهند کرد و شاید مسائل دیگری است که ما نمی دانیم اما این مسئله را از هر سو که باز بخوانیم قابل توجه است و قابل تامل نیز هم که مسئولان باید تدبیر کنند و اهل نظر به چاره جویی برخیزند چه از آماری که بر اساس بی صداقتی گرفته شود، پاسخ صادقانه هم نمی توان انتظار داشت و وقتی صغری و کبری یک مسئله ناصادق بود نمی توان از آن نتیجه صادقانه گرفت.از سوی دیگر این را می شود پرسید که گیریم این دروغ نویسی مقبول افتد و یارانه بر همین اساس بدهند، آیا آنچه می گیریم مشروع خواهد بود؟ از امام علی علیه السلام نقل شده است که از راه ناحق نمی توان به حق رسید حالا آیا می توان آنچه به دروغ به ما می رسد را حق خویش بدانیم؟ آیا کسب مال از طریق ارتکاب فعل حرام دروغ گویی حلال خواهد بود؟ آیا به فردای جامعه که این لقمه ها هم به لقمه های موجود اضافه شود اندیشیده ایم که چه خواهد شد و بر ما چه خواهد رفت؟امیدوارم در این موضوع بیشتر تامل کنیم. از سوی دیگر اگر این ناصادقانه نویسی ها به موضوع اعتماد متقابل ملت-دولت برگردد باز هم جای تامل فراوان دارد که دولتیان باید به چاره برخیزند چه وقتی اعتماد از میان برخیزد و بی اعتمادی جای آن بنشیند نمی توان دل خوش بود. فکر می کنم برای تعمیق و توسعه اعتماد متقابل باید بیش از پیش تلاش کرد اگر برای فردای این ملک دل می تپد که می تپد پس انتظار می توان داشت تا گوهر صداقت بیش از پیش رخ زیبای خود را نشان دهد البته برخی از افراد که ناصادقانه می نوشتند می گفتند وقتی دولت خود صادقانه نمی گوید و معلوم نیست می خواهد با این طرح چکار کند چه انتظار دارد مردم صادقانه جواب بگویند؟ خب اگر می خواهند یارانه را بدهند، به همه بدهند! برای همه حساب باز کنند و پول را واریز کنند!! به حرف این قبیل شهروندان کار ندارم که جای بسی تامل دارد و به این هم نمی پردازم که گفته می شود قانون برای دارایی مردم حرمت قائل است و آن را محرمانه می داند. حرف من این است که نمی شود با رفتار و گفتار ناصادقانه انتظار صداقت داشت و نه با اطلاعات باطل به حق رسید و نه می شود با بی اعتمادی به توسعه کشور فکر کرد حرف من هشداری است به ملت و دولت که تامل باید کرد و تدبیر و ... این الف را گفتیم و بسنده باید کرد که در خانه ای که کس است همان نقل الف بس است. صفحه 02 یادداشت روز ، شماره سریال 17069 ، تاریخ انتشار 870610
یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

احترام به قانون
"احترام به مجری قانون، حرمت نهادن به قانون است و احترام به قانون حرمت نهادن به خود شخص است.اصلا از انسان های محترم جز رفتار محترمانه انتظار نیست؛ پس آن که حرمت می شکند از مجریان قانون اولا به قانون بی حرمتی می کند و در مرحله دوم حرمت خویش را می شکند. "اگر می خواهیم هم برای جامعه و هم خانواده و هم در برابر وجدان خودصاحب حرمت باشیم، باید به قانون با عمل به آن احترام بگذاریم و با رعایت قانون حرمت گزار مجریانش باشیم. این برای جامعه و خود ما بهتر است و نتایج بهتری هم دارد. والا زندگی در جامعه ای که مردمانش با شکستن حرمت مردان قانون به قانون بی حرمتی می کنند و حرمت خویش را می شکنند نه زیبا خواهد بود و نه محترم؛ بلکه چنین جامعه ای همان ورطه ای است، که نیازموده بخت، باید برون کشید از این ورطه رخت خویش. "امن ترین و دلپذیرترین جامعه برای زندگی جایی است که همه اخلاق قانونی و رفتار قانونی داشته باشند و قانون هم به اخلاق رفتاری آنان تبدیل شود؛ آن وقت زشتی ها مجال بروز در این رفتار را نخواهند یافت و ناهنجاری ها هم نمی تواند فربه و به جرم تبدیل شود و جنایت بیافریند؛ بلکه «ناهنجاری »ها هم در تعامل با اخلاق گرایان قانونمند به «هنجار» تبدیل خواهد شد و زندگی در چنین جامعه ای در نهایت زیبایی خواهد بود. "کم ندیده ام زمانی را که شهروندی متخلف پس از اخطار گرفتن از پلیس عوض آن که آن را امر به معروف و نهی از منکر بداند، ستیزگرانه با او درگیر می شود و اگر نتواند با مشت و لگد لااقل با گفتار زشت و ناپالوده او را هدف قرار می دهد حال آن که «آینه چون نقش تو بنمود راست /خودشکن آینه شکستن خطاست» اما خطاکردن و آینه شکستن انگار دارد به رفتارمعمول بعضی ها تبدیل می شود؛ تازه خود را در موضع حق هم می پندارند حال آن که «آینه چون نقش تو بنمود راست/ قدر بدان فرصت را، این رواست» اما بعضی از ما مردم فقط خود را می بینیم حال آن که قانون برای حفظ حرمت و حقوق همه وضع شده است. "تعداد ماموران قانون که برای اجرای این حق اجتماعی، جام شهادت نوشیده اند کم نیست، چه در مرزها و حتی در شهرها حال آن که اگر احترام به قانون همه گیر بود، مردان قانون قدر می دیدند و بر صدر می نشستند و با حضور خود جامعه را از شهود سرشار می کردند نه این که خون سرخشان بر زمین بریزد و نه این که جامعه از فیض وجود و خدماتشان محروم بماند. "احترام به قانون ایجاب می کند در مبارزه با تخلف با مردان قانون همراه شویم حتی اگر متخلف برادر ما باشد و از همراهی و کمک به مجرم دست شوییم، حتی اگر او پدرمان باشد و این رفتار عین عدل است و ظلم زمانی شکل می گیرد که ما در دفاع از برادر و پدر مجرم خود پنجه در چهره قانون کشیم و سنگ بر جام حرمت مجریان قانون زنیم. "یادمان باشد زندگی در جامعه قانونمند حق ماست، این حق را فقط با رعایت قانون می توان به دست آورد از قوانین راهنمایی و رانندگی گرفته تا دیگر قوانین ؛ پس به قانون و مجریانش و خودمان احترام بگذاریم. صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17069 ، تاریخ انتشار 870610
یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خودرو... ترافیک... مرگ
«در سه سال اخیر، سه میلیون خودرو در کشور تولید شده است که معادل تولید سی و شش سال گذشته است» این مطلب را دکتر منوچهر منطقی، مدیرعامل گروه صنعتی ایران خودرو در مراسم افتتاح هشتمین نمایشگاه بین المللی خودرو در مشهد اعلام کرد. (ویژه نامه خراسان - ویژه نمایشگاه - صفحه ٢) این یک خبر است که به نوعی نشان دهنده توفیق خودروسازان کشور است و در جای خود قابل توجه ؛ امااین خبر ذهن را به سمت نکات و سوالات دیگر هم سوق می دهد ازجمله این که گفته می شود به ازای تولید هر خودرو، باید ۴٠ متر فضای ترافیکی هم ایجاد شود یعنی؛ ٠٠٠/٠٠٠/١٢٠ = ۴٠*٠٠٠/٠٠٠/٣ پس در مدت ٣ سال باید یک صد و بیست میلیون متر مربع فضای ترافیکی هم ایجاد شده باشد تا وضعیت ترافیک مثل سه سال پیش باقی بماند ام الله آیا به واقع این ظرفیت ایجاد شده است؟ به گمان من اگر ایجاد شده بود شاهد این ترافیک سنگین و تبدیل شدن خیابان ها به پارکینگ خودروها ونیز تعمیرگاه و نمایشگاه اتومبیل نبودیم و نیازی به اجرای طرح های موقت کنترل ترافیک هم نبود، اما... آیا در کنار افزایش تولید خودرو به اندازه سی و شش سال جاده هم ساخته شده است تا هر روز شاهد خبرهای تلخ از تصادفات فاجعه بار در جاده ها نباشیم؟ آیا پروژه های کلان جاده سازی یا دوبانده کردن جاده ها طبق برنامه پیش می رود تا به فردای بهتر در جاده ها امید داشته باشیم؟ لااقل پروژه دوبانده کردن جاده مرگ که به تازگی هفت قربانی گرفت و گزارش مبسوط آن چهارشنبه گذشته در همین صفحه چاپ شد، با ارفاق لاک پشتی به کار خود ادامه می دهد تا بتوان به فردای جاده نگاهی مطمئن داشت؟ اما از شواهد پیداست که حالا حالاها باید شاهد فاجعه ها باشیم و...آیا در کنار افزایش شمارگان خودرو به افزایش ایمنی و امکانات هم توجه شده است؟ فکر می کنم پاسخ این پرسش را خود مردم و به خصوص مصرف کنندگان خودروهای جدید بهتر از هرکسی می دانند ومی توانند بگویند، من اما جز واژه های انتقادآمیز از لبان مصرف کنندگان خودروها نشنیده ام.کیفیت خدمات دهی پس از فروش در چه وضعی است؟ فکر می کنم بازهم پاسخ را باید از زبان مردم شنید. پس بگذریم،اما سخن صاحب این قلم این است که توسعه باید همه جانبه باشد؛ توسعه کاریکاتوری که به برجستگی یک عضو و لاغر شدن دیگر اعضا می انجامد، به ضدتوسعه تبدیل می شود، تولید انبوه خودرو و فکر نکردن به فضای ترافیکی، شهرها را به جولانگاه جنگ اعصاب بدل می کند. استفاده کردن از این خودروها که انگار به جای امکانات ایمنی و رفاهی فقط سرعت بالا دارد، در جاده ها آمار مرگ و میر را بالا می برد. ارتقای سطح رانندگی و فرهنگ آن متناسب با خودروهای جدید به فراوانی حوادث می انجامد، فراوانی حوادث هم افزایش مرگ و میر را پیامد خواهد داشت. اما اگر متوازن کار کنیم و متناسب با افزایش خودرو به استانداردسازی فضای ترافیک شهری و جاده ای و فرهنگ رانندگی بپردازیم، به سامان مندی رانندگی کمک خواهیم کرد و شایسته است همه دست اندرکاران در این زمینه همدست شوند و همداستان تا کتاب قصه های تلخ تصادف هرگز نوشته نشود تا خواننده ای داشته باشد. صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17068 ، تاریخ انتشار 870609
شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

گوشواره های درد
خبر که آوردند، گوشواره های دخترک را دزدی نابکار ربوده است، اول پرسیدم گوشواره تنها یا ... این یا ... را که پرسیدم کسی پرسید یا ... چه ...؟ گفتم : بعضی از دزدان آن قدر ناجوانمردند که گوشواره را از گوش کودکان چنگ می زنند و در این میان گوش دخترکان معصوم دریده می شود و برای همیشه آن یادگار شوم برایش باقی می ماند... وقتی گفتند فقط گوشواره ها را برده است، باز خدا را شکر کردم و دعا کردم، دخترک نترسیده باشد آخر بعضی ددمنشانه ، بچه را می ترسانند و یک کابوس همیشگی برایش درست می کنند. وقتی فهمیدم چندان کابوس وار نبوده است باز خدا را شکر کردم به خاطر این که دخترک، این اقدام را یک نوع بازی انگاشته است و روز بعد در خاطر او از این خاطره، خطی نیست اما بزرگ ترها چه؟ آیا می شود زخمی را که بر احساس امنیت آنان خورده است، مرهم گذاشت؛ آیا می شود گفت در شهر خبری نیست وقتی این گرگان رهایند؟ می شود از اعتماد و اطمینان سخن راند وقتی ، «ددان» جامه آدمی به تن می کنند و ...؟ به نظر من، قیمت گوشواره مهم نیست، خیال خواهند کرد گم شده است، این که دزدی معتاد آن را هزینه یک وعده نشئگی خود کرده است هم مهم نیست. «باد» آورده را «دود» باید ببرد، در این میان آنچه مهم است، گوهر انسانیت است که هزار زخم برداشته است و انسانیت سارق است که به سرقت شیطان رفته است. مهم احساس امنیت شهروندی است که زخم خورده و چینی اطمینان عمومی است که ترک برداشته است. مهم این است که وقتی کودک بیرون می رود تا بازآید بزرگ ترها هرلحظه می میرند و مدام باید مراقب باشند کودکشان حتی برای بازی تا در خانه نرود. مهم این است که باورشان می شود در شهر گرگ رها شده است و این برای احساس امنیت در دیاری که امنیت در حد قابل قبولی است، بسیار بد است. اما یک نکته را هم برای چندمین بار به خانواده ها باید گوشزد کرد که لطفا مراقب فرزندان خود باشید. لطفا به هیچ وجه به گوش و سر و روی فرزندان خردسال خود طلا و زیورآلات آویزان نکنید و آن ها را بدون بزرگتر و همراه به کوچه ها نفرستید. لطفا با عنوان نکات ایمنی از جمله پرهیزدادن از ورود به اماکن خلوت، گوش دادن به سخنان افراد مشکوک، همراهی با افراد ناشناس و ... به فرزندان خود، مهارت شهروندی را به آنان بیاموزید و چشم آن ها را به روی خطرات احتمالی بازکنید. خطرهایی که همیشه در حد سرقت گوشواره نمی ماند و گاه چنان فاجعه ای به وجود می آورد که تصورش هم موی را بر اندام آدمی راست می کند. لطفا مراقب فرزندان خود باشید و توان «نه» گفتن به افراد غریبه و مشکوک را در آن ها تقویت کنید. لطفا ... و یک لطفا دیگر؛ اگر در خیابان فردی را مشغول بازکردن گوشواره از گوش دختربچه ای دیدید، خیال نکنید شاید پدرش باشد، مطمئن باشید دزد است. پدر که در خیابان گوشواره از گوش دختر به آن شکل باز نمی کند. لطفا به کمک دختربچه بشتابید، اگر پدرش یا مادرش باشد، خود دخترک خواهد گفت. لطفا نسبت به آنچه در اطرافتان می بینید، بی اعتنا نباشید... صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17066 ، تاریخ انتشار 870606
چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خسته مثل بازنشسته
آمده بود مرد، خسته بود، هر چند نمی خواست این خستگی را نشان دهد، اما چه می شد کرد با خطوطی که در چهره اش خستگی را نقاشی می کردند. مثل خیلی از ما. حرفش هم مثل حرف خیلی از بازنشسته ها بود. او قدردان تلاش های انجام شده دولتمردان برای ارتقای سطح رفاه عمومی بود اما گفتنی هایی هم داشت که به آرزوی شنیده شدن بیان می کرد و از صاحب این قلم می خواست به حرمت قلمداری، آن را به گوش مسئولان برساند تا طرحی نو در اندازند و مشکلات را از بیخ و بن براندازند و... او به شکل فهرست وار اشاره می کرد که:١ - پرداخت پاداش سنوات پایان خدمت هر سال تا پایان همان سال انجام می شد اما پاداش خدمت بازنشستگان سال ٨۶ تاکنون پس از کلی مسئله به شکل نصفه و نیمه پرداخت شده است و بسیاری چون ما که با حساب کردن روی مبلغ پاداش از این و آن قرض گرفته بودیم، حالا نمی دانیم چه کار کنیم؟ اشک ما را که به چیزی نمی خرند و قرض را هم با اشک و آبرو نمی توان پس داد. ٢ - سال ٨٧ دارد به نیمه می رسد و تازه چند روز پیش بود که وزیر محترم رفاه از افزایش ۵/١٧ درصدی حقوق بازنشستگان سخن گفت. به راستی آیا نمی شد و نمی شود این افزایش در پایان فروردین ماه انجام شود؟ ٣ - آیا می دانید حقوق بازنشستگان و مستمری بگیران را پنجم هر برج به حساب بانک رفاه می ریزند و بانک برای جلوگیری از شلوغی، براساس حروف الفباء، حقوق را پرداخت می کند؟ بیچاره آن هایی که حرف اول فامیلشان در آخر حروف الفباست می گویند قرار بر «رفاه کارت» است، اما کی؟ آیا نمی شد فکر بهتری کرد؟ ۴ - نظام هماهنگ، کارت منزلت، سفر کارت، همراه داشتن یک نفر در سفر و... وعده های شیرینی است اما کدام کام تاکنون طعم اصلی شیرینی را چشیده است؟ ما که کاممان تلخ است که تلخ! ۵ - گرانی، تورم، اجاره خانه، بیماری، جهیزیه، وام، سود و... اجازه بدهید چیزی نگویم. نگفته طاقت سوز می شود، بگوییم مغز استخوان را هم می سوزاند.نمی گوییم اما در حسرت کاسب هایی که کالای خود را با «تومانی یک قران» سود می فروختند، می سوزیم. در حسرت «مدیر مردانی» که دست مردم را بگیرند و از این روزگار گران بدر برند. ۶ - گفتنی های روزگار تلخ ما بازنشستگان کم نیست اما برای این که کام شما بیش از این تلخ نشود، به همین بسنده می کنم اما امیدوارم دولتمردان پاک دست ما به همین بسنده نکنند بلکه با برنامه ریزی و تلاش، ما را هم به سمت پاکدلی رهنمون شوند. ٧ - بر کارهای انجام شده چشم نمی بندیم و قدر می دانیم آن را، اما کارهای به سرانجام نرسیده، امان ما را بریده است. آرزو می کنیم با تحقق وعده ها، روزگار فردای ما به از امروز باشد. اگرچه می گویند آرزو بر جوانان عیب نیست اما بگذار هر کس می خواهد ما را عیب گوید اما ما در پیرسالی می خواهیم روزگار خوش را آرزو کنیم. می خواهیم از مسئولان بخواهیم در تحقق این آرزوها ما را کمک کنند. می خواهیم بگوییم، ما عمری به پای اعتلای وطن گذاشته ایم و در سربلندی ایران نقش آفرینی کرده ایم. پس امروز شما برای سربلندی ما و اعتلای هویت ما تلاش کنید و یادتان و یاد همه ما باشد که حی الی خیرالعمل پس به سوی کار خیر بشتابیم. صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17066 ، تاریخ انتشار 870606
چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

آینه ای تقدیم به دولت
سیاه نمایی سپیدی ها ناپسند است چنان که سپیدنمایی سیاهی ها. پس نه باید سیاه نمایی کرد و نه سپیدنمایی بلکه آینه باید بود و «واقع نما» و این می تواند تعریفی باشد برای رابطه رسانه ها و دولت. دولت باید بتواند خود را تمام قامت در آینه مطبوعات و رسانه ها ببیند و به یقین آینه زنگار گرفته نمی تواند «واقع نمایی» کند بلکه گاه زنگار خویش بررخ آن که می خواهد خود را در آن ببیند می نشاند و زشت می نماید او را بی آن که حق او باشد. اما هیچ آینه ای هم در دنیا وجود ندارد که نازیبایی را زیبا بنمایاند. آن که این می کند، مشاطه است و آراینده نازیبایی ها و چنین توقعی از آینه نیست. برای آینه فقط کارکرد «واقع نمایی» تعریف کرده اند، پس هرکس در برابر آینه قرار می گیرد جز این توقعی نباید داشته باشد. پس زمانی که دولت ها هزاران پروژه موفق را به بهره برداری می رسانند نباید «کوه» همت آنان را «کاه» نمایاند و نه مشکلات «کاه» مانند پیش آمده را در قامت «کوه» فرادید گذاشت. بلکه دقیق و شفاف باید کارهای انجام شده را دید و دست های یاری دولت را برای آبادانی کشور و افزایش رفاه ملت محکم فشرد و گفت باید کرد آن چه نیکو کرده اند دولتیان، اما آن جا را که به فقر برنامه ریزی و مدیریت دچار می شوند و در پی کعبه ره به سوی دیگر می برند هم باید دید و به هشدار و مشفقانه گفت که با فقر مدیریت به برخورداری و توسعه نمی توان دست یافت و با انتخاب راه نادرست به مقصد نتوان رسید این گفت ها، رسالت رسانه هاست که شکل به روز شده امربه معروف و نهی ازمنکر است و جز این هم از رسانه انتظار نباید داشت. چه کار رسانه، اطلاع رسانی واقعی است، نه تخریب و ندیدن و نه تبلیغ و زیبانمایی. با این تعریف حق است که تلاش های خستگی ناپذیر منتج به نتیجه دولتمردان را ببینیم، به دیده منت بگذاریم و به مردم بگوییم و قدر بدانیم تلاش های مجاهدانه دولتیان را و از دیگر سو، با علت یابی برخی بی توفیقی ها به دولت کمک کنیم تا با اصلاح رویکرد خود، گام های بلندی به سوی موفقیت بردارد. برای رسانه هایی که کارکرد رسانه ای حرفه ای و غیر حزبی دارند فرقی نمی کند که دولت احمدی نژاد باشد یا خاتمی یا هاشمی یا موسوی. فرقی نمی کند سویه فکری و عملی دولت اصول گرایانه باشد یا اصلاح طلبانه، رسانه ها کارکرد آینه ای خود را به منصه ظهور می رسانند، آن گونه که هر مدیر و وزیر و مسئول، به اندازه زیبایی رفتار و کردار و تدبیر و عملکرد خود در آن جلوه کند و صادقانه بتواند در آن نقاط ضعف حوزه مسئولیت خود و فرود و فرازهای کاری خویش را ببیند. اکنون که در هفته دولت قرار داریم با درود به روان شهیدان رجایی و باهنر وهمه دولتمردان شهید، آرزو می کنیم رسانه ها به عنوان رکن چهارم مردم سالاری، صادقانه و مومنانه در کنار دولت برای اصلاح امور بکوشند و دعا می کنیم دولتیان از ظرفیت این آینه شفاف به بهترین شکل استفاده کنند و با منطبق کردن انتظارات خود مطابق با کارکرد رسانه، اهل قلم و اصحاب رسانه را به عنوان وجدان بیدار و فعال وچشم بینای جامعه در کنار خود داشته باشند. چه آن که می خواهد زیبا جلوه کند بیش از هرکس به آینه محتاج است و ما هم دولتمردان خود را زیبا و برازنده و پرشکوه می خواهیم و حیف است دولتی که در عرصه کار، شب از روز باز نمی شناسد و پاک دستانه برای بهبود اوضاع تلاش می کند به اندازه تلاش خود در چشم مردم ننشیند، حیف است خود را در گرانیگاه ها از نقدهای منصفانه محروم کند. حیف است این فرصت های خوب از دست برود. پس کاری باید کرد تا واقعیت ها نمایانده شود و این وظیفه رسانه هاست در برابر دولت. دولتی که می خواهد در شان مردم ایران کار کند و کاری بکند که نام ایران عزیز و پرشکوه شود و ایرانی هم عزتمند جلوه کند و حرف آخر این که دولت را با همه وجود باید حمایت کرد و نقد مشفقانه و منصفانه بهترین شکل حمایت رسانه ای از دولت و دولتمردان است و... عزیز باد نام ایران اسلامی و عزیز باد هرکس برای سربلندی این ملک خدایی تلاش می کند. صفحه 02 یادداشت روز ، شماره سریال 17065 ، تاریخ انتشار 870605
سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

آستانه تحمل
یکم: دست به قلم داشت و گاهی می نوشت، تلاشش هم برای کاهش جرم بود و بارها در نوشته هایش خوانده بودم احترام به قانون را، حرمت گذاری به انسان را و تحمل و مدارا را؛ تا جایی که می شناختمش رفتاری این گونه داشت. اهل حرمت بود و احترام و مدارا و جز این هم از او انتظار نبود اما هنگامی که گفت عصبانی شده است و زبان به پرخاش گشوده و حتی برای لحظه ای با خودرو به سوی یک شهروند خیز برداشته است، تعجب کردم، او و این کارها؟ بهش نمی آمد اما خودش می گفت چنین کرده بود. خودش می گفت و تاکید داشت آن لحظه متوجه هیچ چیز نبوده است جز خویشاوندش که در بیمارستان بستری بود و او حتما می بایست به دیدارش می رفت. دوم: میانه سال مردی موتورسوار از حاشیه خیابان به آهستگی حرکت می کرد که یک تانکر به سمتش رفت و دانسته یا ندانسته، چنان او را به حاشیه راند که از جاده منحرف شد و در حاشیه بر زمین افتاد و در برخاستن اما در دست او سنگی بود که راننده تانکر را نشانه رفته بود، با چشمانی که حامل پیغام خشم و نفرت بود و سنگی که باید این پیغام را به صورت رسمی به راننده می رساند... سوم: یک موتورسیکلت و سه سرنشین در حرکت بودند، یک عابر پیاده در حال عبور از خیابان بود اما انگار شکل راه رفتن او موتورسوار را به زحمت انداخته بود که هر سه ترک نشین زبان به دشنام مرد عابر گشودند و زشتی را روانه گوش هر شنونده ای کردند، مرد عابر پاسخ دشنام ها را نداد اما خشم در چشمانش توفان می کرد. سه جوان سرنشین فحش بر دهان رفتند و مرد با نگاهی پر از نفرت آن ها را دنبال کرد. شاید روزی روزگاری یکی از آن ها را تنها گیر آورد و... چهارم: ترمز خودروی جلویی، بوق ممتد خودروی عقبی را در پی داشت و صداهایی که بلند شد و واژه های زشتی که در حال آمد و شد بود، گویی جاده دوطرفه بدفهمی و بدگفتاری جز بدرفتاری ایستگاهی نداشت که راننده ها پیاده شدند برای دعوا تا حجت قوی مشت ها و لگدها از پی فحش ها، غالب و مغلوب را تعیین کنند. غافل از این که، می شد، صحنه آرای معرکه ای زشت نبود، اما.... پنجم: آستانه تحمل مردم پایین آمده است و ذهن ها چنان پراکنده هست که نتوان آن را مهندسی کرد تا در خیابان ها، درست و به جا و نیکو تصمیم بگیرند تا حادثه آفرین نشوند. اما حوادث شکل می گیرد از پی هم و گاه فقط در خیابان و در رانندگی نیست بلکه گفت و گوهای معمولی گاه آغاز می شود تا قمه ای بر فرقی بنشیند و پنجه بوکسی حوالی گیجگاه جوانی فرود آید و جنایتی شکل گیرد و به خبری عبرت آموز در صفحات حوادث تبدیل شود و این همه از پایین بودن آستانه تحمل حکایت دارد؛ حال آن که اگر تحمل مردم افزایش یابد، منحنی ارتکاب جرم و تولید حوادث رو به کاهش خواهد نهاد، اما... ششم: باید آستانه تحمل را بالا برد، باید مهارت زندگی جمعی را فرا گرفت، باید صبوری پیشه کرد و جواب ندادن و درگیر نشدن را آموخت و دانست شجاعت هرگز در اقدامات تند و غیرعقلانی نیست، گاهی باید حتی شنیده ها را ناشنیده گرفت و دیده ها را هم نادیده. این خیلی بهتر است تا فردا پشیمان نشویم، چنان که بسیاری از مجرمان به افسوس می گویند، کاش اندکی تحمل می کردیم و تامل تا به اینجا نمی رسیدیم....کاش.... هفتم: آستانه تحمل را باید بالا برد، این بهترین شکل مواجهه با مشکلات و معضلات است.... صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17063 ، تاریخ انتشار 870603
یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

غبارروبی از مساجد جان

در آستانه ماه مبارک رمضان رسم نیکویی است غبارروبی مساجد تا میهمانان خداوند خانه خدا را پررونق تر از همیشه ببینند و در این راه، دست های پاک در کارند تا غباربرگیرند از در و دیوار مساجد و این نیکو رسمی است و زیبا آیینی اما کار نیکوتری هم هست که باید به سنت تبدیل شود و فرهنگ مدام و همه روزه ما باشد و آن غبارروبی از «مسجد دل» است، چه اگر جان را غبار نروییم، اگر دل را مهیا نسازیم، غبارروبی مساجد، چاره کارمان نخواهد بود و حداکثر حضور ما در مسجد، به گذاشتن یک آینه مخدوش و زنگارگرفته در تالار آینه مانند خواهد شد و در تالار آینه، حضور آینه زنگارگرفته چه جایگاهی دارد و کجا چشم را می گیرد آینه ای چنین؟ آیا تماشای این آینه نفرت انگیز نخواهد بود؟ اگر نفرتی را برنینگیزد مطمئن باشیم، ترحم برانگیز خواهد شد. پس باید از آینه جان غبارروبی کرد آن گونه که هم بازتاب دهنده آیات الهی شود و هم خود به آیه ای و نشانه ای تبدیل شود. حیف است آینه ای که می تواند بی غبار و «غماز» و «واقع نما» باشد چنین در غبار فرورود و زنگار پذیرد و دفتر مشق سیاه شیطان شود؛                                                                                                    آینه ات دانی چرا غماز نیست؟

چون که زنگار از رخش ممتاز نیست!

که اگر زنگار از رخ آینه ممتاز بود، آینه واقع نما و نمایشگر حقیقت ها می بود اما حیف... کاش در آستانه ماهی که باید به میهمانی خدا برویم، جان جلا دهیم و زندگی چنان ساز کنیم که به نماز مانند شود، آن گونه که اگر همین الان صدای در بلند شود و پشت در امام زمان (عج) باشد، مشتاقانه او را به درون دعوت کنیم نه این که آشفتگی  خانه و نازیبایی اش ما را از تماشای رخ زیبای مهدی در خانه خویش محروم کند. بیاییم خانه دل را چنان بیاراییم که شایسته میزبانی خدا باشد که فرموده اند قلب مومن عرش خداست. پس دل چنان بیاراییم که به عرش مانند شود و برای این اول باید حسد و بخل و کینه و عداوت و قهر و کدورت و زشت اندیشی و بدگفتاری و بدکرداری و ... را از جان بدرکنیم تا با مهربانی، جوانمردی، عدالت، نیک اندیشی و زیباگفتاری و زیباکرداری، خانه جان صفا دهیم. باید از زیبایی ها چنان سرشار شویم که از کوزه وجود ما جز زیبایی نتراود. باید چنان زندگی کنیم که امام زمان از تماشای آن لذت ببرد. باید ... باید همه بایدها و بایستگی ها را در جان جاری کنیم و این برای افراد با توجه به حوزه کاری آنان اگر چه در ظاهر متفاوت است، به حقیقت یکی است یعنی هرکس هرجا که هست باید کارهایش زیبا باشد. مسئول است، مدیر است. کارفرماست، کارگر است، کاسب است و هرچه هست باید زیباکردار باشد . مسئولان اما باید عمق زیباکرداری شان به وسعت مسئولیت شان معنا بدهد.

باید جامعه را چنان مدیریت کنند که شایسته جامعه مومنان شود و این می طلبد که قبل از جامعه خود را مدیریت کنند چه؛                                                                                                                    «جان نایافته از هستی بخش

کی تواند که شود هستی بخش»

و زمانی که مسئولان، ریاست پیشه کنند، نه روش مسئولانه، شاهد رویش زشتی ها در جامعه خواهیم بود حال آن که ما به زیبایی محتاجیم آن گونه که به هوا و آب به نیکی محتاجیم آن گونه که به نان، پس مسئولان باید پیش قدم شوند برای نیک رفتاری و مردمان هم همه باید در این راه با همه وجود گام بردارند و مسجدی شوند، آن وقت ٢ رکعت نماز و یک قنوت خواهد توانست درهای آسمان را باز کند چه بر زیبا، زیبایی باریدن سزاست و نمی شود زشت بود و زشت اندیش و زشت کردار و توقع زیبایی داشت، نمی شود بخیل بود و حسود و از آسمان کرامت خواست، پس اول باید زیبا شد تا آن وقت با همه احترامی که به طبیعت و قوانین آن قائلیم و آن را سنت خداوند می دانیم، آسمان به مهر بر زمین نگاه کند و زیبایی ببارد و از زمین زیبایی بجوشد و خشکسالی از میان برخیزد و خشکسالی های معرفتی و معنوی و علمی نیز هم. پس حرف آخر این که اکنون که مساجد را غبارروبی می کنند ما هم از مسجد جان غبار برگیریم، تا شاهد تجلی زیبایی ها شویم و از آسمان هم زیبایی ببارد.

صفحه 02 یادداشت روز ، شماره سریال 17062 ، تاریخ انتشار 870602

 

شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شکارگاه زندگی


ما که رسیدیم جنازه ها را جمع کرده بودند و سربازان روی خون ها، شن می پاشیدند. می گفتند، راکبان موتورسیکلت  که با کامیون تصادف کرده بودند یک زن و مرد بودند. نمی  دانم کدام یک مقصر بودند. راننده کامیون یا موتورسیکلت؟ فرقی هم نمی کند، بحث  ما، مقصریابی نیست بلکه سخن این است که دو انسان ،دو جست و جو گر زندگی، دو نفر که به عشق زندگی می رفتند، در آغوش مرگ افتادند و لااقل دو طایفه را سیاه پوش کردند. مهم جان هایی بود که از دست رفت. مهم استرسی بود که در جان مردم نشست از دیدن آن صحنه دلخراش که در جلوی پمپ بنزینی که حدودا در کیلومتر ١٠ جاده بیرجند- مشهد قرار دارد اتفاق افتاد. مردم در پمپ بنزین درباره موضوع صحبت می کردند و حرفشان این بود که طی مدت کوتاهی در این منطقه چند تصادف اتفاق افتاده است و قربانیان روز جمعه ٢۵مرداد، چهارمین و پنجمین قربانیان تصادف بودند. آن ها می گفتند باید چاره ای اندیشید تا دگرباره چنین حوادثی روی ندهد. تا خانواده هایی به سوگ ننشینند. درست هم می گفتند چون حوادثی از این دست واقعا فاجعه بار است و من خود شاهد سوگواری اهالی چند روستا در مرگ دو تن از هم ولایتی هایشان در سال های پیش بوده ام که از قضا در همین نقطه جان باختند و حالا هم می فهمم خویشاوندان این دو قربانی چه می کشند. البته جاده جلوی پمپ بنزین تعریض شده است اما روی دادن این حادثه پس از تعریض نشانگر این است که کار انجام شده کافی نیست و باید موارد ایمنی آن افزایش یابد.«ایمنی» که به گفته شهروند ناراحت از این واقعه، هزینه ای بیش از دیه قربانیان این نقطه شاید نداشته باشد. هرچند حرف این شهروند تلخ بود و گزنده اما هزینه طرحی که این نقطه را از حادثه خیزی نجات دهد، هرچه باشد، باز هم به اندازه یک زندگی پرپر شده نیست و مطمئنم کسی برای نجات جان انسان، نگاهی اقتصادی ندارد. مطمئنم مسئولان محترم راه و ترابری و دیگر مسئولان استانی و حتی کشوری برای رسیدگی به موضوع اهتمام خواهند ورزید و آرزو می کنم در سفر بعدی که به بیرجند، مرکز خراسان جنوبی داشته باشم، این نقطه حادثه خیز را اصلاح شده ببینم و رضایت را از نگاه و کلام مردم بخوانم و بنویسم که دیگر روبه روی پمپ بنزین، شکارگاه زندگی و خانه مرگ نیست. آرزو می کنم بارعایت قانون از سوی رانندگان و اجرای طرحی که تصادف را به حداقل برساند، دیگر شاهد مرگ کسی نباشم....

صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17062 ، تاریخ انتشار 870602

 

شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
gholamreza baniasadi


تماس با ما

مطالب پیشین
صفحه نخست
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت