| مباد شب یلدای ما شب حسرت دیگران باشد |
یلداست، بلند و مهربان و باید که ما هم مهربان باشیم و بلند، بلندقامت در توان گری در برخورداری از نگاه هایی که مهربانی را با دست های خالی هم ترجمه می کند. امشب شب یلداست و من می خواهم فقط قلم به مهربانی، شیرین بگردانم، هرچند کامم چندان شیرین نیست و شاید روزی باز به فریاد گفتم. اگر عمری بود و اگر «تابی» که از «بی تابی» بگوید. امروز می خواهم بگویم، آی مردم! چشم تان شوخ، لب تان خندان، دست تان گرم باد دوصدچندان. آی مردم! مهربان باشیم و بدانیم فقط با مهربانی می توانیم مشکلات را اگر کوه هم باشد از سر راه برداریم، می توانیم زمستان را اگر لحظه، لحظه، زمهریر باشد، به گرمای مهر پیوند دهیم و به بهار و تابستان برویم. آی مردم! سنت زیبای شب چله را با رسم میهمانی های ساده، بی تکلف و دور یک سفره نشستن زیباتر کنیم مباد که چشم ها به هم چشمی درهم بنشیند، مباد که سفره بی ریا و رنگ خود را در برابر سفره های هزاررنگ و هزار ریا کوچک بشماریم، مبادا رفتن به هتل ها و سر سفره های آن چنانی، برایمان آرزو شود. مبادا پدر و مادرها را چشم به راه بگذاریم. مباد میوه های فراوان را از برابر چشم های فراوان مخصوصا کسانی که توان بالایی ندارند عبور دهیم. مبادا شب چله ما، شب حسرت دیگران را در پی داشته باشد و مبادا، هیچ زشتی و نازیبایی، شب قشنگ ما را بیازارد. یادمان است شب چله، می تواند با چله معرفت گره بخورد، می تواند شب چهل حدیث باشد، اگر ما به معرفت دست بزرگ ترها و روی کوچک ترها را ببوسیم، اگر حرمت گذاشتن را به هم، اگر غبارزدایی را از چشمان هم اگر همدلی و هم زبانی کردن ها را درپیش گیریم. شب یلدا می تواند شب معرفت باشد. شب دوستی ها، شب سخاوت دل ها، شب «تحریر لبخندها» و «شب بوم و رنگ نگاه ها». می تواند، یلدا آن قدر عزیز برگزار شود که آدم ها دختران خود را هم یلدا بنامند، می شود این شب به شب خاطرات شیرین تبدیل شود، خاطراتی که برای همیشه در صفحات زیبای ذهن بماند و ذهن را هم زیباتر کند. می تواند نشانه ای از خدا باشد، چه همه زیبایی ها، مهربانی ها، نوع دوستی ها، صله رحم و آمدوشدهای مومنانه خویشاوندی، همه تجلی شئون خداوندی است که ان ا...جمیل و یحب الجمال. او زیباست و زیبایی ها را دوست دارد پس هرکس می خواهد خدا را دوست بدارد، به زیبایی ها عشق بورزد و هرکه می خواهد عشق خدا را با همه وجود احساس کند، زیبا شود که خدا فقط زیبایی ها را دوست دارد و ازهرچه زشتی و ناسازی و ناراستی است کراهت دارد. او جز زیبایی نیافریده است پس به سنت خداوندی احترام بگذاریم و آداب زیبایی را رعایت کنیم، تا زیبایی ها به رفتار همیشگی ما تبدیل شود. مجالس یلدا که برای عروس ها برگزار می شود هم باید سرشار از مهربانی باشد، نه سرشار از غرور و خودخواهی. باید پایه زندگی سالم گذاشته شود نه این که سلامت از دل ها برگیرد. حیف است این نشست ها که می تواند شب نشینی های بهشتی باشد، بوی جهنم بگیرد با اسراف ها، با حقدها و کینه ها. با نازیبایی ها. بگذریم، شب یلداست تلخش نمی خواهیم پس تلخ نویسی هم نمی کنیم. بلکه برای همه به خصوص عروس ها و دامادها، شب یلدایی سرشار از زیبایی آرزو می کنیم. صفحه 19 اجتماعی ، شماره سریال 17159 ، تاریخ انتشار 870930
|
|
شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| نگاه های هوس آلود شیطان! |
دیگر ماجرای دختران فراری، یک مسئله صرفا اجتماعی نیست بلکه متاسفانه به قضیه ای انتظامی، قضایی، کیفری و ... هم تبدیل شده است. چه قریب به اتفاق دختران فراری، گذرشان به «خانه شیطان» می افتد و جرمی واقع می شود و پای پلیس و قاضی و قانون به میان می آید آن هم برای پاک کردن دمل های چرکینی که از «نگاه های هوس آلود شیطان» حاصل می شود. نگاه هایی که با نگاه شیطان هزار می شود و هر نگاه آلوده یک دمل و این همه عفونت های اخلاقی که می بینیم نتیجه همان اعمال است هر چند اقداماتی دیگر که شیطان را به شعف وامی دارد هم در این عفونت های نکبت بار نقش دارد اما در این مقال سخن از دختران فراری است و زنان فراری که «در آرزوی بهشت» پا از خانه بیرون می گذارند اما چشم که باز می کنند «جهنم نشین» شده اند! راه برگشت هم نیست که «شیشه شکسته» را امکان ترمیم نیست و این قصه پرغصه همه دختران و زنان فراری است که بدان معترفند و زندگی خود را در «مرداب جهنم» چنین تعریف می کنند؛ راه بازگشت بسته است هر چه دست و پا می زنیم بیشتر در مرداب فرو می رویم و کم اند کسانی که از این جهنم فرار کرده باشند و انگشت شمارند که با بال توبه، توانسته اند سری به وادی رستگاری بزنند، خیلی کم. چه اگر خدا هم توبه را بپذیرد، متاسفانه جامعه به آنان روی خوش نشان نمی دهد. گویا گناهانی از این دست، مثل حوادثی می ماند که به یک باره چشم و دست و دیگر اعضای طرف را می گیرد و هوشیاری پس از این هم چاره کار نیست، حال آن که او یک لحظه غفلت کرده است اما متاسفانه یک عمر باید تاوان پس بدهد. در مباحث تربیتی و اجتماعی و رفتاری هم ماجرا همین است غفلت و تسلیم به هوس برای لحظه ای، هوای یک عمر را زمستانی می کند و از باران چشم ها هم گاه حاصلی نمی آید. پس هوشیار باید بود و بیدار تا چنین واقعه ای اتفاق نیفتد. باید مهارت های زندگی را به رفتار در آورد تا «خانه»، کانون امن و گرم زندگی باشد و بهشت مهربانی تا فرزندان هیچ گاه جز به ماندن در خانه، به هیچ خیابان و خانه ای فکر نکنند. باید آموزه های اخلاقی و دینی را به رفتار درآورد و بایستگی های زندگی را به فرزندان چنان تعلیم کرد که آداب و رسوم و دین گفته ها را مرز زندگی سالم بدانند و خدشه به این مرزها را برنتابند و الا از فرار، جز بی قراری نخواهد زایید و از «ازدواج های خیابانی» ، جز «طلاق های میدانی» سرانجامی یافت نخواهد شد. نگاهی به این قبیل پرونده ها نشان می دهد افراد همان گونه که خیلی زود به «تصمیم فرار» می رسند و بدان عمل می کنند و پس از فرونشستن آتش غرور و هوس و... خیلی زود خیابانی را که بی انتها می دانستند در بن بست می بینند و خیلی زودتر از آن که تصمیم به ازدواج گرفتند به تصمیم طلاق می رسند. تازه این سرنوشت افراد بهتر این گروه است و الا برخی افراد فراری، نه به عقدی درآمدند و نه طلاق بر آن ها بار شده است. فقط شکار شیطان شده اند و بس و... این تلخ ماجرایی است وسخت روزگاری که همه را باید نسبت به مخاطرات آن هشدار داد و هوشیار کرد که از خیابان های گناه کسی به میدان بهشت نمی رسد و والدین را باید به یاد آورد که کاربرد مهارت های زندگی برای مدیریت زندگی است و اقناع فرزند والا پس از این که فاجعه ای رخ دهد، دیگر کاری نمی شود کرد. خبرهای سیاه حوادث را برای نگهبانی از زندگی سفید خود، زنگ خطر حساب کنیم و جدی بگیریم. صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17159 ، تاریخ انتشار 870930
|
|
شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| آن روزکه از زمین نورمی جوشید |
آن روزکه از زمین نورمی جوشید درپی پیغامی که ازآسمان آمده بودفرشتگان به تماشای واقعه ای پرده ها را کنار زدند که حبیب ا... دست ولی ا... را به دست گرفت تا ادامه راه را به همه نشان دهد و از آن پس «غدیر» یک اسم رمز است برای گشودن دروازه های معرفت و «علی» نامی است که انسان با آن کرامت می یابد. صفحه 01 صفحه اول ، شماره سریال 17157 ، تاریخ انتشار 870926
|
|
سهشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| چراغ روشن |
غدیر فقط یک روز نیست در دل تاریخ تا تقویم ها فقط سربرگ یک روز خود را بدان تزئین کنند و آدم ها نیز به نگاهی ورق زنند تقویم را و با معرفت ترهاشان چراغی روشن کنند در خیابان، مجلسی بیارایند، شیرینی بخورند و شعری بخوانند و باز تا سال دیگر بگذارند و بگذرند بی خبر از غدیر. غدیر یک مکتب است که گفتمانش باید به رفتار در بیاید و پندارها هم بر همان اساس مهندسی شود تا از جمع ما جامعه ای شکل بگیرد که تجسم تفسیر غدیر و آیه «اکمال دین» و «اتمام نعمت» باشد، آن وقت نه یک روز که همه روزها و لحظه هامان مظهر تجلی «من کنت مولا فهذا علی مولا» خواهد بود، چه روزی که مردمانش در دین به کمال رسیده باشند و نعمت الهی بر آن ها به نهایت رسیده باشد، نمی تواند جز این باشد. اگر امروز، ماجرا نه این است، از آن روست که ما هنوز در دین ،شاگردان مدرسه ابتدایی می باشیم و ریزه خوار خوان نعمت، لذاست که در همه تقویم، سهم ما از غدیر، یک روز است و از غدیر نیز قسمتی جز روشن شدن خیابان ها و قطعه ای شیرینی نداریم، حال آن که فلسفه غدیر نه این است بلکه تقدیر انسان های از قدر گذشته است و مفهوم به ولایت رسیدن انسان کامل. در غدیر، خداوند انسان را به ولایت انسان کامل مفتخر می کند و اجازه می دهد تا حقیقت انسان برجهان سروری کند. علی علیه السلام هم یک الگوی موفق است فرا راه انسان چنان که پیامبر اکرم (ص) نیز این گونه است و قرآن نیز بدان تصریح دارد که «ولکم فی رسول ا... اسوه حسنه» برای ما رسول ا... و علی مرتضی اسوه حسنه است، یعنی باید زندگی بر این هندسه بنا کنیم که پایان بنا، هویتی محمدی و علوی داشته باشد نه این که بهره ما از پیامبر و امام، فقط یک لحظه تماشا باشد و بس که اگر این چاره کار بود معاصران ائمه هرگز ره به بیراهه نمی بردند و ناکثین و قاسطین و مارقین در اشکال مختلف شکل نمی گرفتند. پس وقتی دیدن مستقیم امام چاره کار نباشد از دل بستن به یک نام برای یک روز گرهی باز نخواهد شد بلکه باید هر کداممان یک «اویس قرنی» باشیم که پیامبر را نه به چشم که هیچ گاه مسیر نشد بلکه به جان دید و عاشق شد و رفتار خویش را براساس رفتار ایشان معنا کرد. باید زندگی خود را به گونه ای طراحی کنیم که از جنس زندگی غدیری باشد، تا آن وقت پیراهن باور علوی یوسف تاریخ، چشمان یعقوب گونه ما را در کنعان قرن چهاردهم شفا دهد. باید زندگی ما علوی باشد، باید جان ما روشن و کام باور و یقین ما به ولایت مولا علی شیرین باشد. باید اشارت های مولا را بفهمیم نه چونان معاصران حضرت که نصوص ایشان را به «شقشقة هدرت» می رساندند به پرسش های ابلهانه. ما باید به سمت بازفهمی غدیر برویم و با تجربه آن به این نتیجه برسیم که مولا علی را بر جان خود امیر داشته باشیم و در پی این امیر چنان گام برداریم که خود نیز به امیری برسیم. باید به فهم این حقیقت برسیم که پیام غدیر نه برای آن روز تنها بلکه برای همیشه زمین و زمان است و ما ساکن هر زمین و اهل هر زمان که باشیم باید پیام غدیر را بفهمیم. باید ایمان بیاوریم به ولایت حقیقت انسان و آن وقت تنها خیابان ها چراغانی نخواهد بود بلکه هر کداممان چراغی خواهیم شد برای روشن کردن یک شهر. صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17157 ، تاریخ انتشار 870926
|
|
سهشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| غدیر یک مکتب است |
نه زمین غدیر برای ابلاغ امر مهم الهی تصادفی انتخاب شده است ونه زمان آن، بلکه این دو در تحریر تقدیر آدمیان نقشی مشخص دارند تا واقعه بزرگ دست به دست شدن ولایت بین نبوت و امامت شکل گیرد و پیامبر ادامه راه پس از خود را به مردمان نشان دهد. ادامه راهی که سرشار از حقیقت است و هم در ساخت فردی و هم در ساخت اجتماعی شکل ایمان کمال یافته را نشان می دهد. ایمان به غدیر، تنها باور به یک روز و یک واقعه نیست بلکه باور عینی و عملی به یک مکتب است مکتبی که تا تاریخ هست و زمان باقی است و زمین برقرار، درس آموز اولاد آدم خواهد بود. پس برای ایمان به غدیر باید این مکتب را شناخت و این گفتمان را فهمید والا عشق به غدیر در مرحله احساس خواهد ماند و به بصیرت تبدیل نخواهد شد تا چشمی به دیدن حقایق روشن شود، بلکه در همان مرحله احساس خواهد ماند؛ حال آن که «غدیر» برای گشودن چشم آدمیان به زندگی کمال یافته و مومنانه است پس باید غدیر را فهمید، غدیری که به باور من گفتمانی است که در دوران حکومت امام علی (ع) شکل اجرایی یافت و مکتوب آن در نهج البلاغه و مخصوصا در فرمان حکومتی امام علی به مالک اشتر سرمشق همیشه تاریخ است و هر کس می خواهد غدیر را عزیز بدارد و با عزت آن بزرگی کند باید هندسه جامعه غدیر محور را در زندگی عینیت بخشد. جامعه ای که راس هرم «ولی ای» است «عادل و حکیم» و در قاعده، مردمی که «امام محور» هستند و در این بین باید نخبگان و مسئولانی قد بکشند عدالت خواه و عدالت گر؛ نه در شعار که در عمل؛ چنان که مردمان شیرینی عدالت را با همه وجود بچشند بر اساس آموزه های غدیر، حکومت گران باید چشم پاک، دل پاک، دست پاک و مردم دار باشند و جز خدمت به مردم برای خود شانی قائل نباشند که به حقیقت هم شانی ندارند و همه شان مالک و والیان امام هم به این می تواند باشد که بستر رشد مردم را در مسیر فرهنگ علوی فراهم آوردند. در جامعه غدیری، مشورت با اهل نظر باید جایگاه خود را داشته باشد و رفق و مدارا، آرامش را در جامعه چنان حاکم کند که استرس ها و فشارها، نتواند آدم ها را از راه به بیراهه بکشاند. «بزرگان» باید در جایگاه های بزرگ بنشینند و کار بزرگ کنند نه این که «کوتاه همتان» را به کارهای بزرگ بگمارند که از عهده برنیایند. بلند نظری و کلان نگری و پرهیز از کوته اندیشی باید به رفتار غالب مردم و مخصوصا مسئولان درآید و بستر برای بر کشیدن «شایستگان» فراهم و عرصه بر «ناشایستگان» در عرصه تصمیم گیری تنگ باشد، تا آن که می آید، بتواند کاری در خور جامعه غدیری انجام دهد. جامعه غدیری، برجسته ترین شاخصه هایش، همان شاخصه های رفتاری امام علی علیه السلام است و زمانی می توان جامعه ای را در کمال غدیری بودن دید که «نام عملی» همه مردمانش «علی» باشد، یعنی مثل مولا فکر کنند و مثل ایشان زندگی کنند و هر چه زندگی آدم ها در همه شئون به زندگی امام نزدیک شود، به همان اندازه غدیری هم شده است والا از تکرار هزار باره ماجرای غدیر، گرهی گشوده نمی شود. چه پیامبر اکرم (ص) در غدیر راه را نشان دادند و هیچ کس به این مقصد عالی نتوانست رسید مگر آن که زندگی را بر مدار ولایت مولا علی طراحی کند و در هر زمان و زمین به گونه ای زندگی کند که اگر امام بیاید زندگی و رفتارش را تایید کند؛ روشن است امام روش کسی را امضا می فرماید که اهل عدالت باشد، اهل کار صادقانه، تلاش مجاهدانه و رفتاری مومنانه و اگر رفتار ما و روزگار ما چنین شد، همه زشتی های اقتصادی، اجتماعی، و... رخت بر می بندد تا زیبایی های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و... جای آن بنشیند تا جلوه هایی از فلسفه غدیر که به نهایت رسیدن نعمت و به کمال رسیدن ایمان است تحقق یابد. صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17157 ، تاریخ انتشار 870926
|
|
سهشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| نزاع های فردی |
رهگذر- این همه دعوا نشانه چیست جز روان ناآرام برخی از ما آدم ها که به نسیمی توفانی می شود. امروز به دریایی مانند شده ایم که به سنگ انداختن کودکی بازیگوش موج ها به پا می کنیم. راستی چه شده است ما را که تحملمان به مثقال است و بی قراری مان به خروار، راستی چه روی داده است؟ گذر دشمن تان به بیمارستان، به کلانتری، به دادگاه، به زندان و... نیفتد والا خواهید دید فراوانند بیماری هایی که از سر نا شکیبی بر سر آدم می آیند و باز فراوانند کسانی که بی طاقتی آنان را سینه به سینه یک فرد دیگر کرده است تا پنجه در پنجه هم اندازند و به حکم قانون پایشان به کلانتری باز شود و باز فراوانند که گاه حتی پای در زنجیر به دادگاه آورده می شوند و... . پیشینه کارشان را که نگاه می کنی می بینی دستمال بی قراری بسته اند بر سری که به قرار بوده است و دل به دعوا و نزاع چرکین کرده اند. خب، عقل که جای خود را به غضب بدهد، دل که چرکین شود، دست های چرکین هم فرمان غضب را اجرا خواهند کرد آن وقت بلوا به پا خواهد شد و سرانجام نیز حتی اگر رنگ خون نگیرد، رنگ سیاه ناآرامی و نفرت خواهد گرفت. هر چند کم هم نیستند جنایت های بزرگی که آغازش بی طاقتی و دعوایی ساده بوده است اما... بگذریم، از دار گفتن، دل را کدر می کند، هر چند ناگزیر پای تند خویان ماجراجو گاه به پای آن هم باز می شود و جایی که پای بشکند بهتر است تا به آن جا باز شود!... خبرهای صفحات حوادث، خبرهای بصری در کوچه و خیابان و خبرهای شنیداری از زبان این و آن روایتگر آن است که برای دعوا، یک بهانه کافی است و گاه به همان هم نیاز نیست، یک نگاه، شاید هم بی نگاه، گناه یک دعوا شکل می گیرد که گاه به جنایت هم تبدیل می شود اما اگر به مرگ هم نینجامد، نفس نزاع، مسئله ای است که باید مورد مطالعه قرار گیرد و برای کاهش آمار آن چاره اندیشی شود و الا روزافزون شدن آمار نزاع ولو فردی افزون شدن پرونده جنایت را به دنبال خواهد داشت، هر چند نزاع فردی نداریم، اگر چه به ظاهر، یک نفر با یک نفر به نزاع برمی خیزد، اما بار این نزاع حداقل روی دوش یک خانواده سنگینی می کند، بگذریم از بار روانی که بر دوش شهروندان ناظر ماجرا می گذارد. پس به این معنا نزاع، هر چه باشد، فردی نیست اما اگر فردی هم باشد، باز باید برای کاهش آمار آن چاره جویی کرد و با مهندسی جامعه و افکار مردمان، اجازه بروز نزاع را نداد. برای این هم باید به جد روی کاهش فشارهای روانی، دغدغه های متعدد و استرس های تولید شده برنامه ریخت، این برنامه ها را هم کاربردی کرد تا در نتیجه با کاهش نزاع، شاهد نزج گرفتن مهربانی، آرامش و زیبایی های زندگی باشیم. این برای همه بهتر است. صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17157 ، تاریخ انتشار 870926
|
|
سهشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| عصبانیت های آنی |
" باز هم یک خبر تلخ دیگر، انگار این خبرها تمامی ندارد، اگر در موارد دیگر، متهمان مدعی بودند تحت تاثیر موادمخدر و روان گردان ها دست به جنایت زده اند، این بار، پدر، تحت تاثیر عصبانیت، کودک ٣ ماهه را به آغوش مرگ پرتاب می کند، تا سریال شوم «مرگ های سیاه» همچنان ادامه یابد! سریالی که پاییز را شرمنده کرد، با مرگ «علی اکبر» و در قسمت های بعد جان «پریا» ۶ ماهه، پسرک ٢۴ روزه، «امیرحسین» ۶ ساله، «سارا» ١١ ساله و ... را گرفت.تا در فصل برگ ریز، زندگی های معصومانه هم ریزش لحظه های زندگی را تجربه کند اما ما ... راستی کاری از دست ما برنمی آید؟ آیا «قانون مردان» این دیار نمی توانند با وضع قوانین بازدارنده، جلوی تکرار چنین جرایمی را که بیم عادی شدن آن جامعه را تهدید می کند، بگیرند؟ آیا راهی نیست؟ "فرزندکش های گذشته مدعی بودند تحت تاثیر مخدرها و روان گردان ها دست به جنایت زده اند و ... اگرچه آن ها می خواهند توجیهی برای کارهای خود بیابند و عذری بتراشند، غافل اند از این که این عذر، از گناه بدتر است؛ چه اگر به دام اعتیاد تن نمی دادند، به جنایت های گوناگون هم دست نمی آلودند. "در این جرم اما، قصه عصبانیت آنی مطرح است، چیزی که مثل یک جرقه می آید، اما قبل از آن که خاموش شود، خرمنی را به آتش می کشد و آن وقت آن خاموشی چه فایده ای دارد وقتی آتش همه چیز را سوزانده است؟ "اگر برای مقابله با مخدرها و روان گردان ها، باید هزینه کرد و مرزها را بست و با قاچاقچیان در افتاد و این همه شهید داد و ... برای مقابله با عصبانیت ها می توان یک لحظه صبر هزینه کرد، یک لبخند، یک لحظه چشم بستن، یک لحظه ایستادن، یک لحظه نشستن و ... هر حرکتی که انسان عصبانی را تغییر وضعیت دهد. در آموزه های اسلامی هم شاهد تاکید بر خویشتن داری، بر گذشت و به آرامش هستیم که می تواند چونان آبی، فرو بنشاند این آتش های سوزنده را... "فشارهای روانی، استرس های کاری، فزون خواهی ها، چالش های روزمره، نداشتن درآمد بر اندازه توقع، چند برابر بودن توقعات به نسبت تلاش ها و بر هم خوردن تعادل توان ها و توقع ها، از ما آدم های کم طاقتی ساخته است. به راحتی آستانه تحمل مان پایین می آید، به زودی از دیوارهای کوتاه شده کوره، در می رویم و دست به کاری می زنیم که نامش جنایت است به رنگ خون. جان می ستانیم از فرزند دلبندی که جان ماست و آن وقت تا عمر داریم باید بسوزیم. سوختنی که ساختن در پی ندارد. "باید از شیطان عصبانیت ها به خدای آرامش ها و پروردگار مهربانی ها پناه برد باید توقعات را با تلاش ها همسان کرد تا آرزوها سر به فلک نکشد در زمانی که توان ها اندک است. پس باید مرز «خواسته ها» را بست، باید استرس ها را کاهش داد. باید از عصبانیت ها پرهیز کرد. باید به زندگی مهربانانه نگاه کرد. صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17155 ، تاریخ انتشار 870924
|
|
یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| این فوتبال پر مسئله |
" یکم: ایرانی ها، ضرب المثل هایی دارند تامل برانگیز که گاه آینه ای نقاد است و گاه هوشیارگری هشدار دهنده و از آن جمله است این که ... چون نیک نظر کرد، پر خویش در آن یافت گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست...! " دوم: و حالا این ضرب المثل شرح حال ماست در این بلبشوی فوتبال و آدم های فوتبالی و حتی رسانه های فوتبال زده. از یک طرف با رشد کاریکاتوری فوتبال از آن یک قدرتی ساختیم و اسمش را «رستم» گذاشتیم و بر دوشمان از این سو به آن سویش بردیم و میلیارد، میلیارد از بیت المال به آن تزریق کردیم تا «غولی» شکل بگیرد که از «چراغ» در رفته و دیگر هم به فرمان نیست و از سوی دیگر برایش اسمی انتخاب کرده ایم که جرات نمی کنیم صدایش کنیم! " سوم: در فوتبال تا توانسته ایم ستاره های کاغذی ساخته ایم که وقتی آن ها را در آسمان رها می کنیم، فقط جلوی نور را می گیرند بی آن که نوری داشته باشند، حال آن که ذات ستاره داشتن نور است اما ستاره های کاغذی ما گویا با کردار خود از جنس دیگر می شوند که همان بهتر که ناگفته بماند قصه های آن ها! " چهارم: برخی رسانه های ستاره ساز هم کاری می کنند که نه تنها فرهنگی نیست که ضد فرهنگ است. از جمله چهره سازی های کاذب از افرادی که چندان صادق نیستند، بروید مصاحبه های این قبیل نشریات را با بازیکنان بخوانید! از نوع غذای مطلوب تا ماشین آخرین مدل تا رنگ چشم و... می پرسند و من نمی دانم این مطالب چه پیامد مثبتی می تواند برای خواننده داشته باشد، جز «بت سازی» از بازیکنان؟ " پنجم: ما از بازیکنان بت می سازیم، آن وقت توقع داریم نسل نوجوان و جوان آنان را نبینند و بچه های ما درس بخوانند ؟ ... و بی جاست این توقع وقتی ما از فلان بازیکن بت می سازیم و آرایش و پوشش و گویشش را جلوی چشم می گذاریم، نباید چندان انتظار داشته باشیم، فرزند ما این مدل ها را فرو بگذارد و سراغ الگوهایی چون «حسابی» برود. المپیادی شود و قله های دانش را فتح کند و ساحت های نو علم را درنوردد ما کار حسابی نکرده ایم پس باید بپذیریم وقتی «حساب» مان این قدر اشتباه است، زندگی ما هم «بی کتاب» پیش برود! " ششم: برخی رسانه ها یا دقیق تر بگوییم شبه رسانه ها چنان بت سازی کرده اند که خود بت شده ها! هم باورشان شده است که تافته ای جدا بافته اند و هر چه کنند حق دارند و حق همان است که آنان انجام می دهند و برخی افراد هم شیفته وار، هر چه آنان کنند را زیبا جلوه می دهند و باز به گواه ضرب المثل زبان شیرین فارسی این که «هر چه آن خسرو کند، شیرین بود» حالا حتی اگر زشت ترین و تلخ ترین باشد. مثل بدرفتاری ها و بداخلاقی هایی که قلم از شرح آن شرم دارد و... ! " هفتم: برخی رسانه ها به نام فرهنگ، پدر فرهنگ را درمی آورند. در گفت و گو با بازیکنان به هر ترفندی شده می خواهند از زبان شان بکشند که با فلان و بهمان مشکل دارند و چه حافظه ای هم دارند اینان که چند سال پیش در فلان بازی تو برای فلانی دست تکان دادی یا گل نبردی یا اخم کردی حالا رابطه ات چطور است و هر چه بازیکن می خواهد بگوید خوب است این دنبال سند می گردد که خیر؟! نمی دانم کجای این کار فرهنگی است و کدام فرهنگ اجازه می دهد به جای کدورت زدایی، غبار از کینه ها برگیرند؛ کدام فرهنگ اجازه می دهد در روابط خصوصی افراد این قدر ذره بین به دست تجسس کنند و نتیجه اش را هم بزرگ نمایی کرده به همه بگویند. نمی دانم این دیگر چه کاری است؟ " هشتم: فوتبال یک ورزش خوب است که دیگر تنها کارکرد ورزشی ندارد، بلکه کارکرد رسانه ای هم دارد و بسیاری فرهنگ خود را با این رسانه منتقل می کنند. کارکرد اجتماعی هم دارد و مثلا با برد تیم ملی می شود روحیه شادی را به جامعه تزریق کرد. حتی می شود غرور ملی یک ملت را بازسازی کرد و کیست که با برد ایران مقابل آمریکا احساس غرور نکرده باشد؟ راستی یادمان هست آن همه شور و شعف را که با شکست استرالیا و آمریکا، به جامعه تزریق شد؟ پس از این ابزار باید به بهترین شکل استفاده کرد در خدمت فرهنگ و در خدمت جامعه نه آن گونه که برخی داریم از آن ابزاری برای بر هم زدن باورهای جامعه و نظم زندگی مردم می سازیم تازه همه جامعه را هم در خدمت آن می خواهیم! " نهم: فوتبال می تواند در خدمت تولید امنیت ملی و غرور ملی باشد و با تخلیه هیجانات به ارتقای امنیت عمومی کمک کند و با پیروزی در میادین ورزشی، غرور ملی را تعمیق کند. اجازه بدهید یک نمونه کارکرد فوتبال در دنیای دیگران را به یاد آوریم که وقتی غرور آرژانتین با شکست از انگلستان به شدت آسیب دید، این فوتبال بود که با شکست دادن تیم ملی انگلیس، غرور جریحه دار آرژانتینی ها را ترمیم کرد تا این تیم در قامت یک سردار ملی در چشم و دل مردم کشور خود نشست؟ . خب، ما هم از این ظرفیت در اختیار، باید درست استفاده کنیم، نه این که در بلبشوی ایجاد شده، خود ما هم گم شویم. نه این که بت بتراشیم و بت پرست شویم. نه این که... . " دهم: فوتبال باید در خدمت جامعه و اهداف متعالی فرهنگ ما مدیریت شود و از نفوذ رسانه ای آن نیز باید برای اعتلای فرهنگ استفاده شود. یادمان باشد، ورزش هدف نیست بلکه باید در خدمت اهداف متعالی باشد و رسانه ها هم باید در این راستا گام بردارند و با سبزنویسی از زردنویسی عبور کنند. " یازدهم: در کنار استفاده از فوتبال باید نگاه نسل نو را به سمت قهرمانان و پهلوانان حقیقی این کشور هم جلب کنیم.این بهترین راه است... صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17152 ، تاریخ انتشار 870920
|
|
چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| عید قربان ، عید ایثار |
" عید قربان، نماد عشق است. ترجمان من طلبنی وجدنی و من وجدنی عشقنی ... که هر کس به طلب دوست برخیزد او را خواهد یافت و هرکس آن وجود زیبا را ببیند، دل خواهد باخت و ایمانش به کمال خواهد رسید و هرکس به مرحله ای چنین برسد، دوست نیز عاشق او خواهد شد و این عشق را، یک انتخاب است؛ مرگی سرخ و این خونین قبایان را دیه ای بس بزرگ است به نام حضرت دوست " اسماعیل اسوه است. اسوه از خویش در راه دوست گذشتن. ابراهیم الگو است، الگوی از دل خواسته های خود گذشتن و هر دو پیروز می شوند در امتحان الهی تا نشانمان دهند، می شود هم از دل خواسته های خود گذشت و هم از خویشتن، پس این درس هماره انسانیت و عبودیت است، چیزی که به گونه ای دیگر برای همه انسان ها ظهور می یابد تا به این تجربه بزرگ برسند، هرچند کم اند بندگانی که از این امتحان سربلند بیرون آیند، اما بالاخره هستند کسانی که در هر زمان و هر زمین، سر ببازند در بازار عشق و اوج این سربازی، در کربلا بود که حسین هم علی اکبر و هم علی اصغر و هم همه عزیزانش را تقدیم کرد و هم خود را و ... از آن روز و از آن رو شد سیدالشهدای همیشه تاریخ و درس همیشه و تکلیف هر روز انسان ها. " عاشورا تعریف روزآمد دارد و عید قربان نیز هم. حالا هر روز به شکلی و مهم فرم ماجرا نیست بلکه مهم محتوای زندگی است که به فرم هم هویت می بخشد. پس اگر ابراهیم و اسماعیل و حسین را در جانمان باور و بارور کنیم ما هم امروز می توانیم و باید اهل «منی» باشیم نه «من» که برای رسیدن به «منی» باید از «من» گذشت و به عاشورا رسید. و راستی سرتراشیدن و تقصیر کردن در این وادی چه معنایی می تواند داشته باشد، جز عذر تقصیر آوردن و به نشانه از سرگذشتن در راه دوست؟ آن که هم از سر بگذرد در راه جانانه، رفتارش به چراغ راه تبدیل می شود، آن وقت وضعیت جامعه اسلامی در سطح کلان آن نمی شود که امروزه در جهان شاهدیم و روزگار جامعه ما، شهر ما، خانه ما و خود ما هم این نخواهد بود که هست. آن که از سربگذرد، از ادای تکالیف مالی و اخلاقی و انسانی روی نخواهد گرداند و با عدالت دشمنی نخواهد کرد، عدالت هم که حاکم شود، ماجرا، شیرین خواهد شد و کام ها نیز هم. " عدالت که اجرا شود همه امکان زندگی شرافتمندانه خواهند یافت و دیگر کسانی نخواهند توانست گذر از شرافت را زیر لوای فقر معنا کنند. دیگر کسانی کاخ برنخواهند افراشت بر خاکستر کوخ ها. به حج رفته ها حاجی خواهند ماند و به راه ناحق نخواهند رفت. فقر برخواهد خاست تا توسعه و رفاه جای آن بنشیند. همه امکان تحصیل علم و فراهم آوردن زندگی شایسته خواهند یافت و ... " در روز قربانی رسم است که گوشت قربانی را میان همسایه ها و خویشان و نیازمندان قسمت می کنند و این تمثیلی است از این که باید مومنان به قربانی از همه توان خود برای کمک به دیگران بهره گیرند و اگر به واقع ما همه به یاری هم بشتابیم و بی مزد و منت پی کار هم باشیم مگر فقر می تواند در این ملک پرچم در اهتزاز داشته باشد؟ " عید قربان را سرمشق کنیم برای از خودگذشتن، برای تحقق عدالت، برای ایثار و به یاری جامعه برخیزیم! صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17151 ، تاریخ انتشار 870918
|
|
سهشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| دل های پاک، نگاه های مهربان |
... وعشق روایت پرشکوهی است وقتی چشمانت را عیدانه می گشایی به مهر و نگاه می کنی به محبت به برادر و خواهر مسلمانت. وقتی لبخند را بر لبانت قاب می کنی تا حتی رهگذران خسته هم این زیباترین سلام را دریابند و بدانند عید قربان را قدری پرشکوه است و تقدیر پرشکوه تر. تو قربانی می کنی. گوشت های قربانی را به سفره هایی می بخشی که شاید دیری باشد، نتوانسته اند پرسش فرزندان خود را به یک آبگوشت پاسخ دهند اما در این عید، تو این پرسش را بی آن که کسی به «سوال»، دست دراز کند نیکو اجابت کرده ای پس مطمئن باش خدا هم عیدانه تو را خواهد داد که فقرا عیال ا... هستند و آن که به عیال او کمک کند، دست گرم محبت او را همیشه بالای سر خواهد داشت... عید است این روزها و دل ها مهربان تر از همیشه، همدیگر را می جویند تا اگرچه همدلی از هم زبانی بهتر است اما زبان را هم به همراهی دل بیاورند و مهربانی را روایت کنند... عید است، مردمان این دیار، جامه نو بر تن جان های نو پوشانده اند تا دل های نو، نگاه نو، لبخند نو را خانه به خانه ببرند و با بوسه بر دستان بزرگان، هم مشق بزرگی کنند و هم غبار فراموشی را از دل برگیرند. عید است، اگر در نوروز، زمین تازه می شود، در عید قربان زمان تازه می شود. اگر در نوروز، سبزه ها از دل زمین سربرمی کشد و گل ها می شکفد، در عید قربان هم لحظه ها سبز می شود و مهربانی ها می شکفد و دیدارها به دیده ها و دل ها تازه می شود و انسان در یک آغاز دیگر قرار می گیرد. " عید است و مردمانی که خانه تکانی را به پایان رسانده اند و خانه از غبارها پاک کرده اند، خانه دل را هم آب و جارو کرده اند و حالا، چقدر خانه های تمیز دیدنی است و دل های پاک ستودنی. " در دل های پاک، یاد خدا پرشکوه تر از همیشه می شود و عید، شکوه و جلال خود را نشان می دهد، عیدی که عبودیت در آن به کمال می رسد و اسماعیل ایمان همه آدم ها، قامت می کشد. " عید است، در این عید، چراغ خانه دل های همه روشن باد. صفحه 06 ایران ، شماره سریال 17151 ، تاریخ انتشار 870918
|
|
سهشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| این زخم های تازه |
" قتل که آسان شد و ارزان، در گرمای رونق بازار عرضه سلاح سرد، آمار آدم کشی هم بالا خواهد رفت. خانواده هایی سیاه خواهند پوشید و افرادی هم سیاه بخت و سیه امروز و سیه فردا خواهند شد و هزینه این سیاهی را از سپیدی جامعه کم خواهند کرد. " سوای این که قاتل کیست و مقتول کدام است باید هزینه های ارتکاب قتل آن قدر بالا برود که دیگر کسی به آسانی از آن سخن نگوید و نقشه آن را هیچ گاه در ذهن طراحی نکند تا هرگز به سراغ آن نرود. " باید به برخی افراد جامعه فهماند که چاقو، یک تیغ دو دم است، شاید یک سویه اش در دست تو باشد و دیگری را زخم مرگ در جان بنشاند اما تیغه دوم آن ریشه زندگی خودت را می زند، باید جوانان مغرور را گفت، چاقوی در جیب تان مثل ماری است که در دامن تان افتاده و احتمال این که خود شما را نیش بزند فراوان تر است تا آن که از نیش او برای درافتادن با دیگران استفاده کنید. " در ماجرای «جنایت ییلاق» هم بر این باورم که باز باید به خود قتل پرداخت، هر چند وقتی خبر اصابت چاقوی جانی را در کنار ترکش عراقی خواندم و خواندیم، آنانی را که هنوز ترکشی در بدن مانده است، زخم ها را تازه دیدند و بعضی ها از صاحب این قلم خواستند صدای این زخم های تازه شده را به فریاد به گوش همه برسانم که باید این جنایت ها را چاره کرد، باید چنان هزینه قتل را بالا برد که هیچ کس جرات فکر کردن را به آن نیابد، نه این که به راحتی بر روی کسی که به جرم اعتراض می کند و عمل اش امر به معروف ونهی از منکر است، چاقو کشید، نه این که چاقو را در جانش نشاند، نه این که گریخت. " هزینه قتل باید آن قدر بالا برود که کسی به جان زندگی دیگران نیفتد. والا اگر چنین کرد باید در قصاص، حیات را زندگی کرد که به فرموده قرآن، قصاص، حیات آفرین است و این را صاحبان بصیرت باید بدانند و می دانند هم وقتی که قتل آسان می شود دیگر عفو کارایی خود را از دست می دهد و چاره ای جز قصاص نمی ماند تا برای حراست از زندگی در جامعه، زندگی سوزان را به عقوبت رفتارشان گرفتار کند. پس آیه قصاص را دوباره باید چنان شفاف و صریح خواند تا دیگر کسی سر به عصیان و آدم کشی بر ندارد بلکه بداند آن که سر به این راه بردارد، بر سر دار باید زندگی ببازد و عفو هم مال زمانی باشد که جانی از خوی جنایتکاری چنان فاصله گرفته باشد که امکان بازگشت او به آن خوی و روحیه ناممکن باشد و برای دیگران هم عبرت آموزی داشته باشد. " سوای این که قاتل کیست و مقتول کدام است، باید هزینه قتل را چنان بالا برد که اگر کسی چاقویی هم بالا برد، پایین نیاورد و... این خواست جامعه از مسئولان است. هزینه ارتکاب جرم را باید بالا برد، خیلی بالاتر. صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17149 ، تاریخ انتشار 870916
|
|
شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| جام زهرآگین در شب شراب |
درج یادداشت «بامداد سیاه شب شراب» که به ماجرای مرگ ١٢ تن به دلیل مصرف مشروبات الکلی در هرمزگان اشاره داشت، در میان خوانندگان فهیم روزنامه نیز بازتاب داشت و حرف آن ها این بود که «کاری باید کرد»، هم مسئولان باید چاره کنند کار را و هم خانواده ها و سایر گروه های اجتماعی باید حساس شوند و اعضای خود را از افتادن به شکارگاه شیطان باز دارند چرا که پایان «شب شراب»، «بامداد سیاه» است نه حتی «بامداد خمار» که شاعر گفته است «شب شراب نیرزد به بامداد خمار» و صدالبته هزار شب شراب به یک بامداد سیاه نمی ارزد. پس کاری باید کرد .در این میان اما یک شهروند دست به قلم شده و نوشته است: در ستون «یادداشت» روز دوشنبه یازدهم آذر به قلم «رهگذر» زیر عنوان بامداد سیاه شراب آمده بود: آدمی را یاد آن داستان قدیمی می اندازد که به گمانم مولوی از آن سخن می گوید؛ «قصه جوانی که شیطان او را در سه راهی قرار داده بود» این قصه از ایرج میرزا است که، تحت عنوان «شراب» چنین سروده است: ابلیس شبی رفت به بالین جوانی آراسته با شکل مهیبی سر و بر را گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را یا خود ز می ناب کشی یک دو سه ساغر تا آن که بپوشم زهلاک تو نظر را لرزید از این بیم جوان بر خود و جاداشت کز مرگ فتد لرزه به تن ضیغم نر را گفتا پدر و خواهر من هر دو عزیزند هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را لکن چوبه می دفع شر از خویش توان کرد می نوشم و با وی بکنم چاره شر را جامی دو بنوشید و چو شد خیره ز مستی هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را ای کاش شود خشک بن تاک خداوند زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را اگر آن شاعر امروز زنده بود، در ضرر و زیان مواد مخدر هم شعری می سرود، زیرا هیچ کس در این باره زحمت سرودن نمی دهد! مگر شیشه و کریستال و هروئین را نمی توان از ام الخبائث نامید؟ آیا حوادث و جنایات فجیع روزانه را، در همین روزنامه نمی خوانید؟ چند درصد این فجایع ریشه در مصرف موادمخدر دارد؟ دولت چقدر نیرو و هزینه برای مبارزه با موادمخدر مصرف می کند؟ و این گویندگان صاحب تریبون و قلم به دستان رسانه ها تا چه حد کوشش می کنند برای روشنگری؟ البته که معتادان به الکل و مواد بیمارند، اما ریشه های این رفتارها در کجاست؟ با بایدها و نبایدها چه دردی را دوا کرده ایم؟ تا این جای مطلب را که شهروندی عزیز به نام محمود فرخ پیام نوشته و قطعاتی را از پازل رونمایی کرده است، اگر با سایر قطعات کنار هم چیده شود آن وقت شکل نهایی مشکل دیده خواهد شد و شاید عزمی فراگیر و حتی ملی برای اصلاح امور شکل بگیرد تا جامعه را از بیماری هایی چون اعتیاد به موادمخدر، مشروبات، روان گردان ها و نیز رفتارهای ناپسند پاک کند تا شاهد بیماری های پیامد آن چون بی غیرتی و بی ناموسی و بی وجدانی و... نباشیم، چه از افرادی که بر جان و خانه و ناموس خود غیور نباشند، نمی توان انتظار داشت نسبت به فردای جامعه و کشور غیرت داشته باشند. پس باید با برنامه ریزی هدفمند و علمی کاری کرد، تا کارستان شود روزگار، تا روزگار، از غبار بیماری تن بشوید. صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17148 ، تاریخ انتشار 870914
|
|
جمعه ۱٥ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| بامداد سیاه شب شراب |
خواندن خبر مرگ ١٢ نفر براثر مصرف مشروبات الکلی، که دیروز در همین صفحه چاپ شد، مرا یاد خبرهایی از این دست انداخت که در شهرهای مختلف یا با مرگ با آدم ها تسویه حساب کرده است یا با ستاندن قدرت بینایی چشمانشان! و گویا می گوید چشمی که نبیند و هم پیاله شیطان شود همان به که سویی هم نداشته باشد و جانی که از زیبایی و عقلانیت تهی و سراچه شیطان می شود هم همان به که دیگر نسیم نفسی در آن نپیچد. این خبر مرا یاد خبرهایی انداخت که چندین نفر را کشت و کور کرد جمع دیگری را و .... این قبیل خبرها آدمی را یاد آن داستان قدیمی می اندازد که به گمانم مولوی از آن سخن می گوید، قصه جوانی که شیطان او را در سه راهی قرار داده بود که یا پدرت را بکش یا عفت خواهر ببر و یا شراب بنوش و او به خیال خود ساده ترین و کم هزینه ترین راه را انتخاب کرد و شراب نوشید... اما عقل که از میان برخاست، شهوت جای آن نشست و راه به سوی خواهر کج کرد، پدر به اعتراض برخاست، شهوت، غضب را هم به یاری گرفت و ... در پایان هم شراب نوشیده بود و هم عفت خواهر به تاراج برده بود و هم جان از پدر ستانده بود و به اصطلاح هم پیاز را خورده و هم چماق را و هم ...! آری قصه مشروبات الکلی که عقل و خرد و انسانیت را یک جا می سوزاند این است و هر که نمی خواهد قربانی شود باید شرافت خویش را به شراب نیالاید و جان به جنایت تاریک نسازد.این خبرها، یک تاسف بزرگ را هم در پی دارد چنان که در بحث موادمخدر هم با یک افسوس بزرگ همراه است و آن این که پیشترها از مقابله قاطع با موادمخدر سخن می گفتیم و هر نوع مصرف آن را بد می دانستیم اما امروزه کار به جایی رسیده است که باید برای پیش گیری از «سوء مصرف» آن برنامه ریزی کنیم انگار این مواد مرگ آفرین، «حسن مصرف» هم دارند! که حالا ما باید برای آن هورا هم بکشیم! و فرهنگ سازی کنیم که بیماران محترم گرفتار اعتیاد، از «سوء مصرف» پرهیز کنند! قصه مشروبات الکلی هم شده همین که حالا باید نگران سوء مصرف مشروبات الکلی و مخصوصا نوع دست ساز آن باشیم تا مبادا، ارباب هوس، به جای نوع کارخانه ای و مطابق استاندارد روز اروپا، به مصرف مشروبات دست ساز روی آورند که پرخطر است و مرگ آفرین! این درحالی است که پیشترها حتی آلوده شدن یک نفر به مشروبات استاندارد و اروپایی ساز هم یک فاجعه بود و هنوز هم هست چه رسد به این ماجرایی که راه افتاده است. به نظر باید زنگ خطر را خیلی پیش از این ها به صدا در می آوردیم همان زمانی که اولین خبرها نانوشته ماند... همان روزهایی که خبرها، لرزه بر اندام می انداخت، می گفتیم زلزله ها در راه است و اژدهای هزار سر دشمن باز سر، نو کرده است تا فریب تازه کند و باز ماجرایی تازه، پس هوشیار باید باشیم که دشمن با برنامه ، برای ما «شب شراب» تدارک می بیند، تا «بامداد» مان «سیاه» باشد، تا «خمار» برخیزیم «بامداد» را، تا چنان تن به شهوت بسپاریم که فرصتی برای عقلانیت نماند تا برای سربلندی ایران برنامه ریزی کند. یادمان باشد، امروز هر بطری مشروب در حکم یک سرباز دشمن است. کامیونی که مشروب وارد کشور می کند، از یک گردان تانک خطرناک تر است. پس خطر را احساس کنیم و بدانیم وقتی کامیون های حامل مشروبات الکلی، از آن سوی مرز برای ورود به ایران بیمه می شوند، خطر، بزرگ تر از این خبرهاست و نشانگر این که دشمن نقشه های پرپیچ و خمی برای ما کشیده است. پس هوشیار باشیم و هوشیار باشند مسئولان. صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17145 ، تاریخ انتشار 870911
|
|
دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| میرزاهنوز خوش می درخشد |
«میرزاکوچک خان در دوران سیاه اختناق خوش درخشید» این کلام رهبر فرزانه انقلاب است در شرح میرزا و روشن است که آن چه می درخشد به حقیقت، بی غروب می ماند، چه نورهای حقیقی که می درخشند و بساط سیاهی ها را برهم می ریزند، هرگز نقطه پایانی نیست که اگر بود عالم این همه روشن نبود و سیاهی می توانست سفره خویش را بر سر همه بگستراند تا حتی خورشید هم مجال پرتوافشانی نداشته باشد، اما سنت الهی، جاودانگی نور است هرچند کافران و مشرکان و منافقان از آن دل ناخوش دارند. ماجرای میرزاکوچک خان هم قصه زلال چراغی پرنور بود که در شب سیاه استبداد، درخشیدن گرفت آن گونه که با شهادتش نه تنها پایان نیافت که شکوفاتر هم شد و جمهوری اسلامی ایران، تابلوی کامل شده قطعات نوری است که در قامت میرزا، مدرس، خیابانی و... همه حق خواهان روشن باور به سهم خود در جورچین آزادگی گذاشتند، تا جور و ستم استبدادیان را از خاک پاک ایران پاک کنند. اینان، هرکدام، به فراخور مجاهده خویش در دیوار قطور کاخ استبداد، شکافی انداختند تا ا...اکبر خمینی باوران در ٢٢ بهمن برای همیشه این بساط ظلم و جور را برچیند تا نه شرقی، نه غربی به عنوان آرزوی نهایی همه آزادی خواهان استقلال طلب محقق شود.آری، جمهوری اسلامی، آرزوی کمال یافته میرزا بود که مستقیم در نبردی تا پای جان با قوای روسی و انگلیسی و مزدوران داخلی آنان با حاکمیت مستبد پنجه در پنجه انداخت و نه در برابر وسوسه های شان، لحظه ای لرزید و نه در برابر توفان سلاح های مرگ بارشان، در ساحل قلب میرزا خللی ایجاد شد. هرچند یارانش یا مردانه شهید شدند و یا شکار دشمن اما میرزا، تا آخر بر صراط مستقیم خویش ثابت قدم ماند.میرزا، آن قهرمان جنگل و مجاهد از جان گذشته، اهل زندگی بود، عاشق زن و زندگی اش، اهل عشق و تغزل و اگر نبود تکلیف جهاد او زیباترین زندگی را شکل می داد اما دریغ که زمانه او را تفنگ بر دوش می طلبید، آن گونه که شهدای بزرگوار دفاع مقدس نیز در عین عشق به زندگی خود، چشم در چشم عشق بزرگ تر راهی جبهه می شدند و هنوز شرح نامه های شان به همسران بزرگوارشان، خود غزل عشق است. میرزا هم اهل زندگی بود، اما زمانه را به گونه ای دید که حسینی بودن در رفتن بود، پس باید می رفت اما نامه او به همسرش و نامه همسرش به او خود بازگوکننده روح های تعالی یافته است.«اوضاعمان از همه جهات مغشوش و نامعلوم است. خطر از هر سو ما را احاطه نموده و در معرض توفان حوادث قرار گرفته ایم. جریانات آینده به قدر کفایت مبهم و تاریک به نظر می رسد و این امکان هست که باز تاریک تر شود و تو گناهی نداری جز این که همسر من هستی و سزاوار نیست بی سرپرست و بلاتکلیف بمانی و زندگی ات سیاه و تباه شود و یا خدای نکرده در معرض خطر قرار بگیرد، بنابراین بعد از طلاق به حکم شرع و عرف مجاز خواهی بود شالوده نوینی را برای زندگی آینده ات بریزی.» (توضیح: پایان عمر میرزا به هنگام شهادت دقیقا روشن نیست، لیکن آن گونه که از محتوای تاریخ کشف می شود یقینا به چهل سالگی نرسید) همسر میرزا به شوهرش چنین پاسخ می دهد: «من این پیشنهاد را نمی پذیرم، زیرا مایل نیستم به پیمان شکنی و بی وفایی متهم شوم. قبول این تکلیف در حقیقت به معنی تن در دادن به سرزنش های مردم است. من اگر این پیشنهاد را بپذیرم، مردم به من چه خواهند گفت! آیا نمی گویند هنگام خوشی و اقبال روزگار همراه با شوهرش بود، اما زمان بروز مصیبت ناساز گشته است؟ نه نه، تسلیم چنین امری به من گوارا نیست، من زن بی حقوقی نیستم و تو را هنوز روی پله شهرت و افتخار می بینم. درست است که بین زنان افراد هوس باز و پیمان شکن نیز یافت می شوند، لیکن اکثریت با افراد باگذشت وباشخصیت است که لوح ضمیرشان از وسوسه های شیطانی پاک است من که به فرزانگی تو آگاهم از آن چه بر من گذشته است تاسفی ندارم و به آن چه به من وارد خواهد شد نیز راضی ام، زیرا به خداوند توکل دارم و همه پستی ها و بلندی ها و تحولات را از سرچشمه مشیت او می نگرم. من با زندگی ساده و شرافتمندانه توام با فقر و قناعت خو گرفته ام و چون آمیخته به ریا و تصنع نیست، آن را محبوب و لذت بخش می شمارم و معتقدم که بهترین لذات جهان هستی، راحتی روح و آسایش وجدان است. تو اگر زنده بمانی خدای بزرگ را سپاس گزار خواهم بود... و من عهد خود را تا لب گور وفادار خواهم ماند.»آری، میرزا و همسرش، سرفرازانه، زندگی پای اهداف مقدس خود گذاشتند تا قیام حسینی و ماندن زینبی به زبان امروزی ترجمه شود. صفحه 12 اندیشه ، شماره سریال 17145 ، تاریخ انتشار 870911
|
|
دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| «مروارید»ی به نام «پیکان» |
باید از حماسه دریامردان بزرگ ایران بگوییم هرچند ناگفته مانده باشد، حتی بیشتر از آنچه درباره نیروی هوایی و زمینی ناگفته مانده است. آن هم نیروی دریایی که در نبرد حماسی خویش در کوتاه ترین بازه زمانی رقیب دریایی عراق را از چرخه نبرد خارج کرد. یعنی اگر ما در زمین و هوا، ٨ سال جنگیدیم، اما در دریا، از ٣١ شهریور تا ٧ آذر ۵٩ مسئله نیروی دریایی عراق را حل کردیم و اجازه ورود به پهنه آبی خلیج همیشه فارس را ندادیم، پس باید از این موفق ترین سرفصل های دفاع مقدس بیشتر و بیشتر بگوییم.باید از حماسه پیکان بگویم که حماسه را معنایی نو بخشید و در عملیات مروارید، به مروارید بی مانند دفاع دریایی از کیان ایران تبدیل شد و با یاری دیگر دریادلان، در همان آغازین ماه های جنگ، نسخه نیروی دریایی عراق را برای همیشه پیچید. آنگونه که دیگر هیچ درمانی آن دیو دریوزه را چاره کار نشد.«پیکان» هرچند شهید شد اما به صف قهرمانان نامی ایران پیوست تا در صفحات دیگر تاریخ در قامت مردان بزرگ دریایی بازتولید شود و در دفاع از کیان دریایی ایران، تمام قد بایستد.«پیکان» شهید شد اما راه را نشان داد که برای دفاع از وطن اسلامی باید از جان گذشت که اگر نه این باشد فردا دشمن هم خاک پاک وطن را زیر گام له می کند و هم جان از جان داران می ستاند.پیکان شهید شد، اما حماسه حماسه آفرینان عملیات مروارید را در کتاب عزتمند دفاع مقدس جاودانه کرد و درس آموز رزم آوران دریایی شد تا به گاه رویارویی با دشمن با همه توان تا آخرین نفس بجنگند، آنگونه که پیکان با انهدام چند ناوچه عراقی، نقش خود را ایفا کرد.پیکان شهید شد، اما باید از شهید فراوان سخن گفت تا شهود همچنان در جامعه موج بزند تا مهم ترین و کارسازترین و جاودانه ترین سلاح که شهادت باشد همچنان در دست اقتدار ایران بماند.پیکان هفتم آذر را با شهادت خود جاودانه کرد و ما با گفتن از مظلومان شهید دریایی باید این روز جاودانه را در یاد و ذهن و ضمیر و باور خویش جاودانه کنیم. باید از حماسه ارتش در دفاع مقدس بگوییم و از نیروی دریایی بیشتر که به عنوان اولین قهرمان جنگ استیلا و اقتدار خود را بر دشمن تحمیل کرد. صفحه 12 سیاسی 3 ، شماره سریال 17142 ، تاریخ انتشار 870907
|
|
جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| بسیجی در میدان می ماند |
شاهد-" تو پرچم در اهتزازی. پرچم آزادگی، نسیم که می وزد، رقص تو زلف های ایران را نوازش می دهد و خنکای تو، گونه های همه حق خواهان را می نوازد. تو همیشه در اهتزازی، مانایی، بسیجی! " بسیج جای مردان و زنان بزرگ است. در این وادی، برای پاهای کوچک جایی نیست و برای آدم های کوچک نیز هم و در این مکتب، کوچک کسی است که یا علی (ع) نگفته باشد و به فهم حسین (ع) نرسیده باشد والا در بسیج حتی کودک ها هم بزرگ اند! " تو که از خیابان می گذری، زمین با عطر گام هایت، بهاری می شود و خیابان، خیل خوبان خدا را چونان گوهری در آغوش می گیرد تا عظمت خود را با عزت تو معنا کند. تو هر جا که باشی بسیجی آنجا عزت می یابد، هر جا نگاه کنی، گل می روید، بهار می شود! " حضور یادگاران دفاع مقدس در بسیج، غنیمتی است قیمتی تر از مرواریدی که صدف های خوشبخت در آغوش می گیرند. پس در دریای بسیج، بسیجی امروز باید صدف باشد برای بسیجی زمان جنگ! " بسیجی اگر تفنگ هم به دست می گیرد، از لوله اش گل می روید او گلوله ای هم اگر شلیک می کند برای حفاظت از گل هاست. او از جنس گل است. از جنس زیباترین ها. " بسیجی اهل حرم است. عشق نوشیده در «خورشید خانه» امام رضا (ع) میان او و امام رضا (ع) رابطه فرزند با پدر حاکم است، پدر و فرزندی اعتقادی و مگر نه این که در روایات می خوانیم پیامبر (ص) و علی (ع) پدران امت هستند و مگر نه این که امام رضا، در ولایت مثل امام علی است، پس او هم پدر همه مومنانی است که در امت اسلام خود را فرزند او می دانند. " بسیجی اهل شهود است؛ حتی اگر برای رسیدن به سفره شهادت تنها راه باریکه ای مانده باشد. او شهادت را می فهمد و در مکتب ولایت، درس شهادت می آموزد. هر بسیجی یک محمود کاوه بالقوه است، یک چراغچی، یک برونسی، یک فرودی، یک فرومندی، یک ابراهیمی، یک بابانظر، یک بابا رستمی، رابطه او با رهبر مثل رابطه آنان است با امام و... از او به یک اشاره و از بسیجی ها به سر دویدن. " بسیجی، خسته نمی شود، میدان را خالی نمی کند، چرا که از مقتدای خود آموخته است که بسیجی باید در وسط میدان باشد تا فضیلت های اصل انقلاب حفظ شود؛ پس بسیجی در میدان می ماند! صفحه 10 صفحه ویژه ، شماره سریال 17141 ، تاریخ انتشار 870906
|
|
چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| حقیقت بسیجی |
| اگر هزار بار و هزار سال دیگر هم از من بپرسند، بهترین لحظه های زندگی ات چیست؛ اگر هزار بار و هزار سال دیگر هم از من بپرسند، عزیزترین لباسی که پوشیدی کدام است؛ اگر هزار بار و هزار سال دیگر از من بپرسند قشنگ ترین خاطره هایت کجا رقم خورده است؟ به یقین خواهم گفت: بهترین لحظه هایم در هم نفسی با پاک ترین بندگان خدا رقم خورد که مجاهدانه می جنگیدند در دفاع از زندگی، از آزادی، از حقیقت و عزیزترین لباسی که پوشیده ام، لباسی خاکی است به نام بسیجی که در آن زلال ترین نمازهای خویش را خوانده ام. همان لباسی که گاه بی وضو، با تیمم، به چهار سو در آن نماز می خواندم. و قشنگ ترین خاطراتم، پشت خاکریزهایی رقم خورده است که حتم دارم رشک فرشته ها را هم برانگیخته است. من هنوز خود را وامدار آن لحظه ها، آن لباس و آن خاطره ها می دانم و هنوز روضه ای که چشمانم را به باران می کشاند، روضه شهادت و مظلومیت شهداست. من هنوز با تماشای فیلم های زمان دفاع مقدس و استشمام عطر یاد جبهه و رزمنده و شهید، زندگی می یابم، برای من هنوز مفاهیمی چون بسیج، جبهه، شهید، رزمنده، ولایت، شهادت و... خط قرمز است که دوستی هایم را براساس آن تعریف می کنم خطی که به خون قرمز شده است و هر کسی را نشاید که این واژه های معطر را به زبان آورد. من از توهین به بسیج همان قدر برمی آشوبم که از سوء استفاده از آن توفانی می شوم و توهین کنندگان و سوء استفاده چی ها را دو لبه یک قیچی منحوس می دانم که می خواهند این شجره طیبه را قیچی کنند و از تنه آن برای خود قایق بسازند تا در دریای کشور پس از گل آلود کردن آب، ماهی بگیرند اما زهی خیال باطل که بسیج را خدای حکیم، غیرتمندانه نگهبان است. همو که بر فرزندان بسیجی اش و بر شهدای محبوبش غیور است و آنان را چون سنت های خود عزیز می شمارد و حاشا که بتوانند گزندی به آنان برسانند. بسیجی، سرمایه ملی است، نه خرج توپی که جناح های سیاسی به سمت هم شلیک می کنند. بسیجی سازنده است و با همه وجود برای سازندگی و توسعه ایران می کوشد. وجهه همت بسیجی ارتقای انسان در همه ساحت های علمی، اخلاقی، فناوری، اجتماعی، اقتصادی و... است. او به بارور کردن استعدادهای خداوندی ایمان دارد و از آن جا که انسان را مظهر شئون خالق حکیم می داند، می خواهد این شایستگی ها و بایستگی ها به منصه ظهور برسد. بسیجی صاحب توان است لذا همه را صاحب توان می خواهد، صاحب «رای» است لذا «سازمان رای» کسی نمی شود بلکه با روشنگری همه را صاحب «رای» و دارای حق رای می خواهد. بسیجی به انقلاب تعلق دارد و آن قدر بزرگ هست که در قالب های کوچک جناحی و حزبی نمی گنجد و آن قدر وزین و هوشیار هست که مصادره نمی شود بلکه مصدر صدور ارزش هاست پس نمی شود مصادره اش کرد. بسیجی اهل تکلیف است، «تکلیف» را هم از معلم انقلاب و ولی امر ایمانی خویش می گیرد، پس برای کسی «تکلف» ایجاد نمی کند. او به همه خوش بین است و از آن جا که زیبا اندیش است همه زیبایی ها را می بیند و برای همه، زیبایی می خواهد پس هر که چنین است، بسیجی است و هر که نه این است بسیجی نیست. صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17140 ، تاریخ انتشار 870905 |
|
سهشنبه ٥ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| میهمان «خورشید خانه »رضوی هستیم |
تقویم را که ورق می زنی، روزهای خاصی می بینی که برگ های زمان را سبز کرده اند. مهم نیست بهار رفته است و پاییز برگ ها را زرد می خواهد اما در پاییز و حتی در زمستان هم می شود سبز بود و این یادآور عشقی است که باید تازه تر شود و همیشه تازه بماند و شاید یکی از رازهای توزیع«ایام ا...» در طول سال همین باشد، یادآوری عشق. شاید پراکندن این روزها در طول سال، ترجمانی تامل برانگیز باشد از مشخص نبودن شب قدر، از نامعلوم بودن اسم اعظم الهی باشد برای ما تا هم حرمت همه اسماء را حفظ کنیم و هم به سنت «فذکر فان الذکری تنفع المومنین» از یادآوری قرار عاشقانه، دل را برای دوست آب و جارو کنیم و...«دحوالارض» هم یکی از آن روزهاست، روزی که اعمال خاصی برای آن در کتب ادعیه ذکر شده است و از آن جمله زیارت امام هشتم(ع) است که به عنوان «افضل اعمال مستحبه» از آن یاد می شود تا من و شما، امروز، در «خورشید خانه رضوی »نور بنوشیم و جان جلا دهیم که جان های جلا داده اند که آینه نور می شوند. این نیوشندگان حقیقت و «ذات از هستی بخش یافته ها »هستند که می توانند هستی بخشی کنند. پس یادمان باشد برای زیارت آقا باید هستی یافت، باید با جامه و جسم پاک به حرم شتافت برای زیارت و راستی وقتی برای دیدار دوست باید جسم وجامه پاک کرد مگر می شود با جان طاهر نشده آمد آن هم به زیارت مردی که دست های بسته و نامه های نانوشته را می خواند. در «خورشید خانه رضوی» باید ظرفیت نور، یافت و شتافت والا سنگ های تیره را از باران نور فایده ای نشاید. پس سنگ هم اگر هستیم ظرفیت آینه شدن را در خویش شکوفا کنیم، بیاییم و علاوه برجامه و جسم، جان هم به آب ایمان طهارت بخشیم، بیاییم و قهر و کینه و خودبینی و فزون خواهی و نامهربانی ، زشت پنداری، زشت گفتاری،زشت کرداری و صفت های ناپسند دروغ و تهمت و غیبت و گناهان فردی و اجتماعی را از جان بشوییم و به جای آن مهر و عاطفه و حق خواهی و ایثار و نیک پنداری و نیک گفتاری و نیک کرداری و صفت های زیبای صداقت و عدالت، تحمل، شکیبایی، گذشت، دستگیری از محرومان، گره گشایی از کار مردمان و... را بگذاریم چه وقتی به خانه ای می رویم هم باید آنچه می بریم در خور صاحب خانه باشد و هم توان بازآوردن هدایای صاحب خانه را داشته باشیم.
نمی شود به زیارت زیباترین رفت و سوغات زشتی برد. نمی شود چنان زشت رفت که از باران زیبایی هیچ بهره ای نبرد. پس به زیارت برویم، آن گونه که شایسته «زیارت» و در شان«زائر »باشد. به زیارت دوست برویم بعد از این که خود را براساس آموزه های مولا ساخته باشیم و لااقل چند فرازی از فرمایش های حضرت امام رضا علیه السلام را به عمل درآورده باشیم. بعد از این که شب را با فکر به امور مسلمانان- به اندازه خود- به صبح رسانده باشیم و صبح مان هم با تدبیر امور مسلمانان درحوزه کاری مان آغاز شده باشد، به زیارت برویم بعد از آن که قبل از خود، دسته گل اعمال خود را به حضور فرستاده باشیم. امروز در «خورشید خانه رضوی »برای رضوی باوران فرش سبز پهن کرده اند، آیا ما هم به گونه ای رفتار خواهیم کرد که جامان دهند و نگویند که «تو در برون چه کردی که درون خانه آیی»؟ آیا رویمان می شود به چشم های آقا نگاه کنیم؟ صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17139 ، تاریخ انتشار 870904
|
|
دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| بسیج و امنیت شهری |
"یکم: کوچه ها پر از هراس شده است، هرچه خلوت تر، هراس آلودتر و آدم ها هرچه ضعیف تر، آسیب پذیرتر، حالا، پسربچه ها هم چاقو می کشند، زورگیری می کنند، حالا روزی نیست که به زور از کسی یقه گرفته نشود و گوشی همراه و پول همراهش یک جا به تاراج نرود، کمتر روزی است که هراس چاقو، افرادی از شهروندان این دیار را نیازارد. "دوم: کمتر روزی است که دستی آلوده برای قاپیدن کیف از شانه دختری، زنی، مادری دراز نشود و آرامشی بر نیاشوبد و کسی به کابوس زورگویان زورگیر دچار نشود. حالا، اگر سوار خودروی خود هم می شوید، بهتر است، درها را از داخل قفل کنید و ... "سوم: این ها را بنده خدایی می گفت که در معرض اخبار و حوادث بود و با آن چه در شهر می گذشت، تاحدی آشنا بود. او معتقد بود دستگاه قضا و پلیس باید قاطعانه تر از اکنون با متجاسران و متجاوزان به آرامش عمومی برخورد کنند. "چهارم: راستی دقت کرده اید بیشتر مجرمان سابقه دارند، تامل کرده اید کسانی که به زورگیری و جرم های کلان دست می زنند، همان تخم مرغ دزدهای سابق اند؟ راستی اندیشیده اید چرا مجازات ها بازدارنده نیست که اگر بود، ما مجرم سابقه دار نداشتیم. اگر آمار مجرمان سابقه دار کاسته می شد، هر کلام درس عبرتی می شد برای مردم تا دیگر کسی گرد جرم نگردد. اما، مجازات ها بازدارنده نیست و مجرمان جری تر از پیش به ارتکاب جرم می پردازند و از مجازات های احتمالی هم هراسی ندارند. "پنجم: سال های پیش که در کنار نیروهای انتظامی، بسیج هم در تولید و نگهداشت امنیت نقش فعال تری ایفا می کرد، شاهد کاهش جرم و افزایش آرامش روانی جامعه بودیم و آنان که در این میان احساس خطر می کردند، مجرمان بودند که همواره خود را در معرض نظارت و اعمال قانون بسیجی ها می دیدند که بی هیچ تعارفی با قانون شکنی برخورد می کردند. "ششم: چندی پیش دوباره از حضور پررنگ تر نیروهای بسیجی در کنار پلیس با ماموریت تولید امنیت خبرهایی به میان آمد که نمی دانم الان در چه مرحله ای است اما آرزو می کنم دوباره بسیجی ها برای تامین امنیت در کنار پلیس به کوی و برزن ها برگردند تا کسی جرات امنیت آشوبی به خود ندهد. "هفتم: یادمان باشد که بسیجی ها هم محله های خود را خوب می شناسند و هم محلی ها را، هم آدم های سفید را هم آدم هایی با رفتار خاکستری را، پس خوب می توانند در یاری افراد سفید رفتار و مهار افراد خاکستری کردار ایفای نقش کنند و در افزایش امنیت عمومی مفیدتر باشند. "هشتم: در هفته بسیج قرار داریم و با امید به برنامه ریزی درس گرفته از حضور سالیان گذشته بسیج در فرآیند تولید امنیت عمومی در کوی و برزن و آسیب شناسی و آسیب زدایی آن حضور، دگر باره شاهد حضور عناصر تعلیم دیده، باسواد، مومن و پرتلاش و بی توقع بسیج در امر تولید امنیت عمومی باشیم تا دست های به تعدی دراز شده را به جای خود بازگردانند و زورگویان زورگیر را بر سرجای شان بنشانند و در کنار پلیس و با اشراف مقام قضایی در برنامه ای هدفمند امنیت را ارتقا بخشند. صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17138 ، تاریخ انتشار 870903
|
|
یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| بسیج، بسیجی و مدعیان دروغین |
صفحه 02 یادداشت روز ، شماره سریال 17137 ، تاریخ انتشار 870902
|
|
شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خوش آمدید |
|
تماس با ما |
| RSS Feed |
| اخبار هک و امنیت |







