| آتش فساد را خاموش کنید |
" ناگهان چقدر زود دیر می شود! این مصرعی از یک شعر بود. پیشترها فقط آن را مصرعی زیبا از یک شعر زیبا می پنداشتم و هنوز برایم به باور درنیامده بود که می شود، ناگهان دیر شود زمان. می شود ناگهان دهان باز کند زمین و می شود ناگهان چقدر زود پیر شوی. همه این ناگهان ها دارد اتفاق می افتد و متاسفانه دیگر «ناگهان» هم نیست که به رویه معمول تبدیل می شود.
این را از آن رو می گویم که ماجرایی را برایتان تعریف کنم از جنس همین ناگهان ها... " ناگهان چقدر زود پیر می شویم. این شرح حال مردی بود که ناگهان پیر شد، وقتی به صورت اتفاقی، دست نوشته دختر ١٣ساله اش را یافت که در آن برای برقراری تماس با یک پسر برنامه ریزی کرده بود با دوست همسالش که تو از خانه ات به خانه ما بیا بگو برای امتحان می خواهیم بخوانیم، من هم خانه مان را خالی می کنم که می خواهیم بخوانیم، آن وقت با فلانی و فلانی تماس بگیریم و ... خب، حق دارد این پدر پیر بشود یا نه؟ حق دارد احساس خفگی کند در این فضا یا نه؟ راستی وقتی دخترکان کوچک چنین فریب های بزرگ جور می کنند به پدری که دختر بزرگ در خانه دارد، چه احساسی دست می دهد؟ " کم خبر نخوانده ایم از دختران فراری، از آنانی که در سراب عشق نه، هوس یک گرگ گرفتار می شوند و بر تعداد اعضای لانه های فساد می افزایند، از دخترکانی که... بگذریم، پدر چقدر باید هنرمند باشد که آن نامه ها را ببیند، پیر شود و به روی خود هم نیاورد مبادا، «بره بازی گوش» او هم به فرار پا به کوچه گرگ ها بگذارد. پدر حتی برای سفیدی ناگهانی موهای سرورویش هم باید توجیه پیدا کند... " لانه های فساد که زیرزمینی شده است، متاسفانه مثل خوره به جان سلامت و اخلاق جامعه افتاده است. مثل موریانه دارد ریشه های درخت زندگی و ایمان مردم را می خورد. با تاسف باید گفت اگر این موریانه های شیطان چاره نشوند، افتادن درخت هم دور از ذهن نخواهد بود. با وجود این لانه های شیطان نه با جرأت که با هزار ترس و تاسف می گویم زمین دارد زیرپای ما خالی می شود. کاری بکنند، آن هایی که از دست شان کاری برمی آید هنوز که دست هامان باز است والا معلوم نیست فردا، دستی برای کار داشته باشیم... " کاش ماموران کلانتری ها اهل همان حوزه ماموریت خود بودند و یا لااقل ساکن همان حوزه تا شناسایی کانون های فساد و باندها و شرارت پیشگان راحت تر بود. کاش، گروه های همیاری پلیس در محل ها شکل می گرفت تا با دادن اطلاعات دقیق تر، مردان قانون را در شکار افراد فاسد یاری می کردند. کاش به هر شکل ممکن از ظرفیت بسیج محلات استفاده می شد تا فرزندان شیطان کمتر امکان مانور و گریز از پنجه اقتدار قانون می یافتند. کاش خانواده ها درمی یافتند که آتش خشک و تر را باهم می سوزاند و سیل هم که بیاید همه آن چه در مسیرش باشد را نابود می کند. کاش می دانستند سیل فساد، آن ها را هم به کام می کشد، آتش غفلت زندگی آنان را هم خاکستر می کند، کاش... " کاش پلیس و دستگاه قضا و نهادهای مسئول برای مبارزه با فساد با همه توان وارد شوند حتی اگر نهادهای فرهنگ ساز و تربیتی و ... کاهلی کرده باشند. وقتی آتش دامن می گسترد، آتش نشان به فکر خاموش کردن آتش است نه به دنبال این که چه کسی آتش را افروخت و چرا. حالا هم آتش های فساد را باید فوری خاموش کرد. صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17241 ، تاریخ انتشار 880130
|
|
یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| غیرت ارتش، عزت میهن، حیرت دشمن |
دیروز، ایران بیش از همیشه پرگوهر بودن مرزهای خویش را باور کرد آن جا که دلاوران خاکی پوش و خداباور ارتش مشق غیرت کردند و گوهر خواستن و توانستن را فرا دید جهانیان گذاشتند. دیروز، سرفرازی ، سهم مردان حماسه سازی بود که آسمان ایران را آبی تر از همیشه می خواستند. سهم دریامردانی که ضامن فارس ماندن پهنه آبی خلیج فارس هستند، سهم رزم آورانی که اگر سر به سر تن به دشمن دهند، حتی یک وجب از میهن را به او وانخواهند گذاشت. دیروز، بیش از همیشه بوی شهید می داد و اگر چشم جان می گشودی، تماشای صیاد شیرازی ، قرنی، اقارب پرست، اردستانی، ستاری، بابایی، کشوری، شیرودی و دلاوران شهید زمینی و هوایی و دریایی میسر بود که تمام قد، ایستاده بودند و سربلندی ایران را فریاد می کردند. دیروز، روز عزت ایران بود، روز غیرت ایرانی، روز مشق حماسه در قامت نیروهای مسلح، که با نمایش اقتدار خود نشان دادند، پرچم ایران همیشه در اهتزاز خواهد بود و نام ایران پرافتخار. دیروز، مردم و هر که دل با ایرانیان به مهر دارد، خندید و «چین» بر ابروی کسانی نشست که ایستادن این ملک و این ملت را تاب نمی آورند، دیروز از پا افتاد هر که از پا افتادن ما را می خواست. دیروز توپ بود، تانک بود، مسلسل هم بود اما نه بوی گلوله، که رایحه گل های بهاری را با خود داشت و مردانی به رژه پای می کوبیدند که وام دار عطر لاله های سرخ بودند، لاله های شهید... دیروز یک ٢٠ پررنگ و کامل پای کارنامه نیروهای مسلح نشست و ملت نشان داد قدردان فرزندان مسلح خویش است که صلاح را برای این ملک به ارمغان آورده اند و صلح را نگهبانی می کنند. امروز، نوبت ماست که بر حق ملی خویش بایستیم، نوبت مسئولان است که این حق را به هر زبان فریاد و به زیباترین شکل احقاق کنند و نوبت همه ماست تا در پیروی از رهبر انقلاب، تمام قد بایستیم و حق هسته ای و همه حقوقمان را مطالبه کنیم. امروز، نوبت ایستادگی است، گاه ظفر هم دور نخواهد بود که؛ صبر و ظفر، هر دو یاران قرینند چون صبر رسد نوبت ظفر آید و ما حماسه ساز شدیم و صبوری کردیم و اینک بر دشت صبر ما حماسه شکل خواهد گرفت. صفحه 10 صفحه ویژه ، شماره سریال 17241 ، تاریخ انتشار 880130 |
|
یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| بایستگی های امروز ارتش جمهوری اسلامی |
تغییر ساختار مواجهه های جهانی- اگر نخواهیم واژه جنگ را به کار بریم- تغییر ساختار دفاعی را هم اقتضا می کند.اگر دیروز دشمن در جنگ سخت، دیوانه وار به کیان کشورمان هجوم آورد، ارتشیان ما در کنار پاسداران و بسیجیان و نیروهای مردمی، جوابی در خور به او دادند تا نتواند حتی یک وجب از خاک پاک کشورمان را غصب کند. امروز در مواجهه نرم و هوشمند هم نیاز به چنین جواب قاطعی است... البته آن روزهای حماسه و شهادت را کسی از یاد نبرده است و کسی نمی تواند به جبهه و جنگ و عاشورای ٨ ساله نگاه کند اما به احترام بابایی،فکوری،نامجو، اردستانی،آبشناسان، عباسی،نصر،شیرودی، کشوری، صیادشیرازی و ... تمام قد برنخیزد.کسی نمی تواند استقلال ایران را ببیند اما از حافظان خاکی پوش و خدا باور این استقلال در قامت رشید سربازان و ارتشیان غفلت کند،نمی تواند «خلیج فارس» را در نقشه ها پررنگ ببیند اما نداند که نیروی دریایی ما،نیروی دریایی عراق را در همان روزهای نخست جنگ چنان نابود کرد که هنوز پانگرفته است.کسی نمی تواند سرفرازی ما را در جبهه ببیند و به صداقت ارتش و ایمان وثیق امام به ارتشیان ایران ایمان نیاورد و هوشمندی او را تحسین نکند که در هیاهوی انحلال ارتش،با دفاع از این سربازان وطن،ایران را بیمه کرد.این ها را تاریخ ثبت کرده است، مردان ارتش هم تاریخ ساز شده اند. ایران هم استقلال خویش را تا امروز رهین این فرزندان خود می داند که در کنار نیمه سبز سیب استقامت، پاسداران،با خون سرخ نوشتند،سند سربلندی جمهوری اسلامی ایران را... اما آن روز ها با همه ویژگی هایش گذشت و امروز، شکل مواجهه از جنگ سخت به سمت جنگ نرم سوق پیدا کرد و امروزه، سخن از هوشمند سازی در این عرصه است و هوشمندی صدچندان هم می طلبد و ارتش باید این هوشیاری را مضاعف کند چه اگر در مقابله نظام، توان بازدارندگی برای دفاع معنا می یابد، در این حوزه هم قوای مسلح ما باید توان بازدارندگی خود را چنان افزایش دهند که در هیچ ساحت و ساختی،بیگانه به خود فکر ضربه زدن را به ایران ندهد. به روزرسانی دانش نظامی و نویافته های جهانی در این حوزه،از بایستگی های تقویت ارتش است.اگر برای طلب علم ولو از کافر در آموزه های دین توصیه شده ایم، دریافت دانش نظامی روز برای دفاع از کشور اسلامی هم یک امر دینی و ملی است و ارتش ما باید به نوترین فناوری ها و تئوری ها و ... مجهز و مسلح باشد.و در کنار این نوخوانی تجربه های دفاع، به عنوان درس تجربه شده و موفق باید نصب العین برنامه ریزان و پس زمینه همه برنامه های آموزشی باشد و مخصوصا باز تولید روحیه اخلاص و ایثار و جهاد دوران دفاع مقدس یک باید همیشگی است و ما همیشه باید آن روحیه را در همه کشور و مخصوصا در ارتش و سایر نیروهای مسلح زنده نگه داریم،چه در خلاء چنین روحیه ای اگر به مدرن ترین تجهیزات روز هم مجهز باشیم باز با مشکلات عدیده ای مواجه خواهیم شد، حال آن که این روحیه کلید قفل های بسته و راز توفیق ما در گذر از گردنه های صعب العبور بود و هنوز هم می تواند باشد.با توجه به این روحیه است که ما می توانیم، هر سرباز را از جایگاه یک نیروی انسانی به منبع انسانی ارتقا دهیم و از جمع رزمندگانمان منابعی بسازیم که برای همیشه سربلندی ایران را تضمین می کنند.با این نیروهاست که می شود در هر جبهه ای و در هر نوع مواجهه ای سربلند بیرون آمد. صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17240 ، تاریخ انتشار 880129
|
|
شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| ما و عطار |
آن درویش شوریده حال روزگاری بنشسته بود در گوشه عطاری و داروی درد جسم می فروخت. اویی که می توانست دوای درد جان بدهد هم خود در قید تن بود و هم در بند جسم بیماران. اما او را ظرفیتی بود بزرگ برای جاری شدن، باران شدن و باریدن و... اما همه این توانایی ها در کنج عطاری خموش بود تا این که آن «ناگهانی» که باید در زندگی آدمی اتفاق افتد برای او رقم خورد تا او پس از این رقم زند اتفاق های مبارک را در زندگی آدم ها. آن روز، گذر درویش به در مغازه عطار افتاد، دست درویش به سوال بود و کلامش هم، اما دست عطار خشک تر از این بود که قطره ای از آن بچکد. درویش انگار آسمان زندگی عطار را برای روایت صاعقه فراهم دید و لب گشود به این که: تو با این خشک دستی، چگونه جان به ملک مرگ خواهی داد؟ و عطار شوخ سرانه پاسخ گفت: چنان که تو! و درویش خندید انگار و گفت: من چنین .. و سر روی کشکول خویش گذاشت روی زمین و دیگر سر بر نداشت. او خیلی راحت جان به ملک مرگ سپرده بود که انگار او را صدا زده بود تا امانت جان او بستاند و به صاحب امانت برگرداند و... درویش برنخاست اما عطار در آن میانه جان از هر چه دلبستگی بود تکاند چنان که لباس را از غبار می تکانند. تکاند جان را و جامه را و برخاست انگار از خاکستر عشق درویش رستاخیزی شکل یافت برای برخاستن عطار و برخاست او برای پرهیز دادن مردم از دلبستگی ها و چنین شد که قصه ای شکل گرفت در باب سنخیت ظرف و مظروف. درست مثل قصه شمس و مولانا و در مقیاس بزرگتر، پیراهن یوسف و چشمان یعقوب(ع). آری، عطار بوی پیراهن یوسف دوست را از درویش پیر استشمام کرد و بینا شد و چراغ دار جستجوگران بینایی و از آن پس در آسمان ادبیات عرفانی ستاره ای بی غروب درخشیدن آغاز کرد که جایگاهی رشک برانگیز یافت تا کوچه گردی سرشار از معرفتش در نگاه اهل معرفت عزیز افتد و بزرگ و در دور دست لذا می شنویم که هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم... به راستی در خم یک کوچه ایم، این ضرب المثل، شرح حال ماست والا اگر از خم کوچه می گذشتیم، زندگی ما این نبود، اخلاق ما، به قاعده قد می کشید تا پابه پای زمانی که بر ما می گذرد بزرگ هم می شدیم نه این که روزها را در تقویم سنی خویش داشته باشیم اما در نیت عشق و اخلاق و جوانمردی خطی ننویسیم. عطار ققنوسی است که از خاکستر درویش برخاست تا هیچ عطار مسلکی چشم بسته نماند ما اما آیا سر روبه رو شدن با درویش خویش را داریم؟ درویشی که در قامت نفس لوامه ما را از نازیبایی ها پرهیز می دهد، ما می شنویم آیا؟ گاه متاسفانه وجدان ما درویش وار بر در دکان دنیا و هوس هامان جان می بازد ما را انگار سرچشم گشودن و قامت کشیدن نیست؟!... افسوس... و هزار افسوس که بهره ما از عطار، شنیدن یک نام است و دیگر هیچ. صفحه 12 ادبیات ، شماره سریال 17237 ، تاریخ انتشار 880125
|
|
سهشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| بزرگ داشتی در شأن عطار |
اگر همایش و نکوداشت بزرگی از جنس خود آن بزرگ نباشد برگزار نکردن آن به تا برگزاری. حداکثر چند روزنامه نویس قلم به انتقاد خواهند گرداند که فلان روز هم گذشت و کسی را سر یاد کردن از فلان بزرگ نبود. شاید چند اهل نظری هم به واگویه نظرات خود بپردازند و... به همین برگزار می شود کار نکرده. اما اگر همایش و نکوداشت از جنس صاحب همایش و نکوداشت و بزرگ داشت و... نباشد، آن وقت «سفره انداخته ای» خواهد بود با هزار عیب. دیکته ای خواهد بود که می شود غلط هایش را شمرد و پای برگه نمره هم گذاشت. نمره ای که می تواند، به صاحب برگه آبرو دهد یا از اعتبارش بکاهد. درست مثل همایش هایی که برای بزرگمردی مثل عطار نیشابوری برگزار می شود تا جایی که به تبیین شخصیت، روش و مرام آن بزرگ می پردازد و برای کاربردی کردن این شخصیت وبه روز کردن رفتار عرفانی او در رفتار جامعه می کوشد، عزیز و مغتنم است و هر چه در این ساحت در دیکته نوشته می شود به دیده تحسین هم نگریسته می شود، چه شکر نعمتی است از جنس نعمت و باید هم که چنین باشد والا آن نعمت قدر دانسته نمی شود. چرا اگر بر هر نعمت شکری لازم است همخوانی شکر با جنس نعمت هم لازم است. اما آن جا که در این همایش ها و نشست ها و جلسات، با شخصیت عطار، این عارف بلند نظر و روشنی آفرین زاویه پیدا می کند و هر چه این زاویه زیادتر می شود، می توان واژه هایی را یافت که در دیکته برگزارکنندگان، غلط بودن خود را فریاد می کند. چه در رابطه با بزرگانی چون عطار، تنها برگزاری جلسه هدف نیست، کمیت آن هم اهمیت ندارد، آن چه مهم است کیفیت و میزان کارآمدی آن است. یعنی نقد عطار، تبیین عطار، به روز کردن آموزه های این عارف، در دسترس گذاشتن این آموزه ها برای گستره بیشتری از آحاد جامعه و... که حقیقتا در راستای تلاش خود عطار هم هست والا نمی شود یک نام را بهانه کرد برای یک نشست که برخاستن در پی نداشته باشد، آن هم عطار که خود برخاسته از خاکستر دیگری است و اساسا باید برانگیخته شدن و ایستادن و در نقطه پایان، آغاز را تجربه کردن به ما بیاموزد. به باور من هدف از نکوداشت ها باید این باشد؛ تبیین شخصیت فرد و درس گرفتن و به روز کردن آن درس ها برای تبدیل به رفتار جمعی والا قرار نیست گروهی بیایند، خود را بنمایانند، شبی گرد هم بنشینند و یا روزی به شب برسانند با هم و برای خالی نبودن عریضه، عرضی هم داشته باشند و دیگر هیچ. آرزویم این است که هر همایش و بزرگ داشتی که در این دیار و یا هر گوشه دیگر از ایران برگزار می شود، برونداد روشن و صریح و شفافی داشته باشد مخصوصا آنچه به نام بزرگان برگزار می شود، بزرگی آموز زندگی ما باشد. توقعم از همایش عطار، نشست عطارشناسی و یا هر محفلی که در این باره تشکیل می شود هم تبیین اندیشه پیراسته شده عطار و تولید نرم افزار فکری این عارف بزرگ در کلاس های متفاوت فکری برای آحاد مردم است و... همین! صفحه R05 فرهنگ (رضوی) ، شماره سریال 17237 ، تاریخ انتشار 880125
|
|
سهشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| قاچاقچی بوی مرگ می دهد |
یک پسر سرباز بود و مرزدار و با این آرزو که نباید گذاشت حتی یک گرم مواد مخدر از مرز وارد شود. او حاضر بود جانش را بدهد تا کشوری سالم و مردمی سالم داشته باشد لذا همواره از مواد مخدر و قاچاقچیان با نفرت یاد می کرد اما...
پسر دوم خانواده، مشکوک می زد. اطراف چشمانش، لب هایش ، خلوت هایش و خیلی دیگر از رفتارهایش شک آور بود، اما شوک زمانی به خانواده وارد شد که مادر مواد مخدر را از جیب او بیرون آورد. یک دفعه پیر شد مادر و چشمانش بارید و دست هایش بر سر نشست و همه جسمش یک دفعه آوار شد روی زمین و نجواکنان نالید چه بر سر ما آمده؟ او خود فرزند خانواده اعتیاد بود، روزگار سیاه پدر و فلاکت مادر را دیده بود و عهد بسته بود با همه توان جلوی آلوده شدن خانواده اش به این بلای خانمان سوز را بگیرد اما... اما حالا پسر دومش آلوده شده بود! خبر که به پدر رسید، او هم شکست، شکستن او اما از جنس شکست مادر نبود. او دوبار شکست، بار اول برای پسرش ، بار دوم برای خودش که بی خبر خانواده، دستی در خرده فروشی مواد مخدر داشت، هرچند خودش اهل سیگار هم نبود و شاید همین بود که کسی به او شک نمی کرد، اما ساقی مواد مخدر بود، حالا هم یک ساقی دیگر پسر او را شکار کرده بود چنان که او خیلی جوانان دیگر را به قربانگاه کشاند! پدر شکست با همه وجودش، حالا باید تکلیف خود را اول با خود، بعد با پسرش و بعد با ساقی او مشخص می کرد... پدر خود را شکست، شکست او شکست خیلی ساقی های دیگر بود که او می شناختشان. او اول خود را لو داد و بعد همه آنانی که می شناخت. مادر خانواده وقتی خبر را شنید بین شکست و پیروزی ماند. پسر اول به مرخصی آمد تا کنار مادر باشد، پسر دوم برای درمان راهی درمانگاه شد اما... خرده فروشان مواد مخدر اگر نباشند از قاچاقچیان عمده کاری برنمی آید خرده فروش ها سر پنجه عمده فروشان مواد مخدر هستند. اگر قرار است مبارزه با مواد مخدر کاربردی و اثرگذار باشد، نمی شود از سرپنجه ها غافل شد چنان که نباید از قاچاقچیان عمده غفلت کرد. مبارزه با مواد مخدر هوشیاری مضاعف می خواهد و همراهی همگانی نیز هم. مخصوصا خانواده ها که خود در خط مقدم آسیب از این بلا هستند باید درخط مقدم مبارزه با آن هم ایفای نقش کنند. این مبارزه هم باید در همه شئون آن باشد ازجمله همراهی و همکاری با مردان قانون برای شکار سوداگران مرگ حتی اگر عضو خانواده باشد. به هر حال هر قاچاقچی اگر هیچ چیز نداشته باشد خانواده ای دارد و این خانواده ها برای دفع خطر از خود هم که شده باید با قاچاقچی ها مبارزه کنند و الا اعتیاد تکثیر و معتاد فراوان خواهد شد و قاعده هرمی که هر معتاد ١٠ نفر دیگر را گرفتار می کند، بسیاری از افراد جامعه را زمین گیر خواهد کرد. پس برای پیشگیری از شرایطی چنان سیاه و دشوار، همین امروز باید به شکل عمومی اقدام کنیم. قاچاقچی ها را بسان غده های بدخیم از تن جامعه جدا کنیم چنان که آدمی برای سلامت خود به جراحی تن می دهد، ما هم چنین کنیم، با نفرت از مواد مخدر و قاچاقچیان، زمینه حذف عملی آنان را فراهم کنیم. صفحه 10 بررسی حوادث ، شماره سریال 17236 ، تاریخ انتشار 880124
|
|
دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| زورگیری و شهروند مسئول |
نوشته های شما را پی گیری می کنم آقای رهگذر، مخصوصا آن چه درباره زورگیری و برخورد با اراذل و اوباش می نویسید. یادم هست، چندی پیش درباره حساسیت مردم و کنشگری عمومی در برابر زورگیران نوشته بودید با این خواسته که با عزم همگانی و همراهی نهادهای قانونی به پاک سازی جامعه از اراذل و اوباش و زورگیران بپردازیم. حرف درستی هم هست، منتهی کنشگران باید از سوی مردان قانون با واکنش مثبت مواجه شوند و از چتر حمایتی آنان برخوردار باشند و الا خود در معرض خطر اوباش قرار خواهند گرفت... این ها حرف های شهروند محترمی بود که پس از درج یادداشت «جلوی زورگیری را بگیرید» در روز شنبه ٢٢ فروردین ماه جاری با نگارنده تماس گرفت. او می گفت خود در دستگیری ده ها تن از اراذل و اوباش و زورگیران نقش داشته است، اما این کنشگری فعال و ایفای نقش شهروند مسئول برایش پرهزینه بوده است، هزینه ای که بخشی از آن با تحمل ضربات چاقوی قطاع الطریق های امروزی پرداخت شده است! او معتقد بود نهادهای قانونی باید «شهروندان مسئول» را تحت حمایت بگیرند تا وقتی متجاسران می خواهند با آنان درگیر شوند، خود را در مقابل قانون و همه قدرتش ببینند نه در برابر یک شهروند بی دفاع. او یک حرف دیگر هم داشت که از این مسئله نباید حساسیت زدایی شود تا مجبور شویم آن را به عنوان یک ناهنجاری بپذیریم. بلکه حساسیت مقابله با آن باید هر لحظه افزایش یابد و به اصطلاح حساسیت نسبت به موضوع زورگیری باید به سان حساسیت نسبت به تیم ملی باشد تا بتوانیم نتیجه بگیریم، چطور است که یک تیم با یک یا چند باخت با برکناری سرمربی مواجه می شود، اما باخت های پشت سر هم اجتماعی، باعث نمی شود آب از آب تکان بخورد؟ درست هم می گفت آیا باخت های اجتماعی و گل هایی که زورگیران آرامش سوز به دروازه بهداشت روانی و اعتماد اجتماعی می زنند به تلخی باخت یک تیم نیست تا تدبیرگران را به چاره وا دارد؟ و فکری تازه برای برخورد با موضوع بردارند تا خونی تازه به رگ های جامعه راه پیدا کند؟ و... بگذریم، این شهروند می گفت برای مصون ماندن از دست اراذل و اوباش در ٣ سال ١۵ بار خانه ام را عوض کرده ام، حال آن که اگر قانون مقتدرانه اعمال شود، این قانون شکنان هستند که نباید آرامش داشته باشند نه شهروندان معمولی. این هم حرف درستی است، امنیت حق مردم است و آن که آتش به خرمن امنیت می زند خود باید در آتش بسوزد نه مردم. پس شایسته است نهادهای متولی با حمایت قاطع از مردم فعال در این عرصه که من نام «شهروند مسئول» را برایشان انتخاب می کنم، نشان دهند همراهی با قانون و همکاری با مردان قانون نتیجه اش ارتقای امنیت همگانی و خصوصا برای خود فرد است نه این که امنیت زندگی او مختل شود. امیدواریم در مبارزه قاطع با زورگیران که خواست عمومی مردم است، آحاد مردم که به عنوان شهروند مسئول، نسبت به این مسائل حساسیت نشان می دهند نیز طعم شیرین امنیت مضاعف را بچشند. صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17235 ، تاریخ انتشار 880123
|
|
یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| جلوی زورگیری را بگیرید |
کسی که به سیل گرفتار شده می داند، سیل یعنی چه و غرش آن چگونه اندام آدمی را به لرزه می اندازد. کسی که به زلزله گرفتار آمده می داند ریشتر یعنی چه و آوار چه طعمی دارد. کسی که به چنگ زورگیران گرفتار آمده می داند طعم چاقو زیرگلو یعنی چه و لرزش بدن و درهم شکسته شدن کلمات و هراس جاری شده در رگ ها چه تجربه تلخی است. قدیم ها اگر «قطاع الطریق» وجود داشت مردم هم با آمادگی مواجهه با «رهزنان» برنامه گذر از «طریق پرخطر» پیش رو را پی می ریختند، تفنگچی استخدام می کردند و تازه حکم «قاطع طریق» هم مشخص بود، سخت و سنگین که دست و پای خویش را می باخت. اما امروز «قطاع الطریق» دیگر در بیابان و کوه و کمر کمین نمی کنند، بلکه در کوچه و خیابان یقه مردم را می گیرند و به زور چاقو هرچه قیمتی است از چنگ صاحب آن در می آورند و اگر قطاع الطریق قدیمی این قدر مروت داشتند که به زن و بچه کار نداشته باشند، این راهزنان از قضا کودکان و نوجوانان و زنان را بیشتر به عنوان طعمه انتخاب می کنند. کم اتفاق نیفتاده که نوجوانی مال و اعتماد و آرامش خود را یک جا درکوچه باخته و به خانه آمده. کم اتفاق نیفتاده که دختری، زنی، مادری، برای حفظ کیف خود از دست راهزنان و کیف قاپان موتورسوار،چندمتری روی زمین کشیده شده است و... از همه مهم تر این که در ماجرای زورگیری، این درست که منتفع یک یا دو نفر است به نام دزد زورگیر، اما آن که ضرر می کند، یک نفر نیست، یک جامعه است. نفر هدف مال خود را می بازد اما در باخت آرامش و اعتماد و ... همه مردم مثل او هستند؛ زخم خورده و برآشفته؛ پس آنان که در مقام قضا و جایگاه پلیس می خواهند با این دزدان آرامش سوز برخورد کنند باید به طلب حق همه مردم از آنان بپردازند نه یک مالباخته؛ چه در این میان آن چه مهم تر است خسارت روحی و روانی و اجتماعی است والا مال باز به دست می آید، اما اعتماد و آرامش، به دست نمی آید. پس در کنار مدعی خصوصی، مدعی العموم هم باید به مطالبه امنیت روانی جامعه از این جماعت راهزن بپردازد. چنان قاطعانه که اثر بازدارندگی آن به حقیقت دیگران را از پانهادن به این راه باز دارد تا روزگار این نشود که یک شهروند در تماس با روابط عمومی روزنامه به فغان آمده که «شما را به خدا گزارشی در مورد زورگیری ها و کیف قاپی در شهر که این روزها بسیار زیاد شده است تهیه کنید؛ چون طی ٢ روز گذشته ٣مورد را به چشم دیدم»... خب آیا وقت آن نرسیده است که پنجه های مقتدر قانون این امنیت سوزان آرامش ستیز را سرجایشان بنشاند؟ آیا وقت آن نرسیده است که شهر از این لکه های ننگ پاک شود؟ و آیا و آیا و آیا و هزار آیای دیگر که تنها با برخورد قاطع قانون جواب می گیرد و در این برخورد، مردم هم همراه قانون هستند و پشتیبان مردان قانون، پس یا علی! صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17234 ، تاریخ انتشار 880122
|
|
شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| صیادشیرازی ، معلم امروز |
یکم: اگر قرار باشد به افراد نمره بدهند، باید به «شهید»نمره ٢٠ داد ، بدون کسر حتی یک صدم نمره. نمره همه شهدا ٢٠ است. اگر بالاتر از ٢٠ نمره ای بود باید به شهدا تعلق گیرد که بزرگی ایران را تضمین کردند. باید «سپهبد شهید صیاد شیرازی » را که خود نمره بیستی است در کارنامه حق خواهی و جهاد مردم ایران، به بالاترین نمره در کارنامه تکریم کرد. او را که خود باعث عزت ایران و ایرانی بود.
دوم: اگر قرار باشد کنکور انسانیت بدهند همه شهدا در ردیف قبولی هایند. اگر قرار باشد با نفرات اول این کنکور مصاحبه کنند، من دوست دارم، یک قلم سبز بردارم و یک دفتر سفید تا با خونین جامه ای مصاحبه کنم که بودنش و زندگانی اش وقف نبرد با دشمن و حراست از ایران و اسلام شد و شهادتش هم نقاب از چهره منافقان چنان برکشید که هرگز نتوانند چهره کریه خود را در نقابی تازه مخفی کنند. به باور من اگر گروهک منافقین هیچ جنایتی نکرده باشد جز ترور صیاد شیرازی ، این امیر ملی و اسلامی ایران ، کافی است تا برای همیشه منفور ملت ایران باشند که صیادها و امیران و سرداران و رزمندگان خویش را چون جان عزیز می دارند و هرکس به جان ملت چشم زخمی زند برای همیشه از چشم مردم خواهد افتاد هرچند سیاهه جنایت ها و روسیاهی های این جنایتکاران بسیار طولانی است لذا بر این باورم، این گروهک برای همیشه مرده است اما صیاد شیرازی و همه آنانی که به صید عشق رفتند و به مقام صید عشق رسیدند زندگی جاوید یافتند و برای همیشه در ذهن تاریخ و مردمان همه عصرها و نسل ها که در ایران خواهند زیست جاودانه اند. سوم: صیادها در نسل حماسه آفرین دفاع مقدس کم نیستند، منتهی باید آنان را در برابر چشم ها گذاشت و چشم ها را باید تاب دیدن این خورشید چهرگان باشد چه صیادهایی که رخت شهادت پوشیدند و چه آنانی که مصداق« و منهم من ینتظر...» هستند. فرقی نمی کند ملتی که می خواهد سرفراز بماند وکشوری که می خواهد استقلال خود را جاودانه کند باید این فرزندان خود را بشناسد و بشناساند به فرزندان امروز که مدیران فردایند و به فرزندان همه فرداها نیز هم. چهارم:صیاد شیرازی ها، در شبیخون نظامی دشمن و در برابر ایلغار عراقیان چون کوه ایستادند، مردانگی را معنا شدند، چون از ایمان و یقین و علاقه به ایران و اسلام سرشار بودند، تنها الگویی که امروز نیز می تواند در برابر شبیخون فرهنگی و حتی نظامی دشمن باز ما را سرفراز کند و از غارت دشمنان مصون دارد تکثیر صیادهاست. ما با تکثیر صیاد شیرازی ها و تبدیل نسل امروز به این الگوها می توانیم سرفرازی خود را استمرار بخشیم. ما می توانیم در اصلاح الگوی زندگی فرزندان خویش به سوی اسوه هایی چون صیاد شیرازی برویم، که در حماسه دفاع مقدس از حداقل ها حداکثر بهره را می گرفتند لذاست که توانستیم در برابر جنگی که ده ها کشور در برابر ما صف آراسته بودند و از بسیاری کشورها اسیر گرفتیم، پیروز بیرون آییم، پس امروز هم می شود با ترجمه روزآمد از زندگی این امیران و شهیدان سرفرازی کرد، حتی اگر باطل باوران نخواهند. حرف آخر این که ما امروز، بیش از دیروز محتاج اسوه هایی چون صیاد شیرازی هستیم. صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17233 ، تاریخ انتشار 880120
|
|
جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| از «فست فود» تا کتاب گم شده |
فقر غذایی چهره ها را رنجور می کند، نگاه کرده اید به برخی چهره ها که در بهار هم رنگ پاییز دارد؛ فقر غذایی، فراوانی بیماری ها را هم به دنبال می آورد، و کم ندیده ایم بیمار که فراوان هم دیده ایم، بیمارستان ها پر است از بیمارهای گوناگون با بیماری های گوناگون. بیماری های اخلاقی هم که ندیده ایم، پلشتی های رفتاری هم کم آزارمان نداده است، آزار دیده ایم اما برخی هامان در پی یافتن علت آن بر نیامده ایم، دستی برای بهسازی اوضاع از آستین به در نیاورده ایم. کاری نکرده ایم و گرفتار مانده ایم....فقیر شده ایم، فقر معرفت زندگی ما را به پاییز اخلاق سوق می دهد، نگاه که می کنی، می بینی کتابی در دست نداری تا زندگی ات حساب داشته باشد، زندگی بی حساب هم که وضعش مشخص است، یا افراط است یا تفریط، یا افتادن از این سوی بام است یا از آن سو، نتیجه هر دو هم افتادن است و خرد شدن استخوان ها... مردم حوصله غذا پختن ندارند، فست فود و غذای آماده این بی حوصلگی شان را چاره می کند. با یک ساندویچ و یک پرس غذا می شود به جای سرکردن ساعتی در آشپزخانه و بوی پیاز گرفتن، سری به بازار مد زد و خریدی انجام داد برای عقب نماندن از قافله چشم و هم چشمی. مردمی که حوصله غذا پختن ندارند و راه فست فودها را در پیش می گیرند، به هزار و یک نوع بیماری مبتلا می شوند و چون تغذیه شان به قاعده و اعصابشان به سامان نیست، باید زمان بسیاری را به دنبال درمان بدوند و معلوم هم نیست به آن برسند تازه اگر درمان هم شوند هرگز مثل اول نمی شوند، مگر می شود بلور شکسته را مثل اول پیوند زد؟ مگر می شود با پاک کن کاغذ را مثل اول سفید کرد؟ نمی شود اما واقعیت جامعه امروز ما این است، هرچند این واقعیت نه تنها بهره ای از حقیقت ندارد که با آن زاویه آشکار دارد. قصه کتاب و کتاب خوانی هم از ماجراهای پرغصه ای است که هر روز قطورتر می شود مثل یک رمان بی پایان. انگار میان برخی از آحاد جامعه ما با کتاب خوانی، زاویه ای شکل گرفته است که هر روز دورتر و درازتر می شود و ما هرچه از نور دورتر می شویم به ظلمت نزدیک تر می شویم و دریغا این گردش، محوری به نام نور ندارد بلکه این گردش بی محور، تاریکی افزاست و بسیاری از ما در تاریک خانه ای گذران عمر می کنیم که یا خود چراغش را خاموش کرده ایم و یا اصلا دستی به روشن کردن چراغ تکان نداده ایم. اگر دستی از آستین به در می آمد و به وضو معطر می شد و به سمت کتاب می رفت، روزگارمان نه این بود که است و وضع ما نیز این گونه نبود. اگر کتاب خوان بودیم، خانه دل مان از نور روشن می شد و مغزمان در تفکر به بهار می رسید و شکوفه می داد و جامعه یک سر بهار می شد پر از گل و سبزه و ریحان که در رفتار آدم ها متجلی باشد نه این که دروغ پررنگ باشد و تزویر و ریا و نیرنگ، با هزار تیر در خدنگ.اگر کتاب خوان می شدیم، خوان معرفت مان آن قدر گسترده می شد که دیگران هم بر سر آن بنشینند و معرفت بیاموزند اما... اما این همه درد بی درمان، این همه زشتی در نشو و نما، نشان فاصله ما با کتاب خوانی است، با خواندن کتاب های خوب والا کتاب های بد که نخوانده به رفتارمان بدل شده است چه رسد که آن را ورقی هم بزنیم! به باور من برای اصلاح رفتارها و پیش از آن گفتارها و پیشتر از آن پندارها، باید نهضت کتاب خوانی شکل بگیرد تا جامعه را زیباتر از پیش صورت بندی کند. همه هم در این نهضت باید نقش آفرینی کنند، دانایان سرداری و دیگر آحاد جامعه سربازی و تا نهضت به ثمر رسد و همه از ثمره های آن کام شیرین داشته باشند.فضای دیجیتال و دیگر رسانه های دیداری و شنیداری هم در این رهگذار نه رقیب که رفیق کتاب باید باشند و مروج آن چه کار رسانه ای کردن در جامعه ای که آحاد آن اهل کتاب و فهم و درک اند، هم بسیار دلپذیرتر است. رسانه ها نه جایگزین که جاده ساز کتاب باید باشند تا جاده نور تا کمال انسانی پر رونق و پر رهرو باشد. کتاب اگر به رفتار در نیاید جز خطی سیاه بر صفحه ای سفید بیش نیست، این رفتار آدم هاست که به کتاب ها حیات می بخشد و واژه به واژه آن را گویا می کند و الا هزار پند نوشته در کاغذ اگر به عمل در نیاید، مثل هزار چراغ است که جلوی چشم نابینا روشن کنند که هیچ سودی ندارد. پس باید کتاب خواند و خوانده ها را به رفتار درآورد تا ارزش کتاب جاودانه شود. در جامعه ای که ارزش های اخلاقی نهادینه شود، نفس کشیدن جان را جلا می دهد و تن را جوانی، زندگی در چنین جامعه ای، آدمی را به میهمانی بهار مدام می برد... کاش دوباره کتاب ها باز شود تا تقویم بهار به پایان نرسد. صفحه R07 فرهنگ (رضوی) ، شماره سریال 17233 ، تاریخ انتشار 880120
|
|
جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| رسالت ملی ایرانیان |
«اصلاح الگوی مصرف» یک رسالت ملی است. برگزار کردن آن به شعار، خیانت و تبدیل فرصت مغتنم به تهدیدی آشکار است. حتی حکومتی کردن صرف ماجرا هم چاره کار نیست. در «اصلاح الگوی مصرف» به دور از شعارزدگی و فرو غلتیدن در پرتگاه های افراطی یا تفریطی، همه باید عملا پای به میدان بگذاریم. ادارات و نهادها و سازمان های دولتی از برگزاری پرهزینه همایش ها و پرهزینه کردن خدمات رسانی خود بپرهیزند و حتی الامکان در کمترین زمان و با کم ترین هزینه کار مردم را انجام دهند، بخش های خصوصی نیز در اصلاح الگوی خدمت رسانی به جامعه همراه دیگر بخش هایی باشند که الگوی کاری خود را اصلاح کرده اند و همه و همه از اسراف کاری در همه شئون زمانی و امکانات و خدمات بپرهیزند و هم مسابقه تجمل شکل گرفته در شیک سازی ساختمان و نوسازی مبلمان ادارات و سازمان ها و بانک ها و موسسات مالی و... را نقطه پایان گذارند. مردم هم هر کدام هر جا که هستند به فراخور زندگی خود به سمت صحیح سازی الگوی مصرف و سلامت سازی الگوی اخلاق و رفتار بروند چه «اصلاح الگوی مصرف» جز با به میدان آمدن همه آحاد جامعه از رأس هرم تا نقطه انتهایی قاعده جامعه میسر نیست. یعنی در اجرایی شدن این مسئله نمی شود فقط نگاه به بالا داشت، شرط اول توفیق در این مسئله «نگاه به خود» است یعنی ما هر کداممان از «خود» شروع کنیم و الگوی مصرف را در همه شئون و اشکال به سمت اصلاح هدایت کنیم. یادمان نرفته است در زمستان سال ٨۶ که بحران گاز مسئله ساز شد، تنها از ادارات کار برنیامد، بلکه همراهی آحاد مردم و نهادهای حکومتی تا حدی به برون رفت از آن مشکل کمک کرد، گرمای همراهی مردم بود که گذر از زمستان سرد و سخت را میسر کرد. حالا هم باز باید همه ما به اندازه خاموش کردن یک لامپ هم که شده به روشنای خانه هم وطن و استمرار روشنایی خانه خود کمک کنیم. به اندازه یک لقمه نان هم که شده هم حرمت گزار برکت خداوندی باشیم و هم به خودکفایی کشور کمک کنیم. به اندازه یک قطره آب هم که شده، به فهم باران برسیم و نعمت خدا را ارج بگذاریم، به اندازه یک دقیقه هم که شده به زودتر راه افتادن کار مردم کمک کنیم. به اندازه یک سفر غیرضروری از آمد و شد مردم بکاهیم، به اندازه یک کلمه از مکالمات غیرضروری کم کنیم، به اندازه یک روز از وسایل مان بیشتر استفاده کنیم. چشم بر هم چشمی ها ببندیم و حتی از تماشای مسابقه تجمل که میان برخی ها در می گیرد و زندگی شان را به جهنم بدل می کند بپرهیزیم. یادمان باشد که در زمین اصلاح الگوی مصرف، باید بنای رفیع استقلال و سرفرازی ایران و ایرانیان مومن برافراشته شود، ما هم هر کداممان به اندازه توش و توانمان با صرفه جویی، خشتی بر دیوار این بنا بگذاریم و در این رهگذر داعیه داران حکومت و کسانی که مدعی ولایت پذیری هستند و از ارزش ها سخن می گویند باید بیش از دیگران در تحقق اصلاح الگوی مصرف بکوشند. ولایی بودن و ارزشی بودن یک تعارف و شعار سیاسی نیست تا بانگ برآورند، یک تابلو هم نیست که پای آن بایستند بلکه عمل به فرامین رهبری در گرانیگاه های مختلف است و امروز کسانی می توانند خود را ارزشی و ولایی بدانند که دغدغه اصلاح الگوی مصرف همه ذهنشان را پر کرده باشد و خود را ملزم به رعایت آن بدانند؛ از یک قطره آب تا یک لحظه زودتر بیدار شدن از خواب. تا درست مدیریت کردن و اصلاح ضعف ها و تا همه آن چه به زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی شان برمی گردد. پس آن که امروز دغدغه اصلاح ندارد، نسبتی هم با ولایت و ارزش ها ندارد، هر که می خواهد باشد و هر چه می خواهد بگوید. ارزشمداران و ولایی ها امسال با اصلاح الگوی مصرف ارزش ایرانی بودن خود و پیروی از ولایت را نشان خواهند داد و در افق نگاه رهبر حرکت خواهند کرد...
صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17232 ، تاریخ انتشار 880119
|
|
چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| غرور فروردینی ایران |
یکم، هیچ نبود، یک ایده بود، ایده ای روشن و باوری روشن تر که روشنایی آینده را با دستان خویش باید رقم زد چه روشنایی عاریتی را اعتمادی نشاید، پس باید که کار را آغاز کرد. دوم: آغاز شد کار از سال های دور، آنان که ایران را تاریک و با آینده ای تار می خواستند، دشمن کیشانه هر چه تیر داشتند در کمان زور و تزویر کردند تا دست هایمان را، همه جانمان را به تیر بر زمین بدوزند تا هیچ زمانی ما را یارای ایستادن نباشد اما... سوم: ما ایستادیم برای ساختن، «ما می توانیم»، امام را سرمشق قرار دادیم و توانستیم و نشان دادیم اگر بخواهیم می توانیم و توانستیم، از راه دراز و پرسنگلاخ که در پس هر سنگ خصمی کمین کرده بود تا ما را نیز در پهلو بشکند، گذشتیم و راه به سوی قله بردیم تا پرچم عزت جمهوری اسلامی ایران را به اهتزاز درآوریم. چهارم: گفتیم، «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» و چنان فریاد کردیم تا همه آنانی که نمی خواستند بشنوند و بدانند ما هیچ گاه از حق خود دست نمی شوییم بلکه وضو می گیریم برای گرفتن حقمان، پس نباید به دست شستن ما دلخوش کنند، چه دست شستن ما برای وضو است. پنجم: تلاش ها به ثمر رسید، به رغم خواسته زورمداران جهان، کیک زرد متولد شد تا ما را شیرین کام و دشمن را تلخ کام کند، سانتریفوژها، چرخش آغاز کردند تا به سوخت هسته ای در مقیاس صنعتی دست پیدا کنیم تا نام ایران در فهرست کشورهای برخوردار از سوخت هسته ای ثبت شود. ششم: و... بیستم فروردین به نام روز ملی فناوری هسته ای مفتخر شد تا در کنار غرور اسفندی بیست و نهم که با ملی شدن صنعت نفت بر روباه پیر استعمار پیروز شدیم، غروری فروردینی هم در تقویم عزت ایرانی رقم خورد و در بیستم فروردین، پیروزی بر همه بداندیشان جهان را جشن بگیریم. هفتم: این سومین سالروز است برای این جشن، اول بار در کنار حرم امام هشتم(ع) در سال ٨۶ جشن گرفتیم و دوم بار در سال ٨٧ و اینک ماییم و غروری سه ساله در بیستم فروردین ٨٨... مبارکمان باد عزت ایران اسلامی. مبارکمان باد غرور ملی. هشتم: خواستیم، توانستیم و می خواهیم تا قله های علم را فتح کنیم پس می توانیم، چون خدا با ماست. صفحه 10 صفحه ویژه ، شماره سریال 17232 ، تاریخ انتشار 880119
|
|
چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| مرثیه ای برای آرامگاه حماسه سرای بزرگ |
" یکم: اهل ادبیات بود و می دانستم به اسطوره های ایرانی عشق می ورزد لذا زمانی که سریال ۴٠سرباز پخش می شد از او پرسیدم سریال را دیده ای، نظرت چیست؟ انتظار داشتم حرف های بسیاری برای گفتن داشته باشد اما پاسخ او غافلگیرم کرد؛ گفت: نه! پرسیدم چرا؟ و پاسخ داد: دیدم اسطوره ها را در باورم می شکند. من از اسطوره های شاهنامه در ذهن خود شخصیت های پرتوانی ساخته ام که دیدن آنان در سریالی که گاه از توانایی ناچیزی برخوردار بودند، آن ذهنیت را آسیب جدی می رساند، لذا تصمیم گرفتم این سریال را نگاه نکنم. بگذار رستم و سهراب و سیاوش و فرامرز و بهمن و ... همانطور در ذهنم بمانند که فردوسی ساخته بود، همان طور محکم و مقتدر و توانمند. بگذار در مقابله با دشمن، هنوز منتظر برخاستن دوباره رستم در قامت جوانان ایرانی باشم...
" دوم: راست می گفت او، این را پس ازتامل در گفته هایش می گویم، ما باید اسطوره هامان را با ابزار هنر در عینیت جامعه به اسوه تبدیل کنیم نه این که آنان را از آسمان اسطوره، به زمین پرسنگلاخ اسوه شکنی بکشانیم. اگر نمی شود رستم را احیا کرد، می شودتن او را در گور نلرزاند! " سوم: فردوسی اسطوره ساز بود، خداوندگار نقش حماسه درکلام. او برای من بزرگ است و یکی از دلایلی که سال ها اجازه رفتن به آرامگاه فردوسی نمی داد این بود که می خواستم آرامگاهش هم برایم بزرگ باشد نه این که مکانی باشد برای برهم زدن آرامش ذهن آدمی. اما چند روز پیش با اصرار دوستان به آرامگاه فردوسی رفتم، و آنجا را چنین دیدم. محوطه آرامگاه زیبا بود با گل های بهاری و صدایی گرم که اشعار فردوسی بزرگ را می خواند و مردمانی که می آمدند تا با حماسه سرای بزرگ زبان فارسی آشنا شوند، اما بیرون از محوطه قصه چیز دیگری بود، مخصوصا جایی که قبر شاعران معاصر بود، در بهار، رنگ پاییز داشت نه از سبزی خبری بود و نه از آب و نه حتی از تمیزی. گویی غربت را می شد آنجا فهمید و کمال و صاحبکار و قهرمان و ... چقدر غریب بودند! راستی نمی شد با ساخت مقبره ای برای این شعرا، شعر را کرامت بخشید؟ بگذریم، فقر امکانات بیداد می کرد، نبود آب و سرویس های بهداشتی و یا تابلوی راهنمایی که مردم را به سمت اماکنی از این دست هدایت کند مشهود بود. از طرف دیگر، متکدیانی که در سنین مختلف در پوشش های گوناگون و با زبان های متفاوت یک حرف را می زدند و پول می خواستند هم فضا را نازیبا می کرد، یکی ساز می زد، یکی بابت کتاب نفروخته پول می خواست و دیگری بابت نگاه نکردن به خودروها ! جالب بود وقتی می خواستم حرکت کنم یک پسربچه ٧-۶ساله جلویم را گرفت که مراقب خودرویت بودم، پولم را بده! وقتی گفتم من خودم داخل خودرو بودم بازهم از رو نرفت و دستش چنان دراز بود و نگاهش اثرگذار که آدم را متاثر می کرد... بگذریم، بنده خدایی می گفت: دنیا از مشاهیر نداشته اش جاذبه می سازد. ما با بی برنامگی، جاذبه های بزرگی مثل آرامگاه فردوسی را چونان نگینی برانگشتری کمبودها می نشانیم... " چهارم: زیبایی های آرامگاه در میان نازیبایی های پیرامونی رنگ باخت و من پشیمان شدم از رفتن به این مکان. البته نگذاشتم عظمت آرامگاه فردوسی در ذهنم ترک بردارد، چشم به زیبایی و عظمت آرامگاه سپردم اما آن چه پیرامون آرامگاه بود، مثل خار قد می کشید... صفحه 07 ادبی و هنری ، شماره سریال 17232 ، تاریخ انتشار 880119
|
|
چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| کاش جریمه می کردند! |
رهگذر- کاش جریمه ام کرده بودند، کاش همه ما را جریمه کرده بودند این را مردی می گفت که خودرویش را در خیابان سعدی مشهد زیر تابلوی توقف ممنوع، پارک کرده بود! او که از فقر پارکینگ می نالید معتقد بود، دسترسی به پارکینگ حق مردم است اما در خیابانی چون سعدی با بازارهای متعدد، پارک کردن خودرو در جاهای ممنوع شده، تعدی به حقوق دیگر شهروندان است و شایسته جریمه. اما ... جریمه نشده بود، شاید به خاطر ایام نوروز، شاید هم گذر پلیس آن زمان به آن خیابان نیفتاده بود، مرد اما می گفت: اگر قرار است ایام نوروز جریمه ها دقیق اعمال نشود، خوب بود برای حفظ حرمت قانون، روی تابلوهای توقف ممنوع در چنین خیابان هایی، کاور کشیده می شد تا حرمت قانون زیر سوال نرود. چه تردید در رعایت قانون تا باز به یقین در حرمت قانون برسد، زمان برخواهد بود. او تأکید داشت که یا قانونی وضع نشود و یا برای اجرای آن در اعمال قانون سستی صورت نگیرد. درست هم می گفت او، پارک خودرو در زیر تابلوی پارک ممنوع، ریشخند قانون بود و الا تابلو که حس ندارد تا خجالت بکشد که اگر داشت آب می شد و نمی توانست شاهد این همه بی قانونی باشد!کاش در زمان هایی که قرار است با مردم مدارا شود و کمتر جریمه اعمال شود روی تابلوهایی که لزوما دربردارنده جریمه برای متخلفان است، کاور کشیده شود تا حرمت قانون آسیب نبیند. صفحه R03 گزارش (رضوی) ، شماره سریال 17232 ، تاریخ انتشار 880119
|
|
چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| مالخری فرهنگی؟! |
اول: گفتم برویم سینما، فیلم ... را اکران کرده اند، گفت: نه! من که می دانستم او اهل فیلم دیدن است تعجب کردم. می دانستم تقریبا اکثر فیلم ها را می بیند، لذا پرسیدم چرا؟ گفت: اول برویم و ببینیم، کنار سینما سی دی همان فیلم را نمی فروشند و یا به رفقا زنگ بزنیم ببینیم شکار نکردند فیلم را، اگر سی دی بود که بهتر، می نشینیم و در خانه نگاه می کنیم. هزینه اش هم خیلی کم تر است! تعجب کردم. با دوست دیگر رفتم سینما و او ... نمی دانم سی دی پیدا کرد یا نه. اما جوابش راگذاشتم برای وقتی که مفید افتد و موثر والا او هزار بهانه را لباس دلیل می پوشاند تا کارش را توجیه کند از جمله هزینه بالای تهیه بلیت برای چند نفر، دوری راه، کرایه تاکسی و ... بهانه هایی از این دست. او اهل بهانه تراشی بود، پس جوابش باید می ماند برای بعد. بعدی که خیلی هم دور نبود! دوم: گفت برویم خرید! گفتم خرید چی؟ گفت از لاستیک ماشین تا لوازم خانه، گفتم کی؟ از کجا؟ گفت: خب، معلوم است دیگر از بازار، این که پرسیدن ندارد! گفتم: آن جا که قیمت ها سر به فلک می زند! گفت: چاره چیست؟ ماشین لاستیک می خواهد، خانه هم لوازم. تو می گویی چکار کنم؟ گفتم: خب، برخی جاها هستند که اجناس را با قیمت مناسب می دهند، منتهی کالاها نوی نو هم نیست اما در حد نو است! گفت: کالاها شناسنامه دار است؟ پدر و مادرش مشخص است، یک بار دزدی نباشد؟ گفتم: ولی قیمتش مناسب است؟ گفت: مرد حسابی مگر ما مالخریم که برویم جنس دزدی بخریم؟ می خواهیم زندگی مان حلال باشد نه از اموال سرقتی ... سوم: وقتش بود تا حرفی را که منتظر زمانش بودم بزنم، گفتم: چطور وقتی بحث فیلم و سینما شد، اهل ارزان خریدن و حساب و کتاب بودی اما کالا که می خواهی بخری اهل حلال و حرام شدی؟ گفت: فرق می کند. فیلم است چه در سینما ببینیم چه در خانه... گفتم اصلا هم فرق نمی کند، چه حرام بخوری، چه حرام بپوشی، چه از کالای حرام استفاده کنی و چه حرام ببینی، فیلم هم صاحب دارد، صدها میلیون تومان برای ساختنش هزینه و کلی زحمت کشیده می شود تا یک فیلم ساخته و راهی پرده ها شود. خب اگر قرار باشد، دزدانه تکثیر شود، سرمایه گذار از کجا باید سرمایه اش را برگرداند، مگر مولف و سازنده کالای فرهنگی نباید از امنیت برای کالایش برخوردار باشد؟ مگر امنیت فقط برای سایر کالاهاست؟ سرش را پایین انداخت و به نشان فکر کردن، دستش به پیشانی اش نشست. من اما ادامه دادم. مالخر، شریک دزد است حتی اگر در ظاهر رفیق قافله باشد. مالخری جرم است، فرقی میان کالای مادی و معنوی هم نیست. پس آن که فیلم را از روی پرده و یا به هر روش دیگر سرقت می کند، دزد است و مجرم و آن که کالای سرقتی را می خرد هم مالخر است و مجرم. در جنس و نوع کالا هم فرقی وجود ندارد .... چهارم: دوست من قول داد با سارقان فرهنگی رفاقت نکند، به حقوق معنوی مولفان احترام بگذارد. اگر من و تو و شما و ایشان و همه حرمت دار حقوق معنوی باشیم، سینما دوباره جوان خواهد شد و در جبهه فرهنگی قامت خواهد کشید در قامت یک سردار ...صفحه R07 فرهنگ (رضوی) ، شماره سریال 17231 ، تاریخ انتشار 880118
|
|
سهشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| ولی ا...، «چراغچی معرفت» بود |
شاهد- قلم در شرح شهید می لرزد، صاحب قلم هم. آخر برای شرح کردن و نقاشی کشیدن باید چشمی داشت برای دیدن و کدام چشم است که توان رویت خورشید را داشته باشد؟ تازه خورشید با همه عظمتش در برابر خون شهید شرمنده می شود، شرمنده! آن وقت ما که از تماشای خورشید شرمنده ایم و عکسی اگر می کشیم و شرحی اگر می نویسیم شرح یک پلک زدن است و بس چگونه از شهید توانیم گفت، چگونه؟ اما ... اما ما را تعلیم کرده اند به این که؛ آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید و می چشیم اگر نه به قدر تشنگی روزافزون ما حداقل به اندازه یک دست زیر آب بردن، به اندازه یک لب زدن می نوشیم از دریای بی کران وجود مردی که در زمین به نام «ولی ا...»، «چراغچی» راه مردم شد و در آسمان با نام «شهید» ولایت عشق ا... را ترجمه کرد. رعنا جوانی که سرو را ایستادگی می آموخت و آب را زلالی، شعر چشمانش، غزل معصومیت بود و لبخندش نقاشی خدا برای یادآوری خلق. او خوش برخورد و مهربان بود، رفتار نیکش پندار نیک را به یاد می آورد و آدمی را حتی به گفتار نیک می کشاند. او در مغازه پدری اش دیده بود که شیشه ها می شکند پس «نرم و آهسته» قدم برمی داشت تا نه شیشه ای بشکند و نه «نازک تنهایی» کسی ترک بردارد، «رحماء بینهم» را ترجمه ای عملی بود چنان که به گاه مبارزه با رژیم ستم شاهی و جهاد با دشمنان عراقی، «اشداء علی الکفار» را عینیت می بخشید. و تو می توانستی به چشم قائم مقام بلندبالای لشکر ۵ نصر را ببینی که به کار گره گشایی خلق دستان پر وضویش را به نماز خدمت وامی دارد. او از کلام خداوند آموخته بود که ما جن و انس را نیافریدیم مگر برای این که عبادت کنند و عبودیت ورزند پس باید عبودیت را در خویش به کمال می رساند تا عبادت هایش هم عطر اخلاص می گرفت و او چنین کرد تا زندگی زیبایش به زیباترین جلوه حضور خدا در باور انسان که همانا شهادت است پیوند خورد.ولی ا... چراغچی، همه رفتارش نمونه بود و الگویی برای آدم شدن و چقدر غریب ایم ما که نتوانسته ایم به «قربت» فهم چراغچی برسیم و در پرتو آن چراغ، از کوچه های ظلمت باورهای نادرست به درآییم. چقدر غریبه ایم با آسمانی که ولی ا... را برای ما چراغ راه کرد. چقدر غریبه ایم با زلال نوری که ما را به «ولی ا...» شدن می خواند و چقدر این روزها، کوچه ها و خیابان ها و آدم ها غریب اند، چقدر سخت است غریب بودن و درد غربت را نفهمیدن چقدر غریب بودن کشنده است وقتی مایه حیات، شهادت، از ما دریغ می شود ... چراغچی ها اما از آن جا که به قرب حق رسیده اند، زندگی جاودانه یافته اند و روزی خور سفره حضرت حق اند. جاودانه هایی که هرگز نه می میرند و نه غریب می مانند. غریب ماییم، غریب زمین است که در گردش خود، پشت به خورشید می کند و الا خورشید را غروبی نیست. غروب و غربت و غریبی از جنس زمین است و زمینیان ... ولی ا... چراغچی هم دیری است اهل آسمان شده است، کاش ما هم چشم به آسمان داشته باشیم و الا بی پنجره ای به آسمان زمین تحمل ناشدنی است وقتی نسل های نورسته، برمدار ولی ا... نمی چرخند. وقتی کوچه ها با چراغچی ها غریبه می شوند ... بگذریم ... صفحه R07 فرهنگ (رضوی) ، شماره سریال 17230 ، تاریخ انتشار 880117
|
|
دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| جبهه اجتماعی امروز |
هر جبهه ای، خط مقدمی دارد و خطوط پشتیبانی و جبهه ای که امسال با فرمان فرمانده حکیم نظام با نام «اصلاح الگوی مصرف» گشوده شد، آحاد جامعه و همه خانواده ها را در خط مقدم خویش می بیند و در این جبهه اجتماعی هر خانواده به مثابه، یک سنگر است و هر شهروند یک رزمنده و از این جمع رزمندگانی هوشیار و بصیر شکل می گیرند که نقش خود را باید به خوبی ایفا کنند. یادم است در جبهه دفاع مقدس فرماندهان تاکید داشتند از هر گلوله باید نهایت استفاده را برد و یک رزمنده نباید بی جهت فشنگ هایش را شلیک کند بلکه برای هر عدد آن باید برنامه داشته باشد، آن روز ما به دلیل محاصره تسلیحاتی، مجبور بودیم مدیریت شده از سلاح های خود استفاده کنیم، امروز هم باید مدیریت شده و براساس الگوی صحیح از داشته های خود بهره گیریم حتی اگر محاصره هم نباشیم.
اگر بپذیریم که جبهه دفاع از عزت و سربلندی ایران تغییر شکل یافته است باید در راستای درست مصرف کردن گام برداریم و با بهینه سازی مصرف، به افزایش توان کشور کمک کنیم، اگر هم حتی اعتقادی به تغییر شکل جبهه و یا حتی اساسا باوری به جبهه دفاع نداشته باشیم، باز براساس عقل، گفته ها و سنت عاقلان باید از آن چه در اختیار داریم به صحیح ترین شکل استفاده کنیم. اگر نگاهی مدرن هم به ماجرا داشته باشیم و تابع عقل مدرن و باورمند اخلاق مدرن هم باشیم باز اصلاح الگوی مصرف برای ما یک برنامه دراز مدت و هدفمند خواهد بود چه اصلا پذیرفتنی نیست که مثلا «شدت انرژی» در ایران چندین برابر کشورهای توسعه یافته باشد و ما برای بهره وری، معادل کشورهای پیشرفته، چندین برابر هزینه کنیم. بهره ای که آن ها (کشورهای عضو اتحادیه اروپا) از یک بشکه نفت می برند ١٣١۶ دلار است بهره ما از یک بشکه ٢١٩ دلار پس اگر قرار مصرف همین باشد باید در سال های نه چندان دور صادرات نفت را فقط به عنوان خاطره در یاد داشته باشیم و نه چیز دیگر! اگر در زمانی که جهان به سمت مدیریت مصرف می رود و برای کاهش رشد مصرف، هزاران برنامه می نویسد ما در مقابل رشد ۴/١ درصدی جمعیت شاهد رشد ٨درصدی مصرف باشیم، باید بپذیریم که در زمانی نه چندان دور نام ما را هم در کنار کشورهای فقیر جهان خواهند نوشت. کشورهایی که دست مردمانش به سوی جهان برای دریافت کمک دراز است و راستی آیا این با عزت ایرانی سازگار است؛ آیا ایرانی سرفراز که جز در برابر خدا سر خم نمی کند می تواند روزی را حتی تصور کند که به سوی دیگران دست دراز کند به تمنا؟ پس باید کاری کرد و اصلاح الگوی مصرف، آن کار بایسته و شایسته ای است که همه باید نسبت به آن همت کنند، غیرت ورزند و تعصب داشته باشند، همه، از مسئولان تا مردم، از محل کار تا خانه و مخصوصا خانواده ها باید در این رهگذار نقش حیاتی خویش را به عنوان رزمندگان خط مقدم جبهه سربلندی ایران ایفا کنند و با مصرف بهینه، ناهنجاری اجتماعی وگناه دین فرموده اسراف را از قاموس رفتار ایرانی و فرهنگ ایرانی پاک کنند، در این باره گفتنی بسیار است و بسیار هم باید گفت تا گفته ها به فرهنگ تبدیل و فرهنگ هم نهادینه و به رفتار تبدیل شود. پس در این باره باز هم خواهیم گفت و خواهیم نوشت و قبل از آن خود را به رعایت مصرف بهینه توجه و عادت خواهیم داد. صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17228 ، تاریخ انتشار 880115
|
|
شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| اصلاح الگوی رفتار |
سال، نو شد، ما اما برای نو شدن روش زندگی ، نوشدن اخلاق و رفتارمان فکری کرده ایم آیا؟ علمای علم اخلاق می گویند انسان نباید دو روزش یکسان باشد؛ بلکه باید حتما امروزش از دیروز بهتر و فردایش از امروز بهتر باشد. حال ما برای بهتر شدن امسالمان از سال پار، برنامه ای داریم؟ رهبر فرزانه انقلاب، هوشمندانه و حکیمانه، امسال را سال اصلاح الگوی مصرف نامیدند و همه ما را از اسراف و درست استفاده نکردن از امکانات پرهیز دادند. این نام گذاری صدالبته در هر حوزه ای قابل تعریف و واجب الاتباع است و ازجمله در حوزه حوادث و این ماییم که باید از اسراف بپرهیزیم و با اصلاح الگوی اخلاقی خود از اسراف در قتل، در جرم، در جنایت و حتی در حوادث رانندگی و ... بپرهیزیم. باید با توسعه اخلاقی، هرکدام برای خود برنامه پنج ساله و میان برنامه های ماهانه و حتی روزانه داشته باشیم. باید، «بایدهای اخلاقی و قانونی» را جدی بگیریم و به عمل درآوریم آن وقت خواهیم دید که از باغستان رفتارهای اخلاقی و قانونی، جز گل سلامت و سعادت نمی روید و خارهای بداخلاقی و جرم، امکان رشد و نمو پیدا نمی کند. این خیلی بد است که در جامعه داعیه دار اخلاق و پرچمدار مهربانی، هر روز شاهد وقوع جرایم تلخ و سیاه و سنگین باشیم.نمی خواهم جرایم زشت سال گذشته را فهرست کنم، حتی از یادآوری یکی از آن ها هم پرهیز دارم، اما باید برای امسال کاری کنیم که آن سیاهه سیاه، کوتاه تر و کوتاه تر شود و روزی برسد که اگر خبر حادثه ای هم شکل می گیرد، از جنس حوادث غیرمترقبه و پیش بینی نشده طبیعی باشد، نه حوادثی سیاه که آدمی را روسیاه می کند. من بر این باورم که وقتی سویه کنش ها و واکنش های اجتماعی به سمت اصلاح الگوی مصرف است شایسته است تا با رعایت الگوی اخلاق ، به سمت کاهش انواع جرایم گام برداریم. وقتی قرار است برای سربلندی کشور، لامپ اضافه را خاموش کنیم، برای جلوگیری از چکه کردن شیر آب، برنامه داشته باشیم، برای پرهیز از اسراف، کالا به قاعده تهیه کنیم و نان را درست بپزیم و کارها را به سامان کنیم، باید برای اصلاح اخلاق جامعه هم بکوشیم، باید برای روشن نشدن آتش خشم برنامه داشته باشیم و با بالا بردن آستانه تحمل مردم ضریب جرایم آنی را کاهش دهیم و از انباشت دشمنی های درازمدت هم بکاهیم. ما می توانیم با افزایش مهربانی ضریب رفتارهای بهنجار را افزایش دهیم. می توانیم با یک «لبخند»، با گفتن واژه سحرآمیز «ببخشید» ، با تکان محبت آمیز و عذرخواه دست، جلوی خیلی از رفتارهای پرخطر را بگیریم. ما می توانیم یک جامعه اخلاقمند و سرشار از آرامش داشته باشیم، حتی اگر امکان استفاده از ابزار آسایش بخش برای همه مان مقدور نباشد. پس با اصلاح الگوی اخلاق و رفتار خویش به سمت توسعه اخلاقی و کرامتمندتر شدن نام انسان و عزیزتر شدن نام ایران اصلاح مسیر کنیم. آن وقت خود ما عزیز خواهیم شد... سال نو شده است، این نو شدن مبارک است بر همه کسانی که با جامه، جان و اخلاق هم نوتر می کنند و رفتار سنجیده تر در پیش می گیرند. ما هم عهد ببندیم با اصلاح الگوی مصرف و استفاده بهینه از امکانات و با اصلاح الگوی اخلاق و درست زندگی کردن به ایران توسعه یافته و اخلاقمند کمک کنیم.
صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17228 ، تاریخ انتشار 880115
|
|
شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| به زلال باران اجابت مان فرما |
" یا مقلب القلوب والابصار! قلب هایمان را به مهربانی تکریم کن و چشمانمان را فرصت تماشای مدام زیبایی ها عنایت فرما. " یا مقدر! چشم انداز سرشار از زیبایی را در افق راه و نگاهمان قرار ده و چنان کن که آغاز تا انجام کار سرفراز باشیم و ما را و کشور ما را الگوی انسانیت و سرفرازی فرما. " یا مدبراللیل والنهار! شب هایمان را به نور معرفت روزگردان و روزهایمان را بر مدار ولایت از خیر و نیکی سرشار فرما. " یا مقوم! ایستادنمان را قیام، نشستنمان را تشهد و غنودن ما را سجده قرار ده و چنان کن که همه زندگی ما نمازی به امامت موعود جمعه باشد و زندگی ما هم پروانه سان بر مدار آن خورشید عالم تاب باشد. " یا محول الحول والاحوال! حال ما و همه انسان ها را به نیکی بازپرس و هر روز نیکوتر از پیش مقرر فرما و حال جهان ما را نیز به زیباترین حال تحویل کن. " یاودود! دنیا را از دوستی ها چنان سرشار کن که برای دشمنی ها جایی نماند. دل هایمان را بهشت قرار ده تا هیچ زشتی را در خویش نپذیرد. " یا حکیم! زیبایی نیکی را در دل و دیده ما صد چندان کن تا بدان شایق شویم و زشتی گناه را در دل و دیده ما هزار چندان کن تا هرگز گرد آن نگردیم. " حول حالنا الی احسن الحال! حال ما را به بهترین شکل به زیبایی ها تکریم کن، ما را در خانه تکانی دلمان از نازیبایی ها یاری ده و فرشتگان خیر را بفرما تا شر را از دل ما بزدایند. " خدایا! خشکسالی زمین را به باران، خشکسالی دل ها را به ایمان و خشکسالی عاطفه را به مهربانی برطرف کن و دعای دستان در پرواز را به «احسن حال» اجابت فرما. صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17227 ، تاریخ انتشار 871228
|
|
جمعه ۱٤ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| دیده را باید شست |
دستی تکان دهیم برای هم، برای سال ٨٧ که لحظه لحظه اش را زندگی کردیم، از فراز و نشیب آن گذشتیم و به آخرین لحظه هایش رسیدیم. " در این آخرین لحظه ها، باز می گوییم، «دیده را باید شست» و همان گونه که سپهری سرود «جور دیگر باید دید»، زشتی های روی داده را از یاد باید برد و دیده به تماشای زیبایی عارف باید کرد. مگر نه این که انسان وقتی جسم خود را به زلال آب و کمک شوینده ها می شوید همه تلاش او پاک کردن غبار از تن اوست، و اجازه ماندن یک لکه و غبار و ... نمی دهد، خب شستن نگاه و جان هم چنین است باید همه نازیبایی ها را پاک و به پاک دیدن عادت کرد، آن وقت دنیا سرشار از زیبایی، نشانه های خدا می شود و ما را به سوی دوست می کشاند. پس جور دیگر باید دید، دیده را باید شست تا به تماشا و فهم زیبایی ها بالغ و به زیبایی یک سیب سرخ دچار شد. " خانه تکانی که می کنیم، دیگر کسی، به فکر به صندوق ذخیره فرستادن کهنه ها نیست. کسی غبار گرفته را از پنجره در پاکت نمی گذارد برای سال بعد، کسی آب های کدر شده را از شستن لباس ها توی یخچال نمی گذارد. پس خانه تکانی دل هم چنین باید باشد، کهنه کینه ها را باید از یاد برد. غبارها را باید به باد داد، تا یادها زلال بماند. نهال دشمنی را باید برکند تا با همه رنج های بی شمارش از میان برود و به جایش هزار در هزار، درخت دوستی باید غرس کرد تا کام دل به بار آرد. " حالا که به آخر سال رسیده ایم، با نگاهی تهی از خودخواهی، به نقادی رفتار اجتماعی خود بنگریم، سیاهه کارهای نادرست و فهرست روشن کارهای شایسته را برابر هم قرار دهیم و «حاسبوا قبل ان تحاسبوا» را چنان به عمل درآوریم که نفس ما حساب کار برای سال آینده - اگر عمری بود- دستش بیاید و اگر نبود، حداقل فرصت توبه از نازیبایی ها را داشته باشد. سپس به نقد خویش بپردازیم، منصفانه! " با خود قرار بگذاریم، سال آینده، درصد کارهای خوب خود را افزایش دهیم و از فراوانی کردار نادرست بکاهیم. چه حیف است جامعه ای که استعداد خوب شدن و خوب ترشدن را دارد، در پیچ و خم غفلت و تنبلی ما اسیر شود. حیف است ما که می توانیم، رفتاری زیبا داشته باشیم که در چشم دیگران هم زیبا بنشیند و گواهی دهنده گفتار زیبای ما باشد، چنین نشود. حیف است وقتی می توانیم، دستی به مهر به سوی همنوع مان دراز کنیم، دست بدزدیم و نگاه و راه خود را کج کنیم. باور کنید از راه کج کسی به مقصد نمی رسد، چنان که بار کج هم چنین سرنوشتی دارد، پس در صراط مستقیم گام برداریم. " می گویند، باغچه گفت ببار، ابر پرسید کجا؟ و باغچه گفت این جا... باغ گفت ببار! ابر پرسید کجا؟ باغ گفت این جا... دشت گفت ببار، ابر پرسید کجا؟... دشت گفت این جا... هرکدام فقط خود را دیدند اما زمین که گفت ببار، ابر که پرسید کجا؟ گفت همه جا... پس به اندازه زمین بزرگ باشیم تا هرجا ابری بارید، ما بذری برای شکوفاشدن داشته باشیم. پس... چنین باشیم. " همیشه حرف آخر را گفتن، سخت است. اما سختی «خداحافظی» را به حلاوت «به امید دیدار» گره باید زد و گره می زنیم، پس خداحافظ... به امید دیدار! صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17227 ، تاریخ انتشار 871228
|
|
جمعه ۱٤ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خداحافظ... به امید دیدار |
نمی خواهم، باز سیاهه خبرهای سیاهی که در طول یک سال در صفحه «حوادث» نوشتیم را فهرست کنم. نمی خواهم باز خاطرعزیزتان را به یادهای زشت که متاسفانه اتفاق افتاد و به جبر حرفه حوادث نویی قلم بدان آلودیم و ذهن و ضمیر خود را هم زخم زدیم، بیالایم. نمی خواهم... نه... نمی خواهم. این آخرین قلم است که در سال هشتاد و هفت بر کاغذ می رود، پس بگذارید، جور دیگری حرف بزنیم. بگذارید، به یادمان بیاوریم که اگر شکست ها مقدمه پیروزی است؛ باید از حوادث هم پل پیروزی ساخت. باید از اخبار سیاه، تجربه های روشن گرفت. باید از تیره روزی بدکاران مجرم، عبرت آموخت و از زشتی کردارشان لقمان وار پند گرفت و بدان کوچه پای نگذاشت که آنان را از آن گذر است. پس آن چه زشتی در رفتاربدکاران می بینیم از آن پرهیز کنیم و تازه چند جفت چشم هم قرض کنیم تا بیشتر و دقیق تر ببینیم و چند جفت دست قرض کنیم تا پس بزنیم، آن رفتارها را و چند جفت پا که بگریزیم از آن وادی که در آن «یاربد» خانه دارد، چه علمای علم اخلاق فرموده اند؛ تا توانی می گریز از یار بد یاربد، بدتر بود از مار بد مار بد تنها تو را بر جان زند یار بد، بر جان و هم ایمان زند... پس جان و ایمان خویش را برگیریم و با انتخاب هجرت، از منطق گناه و جرم و بزهکاری- که اگر بتوان برآن منطق نام گذاشت- کوچ کنیم. کوچ! "سال به پایان آمد، اما زمان که به نقطه آخر نرسیده است. این نقطه پایان را سرخطی هم هست پس تلاش کنیم، از سرخط هشتادوهشت، زیبا بنویسیم. زیبا و درست که نیاز به پاک کن هم نباشد چه هیچ پاک کنی نمی تواند، سیاهی کردار را پاک کند، حتی توبه، که فرموده اند: «ترک الذنب اهون من طلب التوبه» گناه نکردن از توبه خواهی آسان تر است؛ تازه اگر فرصت توبه باشد و توبه پذیرفته شود، باز مثل خط زشتی خواهد بود که توسط پاک کن، پاک شود. اما آیا اثری از آن نمی ماند؟ " در سال پیش رو، خودمان، هرکداممان بکوشیم، پلیس خود باشیم. رفتاری چنان قاعده مند در پیش گیریم، که هرکس ما را دید، رفتار عملی قانون را و تجسم بایدها و نبایدهای اجتماعی را در کردار ما ببیند. روشن عرض کنم. باید جوری زندگی کنیم که تجسم فرهنگ اسلامی و شکوه تمدن ایرانی از لحظه، لحظه زندگی ما نمایان باشد و هرکس بخواهد یک زندگی سالم، صالحانه و قانونمند را ارائه کند، ما را نشان دهد. " امسال گذشت. اما این نقطه پایان را، سرخطی هم هست، پس زیبا بنویسیم سال آینده را تا باز در روزهایی چنین که باز می گردیم و به پشت سر نگاه می اندازیم کمتر از امسال شرمنده شویم، بلکه با افزون شدن زیبایی ها و اصلاح زشتی ها، امید به بهترشدن در ما افزایش یابد و صفحات حوادث رفتار ما هر روز سفیدتر از پیش شود. آن گونه که بتوان در سفیدی هر روز افزون شده آن، از زندگی بدون خطر، و سرشار از آرامش نوشت. " آرزوی ما زندگی سلامت برای شما و روزهای سفیدتر برای صفحات حوادث روزنامه ها در سال آینده است. شما هم دعا کنید، «مقلب القلوب والابصار»، قلب هامان را به روشنایی نور بنوازد. صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17227 ، تاریخ انتشار 871228
|
|
جمعه ۱٤ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| همسایه! چشم باید شد |
... و نوروز آغاز می شود وقتی گلدسته ها، دعای تحویل سال را بخوانند و کبوتران حرم، پرواز را آغاز کنند. نوروز آغاز می شود وقتی صحن طلا، طلوع عید را بشارت دهد و نوروز آغاز می شود، وقتی من، تو، ما، شما و همه نوشدن و نوترشدن را بالغ شویم. تعطیلات عید، فصل چشم گرداندن و گردشگرشدن هم هست. گاه دیدن نشانه های خدا. دیدن نشانه ها و تامل در اشارت ها و ایمان به صاحب اشارت ها و دریافت بشارت بندگی. برای رسیدن، راهی جز رفتن نیست فقط باید تلاش کرد، رفتن به سمت مقصد درست طراحی شود، تا درستی در رفتار و کردارما هم بنشیند. خراسان رضوی، که خاکش عبیرافشان است و کوچه هایش بهشت، به یمن خورشید هشتم، همواره روشن است و روشنایی را هم به خویش می خواند پس روشن باید بود و به روشنایی چشم، تماشا باید کرد این دیار را... ... و حرف آخر؛ ... نوروزتان مبارک، جاذبه های گردشگری خراسان رضوی، چشم به راهند تا از زیارت یار بازگشتگان، آنان را نیز به گوشه چشمی بنوازند.. .همسایه! چشم باید شد صفحه 10 صفحه ویژه ، شماره سریال 17227 ، تاریخ انتشار 871228
|
|
جمعه ۱٤ فروردین ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خوش آمدید |
|
تماس با ما |
| RSS Feed |
| اخبار هک و امنیت |







