جامعه نو - قلم به دست سابق
علم و حلم

 


اگر همیشه روایات امام را بخوانیم اما به عمل درنیاوریم، حداکثر بهره ما تماشای یک تابلوی زیبا خواهد بود. اما به فهم زیبایی زمانی بالغ خواهیم شد که روایاتی که ائمه معصومین علیهم السلام به عمل درآورده اند را به رفتار درآوریم چه کسانی به مقصد می رسند که نقشه راه را رفته باشند نه فقط تماشاچی باشند، هم چنین درمان درد با عمل به نسخه پزشک میسر است نه به خواندن نسخه. اما- متاسفانه- بسیارمان در بحث طبیبان روحانی که ائمه معصومین هستند تنها به روایت خوانی رفتار آنان بسنده کرده ایم، حال آن که درد واقعی جوامع انسانی اخلاقی است که در نبود رفتار عملی رهنمودهای معصومان (ع) شکل گرفته است و تا آدمی بر این خلق باشد در حوزه رفتارش جز این نابهنجاری ها خلق نخواهد شد و این نیز خسران دنیا و حسرت آخرت را در پی دارد، چنان که حضرت امام محمد باقر(ع) می فرمایند« پرحسرت ترین مردم در روز قیامت، بنده ای است که عدلی را وصف کند وخودش خلاف آن را عمل کند» هرچند نیکویی هایی را که می گوید باید به عمل درآورد، اما زیان را خود او می برد که به داشته هایش عمل نمی کند. امام در کلامی رهگشا، این را به ما تعلیم می کنند که «سخن پاکیزه و طیب را از هرکه گفت بگیرید، اگرچه او خود بدان عمل نکند» چه چنین آدمی، گنجی قیمتی در دست دارد اما بچگانه از آن بهره ای نمی برد، چنانکه بسیاری از ما- متاسفانه- این گونه ایم. ولایت معصومان، راه روشن و کلام پاکیزه ای است که جان را پاکیزه می کند اما بهره ما از آن در حد تماشای یک باغ است نه زندگی در باغ، حال آن که اگر اهل زندگی در باغ بودیم، به گل می نشستیم و جهانی را معطر می کردیم اما چنین نشده ایم و از همراه کردن علم با حلم هم عاجز مانده ایم تا دست ما از یک زیبایی بزرگ، یک زیبایی زیباآفرین کوتاه بماند چه امام باقر(ع) می فرمایند:«چیزی با چیزی نیامیزد که بهتر از آمیخته شدن حلم با علم باشد»، ما، اما، به این مسئله فکر کرده ایم آیا پاسخ را باید در رفتار برخی اهل علم یافت که در کلامشان متبلور می شود! قصد بازگویی تلخ گفته ها نیست، حتی سرگله گذاری از میزان شکیب این و آن هم نداریم، بلکه می خواهیم به یادآوریم فرمایش مولا امام باقر(ع) را که اگر علم با حلم همراه می شد، روزگار بهتری داشتیم و پشت سر چراغ داران عالم خیل جمعیت بود که راه به بهشت می پیمود، اما «فقر حلم» در رفتار برخی از عالمان، از شکل گیری چنین جمعیتی جلوگیری کرده است و گاه برخی ها در توفان ناشکیبایی، چراغ را زمین گذاشته اند. مصادیق این ماجرا هم در فراز و نشیب تاریخ کم نبوده اند. اما اگر در مکتب امام باقر علیه السلام، می آموختیم که دروازه های علم را با کلید حلم به روی مردم بگشائیم، یقینا روزگارمان نه این بود که هست بلکه به خاطر بهره  مردم از علم عالمان هم مردم نفع می بردند و هم سرانجام دانایان آن می شد که در کلام حضرت می خوانیم؛ دانشمندی که از علمش استفاده شود از هفتاد هزار عابد بهتر است؛ اما...

صفحه 12 اندیشه ، شماره سریال 17467 ، تاریخ انتشار 881029
سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

الکی غمگین!

سیاه و سفید(١٢٠)

... بزرگی می گفت، الکی خوش نیستی، الکی غمگین هم مباش. این نکته ظریفی است که باید در زندگی به آن توجه داشت، چه اگر گروهی شادند و سرخوش و کمتر به دل غم راه می دهند و بی بهانه به دنبال شادی اند تا جایی که در چشم برخی افراد الکی خوش به حساب می آیند، گروه فراوانی هم هستند که با هزار دلیل متقن که شادمانی و ابتهاج هست، بر آن چشم می پوشند و پی بهانه ای برای خودخوری و غمگین بودن اند و تازه این را عین عقلانیت و فهمیدگی هم می دانند، حال آن که «الکی خوش» دانسته یا نادانسته در پرتوی مهر دوست قرار دارد اما «الکی غمگین» باز دانسته یا ندانسته، به خویشاوندی شیطان رسیده است و به فرموده حضرت مولانا؛

«تا تو تاریک و ملول و تیره ای

دان که با دیو لعین همشیره ای...»

چه خویشاوندی شیطان غم آفرین و اندوه فزاست نه خویشاوندی با حضرت حق که حقیقتا فرح آفرین است و هر جلوه اش نیز خود کلاس درس خداشناسی است و راستی کیست که جوشش چشمه و موسیقی جریان آب را ببیند و بشنود و به خداوند ایمان نیاورد؟ کیست که رقص نسیم را در تن درخت حس کند و «وحده لاالاه الا هو» نگوید؟ کیست که ترانه هزار و بلبل و قمری را به گوش گیرد، اما زبان به تسبیح و تهلیل معطر نکند؟ کیست که لبخند یک مومن را ببیند و تجلی دوست را درنیابد؟ راستی کور است چنین فردی، چنان که در دعای عرفه امام حسین علیه السلام هم به این مسئله تصریح شده است که کور باد کسی که تو را نبیند... و راستی چه پیدا کرده است، آن که تو را گم کرده است و آن که تو را پیدا کرده است، چه گم کرده است... راستی عجیب است این مسئله، انسان اگر خدا را پیدا کند، دیگر نیاز به هیچ چیز نخواهد داشت و او را کفایت خواهد کرد، یک نگاه مهربان دلدار و آن که او را گم کند، هزار نگاه او را چاره کار نخواهد بود، لذاست که در ماجرای عشق مجازی گاه شاهدیم که فردی وقتی دل به کسی می بندد، گاه او را برمی دارد و از جمع همه می گریزد. و در عشق حقیقی نیز وقتی عاشقان به پسند جانان می رسند و با حضرت حق یار می شوند حساب خود را از همه جدا می کنند و بیتی می شوند در مطلع الغزل کتاب معرفت و چنین است که دنیا را دچار خویش می کنند و قامت بلندشان از پی اعصار و قرون برای همه نسل ها تماشایی است و چه زیبا گفت شاعر بزرگوار که؛

«من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم

که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را...»

انسان های به خدا رسیده، یوسف می شوند و در قلب ها می مانند اما آنان که تنها می مانند، فرعون هم باشند، رفتنی اند. کاش دریابیم حقیقت ایمان را به حق، چه هر که این را «دریافت» «در» یافت...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17467 ، تاریخ انتشار 881029

 

سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شادمانی حقیقی

سیاه و سفید(١١٩)


شادمانی و فرح، میوه ای است که بر درخت وصل می روید. فرح و بهجت حقیقی نیز میوه درخت وصل شدن به حضرت حق است و این شادمانی را نه که پایانی نیست بلکه همواره در افزایش است، اما شادمانی های ظاهری ما، هم خیلی زود به نقطه پایان می رسد و هم گاه به ضد خود تبدیل می شود و غم و ناشادمانی تولید می کند. اما بهجت و شادمانی که هرگز پشیمانی و اندوه ندارد، آن است که بر اثر رابطه با خداوند به وجود آمده باشد. کانت نیز در بحث شادمانی، حرف در خور توجهی دارد که خداوند شادی را ایجاد کرد، اما خود ما در شاد کردن خود باید هوشیارانه عمل کنیم، والا به وادی اندوه فرو خواهیم غلتید. شادمانی، نعمت خداوند است و حق است که مومنان از این نعمت بیش از همه برخوردار شوند و به شکرانه این نعمت، در توسعه آن هم بکوشند. چه شکر نعمت باید از جنس خود نعمت باشد و این اقتضا می کند برای توسعه شادی حقیقی، به سهم خود تلاش کنیم. به باور من همان طور که خداوند زمین و آب را آفرید و آبادانی آن را از ما خواست و بر عهده ما گذاشت، در حوزه شادی و آرامش هم همین گونه است. خداوند جامعه را، شادی  را، آفرید و آرامش آن را بر عهده ما گذاشت. لذا هرچه جامعه مومنانه تر باشد، از آرامش بهره مندتر خواهد بود و از غم و اندوه تهی تر. برخلاف پندار برخی ها، غم و ناشادمانی نشان اهل ایمان نیست چه مومنان غم فراق را در دل دارند اما چهره هاشان شاد است. اصلا چهره مومن باید آینه حق نما باشد و مگر می شود حضرت حق ناشادمان باشد؟ خداوند مفرح ذات است، و نزدیکی به حضرتش فرح آفرین. غم و کدورت و ملولی، نشان از دوری دوست و نزدیکی به دشمن آشکار و قسم خورده انسان، یعنی شیطان دارد. آدمی وقتی از خداوند دور می شود، افکار تشویش آور و پراضطراب به سراغش می آید و تنها زمانی می تواند از کوچه تاریک تشویش جان به سلامت به در برد که با همه ایمانش «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء» بخواند و با قرابت به حضرت حق، این اضطرار و اضطراب را برطرف کند. این که از ما خواسته شده است تا امن یجیب را فراوان بخوانیم، یک شعار نیست، یک شعور است که باید با مسلح شدن به آ ن راه به شهر امن و امان و ایمان و آرامش بریم، و این را خداوند آفریده است و ابتلاء برای هوشیار کردن ماست و امتحان برای سنجش معیار ایمان عملی ما، پس نگاه مومن بر ابتلاها چنان خواهد بود که شاعر می گوید؛

قفلگر گه، قفل سازد، گه کلید

دور را گه قبض سازد، گه بسیط

اما در هر دو دور، سهم مومن خداباور، ابتهاج است، حتی در اوج ابتلا...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17466 ، تاریخ انتشار 881028

 

دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

مشکلات و نگاه ما

سیاه و سفید(١١٨)

 

اگر مشکلات کوچک هم در نظر ما بزرگ جلوه کند ما را از پا خواهد انداخت اما اگر به مشکلات به چشم حقارت بنگریم بزرگ ترین شان هم کوچک و رفع شدنی خواهد بود.

اما باید باور کنیم که تنها نیستیم بلکه همواره مستظهر به پشتیبانی خداییم و به قول زنده یاد دکتر شریعتی، اگر تنهاترین تنها شویم باز هم خدا هست و این راز زندگی مومنان است، اگر امام خمینی (ره) هم می فرمود حتی لحظه ای نترسیده ام، مخصوصا وقتی ایشان را در سال ۴۲ از قم به تهران می بردند و ماموران می ترسیدند امام آن ها را دلداری می داد چون خودش دل به دلداری سپرده بود که هرگز او را تنها نمی گذاشت.

لذا دل به هراس نمی سپرد شهدا هم پرورش یافتگان این سبک زندگی بودند لذا در اوج بحران ها، چه در تک های خودی و یا پاتک های سنگین دشمن در هنگامه ای که از آسمان آتش می بارید هم آرامش داشتند، آنان اهل «یومنون بالغیب» بودند و افق نگاهشان فرسنگ ها از این زمین آن سوتر می رفت و در همه جا خدا را احساس می کردند لذا آرامش داشتند و شهادت را هم اوج این باخدا بودن می دانستند و این برایشان بهجت اثر بود و فرح انگیز.

در روزگار حاضر هم معتقدم آنانی که دل به خدا سپرده اند و با او پیمان همراهی بسته اند هرگز به درد تنهایی مبتلا نخواهند شد تا به بیماری های پیامدش گرفتار آیند پس ما هم اگر می خواهیم به درد تنهایی و بیماری های آرامش سوز بعد آن دچار نشویم باید مسیر زندگی خود را اصلاح کنیم.

مسیری که ما را به «خانه دوست» برساند و حتی دوست را در خانه دل مان مقیم کند، آن وقت درخواهیم یافت که می شود زندگی کرد حتی در میان زلزله حوادث، می توان آرام بود حتی در رهگذار توفان ها، می شود آن قدر بزرگ شد که هیچ چیز نتواند دریای وجود آدمی را برآشوبد، چه هر چه دریا بزرگ تر باشد حوادث در آن کوچک می شود، در اقیانوس، جنگ ناوگان ها هم دریا را بی تاب نمی کند، اما طشت آب، به سنگ شیطنت یک بچه برآشفته می شود. پس باید بزرگ شد و این نیز جز در مکتب حقیقت و ایمان به خدا شدنی نیست.

مومنان دل شادی دارند، غم اگر هست، از جنس غم فراق است والا دلی را که گناه نباشد، ملول شدن و بیماری هم نخواهد بود، عصیان که نباشد، عصبانیت و عصبیت هم نخواهد بود و این ها که نباشد، آرامش حکم فرما خواهد بود.

اگر هم صداقت و زیبایی توکل و تعهد و تقوا بنشیند، دل آدمی باغ، باغ باز خواهد شد و ابتهاج دل ها را به جشن چراغان خواهد کرد. آن قدر که شادمانی و آرامش از دل به چهره بیاید، فراوانی این چهره ها در جامعه هم خود به تولید آرامش و افزایش آن خواهد انجامید، چنان که از درخت گل، گل می روید و از هم افزایی درخت ها، گلستان شکل می گیرد. پس یادمان باشد، و به آنانی که بی قرارند هم بگوییم، راز بی قراری و ناآرامی در تنهایی است و درد تنهایی تنها در ایمان عملی به خدا درمان می شود...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17465 ، تاریخ انتشار 881027
یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

تنهایی دردناک است

 سیاه و سفید(١١٧)


می گفت:حاضرم، هر چه را دارم، حتی آسایشم را بدهم تا یک روز، فقط یک روز آرامش داشته باشم،اما دریغ که هر چه تلاش می کنم، امکانات آسایش را هم فراهم می آورم و گمانم این می شود که امشب را با آرامش سر بر بالین خواهم گذاشت، باز هم نمی شود. او می گفت با این که اطرافم را خویش و غریبه گرفته اند، در ظاهر هم به من احترام می گذارند و دست هاشان تا سینه بالا می رود و قامتشان تا کمر خم می شود اما... من به آرامش نمی رسم. چون در این «بامن » بودن ها صداقتی نمی بینم...

حرف هایش زیاد بود، زاویه نگاهش هم متنوع اما شاه بیت گفته هایش از ناپیدا بودن آرامش در زندگی اش حکایت داشت و عجب قصه ای است این ماجرای فقدان آرامش که بسیاری از آن رنج می برند ولو بر زبان هم نیاورند، خود رفتار آتش ناک شان می گوید ماجرا چیست اما آدم هایی هم هستند که دارایی شان گاه به اندازه همان لقمه نانی است که روی سفره ای ساده زیر یک سقف اجاره ای می گذارند اما آرامش آنان برای دریای آرام هم رشک برانگیز می شود.

وقتی به زندگی شان نگاه می کنی از شوق سرشار می شوی، لبخند رضامندانه شان تو را هم بر سر وجد می آورد مخصوصا وقتی سفره ساده شان جمع می شود و دستان خسته شان سرشار از سپاس با نگاهشان به آسمان پرواز می کند.

من در مطالعه این دو سبک زندگی به این نتیجه رسیده ام که گروه اولی در میان همه، اما تنهایند، اما گروه دوم، با این که شاید در شهر، یک آشنا و در آسمان یک ستاره نداشته باشند، «تنها» نیستند و راز آرامش اینان هم در همین است که تنها نیستند، کسی را برای خود دارند که دوستش دارند و او هم دوستی را برای آن ها به نهایت می رساند. لذاست که  آنقدر پشت شان گرم است که در زمستان سرد و زمهریر بی کسی باز احساس بهاری وطراوت آرامش می کنند و یک بار که «یا حبیب قلوب الصادقین» بگویند، به زیبایی هایی می رسند که دنیاداران هرگز به درک آن نایل نمی شوند.

این آن رازی است که گروه اول از گشایش آن بازمانده اند و یا اصلا به آن فکر نکرده آدرس عوضی رفته اند و تنها مانده اند چنان که عالمان علوم اجتماعی هم به تاکید می گویند بدترین درد انسان مدرن تنهایی است و او با این که در میان همه است، خود را تنها احساس می کند و در برابر اندک مشکل و نا به سامانی در هم می ریزد. اما انسان مومن چون همواره با خداست،هرگز احساس تنهایی نمی کند تا از مشکلات بهراسد و این هراس به ناآرامی و پیامدهای منفی آن تبدیل شود.

او سبک زندگی خود را این گونه تعریف کرده است که او را خدایی است که از همه چیز بزرگ تر است پس هیچ گاه نمی گوید« ای خدا! من چه مشکل بزرگی دارم» بلکه باور مومنانه و به کلام درآمده او این است که «ای مشکلات! بدانید من چه خدای بزرگی دارم» و چون خدا در قلب او بزرگ نشسته است، مشکلات هرچند هم «بزرگ» باشند، «خرد» به نظر می آیند و از برداشتن سنگ ریزه چه کسی می هراسد؟...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17464 ، تاریخ انتشار 881026

 

شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شهروند حساس

 

 روز سه شنبه ۲۲ دی ماه در صفحه اول رضوی، از سارقان نقابدار و خشن گفتیم که سلاح دردست به طلا فروشی های مشهد حمله می کردند و پیشترها از سارقان و زورگیران و قاچاقچیان نوشتیم که باید با آن ها برخورد کرد و از ضرورت ارتقای ایمنی خیابان، خانه و محل کسب نوشتیم اما نکته ای که باید همگان را به آن توجه داد، حساسیت افزون تر شهروندان است، چه سارقان، از جایی به زیر نقاب می روند و در جایی هم نقاب از چهره بر می دارند و لاجرم در هر دو مکان احتمال دیده شدن شان توسط شهروندان هست. اگر مردم حساس باشند، وقتی دیدند کسانی نقاب به چهره می زنند، درخواهند یافت، یک خطر، یک جنایت، در آستانه تولد شوم خود است پس رسالت شهروندی اقتضا می کند، اول چهره ها را به خاطر بسپارند و بعد از اولین فرصت، برای مطلع کردن پلیس استفاده کنند. نگویند و نگوییم، به ما مربوط نیست و نباید خطر کرد، که خطر، مردمان ترسو و غیرحساس را زودتر شکار می کند. مسئله مهم امر به معروف ونهی ازمنکر، تنها به حجاب خلاصه نمی شود که برخی ها با تذکری که گاه به گاه می دهند تکلیف خود را انجام شده فرض کنند. امر به معروف و نهی از منکر، در برابر جرایم خشن هم است و باید با هوشیاری این وظیفه را انجام دهیم و تا ما نسبت به این تکلیف شرعی و اجتماعی حساس و عمل گرا نباشیم، امنیت عمومی ارتقا نخواهد یافت. ما باید هر کداممان، چشم حساس امنیت شهری و بازوی نهادهای امنیت ساز باشیم. اصلا باید گروه خیران امنیت آفرین تشکیل دهیم و این قطعا ثوابش از خیران مدرسه ساز و مسجدساز و مسکن ساز کمتر نخواهد بود.مسجد و مدرسه زمانی می توانند بیشترین بهره دهی را داشته باشند که امنیت در سطح بالایی باشد والا در فقر امنیت صدای روحانی و معلم هم گوشی برای شنیدن نخواهد یافت.پس با تشکیل گروه خیران امنیت آفرین، از ظرفیت مردمی برای ارتقای امنیت شهری در برابر زورگیران، سارقان، عصیان گران، تجاوزپیشگان، قاچاقچیان و عناصر ناهنجار اجتماعی استفاده کنیم، مخصوصا در نشانه گذاری اماکن آمد وشد خلافکاران و شناسایی خود آنان، اقدام کنیم. این که امام فرمودند، همه آحاد ملت باید اطلاعاتی باشند، قطعا این رهنمود فقط به کنش گری در حوزه اطلاعات امنیت و شناسایی جاسوسان و ضدانقلاب خلاصه نمی شود، بلکه شناسایی مجرمان و عصیان گران غیرسیاسی را هم شامل می شود، این یک وظیفه اخلاقی و شهروندی است که برای پاک سازی شهر خود از پلشتی وجود مجرمان، تلاش کنیم و هر کداممان به اندازه یک تماس- لااقل- در ارتقای امنیت شهری ایفای نقش کنیم، چنان که در برابر شعله های آتش هر فرد، لااقل به اندازه یک سطل آب کمک می کند و چون آتش نشان است، تکلیف را از خود ساقط نمی داند...

صفحه R01 اخبار (رضوی) ، شماره سریال 17463 ، تاریخ انتشار 881024
جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

هم نشین خوب

 سیاه و سفید(١١۶)

 

افراد رازدار همواره مورد احترام مردم اند و آحاد جامعه، اسرار خود را که قیمتی ترین گنج زندگی شان است نزدشان به امانت می  گذارند، اما کسانی که اختیار زبانشان را ندارند، بماند که اختیار خود را هم به زبان خود سپرده اند و اول حرف می زنند و بعد اگر فرصت شد فکر می کنند. آن ها را کسی نه به دوستی می گیرد و نه حاضر می شود برای او در دوستی سنگ تمام بگذارد. چنین آدمی، همیشه تنهاست، حتی در میان هزاران نفر! همیشه بی قرار است، حتی در جایی که همه به قرار می آیند! دیده ایم که برخی افراد به تولید شایعه، به نداشتن مهارت رازداری معروف می شوند و این کافی است تا مثل نیروی گریز از مرکز، همه از اطرافشان پراکنده شوند.

وجود این افراد برای استحکام بنای خانواده و گروه دوستان و در سطح کلان تر جامعه، مثل زلزله است و هیچ کس نه زلزله را دوست دارد و نه این ریشترهای به تجسم آدمی در آمده را. چه وجود اینان با نابودی های فراوانی همراه است روشن است که با این قبیل آدم ها، انسان درستکار دوست نمی شود و هم نشین دانا ندارند، بلکه افرادی چون خودشان در کنارشان خواهند نشست و عاقبت این هم نشینی هم روشن است، آن گونه که امام حسین علیه السلام می فرمایند: «هم نشینی با اشخاص پست و رذل، سبب شر و بدبختی و هم نشینی و مجالست با معصیت کاران هم موجب شک و بدبینی خواهد شد» پس برای این که به هم نشینی بدکاران مجبور نشویم و نیکوکاران ما را در کنار خود بپذیرند، باید به اصلاح رفتار خود بپردازیم و اول از همه چشم ما نسبت به دیدنی ها، و گوش ما نسبت به شنیدنی ها، محرم شود تا بتوانیم در میان رازداران جایی داشته باشیم.

این در عرصه اجتماعی هم غنیمتی است که بارها در آموزه های دینی به آن توصیه شده ایم از جمله این که ما را امر فرموده اند در امور دیگران کاوش و جست وجو نکنیم.حکم به ظاهر کردن نیز از درس های دین ماست یعنی وقتی ظاهر یک کالا پاک است باید بپذیری و حق نداری به تجسس بپردازی پیرامون آن. به هر روی، خداوند انسان های رازدار را دوست دارد و زندگی با ایشان نیز زیباتر است. همچنان  که وقتی رازداری، با زیور نرم زبانی هم همراه می شود دلپذیرتر می شود و صاحبش نیز عزیزتر. حضرت رسول (ص) می فرمایند: «هر کس نرم زبان باشد، دوستی اش بر مردم واجب است و هر که خوش زبان باشد، دوستانش زیاد خواهند بود» دوستان هم که رو به فزونی بگذارند، آرامش زندگی هم رو به فزونی خواهد گذاشت. این نعمت که زیاد شد دیگر زیبایی ها و سعادت ها و موفقیت ها هم از پی آن خواهند آمد و چون در خانه کسی هست، این میهمانان خوش قدم هم پرشمار خواهند آمد، پس خانه دل را با نیک اندیشی و رازداری مهیای میهمانان عزیز کنیم ...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17463 ، تاریخ انتشار 881024
جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

رازدار باشیم

سیاه و سفید(١١۵)

 


پیشتر گفتیم، انسان وقتی می خواهد خداوند او را دوست داشته باشد، او هم باید خدا را دوست بدارد، دوست داشتن کاری نیست که تنها از زبان بربیاید که اگر این بود، منافقان برترین دوست ها بودند که مدام زبان به کار ستایش دارند اما... دوست داشتن آداب خاص خود را دارد مخصوصا در رابطه انسان و خدا. وقتی خدا را دوست داریم باید برای بارور کردن صفات حضرتش در رفتار خویش بکوشیم. مگر می شود آدمی عاشق گل باشد اما حاضر نباشد هزینه آن را بپردازد و تازه گل را لگدمال هم بکند؟ مگر می شود کسی را دوست داشت اما به دلخواسته های دوست احترام نگذاشت و برخلاف آن رفتار کرد و هدایایی مطابق سلیقه او فراهم نکرد و داشته های گرانقدرش را در هم شکست مگر می شود کسی را دوست داشت و خود را شبیه او نکرد و جوری خود را آراست که دشمنان او چنینند؟ ما باید خود را به صفاتی بیاراییم که حضرت یار دوست دارد و از رفتاری پرهیز کنیم که برحذرمان داشته است. یکی از مسائل مهم اجتماعی که از عوامل نگه داشت سلامت جامعه نیز است، چیزی است که ما در صفت «ستار بودن» خداوند می خوانیم و بارها از حضرتش خواسته ایم ما را از این نعمت برخوردار کند و قلم عفو بر اعمال غلط ما بکشد. اما خود آیا فکر کرده ایم که رسالت رازداری و پرده پوشی، نسبت به حریم خصوصی دیگران بر شانه ما هم سنگینی می کند؟ هیچ فکر کرده ایم که قرار نیست هر چه دیده می بیند، زبان بازگوید، چه رسد به نادیده ها و حدس و گمان ها. وقتی زبان به کار گفتن و گاه بافتن می شود، فرشی شکل خواهد گرفت که هیچ کس روی آن لحظه ای آرامش را تجربه نخواهد کرد. حال آن که اگر چشم پی تجسس در کار مردم نرود، دوستی ها آسیب نخواهد دید، اگر زبان ها، به تقوای نگفتن برسند، نزد خدا و خلق عزیزتر خواهند شد چه حضرت رسول (ص) می فرمایند: «بهترین کارها در پیش خدا نگه داری زبان است» شخص رازدار و محرم نزد مردم هم عزیز، صاحب حرمت و دارای کرامت است. این افراد پایه های محکم روابط اجتماعی اند و در هر جامعه ای که رازداران بیشتر باشند، سلامت رفتاری، اعتلای تعامل افزون تر خواهد بود و بیماری اخلاقی نمامی و غیبت و تهمت نیز، روبه کاهش خواهد گذاشت در جامعه ای که این بیماری ها بمیرند، اخلاق شکوفا خواهد شد. سیاهی غیبت و تعفن تهمت و... که از خانه دل پاک شود، آن وقت یک اشاره ما را به مقصد خواهد رساند. این که می گویند «در خانه اگر کس است، یک حرف بس است» یک حقیقت است. این که هزار در هزار سخن می خوانیم و می شنویم و اثر نمی پذیریم به این خاطر است، که رذایل اخلاقی هم چون نمامی، پرده دری، غیبت، هتک حرمت، آ بروسوزی، تهمت و... چنان خانه دل را پر کرده است که دیگر جایی برای صاحب خانه نمانده است، تا در خانه باشد تا صدای الف دلنشین دوست را بشنود. حال آن که اگر دل از این آلودگی ها پاک شود، «الف» دوست کتاب اجابت را در پی خواهد داشت...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17462 ، تاریخ انتشار 881023
چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

اراده انسان

 سیاه و سفید(١١۴)


فهمیدن جایگاه خود، اولین قدم است. کاری اساسی که اگر شکل نگیرد، رفتن ها به مقصد نخواهد رسید.

اصولا برای رسیدن به مقصد اول باید فاصله خود را با آن و جایی که هستیم و جایی که باید برویم شناخت، آن وقت، نقشه راه کشید و پای به راه شد. حتی راه هایی که سخت و تمام ناشدنی می نماید هم در برابر اراده هدفمند انسان سر تسلیم فرود می آورد.

«کاردایل» معتقد است، هر اقدام بزرگ، ابتدا محال به نظر می رسد، اما سرانجام شدنی است و به دیگر عبارت، کوه را کسانی از میان برمی دارند که به برداشتن سنگ ریزه ها اقدام می کنند و این درس بزرگی است فراروی آدم های به بصیرت رسیده که می خواهند خود را برای پرواز آماده کنند. پس باید ذره، ذره رفتارمان را اصلاح کنیم و هر فرد درزندگی خود نشانه های خداوند را عرضه کند.

از جمله این که خداوند عالم و علیم است، پس نقشه راه مشخص است، بندگانی که قصد خلیفة اللهی دارند باید برای کسب علم با همه توان بکوشند و این جد و جهد را به اجتهاد گره زنند تا جهادی نورآفرین داشته باشند، حضرت رسول مکرم اسلام(ص) می فرماید «طلب علم بر هر مسلمانی واجب است و خداوند جویندگان علم را دوست دارد» پس ما هم می توانیم با ورود به عرصه علوم برای خدمت به مردم، خود را در شمار مردمانی قرار دهیم که خداوند آن ها را دوست دارد.

از آن جا که بهترین انسان ها، پرنفع ترین شان برای مردم است در حوزه علم نیز، چنین خواهد بود که هر علم به اندازه ای که در کمال بخشی به انسان نقش دارد عزیز و صاحب قیمت خواهد بود... خداوند رزاق است و این می طلبد که ما نیز به سهم خود سفره ای داشته باشیم که پذیرای غیر از خودمان هم باشد، دستی دهنده داشته باشیم و چهره ای گشاده مخصوصا برخورداران جامعه به یاد داشته باشند که خداوند روزی نیازمندان را که عیال خدایند، در دست آن ها قرار داده است و اینک آنانند که چقدر مومن هستند به حقیقت معنا و دستانشان چقدر توان دهش دارند و چقدر دادگرند. بندگان مومن به خدای رزاق باید صاحب سفره و صاحب سینه باشند و حتی از ایمان میهمان هم نپرسند، «که هر کس را به درگاه الهی به جان ارزد، البته بر خان بندگان خدا به نان ارزد».

حاتم طایی هم یک نمونه بود تا به یادمان آورد که مومنان به رزاقیت خداوند دستی گشاده و دلی گشاده تر دارند، آن که به بخل، سفره برمی چیند، از ترس فردای نیامده، امروز دست از یاری مردم برمی دارد و کسی را امید خیر به خانه و خان او نیست، نمی تواند مومن باشد، او نه از صدای آواز مرغکی زیر بوته، که از کلام روشن خداوند و سخنان پیامبرانش هم به فهم خداوند نمی رسد و به دیگر عبارت آن که برای شکوفا کردن صفات خداوند و زیبایی های انسانی در رفتارش تلاش نمی کند، بهره ای از خداوند نبرده است حتی اگر همیشه شهادتین بخواند.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17461 ، تاریخ انتشار 881022

 

سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

این سارق های خشن!

 

 طی چند هفته گذشته خبرهایی داشته ایم از هجوم سارقان نقابدار و مسلح به طلافروشی های سطح شهر مشهد، این مسئله از زوایای مختلف قابل تامل است و قطعا باید مسئولان امر به دقت آن را مورد مطالعه قرار دهند و تنها به برخورد پلیسی و قضایی اکتفا نشود که یکی از مشکلات عمده ما در برابر جرایم و بزهکاری ها بسنده کردن به همین مقابله پلیس و برخورد قضایی است. یعنی فقط فصل آخر یک رمان را خواندن. حال آن که برای فهم درست ماجرا و چاره کردن کار، باید همه کتاب را خواند و همه فراز و فرودها و گره ها را در نظر داشت تا «پرونده وقتی بسته» می شود، در بازه زمانی کوتاه حداقل به شکل مشابه گشوده نشود و فیلم  سینمایی نباشد که شهر به شهر از پی هم اکران می شود. نکته دیگری که در این میان باید به جد مورد توجه قرار داد این است که هیچ کس رمان را از آخر به اول نمی خواند و کسی هم آجرهای ساختمان را از بالا به پایین نمی چیند. پس برای چاره یابی اساسی ماجراهایی از این دست باید خیلی دقیق، عمیق و گسترده بدان پرداخت. البته در این مختصر قصد بازگویی همه نکات را نداریم که فهرست کردن آن خود یک مقاله مفصل می شود بلکه به برخی عوامل بازدارنده و کاهش دهنده جرم توجه می دهیم که می تواند به اندازه یک مسکن، برای مدت کوتاهی، درد را تسکین دهد، اما باز هم تصریح می کنیم که درمان درد سرقت های خشن با قرص برخورد ممکن نیست و جراحتی که در این میان در جامعه پدید می آید را هم با چسب زخم نمی توان بست. این را توجه داشته باشیم. اما در بحث مسکن ها برای پیش گیری از سرقت ، همان تذکراتی است که بارها نوشته ایم ما و گفته اند مردان قانون و آگاهان امور از جمله افزایش هوشیاری طلافروشان و این که امکانات ایمنی باید هر روز چک شود تا از کارآمدی آن کاسته نشود، وجود شیشه های مقاوم در برابر تیر و ضربه، سیستم هشداردهنده و آژیر خطر که به ایستگاه های پلیس هم وصل باشد، ایجاد موانعی که حداقل سرعت فرار سارقان را کاهش دهد، انتخاب مکان مغازه در جایی که افق دید وسیع باشد، رعایت دقیق زمان تعیین شده که دایره اشراف پلیس و چتر حمایتی آن را وسیع تر در اختیار دارد از مسائلی است که می تواند در پیش گیری از سرقت مدنظر قرار گیرد. یادمان باشد، تجهیز مغازه ها به امکانات ایمنی،هزینه نیست بلکه سرمایه گذاری است برای حفظ سرمایه آرامش و جان، پس می ارزد که بیشتر هزینه و توجه کنیم.هشدارهای ایمنی را هم بیش از گذشته جدی بگیریم. چون به هر حال بر اثر تجربه و به مدد علم، هشداردهندگان پلیس به نکاتی رسیده اند که می تواند ضریب ایمنی را افزایش دهد. البته در این باره زوایای مختلفی است که باز هم به آن خواهیم پرداخت از جمله تاکید بر هوشیاری افزون تر پلیس در ارتقای امنیت شهری و وظایف شهروندان و...

صفحه R01 اخبار (رضوی) ، شماره سریال 17461 ، تاریخ انتشار 881022
سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

نشانه های خدا

سیاه و سفید(١١٣)

 

یک پرنده کوچک که زیر برگ ها نغمه سرایی می کند برای اثبات خدا کافی است، این کلام نغز ویکتور هوگو است، حال به اطراف چشم بگردانیم چند هزار دلیل متقن برای اثبات وجود خداوند می یابیم؟ نگاه کنیم اصلا فلسفه چشم داشتن، دیدن است، پس باید دید. باید دیدن را به فهمیدن گره زد تا به بصیرت دست یافت. بصیرت است که آدمی را تا اوج بر می کشد و الا دیدن را حیوانات هم تجربه می کنند، اما نهایت دیدن همان است که در وجود آن ها می بینیم، آن چه انسان را متفاوت می کند این است که دیدن را به بصیرت گره می زند و به مقام فهمیدن می رسد.

حالا دوباره به جمله ویکتور هوگو نظری بیندازیم و از خود بپرسیم به راستی چقدر دلیل داریم برای وجود خدا و آیا با این همه دلیل بهانه ای می توان برای انکار خدا یافت؟ نگوییم، ما که منکر خدا نیستیم و هرگز او را انکار نکرده ایم بلکه اگر اهل اذان و اقامه هم نباشیم حداقل در ۵ تشهد نماز واجب، شهادتین می خوانیم. پس منکر خدا نیستیم. این درست اما اگر به واقع به وجود خدا مومن بودیم، رفتارمان نه این بود که است.

خداوند، عادل است ما آیا از بیداد تبری می جوییم؟ آیا واقعا به عدالت ایمان عملی داریم و حاضریم برای تحقق آن، همه سختی ها را بر خویش هموار کنیم؟ علی علیه السلام، امام عدالت، دست فزون خواهی «عقیل» را با آتش گداخته پاسخ گفت، ما هر کدام هر کجا که هستیم و دستی در مسئولیت داریم آیا حاضریم «پارتی بازی» را از فرهنگ نامه رفتاری مان حذف کنیم؟ آیا حاضریم فرزندمان را به لیاقت ها مزین کنیم تا برای فردایش به سفارش ها مفتخر نباشد؟ آیا حاضریم به حق خود قانع باشیم؟

خداوند ارحم الراحمین است، ما اما آیا حاضریم قهر و کینه و نفرت را از دل به در کنیم تا دل که باید سرای خدا باشد، به میزبانی مهربانی مهربان ترین مفتخر شود؟ خداوند حکیم است و مدبر، اما زندگی ما چقدر حکیمانه است، چقدر تدبیر به خرج می دهیم، به این فکر کرده ایم که افراد مومن به خدای حکیم و مدبر، باید زندگی مدبرانه داشته باشند و با تدبیر امور، از افراط و تفریط های کشنده برحذر باشند. خداوند، کریم است ما اما آیا با کرامت، با بخشندگی، رابطه ای داریم. «لوتر» می گوید «اولین وظیفه  ما این است که برای دیگران سودمند باشیم» خب چقدر سود ما به دیگران می رسد؟ در آموزه های دینی هم خوانده ایم «بهترین مردم کسی است که خیرش بیشتر به مردم برسد ». حالا ما براساس این قاعده که در همیشه زمان جاری است، چه جایگاهی داریم و آیا در شمار بهترین ها می شود ما را به حساب آورد و یا وجود ما ضرر است برای دیگران؟ فکر می کنم، اگر دقت کنیم، خواهیم توانست جایگاه خود را بفهمیم...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17460 ، تاریخ انتشار 881021
دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

امیرکبیر، نامی جاودان

 


تاریخ ایران را هرجور که بنویسند لاجرم به احترام امیرکبیر باید کلاه از سر بردارند، فراز و فرود ایران را که بخوانیم باز در یکی از فرازهایش باید به سلام میرزا تقی خان برویم که «خوان گسترده» نعمت  تدبیر بود برای ایران و برچیننده «خوان طمع» درباریان. او که بود نگاهش برای قطع دست طمع بیگانگان کفایت می کرد و صله بگیران از مردم بریده و به قدرت پیوسته را نیز تنبیهی آشکار بود. در نظام تدبیر او، عدالت مدیریتی چنان حکم می کرد که گاه حکم شاه هم باطل می شد.

بطالت کاری و باطل خواری را تاب نمی آورد و این همه را سمی مهلک برای ایران می دانست. او خوب دریافته بود اگر قرار است کشور به حق خود برسد، باید مناسبات باطل دربار و قدرت های فزون خواه خارجی و مداحان و دریوزگان داخلی، برچیده شوند و هرکس به اندازه توش و توان خود، قدر ببیند و به اندازه ای که قدر دارد برصدر نشیند. چه او خود نه براساس مناسبات سلطنتی که براساس استعداد و لیاقت خود مقام یافته بود و روستا زاده دانشمندی را می مانست که به وزیری رسیده بود هرچند شاهزادگان و دربارزادگان ناقص عقل به دلیل روابط غیرعادلانه همچنان ماندند و چپاول کردند و بر سر راه «امیرکبیر» هزار مانع تراشیدند. اما امیرکبیر با توکل به خدا و تنهایی به اندازه یک حکومت کارکرد، آن هم کار ماندگار، دارالفنون او، آغاز دانش نوین در ایران شد و فراست او در عرصه دیپلماسی خرمشهر را در قاب ایران جاودانه کرد. او راه استقلال را فراروی ایران گشود آنچنان که حتی با قربانی شدن او در حمام فین کاشان باز راه، رهروهای خویش را یافت.

به باور من امیرکبیر تنها قهرمان مبارزه با استعمار نبود بلکه قهرمان همیشه جاودان مبارزه با استبداد و استعمار هم بود و در همان چند تابستان حکومت خود، توانست قطر زمستان های بیداد و تحمیق داخلی را هم به اندازه استعمار خارجی بکاهد. او اگرچه نتوانست «فرهادوار» بیستون استبداد و استعمار را از میان بردارد تا ایران به روزگار «شیرین» خویش برسد، اما از میان آن همه سنگلاخ، راهی باریک گشود تا فرزندان اعتقادی اش در روزگاران بعد، از آن بزرگراهی بسازند به سوی استقلال و عزت ملی و نام او را هم برای همیشه با عزت فریاد کنند که عزت فرزندان ایران عزت ایران و اقتدار ایران، قدرتمندی فرزندان ایران است.

صفحه 03 صفحه ویژه ، شماره سریال 17460 ، تاریخ انتشار 881021
دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شریک سوم ظلم

سیاه و سفید(١١٢)

* یکم: خداوند سخن به فریاد و ناپرهیزی آلوده را دوست ندارد، مگر کسی که بر او ظلمی شده باشد. یعنی ستمدیده می تواند صدایش را بلند کند و شاید حق هم این باشد که مظلوم بانگ برآورد بر بیدادی که بر او می رود تا در مثلث شرکای ظلم قرار نگیرد که در روایات اسلامی می  خوانیم شرکای ظلم ۳ دسته اند؛ اول: ظالم، حالا فرد باشد یا گروه دوم: ظلم پذیر، خواه فرد باشد یا جمع و سوم: کسی که ظلم را ببیند و خبر آن را بشنود و بدان رضایت دهد و برای رفع آن تلاش نکند، این فرد و یا گروه اگر چه خود دستی به تعدی و بیداد دراز نکنند اما از آن جا که به ظلم رضایت دارند، شریک ستمکاری ظالمانند.

* دوم: عدالت از مفاهیم بلندی است که به اعتقاد ما از جمله اصول دین شمرده می شود و می دانیم، اصول دین، تقلید بردار هم نیست. پس باید به فهم عملی آن نائل شد، همان گونه که به فهم توحید و معاد باید راه یافت. خدا عادل است و از هرچه ظلم و ظالم است بیزار است چه عادل نمی تواند از ظلم خوشش بیاید و این یعنی ، مومنان هم باید از ظلم بیزار باشند، نه ظلم بکنند و نه زیر بار ستم بروند، آن گونه که معلم آزادگی، مولاحسین بن علی علیه السلام با تن ندادن به ظلم برای همیشه ظلم ستیزی را به همگان تعلیم کرد.

* سوم: ظالم گمان نکند قدرت دارد و هرکاری می تواند بکند. نپندارد، مشت قدرتمند او را دست ضعیف چاره نمی کند، چه اگر دست مظلوم را به گاه مشت شدن توان نباشد هنگام بلندشدن رو به آسمان هزار قدرت است. ظالم گمان نکند صدای مظلوم را کسی نمی شنود چرا که پناه بیچارگان، بی واسطه این صدا را می  شنود و بر اجابت آن هم بسیار غیرتمند است. حضرت رسول مکرم اسلام (ص) می فرمایند «از نفرین مظلوم بپرهیز، زیرا وی به دعا، حق خویش را از خدا می خواهد و خدا، حق را از حق دار دریغ نمی کند» آخر خداوند عادل مطلق است مگر می شود، حق حق دار را از حلقوم آن که به ناحق، دست در مال و آبروی مردم می زند بیرون نکشد؟ مطمئن باشیم، در برابر ذره ذره ستمی که دانسته یا ندانسته مرتکب می شویم، قادر متعال را در بازگرفتن حق ستمدیدگان مصمم تر می کنیم. زیرا خداوند فریادهای التجا را به فوریت اجابت می فرماید. در حدیث دیگری هم از پیامبر اسلام می خوانیم. از نفرین مظلوم بترسید که چون شعله آتش به آسمان می رود.

* ما در قرآن خوانده ایم اعمال ما، خیر باشد یا شر، به اندازه کاه باشد یا کوه بدان رسیدگی می شود، دقیق و عادلانه، پس پاداش و مجازات آن را هم باید در نظر داشته باشیم. مخصوصا نسبت به «حق الناس» حساس باشیم و چون در هر دو جهان از ما بازخواست خواهد شد. نگوییم ما یک شهروند عادی هستیم. همین ما گاه ظالمان بزرگی می شویم. اصلا ظالم چهره متفاوتی  ندارد همین ما وقتی کار خود را درست انجام ندهیم، وقتی با غیبت و تهمت بر آبروی مردم شبیخون بزنیم و ... مصداق ظالم به حساب خواهیم آمد، پس هشدار که کردارها، مثل بذر است که افشانده می شود و فردا که سبز شد زارع خود را شرمنده یا سرفراز می کند پس مراقب باشیم و بذر روشنی و عدل بکاریم.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17459 ، تاریخ انتشار 881020

 

یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

چشم خطاپوش

سیاه و سفید(١١١)

 


یکی از مسائل مهمی که رفتار ما را تحت تاثیر و ما را در جایگاه مدعی و طلبکار قرار می دهد، این است که، یاد نگرفته ایم خطای دیگران را مثل خطای خود تحمل کنیم. تحمل بماند، حتی حاضر نیستیم، آن را تجزیه و تحلیل کنیم و یک درصد هم احتمال بدهیم، یا آن فرد ندانسته مرتکب خطا شده و یا براساس برداشت از عملکرد خود ما خواسته است، خطای ما را با خطا بر ما جبران کند. یادمان می رود که در آموزه های دینی بسیار خوانده ایم و شنیده ایم «که آن چه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند» و این تنها به معنای آن نیست که بر دیگران نپسندی آن چه بر خویش نمی پسندی بلکه به این معنا هم است که از خطای دیگران بگذر چنان که می خواهی از خطای تو در گذرند. چگونه انتظار داری وقتی در خیابانی، دیگران برایت راه باز کنند اما تو حتی برای آمبولانس و آتش نشانی هم راه باز نمی کنی و به فوریت حیاتی دیگران اهمیت نمی دهی!

چگونه انتظار داری وقتی وارد اداره ای می شوی همه در نهایت احترام حتی بیش از حقوقت برایت انجام دهند آن هم به فوریت، اما وقتی کار دیگران به دست توست، گره بر گره آن می زنی به جای آن که گرهی از آن باز کنی؟ چطور توقع داری، وقتی کارگری برای کارت استخدام می کنی با جان و دل کار کند و بیش از دستمزدی که می دهی تلاش کند اما وقتی خودت در آن جایگاه قرار می گیری شانه از زیر بار وظیفه هم خالی می کنی؟ چطور توقع داری دیگران کم کاری و کم تدبیری و فقر دانشت را به دیده اغماض بنگرند اما تو همه وجود چشم می شوی در کار مردم تا حتی در چیزی که به تو مربوط نیست و هیچ تکلیف شرعی و قانونی و عرفی نداری، موی از ماست بکشی و گاه موی خویش را در ماست دیگران اندازی. خب ببین خودت چه می خواهی، همان را برای دیگران بخواه نه این که خوبی ها را برای خودت کنار بگذاری و سبد دیگران را از زشتی ها پر کنی. این نه سنت جوانمردان است و نه حتی مردم عادی از آن جز به نفرت یاد می کنند. پس بیاییم آن چه برای خود نمی پسندیم برای دیگران هم نپسندیم و آن گونه که می خواهیم دیگران از خطای ما در گذرند و بر کوتاهی ها و گناهان ما چشم پوشند، ما هم نگاه خطاپوش و دل پوزش پذیر داشته باشیم تا مهربانی و رافت در جامعه توسعه یابد و ناسازگاری های اجتماعی، هر روز کمتر شود، تا نام ما هم در فهرست بهترین ها قرار گیرد چه رسول مکرم اسلام(ص) می فرمایند«بهترین یاران کسی است که ناسازگاری اش اندک و سازگاری اش بسیار باشد». فراوانی «سازگاری» یعنی خوشایندسازی روابط اجتماعی، یعنی لذت بردن همه از زندگی، در چنین جامعه ای هم به ازای هر «جرمی» که می میرد، یک حقیقت متولد می شود، حقیقت نیز نور است و یک چراغ روشن سهم شهروندان می شود. در راه روشن هم کسی به بیراهه راه نخواهد سپرد و گرفتار چاه و چاله نخواهد شد. پس همه برای روشن تر شدن کوچه های جامعه تلاش کنیم.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17458 ، تاریخ انتشار 881019
شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

چقدر جای شهدا خالی است این روزها !

 

این روزها دلم بیش از همیشه برای شهدا تنگ می شود . این روزها که برخی همه همتشان گاه سکوت می شود و گاه فریاد و از دیگر سو، گروهی همه همت و ایمانشان مشت می شود کاش شهدا بودند تاهر دورا نهیب می زدند که چشم از چشم هم بردارید و شانه به شانه شوید که بار کشور و مسئولیت بسیار سنگین است و شانه های مردانه می خواهد، آن هم شانه هایی که در کنارهم «بنیان مرصوص» را شکل دهند. کاش شهدا بودند تا اگر لازم شد با سیلی بیدارمان می کردند تا قطره های سیل بنیانکن نشویم و بفهمیم آنچه می کنیم نه رسم جوانمردی است و نه حتی رسم مدارا. راستی چه شده است که ما، برادران دیروز ، به اندازه دشمن هم ، با یکدیگر مدارا نمی کنیم حال آن که به فرموده شهید مطهری ، نگاه مسلمان ایرانی بالاتر از آن است که حافظ فرمود: «آسایش دو گیتی تفسیر این دوحرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا...»

حرف ما و منطق ما ، با دشمنان هم مروت کردن است و مگر مولا علی (ع) چنین نمی فرمود حتی در برابر سپاه معاویه ، حتی در برابر خود معاویه و عمروعاص و خوارج و... چنین نمی کرد؟ مگر ما این سنت حسنه را در جبهه ها ، به زندگی در نیاورده بودیم؟ مگر به جنگجوی دشمن که به خاکمان تعدی و تا آخرین فشنگ خود به سمت برادران ما شلیک کرده بود به گاه مجروح شدن ، خون مان را ، زندگی مان را اهدا نمی کردیم؟مگر بارها خطر نمی کردیم تا دشمن تسلیم شده هم - حتی - از خطر برهد؟پس چه شده است ما را؟ به کجا می رویم ما که این همه نامهربان شده ایم با هم؟ کاش شهدا بودند این روزها ، کاش «حسین علم الهدی» بود تا علم مهربانی می شد ، در روزگاری که مهر را و رأفت را باید به مثقال خرید. کاش «بابا رستمی» بود تا به یادمان می آورد وقتی وطن در خطر است، وطن دوست ترها از حق خود هم می گذرند ، مگر حقی بالاتر و مسلم تراز «جان» وجود دارد که رزمندگان ما آن را سر دست می گرفتند برای ایثار تا ایران اسلامی سرفراز بماند. کاش امروز اگر «حسین علم الهدی» نیست اگر «بابارستمی» نیست، اگر فرومندی نیست، اگر کاوه و برونسی نیستند، اگر باکری و همت و زین الدین و صیادشیرازی و بابایی و کشوری و شیرودی نیست ، لااقل ما قسم خوردگان پاسداری از خون شهدا ، به حرمت عهدپیشین و همسنگری ، اخلاق ومرامشان را حفظ می کردیم ، کاش «بابارستمی» رافقط در جنگ نبینیم ، زندگی او راهم مطالعه کنیم . کاش «حسین علم الهدی» را فقط درهویزه خلاصه و دفن نکنیم. او را به زندگی خود هم راه دهیم ، کاش ماها که ادعایمان آنقدر زیاد است که همه شهدای تاریخ را به نام خود سند زده ایم ، لااقل یک برگ از سند زندگی مان را هم به نام آنان ثبت می کردیم . کاش می فهمیدیم شهدا فقط تفنگ نبودند، تیر نبودند، کفن نبودند حتی فقط «اشداء علی الکفار» نبودند قبل از آن، زندگی بودند، محبت بودند، «رحماء بینهم» بودند و کفن شان جامه رزمشان بود اما اگر قرار بود کفن بپوشیم ما ، در برابر همه بی حرمتی ها چنین کنیم ، نه این که، فریاد یک گروه را کفن بر قامت کنیم و حرمت شکنی گروه دیگر را، نادیده گیریم . کاش چند گانگی گفتاری رویه مسلمانی مانشود.

کاش حرمت تریبون را، حرمت قلم را، حرمت کلمه و کلام را حفظ می کردیم و یکدیگر را جز به کلامی در خورشأن انسان نمی نواختیم ، کاش سخن همدیگر را می فهمیدیم ، کاش ... این روزها ، بیش از همیشه دلم برای شهدا تنگ می شود. خدا کند شرمندگی ما در برابر آن ها ، نقطه پایانی داشته باشد . خدا کند...

صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17457 ، تاریخ انتشار 881017

 

جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

تعجب نکنید، لطفا!

سیاه و سفید(١١٠)


در جامعه ای که همه با داد و بیداد سخن می گویند و «برهان قاطع» شان فریاد است، آرام سخن گفتن گاه عجیب می نماید چنان که اگر کسی میان هیاهوی دعوا، از آرامش و مهربانی و دوستی سخن بگوید به نظر من این عجیب نیست، اصلا تعجب ندارد در بین دعوا مردم را به آشتی خواند، تعجب ندارد از همه خواست همدیگر را دوست داشته باشند. از همه خواست برای رسیدن صدای طرف دیگر، زمینه سازی کنند. از همه دعوت به بردباری، عقلانیت و خردورزی کرد. این اصلا تعجب ندارد، چه این جزو ذات انسان است و انسان ذاتا مهربان، صبور، ایثارگر، نوع دوست و واجد صفات نیکوست. پس اگر کسی به بیداد، داد و فریاد کرد، اگر کسی نامهربانی را تا اوج دعوا با خود داشت، اگر کسی، برهان قاطع اش در مشت هایش جمع شد، اگر کسی تیغ را تا شاهرگ دیگری رساند، اگر کسی، حرفش از جنس سنگ و چوب شد، اگر... باید تعجب کرد، چه این ها بیماری هایی است که عارض وجود مبارک انسان می شود که باید مظهر شئون خداوندی باشد. آدم جنجال گر، بیمار است. فتنه گر و فتنه جو بیمار است، خشمگین، بیمار است. دعواگر بیمار است و ... در هیچ جامعه ای هم بیماری را جزو زندگی نمی دانند بلکه برای درمان آن همه هزینه ها را تحمل می کنند و به نزد هر طبیبی می روند تا خود را درمان کنند. این بیماری ها حتی مهم تر از یک بیماری جسمی است. آن که دست می شکند از صاحب دست شکسته بیشتر به درمان نیاز دارد. آن که فحش می دهد، بیشتر از فحش شنیده عذاب می کشد و دارای اولویت درمان است. آن که همه منطقش به ضامن چاقویش بند است و ... یک بیمار اورژانسی است که باید به فوریت مداوا شود.

پس عجیب نبینید وقتی کسی از مهربانی سخن می گوید، بلکه به او کمک کنید تا در افشاندن بذر مهربانی در جامعه موفق باشد. چه توفیق او در افزایش مهر و داد و نوع دوستی، موفقیت جامعه را هم در پی دارد. وقتی مردم به صفات نیک انسانی، خصلت نیکو کردند وقتی مردم به هم از گل نازک تر نگفتند آن وقت جامعه نیز بستر سلامت خواهد شد، تا هر کسی پای به جامعه می گذارد هم با تاثیرپذیری از محیط، خود به خود به تعمیق نیکی ها در رفتار خود بیندیشد و برای آن بکوشد. اگر دقت کرده باشید کسی در جای تمیز، زباله نمی ریزد، بر صفحه سفید خط بطالت نمی کشد، با لباس نو روی خاک نمی نشیند، با خودروی نو چراغ قرمز رد نمی کند، این یعنی تاثیرگذاری لباس و ابزار بر آدم، انسان که از لباس اثر بپذیرد، از بستر جامعه بیشترین اثر را خواهد پذیرفت. لذاست که از کوچه های جامعه امن و آرام و مهربان جز مردمان مهربان بیرون نمی آیند.

صفحه 06 اجتماعی ، شماره سریال 17457 ، تاریخ انتشار 881017

 

 

جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

وفای به عهد، یک ضرورت اجتماعی


انسان اگر با خود و خدای خویش صادق نباشد و صدق گفتارش را، کردارش تایید نکند، نمی شود گفتارش را پذیرفت ، بلکه او را در مباحث اخلاقی و اجتماعی به صفتی بسیار ناپسند متصف می کنند، ولو خودش برای خود قصور دیگری داشته باشد. حضرت رسول اکرم (ص) سخن به دروغ و خلف وعده و خیانت را در امانت ۳گانه ای می دانند که وقتی در وجود فردی یافت شد، «منافق» بهترین نام برای او خواهد بود. چه اهل ایمان دروغ نمی گویند، وفای به عهد، از شاخص هایی است که در آموزه های اسلامی برای شناسایی انسان از طول رکوع و سجود هم مهم تر شمرده و در قرآن مجید نیز وفای به عهد نشانه افراد نیکوکار ذکر شده است و باز رسول مکرم اسلام نیز با یادآوری ضرورت وفای به عهد به عنوان یک بایستگی فردی و اجتماعی آن را نتیجه ایمان به مبدا و معاد می دانند و تاکید می فرمایند «کسی که به خدا و روز جزا ایمان دارد باید به عهد خود وفا کند» چه بی وفایی هم ساختار هویتی و دینی فرد را متزلزل و هم در ارکان حیات اجتماعی زلزله ایجاد می کند. در جامعه ای که وفا کم رنگ شود و عهدها پایدار نماند، اعتماد نیز قربانی خواهد شد در فقر اعتماد نیز زندگی بسیار مشکل خواهد شد چه، به جای شهروندان مومن، افرادی را خواهیم دید، که مظهر نفاق خواهند بود و کیست که بتواند با «منافق» مماشات و زندگی کند. مگر می شود به لبخندی دل بست که می دانی، پشت آن خنجری بران قرار دارد؛ باور من این است که منافقان اجتماعی، بسیار پرخطرتر از کافرانند چه کافر با چهره مشخص و موضع معین روبه روی آدمی صف می کشد اما منافق در کنار انسان، ضربه خود را وارد می کند. قرار هم نیست همیشه ضربه منافقان، به جان شهروندان و به کاربردن تیر و تیغ و بمب باشد. بمب بی اعتمادی از هر جنگ افزاری بیشتر جامعه را آسیب می رساند... وفای به عهد تنها میان افراد خوب نیست بلکه وفا حتی با دشمن هم توصیه شده است. امام علی علیه السلام در فرمان حکومتی خود به مالک اشتر می فرمایند «اگر بین خود و دشمنت پیمانی بستی و یا تعهد کردی که به او پناه دهی، جامه وفا را بر عهد خود بپوشان و تعهدات خودت را محترم بشمار و جان خود را سپر تعهدات خود قرار ده زیرا هیچ یک از فرایض الهی مانند وفای به عهد و پیمان نیست که مردم جهان با همه اختلافاتی که دارند نسبت به آن، چنین اتفاق نظری داشته باشند...» خب حالا به رفتار فردی و اجتماعی خود نگاه کنیم، آیا وفای به عهد چنان جزو شخصیت ما شده است که ما را مومن بدانند یا عهدشکنی رفتار ما را به تصرف درآورده و از ما منافق ساخته است؟ راستی به این موضوع دقت کرده ایم؟

صفحه 06 اجتماعی ، شماره سریال 17457 ، تاریخ انتشار 881017

 

جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

عشق در شانزدهم دی ماه طلوع کرد

 

 شهادت، یک انتخاب است، نه، شهادت دو انتخاب است، اصلا بهتر است این گونه بگوییم، شهادت یک انتخاب دو سویه است. یک انتخاب عاشقانه که هم عاشق انتخاب می کند، هم معشوق. لیلی را اگر سر و سری با مجنون نباشد، از میان آن همه کاسه ای که دراز می شود، فقط کاسه او را نمی شکند. بگذار همه کاسه ها پر از شیر بازگردند، کاسه مجنون، قلب لیلی است و این سنت عشق است، چنان که در حدیث قدسی هم می خوانیم که هر کس به طلبم برآید، مرا خواهد یافت، آن که مرا یافت، عاشقم خواهد شد.

هرکه عاشقم شود، من هم عشق اورا با عشق پاسخ خواهم داد و هر که را عاشق شوم برای خویش برخواهم گرفت و چون هر کشته ای را دیه ای است من خود دیه کشتگان عشق خویش خواهم بود و چنین است قصه شهید، یک نگاه دو سویه، انتخاب دوسویه، عشق دوسویه و شهادت!

من در تماشای همه شهدا، این انتخاب را به وضوح می بینم، در قامت رعنای سید محمود سیدی علوی هم عشق را در اوج به تماشا می ایستم، آن قدر که جذبه نگاه و رفتارش فرصت نشستن هم نمی دهد. جوان عاشقی که در بیست وسه سالگی، راه هزاران ساله عشق را پیمود و به مقصد رسید. او که «الف» عشق را در محضر پدر فرزانه اش آموخت جشن دانش آموختگی خود را در لباس خون به گاه «حصول به حضرت عشق» شانه به شانه شهید حسین علم الهدی و دیگر دانشجویان غیرتمند و شهید در کربلای خوزستان برگزار کرد. در شانزدهم دی ماه ۵۹، آن گاه که معرکه مردان مرد می طلبید و عرصه عشق ورزی مهیا شد، تا خداوند راز خلقت انسان را آشکار کند و از میان حماسه سازان هر فرشته ای، رزمنده ای برای خود انتخاب کند و خدا همه شهدا را برای خویش بردارد، سید محمود ما نیز که خود را برای این انتخاب آماده کرده پیشترها در دست نوشته هایش به این صراحت از آن یاد کرده بود.

«... احساس می کنم آن چه اکنون در من می جوشد و سراپایم را فرا می گیرد به عظمت همه این هستی است و چه می گویم به عظمت ابدیت است؛ به عظمت مطلق است؛ سنگینی آفرینش را دارد و جلال خدا را و بدن من این قفس تنگ و ناتوان گنجایش آن را ندارد. احساس می کنیم که در خود فرو می شکنیم، نمی دانم چیست؟ اما بی تابم، آن چه در من می جوشد، بی قرارم کرده است.

طنین قاطع فرمان حق در فضای درونم می پیچد و صدای زنگ های این کاروانی را که آهنگ رحیل کرده است می شنوم، هجرت آغاز شده است. چنان نیرو و امید گرفته ام که می دانم رنج بودن را و فشار طاقت فرسای زیستن را می توانم تحمل کنم، اما می دانم که زنده ماندن دردناک ترین حادثه است. دیگر نمی توانم در خودم بگنجم، در خودم بیارامم. از بدن خویش بزرگ تر شده ام و این جامه در بر من تنگی می کند. از عشق آن سفر بزرگ آه چه می کشم...»

راستی گفتار سید محمود را کردارش گواهی داد به رنگ خون و در مقدس ترین ناگهان عمر سید جوان، شهادت تقدیر او شد... بگذار همه به کاسه شیر دلخوش باشند، لیلی عشق، سید محمود سیدی علوی را برای خود برگزیده بود.

صفحه R07 فرهنگ (رضوی) ، شماره سریال 17456 ، تاریخ انتشار 881016
چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

آبروی انسانی

سیاه و سفید(١٠٩)

 

هویت هر فرد با کردارش معنا می شود نه با گفتاری که گاه شکل نقاب به خود می گیرد. این هویت هم نه یک باره بلکه به مرور و در گذر فراز و نشیب های زندگی شکل می گیرد. فرد صادق کسی است که نه یک بار بلکه همیشه هم صداقت گفتاری داشته باشد وهم صادقانه رفتار کند، آن گونه که از او جز «صداقت» سرنزند، آن گونه که بر درخت شیرین میوه، میوه تلخ نمی روید. آن گونه که از چشمه آب گوارا، هرگز «زهر» نمی جوشد. چه دروغ و خلف وعده و خیانت و... کشنده تر از زهر، تلخ تر از حنظل و زشت تر از زشت است. پس هویت فرد را باید در لحظه، لحظه زندگی اش جست تا بتوان او را شناخت نه به یک باره. امانت دار هم همیشه باید امانت نگه دارد، مخصوصا نسبت به آبروی انسان ها امین و غیور باشد. نه این که امانت داری را صرفا در دست و کالا خلاصه کند و آبروی مردم برایش مهم نباشد. چه نگه داشتن آبرو، بزرگ ترین امانت داری است که نتیجه آن نیز بهشت لطف خداوند است.

از حضرت رسول مکرم اسلام صلوات ا... علیه نقل شده است که «هرکس آبروی مومنی را حفظ کند، بدون تردید، بهشت بر او واجب شود» پس اگر طالب بهشت دوست و همنشینی با اولیای خداوندیم مراقب زبانمان باشیم زیرا زبان همان طور که می تواند کلید بهشت باشد، کلید جهنم هم می تواند باشد. چقدر زیباست ماجرایی که درباره جناب لقمان نقل می کنند که وقتی کسی از او خواست، بهترین عضو گوسفند را برایش بیاورد، زبان را برایش آورد و روز بعد که خواست بدترین عضو را هم بیاورد، باز «زبان» را آورد، با این تاکید که بدترین اعمال هم از زبان برمی خیزد و بهترین نیز هم و این تمثیل است و چقدر هم دقیق، زبان می تواند به تلاوت آیات الهی معطر شود آن گونه که آیات الهی را به رفتار درآورد و هم می تواند مسیل خواسته های شیطان شود و آتش به پا کند، پس مراقب باشیم، مراقب زبانی که می تواند از اوج تا حضیض را بپیماید و آدمی را نیز با خود ببرد. مراقب زبان خود و آبروی مردم باشیم تا «بهشت بر ما واجب شود» نه آن گونه که گاه در کوچه و خیابان شاهدیم که گاه زبان چیزی می گوید که بوی تعفن آن کلمات آسمان و زمین را پر می کند و آبرو و حرمت شهروندان، به مسلخ کشیده می شود. امام علی علیه السلام هم می فرماید: «آن که غالب بر زبان است، در امان است» هم از زشتی های رفتاری و هم از عذاب الهی. و به راستی آن که بر زبان خود غالب نیست جز مغلوب شدن در برابر شیطان سرانجامی نخواهد داشت.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17454 ، تاریخ انتشار 881014
دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

فرار از خانه

سیاه و سفید(١٠٨)

 

در شهر قانون که مردمانش آزادانه، قانون را، مثل خون در رگ های جامعه جریان می دهند و همه آحادش تا مقام شهروندی قد می کشند، شهروندانش هم در هر کجا که باشند، نقش خود را به خوبی ایفا خواهند کرد آن هم در بهترین شکل، مثلا خانه، از گرمای خانواده چنان سرشار خواهد شد، که اعضایش دل به گرما خوش کنند و هرگز به فکر جای دیگر نیفتند، چه کسانی به فکر آن سوی خانه می افتند، که این سوی دیوار، بهره خود را از زندگی، عادلانه و مهربانانه نمی بینند و چنین می شود که هر روز، آمار دختران و پسران فراری بیشتر و دل ها از عطوفت و مهربانی و خانه ها از آرامش تهی تر می شود. اگر دردگفته های قربانیان فرار را باز بخوانیم، اول از همه از حاکمیت زمهریر در خانه شان شکوه خواهند کرد که زمستان وار بر خانواده شان زده و اجازه شکوفا شدن گل های زندگی را نداده است.

کتاب درد این ها فراز و فرودهای زیادی دارد و قهرمانان و ضدقهرمانان فراوانی نیز هم، گاه پدر از آن جا که با منطق مشت و دشنام و کمربند سخن می گوید، اولین کسی است که کلنگ برمی دارد و به دیوار خانواده هویتی خویش می کوبد و در فقر محبت پدر، گاه دل دختر نوجوان در برابر نجوایی خالی و امیدی پوچ می لرزد این لرزش در زندگی اش هم زلزله به پا می کند آن گونه که حال و آینده اش را به حسرت همان دیروز تلخ دچار می کند. گاه مادر، نارفیقی می کند و دختر و پسر بی پناه تر از همیشه به پناه های پوچ دل می بندند و گاه تیغ طلاق، رعدآسا بر بام خانه می نشیند و خانواده را هم به دو نیم می کند و گاه... از دست دادن همان امیدهای واهی هم دل بچه ها را مثل شهر جنگ زده می کند، حال آن که به گفته «شکسپیر» از دست دادن امیدی پوچ و محال خود موفقیت و پیشرفتی بزرگ است اما نمی فهمیم این را و نتیجه این می شود که باز هر روز بر تعداد دختران و پسران فراری افزوده می شود و بر آمار پرونده های پلیسی و قضایی نیز هم. حال آن که اگر نهاد خانواده، گرمای مهربانی اش را می گستراند و چتر محبت خود را بالای سر اعضای خویش باز می کرد قصه این نبود، مشکل این است که این ماجراها، در خانه های سست بنیاد این گونه می شود و حال آن که، افراد باید برای قوام خانواده خود تلاش کنند و «آن که را خانه نشین است، قصه نه این است» و در خانه ای از «نی» نمی شود  آتش شراب و مواد و قمار و... افروخت که این آتش ساختمان های قوی بنیاد را از پای می اندازد. پس به هشدار باید خانواده ها را آگاه کرد و دخترکان و پسرکان را هم انذار داد که حتی زمهریر خانه، از گرمای دروغین خیابان پذیرفتنی تر است و باز به تاکیدی هزار باره باید خواندشان که در این روزگار «هرکس، ساز خودش را می زند، هشدار که شما به هر سازی نرقصید» در زمانه ای که نوازندگان هزار رنگ هزار آهنگ می نوازند مراقب باشید، مراقب خیابان ها که گرگ هایش ظاهری نرم تر از بره دارند .هشدار که فرار از خانه، هرگز به خانه ای امن منتهی نمی شود...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17453 ، تاریخ انتشار 881013
یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

سلام

گاهی باید سلام کرد و فقط سلام در زمانه ای که نگاه ها به هم مهربان نیست

شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شهر بی قانون

سیاه و سفید(١٠٧)

«از شهر می توان رفت اما از قانون شهر نه». این یک ضرب المثل فارسی است که از نهادینه شدن فرهنگ شهروندی حکایت دارد. اما برخی از ما فارسی زبانان انگار نمی فهمیم محتوای ضرب المثل را، لذا، از قانون شهر، بیرون می رویم اما در شهر می مانیم و نتیجه می شود این که می بینیم یک شهر بی قانون، نه این که شهر قانون نداشته باشد، دارد، اما چون از سوی برخی از ما به عمل درنمی آید، شبیه «شهر بی قانون» که در فیلم ها نشان می دهند می شود. نه این که قانون را ندانیم، می دانیم اما به آن عمل نمی کنیم. همه زندگی ما شده مثل رانندگی ما، که همه قوانین و مقررات را تا لحظه پایان آیین نامه می دانند و تا پایان آزمون عملی رانندگی به کار می بندند اما همین که گواهی نامه شان صادر شد و در جیب گذاشتند، می شوند مثل روز اول. انگار نه انگار که گواهی نامه را براساس رانندگی قانونمند به آنان داده اند و میان رانندگی، با ماشین راندن فاصله بسیار است. ماشین را خیلی ها می رانند اما رانندگی برای خود آدابی دارد و مقرراتی که رعایت آن خود یک فرهنگ است. در حوزه زندگی هم قصه همین است، از پوشش گرفته تا گویش تا کنش و واکنش، همه جا قانون داریم، اما برخی ها، به آن بی حرمتی می کنند. قانون شهر، حجاب را لازم می شمارد و چون مستظهر به شرع است، آن را واجب هم می دانیم اما میزان رعایت آن چقدر است؟ برخی آن را امری شخصی می دانند، حال آن که امور شخصی، به چهار دیواری خانه شان خلاصه می شود و زمانی که مسئله ای از در منزل این سو آمد، دیگر جنبه شخصی پیدا نمی کند. پس نمی توان در کوچه و خیابان هر لباسی را پوشید چرا که شهر، قانون خاص خود را دارد و رعایت آن هم بر همه لازم است و این نه تنها با آزادی منافاتی ندارد بلکه خودآزادی است. چه حجاب درست، اجازه تعدی هوس را نمی دهد. تا آزادی به معنای واقعی شکل بگیرد. «گوته» بسیار دقیق می گوید این نکته را که، «شایسته آزادی، کسی است که هر روز بتواند، بر هوس های خود چیره شود» اما آیا بسیارمان توان چیره شدن را بر هوس مان داریم تا شایسته آزادی باشیم؟ من معتقدم، آزادی، یک فرصت است، یک فرصت نیک و باید از آن نهایت استفاده را برد، چنان که یونانیان آن را به ضرب المثل تبدیل کرده اند که ؛« آدم عاقل، فرصت نیک را به بخت نیک تبدیل می کند» ما هم باید فرصت نیک آزادی را به بخت نیک زندگی قانونمند تبدیل کنیم. آن وقت زندگی، سرشار از آرامش خواهد شد، این آرامش در جان آدم ها خواهد نشست و به جهان شان و جامعه شان، به شهر و خیابان و خانه شان هم راه پیدا خواهد کرد تا دیگر نیاز نباشد، کسانی به دنبال رفتن از شهر باشند، تا با قانون آن تعارض پیدا نکنند، چه زیبایی جامعه قانونمند آنان را در شهر ماندگار خواهد کرد و چه جایی برای زندگی بهتر از شهر قانون؟

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17452 ، تاریخ انتشار 881012

 

شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

کشتزارگناه

سیاه و سفید(١٠۶)

 


اخلاق بد، اعم از دروغ و دغل و کبر و حسد و... هم بیماری است و هم ویروس بیماری های دیگر، در کتاب شریف جامع السعادات هم از اخلاق بد به کشتزار معصیت نام برده شده است، پس می توان گفت همان طور که در مزرعه به ازای هر بذری که می افشانیم ده ها برابر از زمین می روید.

در عرصه اخلاق هم، هر بدخلقی که می افشانیم، ده ها و صدها، زشت خویی و زشت کرداری به بار می آید. روشن است که از انباشت این زشت خویی ها و از کنار هم شکل گرفتن مزرعه های گناه، جامعه ای خواهیم داشت که طعم گناه در هر کامی که بنشیند، شیرینی عبودیت از جان او رخت برخواهد بست.هر فردی هم که به چنین روزگاری مبتلا شود، اولین ضررکننده خود او خواهد بود.

«سنت اگوستین»، به زیبایی به این نکته اشاره کرده است که «زیان بدجنس و آ دم خبیث، قبل از هر کس به خودش می رسد» هم از این منظر که بهره ای از زیبایی نبرده و به کراهت و زشتی عادت کرده و هم از آن رو که دست به پلشتی و پلیدی آلوده است، از سوی دیگر هم بدطینتی وقتی به بدکرداری برسد، با مجازات قانونی هم مواجه می شود. در زبان شیرین فارسی هم داریم که «چاه کن همیشه ته چاه است» و این بدان معناست که افراد بدخواه دیگران، اول خود در بدی گرفتار می شوند.

 آدم گرفتار هم فرصت آزادی و پرواز نمی یابد چه کسی که باطن خود را پاک نکند و جان پاک نداشته باشد، پاک جامگی هم کار او را چاره نمی کند و اطاعت های ظاهری هم او را به جایی نمی رساند. زیرا، عبادت و کار نیک نیز به تصریح قرآن مجید، از پرهیزگاران پذیرفته می شود و آن را که هزاران کشتزار معصیت با خود دارد چه به پرهیزگاری؟

پرهیزگار، جامه جان چنان سفید دارد که لکه گناهی بر آن نمی نشیند، او را دست و دل و دیده چنان پاک است که جز به پاکی اندیشه هم نمی کند چنان که امام حسین علیه السلام در وصف شیعیان می فرمایند: «به درستی که شیعیان ما قلبشان از هر ناخالصی و حیله و تزویر پاک است» آری، بارزترین مشخصه شیعه قلبی پاک است که شایستگی میزبانی خداوند را می یابد، خداوند هم بر دلی که بنشیند پر از روشنی خواهد شد، کلام خدا که در دل افشانده شود، درخت های عمل خواهد رویید و آن وقت، مزرعه صالح شکل خواهد گرفت در دل هر انسانی و از هم افزایی این مزرعه ها، جهان به بهار خواهد رسید و جامعه در جمع این افراد، زیباترین فصل خود را تجربه خواهد کرد.پس همه به سمت احیاء و توسعه کشتزارهای نیکی برویم، تا جامعه ای به غایت زیبا داشته باشیم که خود بستر نیکی باشد و بسترساز نیکی هم. چنین جامعه ای هم مومنانه خواهد بود و هم مومن پرور. هم آرام خواهد بود هم از آرامش سرشار. هم امن خواهد بود و هم امنیت آفرین، پس برای درک فیض زندگی در چنین جامعه ای، همین امروز وضو تازه کنیم...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17451 ، تاریخ انتشار 881010
جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

کیسه های زباله

سیاه و سفید(١٠۵)

 


هر شب، کیسه های زباله را بیرون خانه می گذاریم، مبادا که بوی بد آن شامه مان را بیازارد و جسم مان را به بیماری مبتلا کند. اما غافلیم که زباله های عفونی و بیماری زایی را که برای جان مان کشنده است نه تنها بیرون نمی گذاریم که گاه به نام غیرت و مردانگی و تعصب، مثل گنجی قیمتی در صندوق خاطرات و گاوصندوق باورهامان نگه می داریم.

حال آن که اگر بودن زباله در خانه بیماری آور و غیربهداشتی و در تنافی با فرهنگ شهروندی باشد، نگه داشتن زباله های اخلاقی، منافی با فرهنگ انسانی و اسلامی و ایرانی است. اگر فرهنگ شهروندی اقتضا می کند سر ساعت زباله ها را بیرون بگذاریم تا رفتگران محترم ببرند، فرهنگ انسانی هم اقتضا می کند تا زباله های اخلاقی را همچون خشم و کینه و حسد و دروغ و غیبت و تهمت و... از خانه دل بیرون بریزیم. این زباله ها نیاز به رفتگر هم ندارد، فقط باید آن ها را بیرون ریخت. این زباله ها فقط ماندنش خطرآفرین و از خانه بیرون ریختنش بی ضررترین کار است همان طور که خانه تمیز زیباتر است، جان و دل تمیز هم زیباتر و پرشکوه تر است. با دل زیبا می شود چشم زیبا هم داشت و زیبا دید و زیبایی دیده را به جامعه هم منتقل کرد و به داشتن جامعه ای حسینی بیش از گذشته امید بست.

این فرموده امام حسین علیه السلام است که «چنان چه با گوش خود بشنوم که شخصی مرا دشنام می دهد، سپس معذرت خواهی او را بفهمم از او می پذیرم و گذشت می کنم، چون پدرم امیرالمومنین علی (علیه السلام) از جدم رسول خدا (صلی ا... علیه و آله و سلم) روایت کرد: کسی که پوزش و عذرخواهی دیگران را نپذیرد، بر حوض کوثر وارد نخواهد شد». خب این درس را در رفتار دیگر ائمه از جمله امام حسن مجتبی(ع) هم می بینیم و در رفتار دیگر معصومان نیز هم و این یعنی باید از این الگوها در زندگی استفاده کنیم. یادمان است که ائمه، اسوه زندگی اند، برای دوران حیات، نه این که به فرمایش آنان عمل نکرده و از آنان الگو نگرفته، فقط به شفاعت آنان امید داشته باشیم. هر کس می خواهد به حقیقت حسینی باشد، اهل عاشورا به حساب آید و فردا بتواند با سرفرازی در برابر رسول مکرم بایستد باید دل از زباله های نفرت انگیز اخلاقی تهی و دیده از زیبایی های اخلاقی سرشار کند، آن گونه که در افق نگاهش، جز گل نروید، جز سبزه جامه نگسترد، جز زلال آب جاری نباشد. به باور من درس محرم این است در کنار دیگر درس ها و هرگز نباید عاشورا را تنها به جهاد علیه یزیدها در عرصه جامعه و ساخت حکومت خلاصه کرد، شکستن یزیدهای اخلاقی هم وظیفه عاشورایی هر کسی است که به حسین علیه السلام ایمان دارد... .

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17450 ، تاریخ انتشار 881009
چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

ما و راه امام حسین(ع)

سیاه و سفید(١٠۴)

 


مولا حسین علیه السلام در کربلا شهید نشد، تا بدهکاری معرفتی ما را بدهد. بل شهادت را انتخاب کرد تا شهادت و شهود در جان ما جاری شود تا هرگز بدهکار نشویم و بدهکار نمانیم. چه همان گونه که یزید، این نامبارک ترین نام، با بزرگ ترین بدهی به انسانیت، جز به دوزخ ره نسپرد ما هم اگر به حسین ایمانمان، بدهکار باشیم و به ایمانمان یک حسین بدهی داشته باشیم، لاجرم همان راهی را خواهیم رفت که او طی کرد و مبادا این سرانجام نامبارک در سرنوشت ما، مایی که به نام حسین علیه السلام از کویر دل چشمه می جوشانیم، مایی که حداقل چشمانمان حسین را دوست دارد.

لذا باید به فکر باران بصیرت هم باشیم تا ما را از مرحله رعد و برق عبور دهد و به لحظات پرشکوه بارانی برساند که با لطف دوست و با نماز باران حجت خدا نازل شده باشد تا جان ها را شسته، در مدار صعود قرار دهد برای این هم نیازمند بازگشت به خویشتن کمال یافته انسانی هستیم چه ذات انسان، ناب و پاک و طاهر است، مثل مولاحسین علیه السلام. به دیگر عبارت، حسین، فطرت پاک و خدایی ماست.

لذاست که هر وقت به حسین باز می گردیم زلال می شویم مثل چشمه لباس زمین را پاره می کنیم و می جوشیم و جاری می شویم. هر وقت به فطرتمان باز می گردیم باز مثل آب، زلال از زیرزمین به مظهر قنات جاری می شویم و در هر قطره مان نام مقدس حسین علیه السلام را فریاد می کنیم، نامی که اسم رمز معرفت است، اگر در حوزه حسین شناسی از احساس به بصیرت برسیم اگر چشم هامان مرزهای ظاهر را درنوردد و در وادی باطن به سیر آفاق و انفس بپردازد این فرصت هم در محرم فراهم است. محرمی که در گردش سالانه خود باز ما را در مدار عشق قرار می دهد، حتی اگر تمام سال را در حصار آهن و آدم های عجیب گرفتار آمده باشیم. محرمی که دین ما را و دنیای ما را، جان ما را و جامعه ما را دوباره در مدار معرفت قرار می دهد، محرمی که همه تلاش ساحرانه شیطان ها را باطل السحر می کند. محرمی که به یک باره، طومار حکومت یزیدها را در جانمان در هم می درد. محرمی که دوباره، ما را از «نفس مان» باز می گیرد، تا نفس هامان معطر شود.

پس قدر بدانیم این فرصت پرشکوه را. قدردانی نعمت هم باید از جنس نعمت باشد و این یعنی باید سبک زندگی خود را بر اساس زندگی مولامان امام حسین بنا کنیم آن گونه که همه زندگی ما، از غم تا شادی، از کار تا زندگی، از روابط فردی تا تعاملات اجتماعی در ذیل سبک زندگی حسین تعریف شود. یزیدها را هم حسین زنده در هم می شکند این را مستکبران عالم هم فهمیده اند، لذا می خواهند حسین را، عاشورا و محرم را به عنوان یک ماجرای تمام شده در اذهان رقم زنند، حال آن که حسین علیه السلام، زندگی را از عاشورا در شکلی دیگر آغاز کرد و عاشورا را، محرم را، صفر را زندگی بخشید تا اسلام زنده بماند. ما هم بفهمیم که زندگی ما زمانی به رستگاری گره خواهد خورد که زندگی بر مدار حیات طیبه حسین زنده بنا کنیم. این پیام عاشوراست و هل من ناصر ینصرنی مولا ابا عبدا... که همیشه به گوش می رسد، ما را به سلامت رفتاری و یاری حسین ایمانمان فرامی خواند...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17449 ، تاریخ انتشار 881008
سه‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

عاشورا و حق امامت

سیاه و سفید(١٠٣)

پیشتر گفتیم، که حسین علیه السلام «صراط مستقیم» است و «اهدنا الصراط المستقیم» را که روزی دوبار در نماز از خدا می خواهیم به سان نامه هایی است که بیعت خواهانه به سوی او می نویسیم تا بیاید و با ولایت خود ما را به «راه حق» برد و هم حق ما را از «امامت حقه» ادا کند. چه اگر چه امامت، حق حسین بن علی علیه السلام است که هست، امامت حسین هم حق ماست و ما حق داریم عمر خویش را ذیل هدایت های آن هادی بزرگ به فلاح و رستگاری گره بزنیم، پس یزید، تنها مقام امامت را از حسین دریغ نکرد و تنها به ایشان بدهکار نیست بلکه «امامت مولاحسین» را از ما دریغ کرد و این گوهر گرانسنگ را به همه ما بدهکار است، به ما و جامعه ما، به ما و تاریخ ما، به همه انسان هایی که در طول قرون و اعصار آمدند و می توانستند در پرتو نور حسین شکوفا شوند اما دستشان از امامت مولا خالی ماند، او به همه ما بدهکار است. اصلا بنی امیه، یک اسلام ناب به بشریت بدهکار است. چه آنان آگاهانه این گوهر ناب را دزدیدند و کوشیدند تا ملغمه ای از پندارهای تحریف شده و جاهلیت وار را به نام اسلام به مردم بقبولانند، اسلامی که یزید را امیرالمومنین بداند و کسی زبان به فریاد نچرخاند!! اما مگر مولا حسین می توانست باشد و این جنایت را تحمل کند؛ نه، امام آمد، با همه وجودش و حتی همه خانواده و یاران صادقش، تا فرمایش حضرت رسول مکرم(ص) تحقق یابد، آن جا که فرمود، «حسین منی و ان من حسین» و شاید همه فهمیدند معنای «حسین منی» را اما بسیار نفهمیدند «ان من حسین» را، چه حسین هم به خاطر نسبت خونی از پیامبر (ص) بود و هم به لحاظ نسبت اعتقادی فرزند ایشان، اما این که پیامبر بزرگوار خود را از حسین خواندند، در هنگامه عاشورا رازگشایی شد، تا آرزوی آن امید- که بر زبان ابوسفیان آمده بود به این شرح که؛ «یا بنی امیه! تلقفوها تلقف الکرة» با این معنی که «ای فرزندان امیه، با خلافت چون توپ، بازی کنید و آن را به یکدیگر پاس دهید»- نقش بر آب شود، چه مولا با نهضت خود، برای همیشه نگاه ها را به کربلا کشاندند تا خلافت باطل و حکومت باطل در همه زمین ها و زمان ها با علامت سوال جدی مواجه باشد، سوالی که پاسخ آن، بطلان جائران و لزوم در هم شکستن مستکبران را معنا می دهد. پاسخی که باید در درون خویش هم آن را بازخوانی کنیم، به این شکل که برای یزیدهای درون خویش هم چاره ای بیندیشیم تا مبادا، در عاشورای جانمان، حسین ایمان ما، دگر باره هدف تیرها قرار گیرد. تا مبادا یزیدهای درون جانمان، غروب عاشورا هلهله کنند و باز ما، کوفی صفتانه، بر حاشیه تماشا یا در متن نکبت، نقش آفرین باشیم. آری، دروغ، تهمت و نمامی و غیبت و وظیفه ناشناسی و ناسپاسی و نامهربانی و کم کاری و خود محوری و... هر کدام یک یزید هستند که برای نابودی حسین صداقت و توانایی و آزادگی و آزاداندیشی و مهربانی و توکل و توسل و وظیفه شناسی و حرمت به دیگران و... تیغ می کشند تا باز، در غروب عاشورا، جهان جانمان، برای نماز مغرب، امامی نداشته باشد! یادمان باشد. برای حسینی شدن، تنها عبادت و احساس کافی نیست باید به عبودیت و بصیرت رسید والا شاید ما هم به جانمان، یک حسین بدهکار شویم... .

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17448 ، تاریخ انتشار 881007

 

دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

داغی که سرد نمی شود

سیاه و سفید(١٠٢)

 


هر «داغی» در گذر زمان «سرد »می شود. بی قراری در سوگ عزیزترین عزیزان آدم هم به قرار می آید راستی چه رازی است در داغ مولاحسین که هرگز سرد نمی شود؟ چه سری است که بی قراری عاشورا، هرگز به قرار نمی آید؟ این را از خود پرسیده ایم آیا؟ هیچ فکر کرده ایم. در سوگ عزیزانمان، چه جامه بر تن دریدیم و چه ناله و گریه، نعره آسا سر دادیم در روزهای اول، اما روز دوم و سوم که از پی هم آمدند، اشک هامان خشکید، فریادمان فرونشست و بی قراری هامان به قرار آمد، حتی اگر فکر می کردیم هرگز این داغ را سرد شده نخواهیم دید.

اما سرنوشت هر داغ، سرد شدن است آن گونه که به چهلم نرسیده دیگر نمی توانیم اشکی از دیده بیفشانیم. نمی توانیم بی قراری کنیم. کم کم منحنی قرار و تبدیل گریه به لبخند و حتی قهقهه از همان روز اول سوگواری کلید می خورد، جامه سیاه، جای خود را به جامه های رنگارنگ می دهد و...اما محرم که می آید، همه سیاه پوشیم. از عاشورا که روایت می شود ، بی قراری مان اوج می گیرد اما شکوه رزم اکبر،شهادت اصغر، شجاعت نجیبانه عباس، نگاه زینب، به میدان رفتن مولاحسین، چهارده قرن است که نمی گذارد اشک چشم ها خشک شود. حتی تل زینبیه، علقمه و قتلگاه، در تکرار هزار باره خود بی تابت می کند. دیگر لازم نیست، روضه خوان بگوید، داغ عزیزانتان را کلید گریه بر حسین علیه السلام کنید. بلکه باید گفت، در گریه بر مولا، از درگذشتگانتان که خویی حسینی داشتند و هم گریه شما در محرم بودند یادی بکنید.

آری،در محرم، در عاشورا، در آن حماسه بی نظیر و حماسه آفرینان بی همانند، رازی نهفته است که هرکس به همان میزان می تواند در ساحت انسانیت اوج بگیرد که از این راز، گره گشوده و در گذر از احساس های زیبا به بصیرت معرفت دست یافته باشد چه وقتی مولا حسین (ع) در عاشورا برای نجات همه انسان ها از همه یزیدها،جان خویش را به میدان می آورد، کسانی می توانند خود را حسینی بنامند که در کربلا، جان بیابند.

کسانی می توانند به این جان بخشی عاشورایی، از حیات طیبه بهره مند شوند که به فهم نهضت مولاسالارشهیدان رفعت یابند و با تبدیل این فهم به رفتار و شخصیت خود، نام خویش را به عنوان هفتاد و سومین یاور مولا حسین ثبت کنند و باز عجیب این که در جایگاه هفتاد و سومین نفر به اندازه همه انسان ها، جا هست. یعنی«کشش جانانه» هست، اگر ما را پای رفتن باشد. اگر ما را تاب هجرت باشد زیرا تا از خود هجرت نکنیم، امکان رسیدن به کاروان مولا و ثبت نام خود در ردیف هفتاد و سومین نفر را نخواهیم داشت پس باید از خویش گام بیرون گذاشت و از کوفه پندارها و دلخواسته های خود به در آمد تا به حسین(ع) رسید چه اگر حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه هم بیرون نمی آمدند، امکان رسیدن به کاروان را نمی یافتند، چه رسد به ما. پس بیایید، از کوفه رفتاری خود، از حصار منیت ها و دروغ ها و دغل ها، به در آییم و شانه به شانه حقیقت ها و صداقت ها و کرامت ها، خود را به کاروان مولا حسین برسانیم. تا عاشورا فاصله ای نیست. شتاب باید کرد، خدا کند این بار دیر نرسیم. خدا کند این بار بی قراری تاریخی مان، در تاریخ عاشورا و با اقامه بیعت با امام حق، به قرار آید...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17447 ، تاریخ انتشار 881003
دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

سبک زندگی حسینی

 

برای رسیدن به رستگاری ما نیازمند «سبک زندگی حسینی» هستیم. فهم ما از عاشورا هم باید در این زندگی خود را نشان دهد، چنان که خود مولا امام حسین علیه السلام و یاران بزرگوارشان در «زندگی» به خلق حماسه عاشورا پرداختند و به حیات جاوید رسیدند، نه بعد از زندگی، مولا حسین، در زندگی «حسین» شد نه پس از شهادت.و این اشارتی است دقیق به انسان ها تا در زندگی خود، حسین خویش را بیابند و زندگی بر محور او بنا کنند تا «سبک زندگی» شان مومنانه شود. من معتقدم ما تا «سبک زندگی» را برای خویش مشخص نکنیم، نخواهیم توانست برای خود «نقشه راه» مشخص کنیم. نقشه راه که نباشد، مقصد معین نخواهد بود.مقصد هم که تعیین نشود، چیزی به نام برنامه ریزی، خود به خود منتفی می شود.چه برنامه ریزی بر اساس تعیین هدف و نقشه راه است و زمانی که «آن» مشخص نباشد، «این» هم شکل نخواهد گرفت. نتیجه هم این خواهد شد که باری به هر جهت به هر سوی خواهیم رفت و تلاش هامان هم جز به هدر دادن انرژی ثمری نخواهد داشت. اگر زندگی خیلی از ماها مطالعه شود این مسئله به روشنی به چشم خواهد آمد، حتی اگر ما خود بر آن چشم ببندیم. این ندیدن به معنای بی برنامگی و بی هدفی نیست. اتفاقا باید دید و به چاره کار برخاست برای این برخاستن هم محرم بهترین فرصت و مولا امام حسین(ع) و یاران و اصحاب بزرگوار ایشان بزرگ ترین، کامل ترین و زیباترین الگو خواهند بود. این الگوها هم که مشخص شدند، مقصد آن ها، مقصد ما هم خواهد شد و نقشه راه آنان هم نقشه راه ما. آن وقت  ما هم راه را خواهیم یافت و سبک زندگی خویش را نیز هم، سبک زندگی که از عناصر و حقایقی همچون بعثت، پایداری، هجرت، غدیر و عاشورا شکل می گیرد. چه اگر ما هر کداممان خود را مخاطب آیات الهی ندانیم و برانگیخته نشویم حداکثر نقش ما در برابر آیات قرآن، تماشاگری خواهد بود که در گذر زمان به «لژ»نشینی عادت خواهد کرد و به «برخاستن» و «خواستن» نخواهد اندیشید. اگر به پایداری نیندیشیم و آن را با فراوانی رفتار به جزئی از شخصیت خود تبدیل نکنیم در اولین روزهای شعب ابی طالب و اولین ساعات محاصره آب از پا خواهیم افتاد. اگر اهل هجرت نباشیم، منطق باطل ما را به حصار خواهد کشید. اگر به فهم غدیر بالغ نشویم، بی ولی و بی ولایت راه را گم خواهیم کرد. اگر عاشورا از سبک زندگی ما حذف شود، بیداد و ستم بر زندگی و جامعه ما حاکم خواهد شد و فریاد ما را هیچ دادخواهی نخواهد شنید. پس زندگی خود را حسینی کنیم....

صفحه R01 اخبار (رضوی) ، شماره سریال 17446 ، تاریخ انتشار 881002

 

چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

محرم و اصلاح باورها

 سیاه و سفید(١٠١)

سنت اهل ایمان این بود که هرازگاهی به حضور امام می رسیدند و ایمان خویش را عرضه می کردند تا امام حقایق فکری و رفتاری شان را تایید و آنان را نسبت به خطای فکری و رفتاری شان آگاه کند تا بتوانند به قله های رفیع ایمان دست یابند، اما این سنت در عصر غیبت امام معصوم می تواند جور دیگری عملی شود. من، باز آمدن هر سال محرم را و برپایی مجالس حسینی را، این گونه برای خویش تعریف کرده ام که گویا امام حسین علیه السلام بر ما منت نهاده اند و می آیند تا ایمان ما را و ساخت رفتاری ما را اصلاح فرمایند و از «ناسازها»ی فکری و رفتاری پرهیزمان دهند. ما این سعادت را داریم که ایمان خود را بر آموزه های امامت و ولایت عرضه کنیم و درجه ایمان خویش را بسنجیم و راه اصلاح را بیابیم. باید از امام خویش درس زندگی بگیریم امامی که در زندگانی اش، همیشه زیبایی فضایل در اوج بود، حق محور رفتارشان بود و ما را نیز به حق محوری رهنمونند. امامی که در محرم و در کربلا برای اقامه قرآن و تنزیل آیه به آیه کتاب وحی بر جان آدم ها و مبعوث کردن شان به بندگی، از جان خویش گذشتند تا ما، مایی که در نسل های بعد و عصرهای بعد که می آییم. در پرتو عاشورا به احیای دین محمد(ص) برسیم و راه رستگاری بیابیم. آری محرم می آید و هر سال خود را به معرض نگاه  ما می گذارد، درس مان می دهد و به محک امتحان می کشد ما را تا عیان کنیم نمره ایمان مان چند است و چقدر حاضریم در زندگی مان حسینی باشیم. آیا حاضریم در برابر انواع ظلم بایستیم و هزینه هم بپردازیم؟ آیا حاضریم وقتی خدای عادلی داریم، ما هم عدالت بورزیم و در برابر بی عدالتی ها قامت کشیم؟ آیا حاضریم در زندگی، شخصیت خود را بر پی «ایاک نعبد و ایاک نستعین» بنا کنیم؟ آیا مانیفست زندگی خود را در سوره حمد خواهیم یافت تا زندگی موحدانه داشته باشیم و زندگی ما مظهر توحید افعالی باشد؟ آیا...؟ آری این «آیاها» هر کدام پاسخی عملی می طلبد، گویی قیامت همین محرم است که زبان از گفت باز می ماند و جوارح باید پاسخ دهند چقدر حسینی اند. باید با اعمال خود نشان دهیم قرابت و خویشاوندی ما با مولا چقدر است. ایشان هرگز و هرگز و هرگز، باطل را به رسمیت نمی شناسند. در بیان و عمل به حق، صریح و شفاف عمل می کنند. از غیر خدا یاری نمی خواهند، برای غیر خدا کاری نمی کنند حالا ما چنین رویه ای در پیش می گیریم که بخواهیم خود را حسین بدانیم؟ امام با دشمنی که راه را بر ایشان بسته است، هم جوانمردی را به نهایت می رسانند و با آب گوارا، غبار از چهره وعطش از لب شان می گیرند با این که می دانند چند روز دیگر همین سپاه، راه آب را برایشان خواهند بست. امام دغدغه هدایت اینان را مدام با خویش دارند و از هر لحظه ای برای راهنمایی آنان استفاده می کنند با این که می دانند این قوم «یزید زده و یزید شده» جز زبان تیغ برای ایشان پاسخی ندارند، اما مهم نیست، مهم نیست آنان بدسیرتند و سپاه یزیدند. مهم این است که این سو، حسین، مظهر تجلیات صفات خداوند است. ما اما آیا از این رفتار درس می گیریم؟...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17446 ، تاریخ انتشار 881002

 

چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

این اشک جهنم را خاموش می کند

سیاه و سفید(١٠٠)

 

 
... برای حسینی شدن، به عبادت های انجام داده غره نشویم. شیطان هزاران سال «عبادت» کرد، اما به «عبودیت» نرسید. اصلا همین غرور به عبادت، انسان را از بندگی بازمی دارد و اجازه نمی دهد در کنار امام حسین قرار بگیریم ، چنان که برخی قرار نگرفتند در محرم ۶۱ . بیاییم عبادت هایمان را با عبودیت گره بزنیم تا جامعه ما نیز بتواند به فهم حسین در همه زوایا دست پیدا کند. دنبال تک لحظه هایی باشیم که می تواند ما را، «حروار» از سالاری سپاه یزید تا سربازی در سپاه مولاحسین (ع) برساند و «زهیرگونه» فاصله را با پسر فاطمه (س) به صفر برساند. دنبال لحظه هایی باشیم که یک عمر نجاتمان بدهد و در بازآمدن محرم، تکلیف ما را نورانی و روحانی بنویسد. دنبال آن تک لحظه های طلوع باشیم تا همه جانمان را و جهانمان را روشن کند تا بتوانیم به حقیقت برسیم. آن وقت است که در گذر از احساس، به فهمیدن می رسیم و با پشت سرگذاشتن «بصر» به بصیرت راه می یابیم. آن وقت است که یک قطره اشک بر مولاحسین(ع) معجزه می کند، هم ما را هدایت می کند و هم توان هدایتگری مان می دهد و هم هدایتگری مان را موفق می کند. اجازه بدهید با فرازهایی از زاویه نگاه عارف بزرگوار، آیت ا... امجد، به خود و به کربلا بنگریم، این  نگاه می تواند ما را از خواب تا اوج بیداری رهنمون بشود؛ یک قطره اشک بر امام حسین جهنم را خاموش می کند. مسلمانی که براساس مکتب اسلام زندگی می کند نباید بر هیچ مصیبتی گریه کند به جز مصیبت اهل بیت (ع). باید به گریه جهت داد. باید مصیبت ها را بهانه کرد و برای امام حسین (ع) گریه کرد! نه این که امام حسین (ع) را بهانه کرد و برای مصیبت های دیگر گریست! چرا در همه مصیبت ها برای اهل بیت گریه نکنیم؟! در حالی که یک قطره اشک بر حسین(ع) جهنم را خاموش می کند!... این امتیازات حاصل مصیبت های عظیمی است که هیچ کس جز اباعبدا... در راه خدا آن ها را تحمل نکرد. هدف او هم یاری دین خدا بود و می خواست تا بقیه هم در این راه، او را یاری کنند. وقتی که حسین (ع) یکه و تنها صدا می زد هل من ناصر ینصرنی همه موجودات از جن و ملائکه و ... اعلام آمادگی کردند اما او نپذیرفت، چون هدفش نابودی دشمن نبود، هدفش هدایت بود و فقط با کشته شدن او این هدف محقق می شد. او تا آخرین لحظه قبل از شهادت تلاش کرد تا دشمنانی را که به قصد ریختن خون او آمده بودند هدایت کند. همه اتفاقاتی که برای ایشان و اصحاب و اهل بیت و حضرت زینب (س) اتفاق افتاد برای هدایت بود و واضح است که این برنامه ای از پیش تعیین شده است تا انسان ها هدایت شوند. بعد از گذشت سال ها از این حادثه، هر انسانی می تواند از این ماجرا راه درست را پیدا کند و این مسئله مختص به شیعیان یا مسلمانان نیست.

هیچ کس همانند حسین (ع) نیست ... حسین (ع) فرزند زهرا(س) و فرزند علی (ع) امیرالمومنین است... و بزرگان گفته اند که: واجب لاشریک له خدا است و ممکن لاشریک له حسین است!

نباید نسبت به بندگان خدا حتی اگر گناهان آشکار دارند بدبین بود. ممکن است این افراد متحول شوند و از اولیای خدا شوند! همه قابل احترامند. حضرت حر مگر این چنین نبود؟! حضرت زهیر چطور؟! ... در دستگاه حسین بن علی (ع)، در یک لحظه، با یک جذبه می شود از قعر جهنم به اوج آسمان رسید و از این صحنه های زیبا در کربلا بسیار است! و مارایت الا جمیلا ... خدایا چقدر زیبا است!...

در کربلا همه چیز در اوج است! فضائل و رذائل! در این جا می توان صحنه هایی بی نظیر رامشاهده کرد! گاهی به خاطر یک انگشتری، انگشت را قطع می کنند و ... از آن طرف پیرمردی مانند عابس در اوج عشق و شور از همه چیز خود گذشته است... و عرفان این است ... نمایشگاه بزرگی از زیبایی های بی نظیر... جایی که مرگ در راه خدا در کام جوانان آن شیرین تر از عسل است... و حسین در همه لحظات در مسیر رسیدن به کربلا در همه منازل، راه حق را از باطل نشان می داد و یاران خود را بر سر دوراهی انتخاب مرگ با عزت مخیر گذاشته بود و این مسئله فقط در شب عاشورا اتفاق نیفتاد. حسین رحمت واسعه الهی است! السلام علیک یا رحمة الله‌ الواسعه... حسین بی نظیر است.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17445 ، تاریخ انتشار 881001
سه‌شنبه ۱ دی ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
gholamreza baniasadi


تماس با ما

مطالب پیشین
صفحه نخست
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت