جامعه نو - قلم به دست سابق
ضرورت ساماندهی خدمت رسانی به زائران
 گفتند و با سلام و صلوات نوشتند مشهدالرضا به عنوان «پایتخت معنوی ایران» رسمیت یافت. اما انگار این عنوان فقط خطی شد و بر کاغذ ماند و با وجود امضاهای معتبر، امکان بایسته نیافت تا در همان سال نخست در فصلی که زائران می آیند، با برنامه ریزی و امکانات حق مطلب ادا شود. البته و هزار البته توقع معجزه نداریم. اما نکته ای که باید بدان پرداخت این است که انگار فقط مردم، پایتخت معنوی مشهد را به رسمیت شناخته اند که چنین عاشقانه آمدند تا بهره معنوی و روحانی خویش را از پایتخت معنوی بگیرند اما آیا مسئولان و کارگزاران هم توانستند در شان «پایتخت معنوی ایران» خدمت رسانی کنند؛ قصد داوری ندارم، شان خبرنگار هم نه داوری بلکه کسب خبر و نقل صادقانه آن است. همان گونه که در گزارش های روزهای پیشین همکاران ما نوشتند و همه خواندیم. اما نمی توان از حق گذشت که کارهای انجام شده و برنامه ریزی ها، مناسب خیل عظیم مشتاقان نبود که اگر بود روزگار مخابرات و تماس های به انجام نرسیده این نبود. اگر برنامه ریزی ها دقیق بود، مسئله اسکان حل می شد نه این که به معضل بدل شود. اگر برنامه ریزی همه جانبه بود در سرانه بهداشت مشهد سهمی مناسب برای زائران هم در نظر گرفته می شد. اگر بصیرت مدیریتی به کمال می رسید، ایاب و ذهاب زائران به مشهد و از مشهد، چنان گره نمی خورد که حضور مسئولان ارشد محلی در پایانه مسافربری هم چندان گره گشا نباشد. اگر پیش بینی دقیق انجام می ‌شد، وضعیت ترافیک شهری هم این نبود و خیلی چیزهای دیگر... پس در اولین آزمون جدی پس از کسب عنوان پایتخت معنوی ایران، نمره خوبی نگرفتیم. اما از آن جا که یک ماه دیگر تا نوروز مانده است و در تعطیلات سال نو باید پذیرای میلیون ها زائر امام رضا(ع) باشیم، شایسته است از همین امروز همه سازمان ها، نهادها، ادارات و ... بسیج شوند و مردم هم به یاری بیایند تا حق مطلب ادا شود. از جمله می شود با تدبیر استاندار محترم، در زمان اوج سفر، از ناوگان های حمل و نقل دیگر استان ها، یاری گرفته شود و اتوبوس های دولتی و نظامی و حتی بخش خصوصی نیز به خدمت گرفته شود تا هم آمدن به مشهد تسهیل شود و هم دغدغه بازگشت، مردم را چنان دچار خویش نکند که از کسب فیض زیارت حظ کافی نبرند. از همین امروز باید فراخوان داده شود تا مشهدی ها آمادگی خود و وضعیت خانه خود را به یک ستاد مشخص اعلام کنند تا زائران باتوجه به وسع خود از آن بهره گیرند و زائر امام بی مسکن نماند. از همین امروز برای مسئله حیاتی مخابرات تمهیداتی اندیشیده شود تا به لحاظ فنی مردم دیگر با مشکلات روزهای گذشته مواجه نشوند که به سبک قرن های پیش به جای پیداکردن همدیگر با استفاده از تلفن همراه، در جای مشخص قرار بگذارند تازه اگر گرفتار مسائل دیگر نشوند و سرقرار حاضر شوند! بگذریم روزهای گذشته مدیریت و امکانات و خدمات شهری مشهد نمره ای نگرفت که در خور شان پایتخت معنوی ایران باشد، اما امیدواریم با برنامه ریزی دقیق تر و کمک گرفتن از استان های دیگر به عنوان «معین» بتوانیم به سیل جمعیت مشتاق زیارت در ایام نوروز،خدمات شایسته ای ارائه کنیم.
خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1388/11/29 شماره انتشار 17490/صفحه اول
جمعه ۳٠ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

برده میزنشویم
سیاه و سفید(١۴١)

به حرف که باشد، از سلمان و ابوذر مومن تریم اما پای عمل که می رسد «کمیت عمل به ایمان مان» واقعا می لنگد. اصلا انگار از قضیه  پرتیم. زیرا وقت انتقاد از همه عیارسنجی می کنیم. از این که فلان کس از رانت خواری به آلاف و الوف رسیده است می نالیم و آن را به حق، عین بی عدالتی می دانیم، اما اگر به اندازه سر سوزنی فرصت نصیب خود ما شود چه ها که نمی کنیم! عجب روزگاری است این، عجب روزگاری داریم ما. عجب زبان به انتقادی  داریم ما، تیز و برنده برای دیگران آن قدر که حاضریم هزار «جوالدوز» به دیگران بزنیم، اما ما را خاری در پای نخلد!!! ببخشید این پراکنده نویسی را چندی پیش با بنده خدایی همراه شده بودیم که اندک مقامکی داشت در حد معاون یک اداره در فلان جا. اما به هر جا که می رسید، اول خود را معرفی می کرد، حالا پی گرفتن نان بدون صف یا گرفتن عکس در عکاسی! مثلا به عکاس باشی می گفت عکسی بینداز که در شان معاون یک اداره باشد. به ماست‌بند می گفت ماستی بده که در خور سفره رئیس فلان باشد. اگر با او هم کلام می شدی از صد کلمه ، ۸۰ تایش را به حوزه کاری اش ربط می داد و... اما بگذریم. بعضی هامان فقط بلدیم انتقاد کنیم آن هم از دیگران اما خود ما به اندازه سر سوزنی هم نه ظرفیت مسئولیت داریم نه ظرفیت انتقاد. این نشانگر آن است که اگرچه به سن بزرگ شده ایم، به معنا همچنان کوچک مانده ایم، بی آن که از صداقت کودکان هم بهره ای برده باشیم... اجازه بدهید فرازی دیگر را از سخنان استاد اخلاق آیت ا...امجد در این باره بخوانیم؛ما خیلی پرتیم! از مسیر اصلی خیلی دور افتاده ایم! وقتی قدرت به ما رو می آورد از این رو به آن رو می شویم و همه چیز را زیر پا می گذاریم. پناه بر خدا. خدا رحمت کند علامه جعفری را! ایشان در کنگره آیت ا...بهاءالدینی فرمودند که ۲ سال است این دعا مرا رها نمی کند: «خدایا هرچه به من می دهی اول ظرفیت آن را بده». یک دوچرخه به ما می دهند خودمان را گم می کنیم...اگر ظرفیت داشته باشیم هرچه به ما بدهند یا از ما بگیرند اصلا برایمان فرقی نمی کند. قدرت بسیار خطرناک است و خدا نکند که کسی بدون ظرفیت به قدرت برسد. حب ریاست از همه چیز خطرناک تر است. وقتی حب ریاست به دل کسی افتاد مانند گرگی است که به جان گله افتاده است و حاضر است برای حفظ آن هر کاری را انجام دهد و همه اطرافیانش را به هر طریقی بکوبد. این ها لازمه قدرت است مگر این که از مکتب علی (ع) درس بگیریم که حکومت بر مردم برای او از یک کفش کهنه بی ارزش تر بود! او حاضر نبود به خاطر به دست آوردن حکومت یک دروغ بگوید! و حال آن که اگر به حکومت می رسید الان بشر این همه گرفتاری نداشت. در مکتب علی دروغ جایز نیست. «خدایا حب دنیا را از دل بیرون ببر و دل ما را پر از حب خود و اولیای خود قرار بده. هرچه بدی است از ما رفع و دفع بگردان و هر چه خوبی است به ما عنایت کن.»ایشان بحث را در حوزه کلان مطرح کرده اند، نگوییم ما که در قدرت نیستیم بماند منتقد آن هم هستیم. چه، هرکس را به اندازه وسعت بامش، برفش هم افزون می شود.مراقب باشیم. قرار ما این است که بنده خدا باشیم، پست و موقعیت ها را هم در راستای این بندگی به خدمت گیریم نه این که بنده پست و برده میز شویم... .

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1388/11/29 شماره انتشار 17490/صفحه۹/اجتماعی
جمعه ۳٠ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خودسازی اجتماعی
سیاه و سفید(١۴٠)

جامعه در اسلام موضوعیت دارد، لذا با فرض پذیرش اجتماعی بودن و داشتن کنش و واکنش اجتماعی، به «تقوا» امر شده ایم، با این تعریف انسان اجتماعی، باید در برابر مسائل جامعه حساس و کنش گر باشد و نمی توان ذیل عناوینی چون زهد و تقوا، دامن برچید و مسیر خود را جوری انتخاب کرد که دریا را دور زد مبادا، دامن بدان خیس شود. نه، این روش اسلامی نیست، با این روش حقوق انسانی هم احقاق نمی شود، انسان هم ساخته نمی شود و خیلی «نمی شودهای دیگر» هم پیامد گریز از جامعه است که هر کدام از آن ها کافی است تا ما را به تامل برای ورود به جامعه بیندازد چه با ورود عناصر صالح به جامعه است که می توان به فردای بهتر برای جامعه و آحاد آن دل بست والا فضایی را که در نبود این عناصر شکل می گیرد دیگران پرخواهند کرد و آن وقت در حضور آلوده نفسان نمی توان نفس به صلاح برکشید. برکنار ماندن افراد صالح یعنی مهجور ماندن صلاح، پس نمی توان توقع صلاح و رستگاری از چنین جامعه ای داشت. عارفان حقیقی هم در میان مردم و در متن جامعه، جامه پرهیز و تقوا می پوشیدند نه در گوشه ای دور از مردم خرقه انزوا. چند روز پیش که سخنان استاد آیت ا... امجد را می خواندم به این فراز ارزشمند رسیدم که توجه به آن می تواند اخلاق مردم و نیز خلق جامعه را در فراز نگه دارد. این استاد اخلاق معتقد است: «پرهیز به معنی کناره گیری یا انزوا نیست. پرهیز در متن اجتماع و در حین انجام عمل اتفاق می افتد. باید وارد اجتماع شد اما دروغ نگفت! باید از این آتش ترسید و مال یتیم را نخورد! اتقوا یوما، اتقوا... یعنی پروا کنید نه این که انزوا کنید. اسلام دین اجتماعی است. وظیفه انسان این است که خودش را بسازد و وارد جامعه شود... وظایف افراد هم با هم فرق می کند. یکی ممکن است ذخیره باشد. در تاریکی نشسته اما روشنایی را می بیند. منتظر انجام وظیفه است. در موقع خودش وارد می شود و وظیفه اش را انجام می دهد! معمولا هم نقطه عطفی را به وجود می آورد! با یک حرکت یک مملکت را نجات می دهد. هر کس حد خودش را نگه دارد بهترین خدمت را به جامعه کرده است. برای ما ورود به جامعه و تحمل سختی ها و شنیدن ناسزاها و ... باعث خودسازی می شود. تقوا یعنی حضور در صحنه و پروا از خداوند!... شناخت حد خود نیز بسیار مهم است. نباید در موقعیتی وارد شد که از طاقت و توان خارج است. انقلاب ما انقلاب عظیم و تجربه خوبی بود اما متاسفانه خودسازی کم بود. ما به امثال مدرس نیاز داریم. خدا رحمت کنداو را»آری ما به جامعه سالم نیاز داریم و جامعه به عناصری که سالم باشند و سلامت جامعه را تضمین کنند. پس باید با چشم باز در جامعه به ایفای نقش پرداخت....

خراسان - مورخ چهارشنبه 1388/11/28 شماره انتشار 17489/صفحه٩/اجتماعی
چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

چقدر به طهارت زبان می اندیشیم؟
سیاه و سفید(١٣٩)

یک دریا هم که در اختیارش باشد، نه وضویش دلچسب می شود و نه آن چه را می شوید پاک می داند. کار از اسراف آب و انرژی وحتی سلامتی خودش هم فراتر می رود اما وقتی می شنود که این چه کاری است؟  می گوید زندگی آدم باید پاک باشد، نمی شود با لباس ناپاک نماز خواند. نمی شود با دست ناپاک به جایی دست زد و... کلا پشت یک بحث فقهی به نام طهارت سنگر می گیرد. غافل از این که این کار، خود بزرگ ترین گناه است. به اضافه این که نشانه یک بیماری هم است.

آدمی که به دنبال پاک بودن زندگی است اول باید دل پاک داشته باشد، فکر پاک داشته باشد، کار پاک و درآمد پاک داشته باشد، نه این که از هر طریق که شد ولو از دهان مردم، لقمه را برباید و در سفره خود بگذارد نه این که با حق و ناحق کردن حق مردم، برای خود، «حقوقی» ایجاد کند، نه این که خشت کوخ های مردم را به لطایف الحیل برباید و برای خود کاخ بسازد، نه این که به دروغ، درهایی به روی خود بگشاید و به آلاف و الوف برسد و نه خیلی چیزهای دیگر، آن که برای پاک بودن ظرف خانه اش این قدر حساسیت به خرج می دهد که آب دریا را هم کافی نمی داند، باید برای ظرفیت در اختیارش برای تولید درآمد هم حساس باشد. باید برای جایگاهی که در اختیار دارد هم حساس باشد که آیا حق او نشستن آن جا هست یا نیست؟

دیانت داشتن را با این اعمال نباید گره زد. آن که دین دارتر است، در استفاده از حلال خدا هم بر نفس خویش سخت می گیرد نه این که حلال را با حرام بیامیزد، آن را حق خود بداند و ببلعد آن وقت نوبت به وضو گرفتن که رسید یک دریا آب را هم کافی نداند.

نوبت به لباس جسم که رسید برای طهارتش اقیانوس هم او را کفایت نکند. آن که ایمان دارد برای طهارت جانش جهاداکبر را برای مشی زندگی خود انتخاب می کند، طهارت جسم را با پاکیزگی جان کامل می کند و برای جان پاکیزه اش ظرفی به نام جسم پاکیزه فراهم می کند، پس باید مراقب بود که برخی اقدامات نسنجیده را با تقوا اشتباه نگرفت. تقوا، پرهیز از آن چیزی است که خداوند حرام فرموده است و عمل به آن چیزی است که امر به آن شده است. اهل تقوا، مراقب قیام و قعود، فریاد و سکوت، نگاه کردن و چشم گرفتن و ... اند و ...

آیت ا...امجد، در نگاهی دقیق به این مسئله اشاره می کنند با این تصریح که «نباید موضوع تقوی را با وسواس! اشتباه کرد. وسواس نوعی بی تقوایی است. نباید مسائل شرعی را به گونه ای مطرح کرد که مردم به وسواس بیفتند. دین اسلام دین سمحه سهله است. اسلام دین تعبد است. اصول دین تعقلی است اما احکام تعبدی است! نباید در این موارد این قدر سخت گرفت. انسان وسواسی اگر راست می گوید باید جلوی زبانش را بگیرد. تهمت می زند، دروغ می گوید،... اما صد مرتبه خود را آب می کشد! مردم آزاری نکن. تقوی یعنی خدا داری!»

خب حالا باید از این افراد پرسید برای پاکیزه شدن زبانشان چه می کنند. آیا یک درصد اهمیتی که برای شستن دست و پایشان قائلند برای پاکیزه کردن جان و زبان شان هم همت می کنند؟...خراسان - مورخ سه‌شنبه 1388/11/27 شماره انتشار 17488/صفحه٩/اجتماعی

سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

راز استجابت دعا
سیاه و سفید(١٣٨)

بسیاری هستند که زبان به دعا دارند، فراوان، دست در آسمان دارند، فراوان اما کم پاسخ می گیرند و گاه حتی پاسخ هم نمی گیرند، گلایه هم فراوان دارند که چرا خدا، صدای ما را نمی شنود؟ چرا اجابت نمی شود، خواهش های ما؟ اما غافلند، که دعای آن ها، مثل صحبت کردن با تلفنی است که سیم آن قطع شده باشد، کسی که با این تلفن صحبت کند، یک عمر هم که سخن بگوید، کسی نخواهد شنید، زمانی کلام به گوش کسی می رسد که سیم وصل باشد، در حوزه دعا نیز ماجرا همین است، باید رابطه برقرار باشد، این رابطه هم جز با حلال اندیشی و حلال کرداری و حلال خوری شکل نمی گیرد. پیامبر گرانقدر اسلام (ص) در این باره می فرمایند: هر کس دوست دارد دعایش مستجاب شود باید خوراک و کسب خود را حلال و پاکیزه کند (بحارالانوار/ جلد۹۳/ صفحه ۳۷) و این کلام مسئله را روشن می کند تا بدانیم چرا برخی ها نفس شان، اجابت است و گروهی صدایشان از سقف خانه هم بالاتر نمی رود.

آن که جان به حلال جلا می دهد، حلال مشکلات و راز اجابت دعا را هم در می یابد و چون از خویش برون آمده و در دوست بقا یافته است، سخنش، سخن دوست می شود، نهایت مرتبه بندگی هم براساس حدیث قدسی «عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی کن فیکون» این است که سخن بنده، مثل سخن خداوند می شود تا مرتبه ای که تا بگوید «باش» امرش از سوی کائنات محقق شود و این نیز نشاید مگر آن که آدمی حلال خوری و حلال کرداری پیشه کند والا وقتی حلال را از حرام باز نمی شناسیم و گاه حتی حرام کرداری را «حق» خود می پنداریم و بدکرداری دیگران را مجوز بدخواهی و بدخوانی و بدکرداری خود می شماریم و از حرام تقوا پیشه نمی کنیم نه تنها دعای ما اجابت نخواهد شدکه اگر بشود جای سوال دارد. اگر خواهان یافتن چرایی اجابت نشدن دعاهامان هستیم باید پاسخش را در کردار خود و لقمه هایی که می خوریم بجوییم والا در آسمان قفل نشده و خداوند نیز همان خدای بزرگ و رحیم و کریم است .

آن سو، تغییری روی نداده است، ما تغییر کرده ایم و این سنت خداوند است که تا در این تغییر، تغییر ایجاد نکنیم و به سوی حق بازنگردیم و تا رابطه را وصل نکنیم، سخن ما بی اجابت خواهد ماند، پس برای استجابت دعا، برای دست یافتن به شفا، برای رسیدن به خدا باید به حلال کرداری روی بیاوریم، چه این برترین عبادت و عبودیت است. حضرت رسول مکرم اسلام( ص) در این باره می فرمایند «عبادت» هفتاد بخش دارد و برترین آن ها، کسب روزی حلال است. پس برای زندگی خود برنامه بنویسیم، اگر می خواهیم خداوند تقویم دعاهامان را به خط اجابت توشیح فرماید... پس یادمان باشد اگر می خواهیم خداوند همیشه صدایمان را بشنود، حداقل ما هم گاهی اوامر او را به عمل در آوریم تا هم خود زندگی خوبی داشته باشیم و هم جامعه به سوی خوبی گام بردارد و همه به رستگاری برسیم...

خراسان - مورخ یکشنبه 1388/11/25 شماره انتشار 17487/صفحه٩/اجتماعی
دوشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

۲۲بهمن۸۸ درتاریخ ثبت شد
آمده بودند، به شوق هم آمده بودند، در نگاه کودکان قامت عزت ایران قد می کشید و در چشم بزرگان ابهت شیطان درهم می شکست و دشمن حقیرتر می شد. آمده بودند، همه برادروار تابیگانه بداند، انقلاب، پهنه وسیعی دارد که همه فرزندانش را در خویش جمع می کند و فرزندانی دارد که «جمهوری اسلامی ایران» خط قرمز آنان است. آمده بودند با همه مشکلاتی که دارند به جمهوری اسلامی آری بگویند و پس از ۳۱ سال بار دیگر اثبات کنند که برای اسلام انقلاب کرده اند نه برای نان. آمده بودند برگی دیگر را در تاریخ ایران زمین ثبت کنند تا زمانی که آیندگان تاریخ کشورشان را ورق می زنند با فصلی به نام ۲۲ بهمن ۱۳۸۸ رو به رو شوند و بفهمند انقلابی که به دست آن ها خواهد رسید چگونه از گردنه های پر پیچ و خم عبور کرده است. آمده بودند، با چشمانی بصیر ، با دستانی که مومنانه فاصله زمین و آسمان را به تولا و تبری پر می‌کرد و گام هایی که استوار رفتن در صراط مستقیم ولایت را برای هزارمین بار تجربه می کرد. آمده بودند، همه آمده بودند، هیچ کس غریبه نبود، هیچ کس تنها نبود. هیچ کس در حاشیه نبود، همه با هم بودند، برادر بودند، در متن دفاع از انقلاب ، یاد دلاوران شهید را زنده می کردند. اصلا هر کدام خود اگر نه شهید به یک شهود رسیده بودند. آمده بودند، با غیرت شهیدان با صبوری آزادگان، با شکوه جانبازان و با زلالی نگاه ایثارگران. می شد در افق نگاه شان چمران را دید، صیادشیرازی را، همت را، بروجردی را، کاوه را، باکری را، فرازی را ... می شد همه شهدا را دید که زبان به تولا و تبری داشتند.  آمده بودند، تا به همه زبان های زنده بین المللی بگویند، ایران یک کشور زنده و ایرانی یک ملت همیشه زنده است و تازنده است رزمنده است و چون رزمنده است هیچ قدرتی نمی تواند آن ها را درهم بشکند.خراسان - مورخ یکشنبه 1388/11/25 شماره انتشار 17487/صفحه اول
دوشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

ما و انقلاب
سیاه و سفید(١٣٧)

انقلاب برای ما چه کرده است؟ این پرسشی است که شاید این روزها برای بسیاری مطرح باشد حالا چه بر زبان جاری کنند یا فقط ذهنشان را به خود مشغول کند، به هر روی این سوال وجود دارد و بسیاری هم به فراخور توش و توان خود به اشکال مختلف از جمله با فهرست کردن دستاوردهای انقلاب به پاسخ گویی پرداخته اند. از نگاه من بزرگ ترین خدمت انقلاب و کاری که برای ما انجام داده این است که، ما را به خودمان ارجاع داده است تا خود را و توانایی های خود را بشناسیم و با در هم شکستن پندار «نمی شود» و «نمی توانیم» به رفعت «می شود» و «می توانیم» برسیم.

«ما می توانیم» شعار محوری در اندیشه و کلام امام بود و ما توانستیم، از راه های پر سنگلاخ بگذریم و تا حد قابل توجهی هم کارهای بزرگ انجام دهیم که اگر چشمی به انصاف به اطراف بچرخد، برهان قاطع بر خدمات انقلاب فراوان خواهد دید، اما آن را که انصاف نباشد، نه انقلاب و دستاوردهایش، که اسلام و ره آوردهایش دیدنی نیست حتی ایران هم بستری برای رشد نخواهد بود، اما اهل انصاف گواهی می دهند راه رفته و گره های باز شده مشکلات نه این که کم نیست فراوان هم هست، هر چند راه نرفته و گره ناگشوده مانده هم کم نیست، این یک واقعیت است اما سخن من در این مقال نه این است بلکه طرح سوال را از این زاویه پیش رو می آورم که «ما برای انقلاب چه کرده ایم؟» فکر می کنم اگر در برابر این پرسش، کارهایی را که انجام داده ایم فهرست کنیم، بسیارمان شرمنده خواهیم شد. مخصوصا کسانی که همیشه خود را طلبکار انقلاب می دانند.

البته باز هم اگر اهل انصاف باشند و الا چشم خواهند بست و دهان خواهند گشود و بازطلبکارانه زبان خواهند چرخاند. اما اهل انصاف را داوری دگرگونه خواهد بود. ما امنیت اجتماعی قابل احترامی داریم، هر چند متناسب با این امنیت، «احساس امنیت» نداریم. این هم برخلاف کشورهای پیشرفته است که احساس امنیت آن ها به مراتب بیش از خود امنیت است و از رهگذار احساس امنیت به آرامش رسیده اند و از آن بستری برای پیشرفت فراهم آورده اند. ما در حوزه عدالت اجتماعی هم با وجود کاستی هایی که هست، گام های بلند و قابل احترامی برداشته ایم، گسترش چتر حمایت از اقشار فقیر و کم درآ مد، توسعه بیمه های درمانی و اجتماعی، تعمیق اقدامات امدادی برای «بهزیستن» و ارتقای سطح زندگی مردم در همه جهات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، علمی و... از جمله ره آوردهای مبارک انقلاب است.

هر چند راه نرفته هم فراوان داریم اما از آن جا که افق روشن و مقصد مشخص است، هر گام که بر می داریم، به هدف نزدیک تر می شویم. به هر روی آن چه می ماند این است که ما باید نسبت خود را با انقلاب مشخص کنیم، منصفانه آن چه را ما انجام داده ایم برای انقلاب و آن چه را انقلاب برای ما تحقق بخشیده است بررسی کنیم، آن وقت درخواهیم یافت که بهره ما از انقلاب چه بود و چه فایده ای برای انقلاب داشته ایم. فقط منصف باشیم در این داوری وقضاوت های دیگر نیز هم.

خراسان - مورخ چهارشنبه 1388/11/21 شماره انتشار 17486/صفحه ٩/اجتماعی
شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

بهمن اوج عزت ،شکوه وحدت

 

من و تو، ما می شویم، همه یک ملت، یک روح، یک جان که به تعداد ایرانیان تکرار می شویم. از این تکرار عزت زاید و عطر وحدت تراود. در دیار عزت و وحدت، سرفرازی سهم همه سرهایی است که تنها در برابر عظمت خداوند بر خاک می افتند و به نام خدا تمام قد می ایستند. فردا، من، تو، او همه برادر می شویم، دست در دست هم به مهر و به فردای سربلندی وطن می اندیشیم و شانه به شانه هم می دهیم و بنیان مرصوص اقتدار ایران را رقم می زنیم. فردا، من هم آواز تو می شوم، تو هم هم آوای من شو برای فریاد هزار باره «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی». بیا تا بگوییم، «جمهوری اسلامی» یک مفهوم واحد است که بر سر شانه های توانمند استقلال و آزادی قرار دارد. فردا، هیچ کس غریبه نیست، تنها نیست، در حاشیه نیست، همه با هم برادریم، همه یاور هم هستیم، همه در متن هستیم. ما همه یک ملتیم، دنیا را بگو چشم شود بر حماسه حضور ما که مهربان تر از همیشه چشم در چشم هم می خندیم، دست در دست هم سرود می خوانیم برای عزت ایران.خراسان - مورخ چهارشنبه 1388/11/21 شماره انتشار 17486/صفحه اول
شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

اخلاق نبوی
سیاه و سفید(١٣۶)

سوگواری برای رسول ا... زمانی که با شناخت آن حضرت همراه باشد، سپید اندیشی و روشنای ضمیر را به دنبال دارد، مسئله ای که باید برای خود حل کنیم، این است که نسبت ما به حضرت رسول(ص) چیست، این سوال اگر پاسخ بگیرد همه چیز حل می‌شود مثلا اگر نسبت ما به حضرت، نسبت پیرو به راهبر و امت به امام باشد، سبک زندگی ما هم به گونه ای مهندسی خواهد شد، که سر مشق حضرت را به مشق در آوریم و رفتار ایشان را عملی کنیم ، لذا وقتی ایشان می فرمایند «من با اخلاق نیک و شایسته مبعوث شدم» ودر جایی دیگر فلسفه بعثت را به اکمال رساندن مکارم اخلاق می دانند و روشن است اگر نسبت ما به حضرت نسبت پیرو به امام خویش باشد، ما هم باید به دنبال مکارم اخلاق و زیبایی های رفتار باشیم، چه نمی شود، پیامبر مکرم را که به حقیقت مظهر اسماء و صفات خداوند هستند، پیرو باشیم اما رفتار ما دگرگونه باشد، اگر مقصد همان است که حضرت می روند، به قاعده باید راه هم همان باشد والا از راه دیگر به آن مقصد نمی توان رسید راه کعبه و بتکده جداست هر کدام راه خود را دارد، پس اگر می خواهیم با پیامبرمان هم مقصد شویم باید همراه هم بشویم و این نشاید جز با همراهی اخلاقی.

لذا وقتی پیامبر مکرم بر خرد و کلان سلام می فرمایند، آن که منتظر است تا به او سلام کنند تا شاید جواب بدهد، نمی تواند با پیامبر در یک مسیر باشد، آن که رفتار زشت را با رفتار زشت تر جواب می دهد، نسبتی با روش حضرت رسول ندارد، کسی که خشم نه میهمان که صاحب چهره اش شده و عصبیت جزئی از رفتارش شده است نمی تواند با رهبر مهربان مسلمانان همراه باشد، وقتی در روایتی از ایشان می خوانیم؛ «جوانمردی ما اهل بیت در این است که از کسانی که به ما ظلم می کنند گذشت می‌کنیم و کسانی که ما را محروم می کنند می بخشیم» نمی توانیم از جوانمردی چنان بی بهره باشیم که خویشاوندان خود را هم از یاد ببریم.

نمی توانیم مثل کسانی باشیم که نه تنها از دیگران گذشت نمی کنند بلکه هم ستم روا می دارند و هم باز طلبکار می مانند. این صد البته به معنای ستم پذیری نیست که پیشترها نوشتیم که مسلمان، ذاتا ستم ستیز است و هرگز و هرگز و هرگز تن به ظلم نهادمند و نهادینه شده نمی دهد. بلکه آن جا که به شخص او ستمی روا شده باشد می بخشد اما اگر این ظلم سازمان یافته، سازمان زندگی مردم را تهدید کند، هرگز نمی بخشد بلکه در برابر آن می ایستد پیامبر(ص) ظلم آن فرد را که بر سر ایشان شکمبه گوسفند می ریخت می بخشد اما ظلم بر دیگران را نمی بخشد.

امام علی(ع) در حق شخصی خود از مرد یهودی می گذرد اما در برابر ظلم نهادینه شده معاویه و ظلم به جهل فربه شده خوارج به شمشیر سخن می گوید و... پس مقصود از این فرمایش حضرت رسول در تعاملات اجتماعی است که اگر کسی به گناه ستم آلوده شد، تو از این گناه جان بشوی و عبرت گیر از زشتی کردار او و چون او ستمکاری مکن، باشد که ما نیز از پیامبر خویش روش زندگی بیاموزیم و زندگی برسبک رفتارایشان بنا کنیم تا اشکی که در سوگ ایشان می ریزیم، چشمانمان را روشن کند.خراسان -صفحه اجتماعی/٩/ مورخ سه‌شنبه 1388/11/20 شماره انتشار 17485

سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

رفیقت را بشناس
سیاه و سفید(١٣۵)

همیشه از دوستی های ناباب نالیده ایم و نالیده اند افزون بر همه، آنانی که گرفتار بلاهای پیامد دوستی های ناباب شده اند. پای صحبت معتاد که می نشینی از رفیق نابابی می گوید که «باب» رسیدن به خلاف شد. از به زندان افتاده که می پرسی علت این روزگار را، باز به افسوس دست بر پشت دست خواهد زد که « بسوزد پدر رفیق ناباب» و ... بله رفیق بد را علمای علم اخلاق به بدتر از مار بد تشبیه کرده اند که باید مدام از او گریخت. چه اگر مار بد، با نیش خود فقط بر جان آدمی زند، این یار بد، هم بر جان و جهان و هم بر ایمان آدمی زخم کاری خواهد زد و اگر حتی پسر نوح نبی هم باشی، کاری خواهد کرد که خاندان نبوت خود را گم کنی.حال آن که دوستی با افراد سالم تو را به سلامت می رساند و همراهی با صالحان و نیکوکاران تو را به مقام ابرار خواهد رساند. این که گفته اند « سگ اصحاب کهف روزی چند پی مردم گرفت و مردم شد» اشارت به تاثیرپذیری از گروه دوستان دارد. دوستان خوب، دست آدمی را می گیرند و از چاله و چاه بر می کشند و به رفعت می رسانند اما دوستان بد آدمی را از اوج، به حضیض ذلت می کشانند، لذا باید هوشیار باشیم، قبل از آن که دعوتی را بپذیریم، ببینیم دستی که برای دوستی دراز شده است، عطر وضو دارد یا بوی ناخوش ناجوانمردی. اول ببینیم بعد پاسخ گوییم چه برخی نه گفتن ها، آری گفتن به خوبی هاست و برخی «بله» گفتن ها، نه گفتن به آن چه حق فرموده است. امام حسن علیه السلام در توصیه ای کارساز به یکی از فرزندان خود و نیز همه فرزندان عقیدتی و معنوی خویش می فرمایند « ای پسرم! با احدی برادری رفاقت مکن مگر این که بدانی به کجا می رود و از کجا می آید و چون از حالش خوب آگاه شدی و او را شایسته رفاقت یافتی و معاشرتش را پسندیدی با او برادری کن و در معاشرت، بر لغزش او در حق تو چشم بپوشان و در سختی ها همراهش باش». به نظر اگر فقط و فقط همین یک رهنمود را در زندگی عملیاتی کنیم به چنان مهارتی در زندگی دست خواهیم یافت که هم سلامت خود را حفظ کنیم و هم دیگران را در جاده سلامت، یاور و راهنما باشیم. آن وقت دوستی های ما معنا خواهد یافت و چون خدا را در نظر می گیریم دوستی هایمان هم خدایی خواهد شد و صحبت های ما هم زلال و با زلال باوران خویشاوند خواهیم شد، زیرا چنان که در روایت می خوانیم:«خویشاوند کسی است که دوستی و محبت، او را به تو نزدیک کرده باشد اگر چه نژادش دور باشد و بیگانه، کسی است که از دوستی و محبت به دور است گرچه نژادش نزدیک باشد.» آری فرد صالح و نیکورفتار و مهربان با همه خویشاوند می شود، اما بدکردار و بدگفتار، رابطه خویشاوندی را بر هم می زند. فکر می کنم اگر به اطراف خود نگاه کنیم از این دست ماجراها و افراد کم مشاهده نخواهیم کرد. حد اعلای این گسست خویشاوندی و مشکل گرفتن خویشاوندی در ماجرای ابولهب است که خویشاوندی نسبی اش با رسول اسلام بریده شد و سلمان فارسی که به دلیل اوج گیری در بندگی خداوند، به خویشاوندی پیامبر بزرگوار مفتخر شد. پس هم رفیق شناس باشیم و هم در رفاقت بر اساس همکاری خیر و تعاونوا علی البر و التقوی، رفاقت را به خویشاوندی ارتقا دهیم. خراسان/ صفحه ٩اجتماعی- مورخ دوشنبه 1388/11/19 شماره انتشار 17484

دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

پایتخت معنوی و تولید پیام

 

 تهران پایتخت ایران است و همه تصمیمات کشور آن جا اتخاذ می شود. اعتبار آن جاست، هنر آن جاست، رسانه آن جاست، امکانات آن جاست، فرهنگ هم آن جاست، اصلا همه چیز در تهران است،می گویند پایتخت است و باید باشد. به هر حال پایتخت بودن هم شانی دارد که باید رعایت شود. حرف درستی هم هست. اگر اصفهان و شیراز و تبریز و ... هم پایتخت می بود این امکانات به آن جا می رفت و استعدادها هم به آن جا هدایت می شد؛ حق هم همین است. امکانات از هرگونه باید آن قدر در پایتخت باشد که هم در خور شان پایتخت یک کشور باشدهم بتواند کشور را مدیریت کند. این مسئله یک سوال مهم را به ذهن می آورد و آن این که آیا خوانش مشهد به عنوان «پایتخت معنوی ایران» یک تعارف خالی و نقش بر کاغذ است و یا به حقیقت مسئولان باور دارند که مشهد پایتخت معنوی است؟ اگر یک تعارف است صد حرف و حدیث در پی دارد و اگر باور به واقعیت رسیده مسئولان است هزار حرف و حدیث. از جمله این که مگر «پایتخت معنوی ایران اسلامی» نباید از لوازم متناسب با این نام گذاری برخوردار باشد؟ و نیز این که چقدر برای فراهم آمدن این لوازم و بسترسازی اقتضائات آن تلاش شده است؟ و باز این که وقتی قرار است «پایتخت معنوی ایران» معنویت را پایتخت باشد و به عنوان یک مرکز تولید پیام برای همه کشور عمل کند آیا ساز و کارهای آن، آن گونه که باید فراهم است یا نه؟ آیا عزمی برای فراهم سازی آن هست یا نه ... اگر مشهد پایتخت معنوی ایران است که هست، باید لااقل در حوزه نرم افزاری تولید معنویت به آن توجه شود. باید نقش مشهد در معماری فرهنگ پندار و رفتار مردم برجسته شود.باید در مشهد «سبک زندگی» طراحی شود که نزدیک ترین سبک زندگی به حیات ائمه (ع) باشد و این سبک هم به همه کشور ارائه شود. باید حوزه ها و دانشگاه و مراکز فرهنگ ساز این شهر، چنان فربه شوند که بتوانند همه کشور را مدیریت معنوی کنند. باید دوربین رسانه های دیداری و میکروفن رسانه های شنیداری و قلم رسانه های مکتوب همان طور که در عرصه سیاست و اقتصاد و ... تهران را رصد می کنند و پیام های تولیدشده در آن را به همه کشور و حتی جهان مخابره می کنند، مشهد را هم ببینند و پیام های تولیدشده این پایتخت را هم به قلب مردمان سرزمین های دور و نزدیک برسانند. به خصوص در مناسبت های مذهبی باید قوی ترین تیم های رسانه ای کشور در مشهد مستقر باشند و رویدادهای این منطقه را روایت کنند و نهادهای مسئول هم باید نسبت به ارتقای فرهنگ و معنویت در این شهر چنان سامان مند تلاش کنند که همه استان ها و شهرها و روستاهای کشور حتی کشورهای دیگر هم خود را نیازمند مشهد و فرهنگ مشهد بدانند و الا اگر قرار باشد در مناسبت های مذهبی که بستر اول معنویت است، رسانه ها و مسئولان مشهد را نبینند و یا درجه چندم به حساب آورند، دیگر نامیدن مشهدالرضا به عنوان پایتخت معنوی ایران چندان جدیت نخواهد یافت. این درست که راز اصلی این نام گذاری، وجود حرم شریف امام هشتم(ع) است اما گشایش این راز می طلبد تا هم فرهنگ رضوی تولید و هم به همه جا صادر شود تا مشهد نقش تاریخی خود را در ارتقای معنویت ایرانیان و ایران ایفا کند و الا چه فرق بین مشهد و اهواز و بوشهر و ... که عنوان پایتخت معنوی ندارند؟
خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1388/11/18 شماره انتشار 17483

 

صفحه۴

یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

فاصله حق و باطل
سیاه و سفید(١٣۴)

«بین حق و باطل به اندازه ۴ انگشت فاصله است، آن چه با چشمت ببینی حق است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیاری بشنوی» این کلام هشدار دهنده و اگر تاملی باشد، هوشیار کننده امام مجتبی (ع) است که گویی به روزگار امروز اشارت دارد، اگر هوشیار شویم. چه در روزگار بمباران خبرهای دروغ و راست، باز شناختن کژی از راستی بسیار دشوار است، بسیار دشوار بسیار دشوار. در این روزگار گاه برای ما فکر می سازند و باز گمانمان است که خود فکر می کنیم، برایمان ذائقه می سازند و باز خیال می کنیم این ذائقه خودماست. برایمان سلیقه می سازند باز باورمان می شود که سلیقه خودماست که تعیین کننده است. سخت است تشخیص دادن مگر آن که آدمی، شاخصی داشته باشد و با آن شاخص راه خود را بشناسد و راه به هدایت برد و این نیازمند تقوا در همه حوزه ها و ساحت هاست.

امام مجتبی علیه السلام می فرمایند: «به یقین بدانید که شما هرگز تقوا را نشناسید تا آن که صفت هدایت را بشناسید، هرگز به پیمان قرآن تمسک پیدا نمی کنید تا کسانی را که دورش انداختند (و از قرآن دوری گزیدند ) بشناسید. هرگز قرآن را چنان که شایسته تلاوت است، تلاوت نمی کنید تا آن ها را که تحریفش کردند بشناسید. هرگاه این را شناختید بدعت ها و برخود بستن ها را خواهید شناخت و (زشتی) دروغ(بستن)  بر خدا و تحریف را خواهید دانست و خواهید دید که اهل هوا ( و هوس) چگونه سقوط خواهند کرد» این راهی است که امام مجتبی علیه السلام پیش پای ما می گذارند، تا پای به راه شویم. به فهم هدایت عارف شویم تا توان تقوایمان باشد، چه وقتی «لا یمسه الاالمطهرون » حریم بان قرآن می شود تا هیچ کس قبل از طهارت خویش بدان دست نیازد، امکان تمسک به قرآن هم برای غیر اهل طهارت و تقوا فراهم نخواهد بود تا بتوان به برکت قرآن راه را یافت، چه قرآن، شفاست اما برای اهلش و برای کافران جز ضررو زیان نخواهد افزود.

این سنت خداوند است، خورشید صاحبان چشم بینا را به نور راه می نماید، اما آن که چشم خود بر خورشید می بندد بهره ای از خورشید نخواهد برد، حال آن که با چشم باز راه را می توان شناخت و از افتادن به بیراهه پرهیز کرد. با این پرهیز است که می توان بدعت ها را که به ظاهر راهند اما در حقیقت بیراه هایی در مسیرند تاسالک را گمراه کنند شناخت. این شناخت که آید کلید فرداهای روشن است، این شناخت هم حاصل نخواهد شد مگر آن که به «اهل ذکر» متوسل شویم و راه را از آنان بپرسیم که خداوند خود فرمانمان داده است به «فاسئلوا اهل الذکر» راه را فقط در کلام دانایان می توان یافت. و حرف آخر از جنس حرف اول است، از کلام مولا امام حسن مجتبی علیه السلام که «ای مردم ! کسی که برای خدا نصیحت کند و کلام خدا را راهنمای خود گیرد به راهی پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد وهدایت موفق سازد و به نیکویی استوار گرداند، زیرا پناهنده به خدا در امان و محفوظ است و دشمن خدا، ترسان و بی یاور است و ...» پس بکوشیم راه را بشناسیم، تقوا پیشه کنیم تا با خدا باشیم و هرگز تنها نشویم.

خراسان - مورخ یکشنبه 1388/11/18 شماره انتشار 17483/صفحه٩/اجتماعی
یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

هزارجان و یک لبخند
سیاه و سفید(١٣٣)

کاش آدم عمر هزار ساله داشته باشد تا صرف خوشحال کردن خلق خدا کند و از این طریق رضایت خدا را به دست آورد. کاش عمر آدم هزار سال طول بکشد تا با نشاندن لبخند بر لبان مردم، دنیا را به گلستان تبدیل کند. کاش آدم در همین عمر کوتاه، قدم های بلندی برای خوشحال کردن مردم بردارد و رفتار خویش را چنان خوشایند کند که همه بندگان خدا را به فرح و بهجت برساند. کاش چنان رفتار کنیم که شایسته اهل ایمان است و این گونه خواهد بود که شاهد بهشت در همه زمین خواهیم بود.

یک نکته ظریف این است که اگر جامعه گلستان شود، رایحه گل به مشام همه و از جمله ما خواهد رسید و از جریان زیبایی همه لذت خواهیم برد. زندگی در بهشت برای همه دلنشین است و این، ما را باید به نیکی در حق دیگران مشتاق تر کند چه از نیکی، نیکی می زاید و می افزاید. «ارنست رنان» سخن زیبایی دارد در این باره که «سعادت دیگران، بخش مهمی از خوشبختی ماست» در ساختن این بخش مهم، هم شایسته است خود ما بیش از همه تلاش کنیم. برای نزدیک شدن این بحث به ذهن می توان گفت اگر مثلا خانه ما به قصر مانند باشد، اما در میان خانه های بیغوله، چقدر می تواند در چشم بنشیند و برای ما دلپذیر باشد تا داشتن خانه ای در محلی که همه خانه های خوب دارند.

خب روشن است که از هم افزایی خانه های خوب، محله خوب شکل می گیرد اما با یک کاخ در میان کوخ ها، محله ای آباد نمی شود پس باید برای آبادانی همه خانه ها تلاش کرد و از این تلاش  هم لذت برد. «زرتشت» می گوید: « کار خوبی که برای دیگران انجام می دهید، وظیفه و تکلیف نیست بلکه نوعی لذت است، زیرا به سلامت و شادابی خاطر شما می افزاید» به باور من بزرگ ترین پاداش خوبی، در همان لذت بردن از انجام کار خوب نهفته است که خداوند نصیب انسان می کند و در کنار آن بر عقل انسان نیز افزوده می شود. فکر می کنم این فرموده امام رضا علیه السلام کافی باشد تا ما را برای همیشه به یاری مردم ترغیب کند آن گونه که شب را از روز و روز را از شب باز نشناسیم. آن گونه که برای نوع دوستی و یاری انسان ها، از هم سبقت بگیریم، امر «فاستبقوالخیرات» صرفا به عبادت ها نظر ندارد، به خدمت به مردم هم نظر دارد. اصلا خدمت به خلق خدا خود زیباترین شکل بندگی کردن است.

امام رضا(ع) می فرمایند « بعد از انجام واجبات، کاری بهتر از ایجاد خوشحالی برای مومن، نزد خداوند بزرگ نیست» پس اگر خواهان «کار بهتر» هستیم، بیشتر از هر عمل مستحبی، باید به خدمت مردم همت کنیم. این خدا را به مراتب خشنودتر می کند تا عبادات مستحبی که گاه برخی افراد در زمانی که باید در خدمت مردم باشند، انجام می دهند و از خدا و خلق هم طلبکارند. کاش یادمان باشد، و یادمان بماند این کلام روشن امام رضا(ع) که برای خشنودی خداوند با گره گشایی از مشکلات مردم، شادمانی را به آن ها هدیه کنیم.

کاش چنان کنیم که آمار مشکلات هر روز کمتر شود تا مردم شادتر و خداوند راضی تر شود. خراسان - مورخ شنبه 1388/11/17 شماره انتشار 17482/صفحه٩

شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

آدم های بزرگ، کارهای بزرگ
سیاه و سفید(١٣٢)

از آدم کوچک توقع کار بزرگ داشتن بی خردی و وانهادن کارهای خرد به افراد بزرگ، کفران نعمت است. تنها، قرار دادن افراد بزرگ در کارهای بزرگ و گذاشتن هر کس به فراخور توانش در جایگاهش عین عدل است. این عدالت است که می تواند سایر شقوق عدالت را هم به دنبال بیاورد و الا اگر این عدالت شکل نگیرد از عدالت توزیعی کاری بر نمی آید، چه توزیع نیازمند تولید امکانات است و اگر عدالت مدیریتی وجود نداشته باشد، امکانات رو به کاستی خواهد گذاشت و عملا امکان عدالت در توزیع هم از میان خواهد رفت. بزرگ ترین دوستی با جامعه نیز قرار دادن هر کس در جای خود است و بدترین نوع دشمنی هم همان است که در تاریخ می خوانیم که وقتی اسکندر ایران را مغلوب کرد، و برای استحکام پایه های حکومت خود در این سرزمین از مشاورانش مدد خواست گروهی او را به این خواندند که مردانشان را بکش و زنانشان را به اسیری ببر و گروهی آتش افکندن را در کتابخانه ها به او پیشنهاد دادند اما گروهی، چنان به او مشورت دادند که بدترین نوع دشمنی در حق مردم ایران و تاریخ ایران بود گفتند، کارهای بزرگ را به آدم های کوچک بسپار و بزرگان را پی کارهای کوچک روانه کن. آدم های کوچک از پس کار بر نمی آیند و کار را خراب می کنند و آدم های بزرگ دلسرد شده و به گوشه انزوا خواهند خزید و آن گاه تو ایمن از آنان خواهی توانست پایه های حکومت خود را استوار کنی چون از افراد کوچک گرفتار هم کاری ساخته نیست.

درست هم این است، مگر می شود با تیم کوتاه قامتان در بسکتبال به موفقیت رسید، نه، این عرصه بلندقامتان است. در سایر کارها هم همین قاعده جاری است. بزرگان را باید به کارهای بزرگ گمارد تا نتایج بزرگ هم به دست آید و همه از آن بهره ببرند و الا از آدم کوچک، چنان که «سیمرون» هم می گوید، هرگز نمی توان کارهای بزرگ انتظار داشت تا بتوان به نتایج آن دل بست. آدم های کوچک نه تنها خود توان کارهای بزرگ را ندارند بلکه بزرگان را هم از انجام کار باز می دارند و هم از این کار خود دلخوش می شوند حال آن که زیان انجام نشدن کار به همه می رسد.

پس عاقلانه این است که هم خودمان با کشف استعدادهامان در مسیر بزرگی قرار گیریم و هم بپذیریم به بزرگان جامعه به اندازه توان خود کمک کنیم تا در روشن شدن افق های پیش رو به اندازه یک شمع سهم داشته باشیم. یادمان باشد، برای فردای جامعه، همین امروز برای ما یک نقش مشخص تعریف کرده اند، با جان بخشیدن به آن نقش دین خود را به خود و جامعه خود ادا کنیم. هم برای بزرگ شدن برنامه محور و هدفمند تلاش کنیم و هم از کوچک ماندن و کارهای کوچک دامن بشوییم و به بلند قامتان نگاه کنیم تا شوق حرکت در ما پدید آید و ما را از برجای نشستن تا رفعت برخاستن و یا علی گفتن بکشاند...

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1388/11/15 شماره انتشار 17481/صفحه٩
جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

ضرورت کشف استعداد
سیاه و سفید(١٣١)

خداوند در وجود هر انسانی، استعدادی قرار داده است، که با کشف آن می تواند جایگاه خود را در پازل حیات پیدا کند. من معتقدم هیچ انسانی، بدون استعداد پا به عرصه حیات نمی گذارد، اما قبول دارم استعداد کشف ناشده فراوان است که به اشتباه بی استعدادی، خوانده می شود، در آموزه های دینی از کلام نورانی حضرت رسول مکرم اسلام(ص) می خوانیم «مردمان معادنی از طلا و نقره می باشند» یعنی هر کدام استعدادی دارند که اگر کشف شود از معدن طلا و نقره هم ارزشمندتر خواهد بود چه معادن زیرزمینی هر چند غنی باشد یک روز به پایان می رسد اما وقتی انسان خود را کشف کرد و به منبع انسانی تبدیل شد، پایان ناپذیر است. همه معادن جهان هم که تمام شود امام علی ماندگار است. هیچ معدنی که نباشد، یک انسان بزرگ برای رهانیدن بشر از فقر کافی است. خورشید هم که غروب کند، وقتی ادیسون باشد، کوچه ها و خانه ها روشن می شود. ذهن خلاق انسانی که کشف شود و استعداد خدادادی به ظهور که برسد، انسان از هر پرنده ای بالاتر خواهد پرید و... آدم ها اگر به کشف خود نایل آیند، از همه زمین و حتی عالم بزرگ تر خواهند شد. چنان که امروز، ما همه، ادیسون را، رازی را، انیشتین را، افلاطون را، بل را و... می شناسیم اما بسیارمان از ملیت و وطن جغرافیایی آنان خبری نداریم و این یعنی بزرگ تر بودن آدمی از زمین و زمان و این یعنی فهمیدن این فرمایش مولا علی(ع) که «اتزعمو انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبرو» گمان کرده ای تو موجودی خرد و حقیری (از این عالم هستی) حال آن که در درون تو عالم اکبر و جهان بزرگ تر است و این یعنی، آدمی اگر خود را بشناسد، آن قدر بزرگ است که همه چیز در برابرش کوچک می شود منتهی آدم باید به کشف خویش نایل آید والا خرد و کوچک خواهد ماند و ره به جایی نخواهد برد. پس در مرحله اول باید خویش را کشف کرد و در مرحله بعد، با برنامه ریزی هدفمند، به سوی تبدیل استعدادها به توان بالقوه حرکت کرد و در مرحله سوم، با مدیریت ذهن و زمان آن چه را دور می نماید باید به نزدیک و فرادست ها را در دسترس قرار داد و در مرحله چهارم برای توسعه و تنوع توانایی های خود کوشید. چه وقتی از زمین هزاران نوع گیاه و درخت می روید و در دل زمین هزاران معدن با هزاران تنوع محصول وجود دارد، نمی توان پذیرفت انسان دارای چنین گستره استعدادی نباشد. پس باید مدام به شناخت خویش پرداخت و برای کشف استعدادهای خویش کوشید. برای این «کوشش مقدس» که به کشف امانت های خداوندی منجر می شود هیچ وقت دیر نیست. این عبادتی است که همیشه اداست و می توان از همین حالا برای کشف زوایای ناپیدای خویش تلاش کرد، حتی اگر یک روز هم از عمرمان مانده باشد نباید از تکاپو، دست بکشیم چه توقف در خودشناسی، توقف در خداشناسی هم است زیرا فرموده اند «من عرفه نفسه فقد عرفه ربه» هر کس خود را بشناسد، خدای خویش را هم خواهد شناخت و مفهوم این کلام نورانی این است که هر کس خود را نشناسد، خدای خود را هم نخواهد شناخت.۱۴/۱۱/۸۸-چهارشنبه/صفحه۹/شماره۱۷۴۸۰

چهارشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

موج شور و عشق و هوای تازه
آن روز، همه زندگی ما به شعر می آمد، عاشق بودیم همه، لبخند از لب ها نمی رفت، چهره ها در پرتو آفتاب روشن شده بود. هر کداممان به وسعت فهم امام، دامنه ای از مهتاب داشتیم، آن روزها همه عاشق بودیم. حرف دل همیشه ما با حضرت «روح ا...» این بود؛ تا آخر می مانیم و ماندیم بر آن پیمان. استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی نشان پایداری ما بر عهد خویش با امام مردی که نامش نقطه نداشت. روح ا... بود جاری در جان مردم

 

ای نام تو بی نقطه، من نقطه پایانم

تا نقطه پایانی، در حکم تو می مانم

در شوق شهادت ها، بی هول اسارت ها

گر حکم کنی جانا، من هدیه کنم جانم...

عبد خدا

 

 

آن روز، زمین مهربان مهرآباد، به خود می بالید که بال در بال فرشتگان شده بود ذرات خاکش در قدوم مردی که «عبد خدا» بود
نگین سلیمان

 

 

همافران و آسمان باوران نیروی هوایی، انگشتری شدند برای نگین سلیمانی ولایت
برادر

 

 

... و ارتش رودخانه خروشانی بود که در دریای مردم عاشقانه آرام گرفت، تا مروارید وجود ایرانی، از صدف همدلی متولد شود
دانشگاه

 

 

دانشگاه تهران، خانه همیشه روشن انقلاب و دانشجویانی که عشق آموز فجر صادق شدند
زبان گل

 

 

... و گل، این زبان بین المللی شادترین لحظه ها، بر دستان پروضوی مردم سرود تبریک می خواند
کودکان بزرگ

 

 

ناب ترین عشق ها را می توان در لبخند کودکانی یافت که هویت خود را با خمینی تعریف کردند و یک باره بزرگ شدند
دولت تعیین می کنم

 

 

امام انقلاب در میان امت انقلاب، سخنی فرمود که پایان شاهنشاهی و آغاز جمهوری اسلامی شد؛ من به پشتوانه این ملت دولت تعیین می کنم!
آفتاب

 

 

مردم به تماشای عشق آمدند، به تماشای آفتاب، پس از خسوفی که ۱۵ سال به درازا کشید
دریا

 

 

قطره دریا شد، آن روز که به دریا پیوست. من و تو، یک امت شدیم وقتی با هم امام خویش را در آغوش کشیدیم
مبداء انقلاب

 

 

۱۲ بهمن، این روز شبیه هجرت، مبداء انقلاب شد، اولین روز هجری شمسی امام انقلاب
 
 
 
خراسان - مورخ سه‌شنبه 1388/11/13 شماره انتشار 17479/صفحه١٠
سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

همسایه خوب
سیاه و سفید(١٣٠)

خوبش، نعمت آور واصلا خود نعمت است، روشنای دل و دیده و دست همیشه همراه است. می توان به او امید بست و پشت به پشتوانه اش گرم داشت. می شود به روشنایی چراغ خانه اش راه یافت همسایه را می گویم که گاه از قوم و خویش هم نزدیک تر و عزیزتر می آید، همسایه خوب نعمت است که با رحمت همراه می شود و آدمی را یاد خدا می اندازد.

همسایه خوب قدرت هم است، دست توانمندی که مشکلات را می گشاید، حتی اگر هزار گره در آن افتاده باشد، وجود او درمان است برای دردهایی که می تواند آدمی را از پا بیندازد و... اما اگر خدای نکرده، همسایه، «بد» بود بلایی سخت از آن هم می توان یافت؟ امام عسکری علیه السلام می فرمایند «از بلاهای کمرشکن، همسایه ای است که اگر کردار خوبی ببیند، نهانش سازد و اگر کردار بدی ببیند، آشکارش سازد»، به حقیقت هم کمر حیثیت و آبروی آدمی می شکند وقتی در کنار چنین آتشی مسکن داشته باشد. همسایه بد، مثل دشمن پشت خاکریز است که لحظه ای نمی شود از او غفلت کرد.

همسایه بد مثل مار است، که هر لحظه احتمال حمله اش می رود و اگر چشم ببندی، نیشت خواهد زد، وجودش دل را تاریک و ناآرام می کند، بودنش مایه عذاب است و مواجهه با او بلا. او بدتر از هر نوع بیماری بد خیم است. غده های بدخیم را به جراحی می شود درمان کرد اما گاه این همسایه بد با هر چه درمان است بیگانه می شود لذاست که توصیه می شود در خرید یا اجاره خانه، اول ببینید با چه کسی همسایه می شوید، این خیلی مهم تر از خود ساختمان است چه اگر منزل جهنم باشد، با همسایه خوب به بهشت تبدیل می شود، بدترین روزگار هم به بهترین روزگار تبدیل خواهد شد اما زیباترین جا به بدترین مکان بدل خواهد شد وقتی همسایه بد باشد.

مال و جان و آبرو و حتی ناموس مردمان به خطر خواهد افتاد وقتی خانه در کنار همسایه بد داشته باشند و حرمت صد ساله به ثانیه ای خواهد شکست در کنار همسایه ای که سنگ بر دست گرفته و سخن ناپالوده در کام. یک مثل چینی می گوید: «برای این که انسان کمال یابد صد سال کافی نیست اما برای بدنامی او یک روزهم کافی است» نه این که یک روز کافی است که خیلی هم زیاد است. شخصیت آدم و ساختمان آبرو و حیثیت آدمی، به روزها و سال ها، شکل می گیرد مثل خشت روی خشت گذاشتن به روزگاران ولی برای خراب کردن آن یک لحظه هم کافی است، بگذریم امام عسکری ما را به «حسن همسایگی» امر فرموده اند و باز در آموزه های دینی می خوانیم که چنان بر حق همسایه بر همسایه، تاکید شده است که برخی گمان کرده اند، شاید همسایه از همسایه ارث هم ببرد. پس هر کس به اسلام اعتقاد دارد باید حرمت حریم همسایگی را به جان نگهبانی کند و به حسن رفتار شاخص محل زندگی خود شود چه، آب و هوا، خوب یابد، تحمل شدنی است، اما همسایه بد را نمی توان تحمل کرد. آلودگی هوا، با فیلتر کاهش می یابد، اما آلودگی همسایه بد را فیلتری کاهش نمی دهد...سه شنبه/١٣/١١/٨٨-شماره ١٧۴٧٩/صفحه اجتماعی٩

سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

کار امروز وعده فردا
سیاه و سفید(١٢٩)

کار امروز را به فردا وامگذار، این یک رهنمود عمیق است برای زندگی و مدیریت زمان که از بس به هر زبان تکرار شده جامه ضرب المثل پوشیده است. یک ضرب المثل دیگر می گوید: هرگز کاری را که امروز قادر به انجام آن هستی به فردا مگذار زیرا «امروز» همان «فردایی» است که دیروز در انتظار آن بودی و این یعنی هشدار، که اگر به واگذاری امروز به فردا عادت کنی، کاری از پیش نخواهی برد و اگر همه عادت کنند، کاری به انجام نخواهد رسید.

هیچ فکر کرده اید، اگر مخترعان، و دانشمندان کار امروز را به فردا وا می نهادند، انسان هنوز در همان عصر نخستین می ماند؟ هیچ فکر کرده اید اگر قرار باشد مسافری رفتن را به فردا واگذارد، به هیچ جا نخواهد رسید؟  هیچ فکر کرده ایم چرا در آیات قرآن و در آموزه های دینی این همه بر تلاش و تکاپو تاکید می شود و ما را از واگذاری کار امروز به فردا که در تنبلی و بی برنامگی نمود پیدا می کند پرهیز می دهد «لیس للانسان الاماسعی» آدمی را به تکاپو و تلاش برای آینده بهتر می خواند در آیه ای دیگر خداوند سنت خویش را آشکارا بیان می کند که سرنوشت هیچ قومی تغییر نمی کند مگر آن که آنان در خود تغییر ایجاد کنند و این تغییر فقط با مدیریت زمان حال ممکن است. ما هنگامی می توانیم زندگی امروز و آینده خود را خوب بسازیم که امروز، بله، امروز، کار خود را انجام دهیم، امروز، «خویشتن» را چنان بسازیم که از ما هر کاری که سر بزند سزامند و سازنده باشد.

برای این هم باید اول سنگ هامان را با خودمان وابکنیم و از مسامحه کاری دست بشوییم و چنان که «برایان تریسی» می گوید: «یکی از راه های غلبه بر مسامحه کاری این است که فرض کنیم تنها یک روز فرصت داریم تا کارهایمان را انجام دهیم.» باید بدانیم شاید، هیچ وقت فردا فرصتی برای جبران امروز نداشته باشیم. هیچ کس هم به ما قول نداده است که در بازه زمان در اختیار ما، برای جبران امتحانات فردا، شهریور ماهی هم برای امتحان تجدیدی وجود داشته باشد. پس باید روی امروز متمرکز شویم، روی امروز و برنامه های امروز، روی برنامه های امروز و کارهایی که باید انجام شود پس چنان که «گراهام بل» می گوید:  «تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید، متمرکز کنید.

پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند» اگر قرار است در زندگی ما «ساختی» شکل بگیرد باید فرصت «سوز» فراهم شود و این هم میسر نمی شود مگر آن که تمرکز خورشیدوار در زندگی شکل بگیرد تا همه جا روشن شود پس باید از امروز، با انجام کارهای امروز گذشت و به فردا رسید با دستانی پر و باید دانست چنان که «لرد بایرن» می گوید:  «برای پیشرفت و پیروزی ۳ چیز لازم است: اول پشتکار، دوم پشتکار و سوم پشتکار» پشتکار داشته باشیم تا کارها به سامان و راه ها پیش پای ما باز شود.... دوشنبه/۱۲/۱۱/۸۸-شماره۱۷۴۷۸/ص۹

دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

مشهد در نگاه امام خمینی(ره) عزیز بود

 

 نمی دانم امام خمینی(ره) پس از پیروزی انقلاب به مشهد مشرف شدند یا نه، اما خوب می دانم روح بلند آن بزرگ زائر همیشه حرم رضوی بود و هست هنوز و تا همیشه خواهد بود. نمی دانم امام به مشهد آمدند یا نه، اما خوب می دانم اشارت های ایشان همه را به سوی مشهد دلالت می کرد به جایی که «مرکز ایران بود» و هست و خواهد بود تا همیشه و همین اشارت ها بود که باعث شد در آغاز دهه چهارم عمر پربرکت جمهوری اسلامی مشهد به عنوان «پایتخت معنوی ایران» انتخاب شود و باز این روزها، مشهدالرضا به عنوان «پایتخت فرهنگی جهان تشیع» رای و نظر بسیاری از اهل اندیشه را با خود همراه کند، تا جایی که در همایشی که پنج شنبه گذشته با حضور نمایندگانی از شوراهای اسلامی کلان شهرهای کشور برگزار شد، با صدور بیانیه ای، مشهد را به این عنوان بزرگ به رسمیت بشناسند و برای عملیاتی شدن آن تلاش آغاز کنند و این نیست مگر به برکت اشارت های حضرت امام خمینی(ره) که امروز به یمن بازآمدن پیروزمندانه اش در ۱۲ بهمن ۵۷، آغاز دهه فجر نام گرفته است.فجر صادقی که بشارت دهنده صبح دولت یار که عنقریب رقم خواهد خورد نیز هست. جمهوری اسلامی برآمده از انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) برای مشهد مثل همه ایران، ثمرات روشن فراوان داشت و دارد و میوه های شیرین نیز هم فقط کافی است چشمی به انصاف در شهر بگردانیم و ببینیم کارهایی که هر کدام یادگاری است از دست های هنرمند و اندیشه های والای فرزندان خمینی، فقط کافی است چشم را عدالت داوری باشد برای نقد تلاش هایی که مشهد را، خراسان رضوی را، ایران را از روزگار تلخ پیشین تا امروز رسانده است که می تواند لب ها را- لااقل- در بسیاری از مواقع شیرین کند.کاش در دهه فجر، در آغازین روز دهه فجر که برای همه ایران یادآور باز آمدن امید است دگرباره امیدهای تازه در دل شکوفا کنیم برای رسیدن به قله های رفیع، برای رسیدن به جایی که در شان فرزندان خمینی و شایسته نام بلند ایران است. کاش این امید را به تدبیر و برنامه گره بزنیم و با تلاش و کوشش همراه کنیم تا کارهای بر زمین مانده محقق و راه های نارفته نیز با موفقیت به سوی مقصد پیموده شود تا آرزوهای بلند پیر روشن ضمیر انقلاب بر خویش جامه عمل بپوشاند.
خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1388/11/12 شماره انتشار 17478
دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

روز پرشکوه وصال امام و امت

 

به لیلة القدر می مانست ۱۲ بهمن، روز خوب میهن، که خمینی نه تنها بر زمین ایران که بر قلب ایرانیان هم فرود آمد. چشم ها روشن شده بود که لب ها به خنده شکوفاشد. دل ها، باغ، باغ به گل نشستند و جامه بهار پوشیدند تا برای اولین بار در تاریخ ، زمستان به نیمه راه نرسیده جای خود را به بهاردهد.

 

به لیلة القدر می مانست ۱۲ بهمن، روز قدرت نمایی خدا در برابر آنانی که خود را قدر قدرت می دانستند و تکیه به قدرت های پوشالی استکبار و استعمار زده بودند. اما غافل بودند که فرشتگان خدا این بار در تهران به یاری پیروان آخرالزمانی حضرت محمد(ص) خواهند آمد.

به لیلة القدر می مانست ۱۲ بهمن، که خورشید از غرب طلوع کرد تا معجزه انقلاب رقم بخورد و شرق را در نوردد و جهان را از شمال تا جنوب به روشنی بشارت دهد، و آن روز، آنان که به فهم «قدر» عارف شدند دانستند این روز از هزاران روز برتر است و آنان که یا در فهم این روز قدر نابالغ ماندند و یا کفر ورزیدند به عقوبت کفران نعمت، از عشق محروم شدند.

به لیلة القدر می مانست ۱۲ بهمن، هنگام که امام در میان خیل فرشتگان آسمانی و زمینی‌خدا،‌بر‌خاک مطهر این دیار به شهادت شکوفا شد، فرود آمد و همه چشم ها را به سوی خدا دلالت کرد تا چشمه های معرفت بجوشد و زلال عشق جان خسته دلان را بشوید و همه در جشن وصال‌یار،‌با‌امام‌خویش پرشکوهترین روز را خلق کنند.

به لیلة القدر می مانست ۱۲ بهمن، که آغاز دوباره سلام خدا بود بر مردم این دیار، سلامی که تا مطلع الفجر ظهور دولت یار جان ها را نوازش می دهد...

به لیلة القدر می مانست ۱۲ بهمن، روز خوب میهن و ما به قدردانی آن سال هجری شمسی انقلاب خود را نو می کنیم با نگاهی تازه به پیش رو به افق های پرشکوه...

خراسان - مورخ دوشنبه 1388/11/12 شماره انتشار 17478

 

دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

فقط همین امروز زنده اید!

سیاه و سفید(١٢٨)

 

اگر همین امروز به شما بگویند فقط یک روز زنده اید چه می کنید؟ برای آن روز خود چه برنامه ای دارید؟ بعضی ها زود ماشین حساب در می آورند تا حساب خود را صاف کنند و کارنامه ای سفید داشته باشند. کار خوبی که بسیار مومنانه است. گروهی دیگر هم حلالیت خواهانه به سراغ اقوام و آشنایان می روند تا «بحل» شده بازآیند. گروهی هم جامه زهد و عبادت می پوشند و اشک بر چشم، قرآن و دعا و نماز می خوانند. گروهی نیز... به هر حال اغلب انسان ها به یاد آخرت می افتند و کاری می کنند اما کم هستند آنانی که آن روز با روز دیگر برایشان تفاوتی نمی کند و همان برنامه های روزهای پیش را تکرار می کنند. اما همین عده اندک به نظر من بسیارند.

اگر نه به کمیت به کیفیت اینان فراوان و بزرگند چون توانسته اند سبک زندگی مومنانه برای خود تعریف کنند و راه اهل یقین در پیش گیرند تا همه روزهاشان سرشار از یقین و رفتار مومنانه باشد و از امام خویش، حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام این درس را بیاموزند که برای زندگی باید چنان تلاش کرد که گویی مقیم همیشه دنیایی و برای آخرت باید آن گونه کوشید که گویی فردا می خواهی بروی. به باور من، سبک زندگی اهل یقین، سرشار از زیبایی هاست. آن ها به حقیقت زندگی می کنند، حال آن که ما زندگی را بازی می کنیم. شهر زندگی ما، پر از خیابان های «غفلت» است پس از کوچه های «سرگردانی». خیلی کم اتفاق می افتد، «خیابان هوشیاری»  هم داشته باشیم و کوچه ای ما را به منزل «بیداری» برساند. قرار بوده است ما بر دنیا مسلط شویم، امیر شویم، اما دنیا بر ما مسلط شده و ما را به بردگی کشانده است.

همه ما در عین غفلت چشم بر خویش و روزگار خود بسته ایم و قصد اصلاح جهان را داریم. حال آن که اگر بیدار شویم، اگر بر نفس خود امیر شویم می توانیم بر دنیا امیری کنیم. مولا علی علیه السلام اگر برای همیشه امیر مومنان شد، از آن رو بود که اول بر خویشتن خویش امیر شد. در برابر آب دهان انداختن عمربن عبدود بر روی مبارک کظم غیظ، نشان داد تا سوال انسانیت پاسخ بگیرد. به فصل ۲۵ ساله، سکوت در پیش گرفت تا فریادها معنا یابد. در هیچ جنگی پیش دستی نکرد تا حجت بر همه تمام شود و... این گونه بود که ماندگار شد.

ما مدعیان پیروی از آن امام بزرگوار هم فقط زمانی به عنوان «شیعه» آن حضرت خواهیم بود که بر خود و دلخواسته های خود مسلط شویم. اگر نوع زندگی ما براساس سبک مومنانه طرح ریزی شود آن وقت همه روزها و لحظه هایمان حلال، پاک و سرشار از ولایت، عبادت و عبودیت خواهد بود و همیشه حساب پاکی خواهیم داشت تا از محاسبه باکمان نباشد. در چنین شرایطی است که انسان وقتی بفهمد آخرین روز عمر اوست، مثل همه عمرش زندگی می کند، چرا که او زندگی اش با مرگ معنا یافته است، نه مثل کسانی که میان زندگی و مرگشان فرسنگ ها فاصله است و از مرگ چنان وحشت دارند که مرگ را بزرگترین دشنام ها می دانند، حال آن که برای مومن، مرگ یک دعوت است و مردن، پاسخ گفتن به دعوت. مومن اگر شور و هیجانی هم دارد در همین دعوت نهفته است و... خدا کند ما هم این گونه باشیم...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17477 ، تاریخ انتشار 881111
یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

درس دریا به متملقان

سیاه و سفید(١٢٧)


درون هر کدام ما، یک فرعون کوچک هست که می تواند چنان بزرگ شود که همه وجودمان را بگیرد و یا ما می توانیم با هوشیاری و عملکرد خود اجازه ندهیم این موجود خبیث قد بکشد. البته اطرافیان هم خیلی موثرند. اگر فرعون را آتش فرض کنیم، اطرافیان هیزم کش این شعله های رقصان می شوند. آنان که به چاپلوسی نگاه حقیقت بین فرد را مخصوصا مدیران را کور می کنند و چنان زبان به تملق می گشایند که طرف هم در نهایت باورش می شود که حتما کسی است، در چنین هنگامه ای که اطرافیان به سیاهکاری مشغولند، مردی باید تا از میانه برخیزد، و خود بت شکن شود و خودشکن تا متملقان در او طمع نکنند که اگر چنین شود و مدیران و مسئولان چنان کنند، توسعه و سربلندی سهم این کشور خواهد شد، و هر کدام ما نیز اگر چشم باز کنیم و دایره تملق را بشکنیم سربلند خواهیم شد، اگر مثل «کانوت» پادشاه رفتار کنیم، طبق نقل تاریخ؛ پادشاه که مردی دانا و آگاه بود هر روز از آن چاپلوسان بیشتر احساس نفرت می کرد. روزی وی در ساحل دریا قدم می زد. تمام افسران سپاه و وزیران با او بودند. طبق معمول هر کدام از آنان به نوبت سخنان تملق آمیزی می گفتند. پادشاه احساس کرد که وقت آن رسیده است تا درس خوبی به آن جماعت چاپلوس بدهد. پس دستور داد صندلی او را نزدیک دریا ببرند و کنار آب قرار دهند. وقتی چنین کردند از آنان پرسید: آیا من بزرگ ترین مرد دنیا هستم؟ 

درباریان یک صدا فریاد کشیدند: ای شاه عالم! از تو بزرگ تر کسی در دنیا وجود ندارد. کانوت پرسید:  آیا همه موجودات از من اطاعت می کنند؟

یکی از درباریان به نمایندگی بقیه گفت: در دنیا چیزی وجود ندارد که جرأت داشته باشد فرمان شما را اطاعت نکند. هرگاه اراده کنید همه دنیا در پیشگاه شاه به خاک می افتد. پادشاه دوراندیش در حالی که به امواج خروشان دریا می نگریست گفت: آیا دریا هم فرمان مرا اطاعت می کند؟  درباریان ساکت ماندند. اما لحظاتی بعد یکی از آن میان گفت: شما فرمان بدهید، بدون شک اطاعت خواهد کرد. کانوت از روی صندلی برخاست، رو به دریا کرد و با کمال قدرت فریاد کشید: ای دریا! از این پس حق نداری آب خود را روی پاهای من بریزی. همه درباریان ساکت ماندند. دریا آرام نشد. ناگهان موج بلندی جلو آمد و چون به ساحل رسید چنان آب فراوانی با خود آورد که لباس های پادشاه را نیز خیس کرد. پادشاه رو به درباریان کرد و گفت: دیدید که او به فرمان من نبود. شما هم این حقیقت را می دانستید که هیچ کدام از موجودات روی زمین به فرمان من نیستند. ذلت و عزت کسی هم در دست من نیست. شما ای افسران و وزیران! از چاپلوسی و تملق دست بردارید، ستایش های بیهوده و جملات تملق آمیز موجب می شود که اشخاص نادان به تدریج سخنان تملق آمیز شما را بپذیرند. کانوت آن گاه تاج از سر برداشت و گفت: من دیگر این تاج را بر سر نخواهم گذاشت. فقط یک پادشاه بزرگ در جهان وجود دارد که تمام قدرت در دست اوست. او کسی است که بر دریا فرمان می راند. او خدای جهان است و آفریدگار همه کس و همه چیز، باید از او اطاعت کنید و او را بپرستید، زیرا پرستش تنها سزاوار اوست. نگوییم، ما که پادشاه نیستیم، ما هر کداممان به اندازه خود خوی فرعونی داریم، پس مباد غفلت کنیم و ایمان و انسانیت خود را ببازیم.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17475 ، تاریخ انتشار 881108

 

جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

مشورت، کلید موفقیت

سیاه و سفید(١٢۶)


نابخردان، خود را بزرگ خردمندان می دانند و از همه بی نیاز. خود را عقل کل می دانند و در باور غلط خود چنان فرو می روند که خود را از سرمایه بسیار بزرگ مشورت دیگران محروم می کنند. دست نیاز به سوی دیگران دراز نمی کنند لذا همیشه دست هاشان خالی می ماند این در حالی است که مشورت راه برون رفت از بن بست هاست و کلید گشایش دروازه ها. اهل خرد با استفاده از مشورت، از دانش و آگاهی دیگران بهره می گیرند و از این طریق به جمع آرای نخبگان در هر حوزه می پردازند و برای خود صندوق ذخیره آگاهی و اعتماد تشکیل می دهند و روشن است با چنین پشتوانه ای موفقیت و سرفرازی حاصل خواهد شد. اصولا مشورت با اهل فن در هر حوزه ای رمز پیروزی است پس باید اهلیت در مشورت را مدنظر قرار داد، با انسان هایی آگاه و عالم، مشورت کرد و سپس انتخاب «راه» . امام کاظم علیه السلام در مورد این امر مهم می فرمایند:« کسی که در امور زندگی خود با اهل معرفت مشورت کند، چنان چه درست و صحیح عمل کرده باشد مورد تعریف و تمجید است و حتی اگر خطا و اشتباه کند عذرش پذیرفته است» چه دیگر کسی او را ملامت نخواهد کرد که خودرایی پیشه کرده و شکست خورده است و اگر از پشتوانه مشورت دیگران بهره می گرفتی به پیروزی می رسیدی. علاوه بر این، ضریب خطای کسانی که مشورت می کنند نسبت به افرادی که خودرای هستند به مراتب پایین تر، و ضریب موفقیت شان افزون تر است. انتخاب راه با مشورت خطرهای کمتری هم دارد و لذا باید قبل از تصمیم، به شور و مشورت پرداخت و در این راه هم صادقانه باید سوالات را طرح کرده و داشته ها و توان ها را به محک مشورت گذاشت چه به گفته چارلز کیترنیک « مشکلی که خوب تشریح و حلاجی شده باشد، نیمی از آن حل شده است» و به اصطلاح طرح سوال درست، نیمی از پاسخ است و نیم دیگر را هم می توان در هم کلامی با دانایان به دست آورد تا اندوهی بر جای نماند و بر جان نیز هم. ارسطو معتقد است « دو چیز اندوه را از بین می برد یکی دیدار دوستان و دیگری سخن دانایان و عالمان را شنیدن چه به گاه مشورت، دوستان امین ترین و نزدیک ترین هستند و دانایان، مورد اعتماد ترین. دانا، سخن بیهوده نمی گوید و راه بیهوده نشان نمی دهد. دانایان به مثابه چراغ هستند و از چراغ هم جز نور و روشنی نزاید و جز راه نمودن نشاید. هیچ کس از چراغ جز این سراغ ندارد، پس می شود در جاری نور چراغ، ظلمت ها را شست و در هم نشینی با دوستان، با اقتدار برخاست و با مشورت، دیگران را در کنار خویش داشت. امرسون می گوید: «به کمک مشورت، دیگران را به همکاری با خود ترغیب کنید». در قرآن مجید نیز خداوند، ما را به مشورت با دیگران توصیه فرموده است تا در امور مهم به مشورت بپردازیم البته با اهل آن، تا آگاهانه به تصمیم برسیم، آن گاه به خداوند توکل کنیم ...

صفحه 06 اجتماعی ، شماره سریال 17475 ، تاریخ انتشار 881108
جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خانواده و مقابله با جرم

 اولین خطایی که از آدمی سر می زند، قبل از همه خانواده متوجه آن می شوند. اگر این خطا به جرم تبدیل شود باز این اعضای خانواده هستند که آن را درخواهند یافت ولو از چشم برخی اعضای خانواده مخفی بماند، بالاخره کسانی در خانه خواهند بود که بفهمند، چه اتفاقی می افتد، مخصوصا مادران و همسران اولین کسانی هستند که با رصد امور درمی یابند فرزند یا مرد خانواده شان، آن روز چه کرده است.مخصوصا وقتی دستانش چنان پر است که این پری از بغلش هم می ریزد خوب می فهمند او از کجا می آید و طعم کالاها و پول هایی که به همراه دارد چگونه است.مخصوصا وقتی مرد خانه، به خانه دیگران زده باشد یا مغازه دیگران، وقتی صفرهای ناقابل را از حسابی به حساب خویش منتقل کرده باشد، وقتی ناگهانی، خودرویش تغییر می کند و خانه اش بزرگ تر می شود، وقتی... بله، خانواده اولین نهادی است که متوجه این دگرگونی می شود و مادر و همسر نیز اولین کسانی هستند که می فهمند، این باد موافق چگونه و به قیمت چه چیزهایی در زندگی شان می وزد.

پس می توان برای حراست از امنیت جامعه، دفاع را از همان خانه حریف آغاز کرد یعنی جامعه با یارگیری از خانه افراد باید با عناصر امنیت سوز بستیزد و در این راه، حساس کردن اعضای خانواده و انگشت گذاشتن روی آموزه های دینی و فرهنگی و تاکید بر این که لقمه های حرام اگر به سفره ای برسد، آن سفره را هم با اهلش به آتش می کشد می‌تواند اثرگذاری ویژه داشته باشد پس هشدارشان باید داد که به همنشینی آتش و آتش خواری نروند. بیدارشان باید کرد که اگر امروز، کج روی و جرم خویشاوند خویش را نادیده انگارند و خواب چشم را بهانه سکوت کنند، فردا روز این بیماری سکوت و سکون به دیگران هم سرایت خواهد کرد و شاید خود آن ها قربانی اتفاقی شوند که برای دیگران خلق کرده اند. اگر امروز مرد آنان نقاب بر چهره به مغازه این و آن یورش می برد، اگر امروز فرزند آنان، قمه بر کف یقه مردم را می گیرد و به زور داشته هایشان را می ستاند، شاید دیگر روز، کسی دیگر نقاب بر چهره به خانه شان یورش برد و قمه بر کف از آنان زورگیری کند، پس برای این که فردا خود قربانی حادثه نشوند، برای این که امروز، آتش لقمه نگیرند،برای آن که حق دیگران را به انبان خویش نریزند، برای این که انسان بمانند خود جلوی اعضای خانواده را بگیرند چه همان گونه که موفقیت یک عضو خانواده به همه اعضا حرمت و اعتبار می بخشد چهره شدن در جرم یک عضو خانواده هم حرمت همه خانواده را از میان می برد، اگر پدر و مادر قهرمان بودن، برادر و خواهر دانشمند شدن، خوب است اگر همسر و فرزند نخبگان بودن سعادت است،خویشاوندی با مجرمان، مایه ننگ است. پس خود خانواده برای حفظ حرمت خویش به مقابله با اعضای خطاکار خود بپردازد و با طرد هدفمند خلافکاران، آنان را از ارتکاب بزه باز دارد و با همکاری با پلیس، امنیت جامعه را پاس بدارد. این برای همه، حتی خود مجرم بهتر است.

صفحه R06 جامعه (رضوی) ، شماره سریال 17473 ، تاریخ انتشار 881106

 

سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

محاسبه نفس

سیاه و سفید(١٢۵)

 

ادارات و شرکت ها و سازمان ها، برای خود دایره حساب رسی راه می اندازند تا به محاسبه عملکرد مالی شان بپردازد، در کشور هم «سازمان بازرسی کل» شکل گرفته و در استان ها هم دایر است تا با محاسبه عملکرد نهادها و سازمان های دولتی مو را از ماست بکشند تا مبادا ماست بندی، موی پرپیچ در ماست اندازد و گره در کار مردم.

مبادا که زمین خواری، منطقه ای را ببلعد و دستی به کار اختلاس، به کار صفرها باشد. مبادا کسی به ناحق، پنجه بر حق کشیده باشد و خیلی مباداهای دیگر تا سنگ روی سنگ بند شود و پایه های مستحکم یک بنای رفیع شکل بگیرد و... دیوان محاسبات فقط برای جامعه و نهادهای اجتماعی نیست بلکه برای جان آدمیان هم است و انسان هایی موفق خواهند شد که از محاسبه جان، سرفراز آیند.

امام کاظم علیه السلام ضمن ترغیب و دعوت مردمان بحساب و کتاب رفتاری می فرمایند: «از شیعیان و دوستان ما نیست، کسی که هر روز محاسبه نفس و بررسی اعمال خود را نداشته باشد، که اگر اعمال و نیاتش خوب باشد، سعی کند بر آن ها بیفزاید و اگر زشت و ناپسند بوده است(ضمن ادای حقوق تضییع شده دیگران) از خداوند طلب مغفرت و آمرزش و برای جبران آن تلاش کند» در مباحث اخلاقی هم بارها توصیه شده ایم به این که هر روز، از نفس خویش حساب کشیم و در محکمه وجدان آن را به شلاق نفس لوامه بنوازیم، مبادا فردا نیز بر مدار زشتی امروز بچرخد، بلکه مراقب باشیم هر روز کمتر از دیروز گناه کنیم و بیش از دیروز، نیکی ها را به رفتار درآوریم. آدم عاقل،چنان پرونده پاک می کند که به گاه حساب جز به تقدیر با او سخن نگویند و چنان درس می خواند و دقیق امتحان می دهد که جز نمره ۲۰ پای برگه اش نگذارند. آدم عاقل به «حاسبواقبل ان تحاسبوا» چنان ایمان می آورد که وقت «ان تحاسبوا»، کارنامه موفق داشته باشد، چه او پیشتر از هنگامه مردافکن حساب، چنان به حساب خود رسیده است که کتاب زندگی اش جز فصل های زیبا ندارد.

انسان محاسبه گر، چون، دستی در حساب و چشمی بر کتاب دارد، هرگز برده دنیا نمی شود و فریب این عجوزه عروس هزار داماد رانمی خورد و از کلام امام خویش، کاظم آل رسول(ع) درس می گیرد که «مثل دنیا همانند مار است که پوست ظاهر آن نرم و لطیف و خوش رنگ می نماید، ولی درون آن سم کشنده ای است که مردان عاقل و هوشیار از آن گریزانند و بچه صفتان و بوالهوسان به آن عشق می ورزند» پس هشدارمان باید داد که دست در دهان این مار نبریم و هوشیارمان باید کرد تا در چاه ها و پرتگاه های مردافکن دنیا سقوط نکنیم و غفلت کیشانه به بازی با مار خوش خط و خال نپردازیم که او را نیش زدن و گزیدن طبق غریزه است، پس با محاسبه رفتار، گفتار و کردار، از همنشینی با مار و بدعاقبتی آن بپرهیزیم.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17473 ، تاریخ انتشار 881106
سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

ارزش کار

سیاه و سفید(١٢۴)

قیمت شما چقدر است ؟ به این فکر کرده ایم، نه، به کسی برنخورد و نگوییم، ما«فروشی» نیستیم! ماجرا چیز دیگری است. قصه، ارزش گذاری کار هر فرد است. یادم است چند سال پیش یک مجله هفتگی با حساب و کتاب به این نتیجه رسیده بود که قیمت یک لیسانس، خودروی پژو است و یک دیپلم، خودروی پیکان، چون یک نفر لیسانسه در ماه حقوقی معادل سودی می گیرد که اگر پول پژو را در بازار به «سود» دهند، مثلا ۱۴ میلیون تومان با رقم ۳ درصد که او حساب کرده بود ۴۲۰ هزار تومان می شود و دیپلمه نیز چنین حساب و کتابی دارد. به هر حال آن نویسنده هم حرف هایی داشت آن روز، خواندنی و دردمندانه که قصد بازگویی آن ها را نداریم، بلکه می خواهیم روایتی را از مولا امیرمومنان(ع) بازبخوانیم که فرمودند «قیمت و ارزش هرکس به اندازه کاری است که به خوبی می تواند انجام دهد» خب آنان که کاری انجام نمی دهند که تکلیف شان معلوم است حداقل در این محاسبه نمی گنجند اما ما که مشغول کاریم باید نگاه کنیم چه قدر می ارزیم آیا کار خود را چنان خوب انجام می دهیم که ارزش  یک گنج را داشته باشیم؟ یا کار را چنان بد انجام می دهیم که به «زلزله» معروفیم و یا میانه کاریم و قیمتی میانه داریم، راستی ما کجای این معادله ایستاده ایم در روزگاری که کشور ما به کار و تلاش نیاز دارد؟ چقدر اهل تکاپو و کار درست ایم وقتی «زندگی بهتر» نیازمند تلاش افزون تر است؟

اسلام دین تلاش است و فرهنگ دینی هم تلاش را و کار را یک ارزش می شمارد پس تنبل و کسلی نمی تواند ذاتی فرهنگ دینی و ملی ما باشد. امام کاظم(ع) می فرمایند« همانا خداوند دشمن دارد آن بنده ای را که زیاد بخوابد و دشمن دارد آن بنده ای را که بیکار باشد» پس ما باید تلاش خود را در حوزه کار افزون کنیم از فراوانی تنبلی و تن پروری بکاهیم. این البته نیازمند بسترسازی مسئولان برای تولید فرصت کار است و در حوزه شخصی باید کارگر، ارزش خود را با کار خوب نشان دهد«فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره فمن یعمل مثقال ذرة شرا یره» در حوزه کار هم قابل بازخوانی است، یعنی به هر میزان که خوب کار کنیم یا بد، در حوزه شخصیت ما و در قیامت به حساب خواهد آمد. پس در حوزه کاری چنان تلاش کنیم که شایسته مسلمان ایرانی است. چنان تولید کنیم که محصول ساخت ما، معرف زیبایی های فرهنگ اسلامی- ایرانی ما باشد. در جهان امروز، کشورها با کالاهای خود، فرهنگ ملی خود را نشان می دهند و حتی با صدور کالای خود، فرهنگ خویش را هم صادر می کنند، ما اما از این فرصت چندان بهره ای نمی گیریم. کالایی هم اگر صادر می کنیم، پس از چندی معرف خوبی برای ما نمی شود، چون ما خوب کار نمی کنیم. قصه تلخ صادرات کالاهای مختلف و از دست رفتن بازارها را بارها شنیده ایم و خوانده ایم و کاممان تلخ هم شده است. اما درس نگرفته ایم از این مسئله. حال آن که باید با درس گرفتن، این تلخی را به شیرینی تبدیل کنیم اما...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17472 ، تاریخ انتشار 881105

 

دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

راه رستگاری


آن روز، که هارون الرشید، خلیفه مقتدر عباسی، خودشیفتگی اش را در قالب کلمات ریخت و خورشید را مخاطب قرارداد که هرجا می خواهی بتاب، از ملک من بیرون نمی روی، نمی دانست که ملک به هیچ ظالمی وفا نمی کند حتی اگر به کافری وفا کند و نامش را به نیکی بر سر زبان ها اندازد، اما هیچ ظالمی را به نیکی یاد نخواهد کرد مخصوصا ظالمی که زندانی اش، امام واقعی آن ملک پهناور باشد.

آن روز که هارون، می خواست بخشندگی اش را با کلید فدک نشان دهد وقتی شنید، مرزهای فدک نه به دیوار یک باغ که به وسعت جغرافیای ممالک اسلامی است فهمید، آواز بخشندگی اش به هیچ گوشی نخواهد رسید و او هرگز نخواهد توانست نام خود را به عنوان حاکمی کریم و بخشنده در تاریخ به ثبت برساند، پس در زندان را گشود، غافل از این که امام کاظم( ع) را هیچ زندانی محصور نمی کند، بلکه حصار سهم کسانی است که می پندارند او را می توان به بند کشید. اینک پس از قرن ها، این کلام نورانی آن بزرگ است که در همه پهنه زمین، چراغ راه مردمان می شود و اینک مائیم که چشم به کوچه های باوری داریم که با چراغ کلام حضرتش روشنایی مدام یافته است، و درس می گیریم از حضرتش که عقل را، پیامبر باطنی ما را قامت فراز می خواهد و ما را به ایمان به او می خواند تا به ایمان به حجت بیرونی حضرت‌حق‌هم‌ایمان‌بیاوریم‌و‌زندگی مومنانه داشته باشیم.

ایشان می فرمایند: «چیزی با فضیلت تر و بهتر از عقل بین بندگان قسمت نشده است» آری، هیچ بنده ای در زمین به عظمت حجت خدا نیست و در جهان درون آدمی هم هیچ کس را توان هم قدی پیامبر درونی نیست، لذاست که خواب عاقل، بهتر از شب زنده داری کسی است که از عقلانیت بهره نمی گیرد.

حضرت امام کاظم (ع)، نگاه آدمی را از صرف دیدن تا قله های بصیرت برمی کشند و ما را به تدبیر و عقلانیت در زندگی هدایت می فرمایند: «هرکس عقل و تدبیرش را مورد استفاده قرار ندهد دشمنش (شیاطین انسی و جنی و هواهای نفسانی)‌به‌راحتی‌او را می فریبد و منحرف می کند.»

امام همچنین راه رسیدن به مرتبت فاخر انسان مومن را چنین تبیین می فرمایند که «مسائل و احکام اعتقادی و عملی دین را فراگیرید، چون که شناخت احکام و معرفت نسبت به دستورات خداوند، کلید بینایی و بینش و اندیشه و موجب تمامیت کمال عبادات و اعمال می باشد و راه به سوی مقامات و منازل بلندمرتبه دنیا و آخرت است.» باشد که ما هم با پیروی از امام کاظم (ع) هارون های نفسانی را به بند کشیم تا کاظم اخلاق و موسی ایمان ما، بر ملک جان امامت و خلافت کند تا راه به رستگاری بریم.صفحه 12 اندیشه ، شماره سریال 17470 ، تاریخ انتشار 881103

 
شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

ارزش وقت

سیاه و سفید(١٢٣)

 


برای وقت خود چقدر ارزش قائل هستیم؟ این که می گویند وقت طلاست در زندگی ما چقدر معنا دارد؛ طلای زمان را حاضریم به چه قیمتی بخریم و بر زمان ما چه قیمتی می شود، گذاشت؛ به هر حال عیار طلای زمان همه یکسان نیست، برخی ۲۴عیار است و طلای زمان برخی از ماها ...

بگذریم! فقط یادمان باشد، زمان، تجدیدناپذیرترین گوهری است که در اختیار داریم و همچون ابر در گذر است. اگر اهل باران باشیم می باریم و لب هایی را از عطش می رهانیم واگر اهل باریدن نباشیم فقط می گذریم اما ...

باز هم بگذریم چه متاسفانه اهل کرامت و باران فراوان نیستند که اگر بودند این همه خشکسالی جان و جهانمان را نمی آزرد.

اگر اهل استفاده از فرصت زمان بودیم داراترین مردمان می شدیم اما این که صندوق ذخیره دارایی هامان این قدر خالی است، نشان این است که چندان اهل بهره گیری از زمان نیستیم. لذا به فرموده امام کاظم علیه السلام ورشکسته می شویم. چه ورشکسته تنها آن کس نیست که مالش در رهگذار بادهای مخالف قرار می گیرد.

آن که فرصت و عمر و سرمایه زمان خویش را از دست می دهد، ورشکسته تر است، چه آن که مال را می بازد احتمال بازیافتن آن را دارد اما آن که عمر را می بازد هرگز این امکان و حتی این احتمال را هم ندارد.

در فرمایشی از امام کاظم علیه السلام می خوانیم؛ «خسارت دیده و ورشکسته کسی است که عمر خود را هرچند به اندازه یک ساعت هم که شده بیهوده تلف کرده باشد.» به راستی هم چنین کسی بدترین خسارت ها را دیده است.

باید بدانیم ما نسبت به عمر و استعداد خود مسئولیم، نسبت به فرصت های اجتماعی مسئولیم و «بای ذنب قتلت» تنها اشاره به جان های قربانی ندارد، به جامعه و جهان انسان هم مربوط می شود. مطمئن باشیم،فردای قیامت باید نسبت به فرصت هایی که سوخته ایم و زمانی که به باطل سپری کرده ایم و عمری که کشته ایم از خویش و جامعه خود، پاسخ بدهیم. نسبت به فرصت هایی که از دیگران هم سوخته ایم باید پاسخ بدهیم، هرکه بام فرصت سوزی اش بیش، برف خسارت و زیانش در هر دو دنیا هم بیش ترخواهد بود. چه مدیر فرصت سوز را در همین دنیا هم باید به محکمه بکشانند و در قیامت خود محکمه برپاست و باید پاسخ بگوید که در برابر فرصت زمان چه کرده است.

دنیا با استفاده از اکسیر زمان، رنج ها را از جان و جامه جامعه اش فروشسته و دردهایش را به درمان نزدیک کرده است، ما اما گاه در گرو هشت و چهار خویش دست و پا می زنیم و از رنجی که می کشیم هم بهره ای که باید نمی گیریم، اگر اهل تاریخ خوانی باشیم، این مسئله برایمان نمود بیشتر دارد و تلخ درمی یابیم که چه فرصت های بزرگی سر راه ما بوده است که از آن بهره نگرفته ایم که اگر آن را درمی یافتیم، از «در» قیمتی تر می شد و درهای بزرگی به روی ما باز می شد، اما ... بگذریم، خواندن تاریخ تلخ است!

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17470 ، تاریخ انتشار 881103
شنبه ۳ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

پاسخ ستم،ستمکاری نیست

سیاه و سفید(١٢٢)

اگر نتوانستن هست، توانستن هم هست. اگر آن یاد گرفتنی باشد، این هم یاد گرفتنی است آنان که نمی توانند، قبل از آن که در عرصه واقع به بن بست بخورند در حوزه ذهنی و اندیشه ای نمی توانند جز بن بست برای خود متصور باشند اما آنان که می توانند، این توانستن را اول در خویش به فعلیت رسانده اند، سپس در بیرون آن را به اجرا درآورده اند. پس اگر می خواهیم آرامش داشته باشیم باید از درون به آن برسیم آن گاه در برون هم به آن دست خواهیم یافت. تا گیاه در دل زمین شکل نگیرد، نمی تواند بروید و زمین را جامه ای از شکوفه بپوشاند. بهار وقتی می رسد که زمین به فهم توانستن رسیده باشد. برای بهاری شدن هم باید زمینه های آن را فراهم کرد، برای درک بهار آرامش نیز باید زمینه های آرامش سوز را از بین برد، امام باقر علیه السلام می فرمایند « تو را به ۵ چیز سفارش می کنم؛ ۱ - اگر مورد ستم قرار گرفتی، ستم مکن. ۲ - اگر به تو خیانت شد، تو خیانت نکن. ۳ - اگر تکذیبت کردند، خشمگین مشو. ۴ - اگر مدحت کردند، شاد مشو و ۵ - اگر نکوهشت کنند، بی تابی مکن» خب اگر ما همین حدیث را در زندگی خود به عنوان کلید رسیدن به جهان آرامش انتخاب کنیم، آن وقت قفل های ناآرامی، ناتوانی و خستگی خواهد شکست و ما خواهیم توانست به آستانه باغ آرامش و توانستن و شادابی برسیم. البته هرگز معنای ستم پذیری از این کلام به دست نمی آید بلکه سخن این است که اگر مرتکب عمل زشت ستم شدی، نه این که به ستم تن بدهی، نه، بلکه، تو در عین این که به زشتی ظلم تن نمی دهی، جامه زشت ستم را هم تن مکن و دست پاکت را به آن میالای. اگر هم آتش خیانت به زندگی ات انداختند، با همه وجود از حقت دفاع کن. اما هرگز، به سمت گناه خیانت کردن، میل نکن بگذار زشتی بیداد و خیانت به نقطه پایان برسد چه اگر قرار باشد، تو هم در زشتی مقابله به مثل کنی، در تباهی غوطه ور خواهی شد، حال آن که پرهیز از تباهی و گناه، از واجبات زندگی مومنانه است. مومن در مقابل ظلم می ایستد و برای پاک کردن جامعه از این زشتی جان خود را هم به میدان می آورد، اما هرگز حتی در برابر زشتی ستم، رفتار مشابه در پیش نمی گیرد. چه مهم نیست که از آن سو، بیدادگری ستم روا می دارد، مهم این است که از این سو، مومن تقوا پیشه می کند. مهم نیست آن سو، معاویه، به حیله و فریب و پیمان شکنی دست می آلاید. مهم این است که در این سو مولا امیرالمومنین(ع) در پاسخ دست پاک دارد. مهم نیست، سپاه یزید در کربلا، آب را بر امام حسین(ع) می بندند، مهم این است که مولا سیدالشهدا(ع) پیشتر آب ذخیره لشکر خویش را در پذیرایی از لشکر دشمن صرف کرده است و ... این است که امام علی و امام حسین جاودانه می مانند اما از معاویه و یزید، جز یک نام به ننگ آلوده در تاریخ نمی ماند. انسان مومن هم مشق خویش را، از سرمشق مولا علی و مولا حسین علیهم السلام می نویسد، پس نمی تواند در برابر بدی ها بدی کند. این درس امام باقر(ع) است، هرچند در باران شدائد در برابر بیداد، مقابله به مثل نکردن بسیار سخت است، اما تحمل این دشواری شیرینی جهاد اکبر را دارد.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17469 ، تاریخ انتشار 881101

 

جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

امانت داری

سیاه و سفید(١٢١)


بی اعتمادی، بیماری است که هر روز، ویروس هایش را به جان روابط شهروندان می فرستد و هر روز، جسمی را مسموم می کند. البته درست است که مثل بیماری های ایدز و آنفلوآنزای خوکی و... نمی کشد و درست است که مثل تیغ شرارت پیشگان، پهلویی دریده نمی شود و به ظاهر خونی ریخته نمی شود، اما آیا عوارض این بیماری مهلک کمتر از آن بیماری هاست؟ به جامعه نگاه کنیم، چرا برای دریافت یک وام این همه مدرک و سند می دهیم و باز اعتمادی به بازپرداخت آن نیست؟! چرا هر روز قفل های سنگین تر و جدیدتری ساخته می شود؟! و آیا جز این است که «اعتماد» هر روز رنگ می بازد؟ هیچ فکر کرده ایم یکی از مولفه های اصل هویت انسان مومن و حتی شهروند جامعه مدنی، امانت داری و وفای به عهد است؟ هیچ به این فرمایش مولا امام باقرعلیه السلام دقت کرده اید که می فرمایند «بر شما باد پارسایی و کوشش و راستگویی و پرداخت امانت به کسی که شما را امین بر آن قرار داده است، آن فرد نیک باید باشد فرقی نمی کند اگر قاتل علی بن  ابی طالب (ع)، به من امانتی بسپرد، قطعا آن را به او برخواهم گرداند» و این یعنی انسان حق ندارد هیچ گاه، در برابر امانت، جز به امانت داری، راهی دیگر در پیش گیرد.

در جایی خواندم که امام(ع) حتی می فرمایند همان شمشیری که با آن مولا علی را به شهادت رسانده اند را هم بازمی گردانم و این یعنی ای جماعت مسلمان! ادای امانت را راه و رسم خویش سازید زبان و قلم به راستی و درستی بچرخانید و جامه پارسایی به جسم بپوشانید و جان را آ ن چنان عادت دهید که جزو شخصیت شما به حساب آید، آن وقت که امانت داری خود را ثابت کردید، خواهید توانست بسیاری از مسائل دیگر را هم ثابت کنید، یادمان هست که حضرت رسول مکرم اسلام (ص) پیش از بعثت به خاطر امانت داری و پارسایی و جوانمردی خویش، به «محمدامین» مشهور بودند و همین شهرت بود که پس از بعثت نیز بسیاری را به تأمل واداشت.

چه تا امتحانی نباشد و فردی با موفقیت از امتحان خارج نشود، نمی تواند مردم را به سوی خویش بخواند. نمی تواند برای ارتقای آن چه نیک می داند تلاش کند، ما هم بکوشیم تا با وفای به عهد فرد خوبی برای دین و کشور خود باشیم. لااقل در جامعه خود، با امانت داری، تقوا و پاک دستی، اعتمادبرانگیز باشیم تا بتوانیم در جامعه ای سرشار از اعتماد و آرامش زندگی کنیم. اگر در قدیم مردم حرمت یک تار موی سبیل خود را پاس می داشتند و حتی اگر سرشان می رفت، حرفشان دوتا نمی شد، امروز لااقل، حرمت عهدها و قرارها را نگه داریم، برای امضایی که پای برگه های تعهدآور می گذاریم، احترام قایل باشیم. این خصلت اهل ایمان است و نمی دانم آنان که برای پیمان خود حرمتی قایل نمی شوند و مثلا ادای دین نمی کنند تا جایی که پای ضامن به میان آید و گاه گره در کار او هم می افتد، این چگونه ایمانی است؟ وقتی پیامبر گرامی (ص) «امین» است ، وقتی امام باقر(ع) بر امانت داری و درستکاری این چنین تاکید دارند، وقتی «اوفوا بالعقود» ما را امر می کند تا به پیمان ها و قراردادهای مان وفا کنیم، راستی چگونه است که برخی وفا نمی کنند و با بی وفایی آتش در خرمن اعتماد مردم می اندازند؟...

صفحه 06 اجتماعی ، شماره سریال 17469 ، تاریخ انتشار 881101
جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

جوانمردی با شهروند حساس

درج یادداشت «شهروند حساس» بازتاب های گوناگونی داشت اما متفاوت ترین باز خورد آن از سوی شهروندی بود که از قضا «حساس» بود و خود را نسبت به جامعه و آن چه در آن می گذرد مسئول می دانست و عمل می کرد. او به مواجهه برخی مسئولان انتقاد داشت و می گفت «وقتی شهروند حساس در بین برخی مردم به «شهروند مزاحم» و در برخی مراکز به «شهروند فضول» شهرت پیدا می کند، چگونه می خواهید مردم حساس باشند؟

وقتی فلان شرور معروف به راحتی آزاد می شود و به سراغت می آید و تهدیدت می کند چگونه می خواهید مردم با پلیس تماس بگیرند؟ و... آیا رسم جوانمردی است، این گونه با شهروندان حساس برخورد کردن؟»

او حاضر بود خیلی حرف بزند و حتی مدارک هم ارائه کند اما... من به این شهروند حق می دهم که دلخور باشد، اما حق نمی دهم دیگر حساس نباشد و مثل افراد بی تفاوت سرخویش گیرد و راه خود رود. این را به او و دیگر شهروندان اهل دردی که نسبت به جامعه حساس هستند می گویم که شهروند حساس امروز در امر امنیت اجتماعی، مثل نیروهای اطلاعات و عملیات زمان جنگ است. خب این نیروها، دشوارترین خطرات را به جان می خریدند، مشکلات را پشت سر می گذاشتند و عراقی ها همیشه به خون شان تشنه بودند، اما آن دلاوران، هرگز از خطرات و کمبودها و حتی نامهربانی احتمالی برخی خودی ها یا تیر و تیغ دشمن نمی هراسیدند، آن ها احساس مسئولیت می کردند و پای این تکلیف از جان هم می گذشتند. البته امروز حرف من از جان گذشتن نیست بلکه معتقدم باید جان شهروندان حساس مثل گوهرهای ناب حفظ شود. اما سخنم با خود آنان این است که ما و نسل ما کم خطر نکرده است، کم از دام ها نرسته است، کم حتی تیر و ترکش نخورده است اما مگر به یاد داریم تسلیم شده باشیم؟ نه، شهروند، امروز باید حساس باشد تا شهر امن شود، تا شهروندان امنیت را با همه وجود حس کنند. از بچه های جبهه و هم اندیشان آنان جز این انتظار نیست.

اما این نافی مسئولیت مسئولان امر نیست. شهروند حساس باید چشم باشد و گزارش دهد، پلیس باید هم با امنیت سوزان برخورد و هم امنیت شهروند حساس را تضمین کند. نهاد قضا نیز باید اقتدار قانونی خود را چنان به چشم امنیت ستیزان کشد تا کور شود هر آن که می خواهد، بر امنیت مردم کبریت بکشد.

مسئولان و نهادها یادشان باشد، «شهروند حساس» ایثارگری است که به یاری آنان می آید. پاس داشت ایثارگری هم همه می دانیم چیست پس شایسته است به این داشته ها عمل کنیم تا درجه مسئولیت پذیری شهروندان نیز هر روز بیش از پیش افزایش یابد و جامعه نیز از امنیت افزون تری برخوردار شود...

صفحه R03 جامعه (رضوی) ، شماره سریال 17469 ، تاریخ انتشار 881101

 

جمعه ٢ بهمن ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
gholamreza baniasadi


تماس با ما

مطالب پیشین
صفحه نخست
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت