جامعه نو - قلم به دست سابق
شادی بی خطر
سیاه و سفید(١۵٨)

چهارشنبه سوری، یک رسم دیرپا، یک سنت ملی است که از قرن ها پیش در آخرین چهارشنبه سال، در پهنه ایران و شاید هم ایران باورانی که در دیگر مناطق عالم اند، برگزار می شود، در این سنت مردمان به شادی و فرح، غم ها را به آتش می سپرند تا از غم پاک شوند، چه آتش را مظهر پاکی می دانند و از مظهر پاکی جز پاکی نمی توان توقع داشت. در این مراسم آتش افروخته می شود. اما بی خطر و بی ضرر و مردمان شادمانه از روی آتش می پرند تا زردی غم ها را به او بسپارند و سرخی و طرب و سرزندگی و شادمانی بگیرند، اما امروز، این رسم در سایه بی احتیاطی ها به زمان وحشت بدل می شود و اگر چه با تخلیه هیجان گروهی همراه باشد، نه زردی غم را به آتش می سپرد و نه سرخی سرزندگی از آن می ستاند. چهارشنبه را گروهی ناآگاهانه از سور و شادی تهی کرده اند و به شب دلهره، شب خطر، شب حرمت شکنی، شب قانون شکنی و شب گناه تبدیل می کنند و راستی چه گناهی بالاتر از مردم آزاری؟ چه گناهی بالاتر از این که حق آرامش، حق شادی، حق زندگی را گروهی جاهل از مردم دریغ می کنند و به خاطر تخلیه هیجانات خود آرامش شهری را بر هم می زنند؟ ایرانیان آداب دان و مودب هرگز و هرگز و هرگز به خود اجازه نمی دادند حتی شادی شان باعث غم دیگران شود، آن ها شاد بودن را در با هم بودن و با هم خندیدن می دانستند نه بر هم بودن و به هم خندیدن! به هم خندیدن و شادی خود را در غم دیگران دیدن و تخلیه هیجان خود در آرامش دزدی از مردم، شیوه بیماران است و ایرانی جماعت هرگز بیمار نیست. آنانی که چهارشنبه سوری را سنتی ملی و لازم الرعایه می دانند حتما به خاطر دارند بمب های صوتی، ترقه های وحشت آفرین آن هم جلوی پای زن و بچه مردم، آن  هم کنار خانه ای که بیمار بستری دارند، آن هم کنار خانه ای که نوزادشان به خواب رفته است و اصلا کنار شهروندی که نمی خواهد آرامشش بر هم بخورد، هرگز در راه و رسم ایرانیان جایی نداشته است. حتما می دانند این سوغات نامبارک، هر چه باشد، ایرانی نیست. ایرانی عاشق آرامش است و هرگز به هیچ قیمتی پا روی حق دیگران نمی گذارد، ایرانی، نوع دوست است و بنی آدم را اعضای یک پیکر می داند و درد دیگران را درد خویش می شمارد، پس نمی تواند در رخ آرامش شهری پنجه کشد و بر گونه آرامش شهروندی سیلی زند. ایرانی نمی تواند این گونه باشد. ایرانی شاد است. اهل شادکاری است و از شادی اش همه شاد می شوند او آداب و رسوم ملی خود را از آن جهت عزیز می دارد که برای همه ملت عزیز است نه این که خدای نکرده، فقط خود را ببیند و برای مسخرگی و شادی دروغین لحظه ای، سلامت روانی مردمان و بهداشت صوتی شهری را قربانی کند. ایرانی، خانواده ایرانی مراقب است تا فرزندش، جوانش- خدای نکرده- موجبات رنجش دیگر شهروندان را فراهم نکند بلکه شادی اش به گونه ای باشد که باعث شادمانی دیگر مردمان شود. او آرامش را حق همه می داند و آتش زدن را در آرامش مردم هرگز قبول نمی کند. خانواده ایرانی، حرمت خانواده ها را، حرمت انسان ها را رعایت می کند...

خراسان - مورخ سه‌شنبه 1388/12/25 شماره انتشار 17511/صفحه٩/اجتماعی
سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شهر ما خانه ما نیست!
سیاه و سفید(١۵٧)

 «شهر ما خانه ما نیست»، اگر هزار نفر هم بگویند، «شهر ما خانه ماست» من به هزار دلیل می گویم شهر ما خانه ما نیست. اگر هزار نفر هزار تابلو را نشانم دهند که بر آن نوشته شده است«شهر ما خانه ماست» من هزار رفتار را نشانشان خواهم داد که همه بر خلاف این شعار است. آخر مگر ما در خانه خود آشغال می ریزیم. مگر لحظات خانه خود را پر از صداهای ناهنجار می کنیم؟ مگر به در و دیوار خانه مان آسیب می رسانیم؟ مگر شیشه های خانه مان را می شکنیم؟ مگر در خانه مان هیچ چیز برای مان اهمیت ندارد؟

مگر می آییم و در خانه خود درکنار اهل خانواده نارنجک دستی منفجر می کنیم؟

مگر در خانه محل آمد و شد اهل خانه را سد می کنیم؟ مگر حق هم را رعایت نمی کنیم؟ مگر دهان به هر حرف ناشایست می آلاییم؟ و هزار مگر دیگر؟ خب این گونه نیست. ما در خانه به شدت مراقب حرف زدن مان هستیم تا مبادا بر اهل خانه اثر بد بگذارد. در خانه هر وسیله ای را سرجایش می گذاریم تا معبرها سد نشود. شیشه ها را دوجداره می کنیم که صدای بیرون هم به داخل نیاید. مراقب هستیم چیزی نشکند و به سبد هزینه خانوار، هزینه اضافی تحمیل نشود. زباله ها را در کیسه زباله می ریزیم تا مبادا ذره ای از آن بر فرش ها بنشیند. مراقب هستیم رفتارمان در خانه باعث اذیت و آزار کسی نشود. معمولا آدم ها حرمت خانه را حفظ می کنند چون اولین فایده را خودشان می برند با حرمتی که از آنان حفظ می شود.

اما رفتار ما در شهر چگونه است؟ من با همه خوش‌بینی ذاتی که دارم کمتر دیده ام کسی واقعا شهر را خانه خود بداند و حرمت دار حریم این خانه بزرگ باشد. کمتر دیده ام کسی مراقب باشد بی جهت بوق نزند و ... کمتر دیده ام خانواده ها مراقب فرزندان خود باشند و جوانان رفتار خود را به گونه ای اصلاح کنند که ترقه و نارنجک کنار گوش مردم، جلوی پای زن و فرزند مردم نترکانند. من دلیل این امر را آن می دانم که به هر شکل ما اهل خانه بودن را باور کرده ایم اما با همه شعارهایی که در باب شهروندی می دهیم، «شهروند» نشده ایم و الا اخلاق شهروندی را رعایت می کردیم و به حقوق دیگران احترام می گذاشتیم. اگر به مقام شهروندی می رسیدیم درمی یافتیم یک شهروند ایرانی هرگز سنت ها و آداب نیک و سرشار از آرامش و مهربانی را با رفتارهای نابهنجار و وارداتی آلوده نمی کند. شهروند ایرانی، رفتارش، ترجمه فرهنگ دیرپای مذهبی و ملی اوست. شهروند ایرانی، مردم را دوست دارد و برای آرامش آنان از حق آرامش خود می گذرد. شهروند ایرانی، چهارشنبه سوری، این رسم دیرپای ایرانی را با شادمانی برای همه برگزار می کند. شهروند ایرانی، شهر را خانه خویش می داند و شهروندان را خواهران و برادران خویش و آنان را صاحب حق و خود را ورای تکلیف نسبت به مردم می داند و رعایت حقوق آنان را بر خویش واجب می شمارد. شهروند ایرانی، چهارشنبه سوری را به چهارشنبه سوزی تبدیل نمی کند.

خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1388/12/25 شماره انتشار 17511/صفحه٣/جامعه
سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

امانت خداوند
سیاه و سفید(١۵۶)
 

کلام معصوم است که در اموال اغنیا، سهمی برای فقرا قرار داده شده و این تکلیف برخورداران جامعه است که دستی به یاری فرودستان دراز کنند و نه از سر منت، بل از سر عشق به انجام وظیفه ای که خداوند مقرر فرموده است موانع را از سر راه بندگان خدا بردارند.

این برای آنان خیلی عزیز باید باشد که خداوند سهم فقرا را امانت به آنان سپرده است تا آن را به نیازمندان که عیال خداوندند برسانند پس امانت را باید عزتمندانه به صاحبانش رساند و این خود سعادتی بزرگ است و مردمانی چنین در دو دنیا سعادتمند خواهند بود چه خداوند در وجود اینان آنقدر بزرگواری قرار داده است که ظرفیت داد و دهش به آنان ببخشد و به اینان افتخار هم بکند. حضرت رسول خاتم(ص) آن سفیر لحظه های ناب و روشن، می فرمایند« خدای تعالی بندگانی دارد که مردم در نیازهایشان به آنان پناهنده می شوند» و این بندگان هم پاسخ مردم را به نیکی می دهند. من این افراد را که دستانی دهنده و سینه ای گشاده دارند، اوتاد می دانم و معتقدم وجود آنان مایه قوام زمین و دوام زمان است و خداوند اینان را بسیار دوست می دارد چنان که پیامبر بزرگوار اسلام در کلامی دیگر می فرمایند خداوند متعال کسی را که در پرداخت حق او بخشنده باشد دوست می دارد و هر که را خداوند دوست داشته باشد همواره عزیز خواهد بود.

دست دهنده و دل دادگر همواره روشن و به دور از خشکسالی و همواره محبوب خداو خلق می ماند. پیامبر رحمت به تصریح می فرمایند: «محبوب ترین افراد نزد خدا کسی است که برای بندگانش سودمندتر باشد»پس هرکس می خواهد محبوب ترین باشد برای خدا، بسم ا...

پس بسم ا...الرحمن الرحیم تا در روزگاری که برخی دست ها تهی و دل ها پر از غصه و رخ ها زرد است خبر از بهار بخوانیم. این روزها هنگامه مبارکی است تا آنان که امانت دار خدایند عزت انسانی را پاس بدارند و به یاری نیازمندان بشتابند و چنان عاشقانه، کرامت را به رفتار درآورند تا آسمان هم بیاموزد از آنان و کریمانه بر این دیار ببارد که دیری است خشکسالی رمق زمین هایش را گرفته است.

این روزها عیال خداوند نیز منتظرند تا همت امانت داران خداوند را تماشا کنند و ببینند کسانی که خداوند را به نام کریم می خوانند و از او کرامت می خواهند خود از این گوهر چه بهره ای دارند و چقدر جان را مظهر شئون خداوندی کرامت و فتوت و حرمت و مهربانی کرده اند و چقدر ترازوی آنان بر عدالت و مهر استوار است و آیا آن چه برای خود از خداوند می خواهند، حاضرند تا جایی که می توانند برای دیگران انجام دهند.

پیامبر حکمت و مهر(ص) تعلیم مان می فرمایند به این که «آن چه را برای خود دوست داری، همان را برای برادرانت دیگران هم دوست بدار» پس وقتی ما می خواهیم که خداوند بزرگ بر ما مهر و کرم ورزد و طبیعت ما را به میهمانی شکوفایی ببرد، ما نیز از شاد کردن دل نیازمندان غافل نشویم.

خراسان - مورخ دوشنبه 1388/12/24 شماره انتشار 17510/صفحه۹/اجتماعی

 

دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

تأسی به پیامبر(ص)
سیاه و سفید(١۵۵)

در مطالعه روابط اجتماعی به خوبی می توان دریافت که علت العلل بسیاری از مشکلات به وجود آمده در روابط انسان ها، این است که تعریف درستی از اخلاق نداریم و به جای مکلف دانستن خود و صاحب حق خواندن طرف مقابل، خود بین می شویم و همیشه برای خود حق قائلیم و برای دیگران تکلیف، لذا همیشه در موضع طلبکاری قرار داریم و چون خود را طلبکار و دیگران را بدهکار می دانیم در برقراری ارتباط با آنان دچار مشکل می شویم، برای رفع مشکل هم از آن جا که خود را صاحب حق می دانیم برای به دست آوردن آن حق می کوشیم و از آن سو نیز چون طرف مقابل ما هم، خود را صاحب حق و ما را مکلف می داند، به مقابله بر می خیزد و هزار مشکل درست می شود. حال آن  که اگر به تعریف درست از اخلاق برسیم، این مسائل به وجود نخواهد آمد تا عوارض آن، زندگی را بر ما جهنم کند و بهشت را در هر دو سرای از ما دریغ کند، اگر ما خود را مکلف بدانیم، در برابر کاری که انجام می دهیم خود را طلبکار نخواهیم دانست تا اگر طرف قدر ما را ندانست دلخور و دمغ دست از کار خوبی که می کنیم بکشیم، اگر دقت کرده باشید برخی از افراد وقتی کاری برای کسی انجام می دهند و متناسب با توقع خود قدر نمی بینند، می گویند بشکند دست بی نمک و یا این که طرف یک خسته نباشید هم نگفت و این در ذهن شان می ماند و آنان را از ادامه انجام کار خوب دلسرد می کند اما اگر ما خود را بدهکار بدانیم با ادای بدهی خود توقع قدردانی های بلند بالا را نداشته باشیم، دیگر توقعی شکل نمی گیرد تا برآورده نشدن آن ما را چنین دلخور و زمین گیر کند. فرد اخلاقی نیک رفتاری اش را منوط به رفتار نیک دیگران نمی کند تا اگر از آنان خوبی ندید، از خوبی کردن دست بشوید، بلکه از آ ن جا که خود را مکلف به خوبی می داند، در برابر بدی دیگران هم خوبی می کند، چنان که پیامبر اسلام(ص) سلام کردن را منوط به سلام دیگران نمی دانستند و خود از کوچک و بزرگ در سلام سبقت می گرفتند در برابر آن کافری که همواره با زباله و شکمبه حیوانات به ایشان اسائه ادب می کرد، با رفتار نیکوی عیادت از بیمار پاسخ می دهند تا جایی که آن فرد را از حضیض کفر تا اوج ایمان برکشند. مولا علی علیه السلام درباره حضرت رسول (ص) می فرمایند «پیامبر(ص) همیشه خوش رو، خوش خلق و نرم خو بودند» و همین خلق حسن بود که بزرگ ترین معجزه شد تا خداوند پیامبرش را عاشقانه بخواند که اگر این خلق نیکو را نداشتی مردمان از گرد تو پراکنده می شدند و همین بر جستگی اخلاقی حضرت رسول است که ایشان را در جایگاه «اسوه» می نشاند تا در قرآن مجید بخوانیم «...لقدکان لکم فی رسول ا... اسوة حسنة» آن چه بعد از قرآن مجید، بزرگ ترین معجزه پیامبر بود در اقبال مردم به آیین جدید... بگذریم تکلیف ما را قرآن مشخص فرموده است. تأسی به پیامبر بزرگواری که اسوه حسنه است و رفتاری اخلاقمند که سعادت را برای همه ما به ارمغان آورد. باشد که چنین زندگی کنیم...

خراسان - مورخ شنبه 1388/12/22 شماره انتشار 17508/صفحه٩/اجتماعی
شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

در شادی ها به یاد هم باشیم
سیاه و سفید(١۵۴)

دخترش را که عروس کرد نفهمیدم، وقتی نوه اش را در آغوشش دیدم و پرسیدم کیست فهمیدم نوه دار شده است اما من که خویشاوند نزدیکش بودم، خبر نداشتم حالا در جلسه تعزیه پدر مرد که عموی من می شد باخبر می شدم وقتی شانه به شانه اش جلوی مسجد ایستاده بودم تا پاسخ گوی محبت مردمی باشم که به تسلیت ما می آمدند او سیاه پوشیده بود، من هم.

او ایستاده بود و من شانه به شانه اش، اگر بغضش گره می گشود سر بر شانه هم نیز می گذاشتیم، ما شریک غم هم بودیم. خیلی هامان شریک غم همدیگریم. غم هامان را قسمت می کنیم، این سنت خوبی است آدم سبک می شود، احساس پشت گرمی می کند وقتی کسانی را می بیند که با او همراهند این خیلی پسندیده است اما کاش این نیمه سیب عاطفه، با نیمه دیگر هم کامل می شد و مردمان در شادی هاشان هم شریک می جستند و می یافتند مثلا در عروسی فرزندان، خویشاوندان را دعوت می کردند تا همان ها که در فصل غم جامه شریک می پوشند به رنگ سیاه، در شادی ها هم جامه شریک پوشند به رنگ سفید.

اما... او دومین دختر و سپس پسرش را هم به خانه بخت فرستاد و باز ما خبر نشدیم و پس از ماه ها از زبان این و آن شنیدیم که خویشاوند نزدیک ما باز یادش رفته است ما رادر شادی خود شریک کند انگار ما فرهنگ شادی نداریم تا آداب و رسوم آن را یاد بگیریم، انگار خبرهای خوش، اختصاصی است اما خبرهای غم انگیز، جنبه عمومی دارد.

مخصوصا انگار خویشاوندان را باید در عزاداری ها خبر کرد! چنین می شود که حالا فقط در جلسات تعزیه، خویشاوندان همدیگر را می یابند.

حال آن که صله رحم، قرار است همه روزها مان را به هم گره بزند آن گونه که در خوشی و عزا، یاور هم باشیم. اگر همه روزهامان به هم وصل شود کتاب فصل به فصل آخر خواهد رسید تا دیوان وصل از غزل های ناب لبریز شود.

در شهر غزل هم نگاه همه مهربان تر خواهد بود و شانه های به شادی پیوند خورده در روزگار ماتم نیز توان افزون تری خواهد داشت. یک ضرب المثل می گوید «مرا در روز غم یار نیاز است و الا در روزگار شادی یار فراوان است» شاید هم این بنده خدا در فراوانی یاران روزگار شادی، یاران به کار آ مده در روزگار غم و اندوه را از یاد برده بود! بگذریم این درست که در روز تنهایی و ماتم باید خویشان را جست و سر بر شانه شان نهاد اما رسم مروت نیست در روزگار شادمانی آن ها را از یاد برد.

جوانمرد همیشه می کوشد تا دل ها را جوان بدارد تلاش او این است که مردم را در شادی هایش شریک کند چونان باغبانی که مردمان را در فصل بهار و شکوفایی و سرسبزی به باغ خویش می خواند تا حظ و بهره برند از زیبایی شکوفا شده نه این که در تلخ هنگامه ای که آتش به باغش افتاد یاد یاران کند.

پس همان گونه که به گاه غم فکر خویشانیم در شادی ها هم به میهمانی بخوانیم شان. این بهتر است.

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1388/12/20 شماره انتشار 17507/صفحه٩/اجتماعی
جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

گمان نیکو
سیاه و سفید(١۵٣)

انسان اخلاقی، سالم ترین انسان است. ازآن جا که همه را دوست دارد، برای خود دشمن تصور نمی کند تا از بیم و هراس اقداماتش، آرامش از دست بدهد و بافزونی استرس به هزار بیماری و درد بی درمان مبتلا شود. انسانی که از یک بیماری اعتمادسوز، ویرانگر جامعه و انسانیت کش به نام سوءظن، به مدد اخلاق، جان به در برد، در همین زندگی خود، رشحاتی را از بهشت تجربه خواهد کرد. آن چه در سه گانه فرهنگ ایرانی که در فرهنگ اسلامی هم به گونه های مختلف مورد تاکید قرار گرفته است، زندگی ما را براساس نیکی و زیبایی مهندسی می کند. ما به پندار خوب، گفتار خوب و کردار خوب تعلیم شده ایم.و این دو خوب، کردار نیک و گفتار نیک نشات گرفته از آن یکی خوب، یعنی پندار نیک است. کسی که پندار نیک داشته باشد، جز نیکی نخواهد کرد و جز نیک نخواهد گفت، چه زارعی هر بذری که داشته باشد خواهد کاشت و از آن بذر هم جز از همان جنس نخواهد رویید. هیچ سابقه ندارد کسی، بذر گندم بکارد و جو درو کند. آن چه از زمین می روید؛ نشانه آن چیزی است که در آن کاشته شده است و زمین فقط امانت داری است که امانت گرفته را، بذر را، صد چندان باز پس می دهد. پس اگر نیکی در پندار کسی کاشته شود، جز نیکی نخواهد رست لذا در مباحث اخلاقی همواره به «حسن ظن» امر شده ایم تا از خوش گمانی خوشی بروید و جهان را پر از خوشی کند. برای همین است که ما را از سوء ظن پرهیز داده اند تا مبادا دامن به بدی آلوده کنیم. آن را گناه کبیره شمرده اند تا اگر دغدغه دینی داریم بدانیم نباید تلقی بد از مردم داشت. آن که می خواهد خداوند به او به نیکی بنگرد و دعایش را به خوبی اجابت کند شایسته نیست نسبت به دیگر آفریده های خداوند، گمان بد داشته باشد، هر چند بازنده اولی و ضرر کننده واقعی سوء ظن خود فرد است ، کسی که همه چیز را سیاه می بیند اولین کسی که از دیدن این همه سیاهی رنج می برد خود اوست، این که به دلیل سوء ظن باید به دیگران آسیب رساند باز هم خود اولین متضرر و خسران کننده است چه باید پاسخ گوی عمل ناشایست خود باشد. حال آن که انسان اخلاقی، با حسن ظن، به زیبایی می اندیشد و چون همه چیز را زیبا می بیند از زیبایی لذت می برد و چون زیبا رفتار می کند، متقابلا رفتار زیبا می بیند و باز لذتی بر لذت های او افزوده می شود. اگر ما به این خلق انسانی متخلق شویم و حسن ظن جزئی از رفتار و شخصیت ما شود دیگر از بلایایی اعتمادکش که خانواده ها را در رهگذار توفان های کشنده قرار می دهد مصون خواهیم بود و هر روز نخواهیم خواند و نخواهیم شنید که مثلا فلان مرد یا فلان زن با گمان این که همسرش، جای دیگر سروسری دارد، جان از او ستانده یا در آرام ترین شکل، زشت ترین حلال، طلاق، زندگی خانواده ای را هزار پاره کرده است اگر سوء ظن نباشد، بدی های پیامد آن هم نخواهد بود. زشتی که شکل نگیرد، زیبایی شکل یافته به نظر خواهد آمد. چه اصل زیبایی است و زشتی بیماری عارضی است که گاه، بخشی از زیبایی را از بین می برد، اصل سلامتی است که گاه بیماری آن را به چالش می کشد. اصل برخورداری و استغناست که گاه فقر بر آن چنگ می کشد. اصل نیکی است. پس مراقب آن باشیم...

خراسان - مورخ چهارشنبه 1388/12/19 شماره انتشار 17506/صفحه۹/اجتماعی
چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

سفری به شکوه حج

سفر کاروان های «راهیان نور» یک اقدام مبارک است؛ سفر به سرزمینی که حواریون زمینی عشق آن را به خون تبرک بخشیده اند. در نگاه من، راهی این سفر نورانی، اگرچه لباس احرام نمی بندد اما محرم است، وقوف ندارد اما باید تامل کند. چشم بگرداند در همه سو و تامل کند در روزگار قومی که در تاویل قرآن و تفسیر عینی آیاتش جان باختند تا آن ماجرای مشهور که حضرت رسول (ص) به اعراب فرمود شما بر سر تنزیل قرآن با آنان می جنگید و آنان (قوم سلمان فارسی) بر سر تاویل قرآن با شما خواهند جنگید، مصداق عینی خود را در قرن چهاردهم بیابد. راهیان این سفر، شهید نمی شوند اما باید جان از شهود چنان سرشار کنند که همه زندگی شان بر مدار شهادت بچرخد و لیل و نهارشان هم تجسم شهادت در زندگی باشد.

من میان سفر راهیان نور و سفر حج مشابهت های بسیاری می بینم، اگر حاجی باید خالص شود برای خدا تا بتوان او را از اکثریت ضجیج در مکه بازشناخت، زائر جبهه هم باید خالص شود تا شایستگی دریافت پیام شهیدان را داشته باشد.

اگر حاجی باید هم توان پیغام بردن داشته باشد هم توان پیام آوردن از آن فضای معطر، زائر هم باید توان این را داشته باشد که پیام جامعه را برای شهدا ببرد و هم پیام روشن شهیدان را برای جامعه بازآورد.

اگر حاجی می تواند در فضایی نفس بکشد که معطر به انفاس معصومین علیهم السلام است، زائر جبهه نیز می تواند نفس به نفس پیروان صادق ائمه بدهد. اگر حاجی در جایی نمازمی خواند که عطر نماز ائمه جاری است، زائر هم می تواند در جایی سر به سجده برد که در نماز خونین شهدا شکوهی صدچندان یافته است.

راحت عرض کنم من زائر راهیان نور را، حاجی می دانم و برای او تکلیفی سخت قائلم و معتقدم آن که می رود و می آید باید بتواند حق فرهنگ شهید و شهادت را ادا کند و اول از همه در زندگی خود چنان عارفانه تغییر ایجاد کند که توان تغییر اوضاع و احوال جامعه را بر مدار شهادت و معرفت داشته باشد ... بگذریم در این حوزه سخن فراوان است و اگر روح شهدا مدد کند و حضرت حق توفیق دهد، باز هم در این باره خواهیم نوشت.

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1388/12/19 شماره انتشار 17506/صفحه٧
چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

اخلاق و طبیعت
سیاه و سفید(١۵٢)

انسان اخلاقی در رفتار ارتباطی خود با طرف مقابل، همواره مراقب است تا رفتاری از او سر نزند که باعث تعدی به حق او شود. حالا این طرف، گاه حضرت حق، خداوندگار بزرگ است، گاه یک شهروند، گاه یک عضو خانواده و گاه حتی انسان هم نیست. طبیعت است، کوه است، دریاست، جنگل است. انسان اخلاقی هم وظیفه بندگی خود را در برابر خداوند تا جایی که می تواند به شایستگی انجام می دهد و هم در برابر دیگر همنوعان خود، چنان انجام وظیفه می کند که حقوق آنان پاس داشته شود و در برابر طبیعت هم احساس تکلیف می کند و به گفته دکتر قراملکی در برنامه این شب ها کاری نمی کند که حق طبیعت نادیده گرفته شود. لذا هیچ گاه نخواهید دید، یک انسان اخلاقی مثلا در کوه زباله بریزد. اگر فرد بی مبالاتی چنین کرد، کوه نوردان که با کوه احساس خویشاوندی بیشتری دارند آن را بر می دارند و گاه مدت ها راه می روند تا به سطل زباله ای برسند و آن زباله را در آن بیندازند.

اگر انسان، اخلاق مدار باشد در برابر طبیعت، دیگر چیزی به عنوان آلودگی محیط زیست نخواهیم داشت تا همه به فغان آیند و برخی ها داد بر دارند این بیداد را. هرچند با کمال تاسف ما خود از آن جا که نسبت به محیط زیست اخلاقی رفتار نمی کنیم، بیشترین سهم را در آلودگی محیط داریم، بیشترین ضرر و زیان هم نصیب خود ما می شود اما تنها کار ما فقط فریاد است و متهم کردن این و آن، حال آن که در یک جامعه اخلاقی محیط زیست باید ایمن باشد، نه فرد و نه سازمان و کارخانه ای حق ندارد، پساب آلوده خود را روانه دشت و بیابان کند. هیچ فرد و سازمان و کارخانه ای حق ندارد آلودگی تولید و هوای سالم را از مردم دریغ کند. محیط زیست، طبیعت و ... هم حق دارند و ما برای ادای حق آن ها تکلیف داریم.

انسان اخلاقی، به حق جنگل احترام می گذارد. پس وقتی آتش به جنگل می افتد، درختی بی جا شکسته می شود، زمین و آب آلوده می شود نشان این است که اخلاق را فراموش کرده ایم و همین فراموشی گاه آتش بر می افروزد که میلیاردها تومان خسارت به بار می آورد.

قصه برخی از ما و جنگل، ماجرای آتش هایی که روشن می کنیم و خاموش نمی کنیم شده است، قصه سنگی که دیوانه به چاه می اندازد و هزار عاقل نمی توانند آن را بیرون بیاورند و چه بسا بر سر این مسئله افرادی جان خود را هم از دست بدهند. مگر ماجرای آتش سوزی جنگل ها را که سال های قبل بارها اتفاق افتاد و خسارت های جبران ناشدنی به بار آورد از یاد برده ایم؛ مگر بی احتیاطی یک رهگذر، آتش خاموش نشده یک شکارچی، سیگار روشن یک راننده و ... بهشت جنگل را به جهنم آتش بدل نکرد؟

آیا چنین اعمالی از یک انسان سالم سر می زند؟ بله، اگر انسان به سلامت اخلاقی برسد، جامعه، طبیعت، آب، کوه، دریا، جنگل همه و همه به سلامت خواهند رسید و امکان زیست سلامت، در محیط زیست سالم فراهم خواهد آمد. اگر در این مباحث دقت کنیم درخواهیم یافت که اخلاق، همچنان داروی بی بدیلی است که می تواند همه زندگی ما را نجات دهد، اگر خود متخلق شویم، اگر خود اخلاق را به زندگی درآوریم، اگر خود ...

خراسان - مورخ سه‌شنبه 1388/12/18 شماره انتشار 17505/صفحه۹/اجتماعی
سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

تکلیف من، حق تو
سیاه و سفید(١۵١)
در مورد چیستی اخلاق سخن فراوان رفته است، گرچه برخی افراد با بر شمردن نشانه های اخلاق به معرفی آن پرداخته اند و از جمله صداقت، پاک دستی و پاک چشمی و ایثار و مهربانی و ... را فهرست کرده اند اما دکتر قراملکی در برنامه «این شب ها» تعریف جالبی ارائه می کرد که: « اخلاق، رفتار ارتباطی مبتنی بر رعایت حقوق طرف ارتباط» است و رعایت حقوق وقتی به ملکه تبدیل و به خصلت و جزو ذات آدمی شد، اخلاق شکل گرفته است.
لذاست که با یک بار ارتکاب فعلی بدان معرفی نمی شویم، مثلا کسی به فرض با یک بار بداخلاقی و خشونت، خشن معرفی نمی شود و با یک بار خویشتن داری هم حلیم و بردبار نام نمی گیرد، بلکه وقتی بردباری در برابر مشکلات به دفعات تکرار شد و یا خشونت بارها و بارها به رفتار در آمد، می توان گفت فلانی فردی بردبار یا خشن است.
این بردباری و خشونت وقتی در برابر هدف ارتباط شکل می گیرد معنا و مفهوم اخلاقی پیدا می کند، نه فقط در برابر خود. چه انسان اخلاقی در برابر دیگران برای خود تکلیف و برای طرف مقابل حق قائل می شود و باید حق را انجام دهد. این نکته ظریفی است که اگر مورد توجه قرار گیرد بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی ما برطرف خواهد شد آن هم به معجزه دستان خود ما. چه وقتی من خود را در برابر شما مکلف و شما را صاحب حق بدانم برای انجام تکلیف و ادای حق تلاش خواهم کرد. شما هم که چنین باوری داشته باشید دست به تلاش خواهید زد و یک باره همه آحاد جامعه برای ادای حق خواهند کوشید و نتیجه کار زیبا خواهد شد. مثلا اگر خود را در جاده ای فرض کنیم که سنگ های فراوانی سر راه مردم قرار دارد و از آن جا که ما رفع موانع را تکلیف خود و عبور از جاده سالم را حق دیگران می دانیم، بیاییم و سنگ ها را جمع کنیم و این فهم در میان همه باشد به زودی آن جاده از موانع پاک خواهد شد و همه ما لذت رانندگی را در جاده ایمن درک خواهیم کرد. آن چه حوزه اخلاق را متمایز با دیگر حوزه ها می کند این است که هر چه فرد اخلاقی تر شود، اولین بهره اش را نیز خودش خواهد برد، آن که زیبابین است از لذت زیبایی سرشار می شود.
آن که حسن ظن دارد، خودش اولین فردی است که از آرامش زیستن با آحاد جامعه بهره مند می شود. وقتی تعریف اخلاق یعنی «رفتار ارتباطی که خود را مکلف و طرف را صاحب حق می داند» به جامعه و طبیعت هم تعمیم یافت، هر جا پای انسان برسد، زیبایی خواهد افزود. نه این که بنویسند، جنگل ها قبل از آدم ها بودند و بیابان ها بعد از انسان ها به وجود آمدند.
آن که خود را در برابر طبیعت مکلف می داند، یک نگهبان طبیعت می شود نسبت به چشمه و سنگ و کوه و جنگل و دریا خود را مسئول می داند و این آموزه دینی را به یاد می آورد که خداوند آب و زمین را آفرید و آبادانی زمین را از شما خواست.
روشن است که انسان مکلف در برابر این موضوع، چه موضع نیکویی خواهد داشت. دیگر نه تنها انسان های دیگر را، بلکه طبیعت را، گیاه را، حیوان را و همه چیز را حرمت خواهد گذاشت و جهان را چون خط و خال و ابرو خواهد یافت، که هر چیز آن به جای خود نیکوست. حرمت که بگذارد حرمت هم خواهد دید و چه حرمتی بالاتر از زیبایی های طبیعت که چشم را می نوازد و دلی را به یاد خدا می اندازد...
خراسان - مورخ دوشنبه 1388/12/17 شماره انتشار 17504/صفحه۹/اجتماع
دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شکار «شیطانک»

الله اکبر... الله اکبر... الله اکبر... این فریاد را از عمق جان برکشیدم وقتی این خبر روی صفحه تلفن همراه  نقش بست که «عبدالمالک ریگی توسط سربازان گمنام امام زمان دستگیر شد»  الله اکبر گفتم به نازقامت دلاورانی که جان خود را برای امنیت ایران عزیز کف دست گرفتند. الله اکبر گفتم به نازقامت سربازانی که بی نام و نشان در قامت پهلوان، بی آن که گرفتار هیاهوی اسم و آواز باشند، خطرناک ترین تروریست ها را، شوم ترین جغدها و خفاش ها را عقاب آسا شکار می کنند.

یاد بچه های اطلاعات و عملیات افتادم در فصل دفاع مقدس که این گونه بودند و با همه جان جهاد می  کردند و حتی زمانی که رزمنده ها از عملیات بر می گشتند، باز آن ها در آغاز یک کار تازه بودند. یاد شهدای اطلاعات و عملیات افتادم و شهدای گمنام وزارت اطلاعات که هیچ گاه به اندازه خدمات خود تجلیل نمی شوند و هیچ گاه نام مبارکشان و تلاشی که داشته اند به اطلاع مردم نمی رسد، اما ... باکی نیست. اینان، نام در گمنامی نهاده اند تا سرباز امام زمان (عج) باشند و این پرآوازه ترین نام است و ماناترین عنوان نیز هم. 

آری اینان از خویش و نام خویش فنا یافته اند تا در نام جاودانه امام زمان بقا یابند و چنین باد تا با جهادی مقدس و در خور نام امام عدل و مهربانی، جاودانگی یابند. یاد شوشتری بزرگ و محمدزاده و همه شهدای مظلوم افتادم که بی شک خونشان، دامن گیر این «شیطانک» شد و ...

دیروز، وقتی این خبر خوش را دریافتم، این پیامک پر از شوق و اشتیاق و پر از شور و غرور را برای تعدادی از دوستان ارسال کردم که «الله اکبر ... الله اکبر... شکار لاشخور ریگی مبارک» و مطمئنم بر ایران مبارک خواهد بود این روز؛ به ویژه بر سیستان و بلوچستان مظلوم و مردم غیرتمند آن. بر بلوچ های ایران دوست مبارک خواهد بود.

عبدالمالک، غده سرطانی بدخیمی بود که باید در یک عمل جراحی از پیکره ایران خارج می شد تا سلامت دوباره باز آید. او باید شکار می شد تا جاده ها و شهرها و روستاهای سیستان و بلوچستان امنیت را حس کنند و  آرامش را نفس بکشند با این امید که هوشیاری مسئولان باعث شود دیگر هیچ «ریگی» به کفش امنیت کشور نرود و هیچ جنایتکاری فرصت جنایت نیابد.

مردم قدردان تلاش سربازان گمنام امام زمان هستند و می خواهند کشور امام زمان دیگر هیچ تروریستی به خود نبیند. می خواهند سالم و آرام و سعادتمند زندگی کنند. می خواهند شیعه و سنی، برادروار مسلمانی کنند و چتر حمایت نظام اسلامی نیز کاراتر از همیشه بر سرشان باشد. می خواهند هر فرزند این دیار، رستم باشد، سیاوش باشد، کاوه و باکری باشد، همت و صیادشیرازی باشد، شیرودی و کشوری و چمران باشد.خراسان/چهارشنبه/5/12/88/ش17495/صفحه3

یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

اخلاقی شدن
سیاه و سفید(١۵٠)
فلسفه بعثت پیامبر بزرگوار اسلام، « لاتمم مکارم الاخلاق» است. اگر اخلاق به کمال رسید، «اکملت لکم دینکم» هم از پی آن خواهد آمد.فلسفه این بعثت همچنان پابرجاست، چنان که خود بعثت جاودانه است پس هر کس به همان اندازه ای که می خواهد به پیامبر اکرم(ص) نزدیک شود باید در ماموریت اخلاقی شدن و اخلاقی سازی جامعه تلاش کند. چه نزدیک ترین سرباز به فرمانده کسی است که بیشتر و بهتر از دیگران برای تحقق اهداف فرمانده مجاهده می کند نه این که از نظر جغرافیایی به او نزدیک باشد. در حوزه معرفت و قرب به رسول خدا هم ماجرا همین است. کسانی به ایشان نزدیک ترند که برای شبیه سازی اخلاق خود به حضرت می کوشند و الا اگر قرب زمانی و مکانی ملاک بود، و حتی قرابت خونی، باید ابوسفیان و ابوجهل و ابولهب، نزدیک ترین افراد به ایشان بودند، حال آن که اینان در دورترین نقطه قرار دارند و در دشمن گونه ترین شکل آن نیز هم. اما امروز، پس از قرن ها می توان «محمدی» شد با ارتقای اخلاق و اکمال مکارم اخلاقی. می شود محمدی شد به رفتار نیکوی ملهم از اخلاق، می شود در مکتب حضرتش به قرار رسید با به عمل در آوردن آن چه حضرت بدان عمل فرموده بود. از زاویه ای دیگر باید گفت «اخلاق» نیاز هماره و همیشه بشر است و افراد بشر با هر دین و زبان و نژاد سخت بدان محتاج اند و خداوند هم رحمت للعالمین است و برای همین است که رسول رحمت خود را با ماموریت به کمال رساندن اخلاق انسانی مبعوث فرموده است و این زبانی است جهانی، جاودانه و همواره جدید.چندی پیش دکتر قراملکی در برنامه «این  شب ها» وقتی سخن به اخلاق رسید به تاکید گفت، اخلاق جهانی شدن را به یک فرصت برای همه تبدیل می کند. به باور این دانشمند در زمانه ای که دیوارهای جغرافیایی فرو می ریزد، مرزها برچیده و جهان به یک دهکده تبدیل می شود، اخلاق با ایفای نقش برجسته خود می تواند با آسیب زدایی از جهانی شدن، آن را تا خانواده جهانی ارتقا دهد. خانواده ای که همه اعضای آن بر اساس مهندسی اخلاق، نقش آفرینی می کنند و با هم افزایی توان هاشان، به توان برتر دست می یابند تا جامعه برتر هم شکل بگیرد. جامعه ای که مردمانش، از کوچک و بزرگ به هم سلام می کنند - آن گونه که رسول ا... به همه سلام می داد- و این سلام هم پیغام سلامت است برای همه، یعنی من به تو سلام می کنم و از من به تو هرگز جز سلام و سلامتی و نیکویی نخواهد رسید. چه از زبان و دست فرد اخلاقی، جز نیکی نیاید و جز خوبی نشاید. در جامعه اخلاقی است که پیامبر به عنوان الگو و اسوه حسنه تعریف می شود تا همگان از او سرمشق گیریم، از او که به شهادت امام حسین(ع) «مجالسش، مجالس بردباری، حیا و راست گویی و امانت داری بود» و چه کسی است که نخواهد هم نفس اهل چنین مجلسی شود. حتی همان ها که اهل اخلاق نیستند و متاسفانه دست به ناصواب و دل به زشتی آلوده اند باز می خواهند همنشین خوبان باشند. اگر امانتی داشته باشند، نزد افراد امین، امانت  بگذارند، اگر قصد ازدواج دارند، به سراغ اهل عفت می روند و ... در یک کلام اخلاق گرا می شوند و این یعنی فلسفه بعثت پیامبر هنوز تازه است. فلسفه تولد انسان هم همین است. پس باید برای اخلاقی شدن و اخلاقی سازی روابط اجتماعی کوشید...
خراسان - مورخ شنبه 1388/12/15 شماره انتشار 17502/صفحه۹/اجتماعی
یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

نماز، کلید زندگی برتر
سیاه و سفید(١۴٩)
بارها به کسانی که می گفتند هیچ پناهی نداریم و از شدائد زندگی و گرفتاری های روزگار شکایت داشتند، گفته ام، بروید نماز بخوانید. چه نماز کلیدی است که دروازه ها را به روی انسان می گشاید. من دردهای فردی و جمعی و اجتماعی را از آن علت می دانم که نماز را به دیده تکریم نمی نگریم بلکه خواندن نماز است آن چه انجام می دهیم آن هم از سر رفع تکلیف حال آن که درد جامعه را «اقامه نماز» درمان می کند و دردهای درونی انسان را نیز هم، این درسی است که در زندگی رسول مکرم اسلام(ص) نیز به خوبی خود را نشان می دهد چه می خوانیم «هنگامی که رسول خدا(ص) از چیزی محزون و غمناک می شدند، به نماز پناه می بردند» این هم دری است فراروی همه ما و راهی است فراراه همه ما تا جان از وادی بی تابی به در بریم و همه بی قراری ها را در قرار نماز به آرامش برسانیم. به باور من، نماز خواندن حتی اگر به معنای پناه بردن به قدرت مطلق، برای نجات از گرفتاری ها هم باشد خوب است هرچند اقامه عاشقانه و عارفانه نماز چیز دیگری است برای فرد همین که بتواند در دریای آرامش جان شوید خود کم چیزی نیست انسان جان شسته است که می تواند در گام بعد به فهم اقامه نماز برسد.
همان اقامه نمازی که جامعه را از فحشا و منکر پاک می کند و آحاد جامعه را نیز هم . این که انواع فساد ومنکر ریز و درشت ما را احاطه و گاه حتی تا نماز ما هم راه پیدا کرده است نشانگر این است که ما فقط به خواندن نماز بسنده کرده ایم و این نقش چشمه است و کجا نقش چشمه با همه زیبایی اش می تواند از مردم رفع عطش کند؟ اما اگر گامی فراتر بگذاریم درخواهیم یافت که با اقامه نماز، زیبایی سهم همه خواهد شد و جامعه نیز به هر نمازی که اقامه می شود به سوی رستگاری افزون تر پیش خواهد رفت و الا اگر در جامعه ای نماز اقامه نشود، منکرات و انواع فساد، چونان ویروس به جان جامعه خواهند افتاد تا آن را از درون تهی کنند چنان که سرنوشت اقوام و ملل بسیاری این ماجرا را گواهی می دهد. حال آن که نگاه به نماز، باید نگاهی بنیادین و بنیادساز باشد و هنگامی که وقت نماز فرا می رسد جان های جلایافته باید طربناک شوند و به هر واژه ای که بر زبان جاری می کنند باید چشمه ای را جریان دهند و این جریان زلال نماز را تا همه زوایای زندگی بکشانند، آن وقت زندگی ها زیبا خواهد شد و از جمع زندگی های زیبا به جهان زیبا دست خواهیم یافت. جهانی که شایسته نام حضرت رسول باشد که خود «مشتاقانه انتظار وقت نماز را می کشید و بر آن مراقبت می فرمود و هنگامی که وقت نماز فرا می رسید به موذن خود بلال می فرمود: ای بلال! با اذان گفتن ما را شادمان کن» و راستی چه شادمانی بالاتر از فرا رسیدن قرار ملاقات با آن که او را از همه بیشتر دوست داریم و او هم ما را از همه بیشتر دوست دارد، نماز یک تکلف نیست که با انجام تکلیف آن را از شانه خویش بر زمین بگذاریم و سبک شویم بلکه عشق است، که باید به آن بال گیریم و سبکبال ، پر بگشاییم. نماز مشقت نیست بلکه باغ بهجت و عید لحظات طربناک است. نماز را درک کنیم تا درک ما از زندگی زیباتر از همیشه شود.خراسان - مورخ چهارشنبه 1388/12/12 شماره انتشار 17501/صفحه٩/اجتماعی
 
یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خشت حرام و ویرانی ساختمان
سیاه و سفید(١۴٨)
وقتی ساختمان با ابزار فاسد شکل نمی گیرد و به ضرورت باید برای ساخت آن از مصالح استفاده کرد و تازه برای استفاده از این مصالح هم باید بر اساس طرح و نقشه مهندسی از معماران توانا و کارگرانی ماهر بهره برد، مگر می توان برای ساخت هویت انسانی، باری به هر جهت رفتار کرد؟
مگر می شود ازهم افزایی دو چیز ولو حرام به نتیجه رسید؟ نه این ممکن نیست اگر می خواهیم زندگی سلامت داشته باشیم و خود نیز سالم باشیم باید از ویروس های گناه و آلودگی های معصیت و هر آن چه حرام است بپرهیزیم این را پیامبر گرامی اسلام(ص) به صراحت فرموده اند که «از استفاده از سنگ حرام در ساختمان بپرهیزید که مایه ویرانی است» پس وقتی استفاده از یک سنگ حرام، در یک ساختمان به ویرانی منجر می شود چگونه شخصیت ما شکل خواهد گرفت وقتی لقمه های حرام از پی هم آتش را به درون ما می برد؟
یادمان نرفته است که شیطان، همو که متاسفانه پیروی اش می کنیم- حالا خواسته یا ناخواسته ، داشته یا نداشته اما پیروی اش می کنیم- با حرام پنداری و حرام گفتاری و حرام کرداری، از جنس آتش است، آن روز که بر آدم سجده نکرد هم مغرورانه، خود را برتر دید و گفت: من از آتشم و آدم از خاک پس او را سجده نمی کنم، اما حالا متاسفانه برخی هامان پاسخ آن سجده نکردن را با پیروی از او می دهیم. چقدر تلخ پاسخی است این به عنایات خداوند.
البته قصد ورود به مباحث شیطان پرستی به شکل این بیماریی هایی که در قالب گروه های ناهنجار بروز پیدا کرده است را نداریم قصد بازنمایی پیامدهای منفی این گروه های هنجارشکن هم در میان نیست بلکه سخن این است که بعضی هامان در لباس ایمان کفر می ورزند و به نام اهل ایمان، گاه به حرام دست می آلایند، حال آن که شکرانه ایمان حلال کرداری است.
شکرانه نعمت مسلمانی، پرهیز از انواع حرام است، از جمله کسب حلال، چه پیامبر بزرگوار اسلام (ص) می فرمایند: عبادت هفتاد جزء دارد و بالاترین و بزرگ ترین جزء آن کسب روزی حلال است و این یعنی اگر می خواهیم دیگر عبادات ما، زمینه پرواز جان ما شود و اگر پی آنیم که هم زندگی سالمی داشته باشیم و هم جامعه ای سالم و سرشار از سلامت، باید برای کسب روزی حلال تلاش کنیم، روزی حلال، روزگار آدمی را آباد می کند، دل آدمی را سراچه حق می کند و روشن است وقتی خداوند بر قلب آدمی بتابد، بهشت در جانش جاری خواهد شد و دیگر شیطان را مجال قدرت نمایی در ملک وجود نخواهد ماند.
از یاد نبریم، ائمه معصومین (ع) را نه کافران بلکه مسلمانانی که شکم از حرام فربه کرده بودند به شهادت رساندند.
روشن است آن که امروز هم فربه از حرام خواری شود، ایمان خویش را خواهد کشت پس هشدار که ما چنین نشویم و کسب روزی حلال و انجام دادن کار را در نهایت خوبی از یاد نبریم.خراسان - مورخ سه‌شنبه 1388/12/11 شماره انتشار 17500/صفحه٩/اجتماعی
 
و
یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

بهترین عبد بهترین عبادت

سیاه و سفید(١۴٧)

 

بهترین عبادت چیست؟ در برابر این پرسش ممکن است هر کس یک پاسخ بگذارد، سخنی بگوید و اشارتی داشته باشد. من اما، پاسخ را از لسان نورانی مولا امام کاظم علیه السلام بیان می کنم که فرمودند «بهترین عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فرج است» و این تکلیف ما را سنگین تر می کند، مخصوصا که ما داعیه داران انتظاریم و به سخن و شعار که باشد، برافرازنده پرچم مهدویت نیز هم. حال آن  که به معنا باید این گونه باشیم اما این که چقدر هستیم، نیاز نیست ما بگوییم عملکردمان خود نشان خواهد داد چقدر به مفهوم عملی انتظار، این برترین عبادت نزدیک هستیم. حضرت رسول مکرم(ص) بهترین بنده را هم معرفی می کنند که می شود از کنار هم گذاشتن بهترین عبادت و بهترین عبد به رهیافتی تازه در حوزه انتظار رسید. ایشان می فرمایند «محبوب ترین بندگان نزد خداوند، کسانی هستند که برای بندگان (خدا) سودمندتر باشند». پس می توان یکی از شاخص های اصلی منتظران حقیقی را چنین بیان کرد که منتظر کسی است که نفعش فراوان به مردم برسد و زیانش هرگز، چه به فرموده. پیامبر حکیم اسلام «مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دستش آسوده باشند» چه مومن هرگز زبانش را به گفتن هرچیز رها نمی کند، بلکه تقوا حرس کننده کلمات اوست تا مباد، ناصوابی را بر زبان آورد، دست او هم نیروی گریز از مرکز شیطنت ندارد بلکه تحت مدیریت مرکز عقلانی و ایمانی اوست ، لذا نه دراز دستی می کند و نه از مردم به باطل یقه می گیرد و نه بر گونه کسی می نشیند و نه کاری به ناحق انجام می دهد. به باور من کسی که می خواهد بهترین عبادت را داشته باشد باید بهترین بنده هم بشود. کسی که می خواهد نامش در فهرست منتظران باشد باید خود را به شئون منتظر بیاراید زیرا هم جنس با هم جنس پرواز می کند و زاغ و زغن را فرصت و توان بال در بال شدن با عقاب نیست. منتظر هم باید با اصلاح رفتار و تعمیق ایمان و ارتقای اعمالش هر روز بیش از روز پیش خود را به آن که او را انتظار می کنند شبیه کند، چه در آموزه های دینی خوانده ایم هرکس خود را شبیه قومی بیاراید از آن قوم است. پس ما هم اگر می خواهیم از قوم منتظران باشیم باید آرایه های جسمی و جانی ما شبیه بندگان خوب خدا باشد مثلا وقتی مالک اشتر در برابر توهین فردی به جای پاسخ متقابل برایش دعا می کند تا اصلاح شود، ما هم باید بدی را با خوبی پاسخ گوییم و از پیامبرمان به یادگار داشته باشیم این سخن را که «به کسی که به تو بدی کرد نیکی کن» چه زشتی را با زشتی نمی توان از میان برد. این محال است فقط با خوبی می شود زشتی را پاک کرد. این هم سنت اهل ایمان و منتظران حقیقی است که بهترین عبادا... هستند و به برترین عبادت ها نیز آراسته اند...خراسان/یکشنبه/9/12/88/ش17498/صفحه9/اجتماعی

یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

پرهیز از شبهات

( سیاه و سفید(١۴۶

 

 

حرف شبهه ناک، که هیچ، گاه زبان به دروغ و غیبت و تهمت هم آلوده می کنیم کار از زبان هم می گذرد، همه پندار و حتی کردار ما هم به این دروغ و غیبت و تهمت آلوده می شود، تازه دعوی مسلمانی ما گوش فلک را هم کر می کند، جامه مان پاک است، البته شاید، اما جانمان با این سخنان آلوده است یقینا اما ادعای پارسایی هم داریم. ماجرای شبهه از سخن به عمل در می آید و ما را به قضاوت درباره دیگران می کشاند و زبان و قلم به تخریب و حذف این و آن می گشاییم، تازه فکر می کنیم در اوج تقواییم و فرشتگان خدا هم باید پارسایی را از ما یاد بگیرند! از سوی دیگر برخی مان چنان غرق مستحبات می شویم که از واجبات یادمان می رود و از محرمات هم و تازه فکر می کنیم عابدترین مردمیم. تلخ است این اما بگذارید بگویم بنده خدایی نصف شب بر می خاست برای نماز شب خواندن اما با روشن کردن برق، آسایش و آرامش اهل خانه را بر می آشفت و در برابر اعتراض آنان می گفت من نمی توانم چون شما می خواهید بخوابید، نماز شب نخوانم!؟ البته شاید این قبیل افراد نادر باشند، اما برخی هستند که داعیه دار عابد بودن هم می باشند و باز گروهی هستند که خود را زاهدترین می دانند و این را صرفا به پشتوانه پرهیز از حرام خواری خود می گویند اما یادشان می رود باید از حرام گفتاری و حرام کرداری هم تقوا پیشه کنند. اما... بله در حوزه مدعیان دین داری هم مسائلی است که اگر باز نشود و قفل پندارها به کلید کلام معصوم بازنشود، معلوم نیست عاقبت راه به کجا بینجامد، تاریخ نمونه های فراوانی از این قبیل مردم دارد که قصد بازگویی آن را نداریم اما می خواهیم، کلید کلام معصوم را و محک سخن امام عسکری را به دست دهیم تا هر کداممان خود بتوانیم به نقد رفتارمان بپردازیم. ایشان می فرمایند: «پارساترین مردم کسی است که هنگام شبهه توقف کند. عابدترین مردم کسی است که واجبات را انجام دهد. زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک کند. کوشاترین مردم کسی است که گناهان را رها سازد». این کلید را اگر ما در عملمان به کار بندیم خواهیم توانست رو به وادی سعادت بریم. هم در حوزه فردی و هم در حوزه جامعه. اگر بیاموزیم و این آموخته ها را به عمل در آوریم آن وقت تا به یقین نرسیم سخن نخواهیم گفت، براساس ظن و گمان رفتار نخواهیم کرد بلکه از راه یقین به حق خواهیم رسید. به حق که رسیدیم عزت خواهیم یافت. اصلا راه عزت یافتن تمسک به حق است. امام عسکری علیه السلام می فرمایند:«هیچ عزیزی حق را رها نکند مگر آن که ذلیل شود و هیچ ذلیلی به حق نیاویزد، مگر آن که عزیز شود» پس به حق متمسک شویم اگر خواهان عزت فردی و اجتماعی می باشیم....خراسان/شنبه/8/12/88/صفحه9/اجتماعی

یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شکست همان پل پیروزی است
سیاه و سفید(١۴۵)
نشسته باشی مدام، دست به دعا هم که داشته باشی، برکتی به روزیت نخواهی دید. ضرب المثل «از تو حرکت، از خدا برکت» ریشه در آموزه های دینی ما هم دارد. «لیس للانسان الا ما سعی» هشدارمان می دهد که آدمی تا تلاش و تکاپو نداشته باشد و پی کوشش و سعی نرود، به سعادت هم نخواهد رسید. پس اگر خواهان روزگار بهتریم باید مومنانه تلاش کنیم. باید موفقیت را به دست آورد. توفیق هرگز و هرگز و هرگز، نشانی خانه تنبلان را نخواهد گرفت و در خانه خوابیدگان را به صدا در نخواهد آورد. پی موفقیت باید با تلاش و تکاپو دوید. حتی از زمین خوردن هم نهراسید بلکه حتی از شکست، راهی به سوی پیروزی باز کرد. چه شکست نه زمین خوردن که پذیرفتن زمین خوردن است. مورچه را اگر نگاه کنی، هزار بار از دیوار به زمین می افتد اما باز راه بالا رفتن را در پیش می گیرد و سرانجام هم به مقصد می رسد. پس هرگز نباید شکست را پذیرفت، بلکه باید این باور را در ذهن نهادینه کرد که پیروزی حق انسان است و باید این حق را به دست آورد.«شکسپیر» معتقد است «موفقیت هایی که نصیب بشریت شده، عمدتا در میان تحمل و شکیبایی بوده است» و جز این هم نیست. مطمئن باشید اگر ادیسون، در همان روزهای اول که پی کشف و اختراع بود، با اولین و دومین و صدمین شکست از میدان به در می شد، هرگز، نامش با روشنایی گره نمی خورد. اگر بل با اولین آزمون به خطا رسیده، دست از تلاش می کشید، نمی توانست ارتباطات جهانی را با نام خود، عجین کند. اگر برادران رایت اولین بار که فکر پرواز به ذهنشان رسید به پاهای خود نگاه می کردند و می پذیرفتند میان دست و پای آنان و بال پرندگان تفاوت بسیار است، پرواز سهم آنان نمی شد و اگر همه مخترعان پی تلاش نمی رفتند، ما درست همان جایی بودیم که اجداد ما در هزاران نسل پیش بودند.اما تلاش و تکاپوست که موفقیت می آورد و الا چنان که می گویند جایی که هیچ تلاش و زحمتی وجود ندارد، هیچ نقطه قوتی هم وجود نخواهد داشت. پس برای یافتن نقاط قوت و گره زدن آن ها با هم باید تلاش کرد تا موفقیت ها یکی از پی دیگری از راه برسند و جامعه را و آحاد آن را به سوی روزگار پر رونق تر پیش ببرند. پس بپذیریم، باید تلاش کنیم. برای جهت دادن تلاش و خسته نشدن هم باید اراده کنیم. چه به گفته «شاتو بریان» یک اراده خم نشونده، بر همه چیز، حتی بر زمان هم غالب می آید. و این یعنی، با اراده آهنین، با مدیریت زمان، می توان زمین را آباد کرد، می شود در زمین آباد مومنانه و اخلاقمند زندگی کرد و معنای زندگی زیبا را فهمید و آن را با همه وجود لمس کرد.خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1388/12/06 شماره انتشار 17496/صفحه٩/اجتماعی
یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

لقمان عقل ما
سیاه و سفید(١۴۴)
دیروز، از مردی گفتم که گذشته تلخی داشت اما امروز شیرین کام بود و کام همه را شیرین می خواست. او سواد چندانی نداشت اما دلی روشن داشت و مهربانی اش زبانزد بود. او یاد گرفته بود آن چه خویشاوندان در حق او کردند و زشت بود، او در حق دیگری روا ندارد، بلکه بر عکس می کوشید تا به همه نیکی کند.
رفتار او این سخن«زرتشت» را به یاد می آورد که «عاشق عاشق شدن باش و دوست داشتن را دوست بدار. از تنفر ، متنفر باش، به مهربانی مهربورز ، با آشتی، آشتی کن و از جدایی جدا باش...». رفتار مرد باعث شده بود تا آنان که بیشتر نسبت به او نامهربانی کرده اند، در مقابل مهربانی هایش شرمنده شوند، هرچند او این را هم نمی خواست و دوست نداشت خویشاوندانش شرمگین شوند.
قصد مرد از بازگویی دوران تلخ گذشته اش هم یادآوری تلخی ها و تولید نفرت از دیگرانی که یاری اش نکردند نبود بلکه می خواست بگوید، پایان شب سیه سفید است این را هم برای جوانی می گفت که به تنگ آمده از نامهربانی ها به دنبال انتقام بود. درست هم می گفت مرد، در اوج سیاهی و ظلمت است، که سپیده سر می زند و زمینه ساز طلوع خورشید می شود و فواره چون بلند می شود و به نهایت می رسد، به مرگ خویش نزدیک می شود.
پس باید آموخت این درس را که از اوج نامهربانی ها و زشتی ها می شود راهی به مهربانی گشود، چه آنان که به فکر انتقامند در گام اول، خود را از لذت «عفو» محروم می کنند، چه به فرموده مولا علی علیه السلام «در عفو لذتی است که در انتقام نیست» درس دین و سلوک رفتار ملی ما نیز ترجیح عفو و بخشش است بر انتقام. اصلا دین ما دین مهربانی است و فرهنگ ما نیز هم، پس بیاموزیم با هم مهربانی کردن ها را چنان که مرد چنین کرد تا رفتارش ، درس لقمان حکیم را برای ما زنده کند که وقتی پرسیدند، ادب از که آموختی گفت از بی ادبان. چه هر چه زشتی در کارشان دیدم از آن پرهیز کردم.
درس زندگی هم همین است و باید هرچه زشتی در رفتار دیگران می بینیم از آن دوری کنیم تا در گذر زمان از آمار زشتی ها کاسته شود و زیبایی رفتار دیگران را فراگیریم تا باز در گذر زمان زیبایی ها افزایش یابد. باور کنیم اگر لقمان عقلمان، در ملک جانمان به حکومت می رسید، امروز، روزگارمان این نبود بلکه از زندگی خوبان درس می گرفتیم و از رفتار بدان، عبرت، آن وقت وقتی مجرمی را پای دربند می دیدیم از جرمی که او را به آن روز انداخته بود پرهیز می کردیم. وقتی می دیدیم پایان درازدستی، دستبند سرد و قرار گرفتن پشت میله های سرد است ، دست می شستیم وقتی می دیدیم فزون خواهی افراد، به سان آتش است که در خرمن زندگی می افتد راه خود را از این پندار و اهلش جدا می کردیم.
وقتی می دیدیم، عاقبت رعایت نکردن قوانین رانندگی، تصادف و حادثه است، به قاعده رانندگی می کردیم تا از خطرات آن برهیم. وقتی می دیدیم... بله، اگر لقمان عقلمان حاکم رفتار ما باشد، ما هم مثل آن مرد، از زشتی ها عبرت خواهیم گرفت تا به بهشت زندگی زیبا برسیم...خراسان - مورخ چهارشنبه 1388/12/05 شماره انتشار 17495
صفحه٩/اجتماعی 
یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

راز مرد مهربان
سیاه و سفید(١۴٣)

مهربان بود مرد، شاید بتوان او را از جمله مهربان ترین دایی های دنیا نامید، مهربان ترین عموی دنیا، مهربان ترین برادر دنیا و ... به هر حال او از مهربان ترین ها بود او به پدرش چندان نرفته بود و به مادرش هم، شبیه دایی و عمویش هم نبود. او شبیه خودش بود. همه را دوست داشت و خویشاوندانش را دوست تر. برای کسی، نه این که بد نمی خواست، خوب هم می خواست. خوبی دیگران زبان او را به شکر، به تسبیح و تهلیل می گشود. هیچ گاه ندیدم، آن چه دیگران دارند، ذره ای، حتی ذره ای او را به غبطه وا‌دارد، چه رسد به حسد. وقتی می شنید فلان خویش و آشنا، مثلا خانه گرفته یا مدل ماشین او بالاتر شده است خوشحال می شد. اگر دستش، یعنی وسعش می رسید، به نزدیکانش کمک هم می کرد...

به هر حال آدم جالبی بود و من گاه تعجب می کردم، از پدر و مادر و دایی و عمو وعمه و خاله با اخلاق خاص خود، او چگونه اخلاقش به آن ها نرفته است. تحصیلات چندانی هم نداشت‌که بگویم به خاطر تحصیلات و دانشی که اندوخته چنین در اخلاق فربه شده است. اهل سیر و سلوک های آن چنانی هم نبود تا بگویم تحت تاثیر فضا، چنین شده است. همیشه دوست داشتم بدانم این را که او چگونه راه خود را از مسیر مهربانی انتخاب کرده است و سرانجام هم راز آن را یافتم، روزی که او از کودکی هایش می گفت از آرزوهایش که اکثر قریب به اتفاقشان برآورده نشد، حسرت های کودکی اش تلخ بود، آن قدر که می شد طعم آن را پس از ده ها سال هنوز در ذائقه او یافت. او می گفت: روزگار پدر و مادرش خیلی وقت ها خوش نبود و کارشان به دعوا می کشید و او وقتی به عموهایش پناه می برد، پناهی نمی یافت، نه این که آغوشی به مهر بر رویش گشوده نمی شد، بلکه در خانه هم به رویش بسته می شد. قصه رفتار دایی هایش هم تلخ تر بود، حداکثر کاری که آن ها انجام می دادند، این بود که گاهی می آمدند و عوض اصلاح وضعیت زندگی پدر و مادرش، پدرش را زیر مشت و لگد می گرفتند و می رفتند و هیچ گاه، دستی به مهر بر سر او نکشیدند، تازه آن ها که می رفتند، پدرش هم تلافی کتک ها را سر او و مادر و خواهر و برادرش در می آورد. او به یاد نداشت، یک شکلات از دست دایی ها گرفته باشد یا یک آب نبات از دست عموهایش. اما حالا معمولا جیبش پر از شکلات است برای بچه ها. او می گفت تلخی رفتار آن ها در کامم مانده است لذا تصمیم گرفتم، مثل آن ها نباشم و کامی را تلخ نکنم، من زشتی رفتار آن ها را دریافتم و چنین درس گرفتم که از رفتاری آن گونه پرهیز کنم. اگر دایی ها با من دوستی نکردند من دوست خواهرزاده هایم باشم. اگر عموها، دست من را نگرفتند من به وسع خود دست بچه های برادرانم را بگیرم، اگر پدر و مادرم، روزگارم را جهنم کردند، من به اندازه خود، زندگی را برای بچه هایم راحت کنم. من از زندگی بد گذشته آموختم، باید خوب زندگی کرد. باید همه را دوست داشت حتی آنانی را که به روزگار پیش او را آزرده اند ...

خراسان - مورخ سه‌شنبه 1388/12/04 شماره انتشار 17494/صفحه٩/اجتماعی
سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شهیدبرونسی نماد استعداد انقلاب
این شهید جزو عجایب و استثنائات انقلاب و نماد استعداد انقلاب برای پرورش افراد بود این کلیدی است در شناخت بهشت شخصیت سردار عارف سپاه اسلام، شهید عبدالحسین برونسی، که رهبر فرزانه و گوهرشناس انقلاب به دست می دهند باشد که برای بازشناسی این شهید و دیگر سرداران دست به زلال وضو بسپاریم و چنان برخیزیم تا غبار مظلومیت از چهره این آفتاب صورتان و حقیقت سیرتان برگرفته شود. آیت ا... خامنه ای روز گذشته در دیدار با همسر و فرزندان شهید، زبان به وصف این سردار گشودند و این یک باید به بزرگی یک تکلیف برای ما ایجاد می کند که باید این اسوه های زندگی را بشناسیم و بشناسانیم. باید خشکسالی جان ها را به بارانی از جنس برونسی به بهار برسانیم و هزار باید دیگر که می تواند ما را به فرداهای بهتر برساند، فردایی که با تکثیر امثال برونسی ها، عشق رسم هر خانه و هر کاشانه شود، خدا کند آن روزها را ببینیم. روزهایی که برونسی ها فراوان باشند در این دیار...
برونسی که بود؟
راستی، شما برونسی را می شناسید؟ اصلا اجازه بدهید برایتان بگویم اوعاشقی بود که شناسنامه اش ، ولادت او را به سال ۱۳۲۱ در روستای گلبوی تربت حیدریه گواهی می دهد، او تا فصل جوانی هم نفس آب و زمین در همین روستا بود اما با اصلاحات ارضی شاه از آنجا که زمین های واگذاری را مشروع نمی دانست و ارض ا... را واسعه باور داشت به مشهد هجرت کرد. تا هم آفتاب نشین امام رضا(ع) باشد و هم در زمین شبهه ناک پای  نگذارد. در این شهر هم مشاغل مختلفی را تجربه کرد اما با مشاهده اندک شبهه ای آن را وا گذاشت و سرانجام به کار بنایی پرداخت تا آن گونه که با اعتقاداتش سازگار است کار و زندگی کند و اجازه ورود لقمه های آتشناک را به سفره خویش ندهد. او در این سال ها با ارشادات مقام معظم رهبری با مسائل سیاسی آشنا و آنگاه سرباز پا به رکاب انقلاب در جبهه جهاد با طاغوت شد. طی دوران مبارزه با طاغوت دستگیر شد و شکنجه های کشنده ساواک را به جان خرید، دندان هایش را شکستند اما قفل زبانش را نتوانستند بشکنند و سرانجام سیاهی دوران ستم، فجر صادق انقلاب بود که صلای پیروزی سر می داد و عبدالحسین شادترین روزهای عمرش را به تجربه نشسته بود . روزهایی که نور با قرائت خمینی جان ها را زلال می کرد او در آغازین روزهایی که دشمن کردستان را ناامن کرد، راهی آن سامان شد، در جبهه دفاع مقدس هم چنان می خروشید که آوازه شجاعتش پشت دشمن را می لرزاند و نامش برای جبهه حق کلید پیروزی بود سرانجام این سردار در عملیات بدر پس از رزمی بی امان با شهادت جاودانه شد در جان های تابناک هم او جاودانه است . اگر کوچه ها را روشنایی است به برکت نور افشانی چراغ های تابناکی چون اوست، خدا کند این چراغ ها را سنگ نزنیم. خدا کند با چشم بسته از کنار این چراغ ها نگذریم و به چاه نیفتیم خدا کند راه برونسی ها همیشه پر رهرو، خدا کند...
خراسان - مورخ سه‌شنبه 1388/12/04 شماره انتشار 17494/صفحه۲
سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

بلوتوث، شلیک به اخلاق
سیاه و سفید(١۴٢)

مسلمان هم اگر نباشیم، اگر به چیزی به نام اخلاق اسلامی، باور نداشته باشیم اگر برای ما ستار بودن خداوند موضوعیت نداشته باشد که آدمی هم باید مظهر این شان باشد. اگر از بزرگ ترهامان هم نشنیده باشیم که چشم باید پوشید از نادیدنی ها در حریم خصوصی افراد. اگر معلمان هم به ما نگفته باشند چشمی که در حریم مردم، بی اجازه بگردد و حتی از پنجره یا در به داخل خانه مردم نگاه کند، مستحق لعن و طعن است. حتی اگر به آداب و سنن ایرانی که حریم خصوصی افراد را محترم می شمارد پایبند نباشیم و ندانیم ایرانی جماعت، اهل جوانمردی است و پیش ترها، لات ها هم حتی ، چشم می پوشیدند از نامحرم ها. حتی اگر هیچ یک از این ها را ندانیم یا قبول نداشته باشیم حداقل به عنوان یک شهروند که ادعای مدرن بودن دارد، باید به الزامات اخلاق مدرن پایبند باشیم وقتی از ابزار مدرن استفاده می کنیم. اخلاق مدرن حریم خصوصی افراد را هم به رسمیت می شناسد و هم حرمت می گذارد و برای جلوگیری از حرمت شکنی قانون وضع کرده است. پس اگر به هیچ دینی معتقد نیستیم باید به گاه استفاده از ابزار مدرن، اخلاق آن را هم رعایت کنیم، نه این که چشم شویم در حریم خصوصی مردم و روابط خصوصی تر آنان و فیلم بگیریم و شیطان صفتانه از طریق بلوتوث به همه برسانیم. این شوخی نیست که برخی ها به بازی و بگو بخند برگزار کنند، این یعنی اعلان جنگ به زندگی مردم، یعنی تهاجم به اخلاق جامعه، یعنی راهزنی اخلاقی، یعنی دزدی آبروی مردم آن هم از بدترین و خسارت بارترین نوع دزدی . در این سرقت کثیف فقط آبرو است که بر باد می رود.راستی وقتی راهزنی مال مردم برای قطاع الطریق، چنان سخت و دشوار است، وقتی مجازات افساد فی الارض، مرگ است، برای راهزنان حیثیت خصوصی آحاد جامعه و حرمت عمومی جامعه و آنانی که از طریق بلوتوث، ایمیل و... به فکر نشر فساد در روی زمین اند ، چه خواهد بود؟ آیا نباید بر این نکته حساس بود که وقتی جنگ از وجه سخت به وجه نرم، تغییر شکل می دهد، افساد فی الارض و قطع طریق هم می تواند به شکل نرم درآید و از آن جا که مواجهه را با جنگ نرم هر عقلی واجب می شمارد، مقابله و مجازات افساد فی الارض و قطع طریق را به شکل نرم هم همه عاقلان امری منطقی می دانند. پس شایسته است اول اخلاق اجازه پلشتی ندهد و آن جا که پلشت کرداران حرمت اخلاق را رعایت نمی کنند، قانون، محکم با آنان برخورد کند تا بدانند حرمت شکنان را سرانجام داغ و درفش است.

خراسان - مورخ شنبه 1388/12/01 شماره انتشار 17491/صفحه ۹/اجتماعی
شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

لبخند خلیج فارس ایران به سلام عزتمندانه « ناوشکن جماران»
ایستاده برعهد و پیمان، قامت کشیده به افتخار و به سلام فرمانده کل قوا آمده خبردار...اینان وارثان شهیدان دریا هستند، مردان همیشه سرفرازاین دیار
دفاع از وطن
تابلویی از نشان های نیروی دریایی. هر نشانه یادآور رازی است و رمزی که صدالبته سرالاسرار همه، توانا شدن برای دفاع از وطن است
نیل و خلیج فارس
اگر کافران فرعون کیش را سرپنجه در پنجه شدن با فرزندان مومن ایران زمین باشد، خلیج فارس می تواند قصه نیل و فرعون را تکرار کند. این جا همیشه خلیج فارس است
تا تو را نوح است کشتی بان...
تا انقلاب را چون تو نوحی کشتی بان است، غم نباید داشت که فردا نیز از آ ن ما خواهد بود،فردایی سراسراقتداروسرفرازی
لطف خداوند
در لحظه، لحظه ساخت این ناوشکن، مدد خداوندگار ما را یار بود و یاد شهدا، غمگسار. دست هامان به کار خواستن بود، پس از آن که اندیشه مان توانستن را باور کرد و یا علی گفت و اینک ماییم در رکاب شما یاعلی!
نسل ناوچه پیکان
تا آنسو... تاهر کجا که بفرمایی، قامت کشیده بر پهنه دریا می ایستیم. تا  آنسو و تا هر کجا، بفرمایی به پای جان می رویم، ما نسل ناوچه پیکان و سهند و جوشن هستیم، مرد نبردهای بزرگ
یاد یاران
یاد ناوچه حماسه آفرین پیکان بخیر که پایان نیروی دریایی عراق را رقم زد، یاد جوشن و سهند و سبلان بخیر که در برابر آمریکا تمام قد ایستادند، اینک جماران به یاد یاران آمده است
درس جماران
سرجنگ با هیچ کس نداریم. مکتب جماران ، پرهیز از جنگ بود، اما اگر کسی دست تعدی دراز کند، دستانش را قطع می کنیم، این درس مکتب جماران است و شیوه رزم ناوشکن جماران!
ما می توانیم
گفتند، نمی توانید. خواستند ما بپذیریم این نتوانستن را، اما امام عزیز آموختمان، که می توانیم، تعلیممان کرد، به می شود، پس خواستیم و برخاستیم و ساختیم واینک پرچم عزت را در پهنه دریا برافراشتیم
پرچم های پرافتخار
شهدا، سند عزت ایران هستند. پرچم هایی که چون افراشته اند نسیم به زیارت شان می آید با بسم ا...الرحمن الرحیم و اینک روح شهدا، میزبان قافله سالار عزت ایران است...
نماز اقتدار
بسم ا...اول را با شما گفتیم آقا و اینک ایستاده بر ناوشکن جماران آماده ایم تا نماز اقتدار رانیز با شما بسم ا...بخوانیم، پس ا...اکبر و بسم ا...الرحمن الرحیمخراسان - مورخ شنبه 1388/12/01 شماره انتشار 17491/صفحه۱۰
شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
gholamreza baniasadi


تماس با ما

مطالب پیشین
صفحه نخست
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت