جامعه نو - قلم به دست سابق
واژه های تلخ و شراب مرگ

 

تلخی واژه ها اول در کام گوینده و نویسنده می نشیند، تا به مخاطب برسد. پس اگر گاه تلخ می نویسم، برای آشفتن شیرینی در کام کسی نیست که اول کام خود ما از زهر پر می شود. اگر واژه های تلخ را انتخاب می کنیم و کلمات سیاه را برای سیاه نمایی و تلخ گویی و برای برهم زدن آرامش کسی نیست. ما خود در اوج بی قراری قرار گرفته ایم. آن قدر که واژه ها هم پیراهن طاقت  پاره می کنند و توان آن نیست که بدون  برپا کردن آتش، آراممان کنند. وقتی نوجوانان و جوانان گرد جام شراب می گردند و مرگ می نوشند از آن که به جای زندگی ، مگر می توان شنید، خواند و تلخ کام نشد؟ وقتی خبر می رسد که دسترسی به «سوغات شیطان» آسان است، نمی توان بر خود سخت نگرفت و بانگ بر نیاورد که آی مسئولان فصل سخت گیری فرا رسیده است، هم بر خود سخت بگیرید تا مرزها را محکم تر کنید و هم بر سوداگران سخت بگیرید که جوانان مردم را شکار نکنند و بر جوانان سخت بگیرید، تا وقتی پدر و مادر با هزار سختی و مشقت آنان را بزرگ کردند، به این آسانی کوچک نشوند به این آسانی پای به راه شیطان نگذارند و شکار نشوند. چه سخت است نگاه به نگاه پدر و مادری انداختن که فرزندش در چنین مصیبت هایی جان می بازد که در چند روز گذشته در همین صفحه بدان پرداخته شد.

 

سخت است و بدتر از سخت که جای این خانواده ها بود که هم مرگ فرزند را تحمل کنند و هم ننگ چگونه مردن را، سخت است و خیلی هم سخت. اما... اما کاش سختی  تربیت صحیح فرزندان را بر خود هموار می کردیم تا امروز چنین گرفتار نمی شدیم. یک ضرب المثل ایرانی می گوید «بچه بگرید بهتر است که بزرگ تر بچه» و این یعنی قرار نیست هرچه بچه ها گفتند و جوانان طلب کردند، بدون مطالعه و رصد کردن آن، بله بگوییم این اصلا لطف نیست که هرچه فرزندان بخواهند فراهم کنیم بلکه هم توان نه گفتن به خواسته های نامعقول فرزندان را باید داشته باشیم و هم توان نه گفتن را به فرزندان خود بیاموزیم که در برابر بفرمازدن فرزندان شیطان که به سفره شراب و قمار و مواد مخدر و خلاف های گوناگون می خوانندشان بتوانند «نه»، را چنان قاطعانه از جان برکشند که شیطان از آنان قطع امید کند. باید یادشان بدهیم این «نه» هرگز منفی نیست بلکه از مثبت ترین کلمات در مهندسی زندگی سلامت است. یک نکته دیگر در کنار پلیس و دستگاه قضا و مسئولان امر که باید با تمام قدرت به این مسئله و مسائلی از این دست بپردازند، خانواده ها هم باید کارکرد خویش را ثابت کنند.

پدران و مخصوصا مادران، مراقب فرزندان خود باشند و فرزندان هم امر و نهی والدین را نه تحکم که خیرخواهی بدانند و یادشان باشد در همه دنیا دوست تر از پدر و مادر ندارند و هیچ پدر و مادری بدخواه فرزند نیست. یادتان باشد از کاری که حاضر نیستید در حضور خانواده انجام دهید، همیشه و همه جا پرهیز کنید که کار نادرست، گریبان آدمی را می گیرد و به دست شیطان می دهد حال آن که با شیطان نباید دست داد.

صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17267 ، تاریخ انتشار 880229
سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

یک جو غیرت!

 

 

پیش ترها، اعتیاد را بلایی خانمان سوز می گفتند، اما امروز با توجه به عوارض بالای مصرف آن، می توان عنوان زندگی سوز و مرگ آفرین را هم به سیاهه این ماده انسانیت کش اضافه کرد. اعتیاد بلایی است که غیرت را هم می کشد و کم نبوده اند بی غیرت هایی که توقع داشته اند هزینه اعتیادشان را با چشمان بسته به دست آورند!

فکر می کنم اگر پرونده اعتیاد را بازخوانی کنیم یک نقطه روشن هم نداشته باشد که اگر داشت می توانست مثل شمعی در شب ظلمت، کورسویی از امید را روشن کند اما... تنها صاعقه ای که می تواند این دشت خشک و بی خیر را به باران بکشاند تا شاید گیاهی بروید غیرت است، چنان که گفته اند وقتی معتادی برای یافتن داروی ترک اعتیاد به پزشک مراجعه کرد، آن پزشک طبیب خوب تشخیص داد و خوب نسخه نوشت؛ «یک جو غیرت»! و چقدر هم درست گفته بود و نوشته بود. این اکسیر اگر باشد چه ها که نمی کند اما افسوس...

صفحه حوادث چهارشنبه ۲ خبر تلخ و سیاه داشت با تیتر فرزند طلاق در آتش اعتیاد پدر سوخت و مرگ یک شکوفه که داغ خبرهای پیشین را تازه کرد و باز واژه ها را به راهپیمایی علیه اعتیاد واداشت تا معترضانه معتادان را بر سر غیرت آورد، شاید از «این میانه» کلمه ای موثر افتد و به سان تیر دعایی باشد که از کمان دل های سوخته رها می شود و شاید از «آن میانه» یکی کارگر شود و کسی به خود آید، هر چند می گویند ۸۰ درصد افرادی که اعتیاد را ترک می کنند باز هوس بازگشت به آن عادت غلط همه وجودشان را فرامی گیرد.

بگذریم، خدا کند معتادان هم از این عادت زشت بگذرند. خدا کند!

و یک خدا کند دیگر، که هم آرزوست و هم دعایی که مطمئنم دست های آمین گوی فراوانی را به آسمان خواهد برد، که خدایا ریشه اعتیاد را با درمان معتادان برکن!

و خدایا چنان کن که گرفتاران وادی اعتیاد اندکی به خود آیند و توان مدیریت رفتار خود را داشته باشند تا دیگر نخوانیم فلان کودک قربانی اعتیاد پدر شد. نخوانیم از جنس خبرهای سیاهی که سال قبل خواندیم که پدر معتاد پسرش را در پارک جلوی چشم فرزند دیگرش کشت و یا پدری معتاد و دیو کردار دختر خود را به آتش کشید و یا نخوانیم خبرهایی از جنس کودک آزاری که چه به وسیله پدر و یا دیگر بستگان مورد شکنجه قرار گرفته اند، آن دخترک مظلوم یادتان هست، اسمش چه بود؛ فکر کنم فاطمه که بر اثر شکنجه یکی از بستگانش، سلامت خود را از دست داد و قربانی اعتیاد شد تا خبر چهارشنبه، امیرحسین که توسط پدر آلوده به کریستالش، پشت لاله گوش هایش سوخت...

بله هم لاله های گوش امیرحسین سوخت، هم دل مردم مهربانی که این خبر را خواندند، کاش دل گرفتاران وادی اعتیاد بسوزد و خود را از این ورطه که گاه با ورطه طلاق همسایه می شود بیرون کشند، کاش دل مسئولان امر بسوزد و برای کاهش اعتیاد به هر طریق ممکن اقدام کنند. کاش همه دلمان بسوزد و برای سالم سازی جامعه تلاش کنیم. کاش این آخرین خبرهایی باشد که می خوانیم. کاش...

صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17263 ، تاریخ انتشار 880224
جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

جامعه خانواده محور

 

به باور من، فرزندان توانمند، از خانه هایی بیرون می آیند که اهل خانه از «یک جا نشینی» اجباری و یا عادت باهم بودن به رفعت تشکیل یک خانواده رسیده باشند. از خانواده های بالغ است که انسان های بالغ پا به جامعه می گذارند والا تا خانواده بالغ نشود و نقش خود را ایفا نکند، نمی توان به بلوغ افراد امید داشت، البته می شود افرادی بالغ از خانواده های نابالغ بیرون آیند که این استثناست و در هیچ کجا، قاعده را براساس استثناها نمی نویسند.

 

در خانواده های بالغ است که افراد رشد می کنند مثل درختانی که در زمین خوب، پا می گیرند و از آب خوب استفاده می کنند و تناور می شوند و سایه گستر هم و پرمیوه نیز هم. پس می توان گفت که پشت هر فرد موفق، یک خانواده بالغ است و تاثیر نهاد خانواده در تربیت و موفقیت افراد از هر نهادی بیشتر است. مرحوم حجت الاسلام والمسلمین ابوترابی که به سیداحرار نام بردار بود در این باره حرف های شنیدنی بسیاری داشت و به تاکید می گفت در دوران سخت اسارت، در دالان های شکنجه و قساوت عراقیان بعثی، تنها کسانی تا آخر سرفراز می ایستادند که از خانواده ای قوی برخوردار بودند و ریشه و اصالت خانوادگی داشتند.

مرحوم آیت ا...عبادی، امام جمعه فقید مشهد نیز که محضر استادان بزرگوار بسیاری را درک کرده و از خرمن پرفیض آن ها بهره برده بود، معتقد بود شکل گیری شخصیت او بیش از همه مرهون خانواده و مخصوصا مادر با فضیلت ایشان بود. بسیاری از بزرگان و دانشمندان موفق هم برای نقش خانواده در شکل گیری شخصیت خود، اولویت نخست را قائل اند.به نظر، ما نیز باید از این سرمشق ها، مشق کنیم و با ارتقای «یک جا نشینی» به خانواده، در بهسازی و افزایش سلامت خود و اعضای خانواده و جامعه ایفای نقش کنیم. این نقش در راستای کاهش بزه های رفتاری وحتی گفتاری و ارتقای هنجارهای اجتماعی و فرهنگی باید روز به روز افزایش یابد تا ما بتوانیم به «زیست ایرانی-اسلامی» برسیم. زیستی که در آن فارغ از ناهنجاری ها، بستر ارتقای هنجارها و زیبایی ها فراهم باشد. نکته ای که در جایگاه نهاد خانواده باید مورد توجه ویژه قرار داد، جایگاه مادر به عنوان مدیر خانواده است و هر جا مادرها توانسته اند دقیق تر اعمال مدیریت کنند، آن خانواده موفق بوده است و باز می توان به جرأت گفت پشت هر خانواده موفق، یک مادر ایستاده است که با مدیریت رفتارخود با پدر خانواده و دیگر اعضا، رفتار صحیح را در خانواده نهادینه کرده و نهادینه شدن این رفتار در جامعه نیز به شکوفاشدن زیبایی ها منجر شده است. پس شایسته است توجه به نهاد خانواده و سالم سازی افزون تر رفتارها را مدنظر قرار دهیم تا جامعه ای بهتر داشته باشیم.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17263 ، تاریخ انتشار 880224
جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

یک زن،مثل مادر
زبان به دعا داشت زن و می گفت خدا در دو دنیا رو سفید و سربلندش کند که به درد همه می رسد. سخن از یک بانوی مومنه بود که بی توقع، خستگی ناپذیر دستش به کار خیر بود و یاری مردم. می گفت، بنده خدا چندین و چند ماه است که هر روز به خانه فلان خانم که بیمار است می رود آن هم سر ساعت تا آمپولش را بزند. به خانه فلان خانم که اکنون باردار است، نیز هر روز، سرساعت می رود و آمپول او را تزریق می کند و به فلان و فلان و فلان هم کمک می کند بی آن که ریالی دستمزد بگیرد یا حتی هدیه ای قبول کند.

 

می گفت حرف زن این است که خدا به من توان داده است من هم به مردم کمک می کنم، خدا منت نگذاشت با این همه توانی که داد، من چگونه منت بگذارم برای کار کوچکی که در خدمت به خلق او انجام می دهم؟ زن صحبت های آن بانو را که - من عنوانش را می گذارم «یک زن، مثل مادر» - باز می گفت، زبان به تحسین داشت و خوشحال بود در شهری زندگی می کند که در پرتو انوار امام رضا (ع)، چون آن بانو زندگی می کنند و آرزو می کرد این گونه افراد فراوان باشند و فراوان بشوند. گفتم این آرزو را خود ما باید برآورده کنیم پرسید چگونه؟ گفتم از او یاد بگیریم، کار خوب را و این که همیشه کار خوب بکنیم حتی در برابر بدی دیگران هم جز خیر نخواهیم، نگوییم و انجام ندهیم هر کاری از دست مان برآمد، بی منت به انجام رسانیم و کمک کار هم باشیم. آن وقت خواهیم دید دعاهامان هم اجابت و آرزوهامان برای فراوان شدن آدم های خوب برآورده می شود.

گفتم، مهم نیست که هستیم و کجا و چه کار می کنیم مهم این است که کار خود را درست انجام دهیم و با همه وجود برای رفع گرفتاری هم تلاش کنیم. مهم این است که اگر کسی گرفتار بود و با گمان خیر به سراغ ما آمد، ناامید برنگردد. ما که می خواهیم خدا ناامیدمان نکند، ما که می خواهیم هر وقت به حرم اما م رضا علیه السلام می رویم نا‌امید برنگردیم و ما که می خواهیم هر دستی که به آسمان بلند می شود، اجابت شده برگردد، نباید خلق خدا را از کار خوب خود ناامید کنیم. راستی چقدر خوب می شود همه برای کمک به هم انگیزه خدایی داشته باشیم. چقدر خوب می شود اگر خودرویی از خیابانی می گذرد به فکر این باشد تا ایستادگان کنار خیابان را تا جایی که مسیر اوست به مقصد برساند.

چقدر خوب می شود وقتی کسی زمین خورد، دست هایی را به سوی خود دراز ببیند که او را تا «یا علی ایستادن» همراه باشند، چقدر خوب است اگر خودرویی نیاز به کمک پیدا کرد، کمک کنندگان فراوان باشند. اگر خانه ای به مشکل خورد، همسایه ها آن را مشکل خود ببینند. اگر کسی به خاطر بدهی ناخواسته به زندان محکوم شد، دست هایی برای گره گشایی وضو تازه کنند. اگر دختری به خاطر جهیزیه، توان رفتن را به خانه بخت نداشت،خیراندیشان، این مسئله را حل کنند و چقدر خوب می شود جامعه اگر ما، هر کداممان، تنها به تعریف خوبی دیگران بسنده نکنیم، بلکه آن خوبی را در رفتار خود تعریف کنیم چه شکر نعمت باید از جنس نعمت باشد. شکر نعمت دست های گره گشا، آموختن گره گشایی از کار مردم است. فکر می کنم در این باره باید خیلی با هم حرف بزنیم، شما چه فکر می کنید؟

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17261 ، تاریخ انتشار 880222

 

سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

سلامت کیلویی چند؟

 

 سلامت کیلویی چنده وقتی مزارع سبزی با فاضلاب آبیاری می شود، نه آبیاری نه، ببخشید، فاضلاب یاری می شود. آن هم از انواع فاضلاب که شرح ماجرا را روز یکشنبه ۲۰/۲/۸۸ خواندیم و گزارش تصویری اش را هم دیدیم. خب با این وضعیت، سخن از سلامتی به طنز نمی ماند که تلخی را تا عمق جان رسوخ می دهد؟

این از سبزی و مزارع ما که باید پیغام سلامتی داشته باشند، آن هم از گوشت ها و میوه های هورمونی که مسائل خاص خود را دارند. این هم از وضعیت بهداشت. گفتم بهداشت، یاد ماجرایی افتادم که همین یکی دو روز پیش یک خانم شهروند می گفت رفته بود مرکز بهداشت... پیش ماما، که پاسخ شنیده بود تا یک هفته ماما نداریم. چون مرخصی رفته است. تعجب کردم وقتی این را گفت، چون ما وقتی قرار است مرخصی برویم حتما باید یک نفر جایگزین داشته باشیم که همه مسئولیت های ما را قبول کند، اما مرکز بهداشت؛ چه عرض کنم، خب سلامت که بحث مهمی نیست تا کارگزاران نظام سلامت ملزم به حضور و یا داشتن جانشین در زمان غیرحضور باشند. بگذریم، به این هم نمی پردازیم که در بیمارستان های شلوغ، برخی ها را حوصله صحبت کردن با بیماران نمی ماند، حال آن که وضعیت هر بیمار برای او و خانواده اش، از فوق العادگی خاص برخوردار است و او اصلا نمی تواند بفهمد، عادی شدن بیماری برای پزشکان و کادر درمانی، متأسفانه اتفاق می افتد. مثل عادی شدن خیلی از مسائل برای خیلی از مشاغل! عادی شدن جرم برای پلیس، عادی شدن پرونده برای قاضی، عادی شدن تخلف ساخت و ساز برای شهرداری و... البته این اصلا خوب نیست ما زمانی می توانیم واکنش فوق العاده داشته باشیم که فوق العادگی ماجراها را در گذر زمان به عادت برگزار نکنیم، شاید یادآوری این نکته دقیق رهبر فرزانه انقلاب در ماجرای بم که فرمودند: «فوق العادگی حادثه بم نباید فراموش شود» در حوزه های بهداشت، امنیت غذایی و امنیت قضایی و همه حوزه ها گره گشا باشد. پس در موضوع آبیاری مزارع سبزی با فاضلاب، در بحث حضور ماما در مراکز بهداشت، در امر توجه به نظام سلامت و... هم فوق العادگی ها باید رعایت شود، چه اگر این فوق العادگی نباشد، سلامت در معرض آسیب های جدی قرار خواهد گرفت. نظام سلامت جسمانی که مختل شود نظام سلامت روحی مردم هم به مشکل خواهد خورد و آن وقت نظام زندگی در بحران گرفتار خواهد آمد. امیدواریم متولیان امر، بحث فاضلاب یاری مزارع سبزی را کوچک نشمارند، تا دچار مشکل های بزرگ نشویم.

صفحه R08 جامعه (رضوی) ، شماره سریال 17261 ، تاریخ انتشار 880222
سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

استمداد روستاییان سیل زده

 

یک دهه خشکسالی، درخت ها را خشکاند، کشاورزی را تا مرز نابودی برد و آمار دام ها را هم به صفر نزدیک کرد.

هر که را پای رفتن بود راهی شهر شد. چون روستا دیگر نه فرصت کار و اشتغالی داشت و نه درآمد، حتی خاک هم دچار فرسایش شده بود.اگر گذرت به روستاهای بخش مرکزی بیرجند، از جمله نوغاب، افضل آباد، شارقنج، دره گزان، خونیک، آغلدر و غیره می افتاد، خانه ها را می دیدی که در حسرت ساکنان خویش چنان بر خود می لرزید که بر خاک آوار می شد.

چنان که انگار همه روستا در حسرت جوانانی که به شهر می رفتند پیر می شد، پیر می شد، پیر می شد...

امسال که باران آمد همه خوشحال بودند. پیرمردان، پیرزنان، جوان ترهای ده و حتی بچه های روستا که سال هاست مقیم شهر شده اند و حتی ما در فاصله دورتر از شهر و استان، هر بار که سیل می آمد به هم تبریک می گفتیم چون بزرگ ترها می گفتند هر بار که سیل بیاید قنات ها زنده تر و پر آب تر می شوند.اما... سیل اخیر که آمد با خوشحالی تماس گرفتیم تا تبریک بگوییم.

از آن سوی خط صدای به غم نشسته ای گفت: این سیل گویا مثل برف سال 86 از جنس رحمت نبود چون این سیل بی سابقه قنات ها، روستاها و مزارع را نیز در هم کوبید.

با مردم که صحبت می کردم انگار در کلام شان بغضی گره خورده بود، می گفتند 10 سال خشکسالی را با کمک نظام مقدس جمهوری اسلامی پشت سر گذاشتیم دولت نگذاشت خشکسالی سفره های ما را هم خالی کند، نگذاشتند تنها باشیم و ده سال مثل کوه پشتمان ایستادند تا بفهمیم نظام، مردم خود را چه قدر دوست دارد، ایمان و علاقه ما هم به نظام و همه مردانش صد چندان شد.

اما امروز...؟ گفتم، امروز هم مثل دیروز است، و رهبر مهربان انقلاب و مدیران نظام که دیروز تنهایتان نگذاشتند، امروز هم در برابر سیل، مثل کوه پشت شما هستند.

گفتم شک نکنید دولت و مدیران مردم دارش برای عمران و آبادی قنات ها، روستاها و مزرعه ها با همه وجود به کمک خواهند آمد.گفتم: با همان یقین سابق به مردان مدیر نظام، کار را شروع کنید چون مردان مدیر و برنامه ریز خراسان جنوبی شما را تنها نخواهند گذاشت.حالا من نیز مطمئنم حرف هایی که به مردم گفته ام با عمل مسئولان بیرجند و خراسان جنوبی تصدیق خواهد شد.

یقین دارم کشاورزان تنها نخواهند ماند و خانه های آسیب دیده، مزارع آسیب دیده و قنات های آسیب دیده با تدبیر مسئولان خیلی زود بازسازی خواهد شد.

حتی زودتر از آن چه مردم تصور می کنند، من این را باور دارم، شما هم این را تصدیق می کنید آقای مسئول، آقای مدیر؟

صفحه S08 شهرستانها (جنوبی) ، شماره سریال 17261 ، تاریخ انتشار 880222

 

سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

ما و حقیقتی به نام فاطمه

 

ما نیازمند فهم روزآمد از زندگی فاطمه زهرا(س) هستیم تا در حیات و ممات و در دو عالم راهی به سعادت داشته باشیم. این درست که ایشان را «سیده زنان عالم» نامیده اند اما این بدان معنا نیست که «سیده همه خلق عالم» نباشند و مردان که نیمی دیگر از جامعه بشری هستند از سرمشقی چنین نیکو فرصت مشق نداشته باشند و از خورشیدی چنین پرنور محروم بمانند. حضرت فاطمه (س) «اسوه زندگی» است و هرکس می خواهد زندگی زیبا داشته باشد باید براساس زندگی این مدل موفق عبودیت و صلاح، زندگی خود را تعریف کند. به باور من قرار نیست ارادتمندان بانوی دوعالم از دوعالمی که باید به این نور روشن شود از گستره بی کران حیات معنوی ایشان غفلت کنند و فقط به روز شهادت ایشان بپردازند و آن هم در مرحله «احساس» متوقف شود، بلکه قرار مومنانه ما را به این رهنمون خواهد شد که لحظه به لحظه زندگی سرشار از «تولی و تبری» ایشان را نصب العین قرار دهیم و همه فراز و فرودهای زندگی خود را براساس هندسه زندگی زهرا(س) بنا کنیم، آن وقت مولا علی در طول تاریخ بیشترین یاور را خواهد داشت و حق هرگز غریب نخواهد ماند، بلکه پرچم آن در بالاترین قله ها در اهتزاز خواهد بود. پس باید احساس برخاسته از دل های پاک که چشم ها را می شوید قدر دانست و به بصیرت در اندیشه تبدیل کرد و برای تعریف نسبت خود با حضرت فاطمه زهرا سلام ا...علیها، به این مهم اندیشید که اگر حضرتشان در زمان اکنون زندگی می کردند چگونه رفتاری داشتند؟ آیا رفتارهای صرفا احساسی را مورد نکوهش قرار نمی دادند؟ آیا بر رفتارهای خارج از قاعده ای که گاه به چشم می خورد و زمزمه هایی که گاه خارج از دستگاه وحدت امت اسلام می نوازد، برنمی آشفتند؟ آیا تغییر پیکان از سوی دشمن اصلی به نقاط انحرافی را تاب می آوردند؟ به این فکر کنیم که ایشان چه می کردند در زمان ما، آیا رفتارشان ترجمان عملی قرآن نبود که همگان را به آویختن بر حبل ا... فرا می خواند و از تفرقه پرهیز می دهد؟ آیا «آیه به آیه قرآن» را در رفتار ایشان نمی دیدیم؟ من بر این باور به یقین رسیده ام که رفتار حضرت فاطمه(س) در هر زمان تجسم آیات حق است و امروز کسی فاطمی است که رفتارش قرآنی باشد. بالاترین عرض ارادت به ساحت مقدس بی بی دو عالم، این است که در ساحت فردی و جمعی، در رفتار سیاسی و اجتماعی، چنان در این عالم زندگی کنیم که در آن عالم ما را روی سربرآوردن در محضر حق باشد، جوری رفتار کنیم که زینت بی بی و ائمه و حضرت رسول باشیم، نه این که ضعف ها و رفتارهای نادرست خود را پشت یک علاقه احساسی پنهان کنیم و تازه آن احساس ما هم مثل ابرهایی باشد که در یک جا بارور می شود اما در سرزمین منافع کسانی می بارد که جز ضرر برای ما ندارند! احساس زمانی مفید و عزیز است که به بصیرت تبدیل شود، ابر بارور شده ای باشد که در سرزمین باور خودمان ببارد و ما را تا رفعت فهمیدن و ایمان حقیقی به حضرت فاطمه (س) که همانا ایمان به خداست برکشد.و حرف آخر، از زندگی پیشوایان خویش چنان درس بگیریم و به عمل درآوریم که دیگران در ما و رفتار ما، نقش ائمه را ببینند و نه چیز دیگر. قصد بیان مصداق ندارم. اما همه مصادیق رفتاری ما باید تصدیق تصور ایمان ما باشد و صدق گفتار ما را رفتار ما تایید کند تا بتوانیم فاطمی باشیم.

صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17258 ، تاریخ انتشار 880219
شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

عبرت از حوادث لازمه زندگی سالم

 ساده انگاری حوادث باعث می شود، ساده‌تر از آن که تصور می کنیم در دام حادثه ها گرفتار شویم. کم نبوده اند کسانی که مثلا کنترل دودکش بخاری خانه را شوخی پنداشته اند و شوخی شوخی، جدی مرده‌اند! کم نبوده اند افرادی که به مهارت رانندگی خود غره بوده و حادثه را شوخی انگاشته اند، باز شوخی شوخی، جدی به تجربه مرگ رسیده اند. کم نبوده اند کسانی که هشدارهای ایمنی و مراقبت را شوخی پنداشته اند و شوخی شوخی، به طور جدی، قربانی لانه های فساد، باندهای زورگیری و سرقت و ... شده اند. حال آن که عقل حکم می کند آنچه بر دیگران می رود را شوخی نپنداریم حتی یادمان باشد که آن حوادث، اختصاصی دیگران نیست که ما از آن ایمن باشیم، بلکه باید از تجربه دیگران درس بگیریم، قبل از آن که ما را سر کلاس تجربه بنشانند و از ما عبرتی برای دیگران بسازند. یادمان باشد ما در آموزه های دینی هم به عبرت گرفتن امر شده ایم و هنوز «فاعتبروا یاالوالابصار» باید ما را در گوش مانده باشد و اگر اهل بصیرت هستیم باید عبرت بگیریم اما... برخی شهروندان آنچه در صفحه حوادث نوشته می شود را جدی نمی گیرند. برخی ها از باب تفریح و سرگرمی می خوانند و برخی ها، هرچند تعدادشان اندک است به مطایبه می پردازند و برخی ماجراهای واقعی درج شده را «فیلم هندی» می خوانند و برخی نیز با گذاشتن مته روی خشخاش می گویند مثلا ساعت 10 که در خبر بود درست نیست و ساعت 9:45 درست است، حال آن که این ها هیچ کدام مهم نیست مهم درس گرفتن از حادثه و هوشیاری افزون کردن برای نیفتادن به دام حوادث است البته ممکن است برای شناسایی نشدن افراد اصلی ماجرا، از آنجا که ضرورتی هم ندارد اما بحث عبرت آموزی ماجرا اهمیت دارد. نویسندگان اسامی مستعار به کار برند وحتی زمان و مکان واقعه را هم تغییر بدهند تا بدون این که افراد شناخته شوند بار عبرت آموزی ماجرا به جامعه هدف منتقل شود، تازه این هم در مطالب غیرخبری است که رویه ای متداول برای کار است. اما برخی ها انگار تا خودشان شکار نشوند و طعم تلخ حادثه همه وجودشان را پر نکند، نمی خواهند عبرت بگیرند حال آن که بایدشان گفت که گیریم همه ماجراها، فیلم هندی باشد، همه ماجراها قصه باشد، رمان باشد، داستان باشد و... هرچه شما می گویید اما مگرنه این است که فیلم و داستان و قصه و... همه ظرفی است برای انتقال پیام به مخاطب فیلم برای فیلم و قصه برای قصه نیست بلکه همه ظرفیت های هنری برای پرهیز دادن از ناهنجاری ها و ارتقاء یافتن هنجارها و زیبایی هاست. به عبارت دیگر ابرو باد و مه وخورشید و فلک در حوزه اطلاع رسانی و فرهنگ سازی درکارند تا گزندی به تو نرسد و نسیم زلف تو را بر نیاشوبد. امید و آرزوی همکاران ما چه ستون نویس ها و چه خبرنگاران این است که خبرهای سیاه حوادث، سفیدی زندگی کسی را نیالاید بلکه همگان را مثل عبرت در چشم بنشیند و پرهیز دهد از ناروایی ها. صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17257 ، تاریخ انتشار 880217

 

جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

این بغض های شکسته

 هیچ شده از مکانی بلند، پشت بام های شهر را ببینید؟ این را یک شهروند مشهدی می گفت با این یادآوری تلخ که: متاسفانه روی پشت بام خیلی از خانه ها، دیش ماهواره، مثل قارچ سبز شده است، سبز که نه، سیاه شده است چون روزگار صاحب خانه را سیاه کرده و روشن است از جمع مردمی که روزگار سیاه دارند جز جامعه سیه روزگار شکل نخواهد گرفت، درست هم می گفت این مادر که برای مراقبت افزون تر از فرزندانش، خانه و «خانواده داری» را بر رفتن سرکار ترجیح داده بود، این روزها، پرچم شیطان کم روی خانه هایی که خود را اهل ایمان می دانند به اهتزاز درنیامده است. کم نیستند خانه هایی که پیغام شیطان را دریافت می کنند. اگرچه این قصه خاص مشهد و حتی دیگر شهرهای خراسان رضوی نیست و متاسفانه در پهنه کشور چشم آزار شده است اما از آن جا که مشهد، یک کلان شهر مذهبی است، این نقاط سیاه بیشتر چشم را و آواز شیاطین گوش را و شلاق که بر پیکر خانواده می خورد، معرفت را می آزارد. آخر هر شهر برای خود ساختی و هویتی مخصوص به خود دارد و اعمال و کردار آحاد آن هم باید با این هویت همخوان باشد، البته نمی خواهم بگویم ماهواره زمین و آسمان را برداشته است، بلکه می خواهم هشدار بدهم این تگرگ ها، به سیل تبدیل نشود.می خواهم بگویم، مشهد هرگز و هرگز و هرگز نباید در برابر همین مقدار دیش هم تسلیم شود. حیف است در دیار ملکوت، آوای شوم شیطان شنیده شود. من نمی ترسم چون اکثریت مردم شهر، خود را خویشاوند معنوی امام رضا می دانند و به حرمت امام، حرمت دار رفتار خود هستند اما از ماجراهایی می ترسم که بر اثر غفلت ما، دامن گیر می شود، مثل این ماجرا که باز یک مادر راوی آن بود؛ «برای این که فرزندانم پایشان از خانه این و آن کوتاه شوند و پانشین خانه شوند، به هزار زحمت برایشان ماهواره خریدم اما...» او این «اما...» را می خواست پنهان کند و حتی می گفت فرزندانش تحت تاثیر قرار نگرفته اند، ولی از این «اما...» می شد این را فهمید که «سینه می گوید که من تنگ آمدم، فریاد کن!» آری او می خواست «آه را آرام برکشد» اما گریه هایش که دیواره بغض را شکست چیز دیگری می گفت. راستی چه می توان گفت با مادری که شیطان را به خانه راه داده است تا فرزندانش از دست او درامان باشند؟!این که برخی ها معتقدند، آن ها را ایمانی عمیق و حصنی شکست ناشدنی است و در برابر تصاویر ماهواره خود را نمی بازند را چندان نباید جدی گرفت. بلکه نباید خود را در معرض امواج قرار داد. هیچ عاقلی در باران سنگ ها بی هوا بیرون نمی آید و هیچ خردمندی در برابر توفان تمام قد نمی ایستد، پس باید با عاقلان و خردمندان همراه شد و خود را از معرض وسوسه های شیطان دورکرد. این به صواب نزدیک تر است. پس ماهواره  را به خانه نباید راه داد.

صفحه R01 اخبار (رضوی) ، شماره سریال 17257 ، تاریخ انتشار 880217

 

جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

اگر اینترنت قطع شود!

رهگذر- فکر کرده اید اگر یک روز برق قطع شود، چه اتفاقی می افتد؟ نه، این موضوع یک انشاء نیست. یک پرسش واقعی است که تصور وقوع آن هم آدمی را به هراس می اندازد، چه در نبود برق، زندگی فلج خواهد شد.حالا یک سوال دیگر؛ با فراگیر شدن اینترنت و گسترش نقش آن در زندگی امروز، اگر اینترنت قطع شود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ به گمانم اگر اهل کار با این رسانه و پژوهش و... باشید خواهید گفت تصور این که اینترنت چند روز قطع باشد، وحشتناک است، کارها همه می خوابد و کلی پیامدهای ناگوار دارد و... خب حالا این اتفاق وحشتناک برای گروهی از کاربران اینترنت در همین مشهد خودمان روی داده است. این را چند تن از کاربران در تماس با نگارنده بدان تصریح کرده اند، از جمله یک شهروند که خودش هم اهل IT است می گفت: سیستم های قبلی مخابرات روی خطوط مسی بود و شرکت های خصوصی امکان ADSL می دادند، اما مخابرات آمد و این خطوط را به فیبرنوری تبدیل کرد و خود داعیه دار این شد که به روی فیبر نوری ADSL بدهد اما انگار این ظرفیت سنجی و امکان خوانی برای انجام کار در منطقه ای به صورت آزمایشی انجام نشد والا نباید کار به این جا می کشید که ما چندین و چند روز نتوانیم از اینترنت استفاده کنیم یعنی از ابتدای سال جاری ما شاید ۱۵-۱۰ روز بیشتر اینترنت نداشتیم و حالا کل کارهامان خوابیده است. یک شهروند دیگر هم می گفت انگار خصوصی سازی به فراموشی سپرده شده است و شرکت مخابرات از آنجا که دولتی است، تلاشی برای جذب مشتری ندارد لذا به خود زحمت ساماندهی سریع ماجرا را هم نمی دهد، حال آن که اگر کار با شرکت خصوصی بود به خاطر منافع خود هم که شده، برای فروش خدمات و سرویس دهی اقدام می کرد. یک شهروند دیگر که پی گیر موضوع از مخابرات هم شده بود می گفت انگار بخش ها از هم خبر چندانی ندارند، چون امور مشترکین وعده امروز و فردا می دهد ولی یک بخش دیگر می گوید فعلا امکان در اختیار قرار دادن ADSL وجود ندارد تا مشکلات بر طرف شود. او اضافه کرد با توجه به امکانات گسترده مخابرات فکر نمی کنم رفع مشکل، چندان «مشکل» باشد... به راستی آیا شرکت بزرگ مخابرات با آن ظرفیت و توان نمی تواند مسئله را حل و مشکل را رفع کند؟ حالا این مسئله در برخی نقاط مشهد اتفاق افتاده است، اگر خدای نکرده در همه جا اتفاق بیفتد چه خواهد شد؟ باز یاد یک نکته می افتم که چند روز پیش یکی از دوستان پرسید و من سوال او را نوشته ام و زیر شیشه میز گذاشته ام تا از اهل فن بپرسم، اگر روزی، خدای نکرده، اینترنت قطع شد، با توجه به این که بسیاری از کارها به وسیله آن انجام می شود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ به راستی آیا خواهیم توانست به شیوه سنتی مشکلات مردم را برطرف کنیم؟ آیا...امیدواریم شرکت محترم مخابرات که از امکانات بالا و کارشناسان خبره بهره مند است برای هر چه زودتر رفع شدن مشکل شهروندان تلاش کند.

صفحه R01 اخبار (رضوی) ، شماره سریال 17256 ، تاریخ انتشار 880216

 

چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

به خورشید می مانی معلم!

 

"به خورشید می مانی معلم، ایستاده برجای خویش برای همیشه و زبان به نور می گشایی آن چنان که همه سیاره ها سماع را به دورت آغاز می کنند و هرکدام به فراخور ظرفیت خویش از تو نور می نوشند و نورانی می شوند و برای ساکنان سیاره خویش روشنایی به سوغات می برند.

 

"به خورشید می مانی معلم و ما هرکداممان یک سیاره ایم که سماع را بر گرد تو عاشقانه به تجربه نشسته ایم و هرکداممان به همان اندازه ای از نور و روشنی برخورداریم که تاب نزدیکی را به خورشید یافته ایم والا باران نور تو هرگز در لطافت طبعش دریغ نیست. این ماییم که گاه خاک می شویم و گل به بار می دهیم و یا شوره زار می شویم و در بغلمان خس می روید. اما لطف تو بر ما کوتاه نیست که بلند هم است و تو از آن بالا نور می باری، نور می باری و باز هم نور می باری.

"به خورشید می مانی معلم و ما سیارگان گرد توییم و با این که ما را به تو نیاز فراوان است و دست مان به سویت همیشه دراز، اما تو را به ما نیازی نیست. تو حتی برای نوری که بر ما می باری و کریمانه هم می باری، هیچ توقعی نداری. تو از پیامبر آموخته ای مزد رسالت نخواستن را، تو نیز کریم تر از آنی که از سیارگان چیزی به مزد بخواهی مزد نورافشانی تو را فقط خدا تواند داد.

"تو را شان پیامبری است و کجا ما می توانیم قدر تو را ادا کنیم؟ کجا می توانیم هم شان تو کلمه هایی بیابیم، تا تو را شرح کنیم. کجا می توان و کدام نقاش و کدام قلم می تواند، خورشید را نقش کند؟ ما را که تاب تماشای خورشید نیست، کجا توان نقش آن خواهد بود؟ ما هرچه در شان تو می گوییم به اندازه فهم خود ماست و الا تو را شان هزار بار بیش از این است. تو معلمی، خورشیدی...

"به خورشید می مانی معلم و ما سیارگان پیرامون توییم. باز هم ما را به نور بنواز، باز هم بر ما روایت روشنی بخوان، باز هم به فخر کلامت مفتخرمان کن، باز هم به درس هایت بزرگی مان بخش. باز هم کوچه های ذهن مان را روشن کن. باز هم دست ما را بگیر و تا بی سایگی خود ببر.

"به خورشید می مانی معلم، ایستاده بر جای خویش و این ماییم که باید به دورت بگردیم. دنیاست که باید به دورت بگردد. تو ایستاده بر جای خویشی و کلام به نور داری. کور است آن که این نور را نتواند دید...

"تو بزرگی و ما این بزرگی را با همه کوچکی مان درک می کنیم همان طور که در کودکی، صادقانه این بزرگی را دریافتیم و عاشقانه گواهی دادیم و تا هنوز و تا همیشه تو بزرگی معلم و ما شاگردان کوچک توییم.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17252 ، تاریخ انتشار 880212
شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

بی قرار مثل کارگر روزمزد

 

 

 هر روز صبح که گذرم به چهارراه گاز و میدان فردوسی می افتد و جماعت کارگران ساختمانی را می بینم که به محض ترمز کردن یک خودرو به سویش سیل وار سرازیر می شوند، در خود می شکنم. آرزو می کنم روزی برسد که کارگران روزمزد هم امکان سازماندهی داشته باشند، روزی برسد که دیگر آنان دنبال کار ندوند، بلکه در روند منطقی، کار به دنبال آنان بیاید و آن ها هم وقتی سر کار می روند با آرامش خاطر از این که فردا هم کار خواهند داشت و سفره شان خالی نخواهد بود، دل و دست و توش و توان به کار دهند و چنان کارکنند که شایسته کار است و چنانکه ریال به ریالی که دستمزد می گیرند از شیر مادر هم حلال تر باشد. آرزو می کنم کارگران روزمزد از چتر حمایتی بیمه ها برخوردار باشند تا به گاه خطر- خدای نکرده- از مزایای آن استفاده کنند و خانواده شان آواره کوچه و خیابان نشود. بیمه بیکاری باشد تا باز به گاهی که دست هاشان از آجر کوتاه ماند دیوار زندگی شان از آجر کوتاه تر نماند. برای این هم معتقدم مسئولان شهری باید ساز و کاری طراحی کنند که وضعیت بازار کارگران ساختمانی و روزمزد را سامان دهد و با رعایت حقوق کارگر و کارفرما، آرامش را به جامعه مظلوم کارگری هدیه کند. چه سخت است حتی دیدن دست های خالی که کار نیافتند و شب دستمال خالی نان و پنیر از خانه آورده را با جیب خالی ببرند. دیدن این صحنه ها برای ما دشوار است خدا صبر بدهد به کارگران بیکار و خانواده هاشان. کاش می دانستند بعضی ها که دست خالی چقدر دل را پر می کند و چقدر این  دل های پر بی قراری تولید می کند و چقدر.... بگذارید این چقدر را نگویم. همه می دانیم چیست! راستی دراین رکود بازار ساخت و ساز که غافل از آن، همه به کاهش قیمت مسکن دل خوشیم، کسی به این فکر کرده است که این رکود یعنی بیکاری مضاعف کارگران روزمزد که از ضعیف ترین اقشار جامعه هستند و این بیکاری یعنی فقر افزون تر و خیلی چیزهای دیگر که پیامد بیکاری و فقر است. آیا کسی به این مسائل فکر کرده است؟روز کارگر در پیش است و از حرمت کار و کارگر و عزت این قشر زحمت کش سخن به میان می آید و همایش ها برگزار می شود اما آیا کسی به این فکر افتاده است که یک روز صبح در جمع کارگران روزمزد ساختمانی در ایستگاه های کارگری حاضر شود و بشنود آنان چه می گویند؟امیدوارم این روزها، وقتی گذرمان به میدان فردوسی، چهارراه گاز، اول خیابان شهید استکی و یا هر ایستگاه کارگری دیگر افتاد یادمان باشد این ها کارگرند و باید به آن ها احترام گذاشت. یاد مسئولان باشد این کارگران بی سامانند و نیازمند سامان دهی، پس به فکر این مهم باشند.

صفحه R01 اخبار (رضوی) ، شماره سریال 17251 ، تاریخ انتشار 880210
جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

قدر کار، منزلت کارگر

 

برای قدر دیدن و بر صدرنشستن، چه لازم است که «کارگر» ندارد؟ اگر «خلق» شأن خداوندگاری است که حضرتش به خلفای خویش نیز عنایت فرموده است و ارزشی بس بزرگ است، پس کارگر هم چون دست به کار «خلق کالا» دارد شایسته قدر دیدن و برصدر نشستن است. اگر تولید که بسترساز استقلال و سرفرازی است ارزش است که هست، پس تولیدکننده که با کار خود سرفرازی و استقلال وطن را فریاد می کند هم ارزشمند است و شایسته تکریم. اگر برای قدردیدن و بر صدرنشستن، آموزه های مذهبی و سیره پیامبران و ائمه ملاک باشد چه حقیقتی از این پرشکوه تر که عطر بوسه رسول گرامی اسلام(ص) هنوز و تا همیشه از دست کارگر جاری است، اما آیا کارگر مطابق شأن خویش قدر می بیند و در صدر جایی می یابد؟ امروز اگر در جامعه چشم بگردانیم همه چیز را می بینیم و این قلم نه شأن داوری دارد و نه قصد آن را، فقط اشارت می دهد که چشم را باز باید کرد و واقعیت را باید دید. چه در جامعه ای اگر تولید و تولیدکننده حرمت داشته باشد، تولید رونق می گیرد و جامعه نیز هم. اگر کارگر عزیز باشد، کار هم عزت پیدا می کند و هم رونق می یابد تا کشور را از بند رهایی تا جایی که مقدور است برهاند. اگر کشاورزی حرمت داشته باشد و کشاورز هم، از دل خاک گندمی بیرون می کشد تا برای نان سفره مان چشم به دست دیگران نداشته باشیم و ... راستی اوضاع چقدر این گونه است؟ اشارت دیگر؛ در آموزه های دینی داریم که قبل از خشک شدن عرق کارگر، باید مزدش را داد ومعمولا هم بیش تر از قرارداد، خب آیا این رویه نیکو چندان که باید به عمل ما تبدیل شده است؟ بازهم فقط علامت سوال می گذارم، پاسخ را دیگران باید بدهند و باز دیگرانی باید بیایند و نمره بدهند. من به همین بسنده می کنم که چند سال پیش مطلبی می خواندم از رئیس جمهور کشوری، که در توصیه به سیاستمردی از کشوری دیگر گفته بود من اگر به اندازه همه دنیا کار داشته باشم برای دو قشر دانشجو و کارگر همیشه وقت می گذارم، سخنانشان را می شنوم و تا بتوانم کارشان را راه می اندازم...چه او خوب می دانست همان طور که قوام یک کشور بسته به حضور فعال کارگر و دانشجو و سایر اقشار است.از این هم که بگذریم در نگاهی حق مدار باید حقوق کارگران را چنان ادا کنیم که شوق کار بیشتر پدید آید و با او چنان به احترام رفتار کنیم که حرمت افزا باشد.اگر می خواهیم کار و تولید و ایضا استقلال ما «امنیت» داشته باشد، باید امنیت کار و کارگر را فراهم کنیم چه وقتی کار و کارگر امنیت نداشته باشد، امنیت تولید هم میسر نخواهد شد. پس یک «باید» موکد را درنظر داشته باشیم که «باید» با تدبیر و با ارتقای بهداشت و امنیت روانی کارگر، بهداشت و امنیت حرفه ای کار، توسعه بیمه های اثرگذار، حرمت به کار جمعی و ... بسترساز آرامش و امنیت برای قشر مولد جامعه باشیم تا به استقلالی فراگیر و عمیق دست یابیم. یادمان باشد، کوچک دیدن کارگر، حقیر دیدن کار و تولید است و با این نگاه، چشم و دست ما به سوی بیگانه دراز خواهد شد. این نه، شایسته ایران است و نه لایق ایرانی. ایرانی شایسته بهتر کارکردن و استفاده از بهترین هاست. ایرانی باید صداقت حرفه ای را در کنار صداقت اخلاقی به کارگیرد تا بهترین تولیدات را داشته باشد. تا پدیده های زشتی چون فرار کاری، کم کاری و... نیز از میان برخیزد و صداقت کاری و دانش کاری، جای آن بنشیند.
صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17250 ، تاریخ انتشار 880209
 
چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

فقط مردم باید الگوی مصرف را اصلاح کنند؟

 

انگار برخی ها،تخصص شان «خرد» کردن مفاهیم «کلان» است!کافی است ارزشمندترین و کلان ترین مفاهیم و برنامه ها را به آنان بدهی تا آن ها از حیز انتفاع خارج کنند. مثل بسیاری از رهنمودها و کلام بزرگان و خیلی برنامه ها و قوانین مملکتی و حتی شرعی. مثلا فریضه پرشکوه امر به معروف و نهی از منکر را به اندازه یک تار مو کوچک می کنند و... حالا آیا واقعا این واجب الهی در این اندازه است؟! امر به معروف و نهی از منکر برای اصلاح همه امور فردی و اجتماعی تشریح شده است نه فقط برای به زیر روسری بردن موی سر دخترکان. امام حسین علیه السلام برای اقامه امر به معروف و نهی از منکر قیام می کند، به شهادت می رسد و.... ما اما به فهمی در خور این فریضه رسیده ایم آیا؟!بگذریم، بحث اصلاح الگوی مصرف که امسال رهنمود نوروزی رهبر فرزانه بود هم از این مباحث است که برخی ها روح پیام را درک نکرده، فورا به ارائه آمارهایی می پردازند که این بحث کلان را خرد و جزئی می کند.حال آن که این جزئیات را در قالب کلیات باید اصلاح کرد.

 

اگر سخن از اصلاح الگوی مصرف است،باید الگوهای آموزشی،پرورشی،پژوهشی،مدیریتی، اقتصادی،اجتماعی و...همه اصلاح شود.نمی شود گفت مثلا ما چند برابر فلان کشور سوخت مصرف می کنیم آن وقت خودرویی تولید کرد که فلان مقدار مصرف بالا دارد.نمی شود گفت ما چند برابر کشورهای دیگر گندم مصرف می کنیم حال آن که بخش قابل توجه این گندم به هر دلیل به ضایعات تبدیل می شود.نمی شود از فقر بهره وری سخن گفت اما از این واقعیت گذشت که ما به جای بهره وران،افراد اسراف کار پرورده ایم.نمی شود از فراوانی تردد خودروهای شخصی در خیابان شکوه و آن را با کشورهای پیشرفته مقایسه کرد و چشم بر این بست که ناوگان حمل و نقل عمومی ما در مقایسه با آن کشورها اصلا قابل توجه نیست. راستی کدام مترو می خواهد به کمک مسافرت های درون شهری ما بیاید؛کدام منوریل می خواهد گره گشای این مسافرت ها باشد؟ کدام ناوگان عمومی می خواهد مردم را بدون اسراف زمانی به مقصد برساند؟ به نظر باید منطقی مباحث را مطرح کرد به گونه ای که دافعه ایجاد نکند بلکه همه آحاد جامعه را در اصلاح الگوی مصرف بسیج کند. برای این هم باید همه از خود شروع کنند و مسئولان هم از خود.مردم باید به سمت مصرف بهینه بروند و مسئولان این بستر را باید فراهم کنند.اگر قرار است شهروندان کمتر سوخت مصرف کنند،مسئولان باید خودروی کم مصرف در اختیارشان بگذارند.اگر قرار است مردم برای وقت خود درست برنامه ریزی کنند مسئولان باید با مدیریت بوروکراسی،مردم را از فرسایش زمان برهانند.اگر قرار است مردم کمتر مریض و به مرزهای «زیست سلامت» نزدیک شوند،مسئولان باید با فراهم کردن فضای آرام و سرشار از مهر و محبت،کار را چاره کنند.اگر قرار است جرایم کاهش یابد و ما با فراوانی جرم و مجرم مواجه نباشیم مسئولان هم باید نقش اول را ایفا کنند.سال اصلاح الگوی مصرف باید به اصلاح الگوی مدیریت هم منجر شود.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17250 ، تاریخ انتشار 880209
چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

فرشته ای به نام پرستار
به مناسبت مبارک زاد روز بزرگ پرستار کربلا،حضرت زینب(س)

همان قدر که زندگی عزیز است، حافظان سلامت و نگهبانان زندگی هم صاحب عزت هستند. پس باید در نگاه ها عزیز باشند و در برنامه ریزی ها صاحب کرامت شوند.

 به دریا رفته می داند مصیبت های توفان را و آن که به بیماری مبتلا شده است می داند سلامت چقدر می ارزد و هر نفسی که بدون درد فرو می رود و ممد حیات می شود و دربرآمدن، مفرح ذات چه ارزش زیادی دارد. اما دریغ که ما آدم ها تا نعمتی را از دست ندهیم، قدر آن را نمی دانیم و قدر نگهبانان آن را نیزهم.

بیمارستان بدون پرستار، مثل جامعه بدون پلیس است که تنها زمانی مضرات آن آشکار می شود که به مصیبت  آن گرفتار آییم، چه همان گونه که «نعمتان مجهولتان؛ الصحة والامان» یک حقیقت است. قدر نعمت پرستاران و نگهبانان سلامتی، چونان نگهبانان امنیت نادیده و نادانسته می ماند.

کاش می توانستیم، قبل از آن که سرکلاس تجربه امتحان پس بدهیم از امتحان و نمره امتحان دیگران تجربه می گرفتیم، آن وقت مریض نشده قدر می دانستیم، تلاش های پرستاران را. چنان که در اوج رفاه، قدردان کارگران، در اوج دانش قدردان معلمان و در اوج امنیت قدردان امنیت آفرینان می شدیم.

 پرستار بیدار است برای مراقبت از بیماران، حتی اگر بیماران خود خواب باشند و این بیداری چقدر عزیز است، عزیز و آرامش بخش هم برای مریض که مهربانی به نام پرستار را بالای سر خود دارد و هم برای پرستار که به پرستاری از بندگان خدا مبعوث شده است. برانگیخته شده است تا مراقب سلامت زیباترین مخلوقات خدا باشد.

سفیدی لباس پرستار، امیدآفرین، لباس سبزش آرامش بخش و آبی آن حیات آفرین است. کاش یادمان باشد، پرستار در هر لباس، در هر رنگ عین بی رنگی است، عین زیبایی. کاش یادمان باشد، زیبایی ها را زیبا ببینیم.

پرستار به فرشته می ماند و شاید بتوان گفت، فرشته به پرستار می ماند و شاید وقتی روح ملکوتی انسان و فرشته باوری در کالبد خاکی قرار می گیرد، پرستار قد می کشد به زیبایی و سلامت رونق می گیرد...

 پرستار گوهرپر قیمتی است، قدر باید دانست و چنان باید کرد که جز دغدغه نگهبانی از سلامت نداشته باشد نه این که در حصار مشکلات اداری و سازمانی و حقوق و ساعت کاری و ... خود نیز سلامتی از دست بدهد. پرستار را باید دید و زیبا هم باید دید، تا سلامت مثل گل همه فضای جامعه را معطر کند.

صفحه 10 صفحه ویژه ، شماره سریال 17250 ، تاریخ انتشار 880209
چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

دختر ١۵ ساله قربانی خیابان یا قربانی خانه

 

درج خبری با تیتر «دختر ١۵ ساله قربانی دوستی خیابانی» بازتاب گسترده ای داشت، گسترده و تلخ. از جمله شهروندی متاثر از این ماجرا، می گفت چرا برخی افراد به جای خدا می نشینند و حکم می دهند و جان می ستانند. او می گفت گیریم که اتهام حتی ثابت شده باشد و این دختر به واقع جرمی مرتکب شده باشد در این حالت حد آن را شرع مشخص کرده است که قاضی باید با کار کارشناسی و محاکمه بدان برسد و حکم بدهد، نه این که افراد عادی به صرف رابطه خویشاوندی به خود حق بدهند، از متهم جان بستانند.

 

شهروند دیگری هم معتقد بود، در هر ماجرایی باید قانون حاکم باشد. حکمی اگر قرار است صادر شود، حاکم و قاضی باید صادر کند، اجرای حکم هم تابع مقررات خاص خود است؟ اگر به مجرد اتهام قرار باشد اعضای خانواده ها خود حکم بدهند آن هم بدون محاکمه و اجرا کنند بدون در نظر گرفتن شرایط دفاع، سنگ روی سنگ بند نمی شود. تازه در محکمه هم، متهم حق دفاع دارد. از وکیل  مدافع استفاده می کند و خیلی وقت ها اتهام اثبات نمی شود تا طرف مجرم شناخته و محکوم شود. پس به چه حقی برخی افراد به خود اجازه می دهند به صرف یک اتهام جان بستانند از کسی که شاید بی گناه باشد و حتی اگر گناهکار هم باشد، مجازاتش قطعا مرگ نیست.

این ماجرا از سوی دیگر هم قابل واشکافی است و آن این که پلیس برای فرد متهم، پرونده تشکیل داده است. یعنی یک کار قانونی و او را به دادگاه معرفی کرده است، باز هم براساس قانون، و این دادگاه است که باز هم طبق قانون موضوع را بررسی می کند و حکم می دهد، چه حکم به تبرئه چه به جرم، به هرحال در یک جامعه قانونمند، اجرای قانون نباید برخی را متعصبانه به اقدامات غیرشرعی و غیرقانونی بکشاند. بلکه همه، همیشه و در همه جا باید به قانون احترام بگذاریم. احترام به قانون در قدم اول احترام به شخصیت خود ماست و در قدم بعدی به جامعه و سپس قانون و مجریانش. اما نکته ای که باید گفت این که افراد فامیل کاش قبل از این که در چنین مواقعی متعصبانه رفتار کنند، قبل از وقوع حادثه ای با هم افزای فکر و مهر و تدبیر خویش، نهاد خانواده را رونق بخشند و چنان این نهاد را فعال کنند که جز خیر و صلاح و رفتار بهنجار از اعضای آن سر نزند. یادمان باشد همان طور که اگر جامعه، اتاق فکر نداشته باشد ناگزیر درهای اتاق بحران را خواهد گشود، خانواده ها هم اگر به دنبال اتاق فکر نباشند و با تدبیر زندگی خود را مدیریت نکنند، لاجرم در معرض سیل ها قرار خواهند گرفت. سیل هایی که گاه جلوگیری از آن ها، فاجعه بارتر از خود سیل است. مثل این خبر تلخ. مثل درست کردن ابروی غیرت فامیل که به کورشدن چشم خویشاوندی و انسانیت منجر می شود و مثل خیلی وقایع دیگر...

کاش خانواده ها فعال تر باشند تا شاهد اقدامات پرخطر نباشیم. کاش همه به قانون تمکین کنیم و خود جای قانون، جای شرع و حتی جای خدا ننشینیم. کاش این آخرین خبری باشد از این دست که می خوانیم. کاش...

صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17247 ، تاریخ انتشار 880206
یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

قربانی فوتبال

 

می ترسم فوتبال، می ترسم آنچه به اسم فوتبال می بینیم و شعارهایی که می شنویم و پیغام ها و پیغام هایی که به گوشمان می رسد، رو به فراوانی بگذارد.

 

می ترسم وضعیت مدیریت فوتبالی و مربیان و روزگار برخی بازیکنان نه فوتبال که جامعه را هم با مشکل مواجه کند، مگر نه این که رفتار برخی تازه به دوران رسیده ها به لکه سیاهی می ماند بر جامه سفید فرهنگ ایرانی؟ و مگر نه این که برخی رفتارها، حرمت فوتبال و جامعه و خیل عظیم عاشقان فوتبال را یک جا می شکند.

می ترسم رفتارهای نازیبای برخی جماعت دنیای توپ گرد، که جلوی چشم مردم است و در چشم زیبابینان چون خار می نشیند، دیده ها را بیازارد و دل ها را بلرزاند و بر دامن تعامل اجتماعی گردی بنشاند. می ترسم توهین ها و حرمت شکنی ها و بددهنی های برخی جماعت تماشاگرنما، حرمت ورزش را در نگاه نسل امروز و فردا بشکند و حرمت خیلی چیزهای دیگر را هم. می ترسم بیماری تماشاگرنمایی، سلامت تماشا را به نابودی بکشاند....

می ترسم خیلی هم می ترسم و تازگی ها این ترس باعث شده است که برای تماشای فوتبال حتی از دریچه تلویزیون هم کمتر رغبت داشته باشم، شنیدن نتیجه بازی ها- که متاسفانه با شکست نمایندگان فوتبال ما همراه است- برای خرد شدن اعصاب و غرور کافی است. بگذار نبینیم شکل باختن را، مخصوصا نبینیم باخت های اخلاقی را که از باخت ١٠٠- صفر هم تلخ تر است- و چندی پیش در ورزشگاه های وطنی شاهدش بودیم بگذار نبینیم و نشنویم در ورزشگاه ها که باید جلوه ای از جوانمردی باشد، ناجوانمردانه بر حیثیت و اخلاق تازیانه می زنند!می ترسم، ما در خواب خوش باشیم که فکر می کنیم همه چیز زیباست، همه آب ها زلال است، همه لبخندها صادقانه است، همه کلمه هایی که بر زبان می رود و کلام می شود، نیکوست و جز قشنگی در کلام و نگاه هیچ کس نیست، می ترسم ناگهان بیدار شویم و ببینیم روزگار این گونه نیست و بیماری فوتبال زدگی مزمن شده است. می ترسم، آن حاشیه های آتشین فوتبالی در جامعه هم آتش افروز شود می ترسم، بلبشوی فوتبال هرچند ناچیز اما ما به ازای بیرونی داشته باشد. می ترسم، چشم باز کنیم و در آینه خود را نازیباتر ببینیم ازآن چه تصور می کنیم. آن وقت بیشتر خواهیم ترسید!کاش بزرگان قوم و اخلاق مداران و معلمان روشن اندیش افکار، این ترس را چاره می کردند. کاش روزگار فوتبال ما این نبود و کاش مسئولان به پالایش جامعه از بداخلاقی ها چنان اقدام کنندو مردم همراهی، که آمار زشتی ها به صفر نزدیک شود. آرزو نه بر جوانان که بر هیچ کس عیب نیست. اصلا آدمی به امید و آرزو زنده است، پس آرزو می کنم فوتبال ما زمانی آینه جامعه باشد که از صدر تا ذیل، سرشار از اخلاق، در اوج موفقیت با بهترین مدیریت و دربردارنده همه محاسن باشد. حیف است وقتی دنیا گاه با «رسانه فوتبال»، افکار را مدیریت می کند، ما قربانی فوتبال باشیم، باور کنید حیف است!

صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17245 ، تاریخ انتشار 880203
جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

حق زمین پاکی است
آدم وقتی جامه ای تمیز بر تن می کند،روی خاک نمی نشیند، تا می تواند خود را از آلودگی ها دور می دارد تا مبادا، ذره ای از آلودگی ها بر دامن جامه اش بنشیند.

 

آدمی که لباس مرتب دارد نظم و ترتیب به زندگی اش هم راه می یابد و از او آدمی در اندازه نیکو می سازد،پس اگر مثلا پیراهنی نو داشتید ارزش آن را دارد تا کت و شلوار و کفش و... هم نو کنید و این نه هزینه که سرمایه گذاری برای اصلاح رفتار و شخصیت انسانی است.

این زیباپوشی وقتی به زیبااندیشی هم گره می خورد شکوه صد چندان پیوند می خورد و آن گاه که این زیبایی در چشم می نشیند همه چیز زیبا می شود لذاست که انسان های زیبابین همه چیز را زیبا می بینند و زیبا انجام می دهند همه کارها را و از این همه زیبایی لذت می برند.

این ماجرا، یک سوی دیگر هم دارد. وقتی زمین پاک است، پلشت ترین افراد هم در انداختن آشغال و زباله در آن تردید می کنند، درست مثل آدمی که می خواهد اولین گناه را مرتکب شود، اما اولین زباله که بر تن زمین پاک نشست، سیل زباله ها سرازیر خواهد شد،چنان که پس از اولین گناه، گناهان دیگر هم از پی هم شکل خواهد گرفت و آن وقت زمین، دیگر پاک نخواهد ماند درست مثل انسان که دیگر بی گناه نخواهد بود.

پس اولین گناه را نباید مرتکب شد، اولین زباله را نباید روی زمین ریخت. یادمان باشد نه انسان ابزار شیطان است برای تولید گناه و نه زمین زباله دان است که هر آشغالی را در آن بریزیم، آن هم زمینی که قرار است محل زندگی ما باشد و خداوند خود را بدان معرفی می کند که «خداوند کسی است که زمین را برای شما جایگاه امن و آرامش قرار داد...» حالا آیا شایسته است زمین را ، قرارگاه آرامش خود را به زباله نازیبا کنیم و بستر سلامت جسمی و روانی خود را جولانگاه آلودگی ها و بیماری های جسمی و روانی سازیم؟

هیچ از خود پرسیده ایم ما که روزی از زمین می گیریم در مقابل زمین هم مسئولیم؟ هیچ فکر کرده ایم آیا؟؟ من معتقدم اگر فکر نکرده ایم اکنون گاه آن است که به «زمین پاک» بیندیشیم و برای پاک کردن دوباره آن برنامه مند تلاش کنیم.

من تلاش برای پاک کردن دوباره زمین را به مثابه توبه از گناه می دانم و همچنان که انسان اگر هزار بار گناه کرد باز راه توبه باز است و باید برای رهانیدن خود از دست شیطان توبه کرد،برای بازگرداندن پاکی به زمین هم باید اقدام کرد.

باید اندیشه ها به تدبیر و دست ها به کار شود برای بازگشت به عصر پاکی زمین،چنان که برای بازگشت به فطرت پاک باید مجاهده کرد.زمین پاک امروز نیازمند انسان های ساعی و مجاهد است.ما هم هرکداممان به سهم خود برای احقاق حق زمین که حق خود ما نیز است تلاش کنیم.

امروز روز زمین پا ک است از مسئولان هم انتظار این است در این ساحت به شعار و کار یک روزه بسنده نکنند بلکه همه روزها را روز زمین پاک بدانند و برای پاک سازی زمین تلاش کنند. زمین کانون آرامش انسان است نباید به جایگاه ناآرامی بدل شود.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17244 ، تاریخ انتشار 880202

 

چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
gholamreza baniasadi


تماس با ما

مطالب پیشین
صفحه نخست
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت