جامعه نو - قلم به دست سابق
حرمت پرستاری

من جانم را می دهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی... این شعار قشنگی است در عالم سیاست اما این که چه قدر در عالم واقع محقق شده است، مسئله دیگری است. راستی چه قدر از آدم ها حاضرند چنین باشند؟ چنین هم نه، چه قدر حاضرند حرف دیگران را گوش کنند؟ اصلا چه قدر برای دیگران حق حرف زدن و سخن گفتن قائلند؟ بگذریم، این حرف ها کتاب سیاست را قشنگ می کند اما رفتار ما را هم قشنگ خواهد کرد؟ باز هم بگذریم، سر سیاسی نویسی نداریم. این را هم گفتم تا این شبه ضرب المثل را در یک حوزه دیگر تعریف کنم. در حوزه ای که اهالی اش صدق گفتار خویش را با رفتار خویش امضا می کنند. زنان و مردانی با جامه سپید و با دلی سپید تر و ایمانی که سپیدی سعادت و سلامت را برای همه مردمان می خواهد. بله، پرستار، شعار نمی دهد، شعور بلوغ یافته اش این است که من از خواب خود می گذرم تا تو بتوانی بخوابی . من از راحت خود می گذرم تا تو بتوانی به راحت برسی. من از سلامت خود می گذرم تا تو بتوانی سلامت خود را به دست بیاوری. لذاست که از حوزه سلامت و با تلاش پزشکان و پرستاران بسیارند بیمارانی که با امید به زندگی از دالان های وحشتناک بیماری و مرگ می گذرند و باز به خورشید فردا، سلام سلامت می دهند. برخلاف برخی حوزه های دیگر که فقط شعار می ماند و شاید هم خطی بر کتاب.

پرستار، واقعا از خواب خود می گذرد، اجازه سنگین شدن را به پلک هایش نمی دهد، چون پلک هایی به امید او به آرامش بر هم گذاشته شده اند. او آرامش آنان را امانت دار است، حتی برای بیماران در اغما رفته هم چشم می گرداند مبادا، پلک آنان بی جواب تکان بخورد. پرستار، اگر چه اخلاق حرفه ای دارد و ملزم به بایدها و نبایدهای کاری است، فراتر از این، یک انسان عاشق است. انسانی که دوست داشتن را در خویش به کمال رسانده است و می تواند «دیگر دوستی» را بر «خود دوستی» ترجیح دهد. پرستار مثل مهتاب می ماند به نیمه شبان تا در نبود خورشید، باز نیازمندی راه را به بیراهه نرود. پرستار، به ازای سلامتی که به مردم و جامعه هدیه می کند، باید از صفحات سفید تقویم زندگی خود کنار بگذارد و این چیزی است که حرفه پرستاری را از سایر مشاغل متمایز می کند.چه کمترند کسانی که حاضر باشند ایثار را تا مرحله بالای ترجیح سلامت و راحتی دیگران بر خویش به عمل در آورند. اما پرستار می تواند، توانسته است، لذاست که با عید میلاد بزرگ بانوی همیشه جاودانه اسلام، حضرت زینب کبری (س) تکریم می شود، بزرگی می یابد و می تواند خویش را ذیل زندگی این اسوه بزرگ تعریف کند تاجایی که می توان گفت هر کس پرستارتر است که با فرهنگ زینبی نزدیک تر است و هر کس خلق و خوی زینبی دارد، پرستارتر هم است و از خود گذشته تر نیز هم. خدا کند پرستاران را قدر بدانیم و یادمان مانده باشد از پرستاران عزتمند روزگار دفاع مقدس که عشق را سرخ تر از همه تلاوت و بر دشمن هم مهربانی را تمام می کردند. خدا کند یادمان بماند آن روزها را و قدر بدانیم زحمات پرستاران این روزها را.

خراسان - مورخ سه‌شنبه 1389/01/31 شماره انتشار 17529/صفحه۹/اجتماعی
سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

دین ما به ارتش

دیروز، روز ارتش بود تا فرزندان قدرتمند مسلح ایران، مشق اقتدار کنند و چنین شد که در خیابانهای مشخص ما شاهد تجسم آیه ای از قرآن مجید شدیم که رزمندگان مسلمان را به هم افزایی عده و عده ، نیرو و توان رزم فرا می خواند تا اقتدار خویش را خاری کنند برای چشم هایی که تاب و توان این عظمت را ندارند. آن ها که این ملک را و این ملت را عزیز نمی توانند دید.اما دیروز ایران نشان داد که فردا نیز بر مدار عزت ما خواهد گشت و کار جهان بر مراد ما خواهد بود. دیروز ما توان بازدارندگی خویش را به رخ کشیدیم و به بین المللی ترین زبان و بلکه همه زبان های زنده جهان گفتیم. ما را که سرجنگ با دیگران نیست، هرگز و هرگز و هرگز سر تسلیم هم نخواهد بود، بلکه ما مردان روزهای سخت ایم، چنان که پیش از این بودیم و این «بودن» را سرخ گواهی کردیم. دیروز فرماندهان و مسئولان هم پیام نیروهای مسلح ما را ترجمه شدند برای همه تا بدانند و بدانیم که ایران سربلند خواهد ماند. امروز اما نوبت ماست، نوبت آحاد جامعه و مخصوصا مسئولان که دین خود را به ارتش ادا کنند و حق نیز همین است که اگر می خواهیم در حصن حصین و عزتمند نیروهای مسلح، آزادی و استقلال خود را حفظ کنیم باید برای رفیع تر شدن و مستحکم تر شدن این برج و بارو هم تلاش کنیم. برای این هم در اولین گام باید برای ارتقای جایگاه اجتماعی، اقتصادی و هویتی سرباز ایرانی برنامه ریزی شده، هدفمند و اثرگذار کار کنیم.

درتحقق این گام ها نیز ارتشی ما باید به حق خود، به حق مطابق شان خود برسد آن گونه که در چشم جامعه و مخصوصا خانواده خود عزیز بنشیند و خانواده آنان نیز باید مسیر ترقی را راحت تر طی کنند. به بیان روشن تر ارتشی ما ، سپاهی ما سرباز ما، نیروی مسلح ما، نباید در بند دغدغه نان باشد. معیشت نباید او را از اندیشیدن به راه های نو برای حراست از کشور باز دارد. نباید این گونه باشد که وقتی خود را با همگنان و هم ردیفان خود در سایر سازمان ها و نهادها مقایسه می کند خویش را عقب تر ببیند بلکه بر اساس آموزه های دینی و مدیریت مدرن جهانی، نیروی مسلح باید وضع خوب و زندگی در شان خویش داشته باشد و الا از برج و بارویی که خود را حفظ نتواند کند نمی توان توقع خاکریز و سنگر جاودانه داشت. البته از حق نگذریم که نیروهای مسلح ما از نجیب ترین و کم توقع ترین نیروهایند و هرگز حاضر نیستند حتی برای ارتقای سطح زندگی خود، سخنی بگویند که عزت سربازی آنان را خدشه دار کند. آنان ۸ سال با نان خشک از کشور دفاع کردند و سخن نگفتند، امروز هم نمی گویند اما این نگفتن هرگز دلیلی نمی شود که من و ما هم نگوییم و مسئولان هم وظیفه اصلاح امور نیروهای مسلح را به اولویت های بعدی منتقل کنند! نه، پرداختن به امور سربازان وظیفه همگانی است. وظیفه همه آنانی که حق خود می دانند از امنیت وجود سربازان بهترین استفاده را بکنند.

پس این حق را برای دیگران هم قائل باشیم که در راستای انجام وظیفه، به حق خود برسند...دیروز، روز ارتش بود و امروز، روز ادای دین به ارتش است، در همه حوزه ها و با همه ظرفیت ها. این را بدانیم همه و مخصوصا بدانند مسئولان و برای ادای دین خود تلاش کنند. این هم هرگز فراموش مان نشود که کشور مقتدر باید ارتش مقتدر داشته باشد و ارتش مقتدر نیز از کوچه های برنامه ریزی و نگاه عزتمندانه بر می خیزد، پس ما هم به یاری ارتش برخیزیم...

خراسان - مورخ دوشنبه 1389/01/30 شماره انتشار 17528/صفحه۹/اجتماعی
دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

همه روزها، روز ارتش است

همه روزها، روز ارتش جمهوری اسلامی است. این که فقط یک روز در تقویم ها ثبت شود، یک نماد است. یک نماد از یک نشان که همواره بر سینه یک کشور باید بدرخشد.

اصلا کشوری که به باور پیروزمند «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» رسیده است ، نمی تواند جز این باشد، چه وقتی همه روزها عاشوراست همه حسینیان هم در وسط معرکه خواهند بود و روز نیز روز آنان که از روی دست مولا حسین علیه السلام مشق غیرت و معرفت می کنند، من بر این باور مومنم که همه روزها روز ارتش است و باید هم باشد تا مردمان به عزت و اقتدار در ملک امام زمان سرفرازانه به حق خویش که همانا رسیدن به زندگی سالم و مومنانه است برسند. اصلا وقتی دشمن، چنگ و دندان نشان می دهد، وقتی سخن از داغ و درفش پیش می کشد، وقتی همه هدفش نابودی ماست، وقتی یزیدوار سخن می گوید مگر می توان جز به استمرار روز ارتش امید بست؟ بله، در مکتب عاشورایی ما، هر روز، روز ارتش است، اما همان گونه که «عاشورا» خود به روزرسانی می شود و متناسب با زمین و زمان و زمینه ها، راهبرد درست و مستقل و عزیز زندگی کردن به دست می دهد، ارتش هم باید این راهبرد را در پیش گیرد و متناسب با وظیفه ای که برایش تعریف می شود، معرفت را به نهایت برساند، مخصوصا که امروز ، دشمن ، نقشه های گوناگونی برای مقابله با ما پهن می کند و هزار سحر در کار می گیرد تا حق الیقین ما را و حبل المتین ما را در هم درد، باید که فرزندان برومند ایران اسلامی نیز، آن نقشه ها را به آب قدرت و بصیرت و اندیشه بشویند و آن پنجه های چدنی را در هم بشکنند و علاوه بر این نیز، با طرح نقشه های تازه ، اجازه ندهند همیشه بیگانه برای ما زمین بازی را طراحی کند بلکه باید این بار ما، هم دست دشمن را بخوانیم و هم دست خود را بسته نگه داریم و هم نقشه هایی به کار بریم که دشمن با هزار ترفند هم نتواند با آن مقابله کند.

این هم شدنی است، این را ما می توانیم، پیشینه رزم ما در حماسه دفاع مقدس ثابت کرد می توانیم برای دفاع از کشورمان در برابر هر دشمنی قرار بگیریم. در جبهه دفاع نرم نیز این توان را داریم که حتی دست بالاتر را داشته باشیم، ما مستظهر به قرآن و آموزه های دینی هستیم.

ما پشتوانه ای به عظمت یک تمدن چند هزار ساله داریم. ما دو بال پرواز داریم به اسم شهادت و انتظار که ما را از هر پرنده ای بالاتر می پراند.

ما می توانیم هم استقلال ایران را حفظ کنیم و هم فرهنگ حق خود و پرچم افتخار خود را در دنیا به اهتزاز درآوریم.

این را راهبردنویسان شیطان هم اذعان کرده اند که آینده از آن فرهنگی است که به شهادت حسینی و انتظار مهدوی مجهز است و این همه تلاش و تکاپوی کافرکیشان به خاطر این است که ما را از این دو بال دور کنند اما مکر اینان به خودشان بر می گردد. یقین بدانید ، ارتش ما ، کشور ما، فرزندان مسلح و دلیر ایران، سرفراز خواهند ماند و ما همواره ایرانی سربلند خواهیم بود، مطمئن باشید!

خراسان - مورخ یکشنبه 1389/01/29 شماره انتشار 17527/صفحه۹/اجتماعی
یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خودت را دور نزن رفیق!

وقتی زشتی گناه بریزد، ناهنجارها جای هنجارها خواهد نشست و بزرگ ترین گناه، زرنگی به چشم خواهد آمد تا جایی که مرتکب آن، از این مسئله به عنوان تیزهوشی خود تعریف کند. روشن است وقتی روزگار چنین شد، روزگار جامعه ما هم بدتر از این خواهد شد. اجازه بدهید اصل ماجرا را خدمت شما عرض کنم که در یک جلسه، بنده خدایی می گفت در فلان جاده با سرعت بالای ۱۴۰ می رفتم یک دفعه پلیس را دیدم که با تابلوی ایست مرا به کنار جاده می خواند، فهمیدم الان جلویم را که بگیرند علاوه بر جریمه به پارکینگ هم منتقل خواهم شد تازه اگر گواهینامه ام با مشکل مواجه نشود. لذا به زنم که در صندلی عقب بود گفتم، حالت زائو به خود بگیرد و آه و ناله راه بیندازد، او چنین کرد و هنگامی که افسر پلیس آمد گفتم هرچه بفرمایید درست اگر می خواهید خودرویم را هم بخوابانید درست، اما فقط یک خودرو خبر کنید که زنم را به بیمارستان برساند. افسر که وضعیت را چنین دید، گفت: مبارک باشه. جفت راهنما بزن و خود را به اولین بیمارستان برسان. من هم گاز را گرفتم و در راه کلی با زنم خندیدیم! بله، آن ها خندیدند چون زشتی کار خود را نفهمیدند. بزرگی گناه دروغی را که مرتکب شده بودند، درنیافتند، زشتی فریب را نفهمیدند و اگر به جایی برنخورد نفهمی خود را در زیر پا گذاشتن قانون هم نفهمیدند و همه این نفهمیدن ها را زیرکی گرفتند، غافل از آ نکه با دروغ هیچ کس به رستگاری نمی رسد. با دور زدن قانونی که برای حفظ جان مردم وضع شده هم سلامت نصیب کسی نمی شود. حالا افسر طبق وظیفه اخلاقی و انسانی خود اعتماد کرد. چه این ضرب المثل ایرانی که می گوید: «از مسلمان باور کردنی است» او را به پذیرش حرف شما ترغیب کرده است، زیرا مسلمان هر کاری بکند، به زشتی گناه دروغ جان را و زبان خود را نمی آلاید، لذاست که حرف مسلمان را باید باور کرد چون او باید در آموز ه های دینی آموخته باشد که هرگز نباید دروغ بگوید و بلکه همواره باید حق گو باشد ولو به ظاهر علیه منافع او باشد پس افسر باید حرف او را می پذیرفت اما او بر دین و ایمان خود، آتش زد بر اخلاق خود نیز هم. آیا می ارزید برای تخلف نکردن، چند گناه دیگر هم در کارنامه خود ثبت کند و از همه بدتر، این سیاه کاری را زرنگی هم بداند و به تبلیغ آن هم بپردازد؟ به نظر شما اگر قرار باشد آمار این قبیل افراد رو به افزایش بگذارد وضعیت ما و جامعه ما چه خواهد شد. یادمان باشد رانندگی ما، برآیند فرهنگ زندگی ماست. اگر وقت داشتید و حال و حوصله ای، در این باره ما را از نظرات خود مطلع کنید. خیلی بهتر خواهد بود این قبیل مباحث را با هم به بحث بنشینم و با کنکاش در زندگی مان به خود انتقادی بپردازیم تا اگر ما را تاب و تحمل شنیدن نقد دیگران نیست لااقل خود را نقد کنیم و راهی برای راضی کردن وجدان خود بیابیم...

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1389/01/26 شماره انتشار 17525/صفحه اول

 

جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

ما و معلمی به نام عطار
 ابن سینا را عرب ها به اسم خود سند زدند، مولانا را ترک ها، حکیم نظامی را کشور آذربایجان و فارابی را قزاقستان. ما، اما، کاری که باید در معرفی و تثبیت ایرانی بودن مردان بزرگ خود انجام ندادیم، دیگران دست دراز کردند به سرمایه های ملی اما جهانی ما. می خواهند با نام آنان برای خود هویتی بزرگ بسازند، ما اما انگار عادت کرده ایم به این وضعیت. موزه های جهانی را که نگاه کنی بسیاری از آثار گران سنگ ایرانی  را خواهی دید حالا شخصیت های ما هم متاسفانه همین وضعیت را پیدا کرده اند، ابن سینا را عرب ها به نام خویش می خوانند و مولانا را ترک ها و ... اما «عطار» هنوز ایرانی است، هنوز خراسانی است، هنوز نیشابوری است، هنوز مقبره اش در این ملک، عاشقانش را گرد می آورد. هنوز عطار سند هویت نیشابور، خراسان رضوی، خراسان تاریخی و ایران است پس حق است که برای باز تعریف شخصیت و آموزه هایش، برای پرواز بر منطق الطیرش و برای ارتقای هویت ایرانی اسلامی، از همه توان مان بهره گیریم و از آن جا که او شخصیتی جهانی است و ارتقای اخلاقی و معرفتی همه جهانیان و ابنای بشر هدف و آرزوی او بود، باید با برنامه ریزی در خور شان او و ایران و اندیشمند و ادیب ایرانی، او را هم به نسل امروز خود و هم به جهان، بیش از پیش بشناسانیم و هم خود را و تمدن خود را با او تعریف کنیم هم آموزه هایش را که از گوهرهای ناب فرهنگ زندگی ایرانی- اسلامی است به عمل درآوریم. یادمان باشد عطار ققنوسی است که از خاکستر یک درویش روشن ضمیر برخاست و در آسمان معرفت پرکشید و سیمرغ وار تا قاف عشق رفت و منطق الطیر را برای ما نوشت تا ما نیز از خاکستر او که درعشق سوخته بود، زندگی یابیم، برخیزیم، پربگیریم و باز هرکداممان یک عطار شویم برای پروازدادن دیگران. پس تنها برگزاری مراسم اگرچه لازمه کار بازشناسی و باز معرفی عطار است کافی نیست چه هدف از معرفی الگوهای فرهنگی و معرفتی، بهره بردن از اندیشه آنان است. نمایشگاه نیست که فقط ببینیم و بگذریم تازه در نمایشگاه هم باید دید و مطابق برنامه به فهم تازه رسید چنان که هدف از طبیعت گردی و گردشگری در آثار تاریخی هم رسیدن به نشانه های خداوند است و اگر به این ها دست نیابیم، بهره لازم را نبرده ایم و حظ بصر، به حظ بصیرت منتهی نشده است. در مراسم بزرگ داشت عطار هم مسئولان و کارشناسان و پژوهشگران باید معرفی او را هدف بگیرند و ما بازشناختن او را و درس گرفتن از او را باید هدف گذاری کنیم برای ارتقای سطح زندگی خود، چیزی که وظیفه انسان است تا همیشه و در همه حال، پی احسن الحال برود، تا به زندگانی بهتر دست یابد و این بهترشدن را هر روز انجام دهد تا به حیات طیبه برسد. پس هر انسانی به اندازه ای که اخلاقیات خود را کمال دهد و به حیات طیبه نزدیک شود، به شان خلیفة اللهی خود نزدیک شده است و اگر خدای نکرده به دنبال احوال بهتر و حیات طیبه نباشیم به خسران دچار خواهیم شد به خسران عظیم. حیف است ملتی که پس از پیامبران و ائمه معصومین، بزرگانی چون عطار، ابن سینا، مولانا ، حافظ ، فارابی ، ملاصدرا ، شیخ مفید ، سیدرضی و ... دارد به حیات طیبه نرسد.
خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1389/01/24 شماره انتشار 17523/صفحه اول

 

سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

رفتار عجیب برادری؟!
سیاه و سفید(١۶٩)

چپ و راستش می کردند، نوجوان را، برادران بزرگ ترش بودند و این را حق خود می دانستند تا نوجوان را زیر مشت و لگد بگیرند. توجیه هم برای خود داشتند. آن ها، برادر کوچک تر را به بزهکاری متهم می کردند که دست در جیب دیگری کرده است. آن ها فقط می زدند و نوجوان خود را در هم فرو می برد و ضجه می زد، برای او اتهامی که برادرانش به او می زدند هزار بار دردناک تر از ضربات مشت و لگدی بود که بر سر و رویش می بارید.

* بنده خدایی که جیبش را سبک تر یافته بود و نوجوان را متهم کرده بود، حالا پشیمان شده بود از حرفی که به برادران نوجوان گفته بود. او انتظار رفتار منطقی داشت و فکر می کرد برادران تحصیل کرده به چاره جویی خواهند پرداخت و نوجوان را اگر واقعا دست به بزهکاری آلوده بود درمان خواهند کرد اما حالا می دید آن ها به جای چاره، به دنبال بی چارگی اند و به جای درمان، خود درد بی درمانی را به وجود می آورند. او مانع برادران شد و با تاثر گفت، من از حرفم برگشتم.

ادعایی ندارم بلکه عذرخواهم. مرد مقداری را از پولش هم به نوجوان بخشید سپس دست برادران کتک زن را گرفت و کنار خود نشاند و پرسیدشان که در ماه چقدر حقوق می گیرند، هر کدام رقمی گفتند و باز مرد پرسید، برادرتان چه درآمدی دارد؟ گفتند: هیچ! باز مرد پرسید هیچ شده است شما پولی، چیزی، به او بدهید؟ گفتند: نه. گفت: شده است او از شما کمکی بخواهد و پولی طلب کند؛ گفتند: بله، کم هم نبوده است که او پیش ما آمده است به طلب کمک. باز مرد پرسید: پاسخ شما چه بوده است، آیا کمک کرده اید به او؟ گفتند: نه! مرد که از این همه بی خیالی و بی مسئولیتی آنان عصبانی شده بود گفت: شما که یاری اش نکردید و نه راه را از چاه برایش بازشناساندید و نه به گاه نداری پولی در جیبش گذاشتید، حالا به چه حقی او را زیر مشت و لگد گرفته اید؟ آیا سهم برادری چنین سخت و دردناک است که شما می بخشید؟ یا برادری، چیز دیگری است که شما از آن هیچ نمی دانید، اگر برادری هست باید هنگام نیاز به چشم آید. اگر برادری هست باید در زمان مشکلات، برادر را دستگیر باشد. اگر برادری هست، اصلا نباید برادر نوجوان، جیب خود را خالی ببیند و دل خود را هم تا نگاهش به جیب دیگران باشد.

اگر برادری هست، هیچ برادری نباید احساس غربت و تنهایی و نداری کند. مرد می گفت و می گفت و می گفت و دست نوجوان را گرفت و قول داد از این به بعد در حق او برادری کند، تا برادران کتک زن بدانند برادر بزرگ بودن به معنای بزرگی کردن است، نه فقط زور بازوی خود را به رخ کشیدن. برادری، گرفتن دست برادر است برای جلوگیری از افتادن برادر به چاه و چاله، نه این که در چاله او را زیر مشت و لگد گرفتن و به سمت چاه انداختن. مرد، نوجوان را به برادری برگزید و برد تا دو برادر کتک زن در فکر فرو بروند که برای جبران اشتباه خود چه باید بکنند. راستی آیا ما در حق هم برادری می کنیم؟ آیا به کمک هم برمی خیزیم یا مشت و لگدهامان بر جان هم می نشیند؟ کاش معنای برادری را، معنای تربیت را، معنای اخلاق را بفهمیم. کاش...

خراسان - مورخ دوشنبه 1389/01/23 شماره انتشار 17522/صفحه۹/اجتماعی
دوشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شخصیت اجتماعی صیادشیرازی
سیاه و سفید(١۶٨)

صیادشیرازی، یک فرمانده بزرگ و کم نظیر بود در چشم ها، به قدرت و شوکت می نشست و در دل ها به محبت. با امثال او بود که پوزه دشمن را به خاک مالیدیم و هزار نقشه دشمنان شرقی و غربی را نقش بر آب کردیم و پرچم عزت و اقتدار خود را به اهتزاز در آوردیم تا تمامیت ارضی ما حفظ شود. اگر صیادها نبودند، ما را شکار می کردند، به دام می کشاندند و می  کشتند و کشته ما هم غرامتی در پی نداشت. اگر صیادشیرازی ها نبودند، حافظ شیرازی هم نه سمرقند و بخارا که شیراز و اصفهان را باید زیر چکمه عراقیان متجاوز می دید و تاراج واژه هایش را هم تماشا می کرد. اگر صیادشیرازی ها نبودند، مطمئن باشید وضعیت ما امروز این نبود و امنیت این ملک و ملت هم این گونه نبود بلکه از کوچه ها حرامیان دشمن کیش و امنیت سوز می گذشتند و بر ما چنان می رفت که در قرن های قبل در ایلغار مغول رفت. اما صیادشیرازی ها با همه وجودشان آمدند تا دشمن ناکام شود و شد. تا ایرانی شیرین کام بماند و ماند. پس حق است که هزار باره از صیادشیرازی سخن بگوییم. از مردی که بزرگ بود و اگر چه دیروز می زیست، به قول سهراب سپهری از «اهالی فردا بود » و فرداها نیز رهین منت او و یارانش. آری صیادشیرازی، سپهبد دلاوری بود که ایستاد تا ما در سایه قامتش بنشینیم، او بزرگ بود و در چشم من به هزار دلیل هر روز عزتش افزون می شود اول به خاطر حماسه هایی که خلق کرد و دوم به خاطر خلق نکویی که داشت. من از رزم او بسیار خوانده ام و شنیده ام اما خلق نکویش را، تواضع و فروتنی اش را، راز و نیاز عاشقانه اش را، مردم  داری اش را، خود ندیدنش را و... به چشم دیده ام. من او را در صفوف نماز جماعت مسجد ملاحیدر دیده ام که در سفرهایی به مشهد به این مسجد سر می زد و نماز می خواند. در مسجد و در میان مردم که عجیب دوستش داشتند، نماد تواضع و فروتنی بود. شاید این یکی از ویژگی های منحصر به فرد فرماندهان در ارتش و سپاه اسلام باشد که مردان غیرتمند و قدرتمندش که در لباس نظامی و به گاه رزم، دشمن شکن و حماسه آفرینند و یک کشور از نگاهشان قدرت می گیرد، اما وقتی به میان مردم باز می گردند، از آنان می شوند و آن اقتدار جایش را به تواضع، فروتنی و عشق می دهد. فرمان های اثرگذار نظامی و فریادهای دشمن شکن شان، به واژه های بی بدیل راز و نیاز تبدیل می شود. چنان که در قنوت دستان صیادشیرازی چنین می شد و من هنوز در حسرت حالت ملکوتی اویم که « رب ادخلنی مدخل صدق ...» می خواند. آری برای من شخصیت اجتماعی صیادشیرازی مثل شخصیت نظامی اش عزیز و اثرگذار بود و باور دارم اگر این زوایای زندگی امیر دلاور ارتش اسلام بازنمایی شود، ما در قامت سپهبد شهید علی صیادشیرازی، یک الگوی موفق در حوزه زندگی اجتماعی خواهیم داشت. چنان که اخلاقیات فردی و خانوادگی اش هم می تواند در این روزگار، هزاران زندگی را حتی از ورطه نابودی، به ساحل سرفرازی بکشاند. اخلاق خودشکنش می تواند آدمی را تا اوج بت شکنی بکشاند، چه انسان تا خود را نشکند هرگز نخواهد توانست بت شکن شود. بت شکنان اول خودشکن بودند و من این را نیز در رفتار صیادشیرازی دیده ام. خدا کند ما هم از او درس گیریم و خودشکن شویم تا ابراهیم ایمان مان بت شکنی را آغاز کند...

خراسان - مورخ یکشنبه 1389/01/22 شماره انتشار 17521/اجتماعی۹
یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

صیاد، نماد غیرت و قدرت ایرانی
سیاه و سفید(١۶٧)

صیاد شیرازی برای من یک نام نیست بلکه یک نشان است، نشان از «رستم» که بازتولید شده است. قهرمانی پهلوان منش که با همه وجودش برای سربلندی ایران مجاهدت کرد تا ایران اسلامی و ایرانی مسلمان سرفراز بماند. صیاد نشان از مالک اشتر داشت که به روزرسانی شده بود در قامت فرماندهی خلاق و اخلاقمند که ایمانش را در تدبیرش تبلور داده بود تا لشکر حق را از دالان های هزارنفری طراحی شده توسط متخصصان جنگی شرقی و غربی با سرفرازی عبور دهد. برای من صیاد شیرازی یعنی بیت المقدس، یعنی فتح المبین، یعنی والفجر و کربلا و قادر و مرصاد. برای من صیاد شیرازی نشان غیرت و قدرت است و نماد آن نیز هم. هر چند او را کم شناختیم و کمتر شناساندیم تا امروز نسل نورسته ما، از او دانسته هایی در حد هیچ داشته باشد اما «جمونگ» را در اندازه ای فراتر از اسوه بلکه در قامت اسطوره بپذیرد و باز منتظر سریال نوه جمونگ هم باشد تا باز کره ای های چشم بادامی، در چشم فرزندان ما الگوسازی کنند و قهرمانان نداشته خود را در اندازه «جهان قهرمان» در ذهن ها بنشانند. مسئولان ما هم خوشحال و خندان و دل خوش کنند که آمار بینندگان تلویزیون را بالا برده اند! اما آیا این بالا بردن آمار، پایین آمدن حساسیت نسبت به قهرمانان ملی خودمان را در پی ندارد؟ آیا هنر این مرز و بوم آن قدر سترون است که نمی تواند یک اثر فاخر درباره قهرمانان و پهلوانان حقیقی اش تولید کند؟  آیا وقت آن نرسیده است تا با ساخت هنرمندانه مجموعه های تلویزیونی و فیلم های سینمایی درباره شخصیت هایی هم چون صیاد شیرازی، ما هم به فکر صدور ارزش های انقلابی، اسلامی و ایرانی خود باشیم؟  چطور کره ای ها، هم فرهنگ خود را صادر می کنند و هم محصولات خود را اما ما نمی توانیم! آیا این نتوانستن، حقیقی است یا برخاسته از نخواستن؟  اگر آن ضرب المثل قدیمی را باور داشته باشیم که «هنر نزد ایرانیان است و بس» با هزار تاسف باید بپذیریم که اراده و برنامه ای برای چهره سازی هنرمندانه از قهرمانان ملی وجود ندارد، حتی اگر اندکی از هنر هم نزد ما بود و اندکی تدبیر می کردیم ماجرا این نبود که امروز، فرزندان ما به جای تلاش برای شناختن صیاد شیرازی ها، آوینی ها، باقری ها، همت ها، دوران ها، چمران ها و... به هنرنمایی جمونگ و نوه و نتیجه اش دل خوش کنند آن وقت ما انتظار داشته باشیم، خودشان در اندازه صیاد شیرازی ها نسبت به وطن عرق داشته باشند و برای سربلندی اش تلاش کنند. نه این انتظار با این برنامه ریزی، با این الگوپذیری، چیزی است در اندازه غیرممکن! حرف آخر این که صیاد شیرازی، دین خود را به اسلام و انقلاب و ایران و ایرانیان ادا کرد، ما اما امروز نسبت به او بدهکاریم. به خصوص هنر ایران، جامعه رسانه ای ایران، آموزش و پرورش ایران، دانشگاه های ایران، تبلیغات ایران و... به نسل صیاد شیرازی ها یک بدهی بزرگ دارند که هر روز هم بزرگ تر می شود اما دریغ که فقط در سالروز شهادتش می آییم و سخنی می گوییم و باز به کما می رویم. روشن است پس از این کما وقتی بیدار شویم درخواهیم یافت چقدر ضرر کرده ایم...

خراسان - مورخ شنبه 1389/01/21 شماره انتشار 17520/صفحه٩/اجتماعی
شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

آشتی کنیم تا آتش کینه فرو نشیند
سیاه و سفید(١۶۶)
خدا را شکر آشتی کرده بودند خواهر و برادر والا حسرت یک نگاه مهربان برای همیشه بر دل خواهر می ماند و یک عمر با این افسوس همراه می شد که چرا مرگ ، قهرشان را ابدی کرد و چرا دیدار آخر به قیامت افتاد، حالا پس از چندی که از آشتی کردنشان می گذشت می تواند در مجلس سوگ برادرمویه کند. می تواند صاحب عزا باشد و دیگر کسی به طعنه او را نخواهد نواخت که به جای گریه امروز، قبل از مرگ مرحوم لااقل دقیقه ای او را به لبخند میهمان می کردی. خدا را شکر آشتی کرده بودند، قبل از سال هم با خانه تکانی منزل غبار کینه از جان خود را هم تکانده بودند و از همان اول هم زباله های بدبو و مشمئز کننده و کدورت را بیرون انداخته بودند و حالا دلشان برای هم می تپید و می توانستند عطر مهر و محبت هم را استشمام کنند. می توانستند مهربانانه به هم نگاه کنند. می توانستند یکدیگر را خواهر و برادر صدا کنند. می توانستند پشت و پناه هم باشند اما حیف که این فرصت چندان نپایید و مرگ بر کتاب زندگی برادر نقطه پایان گذاشت اما باز خدا را شکر آشتی کرده بودند و برادر با دلی مملو از مهر خواهر به سفر ابدی و بی سوغاتی رفت و اکنون خواهر با دلی سرشار از محبت و قدرشناسی به سوگ برادر می نشنید و سوغات خیر دعا و نذر می فرستد، خدا را شکر اما...

اما کاش همه ما بدانیم فرصت با هم بودن با همه بلندی یک عمر باز کوتاه است. کاش بفهمیم ، حتی لحظه ای را برای بیشتر دوست داشتن هم نباید فرو گذاشت چه شاید دقیقه ای بعد، مرگ، فاصله ها را رقم زند. کاش اکنون که زنده ایم قدردان هم باشیم و بدانیم گران قیمت ترین زمان، همین زمان با هم بودن و مهربان بودن است. کاش عبرت بگیریم از این نکته تلخ که تا هستم ندانی که کیستم، روزی به سراغ من آیی که نیستم، کاش عبرت بگیریم و تا هستند و هستیم، صله رحم را به جا آوریم و همدیگر را ببینیم. مهربانانه هم ببینیم و این فرصت دیدن را قدر بدانیم اما...

اما افسوس که دیوار قهر و کینه و نداشتن قدرت عذرخواهی و بخشش میان برخی از ما دیوار شیطان را چنان بلند کرده است که یک عمر را با ندیدن هم به سر می کنیم و سرمان نمی گیرد که به هم سری بزنیم. افسوس و صد افسوس که در هیچ دارو خانه ای، دوای محبت، داروی هوشیاری و تامل نمی فروشند و طبیبی نسخه آشتی نمی نویسد. افسوس و هزار افسوس که برخی هامان از مرگ ها و رفتن ها عبرت نمی گیریم. انگار مرگ برای دیگران است و هرگز شتر خویش را جلوی خانه ما نخواهد نشاند. افسوس که می بینیم اما عبرت نمی گیریم، می شنویم و باز عبرت نمی گیریم، نشانه ها را می بینیم و باز بیدار نمی شویم، افسوس که روزی به افسوس دچار خواهیم شد که چاره ای برای مان نماند... کاش برادرها، خواهرها، عموها و عمه ها و دایی ها و خاله ها و پدرها و مادرها و همه ما برای آشتی پیش قدم شویم حتی اگر بر ما جفا شده باشد، ببخشیم حتی اگر بی تقصیر مورد ستم قرار گرفته باشیم. فراموش کنیم بدی های گذشته را تا مهربانی ها دل را چراغانی کند، کاش با آتش نشانی آشتی، آتش قهر را خاموش کنیم...

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1389/01/19 شماره انتشار 17519/صفحه۹/اجتماعی
جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

کینه کهنه
سیاه و سفید(۱۶۵)
 

می گفت محال است رفتار ناشایست او را فراموش کنم. هرگز گفتار عذاب آور او را از یاد نخواهم برد. او خود را مستحق رفتار و گفتار خویشاوندش نمی دانست و معتقد بود او جز خوبی نکرده است اما بدی دیده است پس حق دارد از بدکننده، کینه به دل بگیرد. حق دارد او را نبخشد، حق دارد جواب بدی را چون بدی بدهد و ... او گارد را بسته بود و فرصت نمی داد که کسی از آشتی سخن بگوید، سال نو شد و آنان بر قهر کهنه و کینه کهنه ماندند، تا گیاه مهربانی در رابطه آنان نروید. افسوس خوردم وقتی کلامم موثر نیفتاد، متاسف شدم وقتی نتوانستم آنان را آشتی دهم، حسرت خوردم وقتی آنان از زمین و زمان نیاموختند نو شدن را، سبز شدن را و حتی مهربانی چشمه ها با زمین هم چشم شان را باز نکرد.جالب این که هر دو طرف دعوا هم خود را مومن درجه اول، اهل کرم و صفات نیک می دانستند اما انگار این سخن «قابوس وشمگیر» به گوششان نخورده بود که «از واجبات کرم، پذیرفتن و بخشودن عذر گناهکاران است» طرفی که بدی را آغاز کرده بود هم انگار نخوانده بود این مثل فرانسوی را که « اقرار به خطا نیمی از بخشودگی است» لذا آن چه را کرده بود بد نمی پنداشت و بر آن مصر بود. هر دو طرف سر آشتی نداشتند انگار، یادشان رفته بود، هر کس مومن است باید روش و منش اهل ایمان را در پیش گیرد، هر کس مسلمان است باید از رفتار پیامبر مسلمانان الگو گیرد که پاسخ بدی را با خوبی می داد تا بطلان این مثل که « پاسخ خوبی، بدی است» بر همه آشکار شود.

در مکتب اخلاقی اسلام، نه این که پاسخ بدی، بدی نیست بلکه پاسخ بدی قطعا خوبی و حتی خوب تر است. در این نظام زندگی، همه چیز بر مدار بهتر شدن، خوب تر شدن و زیباتر شدن است و کسی کینه را با کینه نمی شوید که کینه نه شوینده که آلاینده است.

«بودا» کلام نغزی دارد به این مضمون که « کینه را کینه به پایان نمی رساند بلکه عشق قاتل کینه است» بر این اساس من معتقدم مسلمان یعنی عاشق، ایرانی یعنی عاشق، و عاشق یعنی کسی که پاسخ بدی را هم با خوبی می دهد، نقل است که از افلاطون پرسیدند، به چه وسیله می توان از دشمن انتقام گرفت؟ گفت به فضل و کرم و قطعا اهل ایمان و باورمندان به رفتار پیامبر رحمت چنین رفتاری دارند و آنان را که رفتار خوب ندارند نمی توان مومن شمرد زیرا همان گونه که «آندره مورا» می گوید « ایمان به عمل است، به ادعا نیست» اما اینان به ادعا مومن ترین بودند اما دل را به کینه سپرده بودند.

حرف من برای آشتی، خریداری نداشت، آنان از طبیعت که نوشد، از زمین که سبز شد، از زمان که بهار شد، از روز که نو شد، نیاموختند باید مهر نو کرد و دل از کینه ها بازپس گرفت. نیاموختند، خانه تکانی قبل از عید تمثیلی است تا ما را به خانه تکانی دل و بیرون ریختن نازیبایی ها دلالت کند. سال نو شد، آنان بر کینه های قدیمی ماندند و افسوس من هم بر جا ماند ...

خراسان - مورخ چهارشنبه 1389/01/18 شماره انتشار 17518/صفحه۹/اجتماعی
جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

اصلاح جاده مرگ همت مضاعف می خواهد
 خراسان رضوی یک استان معمولی نیست اما وضعیت جاده هایش از معمولی هم ده ها فرسنگ عقب تر است. در این استان مشهد مقدس قرار دارد که نه یک شهر، نه یک کلان شهر و نه حتی یک شهر ملی، بلکه یک شهر بین المللی است که پایتخت معنوی ایران نام گرفته است و گروهی هم در تلاشند تا آن را به عنوان پایتخت فرهنگی جهان تشیع هم معرفی کنند! خب پایتخت، جاده می خواهد تا مردم به آن برسند، نمی شود دور پایتخت دیوار کشید. آمارها هم از عبور حدود ۲۵میلیون زائر در مشهد حکایت دارد که علاوه بر آن چند میلیون مسافر دیگر شهرهای استان نیز باید از همین جاده ها استفاده کنند، پس حق داریم نسبت به وضعیت جاده های استان که به سرنوشت مسافران بستگی تام و تمام دارد حساس باشیم و اصلا جاده های استان را به عنوان پروژه های همواره در دست بررسی روزنامه خراسان همیشه به دقت پی گیری کنیم هرچند برخی را خوش نیاید و به کنایه جاده مشهد- گناباد را جاده روزنامه خراسان بخوانند. بله این محور، جاده روزنامه خراسان است چنان که همه جاده های دیگر نیز هم. ما، اما خوشحال می شویم، بیشتر از همه ، اگر یک وجب از مسیر جاده مرگ حذف شود. سر از پا نمی شناسیم وقتی یک قطعه از باند دوم این جاده زیربار می رود و خیلی خوشحال خواهیم شد اگر مسئولان همه باند دوم را زیربار ببرند تا شانه هاشان از زیربار مسائل این جاده سبک شود و روزی که وعده مسئولان محقق شود شادمانه مبارک باد خواهیم گفت، اما تا آن روز، هر روز وعده ها را رصد خواهیم کرد و کارها را نیز هم. چه این وعده ها از جنس آن کنایه تلخ نیست که «هزار وعده خوبان یکی وفا نکند» چرا که به ازای هر روزی که این وعده ها معطل بماند، جان هزاران انسان در خطر خواهد بود و چه بسا خون هایی بر زمین ریخته شود که معلوم نیست ما و مسئولان و کسانی که سهل انگاری می کنند و برای تحقق وعده ها طبق برنامه تلاش نمی کنند چقدر در این فجایع سهم داریم. راستی به سهم خود چقدر فکر کرده ایم؟ یاد ما و مسئولان باشد که هر روز که این جاده ها به سرانجام نرسد، علاوه بر حوادث در برابر آسیب های پس از حوادث، در برابر مسائل روانی مرتبط و ... مسئولیم چنان که اجر معنوی انجام کار و نیز نام نیک آن هم برای ما خواهد بود پس نگاه نو کنیم و تلاش مضاعف نه این که بهانه ها در سال نو، نو شود! نگاه نو کنیم و برنامه نو کنیم و طرحی نو دراندازیم و برخیزیم به یاعلی برای به پایان بردن باند دوم این جاده که با توجه به تلاش های انجام شده چندان هم سخت نیست و تا آن روز هم هر قطعه ای که کارش به پایان می رسد بدون این که منتظر مناسبت و حتی مراسم باشیم، آن را زیربار بریم و شانه از زیربار مسئولیت مسائل جسمی و جانی جاده خالی کنیم. فکر می کنم اگر یاعلی ما جدی و تلاش ما مضاعف شود بسیاری از مشکلات همین امسال رفع خواهد شد و جاده مرگ به جاده زندگی تغییر نام خواهد داد... چنین باد.
خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1389/01/17 شماره انتشار 17517/صفحه اول/رضوی
جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

ویترین چهره
سیاه و سفید(١۶۴)

آدم عاقل، در جام بلوری، پساب و آب کثیف نمی ریزد اگر چنین کرد او را عاقل نخوانند و با او هم نشینی نخواهند، اما تعجب می کنم از کسانی که در جام بلورین دل خود، فاضلاب کینه و حسد و حقد می ریزند و داعیه عقلانیت هم دارند و خود را مومن هم می دانند و برای این رفتار زشت آدابی هم قائل اند و معتقدند کینه ورزی و دشمن خویی آدابی دارد که باید رعایت شود. حال آن که آن چه آدابی شایسته دارد، ادب انسان بودن است نه کینه ورزی که خود ثمره بر هم خوردن ادب و آداب است...هیچ آدم عاقلی، زباله های عفونی را در ویترین نمی گذارد، اگر گذاشت، او را عاقل نخوانند و به هم نشینی و دوستی نخواهند، ویترین مغازه جای چشم نوازترین، زیباترین و بهترین کالاهایی است که معرف مغازه باشد و مردمان را به داخل مغازه بکشاند. چهره هم چنین نقشی دارد. ویترین رفتار و نگاه و شخصیت آدمی است، حالا هیچ آدم عاقلی حاضر می شود این ویترین را با اخم و تخم و نگاه پر کینه و پیشانی پر خط و نشان زشت کند و جلوی چشم مردم بگذارد؟نمی دانم چرا مردم ویترین مغازه را پر از ابزار نازیبا نمی پسندند اما کسی به آنان که ویترین چهره را به زشتی آلوده اند خرده نمی گیرد. کسی از آنانی که دل را، این سراچه مهر را از کینه انباشته اند انتقاد نمی کند، کسی حتی به آنان نمی گوید آن که ویترین مغازه را از آشغال پر کند اول ضرر کننده ماجرا خواهد بود چه دیگر کسی رغبت ورود را به مغازه اش نخواهد یافت تا چه رسد به خرید کالا. آن کس که ویترین چهره اش را هم با اخم و تخم با گره ابرو و خط پیشانی می آراید هم اولین متضرر ماجراست این را می شود به عینه در زندگی این افراد یافت و پیری زودرس را که چونان برف قبل از زمستان بر سر و روی آنان می نشیند دید و بیماری های گوناگونی را که جسم و روح شان را به گرو می برد هم مشاهده کرد حال آن که وقتی کسی ویترین مغازه را با کالای خوب تزئین می کند مشتری های فراوانی را به مغازه خویش می کشاند و با فروش کالاها، خود بیشترین فایده را می برد و آن که سیمایی آرام دارد ویترین چهره را به لبخند و نگاه مهربان تزئین می کند هم خود بیشترین نفع را می برد، هم دوستانش زیاد می شوند و هم از بدخواهانش کاسته می شود. فراوانی دوستان، افزایش آرامش را در پی دارد و از آرامش هم سلامت زاید و بیماری در کاهش افتد و سعادت در افزایش، پس آدم عاقل هرگز حاضر نخواهد شد، دل را با عفونت کینه، به بمب بیماری تبدیل کند. حاضر نخواهد شد مزرعه آرامش را به آتش بی قراری بسوزاند. حاضر نخواهد شد، بر پیکر سلامت خویش، تیر قهر و حقد ببارد. آدم عاقل همیشه مراقب سلامت خویش است و برای رسیدن به سلامت و سعادت عاشقانه به همه جهان نگاه می کند زیرا می خواهد زندگی کند و برای خوب زندگی کردن راهی جز مهربانی و همه خواهی و عاشقانه نگاه کردن نیست، چنان که «ژرژساند» می گوید: «من عشق می ورزم زیرا می خواهم زندگی کنم.» ما هم که می خواهیم زندگی کنیم باید عاشق باشیم، باید عشق بورزیم... خراسان - مورخ سه‌شنبه 1389/01/17 شماره انتشار 17517/صفحه٩/اجتماعی

 
جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

فرزند اخلاق خویش هستیم
سیاه و سفید(١۶٣)

حسب ها و نسب ها هنگامی که با چالش این ضرب المثل مواجه شوند که «گیریم پدر تو بود فاضل. از فضل پدر تو را چه حاصل؟» به زلزله گرفتار می شوند درست هم است. فرزند نااهل را چه بهره ای از نسب با پدر فاضل؟ مگر پسر نوح از فرزندی پیامبر بهره ای برد که بی بهرگان از فضل، به مدد فضل پدر راه به رستگاری برند؟

به باور من، «نسب» را هم خود ما با رفتار خویش باید بسازیم آن گونه که سلمان ساخت و به مقام شامخ «منا اهل البیت» رفعت یافت، نه چون نسب خونی ابولهب که به «تبت یدا» قطع شد. پس هر کس فرزند رفتار و کردار خویش است و او را بدان نسب می شناسند و حرمت می  گذارند، صدچندان که بخواهند به نسب خونی او حرمت بگذارند. پیامبر گرامی اسلام که برای به اتمام رساندن مکارم اخلاق مبعوث شده بودند نیز در کلامی نورانی می فرمایند « هیچ حسب و نسبی چون خوی خوش نیست » و اخلاق نیکو است که نسب نیکو می آورد.

در جامعه اسلامی و ایرانی نیز این خود افرادند که با اخلاق برتر، هویت پرشکوه خود را می سازند و در جهان مدرن هم، دیگر روابط خویشاوندی و قبیله ای به چشم نمی آید بلکه شخصیت خود فرد است که معرف او در زمان حاضر است به دیگر عبارت، هر فرد خود سند دست اول است.

شجره نامه ای است که از خود او شروع می شود و به خودش ختم می شود و همان گونه که تمدن ها خیلی پرشتاب شکل می گیرند و دیگر برای یک تمدن نیاز نیست قرن ها بگذرد، برای شکل یافتن «تمدن فردی» هم نیاز به نسب نامه های طولانی نیست، هر چند نسب بردن از بزرگان وقتی با بزرگی خود ما همراه باشد، فضیلتی صدچندان خواهد یافت و « ولدالعالم» «نصف العالم» در نظر خواهد آمد چون فرد در کنار پدر عالم در پرتو انوار علم قرار می گیرد و به نسبت ظرفیت وجودی خود بهره مند می شود.

اما باز هم نقش اول را خود فرد دارد. پس شایسته است، اخلاق خویش چنان نیکو کنیم که نسب مان نیکو شود و هویت ما نیز هم، «شاو» نیز کلام نغزی دارد که اخلاق را در دایره روابط خانوادگی زیرساخت نسب افراد می داند و می  گوید « حسب و نسب زن و مرد از رفتاری که موقع پرخاش و جدال با هم می کنند معلوم می شود» حرف درستی است این چه اگر بشود در سایر مواقع با رفتار گریم شده برخورد کرد و بازیگری پیشه کرد، هنگام جدال هر کس هویت واقعی خود را بروز می دهد و آن وقت است که مومن از غیر مومن بازشناخته می شود.

زیرا مومن در جدال با این و آن و حتی در مجادله با کافران مکلف به «جادلهم بالتی هی احسن» است و هرگز نمی تواند در جنگ و جدال هم حسب نیکوترش را فرو گذارد و با فرومایگان، فرومایگی پیشه کند و با بدان مقابله به مثل کند.

در سیره پیامبر بزرگوار و پیشوایان معصوم علیهم السلام که مطالعه می کنیم نیز می بینیم هرگز و هرگز و هرگز، در برابر دشمن هم جز به احسن رفتار و نیکوترین شکل، راهی در پیش نگرفته اند ما هم اگر می خواهیم پیرو آن بزرگان باشیم و اگر می خواهیم حسب انسانی و نسب اخلاقی داشته باشیم باید خوش خلقی و خوش گفتاری و خوش رفتاری پیشه کنیم و برای این نیز اول باید خوش پندار شویم چه گفتار و رفتار هر کسی از پندارش نشأت می گیرد ...

خراسان - مورخ دوشنبه 1389/01/16 شماره انتشار 17516/صفحه۹/اجتماعی
دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

دست های نیاز
سیاه و سفید(١۶٢)

قبل از نوروز، از این سخن گفتیم که خداوند برخورداران جامعه را به «داشته هاشان» می آزماید و حق نیازمندان را در اموال آنان قرار داده است. آن روزها برای این که در آستانه عید کام کسی تلخ نشود و ما را به تلخ نویسی و سیاه بینی متهم نکند، فقط دعوت کردیم تا همه چشم بگشایند و نیازمندان را ببینند و از رهگذر کوچه کمک به نیازمندان راهی به سوی بهشت بگشایند. نوشتیم از زیبایی دستگیری ، از بزرگی دست گیران ، از شکوه یاری مردم که در فرهنگ اسلامی و ایرانی ما ، جایگاهی شایسته دارد. نوشتیم این ها را و وعده دادیم بعد از عید، از نیازمندانی بگوییم که منتظریاری ماندند. حالا می خواهیم بگوییم لطفا یک لحظه تامل کنید. کامتان تا ابد شیرین باد و همه روزهاتان نوروز، اما به فکر آن هایی که هنوز روزهاشان کهنه است هم باشید. جامه تان همیشه نو باد اما یادتان باشد هستند افرادی در همین حوالی که شاید لباس نو را فقط در آرزوها دیده باشند. جانتان سلامت اما هستند افرادی که هزینه درمان خود را ندارند. عروسی هاتان پرشکوه اما هستند کسانی که در اجاره کردن خانه برای آغاز زندگی مانده اند. جهیزیه هاتان با میمنت به خانه بخت برسد اما هستند کسانی که به خاطر فراهم نشدن جهیزیه در حسرت عروسی می سوزند. خانه تان آباد اما هستند کسانی که خانه خراب اند و ما از میان اینان چند مصداق را باز می گوییم.

اول: پیرمرد چشم هایش را عمل کرده است. البته بخشی از هزینه اش را خویشاوندانش - به جوانمردی- داده اند اما هنوز بخشی از آن مانده است. زنش هم مریض است. حالا تنها راه کسب درآمدشان شده این که زن خانواده راهی بیابان شود، «سپند» جمع کند بفروشد تا ما آن را دود کنیم تا مبادا ما را «چشم زخم»زنند اما آیا جوانمردان اجازه خواهند داد این خانواده فقیر، چنین تلخ روزگار بگذراند؟

دوم: جوان برای آغاز زندگی اش حدود ۲ میلیون تومان کم دارد تا خانه ای رهن کند چون توان پرداخت اجاره ندارد. به دستمزد او که باشد حالا حالاها باید فقط ماشین عروس و کاروان استقبال کننده اش را تماشا کند و خود در حسرت بماندو عروس او نیز هم.اما...

سوم: سید،بیش از ۵۰ سال سن ندارد. اما بیماری زمین گیرش کرده است تا ازدواج دخترانش هم که هر دو در عقدند به مشکل بخورد. از کار خانم سیده اش در منزل این و آن هم هرچه به دست آید کفاف خرج ومخارج زندگی معمولی را نمی دهد، چه رسد به تهیه جهیزیه و خرج عروسی...

چهارم: این را مادر خانواده در نامه ای به خراسان نوشته بود که به داد ما برسید چون فقر، امان ما را بریده است. این مادر سیده که سرپرست خانواده اش می باشد پس از شرح مشکلاتش که از تهیه مایحتاج اولیه فرزندانش در خانه اجاره ای بازمانده است، به تاکید می گوید: به دادم برسید، خدا کند مردم به داد او برسند، خدا کند، خود خدا به داد همه ما برسد.

پنجم: ...

حرف آخر: نیازمندان منتظرند جوانمردان، کوچولوها، قلک هاتان پر پول ، باور کنید می شود با هدیه کردن بخشی از عیدی ها به نیازمندان خدا را خشنود کرد، می شود با شاد کردن کودکان، عطر شادی را در شهر افشاند.

خراسان - مورخ یکشنبه 1389/01/15 شماره انتشار 17515/صفحه۹/اجتماعی
یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

احسن الحال و تلاش مضاعف
سیاه و سفید(١۶١)

سال نو مبارک، عید مبارک را سال قبل پیشاپیش گفتیم و دعا کردیم همه روزها عید باشد و پی رسیدن به احسن الحال دست ها را به آسمان فرستادیم و بهترین حال و احوال را از خداوند جمیل و محب جمال به دعا خواستیم. اما دعا اگر با برخاستن همراه نباشد، هرگز چاره کار نیست چون اعتقادی به آن وجود ندارد چه وقتی اعتقادی به دعا باشد لوازم آن هم باید فراهم شود و به اصطلاح، تنها کسانی در نماز باران و دعا صادق اند و باورمند که با خود چتر به همراه داشته باشند والا وقتی چتر همراهمان نیست معنا چنان خواهد بود که ما را باوری کمال یافته نیست. اما اگر به حقیقت در پی تحقق دعای سال تحویل ایم باید برنامه سال نو را برای رسیدن به بهترین احوال بنویسیم. همت مضاعف و تلاش مضاعف و برنامه ریزی مضاعف هم باید در راستای تحقق «احسن الحال» باشد. «احسن الحال» هم زمانی شکل خواهد گرفت که ما پندار احسن، گفتار احسن و کردار احسن را به عمل درآوریم، والا اگر عمل پشتوانه دعا نباشد، در همان مرحله آرزو خواهیم ماند چه زیبایی را، خوبی را، بهترین ها را همه می خواهند روزگار شادابی و آرامش آرزوی همه است اما زمانی می توان آرزوها را به واقعیت گره زد که از کوچه های واقعی کار و تلاش گذشت. پس هر که هستیم و در هر کجای این سرزمین دیرپا، برنامه امسال خود را جوری تنظیم کنیم که در پایان سال چند گام به «احسن الحال» نزدیک باشیم.

باز به تاکید می گویم رسیدن به این هدف فقط با آرزو میسر نیست چه اگر قرار بود آرزوها، بی تلاش و کار به سرانجام برسد، در دنیا هیچ مشکلی وجود نداشت، روزگار همه بهترین بود. فقر، فرصت نمی یافت از کوچه ای بگذرد و خاطری را بیازارد. بیماری نمی توانست چنان بر سلامت مردم پنجه کشد که بیمارستان ها هر روز انباشته تر از پیش باشد و مطب پزشکان هر روز شلوغ تر شود. همه دانش آموزان با نمره ۲۰ قبول می شدند و همه بهترین قد و قامت، زیباترین قیافه و... را داشتند همه در کاخ زندگی می کردند، بهترین خودرو را در اختیار داشتند و همه جهان را چند بار گشته بودند و... بله این ها  آرزوی اغلب مردم است اما چقدر به این ها دست یافته ایم؟  من می گویم به همان اندازه که توانسته ایم تلاش کنیم یعنی درست به قدر همت خویش. چه خداوند نیز بر این سنت خویش غیرت می ورزد که سرنوشت هیچ قومی را بدون تلاش و تکاپوی خودشان تغییر نخواهد داد و سرنوشت آحاد جامعه هم درست همانی خواهد بود که خودشان نوشته و به عمل درآورده اند. پس کار کنیم و تلاش، تا سبزه هایی که گره زده ایم. -دیروز- به مهر با محبت همه کشورمان را لباس موفقیت درپوشاند، تلاش ها را مضاعف کنیم تا موفقیت ها مضاعف شود و همه آحاد جامعه نیز طعم توفیق را بچشند...

خراسان - مورخ شنبه 1389/01/14 شماره انتشار 17514/صفحه٩/اجتماعی
شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

وقتی با برونسی چنین جفا می کنیم!

برونسی از فرماندهان استثنایی دفاع مقدس بود، عبدالحسین برونسی را می گویم که رهبر انقلاب درباره اش فرمودند«این شهید جزو عجایب و استثنائات انقلاب و نماد استعداد انقلاب برای پرورش افراد بود»

این واقعیتی است که گوهرشناس انقلاب به آن می پردازند و دفاع مقدس چهره حقیقی این مرد بزرگ را روشن تر از ماه و ستاره فرادید گذاشت تا مردمان یاران آخرالزمانی امام عشق را بشناسند.

بله برونسی از فرماندهان استثنایی جنگ بود، مراسم بزرگداشت او هم استثنایی بود بله استثنایی تعجب نکنید چه استثنایی از این بالاتر که پس از ۲۵ سال باید خانواده شهید برگزارکننده مراسم باشند. آیا نهادهای پرنام و نشان مدعی نباید تاکنون کاری می کردند؟ آیا جای سوال و حتی یقه گیری از بنیاد شهید، بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس، سپاه پاسداران و همه کسانی که در این حوزه مسئولند نیست؟ آیا باید بعد از ۲۵ سال سکوت چنین از برونسی بگوییم که فریاد ا... اکبرش از دشمن زهره می ترکاند و در دوست غیرت را به نهایت می رساند؟ برونسی فرد کمی نبود، از قضا بسیار هم بزرگ بود و اگر می ماند مطمئن باشید جزو فرماندهان تراز اول نیروهای مسلح ایران می شد. او بزرگ بود، بزرگ تر از تصور خیلی ها و این رهین اخلاص و جوانمردی و عشقش به حضرت زهرا بود، اما آیا متولیان فرهنگ فاطمی به این فرزند اعتقادی آن حضرت نباید می پرداختند؟من با افتخار نه تنها دست خانواده شهید را می بوسم که افتخار می کنم خشت هایی را ببوسم که به دست این بنای عارف در ساختمان های شهر جا گرفته است. افتخار می کنم غبار پوتین خودش را و همرزمانش را سرمه چشم کنم و مطمئن هستیم این غبار شفا می دهد، دردها را پس باز هم قدر می دانیم و حرمت می نهیم تلاش خانواده اش را، اما به فریاد از مسئولان می پرسیم آیا در مراسمی که برای فرمانده استثنایی جنگ برگزار می شود سطح مدعوین باید این باشد؟ آیا دعوت ها باید این گونه باشد آیا نباید رئیس جمهور با افتخار در این محفل شرکت می کرد؟ آیا نباید تلویزیون سراسری با پخش کامل مراسم ملی بودن خود را نشان می داد و ادای دین می کرد. آیا سطح کار از لحاظ هنری و صحنه آرایی باید این می بود؟... آیا و آیا و آیا... باید چنین تجلیل می کردیم از مردی که نامش باعث جلال این ملک و ملت است؟ آیا جای علما ونخبگان در این مراسم خالی نبود؟ آیا این است تکریم شهید و شهادت؟ اشتباه نشود قصد کوچک شمردن کار انجام شده را ندارم بلکه حرف این است که باید درخور بزرگی آن سردار کار می کردیم و روی سخن هم با مسئولان است که به گاه شعار و هزینه کردن برای میز خود فریاد تجلیل از شهید را به آسمان می رسانند و برای تسویه حساب با این و آن اول سنگ شهدا را به ترازوی دعوا می گذارند، اما وقتی قرار است از شهیدی در اندازه برونسی تجلیل شود، نتیجه این می شود که جلسه ای برگزار شود با فقر امکانات، با نمره پایین هنری، با حضور نه چندان درخور مسئولان و خیلی چیزهای دیگر که نگفته بماند بهتر است، به کسی برنخورد، اگر خورد هم چه بهتر من معتقدم اگر قرار بود عراقی هایی که ضرب شصت برونسی را چشیده و برای سرش جایزه تعیین کرده بودند، برایش جلسه بزرگداشت می گرفتند صدبار بهتر از این می شد که ما برگزار کردیم. اگر قرار بود عراقی ها تبلیغات شهری را در اختیار داشته باشند هزار بار بهتر از ما به تصویر او و دیگر فرماندهان احترام می گذاشتند. اگر قرار بود عراقی ها متصدی این قبیل امور می شدند وضع ما بهتر از حالا بود، بگذریم. برونسی ها به بزرگداشت ما بزرگ نمی شوند این ما هستیم که بزرگی می یابیم با تکریم آن ها، پس هشدار بدانیم با این رویه و روش کسی به بزرگی نمی رسد.خراسان - مورخ چهارشنبه 1388/12/26 شماره انتشار 17512/صفحه۶

 
یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

پی احسن الحال برویم
سیاه وسفید(١۶٠)
به پایان آمد دفتر سال ۸۸ و به همین سادگی یک سال از عمر همه ما گذشت و یک سال دیگر به پایان راه نزدیک تر شدیم اما خدا کند فقط مسن نشده باشیم، فقط تعداد موهای سفیدمان بیشتر نشده باشد و فقط خطوط چهره مان نقش پیری نزند. خدا کند لااقل به اندازه یک سال، بزرگ هم شده باشیم.

به تعداد موهای سفید، خط سفید هم در کتاب زندگی ما نگاشته شده باشد و در کنار نقش پیری، بهره ای هم از معرفت برده باشیم.

خدا کند حالا که خود را برای خواندن چندین بار، دعای تحویل سال آماده می کنیم در واژه واژه این دعا تامل کنیم، آن وقت خیلی از مسائل برای ما قابل تحمل نخواهد بود. وقتی نه به زبان تنها بلکه با جان بخوانیم؛

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول والاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

درخواهیم یافت برای رسیدن به بصیرت باید در خویش انقلاب کرد. باید برای لیل و نهار خود و جامعه خویش تدبیر کرد.

باید احوال خویش را نکو رقم زد. باید زیبا پندار و زیبا طلب شد، تا خداوند ما را و احوال ما را تا رفعت «احسن الحال» برکشد تا بدانیم تکلیف ما همیشه نه خوب بودن که خوب تر بودن است و باید در همه عرصه ها به دنبال بهترین ها باشیم چه آن که حول حالنا الی احسن الحال را با معرفت از خدا می خواهد نمی تواند به اخلاق خوب بسنده کند چه رسد به پلشت اخلاقی هایی که بعضی هامان داریم و در مردابش دست و پا می زنیم بلکه باید به دنبال اخلاق برتر باشیم.

آن که احسن الحال را می خواهد نمی تواند زبان به دروغ و دغل بیالاید و زندگی خود را با ابزار شیطان بیاراید. طالب احسن الحال به دنبال هر روز صادقانه تر رفتار کردن و همیشه پی صادقانه تر کردن گفتار خود است. کسی که در آستانه سال دست هایش را به سوی آسمان دراز می کند و از خدا احسن الحال می خواهد باید همان لحظه و همیشه به دنبال بهترین ها باشد و برای رسیدن به آن تلاش کند چه آن که دعا می کند، حق ندارد بنشیند بلکه به دنبال دعا باید برخیزد والا آ ن که دست دعا به سوی آسمان دراز می کند اما برجای نشسته است خود یک دروغ دیگر است و الا آن که نیک خواه است و به دنبال نیکی برتر باید برخیزد باید عهد کند با خود و خدایش که سال آینده را بهتر کار خواهد کرد، بهتر زندگی خواهد کرد.

بهتر و اخلاقی تر رفتار خواهد کرد. مردم را بهتر و بیشتر دوست خواهد داشت. به خدایش نزدیک تر خواهد شد و... خدا کند ما چنین شویم و چنین بمانیم تا نوروز واقعا عید ما باشد و روز نوی ما، خدا کند برای همه ما مبارک باشد نوروز، مبارک باشد بهار، مبارک باشد عید، مبارک باشد زمین و زمان و مبارک باشد تقدیر سال ۸۹ برای ما و ملت و همه مردم جهان...

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1388/12/27 شماره انتشار 17513/صفحه۹/اجتماعی
یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

بهشت، آن سوی حاشیه شهر است
سیاه و سفید(١۵٩)
گفتیم که خداوند در اموال اغنیا، سهمی برای فقرا قرار داده است و این تکلیف برخورداران است که دست به یاری نیازمندان دراز کنند نه این که فقرا با دست دراز و نگاهی پر از سوال به سوی هر کس دست پیش آورند. خداوند برخورداران را به مالی که دارند و توان انفاقی که باید در خود ایجاد کنند امتحان می  کند و نیازمندان را به استغنا و بلندطبعی در عین نداری. تنها کسانی پیروز و سربلند از امتحان بیرون می آیند که به وظیفه انسان بودن خویش خوب عمل کنند و بهشت سهم کسانی است که آتش فزون خواهی را در خویش خاموش و زیر آفتاب طبع بلند خویش زندگی کنند. کسانی به سلام خداوند مفتخر خواهند شد که به انجام تکلیف الهی خود در برابر خلق خداوند عمل کنند. حالا اگر با این دیدگاه به جامعه نگاه کنیم چه خواهیم دید؟ چقدر مردمانی بهشتی خواهیم یافت که در کوچه های زمین به دنبال خاموش کردن آتش فقر و نداری دیگران هستند. آیا آنانی که بر خودروهای چند صد میلیونی سوار می شوند به فکر پیاده هایی که گاه به خاطر نداشتن کرایه تاکسی ساعت ها از عمر خود را باید در انتظار اتوبوس بنشینند، هستند؟ آیا آنانی که در خانه های چند هزار متری زندگی می  کنند، می دانند بسیارند خانواده هایی که در حسرت یک خانه ۵۰ متری عمر به پایان می برند و به آرزوی خود نمی رسند؟ آیا به آرزوهایی که به حسرت تبدیل و نیست و نابود می شوند فکر کرده ایم؟ به استعدادهای دانش آموزان بی بضاعت که در حقیقت سرمایه ملی است اندیشیده ایم که چه راحت هدر می رود؟ آیا چشم بستن بر این فاجعه جز رسم «کافرکیش» است! رسم مسلمانی دست گیری است. به فعلیت تبدیل کردن استعدادهاست. مسلمانی با آیین جوانمردی معنا می شود که حاضر است دیگران را بر خود مقدم بشمارد. مسلمان خود را در برابر مردم و جامعه مسئول می داند و برای خود تکلیف یاری می نویسد. مسلمان دیگران را محق می شمارد اما آ یا در رفتار ما از این رسم و آیین خبری هست؟ نمی خواهم کسی را متهم کنم، نمی خواهم در آستانه سال نو از غم های کهنه بنویسم. حتی نمی خواهم از تلفن هایی که این روزها برای من با آهنگ غم نداری به صدا در می آید بنویسم، طلبتان باشد برای بعد از عید. تا حالا نگویید این قدر در آستانه شادی همگانی از غم نباید گفت. باشد، خانه تان آباد! سفره تان پر نان، نان تان گرم. جایتان گرم تر اما به فکر دیگران هم باشید. دیگرانی که خانه ای ندارند، سفره شان خالی است و تکه نانی اگر یافت شود خشک است و سرد. درست مثل جایشان که سرد است و سخت. به فکر آن ها باشید و دست به یاری از آستین جوانمردی بیرون بیاورید آن وقت بهشت را همین نزدیکی ها خواهید یافت. باور کنید بهشت جای دوری نیست جایی است همین نزدیکی ها، پشت منزل آباد، کریم آباد، قلعه ساختمان، التیمور، پشت شهرک های اطراف مشهد و روستاها، آن سوی حاشیه هاست و هر کس می خواهد به بهشت برسد، باید با دست پر از این مناطق گذر کند. بگذریم! عیدتان مبارک اما طلبتان را فراموش نکنید. بعد از عید قصه های تلخ فراوانی برای گفتن دارم، پس لطفا اندکی از پول عیدی تان را کنار بگذارید برای آن روز.خراسان - مورخ چهارشنبه 1388/12/26 شماره انتشار 17512/صفحه٩/اجتماعی
 

 

یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
gholamreza baniasadi


تماس با ما

مطالب پیشین
صفحه نخست
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت