| آتش اعتیاد والدین در زندگی فرزندان |
پدر و مادرها در ذهن فرزندانشان بزرگ ترین، تواناترین، قدرتمندترین و دارای همه صفات ترین های مثبت هستند. لذا کارهایی که می کنند در نگاه فرزندان کودک و نوجوانشان درست تلقی می شود و این تلقی در نهاد و باور آنان چنان شکل می گیرد که در رفتار خود آن را به انجام می رسانند. لذاست که می بینم بسیاری از فرزندان همان روش والدین خود را در پیش می گیرند. پس نمی توان گفت فرزندان فقط از نظر زبان و گویش و پوشش تحت تأثیر هستند بلکه از نظر رفتار هم ترجمه رفتار والدین هستند، این نکته را که در کنار بحث اثرگذاری نهاد خانواده بر فرزند در نظر بگیریم که قوی ترین ضلع مثلث شکل دهی به شخصیت فرد است، درخواهیم یافت وظیفه ما به عنوان پدر و مادر چقدر حساس است و اگر اهل تأمل و دقت باشیم به این نتیجه خواهیم رسید که اگر نمی خواهیم اشتباهات ما، در زندگی فرزندان مان تکرار شود- که نمی خواهیم- و اگر نمی خواهیم آسیب هایی که موفقیت های ما را ویران کرده است، روزهای روشن فرزندانمان را به تاریکی گره زند- که صد البته نمی خواهیم- باید در رفتار خود چنان تجدید نظر کنیم که فرزندمان هرچه در رفتار ما چشم بگرداند، جز نیکی و صلاح نبیند تا وقتی آن ها را به عمل در می آورد ما هم جز خوبی در زیبایی و نیکی در صفحات زندگی اش نبینیم. چه اهل نظر معتقدند فرزندان هر خانواده اولین تأثیرپذیران از آنچه در خانه انجام می شود هستند لذا می بینیم، فرزندان والدین معتاد اولین طعمه های اعتیاد هستند و در افتادن به دام دیگر بزهکاری ها نیز در صف مقدم قرار دارند چه آن ها، زمانی اعتیاد و استفاده از مخدرها در ذهنشان نقش می بندد که عوارض آن را نمی دانند، زشتی کار برایشان ملموس نیست و نمی توانند بیماری های جسمی روحی و روانی و شخصیتی پیامد اعتیاد را درک کنند. آن ها پدر و مادر خود را در حالی می بینند که مشغول مصرف مواد هستند و چون زشتی کار را نمی دانند و پدر و مادر را بهترین الگو در ذهن دارند، به سوی آن کشیده می شوند. در زندگی گرفتاران این بلای سیاه، هم نمی توان به دنبال روزهای روشن و سفید رفتاری بود، چه اعتیاد بسان «ام الفساد» نسبت به دیگر بزهکاری ها عمل می کند و آن وقت فقط سیاهی است که به چشم می آید. پس هشدار که مراقب رفتار خود باشیم. مخصوصا ما شرق نشینان کشور که بیشتر در معرض مواد مخدر و اعتیاد هستیم باید هوشیارتر باشیم والا اگر ما خود گرفتار شدیم، توقع این که پلیس و نهاد قضا و بهداشت مراقب فرزندانمان باشند تا به این بلا گرفتار نشوند، چندان منطقی و تدبیر آنان نیز چندان کارساز نخواهد بود. خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/01/31 شماره انتشار 17815 /صفحه اول
|
|
چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| نام آور مثل شهید گمنام |
به مناسبت سالگرد تدفین شهدای گمنام کوهسنگی
نام آورتر از همه نام آورانی ای شهید گمنام وقتی نامت عبدا... است و نام پدر روح ا... مگر می شود به بلندآوازگی این نام نامی یافت؟ بلندآوازه است نامت ای شهید گمنام! تو غریب هم نیستی مزار تو نگین انگشتری عشق است و مردمانی که به عشق و معرفت به زیارت می آیند تو را همه مادران ایران زمین مادرند و همه مردان حس برادری دارند تو آشناترین آشنایانی و عزیزترین نیز هم هم برای خدا و هم برای خلق برای همین است که خلق دعاهای خود را از کنار مزار تو برای خدا می فرستد و مطمئن است به حرمت خاک تو هم که شده بی جواب نخواهند ماند تو بزرگی شهید گمنام بزرگ و بزرگتر ما نیز بزرگی خود را در کوچکی در برابر شما می جوییم تو بزرگی بزرگ و زنده مرده کسی است که مرده تان بپندارد و نفهمد وقتی خداوند به گواهی زنده بودنتان آیه می آورد و هزار نشانه فقط مردگان می توانند شهید را مرده بپندارند خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/01/31 شماره انتشار 17815/صفحه٧/فرهنگی هنری
|
|
چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| شکوه قدرت مردان غیرت |
تصویرخوانی از رژه روز ارتش جمهوری اسلامی
مشق عزت است این که در خیابان رقم می خورد. پاها که بالا می رود و پایین می آید، یک گام رقم می خورد در طریق عزت، گام به گام عزیزتر و پرشکوه تر قامت ها تان بلند مردان حماسه که به رژه آمدنتان یادآور عصمت شهیدان است و رفتنتان، شکوه پرواز را دارد ایران پرچم عزت خود را به دستان توانمند شما می گذارد و بار غیرت خویش را بر شانه هاتان که به قوت خداوند توانایید. شمایان توانگری از نفس حق می گیرید و آن جا که آسمان را توان کشیدن بار امانت نیست، این شمایید که آگاهانه بار امانت را به جان بر می دارید تا شما ایستاده اید، هیچ هراسی از حرامی نداریم، تا شما قامت کشیده اید، ما خود را در حصن حصین می دانیم و مطمئنم امنیت ما- خانه نشینان ایران- به قدرت برقرار است تو قامت می کشی به اقتدار من قد می کشم به تماشا. تو پرشکوه می شوی به نمایش قدرت، من پرترانه می شوم به فصل تماشا تو پای می کوبی بر زمین من اشارت می کنم به زمان که هان ببین امروز را ببین این مردان را و به تاریخ بگو ما ایستاده ایم شما یادگاران شهیدانید و هرکدامتان به قوه یک شهید و این سعادت بزرگی است که نصیبتان شده است. خداوند پرشکوه ترین گوهر خویش را در جان شما به امانت گذاشته است؛ گوهر شهادت و چه پرشکوهید شما سربازان که امانت دار خدایید من به شما غبطه می خورم و فراوانند چون من در این ماجرا. شما جامه جهاد و شهادت بر تن دارید و سهم من و ما تماشای این عشق است در قامت شما سلام خدا بر شما، هنگام که این جامه را به تن می کنید، هنگام که با این جامه نماز می خوانید ، هنگام که در این جامه مشق رزم می کنید و هنگام که با این جامه جهاد می کنید خراسان - مورخ سهشنبه 1390/01/30 شماره انتشار 17814 /صفحه۶/آینه تماشا |
|
سهشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| عزت سربازی |
اگر اجر و پاداش هر فرد را بخواهند به آن چه «نگه می دارد» بسنجند، فکر می کنید چه کسانی را باید بالاترین پاداش و اجر داد؟ نمره اول قیمتی ها چیست تا نگهبانانش را قدر نهاد و بر صدر نشاند؟ اگر از من بپرسند خواهم گفت قیمتی ترین گوهر، میهن است. میهنی که منادی اسلام ناب است و عزت و افتخارش بسته به مردانی است که به جان پاسش می دارند. پس باید قدرشان دانست و بر صدرشان نشاند و این حق ارتش و ارتشیان است که در چشم و دل عزیز باشند و صاحب حرمت. حق ایران است که نگهبانانش قوی، بدون دغدغه های متفرقه و قدرتمند باشند و همه دغدغه هاشان یکی شود و آن هم نگهبانی از وطن باشد در روزگاری که گاه نفس آلوده بیگانه هوای حوالی را آلوده می کند. ارتش و قوای مسلح، قیمتی ترین گوهر را حفظ می کنند پس قیمتی ترین قدر و حرمت را هم باید ببینند و در زندگی خود لمس کنند. معتقدم سوای قدر و منزلت معنوی اینان که جز خداوند نمی تواند حساب کند و پاداش آن در سرای دیگر خواهد بود، در همین سرای و در همین روزهای زندگی باید به اندازه ای که برای وطن از جان هزینه می کنند، وطن هم آنان را ببیند. خیلی ساده و به دور از تشریفات عرض می کنم، باید ارتشی به وضع زندگی خود افتخار کند و خانواده اش هم مفتخر عزتمند به نام مردی باشند که هر روز صبح با لباس مقدس ارتشی پای از خانه بیرون می گذارد تا امنیت خانه بزرگ تر را «وطن» تدبیر و تمشیت کند. وضع باید به گونه ای باشد که وقتی معلمان از دانش آموزان می خواهند درباره شغل پدران خویش بنویسند، فرزندان ارتشی ها اولین کسانی باشند که دست خود را برای خواندن نوشته هاشان بلند کنند و زمانی که معلم انشاء، از دانش آموزان می خواهد درباره شغل آینده خود بنویسند، باهوش ترین دانش آموزان برای فردای خود لباس مقدس نظامی دوخته باشند و آن که برای فردای خود دکتر و مهندس می خواهد به آنان فخر نفروشد! باید وضع به گونه ای باشد که وقتی فرزندان پسر ارتشیان به سن انتخاب شغل می رسند، هم خود و هم خانواده حضور در نظام و پوشیدن رزم جامه نظامی را گزینه اول اشتغال با عشق و ایمان بدانند و جایی که جوان نظامی به خواستگاری می رود با افتخار از شغل خویش سخن بگوید. کوتاه سخن این که، دغدغه معاش سرباز باید چنان رفع شود که او فقط به معاد و عزت و سربلندی وطن بیندیشد، هرچند این بزرگ سربازان هرگز «خویش» را ندیده اند و ایثارگری چنان در باورشان قد کشیده است که همواره، بدون ادعا، بدون چون و چرا، برای فداکاری در راه عزت وطن و انقلاب آماده اند، اما همان طور که بار امنیت کشور بر شانه آن هاست، حق زندگی آبرومندانه آنان نیز بر شانه های ماست و این وظیفه همواره بر عهده ماست که با همه وجود و از همه ظرفیت ها برای ارتقای سطح زندگی کسانی که برای اعتلای کلمه حق می کوشند استفاده کنیم. قلم من نوشت برای یادآوری، تدبیر مسئولان باید به کار افتد تا زندگی سرباز هیچ گرهی نداشته باشد ... خراسان - مورخ دوشنبه 1390/01/29 شماره انتشار 17813 /صفحه٢ |
|
دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| تفنگ تو بوی گل می دهد |
تفنگ در دستان تو به گل می نشیند هرچند جانش پر از گلوله است شلیک که می کنی -چون آرش- تا مرزهای عزت به گل می نشیند شکوفه می دهد عطر می پراکند و بهار می شود تا هر جا که رایحه نفس هایت می رسد تو سربازی کلمه عشق کلمه حق در ارتش حق که کلمه طیبه اش خوانده است مردی که کلامش طیبات است و حزب اللهش خوانده است سید علی که امیر قافله روح ا... است تو فخر لباسی هستی به رنگ خاک که سرباز را از خاک تا افلاک پر می کشد تفنگ در دست تو زندگی می کارد بر مدار شهادت آزادگی می کارد بر محور بندگی حق خورشید به عشق چشمانت هر روز -صبح- از شرق طلوع می کند و ماه -آن نازنین- هر شب تو را نفس می کشد تو سربازی در ارتش حق از نفس هایت می شود عزت را بو کشید رایحه شهادت را یافت شهد را چشید شهود را حس کرد و شهید را فهمید... خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1390/01/29 شماره انتشار 17813 /صفحه٧/فرهنگی هنری |
|
دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| فاطمه، بانویی که باید از نو شناخت |
گریه، همه سهمی است که ما درباره بی بی ادا می کنیم و چشم انگار تنها عضوی است که به ساحت مقدس بی بی دو عالم ادای دین می کند، حال آن که ما همه وجودمان را، جان و جهانمان را مدیون اشارت های بانویی هستیم که آب زلالی از او دارد و آفتاب روشنی از او، همو که در حدیث شریف کساء محور آفرینش است و مدار خیر البشر و درباره حضرتش از کلام خداوند در پاسخ جبرئیل می خوانیم «... هم اهل بیت النبوه و معدن الرساله، هم فاطمه و ابوها، بعلها و بنوها...» و در ادامه نیز سخن در این است که هر چه هست طفیل نگاه اهل کساء است. پس عرض ارادت به بزرگی چنین ، تنها اشک نیست. بلکه این اشک ها باید چشم ها را بشوید تا فرصت جور دیگر دیدن فراهم شود. جوری که خود بی بی فاطمه (س) می دیدند. ایشان خود را نمی دیدند، آن چه در مقابل چشمان روشن ایشان بود، علی (ع) بود. امام حق و حجت مبین خداوند، همه گفته ها و اقدامات بی بی فاطمه (س) در مسیر دفاع از حق ولایت مولا بود. ولایتی که حق همه ابناء بشر بود و هست و خواهد بود و من پس از ۱۴ قرن هنوز می توانم حق خویش را از روزهایی که مولا به جبر سکوت کرده بودند مطالبه کنم. بی بی فاطمه (س) همان روز مثل یک مادر حق ما را - همه فرزندان خویش را - طلب می فرمود. کوچه به کوچه اگر می رفتند در مسجد مدینه اگر سخن می گفتند، به هر کجا که پایشان می رسید، پی جوی حق من و ماهایی بودند که در عصرها و در قالب نسل ها می آمدیم و می بایست در امامت و ولایت مولا علی، راه بهشت بیابیم. حق مان بود و هست که از سرچشمه زلال، باده نور برگیریم. حق مان هست که نمازمان را به امامت مردی به آسمان بفرستیم که راه های آسمان را از زمین بهتر می شناسد. اگر بی بی از فدک سخن می گفتند، پی جوی این حق بودند، فدک یک اشاره بود، یک اشاره مردم فهم، یک بهانه برای اشارت به حق. والا، همه دنیا با همه بزرگی اش در نگاه بی بی ، کوچک تر از آن بود که پی جویش شوند. وقتی مولا علی (ع) حکومت را از پاره کفشی و عطسه بزیی بی ارزش تر می دانستند مگر این که حق احیا شود، مگر می شد، بی بی فاطمه (س) به دنبال یک مزرعه باشند که به اندازه و نقطه ای هم نبود در پهنه کشور بزرگ اسلامی . سخن فاطمه زهرا (س) احقاق حق مردمان در همه اعصار بود که در ولایت مولا علی (ع) محقق می شد و هزار در هزار «فدک» آباد سهم مردمان می شد، نه یک باغ. لذاست که در زمان های مختلف که برخی حاکمان می خواستند آن باغ را بازگردانند فرزندان زهرا (س) نمی پذیرفتند و چنان که تاریخ گواهی می دهد، در مجلسی، هارون عباسی، به امام کاظم (ع) گفت: محدوده فدک را مشخص کنید تا آن را بازگردانم و امام همه سرحدات کشور پهناور اسلامی آن روز را که از عدن تا سمرقند و از آفریقا تا ارمنستان پهنا یافته بود را نشان دادند. یعنی این که، فدک فقط یک باغ نیست، نمادی است برای مطالبه حق مردم که تنها در ولایت حق به سرانجام نیکو و به حق خود می رسند و این باز تعریفی امروزیی هم دارد و آن تلاش برای بارور کردن ولایت در زمین و ضمیر خویش است و به رفتار درآوردن گفتار و رفتار بی بی فاطمه (س) که می تواند، زندگی ما را برمدار ولایت و مدرسه حق شکل دهد. بانو پناه مستمندان بودند خانه ایشان، خانه ایثار و کمک به محرومان بود و آن ماجرای روزه سه روزه و نیازمندانی که هر افطار می آمدند و قوت سفره را دریافت می کردند، یک قصه نیست یک درس است و هر کس می خواهد فاطمی باشد باید چنین باشد و گاه باید چراغی که به خانه فرض است را به خانه دیگران هدیه کند و ... گاه باید اول همسایه را ببیند بعد خود را. باید... آری هر کس می خواهد فاطمی باشد، راهش چون بی بی زندگی کردن است والا اشک با همه حرمتی که دارد تنها بیان احساس و عواطف است حال آن که برای خوب زندگی کردن ما نیازمند برنامه ریزی فاطمی هستیم.
|
|
یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| فاطمه (س)کوثر هستی |
کوثر، مفهوم وسیعی دارد و راز رشیدی است که رستگاری انسان را در خویش دارد اگر خداوند به پاس اعطای این هدیه بزرگ از پیامبر خویش صلاة و قربانی می طلبد از آن روست که کوثر امتداد انقطاع ناپذیر سنت و آیین محمدی را تضمین می کند و این شکرانه ای به عظمت صلاة نبوی و قربانی طلب می کند. به باور این قلم، تشیع را می توان یکی از مفاهیم کوثر دانست چه ایجاد و ماندگاری این مکتب رهین کوثر است.
نگاه به تاریخ گواهی می دهد که تشیع اگرچه بر مدار علی(ع) شکل گرفت اما اگر نبود فاطمه(س) و حماسه این بزرگوار دختر رسول خدا(ص)، این مدار و محور را به هزار سنگلاخ دچار می کردند و گردش دیواری چنان بلند می کشیدند که من و ما اکنون پس از چهارده قرن هم نمی توانستیم آن را ببینیم. اگر امروز حقیقتی به نام تشیع وجود دارد به یمن کوثر است که به وعده الهی می خواهد ادامه پیامبر باشد. ادامه ای که اگر فاطمه(س) نبود شاید پس از پیامبر قطعش می کردند. نگاهی به رویدادهای پس از پیامبر(ص) و ماجراهای شکل گرفته این واقعیت را به دست می دهد که شاید می توانستند با ترور علی، او را از سر راه بردارند و تشیع را بلاموضوع کنند اما با فاطمه(س) نمی شد شوخی کرد. او دختر پیامبر بود و جامعه هنوز سفارش های پیامبر درباره او را از یاد نبرده بود و هنوز به خود پیامبر ایمان داشت. حتی بعدها نیز رگه های اعتقاد عرب به فاطمه(س) و احترام به او را در زبان بسیاری می بینیم، مشهور است که در کربلا هنگامی که امام حسین (ع) به حر- که راه را بر کاروان آل ا... بسته بود- می فرمایند مادرت به عزایت بنشیند و... حر، مظهر غیرت عربی هم نمی تواند چیزی بگوید، مادر حسین، بانویی است که جز به کرامت نمی شود از او نام برد، جز به بزرگی نمی شود او را یاد کرد و حر می گوید، هیچ کس با من چنین سخن نگفته است اما من چه کنم که مادر تو فاطمه(س) است. یعنی حر، سردار ابن زیاد که حسین(ع) را، امام تشیع را، به محاصره گرفته است و علی الاصول باید به روی او تیغ کشد، هم در برابر نام مادرش تعظیم می کند و این در حافظه تاریخ نقش می بندد که در کربلا هم این فاطمه(س) است که تشیع را از دالان تنگ و تاریک تاریخ عبور می دهد. حتی از یزید نقل شده است که در قیاس خود با حسین(ع) آن جا که مادر خود را با مادر او مقایسه می کند، حق را به حسین(ع) می دهد... او پسر دختر رسول خداست و مادرش از مادر من برتر... حتی در محفل یزید باز این نام فاطمه(س) است که شور به پا می کند، آن جا که سفیر روم به تماشای ماجرا می پردازد و بیداد رفته بر حسین(ع) و اهل بیت(ع) را می بیند و بانگ بر می دارد و یزیدیان را مخاطب قرار می دهد که چه بدقومی هستید شما که پسر پیامبر(ص) خود را می کشید که تنها یک دختر میانشان فاصله است حال آن که با چندین فاصله نسب من به داود می رسد و من هنوز مورد احترام مسیحیانم... این جا هم باز نام فاطمه(س) به میان می آید... من معتقدم ما نیازمند بازشناسی فاطمه هستیم، نه بازشناسی یک شخص بلکه محتاج بازشناسی فاطمه به عنوان یک «نهاد» و نماد هستیم، که به صورت سازمان یافته تشیع را سامان دهد و فهم قاعده مند از مذهب را به ما تعلیم کند تا در برابر هیچ جریانی کم نیاوریم. ما بیش از هر زمانی محتاج باز تولید روح فاطمی در جامعه و بسط اندیشه و تجربه زهرایی در زندگی هستیم. این که از کوچه های باورمان بوی خوشی - گاه - به مشام نمی رسد از این روست که مهندسی شهرمان بر اساس مدل فاطمه نیست. طراحی ها وقتی به این جا می رسد، نگاه زمینی به خود می گیرد و شکل جنسی و جسمی به ماجرا می بخشد.حال آن که ما نیازمند فهم فاطمه به عنوان یک انسان برتر هستیم. نه چهره ای که فقط رسالت نجات زنان جامعه انسانی را داشته باشد و در قبال نیم دیگر جامعه هیچ مسئولیت و کارایی نداشته باشد. باور ناصحیح- که می بایست به شدت هم مورد نقد آگاهان قرار گیرد- ما را از فهم فاطمه(س) دور کرده است. حال آن که ما به این فهم و روشمند کردن آن برای سامان دهی زندگی محتاجیم. این احتیاج هم قرار نیست از جای دیگری تأمین شود، بلکه «ارتقاء فرهنگی جامعه بشری» نیاز به شناخت فاطمه دارد. این شناخت هم باید پس از واکاوی همه زوایای زندگی آن حضرت اعم از پوشش، گویش، جوشش، خروش، سکوت، قیام و قعود و... کنش و واکنش فاطمه(س) در برابر همه چیز و همه کس به دست آید.برای شناخت این عظمت مجسم هم باید به سراغ ائمه معصومین(ع) رفت و راه رسیدن به زندگی فاطمی را در کلام روشن آنان جست. یافتن این راه و بسط تجربه فاطمی است که می تواند ما را و جامعه ما را از وضع موجود به قله وضع مطلوب برساند. خراسان - مورخ یکشنبه 1390/01/28 شماره انتشار 17812 /صفحه٢ |
|
یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| ما و جهاد اقتصادی |
جهاد اقتصادی به عنوان یکی از ضروری ترین نیازهای توسعه و پیشرفت نیازمند بازشناسی پیش زمینه هایی چند است هم در حوزه «اقتصاد» و هم در بحث «جهاد» که با هم مفهوم متعالی «جهاد اقتصادی» را شکل داده اند تا در کلام و نگاه رهبر فرزانه انقلاب بر تارک «تقویم ۹۰» بدرخشد و مردمان را و مخصوصا دولتیان را به معنای -قوا و بخش های حکومت- در تمام اوراق تقویم و روزها و شب های سال به تکاپو وا دارد تا در نتیجه گامی چند به هدف گذاری عالمانه در سند چشم انداز توسعه در افق ۱۴۰۴ دست یابیم. هر چند در این زمینه مباحث اقتصادی بزرگی قابل طرح است و طرح های بزرگی در حوزه اقتصاد نیز در برنامه کارشناسان، اما سخن از این مقوله را به اهلش وا می گذاریم تا قلم زنند، کار کنند و «طرح های نو» در اندازند تا «روزهای نو» فراراه ایران قرار گیرد. آن چه -اما- دراین مختصر از باب «یادآوری» بر قلم می رود در قسمت اول این مفهوم باید در نظر داشت؛ در بحث جهاد که در گذر از تعریف آن باید به ایمان و روحیه جهادی انگشت تاکید نهاد. چه تا روحیه و ایمان جهادی در ذهن و باور مردم و دولت شکل نگیرد «جهاد اقتصادی» از قالب کلمات فراتر نخواهد رفت. حال آن که برای رسیدن به نتیجه باید کلمات را کلید کار کرد. به باور این قلم، مفهوم جهاد اقتصادی، اولین ما به ازایش بطلان آن پنداری است که تولید ثروت را مذموم می شمارد و «تولید کننده ثروت» را مساوی با «ثروت اندوز» می شمارد و بر این باور غلطش هم جامه دینی می پوشاند. حال آن که تولید ثروت و تمشیت معاش، کاری دینی است و به گواه آموزه های دینی کسی که در حال تلاش برای معاش و کسب روزی حلال بمیرد مانند شهید است و این نگاه دینی است که تلاش معاداندیشانه برای معاش را، جهاد می نامد، چه وقتی «کادالفقر ان یکون کفرا» را بپذیریم، تلاش برای برون رفت از فقری که همسنگ کفر است کاری ایمانی و خدایی خواهد بود و نیز وقتی، کفر و فقر، شانه به شانه هم برادروار بر ایمان مردمان هجوم می برند، ایستادن در برابر فقر مثل سلاح برداشتن بر علیه کفر است که جهاد نیز نام دارد. از سوی دیگر، وقتی جبهه ها در شکل متفاوت می شود و نوع جنگ ها گوناگون، مقابله با دشمن در همه اشکال، جهاد خواهد بود. لذا امروز که جبهه اقتصادی از خطوط مقدم نبرد است، تلاش و تکاپو، کار و تولید کار، تولید ثروت و... نیز عین جهاد است. یک جهاد مقدس که تقدس ایمان مردم را نیز حفظ می کند. در این میان نکته ای که باید همواره درنظر داشت، این است که کار جهادی، مردان و زنان مجاهد می خواهد که به کار جهادی باور داشته باشند و حاضر باشند برای این باور هزینه هم بپردازند، چنان که در جهاد نظامی، باورمندان به جهاد می پرداختند. آن روز، از دل جهاد فرهنگ و رفتار متعالی ایثار زاده می شد و امروز نیز نیازمند باز تولید ایثار برای تحقق جهاد هستیم و دولت و تولیدکنندگان ثروت باید ایثار را به عمل درآورند و همگان را ببینند و حتی روحیه مقدم شمردن دیگران بر خود نیز دوباره زنده شود و ما همه نه فقط به فکر تولید ثروت برای خود بلکه به فکر تولید ثروت برای همه باشیم به فکر ایجاد اشتغال مولد برای همه و اگر همگان موفق شوند، موفقیت ما نیز تضمین شده خواهد بود، حال آن که اگر خودخواه باشیم، کاخ خویش را بر کوخ دیگران بنا خواهیم کرد و به جای تولید ثروت، ثروت اندوز خواهیم شد. آن وقت تلاش و تکاپومان نه که جهاد نیست بلکه ضد جهاد خواهد بود.... خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/01/28 شماره انتشار 17812 /صفحه٢/اقتصاد
|
|
یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| پرچم ها به احترام شما برپایند بی بی! |
پرچم های سیاه به عزا در اهتزاز است و زمین به سوگ نشسته مشهد به سوگ نشسته حرم به سوگ نشسته و ما به سوگ نشسته اما شما بی بی! ایستاده اید قامت کشیده به آزادگی به شهادت و خورشید و ماه و هر چه نور است در دامان شما آزادگی را به شهادت می آید از آن روز هر چشم یا کور است یا غواص نور شما هر که را فرصت دیدن است در تماشای آن قامت رشید به حق ایستاده راه را می یافت و می یابد راه را می رفت و می رود شیعه می شد و می شود شیعه فاطمی شیعه علوی اصلا شیعه را به شما می شود شناخت می شود شناساند چه اگر نبودید شما شیعه را و تشیع را یک جا شهید می کردند اما این شمایید بی بی که راز «رویین» شدن مذهب حق اید شیعه ماندگاری خویش را در پرتو انوار شما می داند و هنوز هم اسلام اسلام ناب به نام شما طراوت می یابد و مسلمان به جاودانگی می رسد ای دخت رسول یا عذرای بتول.... خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/01/28 شماره انتشار 17812 /صفحه٧/فرهنگی هنری
|
|
یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| «خانه ملک» را رسانه ها بازپس گرفتند |
این قدرت قلم است. اقتدار افکار عمومی است این. وقتی این دو، دست به دست هم بدهند خیلی از گره ها را باز می کنند. خیلی از قراردادهای بسته را نیز هم! حالا «خانه ملک»، دوبار ملک هنرمندان مشهدی شد و سرای کسانی که جهت نگاهشان، ارتقای صنایع دستی این مرز و بوم است. دوباره اهل هنر پای به این سرا می گذارند، دل به کار می دهند و باز این جا کانون گفت و گوها و کارهای هنرمندانه می شود. «خانه ملک»، «مال بد» نبود که بگویند «بیخ ریش صاحبش» بلکه مال خوبی بود که اقتدار قلم و رسانه و افکار عمومی این «خوب» را به خوبی پس گرفت. موج رسانه ای که به جلوداری «خراسان» برخاست، خیلی ها را برخیزاند، افکار عمومی که بسیج شد، کاری را که خیلی ها ناممکنش می دانستند و می خواندند، ممکن شد. خانه برگشت به صاحبانش. اساس برای اجباری و کوچ دادن اهل هنر، جور دیگری ادامه یافت. حالا کبوتران به خانه برگشته اند، اساس های برده دوباره باز می آید و قصه می شود. نقطه، سرخط و باز باید از سر خط بنویسند هنرمندان و یادشان باشد. «خانه ملک» را از رسانه ها دارند، از قلم هایی که قلندری کردند و به مطالبه حق جامعه هنری مشهد، تمام قد برخاستند و متولیان و مسئولان و نمایندگان را به چالش کشیدند تا دوباره «خانه ملک»، خانه هنرمندان پایتخت معنوی ایران شود. یادمان باشد با قلم، با بسیج افکار عمومی می شود خیلی کارها کرد، می شود خیلی گره ها را باز کرد، می شود خیلی مشکلات را حل کرد. پس هیچ گاه قلم را کنار نگذاریم. هرکس هرچه می خواهد بگوید. اما «خانه ملک» را رسانه ها به مشهدی ها بازگرداندند... خراسان رضوی - مورخ شنبه 1390/01/27 شماره انتشار 17811 /صفحه۷/فرهنگی هنری |
|
شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| سردار مصباحی: به دعای خانواده شهدا محتاجیم |
در جلسه انصارالمهدی(عج) عنوان شد
در این روزگار به دعا برای هم و دعای خانواده شهدا به ویژه پدر و مادر شهدا سخت محتاجیم. این را سردار مجید مصباحی از فرماندهان دفاع مقدس می گوید تا به یادمان آورد که در سخت هنگامه ای قرار داریم و راستی در روزگاری که از هر گوشه ای یک صدا برمی خیزد چقدر به این دعا محتاجیم و چقدر دعای هم نفسان شهدا شفابخش و شفاعت آور می شود. سردار مصباحی در جلسه انصارالمهدی که شب جمعه گذشته به یاد شهیدان سیدرضا و سیدمهدی سیدی در خانه پدر شهید برگزار شد، افزود: شهدا آمدند و رفتند انگار مثل برق از خاطره زمین و زمینیان گذشتند و نه زمین توانست آن ها را به خویش مشغول کند و نه ما توانستیم آن ها را - آن گونه که باید- بشناسیم.وی گفت: شهدا پاک بودند، خیلی هایشان ۱۶-۱۵ ساله بودند. با همان پاکی هم رفتند اما سن ما امروز بالا رفته است و جوان ترین هامان عمر از ۴۰ گذرانده اند. معلوم نیست چه عاقبتی داشته باشیم این است که می گویم به دعا برای هم، به دعای خانواده شهدا و به دعای شهدا محتاجیم. وی سپس به جایگاه نیروهای اطلاعات و عملیات در دفاع مقدس پرداخت و گفت: این دلاوران مصداق همان «شیعیان تنوری» بودند که در تاریخ خوانده ایم. این شهدا نیز هرگز چون و چرا نمی کردند بلکه دستور فرمانده خود را -که نماینده امام می دانستندش- به بهترین شکل انجام می دادند و به گزارش خراسان، در این محفل نورانی که یادگاران دفاع مقدس حضور داشتند، برادر حسینیه مقدم از فرماندهان اطلاعات و عملیات در دوران دفاع مقدس به نحوه تشکیل این واحد پرداخت و رزمندگان آن را چشمان بیدار فرماندهان خواند که هیچ گاه دچار غفلت نمی شدند، این فرمانده دفاع مقدس افزود: بچه های اطلاعات و عملیات از سختی ها و خطرات نمی هراسیدند بلکه در عرصه های بلا، با یاد شهید کربلا، نینوایی حاضر می شدند. مهندس حسین عبدالهی، از همرزمان شهیدان سیدی نیز از لحظه های در کنار شهیدان بودن گفت که امروز به خاطره تبدیل شده است. خاطره هایی که می تواند و باید ما را از خطراتی که فراوان در رهگذار ما قرار می گیرد نجات دهد. او از شهادت گفت که در باور و زندگی سیدمهدی سیدی هر لحظه در حال شکوفا شدن بود تا سرانجام او را با خود برد.هادی سیدی، برادر شهیدان سیدی، نیز از برادرانش گفت و از نامه هایی که شرح عشق بودند. راستی اگر عطار نیشابوری که این روزها بزرگ داشت اوست با این عارفان نوجوان آشنا می شد، شاید منطق الطیرش، به شرح منطق مردانی می پرداخت که پای در زمین داشتند اما زمینی نشدند، در زمان بودند اما اسیر زمان نشدند و همه سیمرغ بودند و به مقصد رسیدند و راستی نیایش های رضا و مهدی عین عرفانی بود که از لابلای کتاب ها به در آمده به عمل تبدیل شده بود. ایشان همان طور که از خداوند به دعا خواسته بودند که آنان را از شر نفس در امان دارد خداوند هم دعایشان را اجابت کرد و به ایمنی رسیدند. اصلا همه شهدا روئین تنانی بودند که در برابر تیرهای شیطانی جان به سلامت داشتند و به سلامت بردند، جان خویش را که در آن قیمتی ترین گوهر را، ایمان را، حفظ کردند. مهدی، رضا و همه شهیدان هم شهادت را انتخاب کرده بودند و هم انتخاب شده بودند برای شهادت لذا در نامه هایی که به خانواده می نوشتند تمنا می کردند، خواهش می کردند تا خانواده برای شهادتشان دعا کنند، چنان که به همرزمان خود التماس دعا می گفتند چنان که به امام رضا(ع) دخیل شهادت می بستند آری آنان برای شهادت انتخاب شده بودند، حتی نوع شهادت خود را هم انتخاب می کردند چنان که شهید سیدی نمی خواست او را تشییع کنند و پیکر پاکش سال ها نیامد، چنان که شهید سید جواد خوش قلب طوسی، نمی خواست از او نشانی باشد، عکس هایش هم چاپ نشد. چنان که شهید رحیمی می خواست بسوزد و سوخت. آری نوع شهادت را هم خود انتخاب می کردند و امروز این ماییم و یک سوال؛ آیا می توانیم چگونه زندگی کردن خود را انتخاب کنیم؟ آیا... اجازه بدهید، شرمگینانه، پایان گزارش را مداح جلسه برایمان بخواند؛ ... به یاد خون شهیدان که بر زمین می ریخت هنوز پیش خود ذره ای حیا داریم به یاد لحظه جان دادن بسیجی ها هنوز در دل خود یاد کربلا داریم به یاد مهدی خندان و یاد همت ها به یاد کاوه به دل شور نینوا داریم هنوز ناله یاران ز فکه می آید هنوز در دل خود بهرشان نوا داریم هنوز شرم کنیم از نگاه جانبازان هنوز بهر شفاشان به لب دعا داریم بیا بپرس ای همیشه شاهد ما چرا ز خاطره هامان گهی ابا داریم لباس خاکی خود را دوباره می پوشیم برای این که بدانی به تو وفا داریم خراسان رضوی - مورخ شنبه 1390/01/27 شماره انتشار 17811 /صفحه۷/فرهنگی هنری |
|
شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| آن ها که تعطیلات در خدمت مردم بودند |
آن ها که از مشهد برمی گشتند به نسبت سال های قبل راضی تر بودند، زیبایی های بصری شهر، ترافیک مدیریت شده تر، امنیت قابل احترام تر و... از جمله مولفه هایی بود که «رضایت مندی» زائران را افزایش داده بود. مثلا یک زائر وضعیت ترافیکی شهر مخصوصا خیابان های اطراف حرم را به نسبت سال قبل بهتر توصیف می کرد و جایگزین شدن طرح ترافیک هدفمند و در مواقع خاص به جای طرحی که سال های قبل برگزار می شد و به صورت از قبل مشخص شده از ساعت 8 تا ساعت20 خیابان های اطراف حرم بسته می شد را قابل توجه می دانست. دیگری وجود المان های زیبا در شهر را در کنار تمیزی شهر، قابل تقدیر می دانست و معتقد بود پایتخت معنوی ایران باید همواره شهر الگو باشد برای شهرها و شهروندانش هم سرمشقی باشند برای دیگر شهروندان ، از زبان دیگری هم می شنیدم کار کسانی که تعطیلات مردم اوج کار آنان است مثل پلیس، آتش نشانی، بیمارستان و... نیز اثرگذارتر از پیش بود. او می خواست پیامش به گوش شب بیداران و تعطیلی کاران رسانده شود که مردم قدردان شما هستند ای تمام کسانی که در ایام تعطیلات، پرکارترین روزها و شب های خود را برای پذیرایی از میهمانان امام رضا علیه السلام سپری کردید و باز شنیدم از بسیاری که امکانات مشهد اعم از خدماتی بهداشتی و حتی امنیتی و پلیسی و... که همان امکانات قبل از ایام مسافرتی است سرانه بودجه هم برای مشهد متفاوت نیست که حتی کمتر هم هست نسبت به آن چه باید باشد، اما این برکت امام رضا و عشق کارگزاران به امام رضا(ع) است که به همه چیز رونق می دهد. شهر را تمیز و زیبا می کند، جلوه های چشم نواز و روح افزا می آفریند. پزشکان و پرستاران را برای ارتقای سلامت مردم بسیج می کند، پلیس راهنمایی و رانندگی را به خیابان می کشاند و نیروی انتظامی را هوشیارتر و قدرتمندتر از همیشه به کار حفظ و ارتقای امنیت وامی دارد تا شهر و شهروندان در امن و امان باشند و آمار جرایم و خلاف ها و بزهکاری ها رو به کاهش بگذارد... آری امسال از مشهد و کارگزارانش خبرهای خوش تر می شنیدم و بر خویش می بالیدم که سهم من از زندگی تنفس در هوای حرم و کوچه های شهری است که تدبیرگران امورش در همه حوزه ها خصوصا حوزه های شهری و امنیتی و بهداشتی و... برای خدمت به مردم سنگ تمام می گذارند و از امکانات موجود، بیشترین بازدهی را می گیرند... خراسان رضوی - مورخ سهشنبه 1390/01/23 شماره انتشار 17808 /صفحه۶/جامعه
|
|
سهشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| توزنده ای پدر! |
....مرگ پایان تو نیست پدر! لااقل برای من و تو نیست صمیمیت هیچ پدر و پسری مرگ را به رسمیت نمی شناسد بگذار همه به شیون خبر از مرگ دهند من اما می دانم تو زنده ای حتی زنده تر از سال پار وهمه سال هایی که کهنه شدند من با تو سال را نو می بینم و-حتی- بیش از روزها و سال های پیش با تو حرف دارم حالا بی آنکه نیاز باشد پانصد کیلومتر فاصله را بکوبم و بیایم می توانم هرلحظه چشم در چشمان مهربانت شوم و بگویم آنچه تاکنون نمی توانستم گفت می توانم بوسید دستت راکه پیش از این - به جبر دوری راه_ نمی توانستم بوسید تو برای من برای دل من زنده ای مرگ تورا گویا می کند هرچند به گاه زندگی کمتر فرصت سخن داشتی به جای زبانت دستانت حرف می زد و در کنار دستانت درخت ها و گیاهانی که می کاشتی قنوت می خواندند وهنوزهم به قنوت شکوفه می دهند و به قیام میوه وتا درختانت تسبیح می خوانند تا من می نویسم تو زنده تر از همیشه ای پدر ای مهربان تو چشمانت را به فرشته ها دادی من اما چشم تو تو دست هایت را به آسمان فرستادی درخت ها دست تو تو نفس هایت را - به نام خدا- به پایان بردی واژه هایم نفس هایت تو زنده ای پدر مرگ تورا خاموش نمی کند..... برای پدرم"علی بنی اسدی" که در سحرگاهان پنجم فروردین سال نو ددر روستای نوغاب افضل آباد از توابع بخش مرکزی بیرجند پر کشید
خراسان - مورخ پنجشنبه 1390/01/25 شماره انتشار 17810 /صفحه۹/اجتماعی |
|
یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| صیادشیرازی از یک نام تا یک نماد |
صیادشیرازی، شاید روزی یک نام بود اما امروز یک نماد است.یک نماد برای یک مکتب، یک شناسه برای یک مدرسه، یک شناسنامه برای یک تفکر، یک پرچم برای کشور، یک شاخص برای تربیت. حالا می شود اسم سپهبد شهیدصیادشیرازی را نوشت و همه این مفاهیم را برداشت کرد. می شود این مفاهیم را نوشت و نتیجه اش را در قامت مانای شهید تماشا کرد. این که از مانایی صیادشیرازی و از «نامیرایی» امیر دلاور ارتش اسلام می گویم، الهام گرفته از آیه قرآن است که شهید را زنده و جاوید و روزی خور سفره عاشقانه حضرت حق می داند و از آن جایی که اسوه زندگی باید زنده باشد، معتقدم، این نماد و نشانه را بیش از گذشته، حتی هزار بار بیش از دوران دفاع مقدس باید در زندگی ها به رفتار در آورد تا جایی که هر شهروند متخلق به اخلاق آن بزرگوار شود. اگر چنین شد آن وقت هم ما به جایگاه بایسته خود خواهیم رسید و هم ایران به جایگاه شایسته خود دست خواهد یافت. قرار گرفتن در جایگاه اول منطقه، با حرف و شعار، با مردمانی سست و شعارزده میسر نمی شود. کار بزرگ، مردان بزرگ می خواهد، مردانی در قامت «صیادشیرازی» که اگر خصم، دندان تیز کرد برای وطن، دندان هایش را در هم بشکنند. اگر منافقانی بدتر از دشمن، به وطن تاختند، وجب به وجب خاک را «مرصاد» و کمینگاه آنان کنند. مردانی که در برابر شهروندان عادی، مهربان تر از برادر به کارگشایی آنان بپردازند. امروز، نیازمند صیادشیرازی هایی هستیم، که اگر معلم هستند، تعلیم را با تربیت همراه کنند تا شاهد ارتقای سطح تحصیلی و سطح تربیتی نسل آینده باشیم. اگر مهندس هستند سازه هاشان، ایمن ترین، کم هزینه ترین و ... بهترین باشد. اگر جامه مرزبانی دارند، اقتدار میهن را چنان بلندآوازه کنند که «ترهبون به عدو ا...» شکل بگیرد. اگر پزشک هستند، سلامت مردم را چون جان خویش عزیز دارند و حتی از سلامت خود برای سالم شدن بیماران ایثار کنند. اگر کارگر هم هستند، کار خود را به بهترین شکل انجام دهند. اگر آنان را قلمی در دست است حرمت قلم بدارند و جز حق ننویسند و اگر تریبون دارند جز حق نگویند. «صیادشیرازی» نمادی بود از مکتبی که مردمانش را در نهایت خوبی و در نهایت زیبایی رفتاری می خواهد، پس بهترین تجلیل از صیادشیرازی نیز متجلی کردن خوبی ها در خلق و رفتار خویش است. در خوب سربازی کردن، خوب معلمی کردن، خوب خبرنگاری کردن و ... می توان او را نشان داد و زاهدانه زیستن و عاشقانه با مردم بودن است که می شود صیادشیرازی را بزرگ داشت و از او تجلیل کرد وگرنه برگزاری جلسه و سخنرانی و مراسم اگرچه خوب است، اما حق آن خوب را ادا نمی کند. حق انسان های خوب، با توسعه و تعمیق خوبی ها ادا می شود. بهترین احترام به آنان نیز چون آنان زندگی کردن است. پس اگر می خواهیم از صیادشیرازی و همه شهدا تجلیل کنیم، خلق و خوی آنان را در زندگی خود متجلی کنیم و اگر سر حرمت گزاری به آن خوب ها را داریم، حرمت ها را خوب حفظ کنیم و خود را بر اساس آموزه های مکتبی پرورش دهیم که او و دیگر شهدا نمادش بودند و هستند و خواهند بود. در مدرسه ای درس بخوانیم که آنان شناسه آن هستند، به احترام نسیمی برخیزیم که به پرچم افتخار آنان می وزد ... آری صیادشیرازی، از یک نام گذشت تا نماد یک مکتب شود. مکتبی که صلاح و سعادت انسان ها را هدف خویش قرار داده است. پس هر کس می خواهد به این شهید بزرگوار ادای دین کند، خود را در مسیر این هدف قرار دهد. خراسان - مورخ یکشنبه 1390/01/21 شماره انتشار 17806 /صفحه۹/اجتماعی
|
|
یکشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| نام تو پرستار را سرفراز می کند، زینب! |
تا خدا قد می کشی زینب - بی بی دو عالم- سالار زنان سرفراز و مردان سرفراز وقتی کربلا را سالار می شوی در آغازی بی پایان در حالی که دشمن پایان کربلا را می سراید تا خدا قد می کشی زینب - مفسر عاشورا- تا هر کس می خواهد به خدا برسد قامت رشید تو را باید شاخص راه داشته باشد و چراغ راه نیز هم و از نگاه تو ببیند، جهان را و زیبایی را و خدا را تا بفهمد و « ما رأیت الا جمیلا» را تا خدا قد می کشی زینب - پرستار امامت - و پس از تو، هر که جامه پرستاری می پوشد سفید یا سبز یا هر رنگ دیگر بی رنگی تو را ولایت محوری تو را و مهربانی تو را سرمشق قرار می دهد تو پرستاری نه تنها کاروان اسیران را بلکه همه انسانیت را همه تاریخ را همه عشق را ای تفسیر علی تجسم فاطمه ای دخت پیامبر یا زینب خراسان - مورخ شنبه 1390/01/20 شماره انتشار 17805 /صفحه٢
|
|
شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| از این پزشک تا آن پزشک فرج است |
«بدبین» نیستم که از قضا بسیاری مرا به افراط در «خوب بینی» متهم می کنند و معتقدند، من با این خوب دیدن در جامعه ای که اما و اگر فراوان دارد، دچار مشکل خواهم شد. «بد گو هم» نیستم، چون به «بد دیدن» عادت ندارم اما گاه ماجراهایی اتفاق می افتد که نگفتنش را درست نمی دانم، حتی معتقدم نگفتن ماجرا، شاید ظلم باشد. و مبادا که به ارتکاب ظلم جان سیاه و ایمان تباه کنیم. این مقدمه را عرض کردم تا بنویسم «جانتان سلامت ای یاوران سلامت، در هفته سلامت» من بسیارتان را در شمار بندگان خاص خدا می دانم چون می دانم در جامه پزشک و پرستار همه توش و توانتان را می گذارید تا نگهبان سلامتی مردم باشید. شما سربازان مجاهدی هستید که از این ودیعه خداوند، حفاظت می کنید هر چند آدم ها حتی متوجه ماجرا نباشند. من پزشکان بسیاری را می شناسم که از پزشکی تن تا طبیبی جان ارتقاء یافته اند. من «خیر پزشکانی» را سراغ دارم که نه تنها از بیمار پول نمی گیرند بلکه هزینه زندگی او را هم تامین می کنند. من کسانی را سراغ دارم که با بیمار رابطه قلبی و باطنی برقرار می کنند. من در جامه سفید و سبز سپاهیان سلامت فرشته بسیار سراغ دارم و بارها هم گفته و نوشته ام، اما گاه در میان این خیل عظیم، کسانی پیدا می شوند که وجودشان ظلم به جامعه پزشکی است. افرادی که نگاهشان به بیمار، نه نگاه به یک نیازمند سلامت، بلکه نگاه به یک مشتری است. خب مشتری هم تا پول ندهد، نمی تواند کالایی خرید کند، حال آن که نیازمند سلامت به قصد داد و ستد نمی آید. بلکه این وظیفه پزشک است که او را درمان کند. وظیفه اوست که شرایط بیمار را و حتی همراهان بیمار را درک کند و بداند آنان در شرایط فوق العاده هستند پس باید فوق العاده با آنان رفتار کرد و اصلا پذیرفتنی نیست که پزشک به عادی شدن مسئله بیمار عادت کند. اگر قرار باشد، بحث بیمار برای پزشک عادی شود، فردا، مسئله فوق العادگی حوادث برای متولیان امر هم عادی خواهد شد. مثلا اگر وقوع حادثه ای برای آتش نشانان، عادی شود. آیا فاجعه به بار نخواهد آمد؟ آیا پزشکی که فوق العادگی حال بیمار را درک نمی کند، خواهد پذیرفت وقتی دزد به خانه اش می زند، زورگیر، در خیابان یقه اش را می گیرد، به خانه اش آتش می افتد، پلیس و آتش نشان و نجات گران فوق العادگی وضع او را درک نکنند؟! مولا علی (ع) کلام گهرباری دارند که اگر سرلوحه امور قرار دهیم مشکلات حل خواهد شد، امام می فرمایند آن چه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند، خب وقتی آقای دکتری نمی پسندد که دیگران به او بی توجه باشند، خود هم نباید در رسیدگی به وضع بیماران فوق العادگی ماجرا را از یاد ببرد. بیمار باید بتواند با پزشک خود صحبت کند، همراه بیمار باید بتواند از او احوال مریض خود را بپرسد نه این که جرات نکند از او سوال کند.پزشک اگر عزت دارد، اگر طبیب صاحب حرمت است بدین خاطر است که برای درد مردم، درمان بیابد نه درد آفرین باشد با نوع رفتاری که انجام می دهد، ان شاءا... اگر عمری بود آن چه خود به چشم خویشتن دیدم و برخورد نازیبای یک پزشک در بیمارستان ... بیرجند و نیز تعامل خداپسندانه پزشک دیگر و کادر درمانی را خواهم نوشت و به بیماران بشارت خواهم داد نه از این ستون تا آن ستون بلکه از این پزشک تا آن پزشک فرج است.
خراسان - مورخ شنبه 1390/01/20 شماره انتشار 17805 /صفحه٩/اجتماعی
|
|
شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| کاشت خوبی، برداشت نیکی |
آنچه در اول فصل می کاری، ذخیره ای می شود برای تمشیت همه سال چنان که کشاورز یک روز می کارد و آنچه می روید را پس از فصل «داشت» برداشت می کند و یک سال را با آن سر می کند. گندم کاشته باشد، عطر گندم از تنور خانه اش شامه ها را خواهد نواخت. نانی که پخته می شود، زندگی افزا خواهد بود. جو اگر کاشته باشد قصه چیز دیگری خواهد بود اما اگر علف های هرز مزرعه اش را پر کرده باشند، اگر خشک نشوند و نصیب باد، سر از طویله در خواهند آورد و خوراک دام ها خواهند شد. حالا قصه ما و روزهای اول سال هم روایت کشاورز و مزرعه است و آن چه به رفتار و گفتار بکاریم، به کردار درو خواهیم کرد. اگر بذری که به نگاه، به کلام، به کنایه، به اشاره می کاریم از جنس مهربانی باشد، مهرگستر خواهد شد و ما به فصل بهره برداری،محصول نابی برای برداشت خواهیم کرد زندگی شیرین خواهد شد و شیرینی، زندگی را زیباتر خواهد کرد. آن گونه که شب ها را شیرین کام به صبح رسانیم و صبح ها را به شب و تقویم زندگی مان پر از خاطرات خوش خواهد بود که خطرات را از لحظه هامان از جانمان از جهانمان دور خواهد کرد. دل خوش که به زندگی و جامعه و آحاد آن نگاه کنیم، مهربانانه که با دیگران چشم در چشم شویم، جز مهربانی و زیبایی و مایه دلخوشی نخواهیم دید، چه گفته اند زیبایی قبل از آن که در زمین باشد در نگاه آدم هاست. آدم های زیبا بین، زیبایی می بینند و از تماشای آن لذت می برند و از لذت جان خویش سرشار می کنند. اما خدا نکند، کسی به بیماری «بدبینی» دچار شود آن وقت، بد خواهد دید. از تماشای بدی هم جز بد حالی عاید آدمی نمی شود. پس از بدحالی و ناخوشی سرشار خواهد شد و این سرشاری نامبارک هم همه زندگی فرد را از لحظات مبارک تهی خواهد کرد. کسی که بدبین باشد. بدگو و بددل هم خواهد شد، چنین که شود، نه کسی را خوب خواهد دید و نه اجازه خواهد داد دیگران او را خوب ببینند نتیجه اش هم قهر او خواهد بود با همه و قهر همه با او پس هشدار که نگاه به خوب دیدن عادت دهیم تا به خوب فهمیدن و خوب گفتن هم برسیم و سه گانه فرهنگ ایرانی، پندار خوب، گفتار خوب و رفتار خوب را به عمل درآوریم تا دروازه خوبی ها به رویمان باز شود. همین اول سالی خوب بکاریم تا همه سال و حتی سال های آینده را هم از ذخیره این خوبی استفاده کنیم. این یک واقعیت است که هرکس به دیگران خوبی می کند در حقیقت اول در حق خویش نیکی کرده است و اولین برخوردار این خوبی، خود اوست و آن که بدی می کند نیز اولین ضررکننده ماجراست. پس بیاییم عهد ببندیم همین اول سالی، خوب دیدن، خوب گفتن و خوب رفتار کردن را حتی در برابر کسانی که با ما خوبی نمی کنند، سرلوحه زندگی خویش قرار دهیم باشد که در سال ۹۰ نمره ۱۰۰بگیریم و اول سال آن قدر خوبی بکاریم که تمام سال فصل برداشت خوبی ها شود. خراسان رضوی - مورخ شنبه 1390/01/20 شماره انتشار 17805 /صفحه۶/جامعه
|
|
شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| این راهیان نور به تجلی رسیده اند |
راهیان نور به کار مشق نور تا شلمچه می روند تا فکه و طلائیه تا هر کجا که ناب تر از طلا در مشق ابتلا در بلاء للولاء سرمشق شده اند راهیان نور کاوشگران روشنی امروز در معدن انوار دیروز به تماشا، نماز می خوانند چشم ها شسته دل ها شسته «و جور دیگر باید دید» و جور دیگر می بینند اینان که از راه دور به جست وجوی نور آمده اند راهیان نور در وادی طور به تجلی می رسند نور می بینند نور برمی گیرند و... بسیارند که نور می شوند نور باید شد با راهیان نور در سرزمینی که شهیدان روشنایی را تا همیشه امتداد دادند راهیان نور از راه های دور در جست وجوی عشق تا طلائیه می آیند تا فکه تا خرمشهر تا مشهد شلمچه تا هر کجا که روزی شهیدی شهادت را -عاشقانه- آغاز کرده است... خراسان رضوی - مورخ پنجشنبه 1390/01/18 شماره انتشار 17804 /صفحه٧/فرهنگی هنری
|
|
جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خورشید مهربانی نوروز |
خورشید به مهر بر می آید و زمین -برمدار مهربانی- به سلام خورشید می رود بهار می شود و سبز، حدیث رویش است که زمین را به شکوفه می رساند * روز، نو می شود و نوروز - این روز سعید و پیروز- چشم ها را در هم آفتاب مهتاب می کند و لب ها گره چشم ها را به لبخند باز می کنند دست ها، به عشق می رویند تا کنار هم و آغوش ها غزل می شوند در سرایش دیدار جامه نو جان نو و جهان نوتر این شرح نوروز است که از باستان با داستان مهربانی همراه است غم دور کینه دور قهر دور حسد دور هرچه زشتی است دور - دورتر از دور سلام نوروز! * پدر را بگو بالا بنشیند در سفره هفتسین و مادر نیز هم ما پایین نشینان به سلام می آییم تا دعاگوی سلامتی شان باشیم راه های دور نزدیک می شود فصل ها به وصل می رسد و فرع ها به اصل و ما- همه شاخه های رسته بر درخت زندگی- به سلام می آییم باغبانی را که پدر نام اوست و مادر نشان او دو باغبان در یک باغ * من نماز عید را در نوترین روز وقتی می خوانم که پدر قبله نشین نمازم باشد و مادر سجده هایم را تا قیام رکعت دوم به تماشا بنشیند در کتاب زندگی نوروز، نور است عشق نور است سلام نور است و پدر ومادر - و خواهر و برادر- و هر که آشنای زندگی است آشنای نور نیز هست * من سلام خواهم گفت همه را بر مدار مهربانی... خراسان رضوی - مورخ شنبه 1389/12/28 شماره انتشار 17799 /صفحه۶/جامعه |
|
سهشنبه ٢ فروردین ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خوش آمدید |
|
تماس با ما |
| RSS Feed |
| اخبار هک و امنیت |







