جامعه نو - قلم به دست سابق
زندگی خوب، نیازمند هوای پاک
 

آیا می خواهید زندگی خوشی داشته باشید؟ این سوال را از هر کس بپرسید، بی تردید، پاسخ مثبت خواهد داد. اصلا خواهند گفت: همه تلاش ما برای این است که به «زندگی خوب و خوش» دست پیدا کنیم. برای این هم هر هزینه ای را می پردازیم. حالا آخر سوال را این گونه تغییر دهیم «باشیم» و بپرسیم «آیا می خواهیم زندگی خوش داشته باشیم؟» یعنی همه با هم زندگی مان خوش باشد؟ باز پاسخ اکثریت مثبت خواهد بود، چون بسیاری از مردم حاضرند برای خوشی دیگران از خوشی خود و گاه حتی حق خود چشم بپوشند تا لبخند خوشی بر لبان دیگران بنشیند. اینان «ایثارگر» نامیده می شوند که یکی از مولفه های شهروند ایرانی وفق سند چشم انداز نیز هست بسیاری از مردم هم می خواهند اگر فرصت خنده فراهم شد، به هم نخندند بلکه با هم بخندند پس باز پاسخ شان مثبت خواهد بود. «می خواهیم زندگی خوشی داشته باشیم» دیگران هم-حداقل- خواهند گفت تا جایی که به خوشی خود ما آسیب نرسد حاضریم با دیگران خوش باشیم. پس پاسخ اینان هم مثبت است فقط اندک افرادی که دچار بیماری حاد بخل باشند شاید شادی و خوشی دیگران را برنتابند که اینان در شمار خیل مردم به حساب نمی آیند، پس همه خواهان زندگی خوش هستند اما مسئله این است که برای دست یافتن به این زندگی خوش، باید تلاش کنیم. گاه این تلاش برای این که به نتیجه برسد، باید سبک زندگی ما را تغییر دهد. مثل دست یافتن به «هوای پاک» - که به فرموده امام صادق(ع) در کنار آب فراوان و گوارا و زمین  مهیای کشت و کار، از مولفه های زندگی خوش است- برای دست یافتن به آن، در کنار برخی کارها که باید انجام داد بسیاری از کارها را نباید انجام داد از جمله در شهرها، نباید با خودروی تک سرنشین و دودزا و ناسالم تردد کرد. تا جایی که می شود با ناوگان حمل و نقل عمومی رفت و آمد کرد نباید خودروی شخصی را برای یک نفر استارت زد. نباید موتورها را به شکار سلامت هوا فرستاد. نباید در ساخت کار خانه ها و صنایع آلاینده  از نظرات کارشناسان محیط زیست چشم پوشید. نباید بدون برنامه به سفرهای درون شهری رفت. نباید محیط زیست را آلوده و خیلی از نبایدهای دیگر که می تواند هوا را سالم نگه دارد برای خود ما. به ویژه در شهرهایی مثل مشهد که می گویند عامل ۷۰درصد از آلودگی هوای شهر، خودروها هستند و آن قدر این وسایل نقلیه که در خیلی از موارد می شد اصلا روشن نشوند، آلودگی وارد فضای شهر می کنند که گاه به مرز هشدار و حتی بحران می رسیم. حال آن که اگر فقط سفرهای درون شهری خود را مدیریت کنیم، تا حد قابل توجهی از آلودگی هوا کاسته خواهد شد. اگر رفت و آمدهای ضروری را توسط ناوگان حمل و نقل عمومی انجام دهیم باز از حجم آلودگی کاسته خواهد شد و خواهیم توانست در شهری نفس ، تازه کنیم که هوایش، ریه ها را سرب باران نکند پس اگر می خواهیم زندگی خوشی داشته باشیم باید هوای خوبی داشته باشیم...

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1390/10/29 شماره انتشار 18035 /صفحه۶/جامعه
جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

لهجه مردی که دارد بوی دوست ...
 
نصیحت می کنیم، اما کسی از کلام ما رایحه خیرخواهی، استشمام نمی کند. پند می دهیم اما کسی، حس نمی کند ما می خواهیم گرهی از کار او بگشاییم، بل می پندارد، می خواهیم با کلمات شخصیت او را به ویرانه تبدیل کنیم. گاه حتی حدیث هم می خوانیم اما کارگر نمی افتد. راستی چرا؟ آیا فقط جامعه مخاطب، مشکل دارد؟ آیا ضعف و لجاجت در دیگران است یا ما هم باید در نوع نصیحت و ادبیات خویش تجدیدنظر کنیم؟ راحت و روشن عرض کنم، نصیحت ها و پند دادن ها و اندرز خواندن های برخی از ماها، مثل همان مرد خشن چهره ابرو درهم کشیده است که کودک را به آغوش می کشد و گریه کودک بلندتر می شود. او کودک را می بوسد و نوازش می کند، اما گریه ها هر لحظه اوج می گیرد. او چون قصد محبت و خیر دارد، نمی فهمد، بهترین لطف او در حق کودک این است که او را زمین بگذارد، چرا که کودک از خود او بیش از همه می ترسد. این ماجرا را به هزار زبان شنیده ایم، اما همه مان آن را مثلی برای دیگران پنداشته ایم و به این نیندیشیده ایم خیلی از وقت ها هنگام نصیحت و خیرخواهی، کلاممان از چنان زمختی و سختی برخوردار است که نتیجه عکس می دهد حال آن که کودک هراسان، به چهره مهربان پناه می برد، آدم از شنیدن قول لین و مهربانانه استقبال می کند، اصلا راز فراگیر شدن اسلام، همین قول لین و خوی نرم و کلام مهربان رسول ا... بود و پس از آن حضرت چه در دوران ائمه(ع) و چه حتی پس از آن دوران شاهد این حقیقت هستیم که اولیاءا... همواره با قول لین و خوی نبوی توانسته اند مردم را به حقیقت رهنمون شوند. آری کسی که می خواهد مردم را به سوی خوبی دعوت کند، خود نیز باید از زیبایی های گفتاری و رفتاری برخوردار باشد. باید کلامش و نگاهش بوی خیر بدهد. کسی که می خواهد از دوست و دوستی بگوید باید خود اهل دوستی باشد و به قول شاعر؛

لهجه مردی که دارد بوی دوست

امتی را می کشد تا کوی دوست ...

آنانی که قافله ها را سالاری می کنند و کشتی ها را ناخدایی، باید کلام و رفتار و نگاهشان شوق انگیز باشد، تا بتوانند، مردم را با خود همراه و هم مقصد کنند و تا به مقصد موعود نیز بروند. والا اگر قرار باشد، فقط حرف های خوب بزنیم و خود بهره ای نداشته باشیم، کاری از پیش نخواهیم برد، چنان که نمی بریم هم. کم زبان به نصیحت نداریم، کم پند و اندرز نمی دهیم، کم اما و اگر نمی کنیم، اما آن چه در جامعه می بینم، از جنسی که باید نیست دلیل عمده اش را من نه در جامعه مخاطب که در خود ما می دانم و در زبان و خط مان که بوی دوست نمی دهد و الا بذر دوستی می افشاند و الا کوچه ها را بهار می کرد و الا دنیا را به عطر دوست سرمست بندگی می کرد اما ...

کاش زبان مان زبان دوستی شود ...

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1390/10/29 شماره انتشار 18035 /صفحه۹/اجتماعی

جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

سنت وقف و ضرورت ساخت مسکن برای جوانان
 

زمان عوض می شود، سبک زندگی تغییر می کند، نیازها تفاوت می یابند سپس متناسب با نیازهای مردم در هر زمان باید برنامه ریزی کرد. خیراندیشان که دست هایشان به کار باقیات الصالحات هست نیز همواره باید به روزتر از همه تلاش خویش را که برای خدا انجام می شود برای یاری بهتر مردم جهت دهند اگر اقتضای زندگی دیروز، ساخت کاروانسرا بود واقفان در این امر پرتلاش بودند، امروز این اقتضا به شکل نیاز برای مسکن ارزان قیمت تغییر شکل داده است و چقدر خوب خواهد بود، واقفان نیک اندیش در کنار خیران مسکن ساز، با ساخت مسکن های کوچک برای اجاره زوج های جوان و خانواده های نیازمند همت کنند و با واگذاری آن در بازه زمانی مشخص چند ساله به افراد، بی اجاره یا اجاره کم آنان را مومنانه تا مرحله برخورداری همراهی کنند یا لااقل در دوران عسر و حرج، مرهم گذار زخم نداری و تنهایی شان باشند سرمایه گذاری در این امر، هم به تسهیل ازدواج جوانان مومن اما نابرخوردار کمک می کند و هم از این طریق احتمال گناه را نیز کاهش می دهد، از آن جا که واقفان، همواره از تلاشگران برای اصلاح جامعه هستند، این نکته می تواند یک مسئله مهم به شمار آید. مطمئنا در جامعه ای که گناه رو به کاهش بگذارد صلاح، مسیر افزایش در پیش خواهد گرفت و فرصت بندگی خدا بیش از همیشه فراهم خواهد شد. به باور این قلم، امروز ساخت مسکن برای نیازمندان و حتی ساختن تالارهای عروسی که بشود در آن «عروسی بدون گناه» برگزار کرد از بهترین شیوه های باقیات الصالحات است چنان که ساخت اماکن ورزشی و تفریحی پاک نیز می تواند در این شمار قرار گیرد. یادمان باشد اگر ما با برنامه ریزی درست، زمان و فرصت در اختیار کودکان و نوجوانان و جوانان را به خوبی مدیریت نکنیم، دیگران به بدی مدیریت خواهند کرد و با کاستن از لشکر خوبان، بر لشکر بدان خواهند افزود. اگر ما فضای پاک برای تنفس جوانان فراهم نکنیم دیگران آنان را به میهمانی فضای آلوده خواهند برد این مسئله ای است که باید نخبگان جامعه با خیراندیشان در میان بگذارند تا با ایجاد موقوفه های اجتماعی، گام های بلندی در راستای بهسازی زندگی مردم برداشته شود. به نظر در روزگاری که دشمنان دیانت، اعتقاد و عزت مردم، سلامت نسل نو را بمباران می کنند، ساختن «ایمان پناه» از هر واجبی واجب تر است. پس باید از واقفان دعوت کرد، در کنار مسجد و مدرسه، که همیشه به ساخت آن اهتمام دارند، به نیازهای روزآمد جامعه از جمله مسکن، محیط ورزشی و تفریحی سالم، تالار عروسی و... نیز عنایت کنند. و بدین سان آموزه های مسجد را به زندگی مردم ببرند. این در زمانه ای که ماهواره ها دارند دو دستی افراد را به سوی باطل می کشانند، یک فریضه مومنانه و اجتماعی است.....

خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1390/10/27 شماره انتشار 18033 /صفحه۷/فرهنگی

 

سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شیعه، شهادت و راهی که روشن است
 

«شیعه پرنده ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست. پرنده ای که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ.» او بال سبز این پرنده را مهدویت و عدالت خواهی و بال سرخ را شهادت طلبی که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است معرفی می کند. فوکویاما معتقد است شیعه بعد سومی هم دارد که اهمیتش بسیار است. او می گوید: «این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان می شود.»می گویند این سخن فوکویاما دانشمند برجسته و صاحب نظریه پایان تاریخ آمریکایی است که در کنفرانس «بازشناسی هویت شیعه» در اورشلیم بیان کرده است برخی نیز انتساب این گفته را به فوکویاما انکار می کنند و می گویند او خود انتساب این جمله را تکذیب کرده است. اما چه او گفته باشد، و چه نگفته باشد، در اصل ماجرا هیچ فرقی نمی کند، چون واقعیت ماجرا همین است. شیعه در طول تاریخ این را ثابت کرده است و در قرن اخیر نیز این نظریه، از هر کسی که باشد به تجربه ثابت شده است شیعه با عاشورا و انتظار زنده و با ولایت پیروز است. دفاع مقدس هشت ساله و پیشتر از آن پیروزی انقلاب و سپس حوادث پرفراز و نشیب که بر ما گذشته است گواه این ماجراست و در کنار آن خیزش غیرتمندانه حزب ا... لبنان و حماسه ۳۳ روزه نیز شاهد دیگر این نظریه است که ما با عاشورا و انتظار زنده ایم.به دیگر عبارت آموزه های عاشورا، هر کدام عصای موسی است که سحر ساحران فرعونی را چنان نابود می کند که خود ساحران به سجده می افتند وکم نبوده اند برنامه نویسانی که در جنگ نرم، در طول تاریخ علیه تفکر شیعه، طرح ها در انداخته و کارها کرده اند اما سرانجام اگر به حقانیت آن ایمان نیاورده اند، لااقل شکست خود را پذیرفته اند. حالا چه آقای فوکویاما، این سخن حق را گفته باشد یا نه، مهم نیست، مهم این است که این حقیقت در کشورهای شیعه از ایران تا عراق تا لبنان دارد انوار خویش را بر کوچه های تاریک پندارهای باطل می افشاند، مهم این است که پرچم سرخ و سبز، از بازوی توانمند هر سرداری که بیفتد، سرداری دیگر آن را برمی دارد و به راه ادامه می دهد. مهم این است که در ایران، میلیون ها عاشق و عاقل، عقلانیت خود را به درسهای امام حسین(ع) تعالی می بخشند و خود را برای حسینی زندگی کردن و اگر قسمت شد حسینی شهید شدن، آماده می کنند. درس هایی که انسان را در برابر تهاجم سخت و نرم دشمن، روئین تن و روئین جان می کند. مهم این است که «احمدی روشن»ها، به جان، چراغ عزت ایران را روشن نگه می دارند و دانشمندان برجسته این مرز و بوم حسینی، از علیمحمدی تا شهریاری، تا رضایی نژاد تا احمدی روشن و تا... نسبت خود را با عاشورای حسینی تعریف کرده اند . مهم این است که ترورها هرگز خللی در اراده دانشمندان ما ایجاد نمی کند و مگر در کربلا وقتی «حر» رفت و «حبیب» رفت و... در اراده زهیر خللی ایجاد شد؟ نه، هر شهید، مثل چراغ می ماند که نور بر نور می افزاید و اراده ها را قوی تر از پیش می کند. حالا چه فوکویاما گفته باشد این حقیقت را و چه انکار کرده باشد، فرقی نمی کند، «پرنده شیعه» را افق پرواز هزار بار بالاتر از برد تیرهای دشمن است این را دنیا بداند، که در ایران، شیعه و سنی، زرتشتی و ارمنی و یهودی و... هر کس در این خاک ریشه گرفته است، مثل شجره طیبه است که سرشاخه در آسمان دارد و این درخت در برابر هیچ تندبادی سر خم نمی کند.

خراسان - مورخ دوشنبه 1390/10/26 شماره انتشار 18032 /صفحه۴/سیاسی

دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

گریه‌زار باغ چشم من...
من تو را 

 گریه کرده ام حسین(ع)

جامه ام سیاه شد 

 در اربعین داغ تو

سوگوار بوده ام

-و هستم هنوز-

در اندوه آتشی که 

 خصم زد به باغ تو

گریه زار باغ چشم من

در عزای باغ کربلای توست

سینه ام- خسته و شکسته بال-

مثل کفتری است که مبتلای توست

یا حسین(ع) 

 یا حسین(ع)

نام تو اذان هر نماز من

من قیام می کنم به نام تو

نام تو دلیل هر فراز من 

 یا حسین(ع)

جاودانه ای و کربلای تو

کعبه همیشه عزای ماست

ما به خون وضو کنیم

نینوا حدیث جانفزای ماست

یا حسین(ع) 

 ای حقیقت هماره سرخ

سرخ واره هماره سبز 

 یادتان به اربعین

سوره تجلی است 

 مسجد و حسینیه

در کلام عاشقان 

 نقطه تأنی است

اشک ها که چشمه می شود

زیر ابر ابروان ما 

 یک اشارت است

-بی دریغ-

به فصل تشنه زمان ما

ای فراز بی فرود عاشقی

یا حسین(ع) 

 دست ما و دامن شما

اشک ما و کربلای تان

ما دخیل می شویم 

 عاشقیم و مبتلای تان

فصل اشک چشم های ما 

 و غیرت اجابت شما

دست ها و سینه های ما 

 و عزت شفاعت شما

خسته ایم یا حسین(ع)

خسته از خود و زمانه ایم

سهم ما حضور حضرت شماست

گرچه زخمی و شکسته بال و بسته ایم

اربعین حضرت شما 

 ابتدای حرکت من است

هر اشارتی که از شما رسد

مایه حیات و برکت من است

جامه ام سیاه شد

در فراق اکبر شما 

 من هزار بار مرده ام

در وداع اصغر شما 

 کربلا برای من

یک کلاس و مکتب است

سال به سال تازه می شود

امتداد حرکت است 

 کربلا برای من

ابتدای خلقت است 

 با شما بزرگ می شویم

این تمام حکمت است...

خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/10/25 شماره انتشار 18031 /صفحه۵/اربعین نامه

 

یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

اعتیاد؛ این آسیب جرم آفرین
 
 

«اعتیاد، جرم نیست اما آسیب اجتماعی است که سومین تهدید امنیت جهانی به شمار می رود» این را قاضی بخشی محبی در شورای بهداشت شهرستان مشهد می گوید تا هشدار داده باشد که اگرچه «اعتیاد» به تنهایی جرم نیست تا معتاد مجرم باشد اما وقتی این آسیب اجتماعی شخصی به سلامت جامعه آسیب می زند باید نسبت به آن حساس بود و همگان را نیز در این باره حساس کرد. ما در علم اصول نیز چیزی به نام مقدمه واجب داریم که به موقع واجب است مثل وضو که به تنهایی مستحب است اما چون نماز جز با وضو مقدور نیست و نماز هم واجب است، پس وضو برای نماز از باب مقدمه واجب، واجب می شود چون انجام واجب نماز بر انجام آن مترتب است. این قاعده، یک مفهوم هم به دست می دهد و آن این که مقدمه حرام، نیز شاید حرام باشد مثل این که کندن زمین به خودی خود اشکال ندارد اما اگر برای این باشد که مردم در آن بیفتند معلوم نیست همین کندن زمین نیز حرمت پیدانکند، گذشته از این، قاعده لاضرر، هرگونه ضرر جسمی و حیثیتی را منع می کند، پس از آن جا که اعتیاد هم به جسم و هم به حیثیت و شخصیت فرد آسیب و ضرر می رساند می توان آن را حرام دانست چنانکه برخی فقها استعمال مواد مخدر را حرام می دانند، جلوگیری از ارتکاب حرام نیز با توجه به فلسفه امر به معروف و نهی از منکر نیز بر همگان واجب است. مردم باید با توجه به مراتب امر به معروف و نهی از منکر نسبت به آن واکنش نشان دهند و نظام نیز با توجه به شان حکومتی باید در برابر آن بایستد و جلوی مواد مخدر در اشکال مختلف آن را بگیرد و برای درمان معتادان نیز برنامه ریزی شده اقدام کند. مردم نیز در این مسئله تمام قد پشت نظام می ایستند. چنان که تاکنون ایستاده اند و هزینه اش را نیز با خون فرزندان خود پرداخته اند. بگذریم، قاضی بخشی محبی در بخش دیگری از سخنان خود در این جلسه که روز پنج شنبه 90.10.22 در صفحه ۶ جامعه به چاپ رسید، بر یک نکته دیگر هم تاکید می کند؛ «بیشترین جرایم سرقت و طلاق نیز به اعتیاد مربوط می شود» و این یعنی اگر می خواهیم جرایمی مانند سرقت و آسیب هایی مثل طلاق اتفاق نیفتد باید برای بحث اعتیاد، چاره اندیشی کنیم، چون تجربه نشان می دهد، هرجا اعتیاد آمد، غیرت و قدرت و حمیت و هویت و... همه از در دیگر می رود و معتاد که نسبت به سلامت خود تعهد ندارد، نسبت به آبرو و حتی ناموس خود هم بی تعهد خواهد شد. وقتی دست به سرقت و مال حرام می زند از حرام های دیگر هم روی برنخواهد گرداند. پیامدهای اعتیاد در حوزه خانواده و ناموس آن قدر تلخ است که، بازگو کردنش هم کلمات را و قلم را شرمنده می کند و همان به که بازگو نشده بماند تا بوی آن مشام را نیازارد. صد البته این قصه تلخ و ماجراهای سیاه اعتیاد به گوش و هوش همه آشناست. بگذریم حرف آخر این که همه ما از متولیان و مسئولان امر تا ما مردم عادی باید نسبت به اعتیاد، حساس باشیم و نسبت به مواد مخدر و قاچاقچیان و معتادان نیز هم...

خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/10/25 شماره انتشار 18031 /صفحه۶/جامعه
یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شهید ابراهیمی نه با اسلحه که با کلام عراقی‌ها را تسلیم کرد
گزارشی از مراسم سالگرد سردار شهید ابراهیمی فرمانده دلاور گردان الحدید
 
 
اگر مثل شهدا بشویم در باغ شهادت هنوز هم باز است و باید مثل آنان زندگی کنیم تا ما را هم به باغ شهادت راه باشد چنان که شهید احمدی روشن را راه بود. این گوشه ای از سخنان حجت الاسلام والمسلمین حسن احمدزاده است که در جمع یاران گردان الحدید دوران دفاع مقدس می گوید که به مناسبت سالگرد عملیات کربلای ۵ و به یاد شهید والامقام سردار سیدعلی ابراهیمی معاون عملیات لشکر ۲۱ امام رضا و فرمانده گردان الحدید، در منزل آن شهید دور هم آمده اند تا پس از دو دهه ونیم، دوباره در آغاز راه با هم بودن قرار گیرند و با یاد شهدا و مرور سبک زندگی آنان، خود را برای شهادت آماده کنند...
 

وارد جلسه که می شوم، صدایی آشنا به گوشم می خورد که زیارت عاشورا می خواند... انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم... این صدا مرا به بیست و چهارسال پیش می برد، سال ۶۶، گردان الحدید و... چهره اش را نمی بینم اما صدای خاطره انگیزش می گوید، او باید «برادر نسایی» باشد. دستیار گردان در دفاع مقدس که آن روزها نیز عاشوراخوان گردان نینوایی الحدید بود، او می خواند و من خاطرات گذشته را مرور می کنم. پایان زیارت عاشورا، آغاز نمایش کلیپی از شهید است که به صراحت از انگیزه رزمندگان می گوید و از شکوفایی استعداد رزمندگان در جنگ، حرف روشن شهید ابراهیمی، تکرار حدیث امام روح ا... است که ما مثل حسین(ع) وارد جنگ شدیم و مثل او باید به شهادت برسیم... آری شهدای ما، اول به باور شهادت رسیده بودند، سپس شهادت تقدیرشان شده بود.

اول شهید شو...

یادش به خیر عالم وارسته آیت ا... صفایی حائری(عین. صاد)که به پسرش- هنگام اعزام به جبهه- فرمود: پسرم! اول شهید شو بعد برو جبهه... و ابراهیمی ها اول شهید شده بودند و بعد در جبهه حماسه می آفریدند. چنانکه سالارپور، رزمنده همراه شهید ابراهیمی نیز در خاطره گویی اش بر این نکته تاکید داشت و مشی فرماندهی شهید ابراهیمی را تلفیقی از حماسه، شهادت طلبی و تدبیر معرفی می کرد، او از عملیات بدر گفت و از آتش عقبه آرپی جی که ابراهیمی را به زمین انداخت، اما وضع وخیم سر و صورت شهید هم باعث نشد ابراهیمی به عقب برگردد، بلکه همچنان رزمندگان را برمی انگیخت تا با آرپی جی، جواب دشمن را بدهند و سرانجام با تدبیری که اندیشید با زبان عربی، با بلندگو، عراقی ها را مخاطب قرار داد و با همراهی شهید توکلی خواه، باعث شد، صدها عراقی، تسلیم شوند و باز رفتار شهید با عراقی های تسلیم شده، به گونه ای بود که آنان خود را «میهمان جمهوری اسلامی» می دانستند نه اسیر. کاشانی، دیگر رزمنده ای بود که یاد فرمانده شهیدش را گرامی داشت و از اخلاق، صبر و استقامت شهید گفت و تاکید کرد: باید خدا را شکر کنیم که شهید ما را پذیرفت و اجازه داد به خانه اش بیاییم و با خاطرات نورانی اش دل را جلا دهیم. این رزمنده دوران دفاع مقدس گفت: باید جوری زندگی کنیم که مدیون شهدا نشویم. پس از کاشانی، نوبت سخن به حجت الاسلام والمسلمین حسن احمدزاده از رزمندگان قدیمی گردان الحدید رسید تا با حدیث قدسی آغاز سخن کند و از ضرورت زهد واقعی بگوید.

 

هنرمندان واقعی شهدا هستند

وی افزود: همیشه از زهد و پرهیزگاری می گوییم اما در عمل رفتارمان فرق دارد. وی منتقدانه گفت: در جامعه خیلی ها حرف شهید می زنند، از شهید می گویند اما عملی که منطبق با فرهنگ شهادت داشته باشد، ندارند و مسیر حرکت شان هم به سمت منویات شهدا نیست. این روحانی رزمنده افزود: امروز هرکس را هنرمند می دانند و می خوانند و تجلیل می کنند اما هنرمند واقعی شهدا بودند و هنر واقعی هم کار آنان بود، لذا امام بزرگوار می فرمودند: «شهادت هنر مردان خداست». وی با اشاره به تصاویر فرماندهان شهید قراقی، توکلی خواه، شریفی و ابراهیمی گفت باید مرد خدا باشی تا شایسته شهادت شوی و اینان بودند و هنرمندانه جاودانه شدند اما ما هم در کنارشان بودیم اما شهادت نصیب ما نشد. باید در مشی زندگی خود بازنگری کنیم. حجت الاسلام احمدزاده، با اشاره به شهادت شهید احمدی روشن در حادثه تروریستی تهران تاکید کرد اگر مثل شهدا زندگی کنیم، اگر روش آنان را در پیش گیریم، اگر عیوب کارمان را برطرف کنیم، هنوز هم در باغ شهادت باز است، منتهی هرکس را راه نمی دهند، باید از جنس شهادت شد تا بر این باغ راه یافت.

 

پای در خاک و نگاه در افلاک

او در پایان افزود: شهدا پای در خاک اما نگاه در افلاک داشتند و در همین دنیا به کشف آخرت رسیده بودند و چنان شایسته شدند که خداوند آن ها را برای خود انتخاب کرد. افشار، دیگر خاطره گوی این محفل عاشقانه بود که بر ضرورت غبارروبی از خویش تاکید کرد و از سکوت تامل برانگیز ابراهیمی گفت که اوج اخلاص بود. او، یک سخن دیگر هم گفت: اگر برخی از شهدا، اهل نماز شب نبودند اما همه شهدا اهل حلال و حرام بودند، اهل انجام واجب و تقوا نسبت به محرمات بودند و در کار خویش همواره خدا را در نظر داشتند لذا برای شهادت انتخاب شدند. «داوطلب» هم در سخنانش به حدیث قدسی پرداخت که شهید شریفی می خواند: من طلبی وجدنی و... و این عصاره منش شریفی، ابراهیمی و همه شهدا بود. سید هاشم موسوی از فرماندهان هم دوره شهید ابراهیمی هم قدرت فرماندهی و تدبیر شهید را ستود و گفت: هم شریفی و هم ابراهیمی، رزمندگان خود را انتخاب می کردند. همواره مراقب سلامت آنان بودند. افراد را امتحان و سپس انتخاب می کردند. وی افزود: با این که شهادت آرزوی همه ما بود اما ابراهیمی مراقب بود، جز به ضرورت رزمنده ای حتی سر خود را از سنگر بالا نبرد تا مبادا هدف تیر دشمن شود. وی از تدابیر شهید گفت که همواره گره گشا بود و نوع صحبت کردن او با عراقی ها بارها، آنان را به سمت ما می کشید. وی توکل و استقامت را از ویژگی های شهید دانست.

 

از اخلاص تا اوج عبودیت

دکتر حبشی، نیز در این محفل از ویژگی های بارز شهید گفت. از اخلاصش که اوج عبودیت او را نشان می داد تا ابهت شهید که در اوج مهربانی اش هم بروز می کرد. وی افزود: شهید به حفاظت از نیروها و انجام درست وظایف چنان اهتمام می ورزید که ما جرأت نمی کردیم، بدون کلاه باشیم یا بی سیم را از خود دور کنیم. درایت و قدرت تدبیر، مولفه دیگری بود از سبک فرماندهی شهید که حبشی آن را، عامل حفظ منطقه عملیاتی بدر دانست و از نفوذ کلامش گفت که نه با تفنگ که با کلمه و سخن، عراقی ها را به تسلیم واداشت و باز مهربانی اش با عراقی های تسلیم شده چنان بود که از میان همان ها برای جبهه حق یارگیری می کرد. دکتر حبشی، اهتمام به نماز اول وقت را از دیگر ویژگی های شهید دانست و افزود: هنگام اذان، یکی از فرماندهان ارشد خطاب به شهید ابراهیمی گفت: نمازت را شروع نکن که با تو کار دارم اما شهید ا... اکبر را گفت و به نماز ایستاد. بعد از نماز آن فرمانده گفت: مگر صدایم را نشنیدی که نماز را شروع کردی اما شهید گفت: من و تو و همه برای همین نماز داریم می جنگیم. هادی نعمتی، که پس از شهادت ابراهیمی، فرماندهی گردان الحدید را به دست گرفت و بانی این جلسه نیز بود ابهت عرفانی شهید را ستود و از اوج نگاه او گفت با شعری که از عطار وام گرفت: دید مجنون را عزیزی دردناک / کومیان رهگذار می بیخت خاک / گفت ای مجنون!  چه می‌جویی چنین؟ / گفت لیلی را همی جویم یقین... وی افزود: شهدا دنبال لیلی عشق خود بودند و آنقدر در خاک گشتند تا به خدا رسیدند. سپس، حجت الاسلام والمسلمین غفوری، پدر همسر شهید ابراهیمی، به ایراد سخن پرداخت و از سبک زندگی شهید گفت و از ایثاری که او در زندگی و پشت جبهه داشت و نیز از اخلاص او که جز برای خدا کاری نمی کرد و همواره چنان از نام و منیت و خودنمایی پرهیز داشت که ما نمی دانستیم در جبهه چه کاره است. وی گفت: شهدا، همه عزیز خدا بودند، لذا آنان را بر سفره جاوید خویش دعوت کرد و افزود: ابراهیمی، همواره دعا می کرد الهم احینا حیات محمد و آل محمد و اماتنا ممات محمد و آل محمد... و سرانجام نیز به این توفیق رسید و اجابت دعایش، شهادت او بود... پایان این محفل، باز صدایی بود که مرا به بیست و چهار سال پیش برد، این بار قاسم سراجی می خواند، که آن روزهای عاشورایی نیز هم فرمانده بود و هم عاشورایی خوان گردان، او خواند و ما گریستیم به یاد سعادتی که از دست دادیم: یادیاران را حکایت می کنیم / عشق را با هم روایت می کنیم...

خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/10/25 شماره انتشار 18031 /صفحه۷/فرهنگی

یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

اربعین و عاشورایی که تازه می شد
 
 

عاشورا بود

و حسین بود- علیه السلام-

و هل من ناصر ینصرنی

که در گوش زمان اذان می شد

برای نماز حسین

مثل آیات قرآن

که جان را و جهان را

به نماز بعثت می خواند

به امامت مردی که

حسین -علیه السلام-

برای اصلاح امتش

اشورا آفرید

عاشورا بود

و حسین بود-علیه السلام-

و قرآنی که

به خون تلاوت می شد

از قتلگاه تا

فراز نی

و ترجمه اش را

سجاد

زینب و ام  کلثوم

به لهجه محمدی می خواندند

از کربلا

تا کوفه

تا شام

تا صبحی که بر سیاهی شام می تاخت

تا اربعین

و اربعین یعنی

عاشورا و... نقطه سرخط

و باز هم عاشورا

به تعداد همه ورق هایی که

بر تقویم زمان افزوده می شود

اربعین یعنی

آغاز

آغاز هزار باره حسین

در نای حقیقت

و نی غربت

که از عاشورا

تا اربعین

خورشید

چهل بار طلوع کرد

و حسین- علیه السلام- هزار بار

و هر که دید

این خورشید را

نمازش قبول شد

و هر که ندید

در شام ماند و به صبح نرسید

اربعین

شرح یک یاد است

و هزار یادآوری

یک راز است و

هزار شکوفایی

یک جان است و

هزار جهان

یک عشق است و

هزار دل

که زیارت امام حسین را- علیه السلام-

در این روز

آیتی است برای ایمان

و نشانه ای است برای مومن

پس

«السلام علی الحسین

المظلوم الشهید

السلام علی اسیرالکربات

و قتیل العبرات...»

عاشورا بود

و حسین بود - علیه السلام-

و هل من ناصر ینصرنی

که در گوش زمان اذان می شد

و زمین را

- همه زمین را-

مسجد نماز

به امامت حجت حق می کرد

... و عاشوراست

و حسین است- علیه السلام-

و هل من ناصر ینصرنی

که تازه تر از همیشه

ما را به کربلا می خواند

برخیزیم....

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1390/10/22 شماره انتشار 18030 /صفحه اول و اول جنوبی
شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

تحقیر مردم، خوی شیطانی است
 

تحقیر سم است حتی اگر به قصد برانگیختن فرد بیان شود. هیچ کس با تحقیر بزرگ نشده است و تاکنون نیز هیچ کس نتوانسته با تحقیر از دیگران آدم های بزرگ بسازد، این نشدنی است، چون بناها را با مصالح می سازند و شخصیت آدم ها را نیز صلاحیت ها شکل می دهد و تحقیر، هر چه باشد، از جنس صلاح و صلاحیت و مصالح نیست. آن که تحقیر می کند دیگران را، تا بزرگی خود را به رخ بکشد هم غافل است که هیچ بزرگی، زبان تحقیر نداشته است و ندارد و نه خواهد داشت. انسان های بزرگ اهل تکریم و بر کشیدن انسان ها هستند، اهل بسترسازی برای رشد و تعالی شان. آنان با «نوشدارو»ی تکریم، سهراب بر زمین افتاده و زخم خورده اعتماد به نفس افراد را درمان می کنند و از آدم های شکست خورده چهره های پیروز می سازند و بزرگی خود اینان نیز بهتر به چشم می آید آن که برای بزرگی دیگران می کوشد، خود بزرگ است و ضرورت بزرگی را هم می فهمد، «ذات یافته هستی بخشی است که هستی بخشی» می کند و این نیز سنت انبیا و اولیاست. این پیامبر است که شخصیت تازیانه خورده عمار را بازسازی می کند، بلال حبشی را تا رفعت گلدسته های اذان برمی کشد، در میان همه مدعیان خویشاوندی، سلمان فارسی را به «منا اهل البیت» کرامت می بخشد و هیچ گاه به انسان ها جز به دیده کرامت نمی نگرد و درس او نیز این است که حرمت دار آدم ها باید بود. در این که اسلام، حرمت مومن را عزیزتر از کعبه می داند، جایگاه اجتماعی و اقتصادی و سیاسی مردم مطرح نیست انسانیت مومنان مطرح است که همواره باید پاس داشته شود، اما ما، ماهایی که داعیه دار ایمانیم و مومن بودن دیگران را به دیده تردید می نگریم رفتارمان با مردم چگونه است؟ چقدر اهل حرمت گذاشتن هستیم؟ چقدر زبان به تکریم می چرخانیم و چقدر رفتار ما، در این حوزه، گفتار ما را تایید می کند؟ آیا همان طور که می خواهیم دیگران ما را بزرگ بدارند ما هم برای بزرگ داشتن دیگران تلاش می کنیم؟ تلاش پیشکش، آیا با کلمات تحقیرآمیز، عمارت شخصیت افراد را بمباران نمی کنیم؟ ببخشید این پرسش ها و علامت سوال ها برای این نیست که پاسخ دهید، اما برای یافتن پاسخ در محضر وجدان خود به آن فکر کنید آیا این که برخی هامان در جایگاه مدیر و وکیل و وزیر هستیم این حق را ایجاد می کند که به دیگران به دیده تحقیر بنگریم؟ من که باور ندارم، این «باطل»، این گناه مسلم، حق کسی بشود، حق از جنس حقیقت است پس نمی شود تحقیر را حق رئیس دانست، اصلا هیچ کس حق ندارد افراد را تحقیر کند، آن که زبان به تحقیر دارد، خود موجود حقیری است که به غلط فکر می کند با در هم شکستن دیگران خودش بزرگ می شود. اگر قرار بود کسی با تحقیر دیگران بزرگ شود شیطان بزرگ می شد که خود را برتر از آدم دانست اما او از بهشت خدا رانده شد و این سرنوشت همه کسانی است که به این خوی شیطانی خو گرفته اند و به بندگان خدا به دیده تحقیر می نگرند...

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1390/10/22 شماره انتشار 18030 /صفحه۹/اجتماعی
شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

اربعین یعنی هر روز عاشوراست
 
 
حسین بود - علیه السلام -
و قتلگاه 
 و آن سوتر 
 حوالی فرات
عباس
 با دست های قطع شده
و این سوتر
خیمه هایی میان آتش
و سجاد - علیه السلام -
ابراهیم وار
در آتش نمرودیان یزیدی
به تجلی می پرداخت
و کودکانی که در دل شب
به یاد پدر تا صبح می گریستند
و بر خارها و برهنه پا
می دویدند
و زینب - سلام ا... علیها -
که آن جا قافله سالاری می کرد
کاروان حسین را 
 و آیات حسین را
تا عاشورا 
 جاودانه
و تقدیر همه روزها
عاشورا شود
روزهایی که می آیند
اما نباید بروند
که عاشورا 
 سرشار آمدن است
و هر که حسینی است
می آید و می ماند
و ماندند در کربلا
حتی آنانی که
در غل و زنجیر اسارت
به کوفه و شام 
 برده شدند
اصلا اگر در شام
صبح طلوع کرد
با کلماتی از جنس عاشورا بود
که از لبان سجاد(ع) و زینب(س)
تراوا می شد
و اربعین 
 با همان کلمات
عاشورا را
به زبان عشق و حماسه
تفسیر کرد...
اربعین یعنی 
 هر روز عاشوراست
یعنی هر زمین کربلاست
یعنی هر که دارد هوس کرببلا بسم ا... 
 و بسم ا... آغاز عشق است
و ابتدای
بارانی که از چشم ها برمی خیزد
و بر دل ها می بارد
بارانی که نام حسین 
 علیه السلام
راز نازل شدن آن است
و دل هایی که به یاد حسین
تا همیشه به شکوفه شهود زیبا می شود... 
 اربعین است
و چشم ها
به فصل باران رسیده اند

آن قدر که می شود

حتی به کویرها

کویرهای خشک هم

نوید بهار داد...

 اربعین است

ترجمه عاشورا

که فراز همه روزهاست

و یادآور قتلگاه

که اوج همه زمین هاست

و هر جا که عشق باریده باشد

و هر زمان که شهود جوشیده باشد

باز حرف عاشقان این است

لا یوم کیومک یا اباعبدا...

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1390/10/22 شماره انتشار 18030 /صفحه ۲

شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

آقاوزیر مهربان

دنیای عجیبی داریم و خود ما آدم ها از آن هم عجیب تریم. ظرفیت بعضی هایمان انگار به اندازه یک تشت آب است، زود پر می شویم، لبریز می شویم و می ریزیم و گاه به بازی کودکانه ای بر می آشوبیم، یک شکلات ما را بر سر شوق می آورد، با رسیدن به یک موقعیت محدود اجتماعی، چنان دچار غرور می شویم که خود را گم می کنیم و گذشته خود را هم فراموش می کنیم. نه روابط دوستی که حتی نسبت های خویشاوندی را هم فراموش می کنیم و چشم بر همه چیز می بندیم...

اما کسانی هم هستند، که دلشان دریاست، اگر همه ابرها هم ببارند با آغوش باز می پذیرند، نه زود جوش می آورند و نه زود سرد می شوند، رفتارشان دارای مهندسی ایمان است و گفتارشان معیار انسانی، آن قدر بزرگ اند، که همه دنیا هم آنان را از خود بی خود نمی کند که از قضا هر چه مقام بالاتر می شود آنان نیز به تواضع سر فرود می آورند نه در برابر افراد بالاتر، که در برابر عامه مردم، چنان مراجعه کننده را به محبت استقبال و به مهربانی بدرقه می کنند که گویی برادر خونی هستند. بله اینان هم کم نیستند و من در همین کشور، «وزیر»ی را می شناسم که فروتنی اش، مهربانی اش آدمی را به یاد خطبه پارسایان می اندازد. او همیشه لبخند بر لب دارد و تجسم فرازهایی از صفات متقینی اش که مولاعلی می فرماید: «بشره فی وجهه» است. دلش اما به یاد یاران شهیدش و دشواری های راه، با حزن مانوس است که «و حزنه فی قلبه». شکیبا و بردبار است «اوسع شیئا صدرا» و هیچ گاه به بیماری غرور و منیت دچار نشده است «و اذل شیئا نفسا» اگر با او رودررو شوی، در سلام بر تو پیشی خواهد گرفت.

قبل از آن که تو از آشنایی سال های دور بگویی، او خاطرات آن دوران را به یادت خواهد آورد و ...

وجود آدم هایی چنین است که انسان را به جریان زلال فرهنگ علوی در جامعه امیدوار می کند و الا در میان کوتوله هایی که اگر از دستشان برآید درخت ها را هم قطع می کنند تا چیزی از آن ها بلندتر نباشد، زندگی کردن تنفس در هوای شیطانی است که «هر نفسی که فرو می رود، مضرر حیات است و چون بر می آید مخرب ذات و از این هر دو پرهیز باید ...».

بگذریم، اما اجازه بدهید این را هم بنویسم که من نمایندگانی از مجلس هم می شناسم، که هیچ گاه کت و شلوار غرور را پرو نکرده اند و نه هنگام انتخابات که پس از انتخابات هم تو را می شناسند، و حتی اگر حواس تو نباشد، برای احوال پرسی پیش قدم خواهند شد و ...

حالا با وجود نورانی افرادی مثل آن آقای وزیر و این نمایندگان و برخی مسئولان که اخلاقی دینی دارند هوا پاکیزه و مطهر می شود تا کلام سعدی، شیخ اجل، مصداق پیدا کند که «هر نفسی که فرو می رود، ممد حیات است و چون بر می آید، مفرح ذات»...

امید که با فراوان شدن آدم بزرگ ها، و جمع شدن بساط آدم کوچک ها، فرصت قد کشیدن برای همه تا آسمان فراهم شود...

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/10/21 شماره انتشار 18029 /صفحه۶/جامعه
چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

عشق جاودانه است
سلامی دیگر به شهیدان بابارستمی و فرومندی
 

تو رستمی 

 بابامحمد 

 هر چند تو را در شناسنامه 

 رستم نخوانده باشند 

 و تو را نام پدر تو 

 زال 

 و نام مادر 

 رودابه نباشد 

 تو رستمی برای ایران 

 که چون رستم زال 

 جان به کف داشتی 

 برای دفاع از ایران 

 نگاهت 

 افراسیاب کش بود 

 به هر جبهه که رو می کردی 

 اکوان دیو عراقی 

 از شنیدن نامت 

 بر خویش می لرزیدند 

 وتدبیر تو 

 نه هفت خان 

 که هفتاد خان را می گشود 

 تو نه تنها یک فرمانده 

 که «نشانه عظمت انقلاب» 

 بودی و جزو استثنائات نیز هم 

 این را 

 رهبر فرزانه انقلاب 

 فرمود در شرح تو 

 و دیگر رستم خراسانی 

 عبدالحسین برونسی... 

 تو رستمی 

 بابا محمد 

 هر چند 

 از سهرابت نگذشته باشی 

 برای ایران 

 تو از جانت گذشتی 

 برای اسلام وایران 

 نام تو جاودانه است 

 بابا محمد رستمی...

**

تو یک فراز جاودانه ای 

 بی آن که فرود 

 تقدیر تو شود 

 غیرت از تو 

 خاطره ها به یاد دارد 

 و عزت تو را 

 نام دیگر خویش می داند 

 محمد فرومندی 

 از چشم های تو 

 خورشید جاری بود 

 و از لبانت دریا 

 دلت اما 

 عرش خدا بود 

 که به نامش 

 بر دشمنان خدا می تاختی 

 جبهه ها از تو 

 «خواندنی خاطره» فراوان دارد 

 و تو در قلب یارانت 

 جاودانه ای 

 چنان که در جهان معنا 

 این را 

 خداوند 

 به شهادت آمده است 

 در شرح تو 

 و همه شهیدان 

 که «شهیدان را 

 مرده مپندارید 

 که آنان زنده اند 

 و نزد پروردگار خویش 

 روزی می خورند» 

 تو زنده ای 

 سردار سرفراز 

 خط روشنی اگر 

 در کوچه های زندگی ما 

 جاری است 

 به یاد شماست 

 سردار فرومندی

 خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1390/10/20 شماره انتشار 18028



سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

این «میز»های غرورآفرین!

برخی افراد همین که از این طرف میز به آن سو می روند، همان طور که زاویه نگاهشان عوض می شود، رفتارشان هم تغییر می کند، خود را برتر می بینند تا جایی که برخی ها خویشاوندی های خونی را هم نادیده می گیرند. یادم هست وقتی بنده خدایی که به خاطر خویشاوندی به سراغ تازه به دوران رسیده ای رفته و گفته بود بگویید پسرعمویتان آمده است آقای تازه به دوران رسیده، به منشی اش گفته بود، راهش نده، بگو حاج آقا، پسرعمویی ندارد! بنده خدا ناامید برگشته بود اما همین آقایی که رابطه خویشاوندی با پسرعمو را انکار می کرد برای یافتن رگه هایی از خویشاوندی که بتواند او را با فردی دیگر گره بزند، می کوشید و برای تقویت این رابطه سست سفره می انداخت و... اما حاضر نبود عموزاده اش را به لقمه نانی و پیاله ماستی میهمان کند. او مثل خیلی های دیگر، رابطه خویشاوندی خود را هم بر اساس توان اقتصادی، میزان اثرگذاری و مساحت میز و حوزه اقتدار افراد تعریف می کرد، حال آن که معمولا روابط صادقانه را عواطف و دوستی ها، شکل می دهند و قوام می بخشند، تازه در حوزه مسئولیت های سیاسی و اجتماعی نیز افراد همواره باید مراقب باشند در پستوهای ریاست و پشت میز گم نشوند. باید چراغ را همواره روشن نگه دارند تا شیطان در تاریکی برایشان چاه و چاله نکند. باید مراقب باشند، دام ها پهن نشده باشد! و به راستی چه دامی هولناک تر از غرور که آدمی را به خویشاوندی شیطان می رساند، چه چاله ای مرگبارتر از خودپرستی که آدمی را از اوج خداپرستی به حضیض خودخواهی می کشاند و... بگذریم. متأسفانه از این قبیل افراد کم ندیده ایم که در رهگذار زندگی هر کدام از ما «از خویش بریدگان» به «خویشاوندان شیطان رسیده» فراوان اند و هزار تأسف که هرچه پهنای میز و حوزه مسئولیت شان افزون می شود مسئولیت را ریاست پنداشته و بیشتر دچار گناه کبیره غرور می شوند، حال آن که سنت حقیقت جویان عکس این رفتار است هرچه قامت کشیده تر، متواضع تر، دست ها هرچه قوی تر، در دستگیری از نیازمندان مصمم تر، هر چه مسئول تر، عادل تر. روحش شاد شهید والا مقام، آیت ا... دکتر بهشتی، که به تأکید می فرمود: هر چه میزان مسئولیت بالاتر می رود، درجه عدالت هم باید افزون شود، یعنی هر که مسئول تر، عادل تر اما دریغ که بهشتی رفتاران و بهشتی کرداران کم اند، هر چند بهشتی گفتارها کم نباشند.

بهشتی عادل بود، منیت در او چنان مرده بود که برای رسیدن مخالفش به پست و مقام تلاش می کرد. وقتی به او گفتند: «فلانی مخالف شماست» گفت: مگر من اصل دین هستم که نباید با من مخالفت شود. او دانش و توانش را دارد، پس حق اوست که فلان مسئولیت را داشته باشد. این شهید بزرگوار به حقیقت عادل بود، جامه غرور هرگز اندازه قامت بلندش نمی شد و «منیت» در او مرده بود. او نه با گفتار که با رفتارش به الگویی برتر برای «زیست مسلمانی» تبدیل شد و هنوز و همیشه به این اسوه مدیریت و مسئولیت نیازمندیم. کاش به او نگاه کنیم تا میزهای کوچک مان و پست ها، پست مان نکند. کاش از بهشتی ها بیاموزیم شیوه درست زندگی کردن و درست مدیریت کردن را، آن وقت خواهیم توانست، ظرفیت های بالقوه حوزه مدیریتی خود را به فعلیت برسانیم و به قد کشیدن افراد کمک کنیم نه این که برای آن که بزرگ تر از همه بنماییم مدام بر سرشان بزنیم و...

خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1390/10/19 شماره انتشار 18027/صفحه۶/جامعه

دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

مادر داغدار در قامت یک پهلوان

 

برای این که «جوانمرد» باشی، نه به سینه ستبر نیاز است و نه به بر و بازوی قدرتمند. می شود مثل مردم معمولی کوچه و خیابان بود اما جوانمردی را تمام کرد، می شود زن بود، اما جوانمرد. می شود کودک بود، اما دل دریایی داشت. می شود پیر بود، اما در مردانگی جوانی کرد. آری، جوانمردی قبل از آن که به جسم آدم ها کار داشته باشد به روح مردم بسته است. قبل از آن که به توان «زدن» نظر داشته باشد، به توان «نزدن» توجه می کند. پوریای ولی نیز نه به خاطر پیروزی هایش پهلوان شد که از قضا وقتی شکست را به خاطر دعا و دل یک مادر پذیرفت شایسته نام پهلوانی شد. تختی هم همین طور، وقتی به غرور قهرمانی دل نبست و خود را به مردم گره زد، جاودانه شد. دیگرانی که ماندند نیز از همین راه رفتند و امروز هم در جامعه جوانمرد کم نداریم و پهلوان نیز هم، حتی اگر یک روز هم ورزش نکرده باشند. به باور من خانواده ای که وقتی بر اثر تصادف جوان خویش را از دست می دهند ولی می  شنوند خانواده راننده مسبب حادثه، برای گرفتن رضایت آمده اند، با روی باز به استقبال آنان می روند، پهلوانند. وقتی یک خانواده دیگر که باز فرزند از دست داده اند، مطلع می شوند خانواده راننده، شب زمستان را قرار است در یک مکان عمومی و سرد سپری کنند، با وجود این که سیه پوش داغ عزیز خویش اند اما به سراغ آنان می  روند و به خانه خویش دعوت می کنند، تا مبادا سرمای زمستان هم حتی آنان را بیازارد.

وقتی خانواده راننده، اظهار شرمندگی می کنند، مادر مقتول از تقدیر الهی سخن می گوید که قسمت این بوده است وگرنه تا خدا نخواهد برگی از درخت نمی افتد. حالا انصاف بدهید از این مادر پهلوان تر می شود یافت؟ اجازه بدهید یک ماجرای دیگر را برایتان نقل کنم. تصادفی اتفاق می افتد، مادری کشته می  شود، راننده را پلیس به بازداشتگاه می برد، پسران آن مادر، قبل از آن که مراسم تشییع مادر خود را برگزار کنند از سرنوشت راننده می  پرسند. وقتی می شنوند در بازداشت به سر می برد دسته جمعی می آیند و او را آزاد می  کنند و بدون هیچ چشمداشتی یا حرف و حدیثی، راننده را روانه می  کنند و سپس دنبال مراسم تشییع می روند و...

خب، از این برادران پهلوان تر می  شود یافت که حتی یک شب بازداشت را هم به عامل مرگ مادر خود نمی پسندند؟ بگذریم، ایران هنوز و همیشه مهد پهلوانانی است که شاید هیچ کس نامشان را نشنیده باشد و نشنود هم. اما پهلوانی می کنند مثل آن جوانمردی که وقتی دید بدهکارش دست خالی و نگاه پرشرمندگی دارد نه که طلبش را مطالبه نکرد که برای برپاخاستن مرد بدهکار، مبلغی هم به او کمک کرد و باز یک پهلوان دیگر؛ مادر ناتنی که با کفش بافی جهیزیه دختر خوانده اش را تهیه کرد تا حرمتی باشد برای نام  مادر، حال آن که مادر تنی دخترک معلوم نیست اگر او را ببیند بشناسد. اما این نامادری، اوج مادری و پهلوانی را نشان داد... پس یادمان باشد برای تکریم پهلوانی حتما منتظر سالگرد درگذشت جهان پهلوان تختی نباشیم بلکه روحیه جوانمردی را همیشه و همه جا حرمت بگذاریم...

خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/10/18 شماره انتشار 18026 /صفحه۶/جامعه

یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

نامت بلند باد امیرکبیر ایران
 

نامت بلند امیر 

 - میرزا تقی خان- 

 که گردن فرازان گود را 

 مرگ 

 هیچ گاه خاموش نمی کند 

 آزادگان را 

 زندگی جاوید است 

 که در جهان فقط 

 نام نیک ماند 

 و تو- امیر- 

 نیک نامی را آبرو دادی 

 تو امیر کبیر بودی 

 و یک کشور را پناه 

 نگاهت 

 - مهربان و نافذ- 

 دیده بان برج و باروی 

 وطن بود 

 و اندیشه ات 

 پاسدار حرمت میهن 

 انگشت تدبیر تو 

 گره های کور می گشود 

 هوش سرشارت 

 بینایی می افزود 

 تو تدبیر را 

 مدیر بودی 

 و مدیریت را مسئول 

 نقشه ات 

 کشیدن نقش عشق بود 

 در پهنه ایران 

 با دارالفنونی 

 که فنون سرفرازی را 

 به فرزندان وطن می آموخت

«اشداء علی الکفار رحماء بینهم» 

 نقشه راه مدیریت تو بود 

 در زمانه ای که 

 بسیاری 

 بر بیگانگان 

 مهر می باریدند و 

 بر ایرانیان قهر 

 تو یگانه بودی امیر 

 امیر کبیر ایران 

 مثل خورشید 

 نورت چشم های خفاشان را می زد 

 پس به کار توطئه شدند 

 همه آنانی که 

 تاب دیدن خورشید نداشتند 

 و منافع خود را

در تاریکی می جستند 

 از درباریان تا 

 انگلیسی ها 

 و همه کسانی که 

 باطل را حق خود می دانستند 

 و تو را سد راه خویش می دیدند 

 دست به کار شدند 

 تا کار به فین بکشد 

 حمام فین کاشان 

 و نیشتری که رگ های تو را درید 

 و امید مردم را برید 

 امیدشان بود

تو به آخر برسی 

 اما تو دوباره آغاز شدی 

 مرگ، سهم آنانی شد که 

 تو را مرده می خواستند 

 امروز اما 

 هرجا سخن از عزت است 

 و حکایت غیرت و تدبیر 

 روایت می شود 

 نام امیرکبیر 

 پرآوازه است...

خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/10/18 شماره انتشار 18026 /صفحه۷/فرهنگی

 

یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

جوانمردی، از تختی تا شهدای هویزه
 
 

جوانمردان زاده می شوند، نیک پنداری و نیک کرداری را به نهایت می رسانند دست هایشان به «قو علی خدمتک جوارحی» قدرت می گیرد. در حوزه کاری خود قد می  کشند و به دستگیری از نیازمندان همت می کنند.

یک نفر می شود جهان پهلوان تختی که آوازه نامش جهانی را به احترام برمی انگیزد دلاوری که طلا سینه بوس او در رقابت های کشتی است، اما مانایی نام او نه به دلیل مدال های قهرمانی است که دیگران همچون او و حتی بیش از او مدال آوردند بلکه جاودانگی نام تختی به مرام مردمداری اش بود، به جوانمردی اش که در مواجهه با قدرترین حریف هم وقتی می فهمید پایش آسیب دیده است هرگز به او هجوم نمی برد. منش او بود که دست افتادگان را می گرفت و وقتی می فهمید کسی گرفتار است برای باز کردن گره زندگی اش تمام قد برمی خاست. زلزله بوئین زهرا و همت مردانه جهان پهلوان غلامرضا تختی و روش استقلال و عزت خواهی او برای همیشه نام وی را در شمار جوانمردان جاودانه خواهد داشت. آری تختی جوانمرد بود... و به راستی که مام میهن همواره در زایش جوانمردان توانمند بوده است چنان که هر روز، به نوعی، از کوچه های شهر و روستای این دیار رادمردانی قامت کشیده اند.

دلاورانی که با گذشتن از خود، سرافرازی میهن اسلامی را فریاد کرده اند. بزرگانی که در قامت شهید به حیات جاوید رسیده اند.بزرگانی مثل حسین علم الهدی که سیدالشهدای کربلای هویزه بود و نامش ترجمان جوانمردی شد و در کنار او که ماه انجمن بود، ستارگانی چون سیدمحمود سیدی علوی می درخشید و می درخشد هنوز، که انوار شهیدان هرگز خاموش نمی شود. چنان که خود شهید هرگز نمی میرد. در کربلای هویزه، امتحان عشق بود و آزمون جوانمردی. آن جا فرصتی فراهم شده بود برای جاودانگی و تنها کسانی به این مقام می رسیدند که جوانمردی را به نهایت رسانده بودند و حسین علم الهدی و یارانش که تمام قد در برابر دشمن متجاوز ایستادند، روی دیگر جوانمردی را نشان دادند که جوانمردی، تنها دستگیری از نیازمندان نیست، دفاع از عزت و شرف کشور بزرگ ترین نوع جوانمردی است. لذا شهدا، همه جوانمرد بودند و اگر جوانمردان سابق هم بودند، می شد به یقین گفت،در کنار شهدا بودند. می توان مطمئن بود که اگر تختی ها و پوریای ولی ها نیز بودند، در هنگامه ای که دشمن پنجه در خاک وطن می کشید، آنان در شمار اولین کسانی بودند که جوانمردی را در خط مقدم دلاورانه معنا می کردند. آری، ایران، ایران اسلامی، همواره بستر زادن جوانمردان است. از آرش تا کاوه، از پوریای ولی تا تختی، تا حسین علم الهدی، تا چمران، تا صیاد شیرازی و تا همه شهدایی که نامشان بر سر در کوچه ها می درخشد، همان هایی که بی ادعا، جوانمردی را به نهایت رساندند و سند عزت انسانیت شدند...

خراسان رضوی - مورخ شنبه 1390/10/17 شماره انتشار 18025 /صفحه۳/اخبار

شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

پیغام شادمانی
 

برف 

 سفید و زیبا 

 پیغام مهربانی آسمان است

برای زمین

 و سلامی است 

 پر سلامت 

 به درخت 

 تا جانی دوباره گیرد

برف آیت خداست 

 هر ذره اش 

 مثل هر قطره باران 

 نشانه ای است 

 تا نگاه آدمی را 

 به سوی بالا 

 اعتلا بخشد

برف پیغام شادی است 

 سرود نشاط است 

 پرشکوه ترین موسیقی است 

 که به همه زبان ها 

 ترجمه می شود

برف بارید 

 شادمانه به هم 

 نگاه کنیم 

 لبخند مهر 

 به مردمان 

 زیباترین شکرانه است 

 بر درگاه خداوند...

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1390/10/15 شماره انتشار 18024 /صفحه۱۰/تصویری

جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شهر به مثابه یک موجود زنده

 

شهر را به مثابه یک موجود زنده باید در نظر گرفت و تا جایی که صاحب این قلم به یاد دارد، هیچ موجود زنده ای، بی تناسب نیست یعنی همه اعضا و اجزایش با هم تناسب دارد و کلا نوعی هماهنگی در همه وجودش مشاهده می شود که رفتار و کنش و واکنشش را قاعده مند می کند، شهر هم باید همین طور باشد و همه آن چه در یک شهر انجام می شود باید از یک نظم مشخص و قاعده مندی تبعیت کند و همه سازواره هایش با هم ساز باشد و همه آن چه در نظر می آید نیز با هم دمساز، اصلا قشنگ نیست، شهر، حالت کاریکاتوری داشته باشد و یک عضوش بزرگ و دیگری کوچک باشد، یک قسمتش چاق و قسمت دیگرش لاغر باشد. کاریکاتور اگر چنین کشیده می شود و در نگاه عزیز می افتد به خاطر نقد آینه سان رفتار ماست وگرنه هیچ ناموزونی، زیبا نیست زیبایی در تناسب و موزونی است، کاریکاتور می خواهد زشتی تناسب نداشتن را نشان دهد، می خواهد ضرورت موزونی را یادآور شود، می خواهد چشم های باز را به بیداری بکشاند، می خواهد بیداران را به تفکر وادارد و به فکر روندگان را به تامل، کاریکاتور شاید نوعی تصویر باشد که اگر لقمان تعقل مان آن را ببیند، ما را خیلی زود به سمت تناسب ببرد، بگذریم، شهر هم باید موزون باشد نه این که وقتی پا به خیابان می گذاری، «ناهمسازی ها» چنان شوق کش باشند که نه تنها نتوانی ببینی که مجبور هم شوی گوش هایت را بگیری تا حرف درو دیوار را هم نشنوی! حرف هایی که اگر نگوییم بد و بیراه است دست کم گلایه و شکوه خواهد بود که چرا چنین بلایی بر سر ما آورده اید؟ چرا مبلمان شهری چنین است و ساخت وسازها چنین بی قواره، چرا در قدکشیدن ساختمان های با پروانه و بی پروانه، از معماری اسلامی، ایرانی کمتر می شود سراغ گرفت. چرا در تقسیم فضای سبز، قسمت ها چنین است، چرا زخم هایی که بر خیابان ها می خورد زود درمان نمی شود و خیلی چراهای دیگر، این البته به معنای نادیده گرفتن تلاش های مجدانه مسئولان شهری نیست که از قضا طرح های کلانی که به نتیجه می رسد، شایسته تقدیر است و قدر باید دانست کسانی را که شبانه روزی به کار ساخت وعمران و آبادانی شهر هستند از مدیران گرفته تا کارگران عزیزی که خیلی وقت ها در شمار تقدیرشوندگان هم یادی از آن ها نمی شود. دست های پینه بسته ای که تا تاریخ هست، عطر بوسه پیامبر(ص) از آن جاری خواهد ماند. انتقادی که هست از کاریکاتوری شدن اوضاع است، از ناهمسازی آن چه در شهر به چشم می آید، به ویژه در ساخت وسازها، در نمای ساختمان ها که گاه حاوی نشانه های غیرفرهنگی و حتی ضد فرهنگی هم هست که افراد ندانسته و صد البته ناخواسته، از آن استفاده می کنند، یادمان باشد، نمای شهری اولین چیزی است که با افراد تازه وارد حرف می زند و ارتباط برقرار می کند، بی آن که نیاز به مترجم داشته باشد، غریبه ای اگر بیاید، قبل از آن که از کسی چیزی بپرسد، که حالا پاسخ خوب باشد یا نه، اولین پرسش ها را چشم هایش از نمای شهر خواهد پرسید و پاسخ را هم خواهد گرفت و او قبل از آن که حتی آدم ها را ببیند نسبت به شهر و مردمانش قضاوت خواهد کرد و اصلاح این داوری معلوم نیست به این راحتی ممکن باشد. پس شهر را چنان بسازیم که بازگوکننده پیام های ما به بین المللی ترین زبان باشد...

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/10/14 شماره انتشار 18023 /صفحه۵/جامعه

چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

«مهر مادر»، وظیفه ما چیست؟
 
 

پس از درج گزارش «گریه های یک مادر در خرابه های مهرمادر» که به گزارش «مادر محله مهرمادر» معروف شد بسیاری از شهروندان مومنانه و کریمانه آستین همت بالا زدند و دست یاری دراز کردند که این بلند همتی و روحیه جوانمردانه آدمی را بر سر شوق می آورد. در کنار این تماس ها اما زنگ های تلفن جور دیگری هم به صدا درمی آمد با این مضمون که ماجرای «مادر محله مهر مادر» تنها یک مورد نیست بلکه در گوشه و کنار شهر از این قبیل موارد زیاد است و آدرس هم می دادند که بیایید و خود ببینید. درست هم می گفتند، متاسفانه روزگار معیشت برخی آدم ها خوب نیست و فقر بدجوری بر گلویشان پنجه می کشد و من می ترسم پنجه بر ایمانشان کشد و فردا بر حیثیت شان پس باید کاری بکنیم. نگوییم رسیدگی به امور نیازمندان وظیفه حکومت است و نهادهای متولی باید آنان را تحت پوشش قرار دهند، البته این سخن درستی است نظام به صورت قاعده مند باید همه مردم را تا مرحله برخورداری برکشد و نیازمندان ناتوان را تحت پوشش حمایتی خود به شکل آبرومندانه قرار دهد و اصلا خوب نیست در جامعه ای مثل جامعه ما، فقیری یافت شود که سایه کفر را بر سر خویش حس  کند، پذیرفتنی هم نیست که کشور ثروتمندی به نام ایران داشته باشیم اما «کادالفقر ان یکون کفرا» هر روز در گوشه ای از شهر و روستا چشم ها را بیازارد. دولت باید کاری بکند و این مطالبه به حقی است، اما یک واقعیت هم هست و در کنارش یک حقیقت نیز هم. واقعیت این است که قوانین به شکل صد در صد اجرا نمی شود لذا مواردی از قلم می افتند وگرنه نیازمندانی که تحت پوشش نهادهای حمایتی اند کم نیستند اما برخی افراد به هر دلیلی نتوانسته اند تحت حمایت قرار گیرند که آنان را در گوشه  و کنار می بینم اما حقیقت نیز این است که ما به عنوان شهروند مسلمان ایرانی نیز وظایفی داریم و آن این که تا ۴۰ خانه را همسایه خویش بدانیم و تا در این خانه ها، کسی سر گرسنه بر بالین بگذارد ما را نشاید آرام گرفتن پس اگر ما به همین یک آموزه دین عمل کنیم، دیگر نیازمندی در خرابه های اطراف شهر نخواهد بود بلکه «جوانمردان» و «کریم زنان» همشهری او را یاری خواهند کرد. امروز باید شانه های ما، زخمی باری باشد که برای یاری نیازمندان بر دوش می کشیم و این نشانه قوی تری برای ایمان حقیقی است تا برخی سخنان و ادعاها. اگر در پیشانی مولا علی(ع) و امام حسین(ع) اثر سجود بود، بر شانه هاشان هم زخمی از سنگینی کیسه ای وجود داشت که نان و خرما برای نیازمندان می بردند چنان که در کربلا، وقتی بر پشت و شانه امام حسین(ع) اثری از زخم یافتند از امام سجاد(ع) پاسخش را شنیدند: این نشانه سنگینی کیسه ای بود که پر از مایحتاج نیازمندان می کردند و برای رساندن آن به خانه  آن ها بر دوش می کشیدند.در مشی حکومتی امام علی(ع) نیز خوانده ایم که غیر از عملکرد قاعده مند برای فقرزدایی، همه شب، همیان بر دوش مایحتاج نیازمندان را به شخصه برای آن ها می بردند و این درسی است برای ما که می خواهیم واقعا شیعه مولا باشیم....

خراسان رضوی - مورخ شنبه 1390/10/10 شماره انتشار 18019

شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

اهل بخشش باشیم
 
 

 امام حسین(ع) را چقدر می شناسیم؟ همو که این همه براو می گرییم را چقدر می شناسیم؟ این را از خود بپرسیم و صادقانه جواب دهیم که جز همان نیمروز عاشورا، از حسین(ع) نشان داریم؟ از زندگی ایشان چقدر می دانیم؟ متاسفم، به رفتارمان که نگاه می کنیم، می بینیم زندگی خیلی هامان از شناخت مولا اباعبدا... خالی است. رفتار ما با رفتار حضرت خویشاوندی ندارد و گفتار ما نیز هم. ما بر کسی می گرییم، که گاه رفتار ما ضدرفتار اوست. حال آن که باید رفتار خود را مثل رفتار ایشان تعریف کنیم در همه شئون، باید ببینیم امام(ع) مثلا در برابر دیگران چگونه رفتار می کردند، ما هم رفتاری آن گونه در پیش گیریم. امام(ع) اهل گذشت بودند پس ما نمی توانیم، اهل کینه و قهر باشیم. امام(ع) دشمن را هم به رستگاری می خواندند، ما نمی توانیم در مسیر کمال مردم مانع ایجاد کنیم. امام(ع) بدگویی و بدرفتاری ها را به خوبی پاسخ می دادند و از جمله کلمات نورانی ایشان است که «چنان چه با گوش خود بشنوم، شخصی مرا دشنام می دهد. سپس معذرت خواهی او را بفهمم از او می پذیرم و گذشت می کنم چون پدرم امیرالمومنین علی(ع) از جدم رسول خدا(ص) روایت کردند: کسی که پوزش و عذرخواهی دیگران را نپذیرد، بر حوض کوثر وارد نخواهد شد» «احقاق الحق ج۱۱-ص۴۳۱» امروزه که ناشنیده، به صرف گفته فردی که معلوم نیست صداقتش چقدر است خیلی هامان، از برادر دینی و حتی برادر خونی خود روی برمی گردانیم، قهر می کنیم و حتی وقتی او برای گناه ناکرده، طلب گذشت می کند، باز جوابمان قهر و کینه است و برخی هامان معتقدیم، حرف مرد یکی است و گذشت کردن فرد را پررو می کند حال آن که درس امام(ع) ما، گذشت است درسی انسان ساز که اگر در جامعه و در میان مردم به عمل درآید خیلی از نامهربانی ها به مهر تبدیل خواهد شد. اگر این نگاه به فرهنگ تبدیل شود، زیبایی های زندگی مومنانه بیش از پیش همه را فرا خواهد گرفت. امام(ع) در سخن دیگری می فرمایند «بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد» و با این که می تواند انتقام کشد دست بخشش پیش می آورد، این سنت کسانی است که خداوند را ارحم الراحمین، غفارالذنوب و... می دانند و باور دارند همان گونه که از خداوند طلب بخشش می کنند، خود نیز باید اهل عفو و گذشت باشند، نه این که در قهر پای بفشارند و آن وقت از خداوند طلب عفو داشته باشند، بر دیگران به کین سخت گیرند و باز از خداوند بخواهند به رحمانیت و رحیمیت خود با آنان برخورد کند. خداوند در کلام انبیاء و اولیای خود ما را به گذشت امر فرموده است. پس زمانی می توانیم دست های خود را در آسمان به طلب عفو به پرواز درآوریم که در زمین دست پوزش خواه برادر و خواهر خود را به بخشش بفشاریم و یادمان باشد حیف است چشمی که برای حسین(ع) گریسته است، از قهر پر شود. این چشم ها که در محرم و صفر شسته می شود باید حسینی دیدن را بیاموزد...

 خراسان رضوی - مورخ شنبه 1390/10/10 شماره انتشار 18019/صفحه7/فرهنگی

شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

یوسف چشمان شما صید کرد

برای زائرانی که با عشق به زیارت امام رضا علیه السلام می آیند

بردرت ای شاه به پناه آمدیم

تشنه یک جرعه نگاه آمدیم

یوسف چشمان شما صید کرد

مانه به خود این همه راه آمدیم

 


 

 

مانه به خود این همه راه آمدیم

بردرت ای شاه به پناه آمدیم

یوسف چشمان شما صید کرد

تشنه یک جرعه نگاه آمدیم

 

 


 

ازغم دوریت کمان می شوم

غرق در افسوس و فغان می شوم

چونکه بخوانی تو مرا بردرت

در حرمت باز جوان می شوم

چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

مسیر بهشت در کلام امام باقر(ع)
 

جهان چشم روشن کرد به طلوع امام باقر (ع) و جهانیان در برابر خویش دریایی یافتند که هر قطره از کلماتش دری بود که نه تنها برای ثروتمند شدن یک فرد که برای برخوردار شدن از معرفت، همگان را کفایت می کرد.

درباره امام باقر(ع) فراوان گفته اند اما این «فراوان» در برابر فراوانی کرامت وجودی حضرتش «اندک» است و از دیگر سو، بیشتر گفته ها و نوشته ها، به شرح خورشید می ماند و آنچه از خورشید می دانیم، این خوب است اما همه خوب ها نیست همه خوب ها را باید در پرتو انوار خورشید یافت و در پرتو کلام خورشیدگونه امام باقر (ع) که راه را برای زندگی بهتر، به روشنی نشان می دهند. به باور من هر کس به دنبال فردای بهتر است، امروز باید سبک زندگی خود را بر اساس آموزه های اهل بیت بنا کند تا در نتیجه آن فردایش را در مسیر هر روز بهتر شدن قرار دهد.

پس کلام امام (ع) را باید خواند و به رفتار درآورد، از جمله باید این ستاره روشن را از کلام ایشان به یاد داشت که « چه بسیار خوب است نیکی ها پس از بدی ها و چه بسیار بد است بدی ها پس از نیکی ها /کافی/جلد۲/ص۴۵۸» و تامل باید کرد در این کلام و باید دریافت که انسان خردمند، حتی در باران بدی ها هم چتری از خوبی ها بر سر همه می گیرد و بدترین رفتارها را با بهترین رفتارها پاسخ می دهد و اصلا هرگز و هرگز و هرگز در برابر بدی دیگران به بدی کردن فکر هم نمی کند چرا که خوب می داند، آدم خوب بدی نمی کند و آن که دست و دل به بدی می آلاید، جای خوبی ها بدی نشانده است والا از خوب جز خوب برنیاید و باز عاقبت کسانی که خوبی دیگران را با بدی پاسخ می دهند در همین دنیا آن‌قدر آشکار است که نیازی نیست برای فهمیدن نتیجه بدی در برابر خوبی تا قیامت صبر کرد پس فرد اگر ایمان هم نداشته باشد و فقط اندک بهره ای از عقلانیت داشته باشد، گرد بدی نخواهد گشت، چون بدی خود یک نوع ستمکاری است و در کلام امام باقر(ع) می خوانیم«3 خصلت است که دارنده اش نمی میرد تا عاقبت شوم آن را ببیند، ۱ - ستمکاری ۲- از خویشان بریدن ۳۰ قسم دروغ یادکردن که نبرد با خداست» پس خرد حکم می کند دست از ستمکاری بر خویش و دیگران به طهارت توبه بشوییم و با خوب رفتار کردن، بذر خوبی بیفشانیم، این بذر که به بار بنشیند همگان از میوه آن بهره مند خواهند شد و شیرین کامی همگانی، به حسن رفتار جامعه نیز خواهد انجامید و در جامعه نیک رفتار، زندگی کردن با رایحه بهشت خواهد بود پس در کلام امام، راه را بیابیم و برویم که این راه به بهشت می رسد.

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/10/07 شماره انتشار 18017 /صفحه۷/فرهنگی
چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

بگذار توقف کنم، بعد قبض بنویس!
 

بگذار پارک بکنم بعد قبض بنویس! من که هنوز خودرو را خاموش هم نکرده ام! این ها را مرد راننده که در خودرو بود و برای این که همسرش از خودرو پیاده شود، کنار خیابان در خطوط آبی توقف کرده بود، به پارکبانی می گفت که همان لحظه سررسیده بود و مشغول ثبت شماره خودرو و صدور قبض بود. مرد راننده می گفت: من قصد توقف ندارم اما برای پیاده کردن سرنشین که نمی شود وسط خیابان ایستاد، مجبورم بیایم کنار خیابان. آن وقت تو برای مسافر پیاده کردن من هم قبض می نویسی؟ اما پارکبان می گفت به ما گفته اند هر کس در خطوط آبی توقف کرد، قبض اخطار بنویسید. حالا هم شما توقف کرده ای! راننده همچنان توضیح می داد که توقف به معنای این است که من خودرو را پارک کنم و بروم نه این که فقط سرنشین خودرو را پیاده کنم. پارکبان اما، همچنان حرف خود را می زد و راننده حرف خود را... آخر هم پارکبان، قبض اخطار را نوشت و داد دست راننده و رفت. آقای راننده همچنان معتقد بود چون پارک نکرده، کار پارکبان خیابان سجاد توجیهی ندارد، او هم راه خود را کشید و رفت. من اما ماندم و چند سوال از جمله این که واقعا خودروها باید برای سوار و پیاده کردن مسافر خود چه کار کنند؟ ایستگاه تاکسی و توقف در آن درست اما کسی که خانواده اش را می خواهد به جایی برساند خودرواش که تاکسی نیست تا ایستگاه داشته باشد. او چه باید بکند تازه، طبق اعلام مسئولان قرار شد حتی توقف نیم ساعته در خطوط آبی هم رایگان باشد اما... راستی خیلی ها می پرسند، طلبکاری شان از «موبایل پارک» چه سرانجامی پیدا کرد؟ به هر حال حق الناس است و کسی نمی تواند آن را ببخشد کم و زیاد بودن مبلغ مهم نیست. حتی یک ریال باشد، باز جز صاحب حق، کسی نمی تواند آن را ببخشد. خوب است متولیان شهری که دست اندرکار مسئله واگذاری حاشیه خیابان به شرکت ها هستند، هم در این باره تامل کنند و هم در عقد قرارداد با شرکت ها برای چنین موضوعاتی، بحث را به گونه ای تعریف کنند که در موارد مشابه وجه مانده در اختیار شرکت یا به شرکت جدید منتقل شود یا امکان بازگرداندن آن به ساده  ترین شکل به مردم وجود داشته باشد.

خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1390/10/06 شماره انتشار 18016 /صفحه۲/خبر
سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

غربت عملیات کربلای ۴
 

کربلای۴، از مظلوم ترین عملیات های دفاع مقدس است و شهدای کربلای ۴ نیز انگار از غریب ترین شهدا هستند، از این عملیات کسی کمتر سخن به میان می آورد دلیلشان هم این است که از نظر نظامی، به توفیقی که باید نرسیدیم و آن را عملیاتی ناموفق می دانند این شاید از نظر نظامی درست باشد، اما برای ما که به «احدی الحسنیین» ایمان داشتیم، کربلای ۴ فرقی با کربلای ۵ ندارد. امام انقلاب بر اساس آموزه های دینی به ما آموخته بود که ظفر و شهادت هر دو برای ما پیروزی است و اصلا در قاموس فکری ما شکست معنا ندارد لذا با امام خود به این یقین رسیده بودیم «که حتی برای یک لحظه هم از عملکرد خود در جنگ نادم و پشیمان نیستیم» اما «اهل تکلیف» بودیم و «نتیجه» را «فرع» می دانستیم. لذا برای ما موفقیت عملیات بیت المقدس یا کم توفیق در عملیات رمضان تفاوتی نداشت. ما در هر عملیات خود را به محک ایمان می کشیدیم. بوسه پیروزی یا سیلی هشدار باش و بیدار باش هر دو برای ما عزیز بود.

ما در جنگ به خودشناسی رسیدیم و هر عملیات گوشه ای از شخصیت ما را شکل داد.

در جنگ بود که فهمیدیم، «غرور» کلید شکست است و «توکل»  راز پیروزی. هر جا نگاهمان به خودمان افتاد، به زمین افتادیم و هر گاه بر زمین افتاد، نگاهمان به خدا افتاد، برخاستیم و قد کشیدیم پس هر عملیات برای ما یک کلاس درس بود و سلسله عملیات ها، مجموعه کلاس هایی که ما را تا مقام بندگی خدا برکشید و تا شکوه شهادت پرواز داد.

نگاه ما به شهید و شهادت و باور ما بر تکلیف گرایی و رسیدن به احدی الحسنیین ما را به جایی رساند که هیچ گاه جز به پیروزی فکر نمی کردیم و هنوز هم شکست را هرگز به رسمیت نمی شناسیم. ما جنگجو و فزون خواه نبودیم که به دست نیاوردن غنیمت ما را سر شکسته کند، بل صلح خواهانی بودیم که برای دفاع از حق خویش و برای رسیدن به صلح و پاسداری از آن تمام قد ایستاده بودیم و همین ایستادن خود بزرگ ترین پیروزی بود و سرفرازی های امروز نیز مرهون آن ایستادن هاست. پس بزرگ باید داشت یاد همه آن ایستادگان بر صراط عشق را و درس های آن روزگاران را امروز و فردا باید به رفتار درآورد تا سرفرازی مضاعف شود و این روزها که سالگرد عملیات مظلوم کربلای ۴ است و چند روزی تا سالگرد عملیات کربلای۵ مانده است، باید با نگاهی سرشار از احترام به این دو عملیات که در حقیقت دو قطعه از یک عملیات بود و شهدایش نگریست و با بزرگداشت حماسه آفرینانش، به سندهای آزادگی ایران اسلامی، ادای احترام کرد....

خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1390/10/05 شماره انتشار 18015 /صفحه۵/فرهنگی

دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

طلوع مسیح، آسمان نشین منتظر مبارک
 

طلوع تو

معجزه حق است

و آیت ماندگار خداوند

و چشمانت

چشمه خورشید

که راه را روشن می کند

تو ترجمه اعجازی

ای پیامبر خدا

نامت را به مادر

نامبردار می کند خدا

ای عیسی بن مریم

در زمانه ای که مردم

خود را به پدر تعریف می کنند

تو یک نام جاودانه ای

مسیح و مهربان

لب هایت ترانه خوان خداست

همان دم که

مادر - مریم مقدس و پاک -

مردمان پر از سوال را

به لب های تو حوالت داد

تا آنان که می گفتند

از طفل در گهواره چه می توان پرسید

بشنوند آیه های خدا را

از لبان تو که خود

آیت خدایی

تو خود معجزه ای

آیت روشن خداوند

که انگشت اشاره ات

و کلام جوشیده از لب هایت

مبشر پیامبر آخرین بود

«... و مبشرا برسول

یاتی من بعدی

اسمه احمد...»

و احمد بود و محمد

پیامبری که نشانی اش را

به جهان می دادی

که جهان را جان است

و جان را جهان

تو معجزه حقی

نبی ا...

یا مسیح

ای همواره زنده

مرگ هنوز

به زیارت تو نائل نشده است

و تو آسمان نشین منتظری

ای مسیح منتظر

تا به گاه ظهور

در کنار صاحب دعوت نبی آخرین

قامت کشی

و پشت سر او نماز بخوانی

تو معجزه خدایی

ای پیامبر خدا

مهربانی را

به تو مانند می کنند

به گاه تشبیه

و ما مهربانی هایت را

در آیات قرآن سراغ گرفته ایم

و بر تو

و همه پیامبران

به صلوات

جان جلا می دهیم

ای پیامبر خدا

جهان جانی دگر باره خواهد یافت

فردای ظهور

وقتی تو را

در کنار مهدی

قامت کشیده ببیند...

خراسان - مورخ یکشنبه 1390/10/04 شماره انتشار 18014 /صفحه اول و۲

یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

ذکر شهدا و تبیین ارزش‌های دفاع مقدس یک ضرورت است
 
 
سردار قاآنی در جلسه انصار المهدی به یاد شهیدان مشتقیان از ضرورت یاد شهدا گفت 
 

ذکر شهدا و تبیین ارزش های دفاع مقدس امروز یک ضرورت است.این کلام سردار اسماعیل قاآنی است که در جمع یاران دوران دفاع مقدس یادهای رفته را مرور و چشم ها را به افق های پیش رو روشن می کند او از ضرورت بازگشت به سیره شهدا می گوید و من دچار یک مسئله هستم؛ «دوران فطرت» و دوری چند ماهه از یاران و برگزار نشدن جلسات اما با خود می گویم زمین بین چند فصل کشت نیازمند فصل «آیش» است تا بتواند دگرباره به ثمر بنشیند، قصه ما آدم ها هم، گاه چنین است. نیازمند یک فصل آیش هستیم. شاید ماجرایی که حضرت مولوی نیز بدان رسید همین باشد که سرود؛

مدتی این مثنوی تأخیر شد

مهلتی بایست تا خون شیر شد

تا نزاید بخت تو فرزند نو

خون نگردد شیر شیرین خوش شنو...

حالا این ماجرا شده قصه ما و جلسه یاد شهدا در جمع هیئت انصار المهدی که می شود در چشمانشان هنوز شور و شوق بچه های اطلاعات و عملیات دفاع مقدس را دید. آری دگر باره جان پرگناه من هم لیاقت یافت تا دقایقی در فضایی قرار بگیرد که از شهید و شهادت سخن می گفتند. در خانه ای که تصاویر شهیدان سید مهدی و سید هادی مشتاقیان، آدم را به محاکمه می کشد که بعد از ما شما چه کردید؟ پاسخ من که شرمندگی بود، آنقدر که سرفرود آوردم تا چشم در چشم شهید نشوم و عکس آنان را نبینم، وقتی می بینم عکس آن ها حرکت می کنم، من شرمنده شدم، شما را نمی دانم، خیلی های دیگر که باید از شرم بمیرند را نیز هم. بگذریم. در آن جمع، در شعاع تصاویر نورانی دو «امامزاده عشق» شانه به شانه جانبازی می شوم که پای مصنوعی اش را کنار می گذارد در چهره اش که یک لحظه نگاه می کنم حس می کنم پای اراده و ارادتش حقیقی و مستحکم است، آنقدر که وقتی می ایستد، بنای رفیعی را مانند می شود که هیچ زلزله و توفانی او را فرو نمی ریزد. جانباز خود شهیدی است که هر روز تازه می شود. بهاری است که مدام به شکوفه می نشیند و زیبایی هایی که گاه چشم را می نوازد به برکت دعا و نفس های اینان است... آن سوتر جانباز دیگری، روی صندلی می نشیند نه این که خود را از بر زمین نشستگان بهتر بداند بل او هم آیتی است از عشق، که بر زمین نشستن نمی تواند و... به هر سوی که رو می کنی، عشقی را تجسم یافته در قامت رزمنده ای می بینی که هر کدام نشانه ای از حقیقت و پرچمی برای عزت هستند و در این میان سردار اسماعیل قاآنی که هنوز بچه های جنگ برادر اسماعیل اش می خوانند لب به سخن می گشاید و از شهید و شهادت می گوید که رابطه زمین و آسمان را حسنه کرده است، او سخن را به امروز و اوضاع جهان امروز می کشاند و می گوید بیداری اسلامی امروز، نتیجه شهادت های دیروز است و تا شهادت هست چراغ بیداری هم روشن خواهد بود. این فرمانده دفاع مقدس، به یاران دیروز و امروزش تاکید می کند، قدردان شهادت ها باشند و با بزرگداشت یاد شهدا و ذکر شهادت- که عبادت است- به جریان بیداری اسلامی کمک کنند. او بیان خاطرات و تبیین ارزش های دفاع مقدس را برای عبور از خطرات و ناهنجاری ها، یک ضرورت می داند و با استناد به این فرمایش رهبر فرزانه انقلاب که امروز زنده نگهداشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست، رزمندگان و شهادت باوران دیروز رابه استمرار جریان شهادت می خواند و تاکید می کند: این جلسات را قوی تر از گذشته برگزار کنید و همواره از شهدا بگویید... سردار حرف فراوان دارد و یاران به گوش جان می شنوند، دراین میان اما، سخنان برادر شهیدان مشتاقیان، از یک جهان بینی توحیدی ناب روایت می کند؛ پدرمان، که بچه هایش را به جبهه می فرستاد، جیره و خوراکی هم همراهشان می کرد و زندگی در شرایط سخت را آموزش می داد و معتقد بود، هر خانواده باید حداقل یک رزمنده در جبهه داشته باشد و خود نیز او را تدارک کند. این برادر شهید به نقل از پدرش گفت: دولت همین که اسلحه دفاع را فراهم کند کافی است. ما خود باید تدارکات مورد نیاز رزمنده خود را فراهم کنیم. برادر شهیدان مشتاقیان سپس به سخنان سردار قاآنی اشاره و تاکید کرد روز گفتن از شهیدان همین امروز است و با گفتن خاطرات آنان می شود جامعه و نسل نو را از خطرات امروز وفردا نجات داد. او در پایان تریبون را به مداح اهل بیت، سعیدی نژاد سپرد تا بخواند؛

تمام زندگی‌ام مال حسینه

دلم همواره دنبال حسینه...

... و چنین بود که دل ها با حسین گره خورد، البته دل حاضران خیلی سال پیش با حسین(ع) و عاشورا گره خورده بود ما خود را با حسین(ع) تعریف کرده بودیم و الا به قلب خطر نمی زدیم...

خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/10/04 شماره انتشار 18014 /صفحه۷/فرهنگی هنری

یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

مهربانی هنوز زنده است
 
 
 
مهربانی زنده است هنوز، مهربانی هنوز زنده است. هنوز فراوان اند دل هایی که به مهر خدا نشان می شوند و دست هایی که پی باز کردن گره از زندگی نیازمندی وضو تازه می کنند. هنوز هرم نفس ها عطریاری دارد و غیرت در رگ خیلی ها جاری است.

هنوز مهر، هنوز مهربانی، سنت ایرانی هاست و چقدر فرخنده فالیم که خدا ما را ایرانی مسلمان آفریده است و به ما دل هایی عنایت فرموده که آبشار عاطفه است. ما را چشم هایی است که با توجه به زمستان و تابستان می بارد وقتی زخمی در دست همنوع خود ببیند، می بارد به همدردی، می بارد به مهربانی می بارد به دردزدایی. ما را دست هایی است که کوه موانع را هم جابه جا می کند وقتی به غیرت، مومنانه برمی خیزد.

آری، ما مردم خوبی داریم. نمونه اش، همین گزارش گریه های مادر در محله مهرمادر که به قلم خبرنگار جوان و پرتلاش مان محمدعلی علی نژاد به چاپ رسید. ما آن گزارش را، ببخشید، آن دردنامه را خواندیم و چشم  هامان و دل هامان دگرگون شد، پس از چاپ گزارش هم خیلی ها چشم و دل هایشان دگرگون شد و دست های توانگرشان نیز به غیرت آمد، خیلی ها تماس گرفتند و اعلام آمادگی کردند برای یاری و از جمله بانویی بزرگوار همان صبحگاهان خود را به این مادر و دختر دردمند رساند تا هر کاری از دستش برمی آید برای آنان انجام دهد. مسئولان محترم بهزیستی هم همان ساعت های اولیه صبح به یاری آمدند تا مادر و دختر را زیر چتر مهربانی های نظام اسلامی به آرامش برسانند.

مادر خانه سبزنشین شد و دختر نیز از این پس سقفی امن بالای سر خود احساس خواهد کرد و سوز سرما تا عمق استخوان هایش نفوذ نخواهد کرد. خیلی های دیگر هم در تماس با روزنامه اعلام آمادگی می کردند تا به یاری بشتابند و... تلفن های روزنامه، هنوز هم صدای آرام بخش مردم را به گوش ما می رساند که ما هنوز زنده ایم، مهربانی زنده است پس نمی گذاریم، مادری پیر و دختر جوانی بی پناه بیغوله نشین غم تنهایی خود باشند، حرف مردم این بود، ما هستیم، مهربانی هست، غیرت هست، عزت هست پس نمی گذاریم مادری، همه غربت خود را بگرید. نمی گذاریم سرما دختری را تازیانه بزند و... این پیغام هایشان آدم را بر سر شوق می آورد، ما که با تهیه و خوانش گزارش، اشک به چشم آوردیم از سر غم و تاثر، پس از شنیدن صدای مردم، لبخند بر لب هامان نشست به شوق و شادمانی. یاد سهراب سپهری افتادم و این فراز از شعرش که:

تا شقایق هست

زندگی باید کرد

حالا می گویم : تا مهربانی هست

تا مهربانان هستند

زندگی جاری است

زندگی شیرین است

زندگی باید کرد...

خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/10/04 شماره انتشار 18014 /صفحه۶/جامعه
یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

جریمه های جدید از امروز اعمال می شود
 
 

خیلی دوست دارم بدون این که حرفی از جریمه و برخورد و یا به قول امروزی ها، اعمال قانون در میان باشد، همه ما قانون را رعایت کنیم و با این رعایت، هم به خود و هم به دیگران و هم به قانون احترام بگذاریم. من اصلا ترازو گذاشتن و سبک و سنگین کردن داده ها و به دست آورده ها را دوست ندارم، نه در عبارات و نه در رفتارهای اجتماعی. وقتی امام علی(ع)، آن اسوه بزرگ انسانیت در عبادت خویش هم از عبادت تاجرانه پرهیز می کند و هم تقوای دوری از عبادت از سر ترس و... دارد و خداوند را چون شایسته عبادت یافته است، عبادت می کند، ما نیز باید چنین سویه نگاهی داشته باشیم عجیب است، ما که در عزیز داشتن فرزندان خود هیچ گاه ترازو وسط نمی گذاریم، چطور به خود اجازه می دهیم در عبادت ها و در رفتارهای اجتماعی و حتی در احترام به خود فوری کفه های ترازو را میزان می کنیم، تازه این در مورد آدم خوب های ماست والا ترازوی خیلی ها فقط یک کفه دارد و آن هم خودشان هستند و منافع شان. قانون هم تا وقتی قابل رعایت است که منافع آنان را تأمین کند والا اگر قرار باشد برایشان محدودیتی ایجاد کند، هر چند باز هم منافع غیرمستقیم این محدودیت به آنان برسد باز قانون را بر نمی تابند درست مثل رانندگی ما و نوع رعایت قانون که در رفتار ما نهادینه شده است که انگار قرار نیست به هیچ صراطی مستقیم شویم.

برخی از ما نه حرمت قانون را نگه می داریم و نه به حق الناس که در رعایت نکردن قانون بر ذمه ما بار می شود توجه داریم. نه یادمان می ماند که مثلا رعایت نکردن حق تقدم چیزی است مثل سرقت زمان و حق دیگران که در قیامت هم باید پاسخ گو باشیم اما... حالا هرچه بود گذشته، اما از امروز قرار است قانون جدید جرایم رانندگی اجرا شود. مبلغ جریمه هم آن قدر هست که به اصطلاح برای نقره داغ کردن متخلفان کافی باشد و از امروز هر کس قانون را نادیده بگیرد، داغی درفش آن را روی گونه حس خواهد کرد به دیگر عبارت، از امروز قبض های جریمه ۵۰ هزار تومانی و صد هزار تومانی و ۲۰۰ هزار تومانی صادر می شود و فرد متخلف اگر رفتار ترافیکی خود را اصلاح نکند، کمتر از یک هفته، هم معادل قیمت خودرویش را خواهد باخت و هم گواهی نامه اش را، پس اگر چیزی به نام حق دیگران و حرمت قانون و احترام به خود و... برای برخی ها معنا ندارد، به صفرهای پرشمار قبض ها فکر کنند. چون جریمه انگار تنها زبانی است که برخی ها متوجه می شوند. پس همه از امروز مراقب رانندگی و نحوه رفتار ترافیکی خود باشیم، شاید این مراقبت اگرچه از ترس جریمه، رفتار رانندگی ما را اصلاح کند و «فرهنگ ترافیکی» را ارتقا دهد. پس باز هم یادآوری می کنم از امروز جریمه های جدید اعمال می شود...

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1390/10/01 شماره انتشار 18012 /صفحه۶/جامعه

جمعه ٢ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

دیشب به یاد محرومان هم بودید؟
 
 

خوش گذشت دیشب؟ با شما هستم، شمایانی که مراسم شب چله خود را در فلان هتل و بهمان تالار برگزار کردید تا چشم همه را در بیاورید.

خوش گذشت دیشب؟ خوب کیف کردید؟ چشم «همچشمی» را کور کردید با شب چله ای که گرفتید؟ خوش به حالتان می شود وقتی می شنوید از زبان این و آن که فلانی سنگ تمام گذاشت و بهمانی چشم ها را خیره کرد؟ یک سوال، برای حرف مردم چقدر خرج کردید؟ انشاءا... حلال است و طیب و طاهر، همه پول هاتان را انشاءا... از راه صددرصد حلال به دست آورده اید، میلیاردرها را دارندگی است و این هم برازنده شماست اما واقعا چقدر هزینه کردید؟ نگویید به کسی ربط ندارد که اگر به همه ربط داشته باشد، به ما مربوط نمی شود من فقط می خواهم با اجازه یا بی اجازه شما، این را از وجدانتان بپرسم، منتظر پاسخ هم نمی مانم، جوابش را به خودتان بدهید که چقدر خرج کردید و چرا؟ مبارک همه تان باشد، اما به این فکر کردید که در همین شهر، خیلی ها در حسرت یک تکه هندوانه هم ماندند و بسیاری از پدرها، شرمنده تر از شب های پیش، دیرتر از همیشه به خانه بازگشتند تا نه با بچه ها که با همسر خود هم روبه رو نشوند، آخر دست های خالی و جیب های خالی تر، بدجوری آدم را شرمنده می کند.

نمی دانم این را می فهمید یا نه، واژه ای به نام شرمندگی برایتان مفهوم دارد یا نه، اما خیلی از مردم شرمنده شدند، این را مطمئن باشید.

حالا برای دقایقی به کسانی فکر کنید که زخم دست هاشان را آه دلشان نمک سوز می کند. به کارگرهای روزمزد فکر کنید که اگر کاری گیرشان نیاید، مزدی هم ندارند و با دست خالی هم نمی شود از هیچ مغازه ای خرید کرد.

به آن مادر بیغوله نشین محله مادر فکر کنید که هنوز خبرش تازه است. به مردی فکر کنید که حتی توان تهیه نان و ماست را هم ندارد و... آن وقت به جلسه دیشبتان در فلان هتل و بهمان تالار و باغ سرا فکر کنید آیا از خود راضی هستید؟

ببخشید، اوقاتتان تلخ نشود، همیشه کامتان شیرین باد اما کام دیگران را هم شیرین کنید. یک سوال دیگر از همه، آیا دیشب وقتی مهربان تر از همیشه دور هم جمع شده بودید، یادتان بود خیلی ها تشنه یک جرعه محبت در این سوی و آن سوی شهر، چشم به در دارند؟ بگذریم، شب چله هم گذشت، یلدا هم دامن برچید تا به سلام صبح برود و باز ما ماندیم و راهی دراز که در پیش است فقط خدا کند از یلدا آموخته باشیم مهربانی را، جوانمردی را و سنت دستگیری از نیازمندان را و دست هامان چنان گرم شود که سوز سرمای نداشتن ها را از خیلی خانه ها دور کند.

شب یلدا گذشت اما نگذاریم روح مهربانی از میان برود....

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1390/10/01 شماره انتشار 18012 /صفحه۹/اجتماعی

جمعه ٢ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

پلیس کجا بود؟
 

خوب شد، بساط فروش سکه در بانک های ملی جمع شد وگرنه معلوم نبود چه عوارض اجتماعی پدید می آمد و چه اتفاقات دیگری می افتاد معلوم نبود قلدربازی های برخی افراد، به کجا منتهی می شد معلوم نبود زخم چاقو در تن چند نفر باید می نشست و زخم هزار بار بدتر از زخم چاقو با زبان پالایش نشده برخی ها روح و روان چند نفر را باید می آزرد. خوب شد، این بساط جمع شد و الا معلوم نبود بر سر عکاس روزنامه که می خواست عکس تهیه کند از صف های جلوی بانک چه می آمد، معلوم نبود زورگیری از چند نفر انجام می شد. معلوم نبود خیلی چیزهای دیگر، پس خوب شد این ماجرا تمام شد!چون در نبود ماموران در زمان صف خوابی افراد چه اتفاقی می افتاد. خوب شد، جمع شد این بساط و الا اگر اتفاقی می افتاد معلوم نبود چه کسی باید پاسخ می گفت.خوب شد جمع شد این بساط، اما اجازه بدهید همین یک پرسش را بپرسم از مسئولان محترم استان که در چنین مواقعی، که افرادی صف می کشند و زن و مرد شب را در خیابان بیتوته می کنند، آیا نباید پلیس حضوری چشم گیر و پیش گیرانه داشته باشد؟ آیا نباید برخی افراد منفعت طلب که برای رسیدن به منافع خود، به هیچ قاعده و قانونی جز زور معتقد نیستند و حتی سر صف دعوا می کنند زورگویی می کنند و حتی چاقو به تن مرد و زن جوانی می  زنند که برای پیوستن به صف آمده بودنداقتدار قانون را چنان ببینند که دهانشان هم از گفتن حرف اضافی بسته شود و برخی ها جرات نکنند چاقو و چماق به همراه داشته باشند؟ آیا نباید حضور پلیس محسوس، بازدارنده و برای مردم امنیت آفرین باشد؟ بگذریم، این بساط جمع شد، اما پرسش ها هنوز سر جای خود هست که در چنین ماجراهایی مسئولیت پیش گیری از جرم بر عهده کیست؟

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1390/10/01 شماره انتشار 18012 /صفحه اول
جمعه ٢ دی ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
gholamreza baniasadi


تماس با ما

مطالب پیشین
صفحه نخست
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت