جامعه نو - قلم به دست سابق
درخشش روزنامه خراسان با ۹ رتبه برتر در جشنواره مطبوعات

رتبه اول و سوم جشنواره به این قلم اختصاص یافت

یزدان پناه- روزنامه خراسان در هجدهمین جشنواره مطبوعات، خبرگزاری ها و پایگاه های اطلاع رسانی کشور با کسب ۹ رتبه درخشید. به گزارش خراسان مراسم اختتامیه این جشنواره که تفاوت های آشکاری با دوره های قبل داشت روز گذشته در تالار وحدت تهران برگزار شد و روزنامه خراسان در رشته های گزارش غیرخبری، تیتر، گزارش خبری، سرمقاله، مصاحبه و بخش ویژه رسالت مطبوعاتی توانست ۹ رتبه برتر اول تا سوم را به خود اختصاص دهد. براساس این گزارش غلامرضا بنی اسدی در بخش گزارش غیرخبری استانی حائز رتبه اول شد و در بخش ویژه رسالت مطبوعاتی رتبه سوم را کسب کرد. سید حسین حسینی دیگر خبرنگار روزنامه خراسان نیز توانست رتبه اول رشته تیتر استانی را کسب کند. هم چنین حمیدرضا ناسخ در بخش های تیتر و گزارش خبری سراسری رتبه دوم را از آن خود کرد. جواد حاتمی نیز در بخش گزارش غیرخبری استانی رتبه سوم جشنواره را کسب کرد. دربخش سرمقاله استانی نیز امیرحسین یزدان پناه رتبه دوم جشنواره را به خود اختصاص داد. خانم حیدرزاده نیز توانست رتبه دوم گزارش غیرخبری استانی را کسب کند. همچنین صدیقه رضوانی نیا نیز توانست در بخش مصاحبه پایگاه‌های اینترنتی رتبه سوم را از آن خود کند. براساس این گزارش در مراسم اختتامیه هجدهمین جشنواره مطبوعات، خبرگزاری ها و پایگاه های اطلاع رسانی کشور دکتر سیدمحمد حسینی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی این رویداد رسانه ای را در استعدادیابی فعالان این حوزه بسیار موثر دانست و در ادامه از رسانه ها خواست برای پرداختن به سوژه های مختلفی که در سطح کشور وجود دارد، همت بیشتری به خرج دهند. وی افزود: در حال حاضر درخشش تاریخ بعضی از استان های ما به اندازه چند کشور است. محمدزاده، معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد و فرهنگ اسلامی نیز وقتی پشت تریبون رفت از دو تعبیر جالب توجه برای این جشنواره استفاده کرد: «نوروز رسانه ای» و «میعاد همدلی خانواده اطلاع رسانی» کشور. وی در ادامه سخنان خود این جشنواره را فرصتی برای رفع نواقص در حوزه اطلاع رسانی دانست و گفت: اهالی رسانه می توانند سیمای رسانه ای کشور را در این جشنواره که همچون آیینه است ببینند و اگر گرد و غبار بر روی آن دیدند آن را بزدایند. به گزارش خراسان یکی از مهم ترین تفاوت های این جشنواره با دوره های قبل این بود که برای اولین بار جشنواره مطبوعات به صورت مجزا از نمایشگاه مطبوعات برگزار شد. هم چنین اصلی ترین تفاوت این جشنواره با دیگر دوره ها این بود که جوایز نفرات اول جشنواره امسال برای نخستین بار با افزایش حدود ۵برابری، ۵۰میلیون ریال تعیین و علاوه بر این به نفر اول هر بخش بورس تحصیلی در مقطع کارشناسی یا کارشناسی ارشد نیز اعطا شد. همچنین جوایز نفرات دوم و سوم نیز با سه برابر افزایش نسبت به دوره قبل به ترتیب به ۱۵ و ۱۰میلیون ریال تعیین شده است که طی حواله هایی به برگزیدگان اعطا شد. براساس اطلاعاتی که در این مراسم ارائه شد در مجموع ۱۴هزار و ۲۰اثر در بخش های مختلف به جشنواره امسال ارسال شد.

 

 

خراسان - مورخ یکشنبه 1390/11/30 شماره انتشار 18058 /صفحه اول و دوم

یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

هاشمی نژاد، معلم امروز ما
به مناسبت همایش بازشناسی اندیشه های شهید
 

جوانمرد بود و فاضل 

 مردی که 

 کلمات روشنش را 

 به جان ها هدیه می کرد 

 و در مکتب جدش 

 آموخته بود 

 برای کلماتش مزد نخواهد 

 اما «ذی القربا»ی معرفتی اش را 

 حقی است بر ذمه مردم 

 بر ذمه من و تو و ما 

 که باید ادا کنیم 

 و ادای این حق 

 یعنی 

 پاسداری از اندیشه ای که 

 سیدعبدالکریم 

 پرچم آن را بر شانه می کشید 

 یعنی نگهداشت شاخصه های 

 مکتب فکری که 

 او و همه شاگردان خمینی(ره) 

 بدان جان فربه می کردند 

 و تکریم هاشمی نژاد 

 یعنی جان فربه کردن به آن شاخص ها 

 شاخص هایی 

 همچون صداقت 

 که کلام معطر به آیه سید 

 از آن سرشار بود 

 و پرهیز از دروغ 

 در همه ساحت ها 

 سید، کلامش 

 از یقین سرشار بود 

 و از هرگونه شک تهی 

 پس هر کسی می خواهد 

 «نژاد»ش را با «هاشمی» 

 گره بزند باید 

 اهل صداقت و یقین باشد 

 «عبدالکریم» ما 

 عبادت را 

 به عبودیت گره زده بود 

 و چنان در بندگی خدا 

 قامت کشیده بود 

 که همه دنیا را 

 -با همه بزرگی اش- 

 به بازی نمی گرفت 

 که از قید بازی ها هم 

 رها شده بود 

 و رها یعنی 

 عاشق 

 یعنی اهل پرواز 

 یعنی شاهد 

 یعنی شهید 

 و شهید هاشمی نژاد 

 «موتوا قبل ان تموتوا» 

 را به شهادت پیش از شهادت 

 تفسیر کرده بود 

 او شهادت را چشیده بود 

 و شهید شده بود 

 قبل از آن که 

 انفجار نارنجک نفاق 

 در روز شهادت امام جواد(ع) 

 جوانمردی او را 

 در بشکوه سرخ 

 به جهانیان خبر کند 

 او شهید شده بود 

 و شهادت نه مرگ 

 که عین جاودانگی است 

 و خداوند 

 خود این را 

 شهادت داده است 

 و نشانی آنان را 

 -که سفره نشین حضرت اویند- 

 به آیه فرموده است: 

 «ولا تحسبن الذین 

 قتلوا فی سبیل ا... 

 اموات 

 بل احیاء عند ربهم یرزقون» 

 و شهید هاشمی نژاد 

 در جاودانگی خویش 

 معلم امروز ماست

 با اندیشه ای 

 که حقانیت آن 

 هر روز 

 روشن تر می شود...

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1390/11/27 شماره انتشار 18056 /صفحه۷/فرهنگی
جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

مراقب باشیم هاشمی نژاد بازترور نشود
 
ترورهای اول انقلاب، کور نبود، تروریست هایش کور بودند، کوری که فقط به چشم بسته نیست، آن که ذهن بسته دارد، آن که توان فهم و درک دیده ها و حقایق را ندارد، آن که دنیا و آخرتش را به دنیای دیگران گره می زند هم کور است.از قضا این کورتر است و الا بسیارند نابینایانی که جان تابناک دارند و در روشنایی ضمیر، به زندگی روشن و لحظه های ناب و روحانی و نورانی می رسند و حتی برای دیگران چراغ می شوند. اما کورباطنان که دل هاشان را تاریکی فرا گرفته است و جان را شکارگاه شیطان کرده و خود نیز شکار ابلیس شده اند به رغم چشمان گشوده، بهره ای جز کوری نیست، چنان که گوش هاشان را، توان شنیدن و الا مگر می شود به چهره نورانی بزرگانی چون شهید والامقام هاشمی نژاد پنجه کشید؟ و سخنان آیت نشان او را نشنید؟ بگذریم که از جماعتی که «صم» و «بکم» و «عمی» هستند، شاید توقع عقلانیت، مثل طلب آب کردن از سنگ باشد، اینان فقط اهل کفران نعمت اند و براستی کفران نعمت از این بزرگ تر که «هستی بخش» و قهرمان «مبارزه با جهل و مادیت» را به نارنجک  چهل تیکه چند پاره کرد؟

بینایی اگر باشد انسان «اصول پنجگانه اعتقادی» را یاد می گیرد تا «راه سوم بین کمونیزم و سرمایه داری» را برود و به فهم «قرآن و کتاب های آسمانی دیگر» برسد و در کنار «رهبران راستین»، «مشکلات بزرگ نسل ما» را رفع و «مسائل عصر ما» را حل می کند. بصیرت اگر باشد، با ۱۴ قرن فاصله هم می شود عاشورایی شد و با فهم «درسی که حسین(ع) به انسان ها آموخت» به «مقام شهید» رسید، اما اگر بصیرت نباشد، در هر زمان می شود دچار «مشکلات مذهبی روز» شد، «رسالت انقلابی امام حسین(ع)» را نادیده گرفت و «ولایت فقیه» را هم منکر شد. چنان که شدند برخی ها و «پاسخ ما به مشکلات جوانان» را جدی نگرفتند و حتی خیلی ها «ضرورت تشکیلات» معنویت افزایی و روشنگری را درک نکردند، تا هاشمی نژادها، هنوز هم ترور شوند. اصلا هاشمی نژاد که یک فرد نبود، یک فکر بود و هرگاه این فکر ضربه بخورد به معنای ترور هزارباره اوست. آنچه در7مهر سال60 به خون غلتید جسم «سیدعبدالکریم» بود اما هشدار که فکر واندیشه او ترور نشود.او به فرموده حضرت امام خمینی(ره) «جوانمرد فاضل» بود و این دو کلمه پرمفهوم، هندسه شخصیتی این عالم وارسته را تعریف می کند. این دو کلمه کلید واژه شخصیت بزرگی است که باید تکرار می شد و هنوز هم باید تکرار شود تا روشنایی در کوچه های جان و جهان مردم آن قدر فراوان شود که کسی نتواند، فقدان نور را بهانه ای برای کوری و گمراهی کند. آن قدر که افرادی کور نشوند و جاهلانه به سوی خورشیدها شلیک نکنند.

هاشمی نژاد، در روز شهادت امام جواد علیه السلام، رخت خدایی و شهادت پوشید و در این تقارن نیز رازها بسیار است و اهل معرفت می دانند، این رازها را که شاید نه یک اتفاق که تجلی سری از اسرار الهی باشد. به این کلید واژه ها دقت کنیم؛ جواد، جوان، جوانمرد، فاضل، روشنگری، نقاب و نفاق زدایی، بیدارگری و ... هر کدام این نگاه را پررنگ تر می کند که شاید رازی باشد در این تقارن...

 

* کلمات داخل گیومه، اسم تعدادی از کتاب های شهیدهاشمی نژاد است.

ویژه‌نامه - ویژه نامه جوانمرد فاضل - مورخ پنج‌شنبه 1390/11/27 شماره انتشار 18056 /صفحه۴

جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خاکریز انقلاب باشیم نه پشت خاکریز انقلاب
 

دین، ارزش ها و انقلاب، نباید خاکریز باشد که پشت آن سنگر بگیریم ایران خاکریز نیست. جان پناه نیست. جان اگر هست و اگر قرار است ارزشمند شود باید خاکریز دین و انقلاب و ایران باشد. والا اگر قرار باشد از این مفاهیم و از آن کشور جان پناه بسازد، همان بهتر که هیچ رابطه ای در میان نباشد. حبیب بن مظاهر و دیگرانی که در کربلا به آسمان پرکشیدند و شانه به شانه خورشید شدند، همه جسم و جانشان را سپر کردند تا مولا امام حسین(علیه السلام) نماز حق را اقامه کند، آنان از امام خاکریز نساختند، حسین فاطمه را برای نماز خود سپر نکردند بلکه تیرها را به جان خریدند تا نماز حجت حق اقامه شود. حالا در کربلاهای مکرر تاریخ هم کسانی جاودانه می شوند که همین نسبت را به راه امامت و ارزش ها داشته باشند نه این که ارزش گرایی سنگ ترازو شود تا ما به ازایش پست و مقام و آلاف و الوف شود، نه این که دین وسیله بالارفتن از نردبان شود. نه این که ریا سکه رایج شود به نام دین. نه این که... بگذریم. دین باید به باور و رفتار ما تبدیل شود تا ارزش ها را زندگی کنیم. باید خود را برای فداکاری در دفاع از دین و کشور آماده کنیم، باید نسبت خود را با عاشورای حسینی در تعامل با انقلاب اسلامی نشان دهیم.باید بایستگی های زیست مومنانه را در عمل نشان دهیم نه مثل کسانی که پندار و گفتار و اعتقاد و رفتارشان می شود شرح این حدیث که امام حسین(ع) چنین به توصیف شان می پردازد «افراد جامعه بنده و تابع دنیا هستند و مذهب، بازیچه زبانشان شده است و برای امرار معاش خود، دین را محور قرار داده اند و سنگ دین و دیانت و ارزش را به سینه می زنند پس اگر بلایی همانند خطر، مقام و ریاست، جان، مال، فرزند، موقعیت و... آن ها را تهدید کند، خواهی دید که دینداران واقعی، کمیاب خواهند بود» همان گونه که در کربلا نادر بودند، هم چنان که در موقف های بزرگ تاریخ کمیاب بودند، کیمیاهایی که از جان و مال و آبرو بگذرند تا آب رستگاری در کام مردمان شود. اما همین کم ها خیلی ارزشمند هستند و حکم چراغ را دارند. روشنایی همه جهان به برکت نورافشانی تنها یک خورشید است و اگر نه زمین، لااقل زمان و تاریخ شهادت می دهد که گاه با یک گل هم بهار می شود و... بگذریم. دهه فجر به پایان آمد، اما موقف های بزرگ در راه است. خدا کند همه ما، هر که هستیم و در هر جایگاه، سنگر انقلاب اسلامی و ایران سرفراز باشیم، نه این که از این مفاهیم بلند، برج و بارویی بسازیم و خود را پشت آن مخفی کنیم. تا سنگی، تیری و... اگر آمد آن را در هم بکوبد. نه باید خود چنان سینه سپر کنیم و تیرها را به جان بخریم تا ارزش ها پایدار بماند....

خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1390/11/24 شماره انتشار 18053 /صفحه اول
دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

مردم، محکم تر از آهن در ۲۲بهمن
اصحاب بدری و خیبری انقلاب به میدان آمدند
 
آیه به آیه آمدند

سوره صف شکل گرفت

شانه به شانه زدند

«بنیان مرصوص»

تفسیر شد

در خیابان ها

که همه خدا را

فریاد می کردند

ا...اکبر

ا...اکبر

آغازی برای

برخاستن

ابیات مطلع اذان عشق

ا...اکبر

ا...اکبر

و عاشقان خوب می دانند

خدا از همه بزرگ تر است

پس با ایمان به او

برای نفی همه باطل

برمی خیزند

تا در بدر و خیبری دیگر

در خیابان ها

دین رسول ا... را

یاری کنند

مردم آمدند

قطره به قطره

و دریا شد خیابان

آمدند مردم

بیت به بیت

و غزل شد خیابان

آمدند مردم

کلمه به کلمه

و کتاب شد خیابان

آمدند مردم

آیه به آیه

و سوره شد خیابان

وا...اکبر

ا...اکبر

رکعت به رکعت

اقامه شد

نماز غیرت

در خیابان

و مشهد

مشهدالرضا

و همه شهرهای این حوالی

به شکرانه میلاد

حضرت رسول(ص)

و امام صادق(ع)

۲۲بهمن را

جشن گرفتند

با شادمانه هایی

که در کلامشان

در نگاهشان

تفسیر تولا و تبری شد....

خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/11/23 شماره انتشار 18052 /صفحه۲/سیاست
یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

عید است دوباره ۲۲ بهمن
 
شانه به شانه هم

می ایستند 

 مردان و زنانی که 

 در آیه خوانی قرآن 

 به بلوغ معرفت رسیده اند 

 «واعتصموا بحبل ا... جمیعا و لا تفرقوا» 

 حصن حصین آنان است 

 تا در مدرسه رسول ا...(ص) 

 بر آموزه های امام صادق(ع) 

 قامت کشند به وحدت 

 و از کوچه های وحدت 

 تا دشت روشن پیروزی 

 را یک نفس 

 ا... اکبر بگویند 

 که خدا بزرگ تر از همه است 

 و آنان که به این باور رسیدند 

 عارفانه تر گفتند 

 «ا... 

 و حاضر نشدند 

 بنده غیرخدا شوند... 

 و فرشتگان رحمت 

 بر آنان نازل شدند 

 که هیچ حزنی 

 و اندوهی به دل راه ندهید...» 

 که پیروزی 

 را حضرت حق 

 به نام شما نوشته است 

 و چنین شد 

 که مردمان 

 عارفانه تر از پیش 

 لب به تکبیر 

 معطر کردند 

 که عطر توحید 

 دشت و دمن را فراگرفت 

 و هر که را 

 شامه ای سلامت بود 

 «سلام معطر عشق» را 

 دریافت 

 و اگر تا دیروز 

 چشم بر هم داشت 

 امروز به بیداری رسید و... 

 گل بود که بارید 

 از نگاه مردمانی که 

 تا آسمان قد کشیده بودند 

 و بر هرچه قهر و کین بود 

 گل مهر و گذشت باریدند 

 و چنین بود که 

 گلوله ها از نفس افتاد 

 بغض از گلوی گل 

 رخت بربست 

 و از گلوی مردمان نیز هم 

 و مردمان 

 که لب باز می کردند 

 گل شکوفا می شد 

 همه جا گل بود 

 آنقدر «خار دوستان» و «خاردستان» پیش از این هم 

 از این گل باران 

 سهم داشتند 

 انقلاب پیروز شد 

 باران عفو و مهر 

 همه کس را 

 و همه جا را شست 

 و آیات فتح مکه 

 به دست رسول ا... 

 دوباره تازه شد 

 تا چشم ها به مهر بشکفد 

 و از لب ها 

 حدیث «قال الصادق» 

 بتراود 

 و قانون جمهوری اسلامی ایران شود... 

 قانونی برای 

 تحقق فلسفه بعثت 

 برای کمال اخلاق 

 و امروز 

 در مبارک عید میلاد 

 حضرت رسول(ص) 

 و امام صادق(ع) 

 و هفته وحدت 

 دوباره 

 به بهمن 

 به ۲۲ بهمن 

 سلام می دهیم 

 که عید است دوباره 

 ۲۲ بهمن ماه....

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1390/11/20 شماره انتشار 18051 /صفحه۳/اخبار
شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

فلسفه انقلاب، نفی ظلم بود
 

فلسفه انقلاب، بازگشت به فلسفه بعثت بود و قرار این که زندگی بر هندسه نبوت بنا کنیم. وقتی همه یک ملت شدیم تا بنای ظلم را برافکنیم می خواستیم بنایی مقدس و عادلانه پی افکنیم که تا همیشه در آن داد جاری باشد. قرار بود، در بنای تازه، به عادت های کهنه فرصت بروز ندهیم نه این که عادت ها و رفتارهای از دررانده شده با آدم های آن مدل، فردا زپنجره بازآیند گیریم که آدم هایش نیایند، آن خصلت ها هم نباید فرصت بازگشت داشته باشند. قرار بود سبک زندگی ما، ترجمه عملی باشد از حضرت رسول(ص) و در زوایای مختلف زندگی سخنان ایشان جاری باشد. اما... بگذریم نگفته پیداست چه کرده ایم. ننوشته، خط های خطایی که کشیده ایم خواناست. اما «بازگشت» وقتی به خوبی ها باشد خوب است. پس بیایید از امروز محمدی زندگی کنیم و این سخن رسول ا...(ص) را به یاد داشته باشیم که؛ عقاب و مجازات سه دسته از گناهان زودرس است و به قیامت کشیده نمی شود؛۱- ایجاد ناراحتی برای پدر ومادر ۲ - ظلم در حق مردم ۳ - ناسپاسی در مقابل کارهای نیک دیگران و مراقب اعمال خود باشیم. مباد که رفتارمان، گره در ابروان پدر ومادر زند، مباد که چشمان مهربانشان به خشم بنشیند و مباد که شیوه زندگی ما پدران و مادران معنوی ما را ناخوش آید، حیف است رفتارما، گفتار ما، نگاه ما مثل پاییز در سفره نان و ریحان مادرها و مادربزرگ ها بپیچد، پس مراقب باشیم که اگر دست های چروکیده و خسته و زخمی پدرها و مادرها به آسمان برود، خالی باز نخواهد گشت اگر به دعا برود، با اجابت باز خواهد گشت و اگر- خدای نکرده- به طلب نفرین باشد آسمان از سنگینی عذاب بر خویش خواهد لرزید و... و باز مراقب باشیم، سخن ما، رفتار ما به هیچ وجه، باعث ظلم در حق مردم نشود که خداوند بر بندگان خویش و حقوق و حفظ حریم شان به شدت غیور است و عقوبت آن را به آن جهان وا نمی گذارد که در همین دنیا نسق از گرده ظالمان می کشد. اگر کتاب زندگی اهل بیداد را باز بخوانیم درخواهیم یافت به پهنای بامشان، برف عقوبت نشسته است.یک نفر شاه می شود و به جای ایجاد شادی برای مردم، سیه روزی می آورد و معترضانه به این سیاهی روزگار را به سیاهچال می اندازد، عقوبت این بیداد را به شکل سرنگونی می پردازد و آن که به ستم سیلی بر گونه شهروند نواخته است به هزار شکل از روزگار سیلی می خورد، که «دار مکافات در ظلم به دیگران، همین دنیاست» و خداوند، ترازو را همین جا، علم می کند و باز از کلام نورانی رسول ا...(ص) یادمان را نورانیت بخشیم و در برابر نعمت های الهی و نیک کرداری مردمان، دل و دیده و زبان شاکر داشته باشیم که شکر نعمت همواره نعمت  افزا می شود بر اساس سنت الهی و کفران نعمت، دست ها را خالی می کند و این خالی را نیز عقوبت ناسپاسی پر می کند.پس قدردان نعمت های انقلاب و تلاش هایی که در راه اعتلای دین و اخلاق و میهن شده است، باشیم. تلاشگران را قدر بدانیم و بر صدر بنشانیم و قدردانی تنها به تجلیل نیست بلکه نقد مومنانه خود بهترین تقدیر است. چه هر کس را سر پای نهادن به کوچه های جامعه است؟ آینه بهترین هدیه است و هر کس را قصد کار و تلاش است آینه صادق و شانه نقد باید تا موهای آشفته اش را به راه آورد، این برای همه قیمتی تر است...

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/11/19 شماره انتشار 18050 /صفحه۲/اخبار
چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

پیامبر سلام
 

سلام علیکم... این کلامی است که پیامبر گرامی(ص) بدان سخن آغاز می کرد. این آغاز و تعامل رسول ا... است با مردمان. بزرگ بودند به لحاظ سنی یا کوچک فرقی نمی کرد، به لحاظ معنا هم که همه از رسول ا... کوچک تر بودند، که پس از ذات مقدس باری تعالی، هیچ کس را نمی توان هم تراز پیامبر دانست و وقتی بزرگی مانند امام علی(ع) می فرمایند «ان عبد من عبید محمد» دیگر سخنی نمی ماند جز این که بگوییم هر کس به دنیا آمده و یا خواهد آمد، هر که باشد به هر مقامی که برسد، باز قطره ای خواهد بود در برابر دریا. اما پیامبر(ص) با همه این عظمت ها، همواره آغازکننده سلام بودند و کسی برایشان در سلام پیشی نگرفته است.

پس بزرگی را نه شناسنامه ها و نه پست و مقام ها، که رفتارها می نویسند، همان رفتارهایی که باید اسوه خویش را در کنش و منش و روش رسول ا... بیابند که خداوند بزرگ به صراحت می فرمایند: «ولکم فی رسو ل ا... اسوة حسنه» و ما را به الگوبرداری از حضرت ایشان می خوانند.

پس وقتی پیامبر بزرگوار به سلام آغاز می کنند، بزرگی نیز همین است؛ سلام گفتن به همه، نه این که با چشم داشت به سلام دیگران، زبان از گفتن این مستحب شکوه آفرین، فرو بست. سلام کلام بزرگ ترین بشر خلقت است. پس راز بزرگی نیز در آن نهفته است و این راز را هم در نمی یابند مگر کسانی که به صفت سلام متصف باشند. این سلام سرالاسرار عزت یافتن نیز هست. بر کوچه بزرگی نیز، تابلوی سلام نصب شده است یعنی هر که می خواهد به عزت برسد، سلام را، این نشانه تواضع را به صدای بلند گوید که می توان گفت، سلام که کلام پیامبر است، ذکر نیز هست و «الا بذکرا... تطمئن القلوب» نیز ایمان ماست پس با سلام به آرامش و طمأنینه نیز می توان رسید. رسول بزرگوار اسلام می فرمایند: «کسی اظهار تواضع و فروتنی نکرد، مگر آن که خداوند متعال او را رفعت و عزت بخشید.» این کلام صادق مصدق، به ما می آموزد که برای رسیدن به بزرگی عبودیت و عظمت بندگی خدا باید سر فرود آورد و تواضع داشت و سلام نیز هم پیغام مهربانی است و هم پادزهر غرور و تکبر و عجب. با سلام می شود به سلامت رسید، حال آن که افراد گریزان از سلام کسانی هستند که به بیماری غرور و تکبر مبتلایند و اینان هرگز نه راه به بزرگی دارند و نه خداوند آن ها را دوست دارد که «ان ا... لایحب کل مختال فخور» آیه روشن قرآن خداوندی است و هشداری به کسانی که از سلام گریزان اند و می پندارند بزرگی در این است که دیگران به آنان سلام کنند و نسبت به آنان تواضع ورزند حال آنکه فروتنان در محضر حضرت حق به قامت فرازانند و آنان که به کبر و غرور، گردن بر می کشند و می پندارند، سر بر کشیده شان پرچم عزت است در پیشگاه حضرت پروردگار به هیچ گرفته نمی شوند در حضور مردم نیز ماجرا همین است ...

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/11/19 شماره انتشار 18050 /صفحه۶/شهر

چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

سفره ات خالی نخواهد ماند!
برای روستاییانی که در روزهای انقلاب، سفره های نان به شهر می فرستادند
 

سفره ات خالی نخواهد ماند

 هموطن

من تک نان سفره ام را

 قسمت نمی کنم

همه اش را

 برایت به شهر می فرستم

 تا اگر

 نانوایی ها 

 نانی نمی پزند 

 سفره ات 

 خالی نباشد 

 گرسنه نباشی 

 آخر تو باید 

 نای رفتن 

 داشته باشی 

 و قوت فریاد 

 بت شکنی را 

 تقدیر تو نوشته اند 

 باید با فریادهایت 

 بت را بشکنی 

 فردا به خیابان برو 

 نه، همین لحظه 

 برخیز 

 به خیابان برو 

 و مرگ بر شاه را 

 بلندتر فریاد کن 

 مبادا خیابان 

 خالی بماند 

 خیابان مثل تنگه احد است 

 مبادا چشم بگردانید از آن 

 من همین الان 

 تنور خانه ام را روشن می کنم 

 تا زنم نان بپزد 

 و همه را به شهر می فرستم 

 تا سفره تو خالی نماند 

 و دستانت را قدرت مشت شدن باشد 

 و زبانت را غیرت فریاد....

 

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/11/19 شماره انتشار 18050
چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

آفتاب و ستاره ها درعید انقلاب

نوید طلوعتان را

پیش از این داده بود

امام روح ا...

... وقتی

آفتاب

از اصلاب طلوع کند

و از گهواره ها قد بکشد

لشکر

سیاهی و تباهی را

یک جا

در هم خواهیم شکست...

آن روز

بت ها

و بت  تراش ها

و بت پرست ها

که قطر سیاهی را

به پهنای دو هزار و پانصد سال

می پنداشتند

به طعنه نیشخند زدند

مردی را

که یکه و تنها

- با توکل بر خدا-

با آن ها

پنجه در پنجه شده بود

آنان به خود نگاه می کردند

و لشکر در لشکر

سربازانی

- که به ظاهر-

دست شان را

تا لبه کلاه بالا می بردند

سربازانی که

تانک داشتند

تفنگ داشتند

اما ...

اما از نفس افتاد

تفنگ و تانک

وقتی گل ها شکوفا شد

و باران گرفت

آنقدر گل بارید

که گلوله ها

از نفس افتادند

و امام آمد

و آفتاب همه جا را

پر از نور و شادی کرد

و امام

- که شب پرست ها تبعیدش کرده بودند-

پرشورتر از همیشه

طلوع کرد

درمیان همان ها

که وعده طلوعشان را

از مشرق غیرت و ایمان داده بود

آمد امام

آمدنی به شکوه پیروزی

و اولین

میعاد او با عاشقان

نه در کاخ ها

- که بوی فرعون می داد-

که در بهشت زهرا بود

- با رایحه شهادت-

همان جایی که سرای

سربازان طلوع کرده اش بود

همان ها که

با شهادت جاودانه شده بودند

و آنجا

باز سربازانش

همانها که به جوانی رسیده بودند

یا در آستانه جوانی

لبیک می خواندند

حضور خود را

در ظهور نایب امام زمان

جشن گرفتند

به قرآنی که

تلاوت کردند

و سرودهایی که

- عاشقانه-

خواندند

تا دوباره

بیعت خود را

با شهیدان و امام شهیدان

تازه کنند

امامی که آمده بود

تا با شهدا

تجدید عهد کند

که پرچم عزت را

تا همیشه افراشته نگه دارد

امامی که عاشق بود

و عشق را سهم همه می دانست...

 

 ویژه‌نامه - ویژه نامه سیبی از انقلاب - مورخ سه‌شنبه 1390/11/18 شماره انتشار 18049 /صفحه سوم جلد

سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

نمره جمهوری اسلامی
 
 

قرارمان استقلال و آزادی در بستری به نام جمهوری اسلامی بود و هست قرار همان است تا مستقل از قدرت های استعمارگر، خود برای خویش تصمیم بگیریم، نه این که مجری تصمیم دیگران باشیم. قدرت مستقل و سازنده باشیم نه ژاندارم قدرت های زورگو در منطقه که قلدری آنان را به زبان بومی تفسیر کنیم. قرار بود و هست که آزاد باشیم تا بتوانیم آنگونه که شایسته یک انسان مومن است نه این و آن، که خداوند را بندگی کنیم و استعدادهای خدادادی خود را پرورش دهیم و ظرفیت های بالقوه خود را- بی هیچ مانعی- به فعلیت برسانیم. قرار بود و هست که در جمهوری اسلامی، همواره به سوی وضعیت مطلوب حرکت کنیم و هیچ گاه به «وضع موجود »هرچند خوب باشد، قانع نشویم که هر وضع موجود حتی خوب، باز وضعیت مطلوب خوب تر هم دارد.

پس باید با به فعلیت رساندن ظرفیت ها و استفاده بهتر از تعامل سازنده، استقلال خویش را غنا و با حرمت گذاشتن به کرامت انسانی، آزادی انسان ها را توسعه بخشیم تا جایی که همگان بتوانند به حق خود برسند و هیچ گاه، پاروی حق دیگران نگذارند. فکر می کنم فلسفه اصلی حکومت نیز همین است؛ احقاق حق همگان و پاسداری از حق همگان تا کسی نتواند به مدد زر و زور و تزویر، حق فرد یا گروهی را زیر پا بگذارد و یا باطلی را تزئین کند و جای حق بنشاند و حقی را تخریب کند و از میان بردارد. ارزش حکومت هم به این خاطر است و الا از امام علی(ع) آموخته ایم که اگر احیای حق و میراندن باطل در کار نباشد، حکومت به عطسه بزی و کهنه  کفشی نمی ارزد. اما فرصت احیای حق ها و احقاق حق ها و میراندن باطل هاست که می ارزد ، هزار در هزار انسان بزرگ به شهادت برسند تا حکومتی شکل بگیرد و زمین را از لوث پلیدی ها پاک کند. حکومت رسول ا... است که می ارزد تا در بدر و احد و خندق و خیبر و... حمزه ها و جعفرها به شهادت برسند و حکومت مولا علی(ع) است که شایسته است تا عمارها و مالک ها و... برایش جان ببازند و نهضت حسینی است که می ارزد حتی خود امام(ع) جانش را نثار کند والا برخی حکومت ها را که نه برای احیا و تشکیل و استمرار آن که برای نابودیش باید از جان گذشت، چنان که ملت بزرگ ایران به رهبری امام بزرگوار برای برانداختن حکومت سیاه پهلوی از جان مایه گذاشتند و با نثار خون هزاران شهید آن را برانداختند.

حکومتی که ساواکش روزگار مردم را سیاه می کرد و فرصت نقد به هیچ کس نمی داد و حکومتی که سرمایه کشور در تیول خانواده هزار فامیل بود. فاصله طبقاتی بیداد می کرد. در روستا، خان زالوی خون مردمان می شد و در شهر ماموران حکومتی رمق مردم را می گرفتند. این حکومت باید نابود می شدکه شد و حکومتی باید به دست وخواست مردم تشکیل می شد که در تراز عدالت باشد که شد. حکومتی که مردم در آن به حق خویش برسند و آزادانه، استقلال خویش را حفظ کنند و ایرانی مسلمان بمانند... آری قرار این بود و هست هنوز و در این مسیر نیز راه، کم نیامده ایم.

نمی گوییم وضع، خوب خوب است و به مطلوب رسیده ایم که اگر کسی چنین بگوید معلوم می شود نه وضع موجود را می شناسد و نه وضع مطلوب را. اما این را می گوییم از آن فضای جهنمی ، فاصله گرفته ایم، فراوان هم فاصله گرفته ایم و به جایی رسیده ایم که می توانیم کارنامه جمهوری اسلامی را در همه حوزه ها ازجمله حوزه علمی، فناوری، دانش، کاستن از فاصله طبقاتی، سیاست فهمی آحاد جامعه، رفاه اجتماعی ، بیمه، برخورداری مردم از خدمات قابل توجه، توسعه میدان اقتصاد برای همگان، کمال اخلاق و... به دست هر منصفی بدهیم و نمره قبولی او را بگیریم.

تاکید می کنم هنوز با وضع مطلوب فاصله داریم و سند چشم انداز نیز ما را چند گامی‌به جلو می برد و وضعیت طراحی شده در افق ۱۴۰۴ و انسان مدل این سند نیز، هدف غایی ما نیست که هر افق و هر سند چشم انداز باید مقدمه ای باشد برای چشم انداز بعدی تا هر روز به مطلوب نزدیک تر شویم. لازمه این نزدیکی نیز آن است که نه همه چیز را «100» بدانیم و نقد را بر نتابیم و برای خاموش کردن صدای منتقدان منصف بکوشیم و نه وضع چنان خراب است که برخی می پندارند نه 100است نمره نظام و نه صفر، اصلا نگاه «صفر» یا «صد» همیشه مخرب است. باید بدانیم که در این فاصله ۹۹ عدد است که بسته به تلاشمان می توانیم آن را در کارنامه خود ثبت کنیم. چنان که در کارنامه همه دولت های بعد از انقلاب ثبت شده است و می توان به یقین گفت همه دولت ها، تلاششان در مسیر اعتلای کلمه حق و رساندن مردم به حقشان بوده است.

همه می خواستند ایران را آبادتر از دولت پیش تحویل دولت پس از خود بدهند،همه می خواستند دین خود را به انقلاب و ایران و مردم ادا کنند پس دست از تخریب ها باید شست ، بدبینی ها را باید کنار گذاشت و «چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید» و در داوری ها انصاف را رعایت باید کرد و کارهای انجام شده را دید تا بیشتر قدردان انقلاب بود و به شکرانه، کارو تلاش را مضاعف کرد که سنت خداوندی این است که «شکر نعمت نعمتت افزون کند» و باز، سنت خداوند است که «کفر، نعمت از کفت بیرون کند» پس قدردان و شاکر کارهای انجام شده، برای ارتقای سطح زندگی مردم در حوزه های مادی و معنوی تلاش «صد چندان» باید کرد که ایرانی، شایسته بهترین هاست و باز سنت خداوند این است؛ «لیس للانسان الا ما سعی» پس سعی کنیم به ساختن و بکوشیم برای شکوفا شدن.

ویژه‌نامه - ویژه نامه سیبی از انقلاب - مورخ سه‌شنبه 1390/11/18 شماره انتشار 18049 /صفحه۶۴

سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

حادثه ای که خدا کند تکرار نشود
 

این چندمین حادثه است که اتفاق می افتد؟ چندمین خون است که از «راهیان نور» بر زمین می ریزد؟ چندمین داغ است که بر باغ خانواده ای آتش می زند؟ مهم نیست، حتی اگر همین یک مورد هم باشد باز اقتضا می کند مسئولان به تدبیر بنشینند و به تصمیم برخیزند و برای اعزام کاروان راهیان نور، از ظرفیت ناوگان ریلی کشور استفاده کنند. به نظر صاحب این قلم، کاروان راهیان نور آنقدر ارزشمند است و مسافران این کاروان ها آن قدر معصومند و هدف این سفر آن قدر مقدس است و «فایده ای» که بر این سفر روشنی آفرین مترتب است آن قدر بزرگ است که هر چه در این راه «هزینه» شود باز هم کم است و از سوی دیگر این خون ها آن قدر محترم است و این جان ها آن قدر عزیز که هر چه برای حفاظت از آن هزینه شود باز هم کم خواهد بود. یادمان باشد در عرصه دفاع مقدس در کوران عملیات باز تأکید فرماندهان همواره بر حفظ جان رزمندگان بود، آن قدر که گاه شهید ابراهیمی برای این که رزمنده ای کلاه آهنی اش افتاده، بر سر او فریاد می کشید و شهید کاوه برای محکم بودن و خطر گریز بودن رزمندگانش تأکید و قبل از حرکت آنان را چک می کرد و این یعنی درست که شهادت آرزوست، اما حفظ جان همواره به عنوان یک واجب باید مدنظر باشد و معنای این رفتار یعنی این که همواره باید مراقب جان ها بود که سرمایه ملی این ملک اند و باید چراغ فردا باشند. پس باید از آن ها مراقبت کرد و برنامه نوشت و امکانات فراهم کرد تا راهیان نور با قطار به این سفر بروند. مخصوصا از مناطقی چون استان های خراسان که راه طولانی و خسته کننده است، مخصوصا برای رانندگان که باید هوشیاری شان همواره در حد استاندارد باشد. این توقع بجایی است که از مسئولان محترم آموزش و پرورش و فرماندهان معزز سپاه و مدیران گرامی راه آهن بخواهیم با هم جلسه بگذارند، امکانات را بسنجند، ظرفیت ها را بررسی کنند و متناسب با امکانات و ظرفیت ها، برای اعزام راهیان نور برنامه ریزی کنند تا با افزایش ضریب سلامت، ضریب بهره مندی زائران از فضای نورانی و روحانی فراهم آید. و باز یادمان بماند، هدف از این سفر، یک کار روحانی و معنوی است که نسل امروز را با فرهنگ دفاع مقدس آشنا کند پس باید کار به شکلی سامان یابد که وقتی اسمی از کاروان راهیان نور می شنویم، به یاد آن فضای ملکوتی بیفتیم نه این که در اذهان سفر کاروان نور، مترادف حادثه باشد. این درست که رقم سه جان باخته در مقایسه با اعزام ۹۵ هزار زائر به ظاهر چیزی به شمار نمی آید اما ما باورمندان مکتبی هستیم که می گوید هر کس انسانی را نجات دهد انگار همه انسان ها را نجات داده است، پس اگر برنامه ریزی ها، جلوی جان باختن حتی یک نفر را بگیرد ارزش زندگی بخشیدن به همه مردم را خواهد داشت...

خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1390/11/18 شماره انتشار 18049 /صفحه اول و۶
سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

وقتی برادر شدیم
برای سربازان فراری روزهای انقلاب
 

نفس هایت به شماره افتاده است

خود را به خانه می رسانی 

 ناگهان

یک نفر 

 با مشت به در می کوبد 

 با مشت به در می کوبد 

 در بر جا می لرزد 

 با خود می گویی 

 ردم را زدند 

 پیدایم کردند 

 به دنبال راه فرار می گردی 

 اما 

 صدای فریاد ماموران 

 با صدای تک تیرها 

 و رگبارها درهم می پیچد 

 کوچه بوی هراس می دهد 

 هراسی که می خواهد 

 در چشمان تو هم

دو دو بزند 

 بسم ا... می گویی 

 آیت الکرسی می خوانی 

 با خود می گویی 

 شاید کس دیگری باشد... 

 در دوباره بر خود می لرزد 

 با مشت هایی که 

 بر آن کوبیده می شود 

 و کوچه بر خود می لرزد 

 از صدای رگبار 

 بسم ا... می گویی

 تردید را از خود دور می کنی 

 و به در نزدیک تر می شوی 

 و با صدایی خفه 

 می پرسی

کیست پشت در؟

 و صدا با درد اما آهسته جواب می دهد

 من یک سرباز فراری ام 

 پناهم دهید 

 دست هایت 

 درحالتی میان ترس و احترام 

 در را می گشاید 

 و سرباز 

 گشودن در را 

 بفرما معنا می کند 

 و خود را به داخل می اندازد 

 از پایش 

 قطرات خون می چکد 

 او تیر خورده است 

 و تو به پایش نگاه می کنی؛ 

 زخمی شدن جوان! 

 نگاهت که بالا می آید

با او که چشم در چشم می شوی 

 چقدر آشنا می یابی اش 

 یادت می آید 

 نیم ساعت پیش 

 حوالی بیمارستان امام رضا(ع) 

 همین سرباز بود با تفنگ 

 که فرماندهش

 دستور شلیک داد 

 سرباز اما 

 چشم در چشم تو داشت 

 فرمانده دستور آتش داد 

 بزن سرباز!

سرباز اما نزد 

 فرمانده دست به اسلحه شد 

 و سرباز دست بر ماشه 

 به سوی فرمانده برگشت 

 و شلیک کرد! 

 فرمانده بر زمین افتاد 

 تو فرار کردی 

 به سوی خانه 

 و حالا آن سرباز بود 

 که باز با تو 

 چشم در چشم می شد 

 سربازی با زخمی در پا 

 که می توانست 

 زخمی باشد در قلب تو 

 سرباز تو را نزد 

 اما او را زدند 

 و حالا تو و او 

 چشم در چشم بودید 

 حس برادری ات 

 شانه ات را به زیر

 بازوی سرباز داد 

 تا او را به خانه ببری...

خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/11/16 شماره انتشار 18047 /صفحه۷/فرهنگی
یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

جهنم نزدیک است
 آلرژی... حساسیت... این کلمات را فراوان می شنویم، بیشتر ما هم به آن مبتلاییم و به شدت هم مراقب هستیم آن را رعایت کنیم. مثلا میوه ای نخوریم که باعث تحریک حساسیت شود.خود را در شرایطی قرار ندهیم که آلرژی زا باشد این نشانگر این است که به سلامت جسم خود خیلی اهمیت می دهیم کار درستی هم هست. اصل سلامتی است. جسم باید سالم باشد.باید با بیماری که عارضی است مقابله کرد. این سنت عقل است.اهل خرد از عارضه ها پرهیز می کنند اما نکته این است که وقتی نسبت به جسم این قدر حساسیم چرا نسبت به جان چنین بی تفاوت هستیم؟ چرا نسبت به آلرژی های اخلاقی و حساسیت های رفتاری این قدر حساسیت نداریم؟ چطور یک سرماخوردگی ساده ما را به نزد چند پزشک می کشاند اما بیماری دروغ، اصلا این توجه را هم برنمی انگیزد که پیش طبیب برویم؟ چگونه است وقتی آب ریزش بینی داریم صد نفر راهنمایی مان می کنند که از فلان دارو استفاده کن و نزد فلان پزشک برو، اما وقتی مرض بدبینی و سوءظن، همه ذهنیت ما را دارد نابود می کند، کسی هشدارمان نمی دهد و کسی حس نمی کند باید ما را راهنمایی کند؟ اصلا چطور وقتی کسی نسبت به بیماری جسم ما تذکر می دهد و راهنمایی و پزشک معرفی می کند از او تشکر می کنیم، اما وقتی کسی ما را نسبت به بیماری اخلاقی مان تذکر می دهد و طبیب جان معرفی می کند، او را فضول می نامیم و از خود می رانیم؟ وقتی کسی به پزشک مراجعه نکند، سلامت خود را باز نمی یابد چگونه به سلامت روحی و اخلاقی خواهد رسید. کسی که گرفتار بیماری و در معرض ویروس های بدبینی است. چطور ما نسبت به حساسیت ها و بیماری ها چنان دقیق ایم که مبادا از کسی به ما سرایت کند اما نسبت به بیماری تشییع فاحشه توجه نداریم.به بیماری چشم چرانی که ممکن است از سوی رفیق نظر بازمان به ما برسد دقت نمی کنیم؟ راستی این رفتارمان عجیب نیست؟ تعجب نمی کنیم از عملکردمان؟ حضرت رسول اکرم(ص) می فرمایند: «تعجب دارم از کسانی که نسبت به خورد و خوراک خود اهمیت می دهند تا مریض نشوند اما اهمیتی نسبت به گناهان نمی دهند و باکی از آتش جهنم ندارند» و به راستی تعجب برانگیز است رفتار ما، باکمان است از بیماری، هراسناکیم از درد سر و شکم و دست و پا که می شود با آمپولی، قرصی، شربتی و... مداوا کرد، اما از آتش جهنم که هیچ درمانی ندارد باکی نداریم. از درد یک روزه می ترسیم اما از عذاب همیشگی هراسی به دل راه نمی دهیم... واقعا نیز تعجب برانگیز است رفتارمان...

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1390/11/13 شماره انتشار 18045 /صفحه جامعه۶

جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

استقبال تاریخی مردم از امام بیداری اسلامی

وقتی تهران دریا شد

شاهد

قطره ... قطره

دریا شدیم وقتی آمدی

پر شکوه

پر خروش

و شستم از تن وطن

هر چه نام و ننگ

و دگر باره ایران شدیم

آزاد آزاد

تا به جمهوری اسلامی

شکوه صد چندان بیابیم

تو امام عزت بودی

و پرچمدار استقلال

و ما با تو

هویت خویش را

باز یافتیم

و در جهان قامت کشیدیم

به سرافرازی

آنچنان که

در چشم ها

در چشم های مستضعفان

در چشم های حق خواهان

به سان اسوه عزت

جلوه کردیم

آن سان که

این روزها

قبله نگاه هایی شده ایم

که بیدار شده اند

و در بیداری اسلامی

که آرزوی تو بود

ما را

فرزندان تو را

چراغ راه خویش می بینند

آمدنت امام

طلیعه بشارت حکومت مستضعفان بود

آن گونه که قرآن بشارت داد

«و نرید اَن نَمُنّ علی الذین استضعفو فی الارض

و نجعلهم ائمه

و نجعلهم الوارثین»

و کلامت حرف حق بود و حساب

اصلا تو که آمدی

ما به حساب آمدیم

ما همه صفرهایی که

با هم هیچ بودیم

اما وقتی تو

سمت چپ ما قامت افراشتی

به حساب آمدیم؛

هر صفر

سمت راست عدد صحیح

یعنی ده برابر شدن

آن عدد

و ما همه ملت

کنارت صف کشیدیم امام

تا باد

به پرچم عزت

جمهوری اسلامی بوزد...

و اینک در سی و سومین سالگرد

آن روز پرشکوه

یادت را

و یاد شهیدان را

- همه شهیدان را -

به عطر شهادت

امام عسکری(ع)

گرامی می داریم

و راست قامت تر از همیشه

آنگونه که تو تعلیممان کردی

در رکاب خلف صالحت

مشق انتظار می کنیم

اولین روز امامت مهدی فاطمه را

تا در عید ظهور

همگی در

درس ولایتمداری

۲۰ بگیریم...

 

خراسان - مورخ چهارشنبه 1390/11/12 شماره انتشار 18044 /صفحه اول و۲
چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

دانشجویان با تصاویر فرزند شهید احمدی روشن به استقبال بازرسان هسته ای آژانس رفتند
 بازرسان آژانس، دیروز در فرودگاه بین المللی امام (ره) با تصاویری از فرزند شهید احمدی روشن مورد استقبال قرار گرفتند. به گزارش خبرگزاری ها، گروهی از دانشجویان، با تصاویری از دانشمندان شهید هسته ای و فرزندان خردسال شهیدان احمدی روشن و رضایی نژاد و شعار نوشته هایی به استقبال بازرسان رفتند. روی تصویر فرزند شهید احمدی روشن که دست پر مهر رهبر انقلاب را بر سر داشت، این نوشته جلب توجه می کرد؛ کی گفته من بابا ندارم؟ ... و این یک پیام روشن بود به دنیا؛ در اعتقاد شیعه، فرد شهید می شود اما فرزندانش یتیم نمی شوند، چون پدری مهربان چون ولی امر دارند....
خراسان - مورخ دوشنبه 1390/11/10 شماره انتشار 18042 /صفحه اول
دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

طبیعت را آلوده نکنیم

می گویند در قیامت وقتی پرونده اعمال انسان را به دستش می دهند می بیند گناهانی به حسابش نوشته شده است که یادش نیست مرتکب شده باشد و شاید هم به ظاهر مرتکب نشده باشد. اما وقتی پرده ها کنار می رود درمی یابد ای وای و هزار افسوس که ندانسته دست به کاری زده که چنین نتایج وحشت آفرینی داشته است. گاه غیبت بوده است، گاه تهمت، گاه حقی را ناحق کرده است و... بگذریم. قصد طرح مباحث اخلاقی خاصی نداریم، بلکه سخن در این است که برخی از اعمالی که ندانسته انجام می دهیم، می تواند «حق الناس» شمرده شود و موجب «ضمان» هم باشد. یعنی حق بسیاری از مردم بر ذمه ما قرار گیرد که عملا امکان جلب رضایت آنان را نداریم مثل این که با خودروی ناسالم و آلاینده هوا به خیابان می آییم و با آلودن هوا،حق طبیعی مردم را که همانا برخورداری از هوای پاک است، زیر پا می گذاریم. با سهل انگاری در تعمیر خودرو، در نتیجه پراکندن آلودگی، باعث بیماری یا تشدید بیماری مردم می شویم و... همه این ها حقوقی بر ذمه ما بار می کند که فردای قیامت باید پاسخ گو باشیم. یادمان هست که در آیات قرآن کریم، خوانده ایم و شنیده ایم که «فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره» پس مطمئن باشیم، فردا در روز حساب به حساب ذرات آلوده ای که به خورد مردم داده ایم و می دهیم هم رسیدگی خواهند کرد.

آن چه برخی افراد با آلودگی صوتی، نیز به مردم تحمیل می کنند هم روی ترازو قرار خواهد گرفت. زباله هایی که بی پروا در زمین می ریزیم و بلاهایی که به روز زمین و محیط زیست می آوریم هم در پرونده ما فهرست خواهد شد. آن وقت سیاهه ای طولانی و سیاه در پرونده ما شکل خواهد گرفت که شاید سفید کردن آن ممکن نباشد. پس همین جا تلاش کنیم و مراقب باشیم. این که بر مراقبت در رفتار بسیار تاکید شده برای این است که مراقبت آدم را هوشیار می  کند، هوشیاری همه جانبه ای که نه نسبت به ذهن مردم دچار گناه شویم و نه نسبت به زمین مردم. این را هم در آموزه های اسلامی خوانده ایم که باید حق همه را رعایت کرد، طبیعت هم صاحب حقی است لازم الرعایه و کسی حق ندارد آن را نادیده بگیرد. حق ندارد آب را و هوا را آلوده کند. زباله ها را بی هدف در زمین بپراکند. حق ندارد، خاک را که می تواند به حاصل بنشیند و برای مردم ثمر بدهد با انواع آلاینده ها بیالاید. ما پیروان مکتبی هستیم که در آن درخت ها حرمت دارند، گیاهان صاحب حرمت اند و حیوانات نیز صاحب حقوق هستند ما برای درخت اسم می گذاریم و به آن هویت می بخشیم. در باور ما، کوه و دشت، جنگل و دریا، همه نشانه های خدایند و صاحب حرمت و همه هم باید این حرمت را حفظ کنند، حیف است وقتی باباطاهر، آن شاعر شوریده حال در صحرا و دریا و کوه و در و درشت، نشان رعنا می بیند، ما در این تابلوی زیبا نقش نازیبا زنیم...

 خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/11/09 شماره انتشار 18041 /صفحه ۳/جامعه

یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

پرچمت ر ا در باد تکان بده

پرچمت را 

 در باد تکان بده

بگذار حجم بیشتری 

 از هوا 

 به پرچم سبزت

متبرک شود 

 تا باد 

 به هر کجا که می رود

عطر پرچم تو را 

 به سوغات ببرد 

 پرچمی

که نام امام رضا بر آن نقش بسته است 

 پرچمت را

در باد تکان بده 

 پرچمی سبز 

 که بر شانه ات

از غیرت سرخ 

 از عاشورا 

 تا معرفت سبز رضوی

را روایت می کند 

 و تو 

 تو که با پای پیاده

به میهمانی عشق می آیی 

 انتخاب شده ای

تا با پرچمت 

 این عطر را 

 در شامه ها بنوازی

تو انتخاب شده ای 

 برای سفر عشق

اگر آن روز 

 مرغ های فراوانی

سفر عشق را 

 آغاز کردند 

 تا سرانجام

سیمرغ 

 به قاف برسد 

 امروز

تو و همه همراهانت 

 انتخاب شده اید

که با هم به قاف برسید 

 هم به قاف قبله هفتم

و هم به قاف قلب های عاشق 

 نگاه کن مردم

مردم میان راه 

 که به استقبالت می آیند

به صلوات و شربت 

 و بدرقه ات می کنند

به صلوات و دعا 

 و مردم مشهد 

 که به سلام تو می آیند 

 با صلوات خاصه رضوی 

 و شربت و چای صلواتی

 و همپای تو به حرم 

 مشرف می شوند

عاشقانه نگاهت می کنند...

پرچمت را 

 در باد تکان بده 

 تو و پرچمت

شعرید 

 شورید 

 عشقید

 حقیقتید 

 ما در قامت افراشته شما

 اهتزاز پرچم رضوی 

 را به نماز تماشا می ایستیم...

ا...اکبر 

 و بسم ا... الرحمن الرحیم...

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/11/05 شماره انتشار 18038 /صفحه۴/مشهد عاشقان
چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

وقتی تلفن همراه قاصد سلام به امام رضا(ع) می شود
 
 
...سلام آقا! ببخشید، شما مشهدی هستید؟ مرد پاسخ می دهد: بله، شما؟... من یک هموطن شما هستم از کرمان. شما مرا نمی شناسید من هم شما را نمی شناسم. اگر ممکن است بفرمایید الان نزدیکی های حرم آقا هستید یا نه؟ مرد -که تازه متوجه شده است قضیه چیست- پاسخ می دهد: الان سعادت حضور در حرم مطهر آقامان را دارم، امرتان را بفرمایید؟

از آن سو، هموطن کرمانی می گوید: اگر ممکن است گوشی تان را به سمت ضریح بگیرید، می خواهم به آقا سلام بدهم. مرد می گوید: بسم ا... و گوشی را رو به ضریح می گیرد... لحظاتی می گذرد، مرد گوشی را جلوی گوشش می گیرد که ببیند تماس قطع شده یا نه که صدای هق هق هموطن کرمانی از آن سوی کشور به گوش می رسد، مرد باز گوشی را به سمت ضریح می گیرد، تا آن آقا بتواند -بی آن که کسی رازهای مگویش با آقا را بشنود- هر چه می خواهد به رازدارترین مرد این حوالی بگوید... لحظات به دقیقه و دقیقه به دقایق تبدیل می شود باز مرد گوشی را به گوش نزدیک می کند و باز به سوی ضریح می گیرد... دقایقی بعد تماس قطع می شود. مرد می خواهد گوشی اش را داخل جیب بگذارد، باز صدای زنگ گوشی -که صدای اثرگذار کریم خانی، آمدم ای شاه، پناهم بده... است- دوباره دست مرد را با گوشی بالا می آورد. «الو» را که می گوید صدای همان مرد کرمانی است: اگر زحمتی نیست، اجازه بدهید، همسرم هم به آقا سلام دهد، و باز دست مرد با گوشی به سوی ضریح به پرواز درمی آید و مطمئنم از آن سو، باز سلام است و بغض است و اشک و رازهایی که فقط آقا باید بشنود.... در حرم چشم می گردانم، آدم هایی که گوشی هاشان به سمت ضریح است، کم نیستند. هم چشمان صاحب گوشی بارانی است و هم می توان حدس زد، از آن سوی ارتباط، حالا هر کجا که هستند، آن قدر باران باریده است که خشکسالی از دل ها رخت بربندد. راستی این را هم از چند نفر شنیده ام که از کشورهای دیگر هم افرادی با آن ها تماس گرفته اند که اگر حرم هستید، گوشی خود را به سمت ضریح امام مهربان بگیرید، تا ما هم غم غربت سبک کنیم با آقایی که هم غریب است و هم ضامن غریبان... آری، در حرم غوغا بود به ویژه دیروز، عشق بود که شکوفا می شد، شیدایی بود که می بارید و مردمان بودند که عهد عشق را با امام خویش تازه می کردند....

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/11/05 شماره انتشار 18038 /صفحه۷/مشهدعاشقان
چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

تشنه یک جرعه نگاه آمدم
زمین و زمان به سوگت نشسته، ای خورشید هشتمین
 
 
من پرچم نام شما را

بر چکاد قله قلب خویش

به اهتزاز در می آورم

اگر توان

افراشتن پرچم

بر قله جهان نباشد

من جانم را

به یاد شما

جهانی روشن می کنم

تا اگر جهان از مامون پر شد

من همچنان

رضاگویان

اذان نمازی را

آواز کنم

که به امامت شما

اقامه می شود

آقای من

ای پنجره فولادتان

لطیف تر از حریر

ای سقاخانه تان

تجسم کوثر در زمین

ای مشبک های

ضریحتان

چشمه های آسمان

دست هایم را

به دخیل خویش بپذیر

که من از همه دنیا

حتی از خویش

بریده ام

و به حضور آمده ام

تا مرا برای ظهور

حاضر کنید

آقای من!

خسته ام

خسته و آبله پای حیرت

اما غیرت

همه حیرت را

به حرمت شکوفا می کند

تا وقتی به حضورتان

شرف یابم

مرا به شرافت نگاه خویش

از همه دام ها و فتنه ها برهانید

که جز شما ما را

نه امامی است

و نه پناهی

و شرح حالم

این است؛

بر درت ای شه به پناه آمدم

تشنه یک جرعه نگاه آمدم

یوسف چشم تو مرا صید کرد

من نه به خود این همه راه آمدم...

آری آقای من

یوسف چشمان شما

ما را به حرم می کشاند

تا به فصل باران

در سوگ شهادت شما

هم ناله با

اباصلت های عاشق

نه غروب

که غربت خورشید را

به سوگ بنشینیم....

خراسان - مورخ دوشنبه 1390/11/03 شماره انتشار 18037 /صفحه۲

سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

اباصلت جانم مرا به حرم می کشاند آقا جان
 
 

غیرت ایمانم و اباصلت جانم

مرا به حرم می کشاند

تا وقتی می آیید

-عبا بر سر کشیده-

چنگ در دامن تان زنم

و از غربت فغان برآرم

غربتی که شما را

چونان خورشید

یکه و تنها در برابر

شب های پرافسون مامون

- آن قدرت طلب بی ایمان-

قرار می دهد

شما نور مطلق اید

و روشنی می افشانید

آن ها اما شب را، امتداد شب را

راز حکومت خود می دانند

پس ابرهای فتنه

باید چنان حجیم شود

که آفتاب از زمین دریغ شود

آخر وقتی نور هست

آدم ها می توانند

از دام ها، از چاله ها و چاه ها

جان و ایمان به سلامت برند

سلامت ایمان مردم

یعنی ابطال خلافت عباسی

یعنی در این عالم

حق همان است

که علی بن موسی الرضا(ع) می گوید

حق همان جاست

که او نماز می خواند

و هر چه غیر اوست، باطل است

حتی اگر در جامعه خلافت اسلامی باشد...

شما خط تمیز حق از باطل اید

همان گونه که حسین- علیه السلام-

در عاشورا به خون این خط را

بر پهنه تاریخ کشید

همان گونه که پدران شما

هر کدام این خط را روشن کردند

و...

باطل اما حق را تاب نمی آورد

پس بازکینه ها متراکم می شود

و دنیاخواهی ها انباشته

و زهر می شود

به جان روشن ترین مرد زمان...

انگور بود،یا انار

فرقی نمی کند

مهم این بود که زهر شد

تا قلبی را هزار شرحه کند

که آشنای قبله و امام قبیله بود

... و غریبانه چشمانشان

جواد(ع) را به انتظار نشسته بود

تا بیاید و پرچم امامت را برافرازد...

خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1390/11/03 شماره انتشار 18037 /صفحه اول

سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

رضوی زندگی کنیم
 

ما برای لباس، مدل و الگو داریم، معماری خانه هایمان هم از یک هندسه خاص و مدل مشخص پیروی می کند، امکاناتی که در زندگی به کار می گیریم هم تحت برندهای خاصی است، همواره هم حواسمان هست که در خرید کالاها، به برندها توجه داشته باشیم، خیلی ها هم لباس مارک دار را نشانه اعتبار می دانند و... اما زندگی ما که مهم تر از هر چیز دیگری است، اگر نگوییم الگو ندارد لااقل الگویی که باید ندارد. نه این که الگو نیست، هست بزرگ و خوب هم هست، آدرس او را هم داریم، اما ما را نه مراجعه ای است و گاه نه حتی یادی. البته به ظاهر می رویم، اظهار ارادت هم می کنیم، اما اراده ای که باید ما را و زندگی ما را بر اساس آن مدل تعریف کنند، وجود ندارد. خداوند جل و علا، با آیات نورانی خویش، کوچه های باور را روشن می کند که «لقد کان لکم فی رسول ا... اسوه حسنه» اما ما راه را عوضی می رویم، خیلی هایمان هم پا از پا حرکت نمی دهیم. آموزه های دینی می خواهد زندگی ما را با زندگی ائمه معصومین علیهم السلام گره بزند اما ما، خود را دور می کنیم و ماجرا می شود این که، زنده ایم اما زندگی مومنانه نداریم. چشم هامان حالت گریز از مرکز پیدا کرده به هر سو می نگرد راه را گم می کند حال آن که ما اسوه و مرکز داریم و نباید راه را گم کنیم. زندگی ما، مثل مشهد باید باشد که حرم مرکز آن است و کسی در آن گم نمی شود، چون از هرکس آدرس حرم را بپرسد نشانش می دهند و او می تواند در حرم خود را و موقعیت خود را پیدا کند. اما... زندگی ما امام محور نیست -متاسفانه- که اگر بود، قصه این نبود. رابطه ما با امام رضا(ع) نیز در حد تماشاست و یک سلامی پی خواهشی و دیگر هیچ! حال آن که امام رضا(ع) باید الگوی زندگی ما باشد، باید هم بیماری های روحی خود را با کلام ایشان مداوا کنیم و هم حتی وقتی حس بیماری نداریم خود را چکاپ کنیم تا مبادا بیماری ایمان سوز بر جانمان افتاده باشد اما بی خبر باشیم. مثلا در استفاده از زبان وقتی خود را با این کلام معیار بسنجیم به راز عزت هم پی خواهیم برد که می فرماید: «زبان خود را نگهدار، عزیز می شوی» پس ما اگر شاهد کاهش عزت و محبت هستیم با این کلام امام(ع) در خواهیم یافت باید زبان خود را مدیریت کنیم و هر چیز را نگوییم که بسیاری از گفتنی ها به نوعی با گناه و عزت سوزی همراه است پس وقتی در کلام امام(ع) می خوانیم «هر که کار زشت دیگران را برملا کند، خوار می شود و هر که آن را بپوشاند، خدایش می آمرزد» به این نتیجه خواهیم رسید که بسیاری از گفتارها که برخی افشاگری می دانند، به نوعی رفتاری غیر دینی است که گاه به تشییع فاحشه هم می انجامد، حال آن که اگر «فاحشه ای» هم اتفاق افتاده باشد، ما وظیفه داریم جلوی نشر و شیوع آن را بگیریم نه این که آن را بر سر هر کوی و برزن جار بزنیم.وقتی خداوند جل و علا ستارالعیوب است، مگر می شود بنده او بود و از پوشاندن عیب ها روی برگرداند و با افشای زشتی ها، فضای جامعه را آلوده کرد؟... بیاییم زندگی خود را و شیوه رفتار خویش را بر اساس احادیث رضوی شکل دهیم تا بیش از همیشه به امام رضا(ع) شبیه شویم....

خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1390/11/03 شماره انتشار 18037 /صفحه۷/فرهنگی

سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

چشمان بی تاب فاطمه(س)
جهان در ماتم پیامبر خاتم
چشمان بی تاب فاطمه(س)
 
فاطمه - سلام ا... علیها -

بی تاب است

بی تاب لبخندی

که بر لبان شما نشسته است

و او خوب می داند

این لبخند

- با همه شکوهش -

جز خداحافظی

معنایی ندارد

چشم که می گردانید

به هر سو

چشم فاطمه(س) هم

به همان سو است

بی تاب است فاطمه(س)

بی تاب

بی تاب چشمان شما

- که میان زمین و آسمان -

در پرواز است

به انتظار لحظه موعود

اما انگار لحظه موعود را

فاطمه - سلام ا... علیها -

باید تعیین کند

با اجازه ای که می دهد

تا جناب عزرائیل

به حضور آید

... و سرانجام

لبخند شما

که فاطمه(س) را

به خویش می خواند

و نجوایی که

در جان فاطمه(س) دارید

اجازه را از فاطمه(س) می گیرد

... و پرواز

اسم رمزی می شود

از لبیک به ارجعی الی ربک

اما ...

اما شما می روید

و فاطمه می ماند

هفتاد و پنج روز

نود و پنج روز

فرقی نمی کند

هر روزش

تلخی هزار سال را با خویش داشت

فاطمه

-همو که عزیزترین بود برای شما -

کتک خورد

و علی...حالا آدم می فهمد

راز بی تابی فاطمه را

بی تابی فاطمه را

در مدینه

که گریه هایش را هم تاب نمی آورد

چقدر غریب بود فاطمه

چقدر غریب بود علی

... و چقدر غریب بودید شما

و این غربت

ادامه یافت

از فاطمه تا علی

از علی تا حسن

و چقدر غریب بود

امام مجتبی

غربت و تنهایی

و کوزه ای پر از زهر

و کینه های بدریه

زهر شد

و قلب مهربان حسن را

هزار شرحه کرد

حسین -علیه السلام-

گریست

زینب - سلام ا... علیها -

مویه کرد

و عباس

دست به قبضه شمشیر برد

وقتی در مدینه

پیکر حسن را هم

تاب نمی آوردند

و اگر نبود

صبر حسین

عباس

- آن دلاور هاشمی -

جواب تیرها را

با ذوالفقار علی می داد

اما...

اما تا کربلا هنوز

خیلی راه مانده بود...

خراسان - مورخ شنبه 1390/11/01 شماره انتشار 18036 /صفحه اول و ۲

یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

آقای استاندار از این واقعیت تلخ به سادگی نباید گذشت
 

سیستم چاپار را دوباره، مثل قرن های گذشته، راه بیندازید، وقتی وضعیت مخابرات شما این است! چه معنا دارد تا یک اتفاق می افتد، سیستم مخابرات منطقه به هزار بلا مبتلا شود؟ یک نفر جواب بدهد! بعدازظهر پنج شنبه پس از وقوع زمین لرزه من ۳۶ بار تلاش کردم با نیشابور تماس بگیرم و خبرنگاران خراسان را برای پوشش خبری حادثه بسیج کنم اما مگر می شد ارتباط برقرار کرد؟ تازه امکان برقراری ارتباط در خود مشهد هم مختل شده بود آن چنان که امکان تماس با همکاران مشهد را هم از طریق تلفن همراه نیافتیم. حالا فکر کنید یک حادثه کوچک اتفاق افتاده این مشکل بزرگ در سیستم مخابرات پیدا شده است فردا اگر خدای نکرده مسئله بزرگ تری اتفاق بیفتد چه خواهد شد؟ مگر فلسفه وجودی مخابرات چیست؟ جز برقراری ارتباطات! به ویژه در شرایط حاد، مگر وظیفه این بخش مضاعف نمی شود؟ پس چرا چنین می شود که در حوادث اول از همه ارتباط تلفنی مختل می شود در حالی که مردم به آن بیش از هر چیز دیگر و اول از همه احتیاج دارند؟ آیا مسئولان نباید تدبیر کنند؟ آیا کارشناسان نباید سیستم ها را تجهیز کنند؟ انتظار ندارید، با این همه هزینه که برای مخابرات شده است، هنگام حادثه، مردم دگر باره چاپار و کبوتر نامه رسان و... راه بیندازند؟ انتظار ندارید، مردم هر کدام خود دست به کار و پا به راه جاده شوند و بروند به محل. تازه مگر جاده ها چقدر ظرفیت دارد که قرار باشد همه راهی شوند؟ بگذریم، زلزله نیشابور هم گذشت. اما از این واقعیت تلخ نمی توان گذشت که با قطع شدن ارتباط مخابراتی، همه چیز فلج می شود، حتی امدادرسانی، من همه مسئولان کشور و استان و به ویژه جناب دکتر صلاحی، استاندار پرتلاش استان را ارجاع می دهم به سخنان دبیر شورای پدافند غیرعامل خراسان رضوی که هوانیروز همان لحظه های اولیه برای امداد هوایی و پرواز بالگرد اعلام آمادگی کرد اما برقراری ارتباط با فرماندار نیشابور ممکن نشد... حتی با کارگزار، مسئول مخابرات هم نتوانستیم تماس بگیریم. بگذریم! مخابرات اینترنت نیست که لنگر کشتی و... باعث قطعی آن شود.مخابرات امروزه با جان مردم ارتباط دارد، پس باید کاری کرد که در سخت ترین شرایط هم ارتباطات آسان باشد، در سخت ترین شرایط!

خراسان رضوی - مورخ شنبه 1390/11/01 شماره انتشار 18036 /صفحه۶/جامعه
یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

برای غربت فاطمه (س) می‌گریم یا رسول ا...
 

نگاه شما به قبله است 

 و نگاه من به شما 

 که راه قبله را نشانمان دادید 

 نگاه شما به آسمان است 

 و نگاه من به شما که 

 درهای آسمان را به روی ما گشودید 

 شما منتظر فرشته مرگید 

 و من همه خویش را می گریم 

 هیچ جامه ای 

 نمی تواند داغ یتیمی مرا نشان دهد 

 هیچ شاعری نمی تواند 

 ماتم را 

 بسراید 

 آخر می دانم 

 پیکر شما بر زمین 

 دیگران به تقسیم زمان خواهند پرداخت 

 می دانم از این کوچه که بروید 

 آتش به در خانه خواهد آمد 

 چقدر بی حافظه اند این مردم 

 از غدیر تا امروز راه درازی نیست 

 از سفارش شما برای فاطمه(س) 

 تا امروز نیز هم 

 اما از یاد برده اند همه چیز را 

 متاسفم آقای من 

 در کوچه ای که شما 

 - به احترام و مهر- 

 گام می نهادید 

 آتش خواهند ریخت 

 و فاطمه(س) 

 و علی(ع)... 

 و همه تاریخ 

 و همه انسانیت 

 چه ها که نخواهند کشید 

 بگذار بگریم آقای من 

 ابر باران زا 

 چشمانم را به باران می کشاند 

 من دیری است بر غربت شما 

 و غربت فاطمه(س) و علی(ع) گریسته ام 

 من وجدان تاریخم 

 دیدم بعد از آنکه پیکر شما را بردند 

 با شمشیر آخته برگشتند 

 دیدم همه چیز را 

 و سال های بعد 

 دیدم 

 حسن را- علیه السلام- 

 و لب هایی را 

 که عطر بوسه شما از آن تراواست 

 اما به روزه سکوت رفته بود 

 - غریبانه- 

 و باطل بود 

 که جامه حق می پوشید 

 و حق را باطل می خواند 

 ... و عطش بود 

 و لب های خشکیده مجتبی(ع) 

 و کوزه ای 

 که از زهر پر شده بود-گویی زهرش را 

 همان روز رحلت شما 

 در سبو کرده بودند- 

 نه

 شاید از کینه غدیر

 نه، پیشتر 

 - حتی پیشتر از بدر- 

 وقتی شما حشمت جاهلیت را 

 شکستید 

 و علی-علیه السلام- 

 بر شانه شما 

 خاطره ابراهیم را زنده کرد 

 به بت شکستن 

 آن ها انتقام 

 لات و عزی و هبل می گرفتند 

 از لبان شیرین حسن 

 که حلاوت بوسه شما از آن جاری بود 

 گریستم آن روز 

 اما گویا 

 باران اصلی در راه بود 

 وقتی شمشیر شکسته های 

 بدر و احد و خندق و خیبر 

 به هم گره خورده بودند 

 تا در کربلا 

 به فصل عاشورا 

 تورا 

 - هفتاد و دوبار- 

 به تیغ کشند 

 یا رسول ا... 

 که قرآن خواندن بر سر نی 

 عجب شکوهی دارد...

خراسان رضوی - مورخ شنبه 1390/11/01 شماره انتشار 18036 /صفحه۷/فرهنگی+اول جنوبی و شمالی
یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
gholamreza baniasadi


تماس با ما

مطالب پیشین
صفحه نخست
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت