| رضا، مقام زائر امام رضا(ع) |
نگاهت به گنبد و گلدسته گره می خورد، قامت راست می کنی، دستانت تا روی سینه می رسد و لبانت، ناب ترین غزل را که به یاد داری تلاوت می کند، السلام علیک یا اباالحسن یا علی بن موسی الرضا و ... مطمئنی به «تسمع کلامی» و یقین داری به «ترد سلامی» و حسی تازه جانت را لبریز از شعف می کند. گویی جواب سلامت را گرفته ای اصلا حتما جواب می دهد آقا و ما همه دل خوش «مستحبی» هستیم که جوابش «واجب» است. پس باز هم سلام بگو... باز هم سلام بگو... باز هم سلام بگو... و راستی چه خوش روزگار و فرخنده فالیم ما که می توانیم هر روز چند بار خود را به «علیکم السلام» امام رضا(ع) از بیماری های مختلف به وادی سلامت برسانیم. پس باز هم سلام بگو این سلام را هزار باره کن!... و تو چنین می کنی، دست هایت هنوز روی سینه است. سر که از سلام اول بلند می کنی، لب هایت به صلوات خاصه معطر می شود «اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی ...» و صلوات جانت را جلا می دهد و خط نگاهت را می گیری و به سوی حرم به راه می افتی گام هایت شمرده و کوتاه است. نگاهت هم ضرب آهنگ خاصی دارد، پلک هایت باز و بسته می شود، انگار با هر بسته شدنی پاکت نامه ای بسته می شود، بازکه می گشایی پلک هایت را، نامه ای باز می شود هربار به نام یکی از هزارانی که التماس دعا گفته اند، وقتی راهی مشهد می شدی. اما یادت باشد، هربار که پاکت را باز می کنی آن را نه از طرف یک نفر که از سوی همه انسان ها باز کن و بخوان آخر آقای ما، آن قدر بزرگ است که در بارگاهش هرگز نباید به اندازه کوچکی دست و دامن خویش طلب کنیم بلکه از بزرگ، طلب بزرگی شرط ادب است. دست های خالی ات هم - حتی- تو را از مطالبه بزرگی ها و بزرگ ها باز ندارد که این جا بارگاه سلطانی است که به دست هایت و آورده هایت نگاه نمی کنند و هیچ گاه نمی پرسند چه آورده ای، بلکه می پرسند چه می خواهی؟ اصلا مگر وقتی مرد شامی در خانه امام حسن مجتبی(ع) را می کوفت و به فحش هم می کوفت، کسی از او پرسید چه آورده ای و حرفت چه عیاری دارد؟ آنجا امام فرمودند چه می خواهی و برای گرسنگی و بی کسی و تنهایی اش به چاره برخاست، تا مردی که از «شام» آمده بود تا سیاهی پندارش را تا مدینه ادامه دهد، در برابر کلام صادق امام حسن (ع)، به «صبح» رسید و فجر صادق از افق جانش برآمد تا بفهمد، باید نمازش را پشت سر چه امامی اقامه کند. آری این جا خانه کریمی است بزرگ که هیچ گاه خالی سبد دستانت به نظر نمی آید بلکه به فراخور ظرفی که آورده ای، به تو خواهند بخشید. به ویژه که این کریم رئوف هم هست و خصلت کرامت و رأفت چنان در هم گره خورده است که نه از یک در که از هزار درهم که درآیی اجابتت خواهند فرمود. پس رندانه درآی و از هزار در به سلام شو و سلامت بستان. حیف است آدمی به دریا شود و به پیاله ای قناعت کند، این استغنا نیست، کفران نعمت دریاست. کم از کریم نباید طلب کرد که این کفران کرامت است. پس همه سلامت ها را با سعادت ها طلب باید کرد چنان که علامه طباطبایی می فرماید: همه امامان علیهم السلام لطف دارند، اما لطف حضرت رضا علیه السلام محسوس است و در نقلی دیگر، بیان می کنند: همه امامان معصوم علیهم السلام رئوف هستند، اما رأفت حضرت امام رضا علیه السلام ظاهر است.
و نیز می فرماید: انسان هنگامی که وارد حرم رضوی علیه السلام می شود، مشاهده می کند که از در و دیوار حرم آن امام رأفت می بارد. گاهی از محضرشان التماس دعا درخواست می شد می گفتند: بروید از حضرت بگیرید؛ ما اینجا کاره ای نیستیم؛ همه چیز آنجاست. آری، ما امام رضا(ع) داریم که داد و دهش حضرتش هزار فریدون را انگشت بر دهان می کند. باید به طلب بر حضرتش برویم و دست از طلب نداریم، چون باید کام جان گرفت از این آقا و یا جان را به قرب جانانه برکشید و یا گذاشت که جان از بدن فارغ شود و حرف این است و قصه آن که شاعر می گوید؛ دست از طلب ندارم، تا کام من برآید یا جان رسد به جانان، یا جان ز تن برآید... و زائر چنین حالی باید داشته باشد و تو داری و هرچه به حرم نزدیک تر می شوی این شوق در تو افزون می شود. نگاهت به حرم است و اصلا متوجه اطراف نیستی. حتی حواست به فرشته ها هم نیست که به تماشا آمده اند و کبوترهایی که پروازشان انگار استقبال از توست. حتی نگاه مردم را حس نمی کنی، نگاه همه به توست و نگاه تو به حرم و ... گویا سال ها مکتب آموز حضرت عشق بوده ای و خوب دریافته ای این را که؛ گر شبی در خانه جانانه مهمانت کنند گول نعمت را مخور، مشغول صاحب خانه باش و تو فارغ از همه و هرچه هست، مشغول حضرت عشقی، نگاهت با قبله نمای حرم عشق مو نمی زند. آن قدر که می شود از چشمانت قبله را یافت تو می روی من فکر می کنم. به هرچه هست و نیست، با خود می گویم از نگاه تو که نگاه حقیقت است هرچه غیر آقاست هیچ است، هرچه هست اوست. دری اگر هست و صحرایی، کوهی اگر هست و دریایی، اصلا هرچه هست ، نیست جز او / وحده لا اله الا هو، چنانکه وقتی باباطاهر به صحرا شد، عکس رخ یار دید و به دریا شد نیز هم؛ به صحرا بنگرم، صحرا تو بینم به دریا بنگرم، دریا تو بینم به هر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان روی زیبای تو بینم... و تو نیز جز او نمی بینی، امامی که چنان فانی فی ا... شده است که سلام به او عبادت خداست، یاد او دل را به یاد خدا می اندازد، اصلا «ذکر علی عباده» که حضرت رسول (ص) می فرمایند، شامل این «علی» هم می شود که «کلهم نور واحد» ما را به این فهم می رساند که فرقی میان پدر و پسر نیست و علی بن موسی الرضا(ع)، علی بن ابی طالب زمان خویش است، پس «ذکر علی بن موسی الرضا عباده» ایمان ماست. تو نیز بر این ایمان به یقین رسیده ای و می روی تا بر دوست و چقدر دوست تو را دوست دارد، اصلا آمدن تو نشان این دوستی است، یادت هست که مردم با خلوص باطن خود می گویند، هر وقت آقا ما را بطلبد می آییم! اصلا زیارت، یک عشق دوسویه است. تا به طلب برنخیزی یافتنی در کار نیست. تا نیابی عشقی حاصل نیاید و تا عشق متولد نشود، عشق دیگری شکل نخواهد گرفت، تا تو را با حضرت چشم در چشم کند. باید آقا خود بطلبد. فکر نکن یک مسئله ساده است زیارت. اتفاق هم تو را به حرم نمی کشاند، که اگر چنین بود ما همسایه های حرم، باید همیشه حرم نشین می بودیم و محرم راز نه این که به سلامی از دور بسنده و شرم حضور را بهانه سازیم تا غفلت های خود را توجیه کنیم. تو انتخاب شده ای برای زیارت، پس به هر قدم که می آیی سلام بخوان و برای همه نیز دعا کن این شوق، این عشق قسمتشان شود. دعا کن، دعای تو مستجاب می شود. همین لحظه ای که به حرم می روی عین شب قدر است. اصلا شب قدر می تواند در روز هم باشد، درست همان لحظه ای که ارتباط برقرار می شود و تقدیر عشق رقم می خورد «قدر» است. راز پنهان ماندن شب قدر هم همین است شاید که قدر همه لحظه ها را بدانیم و در آن سرود عشق بخوانیم و تو می خوانی، واژه هایت، تجلی اذن دخول خواستن است، تکرار «اللهم» که هربار جانت را تازه می کند و «اللهم انی اعتقد حرمة صاحب هذا المشهد الشریف فی غیبته کما اعتقدها فی حضرته و اعلم ان رسولک و خلفائک علیهم السلام احیاء... شرح ایمان توست به حرمت صاحب حرم و جاودانگی حیات حضرت و باورت را اذان جان می کنی که «...یرون مقامی و یسمعون کلامی و یردون سلامی» که می بینند ایستادنت را و می شنوند کلامت را و پاسخ می دهند سلامت را و همین سلام و پاسخ است که تو را به زیارت و مقام زائر بر می کشد اذن خوانده و اجازه خواسته، اجابت می گیری و وارد حرم می شوی، تا هزار باره جانت از آرامش و رضا در خانه پدری لبریز شود چه خوب می دانی، نسبت تو با امام است که این آرامش را به تو می بخشد، آن گونه که فرزند در خانه پدری خویش سرشار آرامش می شود و این شرح کلام رسول خداست که فرمود: «انا و علی ابوا هذه الامة» من و علی پدران امت هستیم و رابطه آحاد امت با نبوت و امامت و ولایت، رابطه فرزند با پدر است و امام رضا(ع) نیز پدر امت است، پدر همه ماست و راز آرامش در حرم نیز شاید همین باشد. و این که ما به هر کجا که می خواهیم برویم، می آییم و رخصت می گیریم نیز هم. یادم هست، یاد تو هم حتما مانده است، که کاروان رزمندگان همیشه از حرم و پس از زیارت و اجازه جهاد گرفتن راهی جبهه می شد و تو به یاد همه شهدا، دوباره اذن می خواهی؛ «انی استاذنک یا رب اولا و استاذن رسولک صلی ا... علیه و آله ثانیا و استاذن خلیفتک الامام المفروض علی طاعته علی بن موسی الرضا علیه السلام» و وارد می شوی به حرم، درحالی که از شوق سرشاری. سقاخانه صحن انقلاب، برای لب های تشنه ات، پیاله پر می کند گویی آب ها تشنه ترند تا لبان تو و تو از این پیاله ها، آب کوثر می نوشی و طربناک تر از پیش به پنجره فولاد دخیل می بندی، در کنار مردمانی که پنجه در پنجه پنجره اند و به دنبال گشوده شدن دروازه ای به روی خویش، تو اما خوب می دانی، دروازه همین جاست و بیرون خبری نیست. دروازه همین ولایت و تولاست که به سوی بهشت باز می شود، دوست داری، به فریاد بگویی، عشق همین جاست، دروازه این جاست اصلا بهشت این جاست. اما یادت می آید، هرکسی را اصطلاحی داده اند و هرکسی را سیرتی نهاده اند. عتاب حضرت حق به جناب موسی (ع) به یادت می آید و ماجرای موسی و شبان که؛ تو برای وصل کردن آمدی نی برای فصل کردن آمدی هرکسی را سیرتی بنهاده ایم هرکسی را اصطلاحی داده ایم در حق او مدح و در حق تو ذم در حق او شهد و در حق تو سم... هندیان را اصطلاح هند مدح سندیان را اصطلاح سند مدح... ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را... پس دوباره نه به «قال» که به حالشان می نگری و خوب می دانی، «دلتنگی »شان آنان را به این حرم کشانده است و هرچند «دلدادگی» عارفان زیباتر است اما کسی نمی تواند بگوید دلتنگی عامه شکوه ندارد. شاید همین دلتنگی مقدمه ای باشد برای دلدادگی. چنان چه وقتی برخی افراد به یکی از علمای بزرگ که مثل عامه مردم به زیارت مشرف می شد، می گویند آقا، شما چرا؟ می فرماید این زیارت عوامانه را از ما نگیرید، چه خوب آن بزرگ می دانست، خیلی از داعیه داران را در این حرم و حریم، گاه به اندازه خاک کفش آن عوام، اعتباری نیست و خیلی از همین دلتنگ ها در حرم به فراخ جایی می رسند و قامت می کشند و تو این را تقدیر همه می خواهی و به دعا دست و دل پرواز می دهی که خدایا! به حرمت صاحب این حرم مطهر، زیارت های ما را ارتقابخش که ارتقای زیارت ، جان فزون می کند و جهان روشن. یادت می آید،تقسیم بندی استاد واعظ موسوی را درباره زیارت عوام و خواص که می گوید: جابر گونه به زیارت محبوب رویم و نه عوامانه. زیارت عوام، زیارت در و دیوار است اما زیارت خواص ارتباط دل است با محبوب. زیارت عوام طلبکارشان می کند، زیارت خواص بدهکاری می آورد. زیارت عوام در طلب نان است و زیارت خواص به امید کام. زیارت عوام به قصد و امید ثواب است و زیارت خواص به قصد وصال. زیارت عوام حرکتی است با جسم و زیارت خواص پیمودنی است با دل. زیارت عوام برای دلتنگی است و زیارت خواص دلدادگی است. پس دعایت را عاشقانه تر تکرار می کنی که خدایا، زیارت هایمان را عاشقانه تر کن بگذار حجت تو را چنان بشناسیم که در شناخت و عبودیت تو، قامت کشیده تر از خورشید شویم، برای تو زیارت، عین عبادت است و دارای همان مراتب، برخی می خواهند با عبادت، به چیزی برسند و به دنبال بهشت هستند و «تاجرانه» به صوم و صلاة می پردازند و گروهی از ترس دوزخ، «عبیدانه» لب به عبادت می گشایند، حال آن که امام ما مولا علی است که چون خداوند را عاشقانه شایسته پرستش یافته است به عبادت و صلاة چنان قامت می افرازد که تیر از پایش می کشند و متوجه نمی شود چون توجه حضرت نه به خویش و جسم که به حق است و جان و زیارت نیز این گونه باید باشد. عاشقانه آن گونه که شایسته عاشق و معشوق است اما با این همه آنان که پی طلب شفای بیماری می آیند نیز عزیزند و قابل احترام، چون امام را در جایگاه شفا باور کرده اند و گروهی نیز دست در آستان شفاعت می بندند چون امام را شفیع می دانند. پس صاحب حرمتند اینان، هرچند عاشقان را حرمت مضاعف است که آنان، امام را شایسته زیارت یافته اند، پس رحل اقامت دائم افکنده و زیارت را نمازگونه تمام می خوانند؛ هرچند از مشهد هم بروند، دل آنان خود حرم یار شده است آن قدر که دیگران هم می توانند برای زیارت امام به دل آنان امید ببندند اما با این همه آنان خود را مقید به سفر مشهد می دانند، چنان که آیت ا...صفایی حائری، برای خویش در هر ماه شب قدر تعریف کرده بود که اول و آخر هر ماه را در حرم آقا هم نفس فرشتگان شود. او که خود فرشتگان را تشنه هم نفسی خویش داشت، سرانجام نیز در مسیر زیارت امام رضا(ع) به جانان رسید و باز چنان که، علامه طباطبایی(ره) حال و هوای مشهد همواره در سر داشت و دل در گرو خشت خشت حرم؛ برای حضرتش هرچه به حرم منسوب بود، عزیز بود. راستی وقتی عاشقی چون مجنون، خاک رهگذران کوی لیلی اش را سرمه چشم می کرد ما چگونه خاک زائران و آن چه را منسوب به حرم آقاست عزیز ندانیم.مجنون از چشم آهو، به چشم لیلی اش نقب می زد، ما چگونه خواهیم بود با آقایمان؟ علامه اما، هر چه عطر امام را داشت، عزیز می شمرد چنان که می گویند: ایشان هر سال به مشهد مشرف می شد حتی در پنج شش ماه آخر عمر با همه کسالتی که داشت به مشهد مشرف شد. یکی از بستگان نزدیک ایشان می گفت: با آغوش باز با آن کهولت سن و کسالت، جمعیت را می شکافت و با علاقه ضریح را می بوسید و توسل می جست که گاهی به زحمت او را از ضریح جدا می کردیم... ایشان می گفت: «من به حال این مردم که این طور عاشقانه ضریح را می بوسند، غبطه می خورم ...» فرزند ایشان نقل می کرد: در سال آخر حیاتشان به دلیل کسالتی که داشتند و بنا به تاکید و توصیه پزشک مخصوص نمی خواستیم که ایشان به مشهد مقدس بروند. ولی ایشان اصرار داشتند و رفتند. پس از مراجعت از مشهد، به ایشان گفتم سرانجام به مشهد رفتید، فرمود: «پسرم جز مشهد کجاست که آدم بتواند دردهایش را بگوید و درمانش را بگیرد؟» علامه طباطبایی وقتی به مشهد مشرف می شد، از وی تقاضا می کردند که در خارج از مشهد چون طرقبه و... به دلیل اعتدال هوا، سکونت داشته باشد و گه گاهی برای زیارت مشرف شود. ایشان به هیچ وجه قبول نمی کرد و می فرمود: «ما از پناه امام هشتم به جای دیگری نمی رویم». یکی از شاگردان علامه طباطبایی می گوید:« هیچ به خاطر ندارم که از اسم هر یک از ائمه علیهم السلام بدون ادای احترام گذشته باشند. در مشهد که همه ساله مشرف می شدند و تابستان را در آن جا می ماندند وقتی وارد صحن حضرت رضا علیه السلام می شدند، بارها که در خدمتشان بودم می دیدم که دست های مرتعش را روی آستانه در می گذاشتند و با بدن لرزان از جان و دل آستانه در را می بوسیدند،گاهی از محضرشان التماس دعا درخواست می شد، می گفتند: «بروید از حضرت بگیرید؛ ما این جا کاره ای نیستیم؛ همه چیز آن جاست!» زمانی نویسنده مشهوری بوسیدن ضریح امامان علیهم السلام و این قبیل احترام گذاشتن ها را تشنیع می کرد. وقتی سخن او را به مرحوم علامه در حرم رضوی علیه السلام عرض کردند، ایشان فرمود: «اگر منع مردم نبود، من از دم مسجد گوهرشاد تا ضریح، زمین را می بوسیدم». روزی در صحن حرم امام رضا علیه السلام شخصی به علامه که اصلا اذن نمی داد کسی دست ایشان را ببوسدعرض کرد: «از راه دور آمده ام و می خواهم دست شما را ببوسم».علامه فرمود: «زمین صحن را ببوس که از سر من هم بهتر است.» یک بار علامه می خواستند به روضه رضوی علیه السلام مشرف شوند. به ایشان عرض شد: «آقا! حرم شلوغ است؛ وقت دیگری بروید!» فرمودند: «خوب، من هم یکی از شلوغ ها!» و رفتند. مردم هم که ایشان را نمی شناختند تا راهی برایشان بگشایند و در نتیجه هر چه سعی کردند دستشان را به ضریح مبارک برسانند، نشد و مردم ایشان را به عقب هل دادند. وقتی بازگشتند، اطرافیان پرسیدند: «چطور بود؟» فرمودند: «خیلی خوب بود! خیلی لذت بردم!» حجت الاسلام معزی نقل می کند که یک بار در ایام طلبگی به مشهد رفته بودم و در صحن های حرم رضوی علیه السلام قدم می زدم و به بارگاه امام می نگریستم اما داخل رواق ها و روضه نمی رفتم. ناگهان دست مهربانی روی شانه هایم قرار گرفت و با لحنی آرام فرمود: «حاج شیخ حسن! چرا وارد نمی شوی؟ » نگاه کردم و دیدم علامه طباطبایی است. عرض کردم: خجالت می کشم با این آشفتگی روحی بر امام رضا علیه السلام وارد شوم. من آلوده کجا و حرم پاک ایشان کجا! آن گاه مرحوم علامه فرمود: «طبیب برای چه مطب باز می کند؟ برای این که بیماران به وی مراجعه کنند و با نسخه او تندرستی خود را بیابند. این جا هم دارالشفای آل محمد- علیهم السلام- است. داخل شو که امام رضا علیه السلام طبیب الاطباء است.» (منبع: سایت صالحین) تو محو دریای زیارتی و عارفانه به رازخوانی می پردازی در صحن انقلاب از پنجره فولاد به سمت بست طبرسی،همان جا که سمت چپش کبوتران بر سفره امام دانه می خورند و آن سوتر سنگی است به نشان مزار بزرگواری که بزرگی از امام رضا(ع) یافته است؛ کیمیا اثر مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی که نامش، روشنگر سری از اسرار ا... است او را با حرم و با آقا لحظه های عاشقانه فراوان است و از آن جمله است این حکایت: مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی، اسوه عارفان و شمع محفل سالکان، می گوید: زمانی تصمیم گرفتم به نجف اشرف رحل اقامت افکنم،لیکن در آن هنگام، در یکی از اتاق های صحن عتیق رضوی در مشهد، به ریاضت و عبادت سرگرم بودم. در حال ذکر و مراقبه،یک لحظه حالت مکاشفه به من دست داد و چشم باطنی ام بینا شد. در آن حال دیدم که درهای صحن مطهر عتیق بسته شد و ندا بر آمد که حضرت رضا علیه السلام اراده فرموده اند که از زوار خویش سان ببینند. پس از آن، در محلی جنب ایوان عباسی کرسی نهادند و حضرت بر آن استقرار یافتند و به فرمان آن حضرت، در شرقی و غربی صحن عتیق گشوده شد تا زوار از در شرقی وارد و از در غربی خارج شوند. در آن زمان دیدم که سر تا سر صحن مطهر مالامال از گروهی شد که برخی به صورت های مختلف بودند و از پیشاپیش حضرتش می گذشتند و امام علیه السلام دست ولایت و نوازش بر سر همه آن زوار، حتی آن ها که به صور غیرانسانی بودند،می کشیدند و اظهار مرحمت می فرمودند. پس از این شهود معنوی و مشاهده رافت عام از امام هشتم علیه السلام، بر آن شدم که در مشهد سکونت گزینم و چشم امید به الطاف و عنایات آن حضرت بدوزم. مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی بعد از این واقعه، محل استقرار کرسی آن حضرت را به عنوان مدفن خویش برگزید و وصیت کرد که او را در همان نقطه دفن کنند.
مهر آفتاب
آری ، امام مثل خورشید است. نه، خطا گفتم،خورشید اگر قابل باشد، شرابه ای از نگاه امام است. خب وقتی، شرابه، چنین می تابد که همه از پرتوانوارش بهره می برند،مگر می شود لطف امام،کسی را شامل نشود،امام لطف مطلق است. زیبایی مطلق است و همه را به مهر می نوازد و تو این همه را دریافته ای و این بار در ایوان طلا، رکعتانی اقامه می کنی و سپس، وارد می شوی و نزد سر حضرت، همه جان شوق می شوی و سلام می خوانی؛ السلام علیک یا ولی ا... السلام علیک یا حجة ا... السلام علیک یا نورا...فی ظلمات الارض، السلام علیک یا عمود الدین ... و سپس امام را به تبار عقیدتی شان به سلام می خوانی، از السلام علیک یا وارث آدم صفوة ا... تا السلام علیک یا وارث محمد رسول ا...، سپس خود را مهیا می کنی تا ضریح نور را در آغوش بگیری و گرمای خورشید را بیش از همیشه حس کنی. چنان که علامه طباطبایی مشتاقانه چنین می کرد، تو در آغوش ضریح غریبانه می خوانی؛ «اللهم الیک صمدت من ارضی وقطعت البلاد رجاء رحمتک فلا تخیبنی ولا تردنی بغیر قضاء حاجتی و ارحم تقلبی علی قبربن اخی رسولک صلواتک علیه وآله بابی انت و امی یا مولای اتیتک زائرا وافدا ... و خود را به امام رئوف می سپاری و باز در جوار ضریح می خوانی «اللهم انی اتقرب الیک بحبهم و بولایتهم اتولی آخر هم بما تولیت به اولهم وابرء من کل ولیجة دونهم...» و تقرب می جویی به خداوند بزرگ به محبت و ولایت امام رضا(ع) که عین رستگاری است و راهی که حضرت در حدیث سلسلة الذهب و نیشابور نشانمان دادند؛ کلمة لااله الا ا...حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی، بشروطها و انا من شروطها و ما این راز را یافته ایم، لذا هر بار با زیارت ،تجدید عهد می کنیم، چنان که شهید آیت ا... دکتر بهشتی بر این عهد استوار بود که وقتی گفتند، هرکسی در زیارت خواسته ای دارد،شما چطور؟ ایشان طبق معمول که این گونه سوالات را سریع جواب نمی دادند، سرشان را اندکی پایین انداختند و بعد از مکثی چند دقیقه فرمودند: زیارت یک دیدار است و یک تجدید عهد؛ شما برای دیدن کسی که به عنوان الگوی زندگی تان پذیرفته اید از شهر و دیارتان بلند می شوید و حرکت می کنید. باید ببینید در این دیدار چه چیزی را می خواهید بگیرید و اصلا چرا و به چه دلیل او را الگوی خودتان گرفته اید؟ به این دلیل که او یک شیوه متعالی در زندگی خود داشته است که شما به عنوان زیارت می آیید تا به او بگویید من شیوه و منش و راه و روش شما را قبول دارم و آمده ام تا بار دیگر با شما تجدید بیعت و پیمان کنم که درادامه زندگی این شیوه را تا آن جایی که می توانم پیاده کنم. آقای بهشتی می فرمود: زیارت مقبول آن است که این شیوه زندگی و رفتار امام (ع) در رفتار زائر او واقعا وجود داشته باشد یا به وجود آید؛ یعنی اگر حضرت رضا(ع) را قبول دارد عشق به محرومان، عشق به طاعت و عبادت پروردگار و... را در حد توان خود داشته باشد. (منبع: حجت الاسلام جواد اژه ای، سیره شهید بهشتی، ص ۲۴۲) آری زیارت تجدید عهد است با امام رضا(ع) و نیز رسیدن به مقام رضایت، آن گونه که شایسته شیعه امام رضا علیه السلام است و در این ساحت، آیت ا... مروارید یک نمونه است که با وجود ارادتی که به امام رضا(ع) داشت و هر روز صبح به حرم مشرف می شد و از آقا نیز توجهاتی می دید، اما هرگز، شفای چشم خود را طلب نکرد و در پاسخ کسانی که می گفتند، از آقا شفا بخواهید، رضامندانه می فرمود: حضرت خود وضع مرا می دانند و هرچه صلاح بدانند عمل می کنند» و این عین عشق است؛ یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آن چه را جانان پسندد و زائر وقتی عارف شد، به مقام رضا می رسد و همانی را می پذیرد، بلکه بالاتر، همانی را می پسندد که جانان برایش پسندیده باشد.«رضا بقضائک و تسلیما لامرک» سخن سیدالشهداست در عاشورا و درس امامت و ولایت است در همه زمان ها و زمین ها و زائر ، عاشقانه با این درس، جان را تعالی می بخشد و تو، هم خود به مقام رضا رسیده ای و هم زائران را می بینی که به این ساحت افتخار حضور یافته اند. جان تازه می کنی و صحن به صحن می گردی و حصن حصین خداوندی در نگاهت رفیع تر می شود، شبستان به شبستان را نماز می خوانی و حضور نورانی روز را همه جا احساس می کنی. گاه همنوای زیارت های عامیانه مردم می شوی که در پشت پنجره فولاد صحن انقلاب و صحن جمهوری اسلامی و ایوان های طلا، با زبان خاص خود، امام را و خدای امام را می خوانند و گاه در کنار افرادی به نماز می ایستی که در بالا سر حضرت به رازخوانی و نیازخواهی می پردازند. نگاهت به هر سو که می چرخد، فرشتگانی را می بینی که عاشقانه زائران را بر پرو بال خویش به این سو و آن سو می برند و تو باز از همه چشم می گیری و به ضریحی می دوزی که انوارش«زره» ایمان می شود. باز نماز می خوانی ، دعا می خوانی و سرانجام از در سمت قبله بیرون می شوی اما یک حقیقت، یک عشق تو را با حرم گره زده و نامت هم رضا شده است و هرجا که بروی، حرم را با خود می بری. حس می کنی به عنوان سفیر امام رضا(ع)هرجا که پایت می رسد باید بذر نوربیفشانی و شروع می کنی از همان اول بسم ا...الرحمن الرحیم... ویژهنامه - ویژه نامه نوروز ۹۱ - مورخ پنجشنبه 1390/12/25 شماره انتشار 18080 /صفحه۴ |
|
شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| عطر سیب در حرم می پیچد |
*عطر سیب در حرم
می پیچد به اجابت «امن یجیب»هایی که خالصانه از لب ها جاری می شود و زیارت نامه ها و دعاها به شرف اجابت می رسند در حرم آقایی که خورشید خورشیدهاست و خداوندگار نور و روشنی مردی که نه تنها دست آدم ها که چشم آهوها را هم اجابت می کند و کبوتران در حرم اش عاشقانه پرواز می کنند و حتی کودکی ندانسته به سوی شان سنگ نمی اندازد این جا حرم عشق است که همه روزهایش و شب هایش نو است و آدم را نو می کند و نوروزش نوتر که نوتر باید شد در حرم وقتی محول الحول و الاحوال به تحویل حال می پردازد واحسن الحال را به دست های در پرواز و لب های پرتلاوت تقدیر می کند این جا حرم عشق است و حریم مهربانی و زمان این جا همیشه نوروز است ** سال را نو می کنیم مثل هر سال در حرم که پس از دعا برای احسن الحال چشم هامان - در امتداد گنبد و گلدسته به چشمان مردی روشن می شود که از جنس حرم است و شرابه ای از انوار رضوی با نامی جاودانه؛ سید علی خامنه ای مردی که کلام اش عطر تلاوت دارد و هر سال نوروزی حرم عشق است به کسانی که در طلب نور به حرم می آیند آقا حرف اصلی خود را در نوروز برای روزهایی که همه باید نو باشند از مکانی آغاز می کند که شرافت رضوی دارد و حرمت علوی و در هر سویش کرامت فاطمی موج می زند و عزت محمدی سال ها این جا تحویل می شود و ما نه تخته سیاه که دل سپید خویش را به حضور می آوریم تا آقا سرمشق امسال مان را به نور بر آن بنویسد تا ما در همه روزها با مشق از آن سرمشق به رستگاری برسیم و فلاح سهم کسانی است که بر مدار عشق بمانند و هر روز خود را در فهم تازه از «کلمه لااله الا ا... حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی به شرطها و شروطها و انا من شروطها» نو کنند و ایمان خویش را تعالی بخشند و با دخیل به پنجره های روشن ضریح و چنگ در دامن ولایت آوای رستگاری سر دهند *** این جا حرم است جایی که همه روزها و شب هایش نو است و نوروزش نوتر... ویژهنامه - ویژه نامه نوروز دیدار - مورخ شنبه 1390/12/27 شماره انتشار 18081 /صفحه اول |
|
شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| به مناسبت روز بزرگداشت شهدا؛ حرمت خانواده شهید |
خانواده شهدا، یک خانواده عادی نیستند مثل دیگران، آنان خویشاوندی وثیق تری با حضرت خداوند جل و علا دارند که خود فرموده است؛ جانشین شهید در خانواده خواهد بود و هست و حضور نورانی اش در بیت شهید همواره می درخشد و از آنان به فرموده امام روح ا... «چشم وچراغ ملت» می سازد تا بصیرت افزای مردمان و روشنی بخش راه بشریت و کوچه های تاریخ باشند. آری خانواده شهدا، چشم اند، برای ملت ما و چشم را به حرمت و رعایت و ظرافت، سرمه باید کشید به شکوه و زیبایی، نمی شود با چشم همانگونه تعامل کرد که بادیگر اعضا، اصلا تعامل با چشم ویژه است و تعامل گران ویژه هم می طلبد، لذا امام خمینی(ره) با هوشمندی خاص خویش یک نهاد مشخص با ویژگی های تعریف شده برای خدمت به خانواده شهدا تشکیل دادند و به قاعده کسانی که در این نهاد افتخار خدمت دارند باید خویش را به اندازه وظیفه خویش بزرگ کرده باشند و صبوری و شرح صدری به اندازه مومن در تراز خطبه متقین مولا علی(ع) داشته باشند و بدانند، با زنان و مردان و پیران و جوانان و کودکانی که داغی بزرگ بر دل دارند چگونه همکلام شوند و شأن خانواده خداوند را چگونه رعایت کنند و یادشان بماند، شرایط ویژه جانبازان را که به همین دلیل رفتار متمایزتر هم طلب می کند، از سوی دیگر، همه مسئولان و ملت باید در خدمت به خانواده شهدا، یاریگر این نهاد باشند و نسبت به کسانی که با ادای دین خویش به انقلاب و اسلام و کشور، سرفرازی ایران اسلامی و مردمانش را به خون عزیزترین کسان خویش امضا کرده اند ادای دین کنند. نه در حرف و شعار و مناسبت ها، که در عمل، چون به عمل کار برآید نه به سخنرانی و حتی سخندانی، حال آن که متاسفانه خیلی از وعده ها درباره خانواده شهدا، فقط زینت مجالس رسمی است و به عمل در نمی آید. بگذریم، خانواده شهدا، «چراغ ملت» نیز هستند و اینک ما، مردمانیم که باید چراغ را حرمت بگذاریم، مراقب آن باشیم تا مبادا شیطانی به سنگ آن را بشکند، که شکستن آن همانا و به تاریکی گرفتار شدن ما نیز همان، پس لااقل به اندازه چراغ مراقب خویشاوندان خدا باشیم و خاموش نکنیم این«چراغ ایزد افروخته» را تا سر و رویمان سلامت بماند، با حرف هایی از جنس سنگ، نشکنیم، دل بچه های شهدا را... که بسیار از آن ها شنیده ام که می گویند، حاضریم هرچه به ما داده اند و حتی آنچه وعده داده اند و نداده اند را بدهیم، فقط یک بار روی بابایمان را ببینیم و آغوش گرم پدر را لااقل تجربه کنیم. پس قبل از آن که حرفی بزنیم، اول خود را جای آنان قرار دهیم، - اگرچه نشدنی است- بعد حرف بزنیم باز هم بگذریم. خانواده شهدا به گردن ملک و ملت حق سرفرازی و استقلال و آزادگی دارند و بر اساس حساب و کتاب هم که باشد از ما طلبکارند هرچند هیچ وقت نگاه طلبکارانه و کلام مطالبه گر نداشته اند و از قضا ایثارگرانه از حق خویش هم بسیار گذشته اند اما ما،- برخی هامان- با وجود بدهی سنگینی که داریم، همواره طلبکارانه با آنان برخورد کرده ایم. برادری ثابت نکرده به طلب ارث و میراث، داد کشیده ایم و بیداد کرده ایم... خدا بگذرد ازما با رفتاری که داشته ایم، خدا بگذرد از مسئولان با وعده هایی که داده اند و عمل نکرده اند، فقط خانواده شهدا را در موضع بدهکار نشانده اند، خدا از ما بگذرد که در حرمت گذاری به شهید و خانواده اش کم گذاشته ایم، خدا از ما بگذرد... خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1390/12/22 شماره انتشار 18077 /صفحه۷/فرهنگی |
|
دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| نوروز پیش رو و یک پیشنهاد برای امروز |
زمین دارد زنده می شود، درختان کم کم تار و پود لباس سبز و پرشکوفه خود را کنار هم می چینند، چشمه ها، کم کم دارند، خود را برای جاری شدن آماده می کنند، عطر نفس بهار به مشام می رسد و صدای پای نوروز، به گوش. آی همشهری، هموطن، خود را آماده کرده ای؟ جانت نو، جامه نویت را کجا گذاشته ای، جامه ات نو برای «نوجانی» خویش چه کرده ای؟ خانه دلت بی غبار، خانه تکانی را تمام کرده ای؟ خانه ات زیبا، برای آبادانی افزون تر خانه دل چه کرده ای؟ خرید نوروز و ... را به کجا رسانده ای؟ گوش کن! هر لحظه صدای پای نوروز، نزدیک و نزدیک تر می شود، دیگر وقت چندانی نمانده است باید خود را آماده کنیم، اما ... اما همشهری ، هم وطن، به این فکر کرده ای وقتی تو برای نو شدن وسایل خانه و لباس و... برنامه ریزی می کنی، وقتی با جیب پر به بازار می روی و با دست پر بر می گردی، خیلی ها در حسرت جیب پر، به دل پر می رسند و به جای دست پر، باز هم به دل پرتر؟ نمی خواهم ناراحتت کنم، همشهری، هم وطن، من همیشه خواهان شادترین لحظه ها برای شمایم و نه تنها آرزو، که دعا هم می کنم- همیشه- دل همه مردم شاد باشد و دل شما شادتر، دعای تحویل سال همه ما هم «حول حالنا الی احسن الحال» است و مسئلت ما از درگاه خداوند نیز حال بهتر است، نه تنها برای «من»، بل برای «ما» که زیبایی در «ما » شدن است. پس شاد باشید. اما اجازه بدهید یک پیشنهاد مطرح کنم؛ بیایید «فرصت شاد شدن »را برای دیگران هم فراهم کنیم. دست های مهربان شما می تواند، لبخند رضایتمندی را بر لبان هم نوعانمان بنشاند، می توانیم خدا را هم شاد کنیم قیمت این شادی که خود ما را از همه شادتر و بهره مندتر می کند زیاد نیست، شما می توانید به اندازه وسع خود دستی را به مهر و یاری بگیرید، گاه حتی، لباس سالم و تمیز دست دوم شما، می تواند آرزوی یک خانواده نیازمند را برآورده کند. وسایلی که با خرید لوازم نو، راهی انبار می شود هم می تواند خانه ای را کامل و زندگی را برای همنوعی راحت تر کند. پس حالا که زندگی و جامه را نو کردید، اجازه بدهید با لوازم کنار گذاشته شما، یک زندگانی رونق گیرد. باور کنید با این کار خیلی ها را خوشحال خواهید کرد. من خود دیده ام وقتی لباس های سالم و تمیز اما دست دوم به دست خانواده های نیازمند می رسد چقدر شاد می شوند. دیده ام، یک جعبه شیرینی، یک هدیه، یک کیف، یک اسباب بازی چقدر کودکان را شاد می کند.چقدر لب ها به خنده باز می شود و چقدر دست ها پی دعا برای مردم کرامتمند به آسمان می رود. چقدر پیشانی ها برای سجده شکر، روی خاک قرار می گیرد... همشهری، هم وطن! خانه ات آباد، دلت شاد، دستت پر و جانت پر تراز زیبایی باد، به تکثیر زیبایی و شادی و آباد کردن خانه دیگران هم فکر کن. توانستی و خواستی با لوازم نو، نشد، با لوازم سال گذشته منزلت، به یاری نیازمندان بشتاب، خدا- ان شاءا...- در دو دنیا دستت را خواهد گرفت... . خراسان - مورخ پنجشنبه 1390/12/18 شماره انتشار 18074 /صفحه اجتماعی۹ |
|
جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| نیازمندان چشمبهراه همت ایرانیان نیکوکار |
جشن احسان و نیکوکاری آغاز شد
جامه نو کردی
مبارک باشد جامه ات نو جهانت نو و جانت نوتر دلت شاد و خانه ات آباد اما یادت باشد جامه هایی که نو نیست و جهانی که نو نیست و جانی که خسته است و دلی که در حسرت شادی پایان غم را لحظه شماری می کند جامه شان نو نیست و خانه شان ناآباد و لب هاشان و نگاهشان به قبله است تا اهالی قبیله قبله به یاریشان بشتابند تا دل های پرشان از غم خالی و دست هاشان از هدیه یاران - که هدیه خداست - پر شود آن وقت بهار نه در زمان که در لب آنان و چشمان شما و چشمان شما به شکوفه خواهد نشست و نوروز نه در زمین که در چشمان آنان و دل شما خواهد شکفت و تو و دستان تو زمین را به یاری، بهار خواهید کرد تا او و دستان به دعا در پروازش درهای آسمان را بگشاید پس امروز همین امروز به یاری نیازمندان بشتاب تا فردا نمازت به ناز خدای مهربان اجابت شود... آری جشن نیکوکاریست جای که خالیست؟ جایمان خالی مباد..... خراسان - مورخ پنجشنبه 1390/12/18 شماره انتشار 18074 /صفحه اول و ۲ |
|
جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| اعدام هم برای کفتار کم است |
خبر تلخ تعدی کفتار پیر به 43 کودک قرار از آدم و قلم می رباید و وجدان جمعی را به فریاد می آورد که؛اگر این مورد «افساد فی الارض» نیست و این فرد مصداق «مفسد فی الارض» نباشد، اصلا در دنیا مفسد فی الارض وجود ندارد و افساد فی الارض هم ناممکن است و نعوذبالله احکام شرعی آن هم بلاموضوع! پس این کفتار را به جرم «افساد فی الارض» باید به محکمه کشید و به اشد مجازات رساند تا زمین و زمان از لوث وجود ناپاک چنین گستاخان حیثیت سوز پاک شود. اگر جرم «اخافة الناس» روزگاری فقط به کسانی اطلاق می شد که سلاح به دست سر راه مردم قرار می گرفتند، امروز -شاید- بتواند از کسانی که با نفس ها و هوس ها و نقشه های شیطانی سر راه آبروی مردم قرار می گیرند هم یقه بگیرد و با بر زمین کوفتنشان، داد به راهزن گرفتار شدگان را بگیرد که امروز نه تنها نوگل های معصومی که به دام این کفتار پیر افتادند و نه تنها خانواده هاشان که یک جامعه دچار این مسئله شده است. هرکس در ضرورت صدور حکم «اشد مجازات» برای این «جانور» تردید دارد، یک لحظه، فقط یک لحظه خود را بگذارد جای این قربانیان کوچک. جای خانواده هاشان و به یاد آورد که چگونه یک عمر باید با این زخم پلشت زندگی کنند، آن وقت تردیدش برطرف خواهد شد تا او هم در شمار کسانی قرار گیرد که خواهان معامله به «افساد فی الارض» با این موجود هستند. باید با این موجود چنان کرد که آوازه اش حداقل در گستره ای که خبر پلشتی او پخش شده است بپیچد، تا کفتارانی که در آغاز راهند، بدانند این سنگلاخ راه، به پرتگاه نیستی و نابودی منتهی می شود. چنان که پیش از این برای «قاتل عنکبوتی» شد، چنان که طناب دار شد و برگردن «کرکس سیاه» نشست. چنان که طومار زندگی «بیجه » و «خفاش شب» را در هم پیچید. اصلا وقتی خون به ناحق ریخته شده یقه قاتل را می گیرد، مطمئن باشیم، خداوند بر حیثیت های لکه دار شده نیز بسیار غیور است و از سفلگان پلشت رفتار انتقام مظلومان را می ستاند. در این میان اما نکته ای که نباید فراموش کرد این است که نباید به اعدام این جرثومه های فساد، کار را نقطه پایان گذاشت بلکه قبل از اجرای حکم باید اینان را به عنوان «مورد ویژه» مورد مطالعه قرار داد تا علت تبدیل شدن یک انسان به چنین حیوانی را یافت و برای درمان این علت ها نسخه پیچید، از سوی دیگر باید به بچه ها آموزش داد، به هیچ غریبه ای اعتماد نکنند، اصلا در جامعه ای که گرگانی چنین ددمنش هستند باید فرزندان جامعه را از حیث آگاهی چنان توانمند کرد که هرگز به دام نیفتند، باید آموزش و پرورش، به کمک پلیس این آموزش ها را به دانش آموزان، به ویژه دبستانی ها بدهد و خانواده ها نیز با افزایش حساسیت، نوگلان خود را نسبت به شیوه تعامل در کوچه و خیابان با دیگران توجیه کنند و به آنان بیاموزند این درس حضرت مولانا را که؛ ای بسا ابلیس آدم رو که هست پس به هر دستی نباید داد دست... خراسان رضوی - مورخ سهشنبه 1390/12/16 شماره انتشار 18072 /صفحه اول و۶
|
|
سهشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| این جا کسی به سربازی دشمن نمیرود |
این جا، کسی به سربازی دشمن جامه نمی پوشد و نگاه کسی به لب های بیگانه و انگشت اشارت او نیست. این جا هیچ فرشی جلوی پای بیگانه «قرمز» نمی شود، بلکه «سرخ» می شود به روز مبادا؛ اگر بیگانه ای بخواهد پای به این خاک بگذارد، چنان که پیش از این چنین شد و سرخی خون قهرمانان وطن، سیلی شد و بنیاد متجاوزان را برانداخت. آری این جا ایران است و مردمانش، سرفرازی را الگویند و ایستادگی را مثال. این را حماسه ۱۲ اسفند به عنوان سندی گویا پیش چشم جهانیان آشکار کرد وقتی حدود ۶۵ درصد مردم به پای صندوق های رای آمدند؛ آمدنی که به یک معنا «نه» گفتن به بیگانه بود. «نه» ای به همه زبان های شناخته شده جهانی و همین «نه» بود که به سان «سیلی سخت» بر گونه بدخواهان فرود آمد. مردم آمدند و حرف خود را زدند و بر عهد خود ماندند برای سربازی انقلاب، اما آن ها هم که نیامدند، بسیارشان باز سرباز ایرانند، این را دنیا باید خوب بداند و بیگانگان بدچشم و بدخواه به حساب آورند که این جا، هیچ کسی به سربازی آنان جامه نخواهد پوشید، بلکه به روز مبادا، جامه ای که به تن خواهند کرد لباس جهاد و دفاع از وطن خواهد بود. چه بخشی از کسانی که نیامدند، چون نظام را مستقر و جمهوری اسلامی را مقتدر می دانند چندان احساس نیاز نکردند برای آمدن و به سان «واجب کفایی» دانستند که چون دیگران می آیند، پس کفایت می کند و نیاز به آمدنشان نیست، اما اگر خدای نکرده روزگار به «فصل حساسی» برسد، مطمئن هستیم ما و مطمئن باشند دیگران که دفاع را برای خود «واجب عینی» خواهند شمرد و تمام قد برخواهند خاست و گروهی هم در این میان یا برای آمدن اقناع نشدند و یا می خواستند به گلایه، پیامی را به مسئولان خویش منتقل کنند. اینان نیز هرگز، حاضر نمی شوند در مواجهه با بیگانه فزونخواه، جز به زبان «جهاد» سخن بگویند و جز با سلاح عزت و غیرت به میدان بیایند، در میان مردم ما بحث قهر مطرح نیست اما اگر بر فرض مثال، قهری در خانه و خانواده باشد قطعا به آشتی نزدیک است تا همدستی با دشمن! پس مطمئن باشند بدخواهان که در خانواده بزرگ جمهوری اسلامی، گلایه ها به شفافیت و هم زبانی و قهرها هزار بار به آشتی و همدلی نزدیک تر است تا به دوری، تا به پنجه در چهره هم کشیدن، عده ای از ما حتی اگر با هم قهر هم باشیم، در برابر دشمن هرگز رابطه برادری خود را از یاد نمی بریم که هم خونی، خون مان را به جوش و خودمان را بر سر غیرت می آورد البته شاید در این میان کسانی باشند که چشم بیگانه شوند و زبان او اما شمار اینان آن قدر کم و ناچیز است که قابل به شمار آمدن نیست. آن چه می ماند یکپارچگی ملتی است که در برابر بیگانه تمام قد ایستاده و همچنان می ایستد و اجازه سربازگیری از اردوی خود را به هیچ قدرتی نمی دهد و ان شاءا... زود است که اندک دلخوری ها هم به بهار آشتی و نوروز مهربانی برسد و روسیاه بمانند سیه رویانی که تابناکی چهره ایرانیان و سرفرازی ایران را تاب نمی آورند. باشد تا زلزله در ارکان ستم خویش حس کنند آنانی که برای این ملک و ملت خواب های ناجور می بینند و... باشد تا دنیا بفهمد، این جا کسی به سربازی بیگانه، جامه نمی پوشد، بلکه جامه رزم با او را مادران به غیرت بر قامت فرزندان خویش می دوزند تا پشت سر رهبر خویش، از حق و حقیقت، از ایران در همه جبهه های سیاسی، اقتصادی، علمی، نظامی و... دفاع کنند.....
خراسان - مورخ دوشنبه 1390/12/15 شماره انتشار 18071 /صفحه اول و ۲ |
|
دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| دامنی کریمانه تر از دریا |
خواهرند و برادر اما نه مثل هر خواهر و برادری چیزی شبیه زینب و حسین میانشان شکل گرفته است و مگر می شود حسین را تنها دید کربلا شرح توامان حسین (ع) است و زینب(س) و روی سرخ سکه عشق اگر قرمز است و حسینی روی دیگر سکه سبز است و زینبی و باز برادر و خواهری دیگر در سلسله امامت امام علی بن موسی الرضا(ع) و بی بی معصومه(س) ترجمان روزگار خویشند از عاشورا و از رابطه ای که یک سویش حسین است علیه السلام و دیگر سویش زینب، سلام ا...علیها و اکنون ایران یک سو دست در دامن است بی بی معصومه را که ترجمه کرامت بی بی فاطمه است -سلام ا...علیها- و دیگر سویش دست در ضریح آفتاب هشتم امام علی بن موسی الرضا(ع) که با مولا علی(ع) -جد خویش- نور واحد است بی بی معصومه(س) کرامت دامنی است بزرگ که بسیاری بزرگی خویش را مدیون تنفس در هوای حرم اویند او مادرترین دختر دنیاست که بر دامن خویش ستاره ها پروریده است یک «حوزه»ستاره یک «حوزه»نور مردانی که خود شرح بارانند بر کویر تا دریا بی بی معصومه(س) یعنی کرامت یعنی شفا یعنی شفاعت و عجب حکایتی است هرکدام که گاه دستان گره شده در پنجره فولاد امام رضا(ع) را خواهر شفا اجابت می کند و گاه ملتمسانه کوی بی بی معصومه را جواب از سوی شمس الشموس می رسد تا همه بدانیم میان این برادر و خواهر نیز رازی است از جنس حسین و زینب
خراسان رضوی - مورخ شنبه 1390/12/13 شماره انتشار 18069 /صفحه۷/فرهنگی |
|
شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| اهل حق باشیم |
عید میلاد امام عسگری مبارک
شیعگی، یک شعار نیست، یک شعور به رفتار درآمده است، رابطه شیعه با «امام» نیز نه در حرف، که در عمل سنجیده می شود و کسی به امام نزدیک تر است که رفتاری مشابه تر داشته باشد و آنکس که رفتارش، خویشاوندی با رفتار امام ندارد و کسی که مدل رفتاری او کس دیگری است نمی تواند داعیه شیعگی داشته باشد، شیعه، قیام و قعودش، فریاد و سکوتش بر اساس مهندسی امام و تعریف شده بر شیوه اسوه حسنه است. آنکه از امام الگوی زندگی می گیرد، همواره خود را، رفتار خود را، گفتار خود را با ترازوی حق می سنجد و به حق نیز عزت می یابد. اصل تواصی به حق است و درس گرفته از «.... وتواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» است و این حقیقت را نیز در مکتب امام عسکری(ع) آموخته است که «هیچ عزیزی حق را رها نکند، مگر آن که ذلیل شود و هیچ ذلیلی به حق نیاویزد مگر آن که عزیز شود» پس نگاهش همواره به حق خواهد بود و گزینش دوستان و سبک زندگی اش نیز بر اساس حق، که فرموده امام علی(ع) همواره چراغ راه ماست که «اعرف الحق تعرف اهله» پس اول باید حق را شناخت، پس بر اساس این معیار، خود و دیگران، منش ها و روش ها و سبک ها را سنجید، نه این که حق را به افراد محک بزنیم که فعل شان یک روز خوب باشد و دیگرروز بد، خوب همیشه خوب است از الف باشد یا از ب سربزند. اصلا حق و عدالت معیار سنجش افراد است نه این که هرچه از برخی سربزند باید مهر قبول زد و هرچه از دیگری، مهر ابطال، درس امام شناخت حق و درآمیختن با آن است. نتیجه نیز روشن است. اهل حق همیشه سربلند و خورشید گونه اند، شاید چند صباحی، ابر تزویر و غفلت چهره حق را بپوشاند، اما سرانجام نورانیت آن چشم ها را تا اعماق دل ها و فکرها درخواهد نوردید چنانکه تاریخ در هر برگ خود از این ماجراها فراوان دارد. پس اهل حق باشیم و عزت خود را در بندگی حق ببینیم چنانکه درس پیشوایان معصوم است و الا روی گردانی از حق با هر دستاوردی که باشد ولو به ظاهر بزرگ و چشم گیر، سرانجامی جز ذلت نخواهد داشت که باز تاریخ، گواه هوشیار و بینا و راوی سرنوشت افراد فراوانی است که عزت را در غیر حق جست وجو کردند، حق ها را ناحق و ناحق ها را حق جلوه دادند اما سرانجام، جز حضیض ذلت نیافتند که این کلام امام عسکری(ع)به واقع سنت خداوند است که اهل حق را برخواهد کشید به عزت و روی گردانان از حق را فرو خواهد کوفت به ذلت، چنانکه پیش از این چنین شده است زندگی انبیا و اولیاء از یک سو و سرنوشت فراعنه و بیدادگران، تجسم این سنت خداوندی است.
خراسان رضوی - مورخ پنجشنبه 1390/12/11 شماره انتشار 18068/صفحه7/فرهنگی
|
|
جمعه ۱٢ اسفند ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| جمعه رأی باران |
خراسان رضوی آماده برای یک انتخاب بزرگ
فردا یک روز ویژه است. یک روز خاص. فردا قرار است ویژگی های ممتاز یک ملت با انتخاب بهترین ها به تماشا گذاشته شود. قرار است، مردم، پس از نماز صبح خود را برای اقامه یک تکلیف دیگر و احقاق یک حق دیگر آماده کنند. قرار است فردا قفل آسمان اندیشه مردم باز شود و «رأی ببارد» فردا جمعه رأی باران ملتی است که اگر زمین هم به خشکسالی دچار شود، ضمیر و ذهن او هرگز خشکسالی را به رسمیت نمی شناسد.فردا روز باران است، باران اندیشه، باران غیرت و... باران رأی... خراسان رضوی - مورخ پنجشنبه 1390/12/11 شماره انتشار 18068 /صفحه5/تا انتخابات |
|
جمعه ۱٢ اسفند ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| یک رای واریز به حساب ذخیره آخرت |
یک خشت برای خانه ای که باید بسازیم خانه ای برای زندگی برای بندگی برای عبودیت خدا هر رای یک خشت برای خانه ای که حق ماست هیچ خانه ای بدون خشت بدون مصالح برپا نمی شود -پس برباید خاست آستین بالاتر خشت باید انداخت تا بلندای فلک خانه ای باید ساخت در خور مردم خویش خانه ای در دنیا خانه ای در عقبا پی فرمان ولی یا علی(ع) باید گفت باز برباید خاست رای باید انداخت توی صندوقی که رو به فردا باز است گرچه امروز را هم نوبتی آغاز است حرف آخر این است رای باید داد آری رای باید داد و حقیقت این است امروز هر رای واریز به حساب ذخیره آخرت است.... خراسان - مورخ پنجشنبه 1390/12/11 شماره انتشار 18068 /صفحه۹/اجتماعی |
|
جمعه ۱٢ اسفند ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| یک رای واریز به حساب ذخیره آخرت |
هر رای
یک خشت برای خانه ای که باید بسازیم خانه ای برای زندگی برای بندگی برای عبودیت خدا هر رای یک خشت برای خانه ای که حق ماست هیچ خانه ای بدون خشت بدون مصالح برپا نمی شود -پس برباید خاست آستین بالاتر خشت باید انداخت تا بلندای فلک خانه ای باید ساخت در خور مردم خویش خانه ای در دنیا خانه ای در عقبا پی فرمان ولی یا علی(ع) باید گفت باز برباید خاست رای باید انداخت توی صندوقی که رو به فردا باز است گرچه امروز را هم نوبتی آغاز است حرف آخر این است رای باید داد آری رای باید داد و حقیقت این است امروز هر رای واریز به حساب ذخیره آخرت است..... خراسان - مورخ پنجشنبه 1390/12/11 شماره انتشار 18068 /صفحه۹ |
|
جمعه ۱٢ اسفند ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| بن بست قانون تبلیغات انتخابات را بشکنید |
می خواهید انتخابات برگزار کنید. می خواهید پرشور باشد این انتخابات یا فقط برای رفع تکلیف قانونی می خواهید یک انتخابات را برگزار کنید. اگر می خواهید یک انتخابات را «فقط برگزار کنید» حرفی نیست. اما اگر می خواهید یک انتخابات در تراز جمهوری اسلامی و در شأن انقلاب برگزار کنید، مطمئن باشید این رسمش نیست. این راهش هم نیست. نگاهی به شهر بیندازید. پای حرف مردم بنشینید. حتی به ستادهای انتخاباتی هم سری بزنید.قرار بود و هست هنوز که فضای انتخاباتی آن قدر گرم باشد که مردم سرمای زمستان را هم از یاد ببرند، قرار بود حرف انتخابات به اولویت نخست مردم در گفت وگوها تبدیل شود، قرار بود فضای انتخابات آن قدر جذاب باشد که آحاد مردم با آن ارتباط برقرار کنند، مثل مسجدی که همه جاذبه ها را دارد و مردمان در آن به قرار می آیند، قرار بود و به گمانم هست هنوز که زمینه برای مشارکت حداکثری مردم فراهم شود. اما... اما انگار در تلویزیون و رسانه ها قرار است انتخابات برگزار شود و الا اگر می خواستیم در جامعه برگزار کننده یک انتخابات باشیم، وضع این نبود و مسئولان گرم تر از این و پرتلاش تر در صحنه حاضر می شدند و باز هم اما...می خواهیم از مسئولان امر دعوت کنیم همین امروز سری به خیابان های شهر بزنند، شاید آن ها هم با ما هم نظر شوند که برای افزایش شور انتخاباتی باید کلید در قفل بسته قانون تبلیغات انتخابات گذاشت. اجازه دهید یک مقدار بحث را مصداقی کنیم، شب گذشته نگارنده با حضور در برخی ستادهای انتخاباتی به جستجوی چرایی کم رونقی کار تبلیغات پرداخت و پاسخ گرفت، وقتی نمی توانیم بنر بزنیم، وقتی مأموران به جمع آوری برخی اقلام تبلیغاتی می پردازند، وقتی قانون اجازه راه انداختن کارناوال انتخاباتی را نمی دهد، وقتی همین قانون، برای چاپ پوستر، کلی مضیقه ایجاد کرده و خط کش به دست، سانتیمترهای پوستر را باید بشماریم، وقتی نصب بلندگو در ستاد، ماجرای خاص خود را دارد و... خب نتیجه همین می شود که می بینید و خدا کند ببینند مسئولان و با اصلاح قانون در روزهای باقی مانده به افزایش شور انتخاباتی، که نشاط اجتماعی را هم پیامد دارد کمک کنند. حرف اهالی ستادها این بود، بن بست تبلیغات را بشکنید، شور انتخابات با ما! من پیغام آن ها را رساندم، حالا نوبت مسئولان است... . خراسان - مورخ دوشنبه 1390/12/08 شماره انتشار 18065 /صفحه۲ |
|
دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| طلبه باید" عبادی" باشد |
آدمها وقتی انسان میشوند نگاهشان و همه چیزشان هم انسانی میشود. اگر نگاه انسانی نیست از این روست که فرد هنوز انسان نشده است. اما انسانها عطری دارند خوشبو و یادی جاودان و مرحوم آیتا... عبادی که خیلی اصرار دارم او را میرزاجواد آقای ثانی بنامم از انسانهایی بود که انسانی نگاه میکرد. فرق نمیکرد که طرف مقابلش کوچک باشد یا بزرگ، همین که انسان بود واجبالحرمه بودو به قول ناصرخسرو «نهال خداوند که نه باید شکست و نه باید برکند» این را از آن رو گفتم تا به یاد آورم یاد ماندگاری را که در دل مانده است. |
|
یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| ننه علی! دعای تو قفل آسمان رابازمی کند |
هویت انقلاب نه برج ها و باروها نه کاخ ها نه کاخ نشین ها وعاج نشین ها هویت انقلاب تویی، «ننه علی!» تویی که یک عمر خویشاوند خدا بودی و بر خاک، خدا را سجده می کردی بر خاکی که فرزند شهیدت آرمیده بود تو سند افتخار ایرانی قهرمان ملی ما تویی مادری که ۱۷ سال نفس به نفس شهیدش داد مهم نیست خیلی ها تو را نشناسند و تصویر معصومانه ات روی جلد نشریات نرود و کسی نشان قهرمانی بر گردنت نیندازد مهم این است که تو اگرچه بی نام و بی نشان اما مثل یک پهلوان زندگی کردی قطعه ۲۴ بهشت زهرا همه بهشت زهرا و همه شهدا شاهدند که تو بر صراط مستقیم عشق تا آخرین نفس استوار ماندی خیلی ها تو را تنها می پنداشتند اما تو را جانشین فرزند شهید حضرت خداوند بود و مگر کسی که خدا دارد تنها می ماند؟ ننه علی! تو تنها نبودی تنها کسی است که خدا را فراموش کرده است تو سعادتمند بودی و بهشت نشین در این دنیا و در آن دنیا نیز ان شاءا... علی شهید دروازه بهشت را به رویت خواهد گشود تنها و بیچاره کسانی هستند که راه را گم می کنند و از بهشت دور می شوند ننه علی! مادر مهربان برای همه ما دعا کن دست های خسته تو قفل های آسمان را باز می کند پس حالا که در کنار علی نشسته ای بیشتر دعا کن برای ما دعا کن وقتی چشم در چشم عکس شهدا می شویم عکس مسیر آنان نرویم برای ما دعا کن «ننه علی» دعای تو گناهان ما را هم می شوید... خراسان - مورخ پنجشنبه 1390/12/04 شماره انتشار 18062/صفحه9/اجتماعی |
|
جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| دوباره پشت دروازه های خیبر می کوبیم |
برای شهید رفیعی و هم پروازانش در عملیات خیبر گفته بودند ایران در محاصره ایران در تحریم و ما خواندیم ایران در شعب ابی طالب! نوشته بودند و همه دنیای استکباری پایش را امضا گذاشته بودند نه به خط و سرانگشت بل به توپ و تانک و توپولوف و میراژهایی که شانه به شانه میگ ها ویراژ می دادند تا اتحاد شرق و غرب علیه ایران را نشان دهند و دیوارهایی برای شعب ابی طالب بکشند دیوارهایی تا آسمان تا هر جا که بلندای پرواز است برای میگ و سوخو و میراژ اما انگار آن ها تاریخ نخوانده بودند و نمی دانستند پیامبر ما از شعب ابی طالب نقبی به خیبر زده است و ما فرزندان اعتقادی اوییم پس می توانیم خیبر بسازیم و ساختیم ساختیم و نواختیم ضربه هایی را که پر از شکوه ذوالفقار بود و دشمن را حتی «مرحب»هایشان را به خاک افکند در حماسه ای به نام «خیبر» که رمزش را یا رسول ا...(ص) گذاشته بودیم و جهان دید برای مردانی که یا علی گفته اند از شعب تا خیبر راهی نیست و در این خیبر مکرر -در جزیره مجنون- فرزندان خورشید نشان امام رضا(ع) در شمار خالقان حماسه ای بودند که تاریخ فردا به احترامش تمام قد خواهد ایستاد و زبان به نامی معطر خواهد کرد که همیشه جاودانه است جاودانه ای به نام «ابوالفضل رفیعی» مردی که آرزوهایش را بر زبان می آورد و قرارهایش را با آرزوهایش و دعاهایش گره می زد؛ «وعده کنار نهر علقمه» این عصاره کلامش بود و آرزویش نیز آن قدر که اسم رمزش را هم این گذاشته بودند؛ «علقمه» و بی سیم ها به رمز این راز را می گفتند و «ابوالفضل» نیز می دانست رفعت او در علقمه جانش شکوفا خواهد شد و سرانجام نیز چنین شد او با حماسه ای در حوالی «پل عزیز» که به روی «دجله» بسته شده بود جاودانه شد و قبل از آن فرزندان امام رضا(ع) را به سلامت از محاصره دشمن عبور داد تا امروز همان نسل پیش قراول نسل هایی باشند که ماندن در شعب را به آرزویی دست نیافتنی برای دشمن تبدیل کرده اند و در خیبر دوباره تاریخ به قدرت پا می کوبند پشت سر بلند بالایی که نشان «حسینی» دارد و نامش «علی» است «سید علی حسینی خامنه ای» که آیت خداست برای خیبرشکنان دوباره تاریخ...... خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/12/03 شماره انتشار 18061 |
|
چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| شهید، بی نیازترین است |
برای روحانیونی که عمامه شان اندازه کفن بود عمامه اش اندازه کفنش بود اما او را به کفن احتیاج نبود که شهید را جامه خونین زیباترین کفن است چنانکه غسل خونین از آب پرشکوه تر چنان که مولانا سرود خون شهیدان را ز آب اولی تر است این خطا، از صد صواب اولی تر است عمامه اش اندازه کفنش بود اما شهید را در جامه رزم با گل های خون شکوهی صد چندان است و روحانیان را که قلمی شهادت آفرین دارند و کلامی شهود انگیز زیباترین پاداش شهادت است و پرشکوه ترین نیز هم آنان کلمه شهید را نزدیک تر از هر عنوان دیگر به اسم خویش می خواهند حجت الاسلام شهید ... آیت ا... شهید ... و این قرب شهادت است که آنان را حجت مسلمانی می کند و نشانه خدا عمامه اش اندازه کفنش بود اما شهادت او را از کفن، از آب از دنیا از همه چیز بی نیاز کرده بود، از همه چیز ...
خراسان رضوی - مورخ سهشنبه 1390/12/02 شماره انتشار 18060 /صفحه۷/فرهنگی |
|
سهشنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خوش آمدید |
|
تماس با ما |
| RSS Feed |
| اخبار هک و امنیت |







