جامعه نو - قلم به دست سابق
پرگو پر اشتباه هم هست
 

 پرگویی، خود زمینه ای است برای تولید گفته های بی مایه، گفته هایی که می تواند به مشکل تبدیل شود. به زندگی افراد پرگو که می نگریم و صفحات کتاب روزگارشان را می خوانیم، به مزرعه ای برمی خوریم که پر است از گیاهان جورواجور. اگر در آن یک درخت گل روییده، ده ها خار آن را احاطه کرده است اگر گیاهی مثمر هست، در حصار علف های هرز قدرت نشو و نمای خود را از دست می دهد... حال آن که مزرعه فرد گزیده کار، اگر یک درخت گل داشته باشد، به دور از خارهاست و درخت های بی ثمر برای زیبایی مزرعه و باغ کافی است و تک بوته های گیاهان مثمر می تواند به دور از هرزه علف های قوت کش، جان بگیرد و به مزرعه رونق و به صاحب مزرعه ثمر دهد.

همین طور است، فردی که گزیده سخن می گوید، حرف هایش اگر چه کم است اما حکم مروارید را دارد و برای جوهرشناس روشن است، یک صدف با مروارید بهتر از هزار صدف بدون مروارید است و حتی دو صدف با دو مروارید بهتر از ده هزار صدف با یک مروارید است. پس باید مراقب بود به گاه سخن که اگر مرواریدی در کلام هست، لابه لای حرف های صدف گونه گم نشود.

پس بهتر آن خواهد بود که کمتر سخن بگوییم تا کمتر حرف ناصواب از زبان مان جاری شود تا کمتر اشتباه کنیم تا کمتر مجبور باشیم هزینه اشتباهاتمان را بپردازیم.

انسانی که معرفت دارد و بردباری خصلت اوست، معمولا بی حساب سخن نمی گوید بی کتاب، کاری نمی کند تا مردم را سرگردان کند.

این شیوه نیز مرضی پیشوایان ماست، چنان که مولا امام رضا علیه السلام می فرمایند «از نشانه های فهم دین بردباری، دانش و خاموشی است».

خب اگر ما همین کلام را نصب العین قرار دهیم و سبک زندگی را بر اساس آن در پیش گیریم، خیلی از مشکلات به وجود نخواهد آمد تا «بیچاره»مان کند و به دنبال راه چاره به هر دری بزنیم چه انسان بردبار، مثل دریایی بزرگ آن قدر از آرامش سرشار است که به سنگ کودکی شیطان، به توفان درنیاید آن قدر از نور دانش برای خویش چراغ ساخته است که در تاریکی کوچه های زندگی به چاه و چاله نیفتد و حتی برای راه دیگران هم چراغ می شود تا آنان نیز راه به سلامت برند.

آن که به فهم دین می رسد، مراقب گفتارش هم می شود تا مبادا زبانش او را به جهنم بکشاند.

پس خموشی پیشه می کند و جز به حق و به گاه، سخن نمی گوید چون همان طور که پرخوری، جسم آدمی را به هزار بلا و بیماری مبتلا می کند، پرگویی هم جان آدمی را جولانگاه بیماری های معرفت سوز می کند. بیماری که از آن به سلامت عبور کردن هزار بار سخت تر از درمان جسم است.

پس کم باید گفت و گزیده چون «در» تا درهای آرامش و سلامت به روی آدمی باز شود...

خراسان رضوی - مورخ شنبه 1390/07/30 شماره انتشار 17963 /صفحه اول
شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

من دو بال می شوم در حریم کوی تان
به مناسبت روز زیارتی امام رضا(ع)
 
کاش 

 صاحب دو بال می شدم

پر می کشیدم به سوی تان

کاش

فاصله ها به صفر می رسید

و سر می ساییدم در حضورتان

کاش

می بارید آسمان

و من 

 قطره ای می شدم

پیش پای کبوتری که

در حریم تان پر می زند

کاش 

 خاک می شدم

ذره ای

زیر پای زائران تان

کاش 

 آرزو می شدم

بر لب

به خنده وا شده

در حضور نازنین تان

کاش 

 واژه می شدم

دعا می شدم

در نگاه ناز

-و ناب-

زائران تان 

 کاش

مثل یک زیارت نجیب

جاری می شدم

از لب مجاوران تان

کاش 

 پنجه می شدم

در ضریح تان

مثل یک نگاه

پاک

-ناز و پاک-

یک جوان

که گره می خورد

در نگاه نازنین تان

کاش 

 مثل حسرت غریب یک کبوتر غریب

باز می شدم

در حوالی حریم تان

یا که بغض می شکست

در هوای مهربانی کریم تان

خسته ام امام

نازنین ترین

مهربان ترین

کاش 

 بهره مند  می شدم

از زیارتی که خاص می شود

در زمانه و زمین تان

کاش 

 واژه می شدم

آیه می شدم

سوره می شدم

از زیارت مبین تان

حسرت است به جان من

که کاش

پرشکوفه می شدم به کوی تان

بوسه می زدم به مویتان

چشمه می شدم به سوی تان

کاش...

اما نه

کاش

یک آرزوی خسته است

اما 

 خسته نیست آن که سجده می کند به کوی تان

پرطراوت است آن که

با نگاه خویش

شانه می زند به موی زائران تان

من زیارتم

من رضای زائرم 

 از زمین تا زمان

قصه می شوم به سوی تان

بال و پرمنم

پرشکوفه تر منم

یک زیارت بزرگ

استجابتی عزیزتر منم

من اجابتم 

 استجابتم

در حریم حضرت شما

معنی کرامتم

هرچه نیست نام من 

 هرچه هست آن توست

من ز خود برون شدم

معنی سعادتم

ای امام هشتمین

قبله گاه هفتمین

زائری شکسته نام

عاشقم 

 فقط همین...

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1390/07/28 شماره انتشار 17962 /صفحه اول کشوری و ۷رضوی/فرهنگی

جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

وحدت، پیام خون همیشه تازه ‌شهیدان
  

وحدت، آموزه جامعه ساز و جهان نواز اسلام است و هر کس را می توان به همان اندازه مسلمان دانست که به امر «واعتصموا بحبل ا... جمیعا ولا تفرقوا» معتصم و عمل کننده است. هر کس را به همان اندازه می توان مستظهر به حمایت دست خداوند دانست که از تفرقه  گریزان و به وحدت مسلمین معتقد است. مسلمانی و ایمان، تنها سخن نیست که بر زبان آوریم. بل گفته زمان را باید مومنانه معتقد بود و هوشمندانه به عمل درآورد که فرموده اند: «الایمان عقد بالقلب اقرار باللسان و عمل بالارکان» پس هر کس می خواهد ایمانش را به کمال رساند، باید اخلاق وحدت مدار نبوی را سرلوحه خویش قرار دهد. وحدت ضرورت اعتلای جایگاه ایران هم هست، پس اگر کسی فقط دغدغه ملی و سربلندی وطن داشته باشد، باز باید با همه وجود برای ارتقای وحدت بکوشد.

لذا می توان گفت آن که کلامش، عملش، حتی اشاره و نگاه و کنایه اش، جام بلورین وحدت را خراش می دهد، هم باید در دیانت خود شک کند و هم در وطن خواهی خود.

چه امروز، تفرقه، بازی در زمین دشمن است بر اساس نقشه دشمن، دشمنی که سربلندی ما را باعث سرشکستگی خود می داند و سربلندی خود را در افتراق و سرشکستگی ما. پس هوش سیاسی در کنار باور دینی اقتضا می کند همه برای تناورتر شدن درخت وحدت بکوشیم و اگر شوشتری ها و محمدزاده ها و مولوی های بلوچ در منطقه ... با خون خود این درخت را آبیاری کردند، ما با هوشیاری خود به سایه گستر شدن آن کمک کنیم. این وظیفه دینی و ملی ماست پیام خون 42 شهید وحدت هم همین است.

ارتقای وحدت و اعتلای کلمه حق. پس بزرگداشت شهدا نیز همین را اقتضا می کند که برادری خود را استحکام بخشیم. پشت به پشت هم بدهیم تا پشت همه بدخواهان را به خاک بمالیم. شانه به شانه هم دهیم تا نسیم عزت زلف وحدت و مهربانی را شانه بزند. این پیام خون شهیدان است ...

ویژه نامه شهیدان وحدت آفرین - مورخ سه‌شنبه 1390/07/26 شماره انتشار 17960 

سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شهید شوشتری و دل نوشته های بهشتی
  
 

برخی آدم ها خوب حرف می زنند، برخی هم خوب زندگی می کنند همین حرف های خوب را برای من مهم نیست جملاتی که برایتان خواهم نوشت، را شهید شوشتری سروده باشد، یا حتی بیان کرده باشد برای من مهم این است که شوشتری این حرف ها را زندگی کرده بود فکر کنم برای شما هم این مهم باشد والا فراوانند کسانی که سخن زیبا دارند، اصلا ناب ترین غزل ها را می سرایند، اما چشمانشان به جای غزال پر از صیاد است. حرف خوب می زنند اما زندگی شان آلبوم تصاویر دیگری است. آنان که حرف های خوب را زندگی کنند کم اند، شاید آیه قرآن در شرح «سابقون» که سهم آخرین از آن ها «قلیل» است اشاره اش به همین باشد که آخرالزمان فراوانند شیرین سخنان و خوش گویان، اما کم اند آنانی که این گفته ها را به عمل درآورند و رفتارشان صدق گفتارشان را گواهی کند. اما شوشتری، اما، محمدزاده، اما همه شهدای راه حق، خوب زندگی کردند، این حرف های خوب را، حتی اگر خود شاعر آن نباشند، اما شعور عرشی شان آنان را به بهشت زیبا رفتاری هدایت می کرد.من نمی گویم این سروده های شوشتری را بخوانید، دعوتتان می کنم زندگی شهید نورعلی شوشتری را بخوانید که شرح «نورعلی نور» این کلمات است. کلماتی که خود کلیدی است برای گشایش درهای بزرگ به گلستان های معطر بخوانید؛

 

الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم

الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم، بصیرمان کن، تا از مسیر برنگردیم

آزادمان کن، تا اسیر نگردیم

الهی خوشم که معبودم تویی، خرسندم که مقصودم تویی

نه دوری که نخوانمت، نه مستوری که نبینمت

نه مجهولی که نشناسمت.

الهی کینه را از سینه ام بزدای ، زبانم را از دروغ و تهمت نگه دار

اگر نعمتم بخشیدی، شاکرم کن، اگر به بلا افکندی، صابرم کن

اگر آزمودی پیروزم کن، امروز را بهتر از دیروزم کن

الهی تشنه جانیم و سوخته دل،سیرابمان کن که از عطش نسوزیم

بینایمان کن که تا دیده به سراب ندوزیم

الهی تا ما را اهل «ضمیر» نکرده ای «ظاهر» مکن

ما را بخر، آنگاه ببر، تو را به مرادی پذیرفته ایم، ما را به مریدی بپذیر

الهی امیران کشور دل به درگاهت حقیرند

اسیران بت نفس، به یاری ات حقیرند

ما را امیر کشور دل کن، تا اسیر فرعون نفس نشویم

گاهی تو را گم می کنیم، مددی تا خویش را گم نکنیم

الهی کشتی بر گل می نشیند و موعظه بر دل

هر که به خلوت حضورت راه یابد، کامل گردد

بخوان، تا دل به پای سرآید

الهی بارمان گناه است و یارمان تویی

اگر گریه سود می بخشد، این دیدگان پر اشک

اگر سجده، دریای رحمتت را به جوش می آورد

این چهره نهاده بر خاک

اگر تو به سبب ساز طهارت جان و آمرزش عصیان است

این دل شکسته و این جان سوخته

ما را کوچک کن تا بزرگ شویم، ما را به خودمان وا مگذار

عنان روحمان را به شیطان مسپار، بخواه تا بخواهیم

بطلب، تا فاصله ها را بکاهیم.

آری شوشتری، محمدزاده و همه شهیدان، شرح این مناجات بودند و به اجابت رسیده بودند که شایستگی شهادت یافتند، بصیر بودند که از مسیر برنگشتند. شاکر بودند تا خداوند نعمت های زیبای خود را بر آن ها ببارد و آنان را تا مرتبه شهادت برکشد. آنان چنین بودند، خدا کند، ما را هم از «چنین بودن» بهره ای باشد، درس شهیدان هم این است، زیبا باید شد. پس بکوشیم چنین باشیم!

 ویژه نامه شهیدان وحدت آفرین - مورخ سه‌شنبه 1390/07/26 شماره انتشار 17960 

سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

نماز تماشا در خانه شهدا

 

این دلنوشته ها "عکس نوشت"هایی بود برای گزارش دیدار رهبر انقلاب با خانواده های شدای کرمانشاه

کلمات زلال

قصه غریبی است، تماشا. نماز تماشا که واژه هایش را، از بسم ا... تا سلام، چشم ها ادا می کنند با کلماتی زلال از جنس اشک...

صادق تر از این کلمات را آیا کسی سراغ دارد

کلام خدا

در خانواده ای که خداوند، خود جانشین شهید می شود، در خانه ای که همه چیز بوی خدا می دهد، بالاترین هدیه «کلام خدا» ست که از دست نایب حجت خدا می شود گرفت...

دست های شفیع

هر کدام از خانواده شهدا، سرشار از خاطرات بهشتی. دست هر کدامشان هنوز گرم است از هرم دست هایی که بوی بهشت گرفته اند.

چه خوش عاقبت اند این خانواده ها که با پایداری بر صراط شهیدان در روز حساب و در پل صراط، دست های شفیع دارند...

سرباز کوچک

در مرام ما، کودک کسی است که یا علی(ع) نگفته باشد... حال آن که من، همان روز که ایستادن توانستم، راز یا علی دانستم و امروز به حضور شما آمده ام تا بگویم: اگر چه کوچکم، اما یک سربازم، یا علی!

خط عشق

خط تو، خط یادگار عشق است در آغاز. قرآن، این کتاب هدایت مردمانی که می خواهند در خط عشق، با دو بال تولا و تبری دوباره از زمین پرواز گیرند و به بهشت برگردند...

خدا کند ما هم بتوانیم به آیه ای برخیزیم...

سند عزت

تصاویری از قدرتمندترین سلاح جمهوری اسلامی ! این عکس را دنیا نگاه کند. راز قدرت ما شهدایند، نه بمب های اتم که توان نگه داشتن ابرقدرت شرق را نداشتند و از ابرقدرت غرب هم نگهداری نتوانند، ما اما با سلاح شهادت تا قیامت ایستاده ایم...

خانواده خدا

خانواده شهید، خانواده خداست و خانواده هر کس نگاهی خدایی دارد و چه پرشکوه است این دیدار خانوادگی که یک عضوش نایب حجت خداست و دیگری از جمع عیال ا... این جا بوی خدا، آشناترین شامه نوازهاست.

نگاه کنید!

من هیچ نمی نویسم. عکس ها خود سخن می گویند مثل آیات محکم یک سوره عشق. اصلا هر شهید، یک آیه محکم خداوندی است. یک چراغ راه نیز هم. پس فقط دعوتتان می کنم به دقت به تک تک تصاویر نگاه کنید...

چفیه

بعد از این؛ این  چفیه، سجاده نمازم خواهد شد. بعد از این به یاد خویشاوندان شهیدم و به نیابت از همه شهدا بر این سجاده چفیه، رکعتان عشق را اقامه خواهم کرد...

چفیه ام ناب ترین عطر ولایت دارد

داده، مردی که خودش بوی شهادت دارد

سرخوشم من که در این قحطی عشق

عاشقم بر گل زهرا(س) که شفاعت دارد

طلوع خورشید

احترام آقا به مادران شهدا، «زبانزد» است هر چند از هر زبان که بشنوی نامکرر است. این تصویر اما، نامکرری است از آن روایت و در نگاه آقا، خورشید به احترام مادر شهید طلوع می کند...

 

پرچمدار

شهدا در دوران دفاع مقدس، تمام قد به عزت ایستادند و امروز خانواده شهدا در عصر عاشورایی «دفاع مقدس از هویت و عزت ملی و اعتقادات مستحکم اسلامی» پرچمدار لشکر عشق اند، در رکاب مردی که بوی شهید می دهد.

 

 سلام عشق

اذان را به وقت شیدایی، به افق عشق باید خواند. وقتی خورشید به سلام طلوع می کند و تو در پاسخ با همه جانت باز سلام می گویی:

السلام ای عشق خواهان توایم

هر که باشیم جمله از آن توییم

بیممان از طعنه و از تیر نیست

امر فرما، ما که توفان توییم

 

آقای عزیز!

خانواده شهدا، برای آقا عزیزند و صاحب احترام. آقا نیز برای آنان، جان جهان است و پرچمدار ایمان. گویی شرح حال این است:

مرا عهدی است با جانان

که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را

چون جان خویشتن دارم

 

چه ها که بگویم؟

با خود گفتم، بارها. وقتی شما را ببینم چه ها که نگویم، چه ها که بگویم.

اما، حالا... قصه ام شده است؛ همان که شاعر سرود:

گفته بودم چو بیایی/غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود، چون تو بیایی

 

شیران توییم!

شاید کسی حواسش نبود. همه «محو رخ یار» شده بودند.

اما اگر کسی گوش جان می داشت، می فهمید صدای شهدا را که پر از شوق به سلام شکوفا می شدند...

السلام آقا، شهیدان توایم

حکم کن ما مرد میدان توییم

گر چه در قاب زمان ایستاده ایم

در زمین هم شرزه شیران توییم

خراسان - مورخ دوشنبه 1390/07/25 شماره انتشار 17959 /صفحه 10/آینه تماشا

 

 

دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

بهار عشق در پاییز بیستون
 
 

رفراندوم بود، انگار. رفراندوم. نه با برگه های رای، بلکه با حضور زنده و پرشکوه مردم! مردمی که نه تنها یک زبان بلکه یک دل و یک زبان، آری از نگاه شان می بارید و چنین بود که دریا شد. شهری که برخی ها به خشکسالی اش امید بسته بودند و برخی با تردید و اضطراب کوچه ها را رصد می کردند...

دریا شد، کرمانشاه. هر که را چشمی حقیقت بین و صادق است، نگاه کند، ببیند و بخواند این حماسه را. ببیند که از بیستون، «فرهاد»ها، هزار در هزار شده، پرشکوه تر از همیشه به میعاد آمده اند، تا «شیرین» ترین لحظه ها رقم بخورد بر کتیبه تاریخ که مردمان این دیار همواره بر صراط مستقیم عشق ایستاده اند.

مردم آمده بودند، هزار در هزار، من اما مطمئنم، شهدا نیز آمده بودند، هزار در هزار. تا این «بشکوه» حضور عزتمندانه خلق شود در دیار بیستون، در سرزمینی که عشق، حرف اول و آخر آن است. در سرزمینی که به عطر شهید و شهادت معطر است در خاکی که ذره، ذره اش با یاد شهدا نفس می کشد.

آقا که آمد، گویی آفتاب دوباره طلوع کرد. روشن شد چشم ها، روشن شد دل ها و روشن شد لبخندها. تا کور شود دیده های خصم، تا تار شود آرزوی دون، تا بمیرد امید دشمن. این جا آفتاب آمده است. روشن است کوچه ها و خیابان ها و میدان ها. اصلا میدان نبرد است، این دیار؛ نبرد عزت و استقلال و تولا و تبرا؛ میدان نبرد با هر پنداری که مردم را چند پاره و ایران را گرفتار می خواهد...

رفراندوم بود انگار. رفراندوم با حضور زنده مردم. مانور بود انگار، مانور وحدت و اقتدار! چشمی را اگر توان دیدن منصفانه باشد، اندیشه ای را اگر توان داوری عادلانه باشد، می تواند دریابد شکوه بیعت را. می تواند نقطه پایان بگذارد بر همه سیاهه هایی که سیه رویان نوشته اند. می تواند، شهادت دهد مردم کرمانشاه دریا شدند و به آفتاب سلام دادند و ... بهار شد در میانه پاییز و لب ها به گل نشست و چشم ها نیز و ... عجب حلاوتی دارد، بهار در دل پاییز، در دیاری که بعضی ها به خشکسالی اش امید بسته بودند!

خراسان - مورخ شنبه 1390/07/23 شماره انتشار 17957 /صفحه۱۹/آینه تماشا

شنبه ٢۳ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

رعایت به قانون، بهترین هدیه برای پلیس
 
  آدم تا وقتی تکیه گاه دارد، خاطر آسوده دارد و وقتی خود را پشت به کوه می بیند و پشتوانه اقتدار دارد، خیالی آرام دارد. زمانی که می داند اگر تندترین باران ها هم ببارد، چتری هست که او را در پناه خویش گیرد، از آرامش سرشار می شود آن قدر که گاه یادش می رود تکیه گاه را، کوه را، چتر را، پشتوانه را یادش می رود خود چتر در معرض باران است و کوه خود در لبه پرتگاه. این را گفتم تا به یاد آورم وقتی ما «آرام می خوابیم آقا پلیسه بیداره».

وقتی در شهر و روستا، در آرامش زندگی می کنیم و خود را در میان کوه های مهربان امنیت می دانیم، مرزبانان این مرز و بوم در نقطه صفر خطر، تمام قد می ایستند. اگر کوه ها از به هم پیوستن ذرات خاک شکل می گیرند، سلسله جبال امنیت هم با نفس به نفس سربازان و مرزبانان و پلیس در جایگاه های مختلف شکل می گیرد.

پس یادمان باشد دست هایی را که نمی بینیم اما به کار ارتقای امنیت هستند، یادمان باشد، چشم هایی که بیدارند تا کسی خواب خوش ما را برنیاشوبد.

یادمان باشد اندیشه هایی که مدام برای تدبیر امور و تعالی آرامش و افزایش آسایش ما تلاش می کنند...

پس به حرمت این یاد، آن یادآفرینان را حرمت بگذاریم. کار سختی نیست فقط صبح که نماز می خوانی، در قنوت دستان و دعاهایت آن ها را هم به یاد آور. در خیابان پلیس سر چهارراه را به لبخندی، صبح به خیربگو. خودرویت را که در محل درست پارک می کنی، با قفل فرمان، خسته نباشید گوی سربازان امنیت آفرین باش و با رعایت مقررات همیشه و در همه جا هم به خود و هم به قانون و مجریانش ادای احترام کن. در مواجهه با خطر و خلاف، در کنار پلیس باش، تا خلافکاران خطرآفرین، بیشتر احساس خطر کنند و بدانند جبهه تو و پلیس آنقدر قوی است و دیوارش آن قدر محکم که خلافکار را سر خواهد شکست.

کار سختی نیست تکریم پلیس. همین که مراقب باشی تا فرزندت راه به خلاف نبرد و او را از کمینگاه سوداگران مرگ تا وادی سلامت و زندگی برسانی، همین که مراقب باشی گردهای آلودگی بر دامن عفت زن و دختری ننشیند، همین که مراقب باشی، چشم هایت و چشم اهالی خانواده ات به پاکی باز شود و جز زیبایی نبیند، همین که قانونی رفتار کردن و مفید زندگی کردن را به خودت یادآوری کنی و به خانواده ات آموزش بدهی، خود بالاترین قدردانی از پلیس است.

مگر پلیس چه می خواهد جز همراهی تو در آن چه قانون به عنوان وظیفه و دین به عنوان تکلیف برای او مقرر کرده است و آن هم خوب زندگی کردن و حفاظت از خوبی های زندگی است. پس خوب بودن ما، بزرگ ترین هدیه به پلیس خوب است، هر چند نه او ما را ببیند و بشناسد و نه ما او را به سلام ببینیم و به نگاه بشناسیم....

خراسان رضوی - مورخ شنبه 1390/07/16 شماره انتشار 17951 /صفحه۲
جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

جمع کنید برویم با این عملکرد!
 

جمع کنید بروید. جمع کنیم برویم، همه مان! وقتی داشتن دوست پسر برای دخترها و دوست دختر برای پسرها «عادی» می شود، وقتی روزگار اخلاق این است و وضعیت رفتار آن که می بینیم و زخمش تا استخوان مان می رسد معنایش این است که تا حالا آب در هاون کوفته ایم، هم ما نهادهای متولی فرهنگی که مدعی هستیم هم خانواده ها، هم نظام تعلیم، هم تربیت، همه باید جمع کنیم و برویم شاید بتوانیم یقه از چنگ پرسشگر تاریخ به در بریم که چرا در زمانی که فریاد فرهنگی و فرهنگ سازی ما به آسمان می رسد، نتیجه باید این باشد که هست؟ کسی هست پاسخ بدهد که چرا از بذرهایی که مدعی هستیم گندم بوده، جو به عمل آمده است؟ یا نکند از همان اول اشتباه کردیم و گندم نمایی اما کاشت جو داشته ایم؟

یک ضرب المثل می گوید آن که باد بکارد توفان درو خواهد کرد، پس اگر توفانی در کوچه کسی دیدیم بدانیم این برداشت حاصل کاشت باد است که خود او بذر کرده و بر زندگی افشانده است. اگر تمام دشت را جو در برگرفته است باید در بذر شک کرد، اما این ضرب المثل شاید تا حدودی درست باشد که هست اما مسئله این است که در فرآیند تربیت امروز، تنها ما نیستیم که بذر می کاریم. بلکه دست های فراوانی به کار کاشت است و چشمان ودستان نامحرمی به طمع برداشت محصول از مزرعه ما افتاده اند و این یعنی همه ما، همه نهادهای متولی فرهنگ، نهاد خانواده و حتی همه آحاد جامعه باید برخیزند و کاری بکنند. از غفلت، بدعملی، سهل انگاری همین حاصل می آید که در زندگی برخی ها می بینیم و یا در صفحات حوادث می خوانیم. شما هم اگر دقت کردید چند خطی بخوانید، آن وقت اگر توانستید بخوابید. اگر غیرتتان اجازه داد بنشینید و بی عملی پیشه کنید. تا این گونه مزرعه ذهن برخی جوانان این مرز و بوم، محل کاشت و داشت و برداشت شیاطین شود.

حیف که برخی آمارها و خبرها درباره ناهنجاری های جامعه را به دلیل تشییع فاحشه نمی توان بیان کرد و الا می  گفتیم و می نوشتیم تا خواب از چشم همه بپرد. من حتی امروز می ترسم صحبت هایی را که دکتر گلزاری ماه ها پیش گفته است تا آخر بخوانم که گفته است ۸۰درصد دختران دبیرستانی، با یک پسر دوست هستند و... حرف ها و روابطی که ننویسم بهتر است. فکر می کنیم ما آن قدر باهوش باشیم که به مصداق «العاقل یکفیه الاشاره» به اشاره همه چیز را بفهمیم، فقط خدا کند پس از فهمیدن فقط به افسوس و تاسف بسنده نکنیم. بلکه کاری بکنیم و به ویژه نهادهای متولی تربیت و اخلاق جامعه با هوشیاری و ایمان کاری کنند که علف های هرز فرهنگی، همه باغ ذهن و ضمیر نسل نوجوان و جوان را پر نکند. کاری کنند که خیابان ها، این نباشد که هست و در برخی خانه ها هم آنی اتفاق نیفتد که در و دیوار خانه را هم شرمنده می کند. فکر می کنم همین اشاره کافی است در شرح روزگار، پس همان بهتر که هم من و هم این قلم «دم فرو بندیم» تا متولیان امر، دست به عمل بزنند و کاری بکنند. فقط این نکته را بگویم که احیای انسان، صرفا زندگی بخش جسمی و پزشکی نیست بلکه هر کس دختر و پسری را از ورطه انحراف هم نجات دهد و به عرصه سلامت اخلاقی بازگرداند هم مصداق «احیا و انسان» است. همان که در آموزه های دینی می خوانیم هر کس یک انسان را حیات بخشد مثل این است که همه انسان ها را زندگی بخشیده است. پس کاری بکنیم.

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1390/07/21 شماره انتشار 17956 /صفحه اول و ۶/جامعه

جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

بد اخلاق، جهنمی است
 

می گویند، بهشت و جهنم در همین دنیاست این را البته از این منظر می شود پذیرفت که می شود خوی و اخلاق بهشتی و جهنمی را در همین دنیا دید و جهت حرکت افراد و سویه رفتاری شان را رصد کرد و گفت هر کدام به جهنم می رسند یا بهشت. بگذریم از این که می شود بهشت و جهنم را در جان آدم ها هم دید. می شود با آرامش بهشتیان به آرامش رسید یا هرم گرمای رفتار جهنمی را هم حس کرد. دیده اید افرادی را که باوقار و آرامش، با شکوه و لبخند، حس انسان های بهشتی را به آدم منتقل می کنند و دوست داریم با آن ها همنشین و همکلام شویم و در وجودشان خرمن فیض می بینیم که شوق خوشه چینی از آن ما را به دنبالشان می کشاند، از سوی دیگر برخی افراد هستند تند و تیز، زبانشان گزنده است و نگاهشان سوزاننده و همه همت آدمی آن است که با آنان مواجه نشود، خب، همین به نوعی تماشای بهشت و جهنم در همین دنیاست و یک خب دیگر؛ باید به دنبال بهشتی رفتاران دوید و از جهنمی کرداران گریخت. این هر دو خویی مومنانه است، هم آن دویدن و هم این گریختن لذا در کلام معصوم و در مدرسه زندگی پیامبران و ائمه همواره تشویق شده ایم تا با «بهترین» ها بنشینیم و همکلام شویم و از «بدترین ها» بگریزیم و رودرروی هم نشویم.

در کلام روشن شمس الشموس(ع) نیز می خوانیم: از بداخلاقی بپرهیزید زیرا بداخلاق بی تردید در جهنم است (عیون  اخبارالرضا/ ج۱/ص۲۴) اصلا بهشت جای خوبی است، جای نیکی و زیبایی است و به قاعده، «هیچ بدی» در آن جای نمی گیرد، نه بدی و نه آن که به بدی جان می آلاید. جای بدی و بدکرداری و بدکردار جهنم است. جهنم است که سرای زشتی ها و پلشتی ها و زشت سیرت ها و پلشت کردارهاست و دقیقا وقتی خط تمیز کشیده می شود و پله های ترازو، حکم می کند، آنان که دامن به بدی آلوده و دیده از بدی مالامال دارند به سوی جهنم می روند و آنان که دل و دیده از زیبایی سرشار دارند نیز به سمت بهشت می روند. لذاست که امام رضا(ع) برای افزون شدن شمار بهشتی ها و کاهش جهنمی ها، انذارمان می دهند که اخلاق به بدی نیالاییم و یادمان بماند که پیامبران آمده اند تا پیغام خداوند مبنی بر اخلاق خوب و ضرورت تعالی اخلاقی را به ما برسانند و حتی دست ما را بگیرند و از وادی بداخلاقی و بدرفتاری، به سوی سرزمین خوبی و خوب رفتاری برسانند حتی شاید بتوان گفت فلسفه هجرت نیز همین است، گریز از زشتی ها و رفتن به سوی خوبی ها. هجرت تنها از یک سرزمین نیست بلکه از رفتاری هم هست که در آن سرزمین رویه مردم است. لذا مسلمانان تنها از مکه هجرت نکردند، بلکه از منطق گناه آلود آن دیار، از شرک، از ظلم، از ستم نیز هجرت کردند و این درسی است فراروی ما، که از بدی ها بگریزیم. از رفتارهای بد، رو بگیریم و استقبال ما به مدینه نبوی و اخلاقی باشد و رفتار ما نیز مثل شهروندانی که در ساحت مدینة النبی همیشه روزگار باید شکل گیرند. پس ما نیز از «بداخلاقی» هجرت کنیم به سوی اخلاق و زیبایی...

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/07/20 شماره انتشار 17955 /صفحه۶/جامعه

چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

رو به گنبد طلا... سلام یا امام رضا!
 

ایستاده ام

 رو به گنبد طلا

- پشت بام روبه رو-

و از این جا

گنبد طلا چقدر پرشکوه است

حتی می شود دید

فرشتگانی را که به طواف می آیند

می شود پرواز کبوتران را حس کرد

حتی می شود چشم بست

-بله، چشم بست-

و اوج گرفتن نیایش ها را دید

-و یک حتی دیگر-

می شود فرشته ها را دید

که می آیند

لب های به صلوات طراوت یافته را می بوسند

 و سهم خود را

از واژه های ناب

از مزرعه لب ها

می چینند

و باز به پروازند

ایستاده ام

رو به گنبد طلا

-پشت بام روبه رو-

و چشم می گردانم

در قامت گلدسته ها

که ستون آسمانند بر زمین

و به نگاهی دیگر

دست هایی در پرواز

که -گویا-

مناجات زائران را به آسمان می برند

اصلا این بالا

چقدر آسمان نزدیک است

آن قدر که می شود

دست زد

و از جام خورشید باده ای برداشت

از دامن ابرها

کاسه ای آب نوشید

چه می گویم؟

اصلا آسمان

می آید به زیارت زمین

و ابرها دست دراز می کنند

تا از سقاخانه

کاسه ای آب بردارند

و خورشید

دستانش را برای نور

به سمت گنبد دراز می کند

ایستاده ام

رو به گنبد طلا

-پشت بام روبه رو-

و از این جا

مردمی را می بینم

که به جشن میلاد آقا

دست می زنند

هلهله می کنند

نقل می پاشند

و شادترین لحظه های خویش را

شانه به شانه فرشتگان آسمان

بر سفره کرامت آقا

تجربه می کنند

-و آن سوتر-

نقاره ها می نوازند

-دوبار-

اول هنگام غروب خورشید

و دوم

بعد از نماز مغرب و عشا

به نشانه طلوع

شمس الشموس

نقاره ها می نوازند

و من - این بالا-

عشق را می بینم

که پرشکوه تر از همیشه

متولد می شود

ایستاده ام

رو به گنبد طلا

و لب هایم پر می شود

السلام یا امام رضا!

خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1390/07/18 شماره انتشار 17953 /صفحه۵/فرهنگی

دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

یوسفانه حضور در آستان حضرت رضا(ع)
 
  
شاید آن روز که پیرزن کلاف نخش را - همه دارایی اش را- برداشت و به میان خریداران یوسف آمد، جز نیش و کنایه بهره ای نبرد که تو را چه در بازاری گام بگذاری که برخوردارانی چون عزیز مصر به خرید آمده اند؟! حرف آن پیرزن یک دنیا مفهوم داشت و نمی دانم آن روز فهمیدند آن را یا نه. پیرزن گفت: من همه داشته ام همین کلاف نخ است و می دانم یوسف را با این داشته به من نمی دهند فقط آمدم تا وقتی اسامی خریداران یوسف را می نویسند و می خوانند نام مرا هم بخوانند و بدانند من هم یوسف را می خواستم و حالا این شده است قصه همه عاشقانی که دلشان لبریز اما دستانشان تهی است به گاه خرید عشق اما از پای نمی نشینند، نداری شان نخواستن معنا نمی شود بلکه می آیند، به قصد خرید هم می آیند، گاه برای خرید، خود را می فروشند و گاه به رهن همانی می گذارند که باید بخرند و خود بنده کسی می شوند که قرار است یوسف زندگی شان شود...

حالا آقاجان، در دنیای سرمایه ها و نام ها و رنگ ها و قدرت ها، من هم «کلاف کلماتم» را برداشته ام و آمده ام بر سر کوی شما و به فریاد می خواهم در این بازار مرا هم راه بدهید من هم یوسف را می خواهم، من آمده ام تا فرصت تماشای او را بخرم، اصلا آمده ام تا نوکری او را بخرم.من به خرید فرصت یوسفانه در حضور شما بودن آمده ام، بهایش را هم پیشاپیش پرداخته ام، این درست که داشته هایم مثل عزیز مصرنیست، می دانم خیلی ها برای این «یوسفانه حضور» بسیار دارند و می پردازند. من اما اگر چه اندک، اما همه داشته ام را، کلاف کلماتم را و جانم را به میان آورده ام. ناامید نیستم که خیلی هم از امید سرشارم اگر آن روز، زر، یوسف را به کاخ عزیز زورمند مصر برد و چشم زلیخا پر از هزار تزویر شد، اما امروز، «یوسفانه حضور» را می توانم من به دست آورم. پس ای زیباتر از یوسف، اجابتم کنید. ای آقای کبوترها و آهوها، ای حضرت عشق مرا در حریم خود راه دهید. من بهای خویش را خواهم پرداخت، شما بهایم دهید تا روشن شوم که در این یوسفانه حضور تشنه نورم و باور دارم، اگر شما مرا به نگاهی بنوازید، از سنگ بودن تا شهاب شدن را به نفسی طی خواهم کرد آن قدر که سراب های ذهنم هم به آب اجابت شود. آقای هر چه خوبی است مرا، لحظه، لحظه در خوبی شکوفا کنید. این درست که من کوچکم، اما شما بزرگ اید و از خود شما آموخته ام در حضرت شما نه به کوچکی دستان خود بل به بزرگی کرم شما طلب کنم و من به طلب بزرگی آمده ام و می خواهم آن قدر ما را بزرگی ببخشید که کوچکی ها ما را حقیر نکند تا در کوچه های تردید، گم نشویم، آقا جان من همه کلماتم را، همه داشته هایم را آورده ام تا فرصت یوسفانه حضور در حضرت شما را بخرم تا فردا که نامه خوانان نامه می خوانند و نام عاشقان حضور شما را می خوانند من هم حاضر باشم و در این راه باز نه به کم مقداری داشته خویش که به کرم شما دل بسته ام و می دانم اگر آن روز، فروشندگان یوسف تنها زبان زر و سیم را می فهمیدند تا او راهی خانه زلیخا شود در حضرت شما زبان دل را می فهمند تا فرصت حضور برای همه اهل دل فراهم شود و در این فرصت آمده ام تا مرا به یقین برسانید آقاجان من تعبیر بیداری هایم را از شما می خواهم تا به عمران جانم بینجامد. اگر آن روز از یوسف، تعبیر خواب می خواستند و نگران جان خویش بودند من نگران ایمان و جهان خویش به طلب تعبیر و حتی تغییر بیداری هستم و می دانم در حضرت شما این همه ممکن است. آخر شما صیاد را تا عشق صید و صید را تا سلام صیاد می برید.پس اینک نیز ما را از هر چه خوبی است سرشار کنید آقاجان! من یک بار دیگر به بازار می آیم، نه به خرید یوسف که به فروش خویش، بهای خویش را هم با کلماتم می پردازم و مگر نه این که سنت شما و پدرانتان این بود که بردگان را می خریدید و تا رفعت انسانیت و آزادی برمی کشیدید، سپس زندگی و آزادی می بخشیدید. پس ما را هم بخرید، از بندهای شیطان نفس وارهانید. بلوغ معرفت بخشید و اما هرگز رهایمان نکنید. آخر یهودای خودخواهی باز هم می تواند دام بگذارد برایمان. پس ما را همیشه در حریم خویش پذیرا باشید. بگذارید «بنیامین ایمانمان» در حرم شما نماز کامل بخواند...

خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/07/17 شماره انتشار 17952 /صفحه اول و ۷/فرهنگی
یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

لبریز التماس دعایم امام رضا(ع)!
 
 

لبریز «التماس دعایم» آقاجان و به هر پلک که می زنم، نامه ای باز می شود پر از تمنای مردمانی که از دور و نزدیک خواسته اند به نیابت از آنان پنجه شوم در پنجره فولاد شما که نرم تر از حریر، «بندیان عشق» را در آغوش سلامت خویش دارد. خواسته اند، نگاه شوم در ضریح شما، که از مشبک هایش نور می تراود. خواسته اند، کاسه های نور بردارم برای لحظه هایی که تاریکی می خواهد راهشان را بپوشاند...

آقاجان، هر پلک زدنم، شرح نامه هزاران نفر است از هزاره های پیش و پس که به حضور آورده ام با این یقین که می دانم، می خوانی، می دانم می شنوی، می دانم، پاسخ می گویی. اصلا همه آنانی که التماس دعا گفته اند و هم من که پاکت های نامه شان را باز می کنم بر این باور مومنیم که «اشهد انک تسمع کلامی و ترد سلامی» یک حقیقت است اصلا سلامتی که در جان و جامعه می بینم شرح پاسخ شماست به سلام ما. این درست که سلام از ماست، از لبانی که با گناه بیگانه نیست، اما توبه و استغفرا... را هم نقش خویش دارد، اما مهم تر از ما که به سلام می آییم شمایید که به علیک خویش ما را از کوچه های تاریک و دیار زرد تا دشت های روشن و تا دمن های سرسبز می رسانید. خوب می دانیم اگر ما را روشنی نگاهی است که می توانیم سرمه چشم جهانیان کنیم به برکت نگاه پرکرامت شماست و الا بی عنایت شما ما را نه چشمی می ماند و نه دلی.

آقای خوبی ها و خوب ها، مولای زیبایی ها و زیبادلان و زیبااندیشان، امروز دور باشیم یا نزدیک، در حرم باشیم یا از راه دور با دست هایی بر سینه ارادت و لبانی مترنم به سلام، سفره نشین حریم شماییم و می دانیم نان مان خواهید داد و نور نیز هم و نه از نام که از ایمانمان هم نخواهید پرسید. چه شما حجت بالغه و خلیفه خداوندی هستید که وقتی ابراهیم، میهمان کافر را از سفره خویش راند، خلیل خویش را نهیب زد که یک عمر روزی اش را دادم و از هیچ نپرسیدم و یک وعده به تو حوالت دادم و چنین راندی اش... پس شما هم بی آن که بپرسید بر سر سفره خویش می نشانید. بی آن که بگوییم اجابت می فرمایید بی آنکه خجالت بکشیم می بخشید. بی آن که دستمان به طلب دراز شود و چشمانمان تکان بخورد رازها را می خوانید و گره ها را می گشایید...

آقاجان، ای شفیع شافی! جسممان از درد بر خویش می پیچد و جانمان در بمباران گناه، هر لحظه زخم برمی دارد. پس از باران شفای خویش بر ما ببار تا جسم مان به سلامت رسد و ما را در زلال شفاعت خویش بشوی تا جانمان به سعادت رسد.

آقاجان! من پیغام آور «التماس دعا» گویان هستم، دست هایم را از شفا و شفاعت سرشار کن تا وقتی نگاه در نگاهم، «زیارت قبول» می خوانند، بگویم زیارت آنان نیز قبول شده و سهم شان را از شفا و شفاعت تقدیم شان کنم.

آقاجان! لبریز التماس دعایم، با یقین به لطف شما، به همه وعده اجابت داده ام و گفته ام دعای همه شما به درگاه امام مهربان مستجاب است. گفته ام، از این در به سرای دیگر نروند، که باران در این حوالی می بارد و دعاها و نیازها، ناز اجابت می شود. من به همه قول استجابت دعا داده ام و با یقین گفته ام ناامید نخواهند شد، پس ای آقای امید، ای امام آرزوهای مستجاب، اجابتم فرمایید...

 

خراسان - مورخ یکشنبه 1390/07/17 شماره انتشار 17952 /صفحه۲

یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

رفتارهای آتشی

برخی رفتارها، شکوه و زینت انسان ها هستند و برخی دیگر، آتشی هستند که شکوه آدمی را حتی اگر هزار درهزار هم باشد در خویش می سوزانند. لذاست که می بینیم گاه یک انسان بزرگ که درچشم همه به شکوه می نشیند و به جلال و جبروت برمی خیزد در چاه یک رفتار یا گفتار می افتد و برای همیشه فر و شکوه خود را از دست می دهد. این چاه، سر راه همه هست چه آنانی که بزرگی شان یک جهانی را چشم می کند و چه ماهایی که گاه رفتار وکردار ما دربرابر چشم یک نفر است.پس باید مراقب باشیم. آنانی که بام دیدار و افق وسیع تری دارند، بیشتر و ما هم به اندازه بام خویش،این را باید در کلاس درس امام رضا(ع) به خوبی فراگیریم تا بتوانیم از این چاه و دیگر چاه هایی که سر راه آدمی قرار می گیرد و دهان می گشاید به سلامت راه به سعادت بریم، یکی از این چاه ها «تندروی» است. این واژه اگرچه در ادبیات سیاسی جهانی جایگاه خود را دارد اما در ادبیات اجتماعی و آسیب های ویرانگر اخلاقی نیز صاحب جایگاه است هرچند به اندازه جهان سیاست چشم ها و گوش ها را متوجه خود نکند، به هر حال تندروی، رفتاری است که درهمه حوزه های زندگی از فردی تا جمعی قابل باز تعریف است و اگر بخواهیم فقط سیاهه عناوین آن را بنویسیم برای سیاه کردن چند کتاب کافی است. از تندروی در تعاملات اجتماعی، در حوزه اقتصاد، در رفتارهایی چون پرخاشگری، درگیری، رانندگی و... می توان گرفت تا هرجای دیگر که گاه حتی در گام اول، ذهن را هم متوجه خود نمی کند اما وقتی گزش تندروی، بر جسم و جان می نشیند درمی یابیم که دچار چه بیماری هولناکی شده ایم و زمانی که بر زمین می خوریم درمی یابیم، درد این بیماری را حال آن که اگر سبک زندگی رضوی را در پیش بگیریم، در کلام نورانی امام هشتم علیه السلام خواهیم خواند که ایشان به هشدار می فرمایند: «تندروی شکوه مومن را از بین می برد، خصال شیخ صدوق/ص ۹» آن وقت این خوانده را به داشته و رفتار تبدیل خواهیم کرد و مراقب خواهیم بود به این بیماری دچار نشویم، بلکه همواره به فکر «پادزهر» خواهیم بود. صبر و تدبیر و وقار را به کار خواهیم گرفت تا از عوارض تندروی ها نیز در امان باشیم. این را نیز به یاد خواهیم داشت همانطور که «تندروها» در عرصه سیاست، به زودی دوستان و همراهان خود را از دست می دهند و منزوی می شوند و گاه حتی، کنجی برای «انزوا» نمی یابند تا «بگزینند» تندروهای اجتماعی و محیط کار وخانه و خیابان نیز به این سرنوشت دچار می شوند، دوستان خود را از دست می دهند و کسی راراغب به همراهی خویش نمی یابند لذا تنها می مانند بعد از آن که فر و شکوه خود را ازدست داده اند. حال آن که افراد صبور و تحمل گرایان رفتاری هم شکوه خویش را حفظ می کنند و هم بر وسعت شعاع آن می افزایند و هم جاذبه رفتار و هم حرمت گفتارشان، هر روز برایشان دوست افزا و دوستی افزا می شود و درهای بسته را هم به رویشان می گشاید.

خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/07/17 شماره انتشار 17952 /صفحه۶

یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

گره گشا باشیم
 

تا دست ها مشت باشد، هیچ کاری نمی شود کرد. هزار دست هم که مشت باشد، باز همان قطعه سنگ در جاده خواهد ماند و راه همه را خواهد بست، اما اگر مشت ها باز شود و دست ها به یاری کنار هم قرار گیرند، کوه هم که باشد از سر راه کنار خواهد رفت... قصه جوامع موفق را هم اگر بخوانیم این نوع تدبیر را که در ادبیات دینی به «تعاون بر خیر» از آن نام برده می شود را بسیار خواهیم دید و دقیقا میزان توفیقشان نیز به اندازه ای است که روحیه همگرایی را تقویت کرده اند و به رفتار درآورده اند در حوزه اجتماعی نیز آن جا که مردم نسبت به هم همدل و همراه هستند و دستانشان هنر گره گشایی از مشکلات مردم است شاهد توسعه نیکی ها و سعادت ها هستیم. در این جامعه، مشکلات در برابر اراده مومنانه جمع، سر خم می کند و فرد اگر در برابر دشواری های هولناک هم قرار بگیرد باز امید خود را از دست نمی دهد و سر پا می ایستد برای مبارزه با مشکلات، چه باور دارد در جامعه دینی هرگز تنها نخواهد ماند بلکه کسانی را خواهد یافت که درس گرفته از مکتب امام رضا(ع) به یاری اش می شتابند و همین امر، او را بر هر کاری توانا می کند، از سوی دیگر نیز آن که به یاری هم کیش یا هم نوع خود می شتابد، در این دنیا پاداش کار را می گیرد به این شکل که اولا در جامعه ای که همه به هم کمک می کنند، کار او روی زمین نمی ماند و هم این که به سعادت لذت کار نیک و آرامش پس از آن می رسد و در آن دنیا نیز قلبش از آرامش که فضل خداوند است سرشار می شود. امام رضا(ع) در این باره می فرمایند: هر کس اندوه و مشکلی را از مومنی برطرف کند، خداوند در روز قیامت اندوه را از قلبش برطرف می سازد (اصول کافی/ج۳/ص۲۶۸) پس اگر می خواهیم در روز قیامت، با قلبی عاری از اندوه محشور شویم، راهش را در کلام امام رضا(ع) بجوییم و با عملی کردن این رهنمود در زندگی خود، قطعات جورچین سبک زندگی رضوی را کنار هم بچینیم تا حیات ما، بیش از همیشه با فرهنگ رضوی عجین شود و خود ما نیز در خویشاوندی به امام چند گام به پیش برداریم. چه در حوزه عقیده، خویشاوندی را نه «خون»، که «خوی» تعیین می کند. «خوی» هم قابل تعالی است. بر خلاف خون که نمی توان تغییرش داد، خوی را هم می شود تغییر داد و هم تعالی بخشید. اصلا  فلسفه بعثت انبیا و استمرار نبوت در امامت، همین است. تعالی بخشی به اخلاق، همان که آخرین پیامبر خدا، فلسفه وجودی بعثت خود اعلام فرمود: انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق. این نیز درس و رسم همه انبیا و اولیاست و همین که در کلام امام رضا(ع) می خوانیم نتیجه آن را نیز می توانیم ببینیم زیرا به راستی هر کس از کار مردم گره گشایی می کند، نشانه های رضایت خداوندی را در همین دنیا و در زندگی خود می تواند ببیند...

خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1390/07/12 شماره انتشار 17948 /صفحه۶/جامعه

پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

حس بهشتی یک زیارت
 

بهشت

پاداش کسی است که

-عارفانه-

قبر شما را زیارت کند

بی بی فاطمه معصومه

این بشارتی است

ناب

از لبانی که از آن نور می تراود

از لبان علی بن موسی الرضا(ع)

برادر شما

و عشق ما

و امام همه دنیا

بهشت

پاداش

زیارت شماست

و من

و ما

و همه اهل بیت عشق

هر روز

از نزدیک یا دور

به سلام شما می آییم

به صمیمیت فرزندی که

مادر را از جان خویش

دوست تر دارد

بی بی جان

این درست که شما

ازدواج نکردید

اما مادرترین دختر دنیایید

و راستی

کدام مادر است

که این همه نور

در دامن خویش

پرورانده باشد

این همه چراغ

که روشن می کنند کوچه های باغ را؟

و مگر مادری

فقط یک رابطه خونی است

که شما را بی فرزند بدانیم

نه، مادر و فرزندی

رابطه ای« خویی» و اخلاقی است

پس عالمان بزرگ

که راز بزرگی عشقند

نه به «خون» که به «خوی»

فرزندان شمایند

-بی واسطه-

بلافصل

براساس اصل

اصل خویشاوندی اعتقادی

که رابطه خونی ابولهب با پیامبر را

قطع می کند

و سلمان فارسی را

تا رفعت «منا اهل البیت» بر می کشد

و براساس همین اصل

شما هزاران فرزند دارید

و ما

به اندازه خویی که در رفتار ماست

فرزند شماییم

حتی اگر هیچ گاه

گذرمان به «قم» نیفتاده باشد

اما اهل قیام

اهل جهاد

اهل قلم

اهل اجتهاد که باشیم

فرزند شماییم

یا بی بی معصومه

فاطمه کریمه

-سلام ا...علیک-

دریا کرامت از تو می گیرد

و دنیا نیز شکوه از تو

واژه ها در شرح شما در می مانند

شما اما دستگیر درماندگانید

-و به اذن خدا-

و اجابت کننده

دعای دست های خسته

پس ما را هم اجابت فرما

ای تمامی کرامت

این سردار بی نتیجه ولایت

و پرشکوه است

کلام برادر

در شرح مقام خواهر؛

بهشت

پاداش کسانی است که

-عارفانه-

قبر فاطمه معصومه را

-سلام ا...علیها-

زیارت کنند

خراسان - مورخ شنبه 1390/07/09 شماره انتشار 17945 /صفحه7/ادب و هنر

دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

جانبازان در آغوش مهر و عطوفت رهبر
  

می گویند

 پشت به دریا

 دعای باران اجابت نمی شود

و پشت به امام نیز

 هیچ نمازی راه به قبله اجابت نمی یابد.

ما، اما اهل دریاییم

 دریایی که در آغوش شماست

 اهل نمازیم

نمازی که ناز پشت سر شما اقامه خواهیم کرد

آقاجان!

 حتی اگر از پای افتاده باشیم

 حتی اگر دست هایمان هم توان حرکت نداشته باشد

اما هم پای ارادتمان استوار است

و هم دست بیعتمان توانا

 فقط حیف که نمی توانم برخیزم

و الا چنان خبردار می ایستادم

که به دنیا خبر شود ایستادگی ما.....

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1390/07/07 شماره انتشار 17944 /صفحه اول
جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

شهیدانی از جنس پرواز
 
 
یادنامه ای برای ۵ فرمانده شهید C130 سال ۱۳۶۰

از جبهه بازمی آمدند

سوغاتشان

شیرین بود

شیرین تر از عسل

به نام خبر پیروزی 

 در عملیات ثامن الائمه 

 و شکستن حصر آبادان 

 می آمدند 

 تا بگویند 

 دشمن نمی تواند بماند 

 و نماند هم هر چند 

 مردان قبیله پرواز 

 در زمین نبودند 

 تا هزیمت دشمن را 

 جشن بگیرند 

 اما جشن گرفتیم ما 

 به یاد همه 

 شهیدانی که 

 به جان پیروزی آفرین شدند 

 فلاحی 

 مردی از جنس رستگاری بود 

 به نام ولی ا... 

 امیری برای ارتش ولایت 

 قامت کشیده چون سرو 

 استوار چون کوه 

 تدبیرش 

 کلید فتح بود 

 و فرماندهی اش 

 بر اساس بصیرت 

 و شکست حصر آبادان 

 نشانگر این تدبیر 

 او «ولی ا...» ماند 

 و «فلاحی» 

 و رستگار شد 

 فکوری 

 آرش بود 

 به تیر انداختن 

 و بهرام به گور انداختن 

 کمان ۹۹ 

 پاسخ او 

 در دومین روز جنگ 

 با پرواز ۱۴۰ جنگنده 

 به دشمن 

 فکوری 

 جواد فکوری 

 امیر ارتش عشق 

 فرمانده نیروی هوایی 

 غیرت را مثال بود 

 و عزت را نمونه 

 و تاریخ تا ابد 

 به احترام او 

 تمام قد خواهد ایستاد 

 پی نام نبود 

 نامجو بود 

 اما گریزان از شهرت 

 مثل نامش 

 «محمود» بود 

 در چشمانش 

 اعتماد امام موج می زد 

 وزیر بود 

 در کابینه عشق 

 وزیر دفاع 

 دفاع از ایران 

 از ایرانی که 

 به زبان اسلام 

 سخن می گفت 

 او نامجو بود 

 اما گریزان از شهرت... 

 یوسف بود 

 نام مردی که 

 سیرت زیبایش 

 هزاران هواخواه داشت 

 و او در زمین 

 برای عدالت می جنگید 

 یوسف کلاهدوز 

 قائم مقام فرمانده سپاه پاسداران 

 که سبزی قامتش 

 به سرخی اندیشه اش 

 شکوهی صد چندان می داد 

 دست هایش طعم مهربانی داشتند 

 و نگاهش از صداقت سرشار بود 

 تماشایش 

 ناخودآگاه 

 چشم هایت را به سوی آسمان پرواز می داد... 

 جان بود 

 جان بود و «جهان آرا» 

 مردی که 

 خرمشهر را با او می شناسند 

 و شناسنامه ها 

 او را به نام «سیدمحمدعلی» 

 شناسه کردند 

 او غیرت خدا بود 

 در رگ بشریت 

 مردی که ایستاد 

 تا خرمشهر 

 آرزوهایش نمیرد 

 او یک عشق بود 

 عشق مجسم 

 سرشار از زیبایی ها... 

 هفت مهر 

 سربرگ تقویم ها سرخ شد 

 وقتی خبر آمد 

 در سقوط C130

جمعی از قبیله عشق 

 پرواز کردند 

 مردانی که 

 از جبهه باز می آمدند 

 با سوغاتی به نام پیروزی... .

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1390/07/07 شماره انتشار 17944 /صفحه۲
جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

جانبازان در آغوش مهر و عطوفت رهبر
 
 
سرفراز

ید بیضای تو را باور دارم آقا. دستی به سرم بکش تا سرفراز شوم.

بگذار دردها هم بدانند مرا دستی چون دست تو پشتیبان است که به گاه قنوت تا آسمان می رود. من تنها نیستم.

کرامت دریا

دریا کریم است. کرامت همه را به مقیاس دریا می سنجند اما شما که آغوش باز می کنید، مقیاس کرامت و مهربانی معنایی نو می یابد، ای مهربان تر از دریا

کشتی بان

چون لطف تو کشتی بان است، بگذار دریای درد هر چه می خواهد بکند.

تو که به رضایت لبخند بزنی، دردها مثل غزل برایم پرشکوه می شود و حتی تلخی رفتار و گفتار بعضی ها را هم چون عسل شیرین می بینم.

جان تازه

از شما بوی امام می آید، بوی شهدا، آقاجان مرا به آغوشت، میهمان کن، بگذار با عطر امام و شهدا دوباره جان تازه کنم

جانماز درد

ما نبودیم، آن روز که مولا علی(ع) با چاه درد دل می کرد، کوفه بود و یک دنیا نامهربانی و نامردی، امروز اما ما اصحاب چاه دردیم. جانماز دردت را در دل ما باز کن آقا جان تا همه بدانند علی این بار تنها نیست

سنگر خالی نیست

از پای افتاده ام، توان راه رفتنم نیست اما خانه ام خالی از سرباز نخواهد ماند و سنگرم نیز هم، پسرکم، دخترکم، پای به راه خواهند شد، وقتی تو فرمان رفتن دهی...

 

دست وگونه

دستت را که روی گونه ام می گذاری آقا جان، جانم جلا می یابد. دیگر درد سیلی نامرادی ها را هم از یاد می برم. تو دلیل موجه حقانیت  مایی و چون حقیم ما را چه باک از زخم ها و دردها و طعنه ها

شما تنها نیستید

من تنها نیستم آقا، چون شما هستی. من هم هستم، ما هستیم، نشسته در ویلچر، افتاده بر تخت اما قامت کشیده تر از ایستادگان در رکابتان می ایستیم. حضرت سیدعلی، شما هرگز تنها نمی مانید.

خبردار!

کاش دستانم را توان حرکتی بود و پاهایم را نیز هم تا به احترامت چنان خبردار می ایستادم تا دنیا خبر می شد. حضرت سیدعلی سرباز پا به رکاب فراوان دارد

پای ارادت

ببخش آقاجان. پای آمدنم نیست و الا با سر به دیدارت می آمدم اما... پای آمدنم زخمی است اما پای ارادتم محکم تر از همیشه است و دلم هر روز، زائر کویتان

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1390/07/07 شماره انتشار 17944/صفحه۹/اجتماعی

جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

یک سلام تازه در آغاز دهه کرامت
 

عید شد

- پر کرامت و مهربانی -

وقتی

خورشید

به طلوع مادرترین دختر دنیا

- فاطمه معصومه -

سلام ا... علیها

چشم روشن کرد

و نقاره ها

آغاز دهه کرامت را

پرشکوه تر از همیشه

نواختند

و کبوتران

کبوتران حرم

به قصد طواف

پرواز

را قدقامت

بستند

و «پر» «باز» کردند

و عید شد

و شمیم این عید بهاری

در واژه ها

در کلمه و کلام

پیچید

تا «خراسان جنوبی» نیز

نو تر از همیشه

عیدانه نگاه مهربان شما باشد

که در تماشای

حرم امام عشق

دست به سینه

السلام علیک یا اباالحسن

می خوانید

خراسان جنوبی - مورخ پنج‌شنبه 1390/07/07 شماره انتشار 17944 /صفحه اول
جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

ما سرگشتگان وادی حیرت را یاری کن ای جانباز سرافراز!
 
 

* راست قامت تر از تو سراغ ندارم، حتی اگر توان حرکت نداشته باشی، حتی اگر ویلچر و هودج همیشه نورانی تو در کوچه های زمین باشد. من خوب می دانم سرو هر روز به سلام تو می آید و هودج آسمانی تو در حسرت سعادتی که نصیب ویلچر شده است، می سوزد.

* شاید گل به گلستان بردن راکسانی «زیره به کرمان بردن» تعبیر کنند، اما هیچ هدیه ای عزیزتر از گل ندیدم که برایت بیاورم. این درست که تو خود باغ گلی و در افق چشمانت، لحظه به لحظه گل می روید اما با هر کس باید به زبان خودش سخن گفت، گلستان زبان گل دارد و گل نیز هم، پس این شاخه گل را بپذیر ای همه گل و همیشه گل، ای بهار پرگل.

* در برابر هیچ کس احساس کوچکی نمی کنم که بزرگی خود را هم به چشم می کشم اما در برابر شمایان، در برابر آن بزرگی عظیم خود را کوچک می دانم، اما بر این باورم، با همه کوچکی ام وقتی در کنار شما قرار می گیرم و در شعاع انوار شما، باز احساس بزرگی می کنم، آن گونه که قطره به گاه پیوستن به دریا حس دریا شدن دارد.

* تو سعادتمندترینی و چه سعادتی بالاتر از شهادت و چه شکوهی دارد این شهادت که هر روز در تو تکرار می شود و تو هر روز در شهادت تن می شویی و همه جان می شوی. جان می شوی و جان جهان و کوچه های روشن امروز و فرداها به برکت نگاه توست...

* پشت پنجره که می ایستی، با خود می گویم، بنشین، بگذار دنیا پشت پنجره تو بایستد. آخر تو خود پنجره ای هستی همیشه گشوده به سوی بهشت. پس هرکس می خواهد بهشت را ببیند باید از پنجره نگاه تو نگاه کند تا ببیند، تفسیر حقیقی کلام حضرت زینب سلام ا... علیها را، که «مارایت الا جمیلا» آری تو جز زیبایی نمی بینی و هر که از پنجره نگاه تو بنگرد نیز جز زیبایی نمی بیند.

* تو کوه را نقاشی می کنی، من اما مطمئنم، کوه اگر دست داشت، قلم بر بوم رنگ می کشید و تو را نقاشی می کرد و به همه کوه های جهان نشان می داد و می گفت: اگر ما را می شود با انفجار از پای انداخت، اما اینان را هیچ انفجاری از پای نمی اندازد، حتی اگر پایشان را بگیرد اما از پا نمی افتند بلکه پرقدرت تر بر صراط مستقیم پای می فشارند حتی اگر هر دو پایشان را در میدان مین جا گذاشته باشند.

* درد هم در برابر شما کم می آورد. اصلا بهانه گیری زخم ها هم شاید از این رو باشد. شما اما کم نمی آورید. بهانه گیری زخم ها را هم به آرامش می رسانید. درد را اگر کوه هم شود باز به دریای صبر و صلاة و آرامش می شویید، نمایان تفسیر مجسم «استعینوا بالصبر والصلاة» هستید و خدا را همیشه با خویش دارید که قرآن فرموده است«ان ا... مع الصابرین» پس خدا با شماست و هر کس می خواهد بیش از همیشه خدا را ببیند باید در شمایان نماز تماشا بخواند و من این نماز را در تماشای تصاویر شما «قد قامت» می خوانم و قامت می بندم پس ا...اکبر و... بسم ا... الرحمن الرحیم...

* پیر نشده ای جانباز، هر چند شناسنامه ها براساس ورق خوردن تقویم ها، هر ساله تو را یک سال مسن تر نشان دهند، حتی اگر سفیدی که بر مویت دست نوازش می کشد چنین گواهی دهد، من اما تو را مثل روزهای جنگ جوان و برنا و رعنا می بینم و مگر نه این که عشق هنوز در تو جوان مانده است؟ مگر نه این که هر روز، مغیلان خار و درد را در شوق کعبه تکلیف هروله کنان طی می کنی؟

* تو بزرگی جانباز، قبولی هر روزه درگاه خداوندی، کسی که هر روز، با شهادت خویش کارنامه قبولی می گیرد و در زندگی خدای را به جای خویش می بیند که حضرت حق خود فرموده است من جانشین شهید هستم و چه پرشکوه است تو با انتخاب آگاهانه و زندگی مومنانه، به جایگاه خلیفة اللهی می رسی و جانشین خدا در زمین می شوی و چه پرشکوه تر که با رسیدن به شهادت، خداوند را جانشین خویش می یابی که «... و یقول ا... تعالی انا خلیفة فی اهله و من ارضاهم فقد ارضانی و من اسخطهم فقد اسخطنی» مستدرک الوسائل/ج۲/ص۲۴۳.

* تو جانبازی و من می دانم برای فهم «ان الابرار لفی نعیم» باید به تو نگاه کنم، تو مصداق نیکی هستی مثل شهید، آن گونه که امام علی(ع) از حضرت رسول خدا(ص) نقل می فرمایند که «فوق کل بر، بر حتی یقتل الرجل فی سبیل ا...» بحارالانوار/ج۱۰۰/ص۵۰.

آری بالاتر از هر نیکی، می توان نیکی یافت، مگر شهادت که بالاتر از آن نیست و تو جان یافته هر روزه در شهادتی.

* تو جاودانه ای جانباز، ای شهید هر روز، مهم نیست برخی ها به فهم این نمی رسند، مهم این است که خداوند در شرح شهید، «بل احیاء» خوانده است و به عالم خبر داده است که «عند ربهم یرزقون» هستند شهیدان.

* جانباز، ای شهید هر روزه، ما سرگشتگان کوچه های حیرت را به دعا، یاری کن تا بتوانیم به وادی یقین برسیم. ما محتاج دعایی هستیم که گاه در قنوت با یک دست و گاه حتی بدون دست می خوانی ما محتاجان را یاری کن ای بزرگ!

خراسان - مورخ چهارشنبه 1390/07/06 شماره انتشار 17943 /صفحه۱۷

چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

لشکرعشق
 

از مسیح تا موسی

فاصله ای نیست

هر دو تفسیر یک آیه اند

«رحماء بینهم»

«و اشداء علی الکفار»

مهربانی در اوج

با آنانی که زبان مهر را می فهمیدند

و سخت و برنده

با کسانی که سر جنگ داشتند

و با زبان تیر و تیغ

سخن می گفتند

لشکر ویژه شهدا

هر دو را تجربه کرده بود

از محمد بروجردی که

مسیح کردستان می خوانندش

تا کاوه

محمود کاوه

که موسای قبطی کش کردستان بود

و فرعون کش دفاع مقدس

گنجی زاده

یک گنج ماندگار بود

و جاودان ماند

و ناصر کاظمی

فراتر از یک نام

نماد یک حقیقت بود

حقیقتی به نام غیرت

و قمی

به تنهایی یک حماسه بود

علی اصغر حسینی محراب را

شاید خیلی ها نشناسند

اما آن ها که می شناسند

می دانند

میان زمین و آسمان

فاصله یک پرواز است

پرهایت که باز شد

فاصله، صفر می شود

چنانکه

حسین محراب آن را نشان داد

و ناصری

برای تجربه اش

تا افغانستان رفت

لشکر ویژه شهدا

یعنی عشق

یعنی پرواز

یعنی شهید

و چه شکوهی بالاتر از شهادت

و چه پروازی از آن رفیع تر

که یک مرد

به نام محمود کاوه

فرش را به عرش گره می زند

تا فرشتگان

به طواف خاک آیند

لشکر ویژه شهدا

لشکر شهدای ویژه هم هست

از محمد بروجردی

که چشم های مهربانش

مسیح را -علیه السلام-

به خاطر می آورد

تا کاظمی

که کظم غیظ

از او فرشته ساخته بود

تا قمی

که نامش

رمز قیام مجاهدان بود

تا کاوه

که خشم موسایی را

با غیرت

و قدرت علوی

در برابر هر چه باطل است

نشان می داد

لشکر ویژه شهدا

لشکر شهدای ویژه هم هست

شهدایی که

تاریخ عزت را

به خون نگاشتند

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/07/06 شماره انتشار 17943 /صفحه اول
چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

یقه اختلاس کننده را به عنوان دشمن بگیرید
 

صدایش پر از درد بود و کلماتش صداقت بچه های جنگ را داشت، دل خور بود اما مثل زمان دفاع مقدس صریح و شفاف حرفش را می زد و به انتقاد می پرسید چرا برخی در فاجعه وجدان سوز «اختلاس ۳ هزار میلیارد تومانی» هوشیاری لازم را به خرج ندادند. چرا برخی ها غفلت و ناهوشیاری خود را چنین توجیه می کنند که ما به خاطر آبروی نظام چیزی نگفتیم!؟ آیا اینان نمی دانند یکی از بزرگ ترین ضربه ها به نظام و اعتماد مردم با همین سکوت برخی افراد وارد می شود؟ نمی دانند اگر دست نااهل را باز بگذارند، فرش اعتماد را از زیر پای افکار عمومی می کشند؟ نمی دانند اجرای حدود الهی بر کسانی که حتی در بدنه نظام دست به ناحق بیالایند، عین تقویت نظام است؟ مگر این اختلاس کنندگان و غفلت پیشگان بسترساز این ناحقی ها و پلشتی ها، «نظام» هستند که افشای آنان ضربه به نظام باشد؟ این رزمنده سابق که هنوز و همیشه دل در گرو عزت جمهوری اسلامی دارد، می گوید این سخنان که از لبان برخی بیان می شود عین توهین به نظام و ضربه به جمهوری اسلامی است. او مثال می زد مگر «خانه تکانی» توهین به خانه و اهل خانه است که خانه تکانی در سیستم ها اهانت به نظام یا حتی خود دستگاهی که خلاف در آن انجام شده، باشد! نه، خانه تکانی عین تقویت آبروی خانه و اهل آن است! چنان که حسابرسی و تسویه حساب هم عین تقویت نهادها و سازمان های نظام به حساب می آید... من هم با صحبت های این رزمنده سابق و دندان پزشک امروز که همچنان بر صراط شهدا استوار است موافقم و به جد معتقدم هم باید یقه «اختلاس کننده» را به عنوان دشمن گرفت و هم پنجه در یقه کسانی زد که باید چشم می بودند برای دیدن و پلک بر هم گذاشتند، کسانی که باید پنجه قدرت می شدند برای جلوگیری اما «بی عملی» پیشه کردند و قصه این شد که همه می دانند. مگر می شود در میدان جنگ، دیده بان بخوابد و توپچی ها و رزمنده ها عوض کوبیدن دشمن و جلوگیری از نفوذ دشمن به بازی بپردازند. خب روشن است پایان کار چه نتیجه ای حاصل می شود، نکته ای دیگر که لازم است به یاد برخی مسئولان که دغدغه آبروی نظام را دارند بیاوریم این است که آبروی نظام شهدا هستند، عمود خیمه، رهبری است. مکتب انقلاب همان مکتبی است که از آدم های کوچه و بازار، قهرمانان ملی و الگوهای زندگی ساخت. پایه های نظام هم آن قدر محکم است که توفان اجانب هم در برابرش سر تعظیم فرود می آورد. خون شهدا، درایت ولایت، همت مردم، دعای امام و اولیاء ا... و نگاه امام عصر حافظ ایران اسلامی است. شما خود و سازمان خود را درست کنید و درازدستی ها را قاطعانه با حدود الهی جواب دهید. مطمئن باشید این به نفع همه است و این را هم مطمئن باشید بهترین فرزندان این کشور هشت سال نجنگیدند و خون ندادند که برخی فزون خواهان به آلاف و الوف برسند و به بیت المال مسلمین چنگ اندازی کنند بلکه شهدا پر کشیدند تا ما مثل آدم زندگی کنیم، اهل حق باشیم تا انقلاب اسلامی سرفراز بماند، تا ایران اسلامی عزیز باشد، نه این که برخی ها، عاج نشین شوند و برای برخی یاران شهدا در کوخ هم جایی نباشد. اجازه بدهیددر هفته دفاع مقدس به برکت جرات شهدا بگویم، این گونه مسائل در شان کشور و ملتی که برای آزادی و استقلال و عزت خود این همه شهید داده، نیست. قرار ما هم این نبود، بلکه با شهدا قرار داشتیم و هنوز هم قرارمان این است که عدالت، صداقت، حقیقت و همه زیبایی ها در همه شئون زندگی جاری باشد و کسانی نتوانند با زشت کرداری خود بر آرامش جامعه پنجه کشند؛ البته دوست رزمنده ما هم می گفت من هم بر این نظرم و تا جایی که اخبار را رصد می کنم، قوه قضاییه تا این جای قضیه قاطع و محکم وارد شده است و آیت ا... آملی لاریجانی نیز با فرمان قاطع ۷ ماده ای و انتخاب نماینده بحث را به خوبی پیش می برند و امیدواریم به برکت خون شهدا این پرونده چنان با سرعت و عدالت و قاطعیت به پایان برسد که دیگر کسی جرات نکند پا به راهی بگذارد و دست چنان دراز کند که باز -خدای نکرده- چنین پرونده ای باز شود.

 

خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1390/07/04 شماره انتشار 17941/صفحه7/فرهنگی هنری
دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خیلی زود فراموش کردیم
 
 

یک خویشاوند داریم که برای ما خیلی عزیز است. بزرگ و کوچک طایفه ما به او احترام می گذارند. پیرمرد کشاورز، در ذهن ما آنقدر عزیز و بزرگ است که دکتر و مهندس و استاد و روحانی ما هم او را بزرگ می بینند و بزرگ می دارند. این حرف امروز و دیروز نیست. پی جوی چرایی ماجرا که شدم، یادم آمد ما از همان کودکی از پدرومادر درباره او خوب شنیده ایم، دلیلش هم این بود که پدرها و مادرهایمان او را بزرگ می داشتند علت این مسئله نیز به یک ماجرا برمی گشت که روزی، زورمداری، پدربزرگ ما را به ستم مورد ضرب و شتم قرار می دهد. تنهایی پیرمرد هم  آن زورمدار را جری تر می کند تا ستم را به نهایت برساند، اما خبر ماجرا که به گوش این خویشاوند ما می رسد همان لحظه برمی خیزد و خود را به معرکه می رساند و با آن گردنکش زورمدار چنان می کند، که دیگر زورگویی را از یاد می برد. از آن زمان قریب به هفتاد سال می گذرد اما ما این ماجرا را فراموش نکرده ایم. پدر و مادر ما به ما گفتند و ما به فرزندان مان می گوییم و همه پیرمرد را گرامی می داریم و تا او هست و ما هستیم باز به احترامش تمام قد خواهیم ایستاد چون او از پدربزرگ ما رفع ستم کرد... این ماجرا را داشته باشید تا این نکته را بگویم؛ رزمندگان ما در دفاع مقدس چه کردند، آیا از همه ما، از ایران و تاریخ ایران رفع ستم نکردند؟ آیا به قیمت جان، «جانی دیوانه بغداد» و سربازان جنایتکارش را در هم نکوبیدند. آیا نباید به رزم رزمندگان و حماسه ای که خلق کردند به دیده قدردانی نگاه کنیم؟ پرسش من از همه است، آیا به فرزندان خود گفته ایم از دفاع مقدس، از عاشورایی که هشت سال طول کشید تا یزیدیان زمان نتوانند در کشور امام حسین(ع) پای بگذارند؟ آیا گفته ایم از صدها هزار شهید. گفته ایم از سختی هایی که خانواده شهدا کشیدند و می کشند؟ گفته ایم از رنج آزادگان؟ گفته ایم از روزگار جانبازان و خانواده هایشان. گفته ایم تا قدر بدانند مردان پرقدر حماسه  را؟ اصلا خود ما که سر سفره انقلاب و کشور نشسته ایم حق نان و نمک به جا می آوریم؟

نمی خواهد زبان به مدح این بزرگان بگشاییم برای ادای دین، ولی آیا رفتار ما، زخم به جا مانده از تیر و ترکش ها را تازه نمی کند؟ متاسفم، من خیلی وقت ها چیز دیگری نمی بینم، چیز دیگری نمی فهمم اصلا برخی نگاه ها را که می بینم آتش می گیرم، برخی حرف ها را که می شنوم منفجر می شوم. نمی توانم تحمل کنم، نمی دانم چگونه باید زبان به فریاد باز کنم که این حق ما نیست حق نسل رزمنده ما این نیست که برخی حق ناشناسانه می گویند، حق ما نیست زخم زبان بخوریم و زخم هایی که عراقیان صدامی بر جان مان گذاشتند در کشور خودمان نمک سود شود. حق نیست که در برابر کسانی که با جان خود به دفاع از کشور پرداختند و از همه چیز خود گذشتند. برخی ها، که هنوز در ابتدای راه اثبات برادری خود هم نیستند، ادعای ارث و میراث کنند. انصاف نیست این حرف ها که برخی ها می زنند و نام خانواده شهدا و جانبازان که به میان می آید، فورا چرتکه می شوند و به حساب امتیازاتی می پردازند که در هیچ کتابی نیست. این عین قدرناشناسی است دست هایی که خطر مرگ و بی آبرویی را از سرما و کشور دور کردند را با نامهربانی پس بزنیم. این عین کفران نعمت است که امنیت آفرینان را به جای تکریم، با زبان گزنده تر از تیر و ترکش بنوازیم! اگر هر کسی اندکی انصاف و مروت داشته باشد، تمام قد به احترام سربازان و رزمندگان دفاع مقدس مخصوصا شهدا برخواهد خاست و درباره آنان جز به تکریم سخن نخواهد گفت...

به اول سخن بازگردم، ما هفتاد سال است آن خویشاوند خود را بزرگ می داریم اما از پایان جنگ هنوز بیش از ۲۳ سال نگذشته است آیا یادمان مانده است از آن حماسه و حماسه آفرینان؟ آیا برخی از ما جز نامی از آنان که بر خیابان ها مانده است چیزی می دانیم؟ آیا متولیان فرهنگ و هنر کوشیده اند چهره آفتابی آنان را در برابر دید بگذارند تا چشم ها را و جان ها را روشن کند؟ بگذریم، هم درد فراوان است از غربت شهدا و هم حرف فراوان، اما به همین بسنده می کنیم که باید شهدا را از غربت غفلتمان درآوریم، باید بزرگ داشت مردانی را که راز بزرگی و عزت ایران اسلامی هستند. پس در خانه اگر کس است همین حرف بس است.

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1390/06/31 شماره انتشار 17939 /صفحه اول و دوم

شنبه ٢ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

باران یاد شهیدان درمشهد
 
 

باران بارید

-دیروز-

شاید آسمان می خواست

کوچه ها را آب زند

در مقدم شهدایی

که امروز

شهر از عطر یادشان

بهار می شود

آخرین باران تابستان بنامیمش

یا پاییز را آغاز کنیم با آن

فرقی نمی کند

مهم بهار شهادت است

که به یاد شهدا

در هفته دفاع مقدس

آغاز می شود

باران بارید

-دیروز-

و هر قطره

یادآور پاکی

یک شهید بود

هر شهید، یک قطره

قطره ای بزرگ تر از دریا

بوی کاهگل هم

همراه باران آمد

تازه شد مشام جان

طراوت یافت جهان

و من باز

-در کنار بوی باران-

عطر یاران یافتم

رایحه خوش

مردانی که

با نفس پیر جماران

گوهر شب چراغ شدند

تا دردل شب هم حتی

راه روشن باشد

دیروز

-در مشهد-

آسمان با باران

به سلام زمین آمد

تازه شد خاک

و چشم ها باز به آسمان باز شد

تا چشم در چشم شویم

با آنانی که با شهادت

راز باران عشق شدند

دیروز

از آسمان باران بارید

و یاد شهید

و خدا کند

به اندازه زمین

که از باران آسمان

جان می گیرد

ما نیز

در باران یاد شهید

از ایمانمان غبار برگیریم

و پا به راهی بگذاریم

که شهدا رفتند

راه عزت،

راه غیرت

راه آزادگی...

باران بارید

دیروز

در مشهد

و کوچه ها را

غبارروبی کرد

تا جان ها تازه شود

در آغازین روز هفته دفاع مقدس

به یاد شهیدان

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1390/06/31 شماره انتشار 17939 /صفحه اول

شنبه ٢ مهر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
gholamreza baniasadi


تماس با ما

مطالب پیشین
صفحه نخست
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت