| آشتی با کتاب سلام به زندگی است |
زمانی زندگی ها در هم و «بی حساب» می شود که «کتاب» را از آن جدا کنیم. مطالعه زندگی های از هم گسیخته، بازخوانی سرانجام افرادی که ناخوش احوال اند، نشان می دهد، آن ها مدت هاست کتاب نگشوده و خطی نخوانده اند تا راهی بیابند و احوال خوش کنند. فقر مطالعه، به فقر در شئون مختلف زندگی می انجامد. حال آن که بهره مندان از سرمایه مطالعه و ثروتمندان دانش معمولا هم خود زندگی خوب دارند و هم برای خوب شدن زندگی دیگران می توانند نسخه های کاربردی بنویسند. پس اگر خواهان زندگی با حساب و موفقیت هستیم باید با مطالعه آشتی کنیم. باید کتاب را به جایگاه شایسته و بایسته خود در زندگی برگردانیم و لااقل به اندازه سال های دور که مردمان اهل کتاب بودند ما هم اقبال شان دهیم، بگذریم از این که سهم امروز ما از مطالعه و کتاب باید خیلی بیشتر از آن زمان باشد، درست به اندازه توقعی که از زندگی داریم. اما آمار کتاب خوانی امروز شاخص های خوبی را نشان نمی دهد.فاصله ما با میانگین جهانی زیاد است و این فاصله نیز خود نشان دهنده فاصله ای است که ما با آن ها داریم، پس اگر واقعا خواهان به صفر رساندن این فاصله هستیم باید فاصله سرانه مطالعه را هم به صفر برسانیم و حتی سرانه مطلوب تری داشته باشیم. از یاد نبریم ما پیروان پیامبری هستیم که در عصر جاهلیت عربی که بسیاری از فهم مطالعه و دانش آموختن عاجز بودند، «اطلب العلم من المهد الی اللحد» را شعار محوری جامعه قرار داد و این شعار به هر اندازه به شعور تبدیل شود مردمان هم پیشرفت خواهند کرد. اصلا پیشرفت یک ترازوی دو پله ای است، یک طرف آن را باید مطالعه و دانش و کتاب گذاشت تا بتوان همسنگ آن تعالی اخلاقی، رفاه اجتماعی و... برداشت. این را هم به یاد داشته باشیم که خداوند جاودانه ترین اعجاز خود را در قالب کتاب ارائه فرموده است پس ما نیز باید برای وقوع معجزه در زندگی خود کتاب را، دانش را، به رفتار درآوریم. حرف آخر این که هفته کتاب و برگزاری نمایشگاه کتاب، فرصت مناسبی است تا قهر با کتاب را به آشتی و مهر تبدیل کنیم و در پرتو انوار آن راه به کعبه مقصود بریم... خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/08/29 شماره انتشار 17986 /صفحه اول
|
|
یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| وقتی کتاب ها منتظرانه ورق می خورد |
هر نفر که پایش را به نمایشگاه کتاب می گذاشت خوشحال تر می شدم به یاد ندارم، روزی، جایی، این قدر حضور مردم را انتظار بکشم و قدم هر فرد را بر چشم بگذارم. به یاد ندارم این قدر چشم گردانی مردم مرا بر سر ذوق آورده باشد و... خب نمایشگاه کتاب است، آمدن ها و چشم گرداندن ها یک معنای خوب دارد، ارتقای رابطه مردم با کتاب و این یعنی روزگار بهتر خواهد شد، چون وقتی کتاب این یار مهربان همراه مردم شد خیلی از «ناهمراهان» همراه شده، جایی نخواهند یافت. وقتی کتاب وارد زندگی مردم شد، حساب را هم با خود خواهد آورد، تدبیر امور با حساب و کتاب هم جلوی ناحسابی ها را می گیرد... و به خصوص وقتی کتاب هایی درباره امام زمان ورق می خورد می توانی تورق معکوس تقویم ها برای رسیدن به لحظه ظهور را حس کنی... بله نمایشگاه کتاب بود و مردم می آمدند تا کالایی بخرند که نه از مد می افتد و نه کهنه می شود بلکه هم جان را نو می کند و هم جامعه را، هم سلیقه ها را جلا می دهد و هم ذائقه ها را. می آمدند تا چراغی بخرند که روشنایی کوچه های ذهن و ضمیرشان را به همراه آورد تا مبادا در تاریکی راه به بیراهه برند... نمایشگاه کتاب بود و تو می توانستی یک شهر کتاب را ببینی با شهروندانی از جنس کلمه و کلام که دوستی را با آدمیزادگان به نهایت می رساندند و بر مدار مکتب انتظار اندیشه ها را تا رفعت عصر ظهور بر می کشیدند. نمایشگاه کتاب بود و در کنار آن چند غرفه ای هم به مطبوعات تعلق گرفته بود و من جمعه را، که به عطر انتظار معطر است چشم در چشم می شدم با مردمانی که در نگاهشان انتظار موج می زند. مردمانی که به دعا از خدا می خواهند و انتظار زودتر به فرج برسد و دیدار یار حاصل آید... بگذریم. در نمایشگاه و در غرفه خراسان، مردمان می آمدند، به سلام و کلام. از ستون «حرف مردم» می گفتند که راوی صادق نظراتشان است و از جیم که راوی لحظه های جوانی شان است. استقلال نظر خراسان برایشان عزیز بود و می خواستند همین مشی با قوت ادامه داشته باشد. یک نویسنده کتاب های دفاع مقدس. دستمریزاد می گفت به اصحاب خراسان و مدیرانش که سبب ارتقای مشی مستقلانه در رسانه های مکتوب شده اند. یک شهروند هم آمده بود به غرفه و می گفت قصد داشتم پس از خروج از نمایشگاه با خراسان تماس بگیرم اما خوشحالم که این جا شما را دیدم. او از وضعیت پارکینگ های نمایشگاه انتقاد داشت. او که مجبور شده بود خودرویش را در قسمت «جمعه بازار خودرو» پارک کند و ۵هزار تومان ورودی بپردازد معتقد بود مسئولان «نمایشگاه بین المللی» لااقل به اندازه مراجعه کنندگان مشهدی باید فضای پارکینگ در نظر بگیرند نه این که مردم مجبور شوند در «جمعه بازار خودرو» پارک کنند.این فرهنگی بازنشسته معتقد بود باید برای آمدن مردم به نمایشگاه کتاب «تسهیلات» فراهم شود نه این که تنگناها مردم را فراری دهد... مردم می آمدند، همکلام می شدند و می رفتند اما در این میان سلام و علیک و همکلامی با یکی از یادگاران فرهنگی دفاع مقدس هم حال و هوای دیگری داشت. او از ویژه نامه های خراسان درباره دفاع مقدس می گفت و ما احساس می کردیم تکلیف ما برای روزهای پیش رو چقدر سنگین است و... حرف آخر، در غرفه خراسان پوستر ضریح مطهر امام رضا(ع) هدیه می شد و تو می توانستی از لب هاشان بخوانی السلام علیک یا ابالحسن یا علی بن موسی الرضا(ع) و... هم نوا با آنان دوباره و هزار باره به آقای مهربان سلام دهی... خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/08/29 شماره انتشار 17986 /صفحه۷/فرهنگی
|
|
یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| راز اعظم و عید اکبر |
جهان را بگوش کنید و جان ها را نیز هم این صدای جبرئیل است - امین وحی خداوند - که جان رسول ا... را به شوق می آورد یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و رسول ا... به لحظه موعود می رسد در امتداد بعثت و ان لم تفعل فما بلغت رسالة ... و این بار پیغام از لبان پیغمبر می تراود رفتگان باز آیند رسیدگان بر جای بمانند و زمین را برای بزرگ ترین راز زمان مهیا کنند تا در راه ماندگان برسند و سعدترین لحظه عشق فرا رسد و نبوت با ولایت گره خورد وقتی چشم ها خورشید و ماه رامنبری از جهاز شتران ببینند و گوش ها به جان بشنوند کلام آیه گونه رسول ا... را که از امر بلغ رازگشایی می کند وقتی می پرسد از مردمان که چشم در چشم اویند و گوش به باران کلمات حضرتش الست اولی منکم بانفسکم؟ و مردم خوب می دانند نهایت ایمان همین است پیامبر را بر خود نزدیک تر بدانند از خود بر خویشتن خویش و پاسخ از لبان مردم جاری شد بلی یا رسول ا... و آن لحظه مقدس فرا رسید تا فلسفه بعثت دوباره تکرار و کامل شود از آغاز تا انجام و سرانجام راز گشوده شد به من کنت مولاه فهذا علی مولاه تا لب های مردمان به مبارک باد معطر شود و دستانشان در پی آمین دعای رسول ا... به پرواز درآید که اللهم وال من والاه و عاد من عاداه... اللهم انصر من نصره و اخذل من خذله ... و عشق به کمال رسید و دین نیز هم و باز جبرئیل به گواهی آمد با آیه ای از حضرت شاهد الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا ... و عید شد آن زمان و پرشکوه شد آن زمین در شکوفا شدن سر اعظم و طلوع عید اکبر... خراسان - مورخ دوشنبه 1390/08/23 شماره انتشار 17982 /صفحه اول و ۲
|
|
سهشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| مکارم اخلاق، از بعثت تا غدیر |
من فلسفه اصلی غدیر را به کمال رسیدن اخلاق می دانم، این عین ولایت است ، عین امامت نیز هم. برای این باور نیز یک صغری و کبری منطقی قائلم از کلام خداوند و رسول مکرمش. صغرای قضیه را آیه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته...» در نظر بگیریم که به عنوان شصت و هفتمین آیه سوره مائده ، برای همیشه نگاه ها را به غدیر می کشاند، کبری قضیه را نیز در کلام نورانی رسول ا... (ص) می خوانیم؛ «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» خب نتیجه این قضیه منطقی هم این می شود که ؛ غدیر نیز به کمال رساندن اخلاق فردی و اجتماعی انسان را هدف خود دارد. این اخلاق آن قدر مهم است که حضرت حق همه پیامبرانش را برای تعلیم آن به مردم برانگیخته و رسول خاتمش را هم با ماموریت به کمال رساندن مکارم اخلاق مبعوث فرموده است. گره زدن ولایت و امامت با نبوت نیز در همین مسیر است لذا معتقدم، باورمندان غدیر و آنانی که معتقدند راه معرفت و صراط مستقیم مسلمان غدیر است، باید اخلاقمندترین انسان ها باشند و در تعامل با خویش و بیگانه با دوست و آشنا و حتی با دشمن همواره «اخلاقی»رفتار کنند. پس نمی شود از غدیر گفت، اما اخلاق غدیری نداشت، از غدیر گفت و رفتاری در پیش گرفت که با منش امام غدیر متفاوت است. سرچشمه غدیر با بعثت یکی است بعثت بی غدیر، بی سرانجام است و غدیر بدون بعثت بی آغاز این هر دو یک فلسفه و یک دلیل ایجادی دارد. لذا وقتی پیامبر که فلسفه وجودی بعثت و ابلاغ دین را به کمال رساندن اخلاق می داند، در پایان باید در غدیر پیغامی را ابلاغ کند و کاری را انجام دهد که انجام ندادن آن با انجام ندادن رسالت مساوی است باید ولایت علی علیه السلام را بر مردم بخواند و از آنان بیعت بگیرد تا بعثت بی غایت نماند لذا می توان گفت کسانی می توانند غدیر را بفهمند و در این صراط مستقیم بمانند که بعثت را فهمیده باشند، در مکتب بعثت اخلاق خویش را تعالی بخشیده باشند و الا سر دادن یک شعار حتی نام بردن از ارزش های غدیر، آدمی را به جایی نمی رساند. باید این ارزش ها را به عمل درآورد و عمل به ارزش ها را در رفتار خویش ملکه کرد آن وقت است که آدمی می تواند، غدیر را و بعثت را درک کند. به نگاه دیگر، غدیر ، تنها یک رویداد سیاسی و یک واقعه حکومتی نیست بلکه مهندسی یک سبک زندگی است.«من کنت مولاه فهذا علی مولاه» یک تعارف نیست بلکه یک حقیقت است تا کسانی که راه را از بعثت آغاز کرده اند ولایت حضرت رسول را پذیرفته اند و دریافته اند برای رسیدن به «حسن زندگی» باید «...و لکم فی رسول الله اسوة حسنة» را بفهمند باید در ادامه راه نگاهشان به امام علی(ع) باشد و سبک زندگی علوی. این سبک را هم باید مدرسه زندگی کرد و از امام علی آموخت همه آموختنی ها را، ایثار را، اخلاص عمل را، از خود گذاشتن را و بر حق خویش چشم پوشیدن را. باید آموخت عدالت را، صداقت را، صراحت را، باید یاد گرفت قیام را و نشستن را، فریاد را و سکوت را. باید خیلی چیزها را آموخت. ما در زندگی خود محتاج فهمیدن و عمل به لحظه لحظه زندگی مولا هستیم. اصلا شیعه معنایش همین است. مسلمانی هم جز این معنایی ندارد. وقتی فلسفه غدیر و بعثت یکی است نمی شود بعثت را پذیرفت اما به غدیر «نه» گفت! نه، نمی شود! غدیر سبک زندگی بر مدل بعثت است با همه مولفه هایش. از صداقت و تقوا و رفتار نیک تا عدالت در حکومت و اقامه قسط و عدل و دادگری در همه زمینه های فردی و اجتماعی. عید غدیر ، تنها شیرینی خوردن نیست. شیرین رفتار کردن است. جوری رفتار کنیم که حتی بیگانه ای اگر ما را می بیند به خوبی مرام ما ایمان بیاورد.به گونه ای باشیم که زینت غدیر باشیم،نه این که بخواهیم نازیبایی های خود را پشت زیبایی غدیر پنهان کنیم یا خدای نکرده این زیبایی را هم آلوده کنیم. فلسفه غدیر همان فلسفه بعثت است، پس بکوشیم برای اعتلای مکارم اخلاق.... خراسان - مورخ یکشنبه 1390/08/22 شماره انتشار 17981 /صفحه۱۲/اندیشه |
|
یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| غدیر، وحدت و بیداری اسلامی |
غدیر، عید وحدت است. «عید روز» وحدت همه کسانی که پیشتر «اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله» را فراتر از زبان که به ایمان خواندند و گواهی دادند و بر ایمان خویش نیز گواه گرفتند. همه کسانی که به «النبی اولی بالمومنین من انفسهم» در همیشه زمان و زمین ها باور داشتند و دارند.غدیر، عید ولایت مولا علی علیه السلام است. بزرگمردی که در طول دوران حیات مبارک خویش همواره نمونه ونماد «وحدت فعال» بودند و امروز نیز مکتب نشین کلاس ایشان نمی تواند جز به وحدت و تقریب علمی و عملی و معرفتی و بلکه عاطفی در میان همه مسلمانان اندیشه کند و گامی بردارد و سخنی بگوید چه باورمند به ولایت علی بن ابی طالب (ع) در کلاس نبوت محمدی صلوات ا... علیه قامت کشیده است و «واعتصموا بحبل ا... جمیعا و لاتفرقوا» را به عنوان آیه خداوندی از لبان محمد مصطفی (ص) شنیده است پس نمی تواند از ریسمان الهی دست بکشد تا به «کاهی» تبدیل شود که توفان تفرقه او را از کوه به هم پیوسته امت اسلام جدا کند. بازخوانی سیره عملی مولا علی (ع) نیز نشانگر اهتمام ایشان به وحدت مسلمانان است. لذا می بینیم حتی در زمان اثبات حقانیت غدیر نیز وحدت را سرلوحه امور دارند.و با این که بر «صراط مستقیم غدیر» و مکتب آن پای می فشارند ورق به ورق کتاب ۲۵ساله زندگی امام پس از رحلت نبی مکرم (ص) تا آغاز خلافت ایشان نشان می دهد که حضرت، هرگز مسیر انفعال و بی عملی را در پیش نگرفتند، بلکه همواره به عنوان کنشگری فعال در عرصه های اجتماعی نقش آفرین بودند. حضور ایشان بارها، جلوی کج روی ها، نظرهای ناصواب و ... را گرفت. این که خلیفه دوم بارها به آواز جلی گفت «لولا علی لهلک عمر» یک تعارف نبود. چنین سخنی برای «بی عملی» هم بر زبان کسی جاری نمی شود بلکه ناظر به نقش بی بدیل مولا علی (ع) در جلوگیری از خطاهایی بود که اگر به وقوع می پیوست، هزینه سنگینی به امت اسلام تحمیل می کرد.امام همواره با حضور خویش جلوی بسیاری از کج روی ها را می گرفتند و با مشورت های خود از جمله در زمان خلیفه دوم هنگام جنگ قادسیه، گره ها را می گشودند. در ماجرای محاصره خانه خلیفه سوم نیز امام علی (ع) جوانان بنی هاشم از جمله حسنین علیهم السلام را به دفاع از خلیفه و حراست از خانه او گماشتند و ... نگاهی به سیره سیاسی زندگی امام نشان می دهد، ایشان همواره بر وحدت اسلامی تاکید داشته اند تا جایی که حاضر نبودند به هیچ قیمتی وحدت امت، این گوهر گرانبها و عزت آفرین اسلامی خدشه دار شود. این نیز درسی است فرا راه و فراروی همه مسلمانان پس باید با اعتصام به حبل ا... و غیرت ورزیدن بر سیره و سنت رسول ا...(ص) و امام علی مشی وحدت را همه مسلمانان سرلوحه زندگی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی خود قرار دهند.چنان که این روزها شاهد رویکرد بسیاری از ملل مسلمان به این جلوه های روشن هستیم که در قالب بیداری اسلامی مصر را، تونس را، لیبی را به نور آزادی روشنی بخشیده است و عنقریب، چراغ عزت را در بسیاری از کشورهای دیگر هم روشن خواهد کرد. بازخوانی حضور آگاهانه فرهیختگان اهل سنت در بعثت بیداری اسلامی نیز نشان دهنده خویشاوندی غدیری با انقلاب اسلامی ایران است و این که امروزه انقلابیون سنی مذهب کشورهای آزاد شده بر حاکمیت قوانین اسلامی و استقرار مردم سالاری دینی تاکید دارند. این پیوند را این وحدت را ناگسستنی تر می کند تا جایی که می توان گفت این بیداری، این الگوگیری و این وحدت و اسلام خواهی جلوی طمع بیگانگان را خواهد گرفت و باید بگیرد و پنجه هایی که برای چنگ انداختن بر مقدرات کشورهای آزاد شده خیز برداشته است در هم خواهد شکست.و سرانجام ما شاهد ایجاد قطب قدرتمند جهان اسلام خواهیم بود که براساس منطق غدیر شکل خواهد گرفت و دور نیست آن روز که نتیجه این بیداری و وحدت چشم ها را روشن و جهان را نورانی کند... خراسان - مورخ یکشنبه 1390/08/22 شماره انتشار 17981 /صفحه اول و دوم |
|
یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| آری! این روزها حال مشهد خوش است |
روزگار مشهد، خوش تر است این روزها. پرچم ها و بنرها و تراکت ها، راوی این حال خوش هستند. اصلا مگر می شود پرچم نام مولا علی(ع) به اهتزاز درآید و مشهدالرضا به جشن جای خوش نکند و نخندد؟
مگر می شود سخن از ولایت و دهه ولایت شود آن وقت، شهر ولایت دستی نیفشاند؟ این روزها مشهد، شاد است به نام مولا علی(ع). به در و دیوارها نگاه کنید. اصلا خیابانگردی کنید. این خیابانگردی می تواند از جنس «سیروافی الارض» باشد که خداوند خود فرمانش را داده است چه برای فهمیدن برخی پیغام ها باید رفت. باید دید و یک اصلا دیگر؛ مگر باباطاهر نگفته، «هر آن چه دیده بیند، دل کند یاد» خب باید دیده را به دیدن فرستاد در سر کوی و برزن، دیدن زیبایی ها، تا دل هم یاد خوبی ها کند و هم میل به آن.آن وقت همه جا بهشت می شود، هم جان آدمی، هم جامعه آدمی و هم جهان آدمی. آری این روزها، حال مشهد خوش است. حال زمین و زمان نیز خوش است حالا این ما هستیم که باید به فکر «حال» خویش باشیم و برای «خوش» بودن آن بکوشیم و یادمان باشد، آدم «خوش حال» اهل بدی نیست اصلا از بدی و بدحالی، به دور است. آدم خوشحال برای هیچ کس جز خوشی نمی خواهد، خواست او این است که همه خوشحال باشند. اصلا عیش خوشحالی را یک «بدحالی» هم منقص می کند. بله ما باید خوشحال باشیم. اصلا فلسفه دین حال خوش داشتن است. این هم نتیجه اخلاق خوش است همان که پیامبر اسلام(ص) هم آن را چرایی بعثت خود می داند.پس این روزها خوشحال باشیم و این خوشی را به همه رفتار و گفتار و حتی پندارمان بدل کنیم. چه نمی شود جان به نام امام علی(ع) و غدیر روشن داشت. اما در گوشه خانه قلب، زباله هایی چون کینه و حسد و نامهربانی هم گذاشت.نمی شود در جلسه غدیر نشست اما قدر خود را ندانست و قدر مردم را شکست و... بگذریم. شهر خوشحال است. چراغانی است. ما هم جان را چراغانی کنیم و خوشحال باشیم. آدم خوشحال، خوش قول و خوش قلب، خوش پندار و خوش رفتار و خوش گفتار است.آدم خوشحال، خوش کار و خوش تدبیر است.همه مردم هم او را دوست دارند و همراهی با او را می پسندند هم چنان که در یک شهر شاد، زندگی زیبایی مضاعف دارد، در کنار انسان خوشحال هم زمین و زمان فرصت بهشت شدن دارند. پس حالا شهرمان خوشحال است و در عطر بهشتی غدیر و دهه ولایت جان جلا می دهد، ما هم خوشحال باشیم و با رفتار غدیری، بهشتی نفس بکشیم.... خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/08/22 شماره انتشار 17981 /صفحه۷/فرهنگی
|
|
یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| از اوج گیری معرفت در عرفات تا ذبح منیت ها در «منا» |
عشق است
به هر زبان که بخوانی به هر نگاه که ببینی به ذکر بایستی به ناز نشینی عشق است به هر طرف که کنی رو به هر حدیث کنی خو... عشق است عرفه معرفت است عرفات وقتی که دست ها به دعا در پرواز لب ها به دعا در ناز واژه ها در قنوت به نماز عشق است عرفات شور است عرفه روز بخشش... و سرزمین بخشش و تو درس آموز کلاس مهربانی در عرفات عارف می شوی شور شیدایی بال پروازت می شود تا مشعر سرزمینی که تو را از شعر تا شعور از فرش تا عرش بر می کشد و تو یک گام و تو یک گام به حاجی شدن نزدیک تر می شوی آری مشعر یک قدم مانده به صبح است تنفس در حوالی ملکوت و تو خوب می دانی گذر از مشعر رسیدن به «منا» است پس از همه خویش - از همه لحظه های تاریک - دست می شویی و جان را - تابناک تر از همیشه - مهیای تغزل می کنی ناز نازان خرامان خرامان به «منا» می رسی در حالی که هیچ «منیتی» نمانده است هر چه هست اوست هر چه هست دوست و تو به فصلی شکوفا می شوی که از خود گذشته ای قربانی می کنی خویش را - گوسفند بهانه است - تو خویش را قربانی می کنی خود شکن می شوی تا به ابراهیم آن بت شکن اقتدا کنی الله اکبر! و... الله اکبر تنها برای قامت بستن نماز نیست برای ناز کردن هم تکبیر باید گفت و تهلیل و تو می گویی فدیه قربانی می شود و تو سر می تراشی به نشانه گذشتن از سر و از جان در حضرت جانان و... حاجی می شوی مبارک بادت این عشق و مبارک باد فرخنده عید قربان... خراسان - مورخ یکشنبه 1390/08/15 شماره انتشار 17976 /صفحه اول و دوم |
|
چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| عشق هر چه بزرگ تر، قربانی بزرگ تر |
عشق است عید
عاشقانه است لحظه هایی که انسان جان یافته در عرفان از «من» تهی می شود تا شایستگی تسبیح در «منا» را بیابد تن پوش هوا را از تن بدر می کند تا جان بشوید در رودخانه ای که پر از امواج هو...هو است عشق است عید عشق است عیدقربان که انسان در امتحان بندگی همه بندها را از پا می گشاید ابراهیم می شود تا اسماعیل جان را که هاجر آن رهپوی مهاجر به جان برکشیده است در منای دوست به منازله تیغ برد و بیاموزد انسان را در همه اعصار که برای بندگی باید عاشقانه زندگی کرد و عشق هر چه بزرگ تر قربانی بزرگ تر و... هنگامی که عشق خداوند است باید از همه اسماعیل جانت بگذری و ابراهیم وار مسلخ را به سلام و صلوات درنوردی عید است عیدقربان و مبارک جانند و همایون فال آنانی که از هوی و هوس یک نفس بریدند تا در بندگی خدا جان تازه کنند عشق است عید عاشقانه است از عرفه تا قربان از قربان تا کربلا از اسماعیل تا حسین ... و السلام علیک یا اباعبدا... خراسان جنوبی - مورخ یکشنبه 1390/08/15 شماره انتشار 17976 /صفحه اول |
|
چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| به دنبال «فهمیده» ها باشیم |
خراسان - مورخ یکشنبه 1390/08/08 شماره انتشار 17970 /صفحه۲ |
|
چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| مسلمانی رسانهای ما و یک سؤال |
رسیدن به حق از مسیر باطل غیرممکن است. هیچکس را نمیتوان پیدا کرد که از «گمراهی» به حق رسیده باشد. هیچکس را نمیتوان در تاریخ سراغ گرفت که به راه دگر شده باشد اما به کعبه رسیده باشد. برای رسیدن به حق، برای اعتلای حق، برای دفاع از مجد و عظمت حق فقط باید با سازوکار حق کوشید. اگر ساختمانهای فیزیکی و مجازی را هم وابکاویم درخواهیم یافت آنچه شکل گرفته است به جز از جنس همان ذرات تشکیل دهنده است. مزارع را هم اگر نگاه کنیم خواهیم دید دقیقا همان چیزهایی در آن روئیده که بذر آن را افشاندهاند. خب حالا از این منظر اگر کسی برخی رسانههای ما را مورد مطالعه قرار دهد به چه خواهد رسید؟ آیا ادبیات غیربهداشتی، گاه ناجوانمردانه و غیر شرعی که در حق مخالفان خود روا میدارند، نشانگر چیزی جز «ناحق» اندیشی برخی «مدعیان حق» نخواهد بود؟ آیا ما حق داریم مخالفان خود را به بهانه اینکه باطل میدانیم به هر شیوهای مورد هجوم قرار دهیم؟ اصلا آیا بحث جنگ نرم و جنگ روانی این مجوز را میدهد که به هر شیوهای متمسک شویم؟ یک اصل دیگر؛ منتقد و مخالف به جای خود، آیا شرع و اخلاق به ما اجازه میدهد در مواجهه با دشمن این شیوهها را در پیش گیریم که برخی علیه منتقدان و مخالفان به کار میگیرند؟ اگر قرار باشد کسی که بیتریبون است را بمباران کنیم چه فرقی با رسانههای استکباری خواهیم داشت؟ مگر ما مجازیم به هر شیوهای دست بزنیم؟ یادمان باشد آموزه دین ما و کلام روشن قرآنی ما «جادلهم بالتی هی احسن» است و پرهیز از همه شیوههای ناپسند حتی در برابر دشمنی که ناجوانمردانهترین شیوهها را به کار میگیرد. از یاد نبردهایم ماجرای جنگ احد را، آنجا که پس از پیروزی ظاهری کافران بر لشکر رسولا... وقتی سپاهیان مکه در فرآیند جنگ روانی و برای تضعیف روحیه سپاه مسلمانان زبان به شعار «بعل هبل.... بعل هبل» میگشایند تا او را برتر بشمارند، پاسخ یاران حضرت رسول (ع) فرهنگ هبل، بلکه تجلیل خداوند است که «الله اعلی و اجل» کوه احد را در بر میگیرد. «الله اعلی و اجل» مصداق روشن همان «جادلهم بالتی هی احسن» است. این باید درس اصحاب رسانهای باشد که میخواهد مؤمنانه بنویسند. میخواهند از حق دفاع کنند. حلا بازگردیم به مشی برخی رسانهها و نحوه مواجهه آنان با منتقد و مخالف سلیقه خود. آیا نسبتها و القابی که میدهند، مارکی که میچسبانند، سانسوری که روا میدارند، تحقیری که میورزند، هیچ خویشاوندی با آموزههای دینی دارد؛ با اخلاق انسانی چطور؟ آیا نهی آشکار قرآنی «لاتنابزو بالالقاب» نباید ما را از ملقب کردن مخالفان به لقبهای تحقیرآمیز و توهینهای آشکار باز دارد؟ آیا سخن خداوندی «ان بعض الضن اثم» نباید ما را به تقوای پنداری و گفتاری رهنمود شود؟ بگذریم. روزگار برخی رسانهها خوب نیست. کلمات برخیها مثل همان بذرهای نازیبایی است که جز زشتی نمیافزاید. یادمان باشد خداوند آب و زمین را آفرید و دراختیار ما قرار داد و آبادانی زمین را از ما خواست. در حوزه فرهنگ نیز خداوند قلم و کلمه، این گرانبهاترین سرمایههایی که خداوند بدان سوگند یاد فرموده است را آفرید و دراختیار ما قرار داد و ضمیر و ذهن جامعه را نیز در کنار آن نهاد. قطعا وظیفه ما عمران، آبادانی اذهان با کلمات روشن است اما ما چه میکنیم با افکار عمومی جامعه؟ کمی در این باره تأمل کنیم. ویژهنامه - ویژه نامه نمایشگاه مطبوعات - مورخ چهارشنبه 1390/08/11 شماره انتشار 17973 /صفحه۴
|
|
چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| دو طلوع دیگر تا پایان نمایشگاه مانده است، بشتابید! |
میتوانی نفس بکشی... میتوانی حس کنی در و دیوار نمایشگاه هم دارند نفس میکشند. حتی اگر خسته شدی، میتوانی بنشینی و دست بگذاری روی زمین و نبض زمین را بگیری که بر مدار زمان نفس میکشد... حالا تو هم میتوانی دوباره نفس بکشی، عمیقتر و باز هم عمیقتر! اینجا نمایشگاه مطبوعات است، جایی که کاغذها نفس میکشند، کلمات، سکوت خود را میشکنند، تیترها با شما چشم در چشم میشوند. ورقهای کاغذی، ساختمان ذهن شما را میسازند. اینجا، شما میتوانید قلمبهدستانی را ببینید که پیشتر، شاهد قلندری قلمشان بودهاید. میتوانید با کسانی نگاه در نگاه شوید که مهربانی شما را قدر میدانند و مهربانانه برایتان نوشتهاند. نجابت نگاه شما، نجابت کلمات آنها، اینجا به هم میرسد. شما میتوانید آیینه انتظار از آنها را در همین نمایشگاه جلوی صورت قلمشان بگذارید تا خود را بهتر بشناسند تا فردا بهتر برای شناساندن ظرفیتهای مملکت تلاش کنند. اینجا نمایشگاه مطبوعات است. جایی که میشود یک روزه، حتی یک ساعته قریب به یک قرن به عقب برگشت. سپس با روزنامهها ورق خورد و ورق خورد و به امروز رسید. میشود فراز و فرود کشور و حتی جهان را لابهلای سطور روزنامهها خواند. اینجا نمایشگاه مطبوعات است، میشود نگاه در نگاه شد با تصاویر شهدای اهل قلم که نگاهشان از قابها تا قلبها نفوذ میکند و تو را به تامل وامیدارد که آیا ما که به عکس شهدا نگاه میکنیم، عکس شهدا عمل نمیکنیم؟! راستی مسیر ما کجاست، آیا در مسیر خود به شهدا میرسیم یا از آنها دور میشویم؟ اینجا نمایشگاه مطبوعات است. اینجا میشود از راه دور به ضریح آقا امام رضا (ع) دخیل بست، میشود زیارتنامه خواند، اینجا در غرفه روزنامه خراسان، فرصتی است تا دلها به سوی حرم پرواز کنند. با دلنوشتههایی که سخن دلهای خسته است برای امام عاشقان که زیارتش خستگی را از تن و جان میزداید. اینجا میشود دلها را پرواز داد، میشود کبوتر یار را به کوی دوست فرستاد. اینجا نمایشگاه مطبوعات است. یک فرصت سبز برای زیبا اندیشی، برای دیدن نادیدنیها و خواندن نانوشتنیها. تا پایان نمایشگاه هم دو طلوع بیشتر نمانده است. پس پا به راه شوید. به سوی نمایشگاه مطبوعات در مصلای تهران. ویژهنامه - ویژه نامه نمایشگاه مطبوعات - مورخ دوشنبه 1390/08/09 شماره انتشار 17971 /صفحه اول
|
|
چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| پدر و مادرها هم مراقب رفتار خود باشند |
خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/08/08 شماره انتشار 17970 /صفحه۶/جامعه |
|
چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| این خانم دکتر مهربان |
«خودم پسرم رو خوبش می کنم... نازم... چه قشنگه پسرم... خودم خوبش می کنم. خوب خوبش می کنم تاراحت نفس بکشه و قشنگ بازی کنه...» این ها، کلماتی نیست که بر زبان یک مادر جاری شده باشد بلکه یک خانم دکتر است با تخصص کودکان و نوزادان در درمانگاه تامین اجتماعی در حاشیه صدمتری، بین چهارراه میدان بار نوغان و میدان امام حسین(ع) که چنین با بیمارانش برخورد می کند. آن هم در زمانه ای که برخی پزشکان، حتی در مطب خود، چنان به سرعت بیمار را ویزیت می کنند که انگار نسخه را از پیش نوشته اند! اما این خانم دکتر چنان با بیمارانش رفتار می کند که قبل از داروها، نوع رفتار و نفس گرمش بیمار را به سوی سلامت می برد. یک مادر که پسرک دو و نیم ساله اش را به این درمانگاه برده بود، می گفت: خانم دکتر مهربان تر از من با بچه ام برخورد کرد.ما را به اتاق اکسیژن و بخور برد و هر از گاهی نیز به ما سر می زد و با همان مهربانی و محبت احوال بچه را می پرسید و با او خوش و بش می کرد تا سرانجام بچه حالش خوب شد، خانم دکتر باز با مهربانی نسخه نهایی را نوشت و با لبخند ما را بدرقه کرد و ... او از خانم دکتر می گفت و من در ذهن خود فرشته ای را تصور می کردم در جامه آدمی، کسی که مهربانی را تمام می کند آن هم نه در مطب خود که شائبه جلب مشتری داشته باشد بلکه در درمانگاه تامین اجتماعی که بیمار ریالی هم نمی پردازد. آن هم بیمارانی از طبقه متوسط به پایین و بیشتر فقیر... این نمی تواند باشد جز خوی فرشتگان و سیرت انسانی و خصلت طبیبی حقیقی. از قضا در همان درمانگاه آقای دکتری نیز هست که نگاه انسانی اش زبانزد است کاش تعداد این افراد نه تنها در جامعه پزشکی بلکه در همه صنوف و در همه جامعه روزافزون باشد تا همه ما بهره ای از مهربانی ببریم و بر سر شاخه درخت زندگی مان میوه های شیرین محبت بروید... من از آن روز قصه این خانم دکتر مهربان را برای خیلی ها گفته ام و همه با من هم دعا شده اند که خداوند به این افراد عزت دهد... این را نوشتم تا به یاد آورم که «امر به معروف» در عرصه عمل یعنی رفتاری چنین که برای همه درس آموز است و همه را به سوی مهربانی سوق می دهد... خراسان رضوی - مورخ شنبه 1390/08/07 شماره انتشار 17969 /صفحه اول
|
|
شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| دلم خونه، عزادار امامه |
هیچ کس غریبه نیست این جا که چشم ها به باران می نشیند و دل ها خون است این جا کسی غریبه نیست وقتی «سیاه» رنگ جامه می شود و همه را یک داغ به حرم کشانده است قصه من غصه توست قصه تو غصه من و ما همه پر از درد و داغ به تسلی آمده ایم به تسلیت آقامان -امام رضا(ع)- که در شهادت پور رشیدش -جوادالائمه(ع)- سوگوارترین است و به تسلی خواهی از حضرتش که آرامش را میان سوگواران قسمت می کند این جا کسی غریبه نیست هر چند غریب پر شمار باشد ما همه به هر رنگ و هر زبان باده نوش یک سقاخانه ایم برادریم خواهریم نه از یک پدر بل از یک امام که پدر همه است ما خواهریم برادریم نه به خون که به خوی و خصلت و همین است که برادرانه و خواهرانه سوگ نشین کسی هستیم که هم برای ما پدر است و هم برادر... و دیروز در حرم هیچ کس غریبه نبود هر چند غریب فراوان بودند که به تسلیت و تسلی آمده بودند و من دلم را به میانشان فرستادم و چشمانم را تا به نیابت از کسانی که نمی توانند حرم را چشم در چشم شوند نگاه در نگاه شوم گنبد و گلدسته را و به جای همه دل ها سلام بخوانم سلام به آقایی که بی علیک نمی گذارد حتی یک سلام را و بی جواب نمی گذارد حتی یک کلام را دیروز حرم بود و من من بودم و حرم و همه کسانی که از باب الجواد(ع) به تسلای امام رضا(ع) می آمدند...
خراسان رضوی - مورخ شنبه 1390/08/07 شماره انتشار 17969 /صفحه۷/فرهنگی |
|
شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| چشم هایم میل باران دارد امروز |
دلم خونه
چشام هم میل بارون داره امروز
پیراهن سیاهم رامی پوشم و به چشمانم - غمگنانه - فرمان باران می دهم شاید که اشک در این ماتم شاعر سوگواره هایم باشد ای باب حاجت های عاشقانه ای ابن الرضا یا جواد الائمه من پیراهن سیاهم را می پوشم و برای عرض تسلیت و برای تمنای شفای تسلی دل داغ دار و جان سوگوارم را به حرم می کشانم تا به نیابت از همه آنان که جود را و جواد را می فهمند به امام رضا(ع) - پدرتان - تسلیت گویم و تسلیت جویم که در این داغ جز باغ حرم ما را پناهی نیست آقا جان! ای باب الحوائج کلام از گفت باز می ماند و قلم از نوشتن من اما عرصه را به بارانی می سپارم که از چشم عاشقان می بارد و به چشمه هایی که از چشم مردم می جوشد نه توان گفتنم است آقا جان و نه واژه ها یاری می کنند تا شرح داغ کنم اما خوب می دانم باران خواهد گرفت خوب می دانم این کویر دل ها به نام شماو به یاد شما از خشکسالی خواهد گذشت آقای من! یا جواد الائمه سیاه خواهم پوشید و به نیابت از هر که از عشق بهره ای دارد به حرم خواهم رفت تا پنجه در ضریح زنم و حاجت همه را از پدرتان بگیرم که می گویند آقا، امام رضا(ع) به رمز نام شما دردها را دوا می کند سیاه می پوشم و به حرم می روم به حرم مردی که غمگین ترین مرد این حوالی است به حرم امام رضا علیه السلام خراسان - مورخ پنجشنبه 1390/08/05 شماره انتشار 17968 /صفحه اول و ۲ |
|
جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| ۲ هزار شماره با خراسان رضوی |
چه زود گذشت، چه زود رسیدیم به دو هزارمین شماره خراسان رضوی، آن قدر زود گذشت که متوجه نشدیم خود ما چطور آمدیم. فقط حالا که با آینه روبه رو می شویم، می بینیم چقدر از موهای سر و روی ما سفید شده است. موهایی که گاه حس می کنیم سیاهی شان جوهر قلم شده است تا بنویسد و خود سفید شده اند! زود گذشت، وقتی تقویم را ورق می زنیم می بینیم بیش از هفت سال بر ما گذشته است، تازه می فهمیم معنای این سروده جاودان یاد «قیصر امین پور» را که «ناگهان چقدر زود دیر می شود» اما دیر نشده است. هنوز، این درست که «حرف های ما هنوز ناتمام...» اما اگر «لحظه رفتن ما» هم حتی «ناگزیر» شود دیگری می آید و لحظه ها را به هم گره می زند و کلمات را نیز هم، اصلا کار رسانه چنین است. آدم ها می آیند کار می کنند، به پایان راه می رسند، اما راه به پایان نمی رسد خیلی ها بازنشسته یا حتی خسته می شوند و می روند اما کار چینش حروف و کلمات هم چنان به راه است. بگذریم، قلم من هم اگر جوهرش تمام شود یا من انبان نفس هایم را بتکانم، باز دیگری قلم نو خواهد کرد و نفس تازه و خواهد نوشت، پس باز هم بگذریم و از «خراسان رضوی بگوییم» که آمد تا آینه ای باشد برابر همه؛ خراسان رضوی، یک نشریه با نگاه ملی اما با مهندسی استانی، آمد تا یک نشریه بومی باشد و به فرهنگ، هنر و اقتصاد و جامعه و سیاست و در کل، به زندگی مردمان دیار امام رضا(ع) بپردازد، در این راه بیش از همه، نگاه قلم زنان این نشریه به حرم بود که در قبله تماشا قرار داشت.همان روز که آمدیم، قصدمان این بود که روزنامه شهر و دیار امام رضا(ع) باشیم. قرارمان نیز با هم این شد که مومنانه و صادقانه و هوشیارانه ببینیم، صادقانه بنویسیم، مومنانه نقد کنیم، آگاهانه در اطلاع رسانی بکوشیم و چشم ببندیم بر خود و منافع نداشته خویش، تا چشم بینای مردم و مطالبه گر منافع حقیقی آن ها باشیم. قرارمان بود جوری روزنامه نگاری کنیم که روی مان بشود حاصل کار را به «آقامان» نشان دهیم. جوری که اگر کسی دید، خود به خود یاد امام رضا(ع) بیفتد. قصد ما این بود و هست هنوز که اخلاقی و مومنانه بنویسم، در نقل خبر امانت داری را به کمال برسانیم، هنوز هم قصد همین است و آهنگ نیز هم، لذا می توانیم به جرات بگوییم از امانت دارترین نشریات هستیم و خبرنگاران ما نیز از امانت دارترین خبرنگاران هستند. ذکر منبع در کار ما و در سیاستگذاری ما یک اصل است در کناردیگر اصول حرفه ای و اخلاقی که از خراسان رضوی، نشریه ای ساخته است که به جد مورد اعتماد مردم است و مسئولان نیز صداقت آن را باور دارند حجم گسترده پیامک های دریافتی ستون «برای اطلاع مسئولان» نشانگر این اعتماد و پاسخ های مسئولان که در ستون «برای استحضار مردم» درج می شود نیز نتیجه باورداشت مسئولان است. ما در خراسان رضوی کوشیده ایم،هم حال جامعه هدف را در نظر بگیریم و هم وضعیت و ظرفیت در اختیار مسئولان را و هم «خبرنگارانه» نگاه کرده ایم و با در نظر گرفتن این سه ضلع قلم زده ایم. این هدف، سیاستگذاری و راهبردکاری ماست. البته ممکن است نتوانیم این راهبرد را صد در صد عملیاتی کنیم اما قطعا خوانندگان محترم، گواهی خواهند داد که در این مسیر گام برداشته ایم. باز هم بگذریم. در این هفت سال و اندی، روزهای تلخ و شیرین که نداشته ایم، اما همه را به جان خریدیم و به دیده منت داشتیم که برای خدمت بود قرارمان است هر چند ما به آخر برسیم اما سنت خدمتگزاری هرگز نباید به آخر برسد، چنان که از همکاران آغازین «خراسان رضوی» سه تن به نام های علیرضا صنعت نگار و محمدباقر عطاریانی و ابراهیم ناظمی به افتخار بازنشستگی رسیدند اما سه جوان پا به راه گذاشتند تا پرچم یک لحظه هم بر زمین نماند. تنی چند هم دشواری کار خبر را برای دوستان گذاشتند و تغییر سنگر خدمت دادند، تا در جایی دیگر به کار بپردازند که جای آنان نیز سبز ماند با جوانانی دیگر. برخی دیگر از همکاران «خراسان رضوی» نیز به «خراسان» سراسری کوچیدند از جمله حجت الاسلام ولی زاده که پایه گذار خراسان رضوی بود و جواد حاتمی، سیدمحمدباقر حسین زاده، مجتبی نوریان، مهدی حسن زاده، امیربهرام پیوندی زاده و... که هر کدام برای این ویژه نامه وزنه ای به حساب می آمدند و امروز نیز شاهد هنرآفرینی قلم هایشان در «خراسان» کشوری و...هستیم و جای همه شان را سبز می داریم و برایشان آرزوی موفقیت می کنیم و می دانیم دعای آنان نیز بدرقه راه جوانان خراسان رضوی است.... خراسان رضوی - مورخ سهشنبه 1390/08/03 شماره انتشار 17966 /صفحه اول |
|
سهشنبه ۳ آبان ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| سبک زندگی رضوی |
ما باید بهترین باشیم، فلسفه بعثت همه پیامبران، به ویژه پیامبر خاتم(ص) «اکمال» مکارم اخلاق است و این یعنی ما باید مدام راه بهتر شدن را در پیش گیریم و هر روز بهتر از دیروز شویم که فرموده اند هرکس دو روزش مثل هم باشد مغبون و آن که امروزش بدتر از دیروز باشد ملعون است و تنها کسانی رستگار و سربلندند که امروزشان بهتر از دیروز و فردایشان بهتر از امروز باشد.این بهتر شدن و بهتر بودن هم ویژگی هایی دارد فراگیر که در همه حوزه ها باید بدان اهتمام ورزید و قبل از آن باید چگونگی این «بهترین بودن» را در کلام معصوم(ع) یافت و به عمل درآورد.خیلی زیبا خواهد بود و سرنوشت ما فرخنده فال خواهد شد که راه را در کلام امام رضا (ع) بیابیم که بی لحظه ای سایه ما را تا آغوش نور می برد؛ به این پرسش و پاسخ دقت کنیم؛ از امام رضا(ع) پرسیدند بهترین بندگان چه کسانی هستند و امام فرمودند: «آنان که هر گاه نیکی کنند خوشحال شوند و هر گاه بدی از آنان سر زند، آمرزش بخواهند و اگر این بدی در حق مردم و ذیل تعریف حق الناس بوده است جبران کنند و رضایت بستانند و هر گاه عطا شوند، شکر گزارند و هر گاه بلا ببینند صبر کنند و هر گاه خشم کنند، درگذرند...» بازخوانی این کلام روشن آدمی این درس را به آدمی می دهد که انسان موردنظر امام در این سخن، انسان معمولی است که گاه دست به نیکی می زند و گاه شاید همراه شیطان شود. مثل همه ما، لذا می توان این کلام معطر را نسخه ای شفابخش دانست که برای خود ما نوشته شده است. مایی که آرامیم اما گاه خشم می گیریم. ما که در فراز و نشیب روزگار هم عطای فراوان می گیریم و هم گاه به بلا امتحان می شویم. مایی که اهل نیکی هستیم اما گاه بدی هم از ما سرمی زند، خب ما باید برای بهتر شدن و کاهش بیماری مان این نسخه را به کار گیریم یعنی نیکی کنیم و از این نیز لذت بریم، وقتی گره از کار کسی می گشاییم -بی مزد و منت- خوشحال شویم و اگر -خدای ناکرده- به دستمان گره در کار کسی افتاد، به جبران اقدام کنیم و حلالیت بستانیم و اگر حق ا... توسط ما آسیب دید، آمرزش بخواهیم تا به آرامش برسیم.این هم یادمان باشد، عطای خدا را با عبادت و لطف بندگانش را با قدردانی پاسخ دهیم تا سنت کار نیک و سپاس گزاری در رفتار ما و مردم نهادینه شود و اگر خداوند ما را به بلا آزمود و یا روزگار، سنگ جلوی راهمان گذاشت، به صبر و تدبیر، مومنانه راه را باز کنیم و از امتحان ابتلا سرافراز بیرون آییم. به فصل آرامش، نیز زلال آبی باشیم که باده آرامش را به کام همه می رساند و اگر خشم جامه ای شد بر تن ما، پا از جاده انصاف بیرون نگذاریم و با خود تمرین کنیم از بدی که دیگران در حق ما روا می دارند، در گذریم و حتی نه بدی را با بی توجهی که با خوبی پاسخ دهیم. این سنت انبیا و اولیاست که بدترین رفتارها را با بهترین کردارها پاسخ می دادند و سبکی است برای مومنانه زندگی کردن که ما نیز باید بدان عمل کنیم. نتیجه کار هم این خواهد شد که هم در این دنیا خوب زندگی کنیم و خوبی فراوان بینیم و هم در آن دنیا گل های شکوفا شده بر سر شاخه درخت تناوری که از نهال خوبی ما و از بذر نیکی ما به عمل آمده است شامه نوازمان باشد.... خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1390/08/02 شماره انتشار 17965 /صفحه۶/جامعه |
|
دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| «دحوالارض» حرم و هزاران هزار چشم بارانی |
مردم عاشق اند، مطمئن باشید، عاشق تر هم می شوند، این را می شود از راهی که در پیش گرفته اند فهمید. راهی که گام به گام عاشقانه تر می شود، این را می شود حتی از پیامک هایی دریافت که زنگ بیداری و عشق می نوازد. پیامک هایی که انگار پیام معرفت و آیه عشق اند. پیامک هایی که سوز دارند تا بسازند، می سازند، تا باز بسوزند و باز ساخته ها جهان را بسازند. پیامک ها از «دحوالارض» روایت داشت، از خوانش مردم بر خوان نعمت خداوند، از دعوت لب ها بر امساک، از دعوت چشم ها به تماشا، ازمردم عاشق اند، مطمئن باشید، عاشق تر هم می شوند، این را می شود از راهی که در پیش گرفته اند فهمید. راهی که گام به گام عاشقانه تر می شود، این را می شود حتی از پیامک هایی دریافت که زنگ بیداری و عشق می نوازد. پیامک هایی که انگار پیام معرفت و آیه عشق اند. پیامک هایی که سوز دارند تا بسازند، می سازند، تا باز بسوزند و باز ساخته ها جهان را بسازند. پیامک ها از «دحوالارض» روایت داشت، از خوانش مردم بر خوان نعمت خداوند، از دعوت لب ها بر امساک، از دعوت چشم ها به تماشا، از ... دیروز این پیام ها و آیه ها دریافت شد، بسیار بودند کسانی که روزه گرفتند و بسیار بسیار بودند کسانی که در دل هاشان به شکوه شیدایی رسیدند. دیروز حرم مطهر امام رضا(ع) بود و کسانی که انگار احرام بسته بودند، انگار به هزار زبان «لبیک اللهم لبیک» می گفتند و به راستی مگر «لبیک» چیست جز اجابت اشارت های عاشقانه خدا؟ اگر برخی ها را تکلیف به لبیک می کشاند، بسیاری را عشق به اجابت می رساند، چنان که دیروز می شد جلوه هایی از عشق را در حرم امام رضا(ع) و خیلی جاهای دیگر این دیار دید. آری مردم عاشق اند، باید عاشقانه دیدشان، باید عاشقانه خواندشان، باید عاشقانه حتی نانوشته هاشان را خواند. ناگفته هاشان را جواب داد. این مردم پرشکو ه اند، باور کنید این را می شد، روز ۲۳ ذی القعده به گاه زیارت امام رضا(ع) دریافت. این را می شود در «دحوالارض» درک کرد و در همه روزهای خدا فهمید. این درست که گاه بر جامه سفید لکه های سیاه دیده را آزار می دهد اما مهم این است که سپیدی ذاتی، ذات مردم است و لکه های سیاه که گاه بر جامه می نشینند، عارفی هستند، به چند قطره آب، به یک نفس توبه پاک می شوند. چنان که می توان مطمئن بود، دیروز خیلی از این لکه های سیاه پاک شدند، اصلا شاید فلسفه این که در میان ایام، هرازگاه به یوم ا... می رسیم، این که در زمین، مکان هایی به نام حرم و مسجد و ... یافت می شود، برای همین باشد که در این ایام و در این مکان ها، هم جامه بشوییم و هم جان سبک کنیم، شاید خدا می خواهد، هرازگاهی ما را به یک نوروز، یک زمین مقدس میهمان کند تا با یادآوری، «بلی» در عهد روز الست به وادی عبودیت برگردیم... دیروز، دحوالارض بود و بسیار بودند آنانی که در ارض، عرش را سیر می کردند و با خدای خویش به عاشقانه خوانی ها مشغول بودند... خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1390/08/02 شماره انتشار 17965 /صفحه اول
|
|
دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خوش آمدید |
|
تماس با ما |
| RSS Feed |
| اخبار هک و امنیت |







