| امشب، دعوت دارید! |
امشب همه دعوت هستید، حتی اگر کارت دعوت هم دریافت نکرده باشید حتی کسی با تلفن و پیامک هم شمارا فرا نخوانده باشد، مهم نیست مهم این است که شما دعوت هستید، همه ما دعوتیم، دعوت به مهربانی بر سر سفره ای که دیرینگی اش به دیرینگی آداب و رسوم این کشور برمی گردد. شب یلداست و فرصتی برای هم نشینی، برای به مهر چشم در چشم هم دوختن، به محبت، لب ها را با لبخند تزیین کردن، به صداقت بوسه بر دست پدر و مادرها زدن، شب یلدا، این بلندترین شب سال زمینه ای است تا غبار خستگی و در خود فرو رفتن و دوری ها را از تن و جان بتکانیم و آدرس های رنگ ورو رفته دوستی را جلا دهیم و یک شب به دور از هیاهوی زندگی هایی که هر روز ماشینی تر می شود، بر اساس آداب و سنت های ملی که فرهنگ دینی را هم پشتیبان خود دارد، دیده هامان را مهربان کنیم در چهره همدیگر تا دل هامان یک سال به یاد هم باشد، چه «از دل برود هر آن که از دیده برفت» در ادبیات رفتاری ما - متاسفانه- جایگاه دارد و از سوی دیگر «هر آن چه دیده بیند، دل کند یاد» هم جزو سنت های رفتاری ماست پس به سراغ هم برویم، به دیدار هم و همدیگر را به مهر ببینیم، آن قدر که روزها و شب های دیگر، دل مان برای هم تنگ شود چه این خیلی بد است که دل هامان برای هم تنگ نمی شود و دیدارها خوشحال مان نمی کند این یک بیماری است، یک عارضه است که باید برای درمانش کوشید. مثل دیگر بیماری های جسمی و رفتاری، این وضع نتیجه فرهنگ ما نیست نه فرهنگ دینی و نه ملی، در فرهنگ ما، سفره داری یک ارزش است، میهمان حبیب خداست و هر که بزرگ تر، سفره اش طولانی تر، ما اهل ساندویچ و لقمه برای خود نبودیم، «الجار ثم الدار» هم آموزه دین ما بود و هم رفتارمان و سنت هایی مثل شب یلدا، مثل شب نشینی، مثل میهمانی و... وجود داشت که ما را به «ما» شدن می خواند و از «من» بودن و «تنها» بودن پرهیز می داد اما امروز، نوع غذا خوردن ما، نوع زندگی ما، سبک رفتاری ما یک نوع دیگر شده است و تاسف بارتر این که خیلی هامان آن را جزو زندگی می دانیم و هیچ هم احساس بدی به ما دست نمی دهد مثل کسی که به بیماری عادت کرده است و چنان در این عادت فرو رفته است که فکر می کند سلامتی یعنی همان حالی که او دارد. حال آن که او مریض است و باید پی درمان برود. اصلا همه ما که «تنهایی» را سلامت می پنداریم و از «صله رحم» دوری می کنیم باید برای این وضعیت خود چاره جویی کنیم، ما دچار بیماری خطرناکی هستیم که اگر چاره نشود فرداهای سختی فرارویمان خواهد بود. پس هوشیاری پیشه کنیم، جامه و جانمان را از این غبار بتکانیم و با سالم سازی رفتارمان، دگرباره آمد وشدها و دیدوبازدیدها را رونق دهیم که این آموزه دین و سنت نیاکان ماست. سفره های میهمانی را بگسترانیم تا سفره غم و تنهایی برچیده شود.شب یلدا، یک اشارت است برای مهربان تر شدن و این هم عین فرهنگ حسینی است و تاکید آن امام بزرگوار نیز بر ارتقای روابط حسنه است. پس شب یلدا در محرم باید دوستانه تر از همیشه برگزار شود... خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/09/30 شماره انتشار 18011 /صفحه اول و ۶ جامعه
|
|
چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| گفتهها را مراقبت افزونتر باید |
اگر حسین (ع) اسوه عملی زندگی ما شود، همه چیز زیبا خواهد شد و عرصه حیات ما، از زشتی ها سترون و پر از زایش زیبایی ها خواهد شد. در مدرسه تربیتی حسینی زبان جز به زیبایی نباید در کام بچرخد و جز کلمات زیبا نباید تولید کند. این زیبایی هم خوبی افزا و بدی کش است. نتیجه هم این که وقتی کلام به خوبی بیان می شود، اثر خوب هم می گذارد و از انباشت خوبی ها، دل ها مهربان می شود و دیده ها نیز هم. امام (ع) در کلام معیار خویش، «خود» ما را «ترازوی» سنجش سخن قرار می دهند تا خوب دریابیم چه باید گفت و از چه باید زبان در کام کشید. امام حسین(ع) می فرمایند:«سخنی- که ناراحت کننده باشد- پشت سر دوست و برادر خود مگو، مگر آن که دوست داشته باشی که همان سخن پشت سر خودت گفته شود» (نهج الشهاده، ص۴۷) با این معیار دیگر نمی شود گفت: از کجا معلوم که این سخن ما بد باشد، طرف ظرفیت ندارد، بلکه اول باید آن را برای خویش در نظر گرفت سپس درباره دیگران به کار برد، لااقل به اندازه سوزش سوزن باید بر خویش هموار کرد تا زخم جوالدوز برای دیگران پذیرفتنی باشد. نه این که هزار حرف با حساب و بی حساب درباره دیگران بگوییم و ناراحتی شان را به حساب ظرفیت نداشته شان بگذاریم اما نوبت خود ما که می شود کوچک ترین نقد را هم برنتابیم و آینه ای هم اگر به دستمان دادند، به دیوار سنگی بکوبیم و از عالم و آدم طلبکار باشیم که چرا سیاهی بالای ابروی ما را یادآور شدند. ما خود معیاریم پس آن چه برای خود نمی پسندیم را در حق دیگران روا نداریم و از آن چه درباره دیگران می گوییم برای خود هم گفتنش را تلخ نداریم. این یک درس دقیق اثرگذار و انسان ساز اجتماعی است که می تواند روابط ما را اخلاقی تر کند و اخلاق ما را نیز تعالی بخشد. امام(ع) در کلام دیگری می فرمایند:«چیزی را بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد» یعنی مراقب باشیم همان گونه که ساختمان های بلند از ذره، ذره مصالح ساخته می شود با هزار زحمت، شخصیت انسان هم از لحظه، لحظه زمان در اختیار ساخته می شود و همان طور که خراب شدن قطعات ساختمان، باعث ویرانی آن می شود سخنان ناسنجیده و ناسنجیدگی زبانی نیز بنای شخصیت انسانی را- هرچند رفیع شده باشد- در کوتاه زمان بر هم می ریزد و این هشداری است برای این که بیش از پیش مراقب زبان خویش باشیم. خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/09/30 شماره انتشار 18011 /صفحه۷/فرهنگی
|
|
چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خواب دیدم میوه ارزان شده بود! |
یک جعبه نارنگی کنار می گذارم. چقدر بزرگ و شفاف و خوش مزه است، از ظاهرش پیداست. پرتقال های تامسون هم از آن کم نمی آورد بماند، که شیرین تر هم هست. وای وای، آن سیب های سرخ چنان چشمم را می برند که دل هم به دنبالش می رود. آقا لطفا یک جعبه هم سیب قرمز لبنانی، یک جعبه هم کیوی بگذار لطفا بزرگ و رسیده باشد،... نه این نه، آن یکی جعبه را بگذار، خب موز که نمی شود نباشد، لطفا ۱۰کیلو موز از اون خالداراش بگذار. حالا رسیدیم به هندوانه که اصل کار است و گل شب چله، یلدا بی هندوانه که صفا نمی دهد. لطفا ۲هندوانه درشت هم بگذارید و فاکتور کنید، عجله دارم. این هم پولش این هم ۱۰هزار تومان، بقیه اش هم باشد برای بچه ها!... یک دفعه از خواب می پرم ! چه خواب شیرینی بود، چه خواب پرمیوه ای، مگر خواب میوه ببینیم که دیدیم، شاید خیلی ها خوابش را هم نبینند. من که پریشب خواب دیدم،چون قبل از آن، وقتی به خانه می رفتم و مسیر را از خیابان آیت ا... عبادی انتخاب کردم که میوه فروشی زیاد است و نسبتا قیمت ها هم مناسب است، اما این «قیمت مناسب» برای جیب ما «نامناسب» بود. راحت عرض کنم، قیمت پرتقال کیلویی ۱۷۰۰تومان، نارنگی ریز ساری در هم ۱۲۰۰تومان، لیموشیرین ۱۵۰۰تومان و... برای ما زیاد بود، تازه این ها در هم بود و ارزان، والا در بالاشهر که جرات خیلی ها نیست میوه را قیمت کنند چه رسد که بخرند، بنده خدایی می گفت، تهیه چند کیلو میوه از چند قلم، ۵۶هزار تومان برایش آب خورد، ببخشید پول خورده والا آب هم حالا قیمتش آن قدر بالاست که حق ندارد چیزی آب بخورد! بگذریم، آیا کسی به فکر تنظیم بازار هست، یا بازار همین جوری تنظیم است و مسئله از تنظیم نبودن ماست؟ این بار بگذاریم و بگذریم، یعنی همه میوه هایی را که در خواب دیده ایم هم باید بگذاریم و راه خود بگیریم و برویم و به این زمزمه که؛ خواب دیدم میوه ارزان شده بود گوشت ارزان هم فراوان شده بود خواب دیدم همه چی ارزان است مفت مفت است شبیه جان است خواب دیدم جیب من پرپول است لیک پول ها همه از ایشان است دست من خالی است دل من ویران است خواب دیدم میوه ها ارزان است... خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/09/30 شماره انتشار 18011 /صفحه۲
|
|
چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| صله رحم و روزگار ما |
اگر می خواهیم پیوندی عمیق با امام حسین(ع) داشته باشیم- که می خواهیم- اگر می خواهیم در ۲ دنیا ما را با نام و نشان مولا بشناسند- که صد البته این آرزوی همه ماست- باید زندگی خود را براساس آموزه های امام(ع) تعریف کنیم یعنی جوری زندگی کنیم که وقتی کسی به زندگی ما نگاه می کند، روح کلام امام(ع) را در حیات مان جاری ببیند مثل خونی که در رگ ها زندگی را جریان می دهد. در روزهای گذشته در کلامی نورانی از امام حسین علیه السلام از با سخاوت ترین و بخشنده ترین مردمان گفتیم و امروز در ادامه کلام مولا به این درس دل می سپاریم که صله رحم باید داشت حتی با کسی که با انسان قطع رابطه کرده است.در دیگر روایت ها هم درباره نتایج صله رحم خوانده ایم که هم عمر را طولانی می کند و هم عزت می افزاید برای انسان. حالا از زاویه کلام نورانی امام(ع) و آموزه های دینی به این رفتار اجتماعی نگاه کنیم و بیندیشیم چرا چنین شده است چرا رابطه ها روز به روز سردتر می شود؟ چرا، دل ها برای هم تنگ نمی شود؟ چرا چشم ها برای دیدن هم بر سر شوق نمی آید؟ چرا دست گره گشا نداریم، چرا گوشی برای شنیدن درددل ها نیست چرا چنین شده ایم؟ این را از خود پرسیده ایم؟ اجازه بدهید هم به کلام امام(ع) برگردیم که ما را به روابط خویشاوندی باز می خواند و هم نگاهی به کربلا داشته باشیم و اوج روابط عاطفی را در رابطه حضرت عباس و امام(ع)، امام(ع) و حضرت زینب، حضرت زینب و امام سجاد(ع)، امام حسین(ع) و علی اکبر، امام(ع) و قاسم، امام(ع) و حبیب، امام(ع)و مسلم و... ببینیم و درس بگیریم. درس کربلا، فقط قیام و خون و شمشیر نیست.زندگی در اوج کمال نیز درس عاشوراست. اصلا همه زندگی ائمه درس است و اسوه حسنه است که نه تنها باید آن را خواند و بازگفت که باید به عمل درآورد. شیعه بودن هم جز این معنایی ندارد. پس با نگاهی به کلام و زندگی و سیره امام(ع)، رابطه با خویشاوندان را بیاموزیم و به رفتار درآوریم نگوییم گرفتاری ها اجازه نمی دهد و کارها زیاد است و ... که گرفتاری ها همیشه هست. آدم عاقل، گره گرفتاری ها را باز می کند، بن بست کوچه های روابط را که شاید با قهر و کدورت شکل گرفته باشد در هم می شکند و راهی از آن میانه به سوی دوستی و مهربانی باز می کند. تنهایی را از خویش دور می کند تا در میان خویشان خویش فرصت زندگی بهتر داشته باشد. این را هم یادمان باشد ما کار می کنیم تا زندگی کنیم. نه این که زندگی کنیم تا کار کنیم پس از زندگی مان سهمی هم برای صله رحم بگذاریم... خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1390/09/28 شماره انتشار 18009 /صفحه۵/فرهنگی هنری |
|
دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| شیارهای خیابان برای کاشت چیست؟ |
روز اول که از بولوار شهید بابانظر، همان صدمتری معروف و از جلوی میدان باری نوغان رد شدیم و شاهد شیارهایی در خیابان بودیم. باذی به غبغب انداختیم که کارها در شهر ما بسیار پرشتاب به سرانجام می رسد. ما که از میدان امام حسین(ع) گذشته بودیم، همین طرح موفق را هم گواه سخن کردیم که یادتان هست روزگار میدان چه بود و طرح کی شروع شد و خیلی زود -شاید هم بیشتر از زمان وعده داده شده- به بهره برداری رسید. حالا هم مطمئن باشید، روز از چند افزون نشده، خیابان مثل آینه می شود! اما... اما مثل آینه نشد، نه این که روز از چند فزون نشد که به ماه رسید و از چند ماه هم فزون شد، اما خیابان شخم خورده همچنان باقی ماند. حالا هر وقت از آن خیابان می گذریم حتی اگر آقای راننده، وعده اولیه را به یادم نیاورد؛ من خود شرمنده حرفی می شوم که زدم. سعی می کنم سخن به جاهای دیگر بکشد تا باز آقای راننده، حرف را به شخم خیابان نکشاند و نگوید، اگر قرار کاشت و داشت و برداشت هم بود باید تمام می شد! راست هم می گوید مگر یک فصل کشاورزی چقدر است؟ خب، اگر در شیارهای خیابان، هرچه می کاشتند تا حالا به بار نشسته بود اما.... بگذریم. در مشهد کار فراوان انجام می شود، شهر هر روز زیباتر از روز قبل چشم ها را به خود می خواند، خیلی جاها کارگران مشغول کارند و ما هم از این طرح ها، کم خبر و گزارش ننوشته ایم اما گاه کارهای کوچک، مثل شخم خیابان که برای آسفالت است، حلاوت کارهای بزرگ رادر کام شهروندان به تلخی می کشاند حال آن که با یک روکش آسفالت می شود از این مسئله جلوگیری کرد. اصلاح این قطعه، حتی از نظر ترافیکی نیز، آن قدرها نمی تواند وقت گیر باشد که آن را بتوان توجیهی برای چند ماهه شدن عمر شیارها دانست. مگر این که بخواهند با طرحی کلان، به چاره کار ترافیک منطقه برخیزند که گاه ایجاد یک گره، امتداد خودروها را تا پل فجر می رساند... من هر روز از آن خیابان رد می شوم. سعی می کنم آقای راننده وقتی از شیارها عبور می کند، حواسش نباشد تا نپرسد و من بی پاسخ نمانم. آخر کم از تلاش و تکاپوی شهرداری ننوشته ایم و کم امید مردم را به طرح ها گره نزده ایم... پس باز هم بگذریم! خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/09/27 شماره انتشار 18008 /صفحه۶/جامعه |
|
یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| گذشت، درس امام حسین(ع) است |
امام حسین (ع)، با قیام خویش تلاش داشتند، مردمان را به راه حق بازگردانند می خواستند فلسفه بعثت رسول مکرم(ص) را احیا کنند تا انسان ها با مکارم اخلاقی به حیات مومنانه برسند، انسان در نگاه امام(ع) جایگاه خلیفة اللهی داشت و باید به این شأن که حق او بود می رسید اما با وجود یزید در مسند خلافت و سبک زندگی یزیدی که ترویج می شد، روز به روز از حق خود که رسیدن به مقام خلیفة اللهی بود دورتر می شد، پس امام(ع) باید کاری می کردند تا دوباره نگاه ها به سوی حق جلب شود و شد هم. عاشورا یک جراحی عظیم بود در پیکره بشریت که غده سرطانی یزید را به در آورد تا آدم ها دگر باره بتوانند به سوی مکارم اخلاق رو کنند. دیروز در همین ستون در روایتی از امام حسین (ع)، قهرمان بی بدیل عزت و آزادگی و چراغ همیشه فروزان هدایت، درس گرفتیم که سخاوتمند باید بود و بالاترین سخاوت نیز کمک به کسی است که امیدی به وی نداشته باشد، در بخش دوم این درس سخن به بخشنده ترین رسید که امام(ع) می فرمایند بخشنده ترین مردم شخصی است که نسبت به ظلم دیگری با این که توان انتقام دارد، گذشت کند. فکر می کنم ما که می خواهیم در «مکتب زندگی حسین» خود را تعریف کنیم باید به این نگاه جامعه ساز و سلامت ساز امام(ع) بیش از همیشه توجه کنیم. چه یکی از راه های موثر کاهش تنش های اجتماعی همین است و از منظر معرفتی نیز وقتی ما خداوند را ارحم الراحمین می دانیم و غفارالذنوب می خوانیم و صفات ثبوتی بخشندگی هنری حق را بر زبان می آوریم و از حضرتش می خواهیم ما را ببخشاید، خود نیز باید «بخشیدن» را در عمل نشان دهیم. چه ما به خوبی بخشش واقفیم. آن را هم شأن خداوندی می دانیم و برای خود نیز به دنبال احیای جایگاه خلیفة اللهی هستیم، پس باید بخشش را در پندار و گفتار و رفتارمان به عمل درآوریم. یادمان باشد این کلام را که می فرماید: «ارحموا ترحموا» رحم کنید تا بر شما رحم شود و این راه را حضرت حق جلوی پای ما گذاشته است تا از جاده بخشش، به بهشت غفران خدایی برسیم که اگر این را واقعا به عمل درآوریم، همین جهان ما نیز بوی بهشت خواهد گرفت. اگر به خوی گذشت عادت کنیم، بسیاری از خون ها ریخته نخواهد شد. بسیاری از پرونده های اخلاقی و قضایی و... شکل نخواهد گرفت و زشتی های پیامد آن نیز چشم ها و دل ها را نخواهد آزرد. یادمان باشد، از زشتی هم جز زشتی نخواهد رست کسی که بذر انتقام بکارد جز همان را درو نخواهد کرد اما اگر دستانی به بزرگواری بذر گذشت در جامعه بکارند، هم خود و هم دیگران از زیبایی قامت کشیدن این خوی انسانی بهره مند خواهند شد... خراسان رضوی - مورخ سهشنبه 1390/09/22 شماره انتشار 18004 /صفحه۷/فرهنگی |
|
سهشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| اسکی بازی با پراید۱۱۱ در بزرگراه |
اسکی باز بود انگار! در لحظه ای تغییر مسیر می داد و از میان موانع رد می شد و باز بر سرعتش می افزود. اسکی باز بود انگار! اما نه آن جا پیست اسکی بود و نه آن آقا اسکی باز، بلکه بزرگراه امام علی(ع) بود و آقا راننده پراید۱۱۱ که از رانندگی انگار فقط تخلف را یاد گرفته بود، فقط تخلف. فکر می کنم اگر کسی می خواست این راننده را جریمه کند تا یک میلیون تومان جا داشت.تعجب نکنید! با جرایم جدید رانندگی، این آقا در یک هفته باید قیمت خودرویش را جریمه بدهد، تازه اگر تصادف نکند وگرنه قوز بالاقوز در بدترین شکل خود را نشان خواهد داد.اجازه بدهید با توجه به نرخ جدید جرایم رانندگی، یک حساب سرانگشتی داشته باشیم تا بهتر متوجه بشویم این راننده مرتکب چه تخلفاتی شده و مستوجب چه جرایمی است، فرض کنیم این آقا با همین وضعیت رانندگی از اول دی ماه وارد خیابان شود همان اول به دلیل «حرکات نمایشی» یک میلیون ریال جریمه خواهد شد، «تجاوز از سرعت مجاز» نیز یک قبض یک میلیون ریالی دیگر برایش به همراه خواهد داشت «حرکت مارپیچ» نیز جریمه مشابهی به دنبال دارد؛ یک میلیون ریال، «تجاوز به چپ» هم او را مستوجب یک جریمه ۵۰۰هزار ریالی خواهد کرد، «رعایت نکردن حق تقدم» هم ۴۰۰هزار ریال به جرایم او خواهد افزود. سبقت از سمت راست وسیله نقلیه دیگر، با استفاده از شانه راه نیز ۵۰۰هزار ریال جریمه دارد، حرکت نکردن وسیله نقلیه بین ۲خط یا تغییر خط حرکت بدون رعایت مقررات مربوطه در معابر خط کشی شده، ۴۰۰هزار ریال جریمه خواهد داشت، یعنی با یک حساب سرانگشتی فقط برای تخلفات دیده شده باید ۴میلیون و ۸۰۰هزار ریال جریمه بپردازد. این رقم سوای جرایمی است که به چشم نگارنده نیامد اما این قبیل آدم هامرتکب می شوند. فعلا همین رقم را داشته باشید به اضافه این که خودروی این راننده به مدت ۷۲ساعت نیز توقیف و برای آزادسازی خودروی خود دچار مشکلات دیگر هم خواهد شد.حالا انصاف بدهید آیا اگر به هیچ قاعده و قانون شهروندی پایبند نباشیم.حق الناس را هم بی خیال شویم و... آیا صرف می کند برای چند دقیقه زودتر رسیدن احتمالی، چنین جریمه ای بپردازیم؟ این سبک رانندگی آیا در خور شان یک شهروند است؟ آیا به خطرهای احتمالی پیامد این نوع رانندگی فکر کرده ایم؟ بگذریم.تا اول دی ماه چند روزی بیش نمانده است، پس در مورد سبک رانندگی خود تجدیدنظر کنیم. این به نفع همه است و نفع آن اول از همه به خود ما می رسد، هم فایده اقتصادی آن و هم فواید فرهنگی آن. درباره این نکته بیشتر تامل کنیم و به کسانی که قانون را رعایت نمی کنند هم یادآور شویم که خطر به آن ها بسیار نزدیک است.... خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1390/09/21 شماره انتشار 18003 /صفحه6/جامعه |
|
دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| قیام امام علیه خصلت های یزیدی |
محرم نامه
امام حسین علیه السلام فقط علیه یزید قیام نفرمود بلکه علیه سبک زندگی یزیدی قیام کرد که در آن به حق عمل نمی شد و رویگردانی از گناه معنا نداشت. این سبک زندگی با مرگ یزید هم به پایان نمی رسید بلکه یزیدپرور بود. یزیدها می آمدند جنایت می کردند و می مردند اما خون یزیدی باز تولید می شد. امام علیه السلام می خواست با قیام اصلاح گرایانه خود این سبک را بر هم ریزد و شیوه ای نو و طرحی خدایگانی بنا کند. طرحی که خصلت های یزیدی را خواهد شست و انسان ها را از «بیماری» مهلک «یزید کرداری» نجات خواهد داد. برای شناخت این طرح و مهندسی زندگی بر اساس سبک حسینی باید در پرتو امام که «مصباح الهدی» است چشم باز کنیم و در منش و روش ایشان و دیگر ائمه و پیامبران علیهم السلام، درس زندگی بگیریم. درسی که تفسیرکننده حقیقی« کل یوم عاشورا» نیز هست. عاشورایی که باید ما را بر «سفینةالنجاة» بنشاند و سجاده نماز بندگی مان را در «کربلا» بگستراند. امام علیه السلام در یکی از درس های زندگی ساز خود می فرمایند: «سخاوتمندترین مردم آن کسی است که کمک کند به کسی که امیدی به وی نداشته است. بخشنده ترین افراد آن شخصی است که (نسبت به ظلم دیگری با آن که توان انتقام دارد) گذشت کند. صله رحم کننده ترین مردم و دید و بازدیدکننده ترین نسبت به خویشان آن کسی است که صلح رحم کند با کسی که با او قطع رابطه کرده است/نهج الشهاده/ ص۳۹» و این مثلث می تواند زندگی ما را در مدار عزت قرار دهد، آرامشی مومنانه را بر زندگی ما حاکم کند و ما را به سمتی ببرد که بشود در همین دنیا عطر بهشت را حس کرد و از سوی دیگر، 3 خلق خدایی را در رفتار ما که داعیه دار شان خلیفةاللهی هستیم چنان بارور کند که از ما آیت و نشانه خدا بسازد. امام نیز خود در طول حیات طیبه خود شجره طیبه گذشت را غرس کردند و به زلال اخلاق چنان پروریدند که شهد میوه های آن حتی کام دشمنان را هم شیرین کرد، چنان که در کربلا، سپاه تشنه حر را، از آب ذخیره کاروان خود سیراب فرمود، اما پاسخ آن روزهای بعد محاصره آب بود. نکته ای که باید در آن تامل کرد این است که اگر پس از این محاصره آب، دگرباره آب به دست امام می افتاد و دشمن تشنه بود، باز رفتار امام با آنان همین بود و باز لب های تشنه شان را به آب جواب می دادند. این سنت حسین و شعبه ای از سبک زندگی عاشورایی است، چون امام، معلم گذشت و پرهیز از انتقام است. چنان که راویان گفته اند در کربلا در زمان جنگ وقتی شمشیر امام پاهای فرد مهاجم را قطع کرد و او روی زمین افتاد، دشمن نه جرات نزدیک شدن به صحنه را داشت و نه برایش مهم بود که سربازشان در چه وضعی است، این جا باز امام بودند که اوج گذشت را با نهایت جوانمردی گره زدند و خود پیشنهاد کمک به آن مهاجم مجروح دادند و... این یعنی حسین هرگز دنبال انتقام نیست، بلکه با دشمن حربی هم در نهایت جوانمردی رفتار می کند و برای همیشه به همه انسان ها درس فتوت می دهد.به باور من، «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین، یاری خواه برای این سبک زندگی است و هرکس می خواهد به دعوت امام علیه السلام لبیک بگوید، باید اهل گذشت باشد و جوانمردی را حتی برای دشمن خود هم به نهایت برساند...
خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1390/09/21 شماره انتشار 18003 /صفحه۵/فرهنگی |
|
دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| عاشورای متفاوت |
اگر چه تکرار عاشورا، خود متفاوت است اما برای ما، انگار عاشورای امسال متفاوت تر است. آن چنان که احساس خویشاوندی ما را با کربلا قوی تر می کند. شاید دندان های تیز یزیدیان زمان که همراه چنگ هاشان به ما نشان می دهند راز این تفاوت افزون تر است. شاید تیرهایی که هر روز در چله می کنند و شمر گفته هایی که از زبان زورمداران باطل کردار استکبار بیرون می آید، ما را به این فهم می رساند که عاشورایی متفاوت تر از همیشه، حتی از دوران دفاع مقدس در پیش داریم. شاید خدعه ها و فریب های جنگ نرم دشمن رویکرد ما را به عاشورا رازآلودتر کرده است تا از حماسه ای که امام حسین(ع) در جهاد نظامی و جنگ سخت و مهم تر از آن در جهاد اکبر و جنگ نرم خلق کرد و امروز کاراترین نسخه حسینی بودن است، بهره ای افزون تر بگیریم و با تمام قوا برای پنجه در پنجه شدن با یزیدیان برخیزیم و همین شوق ایستادن عاشورا و کربلا را برایمان چنین متفاوت کرده است.فرقی نمی کند، مهم این است که بدانیم، در راهی که در پیش گرفته ایم، محرم متفاوتی خواهیم داشت و از این آزمون نیز کسانی سر فراز بیرون خواهند آمد که حسینی زندگی کردن را نه در شعار که درعمل محقق سازند کسانی که اهل «کتاب» باشند و بر اساس آن «حساب» کنند تا سنگ های ترازویشان بر اساس معیار حق باشد والا حساب و کتاب وقتی که سنگ ها بر اساس معیار مادی باشد، ما را از حسین(ع) دور خواهد کرد، چنان که در کربلا، بسیاری را به سوی سپاه دشمن کشاند. آن ها حساب کرده بودند و سنگ ها به ترازو گذاشته بودند و خیلی هاشان هم بر اساس این حساب و کتاب به کربلا آمدند که گوشه ای خواهند گرفت و تیغ بر روی حسین نخواهند کشید تا به عقوبت گناه امام کشی گرفتار نشوند، اما می روند تا ماندنشان را تمرد از امر یزید نشمارند و به چهارمیخشان نکشند حساب و کتاب هم کرده بودند، اما نتیجه ای جز مردودی در کارنامه شان ثبت نشد و نشانی جز لعنت نگرفتند چه در کربلا، هرکس با حسین(ع) نبود یزیدی و باطل بود حتی اگر تیغ نکشیده باشد، سنگ نینداخته باشد و دهان بر هلهله و چشم بر تماشا هم بسته باشد در کربلا هر چه جز حسین(ع) بود، باطل بود حالا به هر شکلی که بود فرقی نمی کند. بگذریم.... امروز هم و همه روزهایی که در پیش است نیز همین قاعده جاری است. هرکس با حساب و کتاب کوفی منشانه رفتار کند، پاسخش نیز همان خواهد بود؛ مردودی ابدی، اما اگر حساب و کتاب درست باشد، حر را از سرداری سپاه یزید، به جلوداری سپاه حسین(ع) می رساند و زهیر بن قین را از دروازه جهنم تا قلب بهشت برمی کشد. اگر حساب و کتاب بر اساس آموزه حسین(ع) باشد انسان را به سرفرازی جاوید می رساند، اصلا سرفرازی هر انسان درست به همان اندازه ای است که بتواند حسینی زندگی کند، یادمان باشد، قرار نیست فقط حسینی مردن عزت آفرین باشد، که این عزت بزرگ هم سرانجام حسینی زندگی کردن است.کسانی می توانند در شمار هفتاد و سومین یاور حسین نام خود را ثبت کنند که در زندگی الگویی جز او برنگزینند و رفتاری خلاف مشی حسین(ع) نداشته باشند. چه نمی شود حسین باور بود، اما یزیدی کردار، این نشدنی است، پس باید بنشینیم در رفتار خود تامل و در مشی خود تفکر کنیم و اگر خدای نکرده در سبک زندگی ما، نشانه هایی از یزید هست آن را بزداییم و بر مولفه های حسینی زندگی خود بیفزاییم.شاخص این سنجش هم کلام مولاست آن جا که در چرایی نهضت خود، می فرماید «آیا نمی بینید به حق عمل نمی شود و از باطل رویگردانی نیست» پس وقتی اوضاع چنین است وظیفه امام، اصلاح طلبی در امت اسلام و قیام برای احیای حق و میراندن باطل است به هر قیمتی که باشد، ماجرای کربلا، ماجرای امروز ما نیز هست باید اهل حق باشیم و هر کجای جهان که به حق عمل نمی شود بر آن بشوریم این نیز مستلزم آن است که اول از خود شروع کنیم حق را به تمامه در زندگی جاری و پهنه حیات مان را از ناحق پاکیزه کنیم. آن وقت برای اصلاح دیگران بکوشیم چه هیچ کس نمی تواند با دستمال آلوده شیشه ای را پاک کند، هیچ کس از راه باطل به حق نمی رسد، پس دست و دل و دستمال مان را بشوییم و راه حق را در پیش گیریم و نقش خود را در عاشورا تعیین کنیم. این سیره شهدا بود اول خود را ساختند بعد در آسمان عزت به پرواز پرداختند، زندگی خود را با ولایت معنا کردند رابطه خود را با پرچمدار عزت حسنه کردند، نماز حیات خود را به امامت حق اقامه کردند و چنین بود که شایسته عزت شهادت شدند و با حیات و شهادت خود نقشه های دشمن را نقش برآب کردند تا خاک وطن از لوث وجود بیگانه پاک شود امروز هم در جبهه ای سخت تر از جنگ سخت، کلمات و تصاویر و خدعه ها و فریب ها به کار جنگ نرم هستند باز پناه گاه امن ما عاشورا و کربلاست، پس متفاوت تر از همیشه به عاشورای امسال نگاه کنیم و نزدیک تر از همیشه نقش خود را نسبت به ولایت بشناسیم و تعریف کنیم و به عمل درآوریم.حرف آخر؛ چنان در کنار ولی بمانیم که دشمن از ترس چنگ و دندان خویش بدزدد و جرات نکند به این ملک، چپ نگاه کند. اینجا دیار شهیدان است، این عمار مولا علی، و این الحبیب و این الزهیر مولا حسین که تازه شود در کلام ولی فقیه، کجایید ای شهیدان خدایی را که آقا زمزمه کند، دنیا بداند هزاران شهید در قامت جوانان این مرز و بوم قد خواهند کشید و عمار و حبیب و همه شهدا را روسفید خواهند کرد.... خراسان - مورخ یکشنبه 1390/09/13 شماره انتشار 17998 /صفحه۲ |
|
جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| روضه بخوان می خواهم گریه کنم |
وقتی فرات تشنه می ماند
ایستاده بر مدار عشق
زمان به لحظه شهادت نزدیک می شود آخرین سردارت را علی اصغر بزرگ را در آغوش به عرش فرستادی دیگر نه حر مانده نه حبیب نه زهیر، نه بریر بنی هاشم هم از اکبر تا عباس جلوی چشمان تان به شهادت رسیده اند اینک شمایید و یک بیابان دشمن یک یزیدستان پر نفرت و یک تاریخ که منتظر سرمشق است برای همه فرزندان خویش آقاجان وقت رفتن است امامت را به سجاد بسپارید و کاروان را به زینب(س) سر راه دخترکان را به ناز بنوازید که پس از این به تازیانه نواخته خواهند شد به خیمه سجاد بروید امامت را به او بسپارید و بگوییدش از مردان کسی نمانده است اوست و سالاری قافله ای که در شام باید صداقت صبح را معنا کند چنان که خروش برخیزد حتی از جان شامیان باید کربلا را تا پهنه زمین و عاشورا را تا گستره زمان امتداد دهد ردای امامت را به سجاد بسپارید و قافله سالاری کاروان را به زینب(س) ... و اینک کربلا تیغ های باطل است و شمشیر حق و حسین است علیه السلام که علی وار می جنگد بدر و احد و خیبر همه غزوه ها تا خندق جمل و صفین و نهروان دارد دوباره شکل می گیرد حسین حیدروار به دشمن می تازد و باز روبهان دون از دور تیر و نیزه می اندازند و ... پیکرت هزار زخم شده آقاجان کاش آن زخم ها هزار بار بر جان ما می نشست کاش زهیر و بریر مسلم و حبیب هزاربار در جان ما زنده می شدند به جان فدایی شما کاش... کاش در آن بیابان مردی پیدا می شد اما نامرد بودند و نامردم تیغ باریدند و تیر بر زمین تان انداختند اما ترس فرصت نزدیک شدنشان نمی داد می ترسیدند از تیغ شما نانجیبی گفت به خیام حرم بتازید حسین(ع) مظهر غیرت است - این را درست گفت - اگر به حرم رو کنید آخرین نفس را هم به جنگ با شما می دهد و چنین بود که آخرین فریاد شما آنان را از حرم واداشت به سوی شما تاختند و باز تیغ بود و تیر و پیکر حجت خدا که گودال قتلگاه را رفعت می بخشید زمان به لحظه شهادت رسید ناجوانمردی دون روی سینه شما نشست و شما هنوز تلاش می کردید گناه کشتن حجت خدا بر ذمه آن لعینان بار نشود آب خواستید نه برای لبان عطشان خویش بل برای افشاندن بر آتش قهر دون شاید برود و زخم ها کار خود را بکنند شاید باز آید و دیگر حسین جان نداشته باشد اما ماند ناجوانمرد و تیغ بر گلویی کشید که عطر بوسه پیامبر(ص) از آن جاری بود و زینب سلام ا... علیها را - همین چند دقیقه پیش - آن را تازه کرده بود تا وصیت فاطمه سلام ا...علیها به انجام رساند تیغ بود و گلوی حسین(ع) و ... دقایقی بعد و شاید ساعتی بعد زینب(س) بود و بوسه بر گلویی که سر نداشت سری که بالای نیزه قرآن تلاوت می کرد. .... خراسان - مورخ یکشنبه 1390/09/13 شماره انتشار 17998 /صفحه۶ |
|
جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| شبه پیمبر |
می آیی و با آمدنت دلبری می کنی چشم های حسین(ع) به قامت رعنای توست و باد با هر گامت عطر رسول ا... را به مشام دشت می رساند و من در عجبم از سپاه یزید که چگونه این عطر بهشتی را حس نمی کند چطور حضور پیامبر را نمی فهمد؟ نه، نباید بفهمد شکم های پر شده از حرام کجا توان فهم حق را دارند چگونه قدرت استشمام بوی بهشت را دارند نه، نمی فهمند تو می آیی و دل می بری چشم در چشم پدر می شوی اجازه میدان می خواهی حسین(ع) اما سیر نگاهت می کند که در لباس رزم هم به رسول ا... مانند شده ای هم به علی مرتضی(ع) اجازه میدان می خواهی و امام - بی لحظه ای درنگ - فرمان جهاد می دهد اما، یک خواهش پدرانه هم دارد «چند گامی راه برو علی جان تا قد رعنایت را ببینم» راه می روی و حسین(ع) همه عشق خود را در تو می بیند و دل می برد برای خدا تو می روی و دستان حسین(ع) در پرواز است خدایا! این اکبر است که به سویت می آید این شبیه ترین فرد به پیامبر(ص) است... می روی مثل علی مرتضی(ع) و این قوم رزم او را دیده است و می داند حریف مشق تو نیست و می گریزند از برابرت تو حیدروار می تازی و تیغ در میانشان می نهی و حد خدا را بر دشمنان خدا جاری می کنی می جنگی تشنه باز می آیی بشارت رفع عطش به دست رسول ا... می گیری می روی و ... صدایت کربلا را می لرزاند حال خدا خریدار تشنگی توست تویی که عاشق شدی، جستی، طلب کردی و در میان سراب جهالت آب را یافتی و حسین(ع) - آن دلاور بزرگ - با همه وجود به سوی تو می آید ... اما او را تاب آن نیست که قامت هزار زخمت را به خیمه برد دنیا را برای پدر بعد از تو وفایی نیست علی(ع) و گویی حسین(ع) است که می خواند جوانان بنی هاشم بیایید علی را بر در خیمه رسانید ... خراسان - مورخ یکشنبه 1390/09/13 شماره انتشار 17998 /صفحه۶ |
|
جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| اصغر، سردار بزرگ |
بی تابی ات بی قراری ات کاینات را بی تاب می کند اصغر، ای سردار بزرگ کمی آرام بگیر می ترسم، زمین و آسمان از هم بپاشد آرام بگیر سردار حسین(ع) در میدان است پدر هنوز تیغ به کف حیدروار می جنگد آرام بگیر سردار گهواره تو بلرزد عرش می لرزد فرش از هم می پاشد هنوز وقت میدان رفتن تو نیست ای علی بزرگ، ای شش ماهه کبیر درنگ کن وقتی تو به میدان بروی همه چیز جور دیگری خواهد شد آرام بگیر سردار خواهرانت نمی توانند بی قراری ات را تحمل کنند هنوز برای گریستن رباب زود است ... و به حتم گریه ات در گهواره در طلب آب نبود گریستی بر تنهایی پدر و با اشک ندای هل من ناصر حسین را پاسخ دادی پس بشارت باد تو را که اینک، سردار! انگار نوبت تو شد که به میدان بروی حسین(ع) می آید انگار عرشیان هم تاب بی قراری ات را ندارند حالا وقت قرار عاشقانه است به آغوش پدر برو تا حسین(ع) احساس تنهایی نکند برو اصغر برو علی بزرگ ... زمین و زمان متوقف شده است انگار حسین علیه السلام شاهکار جهاد را رو می کند علی اصغر را این سند بزرگ حقانیت را... و شقی ترین دشمن - حرمله لعنت ا...علیه - تیر سه شعبه را به حلق حقیقت می زند ... و حسین(ع) - این مظلوم بزرگ - خون گلویت را به آسمان می پاشد تا سرخی خط حق را هزار چندان کند تا از آن پس هر که نگاهش به کربلا افتد بداند حق با حسین(ع) است حسین(ع) که اصغرش را در آغوشش به تیر بستند تا رهاتر از همیشه در آسمان شهادت پر باز کند و پرواز .... خراسان - مورخ یکشنبه 1390/09/13 شماره انتشار 17998 /صفحه۶ |
|
جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| طلوع ماه بنی هاشم |
ماه سر فرود می آورد
وقتی تو طلوع می کنی از قبله کوچه بنی هاشم راه که می روی سرو به تحسین تسبیح خدا می گوید دست به شمشیر که می شوی رقص ذوالفقار یادها را پر می کند تا هستی، حسین علیه السلام قامت کشیده دارد حتی در میان باران تیر دشمن زینب(س) مطمئن است و سجاد(ع) هرم تب را بر جان هموار می کند دخترکان هنوز فرصت بازی دارند و دشمن با این که هزار در هزار است هنوز خود را پیروز نمی داند ترس همزاد نفس هاشان است کدامشان است که - حتی - از خیال هماوردی با تو نگریزد؟ وقتی پشت به پشت هم می دهید با مولا حسین(ع) پشت کوه و شیر می لرزد چه رسد به کاه ها و روبهان کوفی شما می رزمید آنان می لرزند شما پشت به پشت هم هستید وقتی از هم جدا می شوید باز شعارها شما را به هم وصل می کند حسین(ع) تیغ می کشد وا...اکبر می گوید شما تیغ در میان دشمن می نهید لا اله الا ا... می گویید و باز پشتتان به هم است - حتی با فاصله - حسین(ع) شمشیر می زند و می خواند انا بن محمد المصطفی(ص) و باز شما پاسخ را می دهید - در حالی که شمشیر در شمشیر کافران دارید- انا بن علی المرتضی(ع) و باز مولا حسین(ع) می خواند انا بن فاطمة الزهرا (س) شما اما فقط شمشیر می زنید که در برابر نام فاطمه(س) فقط باید تعظیم کرد... علقمه قیامت می شود و شما فرات را تشنه لب می گذارید مشک بر دوش - پرخروش - از قلب سیاه سپاه دشمن راهی به سوی نور می گشایید کسی را قدرت هماوردی شما نیست شیطان می شوند کمین می کنند به تیغ می کشند دست راست تان را علم در دست چپ تان قرار می گیرد و مشک هم دست چپ را می زنند... مشک را می زنند یاس تو آغاز می شود دل شکسته و مغبون راه از خیام بر می گیری نگاه از حرم می گیری به یاد لب تشنه طفلان تیر به چشم تان می زنند از اسب به زمین می افتید اما آغوش فاطمه(س) شما را در بر می گیرد وای پسرم وای پسر تشنه لبم وای عباسم وای ... وای... این فاطمه(س) است که برایتان می گرید شما نگاه تان به حرم است و برای آخرین بار - و شاید اولین و آخرین بار - حسین(ع) را برادر می خوانید یا اخی ادرک اخاک و حسین علیه السلام می آید می نشیند و دیگر کسی او را قامت کشیده ندید در همان ساعتی که بعد از شما بود و طفلان تشنگی از یاد برده وای عموجان سر دادند و حرم عجیب احساس تنهایی کرد .... خراسان - مورخ یکشنبه 1390/09/13 شماره انتشار 17998 /صفحه۶ |
|
جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| قاسم بزرگ |
می آیی قامت کشیده و استوار هر چند شمشیری بر کمر بسته ای روی زمین کشیده می شود می گویند برای تو بزرگ بود شمشیر من اما می گویم تو با شمشیری که بر زمین کشیده می شد خط تمیز حق از باطل را می کشیدی برابر امام که قرار می گیری دل تنگت را واسطه قرار می دهی تا اجازه میدان بگیری که پس از اکبر جهان برایت تنگ است و دلت برای شهادت تنگ تر حسین علیه السلام اما وقتی اجازه میدان می دهد که تو طعم شهادت را به رخ جهان کشیدی احلی من العسل و حالا می دوی، شیرین تر از عسل بزرگی شمشیر کوچکی قامت را می خواهد به رخ کشد که شجاعتت علی(ع) را به یاد کوفیان می آورد و توصف می دری حیدر جوان، قاسم صف می دری تو تیغ تو طعم ذوالفقار دارد و نگاهت عصمت نگاه حسن(ع) می چرخی و تیغ می زنی چرخیدنت میان دشمن پرشکوه است آنان می گریزند و باز یک باره هجوم می آورند دسته جمعی و تیغ در پیکر خورشید می زنند که پاره های نور بر زمین می ریزد و کتاب کربلا باز ورق می خورد سندی از عشق رو می شود و یزیدیان همیشه تاریخ روسیاه تر می شوند خون تو باطل را رسوا می کند، قاسم بزرگ خراسان - مورخ یکشنبه 1390/09/13 شماره انتشار 17998 /صفحه۶ |
|
جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| این جا قطعه ای از بهشت است به نام بین الحرمین |
بین الحرمین است از حرم عباس تا حرم مولا حسین شامه جانت می تواند این جا همه عشق را بو کند می توانی وضو بگیری دست هایت را روی زمین بگذاری و نبض زمان را حس کنی این جا جای غریبی است به نام بین الحرمین که قطعه ای از بهشت خداست پس نماز بخوان آن گونه که در بهشت باید خواند و همه خویش را قربانی کن به یاد حسین اما یادت باشد یادمان باشد یاد همه آنانی که فیض نفس کشیدن در این قطعه بهشت را به سعادت نصیب خویش می کنند باشد و حتی یاد من و تو که فرصت مان از این بهشت فقط به اندازه تماشای یک عکس است یادمان باشد در هزاره پیش این جا همین جایی که می بینیم زمان روضه می خواند و زمین می گریست این جا خون می بارید از زمین بر آسمان این جا یک گودال چنان قد کشید که سایه بر خورشید انداخت این جا عباس فرات را برای همیشه شرمنده کرد این جا، بله همین جا عباس آغوش فاطمه را سلام ا... علیها- به سوی خویش گشوده دید و برای اولین بار اولین و آخرین بار حسین را مولایش را برادر خواند همین جا بود که حسین علیه السلام قامت شکسته از کنار عباس برخاست و جامه شهادت پوشید همان کهنه پیراهنی که قرار بود بر تن مبارکش بماند همین جا بود که زینب (س) زیر گلوی حسین را بوسید چند دقیقه قبل از تیغ همین جا بود که زینب سلام ا... علیها بر فراز تل زینبیه زیباترین صحنه ها را به تماشا ایستاد همین جا بود که «و ما رأیت الا جمیلا» نازل شد همین جا بود که یک سر به روی نی قرآن می خواند همین جا بود که عشق معنا می شد همین جا بود که بین الحرمین شد از عباس تا حسین ... خراسان - مورخ یکشنبه 1390/09/13 شماره انتشار 17998 /صفحه۲
|
|
جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| محرم است محرم شویم |
هل من ناصر ینصرنی هل من معین یعیننی این صدای حجت خداست که در زمین خدا می پیچد و همه را به لبیک می خواند اما دریغ که بسیاری را گوش شنوایی نیست که اگر بود همه جامه از تن می دریدیم و جهان را پر از یاد حسین می کردیم که یاد حسین ذکر خداست و ذکر خدا مایه آبادی جان پس اگر تاریک جانیم از این روست که هل من ناصر حسین را نشنیده ایم و نامحرم مانده ایم و گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش هل من ناصر حسین جان می خواهد تا جهان آشوب شود بذری است برای مزرعه های روشن خورشیدی است برابر چشم های باز و پیغامی است برای جان های محرم اصلا شاید راز عشق همین جا باشد، محرم شو تا بتوانی محرم را بفهمی و هل من ناصر را مثل آیه ای واجب الاطاعه در جان بپذیری از خویش و بیگانه رها شوی و در حسین جان یابی تا هل من ناصر تو را به کربلا برد آری، سنخیت باید باشد تا معجزه رخ دهد والا پیراهن یوسف از مصر تا کنعان از جلوی خیلی چشم ها گذشت اما فقط چشم یعقوب را شفا داد هل من ناصر هم همین است یک نفر خمینی می شود هل من ناصر را می شنود و بر هر چه یزید است می شورد و کربلا را عاشورا را و حسین را -علیه السلام- دوباره معنا می کند و مکتب نشینان خمینی لبیک می گویند هل من ناصر را و در جامه شهید خود را به کربلا می رسانند در ردیف هفتاد و سومین نفر خراسان رضوی - مورخ یکشنبه 1390/09/13 شماره انتشار 17998 /صفحه اول
|
|
جمعه ۱۸ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| سرداری که بی شمشیر به کربلا آمد |
کودکی اصغر
اما کوچک نیستی کائنات بزرگی تو را باور دارد وقتی نقش بی تابی در گهواره می زدی تاریخ خود را برای طلوع یک سردار آماده کرد سرداری که بی شمشیر به میدان می آمد و رجز را به ماندگارترین زبان به فصیح ترین زبان به بین المللی ترین زبان به گریه می خواند تو در رجز خویش نه یک تن که همه سپاه باطل را به مبارزه طلبیدی نه سپاه شان که هویت شان را نیز زیر سوال بردی تو که به میدان آمدی در آغوش حسین(ع) شکست لشکر یزید حتمی شد و پیروزی حق نیز هم خون تو که به دستان حسین(ع) آن حجت خدا به آسمان بارید برای همیشه قحط سالی ایمان را نقطه پایان گذاشت گریه تو آن روز برای آب نبود خون تو هم برای آب نبود تو به دنبال جواب بودی هم وقتی در گهواره بی تابی می کردی هم وقتی در آغوش پدر قرار گرفتی هم وقتی به گریه رجز خواندی تو به دنبال جواب بودی جواب این پرسش که با حجت خدا چه می کنید آن ها جواب تو را با تیر با تیر سه شعبه دادند و جواب هل من ناصر حسین را با تیغ و تیر اما این پایان ماجرا نبود آغاز بود و هل من ناصر پدر اذانی بود که پس از آن هزار در هزار از میان نسل ها و عصرها به نماز لبیک رساند لبیک یا علی اصغر لبیک یا دلیل اکبر لبیک یا حسین این را دیروز کودکان ایران معصومانه فریاد کردند... خراسان - مورخ شنبه 1390/09/12 شماره انتشار 17997 /صفحه اول و ۲
|
|
شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| هر ایرانی، یک میرزاکوچک خان |
رضاخان با ما بود. ما او را از قزاقی ساده تا مرحله سردارسپهی برکشیدیم و کشور را به او دادیم. شما هم اگر با ما باشید کمکتان می کنیم و گیلان را به شما می سپاریم... این لب پیامی است از کنسول انگلیس خطاب به میرزاکوچک خان که علم غیرت برافراشته بود تا حق را احیا کند و باطل را براندازد، می گوید و از او می خواهد، زیر پرچم بریتانیا باشد، اما جواب میرزا که نشات گرفته از هویت دینی این روحانی آزاده و شیرمرد دیار شمال است، تفاوت او را با رضاخان و همه خان ها و قلدرهای پوشالی مشخص می کند.او می گوید: قبل از تو هم چند سفیر از این حرف ها زده اند، اگر قرار بود کنار بیایم و دست از مبارزه بردارم و کار را به معامله بکشانم، الان این جا نبودم، وضع هم این نبود، شاید حاضر می شدید بیشتر از گیلان را هم به من بدهید. اما من اهل معامله نیستم، من برای آزادی وطنم مبارزه می کنم، من برای احیای حق می جنگم، من اهل ایرانم، چطور توقع دارید در خاک خودم، در کشورم مزدور شما باشم؟ این عصاره یک گفت وگو است هر چند به این کلمات و ادبیات نباشد اما نشانگر روح بلند و آزاده میرزاست و مکر روباه پیر که در آزاده ای چون میرزا هم طمع می کند! اصلا مثل شیطان می مانند این انگلیسی ها که مدام به کار وسوسه و خناسی هستند و از پا هم نمی نشینند. انگار مثل شیطان قسم خورده اند، همه را از راه به در کنند، اما «عباد خالص خدا» هرگز جان بر وسوسه آلوده نمی کنند و آزادی خواهان درس آموخته از مکتب سیدالشهدا(ع) نیز بر ایمان و عزت خود غیورند و به دام نمی افتند چنان که میرزا نیفتاد تا برای همیشه معلم آزادگی باشد برای مبارزان ضداستعمار برای قامت کشیدگان ضداستبداد. این روزها نیز که مواجهه ملت حق طلب ایران با انگلیسی های باطل کردار وارد فاز دیگر شده است و میراث داران میرزا، مقتدرانه با میراث داران کنسول، سینه به سینه شده اند، بیشتر می شود به بزرگی سردار جنگل که این روزها سالگرد شهادت اوست و حقانیت راهش پی برد و می توان پرده ها را کنار زد و به فریاد گفت، انگلیسی ها، آمریکایی ها و همه باطل کرداران، قلب عزت ما را هدف گرفته اند، اگر آن روز هدف میرزا بود و نهضت جنگل امروز هدف ایران است و همه مردم ایران، پس پاسخ امروز ما به انگلیسی ها باید با صراحت و قدرت پاسخ میرزاکوچک خان باشد که ما حاضر نیستیم رفتار استکباری شما را تحمل کنیم و زورگویی ها و دخالت های شما را بپذیریم. ما خود آقاییم و سربلند و در برابر شما، تمام قد می ایستیم. اگر آن روز درخت های جنگل راست قامتی میرزا را ستودند و درس زندگی گرفتند، امروز همه آب و خاک و کوه و دشت و جنگل ایران در برابر شما قد خواهند کشید. خراسان - مورخ شنبه 1390/09/12 شماره انتشار 17997 /صفحه۱۰/ایران
|
|
شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| هر که با حسین(ع) ماند رستگار شد |
البته این فقط قصه کربلا نیست بلکه در همیشه زمان و زمین هم قصه همین است به خصوص برای کسانی که به «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» مومن اند. از این منظر، کسانی می توانند «یخرجهم من الظلمات الی النور» را تجربه کنند که زندگی خود را براساس اسوه حسین علیه السلام تعریف کنند. حق را به جان بپذیرند و برای احقاق آن حتی به قیمت جان بکوشند. کربلا و عاشورا یک صحنه تماشا نیست که تراژیک ببینیم و بگرییم و همه چیز تمام شود. بلکه عرصه زندگی است و انسان در همه حیات خویش، مدام در مرحله آزمون حق و باطل است. تضاد و تزاحم و برخورد حق و باطل همیشگی است. حتی اگر ماجرا در قله نباشد و در قالب تقابل حسین(ع) با یزید، شکل نگیرد، در قاعده زندگی همیشه این تقابل هست پس مراقب باشیم هر جا باطلی، ناحقی، ظلمی وجود دارد، حسین ایمانمان، ما را به مقابله با آن می خواند و تکلیف نیز همین است. پس اگر واقعا به دنبال «یالیتنا کنا معکم» هستیم باید مثل امام(ع) و یارانش رفتار کنیم که فوز عظیم در همراهی با اباعبدا... در همیشه تاریخ است. اگر امام(ع) در آخرین لحظه های حیات نورانی خود «هل من ناصر ینصرنی» را در گوش زمان و زمین اذان کردند برای آن بود که انسان های پس از این، در لبیک بر ندای حق خواهی مولا، خود را برای نماز اقامه حق در همه شعوب و شئون آماده کنند، پس ما هم خود را برای نماز آماده کنیم... خراسان رضوی - مورخ شنبه 1390/09/12 شماره انتشار 17997 /صفحه۷/فرهنگی و هنری |
|
شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| انگار در مقابل حرم ایستاده ایم... |
این روزها شهر حال و هوایی دگر دارد
مظلوم حسینم مظلوم حسینم... این نوایی است که از کوچه ها به گوش می رسد و برجان ها می نشیند این صدای آشنا تر جمان کلام حق است که آن روز سرخ -عاشورا- زمین و زمان از زبان بی بی فاطمه(س) شنیدند و به گوش جان گرفتند و محرم به محرم نقل کردند و نوشتند تا امروز من و تو عمق مظلومیت کربلا را در این واژه دریابیم مظلوم حسینم مظلوم حسینم... گویی ملک و ملکوت به این آوای جان گداز سوگواری می کند برحسین(ع) و از آن روز تا امروز و تا هر روز هر محرم هر شهر به هر اندازه که شیعه است این آوا را فریاد می کند و مردمان می نویسند آن را می خوانند آن را و می شنوند آن را و با ایمان خویش بیعت می کنند برای رفع مظلومیت از مکتب حسین(ع) قامت افرازند مظلوم حسینم مظلوم حسینم این روزها در هر کجای شهر در کوچه های مشهدالرضا(ع) که روی آسمان همین آواست و زمین نیز هم پس به کوچه باید رفت کوچه گردی این جا/این روزها سیاحت عشق است از شرق دل تا غرب جان اما حرف غروب نیست که نام حسین(ع) فقط طلوع است بی غروب پس باید رفت این روزها شهر، حال و هوایی دگر دارد... خراسان رضوی/پنجشنبه۱۰/آذر۹۰ ۱۳شماره۱۷۹۹۶ ویژه نامه۲۰۳۰/صفحه۵ /مصور |
|
جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| فارسان خلیج فارس |
این جا خلیج فارس است و خلیج فارسان سرخ می شود این آبی وقتی به گاه رزم موج ها ترجمه آیات جهاد شوند آن سان که «پیکان» سرود این پیغام را هشدار بدانید و بر گوش همگان بخوانید این جا خلیج فارس معنای غیرت است و فارسان خلیج از جوشن تا سهند و سبلان تا قایق های تندرو به هر لباس که باشند تجسم از «رستم» تا «مالک »اند از غیرت ایرانی تا عزت اسلامی این جا - حتی - آب ها این آب های آبی و آرام طوفان نوح می کند به پا اگر پای دشمن - به قصد تجاوز- به مرز برسد در هم کوبنده تر از شن هایی که در صحرای طبس بر ابرهه باوران آمریکایی - ابابیل وار- سنگ مرگ باریدند تا تقویم ها به عزت طوفان طبس را مرادف شکست شیطان بنوشید و تاریخ آن را - آن واقعه پرشکوه را - رمی چهره شیطان بداند که قطعه ای از حج است این جا خلیج فارس و آبی دریا هم می تواند تکرار کند رمی جمره را با قطره های آب در خشم دشمن شکن فارسان خلیج در رقص «قایق های در پرواز» در مرگبار فصل عبور دشمن این جا خلیج فارس است و فارسان خلیج قامت کشیده بسان شهیدان آماده شهادت اند پرقدرت تر از هر موشک - و حتی - در هم کوبنده تر از اتم بر دشمن خواهند بارید پس این پیغام را هشدار بدانید و بر گوش همگان بخوانید تا فارسان به قدرت ایستاده اند خلیج فارس خواهد ماند و پس سر فرو آورند در برابر اهتزاز پرچم عزتمند ایران سرفرو آورد هر که پای به خلیج فارس می گذارد... ویژه نامه جلوه های اقتدار خلیج فارس - مورخ دوشنبه 1390/09/07 شماره انتشار 17993/پشت جلد |
|
دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| روحانیون، نقش آفرینان عاشورا |
* پیامبر صلوات ا... علیه که مردم را به جهاد فرا می خواند، خود اولین نفری بود که دل از همه کس می برید و شمشیرش را تیز می کرد و به گاه رزم، چنان می رزمید و تیغ می زد که مولا علی(ع) آن نماد غیرت و شجاعت می فرمود هرگاه خسته می شدیم به رسول ا... پناه می بردیم.جبهه احد و پیکر زخم آجین آخرین پیامبر خدا گواه این است که آن حضرت اولین عامل به جهاد بود. اولین دعوت کننده و اولین رزمنده.
* مولا علی بن ابی طالب(ع)، وقتی مردمان را به جهاد می خواند و پرچم نبرد را به اهتزاز درمی آورد، خود زرهی می پوشید که پشت نداشت و این یعنی علی هرگز پشت به دشمن نمی کند بلکه رودررو تا آخرین سرباز دشمن را به تیغ می کشد و هرگز پاپس نمی کشد. * امام حسن علیه السلام در هنگامه نبرد، شبیه پدر می جنگید پیشاپیش سپاه در قلب سپاه دشمن... * امام حسین علیه السلام، خود امام علی بود در نبرد در همه جنگ هایی که حضور داشت و مخصوصا در عاشورا هرگاه به سپاه خصم می زدند، گویی ماجرای بدر تکرار می شد و... * این درس است برای شاگردان مکتب ائمه که وقتی پرچم جهاد برمی افرازند، خود اولین نفری باشند که پای آن پرچم جهاد را آغاز می کنند حتی به قیمت جان، روحانیت سرفراز شیعه نیز همواره این متن را سرلوحه حیات خویش دانسته است که به گاه رزم هیچگاه به دیگران نگویند «بروید»، بل خود اولین وجلوداران باشند و آنگاه مردمان را ندا دهند« بیایید»! چنان که در حماسه عاشورای هشت ساله دفاع مقدس شاهد بودیم این شهود چشیدگان شهدکام، خود از اولین مجاهدان دفاع از عزت و شرف ایران اسلامی بودند گویی درس هایی که در مکتب ائمه آموخته بودند را به عمل در می آوردند که دست از جان شسته اما به حق و معرفت آویخته، با همه وجود به جبهه می رفتند. سخت ترین مناطق را انتخاب می کردند، در مردافکن ترین معرکه ها مردانه نماد عزت و غیرت می شدند و مشتاقانه شهادت را انتخاب می کردند و آمار شهدای روحانی به نسبت سایر اقشار با توجه به جمعیت نشان می دهد، ۲۰ را باید پای کارنامه روحانیان مجاهد نوشت که چندین برابر مردم شهید دادند و چندین برابر مردم به جبهه رفتند.روحانیان لباس رزم و تبلیغ را پوشیدند، از خود گذشتند و عارفانه به انتخاب رسیدند، تا خود نیز شایستگی انتخاب شدن بیابند، چه شهادت، یک انتخاب دو سویه است اول باید به چنان مرحله ای از عشق و ایثار برسی که جانت به انتخاب شهادت مشتاق شود و باز باید چنان صافی و خالص شوی که حضرت دوست هم تو را انتخاب کند و آنگاه چنان عزت می یابی که خداوند جانشینت در خانواده شود و خود را دیه تو بداند چنانکه در حدیث قدسی من طلبنی وجدنی... می خوانیم سرانجام طلب عاشقانه شهادت است و خداوند خود دیه شهید است و حوزه علمیه به عنوان خانه و خانواده شهیدان چه فرخنده فال است که خداوند بزرگ هزاران بار به جای فرزندان شهید حوزه نشسته است آری، حوزه هم ابراهیم فراوان دارد که از عزیز خود گذشته اند و هم اسماعیل که به انتخاب شهادت رسیده اند و از سوی خدای ابراهیم انتخاب شده اند در فصل آخرالزمانی عشق، پرچم شهادت را چنان مردانه برافرازند که تا ظهور دولت یار نیز عطر عزتمندی آن در همه جا شامه ها را بنوازد و جان ها را به حرکت وادارد تا هرگز کاروان شهادت از حرکت باز نایستد حتی اگر دروازه جهاد بسته باشد که امروزه - آنگونه که رهبر انقلاب فرمود- از شهادت گفتن کمتر از شهادت نیست و اقامه حق شهدا یعنی در حرکت بودن کاروان شهادت، یعنی در قامت جانباز هر روز شهید شدن، یعنی در زبان صادق روحانیان با اخلاص هر روز- شاهدانه- از شهید گفتن، یعنی هر روز بر پرتو چراغ شهادت افزودن تا کوچه های بیشتری را روشن کند. یعنی از عاشورا گفتن و عاشوراگونه زندگی کردن و نقش امروز خود را یافتن. اصلا شهدا رفتند، سوختند، چراغ شدند تا ما راه را بیابیم، نقش خود را بفهمیم و برای اجرای آن تمام قد برخیزیم، که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا همواره نقش ها را به روز تعریف و اجرای به روز آن را مطالبه می کند. عاشورانه آن روز و نه هرگز، تماشاچی نمی خواهد بلکه مرد عمل می خواهد و امروز، روز عمل است. روز حسینی زندگی کردن، حسینی نقاب تزویر دشمن را دریدن، حسینی زیبا زندگی کردن و برای خدا نفس کشیدن. امروز، روز عاشوراست. روزی که باید حسینی عمل کرد... ویژهنامه - ویژه نامه عروج روحانی - مورخ پنجشنبه 1390/09/03 شماره انتشار 17990 صفحه۲-۳ |
|
دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| دست هایم بوی بهشت می دهد |
دست هایم را که
فرشته ها
در سبدی از اخلاص
به آسمان بردند
بوی بهشت همه جانم را سرشار کرد
از آن روز
تا امروز
هر روز
در عطر شهادت
وضو تازه می کنم
و پر از بوی بهشت می شوم
تکبیرة الاحرام نماز را
که قامت می بندم
به سجده که می روم
قنوت که می خوانم
بوی بهشت را
بیش از همیشه
حس می کنم
و محرم که می شود
عاشورا که می آید
نام عباس که تازه می شود
حس می کنم
سر دستانم
- دستان قطع شده ام -
شکوفه می دهد
شکوفه هایی با عطر بهشت.
دست هایم را که فرشته ها در سبدی از اخلاص به آسمان بردند بوی بهشت همه جانم را سرشار کرد از آن روز تا امروز هر روز در عطر شهادت وضو تازه می کنم و پر از بوی بهشت می شوم تکبیرة الاحرام نماز را که قامت می بندم به سجده که می روم قنوت که می خوانم بوی بهشت را بیش از همیشه حس می کنم و محرم که می شود عاشورا که می آید نام عباس که تازه می شود حس می کنم سر دستانم - دستان قطع شده ام - شکوفه می دهد شکوفه هایی با عطر بهشت عطری که امروز آن را در آغوش شما حس می کنم بهشت آغوش شما آقا جان مرا تا صداقت شهیدان تا صفای جانبازان تا غیرت بسیجیان می برد در آغوش شما آقا جان من خانه امن و امان را یافته ام خانه ای با عطر بهشت بگذار هر که هر چه می خواهد بگوید به هر جا می خواهد برود به هر که می خواهد رو کند من با شما بهشت را حس می کنم و نماز عشق را قامت می بندم هر جا که باشم امام نمازم شمائید نمازی با عطر بهشت... خراسان - مورخ دوشنبه 1390/09/07 شماره انتشار 17993 /صفحه اول و۲
|
|
دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| معیارهای بسیجی بودن |
بسیجی به معنای واقعی حزب اللهی است و برای خود، تعریفی جز عبدا... بودن ندارد. یادش بخیر روزگار عاشورایی دفاع مقدس که رزمندگان همه «عبدا...» بودند هم از این نظر که با هوشیاری مورد شناسایی بیگانه قرار نگیرند و هم از این منظر که برای خود شانی جز بندگی خدا قائل نبودند. بنده خدا که شدند، عبدا... که نام گرفتند، هم عین ا... می شدند و هم یدا... .جز خدا نمی دیدند و جز برای خدا نیز نمی دیدند. دست خدا شده بودند برای احقاق حق و نابودی باطل و چنین بود که «نمی شود» و «امکان ندارد» در قاموس فکری آنان جایی نداشت. چه باور داشتند «یدا...» هرگز «مغلوله» نیست، بلکه «فوق ایدیهم» است. پس وقتی امام خمینی(ره) می فرمود می توانیم، بسیجی این را باور داشت و به عمل در می آورد تا ولی فقیه خویش را بر سر شوق آورد آن چنان که در شأن شان فرمود «من دست و بازوی شما را که دست خدا بالای آن است می بوسم و به این بوسه افتخار می کنم». آری بسیجی هم عبدا... بود و هم یدا... و هنوز هم هست و تا همیشه هم خواهد بود. او سیاست را هم خوب می فهمد، مثل دیانتش چه که در مکتب اسلام انقلابی، «دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ما» و بسیجی این را در رفتار خویش نشان می دهد. او البته عمله حزب و باند قدرت طلب نمی شود بلکه پرچم چفیه خویش را هوشمندانه و با عزت جایی به اهتزاز در می آورد که باید باشد. بسیجی مقتدر است اما از قدرت جز به حسن استفاده ای نمی کند بلکه آن را برای روز مقابله با دشمن ذخیره می کند و در برابر خودی ها به شدت مهربان است و از حق خود می گذرد. یادش بخیر، فرمانده دلاوری که وقتی نیرویش - بر اثر عصبانیت آنی - به صورتش سیلی زد او با آن که می توانست به شدت او را تنبیه، یا لااقل مقابله به مثل کند، او را در آغوش گرفت و آرام کرد، نه این که نمی توانست ضربه اش را با ضربه پاسخ دهد که از قضا بسیار هم قوی بود اما قوت و اقتدار او در خویشتنداری او نمایان می شد. او البته چنان هیبتی داشت که وقتی با لباس غواصی در عملیات والفجر۸ از آب بیرون آمد سرباز عراقی با دیدن او غش کرد. اما با این هیبت جواب سیلی نیروی عصبانی خود را نداد و هنوز هم رفتارش همان است و بر همان سیره و روش سبک زندگی خود را بنا کرده است. درس او برای من و ما نیز تفسیر آیه قرآن بود که «اشداء علی الکفار رحماء بینهم» و این یعنی بسیجی در میان مردم مهربان ترین است. بسیجی درس آموز مکتب عشق و دانشجوی دانشگاه عاشوراست. رفتارش، گفتارش، قیام و قعودش، مثل ترازو میزان است و بهترین تعریف از بسیجی و بسیج را می توان در کلام رهبر فرزانه انقلاب خواند که «بسیج یک مجموعه حزب اللهی واقعی است ... بسیج سیاسی است اما «سیاست زده وسیاسی کار و جناحی» نیست... بسیجی مجاهد است اما بی انضباط و افراطی نیست. عمیقا متدین و متعبد است اما متحجر و خرافی نیست، با بصیرت است اما از خود راضی نیست، اهل جذب حداکثری است اما غیور است و درباره اصول تسامح نمی کند، طرفدار علم است اما علم زده نیست. اخلاق اسلامی دارد اما این اخلاقش ریاکاری نیست. در آباد کردن دنیا فعال است اما خود اهل دنیا نیست...» آری بسیجی این همه است، دربردارنده همه زیبایی ها و بری از همه زشتی ها، قامت کشیده در مکتب عاشورا و صاحب نقش در عاشوراهایی که تکلیف هر روز ماست. او هیچ گاه نقش تماشاچی ندارد بلکه همواره مرد عمل در صراط مستقیم حق است و پشت سر ولایت حرکت می کند، نه جلوتر می رود و نه عقب می ماند و نه حتی شانه به شانه می شود و کنار ولی قرار می گیرد، او فقط پشت سر ولایت گام بر می دارد، او برای خود جز این شأنی قائل نیست.هرچند کم نیستند کسانی هم که از رهبر جلو می افتند و باز کم نیستند کسانی که عقب می مانند و هر دو راه را گم می کنند و باز هستند کسانی که کنار رهبر می ایستند و برای خود شأن «هم عرضی» قائلند، اما بسیجی فقط پیرو است، شیعه ولایت است و... بسیجی، بسیجی است. خراسان - مورخ دوشنبه 1390/09/07 شماره انتشار 17993 /صفحه۲ |
|
دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| باز این چه شورش است که در خلق عالم است |
پیراهن سیاه و پرچمی به این رنگ و به نام شما سهم من است وقتی شما - ای سپیده زندگی - در سجود خون نماز شهادت خواندید و هر گاه زمان به تکرار اما نامکرر اما تازه اما حدیث سوگواره شهادت شما را بر گوش زمین بخواند باز سیاه، رنگ عزت می شود و ما به سیاه، جان روشن داریم و زیر علمی سینه می زنیم که عطر نام شما را به جان نسیم می پراکند ما پرچم نام شما را در هر کوی و برزن به اهتزاز درمی آوریم روضه می خوانیم و اشک هایمان را پرواز می دهیم آخر قرار نیست. قبله پرواز همیشه آسمان باشد اصلا وقتی گودال گودال قتلگاه مسلخ حجت خدا می شود مگر می توان از آن رفیع تر یافت؟ من باور دارم گودال قتلگاه قامت فراز آسمان دارد ... پس باید پرواز کرد به سمت این رفعت بی همانند باید پرواز کرد به هر کوی که نام حسین(ع) در آن آواز می شود باید پرواز کرد تا همه حسینیه ها باید اشک ها را پرواز داد به نام حسین ... و باید همه کس را به نام حسین(ع) بیدار باش داد که محرم آمده است و صدای «هل من ناصر ینصرنی» حسین(ع) رساتر از همیشه به گوش می رسد باید سیه پوشید باید برخاست باید پرچم را برداشت و لبیک گفت لبیک یا حسین! خراسان - مورخ یکشنبه 1390/09/06 شماره انتشار 17992 /صفحه اول و ۲
|
|
یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| باز این چه شورش است که در خلق عالم است |
پیراهن سیاه و پرچمی به این رنگ و به نام شما سهم من است وقتی شما - ای سپیده زندگی - در سجود خون نماز شهادت خواندید و هر گاه زمان به تکرار اما نامکرر اما تازه اما حدیث سوگواره شهادت شما را بر گوش زمین بخواند باز سیاه، رنگ عزت می شود و ما به سیاه، جان روشن داریم و زیر علمی سینه می زنیم که عطر نام شما را به جان نسیم می پراکند ما پرچم نام شما را در هر کوی و برزن به اهتزاز درمی آوریم روضه می خوانیم و اشک هایمان را پرواز می دهیم آخر قرار نیست. قبله پرواز همیشه آسمان باشد اصلا وقتی گودال گودال قتلگاه مسلخ حجت خدا می شود مگر می توان از آن رفیع تر یافت؟ من باور دارم گودال قتلگاه قامت فراز آسمان دارد ... پس باید پرواز کرد به سمت این رفعت بی همانند باید پرواز کرد به هر کوی که نام حسین(ع) در آن آواز می شود باید پرواز کرد تا همه حسینیه ها باید اشک ها را پرواز داد به نام حسین ... و باید همه کس را به نام حسین(ع) بیدار باش داد که محرم آمده است و صدای «هل من ناصر ینصرنی» حسین(ع) رساتر از همیشه به گوش می رسد باید سیه پوشید باید برخاست باید پرچم را برداشت و لبیک گفت لبیک یا حسین! خراسان - مورخ یکشنبه 1390/09/06 شماره انتشار 17992 /صفحه اول و ۲
|
|
یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| دلم برای دوست بسیجی ام تنگ شده |
این پیامک را می خوانم که «من به فرزند خویش آموخته ام که هر جا چهره مهربان و جبین پرچین و شخصیت متواضع و چشمان پرفروغ و پیکر زخم خورده مردی را دید، بایستد و آهسته و با احترام از او بپرسد؛ آقا! شما رزمنده بسیجی هستید؟ و... هفته بسیج را تبریک بگوید»، این پیامک را می خوانم چهره مطهر بسیجی های ناب دوران دفاع مقدس پررنگ تر می شود. دوباره می خوانم و ده باره و با هر بار خواندن از خویش غبارروبی می کنم که والا نه بسیجی غبار می گیرد و نه یادش، این ما هستیم که دچار فراموشی می شویم. می خوانم و لایه های فراموشی را یکی یکی می کنم و به باد می دهم چون قرارمان بود اگر توفان هم بیاید خاطره شهدا و بسیجی ها را نتواند از یاد ما ببرد، اما حیف که سر قرار نبودیم، حیف. پیامک را دوباره می خوانم، نگاه نجیب شهید دکتررحیمی در ذهنم جان می گیرد که معلم مهربانی بود و هوشیاری چشمانش زبانزد خاص و عام. نجابت شهیدفایده که عصاهای زیربغلش را به خدمت گرفته بود تا زخم کافرکیشان عراقی صدامی هم نتواند او را از پا بیندازد، دوباره مرا به دورانی می برد که ایثار، سنگ ترازوی محک مردی بود و هزار حیف که امروز سنگ های دیگری در ترازو می گذارند. ببخشید، من در دهه شصت مانده ام زبان دهه نود را نمی فهمم، رندبازی های اختلاس گران برایم از کفر بدتر است و دروغ گویی و دروغ کرداری برخی ها را در اندازه شرک می دانم چون انسان موحد که خداوند را رزاق و خیرالرازقین می داند هرگز نه برای روزی که اگر همه دنیا را هم به او بدهند دروغ نمی گوید، اما مانده ام چطور بعضی افراد صادقانه حرف نمی زنند مگر جایی که دروغ کم بیاورند! من نمی فهمم چطور برخی ها برای تخریب آبروی دیگران، حتی دست به انتحار خود می زنند و ... بگذریم یاد این قبیل افراد، دل را کدر می کند و دیدارشان ناخوش آیند است، برخلاف بسیجی ها که چون عبد خدایند یاد و دیدارشان نوعی عبادت است. پس بگذار باز هم یادهای پیشین را به دنبال یادگاری های خدا تازه کنیم در سیمای معصومانه شهیدمحمدپور که «انی لا اری الموت الا السعاده» حسینی، شعارش بود و باورش نیز هم و در پی این باور خود را به کاروان حسینی رساند که همچنان در حرکت است. شهیدمحمدپور، مهربان بود و اهل گذشت. در دفاع از ضعیفان، غیرت داشت و هرگز زبان به تملق نمی گشود مثل شهیداشرفی پور که من او را از جان بیشتر دوست داشتم چون حسین علیه السلام را، از سر خویش بیشتر دوست داشت و در راه او از سر گذشت و باز مثل نجابت و صداقت فطری روستازاده تمدن ساز شهیدموسوی که در عصر قحطی، نجابت برایم یک ذخیره ارزشمند است. بگذریم، آخرین روز هفته بسیج است، این را تقویم ها می گویند من اما باور دارم، همه روزها روز بسیج است. اصلا روزها به اندازه ای که خوبند و پرشکوه بسیجی اند، همچنان که آدم ها نیز به اندازه ای که مهربانند، خوبند، اهل کار و تلاش و صداقتند، بصیر و خبیر و علیم و اهل فضلند. بسیجی اند ولو در هیچ جا اسم شان ثبت نشده باشد. چون بسیج یک مکتب است که همه پاکان عالم از آدم تا خاتم را در بر می گیرد و تکریم بسیج، احترام به همه خوبی ها و زیبایی هاست در همیشه زمان، لذا می توان گفت دوست داشتن بسیجی، یک امر فطری است چون همه خوبی و خوب ها را دوست دارند، پس بسیجی را نیز به جان عزیز می دارند. بسیجی ویژگی های ممتازی دارد. راه را می شناسد، دوست شناس و دشمن شناس نیز هست و راه مواجهه با هر کدام را مومنانه می داند، او در صراط مستقیم ثابت قدم است و هیچ گاه حاضر نیست به هیچ قیمتی پا از دایره حق بیرون بگذارد، پس اگر - خدای نکرده - کسی پای از این دایره بیرون گذاشت مطمئن باشید بسیجی نیست حتی اگر همه پرونده ها او را بدان نام بخوانند. آن که اهل غرور و تکبر و خودبینی است، آن که زیر پرچمی غیر از ولایت فقیه است، آن که حیثیت و آبروی ملک و ملت را بازیچه می انگارد، آن که هر نازیبایی مرتکب می شود، بسیجی نیست مطمئن باشید. بسیجی امروز، اهل علم و عمل است، اهل اخلاق و سیره شهداست، رفتار خود را با معیار حق می سنجد، لذا در کار بهترین، در علم ساعی ترین، در ورزش توانمندترین و در همه حوزه ها بهترین است. او را می شود شخصیت کمال یافته ای دانست که شاخص های تعریف شده برای مومن را یک جا با خود دارد. اصلا او انسان مدل، سند چشم انداز است، یک الگوی تمام عیار برای خوب زندگی کردن. بسیجی هیچ گاه میدان را ترک نمی کند، نه از تیر صدام ترسید و نه از صدمه طعنه ناآگاهان، بلکه او در لبیک به فراخوان ولی امر خویش در وسط میدان - راست قامت - می ماند تا فضایل و ارزش ها حفظ شود و ... پس به فرزندان خود بیاموزیم و به خویش نیز یادآور شویم، که هر جا چهره مهربان و جبین پرچین و شخصیت متواضع و چشمان پرفروغ مردی، زنی، پیری و جوانی را دیدیم با احترام بایستیم و به او که حتما یک بسیجی است، خداقوت بگوییم... خراسان - مورخ شنبه 1390/09/05 شماره انتشار 17991 /صفحه۲
|
|
شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| ....و شهید کلمه طیبه است |
برای شهید حجت الاسلام فاضل قاینی و ۴طلبه شهید مدرسه آیت ا... فاضل
قد می کشی بسان شجره طیبه و هزار شاخه از دستانت می روید که هر کدام خود شجره طیبه می شود یک بسیجی یک شهید و تو شهید می شوی و شهیدپرور احمد نام تو بود با پیشوند حجت الاسلام حجت الاسلام والمسلمین که خود پیشوند پیدا کرد - پر شکوه- شهید حجت الاسلام والمسلمین و چقدر برازنده بود این پیشوند فرآفرین وقتی آغازه نام تو می شد احمد قاینی نجفی که همه به نام مانای فاضل می شناختندت تو فاضل بودی فضیلت در نگاه تو بود به هر کجا که چشم می گرداندی فضل جاری می شد مثل ستاره های نافله که شب طلبه ها را روز می کرد مثل آیه های قرآن که سحرگاهان از لبان شاگردانت چشمه می شد، جاری می شد در مسجد بازار بیرجند تا رونق دهد بازار عاشقی را و ما با تو عاشق می شدیم تو معلم درس ما بودی درس ما سبک زندگی تو بود حتی وقتی «قو علی خدمتک جوارحی» را با ورزش صبحگاهی به ما تعلیم می کردی... شهادت تو نورانی ترین درسی بود که تعلیم مان کردی ای بلند آوازه شهید که پیشوند نامت حجت الاسلام والمسلمین سلسله معرفتی ات را به انبیا می رساند... * لا اری الموت الاالسعادة ذکر لبانت بود و تسبیح چشمانت نیز وقتی کتاب هایت را می بستی تا کتاب ها تو را بگشایند که مثل یک شهید شاد و شمشاد از حجره بیرون می آمدی تا درس جهاد را در جبهه بخوانی و در میدان جهاد تفقه کنی ای ترجمه عزت نماد غیرت مادر نامت را «هادی» گذاشته بود تا در کنار «محمد» هویتت را معنا کند «محمدهادی» و چه نام پرشکوهی بود وقتی تو ما را به رفتن هدایت می کردی تو «محمدپور» بودی و برای یاری «پور» محمد نه از جهان که از جان و جهان یک جا گذشتی چنان پرشکوه که «شهید» آغازه نام تو شد قبل از آن که پیکرت را به شانه کشیم شانه به زیر بیعت تو دادیم که لا اری الموت الا السعادة می خواندی هنوز صدایت با من است و لب هایت که می خواند که می خندید و چشمانت که هنوز مثل آفتاب در پاک ترین لحظه های زندگی ام طلوع می کند تا راه را و خود را گم نکنم تو هنوز هم هادی راهم هستی ای شهید * نامت «احمد» بود اما نمی دانم چرا تو را حسین می خواندم در نگاه تودرازی بود که با عاشورا معنا می شد و شاید همین بود که تو را «حسینی»تر می کرد حال آن که شناسنامه فامیلی ات را «اشرفی پور» نوشته بود درست مثل تابلویی که سر کوچه خانه پدری ات نصب کرده اند کوچه «شهید احمد اشرفی پور» من اما باز تو را «حسین» می خوانم مثل سال های پیش راستی وقتی سر بر بدن نداری مگر نام دیگری هم می شود بر تو گذاشت جز حسین حتی اگر تابلوها بنویسند طلبه شهید احمد اشرفی پور * تکلیف تو را می شد در شناسنامه ات خواند حتی قبل از آن وقتی تو را نام گذاشتند «غلام حسین» تکلیف تو را مشخص کردند تو باید غلام حسین می شدی و یار او نیز هم که حسین(ع) در عاشورا نه غلام، که یاور می خواهد و تو تکلیف خود را در یاری حسین(ع) در روزگار ما به نهایت رساندی در اوج عاشقی در شکوه شهادت نامت اشاره بود به رازی که می تپید در قلب عاشقت عشقی که می تپید در جان عارفت ای حسین را یاور ای «غلام حسین میری» * چشمانت می گفت این جایی نیستی حتی وقتی لا به لای ورق های کتاب به دنبال سطور محو درس می شدی کلامت هم این جایی نبود حتی در دستانت هم رازی نهفته بود انگار که با هر وضو تازه تر می شد و چشمی اگر بود اگر می دید همان دم فریاد می زد خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/09/02 شماره انتشار 17989 /صفحه۷/فرهنگی هنری |
|
چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| تو ماندگارترین دوست من هستی کتاب |
سراغ ندارم دانشی دوست ساکت من! برای گفتن نباید همیشه فریاد زد -صدف، مروارید را با دهان بسته حفظ می کند- گوهری ترین گفتنی ها ساکت ادا می شود و سکون و سستی را یک جا برمی آشوبد تو ساکتی اما ساکن نیستی کلمات تو فانی است در سکون رکود آفرین تو رکورد فریاد را هم می شکنی هر چند بی صدا دانایان را آنانی که دانش را با فرهیختگی زندگی می کنند را به تو تشبیه می کنند؛ او خود یک کتاب است یک کتاب زنده! نه این که تو زنده نیستی که زنده ای و زندگی ساز اهل روشنی و راز هر جا تو هستی نور هست زلالی هست زندگی هست وجه شبه میان تو و مردان دانشی همین زندگی همیشگی است سیاهی می شود سپیدتر از سپید باشد می تواند نور باشد می تواند روشنی بدهد چنان که از سطور سیاه تو نور می تراود هر صفحه تو چشمه ای از خورشید است و کلمات تو عطش زدای اندیشه هایی که تشنه اند و چشم هایی که پی لقمه های معرفت به کوچه گردی تو می آیند که به وسعت یک جهان گسترده ای هر سطر تو - اگر چه به رنگ سیاه- جاده ای است به سمت روشنی و هر فصل تو تجدید بهار است در همه فصل ها تو کتابی یک باغ پرگل پرمیوه و پر از هر چه زیبایی است می شود تو را بو کشید و دل انگیزترین رایحه ها را در جان جاری کرد می شود طعم میوه های بهشتی را در کلمات تو جست می شود با تو همه زیبایی ها را دید تو ماندگاری کتاب ماندگارترین دوست من و دوست همه انسان ها جاودانه ترین معجزه هستی و عاشقانه ترین گفته های خدا برای آدم ها هم کتاب است پس تو را عزت مضاعف است ما به عزت تو عزیز می شویم کتاب ای دانشی دوست ساکت من! خراسان رضوی - مورخ سهشنبه 1390/09/01 شماره انتشار 17988 /صفحه۸/همشهری سلام
|
|
سهشنبه ۱ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| تو ماندگارترین دوست من هستی کتاب |
گویاتر از تو سراغ ندارم دانشی دوست ساکت من! برای گفتن نباید همیشه فریاد زد -صدف، مروارید را با دهان بسته حفظ می کند- گوهری ترین گفتنی ها ساکت ادا می شود و سکون و سستی را یک جا برمی آشوبد تو ساکتی اما ساکن نیستی کلمات تو فانی است در سکون رکود آفرین تو رکورد فریاد را هم می شکنی هر چند بی صدا دانایان را آنانی که دانش را با فرهیختگی زندگی می کنند را به تو تشبیه می کنند؛ او خود یک کتاب است یک کتاب زنده! نه این که تو زنده نیستی که زنده ای و زندگی ساز اهل روشنی و راز هر جا تو هستی نور هست زلالی هست زندگی هست وجه شبه میان تو و مردان دانشی همین زندگی همیشگی است سیاهی می شود سپیدتر از سپید باشد می تواند نور باشد می تواند روشنی بدهد چنان که از سطور سیاه تو نور می تراود هر صفحه تو چشمه ای از خورشید است و کلمات تو عطش زدای اندیشه هایی که تشنه اند و چشم هایی که پی لقمه های معرفت به کوچه گردی تو می آیند که به وسعت یک جهان گسترده ای هر سطر تو - اگر چه به رنگ سیاه- جاده ای است به سمت روشنی و هر فصل تو تجدید بهار است در همه فصل ها تو کتابی یک باغ پرگل پرمیوه و پر از هر چه زیبایی است می شود تو را بو کشید و دل انگیزترین رایحه ها را در جان جاری کرد می شود طعم میوه های بهشتی را در کلمات تو جست می شود با تو همه زیبایی ها را دید تو ماندگاری کتاب ماندگارترین دوست من و دوست همه انسان ها جاودانه ترین معجزه هستی و عاشقانه ترین گفته های خدا برای آدم ها هم کتاب است پس تو را عزت مضاعف است ما به عزت تو عزیز می شویم کتاب ای دانشی دوست ساکت من! خراسان رضوی - مورخ سهشنبه 1390/09/01 شماره انتشار 17988 /صفحه۸/همشهری سلام
|
|
سهشنبه ۱ آذر ۱۳٩٠ - gholamreza baniasadi | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خوش آمدید |
|
تماس با ما |
| RSS Feed |
| اخبار هک و امنیت |







