چه راحت از کشتن می گوید!
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

تاریخ انتشار 25/03/87 شماره سریال 17005
به چه راحتی از قتل سخن می گویند، از کشتن یک انسان که برابر با کشتن همه انسان هاست در آموزه های دینی و چه زشت خو هستند اینان که هرگز زیبایی زندگی را تاب نمی آورند و بر زندگی زیبای دیگران گردمرگ می پاشند. چه شقی هستند اینان که به راحتی از مرگ سخن می گویند، نقشه قتل می کشند و جان می ستانند از صاحب جانی که خدا جان بخشیده است. اینان تنها یک آدم را نمی کشند، اول انسانیت خود را به آتش می کشند و دوم انسانیت را می کشند و سوم در برابر خدا قد علم می کنند و جان یافته از خداوند را به دژخیمی جان می ستانند و به راحتی از این ماجرا می گویند.من معتقدم از یک قاتل، نباید تقاص یک خون را مطالبه کرد بلکه باید تقاص انسانیت را بازستاند و اول از همه، تقاص انسانیت خود او که زیر پای نفس شیطانی اش پایمال شده است و بعد تقاص بدآموزی ها، آرامش سوزی ها و همه زشتی هایی که پس از قتل به وجود می آید را باید ستاند. شوخی نیست کشتن و شوخی نیست ارتکاب جرم . پس باید مقابله با جرم و مجرم به گونه ای باشد که هیچ کس به خود اجازه انجام جرم و جنایت ندهد. مقابله باید بازدارنده باشد نه تحریک کننده؛ لذا وقتی اولیای دمی ، خانواده مقتولی و... بزرگواری را به نهایت می رسانند و مثلا از خون عزیز خود می گذرند باید به گونه ای رفتار کنند که جانی، بداند، بهای خون ارزان نیست و بداند بهای خون یک انسان غیرت همه انسانیت است؛ باید بداند فرد مجرم که سزای این جهانی و جزای آن جهانی قتل سخت است، سخت و طاقت سوز نه این که بیاید و فردی را تیغ آجین کند و روز محکمه، خود را به مظلومی بزند و تقاضای عفو هم داشته باشد. من در بازخوانی گزارش های دادگاه به این نکته مشابه در گفته جانیان می رسم که جوان بودیم، اشتباه کردیم ، انسان جایزالخطاست ، ما را ببخشند ، حال آن که نه جوانی فصل خطا و جرم است و انسان هم اگر ممکن الخطا باشد، جایزالخطا نیست که هیچ کس چنین قلم به فتوا بر صفحه کاغذ نبرده است که خطای انسان جایز باشد چرا که اگر انسان را جایزالخطا بدانیم حق نداریم او را بر کاری که مجاز بوده است، مجازات کنیم. ممکن است خطا کند اما باید بکوشد، این احتمال ممکن، امکان وقوع نیابد چه هر جرمی را جزایی است مطابق آن. پس اعمال قانون باید چنان سنگین باشد که شانه های گناهکار زیر آن چنان بشکند که دیگر نتواند گرد جرم و جنایت بگردد؛ والا آسان گیری بر آن ها، گاه باعث جری تر شدن آن ها خواهد شد وجنایت از پی جنایت خواهد آمد. نکته دیگر این که سن جرم رو به کاهش است و این هشداری است برای خانواده ها و جامعه وجامعه داران که هوشیار باشند و مراقب که بذر هرز جرم در جوانان رشد نکند و هشدار باشند و هوشیار و مراقب و... بگذریم، چنین که مجرمان از مرگ و از کشتن سخن می گویند مرا هراس درجان شده است که به کجا می رویم ما و جامعه ما را چه شده است و مردم ما را چه بیماری در جان شده است که چنین راحت از ستاندن جان، از دست به چاقو شدن،از زخم زدن و....سخن می گویند. دست هایی که باید به کار عبادت و ساختن باشد به کار مرگ است و این هراس انگیز است و برای جامعه ای که می خواست و می خواهد به کمال برسد، هراس انگیزتر. راستی بر ما چه می رود که چنین شده ایم؟(ص-١٣)