کاوه قهرمان ملی است
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:

سلام بر اهل بيت روشنی .سلام بر آنانی که برای نگاهبانی ايران بزرگ از چشم زخم خصم مردانه به ميدان آمدند و جان باختند و به جانان رسيدند.محمود کاوه نيز از اين قبيله بود :يله مردی در آتش و خون با درفش کاويانی بر دوش بر عليه ستم .من برای او نوشتم و باز هم خواهم نوشت .......قهرمان ملي به نام«كاوه» 
ببخشيد كه با يك روز تاخبر از سالگردان كوچ سرخ ستاره سهيل خراسان، فرزند كردستان،محمود كاوه مي نويسم.اين بي دليل نيست دليلش هم آنكه من هنگام شهادت كاوه هم با يك روز تاخير با خبر شدم.سال65،12شهريور، جزيره مجنون از زبان يك پاسدار كه يك پايش توي قايق بود وپاي ديگرش روي پل.آمد با اين خبر تلخ «كاوه» شهيد شد! همه شهد در كاممان شرنگ شد آن روز به پهناي صورتمان گريستيم همه و سنگرهامان شد محفل عزاداري او كه عزيزش مي داشتيم.وبه نام بلند او فخر مي فروختيم. رعنا جوان بيست و پنج ساله ديار امام رضا(ع) كه خود را فرزند كردستان مي خواند. قهرمان ملي كه در نبرد با خصم متجاسر و متجاوز در مبارزه با ناكثين و قاسطين و مارقين دوباره تاريخ هميشه به جلوگام برمي داشت، او درس آموز مكتب مردي بود كه «علي» مي نامندش و تاريخ گواه است كه زره او درهيچ نبردي پشت نداشت و هيچ دشمني پشت او را نديده بود! محمود، اين شيربچه مكتب علوي هم اينگونه بود. گواه اين مدعا از كردستان تا آذربايجان غربي، تا جنگلهاي آلواتان، تا حاج عمران تا جبهه مياني جنگ تا مهران، تا جنوبي ترين نقطه جنگ در جزيره مجنون...همواره حضوري به هنگام داشت.نام او كافي بود تا ستاره ها بر شانه ژنرالهاي چهار ستاره ارتش عراق بلرزد و پشت لرز، بيماري واگير كموله و دموكرات شود. او مهربانتر از برادر بود براي مردم محروم كرد، چيزي شبيه بروجردي و اشداء علي الكفار والمنافقين و آنهايي كه ايران را قطعه قطعه مي خواستند.كاوه، آهنگر نبود، اما از آهن محكمتر بود، فولاد و آبديده تر از فولاد، شايد فرداهاي دور شاعري در اندازه فردوسي طلوع كند و روايت رزم محمود كاوه را به شعر آورد و اسطوره اي حقيقي به نسلها و عصرها هديه كند.
عادت قهرمان ملي ما اين بود؛ اگر دشمن زد، تو محكمتر بزن! و به فرموده مولا علي (ع) در جنگ دندانهايت را به هم بفشار وآخرين نفر لشكر دشمن را در نظر بگير...
محمود، هم روحش را با تهجد صيقل مي داد و هم سلاحش را با عزم ملي. آنچه از او تا به حال گفته شده است بيشتر يك روي سكه است، او با دشمن، سازش ناپذير مي جنگيد، براي سرش جايزه گذاشته بودند و او به قلب خطر مي زد. در دفاع از يارانش بي باك مي شد، كمين زنندگان خصم رابه مرصاد الهي مي كشاند با قاتلان رزمندگان و مردم بي گناه با زبان خودشان سخن مي  گفت اما هرگز بي گناهي را به گلوله نمي بست! اين را در پاسخ آنهايي مي گويم كه قانون جنگ نداشته و منطق مبارزه نياموخته و قاعده تترس نخوانده گاه او را به تندروي متهم مي كنند در كردستان، حال آنكه او كردها را چون جان خويش عزيز مي داشت و جزبا جنگ آوران بيدار پنجه در پنجه نمي انداخت .... از محمود گفتن، فرصتي بلند مي خواهد و از خدا آن فرصت را مسئلت مي كنم تا توفيق دهد و از كاوه گفتن را نصيب فرمايد.