کو بهشتی؟
ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ تیر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: بهشتی ،فاجعه ،چشمه ،جام


بهشتی را عزیز می داشتم و در قلب کوچکم، جای بزرگی به آن بزرگ مرد داده بودم که فردایی پرشکوه برای این ملک و ملت می خواست. برای من بهشتی، اسوه ای بزرگ بود و در دوردست که برای چون او شدن باید راه های بزرگ و پرسنگلاخ را و وادی به وادی پر از خار مغیلان را پشت سر گذاشت و از همان کوچکی و کودکی می دانستم، بهشتی به سادگی بزرگ نشده است و برای بزرگ شدن هم باید زحمت کشید و باز از همان کودکی حس می کردم، بهشتی، سرمایه ای فراملی است. شخصیت بزرگی که نه تنها ایران که جهان به چونان او بزرگانی محتاج است ومدیون نیز هم اما گروهی نه تنها این دین را ادا نکردند، بلکه احتیاج خویش را هم نادیده گرفتند و آن بزرگ را به تیر و سنگ و تیغ نواختند، قصه شده بود صحرای کربلا، که نیزه دار با نیزه می زد و شمشیردار با شمشیر کماندار با تیر و آن که این سه نداشت با سنگ و شاید هم کسانی را که سنگی به مشت نیامد با فریاد و چنین بود که بهشتی که به گواه امام مظلوم زیست و مظلوم رفت و خار چشم دشمنان اسلام بود در میان اصحاب انقلاب شبیه ترین شد به امام حسین علیه السلام، سیدالشهدای همه تاریخ و بهشتی شد سیدالشهدای انقلاب. آن روزها که به بهشتی ناجوانمردانه هجوم می بردند، اگرچه در میانشان ناآگاه و جاهل کم نبود، اما فراوان بودند کسانی که بلندای قامت و رفعت معرفت و اندیشه بهشتی، ذهن کوچکشان را پر از حسد کرده بود و آنان چون نمی توانستند مثل بهشتی قد بکشند کوشیدند، آن قامت افراشته را در هم بشکنند به سنگ خدعه، تیر طعنه، تیغ جنایت و نیزه خیانت. ام .... اما حقیقت این است که آن چه نیزه در پهلو و تیر درچشم و تیغ در جان و سنگ بر پیشانی شد، ایران بود که از نعمت چون بهشتی بزرگی محروم ماند و پس از شهادت او و دیدن جای خالی اش همه دریافتیم که چه فاجعه ای به بار آمده است و از میان مخالفانش پرشمار بودند که خود را تیغ در جان یافتند و فهمیدند، با دریغ سایه بهشتی، هیچ سایه ای شکل نگرفت و تازه فهمیدند، سربازان پیاده نظام و بی جیره و مواجب که بودند و چه افسوس ها که نخوردند اما دریغ که در حسرت پر شدن «ایران از بهشتی» ماندیم و ندیدیم هرچند فکر آمریکا را هم خوانده بودیم. اما دریغ!بگذریم، آن روزها گذشت و از نبود بهشتی کم ضربه نخوردیم، اما باید می کوشیدیم حداقل چند گامی در مسیر پر شدن «ایران از بهشتی» برمی داشتیم تا لااقل اگرنه پر از بهشتی، لااقل چند بهشتی قامت می کشیدند و کارمان را بسامان می کردند؛ اما .... بگذریم. این روزها که جای خالی بهشتی و یاران شهیدش را می بینم آرزو می کنم، راه بهشتی شدن پررونق شود تا اگرنه امروز، لااقل، فردا و فرداها به مدد نفس و تدبیر بهشتی ها، ایران، بهشتی ترین فصل حیات خود را تجربه کند تا کوچکانی چون ما و کودکانی چون فرزندان مان در سایه سار اندیشه بلند او آرام گیرند و با نوشیدن جام از چشمه های اندیشه اش، جان را جلا دهند..(ص-۱۲-اندیشه--۶/۴/۸۷)