جامعه نو

نمایشگاه روزنامه خراسان
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٧
 

؛روایت ۶٠ سال در ٢٠ گام

؛می شود با چند گام که شاید به ٢٠ هم نرسد، ۶٠ سال را پیمود، می شود کوچک شد، کوچک و کوچک تر، موهای سفید را سیاه کرد، موی از صورت سترد و نوجوان شد و رفت به ۶٠ سال پیش به اولین روز تابستان ١٣٢٨ رفت و عمر را دوباره آغاز کرد و آمد تا امروز، شاید در کمتر از ٢٠ گام شاید کمتر از چند دقیقه و دوباره، موی سفید کرد، چین بر ابرو زد و حتی قامت خمیده داشت به سان ۶٠ سالگان... اینجا دالان تاریخ نیست، آغاز نمایشگاه روزنامه خراسان است که با عنوان «خراسان؛ صمیمی و قدیمی» در حوالی میدان دکتر شریعتی برپاست، همان شریعتی که روزگاری واژه هایش در همین روزنامه خراسان، روشنی آفرین و کلماتش جاری می شد. مثل چشمه، چشمه ای که امروز به تلاش گذشتگان و امروزیان به «کاریز» تبدیل شده است. تصاویر روزنامه های زمان های گوناگون کنار هم چیده شده است درست مثل آدم های نسل های گوناگون در کنار هم... و به زمان اکنون که می رسیم، تصاویر، گویای اوضاع مختلفند، از شرح فقر و استعدادهای زخمی تا نقش آفرینان وادی های مختلف تا چهره سیاستمردان در قاب هایند و هر تصویر، حرفی است گفتنی اما در سکوت، از این هم که بگذریم، قصه تازه آغاز می شود، در میدانی که هر گروه از تحریریه خراسان به تناوب پذیرای مهربان مردم هستند که می آیند به بزرگواری و سخن می گویند به تکریم، حرف می زنند به روشنایی نور و به زلالی مهتاب و ما چقدر خوشبختیم که مخاطبانی چنین فهیم داریم، مردمانی از جنس آب و آینه و آیات روشن خداوندی. راوی غرفه روابط عمومی که بروبچه های آگهی و اشتراک را هم در کنار خود دارد ابوالفضل واله است که با زهیر، جوان همکارش پاسخگوی مردمند و آنورتر رضا خدابنده لو... غرفه بعدی با مسئولیت عطش زدایی از لب های خسته و تشنه، حسین پورحسن را در خویش جای داده است که به کار توزیع شربت مشغول است و غرفه دیگر، که با غرفه روبرویش در روزهای گوناگون، گروه های گوناگون تحریریه را میزبان است و آنسوتر، غرفه مدیر مسئول و سردبیر است که آفتابی ترین غرفه هم هست، به روشنی دل مردمی که می آیند، کنار آن غرفه تماشاخانه است و تماشای فیلم آشنایی با روزنامه و عکاس های پرتلاشی که لحظه به لحظه را با حضور شما ثبت می کنند.

بروبچه های پرجوش و خروش جیم به سر دستگی صادق ملکی، نشان می دهند جیم بی خود فراگیر نشده است و بعد از غرفه ٢ تحریریه، تلاقی سنت و مدرنیسم را در یک لنگه در چوبی با کوبه ای از جنس «موس» شاهدیم، اینجا غرفه بایت است که چیدمانی تخصصی دارد و با سعید طباطبایی و حسین اکبری، وزن خاصی یافته است و این همه که در طرح زیبای قندهاری و یارانش خانه های قدیمی حس نوستالژیک آدم را هم تحریک می کند با نمای کاهگلی، نشان از این دارد که همه اهل یک خانه ایم و یک خانواده به اسم خراسان. چه ما که قلمداران این قبیله ایم و چه شمایانی که ما را جان جانانند و من چقدر از این با شما بودن خوشحالم و منت دار شما که امانت خراسان را از خویش می دانید. درست مثل جوانی که با حرارت از طراحی اتاق فکر در روزنامه می گفت و می خواست روزنامه با دریافت مدرن ترین آموزه های جدید ژورنالیسم هرگز از نفس نیفتد تا آن جوان دیگر که می خواست باشگاه دوست داران خراسان راه اندازی شود تا آن ها هم به این روزنامه که میراث فرهنگی اش می دانند ادای دین کنند. از آن خانم ۵۶ ساله که به یادمان می آورد، زن ۵۶ ساله ایرانی هرگز «پیرزن» نیست تا آن اهل قلم قدیمی که به تکریم قدیمی ترها می خواند و تا  آن خانواده ای که چند دهه روزنامه خراسان را صحافی کرده اند و تا مردمی که از روز اول تا امروز صبحش را با خراسان آغاز می کند، درست ۶٠ سال ب الله بگذریم در نمایشگاه علاوه بر مسئولان مختلف استان که پرامید می آیند و خستگی می زدایند از جان این قبیله، همکلامی مردم با صاحبان قلم به نام و نشان هم زیبایی خاصی دارد و گاه شاهد صنعت «آشنایی زدایی» هم می شویم، آنجا که مخاطبی، نویسنده موردنظرش را با آ نچه در ذهن تصور کرده است برابر نمی بیند و تعجب کنان می پرسد فلان کس شمائید؟ مثلا او نویسنده را مسن و جاافتاده و بلندقامت تصور کرده است اما با کسی روبرو می شود که سن چندانی ندارد و قد بلند هم نیست و این همه زیبایی های نمایشگاه را صد چندان می کند. کورش شجاعی، مدیر مسئول و محمد سعید احدیان، سردبیر هم بیش از همه ما، محل رجوع مردم و مسئولان هستند، بالاخره هر که بامش بیش، برفش بیشتر و اینان هم این برف ها را به امید تبدیل شدن به آب و جاری شدن برای مردم دوست دارند. اینجا نه مدیر و نه سردبیر و نه بروبچه های خراسان خسته نمی شوند هر چند، ساعت های زیادتری سرپایند اما سر از پا نمی شناسند و من حتم دارم با پایان نمایشگاه، ما چقدر افسوس خواهیم خورد و چقدر آرزو خواهیم کرد تا دوباره نمایشگاهی باشد تا بی واسطه و رودررو با شما خوبان سخن بگوییم و بیشتر سخن بشنویم و معلوم نیست دیگر چنین فرصتی باشد، پس تا همین پنجشنبه که وقت هست، غنیمت شمریم و... لحظه ها را با دیدار، جاودانه کنیم.ما هنوز شما را چشم در راهیم.اما آخرین بخش، یادنویسی است بر پرده ای بزرگ که ده ها خودکار از آن آویزان است برای یادهایی که می نویسید و این یادنویسی به در خروجی ختم می شود، دری که اگر می توانستم آن را می بستم تا همه با هم برای همیشه بمانیم.(_ص-١٢)