جامعه نو

نمایشگاه و حدیث حاضر و غایب
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٧
 


نمایشگاه « خراسان؛ قدیمی و صمیمی» به پایان رسید و به ناچار همه از در خروجی، خارج شدیم، اما هنوز در آغاز گفتنیم، پر انرژی تر از پیش و مصمم تر از گذشته با افق های تازه کشف شده در کلام مردم اهل نظر که باید پیموده شود و این شرح حال ماست که:

« گمان مبر که به پایان رسید کار مغاک

هزار باده ناخورده در تن تاک است»

و ما مشتاقیم، هزار در هزار روز توفیق خدمت داشته باشیم برای همنوشی هزار در هزار باده ای که ناخورده مانده است. بگذریم یک نکته دیگر هم هست که باید گفت و آن، این که برای ساخت یک فیلم، چه دست ها که به کار نمی شود و چه اندیشه ها نیز هم، اما آنچه ما بر پرده نقره ای سینما و تلویزیون می بینیم فقط هنرنمایی هنرپیشگان است و بس. انگار نه انگار این صحنه ها، پشت صحنه ای هم دارد از فیلم نوشت ها تا تدارکات، تا کارگردانی، تا فیلم برداری، تا عکاسی، تا لباس و دکور و تدوین و... تا تهیه کنندگی. ما فقط « بازیگران» را می بینیم و حتی « بازی گردانان» را هم نمی بینیم. حال آن که تا یک فیلم ساخته شود، چه دست ها به کار می شود و اندیشه ها هم.

در ماجرای نمایشگاه ما نیز قصه همین بود و فقط اهل قلم به روی صحنه آمدند و حال آن که برای تولید یک روزنامه ده ها اندیشه و دست به کار است و هزاران تلاش می شود تا آنچه روزنامه اش می خوانیم به درخانه شما آید، از خبرنگاران دور دست گرفته تا تلاشگران بخش های اداری، تا پرتلاشان واحدهای فنی تایپ و صفحه آرایی و ... تا مردان پرهمت قسمت چاپ که عزم مومنانه به کار دارند. تا صبورمردان کم توقع ونجیبی که شب تا به صبح کوچه به کوچه را می گردند و خانه به خانه را هم تا روزنامه به موقع به دست شما برسد، موزعانی که هرگز دیده نمی شوند اما کارشان دیده می شود.

از سازمان آگهی ها تا حسابداری و... تا معاونت کوشا و ساعی شهرستان ها و تا همه قسمت های روزنامه. این ها همه در تلاشی هماهنگ در کار تولید روزنامه می کوشند اما در نمایشگاه فقط روزنامه نویسان آمدند تا آن حکایت زیبا که حضرت حافظ می فرماید مکرر شود که؛

«... در کار گلاب و گل، حکم ازلی این بود

کان شاهد بازاری، و این پرده نشین باشد...»

و ما نیز- روزنامه نویسان - شاهد بازاری شدیم، تا همکاران مان پرده نشین شوند هرچند ماجرای دوستان ما، حدیث حاضر و غایب بود که؛

هرگزحدیث غایب حاضر شنیده ای

من در میان جمع و دلم جای دیگر است

و همکاران ما اگرچه به اقتضای کار، سرپست خود مشغول خدمت بودند اما دلشان با شما مردم بود در نمایشگاه. آن ها هم می خواستند صحبت های شما را از نزدیک بشنوند و عطر حضورتان را استشمام کنند ولی میسر نشد

اما امیدواریم روزی در نمایشگاهی بزرگتر، شاهد حضور همه بخش ها و قسمت ها در کنار هم باشیم تا شما با خدمات این عزیزان هم بیشتر آشنا شوید. و می ماند حرف آخر؛

به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی است...(ص-١٢)