آن مرد با موتور آمد...
ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

"یکم: موتورسواران را دوست داشتم وقتی که آرپی جی بر دوش به شکار تانک هایی می رفتند که به شکار ما می آمدند. با همه وجود دعا می کردم از این هماوردی، موتورسواران به سلامت و همراه با سربلندی برگردند. در نگاه من، موتورسواران قهرمان غیرت و غیرتمندان جبهه حق بودند که دست از جان شسته، به دنبال مرگ می دویدند.

"دوم: از موتورسواران بدم می آمد. وقتی می دیدم برای ترور یاران انقلاب موتور را روشن می کنند. با همه وجود دعا می کردم هرگز به مقصد نرسند. بلکه در اولین گام، مرگ آن ها را در آغوش کشد.

"سوم: بدم می آید هنوز از موتورسوارانی که در خیابان به نقاشی جرم می پردازند، قداره می کشند، کیف می قاپند و می گریزند. دوست دارم همان اول، حادثه ای آن ها را از حرکت بازدارد. دوست دارم همان جا، زمین دهان باز کند و آن ها را ببلعد، دوست دارم... دوست دارم، هم پلیس با سرعت عمل کند و موتورسواران کیف قاپ را سرجایشان بنشاند. دوست دارم، مردم حساس شوند تا وقتی موتورسواری کیف مردی، زنی، پیری، جوانی را قاپید، همه او را تعقیب کنند تا آخر و بگیرندش و تحویل قانون بدهندش تا ادب شود، موتورسواری که به جنگ مردم آمده است.

"چهارم: دوستش دارم. همان موتورسواری که دوست مردم است همو که در میدان شهدای مشهد- یکی دو شب پیش - وقتی دید موتورسواری کیف یک زن را قاپید، به تعقیبش پرداخت و با پذیرش خطر، به جلویش پیچید و راهش را بست و جوانمردانه، آن ناجوانمرد را گرفت تا پلیس برسد. حساسیت او را عزیز می دارم که با یادآوری آموزش های سربازی که در نیروی پلیس گذرانده بود به شکار موتورسوار سارق پرداخت. کاش من، کاش تو، کاش همه ما در برابر آن  چه در اطرافمان روی می دهد حساس می بودیم. کاش با کمک به یکدیگر، آتش ناهنجاری های اجتماعی و اقدامات آرامش سوز و امنیت ستیز را فرو بنشانیم. کاش همان طور که در برابر آتشی که به خانه کسی می افتد همه احساس مسئولیت می کنیم، برای همکاری در برابر آتش که به روح و روان مردم می افتد بر اثر زورگیری و... هم همراه باشیم. مطمئن باشید اگر ما، هر کداممان مقابله را با دزد و سارق وظیفه خود بدانیم، هیچ کس جرات سرقت و زورگیری و کیف قاپی نخواهد کرد.

"پنجم: من موتورسوارانی را که به آرامش و آسایش مردم می اندیشند و به گاه نیاز در کنار مردم اند، دوست دارم.(ص-١٣)