باخودم گفتم تو عاشق نيستی.....!
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:

گاهی خيلی حرف ها در گلو گير می کند و هيچ جمله ای ادا نمی شود.گاهی همينگاهی همين نگفتن ها و ؛نه؛ گفتن ها از هر گفتنی پر سرو صداتر است امروز من هم گفتم و هم نه گفتم؛مطمئنم حرفم را می فهميد!......

«علي»، نامي است كه بايد از نو شنيد و مفهومي كه بايد از نو شناخت و عجيب اينكه هرچه از نو مي‌شنويم، نوانديش مي‌شويم و هرچه اين مفهوم بلند را درمي‌يابيم بلندتر مي‌شويم. شايد بتوان گفت يكي از مقياس‌هاي اندازه‌گيري قدوقدر انديشه مردم، شناخت علي(ع) است و هركس به همان اندازه قامت كشيده‌است كه به بلندبالايي در فهم علوي رسيده است و چنين است كه ريشه‌يافتگان در مكتب حضرتش هرگز مانعي را فراراه و فراديد خود نمي‌بينند چون آنقدر قدكشيده‌اندكه از همه مانع‌ها بلندتر شده‌اند و آنسوتر را مي‌بينند و چنين است كه معتقديم هوشمندي مؤمنانه علي‌باوران مي‌تواند تا آنجا برسد كه خط‌هاي نانوشته را بخواند و راز مشت‌هاي بسته را بفهمد. دست تاريخ و آينده براي اهل بيت انديشه‌اي علي‌باز است. چنانكه «ميثم» و «حجربن عدي» براي هم از فرداها مي‌گفتند و پيشاپيش نتيجه‌اي كه چرخ بازيگر مي‌خواست رقم زند را براي هم بازمي‌گفتند. علي (ع) آنها را اينگونه بلندنظر پرورده بود و هركس مي‌خواهد نظرش بلند و همتش هم بلندتر شود بايد امروز علي‌(ع) را از نو بشناسد و همه رفتارش را با كنش‌ها و واكنش‌هاي او هماهنگ كند. علي(ع) تجسم عدالت بود و هركس در دعوي پيروي علي(ع) همانقدر صادق است كه به عدالت باور دارد. نمي‌شود خود را علوي ناميد و در كاخ نشست هنگامي كه كوخ‌نشينان ناني براي خوردن ندارند. نمي‌شود به سوءهاضمه مبتلا شد زماني كه بسياري به سوءتغذيه دچارند. نمي‌شود شاد زيست وقتي خيل عظيمي از مردم افسرده‌اند. نمي‌شود با شكم سير و خاطرآسوده خوابيد و از خاطر هم عبور نداد كه بسياري گرسنه‌اند و خاطر پريش. نمي‌شود پيروعلي(ع) بود و زندگاني معاويه‌وار داشت. نمي‌شود حق‌ها را ناحق كرد و ناحق‌ها را حق نمود. اين آموزه خود اوست كه «اعرف‌الحق تعرف اهله». ملاك را خود او بدست داده‌است؛ «حق» را بشناسيد تا اهلش را بشناسيد. ترازو، حق است و همه را بايد به محك آن سنجيد نه ترازو را به محك افراد! علي(ع) درآوردن خلخال از پاي زن يهودي را تاب نمي‌آورد نمي‌شود پيرو او بود و بسياري مسائل را تاب آورد! نمي‌شود شيعه بود و شيوع باورهاي باطل‌،كردار باطل، گفتار باطل و كرسي‌هاي باطل را تحمل كرد. نه...نه... وقتي علي(ع) شمع بيت‌المال را خاموش مي‌كند هركس چراغي با هزينه مردم نابه‌جا برافروزد شيعه معاويه است نه علي(ع)!
فردا سالروز تولد علي(ع) است، امامي، مرشدي، راهبري و انساني كه بايد از نوشناخت و مردمي كه بايد از نو به تماشايش نماز نگاه را آغاز كرد و مردي و مردانگي را پاس داشت كه پاسداشت اين، سپاس همه نعمت‌هاي الهي است. فردا روز پدر است و روز مرد، همچنانكه علي(ع)به فرموده رسول‌ا... پدر امت است و مرد همه ميدانها و حق است كه گوهر مردي را و نعمت پدري را قدر بدانيم و شادباش گويان به سراغ قامت‌هاي خميده رفت و به ياد تجديدبيعت با علي(ع) دست پدرها را بوسيد و با گل، لبخند را به خانه‌هاشان برد. فردا روز علي است و بايد چنان علي(ع) را در خويش جاري كنيم و نهج‌البلاغه‌اش را سرمشق قراردهيم كه همه روزها روز علي شود...
فردا روز ولادت حضرت علي(ع) است اما من عقده در گلو اين شعر جليلي را زمزمه مي‌كنم كه
... بازهم بحث عقيل و مرتضي است
آهن تفديده مولا كجاست؟
نه فقط حرفي از آهن مانده است
شمع بيت‌المال روشن مانده است
با خودم گفتم تو عاشق نيستي
آگه از سرشقايق نيستي
غرق در درياشدن كار تو نيست
شيعه مولاشدن كار تو نيست...
سربه لاك خويش برديم اي دريغ
نان به نرخ روز خورديم اي دريغ
صحبت از عدل و عدالت نابجاست
سود در بازاز ابن‌الوقت‌هاست...
ابتداي صفحه