چاره ای باید این قصه را که هر روز غصه افزا می شود. تدبیری باید ماجراهایی را که از بچه ١٣ساله تا جوان ٢٠ساله را در صف عربده کشان به کوچه و خیابان می کشد. راستی راهی باید جست این بن بست های تربیتی را، والا در محاصره بن بست ها همه چیز با مشکل دچار خواهد شد. وقتی سن تصمیم این قدر پایین می آید که یک الف بچه، برای خود تصمیم می گیرد و به عمل در می آورد باید شاهد تصمیم های غلط از جمله اعتیاد و شرارت کودکان و نوجوانان هم باشیم. وقتی نظارت و اثرگذاری خانواده روز به روز کمتر می شود، باز باید شاهد گسترده شدن اثرگذاری افراد ناباب و شاید هم هدایت شده بر فرزندان جامعه باشیم.
وقتی نهادها وسازمان های متولی فرهنگ سازی- که فراوان هم هستند- کارکرد آنچنانی ندارند و به قصور یا تقصیر بروندادی چنین دارند که می بینیم، وقتی نهادهای آموزشی مهارت های رفتاری را به نسل نو نمی آموزند، وقتی گروه دوستان بر اساس نیکی ونیکویی و تعاون بر خیر شکل نمی گیرد، وقتی همه حلقه های زنجیره تربیتی چنان که شایسته است ایفای نقش نمی کنند و چشم به حلقه های آخر از جمله پلیس و دستگاه قضا دارند، نتیجه این می شود که هر روز شاهد کنش گری این نهادها باشیم که حرف آخر را باید بزنند اما با بی عملی دیگران حرف اول و آخر می شود و آن گرفتن و بستن و به حبس کشیدن است، حال آن که این حرف آخر است که فقط در موارد خاص درنقطه آخر باید زده شود، نه این که همه حرف باشد. آن هم حرف آخر. من معتقدم با توجه به آن چه در جامعه و به خصوص در نسل جوان شاهدیم باید روش های تربیتی خویش را بازخوانی کنیم و در نکته، نکته آن تامل کنیم و به خصوص متولیان امور فرهنگی و تربیت کنندگان اجتماعی، با طراحی اتاق فکر، به بازخوانی رویه ها و عملکرد خود بپردازند و به چاره جویی و چاره یابی در خصوص این مسائل بپردازند والا دلخوش کردن به برخورد قانون با مجرمان، دلخوش کردن به جراحی پزشکان برای بهبود خواهد بود حال آن که عاقلانه آن است که کم هزینه ترین و پرفایده ترین راه را انتخاب کنیم که با رعایت بهداشت، اصلا مریض نشویم یا اگر خدای نکرده مریض شویم، کوتاه ترین راه و صحیح ترین روش درمان را برگزینیم والا جراحی آن هم با ریسک بالا که شاید نتیجه بدهد یا نه، چندان عقلانی به نظر نمی رسد و اصلا این زیبا نیست که آمار جراحی ها در جامعه بالا برود و این اصلا زیبا نیست و نشان اقتدار هم نیست که پلیس هرروز گزارش دهد ده ها تن از اراذل و اوباش را دستگیر کرده است. اقتدار آن است که جامعه از حیث فرهنگ و تربیت و قانون چنان رشد کند که نه رذلی باشد و نه اوباشی بلکه جامعه هوشیار همان تک برگ های سوخته و معتاد به رذالت را هم در خویش هضم کند و به راه آورد. تا جامعه چنان از زیبایی سرشار شود که شور شادی، افزایش آرامش را در جان ها جاری کند و از کوچه ها صدایی جز به مهربانی بر نخیزد و کسی با کسی نامهربانی نکند. جامعه مومنانه، جامعه ای زیباست که زندگی در آن قرین سعادت است. پس برای رسیدن به بهشتی چنین زیبا باید همه رفتار و کردار خود را زیبا کنیم تا هیچ زشتی و ناهنجاری، مجال وجود نیابد.صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17055 ، تاریخ انتشار 870523
|