جامعه نو

آستانه تحمل
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧
 
یکم: دست به قلم داشت و گاهی می نوشت، تلاشش هم برای کاهش جرم بود و بارها در نوشته هایش خوانده بودم احترام به قانون را، حرمت گذاری به انسان را و تحمل و مدارا را؛ تا جایی که می شناختمش رفتاری این گونه داشت. اهل حرمت بود و احترام و مدارا و جز این هم از او انتظار نبود اما هنگامی که گفت عصبانی شده است و زبان به پرخاش گشوده و حتی برای لحظه ای با خودرو به سوی یک شهروند خیز برداشته است، تعجب کردم، او و این کارها؟ بهش نمی آمد اما خودش می گفت چنین کرده بود. خودش می گفت و تاکید داشت آن لحظه متوجه هیچ چیز نبوده است جز خویشاوندش که در بیمارستان بستری بود و او حتما می بایست به دیدارش می رفت. دوم: میانه سال مردی موتورسوار از حاشیه خیابان به آهستگی حرکت می کرد که یک تانکر به سمتش رفت و دانسته یا ندانسته، چنان او را به حاشیه راند که از جاده منحرف شد و در حاشیه بر زمین افتاد و در برخاستن اما در دست او سنگی بود که راننده تانکر را نشانه رفته بود، با چشمانی که حامل پیغام خشم و نفرت بود و سنگی که باید این پیغام را به صورت رسمی به راننده می رساند... سوم: یک موتورسیکلت و سه سرنشین در حرکت بودند، یک عابر پیاده در حال عبور از خیابان بود اما انگار شکل راه رفتن او موتورسوار را به زحمت انداخته بود که هر سه ترک نشین زبان به دشنام مرد عابر گشودند و زشتی را روانه گوش هر شنونده ای کردند، مرد عابر پاسخ دشنام ها را نداد اما خشم در چشمانش توفان می کرد. سه جوان سرنشین فحش بر دهان رفتند و مرد با نگاهی پر از نفرت آن ها را دنبال کرد. شاید روزی روزگاری یکی از آن ها را تنها گیر آورد و... چهارم: ترمز خودروی جلویی، بوق ممتد خودروی عقبی را در پی داشت و صداهایی که بلند شد و واژه های زشتی که در حال آمد و شد بود، گویی جاده دوطرفه بدفهمی و بدگفتاری جز بدرفتاری ایستگاهی نداشت که راننده ها پیاده شدند برای دعوا تا حجت قوی مشت ها و لگدها از پی فحش ها، غالب و مغلوب را تعیین کنند. غافل از این که، می شد، صحنه آرای معرکه ای زشت نبود، اما.... پنجم: آستانه تحمل مردم پایین آمده است و ذهن ها چنان پراکنده هست که نتوان آن را مهندسی کرد تا در خیابان ها، درست و به جا و نیکو تصمیم بگیرند تا حادثه آفرین نشوند. اما حوادث شکل می گیرد از پی هم و گاه فقط در خیابان و در رانندگی نیست بلکه گفت و گوهای معمولی گاه آغاز می شود تا قمه ای بر فرقی بنشیند و پنجه بوکسی حوالی گیجگاه جوانی فرود آید و جنایتی شکل گیرد و به خبری عبرت آموز در صفحات حوادث تبدیل شود و این همه از پایین بودن آستانه تحمل حکایت دارد؛ حال آن که اگر تحمل مردم افزایش یابد، منحنی ارتکاب جرم و تولید حوادث رو به کاهش خواهد نهاد، اما... ششم: باید آستانه تحمل را بالا برد، باید مهارت زندگی جمعی را فرا گرفت، باید صبوری پیشه کرد و جواب ندادن و درگیر نشدن را آموخت و دانست شجاعت هرگز در اقدامات تند و غیرعقلانی نیست، گاهی باید حتی شنیده ها را ناشنیده گرفت و دیده ها را هم نادیده. این خیلی بهتر است تا فردا پشیمان نشویم، چنان که بسیاری از مجرمان به افسوس می گویند، کاش اندکی تحمل می کردیم و تامل تا به اینجا نمی رسیدیم....کاش.... هفتم: آستانه تحمل را باید بالا برد، این بهترین شکل مواجهه با مشکلات و معضلات است.... صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17063 ، تاریخ انتشار 870603