الفبای گم شده!
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: روز قیامت ،پندار نیک

 


قهر، قهر، تا روز قیامت. این را بچه ها می گویند اما قیامتشان تا دقایقی بعد است که چشمانشان آشتی را نقاشی می کند اما بعضی به اصطلاح آدم بزرگ ها گاه قهرشان تا قیامت هم ادامه می یابد و گاه اصلا فرصت آشتی هم پیدا نمی کنند، حال آن که جنس آدمی از آشتی  است. از زیبایی است و مگر نه این که جنس انسان را خدا انتخاب کرده و از روح خود در  آن دمیده است. خب، حضرت جمیل محب  جمال که به دنبال نازیبایی نمی رود. حضرت حق انسان را زیبا آفریده است پس هر چه زشتی است فقط از قامت ناساز بی اندام ماست و الا آن سازور جز به زیبایی سازمان نکرده است. درست مثل درخت که فلسفه وجودی اش سرسبزی است و ثمره دادن.

حالا گاه خشکسالی آن را از ریشه می خشکاند و یا سوز سرما، مثل سال پار که درخت های بسیاری خشکیدند و... بگذریم قهر، حشره موذی درخت انسانیت است و حیف است ملتی که رمضان دارد و فرهنگش براساس آیین محمدی است و باور ملی اش هم سه گانه روشن پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک، شاهد حضور نازیبایی ها در جامعه و جان خویش باشد. باور کنید من مردم و زنده شدم وقتی یک مادر از صاعقه نامهربانی فرزندانش چشمانش به باران نشست.

مردم و زنده شدم وقتی شنیدم خواهری، در گرفتاری خواهرش، ناهمدلی می کند، وقتی خویشاوندی پیغام می فرستد که اگر مرده خویشاوند دیگر خود را در خیابان ببیند به چوب حراج می کشد آن را، وقتی پدر پیری از فقر عاطفه فرزندانش می نالد و از قهر و غضب  آن ها که قهر و غضب خدا را از یاد برده اند روزی هزار بار می شکند، وقتی برادر، برادری نمی کند در حق برادر خویش و چقدر برادر یوسف زیاد شده است و چقدر یوسف کم. اگر در خانه یعقوب ١١ نامهربان بودند به نام برادر اما لااقل یک یوسف بود تا به بوی پیراهنش جهانی را سرمست کند اما گویی برخی از ما برادران یوسفیم، بی آن که یوسف داشته باشیم. و سخت روزگاری است این روزها. این مصرهای وجود که به جای یوسف، از بت پراست مایی که به ظاهر موحدیم. اما کاش برای خدا و اخلاق خدایی هم در دل جایی می گذاشتیم و عوض این که یگانه راهمان به همراهی شیطان برسد،جاده باریکه  ای هم برای رسیدن به خدا برای خود نگه می داشتیم.

کاش در این رمضان که فصل مهربانی و رحمت است، ما هم مهربانی می کردیم و از سر رحم و مروت برمی آمدیم تا روی مان بشود از خدا طلب مهربانی کنیم.

کاش یادمان می افتاد که خدا چقدر منتظر ماست و حتی مهدی فاطمه را هم به انتظار ظهور ما گذاشته است تا بفهمیم و ظهور کنیم تا آن وقت مهدی موعود را هم حاضر ببینیم.

کاش یادمان باشد رمضان تنها لب فروبستن از طعام و شراب، نیست بلکه بازگشایی شریعه مهربانی به لب های عطش زده هم از فلسفه های رمضان است و طعام بر سر سفره های خالی گذاشتن نیز هم یادمان باشد. زلف بچه های یتیم، دیری است در انتظار نسیم دستان مهربان من و توست و چشمان نازشان برای دیدن لبخند من و تو لحظه شماری می کند و سخت دل خواهیم بود اگر دست به نسیم و لب به خنده نسپاریم.

وقتی فرزندان مولاعلی چشم به راهند. یادمان باشد بیماران ملتمس دعا، آنانی که بیماری آنان را از فیض روزه داری محروم کرده است هم چشم به راه مایند و یادمان باشد دست های پدر و مادر هرمی دارد که سرمای قطب شمال عاطفه ما را هم می تواند ذوب کند. پس سری به «خانه پدری» بزنیم و به «زبان مادری» مهربان سخن بگوییم تا هم زبان و هم دل پیدا   کنیم.

تا از این برهوت سخن گفتن به «رومی» و پاسخ شنیدن به «زنگباری» نجات پیدا کنیم.

یادمان باشد همه این دشواری ها از این است که الفبای مهربانی را گم کرده ایم و تا آن را پیدا نکنیم، امکان ره یافتن به شهر مهربانی را نخواهیم داشت و این برای من و توی شهروند عادی تنها نیست برای مسئولان هم هست پس همه مهربان باشیم.

صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17084 ، تاریخ انتشار 870627