جامعه نو

شب های قدر دفاع مقدس و افسوس امروز
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ مهر ۱۳۸٧
 


" همچنان که هر فردی را عاشورایی است او را شب قدری هم هست. شبی که برایش برتر از هزار شب است چه او را از همه شب ها به روشنایی روز می رساند و من در چنین لحظه هایی با توکل به ذات الهی و توسل به حرمت شهید این شب ها جرأتی می یابم برای نوشتن و دراین روزها که آغاز هفته دفاع مقدس هم هست، روح برادران شهیدم را هم به یاری می خوانم تا جرأتم دهند برای گفتن گفتنی هایی که از من برنمی آید، اما به دم مسیحایی شهدا می توان گفت و می گویم قربة الی  الله و می گذارم به حساب احیای اولین شب قدر امسال و به حساب عزاداری برای مولای شهیدان و چشم می شویم در اشک و قلم را برمی دارم تا با او شب احیا داشته باشم و می نویسم...

" پیشترها گفته بودم که «جنگ را اگر از آن سو بخوانیم، «گنج» می شود و قدر باید دانست این گنج را اما قومی که قدر گنج نمی داند، گنج را هم قدر نمی داند، لذا می شود که مثل کودکی، گنج را از او به یک پفک، یک آبنبات و... خرید و حتی می توان پفک را به قیمت گنج به او فروخت و کم اتفاق نیفتاده در طول تاریخ که قومی گنجی ارزشمند را به هیچ فروخته اند؛ انگار از روی دست برادران یوسف تقلب کرده اند که عزیزی چون یوسف را به «ثمن بخس» فروختند و حالا سخن این است که ما با یوسف فرهنگ دفاع مقدس و گنج جنگ چه کرده ایم؟ آیا عزیز داشته ایم آن را و قدر دانسته ایم این را و یا برادری را چون برادران یوسف تمام کرده ایم راستی چه کرده ایم؟

بزرگ ترها پرهیزمان می دادند که مبادا، شب های قدر را بی قدر بگذاریم و بگذرانیم، مبادا، عاشوراها را بی فهم حسین(ع) سپری کنیم و مبادا که شب های قدر به ظهور رسیده در دفاع مقدس را از یاد ببریم و فراموشمان شود که در دوران عاشورای ٨ ساله، شب های قدر کم نداشته ایم، شب هایی که تقدیر یک ملت را رقم می زد اما کم بودند ره یافتگان به قدر و رسیدگان به تقدیر اما...

"تلخ است که بازگوییم، برخی از دریافت کنندگان گنج فرصت حضور در جهاد دفاع مقدس را به ثمن بخس کاخ وکارخانه و ... فروختند و پا به میدان مسابقه با کسانی گذاشتند که هرگز سویه سابقه آنان به سمت خیرات نبوده است تا «فاستبقواالخیرات» شکل بگیرد. رقابت با اینان فاستبقوالشرور است ام الله اما بعضی هامان از جنس برادران یوسف شدند و کردند آن چه نباید و چنین شد که ما که پا در آسمان داشتیم و زمین با همه قدرت و قوه جاذبه اش زمین گیرمان نمی کرد حالا برخی از ماها زمین گیر شده ایم و فرصت های ویژه و رانت ها و سوء استفاده و... هر آن چه گنج می پنداریم، میخ می شود بر دست وپای ما تا ما را بیشتربه زمین بچسباند و...

" از تاریخ درس نگرفتیم و یادمان هم نماند که هر قومی از سرگذشت دیگران عبرت نگیرد خود به عبرتی برای دیگران تبدیل خواهد شد و دریغا ما که با هزار نفرین و لعنت از صاحبان شکم های برآمده از حرام که مولا علی و مولا حسن و مولاحسین را تنها گذاشتند یاد می کنیم اما بعضی از ما در باد کردار و رفتار همان ها می خوابیم هرچند گفتار آنان را نداریم اما به راستی چقدر علی عدالت، حسن مهربانی و حسین حق طلبی در باور و ایمان ما شکل گرفته است؟ چقدر حاضریم حقیقت آن چه را ائمه می فرمایند به عمل درآوریم تا به جای «شیعه شعاری»، شیعه شعوری و عملی هم باشیم.

" یادمان نرود که ما در جنگ به گنج رسیدیم، گنج استغنا، خودباوری و خوداتکایی و اعتماد ملی و یاد گرفتیم باید روی پای خود بایستیم اما متاسفانه بعد از جنگ ما را به پاهای چوبین و آن هم از نوع عاریتی عادت دادند و روحیه مصرف گرایی به جای تولید و تجمل به جای واقع بینی اوج گرفت و برخی زمین خوردگان هم بعضی از ما بودند که روزی زمین را جای بازی هم نمی دانستند اما امروز... راستی از به قفس افتادن کبوترها و به دام افتادن عقاب ها خبر نشنیده اید؟

" نمی خواهم کسی را متهم کنم. شاید هم برخی برای ترمیم روحیه عمومی و اندوه زدایی از جامعه به درآمده از جنگ جامعه را به این سو می کشاندند، اما نتیجه نه مرهمی بر زخم که نمک سود شدن زخم بود و چه دردی دارد این زخم های نمک سود شده.

" شب های قدر را قدر ندانستیم، عاشورا را به غفلتی از دست دادیم و حالا ما مانده ایم و برخی تلخی ها. فقرهای ایمان سوز، ایمان های عاریتی، واژه های اجاره ای، صلاة های بی صلا و صوم های بی صداقت، عبادت های خیالی و نقش عبودیت های توخالی و... دارد بر جان برخی هامان چنان چنگ می اندازد که فرصت فریاد و یک آخ گفتن هم نمی دهد... بگذریم، شب قدر است و تلویزیون دعای جوشن کبیر می خواند و باید قرآن بر سر بگیریم در طلب بزرگی و خدا کند کبیر شویم، مایی که صغیر مانده ایم...

"هنوز فرصت باقی است، هنوز شب های قدر در پیش است، هنوز آقا علم را در اهتزاز دارد و هنوز شهدای زنده نفس می کشند، پس جان بشوئیم از غفلت و همسفر کاروان عشق شویم که به سوی کعبه سعادت می رود.

صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17087 ، تاریخ انتشار 870631