غربت قرآن در زندگی اجتماعی ما
ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ مهر ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: قران ،فرات ،عطش ،قلب

 

قرآن در خانه ما هست اما در خون ما نیست و همه مشکلات هم از همین جا آغاز می شود و دردها و مشکلات شکل می گیرد چه وقتی قرآن شفاست اگر شفا در جان ما جاری شود، جایی برای دردها و مشکلات و گره ها نمی ماند. مگر در جریان زلال آب، جایی برای عرض اندام تشنگی هست؟ نیست اما مسئله این است که گاه مثل ما و قرآن مثل آن کس است که در کنار دریاست اما قدر آب نمی داند و درست گفته اند که

تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی...

و ما هم در کنار قرآنی که هر آیه اش هزار فرات است برای رفع عطش از جان ها قدر نمی دانیم که اگر می دانستیم در گذر از اولین شب قدر زندگی، تقدیر خود و جامعه خود و جهان خود را جور دیگری رقم می زدیم.قرآن در خانه ما هست ولی در خون ما نیست که اگر بود قلب ما جز بر مدار قبله نبود و در آن هزار راه به ترکستان باز نمی شد و راه بر کعبه به هزار سنگلاخ گرفتار نمی آمد. اگر بود آن ره که به ترکستان است را به سوی کعبه تغییر مسیر می دادیم و اصلاح راه و روش می کردیم همان دم که در اشارت های قرآن فهمیدیم و از زبان اهل نظر به هشدار شنیدیم که

ترسم نرسی به کعبه  ای اعرابی

این ره که تو می روی به ترکستان است...

پس هشدار هوشیارمان می کرد و به راهمان می آورد اما چون در خون ما نیست، به قلب راه ندارد و قلب را به پایتختی خدا نمی دهد.

قرآن در خانه ما هست اما در خون ما نیست که اگر بود در خیابان هم ظهور و بروز عملی اش را می دیدیم و رفتارمان مفسر پندارمان بود که با قرآن شکل یافته بود اما رفتار ما تجسم چیز دیگری است که گاه ما را به دروغ می کشاند و گاه دشنام، گاه فسق و گاه فجور و معمولی ترین آن همین رفتارهای هنجارشکنانه در خیابان است حتی همین خیابان های شهرهای خودمان، از بدحجابی گرفته تا بدرفتاری و بدگفتاری، از قانون شکنی در رانندگی گرفته تا تصاحب پیاده رو و راه مردم، از فقر مطالعه و دانش و معرفت گرفته تا فقر اقتصادی و تا خیلی چیزهای دیگر.قرآن در خانه ما هست اما در خون ما نیست و این درد بزرگی است که قرآن را از زندگی خود تبعید کرده ایم و این جز سکولار کردن زندگی چه معنایی می تواند داشته باشد؛ دیگران آن را از سیاست و حکومت داری خود حذف کرده اند و ما آنان را به هزار لعن و نفرین می نوازیم اما ما که اندک اندک قرآن را از جان و جامعه خود دور می کنیم به رسم تبعید اعلام نشده، چه نامی می توانیم داشته باشیم؟ حال آن که چنانکه برای زندگانی جسم به آب و هوا نیازمندیم برای زندگانی جان هم به قرآن محتاجیم و برای داشتن جامعه زنده نیز هم.

و این احتیاج را نمی شود با داروهای مشابه برطرف کرد. شاید بشود به جای آب چندی نوشابه نوشید و رفع عطش کرد اما فردا روز نیاز به آب با نوشیدنی های دیگر رفع نخواهد شد اما ماجرای ما و قرآن این است که هیچ بدیلی ندارد و جان برای زندگانی هر لحظه بدان محتاج است و برای رفع این نیاز باید با همه جان به قرآن رو کنیم و همراه بزرگانی شویم که بزرگی در قرآن یافته اند و در جامعه ما از این قبیل کم نیستند و قوام جامعه هم به برکت دعا و حضور آنان است. ما هم چنین شویم.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17090 ، تاریخ انتشار 870704