پشيمان نيستيم اما از امروز هم رازی نيستيم!
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ مهر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:

غلامرضا بني اسدي نيز به سئوالات گزارشگر ما پاسخ هاي صريح و روشن مي دهد.
* دليل استقبال جوانان از شركت در دفاع مقدس چه بود؟
به اين پرسش ازچند منظر مي توان نگريست اول؛ از جهت رفتارشناسي جوانان، جوان آستانه تحريكش چندان دور دست نيست و مي شود زودتر به آن رسيد. دوم: جوان كمتر گناه كرده است و دلش زودتر و بهتر نور را بازمي تاباند و ما در دفاع مقدس بازتاب دهنده يك نور بوديم به نام حقيقت. سوم: جوان كم تعلق تر است و به گفته شاعر: «تعلق چون نباشد خوش توان مرد» و نسل ما خوب مردن را در ادامه خوب زندگي كردن خوب ياد گرفته بود. چهارم: اينكه يك هشدار تاريخي امام به شاه داده بود، در سال 42؛ سربازان من ميان گهواره ها هستند! نسل جوان دفاع مقدس همان نسلي است كه امام وعده شكل دهي لشكر خود با آنها را داده بود و ديديم اين وعده صادق بود هم در شكست شاه و هم آنچه بعد ازشاه روي داد از قائله گنبد تا كردستان و تا دفاع مقدس. شايد بتوان گفت ميانگين سني نسل دفاع مقدس حدود بيست تا بيست ودو سال بود. سرداران نامي جنگ هم در همين سن بودند، مثلا كاوه بيست و پنج ساله بود كه شهيد شد، حال آنكه او از اول انقلاب تاسال 65 در جبهه هاي مختلف درگير بود. نكته اي كه مهمتر از سن نسل دفاع مقدس است، سنت هاي اين عصر واين نسل مي باشد و جامعه هم محتاج آن سنت هاست.
* آن سنت ها چيست؟ چقدر اين سنت ها به فرهنگ تبديل شده است، چقدر اين فرهنگ به نسل نو منتقل شده است ....
- آن سنت ها، ايثار بود به معناي واقعي كلمه، صداقت بود به مفهوم صحيح آن، شجاعت در تصميم گيري ها بود به عادلانه ترين شكل. مسابقه خيرات بود در همه اقسام آن. مهرباني، برادري، يكدلي و يك رنگي بود ....
* اين بيشتر به شعارمي ماند. جامعه با شعور خود مي خواهد اين فرهنگ را بشناسد و اگر شد سنگ محك قرار دهد ...
- اتفاقا شعار نيست، اينها حقيقت هاي برآمده از شعور بالاي نسل دفاع مقدس بود و در همه سطوح هم به چشم مي آمد. اگر بخواهم مصداقي به ماجراها بپردازم بحث طولاني مي شود.
* بالاخره براي تصديق يك تصور مصداق لازم است.
- متأسفم كه «تصديق» منطق ديروز، امروز به «تصور» تبديل شده است با اين همه براهين صادق. اما من چند نكته را عرض مي كنم. رزمنده اي كه يك دست لباس داشت لباس ديگري نمي گرفت. فرماندهي مجروح خود و گروهانش را تا آخرين نفس در خط نگهداشت و به جاي مرهم و مداوا، زخم هايش را با خاك حاشيه اروند التيام مي بخشيد. تشنه مي ماند تا برادرانش سيراب شوند و عاشقانه تر از همه، رفتن روي مين براي باز كردن قفل «معبر»ها و افتادن روي سيم هاي خاردار و پل شدن براي عبور رزمندگان يك واقعيت بود. همين الان جانبازاني را مي توانم به شما نشان دهم كه براي دردهايي كه مي كشند، شفا هم آرزو نمي كنند. ابوالفضل در كاشمر، محمود در مشهد و ... خيلي ها را مي توانم نشان بدهم ....
* قبول، براي تبديل اين سنت ها به فرهنگ و انتقالش به نسل نو چه كرده ايد؟
- قرار نبود ما كاري بكنيم. ما عمل كرديم، تبديل عمل به فرهنگ وظيفه نهادهاي فرهنگ ساز همچون حوزه، دانشگاه، رسانه ها ومساجد و ... است اين را بايد ازآنها پرسيد كه با داشته هايي كه ما به عنوان «داده» دراختيارشان گذاشتيم چه پردازشي كردند و چه پرداختند كه امروز تصديق ها به تصور تبديل شده است و جاي شاكي و متشاكي هم عوض شده است و ما شده ايم متهم كه هم بايد به پاس «وفايي» كه به عهد كرديم، «ملامت» كشيم، تازه «خوش» هم بايد باشيم و هستيم، كه در طريقت ما كافري است رنجيدن ....
* با اين رنج و ملامتي كه به قول شما بر نسل دفاع مقدس مي رود آيا پشيمان نيستيد از رنجي كه كشيديد. لااقل كساني پشيمان نيستند ....
- پشيمان؟ نه، ما به تكليف عمل كرديم در مقابل انقلابمان و كشورمان و اماممان. ما از اين سه، هيچ بدي نديديم.اما......به جای اين نقطه ها نقطه نظراتی نوشتم در باره عملکرد آقايان و آقازاده ها که طبق معمول به لطف امدادهای غيبی؟! چاپ نشد شما می توانيد به جاتی نقطه چين ها هرچه می خواهيد از نامرادی ها بگذاريد...........