چاقوی آشپزخانه و شمشیر
ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: سلاح سرد ،قمه

ماجرای سلاح سرد، شده از آن قصه های هزار  و  یک شب که اگر ده هزار و یک شب هم در جان مردم بنشیند، انگار برخی ها نمی خواهند برای جمع کردن ماجرا و نقطه پایان گذاشتن بر این رمان تلخ کاری بکنند. وقتی بحث ممنوعیت حمل سلاح سرد مطرح می شود، بعضی ها می گویند با این طرح اگر قانونی شود، فردا باید هر کسی را که چاقوی آشپزخانه و میوه خوری در دست داشته باشد، بگیرند! با این استدلال جالب هم در برابر آن طرح می ایستند حالا آن که اصلا بحث چاقوی آشپزخانه و میوه خوری نیست، ماجرا، چاقوهای نامتعارف و قمه و غداره و شمشیر است که ذیل تعریف «سلاح سرد» می گنجد اما... من که نه دیده ام و نه شنیده ام که کسی با «قمه» خیار پوست بکند، با «غداره»، هندوانه قاچ کند، با «شمشیر» سیب زمینی، پیاز پوست بکند و با «ضامن دار» کارهای خانه را انجام دهد، مگر این که بزرگواران مخالف با طرح ممنوعیت حمل سلاح سرد دیده یا شنیده باشند! تازه شما دیده اید که کسی چاقوی آشپزخانه و میوه خوری را در جیب خود بگذارد یا بغل پایش ببندد و به خیابان برود و عربده بکشد و دیده اید به گاه عربده چاقوی میوه خوری در هوا بچرخاند؟! خب روشن است که بحث ممنوعیت حمل سلاح سرد سویه اش چه نوع چاقوها و کاردهایی است؛ یعنی همان قمه و غداره ای که زورگیران به قدرت آن از مردم خفت گیری می کنند، همان ضامن دارهایی است که ضامن مرگ مردم می شود، همان شمشیرهایی است که عربده کشی خود را با آن کامل می کنند. همان چاقوهای مرگ باری است که به راحتی از جیب یک جوان عصبانی و ناشی بیرون می آید و در جان دیگری می نشیند، نه چاقوی آشپزخانه و کارد میوه خوری! بنده خدایی می گفت شاید این قمه و غداره را برای دفاع از خود در برابر حیوانات بخواهند که گفتم بنده خدا، در مشهد و تهران و شهرها، حیوانات وحشی کجا بود؟ این خوی وحشیانه ماست که ما را به سمت سلاح سرد می کشاند والا در کوی و بیابان که سلاح شکاری آن هم از نوع گرمش مجاز است؛  چه رسد به سلاح سرد و کسی هم از آن ها یقه نمی گیرد بلکه به آن ها مجوز هم می دهند. سخن بر سر حمل سلاح سرد در شهرهاست که هر روز قربانیان بیشتری می گیرد... . بارها شهروندان در تماس با روزنامه و گروه حوادث و حتی صاحب همین قلم به تاکید و دردمندانه گفته اند اگر مسئولان و نمایندگان خود در معرض زورگیران قمه به دست و قلدران عربده کش و شمشیر گردان بودند باز هم همین گونه تصمیم می گرفتند؟ آن ها گاه به نفرین می خواستند لااقل برخی از این افراد روزی گذرشان به گذر چاقو کشان بیفتد تا بفهمند تلخی ماجرا و آسیب های روانی قصه چقدر است. من اما دعا می کنم نه مردم و نه مسئولان هیچ گاه یقه شان در دست زورگیر غداره به دست یا مست شمشیرکش نیفتد، بلکه دعا می کنم با بازنگری در طرح ممنوعیت حمل سلاح سرد، بازار امنیت روانی جامعه را گرما بخشند. دعا می کنم روزی برسد، که دیگر شاهد قصه های تلخ عصبانیت های آنی و چاقو و جان های زخم خورده نباشیم. دعا می کنم با تصویب و اجرایی شدن قانونی جامع و کامل، بلای سلاح سرد از جامعه برچیده شود تا بازار آرامش و مهربانی گرم شود.

صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17121 ، تاریخ انتشار 870813