جامعه نو

«جنایت سیاه» و عبرت جامعه
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٧
 


جامعه هنوز حساس است، مردم هنوز در برابر ناجوانمردی ها تمام قد می ایستند هنوز مردم احساس شان مثل همان دم که سعدی بنی آدم را اعضای یک پیکر خواند، زلال است. هنوز جان گرفتن از یک کودک ۶ ساله، شیون مردان ۶٠ ساله را هم بلند می کند و هنوز مردم سفید اندیش  ما، تاب سیاهی ندارند و هنوز...

این هنوز چقدر عزیز است و مغتنم. مغتنم و غرور آفرین و... این را از آن رو می گویم که پس از درج پرونده انسانیت سوز «جنایت سیاه» در تاریخ دوشنبه ١٣ آبان ماه که به ماجرای قتل یک پسر ۶ ساله به دست پدر معتادش پرداخته بود، ده ها تماس با روابط عمومی و گروه حوادث روزنامه برقرار شد و اظهار تاسف مردم را در پی داشت که از غربت انسانیت می نالیدند و می پرسیدند که راستی چگونه می شود که یک پدر اینگونه تا حضیض ذلت سقوط کند و جان بستاند از جگر گوشه خویش؟

 مردم به لعن و نفرین او را به سوی زندان و تبعید بدرقه می کردند و گروهی هم خواهان اعدام بودند تا جان ستانده شود از او که جان طفل معصومی را ستانده بود و برخی نیز حکم صادره را که در نوع خود شدیدترین حکم بود برای این جانی سبک می شمردند اگر چه از نظر عاطفی و زشتی جنایت و شهر آشوبی و برهم زدن آرامش انسانی هزار بار سخت تر از این حکم هم برای او کم است، حکم نمی تواند از دایره قانون خارج باشد. قانون برای پدر قاتل، مجازات ٣ تا ١٠ سال زندان را از جنبه عمومی جرم تعیین کرده است و قاضی از باب تتمیم مجازات مستند به ماده ١٩ قانون مجازات اسلامی، در ١٠ سال تبعید را هم در نظر گرفته است.

اما این نکته یادمان باشد که او درست همان لحظه ای که پسرک ۶ ساله را کشت خودش هم مرد حتی اگر قانون طناب دار را بر گردنش نیاویزد، از همان دم، داری در دلش برپا شده که روزی هزار بار او را خواهد کشت.

او مرده است باور کنید، او درست همان وقتی مرد که در ذهن خود پسرک را کشت، مثل همه قاتل های دیگر. قاتل می میرد حتی قبل از مقتول، درست همان لحظه ای که نقشه کشتن دیگری را می کشد، او اول دچار خودکشی شخصیتی می شود، سپس پا به راه کشتن دیگری می شود.

این پدر معتاد و جانی هم از این پس هر روز هزار بار خواهد مرد. او را و نام او را، هیچ کس جز به لعن و نفرین به یاد نخواهد آورد اما این تجربه تلخ را مثل عبرتی هوش برانگیز در یاد داشته باشیم، تا خود هیچ گاه به عبرت دیگران تبدیل نشویم، چه وقتی اعتیاد از این مرد جوان، ناجوانمردی نامرد می سازد، کسی تضمین نداده است که دیگر گرفتاران وادی اعتیاد، خاکسترنشین دیگر جرم ها هم نشوند، این درست که امروز آن پدر، «قهرمان منفور» یک حادثه سیاه شده است، اما آیا این آخرین ماجرا خواهد بود؟

اگرچه دعا می کنیم چنین باشد، تجربه نشان می دهد، چنین نخواهد بود، و ما همه باید سعی کنیم کمتر از این وقایع تلخ اتفاق افتد. و نکته آخر این که برخی شهروندان به نفرت رسیده از جانی، خبرنگار را برای گزارش می نواختند حال آن که خبرنگار آینه است، زشتی و زیبایی را کسی رقم می زند که روبه روی آینه می ایستد، پس سنگی اگر باید زد برآن زشت خوی بدکردار است نه بر آینه.

صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17123 ، تاریخ انتشار 870815