جامعه نو

سوزن و جوال دوز یلدا
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ دی ۱۳۸٧
 


سوزن پیشکش، اگر هزار قداره در جانم نمی نشست، روز پس از یلدا این جوال دوز را به سوی جامعه هدف نمی گرفتم. پس اگر اندکی احساس درد کردید سر بی دردی ام نگذارید که ایرانیان گفته اند «اول یک سوزن به خودت بزن، یک جوال دوز به دیگران». حالا به سلامتی «دیگران» مرا هزار قداره در جان نشسته است وقتی می بینم مرد با همه شرمندگی، اول عذرخواهی می کند تا مرا به مراسم شب چله ای دخترش دعوت نکند، این هم از نجابت اوست. آخر، در خانه ای که همه اش یک اتاق شاید ٢٠ متری است، با وجود میهمانان عروس و داماد جایی برای ما نمی ماند. اما برای عروس های از ما بهتران در سالن های مجلل هتل ها مراسم چله ای می گیرند. دیگری آمده بود تا چاقو و پیش دستی بگیرد برای مراسم شب چله باز انگار هزار دشنه، دشمن کیشانه در جانم نشست، وقتی دیگران مدرن ترین امکانات را دارند. مردم و زنده شدم وقتی بنده خدا دنبال یک لباس مناسب بود و باز گروهی یک لباس را دو بار نمی پوشند در دو مجلس، و خیلی ها، چند فرزندشان با یک لباس بزرگ می شوند، تازه آن لباس هم دست دوم است. من هزار شمشیر را آخته دیدم، وقتی، مرد برای خریدن یک هندوانه دست و دلش می لرزید. وقتی هندوانه ها، قبل از آن که پاره شوند، شهر را به چند پاره تقسیم می کنند و بهترین هایش به محلات از ما بهتران می رود، در خنچه از ما بهتران می  نشینند و متوسط هایش، وسط جغرافیای برخورداری شهر را هدف می گیرند و زخم خورده هایش در کناره دیگر میوه های پلاسیده راهی مناطق محروم می شوند، تازه همان ها هم در چشم برخی مردم به حسرت می نشیند. آخر وقتی جیب  برخی ها خالی است، دل و چشم انگار جز از حسرت از چیز دیگری پر نمی شود!

می مانم با یلدا که باید نماد مهربانی باشد، باید دل ها را به مهر به هم نزدیک کند و صاحب دلان را شانه به شانه هم چنان گرم بنشاند که از سرمای زمستان، با همه سوزش هم کاری برنیاید. باید، دل ها را چنان با هم مهربان کند که دست ها هم به گرمای آن مهر در هم گره بخورد و گره از کار فروبسته مردم بگشاید. اما چنین برخی را حسرت به جان می گذارد، بگذریم، یلدا هم گذشت اما یادمان باشد که ما پیرو دینی هستیم که وقتی گرفتاری هست و گرفتاران هم، حق «خواب» نداریم و خوردن و آشامیدن هم به حلاوت ممکن نمی آید، چه خورندگان به حلاوت و خوابیدگان به راحت را مسلمان شاید گفت که این فرموده در گوش جانمان مثل اذان فریاد می شود «من اصبح و لم یهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم».

هر اذانی برای اقامه نمازی است و باید که در صف اول کمک به همنوعان خود بایستم برای این نماز اما... شاید فریاد به درد برآمده و شنیدنی غزه را کسانی نخواهند بشنوند و خیلی شاید های دیگر، اما مگر می شود غریو «فریادهای خاموش»، چشم های خسته را نشنید که در همین حوالی نیازمند مهر مردمان و تدبیر مدیران است؟ ما ایرانی هستیم، ایرانی. قومی که به مهربانی نام بردار است اگر ما نامهربانی را زمین بگذاریم. به مهربانی شهره جهان است اگر نازیبایی ها را بشوییم، پس نشاید که جز به مهر بنگریم و نشاید که خود را ببینیم وقتی خداوند چشم ها را به گونه ای در جسم ما تدبیر فرموده است که نه خود بلکه دیگران را باید ببینیم و من در عجبم از دست کاری ما در جهان که نه دیگران که خود را می بینیم و اگر دیگران را هم دیدیم به خاطر خود بود نه خدا و دریغا که ما هر جا در نظم آفرینش دست بردیم جز این که زیبایی ها را زخم زنیم حاصلی نداشت. دست های ما به گونه ای است که با دیگران باید دست بدهیم نه با خود، اما ما... نگوییم بهتر است! امیدوارم به مهربانی یلدا به دیگران مهربانی کرده باشیم، مخصوصا به بزرگ ترها حرمت گذاشته باشیم و نگاه پرعطش پدران و مادران را به لبخند مهربانی سیرابی بخشیده باشیم پس از این هم به مردم فکر کنیم و یادمان باشد که خداوند روزی نیازمندان را در اموال برخورداران قرار داده است و شاید دور از ذهن نباشد که تدبیر روزی مردم را هم در اندیشه مدیران. پس برخورداران به هر معنا در صف بدهکارانند شاید با پرداخت بدهی، حق خود را ادا کنند. شاید...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17160 ، تاریخ انتشار 871001