جامعه نو

پسر پیامبر
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧
 


تبارشناسی عاشورا و کربلا به اسلام می رسد، چنان که تبارشناسی قهرمان کربلا، امام حسین علیه السلام نیز به رسول گرامی اسلام (ص) و روشن ترین شاخص این بحث را می توان همان روایت مشهور رسول اکرم دانست که می فرمایند «حسین منی و انا من حسین»، در نگاه به این حدیث، اگر «حسین منی» را به تبار خونی و نسبی تفسیر کنیم، شکرانه نعمت این حدیث را به جا نیاورده ایم، چه نسبت های خونی بر اساس آموزه های دینی به «تبت یدا» بریده می شود به گاهی که همخونی با همخوانی اعتقادی همراه نباشد اما این خویشاوندی اعتقادی و نسب معرفتی است که ماندگار می ماند، چنان که سلمان فارسی ایرانی را تا مقام «منا اهل البیت» بر می کشد و او برای همیشه از اهل بیت رسول ا...(ص) به شمار می رود، پس در بحث «حسین منی» این نسبت خونی با همخوانی عقیدتی همراه است و حسین چنان که به نسب از پیامبر است به نسبت هم از اوست نوری است از جنس نور رسول ا... و رفتار امام (ع) ترجمان رفتار پیامبر(ص) آن چه می گوید هم گفته های رسول ا... است حسین نیز چون جدش، نهایت زیبایی و تمامت خوبی هاست، و چنان «حسین منی» به رفتار درآمده است که هر کس امام حسین را ببیند و یا در سال های بعد به مطالعه امام بپردازد به یقین می رسد این تبار را و درمی یابد که حسین از پیامبر است با همه وجود و نه با نسب خونی تنها. قسمت دوم این حدیث که همواره تازه می ماند، «انا من حسین» است پیامبر هم خود را از حسین معرفی می کند و این تنها باز به اعتبار رابطه نسبی نیست که در جامعه ما متداول است که فرزند خوب، چونان نام نیک پدران خویش است بلکه منش پیامبر، آیین پیامبر، حقیقت دین او در رفتار امام حسین باز تولید می شود و اگر حسین نبود، از پیامبر اگر چیزی می ماند، نامی بود در غبار و نه آیینی بی غبار و آینه سان. حسین علیه السلام در همه زندگی اش و نه تنها در عاشورا با همه وجود خود برای غبارزدایی از آیین محمدی تلاش کرد و فلسفه قیام خود را هم عمل به سیره جدش رسول ا... دانست چنان که فلسفه زندگی خود را هم همین می دانست و هر کس حسینی است در هر نقطه ای از زمان و زمین برای زندگی و مرگ خود فلسفه ای جز این نمی شناسد و امام حسین علیه السلام در زندگی و قیام خود تلاش کردند تا پوستین وارونه ای را که «باطل کاران» به نام دین بر قامت ناساز خودساز آورده بودند افشا کنند تا مباد بی خبرانی آن را حقیقت دین بپندارند، لذاست که یزیدیان در مواجهه با سخنان ایشان همان کاری را می کنند که ابوسفیان ها با پیامبر اسلام کردند، آن روز، پنبه در گوش ها می گذاشتند تا صدای پیامبر را نشنوند و اجازه شنیدن این نوای حق را به دیگران هم نمی دادند و در عاشورا هم «پنبه ها»، در شکل طبل ها و هلهله ها باز تولید شد تا باز هم صدای پیامبر از حلقوم مطهر حسین به گوش مردم نرسد. چه اگر مردم صدای حق را بشنوند و برایشان از سلامت فطرت چیزی مانده باشد به حق رو می کنند اما در کربلا، نگذاشتند سخن امام به گوش برسد، چنان که نگذاشتند صدای پیامبر به گوش برسد، اما امام حسین با شهادت خود سخنان پیامبر را به زیباترین و ماندگارترین روش بیان کرد.

صفحه 12 اندیشه ، شماره سریال 17169 ، تاریخ انتشار 871011