نام تمام مردم اين ملک علی است!
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:

صداي عشق مي آيد  غلامرضا بني اسدي
rbaniasadi@yahoo.com
«علي» اسوه اي است كامل براي انسانهايي كه مي خواهند در مسير تكامل گام بردارند.از هرسو كه به كعبه كمال رو كنند مولا علي را جلودار خواهند يافت و به هر خصلت كه خدايگونه شوند،باز فرادست آقا را خواهند ديد.
اگر«كويري»باشند و خون گرم و مهربان و مردم دار، باز غايت سير آنها در مهرباني و مردم داري علي مرتضي شكل تكامل يافته خويش را به تماشا خواهد گذاشت.اگر دريايي باشند و بخشنده باز روايت علي را خواهند خواند كه در ركوع، انگشتري به سائل داد تا آيه اي در شان او نازل شود و مردم داران را با خود به آسمان ببرد تا چهارده قرن بعد شاعرشهير آذربايجاني ايران، شهريار از او بگويد...برو اي گداي مسكين درخانه علي زن/كه نگين پادشاهي به كرم دهد گدارا.../اگر كوه نشين باشند و بلندهمت باز مردي را در بلنداي همت به غيرت ايستاده خواهند ديد كه جز علي نامي ندارد.اگر فرزند جنگل باشند و چون سرو آزاد، باز نماز به امامت علي خواهند خواند كه از هر دوجهان آزاد است و از گرد تعلق نيز هم.اگر پهلوان باشند ذكر زبانشان علي است، اگر خسته جان هم باشند طراوت جان به نام علي مي جويند اگر اهل علمند وعمل باز از علي مي گويند و اگر يتيم هستند باز با نام او مهر پدر را در جان احساس مي كنند.زبانشان هرچه مي خواهد باشد از ترك تا كرد تا عرب تا لر تا بلوچ تا فارس.علي را مي توانند به تازه ترين واژه هايشان باز بخوانند.درست از همين روست كه اين روزها و شبها حكايت همه شهرها و روستاهاي ايران يكي است؛ بازخواني علي و تعزيت مردمي كه عدالت عزادار اوست.
دلهايشان را اگر بتواني ببيني محفلي از شروه خواني و سوگواري در آن پيداست و تن هاشان با رنگ سياه، فقدان سپيده را فرياد مي كند...
آري اينجا ايران است و مردمانش، همه به نام علي برپاي مي خيزند و به يادعلي، منش علوي را درخويش بارور مي كنند.اينجاايران است، صداي علي در گوش جان هموطنان مسلمان طنين انداز است.اينجا ايران است بي مدينه تنهايي بي كوفه هزار رنگ و شام هزار نيرنگ، اينجا همه شهرها شهر علي است و همه زيبايها ترجمان نگاه خورشيدگونه او كه بر زمين افتاده است.اينجا ايران است، صداي عشق را مي شود از قلبهاي زخمي و چشمهاي چون چشمه شنيد.اينجا ايران است نام تمام مردم اين سامان علي است..
سفره های خالی سحر و دل های پر افطار           زن، چنان گريه مي كرد كه صداي هق هقش از گوشي به گوش چند نفر مي رسيد. او همه خويش را گريه مي كرد و مي ناليد، خواهر دو شهيد است و شوي از دست داده، با دو دختر كه در آستانه جواني هستند و حالا او نه تنها توان پاسخگويي به خواسته هاي محدود آنها را ندارد كه توان پرداخت كرايه خانه و هزينه خورد وخوراك را هم از دست داده است. او مي گفت بايد با اشك سفره سحر را بندازيم و با ناله سفره افطار را و دريغ اگر جز نان و نمك غذايي ديگر در سفره رنگ و رو رفته شان باشد. او خسته شده بود از اين روز و اين روزگار و مي گفت به فكر همسايه باشند مدعيان مسلماني به فكرگونه هايي كه براي سرخ شدن نيازمند سيلي هستند كه توان نواختن آن هم در دستان بي رمقان نيست! او گريه مي كرد و صدايش نه تا اين سوي سيم كه تا آسمان هفتم مي رسيد. راستي چه مي كنيم ما، كجاييد شيعيان علي «ع» كه نيمه شب نان و خرما به در خانه ها مي برد. از تشيع علوي جز نامي بر ما مانده است آيا؟ نمي دانم چه عرض كنم. هوا بس ناجوانمردانه سرداست و همسايه ها، دسته دسته در آب يا خشكي مي سپارند جان و كسي بايد صداي آنها را بشنود. بايد بشنود صداي آنها را خيلي دوست دارم از همه بپرسم و اگر شده كساني را يقه بگيرم. كه چرا اوضاع چنين است.
اين زن، تنها يك نمونه بود كه صدايش به گوش ما رسيد و بسيارند كساني كه فقط خدا صدايشان را مي شنود و بس. مسئولان فقط آمار مي دهند. آمار مي دهند و لبخند به لب مي آورند بي خيال تلخ خنده هايي كه بر لب تلخ كامان مي نشيند.
يك زن ديگر هم مي گفت از همين جنس كلام سحرها را به بهانه خواب ماندن بيدار نمي شويم! فردا كه بچه ها اعتراض مي كنند مي گويم خواب مانديم اما خدا مي داند تا صبح از خجالت بچه ها خواب كه هيچ، كابوس هم به سراغ من نمي آيد! شب موقع افطار، نان است و سبزي و قدري پنير يا ماست و.. از ماست كه برماست! اين روزگار تلخ... او حرفش به پايان مي رسد اما حرف من تازه آغاز مي شود ماه رمضان است و فرصتي كه بايد به تعاون و همراهي و همگامي و هم رايي، گره از كار مردم بگشائيم. پس در كجاي اين جغرافياي درد به نظاره ايستاده ايم كه جانمان بر آتش غيرت نمي گدازد؟ مگر نفرموده اند بر مضطر «اكل ميته» حلال است اما وقتي «ميته» هم براي فرار از «موت» پيدا نمي شود چه بايد كرد؟ من به سلامت روزه داران ايمان دارم اما همه مراسم از آن است كه دامني به غبار هوس، نه، به نياز نان آلوده شود! همه مراسم از ظهور پديده منحوس نوكيسه ها و نوخاسته هايي است كه به قيمت خاكسترنشين كردن بسياري قد كشيده اند و به گرد هيچ خيري نمي چرخند! همه هراسم از بروز «زبيريزاسيون» در جامعه انقلابي است كه روياي عدالت علوي كامشان را شيرين كرده بود. هراس من از فاصله هاست كه اگر به عدالت پر نشود، جز با نفرت پر نخواهد شد. و روشن است كه از بذر نفرت جز درخت كينه نمي رويد و بر اين درخت هم ميوه تلخ عداوت بر شمار مي شود. هراس من از حرامي نيست. هراس من از حلال شدن حرام ها و حرام شدن حلال هاست. هراس من از بيگانه نيست من از خويش هاي غافل در هراسم كه از هر خصمي، دشمن سازترند و از هر دشمني، خصمي بيشتر مي كنند. هراس من از گريه هايي است كه به گوش نمي رسد و بغض هايي كه نشكفته در گلو مي ميرند و تا فردا... هراس من از بي خبري است، بي خبري بعضي هامان كه روزه داران را از همسايه ها غافل مي كند و بسياري نه ناني براي خوردن مي يابند و نه ايماني براي برپا ايستادن! بياييد و بياييم در ماه رمضان، همه به فكر هم باشيم و حكومتيان به فكر همه و نهادهاي حمايتي به فكر فرودستان پرآبرو اهتمام كنيم به امور مسلمين و ايمان به تمام رسانيم براي خويش در روزها و شب هاي رمضان و بياموزيم از امام مجتبي و اين كريم اهل بيت وامام مرتضي اين پدر نيكي و خير و دست گيريم مردم دست به زانو را. ما مي توانيم با مبلغ اندك، بسياري از زخم ها را التيام بخشيم مثلا سه رقم سمت راست حقوق هر كارمند و كارگري كه حداكثر نود ونه تومان مي شود و به ظاهر يك قطره مي نمايد مي تواند در انباشت خود دريايي را شكل دهد كه آب حيات و آبرو به هزاران نفر ببخشد و در صورت اجرايي شدن اين طرح به يقين روزه داران مومن و ايرانيان مهربان باحضور خود مهر را حاضر خواهند كرد.
خوب است نگاه ژرف انديش بزرگان بسترهاي تازه براي نوع دوستي را بيابند و به جامعه معرفي كنند و به حتم مردم مردمدارما، نيك مردان و نيكو زنان موحد، در بسترخير گام خواهند نهاد و در مسابقه خيرات از هم پيشي خواهند گرفت و به بزرگواري خود، بزرگي را به همنوعان خود هديه خواهند كرد تا خداوندبزرگ بزرگي مضاعف به آنها هديه كند. ايمان من به ايرانيان مومن و مهربان و دستگيري آنان، ايماني تمام است و حتم دارم آنها بسياري از بارهاي بر زمين مانده را برشانه امانت به سر منزل مقصود خواهند برد و به دست خويش بستر فساد و گناه را برخواهند چيد مخصوصا قدرنشيناني كه تقدير خويش را علوي مي خواهند در گذر از ليالي قدر و در آستانه ماهي نو، كاري نو خواهند كرد، از مردم رمضان جز اين انتظار نيست.