بازهم این خبرهای سیاه
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: خبر های سیاه ،زندگی زلال ،سفره زندگی

 

 

اگر وظیفه اداری اقتضا نمی کرد امروز حتی یک خبر از صفحه حوادث را نمی خواندم نه، حتی یک سطر را، نه حتی یک کلمه را. شما که غریبه نیستید، این صفحه از بدترین صفحاتی بود که مجبور به خواندن آن شدم، وقتی فرزند، مادر خود را می کشد، وقتی پدری از طبقه نهم ساختمان به پایین پرتاب می شود، وقتی مردی برادرزن خود را می کشد، وقتی «قتل» هم عضوی از خانواده می شود و سر سفره زندگی می نشیند مگر می شود فقط خبرها را خواند و بی تفاوت گذشت؟ مگر می شود خندید و چشم بر هم گذاشت؟ مگر می شود پایان کار راحت به خانه رفت.

به زندگی معمولی خود پرداخت و از زندگی لذت برد؟ اصلا مگر می شود راحت زندگی کرد وقتی گفتن از مرگ چنین راحت شده است و اتفاق افتادن آن هم؟ من از عادی شدن خطا می ترسم چه رسد به عادی شدن گناه! چه رسد به عادی شدن قتل. آن هم قتل پدر، مادر و خویشاوندان و... راستی چگونه می شود که برخی آدم ها چنان خوی حیوانی می گیرند که پدر را، مادر را، تیغ آجین می کنند؟ دلم به حال پدر و مادرهایی می سوزد که با یک دنیا عشق دست بچه ها را می گیرند تا شیوه راه رفتن بیاموزند و چقدر تلاش می کنند و هزینه تا فرزندشان بزرگ شود، غافل از این که دارند، قاتل خود را بزرگ می کنند و هر گامی که آن بچه برمی دارد، آن ها یک گام به مرگ نزدیک می شوند. دلم برای جامعه ای می سوزد که چنین آدم هایی در آن نفس می کشند و فضا را می آلایند.

دلم برای صفحات روزنامه می سوزد که باید برای چنین خبرهایی از سیه رویی چنین افرادی سیاه شود. دلم برای واژه هایی می سوزد که باید بار این گناه را به دوش بکشند.

دلم برای قلم هایی می سوزد که باید این خبرها را بنویسند. دلم برای خودم می سوزد و برای شما که ذهنمان با این خبرها چقدر فرسوده می شود دلم می سوزد، دل شما هم می سوزد امیدوارم دل کارشناسان و متولیان فرهنگ و پرورش و تربیت جامعه هم آنقدر بسوزد که برای رفع سوز دل مردم کاری بکنند و بیماری های انسانیت سوز را درمان کنند. کاش خود ما در خانواده هم تربیت را جدی بگیریم و به یادآوریم وقتی درخت را اگر به حال خود رها کنیم و شاخ و برگ هایش را اصلاح نکنیم، میوه نخواهد داد.

وقتی که کبوتر را به حال خود رها کنیم، راه خانه را در پیش نخواهد گرفت و... چگونه فرزندان را به حال خود وا می گذاریم؟ مایی که برای مزرعه مان از آفت کش استفاده می کنیم چگونه فرزندان خود را در معرض آفت هایی چون رفیق بد، اخلاق بد، رفتار بد قرار می دهیم و چشم بر هم می گذاریم؟ مایی که می دانیم یک رخنه برای شکستن یک سد کافی است چگونه رخنه های تربیتی را به حال خود رها می کنیم؟ راستی چرا؟ راستی چگونه؟ امیدوارم از این خبرها کمتر بخوانیم اما بیشتر ببینیم که متولیان فرهنگ جامعه برای اصلاح امور بیش از پیش تلاش می کنند و خانواده ها موضوع را جدی بگیرند و فرزندان هم به یاد مهربانی های گذشته پدر و مادر تندخویی امروزشان را به دل نگیرند و... تا زندگی زلال در جریان باشد. صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17193 ، تاریخ انتشار 871113