خبرهای سیاه، نگاه خاکستری
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: شهروند ،خبر های سیاه ،لحظات سیاه ،خطر


این حوادث را اگر اتفاق بپنداریم و راحت از کنارش بگذریم، کار به سامان نخواهد شد، چه خواهیم نشست و خواهیم گفت یک اتفاق بود و گذشت و چشم خواهند بست آنانی که باید چشم شان باز باشد و خواهند گفت اتفاق بود. اما این اتفاقات وقتی زنجیره ای می شود، وقتی هر روز حلقه ای بر آن افزوده می شود دیگر یک اتفاق نیست بلکه بیماری کشنده ای است که اگر برای درمان آن تلاش نکنیم، جامعه را به نابودی خواهد کشاند. دیروز که «باز هم این خبرهای سیاه» را نوشتم و سیاه ترین لحظات را گذراندم، حدس می زدم مردم فهیم ما هم لحظات سیاه خواهند داشت با خواندن این خبرها و این مطالب. این حدس به یقین بدل شد وقتی شهروندی دردمندانه می گفت که فریاد بزنید شاید مسئولان امر بشنوند و چاره کنند کار را. او تاکید داشت، هر حادثه ای به عنوان یک ماجرای مستقل باید مورد مطالعه و ریشه یابی قرار گیرد تا دلایل وقوع آن شناسایی و از باز تولید آن برای دیگران جلوگیری شود... این حرف او مرا یاد مطلبی انداخت که پس از پدیده های زشتی چون کرکس سیاه، بیجه و ... به تاکید نوشتیم اعدام را به عنوان نقطه پایان یک زندگی گذاشتن و بردارکردن جانی، پاسخ این مسئله شوم نیست. نوشتم این افراد باید مورد مطالعه قرار گیرند و علل شکل گرفتن چنین شخصیت های بدکرداری شناسایی و چاره شود والا با حذف معلول تا علت برقرار است، کار درمان نخواهد شد و این علت هایند که باید درمان شوند.

شهروند دیگری هم می گفت نهادهای مسئول باید بیشتر کار کنند. از من تنها چه کاری برمی آید؟ ریشه یابی و فرهنگ سازی همه توان یک کشور را می طلبد نه یک خانواده را پس مسئولان باید کار را جدی بگیرند. مخاطب گرانقدر دیگری هم توجه می داد به فقر اقتصادی که مادر دیگر فقرها از جمله فقر فرهنگی و فقر عاطفه است. او معتقد بود باید بستر برای زندگی سالم فراهم باشد تا شاهد این همه اتفاقات ناسالم نباشیم.

یک شهروند دیگر هم می گفت باید برای اعصاب های آسیب دیده و روان های در معرض خطر چاره اندیشی کرد. باید با ساده سازی ازدواج امکان سالم سازی روان و روح جوان را فراهم کرد تا کار به جاهای باریک کشیده نشود. یک مادر هم می گفت وقتی دختر آدم به رویش چاقو می کشد دیگر از پسران چه توقعی می توان داشت؟ او می گفت نمی دانم چه بلایی بر سر عاطفه ما آمده است که به این جا رسیده ایم.

او را حرف های تندی در کلام بود و نفس به آه می کشید برای مقصران چنین ماجراهایی و ... بگذریم. حرف مردم این بود، برای اصلاح جامعه حکومت و مردم باید دست به دست هم دهند و وظیفه حکومت بسیار سنگین تر است و این که ما همه اول باید خود را اصلاح کنیم و مسئولان نیز بیشتر باید خود را اصلاح کنند چون رفتار آنان الگوی رفتاری جامعه هم می شود.

پس اگر خواهان فردای روشن ایم که هستیم پس همین امروز باید چراغ های عاطفه و آگاهی و انسانیت را روشن کنیم، تا از فرو افتادنمان به چاه و چاله شیطان جلوگیری کند.

صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17194 ، تاریخ انتشار 871114