بسيجی کيست؟
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ آذر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:

سلام!من معتقدم بايد ميان شمشاد قدان بسيجی و کتوله هايی که در زمين قدرت و ثروت آبشار می زنند بايد تفاوت قائل شد.اينها خود تهمت بسيج و بسيجی هستند من در دو يادداشت به اين موضوع پرداخته ام .منتظر رهنمود دوستان هستم.اما يادداشت اول:چه كسي گفته بسيجي خشونت خواه است؟ 

چه كسي گفته است بسيجي خشونت خواه است؟ چه كسي گفته است بسيجي خشونت گراست؟ چه كسي گفته است بسيجي به خشونت گري مبتلاست؟ من مطمئنم اگر همه بسيجيان جمع شوند يك بسيجي هم يافت نخواهد شد كه طرفدارخشونت باشد. بسيجي تنديس مهرباني است اما مأمور اجراي حدود هم هست. مأمور حراست از سرحدات هم هست. زبان بسيجي و عملكرد بسيجي همواره در راستاي«حق» است. اين حق گاه اقتضا مي كند او به همه گل بدهد و گاه به پرپركنندگان گل گلوله! گلوله بد است، ما هم مي دانيم اما براي نگهباني از خوبي گاه هيچ راهي به جز شليك گلوله نمي ماند. بسيجي به مفهوم والاي خود طبيب جامعه است و هيچ كس چاقو به دست گرفتن طبيب را براي جراحي نه تنها مذمت نمي كند كه به ديده منت هم مي نهد. شلاقي هم اگر مي زند نه به ستم و بيداد كه در راستاي داد و عدالت و بازتوليد حق است.
حساب گروه قليلي كه عمله جناح ها شده اند براي فتح نقاط قدرت خيز را از بسيج كه به حق لشكر خداست بايد جدا كرد. به بسيجي از گل نازكتر نبايد گفت، آنهايي را كه به كلام و نگاه، بر بسيج مي تازند بايد زنهار داد كه اين ره كه در پيش گرفته اند نه به كعبه اصلاح، كه به تركستان افساد است.
واژه هاي ناثواب گروهي امروز با صد درجه تخفيف در كنار تيرهاي صداميان است كه بر پيكر بسيج مي نشيند آن تيرها از سر جنگ بود و دشمني و اين واژه هاي زهرآلود«كينه» را هم با خود دارد.
باز هم مي گويم، حساب«كوتاه قدان» در ميدان قدرت را از حساب«بلندقدان» بلندنگر مدرسه عشق بايد جدا كرد. آنگاه پرسيد شما در بسيجي به جز خوبي چه مي بينيد؟ حضرات، بسيجي، چمران است، دكتر مصطفي چمران كه به همه لذايذ دنيا پشت پا زد و پا در ركاب احقاق حق كرد و از فلسطين و لبنان تا ايران را دار مرگ بر دوش پيمود. چه كسي مي تواند به سوي چمران گل پرتاب نكند؟ بسيجي مهندس مهدي باكري است، شهرداري كه خود آب از خانه به آب افتاده پيرزن بيرون مي ريخت و از او فحش مي شنيد خطاب به شهردار و شرمگين كار مي كرد و نمي گفت من شهردارم. بسيجي حميد باكري است كه نامه هاي عاشقانه و سرشار از زندگي و نفرت از جنگ او به همسرش، نمايشگر عرفان ناب و عشق زلال و الهي انسان است، چه كسي مي تواند در برابر اين دو بسيجي شهيد تمام قد به احترام نايستد؟ نه، حضرات، اشتباه نكنيد. اهانت به بسيجي و زخم زدن به بسيجي يعني سيلي به باكري ها. شما حاضريد زننده اين سيلي باشيد؟
اگرنه پس بس كنيد اين سيل بدگويي را. آقايان! بسيجي محمد جهان آراست، قهرمان ملي كه حتي دشمن صفاي او را انكار نمي كند. بسيجي محمد بروجردي است، همان رعنا جوان آفتاب پيشاني اي كه«مسيح كردستان» مي خوانندش. شرح مهرباني هاي او را بخوانيد و از مردم كرد باز پرسيد تا بدانيد بسيجي از خشونت نفرت دارد. بسيجي محمود كاوه است، «موسي كردستان»، اين«قبطي كش» زمانه كه اگرچه«اشداءعلي الكفار» بود، مهرباني اش با مردم كرد، باز تعريف«رحماءبينهم» هم هست. باز هم برويد و از مردمي بپرسيد كه دل به اين رعنا جوان خراساني خوش كرده بودند.
آقايان! بسيجي يعني پاكي، يعني ناز، يعني نياز، يعني نماز، يعني آفتاب، يعني آب، چه كسي مي تواند به عصاره فضيلت هاي انسان زخم زند؟
بسيجي يعني، كسي كه با كمترين هزينه بيشترين آورده را براي كشور دارد. يعني كسي كه زخم مي خورد و زخم زبان اما زخم نمي زند و مهر مي ورزد. بسيجي شاگرد مكتب علي است، عاشق همه صفات علي كه صفات خدانيز هست. بياييم و حرمت او را پاس بداريم. بياييم و بسيجياني كه هستند را به گل و لبخند بنوازيم. بياييد راه را براي حضور فخيمانه آنها در عرصه هاي فرهنگ و اقتصاد و علم و سياست، بيش از گذشته هموار كنيم و بيش از هميشه از اين حضور سبز به نفع فرداي سبز ايران بهره ببريم. ختم كلام اينكه بسيج نعمت خداوند است، كفر نورزيم به اين نعمت. شكر كنيم تا نعمت افزون گردد و رحمت هم كه ما بدان سخت محتاجيم...
وصدالبته با اين نقشي كه برخي«نابسيجيان» از بسيج بر ديوار ذهن جامعه كرده اند بسيج مفهومي نيازمند باز تعريف است كه به آن هم خواهيم پرداخت و رنجي كه مكتب بسيج از اين«نابرادران» نابردبار ميراث طلب مي برد را باز خواهيم گفت...