چشمه می جوشد، تو نمی جوشی؟
ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧   کلمات کلیدی: چشمه ،ارحموا ترحموا ،حاشیه شهر ،فقر
روز احسان و نیکو کاری
 

 

به چشم هایش نگاه کن! چه معصومانه به فردا نگاه می کند! غمگینی نگاه امروزش را به خاطر بسپار، او این غم را از چشم خویش و از چشم خیلی ها پاک خواهد کرد، او فرزند ایران است.

وقتی سیر می شوی هیچ فکر می کنی شاید چند قدم آن سوتر، گرسنه ای حسرت یک لقمه نان را داشته باشد؟ وقتی لباس های نو می پوشی هیچ فکر می کنی در آستانه سال نو، چه بسیارند که در حسرت یک لباس دست دوم هم دلشان لک زده است؟ هیچ به هم نوعانت فکر می کنی؟

حاشیه برگ ها را دیده ای چقدر زیبا تزئین می کنند؟ چقدر گل می کارند بر حاشیه کاغذ و بلبل می نشانند در آن تا نوشته های متن هم زیباتر در چشم بنشیند، اما...اما...اما دیده ای حاشیه شهرها را؟ دیده ای ساکنان حاشیه شهرها را... دیده ای کودکان حاشیه شهرها را؟... شاید هم حاشیه شهر نباشند و شاید در متن شهر، حاشیه نشین باشند، به آن ها فکر کرده ایم؟ به آن ها فکر می کنند مسئولان؟ به آن ها فکر می کنند آنانی که باید فکر کنند؟...

در آموزه های دینی خوانده ایم که فقرا عیال خداوند هستند و حضرت دوست در اموال اغنیا برایشان سهمی درنظر گرفته است تا برخورداران به داد و دهش دست و دل دریا کنند و فقرا، زیر چتر همراهی بندگان خوب خدا، به حق خود برسند.

یادت باشد، یادم باشد، یادمان باشد از این پس وقتی کودکی محروم را، زن و مردی نیازمند را دیدیم، چشم بر هم نگذاریم، اگر می خواهیم خدا به گاه گرفتاری و به گاه همیشه ما را ببیند. «ارحموا ترحموا»، یک حقیقت است که باید در واقعیت رفتار مهربان ما متجلی شود...

صدای پای بهار می آید... سبزه ها می رویند، درخت ها مهیا می شوند تا جامه نو بپوشند، جان زمین تازه می شود، حیف است ما تازه نشویم، نو نشویم، نو نبینیم، حیف است ، ما باشیم و نیازمندان، در کهنه جامه پرحسرت به استقبال سال نو بروند... حیف است وقتی درخت میوه می دهد و چشمه عطش از لب ها می زداید ما، غم نزداییم و شهد در کام نکنیم...صفحه 10 صفحه ویژه ، شماره سریال 17216 ، تاریخ انتشار 871214