وصيت نامه يك بسيجي كه هنوز شهيد نشده است
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:


 غلامرضا بني اسدي
rbaniasadi @yahoo.com
آمده بود، خسته، خسته، خسته و غمين، از ديروز مي گفت و از نخل هاي تناوري كه در باغ بسيج ميوه شهادت مي دادند و در دفاع مقدس حماسه شيدايي و شهود را به نهايت مي رساندند.
از خط سرخي مي گفت كه از پاك ترين زمين تا آسمان ادامه داشت... او مي گفت و مي گفت و مي گفت... اما امروز، او دلش خيلي پردرد بود. مي گفت ما آن روزها به چه مي انديشيديم و چه مي خواستيم و امروز چه مي كنند حضرات. «صراط مستقيم عشق» به زخم چپ و راست هر روز پر چاه و چاله تر مي شود. ذائقه ها عوض شده است. ما را نمي فهمند. انگار نه انگار كه ما اگرچه غريب. اما غريبه نيستيم. با ما آن مي كنند كه با هيچ غريبه اي روا نيست. بر ما بسي كمان ملامت مي كشند و به طعنه تيربارانمان مي كنند... او وصيت نامه اش را آورده بود كه در مرخصي قبل از عمليات بيت المقدس 2 نوشته بود و مي گفت حرف من و نسل من همين است و آرزوي ما هم همان. راهمان هم همچنان نه چپ، نه راست بلكه صراط مستقيم است... راست مي گفت خواندن وصيت نامه بسيجي اي كه شهيد نشده هم پر از الطافي است كه ما را به دوران لطيف دفاع مقدس باز مي گرداند...

بسم ا...الرحمن الرحيم 

20/8/1366
ان الذين امنوا والذين هاجرو و جاهدو في سبيل ا... اولئك يرجعون رحمت ا...وا...غفور رحيم: بدرستيكه آنانكه گرويدند و آنانكه هجرت نمودند و جهاد كردند در راه خدا آنان اميد دارند رحمت خدا را و خدا آمرزنده و مهربان است.
الها: خودت فرمودي آنانكه هجرت كردند و جهاد نمودند مقامشان عالي است و رحمت خداوند را اميدوارند و اينك من آري من بنده سراپا گناه با رويي سياه در شمار بندگان مخلصت قرار مي گيرم و از تو مي خواهم كه روسياهي ام را آشكار نفرمايي و از ميان اوليائت بيرونم نكني و همانطور كه در اين دنيا در جمع دلاوران وارد شدم در سراي باقي نيز با آنها محشورم فرمايي!
عالما: تو خود آگاهي كه تنها به خاطر توست كه گام در اين راه مي گذارم و براي دفاع از دين توست كه به سوي منزلگاه عارفان ره مي پويم!
معبودا: واقعا از خود خجالت مي كشم كه نام مرا نيز بسيجي بگذارند و خود رادر مقابل عاشقان ميدان جنگ خوار و ذليل مي بينم و از تو كه ارحم الراحمين هستي خاضعانه مي خواهم كه مرا اگرچه غرق گناهم بپذيري و مرا نيز به نزد خود ببري!
رحيما: چه زيباست كه در اين زمان تقاضاي«عمربن جموع» را تكرار كردن: خدايا ديگر باز نگردم!
رحمنا: چه زيباست عروج خونين و چه دلپذير است حسيني مردن و چه خوب است لباس مقدس بسيج با خون بدنم گلگون شود.
قادرا: چه زيباست شاهد پيروزي را در آغوش گرفتن و به مردم هديه كردن و زيباتر آنكه با جامه خونين و تني بي سر اين پيروزي را فرياد زدن!
كريما: چه زيباست عارفانه پر كشيدن و چه دلپذير است همچون گل پرپر شدن و چه غرورانگيز است خورشيد را در مقابل خون خود خاضع ديدن!
صمدا: چه زيباست همچون شمع سوختن در حالي كه پروانه بر دور آن برگردد!
وه چه غم انگيز است ناله غمناك بلبل را بر برگ هاي پرپرشده گل به تماشا نشستن!
وه چه غم انگيز است ناله مادر غم ديده اي بر جنازه تنها پسرش را شاهد بودن!
وه چه غم انگيز است ناله خدايا اينك كمرم شكست پدر و خواهر شهيد را شنيدن!
وه چه غم انگيز است ناله دوستان را بر جنازه بي روح رفيق صميميشان نظاره كردن!...
خدايا: مي خواهم جويباري باشم كه نهالان را از تشنگي نجات دهم و مي خواهم جوي سرخي از خونم راه بيفتد و عده اي را كه تشنه حقيقتند از ضلالت نجات دهد.
خدايا: مي خواهم شمع باشم و سرتاپا بسوزم و جمعي را از تاريكي نجات دهم!
خدايا: من عارفانه مردن و عاشقانه پر كشيدن را دوست دارم و از تو مي خواهم مرگي چنين نصيبم فرمايي!
خدايا: از تو مي خواهم تا خونم را باعث تداوم انقلاب گرداني و امام امت و ديگر علماي اسلام و خدمتگزاران به حقانيت و اسلام را در پناه خودت حفظ فرمايي!
محمدا: اينك دشمن زبون قصد آن دارد تا ديني كه برايش زحمتها كشيدي و با ابوجهل ها وابوسفيانها جنگيدي را از بين ببرد زيرا اين آرمان سدي است در مقابل اميال شيطاني شان و آنها مصممند اين سد را بشكنند. مگذار به آرزويشان برسند!
عليا: آن چيزي كه تو بخاطر حفظ آن در بستر پيامبر خفتي و بخاطر آن زخمها برداشتي و بخاطر آن شهيد شدي را اكنون از بين ببرند. مپسند كه چنين شود.
اينك توجه شما را به چند نكته جلب مي كنم. 1- از ياد خدا غافل نشويد. 2- طلاب عرفان و زي طلبگي را حفظ كنيد 3-همواره در خط اسلام حركت كنيد4-وصيتنامه ام را در مسجد روستايم بخوانيد 5-بر سر قبرم پرچم جمهوري اسلامي و پرچم لااله الاا... نصب كنيد 6-برايم يك سال نماز و دو ماه روزه بجاي آوريد 7-از همگي حلاليت بطلبيد. در اينجا از همگي شما خداحافظي مي كنم.
خدا يار و نگهدارتان خداياخدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار.
يك بسيجي-20/8/1366