ولی ا...، «چراغچی معرفت» بود
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: غریبه ،نرم و آهسته ،نقاشی

 

شاهد- قلم در شرح شهید می لرزد، صاحب قلم هم. آخر برای شرح کردن و نقاشی کشیدن باید چشمی داشت برای دیدن و کدام چشم است که توان رویت خورشید را داشته باشد؟ تازه خورشید با همه عظمتش در برابر خون شهید شرمنده می شود، شرمنده! آن وقت ما که از تماشای خورشید شرمنده ایم و عکسی اگر می کشیم و شرحی اگر می نویسیم شرح یک پلک زدن است و بس چگونه از شهید توانیم گفت، چگونه؟ اما ... اما ما را تعلیم کرده اند به این که؛

آب دریا را اگر نتوان کشید

هم به قدر تشنگی باید چشید

و می چشیم اگر نه به قدر تشنگی روزافزون ما حداقل به اندازه یک دست زیر آب بردن، به اندازه یک لب زدن می نوشیم از دریای بی کران وجود مردی که در زمین به نام «ولی ا...»، «چراغچی» راه مردم شد و در آسمان با نام «شهید» ولایت عشق ا... را ترجمه کرد. رعنا جوانی که سرو را ایستادگی می آموخت و آب را زلالی، شعر چشمانش، غزل معصومیت بود و لبخندش نقاشی خدا برای یادآوری خلق. او خوش برخورد و مهربان بود، رفتار نیکش پندار نیک را به یاد می آورد و آدمی را حتی به گفتار نیک می کشاند. او در مغازه پدری اش دیده بود که شیشه ها می شکند پس «نرم و آهسته» قدم برمی داشت تا نه شیشه ای بشکند و نه «نازک تنهایی» کسی ترک بردارد، «رحماء بینهم» را ترجمه ای عملی بود چنان که به گاه مبارزه با رژیم ستم شاهی و جهاد با دشمنان عراقی، «اشداء علی الکفار» را عینیت می بخشید. و تو می توانستی به چشم قائم مقام بلندبالای لشکر ۵ نصر را ببینی که به کار گره گشایی خلق دستان پر وضویش را به نماز خدمت وامی دارد. او از کلام خداوند آموخته بود که ما جن و انس را نیافریدیم مگر برای این که عبادت کنند و عبودیت ورزند پس باید عبودیت را در خویش به کمال می رساند تا عبادت هایش هم عطر اخلاص می گرفت و او چنین کرد تا زندگی زیبایش به زیباترین جلوه حضور خدا در باور انسان که همانا شهادت است پیوند خورد.ولی ا... چراغچی، همه رفتارش نمونه بود و الگویی برای آدم شدن و چقدر غریب ایم ما که نتوانسته ایم به «قربت» فهم چراغچی برسیم و در پرتو آن چراغ، از کوچه های ظلمت باورهای نادرست به درآییم. چقدر غریبه ایم با آسمانی که ولی ا... را برای ما چراغ راه کرد. چقدر غریبه ایم با زلال نوری که ما را به «ولی ا...» شدن می خواند و چقدر این روزها، کوچه ها و خیابان ها و آدم ها غریب اند، چقدر سخت است غریب بودن و درد غربت را نفهمیدن چقدر غریب بودن کشنده است وقتی مایه حیات، شهادت، از ما دریغ می شود ...

چراغچی ها اما از آن جا که به قرب حق رسیده اند، زندگی جاودانه یافته اند و روزی خور سفره حضرت حق اند. جاودانه هایی که هرگز نه می میرند و نه غریب می مانند. غریب ماییم، غریب زمین است که در گردش خود، پشت به خورشید می کند و الا خورشید را غروبی نیست. غروب و غربت و غریبی از جنس زمین است و زمینیان ... ولی ا... چراغچی هم دیری است اهل آسمان شده است، کاش ما هم چشم به آسمان داشته باشیم و الا بی پنجره ای به آسمان زمین تحمل ناشدنی است وقتی نسل های نورسته، برمدار ولی ا... نمی چرخند. وقتی کوچه ها با چراغچی ها غریبه می شوند ... بگذریم ...

صفحه R07 فرهنگ (رضوی) ، شماره سریال 17230 ، تاریخ انتشار 880117