جامعه نو

آتش فساد را خاموش کنید
نویسنده : gholamreza baniasadi - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸
 

 

"  ناگهان چقدر زود دیر می شود! این مصرعی از یک شعر بود. پیشترها فقط آن را مصرعی زیبا از یک شعر زیبا می پنداشتم و هنوز برایم به باور درنیامده بود که می شود، ناگهان دیر شود زمان. می شود ناگهان دهان باز کند زمین و می شود ناگهان چقدر زود پیر شوی. همه این ناگهان ها دارد اتفاق می افتد و متاسفانه دیگر «ناگهان» هم نیست که به رویه معمول تبدیل می شود.

 

این را از آن رو می گویم که ماجرایی را برایتان تعریف کنم از جنس همین ناگهان ها...

" ناگهان چقدر زود پیر می شویم. این شرح حال مردی بود که ناگهان پیر شد، وقتی به صورت اتفاقی، دست نوشته دختر ١٣ساله اش را یافت که در آن برای برقراری تماس با یک پسر برنامه ریزی کرده بود با دوست همسالش که تو از خانه ات به خانه ما بیا بگو برای امتحان می خواهیم بخوانیم، من هم خانه مان را خالی می کنم که می خواهیم بخوانیم، آن وقت با فلانی و فلانی تماس بگیریم و ... خب، حق دارد این پدر پیر بشود یا نه؟ حق دارد احساس خفگی کند در این فضا یا نه؟ راستی وقتی دخترکان کوچک چنین فریب های بزرگ جور می کنند به پدری که دختر بزرگ در خانه دارد، چه احساسی دست می دهد؟

" کم خبر نخوانده ایم از دختران فراری، از آنانی که در سراب عشق نه، هوس یک گرگ گرفتار می شوند و بر تعداد اعضای لانه های فساد می افزایند، از دخترکانی که... بگذریم، پدر چقدر باید هنرمند باشد که آن نامه ها را ببیند، پیر شود و به روی خود هم نیاورد مبادا، «بره بازی گوش» او هم به فرار پا به کوچه گرگ ها بگذارد. پدر حتی برای سفیدی ناگهانی موهای سرورویش هم باید توجیه پیدا کند...

" لانه های فساد که زیرزمینی شده است، متاسفانه مثل خوره به جان سلامت و اخلاق جامعه افتاده است. مثل موریانه دارد ریشه های درخت زندگی و ایمان مردم را می خورد. با تاسف باید گفت اگر این موریانه های شیطان چاره نشوند، افتادن درخت هم دور از ذهن نخواهد بود. با وجود این لانه های شیطان نه با جرأت که با هزار ترس و تاسف می گویم زمین دارد زیرپای ما خالی می شود. کاری بکنند، آن هایی که از دست شان کاری برمی آید هنوز که دست هامان باز است والا معلوم نیست فردا، دستی برای کار داشته باشیم...

" کاش ماموران کلانتری ها اهل همان حوزه ماموریت خود بودند و یا لااقل ساکن همان حوزه تا شناسایی کانون های فساد و باندها و شرارت پیشگان راحت تر بود.

کاش، گروه های همیاری پلیس در محل ها شکل می گرفت تا با دادن اطلاعات دقیق تر، مردان قانون را در شکار افراد فاسد یاری می کردند.

کاش به هر شکل ممکن از ظرفیت بسیج محلات استفاده می شد تا فرزندان شیطان کمتر امکان مانور و گریز از پنجه اقتدار قانون می یافتند. کاش خانواده ها درمی یافتند که آتش خشک و تر را باهم می سوزاند و سیل هم که بیاید همه آن چه در مسیرش باشد را نابود می کند. کاش می دانستند سیل فساد، آن ها را هم به کام می کشد، آتش غفلت زندگی آنان را هم خاکستر می کند، کاش...

" کاش پلیس و دستگاه قضا و نهادهای مسئول برای مبارزه با فساد با همه توان وارد شوند حتی اگر نهادهای فرهنگ ساز و تربیتی و ... کاهلی کرده باشند. وقتی آتش دامن می گسترد، آتش نشان به فکر خاموش کردن آتش است نه به دنبال این که چه کسی آتش را افروخت و چرا. حالا هم آتش های فساد را باید فوری خاموش کرد.

صفحه 13 حوادث ، شماره سریال 17241 ، تاریخ انتشار 880130