انتخابات:بياييم يانه؟
ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:

سلام!من می خواهم راجع به انتخابات مجلس هفتم بنويسم .اما دوست دارم نظر شما را هم بدانم.اگر بگوييد ننويس و قانعم کنيد نمی نويسم.می خواهم حرف و نظر شما را بدانم.حرف و سخن همه مردم را .راستی بنويسم يا نه؟نظر شما در باره اولين نوشته چيست؟ قدم آهسته به سوي انتخابات 
* غلامرضا بني اسدي
rbaniasadi@yahoo.com
پروژه انتخابات از شنبه هفته قبل رسما كليد خورد. اما در اذهان عمومي و البته سياست مداران، تصميم سازان و تصميم  گيران حداقل پس از انتخابات سرد و خاموش شوراهاي اسلامي به صورت غيررسمي آغاز شده بود. در اين ميان هم انتخاب شوندگان و كساني كه مي بايست خود را در معرض انتخاب قرار بدهند به ترديدهايي براي به عرصه آمدن دچار شدند و انتخاب گران نيز هم. اگر بخواهيم سواي بحث انتخاب شوندگان صرفا به انتخاب كنندگان بپردازيم مي توانيم آنها را ذيل گزينه هاي زير تعريف كنيم.
يكم: تكليف گرايان؛ اين جماعت كه هم رخت وظيفه مي پوشند و هم سبد خود را در صف حق خواهان مي گذارند{البته در اينکه در ميان گزينه های موجود کدام را انتخاب کنند نه اينکه در انتخابات شرکت بکنند يانه} حدود۱۵ درصد از آرا را در اختيار دارند، حضور در انتخابات را هم تكليف شرعي و هم حق خويش مي دانند چنانكه ساير عبادات را.
اين طيف از جامعه به شكل سنتي از تكليف كنندگان خويش حرف شنوي دارند و به هر آنكه بگويند رأي مي دهند و قشر چون و چراگرتر اين جماعت از ميان گزينه هاي موجود آن را كه بهتر مي دانند بر مي گزينند و در بدترين وضعيت رأي سفيد مي دهند اما تكليف حضور در انتخابات را فرو نمي گذارند.
دوم: حق گرايان؛ اين بخش از رأي دهندگان كه طيف وسيعي رااز جامعه نسبتا روشن تررا در بر مي گيرند رأي دادن را«حق» خويش مي دانند و نه تكليف. لذا يك دفعه تصميم مي گيرند از اين حق به شكل حضور در پاي صندوق ها استفاده كنند و يك بار هم با رأي ندادن! البته اين جماعت را بايد انذار داد كه دقيقا به همان اندازه اي كه از حق رأي خويش استفاده نمي كنند و سرانگشت اشاره رنگين نكرده و مطابق ذائقه و فهم خود بهگزين ننموده اند به جريان حريف رأي داده اند چون در نظم دموكراسي، ملاك اكثريت شركت كنندگان است نه برخورداران از شرايط شركت. لذا رأي ندادن به«الف» دقيقا رأي دادن به«ب» است كه آراي سنتي خود را دارد.
سوم؛ رأي هاي ساكت؛ سواي آراي سنتي اعم از تكليف گرايان يا حق گرايان. طيف انبوهي از آراي خاموش مي ماند كه هرگاه«گويا» شده، «حماسه» آفريده است مثل دوم خرداد. درست به ازاي حماسه هم در عرصه هاي مختلف بازخوردش را مشاهده كرده است. اين درست كه پس از دوم خرداد و اكثريت يافتن اصلاح طلبان در نهادهاي انتخابي به سقف مطالبات رأي دهندگان نرسيده ايم ولي منصفانه از كف مطالبات هم خيلي بالاتر آمده ايم. تغيير گفتمان هاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي، ارتقاي جايگاه بين المللي، بسط معرفتي، توسعه سياسي و البته قدم هاي خوب اقتصادي و تغيير دادن نگرش جهاني به ايران و... پيامد اين حضور انبوه در عرصه انتخابات بود به اضافه هزينه هاي ديگري هم كه پرداخت شد. البته گاه تكليف گرايان و حق گرايان هم به اين جمع اضافه مي شوند و به رغم «تفاوت انديشي» خود را به بي تفاوتي مي زنند روشن است اگر آرايي كه در انتخابات شوراها سكوت را برگزيدند، مجددا گويا شوند باز در آغاز يك راه تازه قرار خواهيم گرفت كه كشور را به وضعيت مطلوب نزديكتر مي كند و افق را روشنتر مي نمايد.
اما اگر اين سكوت سرد و سنگين ادامه يابد-كه نمي يابد-نمي شود انتظار هواي تازه داشت كه بي هزينه، فايدتي عايد هيچ كس نمي شود.
چهارم؛ مخالفان و كساني كه تكليفشان را با خود روشن و سنگ خويش را با حكومت واكنده اند. اينها در هيچ صورتي در انتخابات شركت نمي كنند، شايد اگر فرآيند تبديل معاند به مخالف و مخالف به موافق، موفق مي شد، الان مي شد حضور اينها را هم به انتظار نشست اما...
از اينكه بگذريم، من به انتخابات خوش بين هستم و معتقدم فضا به مراتب گرمتر از انتخابات شوراها خواهد شد. اين را هم از آن جهت مي گويم كه در قطعيت به ميدان نيامدن رأي هاي ساكت و جماعتي از حق گرايان، ترديد ايجاد شده است و اين اولين روزنه روشن است. الان مردم عادي كوچه و بازار هم، چون سياسيون به رايزني با هم بر سر شكل حضور در انتخابات مي پردازند و اين ماجرايي فرخنده و مبارك است. «نه» مطلق، حالا مشروط شده است. نيامدن، قطعيت خود را از دست داده و اميد به آمدن زنده شده است. ....