مادر!تو معلم معرفتی
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: معلمی ،حرف عشق ،یاد
هر چه بزرگ تر می شوم احساس می کنم در برابر بزرگی تو چقدر کوچکم مادر و تو چقدر بزرگی. این بزرگی تو هر روز بیش از پیش در چشمانم می نشیند آن قدر که جز تو نمی توانم دید، جز تو که شرح مهربانی هستی و ترجمه مهربانی های خدایی که عاشقانه ما را دوست دارد.

 

مادر! تو هر روز در قلبم، در ذهنم و در باورم بزرگ می شوی آن قدر که می توانم با بوسه بر خاک پایت جشن بلوغ خویش را در بهشت بگیرم. می توانم از هر جا که قدم می گذاری چشمه ای از شیدایی جاری کنم. می توانم تا هر جا که افق چشمانت گسترده می شود، شکوه شکوفا شدن گل ها را به تماشا بنشینم.

مادر! هر وقت وضو می گیرم، هر وقت رو به قبله نگاهم را تا قاف عشق پرواز می دهم، هر گاه قدقامت می خوانم و به تکبیر، بزرگی می یابم و لبانم به فاتحة الکتاب، فتح معرفت می کند و به توحید، جشن موحد بودن می گیرم و در رکوع، به تسبیح و در سجده به عبودیت می رسم، تو را در لحظه لحظه این نماز جلودار خویش می بینم.اگر مرا شوق نماز است و حلاوت تلاوت آیات عشق، رهین نگاه مهربان توست. اگر حسین (ع) برایم عزیزترین است و روایتگر باران چشم هایم، از آن روست که تو مرا به عشق او دچار کردی. اگر به یاعلی برخاستن و به یامهدی ایستادن و به یا حسین رفتن را تجربه می کنم، تو این شیوه ام آموختی، ای معلم زندگی.اگر مرا نوری در جان و صداقتی در زبان و حلاوتی در کلام است، سوغات نیایش های توست و من هنوز و هرگز، پرواز دستانت را به گاه قنوت که قفل آسمان را باز می کرد از یاد نمی برم. من «یاد» را دفتر خاطرات واژه های نورانی تو می کنم تا هرگز در کوچه های تاریک گرفتار نشوم.

مادر! تو معلم معرفتی و روزی هزار بار «من علمنی حرفا فقد صیر نی عبدا» را بر من تمام کردی و من برای همیشه به بندگی تو افتخار می کنم که عبودیت خالق را به من آموختی.

مادر! تو معلمی. معلم! حتی اگر سواد خواندن و نوشتن نداشته باشی. تو معلم عشقی و من و ما و همه می دانیم که «حرف عشق در دفتر نباشد»  و من و ما و همه ایشان دیری است، اوراق خویش به عشق شسته ایم که از بسیاری سوادها جز سیاهی نتراود چرا که نور فقط از کوزه نور می تراود و تو دریای نوری مادر!

مادر! هنوز صبح را با حسرت نوازش تو آغاز می کنم و سفره غذایم هم در حسرت نان و ریحان توست مادر و شب، چقدر دلم برای لالایی هایت تنگ می شود. این درست که موهای سرورویم سفید شده است اما با این همه هنوز طفل دبستان مهربانی توأم مادر!

مادر تو هر روز برایم بزرگ تر می شوی و من کوچکی خویش را بیش از پیش می فهمم هر چند کودک نباشم. اما کوچک در خانه توأم مادر.

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17287 ، تاریخ انتشار 880324